سفر به کامبوج- از آنگکور تا مکونگ

انتخاب کامبوج بهعنوان یک مقصد گردشگری کار چندان دشواری نیست؛ بهراحتی میتوان از میان فهرست مکانهای مشهور جهان «آنگکور وات» را بیرون کشید و بهانه سفر به این کشور را به دست آورد.
با توجه به علاقه شخصی که به مکانهای ثبتشده در میراث جهانی یونسکو دارم، همواره گوشهچشمی به کشور کامبوج داشتهام و منتظر فرصتی بودم تا بتوانم آنطور که شایسته است از این کشورِ پر از قصههای تاریخی بازدید کنم.
قبل از شروع این گزارش، بهتر است روایتی را تعریف کنم که در نهایت ما را به کشور کامبوج رساند.
این سفر در ۱۰ روز آخر ماه دسامبر سال ۲۰۲۵ میلادی انجام شد. در این زمان، بهدلیل کریسمس و آغاز سال جدید میلادی، مدارس دو هفته تعطیل هستند و این موضوع بهترین دلیل برای یک برنامهریزی نسبتاً طولانی بود.
طبق معمول، نقشه را باز کردیم تا گزینههای سفر را بررسی کنیم. ابتدا ماداگاسکار را انتخاب کردیم، اما بعد از چند روز و با اتفاقات سیاسی که در این کشور رخ داد، از سفر به آنجا منصرف شدیم.
سپس به ویتنام فکر کردیم و از آنجا که ویتنام همواره در لیست سفرهای ما جای داشته، بنابراین بهسرعت برنامه این سفر را برای ۱۳ روز و ۱۲ شب ترتیب دادیم. برای ورود به ویتنام، ویزای الکترونیکی (eVisa) نیاز بود که از طریق وبسایت رسمی اقدام کردیم. در این میان، هتل و بلیت هواپیما را نیز تهیه کردیم.
طبق قوانین ویتنام، پس از سه روز ایمیلی از طرف اداره مهاجرت دریافت کردیم که از ما خواسته بود قسمتهایی را که در فرم درخواست ویزا خالی گذاشتهایم، تکمیل کنیم و مجدداً ارسال نماییم. بررسیهای لازم را انجام دادم و متوجه شدم که هیچ بخشی را خالی رها نکردهام.
در نهایت به سراغ ChatGPT رفتم. پیشنهاد داد که تمام علائم مانند ویرگول، اسلش و… را که در آدرسها وارد کردهام حذف کنم، چرا که ممکن است سیستم بررسی نرمافزاری نتواند این موارد را تحلیل کند. فرمها را مجدداً اصلاح و ارسال کردم، اما سه روز بعد همان ایمیل قبلی را دریافت کردیم.
اینبار مدارک بیشتری مانند حساب بانکی و گواهی اشتغال را نیز ارسال کردم، اما باز هم نتیجهای حاصل نشد. از یکسو زمان در حال از دست رفتن بود و از سوی دیگر، با توجه به تعطیلات، احتمال تکمیل ظرفیت پروازهای داخلی وجود داشت.
با یک شرکت مسافرتی در ویتنام تماس گرفتم. آنها پیشنهاد دادند از طریق یک واسطه اقدام میکنند که در صورت موفقیت، هزینهای اضافه دریافت خواهد شد. این پیشنهاد را پذیرفتم، اما باز هم همان پاسخ تکراری دریافت شد.
در نهایت تصمیم گرفتیم پرونده سفر به ویتنام را ببندیم و بهدنبال مقصد جایگزین باشیم.
گزینه بعدی کامبوج بود. برای ورود به این کشور نیز باید از طریق وبسایت رسمی اقدام کرد، اما روند آن بسیار سادهتر بود و کمتر از سه روز ویزای ما صادر شد.
با توجه به اینکه امکان اجاره خودرو برای گردشگران خارجی وجود ندارد، برنامه سفر را با یک برگزارکننده محلی هماهنگ کردیم و به این ترتیب، مقدمات سفر به کامبوج فراهم شد.
برای بهرهبرداری بهتر از چنین سفری، آشنایی اولیه با جغرافیا، تاریخ و فرهنگ کشور مقصد اهمیت دارد که در ادامه به آن پرداخته خواهد شد.
جغرافیا کامبوج:
کامبوج کشوری است در جنوبشرق آسیا که در قلب شبهجزیره هندوچین قرار گرفته است. این کشور از غرب و شمالغرب با تایلند، از شمال با لائوس، از شرق و جنوبشرق با ویتنام هممرز است و در جنوب به خلیج تایلند راه دارد. موقعیت جغرافیایی کامبوج باعث شده که از دیرباز در مسیر تبادلات فرهنگی و تجاری منطقهای قرار گیرد.
بخش عمدهای از سرزمین کامبوج را دشتهای کمارتفاع و حاصلخیز تشکیل میدهد که در مرکز آن، دریاچهی بزرگ “تونله ساپ” قرار دارد؛ دریاچهای شگفتانگیز که با تغییر فصلها اندازهاش چند برابر میشود و نقش حیاتی در کشاورزی، شیلات و زندگی مردم این کشور بازی می کند. رودخانهی مکونگ، یکی از بزرگترین رودهای آسیا، از شمال به جنوب کامبوج جریان دارد و شریان اصلی حیات طبیعی و انسانی این سرزمین به شمار میرود.
در شمال و غرب کشور، رشتهکوهها و ارتفاعات جنگلی دیده میشود، در حالی که جنوب کامبوج به سواحل گرمسیری و جزایر زیبایی مانند “کوهرونگ” و “کوهرونگ سانلوئم” ختم میشود؛ جایی که جنگل، دریا و آرامش به شکلی کمنظیر در کنار هم قرار گرفتهاند.

آبوهوای کامبوج گرمسیری و موسمی است و به دو فصل اصلی تقسیم میشود: فصل خشک (تقریباً از نوامبر تا آوریل) و فصل بارانی (از می تا اکتبر). این شرایط اقلیمی، همراه با خاک حاصلخیز، زمینهساز شکلگیری تمدنهای کهن و شکوفایی امپراطوری خِمِر در گذشته شده است؛ تمدنی که یادگارهای آن، بهویژه معابد باشکوه آنگکور، هنوز در دل این جغرافیا زندهاند.
تاریخچه کامبوج:
تاریخ کامبوج ریشه در هزاران سال پیش دارد و با شکلگیری تمدنهای کهن در حوضه رود مکونگ آغاز میشود. اوج شکوه تاریخی این سرزمین به دوران امپراتوری خِمِر Khmer بازمیگردد؛ امپراتوریای قدرتمند که از قرن نهم تا پانزدهم میلادی بخشهای وسیعی از جنوبشرق آسیا، از تایلند و لائوس امروزی تا بخشهایی از ویتنام، را در اختیار داشت.
این دوران طلایی با ساخت مجموعه عظیم “آنگکور” به اوج خود رسید؛ شهری آیینی و سیاسی که معابد باشکوهی چون “آنگکور وات، بایون و تاپروهم” را در دل خود جای داده است. آنگکور وات که در ابتدا بهعنوان معبدی هندو ساخته شد و بعدها به مرکز آیین بودایی تبدیل گردید، امروزه نماد ملی کامبوج به شمار میرود.
از قرن پانزدهم به بعد، امپراتوری خِمِر بهتدریج تضعیف شد؛ حملات خارجی، تغییر مسیرهای تجاری و مشکلات زیستمحیطی باعث افول آنگکور و انتقال پایتخت به مناطق جنوبیتر، از جمله پنومپن، شد. در قرن نوزدهم، کامبوج تحت استعمار فرانسه قرار گرفت و به بخشی از «هندوچین فرانسه» تبدیل شد. این دوران اگرچه استقلال کشور را محدود کرد، اما زیرساختهای اداری و شهری جدیدی نیز به همراه داشت.
کامبوج در سال ۱۹۵۳ استقلال خود را به دست آورد، اما نیمه دوم قرن بیستم یکی از تاریکترین دورههای تاریخ این کشور بود. جنگهای منطقهای و بهویژه حکومت خشونتبار خِمرهای سرخ (۱۹۷۵–۱۹۷۹) منجر به مرگ میلیونها نفر و ویرانی عمیق اجتماعی و فرهنگی شد. آثار این دوره هنوز در حافظه جمعی مردم کامبوج و مکانهایی چون زندان “توئول اسلنگ” مشهود است.
پس از دههها بیثباتی، کامبوج بهتدریج مسیر بازسازی و آشتی ملی را پیمود. امروزه این کشور با وجود گذشتهای پر زخم، چهرهای آرامتر و رو به آینده دارد. حفظ میراث تاریخی، توسعه گردشگری و بازگشت تدریجی ثبات، کامبوج را به سرزمینی تبدیل کرده است که در آن شکوه باستان، رنج تاریخی و امید به فردا در کنار هم حضور دارند.
من بنا دارم تا نکات تاریخی این کشور را در جای خودش بیشتر توضیح دهم.
فرهنگ کامبوج:
فرهنگ کامبوج آمیزهای عمیق از سنتهای باستانی خِمِر، آیین بودایی و شیوه زندگی ساده مردم این سرزمین است. درک فرهنگ کامبوج بدون توجه به “بوداییسم تراوادا” ممکن نیست؛ آیینی که نهتنها دین رسمی کشور، بلکه بخش جداییناپذیر زندگی روزمره، اخلاق اجتماعی و رفتار مردم به شمار میرود. معابد بودایی در هر شهر و روستا حضور دارند و راهبان با جامههای نارنجیرنگ خود، بخشی طبیعی از چشمانداز روزانه کشور هستند.
خانواده در فرهنگ کامبوج جایگاهی محوری دارد و احترام به والدین، سالمندان و آموزگاران از ارزشهای بنیادین جامعه محسوب میشود. مردم کامبوج عموماً آرام، متواضع و مهماننوازند و لبخند—حتی در سختترین شرایط—نقش مهمی در ارتباطات اجتماعی دارد. این روحیه را میتوان در برخوردهای روزمره، از بازارهای محلی گرفته تا روستاهای اطراف معابد، بهوضوح احساس کرد.
هنر و سنتهای نمایشی جایگاه ویژهای در فرهنگ کامبوج دارند. “رقص آپسارا” که ریشه در اسطورهها و نقشبرجستههای معابد آنگکور دارد، یکی از شناختهشدهترین جلوههای فرهنگی این کشور است. این رقص با حرکات نرم دستها و بدن، داستانهایی از اسطورهها، خدایان و زندگی دربار خِمِر را روایت میکند. موسیقی سنتی کامبوج نیز با سازهایی مانند رونات و ترو، حالوهوایی آیینی و آرامشبخش دارد.
پوشش سنتی مردم، بهویژه “کراما” (شال چهارخانهای که کاربردهای متنوعی دارد)، بخشی از هویت فرهنگی کامبوج است. این شال نهتنها وسیلهای برای پوشش، بلکه نمادی از زندگی روزمره، کار، سفر و حتی آیینهاست. در کنار آن، غذاهای محلی مانند آموک (Amok)، لوکلاک و انواع غذاهای مبتنی بر برنج و ماهی، بازتابی از جغرافیا و سبک زندگی مردم هستند.
فرهنگ کامبوج در عین پایبندی عمیق به سنتها، با نگاهی آرام به آینده پیش میرود. پس از سالها رنج تاریخی، مردم این کشور با صبوری و امید، میراث فرهنگی خود را حفظ کرده و در عین حال به استقبال تغییر و گردشگری رفتهاند. همین ترکیب سکوت، وقار، لبخند و تاریخ است که تجربه فرهنگی کامبوج را برای مسافران، عمیق و ماندگار میکند.
فصل دوم: ورود به کامبوج
ساعت ۲ بامداد، دبی را به مقصد پنومپن ترک کردیم. هواپیما پس از ۷ ساعت پرواز در فرودگاه سنگاپور فرود آمد. از ما خواسته شد به سالن ترانزیت برویم و پس از حدود دو ساعت، مجدداً سوار هواپیما شویم.
این فرصت را داشتیم تا در سالن ترانزیت فرودگاه زیبای سنگاپور گشت بزنیم و از بخشهایی مانند باغ کاکتوسها بازدید کنیم.




در ادامه، سوار همان هواپیما شدیم و پس از یک ساعت و چهل و پنج دقیقه، در فرودگاه Techo International Airport پنومپن به زمین نشستیم.
اولین برخورد ما با کامبوج در همین فرودگاه جدید شکل گرفت؛ فرودگاهی مدرن و وسیع که بهخوبی نشان میدهد این کشور در حال حرکت بهسوی آیندهای متفاوت است. طراحی ساختمان فرودگاه ساده، روشن و کارآمد است. فضاهای وسیع، نور طبیعی، مسیرهای مشخص و تابلوهای راهنمای واضح باعث میشود فرآیند ورود، کنترل گذرنامه و دریافت بار بدون سردرگمی انجام شود. برخلاف تصور اولیهای که ممکن است از یک کشور در حال توسعه وجود داشته باشد، نظم و سرعت خدمات در این فرودگاه کاملاً رضایتبخش بود. برخورد کارکنان فرودگاه محترمانه و آرام است؛ همان روحیهای که بعدها در سراسر کشور نیز با آن مواجه شدیم. مراحل اداری، از جمله کنترل پاسپورت و امور ویزا، بدون شتابزدگی اما با دقت انجام میشود. فضای فرودگاه تمیز و خلوتتر از بسیاری از فرودگاههای بزرگ آسیایی است و همین موضوع، ورود به کشور را دلپذیرتر میکند.

فرودگاه بینالمللی پنومپن؛ چهرهای مدرن از کشوری در حال گذار

با خروج از ترمینال، راننده تور را پیدا کردیم و به سمت هتل حرکت کردیم.
مسیر، نخستین تصویر واقعی از زندگی روزمره در پنومپن را نشان میداد؛ ترکیبی از ساختمانهای مدرن، خانههای ساده، مغازههای محلی و حجم بالای موتورسیکلتها.

خیابانهای پنومپن؛ جایی که موتورسیکلتها ریتم زندگی شهری را تعیین میکنند
در طول مسیر، تضادی جالب میان گذشته و حال دیده میشد؛ ساختمانهای مدرن در کنار مغازههای کوچک محلی، فروشندگان خیابانی، معابد کوچک بودایی و کافههایی که نشانههایی از تأثیر فرهنگ معاصر در شهر بودند. ترافیک اگرچه پرحجم بود، اما حرکت خودروها آرام و بدون تنش انجام میشد. موتورسیکلتها بخش جداییناپذیر زندگی شهری هستند و تقریباً در همهجا دیده میشوند. با نزدیک شدن به مرکز شهر، فضای خیابانها سبزتر و منظمتر شد و سرانجام به هتل Baitong Hotel & Resort رسیدیم؛ هتلی آرام و خوشطراحی که همچون یک واحه سبز در دل شهر شلوغ پنومپن قرار گرفته است. ورود به این هتل، پس از مسیر شهری، حس آرامش و آسودگی خاصی به همراه داشت و آغاز اقامتی دلپذیر در پایتخت کامبوج را نوید میداد.


هتل Baitong؛ واحهای سبز در قلب شهری پرجنبوجوش
البته در میان راه از راننده خواستم تا در کنار یک صرافی توقف کند تا پول محلی تهیه کنیم. در زمان اقامت ما در کامبوج، یک دلار آمریکا معادل با ۴۰۰۰ تا ۴۱۰۰ ریل Riel با کد KHR بود. بزرگترین اسکناس در کامبوج ۱۰۰۰۰۰ ریل است و سکه تقریبا هیچ کاربردی ندارد. بیشتر مبادلات پولی به دلار آمریکا انجام می شود و همه در کیف پول خود دلار دارند و اگر شما برای خرید جنس دلار پرداخت کنید معمولا مابقی پول را به دلار دریافت خواهید کرد.


