خانه / گزارش سفرهای سال85 / دور دریاچه ارومیه و جزیره کبودان

دور دریاچه ارومیه و جزیره کبودان

دور دریاچه ارومیه و جزیره کبودان

بنام خداوندگار طبیعت

نام برنامه: دور دریاچه ارومیه

تاریخ برگزاری: عصر 85/3/10 الی صبح 95/3/16

تعداد شرکت کنندگان: 35 نفر

سرپرست گروه: دکتر افشین ایران پور – آقای امیر حسین خالقی

تدارکات: اشکان نامه ای – ماهان ادیب

انبار دار: علی خزایی

ساعت حرکت از طرف سرپرست گروه 21:15 دقیقه اعلام شده بود و همگی دوستان تمامی سعی خود را جهت به موقع رسیدن کرده بودند و همگی در مکان همیشگی (آکواریوم ایستگاه) حضور به هم رساندند. برای استقرار در قطار 5 گروه شش نفره و 1 گروه پنج نفره در قطار مستقر شدند. قطار ساعت 9:45 دقیقه حرکت نمود وبدینوسیله سفری را که روزها منتظرش بودیم آغاز گردید. در قطار هر گروهی مشغول به صحبت پیرامون مسایل مختلف شد و شام هم در کوپه ها صرف گردید. حضور افراد با تجربه ای مانند جناب علی نجفیان و جناب سرهنگ محمد فرخی و همچنین حضور متفاوت دکتر نادر مکرم بطور خاص احساس می گردید. ساعت 4:30 دقیقه صبح 85/3/11 قطار در میانه جهت ادای فریضه نماز توقف داشت و همگی به بیرون رفته از هوای تازه و سالم میانه بهره بردند و بعد از 20 دقیقه به قطار برگشته مشغول استراحت شدند.

زمینهای کشاورزی، لانه های پرندگان، گله گوسفندان در حال چرا، کشاورزان زحمت کشی که در آن موقع صبح مشغول آبیاری زمین های خود بودند تا ما از حاصل دسترنجشان استفاده نماییم( و تا حد امکان هم اسراف کنیم!) ، همه و همه باعث شدند تا خواب به خود جرات غلبه ندهد و لحظه لحظه طلوع خورشید نیز مکمل ایجاد حالی خوش بود.

ساعت 5:20 دقیقه قطار به ایستگاه بابک رسید و شنیدن صحبت های مرد آذری با پسر شهر نشینش در مورد آبیاری و زندگی روستایی در راهروی قطار بسیار شیرین بود.ساعت

6:15 دقیقه به هشترود، 6:30 دقیقه به آتش بغ، 7:00 سهند ، 7:20 دقیقه گل تپه، 7:30 دقیقه خواجه نصیر و بالاخره 7:45 دقیقه به مراغه رسیدیم. پس از پیاده شدن راننده نجیب و مرد با صفای آذری مجید بهمراه آقای احمد نصرتی استقبال گرمی از گروه و دیده بوسی گرمتری از اینجانب کرده و یاد سفر سال گذشته را به خیر کردیم.

اتوبوس به سمت میاندواب حرکت کرده ساعت 9:25 دقیقه به آنجا رسیدیم. وجه تسمیه میاندواب به خاطر قرارگیری این شهر بین دو رود سیمینه و زرینه رود می باشد. جا دارد کمی به آهنگ لطیف نام این دو رود توجه بنماییم.

بعد از آن به طرف بوکان حرکت کردیم و ساعت 10:10 دقیقه تا 10:50 دقیقه در کنار جویباری کنار جاده گروه به خوردن صبحانه مشغول گردید.

مجددا مسیر را پیگرفته ساعت 11:30 دقیقه به بوکان رسیدیم. سپس بسوی سقز ادامه مسیر دادیم و در 15 کیلومتری سقز در روستایی بنام سرا توقف و در کافه آزادی که متعلق به میرزا قادر بود توقف کرده و بچه ها به نوشیدن چای و البته با مراسم ویژه صاحب کافه گردیدند و غاز مهربان کافه دار هم توسط جمعی از بچه ها سیراب شد. روستای سرا بین تپه های اطراف خود و در جوار پاسگاه و مسجد روستا به 220 خانوار امکان داده بود تا با آرامش هرچه تمام تر در آن سکونت کنند. ای کاش در کنار این آرامش امکانات رفاهی و درمانی مناسبی نیز اختصاص داده می شد.

