خانه / گزارش سفرهای سال92 / گزارش سفر شمال خراسان – ۹۲۰۳#

گزارش سفر شمال خراسان – ۹۲۰۳#

قرارمون ساعت ۶ عصر روز دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۲ میدون نوبناد بود. آقا داوود رسیده، بقیه هم کم کم از راه می رسند…  ساعت ۶:۳۰ به اتفاق ۱۹ نفر از اعضای کانون به اضافه پسر آقا داوود (علی اکبر) و برادرش(آقا فریدون) راه افتادیم و از بین دو گزینه جاده بالا (فیروزکوه) و جاده پایین (امام رضا) دومی را انتخاب می کنیم و انداختیم تو بزرگراه تازه افتتاح شده امام علی که برسیم به سه راه افسریه. جاده نسبتاً شلوغه و پس از یکساعت راه به شهرستان پاکدشت می رسیم تا دو نفر از بستگان آقا داوود نیز تا سبزوار همراهمان باشند.ساعت ۱۱:۳۰ شبه و سرخه رو رد کردیم…

1

روز اول سه شنبه ۹۲/۳/۱۴

ساعت ۶:۳۰ صبح در سبزوار برای صبحانه ایستادیم. با توجه به تقسیم بندی گروهی برای آماده کردن وعده های غذایی گروه ۱ مشغول سرو املت و نان و پنیر می گردد !

3

تا حالا چیزی حدود ۵۸۰ کیلومتر رو طی کردیم و اولین مقصد ما بجنورده، تو همین مسیر در ۲۰ کیلومتری جاده سبزوار – اسفراین به پیشنهاد رضا که به منطقه آشنا بود از قلعه تاریخی بلقیس دیدن کردیم:

4 5

اینجا تاکستان های زیادی هست و تجارت انگور می کنن بنابراین شراب ریزی زیاده. در فامیلی هاشون هم لعل زیاد هستش مثل لعل محمدی، لعل علی… در این منطقه به زبان کرمانجی صحبت می کنند. کرمانجی ها کرد های ترکیه بودند که ۲۰۰ سال پیش به این منطقه تبعید شدند. در شیروان و بجنورد و اسفراین زیادن اسم قدیم اسفراین بلقیس است و مربوط به زمان اشکانیست. ورزش این منطقه کشتی چوخه است.”

ساعت حدوداً ۱۲ در پایانه مسافربری بجنورد برای صرف ناهار توقف کردیم. هوا یه نموره گرم است ولی نه اذیت کننده . گروه ۱ آبدوخیار جانانه ای درست کرد و بعد هم به سمت گلول روانه شدیم.

6

7

ما تا ۵ کیلومتری شیروان رفتیم و بعد پیچیدیم توی زیارت، بعد لوجعلی رو رد کردیم تا طرف منطقه حفاظت شده گلول(گلولی ها کُردند) و سرانی… آقا داوود خسته شده و به پیشنهاد ما در دشت های زیبای توی مسیر که با رقص گندمزار ها و تپه های سرسبز همراه است، توقف کردیم تا هم از منظره لذت ببریم هم اینکه چای و هندونه و نون بربری و پنیر برای عصرونه صرف کنیم.

برای خنک کردن هندونه، مسعود پوسته رویی هندونه رو کند، توی یه سینی گذاشت و یه نیم ساعتی تو آفتاب گذاشت. بحث انداختن پوست هندونه در حاشیه جاده هم بسیار جالب بود و بین دوستان اختلاف نظر زیادی وجود داشت!

