سفر به برلین و استان براندنبورگ آلمان

سفر ما به این قسمت از کشور آلمان در ادامه سفری بود که از کشور لهستان در ماه جولای 2025 (تیرماه 1404) شروع شد. ما تصمیم گرفتیم تا از مرز Bad Muskau وارد کشور آلمان شویم و از مرز شچچین خارج شویم.
قبل از اینکه به شرح سفر بپردازم کمی درباره تاریخچه این قسمت از آلمان صحبت خواهم کرد. البته در ادامه سفر نکات تاریخی بسیاری وجود دارد که در جای خود به آنها می پردازم.
استان براندنبورگ (Brandenburg) یکی از کهنترین مناطق آلمان است که تاریخ آن از دوران اسلاوهای باستان تا ایالت کنونی در آلمان متحد امروز، فراز و نشیبهای زیادی را پشت سر گذاشته است.
پیش از ورود ژرمنها، در این منطقه اقوام اسلاوهای غربی-بهویژه قبایل وندها و لوژیتزرها- ساکن بودند. در سده ۱۰ میلادی، پادشاهی آلمان (ساکسونها و امپراتوری مقدس روم) این سرزمین را تصرف کرد. در همین دوره مارگرافنشین براندنبورگ (Margraviate of Brandenburg) در سال ۱۱۵۷ توسط آلبرشت خرس (Albrecht der Bär) از خاندان آسکانیا بنیانگذاری شد. این نقطه آغاز تاریخ سیاسی براندنبورگ بود. مارگرافنشین به سرعت به یکی از ایالتهای مهم امپراتوری مقدس روم بدل شد و مرکز آن شهر براندنبورگ آن در هاول (Brandenburg an der Havel) و سپس برلین-کُلن بود.
در ۱۴۱۵، فردریش ششم هوهنزولرن از سوی امپراتور بهعنوان مارگراف براندنبورگ منصوب شد. از این زمان، براندنبورگ پایگاه اصلی خاندان هوهنزولرن شد که بعدها به قدرتهای بزرگ اروپایی بدل شدند. در قرن ۱۷، براندنبورگ همراه با پروس شرقی، به براندنبورگ-پروس تبدیل شد. این اتحاد اساس شکلگیری پادشاهی پروس از ۱۷۰۱ بود.
پس از ۱۷۰۱، براندنبورگ به قلب پادشاهی پروس تبدیل شد. برلین پایتخت پروس شد و به سرعت رشد کرد. پس از اتحاد آلمان در ۱۸۷۱، این منطقه بخشی از امپراتوری آلمان تحت سلطه پروس باقی ماند.
بعد از جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراتوری آلمان (۱۹۱۸)، براندنبورگ همچنان بهعنوان یک استان پروس در جمهوری وایمار وجود داشت. در دوران نازیها (۱۹۳۳–۱۹۴۵)، این منطقه مرکز مهمی برای صنایع جنگی بود و اردوگاههای کار اجباری نیز در آن ایجاد شد. پس از جنگ جهانی دوم، براندنبورگ در منطقه اشغالی شوروی قرار گرفت. در ۱۹۴۷، ایالت پروس به دستور متفقین منحل شد و ایالت براندنبورگ بهطور مستقل تشکیل شد.
در ۱۹۵۲، دولت آلمان شرقی (DDR) ایالت براندنبورگ را منحل و آن را به چند بخش اداری کوچکتر (Bezirke) تقسیم کرد. براندنبورگ به عنوان ایالت مستقل از بین رفت، ولی شهرهایی مثل پوتسدام، کُتبوس و فرانکفورت-اودر همچنان مراکز مهم باقی ماندند. پس از سقوط دیوار برلین و اتحاد آلمان (۱۹۹۰)، براندنبورگ دوباره بهعنوان یک ایالت رسمی (Bundesland) با مرکزیت شهر پوتسدام تأسیس شد.
گزارش سفر:
پنجشنبه 10 جولای 2025، 19 تیر 1404:
حدود ظهر بود که از شهر ونکنیتسا لهستان و از طریق یک پل باریک که بر روی رودخانه مرزی “لوسیشن نایسه” ساخته شده است وارد شهر”باد موسکاو” شدیم. درست بعد از پل، پاسگاه مرزبانی آلمان قرار دارد که رندوم مدارک اتومبیلها و افرادی که از مرز گذر می کنند را چک می کند ولی اتومبیل ما را متوقف نکردند.
Bad Muskau در قرن ۱۹ بهخاطر حمامهای آبگرم و چشمههای درمانی عنوان “Bad” گرفت و به شهری سلامتمحور تبدیل شد. بیشترین شهرت این شهر بخاطر پارک و کاخ موسکاو است.
ما اتومبیل را در یک پارکینگ عمومی که نزدیک کاخ موسکاو بود پارک کردیم و وارد محوطه پارک شدیم. این مجموعه توسط پرنس هرمان فون پیوکلر-موسکاو در قرن 18 در این منطقه به سبک رمانتیک انگلیسی، با چمنزارهای وسیع، مسیرهای پرپیچوخم، پلهای زیبا و دریاچههای مصنوعی طراحی و اجرا شده است.

این پارک مساحتی بیش از 700 هکتار دارد و در سال 2004 در لیست میراث جهانی یونسکو ثبت شد. اکنون قسمتی از این پارک در کشور لهستان و قسمت دیگری از آن در کشور آلمان است. در قلب پارک، قلعه جدید (Neues Schloss) و قلعه قدیمی (Altes Schloss) قرار دارند. قلعه جدید پس از مرمت، امروز موزه و مرکز فرهنگی است. با تهیه بلیط می توان از آن بازدید کرد و از فراز یکی از برجهای آن نمای زیبایی از پارک را تماشا کرد. تقریبا یکساعت برای بازدید از این مجموعه کافی است.






سپس به سمت شهر Lutherstadt Wittenberg از مسیر شهر یوتربورگ حرکت کردیم. کشاورزی در طول این مسیر رونق بسیار خوبی دارد و عمده محصولات گندم و آفتاب گردان هستند. در میان زمینهای کشاورزی توربینهای بادی به وفور وجود دارند و به نظر می رسد که در این منطقه از انرژی باد به صورت بهینه استفاده می شود. مناظر به حدی زیبا بودند که مجبور شدیم هر از چند گاهی توقف کنیم و چند عکس بگیریم.





در ادامه مسیر از شهر یوتربوگ عبور کردیم. دروازه تاریخی Neumarkttor یکی از سه دروازه تاریخی شهر است که بخش مهمی از سامانه دفاعی قرون وسطایی این شهر محسوب می شود. این دروازه در قرن ۱۴ ساخته شده و مانند بسیاری ار آثار این منطقه از آجر قرمز ساخته شده که نمونه شاخص از معماری گوتیک آجری است.

هوا کاملا تاریک شده بود که به هتل Martas Hotel در شهر Lutherstadt Wittenberg رسیدیم. این هتل درست در مرکز شهر قرار دارد و دسترسی خوبی به مکانهای دیدنی شهر دارد. ما برای دو شب اقامت در این هتل 350 یورو پرداختیم.
جمعه 11 جولای:
بعد از صرف صبحانه، پیاده به سمت کلیسا-قلعه ویتنبرگ حرکت کردیم. دو خیابان سنگفرش شده که تقریبا به موازات هم قرار دارند به این کلیسا منتهی می شوند و تقریبا تمام ساختمانهای قدیمی و سایتهای گردشگری این شهر در طول این دو خیابان قرار گرفته اند و به راحتی در دسترس می باشند.

قبل از اینکه به بناهای این شهر بپردازم، کمی درباره تاریخ و اهمیت این شهر توضیحاتی را در ادامه می آورم که اطلاعات مهمی را شامل می شود.
“ویتنبرگ در سدههای میانه شهری کوچک اما استراتژیک در مسیر تجاری بود. در سال ۱۵۰۲ دانشگاه ویتنبرگ (Universität Wittenberg) تاسیس شد که بعدها محل تدریس مارتین لوتر و فیلیپ ملانشتون شد..
مارتین لوتر، آغازگر رفرماسیون پروتستانی است؛ کلیساهای لوتری و بسیاری از شاخههای پروتستانی از اندیشههای او نشأت گرفتند. در ۳۱ اکتبر ۱۵۱۷، لوتر ۹۵ تز (Ninety-Five Theses) خود را علیه فروش آمرزشنامهها (Indulgences) و فساد کلیسای کاتولیک بر در کلیسای قصر ویتنبرگ کوبید. او عقیده داشت که رستگاری تنها با ایمان (sola fide) و فیض خدا به دست میآید، نه با اعمال یا خرید آمرزش! و کتاب مقدس تنها منبع معتبر ایمان است (sola scriptura). او کتاب مقدس را به زبان آلمانی ترجمه و در اختیار همگان قرار داد و بدین ترتیب اقتدار مطلق پاپ در امور دینی از بین رفت.
فیلیپ ملانشتون، همکار و یار نزدیک مارتین لوتر بود؛ او بیشتر به عنوان نظریهپرداز و سیستماتیزهکننده جنبش رفرماسیون شناخته میشود. او در اصلاحات آموزشی آلمان نقش کلیدی داشت و سیستم مدارس و دانشگاههای پروتستان را پایهریزی کرد.
ویتنبرگ به واسطه حضور این دو، به «مهد رفرماسیون پروتستانی» تبدیل شد. این شهر به دلیل نقشش در رفرماسیون، در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده است.”
کلیسای قصر ویتنبرگ که به کلیسای تمام مقدسین هم معروف است، به سبک کلیسا گوتیک متأخر بنا شده است و برجهای بلند و پنجرههای نوکتیز دارد. این کلیسا در سالهای ۱۴۹۰–۱۵۰۶ به دستور فردریک سوم، ملقب به فردریک خردمند (Frederick the Wise) ساخته شد و بخشی از مجموعه قصر ویتنبرگ بود و به عنوان کلیسای درباری و آرامگاه شاهزادگان ساکسونی شناخته می شد. تا اینکه مارتین لوتر در سال 1517 تزهای ۹۵گانه خود را علیه سوءاستفادههای کلیسای کاتولیک (بهویژه فروش آمرزشنامهها) بر درب اصلی این کلیسا نصب کرد. درون کلیسا، آرامگاه مارتین لوتر (1546) و فیلیپ ملانشتون (1560) قرار دارد. این مکان برای پروتستانها حکم زیارتگاه دارد.
برای بازدید از این کلیسا و نمایشگاه کوچکی که درباره این قصر در مجاورت کلیسا دایر است حداقل یک ساعت زمان نیاز دارید. البته این امکان نیز وجود دارد که از برج استوانه ای 88 متری این بنا بازدید کنید.








