Turkey بایگانی - کانون گردشگران جوان ایران https://kanoonirangardan.ir/tag/turkey/ سفر مسولانه و ارزان قیمت Wed, 17 Dec 2025 20:05:52 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=6.5.8  سفر به استان ازمیر ترکیه- از پرگامون تا سارد https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b2%d9%85%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%85%d9%88%d9%86-%d8%aa%d8%a7/ https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b2%d9%85%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%85%d9%88%d9%86-%d8%aa%d8%a7/#respond Wed, 17 Dec 2025 19:59:31 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=22753 مناطق باستانی غرب ترکیه و بخصوص استان ازمیر یکی از مهمترین مقاصد گردشگری علاقمندان به تاریخ است. پرگامون، سارد و همچنین افسوس در لیست میراث جهانی به ثبت رسیده اند.

نوشته  سفر به استان ازمیر ترکیه- از پرگامون تا سارد اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
 سفر به استان ازمیر ترکیه- از پرگامون تا سارد

 

دو ماه قبل از این سفر، به همراه خانواده به برلین سفر کرده بودم. در شهر برلین تصمیم داشتم تا از موزه پرگامون که یکی از بزرگترین مجموعه های آثار باستانی منطقه بین النهرین را نگهداری میکند، بازدید کنم که متوجه شدم، موزه تا دو سال دیگر به منظور تغییرات و تعمیرات تعطیل است. اما یک بخش کوچک به نام Pergamon Museum The Panorama در نزدیکی موزه قدیمی احداث شده است و تعدادی از اشیا مربوط به منطقه باستانی پرگامون در ترکیه، به همراه یک پانوراما از این منطقه در آنجا به نمایش گذاشته شده است. موزه حاوی تعدادی مجسمه ، نقش برجسته و همچنین موزاییکهایی است که از موزه اصلی به اینجا منتقل شده اند. اما قسمت جذاب این مجموعه به پانوراما تعلق دارد.

پانوراما پرگامون  یک نمایشگاه چندرسانه‌ای و بسیار واقع‌گرایانه است که بازدیدکننده را به شهر باستانی پرگامون در دوران اوج شکوه آن می‌برد. خالق این اثر یک هنرمند آلمانی – ایرانی به نام یادگار عزیزی است که علاوه بر این اثر تعداد دیگری پانوراما مثل پانوراما دیوار برلین، پانوراما جنگلهای آمازون و… را هم در کارنامه خود دارد.

در این نمایشگاه، یک نقاشی پانورامای عظیم ۳۶۰ درجه به ارتفاع حدود ۳۰ متر و طول بیش از ۱۰۰ متر به صورت دایره‌ای نصب شده که صحنه‌های زندگی روزمره، معابد، بازارها و بناهای باشکوه شهر پرگامون در حدود سال ۱۲۹ پیش از میلاد را با جزئیات خیره‌کننده نمایش می‌دهد. همراه با این تصویر عظیم، موسیقی، نورپردازی و افکت‌های صوتی مانند صدای پرندگان، بازار، و نیایش در معابد نیز تجربه‌ای همه‌جانبه ایجاد می‌کنند، به‌گونه‌ای که بازدیدکننده احساس می‌کند واقعاً در میان مردم آن دوران ایستاده است. این پروژه با همکاری موزه پرگامون و بر پایهٔ پژوهش‌های باستان‌شناسی دقیق ساخته شده تا بازسازی‌ علمی و هنری از شکوه تمدن هلنیستی در آسیای صغیر ارائه دهد.

شگفتی من از این نمایشگاه به حدی بود که به خودم قول دادم تا در اولین فرصت از منطقه باستانی پرگامون بازدید کنم.

گزارش سفر

روز نخست 14 جمعه  شهریور 1404، پنجم سپتامبر 2025:

در نخستین ساعات بامداد از دبی به سمت استانبول پرواز کردم و حدود ساعت 8 صبح وارد فرودگاه Sabiha Gokcen شدم. می بایست حدود سه ساعت منتظر می ماندم تا دوستان من از تهران به من بپیوندند و به اتفاق با یک پرواز داخلی به شهر ازمیر پرواز کنیم. 

در مدتی که در فرودگاه بودم خودم را در یکی از کافه های فرودگاه با خوردن یک صبحانه به سمت ترکی یعنی نان و عسل و خامه سرگرم کردم.

 طبق برنامه چهار نفر از دوستان قدیمی و اهل سفر من حدود ساعت 11 صبح به من ملحق شدند. با هم به سالن پروازهای داخلی فرودگاه رفتیم و طبق برنامه در ساعت 2 بعدازظهر به سمت ازمیر پرواز کردیم و کمتر از یکساعت بعد در فرودگاه  Adnan Menderes ازمیر فرود آمدیم. در زمانی که ما وارد این فرودگاه شدیم، فرودگاه ازمیر در حال گسترش بود. ما وارد سالن دریافت بار شدیم ولی متاسفانه بار ما به همراه بار چند مسافر دیگر نیامد! وقتی پیگیر شدیم به ما گفتند که چون پرواز قبلی شما یک پرواز بین المللی بوده، لذا می بایست به سالن پروازهای بین المللی که تقریبا 10 دقیقه پیاده روی دارد، برویم و بار خود را آنجا دریافت کنیم. ما هم چنین کردیم و چمدانها را گرفتیم. دوباره می بایست به سالن پروازهای داخلی برمی گشتیم، چون غرفه شرکت Avis که ما اتومبیل را از آنها کرایه کرده بودیم در آن سالن قرار داشت. به هر حال اتومبیل را که یک تویوتا Proace بود دریافت کردیم و به سمت مرکز شهر ازمیر راندیم.

عمو حسن، یکی دیگر از دوستان ماست که پسرش(سروش) در شهر ازمیر تحصیل و کار می کند و به همین دلیل یک آپارتمان کوچک در شهر ازمیر دارد. عمو حسن که از برنامه سفر مطلع شده بود به ما پیشنهاد داد که در آپارتمان پسر او اقامت کنیم و ما هم از پیشنهاد سخاوتمندانه او استقبال کردیم. او به ما گفت که به محض ورود به ازمیر با سروش تماس بگیریم تا ترتیب اقامت ما را بدهد، چون پرواز او در نیمه شب همان روز به ازمیر می رسید و خودش در آن زمان در ازمیر نبود. ما هم بلافاصله با سروش تماس گرفتیم و با او در منطقه ای در کنار ساحل قرار گذاشتیم تا به اتفاق به سمت خانه برویم. فاصله فرودگاه تا محل قرار کمتر از 20 کیلومتر بود ولی بخاطر ترافیک عصرگاهی بیش از یک ساعت طول کشید تا به محل قرار رسیدیم. در مسیر از کنار صورتک آتاتورک که بر یک صخره بزرگ حجاری شده بود گذر کردیم و در ادامه همین بزرگراه وارد یک خیابان ساحلی شدیم که در امتداد خلیج ازمیر کشیده شده است. چندین پارک ساحلی در این منطقه قرار دارد که محیط مناسبی را برای قدم زدن و دوچرخه سواری برای شهروندان ایجاد کرده است. همچنین رستورانها و فروشگاههای زیادی در این منطقه قرار دارند.

ساعت تقریبا 19:30 بود که وسایل را در خانه گذاشتیم، کمی با گربه خانه که اسمش سورا(به معنی آسمان) بود بازی کردیم و به اتفاق برای صرف شام به یک کبابی سنتی در نزدیک خانه رفتیم و ناهار نخورده را جبران کردیم. جالب اینجا بود که در این رستوران یک تنور وجود داشت که برخی از غذاها را در آن می پختند. 

طبق برنامه عمو حسن هم در ساعات بامدادی روز بعد به ازمیر رسید و به این ترتیب تیم سفر ما کامل شد. 

روز دوم، شنبه 15 شهریور:

صبحانه مفصلی را در خانه صرف کردیم و طبق برنامه ای که از قبل داشتیم به سمت منطقه باستانی سارد یا Sardis (پایتخت تمدن لیدیه) حرکت کردیم. این منطقه باستانی در استان Manisa و نزدیک به  شهر Salihli  قرار دارد. تقریبا یک ساعت و ربع طول کشید تا به سایت اصلی رسیدیم. برای تهیه بلیط ورودی(3 یورو) با مشکل مواجه شدیم چون کارت اعتباری و همچنین دلار را قبول نمی کردند. البته این مشکل را یکی از دوستان با کمک کبابی محل که نقش صرافی را به عهده داشت حل کرد! 

قبل از اینکه درباره این سایت توضیح دهم بهتر است به اختصار کمی درباره تاریخ این منطقه بدانیم.

” لیدیه (Lydia) یکی از مهم‌ترین دولت‌شهرهای آناتولی غربی بود که تقریباً از سده هفتم تا ششم قبل از میلاد در منطقه‌ای میان دریای اژه و فلات آناتولی قرار داشت. پایتخت این پادشاهی شهر سارد بود. لیدیه به دلیل ثروت فراوان، موقعیت تجاری عالی و نقش تاثیرگذار در رشد اقتصاد جهان باستان شناخته می‌شود. شاه مشهور لیدیه، کرزوس (Croesus)، در نیمه سده ششم پیش از میلاد حکومت می‌کرد. او در منابع یونانی نماد ثروت افسانه‌ای است و گفته می‌شود نخستین کسی بود که سکه‌های استاندارد طلا و نقره را ضرب کرد. لیدیه در مسیر مهم تجاری جاده شاهی (Royal Road) قرار داشت که شوش را به سارد و سپس به دریای اژه وصل می‌کرد و یکی از پیشرفته‌ترین سیستم‌های ارتباطی دنیای باستان بود. این پادشاهی در نهایت توسط کوروش بزرگ فتح شد و به قلمرو هخامنشیان پیوست، اما اهمیت اقتصادی و شهری آن همچنان ادامه یافت. سارد پایتخت لیدیه و از ثروتمندترین شهرهای آناتولی بود. این شهر در دامنه کوه‌های Tomolus و کنار رود معروف پاکتولوس (Pactolus) قرار داشت؛ رودی که طبق افسانه‌ها طلاهایش منبع ثروت لیدی‌ها بود. امروزه سارد یکی از مهم‌ترین محوطه‌های باستان‌شناسی غرب ترکیه است و در لیست میراث جهانی یونسکو ثبت شده است. برای پژوهشگران، این منطقه نمونه‌ای منحصر به‌فرد از پیوند فرهنگ‌های لیدیایی، ایرانی، یونانی، رومی و بیزانسی است.”

نخستین سایتی که بازدید کردیم مجموعه حمام–ژیمنازیوم رومی و کنیسه بزرگ یهودیان بود. 

کنیسه بزرگ سارد یکی از مهم‌ترین و چشمگیرترین بناهای مذهبی یهودیان در سراسر دنیای رومی است. این ساختمان که قدمت آن به سده سوم میلادی می رسد در قلب محله شهری رومی قرار داشته و نشان می‌دهد جامعه یهودی سارد نه‌تنها بزرگ و فعال بوده، بلکه از نظر اقتصادی و اجتماعی نیز جایگاهی بسیار بالاتری از بسیاری از جوامع یهودی آن دوران داشته است. از ویژگی های معماری این بنا ستون‌های مرمرین و فضای وسیع برای گردهمایی‌های جمعی در تالار اصلی است. کف‌پوش‌های موزاییک رنگارنگ این تالار با طرح‌های هندسی و نمادین هنوز وجود دارند. در انتهای تالار نیم‌کت‌ها و محراب سنگی برای قرار دادن تورات قرار داشته است. تعدادی سنگ‌نوشته‌ و وقف‌نامه‌ به زبان یونانی و عبری که نام اهداکنندگان و بزرگان جامعه را ثبت کرده است در این تالار به چشم می خورد. گفته می شود که این بنا سندی استثنایی از آزادی مذهبی نسبی در دوره روم شرقیِ اولیه است.

 

 

 

با خروج از کنیسه وارد محوطه وسیع مجموعه حمام–ژیمنازیوم رومی (Roman Bath–Gymnasium Complex) می شوید. ابعاد بزرگ و تزیینات مرمرین که نسبتا سالم مانده اند به زیبایی این بنا افزوده اند. این مجموعه شامل: تالار مرکزی بزرگ (Palaestra) که محوطه‌ای وسیع برای تمرینات ورزشی، دیدارهای اجتماعی و آموزشی بوده و با ستون‌بندی مرمرین احاطه شده بود. 

 

 

 

بخش مهم دیگر، حمام‌های گرم، ولرم و سرد (Caldarium, Tepidarium, Frigidarium) بوده که سه فضای متوالی با سیستم پیشرفته گرمایش زیرزمینی (هیپوکاست) را شامل می شده است. چند بنا نیز به رختکن، ماساژ، نظافت و سایر فعالیت‌ها اختصاص داشته است. نکته مهم این است که این مجموعه تنها یک حمام عمومی نبود؛ بلکه مرکز اجتماعی، فرهنگی و ورزشی شهر به حساب می‌آمد. مردم سارد در اینجا ورزش می‌کردند، با دوستان دیدار و درباره تجارت گفتگو و از حمام‌های پیشرفته استفاده می‌کردند. 

وجود چنین بناهای عظیمی نشان‌دهنده سطح بالای شهرنشینی و رفاه عمومی در دوره رومی است. معماری این مجموعه با وجود گذر قرن‌ها هنوز تأثیرگذار است، ستون‌های بلند مرمرین سفید که بخشی از تالار مرکزی را احاطه می‌کرده‌اند، دیوارهای عظیم آجری با قوس‌های رومی که جایگاه قدرت و مهندسی روم را نشان می‌دهند و همچنین جزئیات تزیینی مانند نقش‌برجسته‌ها و قطعات مرمر کنده‌کاری‌شده که در محل بازسازی شده‌اند، همگی گواه بر اهمیت هنر معماری در آن دوران هستند.

یکی دیگر از سایتهای مهم این مجموعه که تقریبا یک کیلومتر از این مجموعه قرار دارد به نام معبد آرتمیس (Temple of Artemis) مشهور است که البته آن را نباید با معبد آرتمیس در نزدیک شهر باستانی افسوس اشتباه گرفت. با داشتن بلیط هر کدام از این سایتها می توان از سایت دیگر نیز بازدید کرد. 

معبد آرتمیس (الهه شکار، طبیعت و باروری) در سارد یکی از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین معابد هلنیستی در آسیای صغیر است؛ معبدی که با شکوه ستون‌های عظیم و فضاهای باز آن، هنوز هم پس از گذشت بیش از دو هزار سال، حس عظمت دنیای باستان را به‌خوبی منتقل می‌کند. ساخت اولیه معبد احتمالاً در دوره لیدیایی (قرن ششم پیش از میلاد) آغاز شد، اما شکل نهایی آن نتیجه بازسازی‌ها و توسعه‌ گسترده در دوره‌های یونانی و رومی است.

با ورود به محوطه این معبد با تابلو راهنمایی مواجه می شوید که تصویری از شکل حقیقی معبد را به تصویر کشیده است. کل معبد بر روی سکویی بزرگ (Stylobate) قرار داشت که چند پله آن هنوز باقی مانده است. این سکو فضای مقدس معبد را از محوطه بیرونی جدا می‌کرد و هنگام نزدیک شدن، حس عظمت مذهبی بنا را تقویت می‌کرد. در مرکز معبد: تالار اصلی (Cella) با فضایی بزرگ و بسته قرار داشت که محراب و تندیس اصلی آرتمیس در آن نگهداری می‌شد. در ادامه، بخشی مشابه قدس‌الاقداس (Adyton) وجود داشت که تنها کاهنان اجازه ورود به آن را داشتند. طرح اصلی معبد از نوع دو‌ستونه بود؛ یعنی دو ردیف ستون(در مجموع بیش از ۷۰ ستون عظیم) در اطراف کل بنا قرار می‌گرفت. ستون‌ها از نوع ایونی (Ionic) و از مرغوب‌ترین سنگ مرمر منطقه ساخته می‌شدند. ارتفاع ستون‌ها حدود ۱۵ تا ۱۸ متر برآورد می‌شود، به همین دلیل حضور در میان ستون‌های امروزی نیز نشان می‌دهد معبد چه اندازه باشکوه بوده است. ورودی اصلی، یک ایوان ستون‌دار عظیم (Pronaos) داشت که اکنون نیز چند ستون از آن پابرجا هستند. این ستون‌ها با سرستون‌های ایونی و تزیینات ظریف، ورودی بسیار مجلل و باشکوهی می‌ساختند. سقف معبد مانند اغلب معابد یونانی دو شیب داشت و احتمالاً از کاشی‌های سفالی یا صفحات سنگی پوشیده شده بود. 

 

 

 

نقش و نگار هندسی پایه ستونها بسیار دقیق و زیبا هستند. ستون‌های معبد آرتمیس از چند قطعه سنگ عظیم تشکیل می‌شدند و هر قطعه با یک سیستم هوشمندانه‌ی اتصال روی پایه قرار می‌گرفت. در مرکز پایه یک برآمدگی سنگی وجود داشت و در زیر ستون فرورفتگی‌ای تعبیه می‌شد تا مانند یک قفل دقیق عمل کند. میان قطعات ستون نیز با بستهای فلزی و سرب تثبیت می‌شد. این روش باعث می‌شد ستون‌ها بدون هیچ ملات، تنها با وزن خود کاملاً پایدار بایستند. بازدید از این مجموعه به دو ساعت زمان نیاز دارد.

 

 

 

با خروج از این مجموعه به سمت شهر Salihli حرکت کردیم. منطقه ای که در آن قرار داشتیم به همراه یک بخش عظیم از شرق شهرستان صالحلی جزیی از ژئوپارک Kula–Salihli است که از نظر زمین شناسی ویژگی های منحصر به فردی دارد. این منطقه با 300 کیلومتر مربع وسعت یکی از جوان‌ترین و بهترین نمونه‌های بسترهای آتشفشانی بازالتی در آناتولی غربی است. 

ما برای صرف ناهار به شهر صالحلی رفتیم و در خیابان اصلی شهر که مملو از رستورانها و فروشگاههای کوچک و بزرگ بود غذا خوردیم.

 

 

 

سپس تصمیم گرفتیم تا یکی از آبگرمهای معروف این منطقه را هم امتحان کنیم. با کمی جستجو به سمت آبگرم Kursunlu Kaplicalari حرکت کردیم که تقریبا ۱۰ دقیقه با شهر فاصله داشت. اتومبیل را در پارکینگ ورودی روستا پارک کردیم و با چند دقیقه پیاده روی به مجموعه آبدرمانی رسیدیم. خانمی در پشت پیشخوان نشسته بود و دست و پا شکسته انگلیسی را صحبت می کرد. تعداد ما را پرسید، پول را گرفت و کلید چند کمد را به ما داد تا لباسهایمان را آنجا بگذاریم. این مجموعه چند واحد گرمابه خصوصی و یک استخر عمومی داشت. ما تقریبا نیم ساعت را در این محل بودیم و پس از خروج، مستقیما به یکی از کافه رستورانهای داخل روستا رفتیم و ساعتی را با نوشیدن چای به استراحت پرداختیم. 

 

 

 

در مسیر برگشت به سمت دریاچه Marmara حرکت کردیم. هر چند که نقشه گوگل، دریاچه بزرگی را نزدیک ما نشان می داد ولی از دریاچه خبری نبود. تا اینکه به تابلویی برخوردیم که نوشته بود: دریاچه مرمره!!! طبق نقشه ما در ساحل دریاچه بودیم ولی از آب خبری نبود! وجود چند قایق شکسته فرضیه خشک بودن دریاچه را کاملا ثابت می کرد. چند دقیقه ای را در بستر خشک دریاچه ایستادیم و سپس به سمت اتومبیل برگشتیم.

در اطراف این دریاچه مجموعه ای از تومولوس‌ها (تپه‌های خاکی تدفینی) مربوط به پادشاهی لیدیه  که قدمت آن‌ها به قرن هفتم تا ششم قبل از میلاد می‌رسد قرار دارد که این منطقه را به یکی از مهم‌ترین گورستان‌های سلطنتی آناتولی باستان تبدیل کرده است. این تپه ها که به شکل مخروطی هستند در زبان محلی به Bin Tepe (به معنای «هزار تپه») معروف هستند. این تپه‌ها از دور شبیه آتشفشان‌های کوچک یا تپه‌های طبیعی دیده می‌شوند، اما همگی مصنوعی و ساخته انسان هستند. تعداد تومولوس‌ها حدود 115 عدد برآورد شده است که در مساحتی حدود هفت کیلومتر مربع پراکنده اند. با توجه به اطلاعاتی که داشتیم، در حال حاضر فقط می توان از تپه ها بالا رفت و یا اطراف آنها قدم زد. هیچ تپه ای کاوش باستانی نشده است چون قبل از باستان شناسان، دزدان به این گورستانها دستبرد زده اند و عملا مکانی را برای کاوش علمی باقی نگذاشته اند. با تمام این اوصاف، این تپه ها نیز در لیست میراث جهانی ثبت شده اند تا شاید از تخریب بیشتر در امان بمانند. 

در مسیر برگشت به سمت ازمیر از دستفروشهای کنار جاده ای که محصولات باغهای خود را می فروختند، انجیر، انگور و هلو خریدیم. هنوز هم این میوه ها طعم متفاوتی دارند.

 

روز سوم، یکشنبه 16 شهریور:

طبق برنامه، قرار بود تا امروز را بیشتر در نواحی ساحلی بگذرانیم. به این منظور ابتدا به سمت شمال و شهر ساحلی Foca حرکت کردیم. بسیاری از قسمتهای مسیر از میان مناطق تپه ماهوری که عمدتا زمینهای کشاورزی بودند، می گذشت. مخصوصا مناظر کشتزارهای آفتابگردان بسیار زیبا بود که مجبور شدیم برای عکاسی کمی در کنار آنها توقف کنیم.

 تقریبا در 8 کیلومتری Foca و کمی با فاصله از جاده اصلی، توجه ما به یک بنای سنگی که به مقبره کوروش در پاسارگاد شبیه بود، جلب شد. بلافاصله از جاده اصلی خارج شدیم تا از این بنا بازدید کنیم. تابلویی که این بنا را معرفی می کرد اسم آن را Pers Mezarı Anıtı عنوان کرده بود. اطلاعات دیگری موجود نبود تا بعدا متوجه شدم که در زبان محلی به این بنا Taş Kule «برج سنگی» یا «خانه سنگی» می گویند. گفته شده که تاریخ ساخت آن به قرن ۴ پیش از میلاد یعنی دوران اوایل یا میانه سلطهٔ سلسله هخامنشی بر این مناطق برمی‌گردد، این مقبره نمونه‌ای نادر از معماری مقبره‌ای تحت نفوذ اقوام ایرانی- پارسی در غرب آناتولی است. یعنی صرفاً یک قبر محلی یا ساده نیست، بلکه بازتابی از سیاست، فرهنگ و حضور امپراتوری بزرگ هخامنشی در این نواحی است.

این بنا، یک سنگ طبیعی بزرگ (تُف-استون / tuff rock) است که یک حفره بزرگ در آن تراشیده شده است و دو طبقه دارد: در طبقه پایین «اتاق قبر / مقبره» قرار دارد، جایی که اجساد دفن می‌شدند. طبقه بالا احتمالاً نقش تشریفاتی داشته — شاید جایی برای آیین یادبود یا گذاشتن خاکسپاری (سارکوفاگوس / تابوت) — چرا که توصیف‌ها می‌گویند «سارکوفَگوس» (sarcophagus) در قسمت بالایی جای داشته است. ورودی این مقبره به شکل یک «درِ نمادین» (façade) ساخته شده — یعنی از بیرون نمایی ساخته‌اند تا مخاطب احساس کند که وارد یک بنا می‌شود، نه صرفاً وارد غار یا سنگ تراشیده. به دلیل گذر زمان و فرسایش، و نیز دخالت‌های انسانی، بخش‌هایی از بنا آسیب دیده است. با این حال بازسازی و مرمت آن در سال‌های ۲۰۰۰–۲۰۰۱ انجام شد تا هم از ویرانی بیشتر جلوگیری شود و هم برای بازدید عمومی آماده شود. در هنگام بازدید به راحتی می توان قسمتهای مرمت شده را تشخیص داد. بازدید از این بنا رایگان است و حداقل به نیم ساعت زمان نیاز دارد.

 

 

 

تقریبا ده دقیقه بعد به شهر ساحلی Foca(فوچا) رسیدیم. این شهر در یک خلیج کوچک قرار دارد. اولین چیزی که در بدو ورود نظر ما را جلب کرد، وجود دو آسیاب بادی بر فراز تپه مشرف به شهر بود. اتومبیل را در کنار تپه پارک کردیم و با چند دقیقه پیاده روی خودمان را به آسیابها رساندیم. 