اسکناسهای رایج در کشور کامبوج
پس از استقرار، شام را در یک رستوران کره ای که روبروی هتل قرار داشت صرف کردیم و خود را برای ادامه سفر آماده کردیم.


رستوران کره ای با غذایی متنوع
فصل سوم: اقامت در جزیره
طبق برنامه راننده حدود ساعت ۸:۳۰ به سراغ ما آمد و سفر زمینی ما به سمت بندر سیهانوکویل Sihanoukville آغاز شد؛ مسیری که قرار بود ما را از پایتخت شلوغ به سواحل جنوبی کامبوج و سپس به جزیره کوهرونگ سانلوئم برساند. فاصله میان پنومپن تا سیهانوکویل حدود ۲۳۰ کیلومتر است و طی این مسیر معمولاً بین ۳ تا ۴ ساعت، بسته به وضعیت ترافیک و شرایط جاده زمان میبرد.
با خروج از شهر، چشمانداز شهری بهتدریج جای خود را به مناظر روستایی داد؛ زمینهای کشاورزی، نخلها، خانههای ساده روستایی و مزارع کوچک که ریتم آرام زندگی در کامبوج را بهخوبی نشان میدادند. بیشتر این مسیر یک اتوبان بسیار خوش ساخت با توقفگاههای بسیار تمیز بود.

در عوارضی انتهای اتوبان متوجه شدم که راننده ۲۵ دلار بابت عوارض جادهای پرداخت کرد که به نظرم مبلغ زیادی می آمد. نزدیک شدن به سیهانوکویل با تغییر محسوس هوا همراه بود؛ رطوبت بیشتر، نسیم دریایی و نشانههای حضور دریا کمکم احساس میشد. بندر، نقطه گذار میان خشکی و جزیره بود؛ جایی که سفر زمینی پایان مییافت و ما برای ادامه مسیر، آماده سوار شدن بر قایق تندرو به سوی کوهرونگ سانلوئم میشدیم.
راننده بلیتهای قایق را به ما داد و ما در ترمینال دریایی منتظر ماندیم تا ساعت ۱۴:۳۰ سوار شویم.

فاصله بندر تا جزیره کوه رونگ سانلوئم حدود ۴۵ دقیقه است و قایق در چند اسکله کوچک برای پیاده کردن مسافرهای سایر هتلها توقف کرد. با نزدیک شدن به اسکله کوچک هتل Eden، خط ساحلی جزیره با شنهای روشن، درختان نخل و آبهای زلال نمایان شد؛ تصویری که خستگی مسیر را بهکلی از ذهن پاک میکرد. پهلو گرفتن قایق در اسکله کوچک ، آغاز مرحلهای تازه از سفر بود، خوشبختانه اسکله روبروی هتل قرار داشت و نیازی نبود تا چمدانها را برای مسافت طولانی حمل کنیم.

سواحل آرام کوهرونگ سانلوئم؛ جایی که زمان آهستهتر میگذرد
اقامت ما در Eden Beach Resort یکی از دلانگیزترین بخشهای سفر به کامبوج بود — جایی که آرامش، طبیعت بکر و سادگی لذتبخش با هم تلفیق شدهاند. این هتل که درست در امتداد شنهای روشن و آبهای زلال جزیره قرار دارد، اولین برخورد ما با زیبایی واقعی سواحل جنوب کامبوج بود.
وقتی وارد محوطه هتل شدیم، اولین چیزی که جلب توجه میکرد فضای سبز و دلنشین میان اتاقها بود؛ درختان نخل و مسیرهای چوبی که قدمزدن میان آنها حس بودن در یک فیلم ساحلی را میداد. طراحی هتل در عین سادگی، بسیار منظم، آرام و بدون شلوغی بود — درست همان چیزی که از یک مقصد جزیرهای انتظار می رفت.
اتاقهای هتل با رنگهای طبیعی، پنجرههای باز به سمت دریا یا باغ و امکانات تمیز و راحت، فضایی دنج برای استراحت پس از گشتوگذار فراهم میکردند. یکی از نقاط قوت Eden Beach، دسترسی مستقیم به ساحل است. شنهای سفید نرم و روشن، آب شفاف و کمعمق در نزدیکی ساحل و سایهبانهای طبیعی درختان نخل، فضایی بینظیر برای پیادهروی، شنا یا حتی نشستن ساده کنار آب ایجاد میکند.
رستوران هتل نیز مجموعهای از غذاهای محلی و بینالمللی را سرو میکرد؛ غذاهایی که با تازگی مواد جزیرهای، بهویژه میوهها و غذاهای دریایی، تجربهای خوشطعم برای ما فراهم کردند. صبحانه در فضای باز، با چشمانداز دریا، یکی از لذتهایی بود که هر روز دوست داشتیم آن را تکرار کنیم.

سکونت در دل طبیعت؛ میان نخلها و سکوت دریا



ما چهار روز در این جزیره زیبا اقامت داشتیم و عمدتاً به استراحت، شنا در دریا و استخر و همچنین قدم زدن در اطراف جزیره مشغول بودیم. بنابراین فقط به بخشی از مشاهدات خود در زمان پرسهزدن در اطراف جزیره اشاره میکنم.




در راهنمای گردشگری این جزیره خواندیم که برای غواصی در آبهای کمعمق (Snorkeling) باید به سواحل خاصی مراجعه کرد. ساحل Saracen یکی از این سواحل بود. حدود نیم ساعت پیادهروی کردیم تا به آنجا رسیدیم، اما علیرغم زیبایی بسیار، این ساحل بههیچوجه برای اسنورکلینگ مناسب نبود. کمی شنا کردیم و بازگشتیم.

روز بعد به ساحل Lazy Beach در بخش غربی جزیره رفتیم. حدود ۴۵ دقیقه پیادهروی از میان مسیرهای جنگلی و کوهستانی طول کشید تا به این ساحل رسیدیم. در این منطقه تنها یک هتل وجود دارد و ساحل بسیار دنج و مناسبی برای شنا دارد، اما برای اسنورکلینگ مناسب نیست. با این حال، تجربه پیادهروی در میان جنگل و مشاهده پوشش گیاهی متنوع بسیار جذاب بود. ما خوششانس بودیم که توانستیم یک جفت پرنده توکان را روی درخت مشاهده کنیم.

نشانههای توسعه در دل طبیعت بکر!

مسیرهای جنگلی جزیره؛ گذر از میان سکوت و رطوبت گرمسیری



ساحلی دنج در غرب جزیره؛ دور از هیاهوی جهان


توکان؛ جلوهای نادر از حیاتوحش گرمسیری
یکی دیگر از سواحل معروف این جزیره Sunset Beach است که در غرب آن قرار دارد. دسترسی به این ساحل نیز از طریق مسیرهای جنگلی و کوهستانی امکانپذیر است. همانطور که از نام آن پیداست، این ساحل مکان بسیار مناسبی برای تماشای غروب آفتاب است. در اینجا چند هتل وجود دارد که دسترسی اصلی به آنها از طریق دریاست.
در جزیره، عملیات جادهسازی در حال انجام است، اما به نظر میرسد پیشرفت آن کند است. تعداد خودروها بسیار محدود است و ساکنان بیشتر از موتورسیکلت، تراکتور و تیلر برای جابهجایی استفاده میکنند. همچنین تعدادی موتور چهارچرخ (ATV) برای اجاره به گردشگران وجود دارد.



غروب در سکوت دریا؛ لحظهای میان نور و تاریکی
در نزدیکی ساحل شرقی و در دل جنگل، یک آبشار فصلی قرار دارد. پس از حدود ۲۰ دقیقه پیادهروی و دنبال کردن مسیرهای مشخص، به این آبشار رسیدیم که در این فصل بهدلیل کاهش بارندگی، کمآب بود.



آبشاری کمآب، اما زنده؛ نشانی از تغییر فصل
سپس مسیر را به سمت بالای تپه ادامه دادیم و به نقطهای رسیدیم که منظرهای بسیار زیبا از خلیج شمالی جزیره داشت. این صحنه مرا به یاد کارتون «خانواده دکتر ارنست» در دوران کودکی انداخت. از این منطقه، بخش زیادی از سواحل جزیره قابل مشاهده بود.

چشمانداز خلیج؛ جایی که جنگل به دریا میرسد
برای بازگشت به هتل، مسیر دورتری را انتخاب کردیم که از میان جادهای نیمهساخته عبور میکرد. عملیات جادهسازی باعث شده بود خاکهای سست کنار مسیر با بارندگی شسته شوند و اشکال جالبی ایجاد کنند.


یکی از پدیدههای جالبی که هر روز، بهویژه هنگام جزر و مد، در کنار ساحل مشاهده میکردیم، «فضولات ماسهای» نوعی کرمدریایی به نام Lugworm بود. این تودهها به شکل مارپیچ و شبیه اسپاگتی روی شن دیده میشوند. این کرمها در زیر شن زندگی میکنند، ماسه را میبلعند، مواد آلی را جذب میکنند و باقیمانده را به سطح میآورند. این موجودات کاملاً بیخطر هستند و نقش مهمی در تهویه شن و چرخه مواد آلی دارند.


رد زندگی پنهان در زیر شنهای ساحل
فصل چهارم: ورود به سیِمریپ
در شب آخر اقامت ما هوا ابری و توام با وزش باد بود. مدیریت هتل به ما اعلام کرد که اگر روز بعد دریا مواج باشد، قایق تندرو نمی تواند در اسکله کوچک آنها پهلو بگیرد و به همین دلیل باید به اسکله سیمانی در ساحل Saracen برویم.
صبح، دقیقاً همین اتفاق افتاد. دریا کاملاً مواج بود و به ما گفتند از جادهای که در پشت هتل قرار دارد، سوار تیلر شویم و همراه با چمدانها به اسکله برویم. تیلرسواری بیش از آنچه تصور میکردیم زمان برد. در برخی قسمتها که شیب جاده زیاد بود یا کیفیت مسیر مناسب نبود، مجبور میشدیم پیاده بهدنبال تیلر حرکت کنیم. در مجموع، مسیری که قرار بود حدود ۲۰ دقیقه طول بکشد، بیش از ۴۰ دقیقه زمان برد.

جابهجایی در دل مسیرهای ناتمام
در اسکله حدود نیم ساعت منتظر ماندیم تا قایق رسید و ما را به بندر Sihanoukville رساند. راننده منتظر ما بود و بلافاصله ما را به فرودگاه منتقل کرد. فرودگاه سیهانوکویل کوچک، منظم و خلوت بود و فرآیند پذیرش و کنترل بدون اتلاف وقت انجام شد.

فرودگاهی کوچک؛ دروازهای ساده میان دریا و آسمان


پرواز ما به سمت سیِمریپ حدود ۴۵ دقیقه طول کشید. از پنجره هواپیما، چشمانداز سواحل جنوبی، جنگلهای سبز و دشتهای گسترده کامبوج دیده میشد؛ تصویری که بهخوبی تنوع جغرافیایی این کشور را نشان میداد. بهدلیل ارتفاع پایین پرواز، عوارض طبیعی، شهرها و روستاهای کوچک بهوضوح قابل مشاهده بودند. تقسیمبندی زمینهای کشاورزی نیز نشان میداد که احتمالاً شالیزارهای برنج هستند. همچنین با عبور از روی دریاچه Tonle Sap، روستاهای اطراف دریاچه و بخشهایی از جنگلهای غرقابی داخل آن دیده میشد.

تنوع سرزمین کامبوج؛ از جنگل تا شالیزار

با فرود در فرودگاه بینالمللی جدید سیِمریپ، حالوهوای سفر بهطور محسوسی تغییر کرد. از آرامش جزیرهای به فضای فرهنگی و تاریخی شمال کشور قدم گذاشتیم؛ جایی که نام آن با معابد آنگکور گره خورده است. این پرواز کوتاه، پلی بود میان دو چهره کاملاً متفاوت کامبوج: طبیعت آرام جنوب و شکوه باستانی تمدن خِمِر.

پس از خروج از ترمینال، راننده و راهنمای تور—که قرار بود در روزهای آینده همراه ما باشند—منتظر ما بودند. سپس پس از طی مسافتی نسبتاً طولانی که حدود ۴۵ دقیقه زمان برد، به شهر سیِمریپ Siem Reap رسیدیم و مستقیماً به هتل Sokha Angkor Resort رفتیم.
با ورود به محوطه هتل، اولین چیزی که توجه ما را جلب کرد فضای باشکوه و آرام باغها، استخر بزرگ و مسیرهای سنگفرششده بود. همهچیز بهگونهای طراحی شده بود که پس از روزهای طولانی گشتوگذار، احساس آرامش و رهایی ایجاد کند. نور طبیعی، رنگهای گرم و معماری الهامگرفته از سنت و مدرنیته، ترکیبی دلنشین ساخته بود.
اتاقهای هتل بسیار وسیع، روشن و با دقت چیدمان شده بودند. چشمانداز اتاق ما به سمت استخر بزرگ هتل بود و همین باعث میشد هر صبح با حس تازهای از طبیعت بیدار شویم؛ نسیمی ملایم، صدای آبفشانها و منظرهای آرام پیش روی ما بود. امکانات مدرن اتاقها—از تهویه مناسب و سرویسهای بهداشتی مجهز تا اینترنت پرسرعت—تمام نیازهای ما را در طول اقامت پوشش میداد.

اقامت در دل آرامش؛ بازگشت به تعادل پس از سفر
پس از استراحت کوتاه، تصمیم گرفتیم به مرکز شهر برویم. به ما پیشنهاد شد با توکتوک به خیابان Pop Street برویم. کرایه توکتوک متنوع است، هرچند امروزه بسیاری از آنها از اپلیکیشنهای حملونقل استفاده میکنند. با این حال، در مدتی که در کامبوج بودیم، معمولاً برای هر نفر یک دلار پرداخت میکردیم که به نظر کمی بیشتر از نرخ رایج بود.

هوا کاملاً تاریک شده بود که به Pop Street رسیدیم. این منطقه یکی از جذابترین تجربهها برای هر مسافر در سیِمریپ است. این خیابان که در مرکز شهر قرار دارد، بهسرعت به پاتوق شبانه گردشگران و محلیها تبدیل شده و ترکیبی از غذا، موسیقی، فرهنگ و زندگی شهری را ارائه میدهد.
Pop Street در شب زنده میشود؛ چراغهای رنگی، موسیقی زنده، غرفههای غذا و نوشیدنی و فروشگاههای صنایعدستی، فضایی پرانرژی و متفاوت ایجاد میکنند. قدمزدن در این خیابان مانند عبور از صحنهای پویا است که در آن صداها، رنگها و رایحهها با یکدیگر درآمیختهاند.
در اطراف این خیابان، رستورانها، بارها و کافههای متعددی وجود دارد که از غذاهای محلی خِمِری تا غذاهای بینالمللی را سرو میکنند. اگر به غذاهای محلی علاقهمند باشید، میتوانید آموک (Amok) و لوکلاک (Lok Lak) را امتحان کنید—دو غذای سنتی که تجربهای لذتبخش از آشپزی کامبوجی ارائه میدهند.
موسیقی زنده نیز بخش مهمی از فضای این خیابان است. گروههای موسیقی و دیجیها در نقاط مختلف اجرا دارند و فضایی شاد و دوستانه ایجاد میکنند. جمعیتی متنوع از گردشگران، خانوادهها، زوجها و جوانان در این خیابان حضور دارند و همین تنوع، جذابیت آن را دوچندان میکند.


شبهای زنده سیمریپ؛ تلاقی فرهنگ و گردشگری


علاوه بر Pop Street، خیابانهای اطراف هم پر از فروشگاههای صنایعدستی، گالریهای کوچک هنری، و بوتیکهای جالب هستند که میتوانید در آنها یادگاریهای سفر از پارچهها و جواهرات سنتی گرفته تا آثار هنری معاصر کامبوج را تهیه کنید. بازارچه قدیمی و بازار شبانه در همین محدوده قرار دارند و فرصت خوبی است که کمی از آنها خرید کنید. علی رغم اینکه بیشتر اجناس با برندهای تقلبی عرضه میشوند ولی کیفیت مناسبی دارند. چانه زدن قسمتی از این فعالیت است. بسیاری از مواقع شما میتوانید، اجناس مورد علاقه خود را تا نصف قیمتی که فروشنده به شما میگوید، چانه بزنید و بخرید.