کمی جلوتر کلیسا جامع مقدس قرار دارد که عمده شهرت آن بخاطرنخستین آیین عشای ربانی به زبان آلمانی است که توسط مارتین لوتر برگزار شد.




در میدان مرکزی شهر، ساختمان شهرداری و مجسمه هایی از لوتر و ملانشتون قرار داده شده است. دور تا دور این میدان ساختمانهای زیبایی که قدمت بیشتر آنها به دوره رنسانس برمیگردد، ساخته شده است.


در ادامه مسیر با گذر از کنار خانه ملانشتون به خانه لوتر می رسیم. این مکان قبلا یک صومعه آگوستینی بوده که لوتر در آن زندگی می کرده و امروز یکی از بزرگترین موزههای جهان در زمینه تاریخ رفرماسیون است. در حیاط این موزه مجسمه ای از همسر لوتر نیز قرار داده شده است.








سپس به سرعت به هتل برگشتیم و با اتومبیل به سمت شهر Dessau حرکت کردیم و بلادرنگ خودمان را به ساختمان مرکزی دانشگاه Dessau رساندیم. این ساختمان که یکی از نمادی ترین ساختمانها در تاریخ مدرن جهان محسوب میشود توسط معمار والتر گروپیوس- بنیانگذار مکتب باوهاوس- در سال 1925 برای مدارس Bauhaus ساخته شد. زمانی که ما به این محل رسیدیم در داخل ساختمان اصلی جشن فارغ التحصیلی دانشجویان این دانشگاه در حال برگزاری بود. دانشجویان لباسهای مخصوص فارغ التحصیلی پوشیده بودند و مشغول گرفتن عکسهای یادگاری با همکلاسی ها و والدینشان بودند. بازدید از قسمتهایی از این ساختمان برای عموم امکان پذیر است که شامل یک موزه کوچک از طرح ها و همچنین تصاویر و ماکت هایی از ساختمان هایی است که به این مکتب تعلق دارند. برای من که از معماری چیز زیادی سر در نمی آورم نمای شیشه ای و مکانیزم باز و بسته شدن پنجره های این ساختمان بسیار جالب بود.



خانه هایی که در همان زمان برای استادان این مدرسه طراحی و ساخته شده بود، چند خیابان آنطرف تر قرار دارند که ما پیاده به سمت آنها رفتیم. با همان بلیت که برای بازدید از دانشگاه تهیه کرده بودیم اجازه داشتیم تا از داخل چند خانه نیز بازدید کنیم که بیشتر جنبه نمایشگاهی دارند. مجموعه مدارس و خانه های اساتید Bauhaus در لیست میراث جهانی ثبت شده اند.


همانطور که در بلوار اصلی شهر به سمت محل پارک اتومبیل قدم می زدیم یک ساندویچ فروشی ترک پیدا کردیم که شاورما خوبی به ما داد و به این ترتیب ناهار خوشمزه ای میل کردیم.
پارک Schiller یکی از پارکهای داخل شهر است که به افتخار شاعر و نمایشنامهنویس بزرگ آلمانی فریدریش شیلر (Friedrich Schiller, 1759–1805) نامگذاری شده است. در میانه پارک ستون Schillerturm به ارتفاع 12.5 متر نصب شده است. این ستون ابتدا در سال 1915 بعنوان برج بیسمارک ساخته شد ولی در سال 1955 با یادبود فردریش شیلر تبدیل شد.

درست در مرکز شهر پارک Georgium قرار دارد. این پارک به دستور شاهزاده یوهان گئورگ در سالهای ۱۷۸۰–۱۷۹۰ ساخته شد و به همین دلیل Georgium نام گرفت. طراحی آن تحت تأثیر سبک باغهای انگلیسی بود، که در آن زمان بسیار مد روز و نوآورانه به شمار میرفت و شامل چمنزارهای وسیع، درختان پراکنده، مسیرهای خمیده و چشماندازهای شاعرانه با پلهای کوچک و برکهها که فضای طبیعی و رمانتیک ایجاد میکنند، است. همچنین یک ویلای کلاسیک کوچک در قلب پارک متعلق به قرن ۱۸ وجود دارد که امروزه محل موزه آنهالت (Anhaltische Gemäldegalerie) است و آثار نقاشی اروپایی از قرون ۱۵ تا ۱۹ را نمایش میدهد. تعدادی مجسمه الهامگرفته از دنیای باستان و رنسانس و همچنین بناهای کوچک تزئینی، مانند پرستشگاهها یا ستونهای یادبود در پارک پراکنده اند.

این پارک یکی از اولین نمونههای باغسازی نوین در اروپا به شمار میرود و یکی از بخشهای مهم و تاریخی از مجموعهی معروف Dessau-Wörlitz Garden Realm است؛ این مجموعهی باغها و پارکها در قرن ۱۸ میلادی طراحی شدند و امروز در فهرست میراث جهانی یونسکو قرار دارند.
در مسیر برگشت به سمت شهر Lutherstadt Wittenberg از پارک Worlitzer بازدید کردیم. این پارک بخش اصلی از Dessau-Wörlitz Garden Realm به شمار میرود و در فهرست میراث جهانی یونسکو قرار دارد.
این پارک بسیار زیبا به دستور شاهزاده لئوپولد سوم فردریک فرانتس فون آنهالت-دساو در نیمه دوم قرن ۱۸ (حدود ۱۷۶۵–۱۸۰۰) ساخته شد و طراحی آن به عهده فردریش ویلهلم فون ارنشتِد از پیشگامان معماری نئوکلاسیک در آلمان بود. دریاچهها، کانالها، جزایر مصنوعی، پلهای متنوع و مسیرهای خمیده طوری طراحی شده اند که هم طبیعی و هم هنری به نظر برسند. ساختمان قصر وورلیتس (Schloss Wörlitz) اولین ساختمان به سبک نئوکلاسیک در آلمان است و نمایندهای از گرایش به معماری ساده، عقلانی و الهامگرفته از یونان و روم باستان می باشد.

تعدادی معبد و بنای نمادین الهامگرفته از معماری ایتالیایی، یونانی و گوتیک در این پارک به همراه تندیسهایی از خدایان یونان، شخصیتهای تاریخی و نمادهای فلسفه روشنگری ساخته شده اند. امکان قایقسواری روی کانالها و دریاچهها وجود دارد.



در کنار پارک یک رستوران خوب با نمایی مشرف به دریاچه وجود دارد که برای رفع خستگی یک روز طولانی گزینه ای مناسب بود.
شنبه 12 جولای:
به سمت شهر پوتسدام حرکت کردیم. طبق قراری که با احمد- یکی از دوستان قدیمی مقیم برلین- داشتم، قرار شد او به همراه فرزندانش که هم سن و سال بچه های من هستند، به پوتسدام بیاید. هوا کاملا بارانی بود که برای بازدید از کلیسا سنت نیکولاس به مرکز شهر رفتیم و اتومبیل را در یک پارکینگ مسقف در محله هلندی ها (Dutch Quarter) پارک کردیم. Dutch Quarter محله ای با 134 خانه آجری است که در فاصله سالهای 1733 تا 1740 به سفارش شاه فردریک ویلهلم اول ساخته شد.

کلیسا Church of Saints Peter and Paul در مرکز تاریخی شهر یک کلیسای کاتولیک با سبک رنسانس ایتالیایی قرن نوزدهمی است که برج بلند 64 متری آن یکی از نمادهای شهر محسوب میشود. فضای داخلی آن نسبتاً ساده اما پرنور است و شامل نقاشیهای دیواری و شیشههای رنگین می باشد.



کمی جلوتر میدان قدیمی یا Alter Market قرار دارد. این میدان از قرون وسطی بهعنوان میدان اصلی شهر شکل گرفت و در قرنهای ۱۷ و ۱۸، با توسعه پوتسدام بهدست پادشاهان پروس، به یک میدان باروک با کاخها و بناهای باشکوه تبدیل شد. بخش بزرگی از ساختمانهای اطراف میدان در جنگ جهانی دوم ویران شد، اما از دهه ۱۹۹۰ به بعد بخش زیادی بازسازی شدهاند. مهمترین بنا در این میدان کلیسای سنت نیکولاس (St. Nikolaikirche) شاهکار معماری نئوکلاسیک، طراحیشده توسط کارل فریدریش شینکل است. گنبد عظیم و سبز رنگ آن 77 متر ارتفاع دارد و نماد میدان است. فضای داخلی کلیسا بسیار ساده است.