در مسیر از کنار یک قبضه توپ قدیمی که به سمت خلیج نشانه رفته بود گذشتیم.

 

 آسیابها در حال حاضر کار نمی کنند و به نظر نمی رسد که از آنها نگهداری شود. نیم ساعت را بر بالای تپه وقت گذراندیم و از منظره زیبای خلیج و شهر لذت بدیم.

 سپس با کمی پیاده روی وارد شهر کوچک فوچا شدیم. کوچه های باریک و قدیمی با خانه های سنتی سنگی با پنجره های آبی، شما را به سمت ساحل و بندر هدایت می کند. در یکی از همین کوچه ها زنی را دیدیم که مشغول غذا دادن به گربه ها بود. به درستی نتوانستم تعداد گربه ها را بشمارم ولی قطعا از 20 عدد بیشتر بودند. 

 

هر چه به بندرگاه نزدیک می شویم به تعداد رستورانها و کافه هایی که میزهای پذیرایی شان را در پیاده رو گذاشته اند، افزوده می شود. تعدادی از رستورانها که خلاقیت بیشتری دارند با گل و گیاه های متنوع قسمتی از پیاده رو را مسقف کرده اند. شاید بیشترین چیزی که جلب توجه می کند، جنب و جوش توریستهای است. 

 

 

 

در کنار ساحل به تعداد رستورانهایی که ماهی سرو می کنند، افزوده می شود. البته که کار و کاسبی بستنی فروشها هم خوب است. خیابان باریک ساحلی بر روی اتومبیلهای عمومی بسته است و همین موضوع سبب شده تا تردد در آنها ایمن تر باشد. بالاخره یک ساحل ماسه ای پیدا کردیم و نیم ساعتی را مشغول آبتنی شدیم. 

 

یکی دیگر از  بناهای کنار بندرگاه، قلعه قدیمی است که در زمان حضور ما مشغول مرمت آن بودند و تنها قسمتی از آن که کنار دریا بود، قابل بازدید بود. تقریبا ساعت 2 بعدازظهر فوچا را به سمت ازمیر ترک کردیم. 

برای عبور از خلیج ازمیر از کشتی های مخصوص (Ferry) استفاده کردیم تا ترافیک خلیج را دور بزنیم. تقریبا نیم ساعت طول کشید تا از اسکله بوستانلی به اسکله Üçkuyular برسیم. سپس وارد شبه جزیره چشمه شدیم و با گذر از شهرهای قهرماندره، اورلا، اچملر و آلاچاتی به شهر چشمه رسیدیم. 

شهر چشمه در 85 کیلومتری غرب ازمیر واقع شده است، این شهر بخاطر اینکه بسیاری از افراد مشهور کشور ترکیه در آن ویلا دارند بسیار معروف است. علاوه بر آن این شهر به دلیل وزش بادهای مناسب، یکی از بهترین نقاط جهان برای ویندسرفینگ و کایت‌سرفینگ به شمار می‌رود. تعدادی از سواحل آن نیز برای شنا مناسب است. این منطقه از نظر تاریخی بخشی از ایونیا (نام قدیمی آن احتمالاً «Cyssus») و نزدیک به بندرهای مهم یونانی بود و به همین سبب همواره اهمیت خاصی داشته است. 

خیابان ساحلی که از بندرگاه می گذرد همواره شلوغ است. تعدادی از خیابانهای اطراف که به خیابان ساحلی میرسند  در حال حاضر برای عبور و مرور وسایل نقلیه بسته شده است و عابران می توانند با خیال راحت از فروشگاههای شیک و همچنین رستورانها و کافه های آن استفاده کنند.

 

 

 

 مهمترین بنا در شهر چشمه، قلعه چشمه است که تاریخ ساخت آن ۱۵۰۸ و به فرمان سلطان بایزید دوم ذکر شده است و امروزه به موزه باستانشناسی اختصاص دارد. ورودیه موزه ۷ یورو است و من توصیه می کنم که حتی اگر به تاریخ علاقه ای ندارید از این قلعه دیدن کنید چون از فراز آن می توانید مناظر زیبایی از دریای اژه را ببینید. 

 

 

 

در قسمتی از موزه تعداد زیادی سنگ قبر به نمایش گذاشته شده است که به زبان فارسی بر روی آنها علاوه بر تاریخ تولد و فوت، شعر یا متنی هم نوشته شده است که نشان از نزدیکی فرهنگی ما با این منطقه دارد. 

درجلو قلعه مجسمه ای از غازی حسن پاشا به همراه یک شیر که به نظر می آید حیوان دست آموز او بوده، قرار دارد! این مجسمه یادآور دلاوری‌های یکی از بزرگ‌ترین دریاسالاران عثمانی در نبرد دریایی چشمه در سال ۱۷۷۰ میلادی است که با شکست سنگین ناوگان عثمانی از روسیه پایان یافت. حسن پاشا، بعدها به مقام صدر اعظمی نیز رسید.

میدان اصلی شهر در کنار بندرگاه و قلعه قرار دارد. ما با جمعیت زیادی روبرو شده بودیم که مسابقه والیبال تیم ترکیه را از روی یک اسکرین بزرگ تماشا میکردند و وقتی از بازدید قلعه بازگشتیم دیدیم که در همین مکان کنسرت با خواننده مشغول اجرا بود ولی از جمعیت کاسته شده بود. البته دلیل آن را به سرعت متوجه شدیم: ” تیم والیبال بازنده شده بود!” و ظاهرا کسی دل و دماغ کنسرت را نداشت!

همینطور که در کنار بندرگاه قدم می زدیم تصمیم گرفتیم تا بستنی قیفی بخوریم. روی تابلو دکه بستنی فروشی نوشته شده بود که هر اسکوپ بستنی ۵۰ لیره است. ما شش بستنی قیفی که هر کدام شامل دو اسکوپ بستنی از طعمهای مختلف بود، خریدیم.  ولی فروشنده از ما ۷۰۰ لیره گرفت! وقتی به قیمت اعتراض کردیم گفت که شما یک اسکوپ بستنی پسته ای انتخاب کرده اید که ۵۰ لیره گرانتر است! البته ما زیر بار نرفتیم و گفتیم که می بایست پول ما را پس بدهد چون در هیچ کجای مغازه یا در منو بستنی ها چنین چیزی نوشته نشده بود. از طرف دیگر بر فرض این موضوع، هنوز ۵۰ لیره بیشتر از ما گرفته یود. خلاصه بحث بالا گرفت و افراد دیگری جمع شدند و ما هم پا را در یک کفش کردیم که باید ۱۰۰ لیره به ما پس دهید. کمی بعد صاحب اصلی سر رسید و گفت که به پلیس اطلاع می دهد و ما هم گفتیم که زودتر این کار را بکند چون کلاهبرداری کرده است. بالاخره با وساطت چند نفر ۱۰۰ لیر ما را پس داد و ما هم چون فاتحان نبرد آنجا را ترک کردیم. کمی جلوتر یک دکه بستنی فروشی دیگر دیدیم و چون کنجکاو بودیم منو آن بستنی فروشی را گرفتیم و دیدیم که در منو نوشته شده است که هر اسکوپ بستنی پسته ای ۵۰ لیره گرانتر است!!!!!!!

مقصد بعدی شهر آلاچاتی بود که تنها هشت کیلومتر با چشمه فاصله دارد. این شهر توریستی به سبب خانه‌های سنگی یونانی، آسیاب‌های بادی تاریخی ،کوچه‌های پر از گل‌های کاغذی و همچنین امکانات خاص موج سواری(بخاطر بادهای دائمی) شهرت جهانی پیدا کرده است. آلاچاتی در گذشته یک روستای یونانی‌نشین بود و تا اوایل قرن بیستم، جمعیت اصلی آن را یونانی‌ها تشکیل می‌دادند. پس از جنگ ترکیه و یونان و تبادل جمعیت در سال ۱۹۲۳ ترک‌ها جایگزین یونانی‌ها شدند، اما معماری سنگی، کلیساهای قدیمی و بافت سنتی روستا همچنان حفظ شد. در گذشته، آلاچاتی  یکی از مهمترین مراکز کشاورزی و تولید روغن زیتون و شراب‌سازی بود. 

ما اتومبیل را در یک پارکینگ عمومی پارک کردیم و پیاده عازم مرکز شهر شدیم. خیابانها و کوچه های مرکزی برای تردد اتومبیل مسدود است و این موضوع سبب شده تا دستفروشان و افرادی که روی چرخهای دستی بساط کرده اند با خیال راحت تا وسط خیابان کاسبی خود را گسترش دهند. کوچه های مرکزی معمولا سنگ فرشی و تنگ هستند و دو طرف آنها با رستوران، کافه و بار احاطه شده است. گلهای کاغذی رنگارنگ نمای تمام کوچه ها را زیباتر کرده است و هر چه به غروب نزدیکتر می شویم صدای موزیک از کافه ها بیشتر شنیده می شود. تعدادی از آنها موزیک زنده دارند و نوازندگان آنها عمدتا موزیک محلی اجرا می کنند. بسیاری از کافه ها، میزهای بیرون نشین را در جلو مغازه اشان گذاشته اند و تردد عابران را مشکل کرده اند. در جلو اکثر رستورانها افرادی، منوی رستوران را در دست گرفته اند و با صدای بلند مشتریان بیشتری را به داخل رستوران جذب کنند. بعید است که در این کوچه ها گردش کنید و به تله یکی از این رستورانها نیافتید و یا از مغازه های سوغاتی فروشی جنس هر چند کوچکی نخرید! قیمت اجناس و غذا در آلاچاتی نسبت سایر شهرهای اطراف گرانتر است ولی برای گذراندن شبی به یادماندنی بسیار گزینه مناسبی است.

 

 

 

تقریبا ساعت ۱۰ شب بود که بعد از یک شام سبک و استراحت مختصر به سمت ازمیر حرکت کردیم.

 

روز چهارم، دوشنبه 17 شهریور:

مقصد سفر امروز ما شهر برگاما است که در قدیم به آن پرگامون می گفتند. شهر برگاما حدودا در ۱۰۰ کیلومتری شمال ازمیر است. شهر برگامون، یکی از باشکوه‌ترین مراکز تمدن باستان در غرب آناتولی، نماد هم‌زیستی علم، قدرت و فرهنگ در طول هزاران سال تاریخ است. این شهر که روزگاری پایتخت پادشاهی پرگامون و یکی از مهم‌ترین مراکز علمی جهان هلنیستی بود، با داشتن کتابخانه عظیم(با بیش از ۲۰۰ هزار نسخه طومار علمی) ، آکروپولیس باشکوه، مرکز درمانی اسکلپیون و پرورش پزشک بزرگی چون جالینوس، نقش بنیادینی در تاریخ پزشکی و علم ایفا کرده است. گفته می شود در همان دوران به دلیل قطع صادرات پاپیروس از مصر، در برگامون نوعی پوست ویژه برای نوشتن اختراع شد که بعدها به نام پرگامنت (Pergament) در جهان مشهور شد. در دوره روم، برگامون به یک ابرشهر علمی و درمانی تبدیل شد. سپس در دوران بیزانس و بعد سلجوقیان و عثمانی‌ها نیز اهمیت خود را حفظ کرد.امروزه برگامون با ثبت در فهرست میراث جهانی یونسکو، یکی از ارزشمندترین مقاصد گردشگری فرهنگی ترکیه به شمار می‌رود.

شهر پرگامون دارای چند سایت باستانی مجزا است که کمی با همدیگر فاصله دارند. نخستین سایتی که ما بازدید کردیم به نام آکروپولیس پرگامون مشهور است. این مجموعه یکی از شگفت‌انگیزترین محوطه‌های باستانی ترکیه است که  بر روی بلندترین تپه منطقه ساخته شده است و دارای معبد آتنا، کتابخانه عظیم و  تئاتر فوق‌العاده شیب‌دار (یکی از شیب‌دارترین تئاترهای دنیای باستان) با ظرفیت حدود ۱۰ هزار نفر است.

برای بازدید از آکروپلیس دو گزینه وجود دارد. نخست اینکه به ایستگاه تله کابین پایین تپه بروید و با تله کابین(با هزینه ۵۰۰ لیر) خود را به ورودی اصلی برسانید و بلیط ۱۵ یورویی بازدید از آکروپولیس را تهیه کنید. گزینه دیگر این است که با اتومبیل شخصی به ایستگاه بالایی بروید، اتومبیل را پارک کنید و از درب اصلی وارد شوید که البته ما گزینه دوم را انتخاب کردیم. در کنار ورودی سایت چند فروشگاه سوغاتی فروشی و همچنین یک قهوه خانه کوچک قرار دارد که ما در آنجا چای نوشیدیم. یک تابلو راهنما از کل محوطه باستانی پرگامون در کنار ورودی اصلی و محل فروش بلیط نصب شده که اطلاعات جامعی درباره مسیرهای مختلف بازدید و زمان تقریبی لازم برای هر کدام را در اختیار بازدید کنندگان قرار می دهد. به غیر از موارد فوق، شما می توانید با کمک اسکن QR code موجود در کنار نقشه، به اپلیکیشن راهنما سایت دسترسی پیدا کنید. 

 

 

 

بازدید از این منطقه باستانی خصوصا در تابستان و اوقات گرم سال نیازمند همراه داشتن آب کافی و همچنین کلاه و عینک آفتابی است. مسیر بازدید کاملا مشخص است و در کنار هر سایت یک تابلو راهنما با اطلاعات کافی نصب شده است. همچنین از فراز تپه شما می توانید نما بسیار زیبایی از شهر برگاما، مزارع اطراف و همچنین سد و رودخانه را ببینید. در ادامه کمی درباره قسمتهای مختلف این سایت توضیح می دهم.

آکروپولیس برگامون مهم‌ترین و باشکوه‌ترین بخش شهر باستانی برگامون است که بر فراز تپه‌ای بسیار بلند و مشرف به دشت‌های اطراف ساخته شده و به‌نوعی مرکز سیاسی، مذهبی، علمی و فرهنگی این تمدن بزرگ بوده است. این مجموعه در قرن‌های سوم و دوم پیش از میلاد در دوران پادشاهی پرگامون به اوج شکوه خود رسید. 

در مرتفع ترین بخش تپه، معبد تراژان (Temple of Trajan) قرار دارد که در دوره رومیان ساخته شد که وقف امپراتور تراژان و بعدها هادریان شد. از این معبد تعدادی ستون مرمری عظیم به جا مانده است. در گوشه معبد تراژان، مجسمه‌ای دیده می‌شود که طبق توضیح تابلو راهنما، در  جای اصلی خودش قرار ندارد. این مجسمه در واقع بازسازی نمادینی از امپراتور تراژان است که برای درک بهتر فضای آیینی معبد در محل نصب شده است. مجسمه‌های اصلی این امپراتور، همانند بسیاری از آثار مهم برگامون، امروزه در موزه پرگامون برلین و موزه باستان‌شناسی استانبول نگهداری می‌شوند. این موضوع خود بازتابی از سرنوشت آثار تاریخی شرق باستان در موزه‌های اروپا است.

 

 

 

کتابخانه بزرگ برگامون در مجاورت معبد آتنا و در بالاترین تراس آکروپولیس قرار دارد و اگر چه از نظر ارتفاع به معبد تراژان نزدیک است، اما به‌صورت مستقیم در امتداد آن واقع نشده و در سکویی کناری جانمایی شده است. این کتابخانه پس از کتابخانه اسکندریه دومین مرکز بزرگ دانش در دنیای باستان به شمار می‌رفت. این کتابخانه با در اختیار داشتن حدود دویست هزار طومار علمی، نقش مهمی در پیشرفت پزشکی، فلسفه و علوم طبیعی داشت. همچنین در همین شهر بود که به دلیل کمبود پاپیروس، کاغذ پوستی یا پارچمنت ابداع شد؛ اختراعی که نام برگامون را برای همیشه در تاریخ علم ماندگار کرد. کتابخانه شامل تالار اصلی نگهداری طومارها، اتاق‌های مطالعه و فضای آموزشی برای شاگردان فلسفه و پزشکی بود. این بنا به صورت پلکانی و رو به دشت ساخته شده بود تا تهویه طبیعی مناسب داشته باشد و همچنین رطوبت به طومارها آسیب نزند.

 

محوطه بعدی به معبد آتنا تعلق داشته که یکی از مهمترین معابد در پرگامون بود و در حال حاضر جز تعدادی پایه ستون از آن چیزی باقی نمانده است. 

آمفی‌تئاتر پرگامون، با شیبی حدود ۳۵ درجه، شیب‌دارترین تئاتر سنگی شناخته‌شده در جهان باستان است که در قرن سوم پیش از میلاد و در دوران هلنیستی ساخته شد. این تئاتر با ظرفیت حدود ده هزار نفر، محل اجرای نمایش‌های یونانی، آیین‌های مذهبی و گردهمایی‌های عمومی شهر بود. طراحی هوشمندانه آن روی دامنه کوه، علاوه بر ایجاد آکوستیکی طبیعی و دیدی بی‌نقص، چشم‌اندازی تماشایی از دشت‌های اطراف برگاما را نیز در برابر دیدگان تماشاگران قرار می‌دهد و آن را به یکی از شاهکارهای بی‌بدیل معماری نمایشی جهان تبدیل کرده است. ما تصمیم گرفتیم تا خودمان آن را امتحان کنیم. عده ای از دوستان روی سکوهای فوقانی نشستند و تعدادی هم در قسمت پایینی و صحنه نمایش رفتند. مهندسی صدا بسیار جالب بود طوری که صدای افرادی که بر روی سکوی صحنه نمایش ایستاده بودند به راحتی و وضوح کامل به گوش افرادی که در بالاترین سکوهای تماشاگران آمفی تئاتر نشسته بودند، می رسید.

 

 

 

کمی پایین تر از آمفی تئاتر، به باقی مانده محراب زئوس می رسیم. این محراب، باشکوه‌ترین بنای مذهبی آکروپولیس پرگامون، در قرن دوم پیش از میلاد و در دوران حکومت اوئمنس دوم ساخته شد. این بنا نه یک معبد کلاسیک، بلکه سکویی عظیم برای انجام آیین‌های قربانی به افتخار زئوس بود. دیواره‌های محراب با نقش‌برجسته‌ای به طول بیش از ۱۲۰ متر تزئین شده بود که نبرد اسطوره‌ای خدایان المپ با غول‌ها را با چنان قدرت، حرکت و هیجانی به تصویر می‌کشید که آن را به اوج هنر هلنیستی بدل کرده است. امروزه بخش اعظم این اثر شگفت‌انگیز در موزه پرگامون برلین نگهداری می‌شود. گفته می شود که در اواخر قرن ۱۹ باستان‌شناسان آلمانی با اجازه دولت عثمانی قطعات عظیم محراب را به آلمان منتقل کردند و به این ترتیب یکی از مهمترین آثار باستانی را از جای اصلی خود خارج کردند. در حال حاضر در این محل فقط یک سکوی سنگی و چند درخت کهنسال دیده می شود.

 

معمولا بازدیدکنندگان از این قسمت به سمت در ورودی بازمی گردند و از محوطه باستانی خارج می شوند. ولی ما از یک راه ناهموار و مالرو به سمت پایین تپه حرکت کردیم. بنا های متعدد دیگری در دامنه تپه وجود دارد. ابتدا به منطقه ای رسیدیم که روزگاری بازار بوده و در مجاورت آن خانه های ساکنین قرار داشته است.

 کمی جلوتر با یک بنای مسقف روبرو شدیم. این بنا از یک مجموعه موزاییک های سنگفرشی محافظت می کند تا از گزند باد و باران در امان بماند. 

 

 

 

در ادامه مسیر از کنار دو بنا که به ژیمنازیوم بالایی و پایینی مشهور بود گذشتیم. چند نفر را دیدیم که در لا به لای سنگها نشسته بودند و مشغول طراحی از قسمتهای مختلف بودند. آنها گفتند که دانشجوی باستان شناسی هستند و طراحی از بناهای باستانی جزیی از درسهای آنهاست. 

 

 

 

بنای دیگری که در این منطقه دیدیم به خانه آتالوس مشهور است. آتالوس (Attalos / Attalus) نام چند پادشاه و شاهزاده از سلسلهٔ آتالیان است که از ۲۸۲ تا ۱۳۳ پیش از میلاد بر پادشاهی پرگامون حکومت کردند. این خاندان پرگامون را از یک شهر کوچک به یکی از پیشرفته‌ترین مراکز فرهنگی و هنری جهان هلنی تبدیل کرد. خانه مربوط به دورهٔ هلنیستی (قرن دوم پیش از میلاد) است. البته مشخص نیست دقیقاً کدام آتالوس در این خانه اقامت داشته، اما به‌نظر می‌رسد متعلق به یکی از اعضای طبقهٔ عالی‌رتبهٔ حاکم یا وابسته به خاندان سلطنتی بوده است. طبق شواهد، در دورهٔ رومی نیز بخش‌هایی از خانه مورد استفاده یا بازسازی قرار گرفته است.

 

 

با ادامه مسیر، به دیوار محافظ و برج و باروهای دور شهر رسیدیم. این دیوار در قدیم با چند دروازه مستحکم از شهر محافظت می کرد و هنوز قسمتهایی از آن وجود دارد و مقداری هم مرمت شده اند.

 

 

 

خوشبختانه وقتی به پای تپه رسیدیم درب خروج را پیدا کردیم و نگرانی بزرگ ما که میبایست همین مسیر را به بالای تپه صعود کنیم، برطرف شد. با اندکی پیاده روی به ایستگاه پایینی تله کابین رسیدیم و برای صرفه جویی در مخارج! یکی از دوستان را فرستادیم تا با تله کابین به ایستگاه بالایی برود و اتومبیل را بیاورد. برای بازدید از مجموعه آکروپلیس حداقل 4 ساعت اختصاص دهید.

سپس برای صرف ناهار وارد شهر شدیم و اتومبیل را در یک پارکینگ عمومی پارک کردیم. یکی از بناهای مهم این شهر باسیلیکا Red Hall نام دارد که متاسفانه به خطر انجام عملیات مرمت، بازدید از آن امکان پذیر نبود. راهنمای این مجموعه درباره آن نوشته است که: “ Red Hall در پرگامون یک مجموعه عظیم رومی از قرن دوم میلادی است که با آجرهای سرخ رنگ ساخته شده و در ابتدا به‌عنوان عبادتگاهی برای خدایان مصری مانند ایزیس و سرابیس استفاده می‌شد. این بنا شامل تالار مرکزی بسیار بزرگ، دو ساختمان جانبی و شبکه‌ای شگفت‌انگیز از راهروهای زیرزمینی آیینی است. در دوره بیزانس، قسمت مرکزی آن به کلیسا تبدیل شد و بدین‌گونه لایه‌ای مسیحی بر سازه رومی-مصری افزوده شد. Red Hall امروز یکی از شاخص‌ترین بناهای تاریخی برگاما است که ترکیب منحصربه‌فردی از معماری رومی، هنر مصری و تاریخ مسیحیت اولیه را در خود جای داده است.” 

ناهار را در یک رستوران محلی صرف کردیم. قبل از اینکه غذا سفارش دهیم برای هر نفر یک ظرف سالاد و یک کاسه ماست آوردند. غذایی که سرو شد هم بسیار باکیفیت و خوشمزه بود و در آخر مبلغ بسیار کمی هم برای آن پرداختیم. 

مقصد بعدی در این شهر سایت باستانی بسیار معروف آسکلپیون  Asclepeion است. این محل تقریبا در 2 کیلومتری مرکز شهر قرار دارد. ورودیه آن 13 یورو است و بازدید از آن حداقل دو ساعت زمان نیاز دارد. بهتر است توضیحات بیشتری درباره این مجموعه منحصر به فرد بگویم و بعد به سراغ این سایت برویم. 