یکی از تجربههای جالب ما در این منطقه، امتحان بستنی رولشده (Thai-style rolled ice cream) بود. برای تهیه این بستنی، مایع بستنی (ترکیبی از شیر و میوههای استوایی) روی صفحهای سرد ریخته، سپس با کاردک بهصورت رولهای کوچک جمع میشود. این بستنی معمولاً در لیوان یا قیف سرو میشود.
در طول اقامت در سیمریپ، چندین بار به این منطقه بازگشتیم و علاوه بر خرید سوغاتی، از تعامل با فروشندگان محلی نیز لذت بردیم.

فصل پنجم: شکوه آنگکور
ساعت ۸:۳۰، راهنمای تور به همراه راننده در هتل حاضر شدند و به اتفاق برای تهیه بلیت ورودی به مجموعه آنگکور به محلی که از شهر کمی فاصله داشت رفتیم. راهنما به ما گفت که حضور فیزیکی ما برای تهیه بلیت الزامی است.
به اتفاق وارد یک ساختمان بزرگ شدیم که باجههای بلیت فروشی متعددی داشت. راهنما به یکی از باجهها مراجعه کرد و پس از مدتی از ما خواست تا به آن باجه برویم. مسئول باجه از ما با Webcam عکس گرفت و سپس بلیتها را صادر کرد. بر روی هر بلیت، تصویرصاحب بلیت چاپ شده بود.
قیمت بلیت برای حضور سه روزه در محدوده آنگکور، ۶۲ دلار بود. البته برای کودکان زیر ۱۲ سال ورود رایگان است و به بلیت نیاز ندارند. بلیتی که برای ما صادر شد، ۱۰ دوز اعتبار داشت که در این بازه می توانستیم، سه روز از مناطق باستانی که در پشت بلیت درج شده بود، بازدید کنیم.


آنگکور وات:
آنگکور وات معبدی است که بهسختی میتوان آن را تنها در قالب یک بنای تاریخی توصیف کرد. این معبد عظیم، نهفقط نماد کامبوج، بلکه یکی از باشکوهترین دستاوردهای معماری بشر است؛ بنایی که در سکوت و عظمت خود، قرنها تاریخ، باور و هنر را در دل سنگها حفظ کرده است.
دور تا دور معبد آنگکور وات، یک خندق بزرگ پر از آب قرار دارد. راه ورود از طریق پلی سنگی است که در دو سوی آن، مجسمههایی به شکل مار چندسر—ناگا—قرار گرفتهاند. تقارن دقیق بنا، برجهای نیلوفریشکل و مقیاس خیرهکننده آن، از همان ابتدا بیننده را به احترام و سکوت وامیدارد.

تقارن، عظمت و سکوت؛ سه ستون آنگکور وات


مرزی میان جهان مادی و قلمرو مقدس

ناگا؛ نگهبان مسیر میان زمین و جهان الهی
دیوارهای معبد پوشیده از نقشبرجستههایی است که داستانهایی از اسطورههای هندو، صحنههای نبرد، آیینهای مذهبی و زندگی دربار را روایت میکنند. قدمزدن در امتداد این نقشها، مانند ورق زدن کتابی سنگی از تاریخ است؛ کتابی که هر تصویر آن با ظرافتی شگفتانگیز تراشیده شده و هنوز پس از قرنها، پیام خود را حفظ کرده است.
فضای درونی آنگکور وات، با راهروهای تودرتو، پلکانهای شیبدار و حیاطهای باز، حس حرکت تدریجی از جهان مادی به سوی قلمرویی معنوی را القا میکند. بالا رفتن از پلهها و رسیدن به بخشهای مرکزی معبد، نیازمند مکث و تمرکز است؛ گویی خود بنا، بازدیدکننده را به آرامش و تفکر دعوت میکند.
اما نکتهای که برای من قابل تامل بود، تمرکز بسیاری از بازدیدکنندگان بر عکاسی بود. به نظر میرسید توجه کمتری به معماری و روایتهای سنگنگارهها دارند و حتی برای ثبت تصاویر خاص در صف میایستند. البته منظره انعکاس معبد در حوضچههای اطراف، بهراستی یکی از زیباترین صحنههای ممکن برای عکاسی است.




یکی از شگفتانگیزترین بخشهای این معبد، نقشبرجستههای گسترده آن است؛ روایتهایی که نهتنها تزئینی نیستند، بلکه داستانهایی کامل از اسطوره، قدرت و باورهای دینی تمدن خِمِر را بازگو میکنند. این آثار از منسجمترین روایتهای تصویری سنگی در جهان هستند.
در بخشهایی از این دیوارنگارهها، راهنمایان گردشگری برای گروههای مختلف این داستانها را توضیح میدادند و همین موضوع به درک بهتر فضا کمک میکرد.


بخش مهمی از این سنگنگارهها به اسطورههای هندو اختصاص دارد؛ زیرا آنگکور وات در اصل بهعنوان معبدی هندو و وقف خدای ویشنو ساخته شده بود.
یکی از معروفترین این صحنهها، داستان همزدن اقیانوس شیر (Churning of the Ocean of Milk) است؛ روایتی نمادین از آفرینش که در آن خدایان و دیوان با کمک مار مقدس که در متون هندو «واسوکی» و در فرهنگ خِمِری بهطور کلی «ناگا» نامیده میشود، اقیانوس شیر را میچرخانند تا شهد جاودانگی را به دست آورند. این صحنه، با دهها پیکره انسانی و الهی که در حرکتی هماهنگ نقش شدهاند، نمایشی خیرهکننده از نظم کیهانی و تلاش مشترک برای رسیدن به تعادل است.

نبرد نظم و آشوب؛ داستانی جاودانه

روایتهای سنگی؛ تاریخ حکشده در سکوت

آفرینش در حرکت؛ همکاری خدایان و دیوان

در بخشهای دیگر، حماسههای بزرگ هندویی مانند رامایانا و ماهابهاراتا روایت میشوند. صحنههایی از نبرد میان خیر و شر، خدایان و اهریمنان، قهرمانان و دشمنانشان، با جزئیاتی دقیق و پرتحرک حجاری شدهاند. در این تصاویر، حرکت، خشونت، قدرت و احساس بهطرزی حیرتانگیز در سنگ جان گرفته است.
سنگنگارههای آنگکور وات تنها به اسطورهها محدود نمیشوند؛ بخشی از آنها روایتهای تاریخی و سیاسی را به تصویر میکشند. در این صحنهها، پادشاهان خِمِر، بهویژه سوریهورمن دوم (بانی ساخت معبد)، در حال رژه نظامی، نبرد یا برگزاری آیینهای درباری دیده میشوند. این تصاویر، نشاندهنده پیوند عمیق میان قدرت سیاسی و مشروعیت الهی در نظام حکومتی آن دوران است.
از نکات قابلتوجه در این نقشبرجستهها، توجه به جزئیات زندگی روزمره است؛ از پوشش سربازان و رقصندگان گرفته تا ابزار جنگی، ارابهها و حتی حالتهای چهره. این دقت، آنگکور وات را به منبعی بینظیر برای شناخت جامعه، فرهنگ و ساختار اجتماعی خِمِر تبدیل کرده است.
| اسطوره شناسی فرهنگ خمر:
اسطورهها در فرهنگ کامبوج فقط داستانهایی از گذشته نیستند، بلکه بخش زندهای از هویت، تاریخ و جهانبینی مردم خِمِر به شمار میروند. این روایتها، پیوند میان انسان، طبیعت و جهان الهی را توضیح میدهند و رد پای آنها را میتوان در معماری، رقص، آیینها و حتی زندگی روزمره دید. ناگا در اسطورهها و باورهای کهن، موجودی مارگونه و مقدس است که معمولاً بهصورت ماری بزرگ با چند سر یا ترکیبی از انسان و مار تصویر میشود. در اصل، ناگاها نگهبانان آب، زمین و زندگی هستند و به باران، حاصلخیزی و تداوم حیات پیوند خوردهاند؛ عناصری که برای جوامع کشاورزی جنوبشرق آسیا حیاتی بودهاند. در کامبوج، ناگا تنها یک موجود اسطورهای نیست، بلکه بخشی از هویت فرهنگی و ملی به شمار میرود. بر اساس افسانههای خِمِری، مردم کامبوج از پیوند میان یک شاهزاده هندی و دختر پادشاه ناگا به وجود آمدهاند؛ به همین دلیل ناگا نماد نیاکان، حفاظت و مشروعیت پادشاهی است. به همین سبب است که ورودی بسیاری از معابد با پلهایی با نردههای ناگا تزئین شده اند. ناگاها اغلب در نقش نگهبان مسیر مقدس ظاهر میشوند و حضور آنها گذر از دنیای عادی به فضای مقدس را معنا میبخشد. یکی از مهمترین اسطورههای کامبوجی، داستان پیدایش قوم خِمِر است. بر اساس این افسانه شاهزادهای هندی به نام کاوندینیا (Kaundinya) به سرزمین کامبوج میآید، او با دختر پادشاه ناگا ازدواج میکند و پادشاه ناگا برای آنان زمین را از آب بیرون میآورد. در این روایت، ناگا بهعنوان نیا و محافظ ملت کامبوج معرفی می شود و دلیل جایگاه ویژه ناگا در معابد و نمادهای ملی را توضیح میدهد. در جهانبینی خِمِری، همانند سنت هندو–بودایی، جهان حول کوه مِرو (Mount Meru) شکل گرفته است. یکی دیگر از اسطوره های جالب در این فرهنگ داستان “همزدن اقیانوس شیر” است. این اسطوره که ریشه هندو دارد، بدین شکل در فرهنگ خِمِری بازتفسیر شده است که خدایان و دیوان برای دستیابی به جاودانگی، اقیانوس شیر را هم میزنند و ناگا (یا واسوکی) نقش محوری در این آفرینش دارد. در کامبوج، این روایت بیش از آنکه صرفاً اسطورهای هندی باشد، به نمادی از تعادل، همکاری و نظم کیهانی تبدیل شده است. در اسطورهی همزدن اقیانوس شیر، خدایان (Devas) قدرت و جاودانگی خود را از دست دادهاند و برای بازیابی آن نیازمند دستیابی به اَمریتا (Amrita)، نوشداروی جاودانگی هستند. اما امریتا چیزی نیست که بهسادگی به دست آید؛ این نوشدارو در اعماق هستی پنهان است و تنها از طریق تلاشی کیهانی و جمعی آشکار میشود. به همین دلیل، آنها مجبور میشوند با دشمنان خود، یعنی دیوان (Asuras)، همکاری کنند؛ نکتهای بسیار مهم که نشان میدهد تعادل جهان از تضاد زاده میشود. عمل «همزدن» یا چرخاندن اقیانوس، نماد تبدیل آشوب به نظم و همچنین نماد حرکت، تغییر و تولد دوباره است. در جریان این همزدن، چیزهای مختلفی پدیدار میشوند، نخست سم کشنده (Halahala) که تهدیدی برای جهان است، سپس موجودات، گنجینهها و در نهایت اَمریتا. این توالی نشان میدهد که پیش از رسیدن به جاودانگی، جهان باید با تاریکی و خطر روبهرو شود. آپسارا (اسطوره رقص، نماد زیبایی و باروری و هماهنگی کیهانی) از اسطوره هایی است که در سنگ نگاره های معابد خمری زیاد با آن مواجه می شویم. در معبد آنگکور وات، بیش از ۱۷۰۰ پیکره آپسارا بر دیوارها حک شده است. هر کدام حالت بدنی متفاوت دارند، آرایش مو و زیورآلاتشان منحصربهفرد است و هیچ دو آپسارایی کاملاً شبیه هم نیستند. این تنوع نشان میدهد که آپساراها نه تکرار، بلکه تجلی بیپایان زیبایی و حرکت هستند. آنها معمولاً در حالت رقص یا ایستادن نرم و موزون دیده میشوند؛ انگار سنگ، لحظهای از حرکت را برای همیشه نگه داشته است. |



برای بازدید از برج اصلی معبد، می بایست از تعدادی پله چوبی که به طور موقت در پشت بنا نصب شده است بالا رفت. در داخل معبد علاوه بر نقشنگاره های که بر دیوارها نقش بستهاند، تعدادی مجسمه از شیوا هم وجود دارد.










پس از بازدید از معبد زیبای انگکور وات، به یک رستوران محلی رفتیم. غذاهای کامبوجی شباهت زیادی به غذاهای ویتنامی دارند و بر خلاف غذاهای چینی، معمولا با ذائقه ما سازگار هستند.
از مشهورترین غذاهای کامبوجی می توان به:
آموک (Amok) که نوعی خوراک بخارپز ماهی (یا مرغ) که با شیر نارگیل، تخممرغ و خمیر ادویهای محلی به نام کروئنگ تهیه میشود و نماد آشپزی خِمِری است، اشاره کرد.
لوکلاک (Lok Lak)، خوراکی ساده اما محبوب از گوشت گوساله تفتدادهشده است که با سس فلفل و لیمو سرو میشود.
سوپ ساملور (Samlor)، مجموعهای از سوپهای سنتی است که با سبزیجات محلی، ماهی یا گوشت تهیه میشوند و جایگاه ویژهای در غذاهای خانگی دارند.


طعمهای متنوع؛ از سنت تا تجربههای نو


زندگی روستایی در کامبوج که در یک تابلو نقاشی تصویر شده است
معبد Ta Prohm
سپس به معبد Ta Prohm رفتیم. درست پس از درب ورودی گروهی نوازنده با سازهای سنتی مشغول نواختن موسیقی محلی بودند. این افراد هر کدام دارای معلولیت جسمی بودند و به همین دلیل گروه آنها مورد توجه گردشگران قرار می گرفت. در روزهای بعد من این گروه را دوبار در Pop Street دیدم.

معبد Ta Prohm تقریباً به همان شکلی حفظ شده که قرنها پیش در دل جنگل رها شده بود. برخلاف آنگکور وات که دیوارهایش مانند کتابی حماسی از اسطورههای هندو هستند، Ta Prohm معبدی است که روایتهایش آرامتر، انسانیتر و درونیترند. این معبد در اواخر قرن دوازدهم میلادی و به دستور پادشاه جایاورمن هفتم ساخته شد و در اصل یک صومعه و مرکز آموزشی بود. جایاورمن هفتم پادشاهی بود که بودیسم مهایانه را گسترش داد و نگاهش به جهان، سرشار از شفقت و مراقبت بود. همین نگاه در نقشبرجستهها و فضای معبد کاملاً محسوس است. اما آنچه این معبد را کاملا منحصربهفرد میکند، تصمیم آگاهانه برای حفظ درختان عظیمی است که ریشههایشان دیوارها، طاقها و گذرگاهها را در آغوش گرفتهاند. در میان ویرانهها، درختان تنومند با ریشههایی مارپیچ و قدرتمند دیده میشوند که بهآرامی اما با قاطعیت، سنگها را شکافتهاند. قدمزدن در راهروهای نیمهتاریک Ta Prohm، با نورهایی که از میان برگها و شکافها عبور میکند، حس کشف و ماجراجویی را زنده میکند. سکوت نسبی فضا، صدای پرندگان و نسیم جنگل، تجربهای ایجاد میکند که بیش از آنکه شبیه بازدید یک اثر تاریخی باشد، شبیه ورود به صحنهای زنده از تاریخ است. Ta Prohm همچنین بهواسطه حضور در فیلم Tomb Raider شهرت جهانی یافته، اما جذابیت واقعی آن فراتر از سینماست.