در وسط میدان یک ابلیسک با ارتفاع تقریباً ۲۵ متر، قرار دارد که یکی از نمادهای برجسته این میدان تاریخی است. این ابلیسک در سالهای ۱۷۵۳ تا ۱۷۵۵ به دستور فریدریش بزرگ و بر اساس طراحی معمار مشهور جورج ونتسلاوس فون نوبلزدورف ساخته شد. در طراحی این ابلیسک، از سنگهای مرمر قرمز و سفید استفاده شده است. در بخش پایین آن، چهار مدالیون با تصاویر پرتره از چهار پادشاه برجسته خاندان هابسبورگ نصب شده بود که در بازسازی سال ۱۹۷۹، این تصاویر با تصاویر معماران برجسته پوتسدام جایگزین شدند.



علاوه بر اینها چندین بنای مجلل در اطراف این میدان وجود دارند که اکثرا به موزه تغییر کاربری داده اند.

یکی از بناهای زیبا در داخل بافت قدیمی دروازه Nauener Tor ( یکی از سه دروازه تاریخی باقیمانده شهر پوتسدام (در کنار Jägertor و Brandenburger Tor) است. این دروازه در سال 1755 به دستور فردریک کبیر ساخته شد و اکنون به عنوان یکی از اولین نمونههای معماری نئوگوتیک (Neogotik) در اروپا شناخته میشود. در ساخت آن از قلعههای قرون وسطایی با دو برج دایرهای بلند و دیوارهای کنگرهدار الهام گرفته شده است. این دروازه همچنان یکی از ورودیهای نمادین شهر تاریخی پوتسدام است. اطراف آن کافهها، رستورانها و مغازههای زیادی وجود دارد که این مکان را به یک نقطه محبوب گردشگری و محلی برای پیادهروی و استراحت تبدیل کرده است.

هوا کاملا بارانی بود که از میان کوچه و پس کوچه های پوتسدام خودمان را به ورودی کاخ سن سوسی Schloss Sanssouci (به معنی بی دغدغه) رساندیم. این کاخ معروفترین کاخ شهر پوتسدام و یکی از شاخصترین بناهای تاریخی آلمان است و اغلب آن را با کاخ ورسای فرانسه مقایسه می کنند و به همین دلیل گاهی آن را “ورسای پروس” مینامند. باغهای Sanssouci Park جزو زیباترین پارکهای سلطنتی آلمان هستند. طراحی باغها به سبک باروک و سپس با عناصر منظرهسازی انگلیسی تکمیل شدند. ساختمان اصلی کاخ یک طبقه است و بر فراز تپهای با تراسهای انگور ساخته شده است. این نمای پلکانی که به یک حوض و فواره بزرگ ختم می شود نمای منحصر به فردی به منظره خارجی این کاخ داده است. نمای خارجی ساختمان کاخ با ستونهای کورینتی، مجسمهها و نقشبرجستههای فراوان تزئین شده اند.






برای تهیه بلیت ورودی می بایست به باجه بلیت فروشی که در نزدیک ساختمان آسیاب بادی قرار دارد مراجعه کرد. معمولا ساعت ورود به کاخ روی بلیت درج شده تا تعداد بازدیدکنندگان داخل کاخ قابل کنترل باشد. ما تقریبا نیم ساعت در خارج از کاخ و زیر باران منتظر ماندیم. خوشبختانه در این کاخ به شما یک دستگاه اودیوگاید می دهند که به کمک آن می توانید از اشیا و همچنین روایت تاریخی آنها بیشتر لذت ببرید.این کاخ اقامتگاه تابستانی فردریک کبیر بود و طراحی داخلی آن شاهکاری از سبک روکوکو پروسی است.

سالن مرمر بزرگترین و باشکوهترین تالار کاخ است که با ستونهای مرمر کورینتی و گنبدی مدور با نقاشیهای هنری طراحی شده است و محل برگزاری مهمانیها، کنسرتها و پذیرایی از میهمانان مهم بود. دیوارها با طلای براق، سنگ مرمر و نقاشیهای بزرگ استادان اروپایی تزئین شده اند. طراحی کتابخانه این کاخ با چوبهای گرانبها یکی از زیباترین اتاقها را به نمایش گذاشته است. فردریک علاقه بسیاری به مطالعه داشت به همین دلیل کتابخانه بسیار غنی با بیش از دو هزار جلد کتاب برای خود ساخته بود. یکی دیگر از اتاقها که مورد توجه بازدیدکنندگان است، اتاق جانوران و گیاهان است که با نقاشی و مجسمه های جانوران استوایی به زیبایی طراحی شده است. فردریک به موسیقی علاقه بسیاری داشت و خودش فلوت می نواخت. او اتاق بسیار باشکوهی برای تمرین و اجرا موسیقی ساخته بود و امروزه یکی از زیباترین اتاقهای کاخ است. این اتاق طوری طراحی شده تا کیفیت صدا در هنگام نوازنگی سازها بسیار خوب باشد. گالری نقاشی های کاخ شامل آثاری از روبنس، ون دایک، کاراواجو، رافائل و بسیاری دیگر از بزرگان این هنر است. پنجرههای کاخ طوری طراحی شدهاند که منظرهی باغها و مجسمهها را قاب بگیرند و بازدیدکنندگان از داخل کاخ بتوانند مناظر باغهای باروک، فوارهها و پاویلیونهای اطراف را ببینند. برای بازدید از این کاخ 2 ساعت زمان نیاز است.





ما بعد از بازدید از کاخ، کمی در محوطه پارک گردش کردیم. در این چند کاخ و همچنین مجسمه ها و بناهای دیگری نیز وجود دارد که علاقه مندان می توانند با صرف زمان بیشتر از آنها بازدید کنند. محوطه داخلی پارک بسیار وسیع است و به همین خاطر محل مناسبی برای ساکنین شهر پوتسدام است تا از این فضای سبز لذت ببرند.

ما پارک را موقتا ترک کردیم تا از دروازه برندنبرگ بازدید کنیم. فاصله این دروازه تا درب اصلی کاخ زیاد نیست و می توان پیاده این مسیر را طی کرد. این دروازه در قرن 18 طراحی شده است و در ابتدای خیابان برندنبرگ ساخته شده است. انتهای این خیابان پیاده رو به کلیسا سنت پیتر و پل ختم می شود و محل خوبی برای پرسه زدن در قلب پوتسدام است. نکته جالب درباره این دروازه این است که طراحی دو سوی آن با هم متفاوت است. سمت شهر (داخل پوتسدام) به سبک رومی-کلاسیک طراحی شده است. سمت بیرونی (رو به برلین) شباهت زیادی به طاق نصرت رومی در رم دارد. تزئینات آن شامل ستونها، تندیسهای پیروزی، و نقشهای کلاسیک است که جلوهای باشکوه به آن بخشیده است. این دروازه در سال 1770 به سفارش فردریک کبیر به مناسبت پایان موفقیتآمیز جنگ هفتساله (1756–1763) ساخته شد.


ما برای بازدید از بناهای آنسوی پارک سن سوسی سوار اتومبیل شدیم و در پارکینگ پشت دانشگاه پوتسدام پارک کردیم. دانشگاه در ساختمانهایی تاریخی مستقر شده که قدمت آنها به قرن 18 و 19 بازمیگردد. یکی از مهمترین بناهای داخل پارک سن سوسی، “کاخ جدید یا Neues Palais” نام دارد. قسمتی از آن اکنون متعلق به دانشگاه پوتسدام است و قسمتی دیگر موزه ای تاریخی است و بازدید از آن امکان پذیر است. نمای ساختمانهایی که اکنون به دانشگاه تعلق دارند بسیار زیبا هستند. ما نتوانستیم از داخل این ساختمانها بازدید کنیم ولی از مشاهده نمای آنها لذت بردیم.






قبل از اینکه پوتسدام را ترک کنیم تصمیم گرفتیم تا از برج اینشتین (Einsteinturm) بازدید کنیم. این برج در منطقه تلهگرافنبرگ (Telegrafenberg) قرار دارد که یکی از مهمترین مراکز علمی و پژوهشی آلمان است. این برج در حد فاصل سالهای 1919 تا 1922 ساخته شد. هدف از ساخت آن رصدخانه ای خورشیدی برای آزمایش تجربی نظریه نسبیت عام آلبرت اینشتین، بهویژه تأثیر گرانش بر نور (انتقال به سرخ گرانشی) بود. سوای از نقش علمی این مرکز، خود این بنا از نظر معماری قابل توجه است. طراحی آن به سبک اکسپرسیونیسم، با فرمهای پویای منحنی و روان و بدون خطوط تیز که بیشتر شبیه به یک پیکر مجسمهای است تا یک ساختمان. مصالح آن از آجر و گچ و سیمان است. در زمانی که ما به این ساختمان رسیدیم، درب اصلی آن بسته بود و نتوانستیم از داخل آن بازدید کنیم.