“نماد اسکلپیون (Asclepeion) در واقع همان مار پیچیده بر دور یک عصا است، نشانه‌ای که امروزه نیز به‌عنوان یکی از مهم‌ترین نمادهای پزشکی و درمان در جهان شناخته می‌شود. این عصا متعلق به آسکلپیوس، خدای پزشکی در اسطوره‌شناسی یونان بود و مار، که در بسیاری از فرهنگ‌ها نماد شفا، نوزایی، خرد و بازآفرینی است، آن را همراهی می‌کرد. در باور باستانی، مار با پوست‌اندازی خود نشانه‌ای از تجدید سلامت به حساب می‌آمد و حضور آن در معابد آسکلپیوس نشانهٔ قدرت شفابخشی و دانش پزشکی بود. از همین رو، نماد عصا و مار به عنوان سمبل رسمی علم طب، درمان، بیمارستان‌ها و سازمان‌های پزشکی تا امروز باقی مانده است. اسکلپیون پرگامون یکی از مهم‌ترین مراکز درمانی دنیای باستان بود که در جنوب آکروپولیس قرار داشت و به آسکلپیوس، خدای پزشکی یونان، اختصاص داشت. این مجموعه ترکیبی از یک شفاخانه، پناهگاه مذهبی و آسایشگاه بود و بیماران پس از گذر از «جاده مقدس» وارد فضایی می‌شدند که شامل حیاط‌های ستون‌دار، حمام‌ها، کتابخانه، تئاتر درمانی و تونل ۸۰ متری منتهی به تالار اصلی بود. درمان در این مکان بر پایه آب‌درمانی، آرام‌درمانی، موسیقی‌درمانی و به‌ویژه «خواب‌درمانی» انجام می‌شد؛ جایی که بیماران شب را در فضای مقدس می‌گذراندند و کاهنان با تعبیر رویاها شیوه درمان را تعیین می‌کردند. این مرکز با فعالیت چهره‌هایی چون گالن شهرتی ویژه یافت و امروز یکی از بهترین نمونه‌های باقی‌مانده از معماری و شیوه‌های پزشکی یونانی–رومی است.”  

 

 

 

با ورود به این مجموعه ابتدا وارد Via Tecta یا راه مقدس می شویم که تقریبا یک کیلومتر طول داشته و در حال حاضر تنها چند صد متر از آن در داخل مجموعه است. کف جاده سنگفرش است و دو طرف آن  ستون هایی به ارتفاع تقریبی ۳ متر کار گذاشته شده است که اکنون تعداد کمی از آنها سرپا است. بیماران از شهر با پای پیاده وارد این مسیر می‌شدند. در ابتدای مسیر تابلویی با مضمون اینکه: ورود بیماران لاعلاج ممنوع بود، وجود داشته!.

 

 

 

راه مقدس به حیاط مرکزی یا Ceremony Area می رسد. این محوطه، حیاط مرکزی و قلب معنوی این مجموعه درمانی بود. این فضا درست پس از مسیر مقدس قرار داشته و نخستین محل تجمع بیماران به شمار می‌آمد. در این محوطه، آیین‌های نیایش، قربانی، گفت‌وگو با کاهنان و آماده‌سازی ذهنی بیماران پیش از ورود به تونل خواب درمانی انجام می‌شد. Ceremony Area در واقع پیوندگاه ایمان، روان‌درمانی و پزشکی تجربی بوده و نقشی اساسی در روند درمان بیماران ایفا می‌کرد. 

 

 

 

سپس بیمار، از تونل تاریک زیرزمینی عبور می‌کرد و وارد بخش خواب درمانی می‌شد. در این مرحله، بیماران در فضایی نیمه‌تاریک به خواب می‌رفتند تا به باور مردم، خدای آسکلپیوس در رؤیا روش درمان را به آنان نشان دهد. پس از بیدار شدن مرحله اصلی درمان آغاز می‌شد. بیماران خواب خود را برای کاهن-پزشکان بازگو می‌کردند و بر اساس تعبیر آن، نسخه‌ای کاملاً شخصی شامل داروهای گیاهی، آب‌درمانی، رژیم غذایی، تمرینات بدنی یا حتی موسیقی و نمایش درمانی برای آن‌ها تنظیم می‌شد. برخی بیماران تنها یک شب، و برخی دیگر چندین روز یا هفته در این مرکز اقامت می‌کردند. در صورت بهبود، بیمار با انجام آیین شکرگزاری و تقدیم نذورات، آسکلپیون را ترک می‌کرد. همانطور که گفته شد Ceremony Area ، یک حیاط چهارگوش یا مستطیل‌شکل کاملاً روباز و محصور با رواق‌های ستون‌دار ایونیک است. این حیاط  ارتباط مستقیم با معبد آسکلپیوس حمام‌ها، تونل درمان و  راه دسترسی به تئاتر دارد. ورودی تونل زیرزمینی (Transition Gate) نسبتاً کوچک و فروتنانه، بدون تزئین باشکوه و دیواره‌های سنگ‌تراشیده ساده است.

 

تونل زیرزمینی درمان (Dream Tunnel) حدود ۸۰-۷۰ متر طول، ۲ متر عرض و حدود ۲.۵ تا ۳ متر ارتفاع دارد و کاملاً سنگی با قوس نیم‌دایره‌ای در سقف است که نور مناسبی را فراهم می کند. به شکل استادانه ای جریان باریکی از آب وارد این تونل می شود و در گوشه ای از تونل بدون آنکه سبب خیس شدن کف تونل شود در آن جریان می یابد. بیماران در هنگام عبور از این تونل همواره زمزمه عبور آب را می شنوند که به تمدد اعصاب آنها کمک می کند. 

 

 

 

سپس وارد سالن خواب درمانی (Abaton یا Enkoimeterion) میشدند، این فضا مقدس‌ترین بخش کل اسکلپیون بود. این ساختمان نیمه‌بسته دارای دیوارهای ضخیم سنگی، نور بسیار کم با تهویه طبیعی محدود و بسترهای سنگی یا چوبی منظم بود.

 

 

 

از دیگر قسمتهای این مجموعه می توان به حمام‌ها و فضاهای آب‌درمانی اشاره کرد که دارای سقف‌های گنبدی گرمابه‌ای، حوض‌های آب گرم، آب‌راهه‌های سنگی و اتاق‌های ماساژ بودند.


تئاتر اسکلپیون، در شیب طبیعی تپه ساخته شده و بیشتر برای موسیقی‌درمانی، تئاتر درمانی و شادی‌درمانی استفاده می شد.

 

 

 

 

 در سمت راست Ceremony Area، کتابخانه این مجموعه قرار داشت که اکنون در آن محل یک درخت کهنسال با ساقه و شاخه های درهم تنیده دیده می شود.

با توجه به فرصتی که هنوز برای ما باقی مانده بود به سمت موزه باستانشناسی برگاما که در داخل شهر قرار دارد حرکت کردیم. قیمت بلیط موزه 3 یورو است. در داخل حیاط ورودی تعدادی از مجسمه هایی را که از گوشه و کنار محوطه های باستانی جمع کرده اند، قرار داده اند. این موزه از دو سالن اصلی تشکیل شده است، سالن نخست به باستانشناسی و سالن دوم به مردم شناسی اختصاص دارد. در سالن باستانشناسی، مجموعه‌ای ارزشمند از آثار دوره‌های هلنیستی، رومی، بیزانسی و عثمانی قرار داده شده است که می توان به مجسمه‌ها و یافته‌های آکروپولیس پرگامون، از جمله قطعاتی از معابد تروژان، زئوس، دیونیسوس و سایر سازه‌های مهم اشاره کرد. همچنین آثار Asclepeion  شامل وسایل پزشکی باستانی، کتیبه‌ها، مجسمه‌های مرتبط با آسکلپیوس و نمادهای درمانی است. در قسمتی نیز موزاییک‌های زیبا و کاملاً حفظ‌شده متعلق به خانه‌های اعیانی دوره رومی به نمایش گذاشته شده اند. بازدید از موزه یک ساعت زمان نیاز دارد.

 

 

 

در مسیر بازگشت تصمیم گرفتیم تا از شهر ساحلی آیوالیک هم بازدید کوتاهی داشته باشیم. یکساعت طول کشید تا از برگاما به آیوالیک رسیدیم و توانستیم غروب زیبا را در این شهر مشاهده کنیم. 

آیوالیک (Ayvalık) به خاطر معماری یونانی، خیابان‌های سنگ‌فرش، خانه‌های سنگی نئوکلاسیک، کوچه‌های باریک و پر از رنگ، جزایر متعدد و طبیعت آرامش‌بخشش شهرت دارد. این شهر تا اوایل قرن بیستم عمدتاً یونانی‌نشین بود و همین موضوع باعث شده که هویت معماری، فرهنگی و آشپزی آن آمیزه‌ای از یونانی و ترکی باشد. آیوالیک با وجود توریستهای زیادی که دارد، شهری زنده و پرانرژی است. کافه رستورانها معمولا تا پاسی از شب باز هستند. ما فرصت کافی داشتیم تا در کوچه های کنار اسکله قدم بزنیم و شام را هم در یکی از رستورانهای همین منطقه بخوریم. 

 

 

 

 روز پنجم، سه شنبه 18 شهریور:

ساعت از 10 گذشته بود که به سمت منطقه باستانی افسوس در جنوب استان ازمیر حرکت کردیم و تقریبا یکساعت بعد به شهر سلجوک رسیدیم و مستقیم به سمت معبد آرتمیس رفتیم. این معبد یکی از مشهورترین بناهای جهان باستان است؛ زیرا در فهرست عجایب هفتگانه دنیای قدیم قرار دارد. این معبد عظیم، که بیشتر زندگی‌اش را در دوره کلاسیک یونان و سپس دوره رومی سپری کرده، یکی از مهم‌ترین مراکز مذهبی، فرهنگی و حتی اقتصادی آناتولی بوده است. آغاز ساخت نخستین معبد به حدود قرن ۷ پیش از میلاد بازمی‌گردد ولی نسخه بزرگ و معروف معبد (که جزو عجایب هفت‌گانه بود) در قرن ۶ پیش از میلاد توسط کرِسیفرون و پسرش متاژنِس ساخته شد. در سال ۳۵۶ پ.م هِروسترآتوس معبد را آتش زد تا نامش جاودانه شود. اسکندر مقدونی هزینه بازسازی را پیشنهاد داد، اما افسوسی‌ها آن را نپذیرفتند و خودشان معبد را دوباره ساختند. در نهایت در قرن ۳ یا ۴ میلادی با گسترش مسیحیت و حملات مکرر، معبد رو به افول رفت و متروکه شد.

ورود به این محوطه باستانی رایگان است و تنها چیزی که از این معبد به جا مانده بخشی از یک ستون مونتاژ شده( از قطعات جداگانه) ، تعدادی از قطعات ستونهای فرو افتاده و همچنین تعدادی از پایه های سنگی و چاله های ستون ها است با اینکه آثار کمی برجای مانده، اما چشم‌انداز تپه آیسالوک، قلعه سلجوک و کلیسای سنت جان در پس‌زمینه، حس تاریخی خاصی به این فضا می‌دهد. در زمانی که ما آنجا بودیم، گروهی از باستان شناس ها مشغول کار در این سایت بودند. 

تنها چند کیلومتر جلوتر به سایت باستانی افسوس می رسیم. چند پارکینگ بزرگ برای توقف اتومبیلها و اتوبوسها در نظر گرفته شده است. برای تهیه بلیط ابتدا می بایست از یک بازارچه کوچک که عمدتا به فروشگاههای سوغاتی فروشی تعلق دارند گذر کرد. قیمت بلیط بازدید از سایت افسوس به همراه بلیط بازدید از تراس، 52 یورو است. 

ما تقریبا ساعت 12:30 وارد محوطه باستانی شدیم. این سایت یکی از مهمترین سایتهای میراث جهانی در کشور ترکیه است و در سال 2015 ثبت جهانی شده است.

قبل از اینکه تجربه خودمان را درباره بازدید از این سایت بگویم، بهتر است کمی بیشتر درباره این سایت باستانی بدانیم.

“افسوس یکی از کهن‌ترین و مهم‌ترین شهرهای مدیترانه با بیش از سه هزار سال قدمت بود. موقعیت آن در دهانهٔ رود «کایستور» و نزدیکی به دریا، افسوس را به بندری ایده‌آل و مرکز تجارت شرق و غرب تبدیل کرده بود. شهر در طول تاریخ بارها جابه‌جا، بازسازی و دوباره شکوفا شد و در دوره‌های مختلف یونانی، هلنیستی، رومی و بیزانسی، نقش مهمی در فرهنگ و اقتصاد منطقه ایفا کرد. بنا بر روایات یونانی، افسوس را آندروکلس، پسر کادموس، در حدود ۱۰۰۰ پ.م تأسیس کرد. اما شواهد باستان‌شناسی نشان می‌دهد که منطقه خیلی پیش از یونانی‌ها محل زندگی اقوام آناتولی (احتمالاً لیدی‌ها و کاریان) بود. در قرن ۷ پ.م معبد بزرگ آرتمیس در افسوس ساخته شد که به‌تدریج به یکی از مشهورترین مراکز مذهبی جهان باستان تبدیل شد. در سده ۶ پ.م، افسوس تحت سلطهٔ لیدی‌ها قرار گرفت و بخشی از پادشاهی ثروتمند آن‌ها شد. در سال ۵۴۶ پ.م کوروش هخامنشی لیدی‌ها را شکست داد و افسوس نیز مانند دیگر ساتراپی‌های آسیای صغیر به امپراتوری ایرانِ هخامنشی پیوست. در این دوره، شهر رونق داشت اما استقلال سیاسی محدود شد. آتش‌سوزی عمدی معبد آرتمیس در سال ۳۵۶ پ.م نیز در همین بازه زمانی رخ داد. با ورود اسکندر مقدونی در ۳۳۴ پ.م، افسوس از سلطه هخامنشیان آزاد شد. پس از مرگ اسکندر، افسوس بین پادشاهان هلنیستی دست‌به‌دست شد اما دوران حکومت آتالیدها (پادشاهی پرگامون) برای شهر عصر شکوفایی بود. در همین دوره، شهر دوباره بازسازی شد و خیابان‌ها، بناها و سیستم شهری آن توسعه پیدا کرد. از این زمان افسوس تبدیل به یکی از درخشان‌ترین شهرهای یونانی–هلنیستی شد. با وصیت آخرین پادشاه پرگامون، در ۱۳۳ پ.م قلمرو او از جمله افسوس به روم واگذار شد. این آغاز دوران طلایی افسوس بود. در این دوره جمعیت این شهر به 250 تا 300 هزار نفر رسید. ساخت بناهای باشکوه مانند کتابخانه سلسوس، تئاتر بزرگ، خیابان Curetes، حمام‌ها و خانه‌های تراسی در همین زمان انجام شد. در همین دوران است که چهرهٔ باشکوه افسوس شکل گرفت. با تأثیر مسیحیت، افسوس به مرکز مسیحی مهمی تبدیل شد. کلیسای مریم مقدس محل برگزاری اولین شورای مهم مسیحیت بود. کلیسای بزرگ سنت جان نیز بر تپه آیسالوک ساخته شد.
اما طبیعت روی خوش به این شهر نشان نداد. بستر رودخانه کایستور از رسوب های آبرفتی انباشته شد و کم کم  بندر را پر کرد و به این ترتیب فاصله دریا تا شهر بیشتر شد. از طرف دیگر زلزله‌ها و حملات بیگانگان (اعراب، گوت‌ها و بعدها ترک‌ها) شهر را ویران‌تر کرد و مردم مجبور شدند تا به‌تدریج به نواحی مرتفع‌تر (سلجوک کنونی) نقل مکان کنند و این روند ادامه پیدا کرد تا اینکه در قرن ۱۵ میلادی، افسوس کاملاً خالی از سکنه شد.”

پس از ورود به محوطه باستانی، به خیابانی پهن و سنگ‌فرش‌شده رسیدیم که دو طرف آن در گذشته ستون‌ها و مغازه‌ها قرار داشتند. این خیابان از یک سو به بندرگاه قدیم و از سوی دیگر به آمفی تئاتر بزرگ می رسد.

 این آمفی تئاتر یکی از عظیم‌ترین تئاترهای رومی جهان با ظرفیت حدود ۲۵ هزار نفر است که در حال حاضر به علت مرمت، نمی توان وارد آن شد ولی به یاد می آورم که 10 سال قبل که نخستین بار از این سایت بازدید کردم از پله های آن بالا رفتم. از ردیفهای فوقانی چشم انداز فوق العاده ای به خیابان بندر وجود دارد.

کمی جلوتر به ساختمان موزه- نمایشگاه رسیدیم که در سال 2023 تاسیس شده است. ایده ساخت این نمایشگاه این بوده تا بازدیدکننده را به قلب تاریخ ببرد و شهر را در سه دوره مهم — پیدایش اولیه، دوران شکوفایی رومی، و دوره مسیحیت/عصر سقوط — بازسازی کند. ترکیب تصاویر متحرک، صداهای محیطی، افکت‌های سه‌بعدی، نورپردازی و جلوه‌های صوتی ۳۶۰ درجه این امکان را می‌دهد که بازدیدکننده زندگی در افسوس باستان را تقریباً لمس کند. بازدید معمولاً حدود ۲۰ تا ۳۰ دقیقه طول می‌کشد و راهنما و صوت راهنما (audio guide) در چند زبان و از جمله فارسی در اختیار بازدیدکنندگان قرار می‌گیرد.

 

 

 

سپس در ادامه مسیر به سمت کتابخانه سلسوس، وارد مسیری به نام Marble Way می شویم که در آن بقایایی از ستونها و گاهی مجسمه هایی وجود دارد و در انتهای این مسیر به کتابخانه سلسوس (Library of Celsus) که یکی از مشهورترین بناهای باستانی دنیا است می رسیم. نمای دوطبقهٔ باشکوه آن از این زاویه بسیار دیدنی است.


جلوی کتابخانه معمولاً برای عکاسی بسیار شلوغ‌تر است، پس بهتر است زمان بیشتری را به تماشای این کتابخانه بسیار زیبا اختصاص دهید و در زمان مناسب عکس یادگاری خود را بگیرید. سلسوس با ظرفیت نگهداری حدود ۱۲٬۰۰۰ طومار بعد از کتابخانه‌های Library of Alexandria و Library of Pergamon بزرگترین کتابخانه باستان بود. ین بنا نه فقط وقف دانش بود، بلکه یک مقبرهٔ تشریفاتی هم بود، جسد Tiberius Julius Celsus Polemaeanus، سناتور و فرماندار رومی ـ آسیای صغیر، زیر کف کتابخانه به خاک سپرده شده است. ساخت این کتابخانه حدود سال‌های ۱۱۰ میلادی توسط پسر سلسوس، Gaius Julius Aquila آغاز شد و تا حدود ۱۳۵ میلادی ادامه یافت. نمای بیرونی آن دو طبقه دارد، ستون‌های طبقهٔ پایین از سبک کورنتی و طبقهٔ بالا ایونی هستند، این ترکیب معماری رومی-یونانی جلوه‌ای باشکوه به بنا می‌دهد. طراحی این بنا طوری است که با ترفندی بصری (optical illusion) نمای بیرونی بزرگ‌تر از واقعیت دیده شود یعنی ستون‌های میانی بلندتر از ستون‌های کناری به نظر می رسند.داخل کتابخانه دیوارها طوری ساخته شده بودند که قفسه‌ها در niches (جایگاه‌های تو رفته) تعبیه شوند، و بین دیوار بیرونی و دیوار داخلی جدایی وجود داشت تا از تغییرات دما و رطوبت در امان بمانند.

 

 

 

 

 در سمت چپ مسیر سنگفرشی روبروی کتابخانه، بقایایی از خانه های قدیمی، حمام و توالت عمومی وجود دارد. طراحی توالت از سه ردیف سنگی مرمرین با سوراخ‌هایی برای نشستن(مجموعاً حدود ۴۸ نشیمن در کناره‌ها) تشکیل شده است. در کف توالت یک کانال آب دائمی وجود داشته که به‌طور پیوسته در آن آب جاری بوده، تا فضولات را بشوید و از شهر بیرون ببرد. کسانی که از توالت استفاده می‌کردند پس از اتمام کار با اسفنجی که به ته یک چوب متصل بود، خود را تمیز می‌کردند. سپس اسفنج را در آب تازه یا سرکه برای ضدعفونی قرار می دادند. برخلاف فرهنگ کنونی ما دربارهٔ حریم خصوصی، در آن زمان نشستن کنار هم، مکالمه، مبادله اخبار و حتی بحث‌های سیاسی در توالت عمومی امری عادی بود و می توان اینطور تصور کرد که این فضا تا حدی نقش یک کلوپ مردمی یا گردهمایی اجتماعی را داشت.

 

 

 

خیابان کورِتِس Curetes Street یکی از زیباترین بخش‌های افسوس و نقطهٔ اصلی برای عکس‌برداری است. این خیابان سربالایی است و از میان ستون‌های بازسازی‌شده، فواره‌ها و مغازه‌های رومی عبور می‌کند. 

 

در سمت چپ همین خیابان معبد هادریان (Temple of Hadrian) و در سمت راست خانه‌های تراسی (Terrace Houses) قرار دارد. در این خانه ها که به اشراف تعلق داشته و به خوبی مرمت شده اند موزاییک‌ها و نقاشی‌های دیواری با ارزش در معرض نمایش گذاشته شده اند. 

 

 

 

 در امتداد خیابان کورتس چندین بنای دیگر، از جمله یک آمفی تئاتر کوچک و بنای اودیون (Odeon) و پرایتانیوم قرار دارد.

 درب خروجی افسوس در انتهای همین خیابان است و معمولا تورها، مسافران خود را از این محل سوار می کنند تا نیاز نباشد همین مسیر را برگردند. البته ما از این مسیر برگشتیم چون اتومبیل در پارکینگ درب ورودی بود. بازدید از مجموعه افسوس حداقل به 4 ساعت زمان نیاز دارد.

مقصد بعدی ما روستای شیرینجه بود که در 8 کیلومتری شهر سلجوک قرار دارد. این روستا به‌خاطر خانه‌های سنگی سنتی، کوچه‌های سنگفرش، معماری بومی و بیشتر از هر چیزی برای شراب میوه‌ای‌اش معروف است مثل شراب انار، سیب، هلو، گیلاس و البته انگور.  در این روستا خانه‌های سنتی بسیاری بازسازی شده‌اند و به هتل‌های بوتیک و مهمان‌پذیر تبدیل شده‌اند. این موضوع سبب شده که اقامت شبانه در روستا برای گردشگران ممکن شود. 

 پس ورود به روستا و قدم زدن در کوچه های سنگی، باریک و پر شیب آن احساس بسیار خوبی را تجربه کردیم. بسیاری از کوچه ها مملو هستند از فروشگاههای سوغاتی فروشی، کافه، رستوران و همچنین مغازه هایی که شراب محلی را عرضه می کنند و بسیاری از بازدید کنندگان را برای مزه کردن شراب ها به داخل مغازه خود دعوت می کنند و اکثرا هم با دست پر مغازه را ترک می کنند!

 

 

 

ما ناهار دیر هنگام خودمان را در رستوران یکی از این بوتیک هتلها صرف کردیم. این رستوران منظره جالبی از روستای شیرینجه را در پیش روی ما قرار داد. روستای شیرینجه از روستاهای طبقاتی به حساب می آید و به همین دلیل منظره روستا که با باغ های میوه و درختان زیتون احاطه شده است به خودی خود بسیار زیباست.

 

 در انتهای روستا یک کلیسا با ستونهای چوبی بسیار قدیمی وجود دارد. البته حال و هوای داخل کلیسا بیشتر به مسجد می ماند. ما تقریبا دو ساعت را داخل روستا گذراندیم و بعد به سمت ازمیر به راه افتادیم.

 

 

 

حدود ساعت 7:30 بود که به منطقه آلسانجاک برای خرید و گردش رفتیم. در کوچه ها و خیابانهای این منطقه جنب و جوش فراوانی به چشم می خورد. تعدادی از دوستان از چند فروشگاه بزرگ مقداری لباس خریدند و سپس به اتفاق به پارک ساحلی کنار اسکله آلسانجاک رفتیم و کمی در این محل قدم زدیم. 

 

روز ششم، چهارشنبه 19 شهریور، 10 سپتامبر 2025:

امروز را به گشت در شهر ازمیر اختصاص دادیم. ابتدا به محله قدیمی کوناک Konak رفتیم. 

منطقه Konak قلب تاریخی، فرهنگی و اداری شهر ازمیر است و مهم‌ترین مرکز شهری این استان به‌حساب می‌آید. این منطقه در ساحل خلیج ازمیر قرار دارد و بسیاری از بناهای نمادین شهر در همین محدوده واقع شده‌اند. مسجد کوناک یا Yalı Camii یکی از کوچک‌ترین اما زیباترین بناهای تاریخی ازمیر است که در قلب میدان کوناک و کنار برج ساعت قرار دارد. این مسجد در قرن 18 میلادی ساخته شده و با کاشی‌های آبی‌ رنگ عثمانی، گنبد کوچک و مناره باریک خود جلوه‌ای چشمگیر دارد. معماری ظریف آن نمونه‌ای از سبک عثمانی متأخر است و امروز نیز به‌عنوان مسجدی فعال مورد استفاده قرار می‌گیرد.