10

11

پاسگاه حفاظت محیط زیست گلول رو با بدبختی پیدا کردیم. می گفتند اینقدر برو تا مرز رو رد کنی، ما هم حیرون که مرز کجاست؟ منظورشون مرز ترکمنستانه؟ ما که پاسپورت نداریم! بعد فهمیدیم اسم منطقه ای است که ربطی به مرز ترکمنستان نداره(مرز اصطلاح عامیانه خط الرأس). جاده خاکی بود و ما شیشه های اتوبوس رو بستیم که خاک نیاد تا از گردنه های پر پیچ و خم بگذریم. هر چقدر میریم این پاسگاه رو پیدا نمی کنیم که نمی کنیم. آقا داوود، کم کم به غرغر می افته که چقدر دیگه باید بریم و الان ۲۳ ساعته که تو راهیم. پاسگاه کنار سد گلول که خوش منظر و خوش آب و هوا بود، قرار داشت. اطراف سد چادر های عشایر و چندین رأس اسب ابرش و کندوهای زنبور عسل و گوسفند هاشون دیده می شد. به محیط بانی شهید سعید پرهام رسیدیم و پیاده شدیم. حدوداً ساعت ۶ عصر بود پسر ها بعد از همکلام شدن با محیط بان و مأمورین حفاظتی سریع شروع کردن به چادر زدن، دخترها هم جمع شدیم تو یه اتاق. بعد همگی رفتیم دمِ سد گلول تا منظره چشم نواز غروب اطراف سد را از دست ندهیم. ساناز هم سازش را می آورد تا در کنار سد برامون بزند و قورباغه ها هم از همراهی با اون کم نذاشتند و ابوعطا خوندن. هوا رو به سردی رفت و دستهای ساناز تاب زدن دیگه نداشت، پس برگشتیم داخل پاسگاه.

13

14

16

17

گروه ۱عدسی آماده کرده، آقای صفائیان (محیط بان) وارد اتاقمون شد تا با منطقه آشنامون کنه. تشریح محیط بان از منطقه:

“وسعت منطقه گلول و سرانی ۱۸۱۴۴ هکتار است و منطقه ایست کوهستانی. گلول و سرانی قبل از انقلاب پارک بوده ولی بعد از انقلاب تبدیل به منطقه حفاظت شده، شده. دلیل اصلی اینکه اینجا حفاظت میشه، وجود قوچ و میش و کل و بز تقریباً به تعداد هزار تاست. پلنگ و گربه وحشی هم هست و با توجه به سدی که حدود ۲ سال است اینجا آبگیری شده، پرندگان مهاجر هم می آیند مثل حواصیل، چک چک. از سمت شمال هم با فاصله ۱۰ کیلومتری مرز با ترکمنستان است و در آنجا خوشبختانه علاقه به شکار ندارند ولی متأسفانه در شیروان هر خانواده ای ۴،۳ تا اسلحه دارند از خودش گرفته تا خانم و بچه هاش، داشتن اسلحه رو افتخار می دونند. بیشترِ کسانی که می آیند شکار پلنگ، قوچ و میش براشون ارزش نداره و معمولاً از سر ندونم کاری صورت می گیره، مثلا در جاجُم ۳ تا بچه پلنگ رو آتش زده بودند به هوای اینکه اینها فردا بزرگ می شن و گوسفندهای ما رو می خورن. در این پاسگاه ما کلاً ۴ نفریم که به صورت شیفت های ۲ تایی وامیستیم که این خیلی کمه و عملاً ۲ نفر هیچ کاری نمی تونه بکنه. ۳ تا اسب و ماشین و موتور به تعداد داریم ولی چون بودجمون کمه از نظر بنزین مشکل داریم و نمی تونیم تو منطقه زیاد گشت بزنیم.”

در آخر با همان منش  صاف و ساده، خوشحالی اش را از دیدن گروه جوونی که علاقه مند به طبیعت هستند ابراز می کند.