پوتسدام از نظر تاریخی در آلمان جایگاه ویژه ای دارد. مکانهای دیدنی بسیاری در این شهر وجود دارند که برای بازدید از همه آنها شاید چند روز نیاز باشد. ما نتوانستیم همه قسمتهای شهر را ببینیم. البته من خیلی دوست داشتم تا از کاخ سسیلینهوف بازدید کنم که متاسفانه در دست تعمیر قرار داشت و امکان بازدید از آن نبود این کاخ همان جایی است که کنفرانس پوتسدام در سال 1945 برگزار شد و سران متفقین (استالین، چرچیل/اتلی، و ترومن) درباره آینده آلمان و اروپا پس از جنگ تصمیمگیری کردند.
سپس طبق برنامه ریزی انجام شده به سمت برلین حرکت کردیم. اقامت ما در قسمت مرکزی شهر و در هتل Novotel Berlin Mitte بود و بابت سه شب اقامت 777 یورو پرداختیم.
یکشنبه 13 جولای:
تصمیم گرفتیم تا امروز را با پای پیاده در شهر برلین گردش کنیم. ابتدا به میدان Gendarmen رفتیم. در حال حاضر سه بنای اصلی در این محل وجود دارند که دارای اهمیت هستند. این میدان در تمام طول سال میزبان کنسرتهای فضای باز و جشنوارههاست. مخصوصا بازار کریسمس آن شهرت زیادی دارد. این میدان نمونهای بینظیر از هماهنگی معماری باروک و نئوکلاسیک در برلین است و بسیاری آن را “زیباترین میدان آلمان” مینامند. در زمانی که ما از این محل بازدید کردیم، محوطه و نمای برخی از بناها در حال مرمت بود. جنوبی ترین بنا Neue Kirche یا کلیسا جامع آلمانی نام دارد. امروز بهعنوان بخشی از موزه بوندستاگ (پارلمان آلمان) و نمایشگاه تاریخ دموکراسی در آلمان استفاده میشود. گنبد این کلیسا بسیار بزرگ و زیباست و قرینه ای است از گنبد کلیسای فرانسوی که در ضلع شمالی میدان قرار دارد. این ساختمان نیز اکنون به موزه تاریخ هوگنوها تعلق دارد.



در مرکز ضلع شمالی میدان سالن کنسرت و تئاتر ملی برلین قرار دارد که در سال 1821 توسط کارل فریدریش شینکل طراحی و اجرا شد. درست در مقابل این ساختمان مجسمه شاعر بزرگ آلمانی فردریش شیلر نصب شده است.

در ادامه مسیر به میدان Bebelplatz رسیدیم. شهرت این میدان به خاطر واقعه کتاب سوزی است که در سال 1933 در آن اتفاق افتاد و 20 هزار جلد کتاب متعلق به نویسندگان یهودی، لیبرال، و منتقد حکومت نازی ها در این مکان به آتش کشیده شد. امروزه یک یادمان شیشهای زیرزمینی اثر Micha Ullman در وسط میدان قرار دارد. بازدید کنندگان از طریق یک شیشه کوچک که در کف زمین قرار دارد می توانند کتابخانهای خالی با قفسههای سفید، که یادآور آن واقعه است را ببینند. اطراف این میدان بناهای مهمی مثل اپرای دولتی برلین، ساختمان اصلی دانشگاه هومبولت (دانشمندانی چون هگل، انیشتین و برادران گریم در آن تدریس یا تحصیل کردهاند) و کلیسای جامع کاتولیک سنت هدویگ قرار دارند. این کلیسا با یک گنبد عظیم سبز رنگ، در میانه قرن 18 به دستور فریدریش کبیر برای جامعه کاتولیک ساخته شد و معماری آن الهامگرفته از پانتئون رم است. فضای داخلی آن بسیار ساده است و طراحی مدور آن باعث میشود تا همه صندلیها به محراب نزدیک باشند. جالب است که فریدریش کبیر، با وجود پروتستان بودن، اجازه ساخت این کلیسا را داد تا نشان دهد پروس کشوری با مدارا و تنوع مذهبی است.




درست در آن سوی خیابان بنای یادبود قربانیان جنگ و دیکتاتوری در برلین قرار دارد این بنا به Neue Wache (به معنی نگهبانی جدید) معروف است. این بنا در اوایل قرن 19 به دستور فریدریش ویلهلم سوم (پادشاه پروس) به منظور پادگان و ساختمان نگهبانی سلطنتی برای حفاظت از کاخ شهر برلین ساخته شد. نمای اصلی شبیه به معبد یونانی با ستونهای دوریک است. فضای داخلی ساده و سنگین، با دیوارهای خالی و نورگیر دایرهای در سقف است. مجسمهی مشهور “مادر با پسر مرده” (Mother with her Dead Son) اثر کیت کولویتس درست زیر نورگیر قرار دارد، بهگونهای که باران و برف از سقف به داخل میریزند و بدین ترتیب نمادی از رنج و آسیبپذیری انسان به نمایش گذاشته می شود. بازدید از این بنا رایگان است و حداقل نیاز به نیم ساعت زمان دارد.


درست در کنار این بنا، ساختمان تسلیحات خانه قدیم برلین که به Zeughaus مشهور است قرار دارد. در سال 1695 این بنا به دستور فریدریش سوم برای انبار تسلیحات ساخته شد و در آن زمان بزرگترین ساختمان خیابان Unter den Linden بود. این بنا امروزه به موزه تاریخ آلمان تعلق دارد. در زمانی که ما در برلین بودیم این موزه تعطیل بود.



درست در ضلع شرقی تسلیحات خانه، رودخانه اشپره (Spree) قرار دارد که بخش زیبایی به نام جزیره موزهها (Museumsinsel) در میان شاخههای آن شکل گرفته است. این رود حدود 400 کیلومتر طول دارد و پس از گذر از برلین، به رودخانه هافل (Havel) میپیوندد. رود هافل خودش به رودخانه اِلبه (Elbe)و نهایتا به دریای شمال می ریزد.
جزیره موزه ها در بین دو شاخه از رود اشپره و در قلب برلین قرار دارد. علاوه بر بناهای شاخصی مثل کلیسای جامع برلین (Berliner Dom) و قصر شهر برلین (Berliner Schloss / Humboldt Forum)، پنج موزه بزرگ و تاریخی در این جزیره ساخته شده اند:
موزه پرگامون (Pergamon Museum)، مشهورترین موزه برلین است و از مهمترین آثار آن می توان به دروازه ایشتار (Ishtar Gate) بابل، کوریدور شیرها و گاوهای بالدار، Altars of Pergamon (محراب عظیم پرگامون – در بخش بازسازی) و آثار تمدنهای یونان، روم، اسلامی، خاورمیانه اشاره کرد. متاسفانه این موزه در زمان بازدید ما در حال بازسازی بود و بازدید از آن میسر نشد.

موزه قدیم (Altes Museum)، ساختهشده در 1830 و حاوی آثار یونان و روم باستان، مجسمهها، سرامیکها و برنزهای کلاسیک و همچنین گنبد مرکزی زیبا و معماری نئوآنتیک است.
موزه جدید (Neues Museum)، این موزه پس از جنگ جهانی بازسازی شد. مشهورترین اثر این موزه مجسمه نفرتیتی (Nefertiti Bust) است که نماد اصلی هنر مصر باستان می باشد.

موزه بود (Bode Museum)، مجموعه ای از هنر بیزانس، مجسمههای اروپایی از قرون وسطی تا باروک و کلکسیون گستردهٔ سکهها و مدالها (Münzkabinett) است.
موزه ملی گالری قدیم (Alte Nationalgalerie) ، حاوی آثاری از نقاشیهای قرن 19 اروپا در سبک های رومانتیسم – نئوکلاسیسیسم – امپرسیونیسم با آثار مانه، کورو، کاسبیر، فریدریش می باشد. بنای آن شبیه معبد یونانی است.

از اینکه با درب بسته موزه پرگامون مواجه شدیم خیلی ناراحت شدم. مخصوصا بعد از سفر عراق، متوجه شده بودم که آلمانیها کاوشهای باستانی خیلی مهمی را در این منطقه انجام داده اند و بسیاری از آثار کشف شده را به موزه پرگامون منتقل کرده اند. همچنین آثار مهمی از مناطق غربی ترکیه امروزی در این موزه نگهداری می شوند. به دوستان پیشنهاد دادم حداقل نمای ساختمان جدید را از نزدیک ببینیم که به ساختمانی که روی آن نوشته بود “موزه-پاناراما پرگامون” برخوردیم. این بنا در سال 2018 افتتاح شد. از آنجا که بخش بزرگی از موزه پرگامون در حال بازسازی طولانیمدت است . برای اینکه بازدیدکنندگان همچنان تجربهای زنده از شکوه آثار پرگامون داشته باشند، این موزه-پانوراما ساخته شد. در ابتدای ورود وارد موزه ای می شوید که به نمایش قطعاتی از محراب پرگامون، آثار یونان و روم باستان و توضیحاتی درباره باستانشناسان آلمانی که در قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ در پرگامون حفاری کردند، اختصاص داده شده است. بازدید از این موزه کمک میکند تا آثار تاریخی که در موزه پرگامون به دلیل بازسازی در دسترس نیستند، بهصورت زنده تجربه شوند. اما جالبترین قسمت این مجموعه متعلق به پانورا پرگامون است که یک نمونه بینظیر از کاربرد فناوری مدرن در بازآفرینی تاریخ باستان است.
خالق این اثر، یادگار عزیزی (Yadegar Asisi) است که به خاطر پانوراماهای عظیمش (مثل پانورامای دیوار برلین، پانورامای آمازون و پانورامای روم باستان) شهرت جهانی دارد او به همراه یک تیم حرفه ای از باستان شناسان و مورخان ، تصویری بسیار دقیق از شهر پرگامون در قرن دوم میلادی در قالب یک پانورامای عظیم خلق کرده است. ارتفاع این پانوراما 30 متر و محیط آن بیش از 110 متر است. درست در مرکز این بنا یک سکو چهار طبقه قرار دارد که یک دید 360 درجه به بازدید کنندگان می دهند. شما وقتی در مرکز سالن قرار میگیرید، میتوانید تمام اطراف را مثل اینکه در شهر ایستادهاید ببینید. افکتهای نوری و صوتی، روز و شب، طلوع و غروب را به همراه صداهای بازار، معابد و پرندگان را به بازدیدکننده منتقل می کنند. استفاده از موسیقی باستانی حس واقعی بودن را بیشتر تقویت میکند. در این پانوراما معابد عظیم، از جمله محراب پرگامون، آمفی تئاتر شهر، آکروپولیس، بازارها و خانههای مسکونی، شهروندان پرگامونی در حال کار، تجارت و جشن و همچنین حضور رومیها در شهر و ترکیب دو فرهنگ به زیبایی به نمایش گذاشته شده است. به نظر من پانوراما پرگامون اثری فاخر از هنرمندی است که عاشق کارش است. یادگار عزیزی که از مادر و پدری ایرانی زاده شده، هم اکنون در برلین زندگی می کند. او برای خلق این اثر عکسهای بسیار دقیقی از ویرانه های شهر قدیمی پرگامون که اینک در کشور ترکیه قرار دارد تهیه کرد. با کمک باستان شناسان و متخصصان به صورت سه بعدی و به کمک کامپیوتر شهر قدیم را بازسازی کرد. سپس لباسهای آن زمان را بر تن هنرپیشه های حرفه ای پوشاند و از آنها در موقعیتهای مختلف که مد نظر داشت عکاسی کرد وبا کمک تکنولوژی و افکتهای سینمایی تصاویر را بر روی محلهای مورد نظر بازسازی و نهایتا نمایی از شهر را خلق کرد که احساس زنده بودن را به بیننده منتقل می کند. برای لذت بردن از این پانوراما و موزه همراه آن دو ساعت زمان اختصاص دهید.