 در سوی دیگر این میدان، برج ساعت کوناک خودنمایی می کند که نماد مشهور شهر ازمیر است و در سال 1901 به مناسبت بیست‌وپنجمین سال سلطنت عبدالحمید دوم ساخته شد. این برج زیبا با ارتفاع 25 متر در مرکز میدان کوناک قرار دارد و توسط معمار فرانسوی «ریمون شارل پِر» طراحی شده است. تزئینات سنگی ظریف، چهار ساعت هدیه امپراتور آلمان ویلهلم دوم و فواره‌های کوچک اطراف آن، فضای برج را بسیار دیدنی کرده است.

کمی جلوتر به بازار قدیمی شهر ازمیر به نام بازار کِمِرآلتی (Kemeraltı Bazaar) می رسیم که بازاری بزرگ، سنتی و بسیار قدیمی است و از قرن 17 فعالیت دارد. اینجا مجموعه‌ای از دکان‌ها، کارگاه‌ها، رستوران‌های محلی، مساجد تاریخی (مثل مسجد حصار)، کاروانسراها و فضاهای فرهنگی را در خود جای داده است.

کوچه های باریک این بازار با شور و حال بسیار شما را به ازمیر قدیم می برد. در این بازار تقریبا همه چیز می توان پیدا کرد، از مواد غذایی گرفته تا طلافروشی و بازار لباس و پارچه. 

 

در انتهای بازار به منطقه باستانی شهر ازمیر که امروز با نام آگورای ازمیر (Izmir Agora / Smyrna Agora) شناخته می‌شود، رسیدیم که مهم‌ترین یادگار دوره یونانی–رومی در قلب شهر مدرن ازمیر است.

برای ورود به این منطقه باستانی می بایست بلیط 8 یوروی آن را تهیه کرد. در بدو ورود با تابلو راهنمایی مواجه می شویم که نام قدیم این منطقه را اسمرنا (Smyrna) آورده است و توضیح داده که اسمرنا ابتدا یک شهر باستانی یونانی بود که بعدها با تبدیل شدن به یکی از شهرهای مهم امپراتوری روم اهمیت بیشتری پیدا کرد. این شهر پس از زلزله بزرگ سال 178 میلادی با حمایت امپراتور مارکوس اورلیوس دوباره بازسازی شد. آنچه امروز در محل آگورا دیده می‌شود شامل ده‌ها طاق سنگی به شکل تونل،آبراهه‌ها، ناودان‌های سنگی و سیستم پیچیده انتقال آب و زیرزمین‌های بازار رومی هستند که هنوز سالم مانده و بسیار دیدنی‌اند. همچنین ستون‌ها، محوطه بازار، حیاط اصلی و بقایای ساختمانی که ساختار یک آگورای رومی را به‌خوبی نشان می‌دهند و علاوه بر اینها کتیبه‌ها، سنگ‌نوشته‌ها و مجسمه‌های کوچک که نشان‌دهنده عبادتگاه‌ها و بناهای اداری قدیمی‌اند. در زمانی که ما از این محل دیدن کردیم کارشناسان مشغول مرمت و کاوش در قسمتهای مختلف بودند. 

 

 

 

تقریبا ساعت 2 بعدازظهر بود که برای صرف ناهار به یکی از فروشگاههای بزرگ شهر رفتیم و بعد از سفارش یک اسکندرکباب خوب و کمی استراحت به سمت فرودگاه حرکت کردیم.

 اتومبیل را تحویل دادیم و به سمت فرودگاه سابیها استانبول پرواز کردیم و از آنجا راهی تهران شدیم.

افشین ایران پور

کانون گردشگران جوان ایران

www.kanoonirangardan.ir

af6872@gmail.com

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

Share

نوشته  سفر به استان ازمیر ترکیه- از پرگامون تا سارد اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b2%d9%85%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%85%d9%88%d9%86-%d8%aa%d8%a7/feed/ 0
سایت باستانی آنی https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a2%d9%86%db%8c/ https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a2%d9%86%db%8c/#respond Wed, 01 Sep 2021 16:37:15 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=17880 سایت باستانی آنی Archaeological Site of Ani ترکیه سال ثبت ...

نوشته سایت باستانی آنی اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
سایت باستانی آنی
Archaeological Site of Ani
ترکیه
سال ثبت در لیست میراث جهانی/2016

سایت باستانی آنی

سایت باستانی آنی
سایت باستانی آنی
سایت باستانی آنی
این سایت واقع در یک فلات دور افتاده در شمال شرقی ترکیه مشرف بر دره ای است که یک مرز طبیعی با ارمنستان را شکل میدهد.این شهرِ قرون وسطایی ترکیبی از ساختارهای اقامتی مذهبی و نظامی است که مشخصه یک شهر نشینی قرون وسطاییِ ساخته شده در طی قرنها توسط سلسله های مسیحی و  سپس مسلمان است. شهر در طی قرون ده ام و یازده ام میلادی و در زمانی که به پایتختی پادشاهیِ ارمنیِ باگراطیدان درآمد، با بهره مندی از  کنترل بر یکی از شاخه های جاده ابریشم، رو به شکوفایی نهاد.بعدها تحت فرمانروایی بیزانس، سلجوقیان و گرجی ها،موقعیت خود را بعنوان محل تلاقی مسیر کاروانهای تجاری حفظ کرد‌.حمله مغول و زمین لرزه ایی بزرگ در سال ۱۳۱۹ میلادی آغاز زوال این شهر بود.سایت ارائه گر یک مرور جامع از سیر تکامل معماری قرون وسطایی ، ازطریق مثالهایی تقریبا از تمام انواع مختلف نوآوری های معماری منطقه بین قرون هفت ام و سیزده ام  میلادی است. برای مشاهده ویدئو کوتاه اینجا را کلیک کنید.
سایت باستانی آنی
سایت باستانی آنی
سایت باستانی آنی
سایت باستانی آنی
سایت باستانی آنی

Share

نوشته سایت باستانی آنی اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%a2%d9%86%db%8c/feed/ 0
سفر به قلب تمدن- بین النهرین علیا، ترکیه https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%82%d9%84%d8%a8-%d8%aa%d9%85%d8%af%d9%86-%d8%a8%db%8c%d9%86-%d8%a7%d9%84%d9%86%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%a7%d8%8c-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c%d9%87/ https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%82%d9%84%d8%a8-%d8%aa%d9%85%d8%af%d9%86-%d8%a8%db%8c%d9%86-%d8%a7%d9%84%d9%86%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%a7%d8%8c-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c%d9%87/#respond Tue, 31 Aug 2021 19:30:26 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=18281 سفر به قلب تمدن- بین النهرین علیا، ترکیه تصور می ...

نوشته سفر به قلب تمدن- بین النهرین علیا، ترکیه اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
سفر به قلب تمدن- بین النهرین علیا، ترکیه

تصور می کنم که همه ما حتی اگر به تاریخ کوچکترین علاقه ای هم نداشته باشیم ولی با واژه” بین النهرین” آشنایی داریم. همه ما می دانیم که منطقه بین النهرین همانطور که از اسمش پیداست سرزمینی بین دو رود بزرگ دجله و فرات است. این سرزمین که محدوده جغرافیایی آن در کشورهای ترکیه، سوریه و عراق امروزی قرار دارد، قدیمی ترین تمدنهای جهان را در خود جای داده است و در تمام ادوار تاریخ محل کشمکشهای قدرتهای بزرگ بوده است. با کمی کنجکاوی درخواهید یافت که حتی در قرن اخیر نیز این منطقه آبستن حوادث بسیاری بوده است از کشتار ارامنه گرفته تا ظهور داعش و جنگهای نیابتی داخل خاک عراق و سوریه.

قبل از شروع گزارش سفر طبق روال گزارش سفرهای گذشته، ابتدا گذری خواهیم داشت به تاریخ کهن این منطقه، البته برای اینکه تا حد امکان با دقت بیشتری آن را روایت کنم، مطالب پیش رو را عینا از اینترنت و بیشتر از ویکیپدیا نقل خواهم کرد.

“بِینُ الْنَهرِین به‌معنی میان‌رودان یا میانْ دو رود نام یک منطقه جغرافیایی است که میانِ دو رود دجله و فرات جای‌گرفته و بیشتر محدودهٔ آن در کشور عراق امروزی است.

کشورهایی که امروزه بین النهرین میان آن‌ها تقسیم شده است شامل عراق، ترکیه، ایران، سوریه، و کویت هستند. ایرانی‌ها این منطقه را میان‌رودان می‌نامیدند که همین نام به یونانی ترجمهٔ گرته‌برداری شد و «مزوپوتامیا» نام گرفت. نخستین مورخ یونانی که این اصطلاح را به کار برد «پلی بیوس» بود و پس از وی «پلی نی» و «استرابون» نیز در قرون اولیه میلادی از این اصطلاح استفاده نمودند.

در دوران معاصر این واژه در زبان عربی به «بین‌النهرین» ترجمه‌شد و فارسی نیز همان واژهٔ عربی را به وام گرفت.

در زبان آرامی این منطقه را بث نهرین می‌نامند. عرب‌ها قسمت شمالی بین النهرین را جزیره و قسمت جنوبی را عراق می‌نامیدند.

بین النهرین به سبب تمدن‌های کهن و باستانی خود آوازه دارد و نامش همواره با نام و آثار این تمدن‌ها همراه است. تمدن‌های سومر، اکد، بابل، آشور، کلدانی و تمدن‌های ایرانی مانند کاسی و عیلام و ماد، هریک در گوشه‌ای از این سرزمین رونق و تأثیر داشته‌اند و از آن تأثیر نیز پذیرفته‌اند. ادیان و فرهنگ‌های بسیاری از کشورهای مختلف از میان رودان تأثیر گرفته‌اند. آنچه در گذشته به نام باکوماس در آنجا پرستیده می‌شد همان بتی است که امروزه به نام بافومه در بسیاری از کشورها پرستیده می‌شود. هم چنین منشور (فرمان) کوروش بزرگ پادشاه ایران زمین نیز در این جایگاه یافته شده‌است.

سالشمار

پس از مرگ اسکندر (۳۲۳ پ.م.) فتوحاتش میان سردارانش تقسیم شد و بیشتر متصرفات آسیایی او که ایران هستهٔ آن بود به سلوکوس اول رسید. به این ترتیب ایران تحت حکومت سلوکیان درآمد

 

جنگ حران یا جنگ کارِه، در منطقه‌ای در شمال میان‌رودان (بین‌النهرین) بین اورفه و راس‌العین بین سپاه اشکانیان (پارت‌ها) و جمهوری روم رخ داد. در ۶ می (۱۶ اردیبهشت) سال ۵۳ پیش از میلاد، سپاه کراسوس سردار رومی، با سپاه سورنا سرداران اشکانی وارد جنگ شدند و در ۱۹ خرداد (۹ ژوئن) چنین سالی پس از یک نبرد خونین، سپاه روم کاملاً شکست خورد و کراسوس نیز بعد از اینکه مذاکرات به خشونت کشیده شد کشته شد.

از آن زمان تا هفت صد سال بین دو ابرقدرت باستان یعنی امپراتوری روم و ایران اشکانی و ساسانی حالت جنگ و گاهی صلح برقرار بود. تاریخ‌نگاران به سبب کثرت سال‌های جنگ بین ایران و روم، این جنگ‌ها را جنگ‌های هفت صد ساله ایران و روم نامیده‌اند.

 

پیمان‌نامه نصیبین در سال ۲۹۸ میلادی میان نرسه، امپراتور ایران و دیوکلتیان (دیوکلسین)، امپراتور روم شرقی، بسته شد. بر پایه این پیمان‌نامه، ارتش ساسانی از مناطقی در ارمنستان، ایبری (گرجستان) و میانرودان عقب‌نشینی کرد.

 

پیشینه این نصیبین به سه هزار سال پیش بازمی‌گردد و در سال ۹۰۱ پیش از میلاد از آن به عنوان یک سکونتگاه آرامی یاد شده‌است. نصیبین در سده‌های چهارم و پنجم میلادی، به همراه ادسا، یکی از مراکز اصلی آموزش و پرورش سریانی‌ها بود.

این شهر در زمان ساسانیان از دژهای مهم ایران به‌شمار می‌رفت و ۱۲ هزار ایرانی ،از شهرهای اصطخر و اصفهان و دیگر نقاط ایران در شهر نصیبین سکونت یافته بودند و نوادگان آنان تا سده هفتم میلادی هنوز در همان‌جا بودند.

 

شانلی‌اورفه ( به ترکی :Şanlıurfa) ، (به ارمنی: Ուռհա) ، (به کردی: Riha) (به سریانی: ܐܘܪܗ Urhoy) (به عربی: الرُها)) که معمولاً اورفا یا الرُها نامیده می‌شود و همان رُها یا اِدِسای باستانی (به یونانی: Έδεσσα) است، اورفا در دشتی در هشتاد کیلومتری شرق رودخانهٔ فرات و شصت کیلومتری مرز سوریه واقع شده‌است و همراه با حران از شهرهای قدیمی سُریانی‌نشین (امروزه بیشتر عرب‌نشین) به‌حساب می‌آید. آب و هوای اورفا بسیار گرم، با تابستان‌های خشک و زمستان‌های سرد و مرطوب است.

این شهر یکی از شهرهای زیارتی خاورمیانه محسوب می گردد و به دلیل میراث مسیحی و مسلمانی به عنوان “شهر پیامبران” نیز خوانده می شود. در دوران باستان، شانلی اورفا، نام های مختلفی داشت و از آن در کلیه کتب مقدس مذهبی یاد شده است. هنگامی که به نام ادسا (Edessa) معروف بود، پیامبران عهد عتیق در آنجا زندگی می کردند مانند حضرت شعیب، ایوب، الیاس و ابراهیم. حضرت موسی نیز در این منطقه زندگی می کرد و قبل از بازگشت به مصر، حدود هفت سال به عنوان چوپان در این شهر ساکن بود.

جغرافی‌نویسان مسلمان اهمیت زیادی به آن نداده‌اند زیرا اکثریت اهالی آنجا به دین نصرانیت باقی بودند و کلیساهای بسیار، که ابن‌حوقل شمارهٔ آن‌ها را سیصد کلیسا نوشته است، در آن شهر وجود داشت. مندیل عیسی نیز در آن شهر بود و مسلمانان در سال ۳۳۲ هجری برای اینکه شهر را (که در آن موقع اکثراً مسیحی‌نشین بود) از حمله و غارت رومیان در امان نگه دارند آن را به رومیان دادند. مقدسی در نیمهٔ دوم قرن چهارم به شرح کلیسای ادسا که گنبدی موزاییک داشته است پرداخته و آن را یکی از عجایب چهارگانهٔ دنیا به شمار آورده است و گویند مسجدالاقصی را در بیت‌المقدس به سبک این کلیسا ساخته‌اند و اضافه می‌کند که شهریست مستحکم، ولی با وجود این استحکام در سال ۴۹۲ زمان هجوم اول صلیبیون ساخلو این شهر پایداری نشان نداد و بالدوین آن‌را تسخیر کرد و مدت نیم قرن ولایتی صلیبی به شمار می‌آمد تا آنکه در سال ۵۴۰ هجری عمادالدین زنگی آن شهر را از تصرف جوسلین دوم بیرون آورد، از آن پس رُها یا اِدِسا، در دست مسلمانان باقی ماند. این نام تا قرن نهم هجری قمری (حدود ۸۵۰ هجری قمری برابر ۱۴۵۰ میلادی) روی این شهر باقی بود و از آن پس ترکان عثمانی آنجا را تصرف کردند  و آن را ارفا نامیدند که تحریف نام عربی رها است و بالاخره پس از ۵۰۰ سال و در دوران جمهوریت ترکیه، لقب شانلی به آن افزوده شد که تاکنون همچنان به نام شانلی‌اورفه مشهور است.

 

دیاربکر: 

آمِد (به ترکی: Diyarbakır، به کردی: Amed – ئامه‌د، به عربی: دیارالبکر، به آشوری: ܐܡܝܕ) شهری در جنوب شرقی کشور ترکیه و مرکز استان دیاربکر این کشور است. زبان بیشتر مردم این شهر کردی کرمانجی است.

دیاربکر از قدیم شهر مهمی در جنوب شرقی ترکیه بوده و در بستر جلگه‌ رودخانه دجله واقع است. این شهر همواره  یکی از بزرگترین شهرهای کردنشین ترکیه و جهان می باشد.

شهر دیاربکر دارای برج و باروی تاریخی استواری است که مربوط به دوره امپراتوری روم شرقی است. نام دیاربکر یا سرزمین بکر از زبان عربی مشتق شده و به عرب‌های قبیله بکر بن وائل اشاره می‌کند که در اوایل آمدن اسلام در قرن هفتم میلادی در این منطقه سکنا گزیدند. از گذشته ، دیاربکر بخاطر هندوانه‌های بزرگش شناخته می شد.

آمِد قبلاً پایتخت منطقه دیاربکر در پادشاهی آشور از قرن سیزدهم قبل از میلاد تا قرن ۷ قبل ازمیلاد (۶۱۲) بود. در جنگی که بین نیروهای آشور و ماد در سال ۶۱۲ قبل ازمیلاد رخ داد بر اثر شکست آشور از ماد منطقه دیاربکر نصیب ماد گردید. وقتی که این منطقه تحت استیلای امپراتوری روم شرقی بود به این شهر آمیدا گفته می‌شد. کلمه آمید از منابع آشوری گرفته شده که نشان از مرکز استقرار رئیس کلیسای خاورزمین و بنابراین اساس آشوری/سوری دارد و شماری از سران و دین‌شناسان معروف را پرورش داده‌ است، برخی از آن‌ها در کلیسای مریم مقدس دفن شده‌اند. تعداد زیادی از بقایای انسانی در کلیسا مانند استخوان‌های توماس از حواریون مسیح و تابوت یعقوب مقدس وجود دارد.

در سال ۳۵۹م. شاپور دوم پادشاه ایران بعد از هفتاد و سه روز محاصره، دیاربکر را تصرف کرد. سربازان رومی و مردم شهر قتل عام شدند. این جنگ قهرمانانه به‌طور دقیقی توسط تاریخ‌نویس رومی آمیانوس مارسلینوس، که شاهد عینی این واقعه بود و با فرار از شهر از قتل‌عام نجات یافته بود، توصیف شده‌است.

منطقه دیاربکر تحت فرمانروایی مروانیان در طی سده دهم و یازدهم بعد از میلاد مسیح اداره می‌شد. بعد از نبرد ملازگرد(نبردی میان نیروهای امپراتوری سلجوقی به فرماندهی آلپ ارسلان و نیروهای امپراتوری بیزانس به فرماندهی رومانوس دیوژن)، شهر تحت اداره شاخه ماردین، شاخه‌ای از ترکمن‌های آغوز (تحت فرمانروایی آل ارتق) درآمد. این منطقه همواره مورد اختلاف خاندان ایلخانیان و ایوبیان بود که این اختلاف برای مدت یک قرن بعد از بالا گرفتن شورش دولت ترکمنی قره قویونلو و بعداً دولت ترکمنی آق قویونلو پایان گرفت.

هم‌زمان با تاسیس امپراتوری عثمانی توسط سلطان سلیم اول، این شهر بخشی از امپراتوری عثمانی شد. 

در قرن نوزدهم میلادی زندان دیاربکر شهرت بدی یافت چون پادشاهان عثمانی در زمان خود زندانیان سیاسی را از مناطق تحت بردگی بالکان برای گذراندن محکومیت‌های سخت به آنجا می‌فرستادند تا آن‌ها اعتراف کنند یا با آزادی‌خواهان ملی بجنگند.

قرن بیستم دوران خشونت و ناآرامی برای دیاربکر بود. در طی جنگ جهانی اول، بیشتر جمعیت آشوری و ارمنی دیاربکر از شهر اخراج شدند. بعد از محاصره امپراتوری عثمانی، سربازان فرانسوی سعی کردند که شهر را اشغال کنند.

در دهه نود بیش از سه هزار روستا در اطراف این شهر از سوی دولت ترکیه تخلیه شد. علت اصلی کوچاندن مردم از روستاها در برگه‌های شورای امنیت ملی ترکیه، ممانعت از حمایت و پشتیبانی روستاییان از اعضای پ ک ک عنوان شده‌است.

دیاربکر همیشه مرکز ملی‌گرایی کردهای ترکیه بوده‌است. دیار بکر مهم‌ترین مرکز استقرار حزب کارگران کردستان (پ ک ک) به ویژه پس از آغاز جنگ شبه نظامیان در جنوب شرقی ترکیه از سال ۱۹۸۴ به بعد است. در طی این برخوردها، جمعیت شهر به‌طور شگفت‌آوری زیاد شده‌است چون روستائیان و دهقانان از سرزمین‌هایی که جنگ‌های شدیدی جریان دارد یا به دلایل امنیتی مربوط به شهر از روستاهای خود رانده شده و به شهر هجوم آورده‌اند. دیار بکر همچنین یکی از مناطقی است که حزب‌الله (ترکیه) در آن از نیمه دهه ۱۹۹۰ خیلی فعال بوده و گروه‌های از آن اغلب فعالان پ ک ک و اقلیت ارمنی جمعیت شهر سیاریکس‌ها را هدف حمله و ترور قرار داده‌اند.

 

ماردین (کردی: Mêrdîn) مرکز استان ماردین در جنوب شرقی ترکیه است. نصف مردم این شهر به زبان کردی کرمانجی و نصف دیگر آن نیز به بقیه زبان‌ها حرف می‌زنند. ماردین از شهرهای باستانی سُریانی‌نشین بوده‌است. در شهر ماردین منسوبان دین‌های مختلف از جمله مسلمان، ایزدی، سُریانی، ارمنی، کلدانی، یهودی و نسطوری وجود دارد که سُریانی، ارمنی، کلدانی و نسطوری شاخه‌های دین مسیحیت هستند. اکثراً مسلمانان هم اعم از کُرد، تُرک و عرب بر فقه حنفی هستند.”

 

گزارش سفر:

همیشه بخش کردنشین ترکیه از مقاصدی بود که دوست داشتم به آن سفر کنم. متاسفانه هر بار به دلایل مختلف این اتفاق رخ نداد تا اینکه یکی از دوستان قدیمی و اهل سفر، پیشنهاد سفر و بازدید از سایت باستانی گوبکلی تپه را با من در میان گذاشت. علی رغم زمان اندکی که برای این سفر در اختیار داشتیم سعی کردیم تا حد امکان از دیدنی های این منطقه بازدید کنیم. خوشبختانه سه نفر دیگر از دوستان به ما پیوستند و این سفر چهار روزه در 14 خرداد 1400 شروع شد.

شانلی اورفا، افشین ایران پور

روز اول، 14 خرداد ( چهارم ژوئن 2021):

صبح زود از دبی به فرودگاه استانبول وارد شدم و منتظر ماندم تا دوستان از  ایران به من بپیوندند. فرودگاه استانبول، فرودگاه تازه ساز و بزرگی است. خوشبختانه قسمت بین المللی به ترمینال پروازهای داخلی متصل است و نیازی نیست تا برای رسیدن به سالن پروازهای داخلی از فرودگاه خارج شوید.

 شانلی اورفا، افشین ایران پور

شانلی اورفا، افشین ایران پور

چون زمان نسبتا طولانی بین پروازی که وارد استانبول شدم با پرواز بعدی به مقصد شانلی اورفا وجود داشت. لذا تصمیم گرفتم تا از سالن ترانزیت خارج شوم و برای خرید سیمکارت تلفن اقدام کنم. در سالن پروازهای ورودی، چندین غرفه مختلف پیدا کردم که سیم کارت های مختلف ترکیه را می فروختند. با توجه به مدت اقامت کوتاه و نیاز بیشتری که به اینترنت داشتم، بهترین سرویس را در اپراتور ترک سل پیدا کردم. برای 20 گیگ 350 لیر پرداختم. سپس به سالن پروازهای داخلی رفتم و در لانج مخصوص فرودگاه منتظر دوستان شدم. 