نور، سایه و سکوت؛ تجربهای میان زمانها

پیوند زمین و آسمان در کالبد یک درخت

ریشههایی که سنگ را به چالش میکشند
در این منطقه دو گونه درخت بیش از بقیه دیده میشوند. درخت اسپان (Spung Tree) مهمترین و نمادینترین درخت Ta Prohm است. این درخت معمولا بسیار بلند با ریشههای هوایی و سطحی بسیار بزرگ است. ریشهها بهجای نفوذ مستقیم، شبیه مار روی دیوارها لغزیدهاند و آنها را در برگرفتهاند. درخت دیگر فیکوس یا بانیان (Strangler Fig) نام دارد و در جنوبشرق آسیا بسیار مقدس است. از ویژگیها آن ریشههای هوایی است که از بالا آویزان میشوند و بهتدریج سازه را چون پرده ای در بر میگیرند. در فرهنگ بودایی و هندو، فیکوس درختی مقدس و نماد بیداری، زندگی و پیوند زمین و آسمان است.

طبیعتی که معماری را در آغوش گرفته است


در Ta Prohm نقشبرجستهای وجود دارد که بهطور شگفتآوری یادآور گونهای دایناسور به نام استگوساروس است؛ هرچند پژوهشگران آن را حاصل تزئینات هنری و خطای دید میدانند. با این حال، این تصویر یکی از قسمتهایی است که بازدیدکنندگان آن را جستجو می کنند. برای بازدید از این مجموعه حداقل یکساعت و نیم زمان نیاز است.

معبد Bayon
Bayon یکی از رازآلودترین و تأثیرگذارترین معابد مجموعه آنگکور است. این معبد در اواخر قرن دوازدهم و اوایل قرن سیزدهم، به دستور پادشاه جایاورمن هفتم ساخته شد و قلب مذهبی شهر باستانی آنگکور توم به شمار میرفت. Bayon نماد دوران اوج بودیسم مهایانه در امپراتوری خِمِر است. این معبد نهتنها جایگاه عبادت، بلکه نمادی از مشروعیت سیاسی بود. Bayon برخلاف بسیاری از معابد آنگکور، تقارن سختگیرانهای ندارد. گذرگاههای تودرتو، برجهایی با ارتفاع متفاوت و فضاهای نیمهتاریک، حسی از حرکت، کشف و تأمل ایجاد میکنند. شاخصترین ویژگی Bayon، برجهایی است که با چهرههای عظیم سنگی پوشیده شدهاند. از ویژگی این چهرهها این است که لبخندی ملایم و رازآلود دارند، از چهار جهت اصلی به اطراف مینگرند و ترکیبی از آرامش، قدرت و نظارت را القا میکنند. درباره هویت این چهرهها نظریههای مختلفی وجود دارد، برخی آنها را چهرهی پادشاه جایاورمن هفتم و برخی تجسم بودای شفقت (Avalokiteshvara) میدانند. بر طبق منابع موجود تعداد این صورتکهای خندان حدود ۲۰۰ عدد است.








نگاههایی از چهار جهت؛ حضوری خاموش اما زنده
اما بیشک یکی از زیباترین قسمتهای این معبد، نقش برجستههای دیوار پایینی است. این سنگ نگارهها برخلاف نقشبرجستههای حماسی و اسطورهای آنگکور وات، تصویری نادر از زندگی واقعی مردم کامبوج در قرن دوازدهم ارائه میدهند که کمتر در معماری مذهبی دیده میشود. در میان این نقشبرجستهها، میتوان جزئیاتی شگفتانگیز از زندگی عادی مردم را دید مثل بازارها و دادوستد کالا، زنان در حال آشپزی یا مراقبت از کودکان، ماهیگیری در رودخانهها، کشاورزی، شالیزارها و دامداری. در میان این تصاویر، فردی را می توان دید که موهای شخص دیگری را – احتمالا- برای یافتن شپش معاینه می کند. همچنین در تصویر دیگر، زنی را در حال زایمان می توان تشخیص داد.



تاریخ مردم؛ نه پادشاهان
بخشهای دیگری از دیوار به صحنههای جنگی اختصاص دارند مثل نبردهای زمینی و دریایی، درگیری با همسایگان- بهویژه قوم چام (Cham) که در قسمت شرقی کشور سکونت داشتند- و همچنین رژههای نظامی و حرکت ناوگانها. در برخی صحنهها، مرز میان واقعیت و اسطوره محو میشود و جنگجویان در کنار موجودات نمادین دیده می شوند. این نقوش برجسته جانورانی را که در آن زمان در این منطقه زندگی می کردند را به وضوح به ما نشان می دهند مثل تمساحهای غول پیکر،فیل، ببر، گراز و پرندگان مختلف. برای بازدید از این معبد حتما دو ساعت زمان اختصاص دهید.





قدرت، درگیری و روایت بقا
کمکم به غروب آفتاب نزدیک میشدیم که به پیشنهاد راهنما، به سمت South Gate حرکت کردیم. این دروازه یکی از مشهورترین و باشکوهترین ورودی به شهر باستانی آنگکور توم است، شهری که در اواخر قرن دوازدهم به دستور پادشاه جایاورمن هفتم ساخته شد و مرکز سیاسی و مذهبی امپراتوری خِمِر بود. البته ما از این دروازه خارج شدیم و بلافاصله پس از عبور از روی یک پل سنگی به آنسوی خندق رفتیم. دو سوی این پل با مجسمههایی عظیم از خدایان و دیوان آراسته شده است. این پیکرهها در حال کشیدن بدن مار مقدس ناگا هستند. بر فراز دروازه، چهرههای عظیم سنگی با لبخندی آرام دیده میشوند؛ چهرههایی که از چهار جهت اصلی به اطراف مینگرند. این صورتها از نظر سبک و معنا، شباهت نزدیکی به چهرههای معبد Bayon دارند. در هنگام غروب، انعکاس زیبای تصویر دروازه و پل باستانی بر روی خندق تعداد زیادی از گردشگران را برای ثبت این منظره زیبا به این مکان می کشاند.



دروازهای به شهر باستانی؛ گذر از زمان به تاریخ
ما تقریبا نیم ساعت را به تماشا گذراندیم و بعد به سمت هتل به راه افتادیم و بعد از یک استراحت کوتاه برای گشت و گذار از هتل خارج شدیم. تصمیم گرفتیم تا از هتل Raffles Grand Hotel که در نزدیک هتل ما قرار دارد، بازدید کنیم. این هتل که تاریخ ساخت آن به ۱۹۳۲ برمیگردد یکی از بناهایی است که یادگار دوران استعماری فرانسه است و از همان ابتدا میزبان جهانگردان، دیپلماتها و باستانشناسانی بود که برای کشف رازهای آنگکور به این شهر میآمدند. معماری هتل، نمونهای اصیل از سبک استعماری فرانسوی است؛ سقفهای بلند، راهروهای وسیع، پنجرههای بزرگ و فضاهایی که حس آرامش و وقار را القا میکنند. محوطهی سرسبز، استخر بزرگ و فضای باز هتل، به همراه دکور خاصی که برای جشنهای آخر سال و کریسمس چیده بودند، فضای دلپذیری به هتل داده بود. در داخل هتل چندین مغازه که عمدتا صنایع دستی و همچنین زیورآلات گرانبها می فروشند به همراه یک گالری نقاشی و مجسمه وجود دارد.


میراث دوران استعمار؛ شکوهی ماندگار در معماری
درست روبروی هتل Royal Garden ، اقامتگاه سلطنتی پادشاه کامبوج قرار دارد. این محوطه یکی از مناطق زیبای شهر است و مخصوصا شبها که دستفروشان بساط می کنند پذیرای اهالی بومی شهر است که اوقات خود را در این محل می گذرانند. در زمانی که ما از این محل بازدید کردیم، یک هفته بود که از مناقشه بین کامبوج و تایلند گذشته بود و تعدادی از کامبوجی ها کشته شده بودند. به همین مناسبت در این محل، تصاویر بزرگی از شهدا و همچنین صحنههایی از جنگ بر روی بنر بسیار بزرگی به نمایش گذاشته شده بود و سرودهای حماسی پخش میشد. ظاهرا قبل از اینکه ما به این محل برسیم مراسم ویژه ای برگزار شده بود.

لازم است کمی هم درباره علت اختلاف بین کامبوج و تایلند توضیح دهم چون به طریقی برنامه سفر ما را تحت تاثیر قرار داد. طبق برنامهای که از قبل تهیه کرده بودم، می خواستیم تا در این سفر از معبد Preah Vihear که یکی از سایتهای میراث جهانی است، بازدید کنیم ولی با مخالفت برگزار کننده تور در کامبوج مواجه شدیم، او گفت که این معبد در منطقه جنگی قرار دارد و بازدید از آن در شرایط حاضر امکان پذیر نیست. با کمی جستجو، متوجه شدم که یکی از دلایل جنگ اختلاف بر سر مالکیت همین معبد است. البته این اختلاف، موضوع جدیدی نیست و حتی دیوان بینالمللی دادگستری در سال ۱۹۶۲ و ۲۰۱۳ درباره مالکیت معبد Preah Vihear به نفع کامبوج رأی داده، اما برخی بخشهای اطراف آن و نقاط جدید مانند تپههای مرزی همچنان مورد ادعای طرفین است.
بعد از اینکه در این منطقه به اندازه کافی پرسه زدیم ، توک توک گرفتیم و به Pop Street رفتیم.




فصل ششم: طبیعت و کوهستان
پارک ملی Phnom Kulen
برنامه امروز را از ساعت ۸:۳۰ شروع کردیم. نخستین منطقهای که قرار شد ببینیم پارک ملی Phnom Kulen بود. Phnom Kulen در حدود ۴۰ تا ۵۰ کیلومتری شمالشرق سیِمریپ قرار دارد و تقریبا با یکساعت رانندگی می توان به آن رسید. قبل از عبور از دروازه ورودی، میبایست بلیتهای بازدیدکنندگان چک شود که کمی هم زمانبر است. در همین فرصت به دکههایی که توسط افراد محلی اداره میشد و به اندازه یک سوپرمارکت کوچک جنس در آنها انبار شده بود سر زدم. خانمی را دیدم که مشغول مرتب کردن چیزی شبیه به بلال بود. وقتی سوال کردم به من گفتند دسر مخصوصی است که در برگموز پیچیده شده است. یکی از آنها را خریدیم. اسمش Num Ansom Chek است و از برنج چسبناک (Sticky rice) تهیه میشود. داخل آن معمولاً موز رسیده (گاهی همراه با کمی لوبیای سبز یا نارگیل) قرار میدهند و آن را بخار پز میکنند. طعمش ملایم، شیرین و طبیعی است و عطر برگ موز هنگام پخت، بخش مهمی از مزه آن را میسازد.


Phnom Kulen برای مردم کامبوج، مکانی مقدس و پرمعناست. این منطقه کوهستانی و جنگلی، آمیزهای از طبیعت، اسطوره و تاریخ است. اهمیت تاریخی Phnom Kulen به قرن نهم میلادی بازمیگردد؛ زمانی که جایاورمن دوم از محل حکمرانی خود در جزیره جاوه اندونزی به کامبوج آمد. او در این مکان آیینی برگزار کرد و خود را «پادشاه-خدا» اعلام نمود. این مراسم، که بهعنوان آغاز رسمی امپراتوری خِمِر شناخته میشود، آیین «دِواراجا» (Devaraja) نامیده میشود و Phnom Kulen را به نقطه تولد یک تمدن بزرگ بدل کرد؛ تمدنی که بعدها شاهکارهایی چون آنگکور وات را آفرید.
بعد از عبور از گیت منطقه حفاظت شده، وارد جادهای باریک و کوهستانی شدیم که به تدریج ارتفاع میگرفت. نخستین مکانی که در آن توقف کردیم به The Amazing Cliff معروف است. این صخره یکی از تماشاییترین مناطق این پارک ملی است و از فراز آن منظرهای پانوراما از جنگلهای انبوه، تپهها و دشتهای اطراف دیده میشود که چشماندازی بسیار دیدنی و محبوب برای عکاسی است. این صخره من را به یاد صخره معروف Preikestolen در کشور نروژ انداخت. هرچند که ارتفاع ۱۵۰ متری آن با ارتفاع ۶۰۰ متری Preikestolen قابل قیاس نیست.


چشماندازی بیانتها؛ سکوت بر فراز جنگل
بعد از اینکه تعدادی عکس گرفتیم، به سمت مقصد بعدی که کمی جلوتر بود، حرکت کردیم. سپس به محوطه پارکینگ مانندی رسیدیم و از این محل، پیاده وارد جنگل شدیم. به این مکان River of thousand Lingas یا در زبان خِمِری Kbal Spean میگویند. در این محل رودخانهای آرام جریان دارد که بستر سنگی آن با صدها نقش حجاریشده پوشیده شده است.
قبل از اینکه به معرفی این محل بپردازم می خواهم کمی درباره اسطورهشناسی این منطقه توضیح دهم. لینگا یک استوانه سنگی و نماد مردانگی است. در آیین هندو لینگا تجسم نیروی خلاقه خدای شیوا است. در بستر رودخانهای که در این مکان جریان دارد صدها لینگا به همراه نقشهایی از یونی (نماد انرژی زنانه)، ویشنو و ناگا مستقیماً در سنگ بستر رودخانه کنده شدهاند. بر اساس باور خِمِری، آب رودخانه هنگام عبور از روی لینگا تطهیر و متبرک میشود. سپس این آب مقدس به سمت دشتها و در نهایت به منطقه آنگکور جریان مییابد. این آب سبب برکت در معابد، شهر و حتی پادشاه می شود.
البته در طول رودخانه تابلوهایی نصب شده که افراد را از آبتنی در رودخانه بر حذر می دارد. این حجاریها عمدتاً به قرن یازدهم میلادی و دوران پادشاهیهای پس از جایاورمن دوم نسبت داده میشوند.

تقدس در جریان آب؛ پیوند اسطوره و طبیعت


با نیم ساعت پیاده روی در امتداد رودخانه به یک چشمه رسیدیم که آب بسیار گوارایی داشت و اکثر بازدیدکنندگان بهعنوان تبرک از آن مینوشیدند یا دست و صورت خود را میشستند.

آبی برای تطهیر؛ سنتی زنده در دل طبیعت
ما تقریبا یکساعت را در این محل بودیم و سپس به سمت آبشارها حرکت کردیم. از پارکینگ، تقریبا یک مسیر ۲۰۰ متری را پیمودیم تا به اولین آبشار رسیدیم. در طول این مسیر تعدادی دکه وجود دارد که علاوه بر محصولات خوراکی، لباس و عینک شنا می فروشند!
آبشار نخست، ارتفاع کوتاهتری دارد ولی عرض آن نسبتاً زیاد است و آب به شکل پردهای از روی صخره فرو میریزد و بهدلیل دسترسی آسان، محل پیکنیک خانوادههای محلی است. اغلب می توان کودکان را دید که در آب کمعمق بازی میکنند. اینجا بیشتر از آنکه مقصدی صرفاً گردشگری باشد، محل معاشرت مردم است.

برای رسیدن به آبشار دوم، میبایست از یک مسیر شیبدار پایین آمد. این آبشار مرتفعتر و باشکوهتر است و ارتفاع آن حدود ۲۰ تا ۲۵ متر است. در محوطه کنار آبشار، کار و کاسبیهای جالبی دیده میشود؛ مثلاً فردی یک کابین چوبی برای تعویض لباس ساخته است، عدهای حوله و لوازم شنا کرایه میدهند و چند نفری هم با دوربینهای که عکس فوری می گیرند، دور و بر آبشار در حال پرسه زدن هستند.
دلمان میخواست که تنی به آب بزنیم، ولی جمعیت زیاد باعث شد منصرف شویم.

قدرت طبیعت؛ سقوطی باشکوه
مقصد بعدی، بازدید از معبد بودای خوابیده بود. ابتدا از میان یک بازارچه محلی عبور کردیم و به پلههایی رسیدیم که ما را به سمت معبد هدایت میکرد.