روز دوم چهارشنبه ۹۲/۳/۱۵

صبح چهارشنبه ساعت ۳۰:۵ بیدار شدیم و بعد از صرف صبحانه و پوشیدن لباس های همرنگ طبیعت، تقریباً ساعت ۷ رفتیم یه گشتی تو منطقه بزنیم. درخت های ارس همه جا دیده می شد. پیاده روی ما از دور سد گلول شروع شد. وجود چادر های عشایر و اسکان مسافران در آن منطقه شانس دیدن گونه های جانوری را اَزمون گرفته. از کنار عشایر گذشتیم و به صرف چای با آنها دعوت شدیم ولی به دلیل ضیق وقت این فرصت رو از دست دادیم. در راه وجود یک چشمه خوشحالمان می کند و آبی نوشیده و به سر و صورت می زنیم. مرد های عشایر را در حال زدن پشم گوسفندان که به چرا آورده شده را دیدیم و ۱۵ دقیقه ای را در کنارشان بودیم. او دارای ۱۰۰ رأس گوسفند بود و از شغل پردردسرش و ضرورت های رسیدگی دائمی به آنها گفت. در ادامه مسیر هم شانس دیدن یک باز شکاری در آسمان را داشتیم. چند تایی رد گراز هم بود. ساعت ۱۰ دیگه برگشته بودیم به محیط بانی، سریع وسایلمون رو جمع کردیم  و با آقای صفائیان عکس جمعی گرفتیم و راه افتادیم به سمت قوچان…

20

22

19

از شیروان و فاروج هم رد شدیم و در جاده بجنورد به مشهد هستیم و مقصدمان قوچان است. اما چرا قوچان؟ در برنامه ای که برای سفر پیش بینی شده بود قوچان هیچ نقشی نداشت و فقط یک شهر عبوری از مسیر بود اما کیه که با شنیدن نام موسیقی شمال خراسان وسوسه دیدن یکی از اساتید این ناحیه را نداشته باشد.(استاد علیرضا سلیمانی پسر مرحوم حاج قربان سلیمانی)

ساناز از طریق دوستانش هماهنگ می کند و ترتیب ملاقات حضوری را با ایشان در منزلشان می دهد. در اتوبوس هم توضیحات کافی درباره موسیقی شمال خراسان و بخشی (به نقل از آقای سلیمانی بخشی کسی است که هم بزند و بخواند و هم قصه گویی کند) می دهد و با پخش لوح فشرده داستان زهره و طاهر که داستانی است عاشقانه با آواز و دو تار محمد حسین یگانه که آن را از زبان ترکمنی به ترکی و بعد به فارسی برگردانده، ما را با این سبک آشنا می کند. شوق دیدن آقای قربانی اینقدر زیاد است که قید توقف برای نهار را زده و در اتوبوس نان و پنیر و گوجه سرو می شود. به رسم احترام یک جعبه شیرینی/سوهان هم می خریم و به منزلشان می بریم.

علیرضا سلیمانی ساکن روستای علی آباد در ۲۰ کیلومتری قوچان است، با گرفتن آدرس از اهالی روستا تقریباً ساعت ۳ بعد از ظهر بود که خانه اش را پیدا کرده و با حفظ احترام وارد می شویم. با تک تک پسرها روبوسی می کند… با چای و قند و دوتار پذیرایی می شویم. یک ساعت بسیار به یاد ماندنی ای رو در منزل ایشون سپری کردیم. او می گوید شغل اصلی اش کشاورزی است و دست هایش پینه بسته.

24

27

از اینکه پدرش چه جوری موسیقی رو گذاشت کنار و چه جوری دوباره برگشته بهش برامون گفت تا موفقیت هاشون زمان جشنواره موسیقی سال ۶۹ که سید محمد خاتمی(وزیر فرهنگ وقت) از ایشان دعوت کردند به تهران بیایند و اینکه برای اولین بار سوار آسانسور شده اند و از آنجا هواپیما، آمریکا و سفرهاشون به فرانسه و آلمان و پرو، سانتاباربارا، آتلانتا و نیویورک و… را تجربه کردند. از بهترین اجراشون درجشنواره آوینیون فرانسه که چه گذشت و چاپ شدن عکسشون در صفحه اول روزنامه لیبراسیون، فردای اون روز. از بگیر نگیر ساز تو کنسرت هاشون مثل کنسرت نیویورک که نگرفت و همچنین از خاطره آشنایی با استاد شجریان…

29

دیدارمون رو با اجرای داستانی از گل و بلبل در نقاشی ها ختم کرد، عکس دسته جمعی با او و همسرش در حیاط خانه اش گرفتیم بعد تا بیرون در ما رو بدرقه کردند و اینقدر ایستادن تا ما راه بیوفتیم.