شانلی اورفا، افشین ایران پور

سپس به اتفاق در ساعت 13:40 به سمت شانلی اورفا پرواز کردیم. این پرواز تقریبا یک ساعت و چهل دقیقه طول کشید و در ساعت 15:20 وارد فرودگاه کوچک شانلی اورفا شدیم. بلافاصله در سالن اصلی فرودگاه، غرفه شرکت Garenta که اتومبیل را قبلا از آنجا رزرو کرده ایم، پیدا کردیم. برای اجاره اتومبیل حتما نیاز گواهینامه رانندگی بین المللی، اصل گواهی نامه رانندگی کشوری که در آن مقیم هستید، پاسپورت و کردیت کارت دارید. متاسفانه تعداد افرادی که زبان انگلیسی می دانند زیاد نیستند و در مواقع زیادی با مشکل ارتباط مواجه خواهید شد. خوشبختانه یکی از دوستان ما مقداری زبان ترکی استانبولی می دانست و در مواقع لزوم به کمک ما می آمد. بعد از تحویل گرفتن اتومبیل که یک دستگاه فولکس واگن پاسات مدل 2018 و فول آپشن بود(بابت سه روز 165 یورو پرداختیم) در ساعت 5 به سمت شهر شانلی اورفا حرکت کردیم. از فرودگاه تا شهر 19 کیلومتر فاصله است که کمتر از نیم ساعت طول می کشد.  در اولین پمپ بنزین باک بنزین را پر کردیم و بلافاصله به هتل رفتیم. ما هتل چهار ستاره Hilton Garden Inn را با قیمت 1365 لیر برای سه شب رزرو کردیم که البته شامل صبحانه هم می شد. هتل در محل خوبی قرار دارد و با مرکز شهر فاصله کوتاهی دارد.

شانلی اورفا، افشین ایران پور

شانلی اورفا، افشین ایران پور

بعد از استراحت کوتاه، به سمت مرکز تاریخی شهر راه افتادیم. ابتدا به سراغ قلعه اورفا رفتیم که بر روی تپه ای که مشرف به شهر است ساخته شده است. متاسفانه این مجموعه برای مرمت بسته است. از پشت دیوارهای قلعه دو ستون بزرگ با سرستون های کورنتی شکل مشخص است. این قلعه در دوره های مختلف تاریخی مورد بهره برداری قرار گرفته و ساخت اولیه آن به عصر هلنیستی بر می گردد. از فراز این تپه تقریبا همه شهر را می توان دید. به نظر می رسد که تپه در بافت قدیمی و فقیرنشین شهر واقع شده است. خانه ها عمدتا کوچک و بسیار محقر هستند درست زیر تپه، معروف ترین مکان شهر یعنی پارک Balikligol و مجموعه اطراف آن، قرار دارد. برای بازدید از تپه شما به نیم ساعت زمان نیاز دارید.

شانلی اورفا، افشین ایران پور

اتومبیل را در یک پارکینگ خصوصی که مجاور مجموعه Balikligol قرار دارد پارک کردیم و وارد پارک شدیم. در اطراف استخر چند بنای معروف قرار دارد. طبق روایات و داستانهایی که وجود دارد، اعتقاد بر این است که نمرود که پادشاه ستمگری بوده (از پادشاهان آشور)، حضرت ابراهیم را از فراز قلعه در آتش انداخته ولی به اذن خداوند، آتش بر حضرت ابراهیم سرد می شود و تبدیل به این استخر و اطراف آن محوطه هم به گلستان تبدیل می شود که همین باغ است. روایت است که ماهی های داخل استخر از چوبهای نیم سوخته همان آتش به وجود آمده اند. 

 شانلی اورفا، افشین ایران پور

شانلی اورفا، افشین ایران پور

شانلی اورفا، افشین ایران پور

در ضلع شمالی این استخر مسجد جامع و مدرسه رضوانیه واقع است که معماری آن با ستونها و قوسهای کمانی کاملا شاخص است. 

شانلی اورفا، افشین ایران پور

در ضلع جنوب غربی پارک و در مجاور مسجد خلیل الرحمان، یک غار قرار دارد که گفته شده محل تولد حضرت ابراهیم است. برای ورود به این غار کوچک باید کفشها را درآورد. دالان کوتاهی در اندازه 4 تا 5 متر دارد. که به یک چشمه که در حال حاضر در پشت دیوار شیشه ای قرار گرفته است، منتهی می شود. مراجعه کنندگان از آب این چشمه برای شفا استفاده می کنند. عده ای هم در نمازخانه مجاور این محل نماز می خوانند.  افسانه های محلی می گویند مادر این پیامبر در این محل به صورت مخفیانه او را به دنیا آورد، زیرا در یک پیشگویی به پادشاه نمرود هشدار داده شده بود که به زودی یک رهبر بزرگ متولد می شود و به همین دلیل قرار شد او همه نوزادان اورفا را بکشد. گفته می شود که ابراهیم تا 15 سالگی در این غار مخفی زندگی می کرد.

شانلی اورفا، افشین ایران پور

 مسجد خلیل الرحمان، مسجد نسبتا بزرگی است که در این مجموعه ساخته شده و زائران معمولا در آن نماز می خوانند. برای بازدید از این مجموعه حداقل یکساعت و نیم اختصاص دهید. برای مشاهده ویدئو اینجا را کلیک کنید. 

شانلی اورفا، افشین ایران پور

شانلی اورفا، افشین ایران پور

در اطراف این مجموعه تعدادی مغازه سوغاتی فروشی و همچنین غذاخوری وجود دارد. توصیه می کنم که اگر اهل جمع آوری یادگاری هایی از استان شانلی اورفا هستید، خریدهای خود را از این بازار انجام دهید چون ممکن است در داخل سایتهای باستانی محصولات با کیفیت بهتر پیدا نکنید. مثلا من مجسمه کوچکی با طرح گوبکلی تپه از این بازارچه خریدم که هرگز مشابه آن را در خود سایت گوبکلی تپه ندیدم. همچنین تعداد قابل توجهی از فروشگاههای ادویه فروشی در این بازار وجود دارند که بهترین ادویه ها و فلفلهای ترک را با قیمت مناسب می توانید تهیه کنید. وقتی ما برای خرید فلفل قرمز به داخل مغازه ای رفتیم، صاحب مغازه ابتدا از ما خواست که در نیمکت های فروشگاه بنشینیم، بعد برایمان چای آورد. سپس محصولات فروشگاه را معرفی کرد و برخی از آنها مثل رب انار و عصاره سماق و شیره انگور را برای امتحان کردن به ما داد و با دقت تمام سعی کرد تا خواص پزشکی آنها را توضیح دهد و در جواب یکی از دوستان که به او گفت، این جمع همه پزشک هستند! او بلافاصله جواب داد که اگر اینها دکتر هستند، من پروفسورم!!!! همین رفتار و معرفی محصولات سبب شد تا با دست پر از مغازه او خارج شویم. 

شانلی اورفا، افشین ایران پور

 توصیه اکید می شود که غذاهای محلی این منطقه را امتحان کنید. شانلی اورفا قطب گردشگری غذایی ترکیه است و با داشتن 450 غذا و محصول غذایی به عنوان ” قدیمی ترین آشپزخانه جهان” معرفی شده و در لیست میراث ناملموس جهانی یونسکو به ثبت رسیده است. از این غذاها می توان به کباب اورفا که شبیه کباب کوبیده اما با مزه ای خاص است اشاره کرد. کباب بادمجان غذای لذیذ دیگری است که بدون خوردن آن سفر شما به این منطقه ناتمام تصور می شود. شام را در یکی از رستورانهای این منطقه خوردیم و برای اولین بار کباب اورفا و بادمجان کبابی را امتحان کردیم که انصافا بسیار لذیذ بودند.

تقریبا حدود ساعت 10 شب بود که به پارکینگ برگشتیم تا اتومبیل را برداریم. مسئول پارکینگ بعد از اینکه فهمید ما ایرانی هستیم از ما پول نگرفت. این موضوع در روزهای بعد نیز برای ما به کرات تکرار شد. حتی جالب بود که در بعضی از مراکز گردشگری هم یا از ما پول نمی گرفتند و یا به جای فروختن 5 بلیت فقط 2 یا 3 بلیت می فروختند. بسیاری از ساکنین این منطقه که از کردهای کرمانجی هستند تا حدودی فارسی بلد بودند و برخی از آنها حتی در ایران کار کرده بودند.

 

روز دوم، 15 خرداد:

    با توجه به محدودیت زمانی که داشتیم، تصمیم گرفتیم که قبل از هر فعالیت دیگر ابتدا به سراغ تست PCR برویم. این تست را به صورت 24 ساعته در بیمارستان Mehmet Akif İnan Eğtim Araştırma انجام می دهند و هزینه آن 170 لیر است. خوشبختانه زمان مراجعه ما خلوت بود و نمونه به سرعت گرفته شد و قرار شد که 8 شب جواب آن آماده باشد. 

شانلی اورفا، افشین ایران پور

موزه شهر شانلی اورفا، از موزه های بسیار خوب این منطقه است که اشیا کشف شده از سایت گوبکلی تپه و همچنین حران و سایر سایتهای باستانی استان شانلی اورفا را در خود جای داده است. ساختمان موزه بسیار زیبا ساخته شده است.برخی از مجسمه های این موزه بسیار جالب و بعضا معروف هستند.  قیمت ورودیه 25 لیر است. برای بازدید از این موزه حداقل دو ساعت به زمان نیاز دارید. 

شانلی اورفا، افشین ایران پور

مقصد بعدی سایت گوبکلی تپه است که در لیست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده است. از شهر شانلی اورفا تا گوبکلی تپه 21 کیلومتر است و حدود نیم ساعت طول می کشد.  محوطه خارج سایت برای پارک کردن اتومبیل، پارکینگ مناسب دارد. ابتدا باید برای خرید بلیت به محل بلیت فروشی که در مجاورت پارکینگ است مراجعه کرد. قیمت ورودیه این سایت 65 لیر است. برای رسیدن به سایت اصلی باید از مینی بوس هایی که برای همین منظور گذاشته اند استفاده کرد. البته فاصله زیاد دور نیست و کمتر از ده دقیقه به سایت می رسند. سپس مسیر کوتاهی را باید پیاده پیمود تا به محل حفاری ها رسید. این سایت در تمام طول هفته و از ساعت 8:30 تا 17:00 باز است. این تپه به‌عنوان کهن‌ترین مکان پرستش و رسوم دینی شمرده می‌شود، که تاریخ دوازده‌هزارسالهٔ آن گواه یافتن اولین مکانی است که بشر با جمعیتی قابل توجه در آن زیسته‌است. قدیمی‌ترین خرسنگ‌های کشف شده در گوبکلی تپه قرار دارند. این خرسنگ که قدمتش به دوران نوسنگی پیش از سفال می‌رسد از بیست دایره تشکیل شده که در کل شامل دویست ستون سنگی به ارتفاع تقریبی شش متر هستند.کاربرد این خرسنگ‌ها معلوم نیست اما نظریه غالب بر این است که کسی در پیرامون آن سکونت نداشته و صرفاً به منظور پرستش ساخته شده‌است. این ستون ها، با اشکال و حجاری های پیچیده از حیوانات توتم مانند جگوار و پلنگ، و نمادهای مرگ مانند کرکس و همچنین حیواناتی مانند گراز وحشی که هنوز هم در این تپه ها زندگی می کنند، تزئین شده است. هر یک از ستون ها، حداقل با مجموعه ای ۲۰ تایی از ستون های دیگر در مکانی به شکل دایره ای متحدالمرکز قرار گرفته اند. پیچیدگی این ستون های سنگی زمانی است که هر ستون درون ستونی دیگر ساخته شده است. در نتیجه با ساختاری پیچیده تر از استون هنج در انگلستان مواجه خواهید بود.

اما برخی گوبکلی تپه ترکیه را اینطور توصیف می کنند: هر مونولیت (ساختارهای ستون مانند با سقف) در داخل یکی از حداقل ۲۰ حلقه متمرکز قرار دارد که هر کدام در داخل دیگری ساخته شده اند و قطر آن ها بین ۳۰ تا ۱۰۰ فوت (۹ متر تا ۳۰ متر) و وزن آن تا ۲۰ تن است. اعتقاد بر این است که عبادت کنندگان با هدایای خود در بیرون این حلقه سنگی می ایستادند تا زمانی که حلقه کوچک و مرکزی دیگری درون این حلقه ساخته می شد. 

شانلی اورفا، افشین ایران پور

مردمان محلی به این منطقه گوبکلی تپه می گویند. چرا که پر از تپه های کم ارتفاع با قله هایی پهن و تا حدی مسطح است. یووال هرری در کتاب انسان خردمند توضیح داده‌است که مرکز فرهنگی گوبکلی تپه احتمالاً به نحوی با نخستین اهلی سازی گندم در ارتباط است. برای تغذیهٔ انسان‌هایی که این سازه‌های عظیم را می‌ساختند و از آن‌ها استفاده می‌کردند به غذای بسیار زیادی نیاز بود. خوراک جویان برای ساخت چنین معبد عظیمی و تأمین مواد غذایی برای نیروهای آن شروع به اهلی کردن گندم کردند. همانطور که در مدارک مربوط به این سایت آمده است، چندین بنای مشابه در تپه های اطراف وجود دارد و تعدادی هم کشف شده اند که فعلا بر روی آنها حفاری انجام نشده است. در حال حاضر فقط بر روی دو سایت اصلی سقف زده شده تا از عوامل فرسایشی طبیعی و باران در امان باشد. درخت خاصی در کنار این سایت وجود دارد که افراد زیادی برای زیارت و یا بستن دخیل به کنار آن می آیند. من چند نفر را دیدم که در کنار درخت نشسته بودند و دعا می خواندند. برای بازدید از این سایت به دو ساعت زمان نیاز دارید. برای مشاهده ویدئو کوتاه اینجا را کلیک کنید.

شانلی اورفا، افشین ایران پور

مقصد بعدی، شهر قدیمی حران در جنوب شانلی اورفا است. با یکساعت رانندگی فاصله 60 کیلومتری از گوبکلی تپه تا حران را طی کردیم. بسیار به مرز سوریه نزدیک شده ایم و با چشم غیر مسلح هم می توانیم سوریه و روستاهای آن را ببینیم. شهر تل ابیض و کوبانی که مدتهای طولانی محل مناقشه داعش با نیروهای سوری بود در نزدیکی همین مرز قرار دارد. 

حران منزل ابراهیم پیامبر بود و به ویژه به عنوان مرکز عمده صابئین و دین آنها نامدار است. حران در سال ۵۳ پ. م محل درگیری سهمگینی میان لشکریان شاهنشاهی اشکانی و جمهوری روم بوده که در این جنگ سورنا فرمانده سپاه ایران با ۱۰۰۰۰ نیرو موفق به شکست کراسوس فرمانده سپاه روم با ۱۲۰۰۰۰ نیرو می‌شود که این جنگ آغاز جنگ‌های ۷۰۰ ساله میان ایران و روم بوده است. متاسفانه در حال حاضر حران به شهری ویران تبدیل شده که بیشتر ساکنین آن را عربهای کوچ نشین و بسیار فقیر تشکیل می دهند. خرابه های باستانی شهر که قسمتی از آنها را به دانشگاه حران نسبت می دهند، هنوز وجود دارد. گفته شده که دانشگاه حران قدیمی ترین مرکز علم بوده است. ورود به این قسمت بجز منطقه حفاری، آزاد است. با قدم زدن در لا به لای دیوارها و ستونهای سنگی ، می توان شکوه گذشته آن را تصور کرد. دیوار دور شهر 4 کیلومتر است که 187 برج و چهار دروازه داشته که اکنون فقط یک دروازه آن که به دروازه حلب معروف است باقی مانده است. برای مشاهده ویدئو کوتاه اینجا را کلیک کنید.

شانلی اورفا، افشین ایران پور

خانه های باستانی حران با سقف مخروطی و کندو شکل بوده است. تعدادی از این خانه ها هنوز در این شهر وجود دارند. قدمت این خانه ها حداکثر به 200 سال قبل میرسد، هر چند که طرح مربوط به آنها به قرن سوم پیش از میلاد بر می گردد.  اخیرا تعدادی از افراد محلی با سر و سامان دادن به خانه های قدیمی خودشان، آنها را به مجموعه های بومگردی تبدیل کرده اند. ما فرصت این را داشتیم تا یکی از آنها را ببینیم. عمدتا چند اتاق کوچک در یک محوطه که با دیوار محصور شده است به هم ارتباط دارند و معمولا بیش از یک خانوار در آنها زندگی می کنند که از آشپزخانه و سرویس بهداشتی مشترک استفاده می کنند.  با توجه به اینکه هوا بسیار گرم بود، مدت کوتاهی را در یک قهوه خانه محلی نشستیم. چند خانواده کرد زبان هم مشغول نوشیدن چای و نوشابه بودند که با شنیدن صدای موسیقی کردی شروع به رقص کردی کردند. برای بازدید از این مجموعه 2 ساعت زمان نیاز است.

شانلی اورفا، افشین ایران پور

مقصد بعدی، بازدید از مجموعه غارهای سنگی در پارک ملی Tek Tek بود. حدودا 20 کیلومتر پس از خروج از محدوده شهر حران به سمت شرق می توان در سینه صخره هایی که در کنار جاده قرار دارند غارهایی را دید که ورودی آنها بسیار بزرگ است. این غارهای سنگی چون در منطقه Bazda قرار دارند به همین نام هم نامیده می شوند. این غارها در حقیقت معادن سنگ بوده اند که با مرور زمان اهمیت خود را از دست داده و متروکه شده اند (قدمت آنها به قرن 13 برمیگردد) شواهد گویای این واقعیت است که از سنگهای این محل در ساخت شهر حران استفاده شده است. در حال حاضر بازدید از داخل آنها امکان پذیر نیست چون ورودی غار را با نرده های فلزی بسته اند ولی اگر شما هم مثل ما کمی کنجکاو باشید می توانید با کمی دردسر از لای نرده ها رد شوید و شگفتی داخل غار را ببینید. با استخراج سنگ ها، فضای داخلی غار بسیار وسیع و کمی هم وهن انگیز است. خوشبختانه به خاطر ارتباطی که از طریق سقف برقرار است، نور خورشید بیشتر قسمتها را روشن کرده است. ستونهای عظیم سنگی در حقیقت قسمتی از این معدن هستند که برای جلوگیری از فروریزی سقف معدن دست نخورده نگه داشته شده اند. حداقل نیم ساعت برای بازدید یکی از این غارها نیاز دارید.

شانلی اورفا، افشین ایران پور

با ادامه مسیر بعد از 15 دقیقه با شهر باستانی شعیب می رسیم. در حال حاضر این محدوده باستانی بر روی تپه ای در روستای به همین نام قرار دارد. تقریبا محافظت فعالی از این محدوده تاریخی نمی شود. بقایای دیوارها و ستونهای سنگی نمایان است. تعدادی از خانه های این شهر در زیر زمین قرار داشته اند. همانطور که از نام آن پیداست آن را منتسب به حضرت شعیب می دانند هر چند که کاوشهای انجام شده آن را به دوره روم مربوط می دانند. شاید دیدن بچه هایی که از زور فقر چشمانشان به دست شماست از همه چیز ناراحت کننده تر باشد. توصیه می شود که بیش از نیم ساعت وقت خود را صرف این مکان نکنید.

شانلی اورفا، افشین ایران پور

کافی است تا حدود 15 کیلومتر مسیر را ادامه دهید تا با تابلو Sogmatar مواجه شوید. بی درنگ به جاده فرعی وارد شوید. پس از ورود به روستا اتومبیل را در کنار مدرسه پارک کنید و از تپه رو به رو بالا روید. معمولا کودکان روستا شما را همراهی می کنند تا بتوانید به سرعت نقش برجسته خدای ماه و خورشید را پیدا کنید ظاهرا اینها خدایانی بوده اند که در فرقه مذهبی آن محل پرستیده می شدند. یک کتیبه به زبان آرامی هم در صخره مجاور وجود دارد. همچنین یکی از کودکان، محلی را به ما نشان داد که شبیه یک رد پا پر روی سنگ بود. او گفت که این رد پای حضرت موسی است. مردم این منطقه اعتقاد دارند که حضرت موسی از دست فرعون به این محل فرار کرده بود. در محوطه روستا غار کوچکی قرار دارد که در آن 12 پیکر تراشیده در دیواره سنگی غار وجود دارد. متاسفانه تعدادی از آنها به خاطر نا آگاهی برخی افراد محلی صدمه خورده اند. حداقل یک ساعت برای این مجموعه لازم است. برای مشاهده ویدئو کوتاه اینجا را کلیک کنید.

شانلی اورفا، افشین ایران پور

شانلی اورفا، افشین ایران پور

هوا هنوز تاریک نشده بود که به سمت شانلی اورفا به راه افتادیم. خوشبختانه بیشتر مسیر 70 کیلومتری ما اتوبان بود و ما این مسیر را تقریبا یک ساعت و ربع طی کردیم. ابتدا به بیمارستان رفتیم و نتیجه تست PCR را گرفتیم. سپس، تصمیم گرفتیم که قبل از شام ابتدا برای خرید به مرکز خرید نزدیک هتل بود، برویم. Piazza Sanliurfa بزرگترین مال شهر است. هنگام ورود، همه افراد اپلیکیشنی را نشان می دادند که بیانگر تست PCR  منفی و یا واکسیناسیون بود. ما هم با نشان دادن برگه PCR وارد مجموعه شدیم. متاسفانه چون این مرکز خرید ساعت 9 شب تعطیل می شد، بنابراین دوستان فرصت کافی برای خرید نداشتند.

شام را در رستورانی که نزدیک Balikligol بود، خوردیم. مسیر برگشت به هتل را از کنار غارهای صخره ای Kizilkaya که در شب نورپردازی قشنگی دارند انتخاب کردیم. تقریبا صد گوردخمه در این محل وجود دارد و قدمت آنها به قرن دوم تا چهارم میلادی می رسد.

شانلی اورفا، افشین ایران پور

روز سوم، 16 خرداد:

صبح بلافاصله بعد از صبحانه به سمت شهر غازی انتپ به راه افتادیم. در میان راه ابتدا از کنار رودخانه فرات به سمت سد Birecik حرکت کردیم. این سد روی رودخانه فرات احداث شده است. چون این منطقه بسیار باستانی است، احداث این سد با مخالفتهای بسیاری مواجه شد ولی نهایتا احداث شد. سایت باستانی Zeugma از آبگیری این سد در امان نماند و بسیاری از قسمتهای آن به زیر آب رفت. این سایت باستانی قدمتی 2500 ساله دارد و غنی از موزاییک های رنگی و با طرح های زیباست که در نوع خود بی نظیر هستند. برای جلوگیری از نابود شدن این موزاییکها، دولت ترکیه با هزینه ای نسبت بالا، تمامی قسمت هایی را که به زیر آب می رفت، با دقت به موزه ای که به همین منظور در شهر غازی انتپ احداث کرد، منتقل نمود. البته هنوز قسمتهایی از این سایت در کنار سد وجود دارد. برای رسیدن به Zeugma از شهر شانلی اورفا تقریبا باید مسافتی معادل 115 کیلومتر را به سمت غرب طی کرد. قسمتی از جاده از میان تپه و ماهور های سرسبز و زیبایی و همچنین گندمزارهای پهناور عبور می کند که تقریبا یک ساعت و نیم طول می کشد.

شانلی اورفا، افشین ایران پور

 وقتی به سایت رسیدیم متوجه شدیم که روزهای دوشنبه تعطیل است. نگهبان مجموعه که ما را مضطرب و ناراحت دید، وقتی متوجه شد ایرانی هستیم، با بیسیم به همکارش گفت که اجازه دهد تا از سایت بازدید کنیم. تقریبا ده دقیقه از میان درختان زیتون و پسته پیاده روی کردیم تا به سایت زئوگما رسیدیم.

شانلی اورفا، افشین ایران پور

 این قسمت از سایت با سقف فلزی پوشانده شده است تا از عوامل طبیعی مثل باران و برف محافظت کند. شهر زوگما بلقیس که توسط حاکم سلوکس، نیکاتور اول تاسیس شده بود، بعدها تحت سلطه رومی ها به برجستگی و شهرت رسید. این شهر، شهر مرفه و معروفی بود تا اینکه توسط ارتش پارسی ساسانیان در سال 252 میلادی تخریب شد. در این سایت می توان ویلاهای رومی را دید که عمدتا کف آنها با موزاییک هایی با نقش و نگار زیبا آراسته شده اند. به راحتی می توان حمام و دستشویی این مکان را هم پیدا کرد. بعد از احداث سد Birecik بر روی فرات، قسمت اعظم این شهر به زیر آب رفت که خوشبختانه باستان شناسان توانستند موزاییک ها و اشیا باستانی را به موقع خارج کرده و به موزه غازی انتپ منتقل کنند.  بعد از بازدید لحظاتی را در کنار رود فرات به سر بردیم و دست و صورت را با آب فرات شستیم. بازدید از این مجموعه به یکساعت و نیم زمان نیاز دارد.