ما از میان جزیره موزه ها گذر کردیم. بخاطر محدودیت زمانی نتوانستیم از موزه های این محل بازدید کنیم.
کلیسا جامع برلین در همین جزیره قرار دارد و یکی از مهمترین بناها و نماد شکوه پروتستانتیسم در آلمان است. سنگ بنای این کلیسا در قرن 15 گذاشته شد ولی آنچه امروز می بینیم بین ۱۸۹۴ تا ۱۹۰۵ به دستور ویلهلم دوم آخرین امپراتور آلمان و به سبک باروک-رنسانس ساخته شد. در جنگ جهانی دوم آسیبهای سنگینی دید؛ بخش بزرگی از گنبد ویران شد. بازسازی اصلی از دهه ۱۹۷۰ آغاز و تا سال ۱۹۹۳ تکمیل گشت. معمولا برای بازدید از داخل کلیسا می بایست در یک صف نسبتا طولانی برای خرید بلیط منتظر بمانید. اگر کیف یا ساک دستی بزرگ همراه خود دارید، آن را می بایست به غرفه های بار تحویل دهید. گنبد عظیم 98 متری این کلیسا با نقاشیهای فرشتگان و تمثیلهای مسیحی یکی از قسمتهایی است که مورد توجه بازدیدکنندگان قرار دارد. فضای داخلی با مرمر، طلاکاری، موزاییک و نقاشیهای مذهبی تزیین شده است. محراب ، شیشههای رنگی با صحنههای زندگی مسیح و همچنین ارگ بسیار بزرگ با 7000 لوله از قسمتهای دیگر این کلیسا زیبا هستند. سرداب کلیسا، آرامگاه خانواده سلطنتی هوهنتسولرن با حدود ۹۰ تابوت سلطنتی می باشد. گردشگران میتوانند از پلکان بالا بروند و به سکوی گنبد برسند، از آنجا چشماندازی فوقالعاده به جزیره موزهها و مرکز برلین دیده میشود. بازدید از این کلیسا حداقل به یک ساعت زمان نیاز دارد.







به سمت میدان Alexanderplatz حرکت کردیم. ابتدا از کنار کلیسا مارین کیرشه عبور کردیم که متاسفانه ساعت بازدید از آن به پایان رسیده بود و نتوانستیم داخل آن را ببینیم این کلیسا در قرن 13 ساخته شده و به خاطر نقش دیواری موسوم به “رقص مرگ Totentanz” معروف است. نمای بیرونی آجری قرمز با برج مرتفعی به ارتفاع ۹۰ متر مشخصهی اصلی بناست. برج کلیسا در سدهٔ ۱۸ میلادی با پوشش باروک بازسازی شد و همین باعث ترکیب سبکها در معماری آن شده است.


فواره نپتون (Neptune Fountain) بی شک یکی از جذابترین قسمتهای این محل است. از هر طرف که شما نگاه می کنید تعداد زیادی از گردشگران را می بینید که مشغول عکاسی هستند. ساخت این فواره در سال ۱۸۹۱ به سفارش قیصر ویلهلم دوم به راینهولد بگاس (Reinhold Begas)، که یکی از مشهورترین مجسمهسازان سبک نئو باروک در آلمان بود، داده شد. در ابتدا آن را مقابل کاخ سلطنتی برلین (Berliner Schloss) قرار دادند ولی پس از جنگ جهانی دوم به مکان فعلی منتقل شد. در مرکز فواره، خدای دریاها نپتون با یک نیزه سهشاخه (trident) در دست نشسته است. چهار زن مجسمهسازیشده در اطراف او، نماد چهار رود بزرگ پروس در آن زمان هستند: راین (Rhein) ویستولا (Weichsel / Wisła) اُدر (Oder) و البه (Elbe). اطراف فواره با موجودات دریایی، مارماهیها، شیرهای دریایی و موجودات افسانهای تزئین شده است.

در سوی دیگر ساختمان شهرداری که به تالار شهر قرمز برلین (Rotes Rathaus / Red City Hall)معروف است، قرار دارد. سبک بنا ترکیبی از رنسانس ایتالیا و معماری آجری شمال آلمان است. نمای بیرونی دارای طاقها و ستونهای تزیینی و یک برج مرکزی بلند ۷۴ متری است. برج با ساعت بزرگی زینت یافته که امروزه هم از قسمتهای قابلتوجه ساختمان است. طول این ساختمان حدود ۹۶ متر است و به شکل یک بلوک بزرگ مربعی ساخته شده است. در بخش بیرونی ساختمان یک نوار مجسمهکاری (Bilderfries) وجود دارد که تاریخ برلین را در صحنههای مختلف روایت میکند.

برج برلین یک برج تلویزیونی است که در سال 1965 و در دوران جمهوری دموکراتیک آلمان(آلمان شرقی) در مدت 4 سال ساخته شد تا به جهانیان نشان دهد که این کشور توانایی های فنی و معماری بالایی دارد. ارتفاع کل برج ۳۶۸ متر و بلندترین سازه در آلمان است. امروزه همراه با دروازه براندنبورگ و رایشستاگ، از اصلیترین نمادهای شهر به شمار میرود.

میدان الکساندر پلاتس (Alexanderplatz) که برلینیها آن را “Alex” می نامند، یکی از مشهورترین و پررفتوآمدترین میادین شهر برلین و قلب تپنده بخش شرقی سابق شهر است. در قرون وسطی به عنوان بازار دام شناخته میشد. در سال ۱۸۰۵ در سفر تزار الکساندر یکم روسیه به برلین به افتخار او نام “الکساندر پلاتس” را بر این میدان نهادند. در قرن ۱۹ به یک مرکز مهم حملونقل و بازرگانی بدل شد. اکنون نیز یکی از بزرگترین و شلوغترین گرههای حملونقل عمومی در برلین است. ایستگاه S-Bahn، U-Bahn، تراموا و اتوبوس همه در الکساندر پلاتس با هم تلاقی دارند. ساختمان ساعت جهانی یا World Clock (Urania-Weltzeituhr) در این میدان قرار دارد و زمان شهرهای مهم دنیا را نشان میدهد. علاوه بر اینها مرکز خرید بزرگ Alexa، هتلها، فروشگاهها و ساختمانهای اداری زیادی در اطراف آن قرار دارند.

خیابان Karl-Marx-Allee در قسمت شرقی این میدان، یکی از شاخصترین و تاریخیترین خیابانهای برلین است که بهویژه به خاطر معماری دوران آلمان شرقی (DDR) شهرت دارد. طول آن حدود ۲ کیلومتر است و یکی از بزرگترین بلوارهای تاریخی شهر محسوب میشود. در سالهای ۱۹۴۹ تا ۱۹۶۱ به عنوان خیابان استالین نامگذاری شد و در سال ۱۹۶۱ نام آن به Karl-Marx-Allee تغییر یافت. اکثر ساختمانها دارای نماهای باشکوه سنگی، ستونهای عظیم، تزیینات کلاسیک و به سبک بلوکهای ساختمانی دوران شوروی ساخته شدند. آپارتمانهایی که درآن زمان برای اقامت کارگران ساخته شدند، بسیار مدرن و کامل (دارای آسانسور، حمام اختصاصی و آشپزخانه) بودند.
سپس تصمیم گرفتیم تا با مترو به هتل برگردیم، اتومبیل را برداریم و به سمت بخشی از باقی مانده دیوار برلین که برای بازدید عموم حفظ شده برویم.
این قسمت به East Side Gallery مشهور است و امروزه بهعنوان یک گالری روباز گرافیتی در بخش شرقی برلین، در کنار رودخانه اشپره (Spree) شناخته میشود. طول باقیمانده دیوار در این قسمت حدود ۱٫۳ کیلومتر است که آن را به طولانیترین بخش باقیمانده دیوار برلین تبدیل کرده است. پس از فروپاشی دیوار در نوامبر ۱۹۸۹، هنرمندان از سراسر جهان دعوت شدند تا روی بخش باقیمانده نقاشی کنند. در سال ۱۹۹۰، بیش از ۱۰۰ نقاشی دیواری بر روی این بخش کشیده شد. همچنین تعدادی پوستر و تابلو راهنما در این محل وجود دارند که تصاویر این محل را قبل و بعد از فروپاشی دیوار به نمایش گذاشته است. بازدید از این محل حداقل به نیم ساعت زمان نیاز دارد و بازدید از آن رایگان است.