26

25

به قوچان برگشته تا از آنجا به شهرستان درگز برویم. کنار جاده پر بود از سنجاب های زمینی که در کناره و رو به جاده ایستاده بودند. با تاریک شدن هوا به درگز می رسیم و آذوقه مان را تهیه کرده و  به سمت پارک ملی تندوره که در ارتفاع هزار متری قرار دارد راه افتادیم.

گروه ۳ درصدد تدارک الویه برای فردا نهار است. با پیشنهاد سرپرست و با توجه به برنامه اعلام شده سفر، دو گزینه رفتن به هتل و چادر زدن در پارک ملی تندوره به رأی گیری گذاشته می شود که گزینه دوم رأی می آورد.

تقریباً ساعت ۱۰ به آنجا رسیدیم. مسافران تقریباً بیشتر آلاچیق ها و استراحت گاه ها را پر کرده بودند و به انتهای مسیر ماشین رو در موزه پاسگاه چلمیر که در کنار محیط بانی این پارک بود رسیدیم و اقامت کردیم. گروه ۲ به سرعت بساط شام را مهیا کرده و اسپاگتی همراه سالاد سرو می کند. هوا بسیار عالی بود و هوای درون موزه بسیار بد، پس همگی بیرون در چادرها خوابیدیم.

روز سوم پنج شنبه ۹۲/۳/۱۶

پنجشنبه صبح زود ساعت ۵:۳۰ بیدار شده و لباسای همرنگ طبیعت پوشیده و همراه محیط بان در مسیر پاکوب منطقه به راه افتادیم. ما به مدت تقریباً ۴ ساعت پیاده روی کردیم. کبک و کل و بز، اسب، گل بومادران، عنقوزه و زیره سیاه و گیاه باریجه که استفاده بسیار دارد از جمله در سوخت موشک را دیدیم. به دره و چشمه رجبه که رسیدیم کمی توقف کردیم، به سنگچین هایی رسیدیم که زمانی قلعه رجبه بوده و در زمان اشکانی به گفته محیط بانی که با ما بود، روستایی در آنجا قرار داشت. کمی جلوتر در دره دیگری توقف و آتش به پا کردیم و یک چای هیزمی دبش ترتیب دادیم.

30

62

به نقل از محیط بان آقای ” این منطقه تقریباً ۵۰ ، ۶۰ قلاده پلنگ دارد که رو به رشد است چون شکار که زیاد می شود پلنگ هم زیاد می شود. آبی اینجا داریم که در قلب پارک قرار دارد به نام قره لوکه که ۱۰۰ ، ۱۵۰ تا کل های خوب همه آنجا هستند و از هیچ جایی شکارچی دسترسی به آن ندارد. قره به معنای سیاه و لوکه  به معنای بلندترین قله است. در قدیم جریمه شکار ۵۰۰ تومان بوده ولی الآن جریمه ها به میزان مناسبی رسیده و هر شکار دو میلیون تومان است.

اینجا قوچ و میش، کل و بز، کفتار و پلنگ، گرگ، شغال، گربه شنی و پالاس وجود دارد و از پرنده هم همه نوعی هست مثل عقاب طلایی، هما و کرکس و… گیاهان هم که خیلی زیادند مخصوصاً همه نوع گیاه دارویی اینجا هست. معمولاً این موقع سال پلنگ توی ارتفاع است.

32

در زمستان وقتی شکار ها کف دره می افتند و پلنگ ها برای آنها می آیند خیلی دیده می شوند، پلنگ حیوان شبگردیست که در شب با پروژکتور و یا صبح خیلی زود می شود دیدش”. ساعت ۱۱ به محیط بانی برگشتیم و عکسی یادگاری با محیط بان می گیریم و خداحافظی می کنیم..

