خانه / دور ایران با دوچرخه / بستان آباد- تبریز 54 کیلومتر

بستان آباد- تبریز 54 کیلومتر

دیشب آقا صمد در سالن را از بیرون قفل کرده بود و قرار بود تا صبح وقتی می خواستم از سالن خارج بشوم به او زنگ بزنم. قبل از اینکه موفق به تماس با ایشان بشوم، خودش به آنجا آمد و در را باز کرد. بعد از خداحافظی از آقا صمد در ساعت 7حرکتم را به سمت تبریز شروع کردم. جاده کفی و در بعضی جاها شیب کمی داشت. خیلی زود در ساعت 10 به تبریز رسیدم. وقتی به شهر رسیدم با دوستم(مجید) تماس گرفتم. قرار بود تا در مدت اقامتم در تبریز، پیش او بمانم. چون مجید فکر میکرد که من فردا به تبریز میرسم، به مسافرت رفته بود و هیچکدام از پیغامهایی که برایش فرستاده بودم، مبنی بر اینکه یک روز زودتر به تبریز میرسم، به دستش نرسیده بود. وقتی با او تماس گرفتم سنندج بود و گفت که هرچه سریعتر خودش را به تبریز میرساند.

در فرصتی که تا رسیدن مجید داشتم به پارکی رفتم و به سرویس وسایلم پرداختم و استراحت کردم. نکته ای که نظرم را از همان لحظه که وارد آذربایجان شدم به خود جلب کرد، تعصب مردم به زبان ترکی بود. همیشه در اولین برخوردم با مردم محلی، به زبان محلی با من حرف زده میشد و همیشه این جمله را باید میگفتم: لطفاً فارسی صحبت کنید! بعضی ها فارسی بلد بودند و ادامه محاوره را با فارسی دنبال میکردند. بعضی که فارسی بلد نبودند به ترکی صحبت کرن ادامه میدادند و به من می فهماندند که فارسی بلد نیستند حرف بزنند ولی متوجه میشوند. ولی بعضی هم حتی فارسی متوجه نمی شدند و در این موارد باید از فرد دیگری به عنوان مترجم کمک میگرفتم! حتی در یک مورد، در حالی که برای استراحت در خیابان ایستاده بودم پیرمردی با یک گونی در دست به من نزدیک شد و به ترکی چیزی از من پرسید. به نظرم آدرس بود. وقتی من جمله معمول خودم را گفتم نگاهی به من کرد و با دست نشان داد که: برو بابا! و رفت . الآن از اینکه زبان ترکی بلد نیستم بسیار متأسفم و حداقل در این سفر به این ضعفم کاملاً واقف شدم.

بالاخره مجید در ساعت 6:30 بعدازظهر به تبریز رسید و بلافاصله به همراه برادر خانمش (یعقوب) به دنبال من آمد. بعد از سلام و احوالپرسی دوچرخه را بار ماشین کردیم و بطرف منزل مجید حرکت کردیم. در آنجا با الناز (همسر مجید) و خانواده وی آشنا شدم. منزل مجید در محله چرنداب (محل زندگی خانواده بهرنگی) قرار داشت.بیشتر مردم این محله اهل حق هستند. بعد از کمی گپ زدن با مجید و یعقوب چون خسته بودم، خیلی زود به خواب رفتم.

 4kkqelk

توضیحات منطقه:

تبریز شهر بزرگی است. ترافیک در آن بسیار سبک است. امروز اتوبوس کمی در شهر دیدم. ظاهراً بیشتر خطهای اتوبوس تبریز خصوصی شده اند. اما تعدادتاکسیها در شهر زیاد بود. به قول یعقوب تبریز بیشترین تاکسی را بین شهرهای ایران دارد.

نکته ای که توجه من را در تبریز به خود جلب کرد، استفاده زیاد مردم شهر از دوچرخه بود. ظاهراً ورزش دوچرخه سواری در این شهر جایگاه ویژه ای دارد.

توضیحات عکس:

دریاچه قوری گلی (در نزدیکی تبریز)

یاشار نظمی

 

Share

نظر بدهید

آدرس ایمیلتان منتشر نمیشودگزینه های الزامی ستاره دار شده اند *

*

برو بالا !