تصمیم گرفتیم تا قبل از تاریک شدن کامل هوا ، از تندیس فلزی Molecule Man که در وسط رودخانه اشپره ساخته شده است، بازدید کنیم. این تندیس شامل مجسمه سه انسان غولپیکر آلومینیومی سوراخدار 30 متری است که در نور خورشید و انعکاس آب جلوهای درخشان پیدا میکند. شکل بدنها به گونهای است که گویی در حال حرکت و ادغام با یکدیگرند.

دوشنبه 14 جولای:
حدود ساعت 10:30 صبح اتومبیل را در پارکینگ Mall of Berlin پارک کردیم. گشت خیلی کوتاهی داخل این مال زدیم و پیاده به سمت یکی از خاطره انگیز ترین مناطق برلین یعنی چک پوینت چارلی، به راه افتادیم.

در مسیر از کنار تعداد زیادی از ساختمانهای تاریخی شهر که از بمباران زمان جنگ جان سالم به در برده بودند و یا بعد از جنگ مرمت شده بودند، عبور کردیم تا به این مکان تاریخی رسیدیم.

با توجه به اهمیت تاریخی این محل ابتدا کمی درباره وقایعی که مرتبط با این داستان است صحبت می کنیم.
پس از ساخت دیوار برلین در سال ۱۹۶۱، چند گذرگاه مرزی برای عبور دیپلماتها و نیروهای خارجی تعیین شد. چک پوینت چارلی یک گذرگاه مرزی بین منطقه آمریکایی در برلین غربی و منطقه شوروی در برلین شرقی و مختص تردد دیپلماتها، نظامیان خارجی و کارمندان سفارتخانهها بود و شهروندان عادی اجازه عبور از این مرز را نداشتند. یکی از مهمترین وقایع در اکتبر ۱۹۶۱، تنها دو ماه پس از ساخت دیوار هنگامی رخ داد که ماموران مرزی آلمان شرقی مانع ورود دیپلمات آمریکایی شدند که قصد داشت بدون کنترل مدارک وارد بخش شرقی شود. در واکنش، آمریکا و شوروی تانکهای خود را در دو سوی گذرگاه مستقر کردند. این تنش ۱۶ ساعت طول کشید و جهان در آستانه درگیری مستقیم بین دو ابرقدرت قرار گرفت. سرانجام با مذاکره و عقبنشینی متقابل تانکها بحران بدون جنگ پایان یافت.
موزه Checkpoint Charlie در کنار قسمت کوچکی از باقی مانده دیوار، نمایشگاهی از تاریخ فرارها، دیوار و زندگی در آلمان شرقی است. تلاش برای فرار از آلمان شرقی به آلمان غربی یکی از موضوعاتی است که در این موزه به آنها پرداخته شده است و سوژه مهمی در بسیاری از فیلمهای متعلق به آن زمان است. از این دسته فرارها می توان فرار با خودرو تغییرشکلدادهشده، بالن هوای گرم و همچنین حفر تونل در زیر خیابان را نام برد.

در حال حاضر ایستگاه بازرسی سمت آمریکایی مرز، هنوز به شکل قدیمی آن حفظ شده است. پرچمها و سربازان ملبس به یونیفورم آن دوران برای نمایش وجود دارند و مکان مورد علاقه توریستها برای گرفتن عکس یادگاری است.


امروز Checkpoint Charlie به نماد تقسیم ایدئولوژیک جهان در دوران جنگ سرد تبدیل شده است و یادآور سالهایی است که برلین «شهر دو نیمشده» بود. در اطراف این محل تعدادی فروشگاه سوغاتی فروشی وجود دارد که نمادهایی از آلمان شرق مثل ماکتهایی از اتومبیلهای Trabant (ترابانت) که تنها اتومبیل تولید شده در آلمان شرقی بود را می فروشند. همچنین شما می توانید قطعاتی از دیوار تخریب شده را به عنوان یادگاری بخرید! از دیگر نمادهای شهر برلین آدمک قرمز و سبز در چراغهای راهنمایی و رانندگی است. خرس برلین، نیز نماد قدمت، قدرت، شجاعت و پایداری مردم برلین است. این خرس نماد رسمی شهر برلین است و در پرچم شهر، نمادهای شهرداری، پلیس، و بسیاری از ساختمانهای دولتی هم دیده میشود.




ترابانت اتومبیلی بنزینی با حجم موتور600 سی سی بود که بدنه آن از مادهای به نام Duroplast ساخته میشد که نوعی پلاستیک تقویتشده با الیاف پنبه و رزین است. مردم آلمان شرقی باید سالها در صف انتظار میماندند تا بتوانند یک ترابانت تحویل بگیرند گفته شده که این زمان گاهی ۱۰ تا ۱۵ سال طول می کشید و اغلب خانوادهها هنگام تولد فرزند برای او سفارش خودرو میدادند تا وقتی بزرگ شد، آماده باشد! برای بازدید از این محل حداقل یک ساعت اختصاص دهید.
تقریبا 10 دقیقه پیاده روی کردیم تا به نمایشگاه و موزه Topography of Terror (توپوگرافی ترور) رسیدیم. این مکان در برلین یکی از تاثیرگذارترین مکانهای تاریخی مربوط به دورهی نازیها و جنگ جهانی دوم است. این مجموعه به شکلی مستند و عمیق، دستگاه سرکوب و خشونت دولت ناسیونال سوسیالیستی را به تصویر میکشد.
بازدید از این مجموعه در دو بخش انجام می شود. یک قسمت از این نمایشگاه در فضای باز است و قسمت دیگر به صورت دایمی در یک ساختمان و فضای بسته می باشد. ستاد اصلی گشتاپو (پلیس مخفی رایش سوم)، دفتر مرکزی SS شوتزاشتافل (سازمان امنیتی حزب نازی) و دفتر امنیت رایش( نهادی برای هماهنگی سرکوب، اردوگاهها و سیاستهای نژادی) در این مکان قرار داشت و بسیاری از تصمیمهای مربوط به تعقیب، شکنجه و نابودی میلیونها انسان از جمله یهودیان، کولیها، همجنسگرایان، مخالفان سیاسی و… در همینجا گرفته میشد.
نمایشگاه فضای باز، شامل قسمت نسبتا طولانی از دیوار برلین در کنار نمایشگاهی از پانلهای تصویری است که تاریخ این محل را از 1933 تا 1989 توضیح میدهند.


بازدید از نمایشگاه داخل ساختمان رایگان است. به بازدیدکنندگان یک دستگاه اودیوگاید داده می شود تا اطلاعات بهتری را بتوانند از این نمایشگاه دریافت کنند. این نمایشگاه برای افرادی که با تاریخ آلمان نازی آشنایی دارند بسیار جالب است و می توانند با کمک عکسها، اسناد و فیلمها اطلاعات خود را درباره تاریخچه پیدایش نازیسم در آلمان، ساختار و عملکرد نهادهای سرکوبگر SS، Gestapo، SD و اردوگاههای کار و مرگ، جنایات جنگی در اروپا ودادگاه نورنبرگ و پیامدهای پس از جنگ کامل کنند.





پوتسدامر پلاتس یکی از مهمترین میدانهای برلین است. چون جاده ای که از برلین به سمت پوتسدام می رفته از این میدان شروع می شده، لذا آن را میدان پوتسدام نامیدند. در اوایل قرن بیستم، پوتسدامر پلاتس یکی از پرتحرکترین و مدرنترین میدانهای اروپا و محل تقاطع پنج خیابان اصلی برلین بود. گفته شده که نخستین چراغ راهنمایی اروپا در سال 1924 در این محل نصب شد. در دههی ۱۹۲۰، این منطقه به نماد زندگی مدرن و شبانهی برلین تبدیل شده بود. در جریان بمبارانهای متفقین، بخش عمدهی میدان بهکلی ویران شد. پس از جنگ، پوتسدامر پلاتس درست در مرز میان بخشهای شرقی و غربی برلین قرار گرفت و دیوار درست از وسط آن عبور کرد. در این زمان این مکان به یک مکان متروکه تبدیل شد و جز چند برج دیدبانی و سیم خاردار چیزی وجود نداشت. پس از فروپاشی دیوار در ۱۹۸۹، پوتسدامر پلاتس به یکی از بزرگترین پروژههای بازسازی شهری در اروپا تبدیل شد.

امروزه پوتسدامر پلاتس یکی از نمادهای برلین مدرن است در اطراف آن چندین مرکز خرید مدرن میزبان بازدیدکنندگان است. ما ناهار را در یکی از این رستورانها صرف کردیم و به سمت پاریسر پلاتس حرکت کردیم. تقریبا با پای پیاده این فاصله حدود 15 دقیقه است ولی می بایست در این مسیر چند مکان دیدنی را حتما بازدید کرد. نخستین مکان یادبود یهودیان کشتهشدهٔ اروپا نامیده می شود و مجموعهای از بلوکهای بتنی خاکستریرنگ با ارتفاعها و اندازههای متفاوت است. هنگامی که بازدیدکننده وارد مسیرهای میان بلوکها میشود در ابتدا ارتفاع بلوکها کم است و فضای باز حس میشود، اما هرچه پیش میروید، دیوارهها بلندتر میشوند، نور کمتر میشود، و احساس سردرگمی، تنهایی و اضطراب افزایش مییابد.. بسیاری از مواقع درلا به لای این بلوکهای سیمانی دوستان خود را با اینکه خیلی به شما نزدیک هستند گم می کنید و همین موضوع سبب می شود تا بازدیدکننده تجربهای عاطفی و درونی از فقدان، سردرگمی و وحشت قربانیان را حس کند. برای بازدید از این مکان نیم ساعت زمان لازم است. بازدید رایگان است.