34

ساعت ۱۲ ظهر به سمت درگز برای دیدن سایت موزه بندیان درگز رفتیم که تا سال ۶۸ تپه ای بوده و از سال ۷۳ مورد کاوش و حفاری با سرپرستی دکتر رهبر قرار می گیره. محوطه باستانی بندیان درگز، در ۲ کیلومتری غرب شهر درگز و در مجاورت تپه باستانی به نام یاریم تپه  واقع گردیده است. اهمیت این محوطه به خاطر وجود آثار نفیس گچبری از دوره ساسانیان است با مضامین بزم و جنگ و شکار، مراسم مذهبی و تفویض قدرت به ویژه دوره بهرام پنجم و آتشکده ای نیز در آنجا بود. این منطقه در زمان های دور، دستگرد نام داشته. در بیرون این موزه جایی برای مرده هایشان قرار داشت به نام برج خاموشی. از مشاهیر و مفاخر این منطقه ابوسعید ابوالخیر، هموری ابیوردی و علامه عبدالکریم شهرستانی می توان نام برد. استقلال ایران در سه برهه حساس مدیون اینجاست: دوران اشکانی و پارتی ها و نیز صدر اسلام، در زمان حمله اعراب و بنی امیه ها، به زمان نهضت ابومسلم خراسانی (سیاه جامگان) و همینطور در دوران نادر شاه افشاریه. تقریباً نیم ساعتی در آنجا بودیم…

35

37

38

از جاده درگز به کلات ۱۴۰ کیلومتر اومدیم. ساعت ۱۵:۵ رسیدیم به عمارت خورشید که بنایی است آجری مربوط به قرن ۱۲ هجری و مربوط به زمان ایلخانی بوده و ارتفاع آن ۱۲ متر می باشد. نادر در سال ۱۱۵۵ هجری پس از فتح هندوستان دستور ساخت این آرامگاه را برای خود داده، در سال ۱۱۶۰ در فتح آباد قوچان کشته می شه و بنا نیمه تمام باقی می مونه و او را در باغ نادری مشهد دفن کردند. این بنا کاربرد ساعت خورشیدی رو داشته و با اون زمان رو تعیین می کردند و به همین دلیل به این نام خوانده می شود. این بنا دو طبقه می باشد که طبقه دوم آن هشت ضلعی است و در طبقه اول نقش و نگارهای رنگی روی دیوار ها و سوره نبأ در گرداگرد آن حک شده است. از قسمت زیرین آن که تبدیل به موزه شده و هوای خنک تری دارد بازدید کردیم و از توضیحات راهنما می توان نقل کرد که :

” کلات نادری مربوط به دوره سلجوقی است. چون نادر بچه اینجا بود و حرکت های نظامی و سیاسیش رو از درگز و کلات شروع کرد و به خاطر غنایمی که به این منطقه آورد، توجه خاصی به کلات شد و یک شهرت جهانی پیدا کرد.”

39

42

44

در ضلع شرقی عمارت خورشید، انتهای کوچه ای، مسجد کبود قرار داشت. منتظر شدیم تا پیرمردی بیاد و در رو برامون باز کنه، وقتی داخلش شدیم صحنه ای دیدم که در هیچ مسجدی تا قبل از این ندیده بودم. دقیقاً روبروی درگاه عَلَمی وجود داشت که به میله وسط آن چندین روسری عشایری گره زده شده بود. مسجد دارای یک هشتی و حیاطی با حوض بود.

45

48

47

پیرمرد جمعیت شهرستان کلات را ۱۵ میلیون تخمین می زند !! ازش پرسیدیم به کی رأی می دهد؟ او تأکید کرد که به نامزدی رأی می دهد که در جبهه زحمت زیادی کشیده باشد…

به طرف بند نادری رفتیم که در فاصله ده دقیقه ای مسجد بود. قدمت آن به سلجوقی- افشاریه می رسه که در میانه دشت کلات و در مسیر رودخانه ژرفه رود با ۲۵ متر ارتفاع از بستر رودخانه بوده و از سنگ و ساروج ساخته شده، از کف هر چه بالاتر می آییم عریض تر می شود.