مجسمه بر بالای یک صخره کنده شده است، بنابراین می بایست حدود ۱۶۰ پله را بالا رفت تا به اتاقی که مجسمه در آن قرار دارد، رسید. بازدیدکنندگان می بایست کفشهای خود را در این مسیر درآورند. قدمت این مجسمه به حدود قرن ۱۶ میلادی برمیگردد و مستقیماً در دل صخره سنگی تراشیده شده است. طول مجسمه حدود ۸ متر است و به پهلوی چپ خوابیده است. زائران محلی برای دعا، روشنکردن عود، و بستن نخهای رنگی دعا (bracelet) به آنجا میآیند. فضای اطراف بسیار معنوی، ساکت و پر از احترام است. معمولا در اطراف این معبد راهبان بودایی را می توان دید که به دعا و مدیتیشن مشغول هستند.

آرامش در سنگ؛ سکوتی که قرنها ادامه دارد
معبد Banteay Srei
بعد از صرف ناهار در یک رستوران محلی، به سمت معبد معروف و بسیار زیبای Banteay Srei حرکت کردیم که در نزدیک پارک ملی Phnom Kulen و ۲۵ کیلومتری شمال سیمریپ قرار دارد.
Banteay Srei به معنای «دژ زنان» یا «ارگ بانوان» است. البته این نام بیشتر بهخاطر ظرافت خیرهکننده نقشبرجستههاست، نه اینکه واقعاً مخصوص زنان بوده باشد. گفته میشود این معبد در سال ۹۶۷ میلادی، در دوران شاه Rajendravarman، توسط یک برهمن دانشمند و درباری به نام Yajnavaraha ساخته شده است.
یکی از شاخصههای مهم این معبد، استفاده از سنگ ماسهای صورتی (Pink Sandstone) است که باعث شده جزئیات حکاکیها حتی پس از ۱۰۰۰ سال همچنان بسیار واضح و ظریف باقی بمانند؛ بهطوری که در نگاه اول اینطور به نظر میرسد که این کندهکاریها روی چوب انجام شدهاند، نه روی سنگ. از نظر ظرافت، بسیاری آن را «جواهر معماری خِمِر» مینامند.
جالب است بدانیم که بر اساس تحقیقات انجام شده، سنگهای مورد استفاده برای ساخت این معبد، از صدها کیلومتر دورتر به این مکان منتقل شدهاند.
دیوارها و سردرهای معبد با صحنههایی از اساطیر هندو پوشیده شدهاند، از جمله نبردهای رامایانا، داستانهای مهابهاراتا و صحنههایی از زندگی و قدرت خدایان، بهویژه شیوا.

سنگی که همچون چوب تراشیده شده است







رامایانا یکی از مهمترین حماسههای هندویی است که در این معبد با جزئیاتی ظریف روایت شده است. محور اصلی این داستان، نبرد میان راما—شاهزادهای الهی و نماد نظم—و راوانا—پادشاه دیوان و نماد آشوب—است. بر اساس این روایت، راوانا همسر راما، سیتا، را میرباید. راما برای نجات او، سفری پرخطر را آغاز میکند و با کمک هانومان، سردار میمونها، ارتشی فراهم میکند و نبردی عظیم میان خیر و شر شکل میگیرد. در نهایت، راما پیروز میشود و نظم کیهانی دوباره برقرار میشود.
در کنار رامایانا، مهابهاراتا حماسهای عمیقتر و پیچیدهتر است. محور اصلی آن دو خاندان پاندواها و کوروها هستند. اوج داستان در نبرد بزرگ کورُکشِترا رخ میدهد، زمانی که آرجونا—یکی از بزرگترین جنگجویان پاندوا—با دیدن خویشاوندان و استادان خود در سپاه دشمن دچار تردید میشود و از جنگ بازمیایستد.
در این لحظه، کریشنا (تجسم ویشنو) به او میآموزد که گریز از مسئولیت، خود نوعی بیعدالتی است و اگر او نجنگد، ظلم پیروز خواهد شد؛ مفهومی که به آن «خشونتِ بیعملی» گفته میشود.
بازدید از این معبد و شنیدن داستانهای آن حداقل به دو ساعت زمان نیاز دارد






ظرافتی بیمانند؛ جواهر معماری خِمِر
فصل هفتم: دریاچه و زندگی شناور
حدود ساعت ۹:۳۰ به سمت دریاچه Tonle Sap که در جنوب شهر سیمریپ است، حرکت کردیم. Tonlé Sap بزرگترین دریاچهی آبشیرین در جنوبشرق آسیاست و نقشی حیاتی در زندگی، تاریخ و حتی شکلگیری تمدن خِمِر داشته است.
طبق برنامه، مقصد ما روستای ماهیگیری Kompong Phluk در حاشیهی شرقی دریاچه Tonlé Sap و در فاصلهای حدود ۳۰ تا ۳۵ کیلومتری جنوبشرق سیِمریپ بود. در طول مسیر، جاده حدود ۳ تا ۴ متر از زمینهای اطرافش _ که بیشتر شالیزارهای برنج بودند_ مرتفع تر بود. راهنما به ما توضیح داد که در فصول پر باران، تمام این منطقه در زیر آب می رود به طوری که زمینهای کشاورزی این محل فقط برای ۶ تا ۸ ماه قابل استفاده هستند.

در طول مسیر، عدهای که بیشتر به نظر افراد محلی میآمدند، در کنار کانالهای آب مشغول صید ماهی بودند. سپس توقفی کوتاه برای تهیه بلیت قایق داشتیم. از اینجا به بعد در دوطرف جاده قایقهای بسیاری وجود داشتند که برخی برای ماهیگیری و تعدادی هم برای حمل مسافر تجهیز شده بودند. در این میان چند قایق بزرگ با ظرفیت بیش از ۶۰-۷۰ مسافر هم به چشم میخورد. از اینجا به بعد به نظر می رسید که جاده در یک تالاب کشیده شده است و در هر دو سوی آن قایقها مشغول تردد بودند و یا در مکان هایی که شبیه به اسکلههای کوچک بود، توقف کرده بودند. کمی جلوتر به یک پست نگهبانی که بلیتها را چک میکرد رسیدیم. اتومبیل را پارک کردیم و به همراه راهنما وارد یکی از همین اسکلههای کوچک شدیم. بلیتها را تحویل کاپیتان قایق دادیم و در امتداد جاده آسفالته به سمت دریاچه حرکت کردیم. قایق ما ظرفیت ۱۲ مسافر را داشت که ظاهرا به صورت دربست در اختیار ما قرار گرفته بود. تقریبا ۳۰۰ متر جلوتر به پایان جاده رسیدیم.

پس از ده دقیقه قایقسواری به محدوده روستا رسیدیم. از ویژگی های این روستا این است که خانههای چوبی بلند دارد که بر پایههایی به ارتفاع ۶ تا ۱۰ متر ساخته شدهاند. این ارتفاع به مردم اجازه میدهد با تغییر شدید سطح آب دریاچه، همچنان زندگی عادی داشته باشند. در فصل خشک پایههای بلند کاملاً دیده میشوند و روستا حالتی زمینیتر دارد. در حالی که در فصل بارانی آب تا نزدیکی کف خانهها بالا میآید و عملاً روستا به حالت شناور تبدیل میشود.


زندگی در انتظار آب؛ سازگاری با طبیعت

مسیرهایی که با آب شکل میگیرند و با فصل تغییر میکنند

جایی میان خشکی و دریا
از لابهلای خانههای روستا با قایق عبور کردیم تا به یکی از پدیدههای زیبای این منطقه رسیدیم که به آن جنگلهای غرقشده Tonlé Sap میگویند. در فصل بارانی، درختان تا نیمه در آب فرو میروند.
در این محل از قایق خود پیاده شدیم و سوار قایقهای محلی که شبیه به قایق کانو هستند، شدیم. قایقران ما دختر جوانی بود که جلو قایق نشسته بود و با پارو قایق را در لابهلای درختان هدایت می کرد. حدود ۲۰ دقیقه قایق سواری ما در میان این درختان _ که صدای پرندگان شبیه به موسیقی متن آن بود _ طول کشید.
در این مسیر چندین قایق دیگر را دیدیم که اجناس مختلفی از قبیل خوراکی و حتی لوازم تحریر می فروختند. حتی یک قایق را دیدیم که در ماهیتابه غذای گرم آماده میکرد. از خاشاک و همچنین کیسههای پلاستیکی که در شاخ و برگ درختان گیر کرده بود میشد حدس زد که در فصول بارندگی، ارتفاع آب در همین محل حداقل یک متر افزایش مییابد.




زندگی جاری بر آب؛ نسلهایی در حرکت

بازارهای شناور؛ تجارت در جریان آب
دختر قایقران، ما را در ایستگاه قایق _ که بیشتر شبیه به یک رستوران چوبی در وسط جنگل غرق شده بود_ پیاده کرد تا سوار قایق خودمان شویم. در مدت کوتاهی که در این مکان بودیم متوجه شدیم که تعدادی تمساح در محوطهای بسته نگهداری میشوند. بنا به گفته راهنما، مزارع پرورش کروکودیل یکی از فعالیتهای اقتصادی نسبتا جدیدی است که در این منطقه درآمد نسبتا مناسبی را ایجاد کرده است. علاوه بر پوست، از گوشت این حیوان نیز در رستورانهای داخل شهر برای استیک استفاده می شود که مشتریهای خوبی هم دارد.

پرورش کروکودیل؛ پیوند اقتصاد محلی با طبیعت

بعد از یک استراحت کوتاه، سوار بر قایق شدیم و به سمت دریاچه حرکت کردیم. دریاچه Tonle Sap یک دریاچه معمولی نیست، بلکه یک دریاچه فصلی پویا است که اندازه و چهرهاش با تغییر فصلها دگرگون میشود. در فصل خشک (تقریباً نوامبر تا آوریل)، وسعت آن حدود ۲٬۵۰۰ تا ۳٬۰۰۰ کیلومتر مربع و عمق متوسط آن حدود ۱ تا ۲ متر است در این زمان دریاچه جمعوجورتر و آرامتر است. در فصل بارانی (تقریباً می تا اکتبر)، وسعت آن تا حدود ۱۲٬۰۰۰ تا ۱۶٬۰۰۰ کیلومتر مربع و عمق آن در برخی نقاط تا ۸ تا ۱۰ متر افزایش می یابد. اما چیزی که این دریاچه را به یک دریاچه منحصر به فرد در جهان تبدیل کرده، رفتار رودخانهای به همین نام یعنی Tonle Sap River است.
این رودخانه، دریاچه Tonle Sap را به رودخانه مکونگ _ که یکی از پرآبترین رودخانههای جنوب شرقی آسیاست _ متصل میکند. در فصول خشک آب دریاچه از طریق همین رودخانه در میان شهر پنومپن، به رود مکونگ میریزد. اما در فصل بارندگی، جهت جریان رود Tonlé Sap River بهدلیل بالا آمدن آب رود مکونگ، معکوس میشود و آب به داخل دریاچه سرازیر میگردد و وسعت دریاچه چندین برابر افزایش مییابد.

مسیر جریان آب رودخانه Tonle Sap، در فصول مختلف سال
پس از بازگشت از دریاچه، این فرصت را داشتیم که زمان کوتاهی در روستا توقف کنیم. در این فصل سال با توجه به عمق دریاچه، روستا به شکل یک جزیره درآمده است. هنوز خیابان اصلی روستا خشک است ولی پایههای بسیاری از خانههایی که در کوچههای اطراف قرار دارند در آب است.
بسیاری از روستاییان در جلو خانههایشان و روی حصیر یا تور، اقدام به خشک و نمک سود کردن نوعی میگو بسیار کوچک در زیر آفتاب کرده بودند. این سختپوستان کوچک آب شیرین، برای تهیه پراهُک (Prahok) استفاده میشوند. پراهُک (Prahok) نوعی چاشنی بسیار رایج در آشپزی روزمره کامبوجی است هرچند بوی تند آن برای ما خوشایند نیست.

توقفی کوتاه در دل آب؛ جایی که زندگی و گردشگری به هم میرسند

کودکان روستا که از مدرسه به سمت خانه در حرکت بودند، دور ما را گرفتند و هرکدام سعی میکردند تا توجه ما را جلب کنند. طولی نکشید که سر و کله چند فروشنده که تعدادی دفتر و مداد در دست داشتند پیدا شد و بچهها از ما خواستند که برایشان مداد و دفتر بخریم.
ما تعدادی دفتر و مداد خریدیم و بین بچهها توزیع کردیم و بدین ترتیب دستفروشهای لوازم تحریر هم به نان و نوایی رسیدند.

در مرکز روستا یک معبد بودایی قرار دارد که برای عبادت روستاییان ساخته شده است.




نکته جالب دیگر این بود که در میان خانهها، یک کلیسا هم وجود داشت که با توجه به جمعیت بسیار کم مسیحیان در کشور کامبوج، کمی عجیب به نظر میرسید.

کلیسا در حاشیه دریاچه Tonlé Sap
مجددا سوار بر قایق شدیم و به سمت پارکینگ اتومبیل حرکت کردیم. وقتی با قایق از آبراههای میان روستا عبور میکردیم، تعدادی از کودکان را دیدیم که علیرغم سن کم، مشغول راندن قایق بودند. قایقران از راهنمای ما اجازه گرفت و در گوشهای از این آبراه توقف کرد. سپس همسر به همراه دو فرزندش را سوار کرد. در بندرگاه که پیاده شدیم، آنها نیز از قایق پیاده شدند و سوار بر موتورسیکلت بندرگاه را ترک کردند. قایقران به ما گفت که او مالک این قایق تفریحی نیست و برای فرد دیگری کار میکند و در مواقعی که توریست کم است، در دریاچه به ماهیگیری میرود.


بازگشت از دل آب؛ نگاهی دوباره به زندگی شناور
کارگاه صنایع دستی
بعدازظهر و پس از یک ناهار خوشمزه در یک رستوران محلی، به شهر بازگشتیم. در نزدیک هتل از یک کارگاه صنایع دستی بازدید کردیم. در این کارگاه با نخهای ابریشمی، پارچه ابریشمی بافته می شود.
برای طرحدار کردن این پارچهها از گل یا برگهای طبیعی با طرحها و اندازههای مختلف استفاده میشود. به این روش اکوپرینتینگ Eco Printing میگویند. در این روش ابتدا پارچه ابریشم طبیعی شسته میشود تا آهار و چربی نداشته باشد. سپس در محلولی به نام موردانت (Mordant) خیسانده میشود که معمولاً ترکیبی از زاج سفید یا مواد طبیعی تانندار است. این مرحله کمک میکند رنگ برگ به الیاف ابریشم بچسبد. سپس برگهای تازه (اکالیپتوس، انبه، ساج، سرخس و گیاهان بومی کامبوج) روی پارچه چیده میشوند. در مرحله بعد، پارچه به همراه برگها دور یک چوب یا لوله فلزی پیچیده و محکم با نخ یا طناب بسته میشوند. فشار زیاد باعث انتقال دقیق رگبرگها به پارچه میشود.
مرحله بعد بخاردادن یا جوشاندن است. در این مرحله رول پارچه داخل قابلمه قرار میگیرد و حدود ۱ تا ۲ ساعت بخار داده میشود که باعث آزاد شدن رنگ طبیعی برگها میشود. مرحله آخر، خنککردن، بازکردن و خشککردن پارچه در سایه است. نقش برگها با جزئیات رگها روی ابریشم دیده میشود. رنگها معمولاً، سبز زیتونی، قهوهای، خاکی و گاهی بنفش یا نارنجی ملایم هستند. نتیجه این عملیات، طرحهایی کاملاً طبیعی و غیرقابل تکرار است و هر پارچه را به یک اثر هنری یکتا تبدیل می کند.
در این کارگاه لباسهای گرانقیمتی که از این پارچهها بافته شدهاند نیز به فروش می رسد.