شانلی اورفا، افشین ایران پور

مقصد بعدی شهر غازی انتپ و موزه موزاییک های آن است. خوشبختانه از محل سایت Zeugma تا موزه حدود 60 کیلومتر است. قبل از آن سعی کردیم به کلیسای Pisirici Mescidi برویم ولی درب آن بسته بود. گفته می شود که سیستم آبی جالبی در سرداب این کلیسا وجود دارد ولی به خاطر کرونا و همچنین مرمت، تعطیل بود.

شانلی اورفا، افشین ایران پور

 ورودیه موزه موزاییک Zeugma که گفته می شود بهترین موزه موزاییک در جهان است، 40 لیر می باشد.  این موزه در دو طبقه ساخته شده است. موزاییک بسیار معروف “دختر کولی” در این موزه و در یک اتاق تاریک نگهداری می شود و با عنوان اثری فوق‌العاده و محبوب در تمام دنیا شهرت دارد. اثر معروف دیگر این مجموعه موزاییک صحنه “فرستادن آشیل به جنگ تروا” است. بیشتر موزاییک هایی که در این موزه نگهداری می شوند مربوط به قرن دوم میلادی هستند. بازدید از این موزه ارزشمند حداقل نیاز به یک ساعت و نیم زمان دارد. برای اطلاعات بیشتر اینجا را کلیک کنید. 

شانلی اورفا، افشین ایران پور

فراموش نکنید که غازی انتپ به سبب غذاها و همچنین شیرینی های آن معروف است. پس اگر امکانش برایتان فراهم بود کمی به شکم خود برسید.

شهر غازی انتپ را به سمت شهر آدیامان و سپس سایت باستانی Pirin که به Perre هم مشهور است، ترک کردیم. این مسیر تقریبا 160 کیلومتر است که حدود دو ساعت و نیم در راه بودیم. Pirin روزگاری یکی از پنج شهر بزرگ کوماژن ها بود. سایت باستانی آن مجموعه ای از گوردخمه های سنگی است که در دامنه یک تپه سنگی حفر شده اند. ورودیه این مجموعه 10 لیر است. قدمت این مجموعه را به دوره کوماژن ها و حدود قرن اول میلادی  نسبت می دهند. برای مشاهده ویدئو کوتاه اینجا را کلیک کنید.

شانلی اورفا، افشین ایران پور

پس از طی 35 کیلومتر به بنای یادبود کرکس یا Karakus می رسیم. این بنا دور تا دور یک تپه ساخته شده است و شامل یک ستون با مجسمه کرکس، یک ستون با نقش برجسته پادشاه میتریدیتس دوم و خواهرش لائودیس و همچنین دو ستون دیگر که به نظر می آید سرستونهای آن نقش شیر داشته اند. این محل که به نظر می رسد مراسم آیینی و تشییع در آنجا صورت می گرفته قدمتی 2100 ساله دارد.

شانلی اورفا، افشین ایران پور

در مسیر خود به سمت کوه نمرود از کنار پل قدیمی Gendere گذر کردیم. این پل بر روی یکی از سرشاخه های رود فرات ساخته شده و قدمتش به قرن دوم میلادی میرسد. برای رسیدن به مجموعه نمرود باید از کوهی به همین نام بالا رفت. خوشبختانه کیفیت جاده بسیار خوب است و ما مسیر 35 کیلومتری تا پارکینگ مجموعه را حدود یک ساعته طی کردیم. 

شانلی اورفا، افشین ایران پور

حدود 500 متر قبل از انتهای مسیر، مجموعه رستوران- فروشگاه و همچنین بلیت فروشی مجموعه قرار دارد. قیمت ورودیه 30 لیر است. افرادی که لباس و یا کفش مناسب همراه نیاورده اند می توانند از فروشگاه، این موارد را بخرند و یا اجاره کنند.

شانلی اورفا، افشین ایران پور

مجموعه میراث جهانی کوه نمرود، بر فراز کوه نمرود قرار گرفته است این کوه حدود 2150 متر ارتفاع دارد و معمولا دمای هوا در آنجا چندین درجه از پای کوه سردتر است. لذا توصیه می شود که حتما بادگیر و بالاپوش مناسب همراه داشته باشید. از محل پارک اتومبیل تا قله کوه تقریبا 20 دقیقه زمان نیاز است. شما می توانید از سمت غربی یا شرقی کوه به سمت قله حرکت کنید. هر دو راه به خوبی سنگفرش شده اند و نهایتا در قله کوه به هم میپیوندند. مجسمه های غول پیکر که بر فراز قله قرار گرفته اند به سه بخش اصلی تقسیم می شوند، مجسمه های تراس شرقی کوه و ستون های تراس شمالی و مجسمه های تراس غربی کوه. مجسمه ها تقریبا مشابه هستند ولی بنا به دلایل نامشخص که احتمالا فرسایش و همچنین زلزله بوده است بر روی زمین افتاده و پراکنده شده اند. گفته می شود که آرامگاه آنتیوخوس اول نیز در این مکان قرار دارد ولی هنوز کشف نشده است. مجسمه ها ارتفاعشان بین 3 تا 10 متر و بیش از 9 تن وزن دارند. قله کوه از جایی که مجسمه ها قرار دارند حدود 40 متر بلندتر است.

 سنگریزه هایی که به صورت مصنوعی بر روی هم ریخته شده اند، سبب شده اند که قله کوه به شکل کله قندی به نظر آید. دقیقا مشخص نیست که این حجم از خورده سنگهای کوچک از کجا و به چه منظوری بر روی هم انباشته شده اند.

شانلی اورفا، افشین ایران پور شانلی اورفا، افشین ایران پور

 بعد از مشاهده غروب آفتاب به سمت شانلی اورفا حرکت کردیم ولی از مسیر شهر سیورک. این مسیر 180 کیلومتری تقریبا دو ساعت و نیم زمان برد. حتما این ویدئو کوتاه را در اینجا نگاه کنید.

 

روز چهارم، 17 خرداد:

صبح بعد از مراسم صبحانه و تسویه حساب هتل به سمت شهر نصیبین حرکت کردیم. در مسیر ابتدا از  مجموعه باستانی و زیارتی ایوب نبی که شامل مقبره حضرت ایوب، حضرت الیاس و همچنین سنگ صبور بود بازدید کردیم.  این مجموعه در 100 کیلومتری شهر شانلی اورفا و 22 کیلومتری ویرانشهر قرار دارد. برای بازدید از این مجموعه نیم ساعت کافی است. 

شانلی اورفا، افشین ایران پور

سپس مسیر را به سمت نصیبین ادامه دادیم. شهر نصیبین مرز ترکیه با سوریه است. به لطف پیشروی 20 کیلومتری ارتش ترکیه به داخل خاک سوریه به بهانه حفظ امنیت مرزهای ترکیه، خوشبختانه آثاری از نا امنی مشاهده نشد. هرچند که در مکانهایی خودروهای زرهی و ایست بازرسیهای امنیتی وجود داشت. فاصله 130 کیلومتری ویرانشهر تا نصیبین را بدون توقف و در دو ساعت طی کردیم. شهر نصیبین از دیرباز محل درگیریهای ارتش ایران و روم بود و چندین جنگ بزرگ در زمان ساسانیان بین این دو ارتش رخ داد. شهر قامشلی در آن طرف مرز و در خاک سوریه قرار دارد. از دیدنیهای شهر نصیبین می توان به کلیسا حضرت یعقوب و همچنین به مسجد حضرت زین العابدین اشاره کرد. با استناد به کتیبه ای که بر روی مناره این مسجد وجود دارد. تاریخ ساخت مسجد به سال 1159 برمی گردد. ما تقریبا یک ساعت را در این شهر گذراندیم.

شانلی اورفا، افشین ایران پور

 مقصد بعدی شهر باستانی دارا بود که در 30 کیلومتری شمال غربی نصیبین واقع شده است. خرابه های باستانی شهر دارا بیانگر این است که این مکان دژ مستحکمی بود. بر اساس شواهد تاریخی،  بعد از شکست بیزانس در جنگ آناستازی، از قوای ساسانی، در سال ۵۰۵ میلادی، امپراتور بیزانس، آناستازیوس اول تصمیم گرفت به احیاء و بازسازی ده دارا پرداخته و قلعه‌ای در آنجا بسازد. دارا تنها ۵ کیلومتر با مرز حکومت ساسانی فاصله داشت و در فاصلهٔ کمی از شهر نصیبین که در دست ساسانیان بود، قرار داشت. بعدها ژوستینین یکم (یوستی نیانوس یکم) دیوارهای قلعه را استحکام بخشید و ارتفاع آن را تا ۲۰ متر بالا برد. این قلعه در سال ۵۷۴ میلادی توسط انوشیروان تسخیر شد. ضربهٔ روحی حاصل از این شکست به حدی بود که امپراتور وقت بیزانس، یوستین دوم از مقام خود استعفا کرد. خسرو پرویز در سال ۵۹۱ میلادی، در ازای کمکی که از موریس امپراتور بیزانس برای بازپس گرفتن سلطنت، از بهرام چوبین گرفته بود این قلعه را به بیزانس باز پس داد. بعد از قتل موریس توسط فوکاس امپراتور بعدی، خسرو وارد جنگ با بیزانس شده و قلعهٔ دارا را در سال ۶۰۴ میلادی به تصرف خود درآورد. در آخر در سال ۶۳۹ میلادی این قلعه توسط اعراب تسخیر شد و به مرور زمان ارزش استراتژیکی و نظامی خود را از دست داد. ورود به این مجموعه آزاد است و یک ساعت برای بازدید از آن کافی است.

شانلی اورفا، افشین ایران پور

 در حال حاضر در ساخت تعدادی از خانه های این روستا از بقایای شهر قدیمی استفاده شده است هر چند که جابجایی سنگهای بزرگ برای این منظور بسیار دشوار بوده است.

شانلی اورفا، افشین ایران پور

از دارا به سمت شهر ماردین حرکت کردیم. در مسیر تصمیم گرفتیم که از “دیر زعفران” که یک صومعه قدیمی است بازدید کنیم. این مکان در ابتدا معبدی برای پرستش شمش خدای خورشید آشوریان بوده است. رومیان آن را به قلعه‌ای نظامی تبدیل کردند. پس از خروج رومیان از این قلعه در سال ۴۹۳ میلادی این بنا به صومعه تبدیل شد. در سال ۷۹۳ میلادی اسقف اعظم ماردین این بنا را بازسازی کرد. پاتریارک کلیسای ارتدکس سریانی از ۱۱۶۰ تا ۱۹۳۲ در دیر زعفران بود و سپس به حمص جابجا شد. بازدید از این صومعه باید بطور گروهی و به همراه راهنما انجام شود. لذا امکان بازدید خارج از گروه امکان پذیر نیست. ما هم به دلیل ضیق وقت از بازدید این مکان خاص که گفته می شود 365 اتاق دارد منصرف شدیم و به سمت ماردین حرکت کردیم.

شانلی اورفا، افشین ایران پور

 شهر ماردین که مرکز استان ماردین است، هم اکنون بیش از 100 هزار نفر جمعیت دارد. این شهر به سبب بافت قدیمی آن که بر روی تپه واقع شده است بسیار مورد توجه گردشگران قرار دارد. بعلاوه این شهر از نظر تاریخی هم جایگاه مهمی در کشور ترکیه دارد. بیشتر ساکنین این شهر را کردهای کرمانجی تشکیل داده اند.

ماردین از شهرهای باستانی سُریانی‌نشین بوده‌است. در شهر ماردین منسوبان دین‌های مختلف از جمله مسلمان، ایزدی، سُریانی، ارمنی، کلدانی، یهودی و نسطوری زندگی می کنند (سُریانی، ارمنی، کلدانی و نسطوری شاخه‌های دین مسیحیت هستند) اکثریت مسلمانان هم اعم از کُرد، تُرک و عرب بر فقه حنفی هستند.  در نگاهی کلی به شهر، خانه های ساخته شده از سنگ آهک زرد جلب نظر می کنند. درب این خانه ها که شهرتی جهانی دارند، به دشت بین النهرین باز می شود. از آنجایی که بر روی دامنه تپه قرار دارند، حداقل دو طبقه هستند و طوری ساخته شده اند که سایه یکی بر روی دیگری نیفتد. سنگ آهک سبب خنک بودن خانه ها در تابستان و گرم شدن آنها در زمستان می شود. با تابش آفتاب، رنگ زرد این خانه ها می درخشد و همین مسئله سبب شهرت یافتن ماردین به “شهر زرد” شده است.

دسترسی به قسمت قدیمی شهر که بر روی تپه قرار دارد کمی خاص است. تنها یک خیابان اصلی و یکطرفه شما را به بالای تپه می رساند و از سمت دیگر پایین می آید. خانه ها توسط کوچه های باریک و پلکانی به خیابان اصلی متصل هستند. فروشگاههای متنوعی در دو سوی این خیابان باریک قرار دارند و پیاده رو مملو از جمعیت است. متاسفانه پیدا کردن جای پارک بسیار مشکل است و این موضوع سبب شد که شانس پیاده روی در این شهر بسیار زیبا را از دست بدهیم. 

شانلی اورفا، افشین ایران پور

مقصد آخر ما شهر دیاربکر بود که در 100 کیلومتری شمال ماردین واقع است. در مسیرمان به دیاربکر از کنار قلعه زرزوان گذشتیم. شهر دیاربکر بیش از دو میلیون جمعیت دارد. بیشتر جمعیت این شهر را کردهای کرمانجی تشکیل می دهند. رود دجله از میان شهر می گذرد. از آنجایی که همیشه دوست داشتیم، دجله را از نزدیک ببینیم بالاخره موفق شدیم یکی از مکان هایی را که دسترسی ساده تری به رودخانه داشت را بیابیم و دست و صورت خود را با آب دجله بشوییم.

شانلی اورفا، افشین ایران پور

 شهر دیاربکر دارای برج و باروی تاریخی استواری است که مربوط به دوره امپراتوری روم شرقی است. بدون شک دیوار ستبر، سیاه رنگ(از جنس سنگ بازالت) و قدیمی دور شهر مهمترین و مشهورترین بنای شهر دیاربکر است. این دیوار 5500 متر طول دارد و در لیست میراث جهانی نیز ثبت شده است.از قلعه دیاربکر که قسمتی از این مجموعه است می توان بازدید کرد ولی دیوارها و برج و باروها تحت مرمت هستند و بازدید از آنها امکان پذیر نیست. هر چند ما به دور از چشم نگهبانها موفق شدیم به بالای دیوار برویم و منظره شهر و رود دجله را تماشا کنیم. 

شانلی اورفا، افشین ایران پور

برای برگشتن به فرودگاه شانلی اورفا عجله داشتیم که متاسفانه در ترافیک شدید شهر افتادیم و این موضوع سبب شد که مسیر 140 کیلومتری خروجی شهر تا فرودگاه را در کمتر از یک ساعت و نیم طی کنیم. 

بلافاصله اتومبیل را تحویل شرکت اجاره اتومبیل دادیم. چون نیم ساعت در تحویل اتومبیل تاخیر داشتیم می خواستند 190 لیر ما را جریمه کنند که بعد از اعتراض ما، از خیر این جریمه گذشتند. ما در این سفر 1475 کیلومتر رانندگی کردیم و 640 لیر بابت گازوئیل پرداختیم. خوشبختانه چون فرودگاه شانلی اورفا بسیار کوچک است، تشریفات تحویل بار به هواپیما و گرفتن کارت پرواز به سرعت انجام شد. من که یک چمدان کابین سایز داشتم وسایلم را تحویل بار ندادم. اما مسئول چک کردن مدارک به من گفت که باید چمدان را به بار تحویل دهم چون نمی توانم هم چمدان و هم کوله پشتی را به داخل هواپیما ببرم و باید یکی را تحویل بار دهم. من هم جلو چشم او کوله پشتی را داخل چمدان گذاشتم ولی ناگهان با اعتراض یکی از مسافران مواجه شدم که معتقد بود من تقلب کرده ام!!!!! هر چه به او توضیح دادم که وزن چمدان من بیشتر از حد مجاز نیست به کتش نمی رفت و مرتب اعتراض می کرد.

بالاخره سوار بر هواپیما شدیم و یک و نیم ساعت بعد در فرودگاه استانبول بر زمین نشستیم. با توجه به گپ سه ساعته بین پروازها، فرصت کافی داشتم که ساعت خوبی را در کنار دوستان داشته باشم. بامداد 18 خرداد به فرودگاه دبی وارد شدم. 

 

 

*با تشکر از همراهان این سفر که تصاویر را در اختیار من قرار دادند:

 

  • حمیدرضا جلالی
  • علیرضا سامانی
  • مهران نوحی
  • رضا ثاقبی

 

افشین ایران پور

کانون گردشگران جوان ایران

af6872@gmail.com

 

 

 

 

 

Share

نوشته سفر به قلب تمدن- بین النهرین علیا، ترکیه اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%82%d9%84%d8%a8-%d8%aa%d9%85%d8%af%d9%86-%d8%a8%db%8c%d9%86-%d8%a7%d9%84%d9%86%d9%87%d8%b1%db%8c%d9%86-%d8%b9%d9%84%db%8c%d8%a7%d8%8c-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c%d9%87/feed/ 0
کوه نمرود https://kanoonirangardan.ir/%da%a9%d9%88%d9%87-%d9%86%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%af/ https://kanoonirangardan.ir/%da%a9%d9%88%d9%87-%d9%86%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%af/#respond Sun, 30 May 2021 11:07:54 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=17832 کوه نمرود Nemrut Dağ ترکیه 1987/سال ثبت در لیست میراث ...

نوشته کوه نمرود اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
کوه نمرود
Nemrut Dağ
ترکیه
1987/سال ثبت در لیست میراث جهانی
کوه نمرود
کوه نمرود
کوه نمرود
کوه نمرود
کوه نمرود
کوه نمرود
مقبره آنتیوخوس اول (۶۹ الی ۳۴ قبل از میلاد)که بر سلسله کوماژن ،که یک پادشاهی تاسیس شده در شمال سوریه و فرات بعد از فروپاشی امپراطوری اسکندر بود حکومت میکرد ، یکی از بلندپروازانه ترین ساخت و سازهای دوران هلنیستیکی(هلنی : وابسته به فرهنگ یونان و مدیترانه شرقی) میباشد. تلفیقی بودن معبد آن از عقاید مختلف،و تبار شاهان اش،که میتوان رد آن را در دو مجموعه از افسانه ها یافت: یونانی و ایرانی،شاهدی بر دو ریشه بودن فرهنگ پادشاهی آن است. برای مشاهده ویدئو کوتاه اینجا را کلیک کنید.
کوه نمرود
کوه نمرود
کوه نمرود
کوه نمرود
کوه نمرود
کوه نمرود

Share

نوشته کوه نمرود اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%a9%d9%88%d9%87-%d9%86%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%af/feed/ 0
منظر فرهنگی دژ دیاربکر و باغهای هوسال https://kanoonirangardan.ir/%d9%85%d9%86%d8%b8%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d8%af%da%98-%d8%af%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%a8%da%a9%d8%b1-%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%ba%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%87%d9%88%d8%b3%d8%a7%d9%84/ https://kanoonirangardan.ir/%d9%85%d9%86%d8%b8%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d8%af%da%98-%d8%af%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%a8%da%a9%d8%b1-%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%ba%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%87%d9%88%d8%b3%d8%a7%d9%84/#respond Sun, 30 May 2021 10:24:07 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=17878 منظر فرهنگی دژ دیاربکر و باغهای هوسال Diyarbakır Fortress and ...

نوشته منظر فرهنگی دژ دیاربکر و باغهای هوسال اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
منظر فرهنگی دژ دیاربکر و باغهای هوسال
Diyarbakır Fortress and Hevsel Gardens Cultural Landscape
ترکیه
سال ثبت در لیست میراث جهانی/2015

منظر فرهنگی دژ دیاربکر و باغهای هوسال

منظر فرهنگی دژ دیاربکر و باغهای هوسال

منظر فرهنگی دژ دیاربکر و باغهای هوسال

منظر فرهنگی دژ دیاربکر و باغهای هوسال

منظر فرهنگی دژ دیاربکر و باغهای هوسال
منظر فرهنگی دژ دیاربکر و باغهای هوسال
شهر مستحکم دیاربکر و و منظره اطراف آن که در دره حوضه رودخانه دجله علیا که بخشی از هلال حاصلخیز نامیده میشود واقع شده، یک مرکز مهم از دوران یونان تا رومیان،ساسانیان،بیزانس،اسلامی و عثمانیان تا بحال بوده است. سایت دربرگیرنده قلعه داخلی ،که بنام ایچ کاله شناخته میشود و شامل  تپه آمیدا و دیوارهای شهر دیاربکر بطول ۵.۸ کیلومتر با برج های متعدد، دروازه ها،تکیه گاهها و ۶۳ کتیبه است.سایت همچنین شامل  باغهای هوسال،یک نوار سبز مابین شهر و رود دجله که محل اصلی تامین  آب و غذا شهر ،منبع آب آنزله و پل ده چشمه است‌. برای مشاهده ویدئو کوتاه اینجا را کلیک کنید.
منظر فرهنگی دژ دیاربکر و باغهای هوسال
منظر فرهنگی دژ دیاربکر و باغهای هوسال
منظر فرهنگی دژ دیاربکر و باغهای هوسال
منظر فرهنگی دژ دیاربکر و باغهای هوسال
منظر فرهنگی دژ دیاربکر و باغهای هوسال

Share

نوشته منظر فرهنگی دژ دیاربکر و باغهای هوسال اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%d9%85%d9%86%d8%b8%d8%b1-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d8%af%da%98-%d8%af%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%a8%da%a9%d8%b1-%d9%88-%d8%a8%d8%a7%d8%ba%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%87%d9%88%d8%b3%d8%a7%d9%84/feed/ 0
گوبِکلی تپه https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d9%88%d8%a8%d9%90%da%a9%d9%84%db%8c-%d8%aa%d9%be%d9%87/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d9%88%d8%a8%d9%90%da%a9%d9%84%db%8c-%d8%aa%d9%be%d9%87/#respond Tue, 22 Sep 2020 08:10:52 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=14943 این بنای باستانی در میان کوه های Germuş  در جنوب شرقی فلات آناتولی قرار دارد. این بنا به شکل حلقه ای عظیم است که با ستون های عظیم چهارگوش سنگی احاطه شده و حدود سالهای ۹۶۰۰ تا ۸۲۰۰ قبل از میلاد توسط شکارچی- گردآورندگان در عصر نوسنگی و قبل از دوران سفالگری ساخته شده است. 

نوشته گوبِکلی تپه اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
گوبِکلی تپه

Göbekli Tepe

ترکیه

سال ثبت در لیست میراث جهانی/2018

 

گوبِکلی تپه

گوبِکلی تپه

گوبِکلی تپه

گوبِکلی تپه

این بنای باستانی در میان کوه های Germuş  در جنوب شرقی فلات آناتولی قرار دارد. این بنا به شکل حلقه ای عظیم است که با ستون های عظیم چهارگوش سنگی احاطه شده و حدود سالهای ۹۶۰۰ تا ۸۲۰۰ قبل از میلاد توسط شکارچی- گردآورندگان در عصر نوسنگی و قبل از دوران سفالگری ساخته شده است.  به احتمال زیاد این بنای با عظمت برای مراسم سنتی که برای مرگ افراد بوده، استفاده می شده است. ستون های با شکل T  با تصاویر حیوانات وحشی کنده کاری شده اند که نمایشگر روش زندگی و اعتقادات مردمان ساکن ناحیه شمال میان دو رود(بین النهرین)‌در ۱۱,۵۰۰ سال پیش می باشد. برای مشاهده ویدئو کوتاه اینجا را کلیک کنید.

منبع: سایت میراث جهانی

مترجم: نازنین سهامی

گوبِکلی تپه

گوبِکلی تپه

گوبِکلی تپه

گوبِکلی تپه

گوبِکلی تپه

گوبِکلی تپه

Share

نوشته گوبِکلی تپه اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d9%88%d8%a8%d9%90%da%a9%d9%84%db%8c-%d8%aa%d9%be%d9%87/feed/ 0
هیراپولیس- پاموک کاله https://kanoonirangardan.ir/%d9%87%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%be%d9%88%d9%84%db%8c%d8%b3-%d9%be%d8%a7%d9%85%d9%88%da%a9-%da%a9%d8%a7%d9%84%d9%87/ https://kanoonirangardan.ir/%d9%87%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%be%d9%88%d9%84%db%8c%d8%b3-%d9%be%d8%a7%d9%85%d9%88%da%a9-%da%a9%d8%a7%d9%84%d9%87/#respond Wed, 02 Sep 2020 17:33:37 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=14222 هیراپولیس- پاموک کاله Hierapolis-Pamukkale ترکیه سال ثبت در لیست میراث ...