مجددا حرکت کرده و ساعت 12:45 دقیقه به سقز رسیدیم و 15 دقیقه بعد آقای گلالی پور در پمپ بنزین به ما پیوستند تا غار کرفتو را به اتفاق ایشان مشاهده کنیم. در مسیر راه غار کرفتو به سد شهید کاظمی که روی زرینه رود بسته شده بود را دیدیم که تامین کننده آب سقز می باشد. تا ساعت 14:00 در آن جا توقف کردیم و بچه ها مشغول گرفتن عکس شدند. ساعت 15:00 به غار کرفتو رسیدیم و در ابتدای ورود به محوطه دیدن خانمی با لباس زیبای محلی و همسرش توجهمان را جلب کرد و پس از گرفتن اجازه از ایشان که بسیار هم راحت و باز استقبال کردند از ایشان تصاویری ثبت گردید. پس از صرف نهار و استراحت که تا 17:00 ادامه داشت به طرف غار حرکت کردیم.

غار کرفتو در 67 کیلومتری شمال غرب شهر دیواندره و با احتساب همین مسافت تقریبی در شهر سقز واقع شده است. در فهرست آثار ملی تحت شماره 330 ثبت گردیده و از نوع غارهای آهکی طبیعی است.ارتفاع دهانه ورودی غار 20 الی 25 متر از سر تپه می باشد و از چهار طبقه معماری صخره ای و دست کن ایجاد شده و در هرطبقه اتاق های تودرتو و پنجره، پله و … دیده می شود.نقوشی از جانوران و گیاهان بصورت ساده شده بر روی دیواره های غار به چشم می خورد. زیباترین قسمت طبقه سوم غار است که سقفها بصورت کمانی می باشد. و تزیینات موجود برای ساخت پنجره ها با آثار موجود در تپه نوشیجان همدان ( دوره مادها ) برابری می کند. بر سردر یکی از اتاق های طبقه سوم کتیبه ای یونانی وجود دارد که در آن آمده : (( این خانه هراکلس است، هر کس در آن وارد شود در امان است.)) به خاطر وجود این کتیبه احتمال سکونت موقت سلوکیان در این محل می باشد. ستون فقرات اصلی غار 750 متر طول دارد.

کرفتو از دو قسمت (کرف) به معنای عبادتگاه و (تو) الهه یا خورشید می باشد و به معنای جایگاه عبادت کنندگان می باشد. این غار در دوره های پارت ، ساسانی و ایلخان مغول مورد استفاده بوده است .

بازدید از غار تا ساعت 18:30 دقیقه بطول انجامید و سپس گروه به سمت تپه زیویه حرکت کرده و 19:35 دقیقه به آنجا رسید. این قلعه متعلق به تمدن ماد 725 قبل از میلاد می باشد. هوخشتره به ماد وسعت می دهد و پس از حمله سکاها به ایران و حکومت 28 ساله آنان قلعه به علت اشراف به منطقه محل سکونت آنان می گردد. گویند سبب اکتشاف قلعه چوپانی در حال چراندن گله اش بوده که به علت بارش شدید باران به وجود این محل پی می برد. متاسفانه بیشتر آثار به موزه های متروپولیتن ، لوور و موزه های اسراییل انتقال پیدا می کند و فقط قسمتی اندک از آن در موزه ایران باستان موجود می باشد. شایان ذکر است ارتفاع این تپه از سطح دریا 1844 متر و از پایینترین سطح خود تپه 99 متر می باشد.

دیدن گندمزارهایی که توسط دستان مهربان باد نوازش می شدند و شنیدن زوزه باد و دیدن وسعت دشت و روستایی آرام در منطقه احساس غریبی به ما بخشید و تصور این که در این قلعه در زمانی دور انسان ها چگونه و با چه تفکری می زیستند برایم جالب بود. با احساس تاسف از ترک کردن این منطقه پر از آرامش به سمت سقز حرکت کردیم.ساعت 21:00 به سقز رسیدیم و بعد به سمت بانه حرکت کردیم و ساعت 22:10 دقیقه نیز با آقای وطن دوست ملاقات کرده و ما را به سمت مدرسه ای که استراحتگاه ما در آن شب بود راهنمایی کردند.