نقش دار کردن پارچه های ابریشمی با برگ
قسمت دیگری از این مجموعه به کارگاه نقرهکاری سنتی خمر اختصاص دارد که هنرمندها جلوی بازدیدکنندگان کار میکنند و محصولاتی نظیر انگشتر، گوشواره، دستبندهای پهن با نقش ناگا، ظروف کوچک تزئینی و جعبههای یادگاری با نقش لوتوس می سازند.
در فروشگاه علاوه بر محصولات ذکر شده، انواع مجسمههای آهنی و برنزی که الهام گرفته از مجسمهها و نقوش آنگکور است، به فروش می رسند. من یک مجسمه برنزی آپسارا برای مجموعه خودم، خریدم.

پس از بازگشت به هتل، برای نخستین بار فرصت کردیم تا کمی از استخر بسیار بزرگ و زیبای آن استفاده کنیم، ولی به دلیل هجوم پشهها مجبور شدیم به سرعت به اتاق هتل پناه ببریم. امروز متوجه شدم که معماری نمای اطراف استخر، از معبد Banteay Srei الهام گرفته شده است.

آپسارا
طبق برنامه، ساعت ۶ به یک رستوران معروف در سیمریپ به نام Amazon Angkor رفتیم که عمده شهرت آن بخاطر نمایش رقصهای محلی(آپسارا) است. ساعت ۶:۳۰ شام سرو شد و نمایش در ساعت ۷:۳۰ شروع شد.
تقریبا در مدت یک ساعت، ۶ رقص و نمایش محلی اجرا شد و در پایان این اجازه به حضار داده شد تا با رقصندهها عکس یادگاری بگیرند.

رقص آپسارا در فرهنگ کامبوج یک اجرای بیکلام است. هر حرکت دست نشانهای از طبیعت و جهانبینی است. انگشتها، مچها و شانهها مانند موج، باد، آب و نور حرکت میکنند. حرکات پاها آرام، توأم با ثبات و همراه با تنفسی موزون و بر پایه موسیقی زندهای است که به صورت زنده، اجرا میشود.
شروع نمایش با اجرای رقص کلاسیک آپسارا بود. در این اجرا که ریشه در اسطورههای هندو–خِمِری و نقشبرجستههای آنگکور وات دارد، حرکات بسیار نرم، آهسته و دقیق با تمرکز بر حرکات انگشتان، چرخش مچها، حالت سر و نگاه اجرا شد.



قسمت دوم به اجرای رقصهای فولکلور خِمِری (Khmer Folk Dances) اختصاص داشت. این بخشها شادتر و مردمیتر هستند و معمولاً ارتباط مستقیمتری با تماشاگر برقرار میکنند و علاوه بر زنها، از مردها نیز در اجرا این رقصها استفاده می شود.
رقص روستایی الهام گرفته از زندگی روزمره _ مثل کشاورزی، ماهیگیری و برداشت برنج _ با حرکات ریتمیک اجرا می شود.
یکی از اجراهای محبوب، رقص نارگیل (Coconut Dance) است که با استفاده از پوست یا چوب نارگیل انجام می شود. ریتم این رقص تندتر است و در فضایی شادتر اجرا می شود.
رقص طاووس با لباسهای رنگی و با تقلید از حرکات طاووس اجرا میشود و نمادی از زیبایی، باروری و خوش یمنی است.

فصل هشتم: اعماق تاریخ و وداع با سال

حدود ساعت ۵ صبح برای مشاهده طلوع آفتاب در معبد آنگور وات عازم آن منطقه شدیم. با اینکه هوا کاملا تاریک بود ولی جمعیت کثیری در محوطه این معبد پراکنده شده بودند و هر کس سعی میکرد تا بهترین مکان را برای ثبت و مشاهده لحظه طلوع پیدا کند. ما با استفاده از تجربه راهنما، در محلی ایستادیم که به گفته او بهترین محل برای لذت بردن از این لحظه باشکوه است. تقریبا یک ساعت و نیم در اطراف معبد پرسه زدیم و از منظره آن لذت بردیم. سپس برای صرف صبحانه و استراحت کوتاه به هتل برگشتیم.




معابد Koh Ker
معابد Koh Ker در ۱۲۰ کیلومتری شمال سیمریپ قرار دارند و در لیست میراثجهانی ثبت شدهاند. طبق متون موجود، در فاصله سالهای ۹۲۸ تا ۹۴۴ میلادی، پادشاه جایاورمن چهارم (Jayavarman IV) پایتخت را از آنگکور به Koh Ker منتقل کرد.
تعداد معابد و بناهای مذهبی در منطقه Koh Ker بیش از ۱۸۰ بنا برآورد شده است که در محدوده بزرگی گسترش دارند و برای بازدید از آنها میبایست با اتومبیل داخل این مجموعه گردش کرد.
اولین معبدی که از این مجموعه بازدید کردیم Prasat Pram بود. این مجموعه شامل پنج برج آجری با ارتفاعها و وضعیتهای متفاوت است که بهصورت نامتقارن در کنار هم قرار گرفتهاند. برخی از برجها کاملاً فرو ریختهاند، برخی نیمهویراناند و یکی از آنها بهطرزی شگفتانگیز توسط ریشههای عظیم درختان غولپیکر احاطه شده است. ریشه این درختان دیوارها را شکافتهاند و برج را در بر گرفتهاند و اینطور به نظر می رسد که معبد را نگه داشتهاند. نکته ناراحت کننده در این معبد، آثار کاوشها و یا بهتر بگویم غارتی بود که در این معبد و همچنین معابد دیگر این منطقه اتفاق افتاده بود. گفته میشود که در زمانی که کشور ثبات سیاسی نداشت، عدهای با انواع و اقسام ابزارآلات مختلف _ از بیل مکانیکی گرفته تا کلنگ _ به جان این معابد افتادهاند. تقریبا نیم ساعت را برای بازدید از این محل صرف کردیم. این سایت یکی از معدود معابد در کامبوج بود که در زمان حضور ما، بازدیدکنندهای نداشت و همین موضوع سبب شد که از فضای موجود بیشتر لذت ببریم.

راهی در دل جنگل؛ رسیدن به تاریخ از میان طبیعت

طبیعت در حال بازپسگیری

نمونه ای از دسترنج دزدان میراث فرهنگی!

معابد در سکوت جنگل

با فاصله چند صد متر، مهمترین معبد Koh Ker به نام Prasat Thom قرار دارد. این معبد که شبیه به یک زیگورات یا هرم ۷ طبقه است از بلوکهای بزرگ سنگی ساخته شده و ساختار کاملا متفاوتی نسبت به معابد دیگر دارد.
این هرم، نماد کوه مقدس مِرو (Mount Meru) است که در جهانبینی هندو–خِمِری، مرکز جهان و به شیوا تقدیم شده است. ارتفاع آن ۳۶ متر است و از طریق یک پلکان خارجی که توسط یونسکو در این محل ساخته شده، می توان به بالای آن رفت (۱۶۸ پله) و از فراز آن منظره زیبایی از جنگل اطراف را مشاهده کرد.



در کنار این معبد، مجسمه ای سنگی از یک فیل قرار داده شده که قدمت آن به زمان ساخت زیگورات بازمیگردد و نقش حفاظت از معبد را داشته است. بازدید از این بنا حداقل به یک ساعت زمان نیاز دارد.

ما ناهار را در یک رستوران کوچک که در کنار این معبد قرار داشت خوردیم و چند معبد دیگر در این منطقه را هم بازدید کردیم. در یکی از این معابد چند مجسمه نسبتا سالم از شیر و فیل وجود داشت که تصاویر برخی از آنها را قبلا در سایتهای گردشگری کامبوج دیده بودم.

معبد Beng Mealea
در مسیر بازگشت از معبد Beng Mealea temple بازدید کردیم. قبل از رسیدن به این سایت، راهنما به ما محلی را نشان داد و گفت که این منطقه معدن اصلی سنگهایی بوده که در ساخت معابد آنگکور استفاده شده است.
برای بازدید از Beng Mealea temple میبایست بلیط ۱۵ دلاری آن را تهیه کرد. این سایت علیرغم اینکه بسیار عظیم است، هنوز در لیست میراثجهانی ثبت نشده و مرمتی هم روی آن انجام نشده است.
برای اینکه بازدید از آن راحتتر باشد، در برخی قسمتها درختان قطع شدهاند و یا مسیرهایی با پله ها و تختههای چوبی در میان خرابههای این معبد تعبیه شده است.
بارزترین ویژگی Beng Mealea ، درختان عظیم با ریشههای پیچخورده در پوشش خزه و گیاه است که حس فراموششدگی را القا میکند و برخلاف Ta Prohm که مرمت شده تا کنترلشده بهنظر برسد، Beng Mealea وحشیتر و طبیعیتر است و با کمی دقت میتوان به قدرت عظیم طبیعت در تخریب این بنا پیبرد.
در این معبد، عناصر هندو (ویشنو) و نشانههای بودایی در کنار هم دیده میشوند و گویای این است که این معبد در دورهای انتقالی استفاده شده است.

گذر زمان؛ سنگهایی که آرام آرام به طبیعت بازمیگردند

ورود به ناشناخته؛ معبدی که هنوز رازهایش را حفظ کرده است


سکوت و ویرانی؛ روایت فراموششدگی

تعادل میان فروپاشی و بقا




راهنما به ما گفت که این منطقه در زمان جنگهای داخلی کامبوج محل درگیریهای پراکنده بود. بسیاری از جنگجویان در جنگلهای این محل مخفی شدند و به همین دلیل این معبد از انفجارهایی که در اطراف آن صورت گرفت، آسیب بیشتری نیز دیده است. مین گذاریهایی که در همان زمان انجام شده، تا مدتها دسترسی افراد را به این معبد محدود کرده بود تا اینکه در سال ۲۰۱۰ ، گروهی از سازمانهای بینالمللی مینزدایی و نهادهای کامبوجی اقدام به عملیات مینروبی در این منطقه کردند و از آن پس این محل برای بازدید عموم باز شد.
تابلوهایی که در این سایت نصب شده به بازدید کنندگان اخطار میدهد که فقط از مسیرهای مشخص و علامتگذاری شده تردد کنند چون ممکن است خروج از این مسیرها هنوز هم خطرناک باشد. برای بازدید از این معبد حداقل یکساعت زمان نیاز است.
غروب درمعبد Bakong
در مسیر برگشت به راهنما پیشنهاد دادم تا برای مشاهده غروب خورشید به معبد Bakong که در مسیر قرار داشت، برویم. این معبد یکی از مهمترین معابد منطقه آنگکور است.
معبد Bakong در منطقهی Roluos Group و در فاصلهای حدود ۱۵ کیلومتری جنوبشرق سیِمریپ قرار دارد. این معبد در اواخر قرن نهم میلادی، در دوران پادشاهی ایندراورمن یکم (Indravarman I) ساخته شد و یکی از نخستین معابد کوهـمعبد (Temple Mountain) در تاریخ خِمر بهشمار میآید و الگوی اولیهی تمام معابد بزرگ بعدی آنگکور است. در اینجا بود که برای اولینبار ایدهی کوه مقدس مِرو بهصورت معماری کامل اجرا شد، ساختار هرم پلکانی چندطبقه، شکل گرفت و پیوند میان قدرت شاهانه و نظم کیهانی بهوضوح نمایش داده شد.
Bakong که به شیوا تقدیم شده بود، شامل یک هرم پلکانی پنجطبقه با برج مرکزی (prasat) در بالاترین نقطه و خندقی پرآب در اطراف مجموعه است. در دیوارها و برجها میتوان ناگاها (مارهای اسطورهای)، فیلها و شیرهای سنگی (نگهبانان مقدس) را دید.
با نزدیک شدن غروب، Bakong آرامآرام زیبایی خاصی پیدا میکند، خورشید که پایین میرود نور گرم و کهرباییاش روی پلههای پلکانی معبد میلغزد و هر طبقه را از دیگری جدا میکند. سایهها بلندتر میشوند و هرم سنگی در برابر آسمان نارنجی و بنفش، صلابت خاصی مییابد. در این موقع، تقریبا تمام بازدیدکنندگان در حال عکاسی از این منظره زیبا هستند.





راهنماهای گردشگری در کامبوج علاوه بر کارتشناسایی که به همراه دارند، موظف هستند لباسهای متحدالشکلی بپوشند. همچنین نگهبانهای سایتها نیز لباسهایی با رنگ متفاوت دارند. در سایتهایی که در لیست میراثجهانی ثبت شدهاند نگهبانها یونیفرمهایی با لوگوی میراث جهانی دارند.

مراسم ویژه سال نو
سپس به سیمریپ برگشتیم و کمی در هتل استراحت کردیم تا انرژی لازم را برای شرکت در مراسم سالنو داشته باشیم. هتل محل اقامت ما از قبل اعلام کرده بود که برای جشن سال جدید، مراسم ویژهای برای شام ترتیب داده است و برای شرکت در آن برای هر نفر ۱۳۰ دلار درخواست کرده بود. ما تصمیم گرفتیم تا مراسم سال جدید را در Pop Street جشن بگیریم. در همین فاصله از بالکن هتل شاهد برگزاری کنسرت و اجرای موسیقی کلاسیک در هتل بودیم، ولی بعد از یکساعت هتل را به سمت مرکز شهر ترک کردیم.


شور و حال بسیار زیادی در خیابان Pop Street و خیابانهای اطراف برقرار بود و تلاش برای یافتن یک میز خالی در رستورانهای این محدوده کاری طاقتفرسا بود.
ما تا بعد از نیمه شب در خیابانهای اطراف پرسه زدیم و در نخستین ساعتهای سال ۲۰۲۶ به هتل برگشتیم.


فصل نهم: بازگشت به پایتخت
حدود ساعت ۹ سیمریپ را به مقصد پنومپن ترک کردیم. طبق برنامه میبایست از چند سایت گردشگری که در مسیر ما قرار داشت، بازدید میکردیم.
تقریبا ۶۰ کیلومتر از سیمریپ به سمت شرق رفته بودیم که در نزدیک شهر Kampong Kdei به یک پل باستانی رسیدیم که در زبان محلی به آن Spean Praptos میگویند. این پل در قرن دوازدهم میلادی و در دوران پادشاهی جایاورمن هفتم ساخته شده است.
نکته شگفتانگیز این است که این پل، پس از حدود ۸۰۰ سال، هنوز قابل استفاده است. این پل یکی از طولانیترین پلهای سنگی باستانی به طول حدود ۸۵ متر و عرض حدود ۱۶ متر است و از بلوکهای بزرگ سنگ ماسهای ساخته شده است. کنارههای آن با ناگاهای سنگی تزئین شده است. این پل دارای طاقهای سنگی متعدد است که جریان آب را هدایت میکنند. امروزه افراد محلی، موتورسیکلتها و گاهی احشام همچنان از این پل تردد میکنند.


گذرگاهی از گذشته؛ هنوز در خدمت امروز
در کنار پل چندین دکه فروش مواد خوراکی وجود دارد که محصولات محلی عرضه می کنند. در اینجا من برای نخستین بار با bamboo sticky rice آشنا شدم. این خوراک در کامبوج با نام Kralan (کرالان) شناخته میشود و یکی از محبوبترین اسنکها و دسرهای محلی بهویژه در مسیرهای جادهای و روستاهاست. این غذا معمولاً از برنج چسبناک (Sticky Rice)، شیر نارگیل، لوبیای سیاه یا لوبیای قرمز، مقدار کمی شکر یا نمک تهیه می شود. اما ویژگی منحصربهفرد این غذا پخت آن در داخل ساقهی بامبو است. مواد، داخل ساقه بامبو ریخته میشود، دهانه با برگ موز بسته میشود و بامبوها روی آتش یا ذغال چرخانده میشوند. در این فرآیند، بامبو بهتدریج میسوزد اما داخل آن، برنج آرامآرام میپزد و عطر بامبو به غذا نفوذ میکند. این غذا طعمی ملایم، نارگیلی و کمی شیرین دارد. بافت آن نرم، فشرده و کمی چسبناک است.