در آنسوی خیابان، پارک تیرگارتن (Tiergarten) که بزرگترین و مهمترین پارک عمومی در شهر برلین و در کنار رود اشپره است، قرار دارد. این پارک، ترکیبی از طبیعت، تاریخ و فرهنگ است و یکی از محبوبترین مکانهای استراحت و گردش برای مردم برلین و گردشگران بهشمار میآید. درست در روبروی یادبود یهودیان کشته شده، مجسمه گوته قرار داده شده است.

همینطور که به سمت میدان پاریس حرکت می کردیم، ابتدا به دروازه عظیم و معروف براندنبورگ رسیدیم. این دروازه با 26 متر ارتفاع و 65 متر طول، یکی از نمادهای شهر برلین است که در میدان پاریس و ابتدای خیابان Unter den Linden ساخته شده است. آنسوی دیگر این دروازه پارک تیرگارتن قرار دارد.
دروازه براندنبورگ نهتنها یادگار دوران شکوه پادشاهی پروس است، بلکه در سدهی بیستم به نماد وحدت آلمان پس از فروپاشی دیوار برلین تبدیل شد. این دروازه درابتدا به عنوان ورودی باشکوه شهر برلین ساخته شد. طراحی آن بر اساس دروازه پروپیلئا (Propylaea) در آکروپولیس آتن انجام گرفت تا نشانهای از شکوه، صلح و عقلانیت باشد. دروازه دارای 12 ستون دوریایی با 5 گذرگاه است که گذرگاه میانی در گذشته ویژهی عبور خانواده سلطنتی بود. در بالای دروازه، مجسمهای برنزی به نام کوادریگا (Quadriga) قرار دارد(ساخته شده در سال 1793) و نشاندهندهی الههی صلح ایرنه (Eirene) است که ارابهای چهار اسبه را هدایت میکند. در سال ۱۸۰۶، ناپلئون پس از اشغال برلین، این مجسمه را به پاریس برد. اما پس از شکست در ۱۸۱۴، مجسمه به برلین بازگردانده شد و الهه از آن پس به نماد پیروزی (Victoria) تغییر یافت. در دورهی نازیها، دروازه براندنبورگ به نماد قدرت رایش سوم تبدیل شد. هرچند در جنگ جهانی دوم آسیب دید ولی کاملاً تخریب نشد. پس از ۱۹۶۱، با ساخت دیوار برلین، دروازه در منطقهی مرزی بسته میان شرق و غرب قرار گرفت و غیرقابل دسترسی بود. امروزه دروازه براندنبورگ یکی از مهمترین جاذبههای گردشگری اروپا است، در اطراف آن میدان Pariser Platz با سفارتخانهها (از جمله سفارت آمریکا و فرانسه) و هتلهای تاریخی قرار دارد. ما برای اینکه خاطره بهتری از این میدان با خودمان به یادگار ببریم. در یکی از کافه هایی که میز و صندلی خود را روبروی دروازه براندنبورگ گذاشته بود، نشستیم و نیم ساعت را به مشاهده افرادی که در این محل تردد می کردند، گذراندیم.




در نزدیکی دروازه براندنبورگ و کنار رودخانهی اشپره ساختمان رایشستاگ (Reichstag Building)قرار دارد و در حال حاضر محل پارلمان فدرال آلمان است. این بنا در بین سالهای ۱۸۸۴ تا ۱۸۹۴ برای میزبانی رایشستاگ امپراتوری آلمان ساخته شد. معماری باشکوه آن با گنبد عظیم شیشهای-فلزی نمادی از قدرت و وحدت امپراتوری تازهتأسیس آلمان بود. این بنا در زمان جنگ جهانی دوم تقریبا کاملا ویران شد و چون در زمان انفکاک آلمان، در محدوده حایل قرار داشت به مرمت آن بهای چندانی داده نشد. اما پس از فروپاشی دیوار برلین این بنا نیز مجددا مرمت و بازسازی شد. مخصوصا که گنبد شیشه ای عظیمی برای آن ساخته شد که با رزرو قبلی می توان از فراز آن نمای 360 درجه از شهر را تجربه کرد.



ستون پیروزی ، یادمانی در مرکز پارک تیرگارتن است که پس از پیروزی پروس بر دانمارک در جنگ شلسویگ برای بزرگداشت پیروزیهای ارتش پروس در قرن نوزدهم ساخته شد. ارتفاع کل بنا حدود ۶۷ متر است و جنس آن از سنگ گرانیت قرمز در پایه و ستونهای سنگی با تزیینات برنزی است. مجسمهای طلایی از ویکتوریا (Victoria)- الهه پیروزی یونانی- بر فراز این ستون قرار داده اند. در جریان بمبارانهای جنگ جهانی دوم، ستون آسیب دید اما تندیس طلایی و بیشتر سازه از تخریب کامل در امان ماند و بعدها مرمت و به نمادی از استقامت و وحدت برلین تبدیل شد. برای بازدیدکنندگان این امکان وجود دارد تا از 285 پله بالا بروند و از روی سکوی دیدبانی نمایی از شهر برلین را ببینند.


در ضلع شمالی این میدان تندیس بسیار معروفی از “اتو فون بیسمارک” قرار دارد. او سیاستمدار و صدراعظم پروس بود که با مهارت دیپلماتیک خود توانست پادشاهیهای متعدد آلمانی را متحد کند و در سال ۱۸۷۱ امپراتوری آلمان را در کاخ ورسای فرانسه بنیان نهاد. عده ای به او لقب صدر اعظم آهنین داده اند. این یادمان مجموعهای بزرگ و چندلایه است که از مجسمهی اصلی و چندین پیکره نمادین پیرامون آن تشکیل شده است. مجسمه اصلی پیکرهای از بیسمارک با لباس نظامی و شمشیر در دست، به بلندی حدود ۱۲ متر است. چهار تندیس نمادین در اطراف پایه مجسمه اصلی قرار دارند. سیبل (Sibyl) زنی با کتاب، نماد پیشگویی و خرد سیاسی است. اطلس (Atlas) در حال حمل کره زمین و نماد قدرت جهانی آلمان می باشد. سرباز با شیر نماد شجاعت و نیروی نظامی. نیمف سوار بر اسب نماد شعر، فرهنگ و هنر در سایه اقتدار ملی است.

در مسیر برگشت به سمت اتومبیل، از محل بسیار ویژه ای عبور کردیم که فقط یک تابلو راهنما در آن وجود دارد. پناهگاه Führerbunker (فورربونکر)به معنی پناهگاه پیشوا یکی از مهمترین و در عین حال تاریکترین مکانهای تاریخی برلین است. اینجا آخرین سنگر آدولف هیتلر، رهبر آلمان نازی، در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم بود، جایی که او در آن دستورهای آخرین عملیاتها را صادر کرد، ازدواج نمود و به روایت تاریخ در نهایت خودکشی کرد.


بر روی تابلویی که در کنار یک پارکینگ اتومبیل نصب شده، شرح کوتاهی درباره این مکان داده شده که البته برای من کافی نبود و بعد اطلاعات تکمیلی را از روی منابع معتبر استخراج کردم که خلاصه آن را در زیر می آورم.
این مکان در سال 1944 به عنوان گسترش پناهگاه قبلی صدراعظمی در ۱۹۳۶ در مرکز برلین و در پشت ساختمان سابق صدراعظمی (Reich Chancellery) در عمق 8 متری زیرزمین از جنس بتن مسلح بسیار ضخیم (تا ۴ متر)، برای مقاومت در برابر بمبارانهای هوایی ساخته شد. این پناهگاه در واقع مجموعهای از دو بخش زیرزمینی بههمپیوسته بود. قسمت نخست که پناهگاه بیرونی نامیده می شد ، برای نگهبانان و کارکنان اداری ساخته شد و شامل آشپزخانه، انبار مواد غذایی و چند اتاق کار بود. پناهگاه اصلی دارای ۱۸ اتاق کوچک شامل دفتر کار هیتلر، اتاق خواب، اتاق جلسات نظامی، اتاق پزشک، و اتاق اوا براون بود.
از ژانویه تا آوریل ۱۹۴۵، هیتلر بهتدریج فرماندهی خود را از این پناهگاه انجام میداد و با نزدیک شدن نیروهای شوروی به برلین، این مکان به مرکز تصمیمگیری نظامی و سیاسی آلمان نازی تبدیل شد. در ۲۹ آوریل ۱۹۴۵، آدولف هیتلر با اوا براون در یکی از اتاقهای پناهگاه ازدواج کرد و در روز بعد هر دو خودکشی کردند و اجساد توسط محافظانش سوزانده و در محوطه باغ صدراعظمی دفن موقت شدند. پس از مرگ هیتلر، ژنرال یوزف گوبلس برای مدت کوتاهی کنترل برلین را در دست گرفت، ولی او نیز با خانواده اش خودکشی کرد. در ۲ مه ۱۹۴۵، نیروهای شوروی برلین را تصرف و بقایای پناهگاه را کشف کردند. در آن زمان ارتش سرخ پناهگاه را تخریب نکرد چون در عمق زیاد قرار داشت. اما در دهههای بعد، بارها بخشی از آن تخریب و پر شد- بهویژه در دوران آلمان شرقی (GDR)- تا از تبدیل شدنش به محل زیارت نئونازیها جلوگیری شود. امروزه هیچ اثری قابل دیدن از خود پناهگاه باقی نمانده است بجز یک تابلو اطلاع رسانی ساده که دولت آلمان در سال 2006 در این محل نصب کرد که موقعیت و طرح شماتیک پناهگاه را نشان میدهد. هیچ بنایی یا موزهای در محل ساخته نشده تا از اسطورهسازی از هیتلر جلوگیری شود.
اتومبیل را از پارکینگ برداشتیم و به سمت کلیسا یادبود قیصر ویلهلم حرکت کردیم. در اولین نگاه به نظر می رسد که این کلیسا تخریب شده و یا در حال تخریب است، در حالی که کلیسا از معدود بناهایی بوده که در بمباران سنگین برلین در زمان جنگ تقریبا با وضع موجود باقی مانده است و سعی شده به همان وضعیت حفظ شود. ورودی این کلیسا رایگان است. گفته می شود که برج اصلی آن با ارتفاع ۱۱۳ متر، از دوردستها قابلمشاهده بود و درونش با موزاییکهای طلایی، نقاشیها و شیشههای رنگی تزئین شده بود. اما در بمباران سال ۱۹۴۳، سقف و گنبد فروریخت و تقریباً تمامی تزیینات داخلی نابود شد. اکنون بخشهایی از موزاییکها و نقاشیهای دیواری از زیر آوار نجات یافتند و در اتاق یادبود (Gedenkhalle) در برج باقیمانده نگهداری میشوند.