51

52

یک ربعی رو اونجا بودیم و بعد به سمت محیط بانی روستای رباط منطقه هزار مسجد رفتیم. هر چند که هماهنگی از قبل انجام شده بود ولی نقل قول های متفاوت و یک کلاغ چهل کلاغ شدن ها مسئولین را با تردید مواجهه کرده بود که ما همان گروه گردشگری هستیم که از سبزوار می آییم یا نه ؟!

حدوداً ساعت ۹ شب به آنجا رسیدیم و اتراق می کنیم گروه ۳ سوپ قارچ برایمان مهیا می کند. آخرین شب هم همگی به خرپشته می رویم تا مثل بچگیامون زیر آسمان پر ستاره بخوابیم.

روز چهارم جمعه ۹۲/۳/۱۷

صبح ساعت ۹:۱۵ بار و بندیل را بستیم.

53

دوباره راه افتادیم به سمت کلات، تا کتیبه نادری رو که وقت نشد روز پیش بریم، ببینیم. نیم ساعتی در راه بودیم. این کتیبه از ۱۵ متری کف رودخانه بر سینه کوه کنده شده و دارای ۲۴ بیت شعر است که تنها بیت اول آن فارسی و مابقی به زبان ترکیست و به زبان نستعلیق می باشد کتیبه مربوط به سالهای آخر زندگی نادر است که با قتل وی نیمه تمام مانده. شاعر این ابیات گلبن افشار و اشعار آن بیشتر مدح و ستایش نادر است.

54

در کنار آن برج های ارغونشاه برای دیدبانی قرار داشتند که به برج های ارگ کریم خانی در شیراز شبیه هستند.

56

به پبشنهاد مسعود قرار شد در راه برگشت به تهران در نیشابور توقف کنیم تا سری هم به حکیم عمر خیام بزنیم و نهارمون رو اونجا بخوریم. ساعت ۳ به نیشابور می رسیم و به آرامگاه خیام می رویم پیشینیه تاریخی خیام به قرن ششم هجری بر می گرده. علاوه بر خیام، آرامگاه کمال الملک، پرویز مشکاتیان و  عطار نیشابوری هم با فاصله کمی از آن واقع شده.. کاج و سرو و چنار و اقاقیا، شمشاد، دم روباهی، ارغوان و زردآلو از جمله درختانی هستند که در باغ آرامگاه خیام وجود دارند. روی سنگ مقبره او نوشته شده بود آرامگاه ابوالفتح عمربن ابراهیم خیام نیشابوری که پس از هفتاد و چند سال زندگانی در سال ۵۱۷ هجری قمری به رحمت ایزدی پیوست.

57

59

نهار را در حاشیه کنار خیابان می خوریم گروه ۴ کانسوآ درست می کند. ساعت ۵ نیشابور را به سمت تهران ترک کرده و خودمان را برای طی مسیر ۱۳ ساعته آماده می کنیم. در پایان شب به عنوان حسن ختام بازی های اتوبوسی پانتومیم ضرب المثلی انجام شد.

از آقا داوود پرسیدم نظرش در مورد سفر چی بود، گفت: “سفر سنگین و سختی بود اما جاهای دیدنیش ارزشش رو داشتواقعاً که برای دیدنشون این سختی ها رو بکشیم. راه دور بود و بیشتر ماشین سواری کردیم ولی خوب باز هم ارزشش روداشت. سفر خوبی بود دیگه حرفی ندارم”.

تهیه و نگارش:

عاطفه یارمحمدی، محمدرضا آیت اله زاده، طلایه بافکار، رضا پیک آزادی

عکس ها از:

فرداد قانعی و نگارندگان

60

Share

نظر بدهید

آدرس ایمیلتان منتشر نمیشودگزینه های الزامی ستاره دار شده اند *

*

برو بالا !