خانه / دور ایران با دوچرخه / میانه- بستان آباد 112 کیلومتر

میانه- بستان آباد 112 کیلومتر

شنبه ۶/۵/۸۶ (میانه– بستان آباد ۱۱۲ کیلومتر)

امروز صبح ساعت ۷:۳۰ بعد از خداحافظی از خانواده قلیچ خانی به سمت بستان آباد حرکت کردم. جاده از بین کوهها، به شکل مارپیچ و بصورت کفی و با شیب ملایم بود. هنوز دو ساعتی رکاب نزده بودم که متوجه شدم لاستیک چرخ عقبم پنچر شده. این دومین پنچری سفرم بود. بعد از معطلی حدود ۲ ساعت به علت پنچرگیری و بعد خرابی تیوب و تعویض مجدد آن در حالی که ظهر نزدیک شده بود مسیرم را ادامه دادم. هوا به نسبت دیروز خنکتر بود. تا جایی که بعد از توقف کوتاهی که در روستای قره چمن برای خوردن صبحانه داشتم هوا ابری شد و تا بستان آباد باد خنکی می وزید. بالاخره در ساعت ۵ بعدازظهر خودم را به بستان آباد رساندم. بستان آباد در ۵۰ کیلومتری تبریز واقع شده و اگر معطلی دو ساعته امروز صبح نبود میخواستم تا خودم را به تبریز برسانم. البته آقای قلیچ خانی به من گفته بودند که جاده از بستان آباد تا تبریز سربالایی است. ولی فکر میکنم که می توانستم تا قبل از تاریکی هوا خودم را به تبریز برسانم.

 بعد از رسیدن به شهر، ابتدا به سازمان تربیت بدنی شهر سر زدم تا اطلاعاتی مبنی بر وجود خوابگاه ورزشی در شهر بدست آورم، که متأسفانه اداره تعطیل بود.بعد از پرس وجو از مردم محلی متوجه شدم که سالن ورزشی هادی ساعی احتمالاً دارای خوابگاه باشد. به همین منظور به سمت سالن ورزشی رفتم. وقتی به آنجا رسیدم بصورت اتفاقی با آقای بهرام اسلامی (مسئول هیأت کوهنوردی بستان آباد) آشنا شدم. آقای اسلامی که برای تمرین سنگنوردی به سالن آمده بود و پشت در منتظر بود تا مسئول سالن (آقا صمد) در سالن را باز کند، به من گفت که اتاقی در انتهای سالن بصورت خوابگاه وجود دارد. چندی بعد مهرداد، یکی از بچه های سنگنورد سالن، به ما ملحق شد. بالاخره بعد از اینکه آقا صمد آمد، با هماهنگی که آقای اسلامی با رئیس تربیت بدنی شهرستان بصورت تلفنی انجام داد، من توانستم شب را در آنجا بمانم. آقای اسلامی مربی تیم سنگنوردی بستان آباد هم بود. من امروز به غیر از مهرداد با محسن یکی دیگر از اعضای تیم آشنا شدم. اینطور که آقای اسلامی میگفت، قرار است که بزودی مسابقات کشوری در این سالن برگزار بشود. مسابقاتی که دو نفر اصلی آن بصورت مستقیم به اردوی تیم ملی دعوت میشوند. مهرداد با وجود اینکه تازه این ورزش را شروع کرده بود ولی امید اصلی تیم بستان آباد در این مسابقات محسوب میشود.

شب به یادماندنی بود. تنها خوابیدن در یک ساختمان بزرگ در محل خلوتی از شهر، تجربه ای بود که برای اولین بار داشتم کسب میکردم. من در ساعت ۱۰ به رختخواب رفتم تا بتوانم برای فردا خوب استراحت کنم. با سروصدایی که از داخل سالن می شنیدم تنهاییم را فراموش کردم. وقتی در ساعت ۱۲ سالن تعطیل شد و صدای بسته شدن در بیرونی را از دور شنیدم ناگهان ترس عجیبی وجودم را فرا گرفت. احساس کردم نفسم بالا نمی آمد. با خودم مبارزه کردم تا بتوانم بر این ترس بی مورد غلبه کنم و در نهایت موفق شدم و به خواب رفتم.به جد باید بگویم که این تجربه یکی از منحصربفردترین تجربه های سفرم تا بحال بود.

توضیحات عکس:

عکس اول: جاده میانه-بستان آباد

عکس دوم: بستان آباد- ورزشگاه هادی ساعی- مهرداد و آقای اسلامی و خودم

یاشار نظمی

Share

نظر بدهید

آدرس ایمیلتان منتشر نمیشودگزینه های الزامی ستاره دار شده اند *

*

برو بالا !