میوه نخل شکر (Sugar Palm)؛ خوراکی محلی با بافتی ژلهای

طعمی سنتی؛ ساده و ریشهدار در فرهنگ محلی
محوطه باستانی Sambor Prei Kuk
برای رسیدن به مقصد بعدی که Sambor Prei Kuk نام دارد تقریبا ۱۰۰ کیلومتر دیگر راندیم. Sambor Prei Kuk یکی از کهنترین و در عینحال کمتر شناختهشدهترین محوطههای باستانی کامبوج است و نخستین بار، پیش از آنگکور، معماری خِمِری در آنجا شکل گرفت.
این محوطه در قرن ۶ و ۷ میلادی پایتخت پادشاهی باستانی چِنلا (Chenla) بود، پادشاهیای که پیش از امپراتوری خِمر بر این سرزمین فرمان میراند. این مجموعه در سال ۲۰۱۷ در فهرست میراثجهانی UNESCO ثبت شد. قیمت بلیط ورودی این مجموعه ۱۰ دلار است.
این محوطه باستانی بسیار وسیع است و شامل بیش از ۱۰۰ معبد آجری است که در میان جنگل پراکندهاند. اغلب برجهای این معابد هشتضلعی با آجرکاریهای ظریف هستند و نقش برجستههایی از موجودات اسطورهای و بخصوص شیر و فیل بر روی آنها کار شده است.
این بناها اغلب بدون استفاده از ملات ساخته شدهاند و آجرها با دقتی شگفتانگیز روی هم قرار گرفتهاند. طبق اطلاعات موجود بیشتر این معابد به شیوا تقدیم شدهاند اما عناصر ویشنو و الهههای مؤنث نیز دیده میشوند و بیانگر این است که هندوئیسم در این دوره بهشکلی بومیشده و به شکل خِمِری درآمده بود.

ریشههای اولیه معماری خِمِر





سادگی در فرم؛ پیچیدگی در معنا

یونی (Yoni)، پایه یا صفحه سنگی که لینگا در مرکز آن قرار میگیرد؛ این بخش نماد آلت تناسلی زنانه و مظهر شاکتی (انرژی خلاق زنانه) یا الهه پارواتی است.


اهمیت اصلی بازدید از این سایت شاید آشنایی بیشتر ما با تمدن چنلا باشد. از قرن اول تا ششم میلادی تمدنی به نام فونان در این منطقه وجود داشت. بیشتر تمرکز آنها بر کنترل مسیرهای دریایی و بخصوص تجارتدریایی در مسیرهای هند–چین و بنادر این مناطق بود.
پس از قرن ششم میلادی، با تغییر مسیرهای تجارتدریایی ، نقش واسطهگری فونان کمرنگ شد و همچنین فشار قدرتهای همسایه افزایش یافت. در نتیجه اقتصاد فونان که بر دریا استوار بود، شکننده شد. در این زمان چِنلا (Chenla) _ که در اصل یک قدرت داخلی وابسته به فونان بود _ در مناطق بالادست رودخانهها و زمینهای کشاورزی شکل گرفت و با تضعیف فونان، فرمانروایان چنلا استقلال پیدا کردند و کنترل مناطق مرکزی کامبوج را از قرن ۶ تا قرن ۸ میلادی با تمرکز بیشتر بر کنترل رودخانهها، زمینهای حاصلخیز و سامانههای ابتدایی آبیاری، به دست گرفتند.
این انتقال، نه یک فروپاشی ناگهانی، بلکه جابجایی تدریجی مرکز قدرت بود. بالاخره در سال ۸۰۲ میلادی شاه جایاوارمان دوم توانست چندین شاهزادهنشین چنلایی را متحد کند و خود را دِواراجا (شاه–خدا) اعلام کرد و بدین ترتیب، به طور رسمی تمدن آنگکور آغاز شد.
تقریبا برای بازدید از این محل یکساعت و نیم زمان نیاز است.
در زیر پوست شهر
کم کم به غروب نزدیک می شدیم که به شهر پنومپن رسیدیم و مستقیم به سمت هتل رفتیم. هتل محل اقامت ما همان هتلی بود که در روز ورود به کامبوج در آن اقامت کرده بودیم. با گذر از برخی از خیابانهایی که ترافیک نسبتا سنگین داشتند به هتل Baitong رسیدیم.
من تصمیم گرفتم تا از زمان باقیمانده حداکثر استفاده را بکنم و به همین خاطر پیاده به سمت خیابان ساحلی که در مرکز شهر قرار دارد، حرکت کردم. به خاطر جشنهای سال نو، خیابانهای شهر بسیار نورانی بود. با عبور از بلوار Preah Sihanouk و گذر از کنار یادمان استقلال کامبوج و همچنین مجسمه نوردوم سیهانوک ،فواره ناگا و فواره نیلوفرآبی، از روی یک پل عبور کردم و وارد جزیره Koh Pich یا جزیره الماس شدم. این جزیره در واقع در پیوند رودهای Tonle Sap و Mekong قرار دارد. این جزیره مصنوعی یکی از مناطق مدرن و نوآورانه شهری و تجاری کامبوج و ترکیبی از برجهای مسکونی لوکس مراکز خرید و مالهای مدرن، هتلها و رستورانهای کنار رودخانه است. اغلب رویدادهای فرهنگی و نمایشگاهها در این جزیره برگزار میشود.

یادبود استقلال؛ نمادی از هویت ملی

پادشاهی که مسیر تاریخ را تغییر داد


در کنار رودخانه، یک مسیر پیاده روی با کفپوش چوبی ساخته شده است که محل قدم زدن و حتی شبنشینی اهالی است. اغلب خانوادهها در گوشهای از این مسیر زیرانداز پهن کردهاند، کودکان در اطراف آنها بازی میکنند و بزرگسالها مشغول پخت و پز با اجاقهای گازی کوچک و یا خوردن و نوشیدن هستند. در سوی دیگر، رستورانها و کافهها میزبان خیل جمعیتیاند که منتظر خالی شدن میزهای پذیرایی هستند. همچنین در طول مسیر کنار رودخانه، چند پارک بازی هم وجود دارد که برای سرگرمکردن کودکان و نوجوانان احداث شده است.
تصمیم گرفتم مسیر پیاده روی را از کنار رودخانه به سمت شمال ادامه دهم ، بنابراین مجددا از روی پل گذشتم و از جزیره خارج شدم. در سمت ساحل چندین اسکله برای کشتی های تفریحی وجود دارد که تورهای شبانه بر روی رودخانه مکونگ برگزار میکنند و با لامپهای رنگارنگ و همچنین صدای موسیقی بلند، نظر افراد را جمع می کنند.

کمی جلوتر به پارک ساحلی Sisowath Riverside Park رسیدم که در امتداد رودخانهی مکونگ و تونلهساپ کشیده شده و درست روبهروی کاخ سلطنتی کامبوج قرار دارد. طول آن تقریبا یک و نیم کیلومتر است.

در شبی که من در آنجا حضور داشتم، بلوار Sisowath را برای تردد اتومبیلها بسته بودند و تابلو Chaktomuk Walk Street بر بالای آن نصب شده بود.

پارک ساحلی مملو از فروشندگان دوره گرد و همچنین غرفههایی بود که انواع و اقسام کالاها، از منسوجات گرفته تا زیورآلات و خوراکی های مختلف را عرضه میکردند.
در این میان چند دستفروش را دیدم که حشرات سرخ شده ای چون سوسک، هزارپا، ، عنکبوت، کرم ، لارو و همچنین مار، قورباغه و میگو می فروختند. مدتی دور و بر آنها پرسه زدم تا ببینم چه کسانی از آنها خرید میکنند. اولین نفر یک خانم جوان بود که کمی از لارو حشرات _ که به نظر نرم میرسید _ خرید و با خود برد. نفر بعد یک مرد جوان بود که تعدادی عنکبوت سرخ شده خرید و همانجا مثل چیپس، شروع به خوردن آنها کرد.

در طول مسیر صدای موسیقی در همه جا شنیده میشد. در چند محل مختلف نیز کنسرت خیابانی برگزار می شد و عابران میتوانستند به راحتی از روی مانیتورهای بسیار بزرگ، کنسرت را تماشا کنند و اگر خوش شانس بودند یک صندلی خالی در میان انبوه جمعیت پیدا کنند. واقعا نمیدانم که این جشن و پایکوبی به خاطر جشنهای سال جدید بود یا اینکه برنامه همیشگی در آخر هر هفته است.

مشاهده برخی بناهایی که در اطراف این مکان قرار دارد به خصوص با نورپردازی شبانه بسیار جالب است. من از کنار کاخ و پارک سلطنتی، چند ساختمان دولتی و همچنین چند بنای مذهبی عبور کردم. در انتهای مسیر به محلی که به بازارچه شبانه معروف بود رسیدم. تصمیم گرفتم تا با توک توک به هتل برگردم. به سراغ یکی از چند توکتوک که در کنار بازارچه پارک بود رفتم، ولی او گفت که منتظر یک مسافر است که داخل بازارچه رفته و به زودی برمی گردد! توکتوک دوم به من گفت که فقط به صورت آنلاین و از طریق اپلیکیشن، مسافر قبول میکند و توکتوک سوم گفت که فعلا استراحت میکند و کار نمیکند. از این موضوع خیلی ناراحت شدم و تصمیم گرفتم تا پیاده به هتل برگردم. لوکیشن هتل را در موبایل وارد کردم و از نزدیکترین مسیری که پیشنهاد داد به سمت هتل حرکت کردم.
بعد از اینکه از چند کوچه عبور کردم وارد یک خیابان شدم که نسبت به خیابانهای مرکزی بسیار تاریک بود. کمی که جلوتر رفتم، نظرم به چند خانم که روی چند صندلی به سمت خیابان نشسته بودند، جلب شد. آنها هم شروع کردن به دست تکان دادن! متوجه شدم که احتمالا از کارگران جنسی هستند. تقریبا حدود یک کیلومتر در این خیابان طی کردم و چند محل مشابه را دیدم و اینطور برداشت کردم که احتمالا این کار در این کشور قانونی است!
فصل دهم: پایان سفر
پنومپن
چون پرواز ما در عصر همین روز انجام میشد، بنابراین حدود ساعت ۹ صبح تسویه حساب هتل را انجام دادیم و به همراه راهنما و راننده جدید برای بازدید از داخل شهر آماده شدیم.
به پیشنهاد راهنما ابتدا به سراغ Independence Monument رفتیم. این بنا برای گرامیداشت استقلال کامبوج از استعمار فرانسه به دستور شاه نورودوم سیهانوک در سال ۱۹۵۳ و به شکل یک برج لوتوسشکل (نیلوفر آبی) ساخته شد. در طراحی آن از المانهای معماری معابد آنگکوری و برجهای سنگی دوره خِمر الهام گرفته شده است. ارتفاع آن حدود ۲۰ متر و ساختار پلکانی با تزئینات و موتیفهای سنتی خِمِری دارد. معمار این بنا وان مولیوان (Vann Molyvann)، برجستهترین معمار مدرن کامبوج و بنیانگذار سبک New Khmer Architecture است.
کمی جلوتر به مجسمه نورودوم سیهانوک (۱۹۲۲–۲۰۱۲) رسیدیم. او رهبری روند استقلال کامبوج از فرانسه در سال ۱۹۵۳ را بدون جنگ گسترده به عهده داشت. به همین دلیل به او لقب «پدر استقلال کامبوج» دادهاند. ارتفاع این مجسمه برنزی حدود چهار و نیم متر است و پادشاه را در حالت ایستاده، با حالت رسمی اما آرام و چهرهای متین و اندیشمند نشان می دهد.
سپس به کاخ سلطنتی رسیدیم. بلیت ورودی این مجموعه ۱۰ دلار است و برای بازدید از آن حداقل سه ساعت نیاز است. راهنمای ما در شهر پنومپن آقای حدود ۵۵ سالهای بود که میگفت بیش از ۳۴ سال است که به حرفه راهنمای گردشگری اشتغال دارد ولی شغل اصلی او پزشک متخصص اطفال است و در بیمارستان کار میکند. وقتی به او گفتم که من هم پزشک هستم و به صورت رسمی در کشور خودم راهنمای تور میباشم، برایش بسیار جالب بود و این موضوع سبب شد تا دوستی بین ما عمیقتر شود.
در سایتهایی که همراه ما بود، تقریبا همه دست اندرکاران _ از کارمندان گرفته تا دیگر راهنمایان _ او را میشناختند و به او احترام میگذاشتند. او همچنین اصرار زیادی داشت تا در بهترین لوکیشنهایی که سراغ داشت از خانواده ما عکس دسته جمعی بگیرد.
کاخ سلطنتی پنومپن، در سال ۱۸۶۶ میلادی و در دوران شاه نورودوم اول و پس از انتقال پایتخت از اودونگ (Oudong) به پنومپن ساخته شد. این کاخ یک بنای واحد نیست، بلکه مجموعهای از ساختمانها و حیاطهاست که هر کدام کارکردی مشخص دارند.
مهمترین ساختمان این مجموعه Throne Hall نام دارد و محل تاجگذاری، مراسم رسمی و دیدارهای دولتی است. از ویژگیها آن سقف بلند چندلایه، مناره مرکزی ۵۹ متری و تزیینات طلایی و رنگهای سنتی خِمِری است. نام خمری این تالار Preah Tineang Tevea Vinnichay بهمعنای «تالار مقدس قضاوت و داوری خدایان» است. داخل تالار دو تخت سلطنتی _ یکی برای پادشاه و دیگری برای ملکه _ قرار دارد. تالار دارای ستونهای بلند و نقوش اساطیری (ناگا، گارودا) است. متاسفانه عکاسی از داخل تالار ممنوع است.

شکوه سنتی در قلب پایتخت


در یکی از ساختمانهای اطراف، نمایشگاهی از برخی اشیا و همچنین لباسهای شاهان کامبوج به نمایش گذاشته شده است. در قسمتی، مانکنهایی با لباسهای رنگارنگ دیده میشوند که هر یک نماینده روزی از هفتهاند و این به این معناست که کارکنان کاخ میبایست در آن روز، لباسی را بپوشند که مخصوص همان روز از هفته (مثلا جمعه رنگ آبی و در روز یکشنبه قرمز) است.

کمی جلوتر، از کنار ساختمانی عبور کردیم که به هیچ وجه شباهتی به معماری این منطقه ندارد. اسم این بنا، “پاویون ناپلئون سوم” است و یادگاری از دوران ارتباط کامبوج با فرانسه در قرن نوزدهم است. این ساختمان ابتدا در فرانسه ساخته شد و بهصورت قطعات فلزی مجزا با کشتی به جنوب شرق آسیا منتقل شد و نهایتاً در محوطه کاخ مونتاژ گردید. وجود چنین بنایی در داخل کاخ سلطنتی نشاندهنده میزان نفوذ فرانسه در داخل حاکمیت کامبوج بود.


