سهند

سهند

یک گردشگر = هزار تا مرغ!

بابا چه خبره! 54 تا آدم خفن کجا می خوان جا بشن؟ ولی وقتی امید شمس مسوول برنامه باشه هیچ چیزی غیر ممکن نیست.می دونین چرا؟ چون امید کل جا پیدا کردن برای 54 تا گردشگره!

ساعت 8:30 قرار بود قطار از تهران به سمت مراغه حرکت کنه. این دفعه به خاطر حالی که با جا موندن امیر عسگری از قطار گرگان ، از همه گرفته شده بود، هیچ کس دیر نکرد.54 تا بلیت تو دست داریوش آماده بود.راستی هیچ فکر کردین توی همچین تعطیلاتی چطور میشه یک جا 54 تا بلیت گرفت؟ از اونجا که امید کل گرفتن 54 تا بلیت مراغه است!

بالاخره 54 تا … از قسمت کنترل بلیت گذشتند.طرف(متصدی کنترل بلیت) هم که حال چک کردن این همه آدم رو نداشت ، فقط به چک کردن افراد تابلو بسنده کرد!! البته این قضیه هم حتما حکمتی داشت! حکمتش این بود که امید کل رد کردن از پلاتفرمه!!

فاصله تهران تا مراغه 620 کیلومتره.بعد از این که جونمون بالا اومد، یعنی بعد از یازده ساعت و نیم رسیدیم.

توی ایستگاه مراغه مینی بوسها آماده بودند. چون امید کل گرفتن مینی بوس توی مراغه است! از راه آهن یک راست رفتیم توی مرغداری صمد!! اینجا بود که ثابت شد هر گردشگر به اندازه هزار تا مرغ می ارزه! چون حدود 60 نفر توی یک مرغداری 60000 قطعه ای جا شدند!! این دفعه می ذارم به عهده خودتون که حدس بزنین امید کل چیه!

تا ساعت 11 طول کشید که ملت جاگیر پاگیر بشن و دستشویی برن و سرشیر و عسل و تخم مرغ با بربری ناب مراغه صرف کنند! ساختمان مرغداری صمد از یک نقشه مدرن با یک توالت Open  بدن نما رنج می برد!

ساعت 11 حرکت کردیم به سمت روستای کندوان.

ساعت 2 بعد از ظهر رسیدیم . خیلی جای توپی بود. خونه مردم مثل کندوی زنبور توی سنگهای بزرگ روی دامنه کوه ساخته شده بود.

بعد از گرفتن عکس و خرید از بازار اونجا که بیشتر شامل خشکبار و ادویه می شد در یک فضای سبز وسیع ناهار خوردیم و بعضی ها از یک خر بدبخت که اونجا ول شده بود و آوازهای عاشقانه سر می داد، سواری گرفتن!!! بعدش هم کنسرت هم نوازی فلوت و ساز دهنی به وسیله گروه خف نواز اجرا شد!

ساعت 6 عصر از کندوان به طرف مراغه حرکت کردیم. ساعت 8 به دریاچه ارومیه رسیدیم.موقع غروب آفتاب بود.غروب قشنگی داشت ولی چیز دیگه ای ندیدیم.

از دریاچه رفتیم چلوکبابی برای خوردن کباب بناب. کی سیر شد؟ من که نشدم.از هر کسی هم که پرسیدم نشده بود. بی خیال!

شب  به مرغداری رفتیم.اونجا به سه بخش تقسیم شدیم.

1-      خانمها

2-      آقایان

3-      آقایان خف!

دسته اول توی یکی از اتاقها خوابیدند.

دسته دوم توی دو تا از اتاقها خوابیدند!

دسته سوم هم روی سقف سوله مرغداری، زیر آسمانی که از شدت ستاره، توش جای سوزن انداختن نبود!

صبح ساعت 5:30 بیداری زده شد و عجایب هشتگانه اینجوری تکمیل شد که همه ساعت 6 حاضر بودند! ولی این دفعه قیر ، نه ببخشید قیف، نه نه نه مینی بوس حاضر نبود!!

بالاخره با یکی دو ساعت تاخیر اومد.ساعت 8 صبح به سمت سهند حرکت کردیم. با پشت سر گذاشتن 34 کیلومتر در جاده های بسیار خفن و روستاهای خف به جایی رسیدیم که ماشین دیگه جلوتر نمی رفت.ارتفاع حدود 2600 متر بود.افراد به سه دسته تقسیم شدند.جلودارها و عقبدارها هم مشخص شدند.

ساعت 10:30 بود. کم کم یه عده کم آوردن. ولی داداش، ما کم نمیاریم!!

نزدیک قله آرزو واقعا دچار مشکل شد.کارش به دگزامتازون کشید. از ساعت 2 تا 3 بعد از ظهرکم کم بچه ها به قله رسیدند.

ساعت 3 کم کم برگشتیم.ماجرای برگشتن خیلی جالب بود.یه قسمت از راه برگشت رو بعضی از بچه ها روی برف سر خوردند. از بین اونها اسم احمدآقا و فرهاد خفن رو یادتون باشه!