نوشته هیراپولیس- پاموک کاله اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
هیراپولیس- پاموک کاله

Hierapolis-Pamukkale

ترکیه

سال ثبت در لیست میراث جهانی/1988

هیراپولیس- پاموک کاله

هیراپولیس- پاموک کاله

هیراپولیس- پاموک کاله

هیراپولیس- پاموک کاله

هیراپولیس- پاموک کاله

هیراپولیس- پاموک کاله

جاری شده از سرچشمه‌هایی به ارتفاع تقریبی 200 متر مشرف به دشت و آبهای پر از سنگهای کلسیده(بلورهای کلسیمی) که پاموک کاله (قصر پنبه مانند ) را بعنوان یک منظره غیر واقعی بصورت جنگلی از سنگهای معدنی و آبشارهای کریستاله سنگی شده و یک سری آبگیرهای ایوانی مطبق نمایان می‌سازد.
در اواخر قرن دوم پیش از میلاد، سلسله آتالیدها، پادشاهان پرگامون، حمام های آب گرم معدنی هیراپولیس را بنا نهادند. خرابه های این حمامها و مقبره ها و اثرهای تاریخی یونانی در سایت دیده میشوند. برای مشاهده ویدئو کوتاه اینجا را کلیک کنید.

منبع: سایت میراث جهانی

مترجم: حسن جاویدیان

 

هیراپولیس- پاموک کاله

هیراپولیس- پاموک کاله

هیراپولیس- پاموک کاله

هیراپولیس- پاموک کاله

هیراپولیس- پاموک کاله

هیراپولیس- پاموک کاله

هیراپولیس- پاموک کاله

Share

نوشته هیراپولیس- پاموک کاله اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%d9%87%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%be%d9%88%d9%84%db%8c%d8%b3-%d9%be%d8%a7%d9%85%d9%88%da%a9-%da%a9%d8%a7%d9%84%d9%87/feed/ 0
اِفِسوس https://kanoonirangardan.ir/%d8%a7%d9%90%d9%81%d9%90%d8%b3%d9%88%d8%b3/ https://kanoonirangardan.ir/%d8%a7%d9%90%d9%81%d9%90%d8%b3%d9%88%d8%b3/#respond Thu, 28 May 2020 05:42:53 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=12312 در محلی که زمانی مدخل رودخانه کایستروس بود واقع شده است.

نوشته اِفِسوس اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
اِفِسوس

Ephesus

ترکیه

سال ثبت در لیست میراث جهانی/2015

افسوس

 

افسوس

در محلی که زمانی مدخل رودخانه کایستروس بود واقع شده است. افِسوس بطور متناوب محل اسکان یونانیان و رومیان بوده که در مکان های جدید سکنی میگزیدند و در امتداد خط ساحلی به سمت غرب عقب نشینی کرده است. حفاری ها آثار بزرگی از دوره امپراطوری روم از قبیل کتابخانه سلسوس و تئاتر بزرگ را آشکار کرده است. بقایای اندکی از معبد مشهور آرتمیس،یکی از عجایب هفتگانه دنیا، که زائران را از تمام مدیترانه بسوی خود میکشید، در اطراف آن برجای مانده است. از قرن پنجم میلادی ، خانه مریم باکره،کلیسای کوچک صلیبی شکل و گنبد آن در فاصله هفت کیلومتری اِفسوس،تبدیل به یکی از بزرگترین مکانهای زیارتی مسیحیت شده بود.شهر باستانی اِفسوس یک نمونه بارز شهر بندری رومی ، با کانال دریایی و بندرگاه است.

منبع: سایت میراث جهانی

مترجم: محمد شهداد

افسوس

افسوس

 

افسوس

افسوس

افسوس

Share

نوشته اِفِسوس اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%d8%a7%d9%90%d9%81%d9%90%d8%b3%d9%88%d8%b3/feed/ 0
مناطق تاریخی استانبول https://kanoonirangardan.ir/%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b7%d9%82-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%a8%d9%88%d9%84/ https://kanoonirangardan.ir/%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b7%d9%82-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%a8%d9%88%d9%84/#respond Tue, 05 May 2020 06:22:17 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=11580 مناطق تاریخی استانبول ترکیه سال ثبت در لیست میراث جهانی/1985 ...

نوشته مناطق تاریخی استانبول اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
مناطق تاریخی استانبول

ترکیه

سال ثبت در لیست میراث جهانی/1985

مناطق تاریخی استانبول
استانبول با موقعیت استراتژیک خود در شبه جزیره بسفر بین بالکان و آناتولی ، دریای سیاه و مدیترانه ، بیش از 2000 سال با رویدادهای مهم سیاسی ، مذهبی و هنری در ارتباط بوده است. شاهکارهای آن شامل هایپودروم*(میدان اسب دوانی) باستانی، ستون کنستانتین** ، ایا صوفیه*** در قرن ششم و مسجد جامع سلیمانیه قرن شانزدهم است که همگی بواسطه افزایش جمعیت ، آلودگی صنعتی و شهرنشینی کنترل نشده در معرض خطر قرار دارند.

مناطق تاریخی استانبول

مناطق تاریخی استانبول
* هیپودروم در یونان باستان استادیومی برای برگزاری مسابقات اسب‌دوانی و ارابه‌رانی بوده است.

مناطق تاریخی استانبول

** ستونی با ارتفاع ۳۵ متر از دوره روم باستان

مناطق تاریخی استانبول

***ایا صوفیه یا حاجیا سوفیا یا هاگیا صوفیا  کلیسای مسیحی

مناطق تاریخی استانبول

منبع: سایت میراث جهانی

مترجم: پریسا پورصادقی

عکاس: افشین ایران پور

مناطق تاریخی استانبول

Share

نوشته مناطق تاریخی استانبول اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%d9%85%d9%86%d8%a7%d8%b7%d9%82-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%a8%d9%88%d9%84/feed/ 0
سفر به قونیه، در رکاب دوست https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%82%d9%88%d9%86%db%8c%d9%87/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%82%d9%88%d9%86%db%8c%d9%87/#respond Sun, 10 Mar 2019 11:58:59 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=9234 سفر به قونیه برای من سفری کاملا متفاوت بود، چرا که سالها سفری را با برنامه ریزی دیگران انجام نداده بودم و از طرف دیگر همسفرانم را دوستان و همکلاسی های دانشگاهی من تشکیل می دادند که همگی بدون حضور فرزندان و گاها همسرانشان در این سفر شرکت کرده بودند و این موضوع شکل متفاوتی به سفر داده بود

نوشته سفر به قونیه، در رکاب دوست اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
سفر به قونیه، در رکاب دوست

 

سفر به قونیه برای من سفری کاملا متفاوت بود، چرا که سالها سفری را با برنامه ریزی دیگران انجام نداده بودم و از طرف دیگر همسفرانم را دوستان و همکلاسی های دانشگاهی من تشکیل می دادند که همگی بدون حضور فرزندان و گاها همسرانشان در این سفر شرکت کرده بودند و این موضوع شکل متفاوتی به سفر داده بود و شاید بتوان گفت: سفری گم شده در گذر زمان بود. سفری که آن را به ناگاه در این زمان یافته بودیم و همگی با رعایت قوانین نانوشته ای سعی در اجرای بی کم و کاست آن می کردیم. در این سفر حس کردم که تمایل عجیبی وجود دارد تا خارج از چارچوب های سنی، به دوران جوانی برگردیم. موج منفی به سختی به کوهی از انرژی که توسط گروه ایجاد شده بود برخورد می کرد و حس کردن آن، گاها غیرممکن بود. این چنین بود که این سفر یگانه شد. از سوی دیگر بهانه سفر، شرکت در مراسم سالگرد بزرگداشت مولانا بود، مراسمی که هر ساله از 10 تا 17 دسامبر در شهر قونیه برگزار می شود و خیل دوستداران او را از اقصی نقاط جهان به قونیه می کشاند. این حضور خود بر ابهت و فضای معنوی شهر می افزاید. در این زمان، همه شهر با حداکثر امکانات خود در خدمت زائران است. بافت قدیمی شهر که مجموعه آرامگاهی مولانا نیز در آن قرار دارد در اطراف علاالدین تپه که تپه ای دست ساز است قرار گرفته است. شهر قونیه شهری بزرگ با بیش از 2 میلیون نفر جمعیت است. فضای شهر کاملا مذهبی است و اکثر زنان شهر محجبه هستند.
قبل از شروع گزارش سفر بهتر است کمی با تاریخ قونیه آشنا شویم. طبق روال گزارش سفرهایی که می نویسم، این قسمت را عینا از منابع موجود در اینترنت کپی کرده ام.
“نام قونیه در منابع کهن به صورت ایکونیون (Iconıon)، ایکونیوم (Iconıum) و استانکونا (Stancona) آمده‌است. ایکونیون از کلمه ایکون (Icon) به معنی شمایل گرفته شده‌است. در اساطیر یونان آمده که بر این شهر اژدهایی چیره شده بود و گه‌گاه به شهر حمله می‌کرد و گروهی از زنان و دختران را می‌بلعید. پرسیوس (Perseus) پسر ژوپیتر این اژدها را کشت و مردم شهر را از بلای او رها کرد. مردم شهر به پاس این رشادت، تصویر پرسیوس را به یکی از دروازه‌های شهر آویختند. شهر را به مناسبت آن به زبان یونانی ایکونیون (شمایل) می‌گفتند. این وجه تسمیه وقتی که در حفاری از این شهر سکه‌هایی به دست آمد که بر روی آنها تصاویری از پرسیوس و اژدها دیده می‌شود، تأیید شد.
در دوره رومیان این شهر ایکونیوم خوانده شد. این کلمه در دوره سلجوقیان به اختصار قونیه خوانده شد. نام شهر در منابع فارسی و عربی به شکل قونیه و در مآخذ غربی به صورتConıa, Konıeh یا Konıa در ترکی امروز به شکل Konya به‌کار می‌رود.
قونیه نخست به فرمان هیتی‌ها بود. بعد در قلمرو فریگیه قرار گرفت و مدتی هم تحت حاکمیت لیدیه بود. در قرن ششم قبل از میلاد جزو ساتراپ‌های هخامنشی بود که تا حدی استقلال داشت. در آثار موجود در تخت جمشید و بر روی پله های کاخ آپادانا، نمایندگان آنها را در حالی که اسبهای قوی هیکل و لباس را برای پادشاه پیشکش آورده اند مشاهده می کنیم.
از آثار هیتی‌ها در قونیه سه اثر عمده باقی مانده‌است. یکی از آنها در نزدیکی بگشهری در ۶۵ کیلومتری جنوب غربی قونیه‌است که پیناریا چشمه افلاطون خوانده می‌شود و بر روی چشمه‌ای بنا شده‌است. معروف است که مزار افلاطون در قونیه‌است و یاقوت حموی در معجم البلدان این نکته را قید کرده‌است.
در ابتدای دعوت مسیح، پائولوس یکی از حواریان او در این شهر اقامت گزیده و اقامت او بر شهرت و اعتبار شهر افزوده‌است. در عهد ترازن (ترایانوس) امپراتور روم (۱۱۷ – ۹۸ میلادی) یهودیان و مسیحیان در آن شهر ساکن بودند. از دوره رومیان، در بگشهری در روستای یونس لر در محل شهر تیبریوپولیس آثاری بدست آمده که در موزه باستان‌شناسی قونیه نگهداری می‌شود.
اندکی پس از کوتاه شدن دست ساسانیان، قونیه به دست سپاه مسلمانان افتاد. در قرن اول هجری / هفتم میلادی سپاه معاویه بر قونیه مسلط شدند. اما در آن دیار زیاد دوام نیاوردند. کشاکش از قرن دوم هجری / هشتم میلادی که عباسیان به جای امویان نشستند، تا قرن چهارم / دهم میلادی ادامه داشت. قونیه که از جنوب به مرز نزدیک بود، مثل دیگر شهرهای آناتولی از کشمکش سخت آسیب دید.
در نیمه دوم قرن پنجم هجری / یازدهم میلادی، بعد از شکست رومانوس دیوجانوس از آلپ ارسلان سلجوقی در نبرد ملازگرد (منازکرت)، آسیای صغیر به دست مسلمانان افتاد و قونیه به سلیمان بن قتلمش از خاندان سلجوقی سپرده شد.
قونیه تا سال ۷۰۰ هجری / ۱۳۰۰ میلادی پایتخت سلجوقیان آسیای صغیر بود. از سال ۴۷۰ هجری/ ۱۰۷۷ میلادی تا ۷۰۰ هجری/ ۱۳۰۰ میلادی شانزده سلطان سلجوقی در قونیه سلطنت کردند. سلسله آنان به دست مغولان و ترکان عثمانی منقرض شد.
پس از سلجوقیان، مغولان بر شهر چیره شدند. در آغاز قرن ۸ هجری / ۱۴ میلادی یخشی بیگ از آل قرامان علیه مغولان قیام کرد و قونیه را به تصرف درآورد. اما به هر حال پایتخت آل قرامان شهر لارنده (قرامان) بود. با این همه قونیه اهمیت فرهنگی خود را حفظ کرده بود.
سهل انگاری سلجوقیان دربارهٔ مذاهب و فرقه‌های گوناگون، سبب شده بود که در قرن هفتم هجری / سیزدهم میلادی، تصوف در آناتولی، به‌ویژه در پایتخت آنان قونیه، پیشرفت وسیعی داشته باشد.
قونیه را «دارالمعرفه»، «دارالارشاد» و «دار الموحدین» می‌خواندند. در زمان سلطنت سلطان علاءالدین کیقباد اول قونیه مطاف عارفان و مجمع اهل معرفت بوده‌است. در این عهد سلطان‌العلما بهاءالدین ولد، مولانا جلال‌الدین بلخی، برهان‌الدین محقق ترمذی، اوحدالدین کرمانی، شمس‌الدین تبریزی، شیخ محی‌الدین ابن عربی، شیخ سعدالدین جندی، شیخ سراج‌الدین قیصری، فخرالدین عراقی، شیخ شهاب‌الدین سهروردی، شیخ سعدالدین حموی، شیخ بغوی، شیخ نجم‌الدین رازی از کسانی بودند که از اطراف و اکناف کشورها و شهرهای اسلامی (برخی از آنان بارها) رنج سفر به قونیه را تحمل کرده بودند.
در سال ۸۰۰ هجری / ۱۳۹۷ – ۱۳۹۸ میلادی سلطان ایلدیریم بایزید عثمانی به قونیه حمله کرد و علاءالدین علی بیگ را کشت و قونیه به تصرف عثمانیان درآمد. پس از این حکومت قونیه به شاهزادگان عثمانی واگذار شد. ابتدا جم سلطان، پس از وی عبدالله پسر بزرگ بایزید، پس از مرگ وی شهنشاه و پس از فوت وی شاهزاده محمد امارت قونیه را عهده‌دار بودند.
قونیه در دوره عثمانیان وجهه سیاسی اش را از دست داد اما حیات ادبی و عرفانی این شهر هنوز ادامه دارد.”

گزارش سفر:

دوشنبه 10 دسامبر 2018، 19 آذر 1397
سفر من از دبی شروع شد و چون پرواز مستقیم وجود نداشت اجبارا با توقفی 10 ساعته از استانبول عازم قونیه شدم. هنگامی که به فرودگاه سابیها استانبول وارد شدم، دو خانم میانسال از من سوال کردند که آیا ایرانی هستم و با شنیدن جواب مثبت بسیار خوشحال شدند سپس از من خواستند کمکشان کنم تا بتوانند پرواز بعدی خود را پیدا کنند. متوجه شدم که از فرودگاه امام خمینی به استانبول وارد شده اند و قرار است که به قونیه بروند. ایشان به من گفتند که صبح امروز آژانس مسافرتی طرف قرارداد بلیط های استانبول به قونیه را برایشان فرستاده و تا شب قبل مشخص نبوده که چطور می بایست تا قونیه بروند و از این بابت از آژانس بسیار شاکی بودند. البته من برایشان توضیح دادم که چنین داستانی برای دوستان من که از ایران قرار بود با هواپیمایی قشم ایر به مقصد قونیه پرواز کنند هم اتفاق افتاده و دلیل آن نه کم کاری آژانس که مشکلاتی بوده که هواپیماهای خطوط هوایی ایران برای استفاده از فرودگاه قونیه داشتند. نهایتا آنها را تا دم گیت پرواز همراهی کردم و بعد از باز شدن گیت به سمت هواپیما راهنماییشان کردم. دعای خیر مزد من بود و هر سه خوشحال یکدیگر را به امید دیداری دیگر ترک کردیم. به راستی که زنان شجاعی بودند که علی رغم ندانستن زبان خارجی دل به دریا زده و با تکیه به یکدیگر راهی سفر شده بودند. چندین بار دیدم که با سایر مسافران خارجی شروع کرده بودند به فارسی صحبت کردن و البته برای اینکه منظورشان را بفهمانند فقط تون صدایشان را بالاتر می بردند!!
در ترمینال پروازهای داخلی چندین غرفه برای فروش سیمکارت وجود دارد که بعد از کمی جستجو دریافتم که Turk Telecom در ازای 100 لیر 9GB اینترنت می فروشد که برای استفاده یک هفته ای کاملا مناسب است. بعد از تهیه سیمکارت توانستم ارتباط خودم را با سایر دوستان برقرار کنم. متوجه شدم که نهایتا دوستانی که از ایران عازم قونیه بودند با کمک شرکت هواپیمایی ترکیش با پروازی مستقیم به قونیه خواهند رسید. سایر دوستان هم که از آمریکا و اروپا در راه بودند کمی قبل یا همزمان با بقیه به قونیه وارد می شوند. بالاخره حدود ساعت 7 شب سوار هواپیما شدم و کمی قبل از 8 شب به فرودگاه قونیه رسیدم. در فرودگاه چند تا از دوستان را که با پروازهای دیگر به قونیه وارد شده بودند را دیدم و جملگی از فرودگاه خارج شدیم. ابتدا طبق قرار قبلی با یکی از شرکتهای اجاره اتومبیل، اتومبیلی را که اجاره کرده بودم تحویل گرفتم و به کمک GPS موبایل به سمت شهر به راه افتادیم. قیمت اجاره اتومبیل در ترکیه بسیار مناسب است. من برای چهار روز اجاره یک اتومبیل هیوندایی i20 مبلغ 60 یورو پرداختم. البته در ترکیه برخلاف بسیاری دیگر از کشورها اتومبیل را با باک خالی تحویل می دهند به امید اینکه در موقع تحویل گرفتن آن کمی بنزین بیشتری در باک آن باقی مانده باشد. من حدودا 40 لیتر بنزین به باک خالی آن زدم! هر چند که در انتهای سفر 370 کیلومتری من ، هنوز نیمی از باک اتومبیل پر باقی مانده بود (قیمت هر لیتر بنزین معمولی 6 لیر).
اقامتگاه ما در هتل بایکارا و همراه با بیشتر اعضا گروه در نظر گرفته شده بود، سایرین نیز در هتلهایی اقامت کردند که همگی در محدوده بافت کهن شهر قرار داشتند.
به محض رسیدن به هتل و تحویل اتاقها، با سایر دوستان به سمت آرامگاه مولانا که در قونیه به موزه مولانا معروف است، حرکت کردیم.آرامگاه در محوطه ای قرار گرفته که یک سمت آن مسجد سلیمیه است. گنبد سبز مخروطی فیروزه ای که با نورپردازی شبانه نمود بیشتری پیدا کرده در میان این مجموعه قرار دارد. ورود به داخل مجموعه امکان پذیر نبود چون زمان بازدید عمومی از ساعت 9 صبح تا 5 عصر است.

خانه شماره پنج که یکی از خانقاههای معروف در قونیه است مقصد بعدی ما بود. خانه در نزدیکی آرامگاه مولانا قرار دارد و از قرار توسط عده ای خیر به دوستداران مولانا هدیه شده است. هنگامی که ما وارد شدیم در آشپزخانه قابلمه بزرگی از سوپ مهیا بود و عده ای مشغول تناول بودند. گفتند هر روز غذایی برای دوستان که به این خانه می آیند مهیا می شود و تقریبا همیشه چیزی برای خوردن وجود دارد. در بزرگترین اتاق خانه چند نفر مشغول ساز نوازی و خواندن اشعار مولانا بودند. حاضرین هم بر روی زمین نشسته و از شنیدن این اشعار لذت می بردند. بعد از دقایقی مرد میانسالی به وسط میدان آمد ابتدا دستانش را به شکل ضربدری بر روی شانه هایش قرار داد، جلو فردی که اشعار را می خواند تعظیم کرد و بدین گونه از او رخصت خواست و سپس شروع به چرخش کرد. بعد از دقایقی دستانش را باز کرد و با دستان باز چرخید. در هنگام چرخش کم کم سرش به یک سمت خم شد و یکی از دستانش به سمت آسمان و دست دیگر به سمت زمین متمایل شدند. تصور می کنم این چرخش که با خواندن اشعار و با موسیقی دف و سه تار و تنبک همراه بود حدود نیم ساعت طول کشید. به نظر می رسید که رقصنده در حالت خلسه فرو رفته ولی کاملا بر اطرافش اشراف داشت طوری که با وجود فضای محدود اطرافش، هرگز از میان میدان خارج نشد و یا به مانعی برخورد نکرد. سپس به تدریج سرعت چرخش کم شد، دستهایش دوباره بر روی شانه هایش قرار گرفت و پس از ایستادن روبروی بزرگ مجلس تعظیم کرد و از میان میدان خارج شد. بعد از او دو خانم که به نظر از اهالی اروپای شرقی بودند به سماع پرداختند و همان مراسم را تکرار کردند.

نیمه های شب بود که از خانقاه خارج شدیم و در هوای سرد زمستانی قونیه خودمان را به هتل رساندیم. برای آشنایی با قونیه توصیه می کنم ویدیو کوتاهی را در اینجا ببینید.

سه شنبه 11 دسامبر 2018:
حدود ساعت 9 صبح طبق قرار قبلی در کنار درب ورودی آرامگاه جمع شدیم و به اتفاق وارد مجموعه شدیم. ورود به مجموعه رایگان است ولی برای حفظ امنیت باید از گیت بازرسی عبور کنید. لذا توصیه می شود تا از آوردن وسایل غیرضروری و خصوصا کوله پشتی بزرگ اجتناب کنید. شبستانهای اطراف آرامگاه به موزه کوچکی که روایت کننده داستانهای تصوف و همچنین ابزار و ادواتی است که درویشان از آنها استفاده می کردن تبدیل شده است. برای ورود به داخل آرامگاه باید کفش خود را در بیاورید و یا روکفشی یپوشید که در جلو درب موجود است. تعدادی روسری و شال بلند نیز در کنار درب موجود است تا خانمهای کم حجاب! آنها را بپوشند و قسمتهای عریان بدن خود را مخفی کنند. در آرامگاه تعداد زیادی قبر وجود دارد که هر کدام مربوط به شخص مهمی هستند. متاسفانه در زمان بازدید ما اتاقی که قبر مولانا در آن قرار دارد برای مرمت بسته بود. نیم ساعتی را در آرامگاه سپری کردیم و به اتفاق دوستان از آنجا خارج شدیم.

بیراه نیست، در اینجا کمی بیشتر درباره کشکول درویشان که یکی از ابزار اصلی زندگیشان است، بگویم. این مطلب را آوردم چون در سفری که بلافاصله بعد از قونیه به جزایر سیشل در اقیانوس هند داشتم با آن مواجه شدم. کشکول را از پوست چوبی، میوه درخت نارگیل دریایی که نام اصلی آن Coco de mere است درست می کرده اند. این درخت که از خانواده نخل است به طور طبیعی فقط در یک جزیره دور افتاده در اقیانوس هند به نام جزیره Parslin که جزو مجمع الجزایر کشور سیشل است رشد می کند. میوه این درخت که وزن آن گاهی به 40 کیلوگرم هم می رسد بسیار بزرگ است و مثل نارگیل معمولی دارای پوست سبز رنگی است که با کندن آن قسمت چوبی میوه پدیدار می شود. این میوه بزرگ شباهت زیادی به اندام جنسی خارجی جنس مونث دارد. برای درست کردن کشکول، این میوه را از قسمت طولی به دو نیم تقسیم می کنند که تبدیل به دو کشکول می شود. البته با توجه به سلیقه مالک کشکول، اکثرا کنده کاری هایی هم بر روی این قسمت چوبی برای شکیل تر شدن آن انجام می شود. درویشها از کشکول به عنوان ظرف غذا، کیف و همچنین کاسه ای برای جمع آوری صدقه استفاده می کرده اند. لازم به ذکر است که برخی از کشکول ها از جنس فلز است.