صبح روز 85/3/12 حدود ساعت 6:15 دقیقه عده ای از بچه ها مشغول درست کردن صبحانه بودند و کسانی هم که صدای اذان صبح را با شیوه ای عجیب شنیده بودند برای هم از نحوه اذان گفتن بومیان منطقه تعریف و البته تعجب می کردند! ساعت 8:30 دقیقه در حالی که سرپرست گروه(عمو افشین) روی اتوبوس در حال حرکت مشغول رفع گیر کابل فشار قوی برق بود، عده ای پهلوان هم درخت جلوی در ورودی را با فشار صاف کردند تا اتوبوس رد شود. البته بازی با الاکلنگ موجود نیز خالی از لطف نبود!

ساعت 9:15 دقیقه به بازار رسیدیم و بچه ها مشغول خرید شدند ، سپس به همراه آقای وطن دوست از نمایشگاه صنایع دستی که از شهرهای مختلف حضور داشتند بازدید به عمل آمد و ساعت 11:30 دقیقه به سمت سردشت حرکت نمودیم. در راه بانه که بافت گیاهی آن را درختان بلوط تشکیل می داد و بسیار هم زیبا بود ، مطلع شدیم که علیرغم زیبایی مسیر ، پیاده روی در دره ها یا ارتفاعات منطقه بعلت مین های باقی مانده از دوران جنگ امن نمی باشد. خوب امنیت و آرامشی را که ما در دوران جنگ و بعد از آن داشتیم و داریم، مدیون فداکاری هموطنان مرز نشین و شجاعانی است که مستقیما با حقیقت تلخ جنگ در تماس بودند و امیدوارم که اگر درگیر مسایل اطراف خود هستیم ، ولی حقایقی را که اطرافمان گذشت فراموش نکنیم. یاد تمام کسانی که بخاطر ما نیستند گرامی باد.

همزمان از کنار رودخانه زاب کوچک که البته چندان هم کوچک نبود می گذشتیم و از زیبایی روستایی مرزی به نام آلوت هم بسیار شنیدیم. ساعت 13:40 دقیقه به سردشت رسیده و بعد از آن ساعت 14:15 دقیقه به آبشار زیبای شلماش رسیدیم. مراسم نهار یک ساعت و بیست دقیقه به طول انجامید و گروه به سمت آبشار حرکت کرد. تجربه شنای زیر آبشار آن هم در مکانی که دو و نیم متر عمق داشت بسیار جالب بود به طوری که مجید خان راننده اتوبوس نیز با شیرجه حرفه ای خود به داخل آب پریدند!

منطقه بعدی پیرانشهر بود که گروه به همراه جناب خرازی از کارشناسان میراث به سمت آن حرکت نمود و تقریبا در 35 کیلومتری پیرانشهر در منطقه سرسبز و زیبایی برای خوردن هندوانه توقف نمودیم. در میان آن همه زیبایی توقف چند لحظه ای یک زوج که فکر کنم حدود 70 سال داشتند و سیمای پر از آرامش وتجربه آن ها چنان انرژی بخش و مسحور کننده بود که تا ساعت ها تاثیرآن را میتوانستی احساس کنی؛ چند دقیقه بعد به آرامی دور شدند … من دو تا از پیامبران زندگی خود را دیدم.

ساعت 21:25 دقیقه به پیرانشهر و سپس 22:35 دقیقه به نقده رسیدیم و بچه ها آماده ساکن شدن در سوییت هایی شدند که قبلا به لطف جناب تبریزی ( از دوستان قدیم جناب سرهنگ فرخی) آماده شده بودند و عده ای هم در محوطه چادر زدند و برای دقایقی هم در خدمت خانواده محترم آقای تبریزی   شام بسیار سالمی ( نان و پنیر و هندوانه) صرف شد و حدود ساعت 1:30 دقیقه بامداد همگی به خواب رفتند.

ساعت 6:45 دقیقه صبح روز 85/3/13 کم کم بچه ها بیدار و پس از صرف صبحانه که زحمت نان تازه هم توسط آقای تبریزی کشیده شده بود و بعد از آماده سازی نهار، در آب نمایی که در مجاورت محل استقرار شبانه گروه بود عکس گرفته وهمگی به شوق دیدن تپه حسن لو سوار اتوبوس شده حرکت کردیم. البته دیدن کوه اشنویه هم که از این محل قابل رویت بود جالب بود ضمن این که آقای تبریزی از روستای زیبای مرزی میرآباد برایمان گفتند که در زیر این کوه می باشد.