در کنار این کلیسا یک کلیسا جدید ساخته شد. درون کلیسای جدید، دیوارها از بیش از 22 هزار بلوک شیشهای آبیرنگ تشکیل شدهاند که نور آبی آرامشبخشی به فضا میبخشند. در مرکز محراب، مجسمهای از مسیح از جنس برنز قرار دارد. بازدید از این مجموعه رایگان است و به 45 دقیقه زمان نیاز دارد.

سپس به سمت کاخ شارلوتنبورگ که در غرب برلین قرار دارد به راه افتادیم. خوشبختانه در محوطه جلویی کاخ یک پارکینگ پیدا کردیم ولی چون ساعت بازدید به پایان رسیده بود دربهای کاخ بسته بود. این کاخ در سال 1695 به دستور ملکه سوفی شارلوت، همسر فردریش سوم ساخته شد. پس از مرگ زودهنگام ملکه در سال ۱۷۰۵، نام کاخ و منطقه به احترام او Charlottenburg گذاشته شد. در ابتدا کاخی تابستانی کوچک بود، اما بعدها جانشینان فردریش آن را گسترش و تبدیل به اقامتگاه سلطنتی بزرگ کردند. نمای اصلی با گنبد سبز مسی بلند و مجسمهٔ طلایی فورتونا (الهه بخت) بر فراز آن شناخته میشود. پشت کاخ، باغی بسیار زیبا و وسیع به سبک باروک فرانسوی طراحی شده است. ما فرصت بیشتری برای بازدید از این کاخ نداشتیم و لاجرم آنجا را ترک کردیم.




در ادامه مسیر به مجتمع مسکونی Wohnstadt Carl Legien سرکشی کردیم. این مجتمع یکی از شش مجتمع مسکونی مدرن است که در ابتدای قرن بیستم در برلین ساخته شد و در سال 2008 در لیست میراث جهانی تحت عنوان Berlin Modernism Housing Estates ثبت شد. از ویژگی های این مجموعه می توان به موارد زیر اشاره کرد: سادهگرایی هندسی و حذف تزئینات کلاسیک، استفاده از آجر قرمز و گچ روشن، پنجرههای افقی بلند برای نور فراوان، بالکنهای منظم و تکرار شونده، حیاطهای داخلی بزرگ برای نور و هوا و فضای سبز، تأکید بر زندگی جمعی و انسانی در فضای شهری. در مجموع حدود 1500 واحد آپارتمانی که هر واحد دارای آشپزخانهای کوچک اما کارآمد، نور طبیعی زیاد و تهویه مناسب است، ساخته شد. بسیاری از خانهها دارای بالکن و دسترسی مستقیم به حیاطهای سبز هستند. در طراحی، به تعادل بین تراکم شهری و کیفیت زندگی فردی توجه شده است.


ما با اتومبیل در این مجتمع گردش کردیم و سپس مسیر خود را به سمت مجتمع مشابه دیگری که Schillerpark Estate نام دارد ادامه دادیم. این مجموعه شامل ۵ بخش ساختمانی بلند (۴ تا ۵ طبقه) است. ساختمانها در امتداد خیابانهای اصلی و با فاصلههایی منظم و فضاهای باز سبز میانشان قرار گرفتهاند. ساختمانها با زاویههایی باز قرار گرفتهاند تا هیچ آپارتمانی در سایهی دیگری نباشد. مسیرهای پیادهروی، زمین بازی و درختکاریها بخشی از طراحی یکپارچهی شهرسازی هستند.


علاوه بر این دو مجتمع ما از مجتمع Siemensstadt (زیمنساشتات) که یکی از برجستهترین نمونههای مسکن مدرن صنعتی و کارگری در برلین است هم بازدید کردیم. این مجتمع برای کارگران و کارمندان شرکت بزرگ زیمنس بین سالهای ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۱ ساخته شد. طرح کلی شامل بلوکهای بلند خطی (Zeilenbau) است که بهصورت موازی و با فواصل زیاد از هم ساخته شدهاند تا نور و هوا به همهٔ واحدها برسد. میان بلوکها فضاهای سبز و مسیرهای پیادهروی طراحی شده است. محله دارای امکانات اجتماعی مانند فروشگاه، زمین بازی، و مسیرهای ارتباطی با کارخانههای زیمنس بود.

سه شنبه 15 جولای:
صبح برلین را به سمت شمال برلین و شهر Niederfinow (نیدرفیناو) ترک کردیم. تقریبا این فاصله 60 کیلومتری را کمی بیش از یکساعت و نیم طی کردیم و مستقیما به سمت آسانسورهای کشتی حرکت کردیم. برای بازدید از این دو آسانسور می بایست از باجه ای که در محوطه سرسبز کنار پارکینگ قرار دارد، بلیط تهیه کرد. سپس از مسیر مشخص شده می بایست از کنار سازه عظیم آسانسور به بالای تپه رفت. طرز کار این دو آسانسور که یکی قدیمی و دیگری در سالهای اخیر ساخته شده است بسیار جالب است که در زیر شرح مختصری از آن را می آورم.
در اوایل قرن بیستم، آلمان برای توسعهٔ تجارت داخلی و اتصال صنعتی میان برلین و بندر شچچین به یک مسیر آبی قابلاعتماد نیاز داشت. این مسیر، کانال Oder-Havel (Oder-Havel-Kanal) بود اما در نزدیکی نیدرفیناو، زمین بهشدت شیبدار بود و اختلاف ارتفاع بین دو بخش کانال به حدود ۳۶ متر میرسید.
در ابتدا، از یک سامانهٔ قفلهای پلکانی (Lock Staircase) شامل چهار حوضچه استفاده میشد که بالا رفتن از آن بیش از ۲ ساعت طول میکشید. با افزایش حجم حملونقل دریایی، این روش ناکارآمد شد.
در سال 1914 ادارهٔ آبراههای آلمان تصمیم گرفت بهجای سیستم قفل، یک آسانسور عمودی کشتی بسازد که در عرض چند دقیقه اختلاف ارتفاع را جبران کند.اما آغاز جنگ جهانی اول اجرای پروژه را به تعویق انداخت. در نهایت، کار ساخت در سال 1927 آغاز شد و پس از هفت سال کار مهندسی سنگین، در ۲۱ مارس 1934 به بهرهبرداری رسید.
نحوه کارکرد آن به این صورت است که کشتی وارد یک حوضچهی پر از آب می شود. این حوضچه با کشتی درونش توسط کابلهایی به ۴ ستون فولادی عظیم متصل هستند .در هر ستون، وزنههای سنگین با همان جرم کل حوضچه در تعادل هستند. به این ترتیب، موتورهای کوچک تنها باید نیروی غلبه بر اصطکاک و تنظیم سرعت را تامین کنند و به این ترتیب حرکت حوضچه حاوی کشتی با حداقل انرژی امکان پذیر می شود. از زمان افتتاح در 1934، این سازه بهطور مداوم در خدمت حملونقل بینالمللی آبی برلین – اودر – بالتیک بوده است. در دهههای ۱۹۵۰ تا ۱۹۸۰، روزانه تا ۴۰ کشتی از آن عبور میکردند.
در دههٔ ۱۹۹۰، پس از اتحاد آلمان، حملونقل آبی میان برلین، اودر و دریای بالتیک بهشدت افزایش یافت. آسانسور قدیمی دیگر برای کشتیهای مدرن بزرگتر از ۱۰۰۰ تُن کافی نبود. بنابراین، دولت فدرال تصمیم گرفت یک سازهٔ جدید در کنار آسانسور قدیمی بسازد که بتواند کشتیهای بزرگ باربری اروپایی با طول تا ۱۱۵ متر را بپذیرد. از طرفی ظرفیت تردد روزانه چند برابر شود و مصرف انرژی هم کاهش یابد. بدین ترتیب ساخت آسانسور جدید از سال 2009 شروع و در سال 2020 افتتاح شد.
در حال حاضر گردشگران می توانند از قسمتهای مختلف این دو سازه عظیم بازدید کنند و با کمی حوصله شاهد بالا یا پایین رفتن کشتی هایی باشند که در حوضچه ها شناورند.




ما تقریبا یک ساعت برای بازدید از این سازه شگفت انگیز زمان گذاشتیم و مسیر را به سمت مرز شمالی آلمان با لهستان ادامه دادیم و پس از طی کردن حدود 100 کیلومتر به شهر شچچین در لهستان رسیدیم. برای ورود به کشور لهستان من هیچ مرز فیزیکی ندیدم.
افشین ایران پور
کانون گردشگران جوان ایران

کانون گردشگران جوان ایران سفر مسولانه و ارزان قیمت
عالی بود…مخصوصا جاهایی که به جنگ جهانی دوم ربط داشت