ملت حدود ساعت 6 رسیدند پایین پیش وسایلشون و موفق شدند ناهار بخورند! توی راه برگشت یکی از راننده ها که از شدت بیکاری در طول روز مست خورده عرق کرده بود،(!!!) حالش بد شد و مربی مجبور شد او را با صمد تعویض کنه!

خلاصش ساعت 8 رسیدیم مرغداری.بعد از برگزاری مراسم توالت روان(!) لیدر اخطار داد که ساعت 10 همه جمع شن جلسه داریم.

ساعت 10 همه اومدن ، افراد به نوبت شروع به شر و ور گویی کردند.اما جایزه درخشان ترین شر و ور را احمد آقا و فرهاد خفن بردند! چون که در صحبتهاشون مرتب دم از خطرات مسیر برگشت می زدند و تاکید بر این می کردند که نظام گروهی در مسیر برگشت هم باید حفظ می شد!!! جالب این که یه نفر پیدا نشد که بگه که …!

ساعت 12 شب جلسه تموم شد.با توجه به سبک بودن برنامه فردا خاموشی اجباری زده نشد و ملت دور آتش چای خوردند. ولی از اونجا که برنامه کمی سنگین بود ، مردم قاط زده بودند و چاییشون رو با گوجه سبز می خوردند.

فردا صبح(جمعه 16 خرداد) ساعت 8 همه از جمله مینی بوس و قیف و قیر حاضر بودند.حرکت به سمت مهاباد به قصد فتح غار سهولان  آغاز شد.

این غار هم با غارهای قبلی زیاد فرقی نداشت و راننده قایق به نشان دادن اشیایی از قبیل پای فیل و زبون مادرَشوهر و پنجه عقاب و از این چرندیات که یه آدم بیکار میشینه توی رسوبات آهکی غار پیدا می کنه، اکتفا کرد و مثل قضیه کباب بناب(!) راننده های قایق هم برنامه بیست دقیقه ای را ظرف حداکثر پنج دقیقه اجرا کردند!

این هم مشخصات غار برای علاقمندان:

بازدید از غار که تموم شد، برگشتیم به سمت مراغه. حدود ظهر در شهر بوکان تلافی اون کباب بناب دراومد! چون امید کل گرفتن چلوکباب سلطانی و سوپ و ماست موسیر و سالاد به عنوان آخرین وعده غذاییه!

 از اونجا با توسل به تخته گاز راننده های مینی بوس موفق شدیم به موقع به راه آهن مراغه برسیم.

امید خان! درسته که کل همه کار هستی، ولی من هم کل داروغگی و میرزا بنویسی و سمبل کردن آخر گزارش سفرم!

ساعت 6:40 قطار به سمت تهران حرکت کردو 6 صبح فردا ، یعنی شنبه 17 خرداد به راه آهن تهران رسیدیم و با انجام مراسم خداحافظی در راه آهن ، برنامه سهند – کندوان بدون هیچگونه حادثه خفنی به پایان رسید.دمت گرم امید شمس! کل به خوبی و خوشی تموم کردن مسافرت 54 تا … به سهندی! داریوش خان، دم تو هم گرم!

 اسامی شرکت کنندگان:

 1-      مازیار خاکپور

2-      نغمه خاکپور

3-      امیر شمس

4-      علی جعفر لو

5-      مژگان نقش بندی

6-      فرید نقش بندی

7-      احسان سیدصالحی

8-      محسن سیدصالحی

9-      علی رفعتی

10-   بهاره سیدصالحی

11-   پژمان میرزاده

12-   سحر میرزاده

13-   راشین ایرانپور

14-   افشین ایرانپور

15-   عادله پاکدل

16-   مهران نوحی

17-   علی مقصودلو

18-   فرهاد صاحب جمع

19-   داریوش جاماسب

20-   حسین سهل البیع

21-   الهام سهل البیع

22-   هدی هاشمی

23-   هرمز آبدانی

24-   سحر ادهم

25-   اشکان نامه ای (از فرصت استفاده می کنم و طرز صحیح نوشتن نام خانوادگی ام را به ملت نشان می دهم)

26-   علی حاجی باشی

27-   ماهان ادیب

28-   توران معصومی

29-   آرش یزدانی

30-   آسا یزدانی

31-   مهدی طالبی

32-   محمد زند

33-   بیژن اباذر

34-   علی فضل آرا

35-   آزیتا بارجی

36-   فرزانه کنشلو

37-   مریم امینیان

38-   امید شمس

39-   احمد ملکیان

40-   غزاله مهجوبیان

41-   مهدی کاووسیان

42-   امیر عسگری

43-   علیرضا نورعلیشاهی

44-   عطیه نورعلیشاهی

45-   حمید ساطری

46-   فرزین ذکایی

47-   علیرضا عزیزی حریری

48-   امید یزدان

49-   آرزو یزدان

50-   ملیسا تابنده جو

51-   ندا لا شیدایی

52-   آرش قهرمانی

53-   خسرو ابراهیم پور

54-   مازیار مبرز

آخیش!!!! تموم شد!!

اشکان نامه ای

Share

نظر بدهید

آدرس ایمیلتان منتشر نمیشودگزینه های الزامی ستاره دار شده اند *

*

برو بالا !