ساعت 10:30 دقیقه به تپه حسن لو رسیدیم. ارتفاع تپه از سطح دریا 1314 متر می باشد. قدمت این تپه به هزاره ششم قبل از میلاد حضرت مسیح می باشد و تا دوره اسلامی نیز ادامه داشته است. بین سال های چهل تا چهل و دو رابرت دایسون آمریکایی و هیات همراهش حدود بیست سال حفاری منطقه را به عهده داشتند. این تپه دارای ده طبقه استقراری بوده که مهمترین طبقه، طبقه چهارم( مذهبی – حکومتی) بوده و در دوره مانایی ها قربانگاه بوده است. در قسمتی از سایت سه ستون ملاحظه می گردد که محلی برای نشستن روسای سه قوم بوده که بقیه در نیمکت های اطراف می نشسته و در مورد مسایل حکومتی و … صحبت می نمودند. در نهایت اوراتویی ها سایت را می سوزانند. در هنگام کشف جام معروف حسن لو سه نفر انسان سوخته که احتمالا نگهبانان جام بوده اند نیز به همراه جام کشف می گردد. قسمت دیگر سایت به نام تالار ستون دار معروف می باشد که محلی برای نذر و قربانی کردن بوده و تخته سنگی به همین منظور در آنجا وجود دارد و نیمکت هایی هم اطراف تالار دیده می شود.

ساعت 11:15 دقیقه بازدید تمام و گروه از زحمات آقای تبریزی تشکر و از ایشان خداحافظی نموده و به راه افتادیم. ساعت 12:45 دقیقه به منطقه ای به نام اژدها بلاغی رسیدیم و کتیبه ای را به نام عین الروم مشاهده نمودیم که روی آن به خط میخی نوشته هایی وجود داشت که مضمون آن آب و آبیاری و تبحر اوراتویی ها در مورد آب و تاسیسات آبرسانی بود.

نهار را در کنار جوی آبی در کنار جاده و جلوی کافه ای صرف نموده و قلیان و چای هم در کافه سرو گردید و ساعت 14:30 دقیقه به سمت ارومیه حرکت کردیم و در بین راه پل باران دوز متعلق به قاجاریه را دیدیم و 15:25 دقیقه در ارومیه بودیم. 15:35 تا 16:30 در پیاده رو در حال خوردن بستنی و به انتظار آقای امیر حسین خان خالقی گذشت تا مجوزهای لازم برای سفر با کشتی به جزیره کبودان صادر گردد.

ساعت 17:50 دقیقه مشغول گذر از رودخانه زیبای مارمیشو بودیم و دیدن صحنه های بی نظیری همچون گله های گاو و گوسفند و گاهی اسب ها و کره هایشان برای گروه بسیار هیجان انگیز بود. ساعت 18:10 دقیقه توفیق نصیب گروه شد و اتوبوس نتوانست از رودخانه گذر کند،

پس همگی به آب زدند و بعد از گذر از رودخانه مسیر کنار رودخانه را به سمت دریاچه مارمیشو و نزدیکی مرز ترکیه پیاده پیمودند.

در راه هم چند خرچنگ را در روی آسفالت جاده دیدیم و با استعداد یکی از بچه های گروه در رشته دو و میدانی آشنا شدیم! موقع برگشت هم بعد از طی مسافت زیادی بقیه راه را تا اتوبوس و پاسگاه مستقر ، با وانت نیسانی که از آنجا رد می شد طی کردیم.

ساعت 23:10 دقیقه به دهکده ساحلی چی چست رسیدیم و بعد از اینکه مسوولین آنجا با گروه همکاری نکردند و اجازه اقامت شبانه صادر نگردید، تصمیم بر این شد که در کنار یکی از پارکهای شهر استراحت کنیم که همگی چادر زده و هنوز وارد چادر ها نشده بودیم که مسوول وظیفه شناس پارک فواره های پارک را باز کرد و همگی به یاد دوران خدمت مقدس سربازی بشمار سه! چادر ها را به جای دیگری انتقال داده و از پدیده فواره گرفتگی نجات پیدا کردیم! ساعت 2:00 بامداد بود که بعد از خوردن نان و ماست همگی به خواب رفته و چند تن از دوستان هم که تازه وارد بودند خوابیدن کنار خیابان را تجربه کردند!