پاویون ناپلئون سوم
با حرکت به سمت حیاط داخلی، با یکی از هیجانانگیزترین دیوارنگارههایی روبرو شدیم که نسخه بومیشدهای از حماسهی هندی رامایانا (در نسخه کامبوجی :ریامکِر) است. اجرای اصلی نقاشیها از اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ بارها مرمت، بازسازی و تکمیل شدهاند.
این قصه وقتی توسط یک فرد ماهر بازخوانی شود بسیار جالب است. خلاصه این داستان اینطور است که پِراه رئام (Preah Ream)، شاهزادهای عادل و وفادار به «دارما» (نظم اخلاقی)، بهناحق از پادشاهی تبعید میشود. او همراه همسرش نِئانگ سِدا (Neang Seda) و برادر وفادارش پِراه لَک (Preah Leak) راهی جنگل میشوند. اما کرونگ ریپ (Krung Reap)، پادشاه دیوها، مجذوب زیبایی و پاکدامنی سِدا میشود و با نیرنگ او را میرباید و به قلمرو خود میبرد. این عمل، نظم جهان را برهم میزند. پِراه رئام برای بازگرداندن همسرش با پادشاه میمونها(هانومان) _ که نماد وفاداری، شجاعت و خدمت بیچشمداشت است _ متحد میشود. سپس نبرد عظیم میان نیروهای رئام (نظم و اخلاق) و لشکر کرونگ ریپ (آشوب و خودکامگی) در می گیرد. در دیوارنگارهها این بخش بیشترین صحنههای پرتحرک و جنگی را دارد. سپس کرونگ ریپ شکست میخورد و کشته میشود، نِئانگ سِدا آزاد میشود و نظم اخلاقی دوباره برقرار میشود و جهان به تعادل بازمیگردد.



بنای بعدی که از آن بازدید کردیم، پاگودا نقره ای (Silver Pagoda) نام دارد و مهمترین معبد بودایی این مجموعه بهشمار میرود. علت نامگذاری آن این است که کف معبد پوشیده از بیش از ۵۰۰۰ کاشی نقرهای دستساز است که هر کدام حدود ۱ کیلوگرم وزن دارد. از دیگر اشیا مقدس درون این معبد می توان به بودای زمردین _ که از یشم سبز (نه زمرد واقعی) ساخته شده _ و همچنین بودای طلایی که از طلای خالص مزین به هزاران الماس است، اشاره کرد.


کاخ سلطنتی را به سمت موزه ملی کامبوج ترک کردیم. موزه به کاخ، بسیار نزدیک است. این موزه بزرگترین مجموعهی هنر خِمِری جهان، از دوران پیشآنگکوری تا شکوفایی امپراتوری آنگکور، را در خود جای داده است. ورودی موزه ۱۰ دلار است و برای بازدید از آن دو ساعت زمان نیاز است.
ساختمان این موزه توسط معمار فرانسوی به نام ژرژ گرویه (Georges Groslier) با همکاری هنرمندان خِمِری در سال ۱۹۱۷ میلادی به سبک معماری خِمِری سنتی ساخته شد. از ویژگیها آن سقفهای قرمز شیبدار و حیاط مرکزی با باغ و حوض است.


موزه؛ حافظه زنده یک تمدن
بازدید از این موزه _ به ویژه برای ما که بسیاری از مناطق باستانی کامبوج را در این سفر دیده بودیم _ بسیار جالب بود. تعداد زیادی از مجسمهها، نقش برجستهها و قطعات هنری از مناطق مختلف کامبوج در این موزه به نمایش گذاشته شدهاند که هر کدام قصه و داستان مربوط به خود را دارند.

“لینگا” و “یونی” ؛ در محوطه خارجی موزه




یکی از مجسمههای جالب در این موزه به Ardhanarishvara یا «خدای نیمه زن» تعلق دارد. نیمهٔ راست آن شیوا (مرد) و نیمهٔ چپ آن پارواتی (زن) است. در سمت چپ آن سینه زنانه، زیورآلات ظریفتر و دامن به وضوح مشخص است و در سمت راست، بر روی صورت سبیل و ریش دیده میشود، در دستش خنجر دارد و شلوار کوتاه پوشیده است. این مجسمه متعلق به قرن ۸ میلادی میباشد.

به پیشنهاد راهنما، ناهار را در یکی از رستورانهای کنار رودخانه _ که منظره بسیار خوبی داشت _ صرف کردیم.
گربههایی که در پنومپن دیدم، ویژگی عجیبی داشتند. دم اکثر آنها کج و زاویهدار بود. ابتدا فکر کردم که ممکن است شکسته باشد، ولی چون با تعداد قابل ملاحظه ای از این نوع گربه مواجه شدم از منابع جستجو کردم و متوجه شدم که مشاهده من کاملا درست است و این پدیدهی واقعی و شناختهشده در کامبوج(و کشورهایی مثل تایلند، لائوس و ویتنام) می باشد و نوعی جهش ژنتیکی طبیعی در میان گربههای بومی است که باعث میشود دم گربه کوتاهتر، کج یا دارای یک یا چند زاویه باشد. این دمها شکسته یا آسیبدیده نیستند و با همین شکل متولد میشوند. به همین دلیل لمس دم معمولاً برای گربه دردناک نیست و حیوان کاملاً سالم است. در فرهنگ محلی، داستانهای جالبی درباره این دمها وجود دارد؛ مثلاً گفته میشود گربهها جواهرات معابد را با دم نگه میداشتند و دمشان به این دلیل خم شده است. این روایتها ارزش نمادین گربههای دمکج را بالا بردهاند.


گربه کامبوجی با دم کج!!
بعد از ناهار، راهنما ما را به محل تقاطع رودخانه مکونگ و Tonle Sap برد. در این فصل جریان آب از دریاچه Tonle Sap به سمت رودخانه مکونگ گل آلود است و در محلی که این دو رود به هم میرسند، کاملا مشخص است که آب گل آلود با آب آبی رنگ مکونگ مخلوط می شود. این قسمت از رودخانه وسعت بسیار زیادی دارد و شبیه به یک دریاچه است. نکته جالب این است که این دو رود کمی جلوتر مجددا از هم جدا میشوند؛ به شاخه بزرگتر آن رود مکونگ و به شاخه کوچکتر آن رود Bassac میگویند. هر دو این رودخانهها پس از ورود به کشور ویتنام، دلتای مکونگ را تشکیل میدهند و در انتها به دریای ویتنام شرقی میریزند.

جایی که جریانها به هم میرسند و از هم جدا میشوند
یکی دیگر از مکانهای بسیار مهم در پنومپن، معبد بودایی Wat Phnom است که بر فراز یک تپهی مصنوعی به ارتفاع حدود ۲۷ متر ساخته شده و بلندترین نقطهی طبیعی شهر بهشمار میآید. نام شهر Phnom Penh نیز از همینجا میآید؛ Phnom به معنی تپه و Penh نام بانو پن است.
طبق روایت محلی، زنی به نام بانو پن (Daun Penh) در قرن چهاردهم و در رودخانهی تونلهساپ، مجسمههای بودا پیدا کرد. او برای نگهداری آنها تپهای ساخت و معبدی بر فرازش بنا کرد. این مکان آغاز معنوی پنومپن محسوب میشود.

برای رسیدن به پاگودای مرکزی، میبایست از تعدادی پله سنگی بالا رفت تا به بالای تپه رسید. این پاگودا به سبک خِمِری سنتی و نسبت به کاخ سلطنتی با تزئینات سادهتر است.

تپهای کوچک، اما ریشهای عمیق در تاریخ شهر

در محوطه معبد، تندیس بانو پن به همراه مجسمههای محافظ (شیرها، ناگا) قرار دارد. درون معبد با بوداهای مختلف و نقاشیهای دیواری مذهبی تزیین شده است. این معبد برای زائران محلی همچنان معبدی فعال و برای گردشگران مکانی جذاب است. در محوطه پایین تپه، یک ساعت بزرگ بر روی زمین نصب شده که بسیاری از گردشگران علاقمند به عکاسی از آن هستند.




از اینجا راهی بازارچه مرکزی یا Central Market شدیم. Central Market که در زبان خِمِری به آن Phsar Thmei (بازار جدید) میگویند، مشهورترین بازار سرپوشیدهی پنومپن و یکی از نمادهای معماری شهر است. از ویژگیهای معماری این بازار یک گنبد مرکزی عظیم با چهار بازوی شعاعی است که در زمان خود یکی از بزرگترین سازههای بتنی سرپوشیدهی جهان بود و در سال ۱۹۳۷ میلادی و در دورهی استعمار فرانسه ساخته شد و از آن زمان تاکنون قلب تپنده پنومپن به شمار میآید. در داخل بازار، طلا و جواهرات، ساعت و الکترونیک، پارچه و لباس، سوغاتی و میوههای استوایی میفروشند. در اطراف بازار غرفه هایی برای عرضه غذاهای خیابانی و محصولات محلی وجود دارد. داخل و خارج بازار بسیار شلوغ است ولی فروشندگان حاضر نیستند که اجناس خود را با تخفیف مناسب بفروشند و ما که بازی خرید اجناس با چانهزدن در این سفر را یاد گرفتهایم، کمی در ذوقمان خورد.


زیر گنبدی از تجارت؛ تپش زندگی شهری


خمرهای سرخ
حدود ساعت ۳ بعدازظهر به موزه Tuol Sleng Museum رسیدیم. قیمت بلیت ورودی ۱۰ دلار است و برای بازدید از آن حداقل ۲ ساعت زمان نیاز است. این موزه در داخل شهر قرار دارد و قبل از سال ۱۹۷۵ یک دبیرستان بود. اما در سال ۱۹۷۵، پس از به قدرت رسیدن خِمرهای سرخ (Khmer Rouge) به رهبری پلپوت، به یکی از اصلیترین مراکز بازداشت و شکنجه رژیم تبدیل شد. گفته می شود در فاصله سالهای ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۹، حدود ۱۴ تا ۱۷ هزار نفر به این زندان منتقل شدند و تنها چند نفر زنده ماندند.
اکثر زندانیان را روشنفکران، پزشکان، معلمان، کارمندان دولت و حتی اعضای خود حزب که متهم به «خیانت» میشدند، تشکیل میدادند. زندانیان تحت بازجوییهای خشن، شکنجه و اعترافات اجباری قرار می گرفتند و برای اعدام به Choeung Ek منتقل میشدند.
با ورود به موزه، ابتدا با تابلو میراثجهانی یونسکو روبرو می شوید که نظر به اهمیت این واقعه تاریخی، در سال ۲۰۰۹ در لیست یونسکو ثبت شده است.
فضای داخلی از یک حیاط مرکزی و چند ساختمان سه طبقه تشکیل شده است و همانطور که قبلا گفتم در اصل ساختمان یک دبیرستان بود که بعدا به اتاقهای بازجویی با ابزار شکنجه مجهز شد. تعدادی از اتاقها را با دیوارهای چوبی و آجری تبدیل به سلولهای بسیار کوچک با فضای بسیار تنگ کرده بودند. در حال حاضر سعی شده است تا قسمتی از جنایتهای انجام شده در این محل با تصاویر و توضیحات کافی به بازدیدکنندگان معرفی شود.



آرشیوی از عکسهای زندانیان که هنگام ورود از آنها گرفته شده، در قسمتی از این موزه به نمایش گذاشته شده است. برخی از روایتهایی که توسط بازماندگان گفته شده، به صورت پوسترهایی در برخی از مکانها نصب شدهاند که همگی دلیل کافی برای این است که Tuol Sleng بخشی از یک نسل کشی سیستماتیک بوده که بین سالهای ۱۹۷۵–۱۹۷۹ سبب مرگ حدود ۲ میلیون نفر _ یعنی تقریبا یکچهارم جمعیت کامبوج _ شده است.

سکوتی سنگین؛ یادآور رنجی که نباید فراموش شود

تنها چند نفر از افرادی که در این زندان که به Security Prison ۲۱ یا S-۲۱ مشهور بود، هنوز در قید حیات هستند. سه نفر از آنها معمولا هر روز در حیاط این مجموعه حضور دارند و بازدیدکنندگان می توانند با آنها صحبت کنند و حتی کتاب زندگی آنها را با امضایشان بخرند. متاسفانه بازدید از این مکان بسیار غم انگیز است.


چون سایت Choeung Ek در مسیر ما به فرودگاه قرار داشت، تصمیم گرفتیم که از این سایت هم بازدید کنیم. همانطور که قبلا توضیح دادم، Choeung Ek مکمل تاریخی Tuol Sleng است؛ اگر S-۲۱ محل بازداشت و اعتراف بود، اینجا Killing Field و محل پایان زندگی بسیاری از همان زندانیان بود.


پس از ورود به این مجموعه ابتدا به سراغ موزه کوچک داخل مجموعه رفتیم.
در این موزه می توان اطلاعات بسیار خوبی درباره زمینه تاریخی رژیم خمر سرخ و همچنین برخی سران و رهبران آنها و سرنوشتشان بدست آورد، از جمله توضیحی درباره ایدئولوژی و معرفی پلپوت. در اینجا کمی این شخصیت را توضیح می دهم چون بدون شناخت او نمیتوان درک درستی از Tuol Sleng و Choeung Ek داشت.
نام اصلی او سالوت سار (Saloth Sar)،متولد ۱۹۲۵، رهبر حزب کمونیست کامبوج و چهره اصلی رژیم خِمرهای سرخ (Khmer Rouge) بود. در جوانی برای تحصیل به فرانسه رفت و در آنجا با اندیشههای مارکسیستی–لنینیستی آشنا شد. پس از بازگشت، فعالیت مخفی سیاسی را آغاز کرد. اما ایدئولوژی او نسخهای افراطیتر از کمونیسم کلاسیک بود. در دوران حکومت پلپوت رژیم قصد داشت جامعهای کاملاً جدید و کشاورزی بسازد و هرکس مظنون به تحصیلکردگی، وابستگی خارجی یا مخالفت بود، دشمن تلقی میشد و اغلب بدون محاکمه واقعی و با ابزار ابتدایی (برای صرفهجویی در گلوله) کشته میشد و جنازه آنها در گورهای دستهجمعی دفن می شد. از کارهایی که در زمان حکومت او انجام شد، حذف پول، تعطیلی بازارها، مدارس و دانشگاهها بود. اکثر معابد نیز تعطیل یا تخریب شدند.
تا اینکه در سال ۱۹۷۸–۱۹۷۹، ویتنام به کامبوج حمله کرد و رژیم خمرهای سرخ سقوط کرد. پلپوت به جنگلهای مرزی با تایلند گریخت تا اینکه در سال ۱۹۹۸، بر اثر سکته قلبی و قبل از اینکه در هیچ دادگاه بین المللی محاکمه شود، در سن ۷۳ سالگی درگذشت.

بعد از بازدید از موزه، به داخل محوطه اصلی رفتیم. آنچه در اینجا جلب توجه میکند، استوپای یادبود (Memorial Stupa) است که در داخل ساختمان شیشهای آن بیش از ۵۰۰۰ جمجمه انسانی طبقهبندیشده بر اساس سن و نوع جراحت قرار داده شده است.

استوپای یادبود؛ حافظهای جمعی از یک فاجعه انسانی

در محوطه آن، دهها گودال وجود دارد که با مسیرهای چوبی می توان از آنها بازدید کرد، هنوز هم گاهی بعد از بارندگی، تکه هایی از استخوانها و لباسهای اجساد مشخص می شوند.
در کنار یکی از گورها، درختی که طبق شهادت عده ای محل قتل کودکان بوده، با پارچه های رنگی آویخته از آن مشخص است. طبق اسناد موجود برای کشتن تعدادی از کودکان، سر آنها را با شدت به تنه درخت میکوبیدند تا کشته شوند. این مکان یکی از تکاندهندهترین نقاط بازدید است. برای بازدید از این محل یکساعت زمان مورد نیاز است و ورودیه آن ۶ دلار است.

بالاخره ساعت ۶:۳۰ عصر و طبق زمان مورد انتظار به فرودگاه زیبای Techo International Airport رسیدیم. راهنما به ما گفت که این فرودگاه در سپتامبر ۲۰۲۵ _ یعنی چند ماه پیش _ به صورت رسمی به بهره برداری رسیده است و کل این پروژه توسط چینی ها اجرا شده است.



پایان مسیر؛ آغاز نگاهی تازه
بالاخره، ما با یک پرواز غیر مستقیم ابتدا به سنگاپور و بعد از دوساعت توقف به سمت دبی پرواز کردیم.
افشین ایران پور
کانون گردشگران جوان ایران
www.kanoonirangardan.ir
af6872@gmail.com
کانون گردشگران جوان ایران سفر مسولانه و ارزان قیمت