صبح روز 85/3/14 نیز پس از استراحت کاملی که از 2:00 بامداد شروع شده بود در ساعت 5:30 دقیقه توسط آقای دکتر ایران پور و جناب سرهنگ فرخی باز هم به روش نظامی و به صورت خشم شب بیدار شدیم و ساعت 7:00 صبح حاضر و آماده به سمت اسکله شهید کلانتری حرکت نمودیم که یکی از بهترین لحظات زندگیمان را تجربه کنیم. صبحانه در اتوبوس صرف شد و ساعت 8:15 دقیقه به اسکله رسیدیم و بعد از سوار شدن ساعت 9:15 دقیقه به سمت جزیره کبودان سفر سه ساعته خود را آغاز نمودیم. روی عرشه کشتی بچه ها به بازی، رقص، استراحت، تفکر، عکاسی،صحبت و … پرداختند و ناهار خوشمزه ای هم روی کشتی نوش جان نموده و ساعت 12:30 دقیقه هم پس از رسیدن به نزدیکی جزیره و لنگر انداختن گروه گروه به سمت جزیره به همراه قایق آقای عزیزی انتقال پیدا کردند و در این حین با عشق ترین فرد گروه جناب دکتر مکرم دل به دریاچه ( آن هم از نوع پر نمک آن) زدند.

همگی زیر اتاقکهای بتنی که بهتر بود از چوب ساخته می شدند مستقر گردیدند.

فاصله جزیره تا اسکله 44 کیلومتر بوده و مساحت آن 3300 هکتار می باشد و قوچ ، میش، مار افعی و گوزن زرد ایرانی، همچنین گونه های گیاهی مانند پسته وحشی(بنه) و سرو کوهی(ارس) در این جزیره زندگی می کنند و منابع آبی این جزیره نیز چشمه دام دامه، کهریز و شکاربان می باشد و دره هایی هم به نام های قوچ دره، گل دره و دره حسن آقا درجزیره وجود دارند . بلند ترین نقطه جزیره هم 1500 متر ارتفاع دارد. پس از راه پیمایی به سمت بالای جزیره و در سکوت کامل و صفی مرتب گروه موفق به دیدن کل و بره اش شد که در خط الراس مشغول دویدن بودند و از بالای ارتفاع نیز طبیعت زیبای منطقه و دریاچه دیدنی بود. پس از برگشت نیز به همراه سه نفر از دوستان به آب تنی در دریاچه پرداختیم که بسیار تجربه جالبی بود و پس از برگشت نیز بعلت کمبود آب محیط بانان 1.5 لیتر آب برای استحمام به ما چهار نفر دادند که البته نیاز ما برطرف شد و فن جیره بندی را نیز تجربه کردیم. خوردن هندوانه خنک نیز بهترین قسمت برنامه بعد از شنا کردن در دریاچه بود.

ساعت 16:55 دقیقه به سمت کشتی حرکت نموده و 17:15 دقیقه کشتی راه افتاد. دیدن لحظه به لحظه غروب خورشید، انعکاس نور خورشید در آب، رعد و برق در میان ابرهایی که بر روی جزیره ای بودند و نسیم لطیفی که صورتمان را نوازش می داد، همه و همه لحظات رویایی و پر از آرامشی رابوجود آوردند که تا آخر عمر از به یاد آوردن آن خشنود خواهیم بود.

بعد از ترک کشتی و سوار شدن به اتوبوس به سمت ارومیه حرکت کرده و 23:10 دقیقه به هتل آذران رسیدیم و پس از صرف همبرگر خوشمزه ای که به زحمت آقای خرازی تهیه گردیده بود و پس از استحمام همگی تا ساعت 8:00 صبح فردا بی هوش شدیم و خستگی تمام سفر چند روزه از بدنمان بیرون رفت. صبحانه در هتل صرف شد و بعد از ترک هتل با هماهنگی های بعمل آمده موفق به بازدید از موزه و آثار موجود در آن پرداختیم که گویا موزه از نظر ارزش بعد از موزه ایران باستان در تهران می باشد. ساعت 10:40 دقیقه هم از موزه خارج و پس از گرفتن آمار سوغاتی هایی که دوستان لازم داشتند به طرف نقل قاسمی حرکت کردیم و بهمراه چند تن از دوستان روش درست کردن نقل را از نزدیک مشاهده و لذت بردیم. در این جا هم جا دارد از زحمات مسوول همیشگی تدارکات آقای اشکان نامه ای کمال تشکر را بنماییم چون تجربه گرفتن آمار و خرید برای 35 نفر کاری بود بس دشوار!

بعد از آن به سمت مهاباد حرکت و ساعت 13:15 دقیقه به آنجا رسیدیم و توقف در کنار جزیره گردشگری مهاباد به توقف 30 دقیقه ای آن می ارزید چرا که از نزدیک با زندگی ساده و ارتباط مستقیم کار و تلاش روستاییان و چوپانان منطقه و امرار معاش آنان آشنا شدیم و از مهمان نوازی و برخورد ساده و صمیمی آنان لذت بردیم و برای اولین بار هم (حداقل برای اینجانب) با روش چیدن پشم گوسفندان آشنا شدیم. پیرمرد مهربانی هم که آنجا بود از بابت این که همسرانشان 30 دقیقه پیش شیرها را برده اند و نمی توانند از ما پذیرایی کنند اظهار تاسف نمود. واقعا درود بر این همه لطف و صفای خالص که در وجود خیلی از هموطنان روستایی ما وجود دارد.

آخرین لحظات سفر را در اتوبوس سپری کردیم و در ساعت 16:00 مراغه بودیم. تا ساعت 17:25 دقیقه دوستان گروه آخر زحمت فراوان کشیده نهار خوشمزه ای فراهم کردند و بقیه هم وسایل گروه را به داخل قطار بردند و به قدری عجله کردیم که متاسفانه خیلی ها نتوانستیم از آقای مجید و احمد آقا تشکر و خداحافظی کنیم!

در قطار نهار خوردیم ویک اتاق از کوپه ما هم تبدیل به مغازه حلوا و نقل فروشی گردید که بچه ها تک تک به تحویل گرفتن سفارشات خود شدند. بعد هم در اواخر شب طبق معمول بچه ها از نقطه نظرات همدیگر در مورد سفر آگاه شدند و بعد هم استراحت کردیم.

قطار ساعت 4:45 دقیقه روز 85/3/16 به تهران رسید و تلخ ترین قسمت سفر که جدا شدن از همدیگر بود فرا رسید… ولی امیدوار هستیم که بزودی دوباره دور هم جمع شده و لحظات خوش دیگری را باهم و در کنار هم تجربه کنیم. ضمنا در تمامی لحظات سفر جای تمام دوستان و همراهان قدیم خالی بود و از تک تکشان یاد کردیم.

دوستان وهمراهانمان در این سفر به ترتیب حروف الفبا :

افشین ایران پور- ماهان ادیب- سارا آیت اله زاده- سینا احمدی- گلاره اسد زاده- عادله پور پاکدل- آزاده پور پاکدل- شادی توکلی- ملیسا تابنده جو-جاوید جهانبخش- مسعود جعفری- دنیا حسنی نژاد- لنا حسنی نژاد- علی خزایی- ندا خشنود فر- امیر حسین خالقی- امیر حسام خالقی- نینا رحمانیان- مرضیه رسولی- نادره رضایی فر- ساناز ستار زاده- فروزنده شیرکوند- افسانه صفار زادگان- فاطمه غلامی راد- محمد فرخی- فرداد قانعی- کامران معتمدی – پویان محسنی نیا- نادر مکرم- نیوشا نظمی- اشکان نامه ای- علی نجفیان- آرزو یزدان- امید یزدان

امیدوارم کلیه کم و کاستی های گزارش و احتمالا مسایل فراموش شده را به حساب آماتور بودن اینجانب در امر تهیه گزارش بگذارید و به امید دیدارتان در روزهای خوش آینده…

                                                                                  علی معرفت                         

                                                                  یست ویکم خرداد هشتاد و پنج

Share

نظر بدهید

آدرس ایمیلتان منتشر نمیشودگزینه های الزامی ستاره دار شده اند *

*

برو بالا !