قبل از اینکه ادامه سفرنامه را بخوانید بهتر است کمی درباره مولانا و داستان زندگیش بدانیم:
“جلال‌الدین محمد بلخی در ۶ ربیع‌الاول (برابر با ۱۵ مهرماه) سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر او مولانا محمد بن حسین خطیب معروف به بهاءالدین ولد و سلطان‌العلما، از بزرگان صوفیه و مردی عارف بود و نسبت خرقهٔ او به احمد غزالی می‌پیوست. وی در عرفان و سلوک سابقه‌ای دیرین داشت و چون اهل بحث و جدال نبود و دانش و معرفت حقیقی را در سلوک باطنی می‌دانست نه در مباحثات و مناقشات کلامی و لفظی؛ پرچم‌داران کلام و جدال با او مخالفت کردند. از جمله فخرالدین رازی که استاد سلطان محمد خوارزمشاه بود و بیش از دیگران شاه را علیه او برانگیخت. سلطان‌العلما احتمالاً در سال ۶۱۰ قمری، هم‌زمان با هجوم چنگیزخان از بلخ کوچ کرد و سوگند یاد کرد که تا محمد خوارزمشاه بر تخت نشسته، به شهر خویش بازنگردد. روایت شده‌است که در مسیر سفر با فریدالدین عطار نیشابوری نیز ملاقات داشت و عطار، مولانا را ستود و کتاب اسرارنامه خود را به او هدیه داد. وی به قصد حج، به بغداد و سپس مکه و پس از انجام مناسک حج به شام رفت. سپس با دعوت علاءالدین کیقباد سلجوقی به قونیه رهسپار شد و تا اواخر عمر همان‌جا ماندگار شد. مولانا در نوزده سالگی با گوهر خاتون ازدواج کرد. سلطان‌العلما در حدود سال ۶۲۸ قمری جان سپرد و در همان قونیه به خاک سپرده شد. در آن هنگام مولانا جلال‌الدین ۲۴ سال داشت که مریدان از او خواستند که جای پدرش را پر کند.
شمس تبریزی در حدود سال ۶۴۲ قمری به مولانا پیوست و چنان او را شیفته کرد، که درس و وعظ را کنار گذاشت و به شعر و ترانه و دف و سماع مشغول و از آن زمان طبعش در شعر و شاعری شکوفا شد و به سرودن اشعار پرشور عرفانی پرداخت. مریدان می‌دیدند که مولانا مرید ژنده‌پوشی گمنام شده و توجهی به آنان نمی‌کند، به فتنه‌جویی روی آوردند و به شمس تبریزی ناسزا می‌گفتند و تحقیرش می‌کردند. شمس تبریزی از گفتار و رفتار مریدان رنجید و در روز پنجشنبه ۲۱ شوال ۶۴۳ قمری، هنگامی‌که مولانا ۳۹ سال داشت، از قونیه به دمشق کوچ کرد. مولانا از غایب بودن شمس تبریزی ناآرام شد. مریدان که دیدند رفتن شمس تبریزی نیز مولانا را متوجه آنان نساخت با پشیمانی از مولانا پوزش‌ها خواستند. مولانا فرزند خود سلطان ولد را همراه جمعی به دمشق فرستاد تا شمس تبریزی را به قونیه بازگردانند. شمس تبریزی بازگشت و سلطان ولد به شکرانهٔ این موهبت یک ماه پیاده در رکاب شمس تبریزی راه پیمود تا آنکه به قونیه رسیدند و مولانا از گرداب غم و اندوه رها شد .پس از مدتی دوباره حسادت مریدان برانگیخته شد و آزار شمس تبریزی را از سر گرفتند. شمس تبریزی سرانجام بی‌خبر از قونیه رفت و ناپدید شد. تاریخ سفر او و چگونگی آن به درستی دانسته نیست. مولانا در دوری شمس تبریزی ناآرام شد و روز و شب به سماع پرداخت و حال آشفته‌اش در شهر بر سر زبان‌ها افتاد.مولانا به شام و دمشق رفت اما شمس را نیافت و به قونیه بازگشت. او هر چند شمس تبریزی را نیافت؛ ولی حقیقت شمس تبریزی را در خود یافت و دریافت آنچه که او در پی آنست در خودش حاضر و متحقق است. مولانا به قونیه بازگشت و رقص و سماع را از سر گرفت و جوان و خاص و عام مانند ذره‌ای در آفتاب پر انوار او می‌گشتند و چرخ می‌زدند. مولانا سماع را وسیله‌ای برای تمرین رهایی و گریز می‌دید. چیزی که به روح کمک می‌کرد تا در رهایی از آنچه او را مقید در عالم حس و ماده می‌دارد پله پله تا بام عالم قدس عروج نماید. چندین سال گذشت و باز حال و هوای شمس تبریزی در سرش افتاد و به دمشق رفت؛ اما باز هم شمس تبریزی را نیافت و به قونیه بازگشت. روزی مولانا از کنار زرکوبان می‌گذشت. از آواز ضرب او به چرخ درآمد و شیخ صلاح‌الدین زرکوب به الهام از دکان بیرون آمد و سر در قدم مولانا نهاد و از وقت نماز پیشین تا نماز دیگر با مولانا در سماع بود. بدین ترتیب مولانا شیفته صلاح‌الدین شد و شیخ صلاح‌الدین زرکوب جای خالی شمس تبریزی را تا حدودی پر کرد. صلاح‌الدین مردی عامی و درس نخوانده از مردم قونیه بود و پیشهٔ زرکوبی داشت. مولانا زرکوب را جانشین خود کرد و حتی سلطان ولد با همه دانشش از او اطاعت می‌کرد. هر چند سلطان ولد تسلیم سفارش پدرش بود ولی مقام خود را به‌ویژه در علوم و معارف برتر از زرکوب می‌دانست؛ اما سرانجام دریافت که دانش و معارف ظاهری چاره‌ساز مشکلات روحی و معنوی نیست. او با این باور مرید زرکوب شد. سلطان ولد در دوران حیات مولانا به خواست پدر با دختر صلاح الدین زرکوب به نام فاطمه خاتون ازدواج کرد. صلاح‌الدین زرکوب نیز همانند شمس مورد حسادت مریدان بود اما به هر حال مولانا تا ۱۰ سال با او انس داشت تا اینکه زرکوب بیمار شد و جان سپرد و در قونیه دفن شد. حسام‌الدین چلبی معروف به اخی ترک از عارفان بزرگ و مرید مولانا بود. مولانا با او نیز ۱۰ سال همنشین بود. مولانا به سفارش حسام‌الدین مثنوی معنوی را به رشتهٔ نگارش درآورد و گه گاه در مثنوی نام حسام‌الدین به چشم می‌خورد به همین سبب در ابتدای امر نام حسامی‌نامه را برای مثنوی معنوی برمی‌گزیند.
مولانا، پس از مدت‌ها بیماری در پی تبی سوزان در غروب یکشنبه ۵ جمادی الآخر ۶۷۲ قمری درگذشت.
در آن روز پرسوز، قونیه در یخ‌بندان بود. سیل پرخروش مردم، پیر و جوان، مسلمان و گبر، مسیحی و یهودی همگی در این ماتم شرکت داشتند.افلاکی می‌گوید: «بسی مستکبران و منکران که آن روز، زنّار بریدند و ایمان آوردند.» و ۴۰ شبانه روز این عزا و سوگ بر پا بود.
جایگاه مولانا در ترکیه بیش از یک شاعر است و به عنوان یک قدیس و مقرب شناخته می‌شود طریقت مولویه در ترکیه پیروان بسیاری دارد و البته طریقتی شهری، نخبه گرا و اشرافی به‌شمار می‌آید. در ترکیه طریقت‌های دیگر نیز برای مولوی جایگاهی والا قائل هستند، چنان‌که جامی، شاعر پیروی طریقت نقشبندی گفته‌است، مولوی با آنکه پیامبر نیست، اما صاحب کتاب است. مراسم پیروان مولویه روزهای جمعه در مولوی خانه به صورت سماع و رقص و خواندن اشعار مولانا انجام می‌شود. پیروان مولویه خود به دو دسته تقسیم می‌شوند که ولدی و شمسی خوانده می‌شوند. ولدیه را سلطان ولد پدید آورد که گرایش غالب مولویه است و در راستای تطبیق تعالیم مولانا با احکام اسلامی به وجود آمد. بنیانگذار دستهٔ دیگر عارف چلبی پسر سلطان ولد و نوهٔ مولانا بود که کوشید تا در دشمنی با اهل تشرع به فعالیت بپردازد و مولویه را به عنوان طریقتی عرفانی جدای از شریعت اسلامی سازمان بدهد. هرسال آذرماه در شهر قونیه، مراسم زیارت مولوی انجام می‌شود و مولویان معتقدند زیارت مقبرهٔ مولانا که «کعبه العشاق» نامیده می‌شود نیمی از ثواب حج را دارد.”

بعد از بازدید از آرامگاه مولانا به مقبره و مسجد شمس تبریزی رفتیم که البته این مقبره هم در حال مرمت است و فقط می شود قبر شمس را از میان پنجره کوچکی در کوچه دید. همانطور که همه می دانیم محل مرگ شمس مشخص نیست و برخی نیز اعتقاد دارند که شمس در شهر خوی دفن است.

سپس به سمت منطقه مرام که منطقه ییلاقی در حاشیه شهر قونیه است حرکت کردیم. این منطقه، تفریحگاهی است که اهالی شهر اوقات خود را در آنجا می گذرانند. مسجد و مقبره “طاووس بابا” در این محل قرار دارد. مسجد دارای ستون و تیرکهای چوبی است و مقبره به شکل اتاق چهارگوش کوچک و سنگی است. در اینکه طاووس بابا که بوده و چه کار کرده توافق نظر وجود ندارد ولی روایت است که او از مریدان مولانا و اهل هندوستان بود.

مقبره “آتشباز ولی” نیز در این منطقه قرار دارد. درباره این شخص که آشپز مولانا بوده، داستانهای متفاوتی وجود دارد ولی چیزی که واضح است این است که او در سال 1285 فوت کرده و او را در این محل دفن کرده اند. مقبره اش به شکل بناهای دوران سلجوقی یعنی سنگی و هشت گوش است .
نهار را در یکی از رستورانهای نزدیک به مرام صرف کردیم و برای کمی استراحت راهی هتل شدیم. قرار شد شب هنگام برای شرکت در مراسم بزرگداشت مولانا به “مرکز فرهنگی مولانا” برویم. این مرکز تقریبا در یک کیلومتری آرامگاه مولانا قرار دارد. هوا کاملا سرد و تاریک بود که خودمان را به این مرکز رساندیم. بلیط های ورودیه که بدون درج قیمت و توسط تور تهیه شده بود به ما داده شد. در محوطه داخلی این مجموعه، تعدادی غرفه برای فروش صنایع دستی وجود داشت که من بیشتر سوغاتی هایی که قرار بود بخرم را از آنجا تهیه کردم. مراسم با معرفی و اجرای موسیقی محلی ترکی توسط گروه وزارت فرهنگ و گردشگری ترکیه شروع شد.این قسمت برنامه، بخاطر ناآشنا بودن ما با این سبک از موسیقی به مذاقمان خوش نیامد. سپس برنامه سماع گروه فرهنگی قونیه آغاز شد. 36 نفر خرقه پوش که از کهنسال تا خردسالان را شامل می شدند به میان میدان آمدند. ابتدا از شیخ رخصت خواستند و سپس سماع را شروع کردند. این مراسم که البته بیشتر حالت نمایشی داشت دو ساعت به طول انجامید. برای آشنا شدن با این مراسم اینجا را کلیک کنید. وقتی خواستیم سالن را ترک کنیم متوجه شدیم که باران مفصلی در حال بارش است و با توجه به کثرت افرادی که سالن را ترک می کردند، دریافتم که شانسی برای پیدا کردن وسیله نقلیه تا هتل وجود ندارد. لذا زیپ کاپشن را بالا کشیدم و پیاده عازم شدم. کم کم باران به برف تبدیل شد که البته مدت زیادی دوام نیاورد. به هتل که رسیدم تازه دوستان یک به یک، سر و کله اشان پیدا می شد و البته هر کس برای رسیدن به هتل داستان مخصوص خودش را داشت.

چهارشنبه 12 دسامبر:
طبق برنامه دوستان صبح زود عازم منطقه کاپادوکیا شدند و من هم که قبلا آن منطقه را دیده بودم تصمیم گرفتم که سفری کوتاه به اطراف قونیه داشته باشم. حدود ساعت 10 از هتل خارج شدم . مقصد اول را چشمه افلاطون تعیین کردم. با خارج شدن از شهر وارد اتوبانی شدم که به سمت آنتالیا می رفت که البته از نیمه های راه مسیر جدا شد و با کمک GPS به سمت چشمه افلاطون راهنمایی شدم. برف تازه باریده شده در بیشتر مناطق وجود داشت ولی خوشبختانه جاده کاملا پاک بود. جاده ای فرعی که روستاها را به هم مرتبط می کرد واز میان تپه ماهورها عبورمی کرد من را به چشمه افلاطون رساند. در نزدیک یکی از روستاها گرگ بزرگی را دیدم که برای پر کردن شکم گرسنه اش به اطراف روستا آمده بود و البته با دیدن من که هیجان زده شده بودم و دنبال دوربین عکاسی می گشتم، پا به فرار گذاشت. تا دوردستها با چشم دنبالش کردم و او هم هر از چند گاهی بر می گشت و به من نگاه می کرد.

از قونیه تا چشمه افلاطون 87 کیلومتر است که من این مسیر را بسیار تفریحی و حدود یک ساعت و نیم طی کردم. مجموعه تاریخی چشمه افلاطون که متشکل از مجسمه هایی سنگی به شکل سر و نیم تنه سه گاو و همچنین تعدادی سنگ نگاره است در کنار آبگیر کوچکی که آب آن توسط چشمه تامین می شود، بنا شده است. قدمت این مجموعه به دوران هیتی ها که اقوام بومی آناتولی مرکزی در حدود 1800 سال قبل از میلاد بودند، نسبت داده شده است. در حال حاضر جز فنس فلزی که دور مجموعه کشیده شده است، محافظت فیزیکی از آن صورت نمی گیرد. تا آنجا که من متوجه شدم حتی نگهبان نیز ندارد. طبعا بازدید از آن رایگان است و نیم ساعت برای بازدید از آن کافی است.

از چشمه افلاطون تا Beysehir که شهر نسبتا کوچکی در کنار دریاچه ای به همین نام است حدودا 22 کیلومتر است که در کمتر از نیم ساعت طی می شود. شاید مهمترین بنای این شهر مسجد، مدرسه و کاروانسرای” اشرف اقلو” است. این مسجد که قدمت آن به قرن 13 میلادی و دوره سلجوقی بر می گردد دارای ستونها و سقف چوبی است. محراب آن با کاشی های آبی- فیروزه ای زیبایی تزیین شده است. ورودیه ان رایگان و بازدید از آن نیم ساعت زمان نیاز دارد.

از دریاچه Beysehir کانال آب به سمت شرق کشیده شده است. پلی با قدمت حدود 100 سال، به طول 44 متر وبا 10 طاق بر این کانال احداث شده است.

مقصد بعدی روستای Fasillar در 20 کیلومتری Beysehir قرار دارد البته بیشتر مسیر از جاده های بی تردد و پرت بین روستایی می گذرد. هنگامی که از جاده عبور می کردم ناخودآگاه این فکر به ذهنم رسید که اگر به هر دلیل اتومبیلم خراب شود چه باید بکنم!!! ولی بلافاصله افکار بد را از ذهنم پاک کردم و سعی کردم به زیبایی های طبیعت توجه کنم. بیشتر مسیر از کنار کانال آبی می گذرد که به دریاچه می رسد. با نزدیک شدن به روستای Fasillar تابلو راهنمای کوچکی مسیر بنا را به من نشان می دهد. از اینجا جاده خاکی است و در دامنه تپه ای پیچ می خورد و بالا میرود. شیب جاده نسبتا زیاد است و راه بخاطر برف و بارندگی شب گذشته به شدت لغزنده و گلی است. کمی بی دقتی سبب خواهد شد که اتومبیل از جاده بلغزد و به عمق دره پرتاب شود ولی چه باید کرد که هر که طاووس خواهد باید جور هندوستان کشد!!! در آخرین سربالایی تابلو اداره میراث فرهنگی ترکیه را می بینم و می ایستم. هوا کاملا سرد شده و صدای باد به همراه بارش پراکنده برف علاوه بر یادآوری خاطرات کوهنوردی، این تلنگر را به من می زند که قبل از بدتر شدن شرایط جوی باید از این منطقه خارج شوم. کمی بالاتر از جاده، مجسمه ای سنگی به طول 8 متر و عرض 2.75 مترو وزن تقریبی 70 تن بر روی زمین افتاده است. این مجسمه که بیشتر شبیه به بناهای یادبودی است بر تخته سنگی یکپارچه کنده شده ولی اینکه واقعا این بنا چیست با توجه به طرز قرار گیری و زاویه نامناسب دید، کمی مشکل است. از روی تابلو راهنما درباره اش می خوانم و حالا برایم کاملا مفهوم می شود. این مجسمه مربوط به تمدن هیتی ها یعنی حداقل 13 قرن قبل از میلاد است. نوشته شده که نماد خدایی است که دو شیر را در کنار خود دارد. یک پایش را بر روی یک شیر و پای دیگرش را بر روی خدای کوهستان قرار داده است در حالی که شیر دوم در کنار خدای کوهستان دیده می شود. درست در آنسوی دره و بریک دیواره سنگی، سنگ نگاره ای با نقش اسب در کنار طاق سنگی نمایان است که گفته می شود توسط یونانی ها ایجاد شده است.

بارش برف شدت بیشتری گرفته و درنگ بیشتر جایز نیست. با احتیاط به جاده اصلی برمی گردم و مسیر را در میان هوایی کاملا زمستانی و برفی به سمت قونیه ادامه می دهم. فاصله 70 کیلومتری را در یکساعت و نیم طی کردم.

با توجه به فرصت باقی مانده تا تاریک شدن هوا به باغ پروانه ها و گیاهان استوایی رفتم. معماری بنا به شکل یک پروانه است. و این بنا در کنار پارک بزرگی واقع شده است که با توجه به سردی هوا تعداد اندکی را در داخل پارک دیدم. ورودیه این مجموعه 8 لیر و بازدید از آن یک ساعت زمان نیاز دارد. این مجموعه با انواع گیاهان گرمسیری و همچنین گونه های مختلف پروانه ها، بسیار جالب مدیریت شده است. دما و رطوبت مجموعه به دقت کنترل می شود و امکان رشد و تکثیر گیاهان استوایی را فراهم کرده است. سالن های متعددی جهت برنامه های آموزشی وجود دارد. این مجموعه تا ساعت 5 عصر باز است.

پارک Kyoto که پارکی با معماری و گیاهان ژاپنی است، قطعا یکی از دیدنی های شهر قونیه است. این پارک کوچک به زیبایی طراحی شده است. دریاچه ای کوچک با رستورانی که معماری و طراحی ژاپنی دارد شما را بیشتر به فضای کشور ژاپن می برد خصوصا اگر با گیاهان و درختان بومی ژاپنی آشنا باشید که از دیدنشان در این پارک به وجد خواهید آمد. توصیه من این است که حداقل 45 دقیقه در این پارک بمانید.

هوا کاملا تاریک شده بود که پارک را به مقصد اولین رستوران ترک کردم. دیدنی های امروز به حدی بود که ناهار را کلا فراموش کرده بودم. حالا فرصت خوردن غذایی به سبک ترکی است. رستورانی محلی را پیدا کردم و از میان لیست بلند و بالای غذاها که عکسشان را هم کنار اسمشان انداخته بود، نهایتا Bicak Arasi را انتخاب کردم که نانی باریک با مقداری گوشت چرخ کرده و فلفل سبز است که در تنور پخته و با دوغ، سبزی خوردن و یا نوشابه سرو می شود. طعم بسیار خوبی دارد، هر چند طولش حدود یک متر است ولی بخاطر نازک بودن نان و البته لذیذ بودنش همه اش را خوردم. بعد هم نوبت چای مخصوص ترکی در استکانهای کمر باریک می شود. چای جزو سرویس رستوران است و هر چند تا که بخورید پولی بابتش دریافت نمی شود. قیمت یک پرس از این غذای خوشمزه فقط 11 لیر بود.

وقتی به هتل رسیدم هنوز دوستان از کاپادوکیا برنگشته بودند!
شام را با دوستان در رستوران ترکی Sifa صرف کردیم. برنامه شب نشینی در هتل “هیچ” که یکی از هتلهای خوب قونیه است برگزار شد. تعریف خاطرات قدیمی به همراه شعر خوانی و نواختن سه تار به همراه نوشیدن چای و انواع و اقسام دمنوش ها، شبی فراموش نشدنی را برای ما رقم زد.

پنجشنبه 13 دسامبر:
با تعدادی از دوستان علاقه مند و کنجکاو، راهی یکی قدیمی ترین سکونتگاه انسان که قدمتی 9000 ساله دارد شدیم. چاتال هویوک Catalhoyuk منطقه ای باستانی در 40 کیلومتری جنوب شرقی قونیه است که برای رسیدن به آن 45 دقیقه زمان نیاز است. از داخل شهر می توانید به مقصد چاتال هویوک تاکسی(رفت و برگشت) به قیمت 250 لیر بگیرید. وقتی به درب ورودی رسیدیم بسیار تعجب کردیم چون حتی این مجموعه نگهبان هم نداشت و اگر هم داشت در زمانی که ما آنجا بودیم کسی را ندیدیم. با کمک راننده تاکسی که با ما به مجموعه آمده بود وارد شدیم و از دو سایت سرپوشیده که حفاری های باستانی در آنها انجام شده بازدید کردیم.

مدلی از خانه های شهر قدیمی با چند خانه بازسازی شده در مجاورت درب خروجی ساخته شده و آنطور که تصور می شود آن مردم زندگی می کرده اند دکوراسیون شده است که به فهم شیوه زندگی آنها کمک می کند. سپس وارد موزه کوچک همین مجموعه شدیم و بعد از تماشای ویدئوی کوتاه درباره این سایت مهم باستانی از آن خارج شدیم.

مجسمه ای سنگی در مجاورت موزه قرار دارد که نمونه بزرگ مجسمه 17 سانتی متری است که اخیرا در این محوطه باستانی کشف شده است. این مجسمه که تصویر یک زن با شکم و سینه هایی بزرگ است به این جهت اهمیت یافته که اولا بسیار سالم مانده و ثانیا نمایی از اقتدار و نقش مهم یک زن در آن زمان بوده است.

این سایت در سال 2014 جزء میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده است. لطفا ویدیو کوتاهی را در اینجا ببینید. اما کمی درباره این سایت که از اینترنت کپی کرده ام:
“چاتال‌هویوک (به ترکی استانبولی: Çatalhöyük) از آثار مهم دوره نوسنگی در دشت قونیه آناتولی (ترکیه) است که تاریخ آن به ۶۵۰۰ تا ۵۷۰۰ پ. م برمی‌گردد و آن را می‌توان از نخستین تلاش‌های بشر برای پی‌ریزی زندگی شهری دانست. چتل‌هویک بزرگترین و پیچیده‌ترین مناطق باستانی بازمانده از دوران نوسنگی است که تاکنون توسط باستان‌شناسان کشف و حفاری شده.
شهر چاتال‌هویوک که حدود ده هزار نفر جمعیت داشته تجارت ابسیدین در منطقه را کنترل می‌کرده است. در آن زمان، ابسیدین یا شیشه آتشفشانی بهترین ماده برای ساخت ابزارهای نوک‌تیز بود و ازاین رو تجارت آن موجب ایجاد صنعتی پرسود گشت که این خود باعث ثروتمند شدن شهر چاتال‌هویوک گشت.
چاتال‌هویوک، برخلاف دیگر شهرهای نوسنگی مانند اریحا، حصار شهری و برخلاف شهرهایی مانند خیروکیتیا هیچ کوچه و خیابانی ندارد. مهم‌ترین ویژگی چاتال‌هویوک این است که خانه‌ها به همدیگر چسبیده‌اند و تنها راه ورود به آن‌ها از طریق پشت بام است. این ویژگی باعث می‌شود که استحکام آن‌ها از خانه‌های تک ایستاده بیشتر شود و هم‌چنین دفاع از شهر آسان شود. به‌طوری‌که اگر دشمن می‌توانست دیوار بیرونی شهر را بشکند به جای این‌که وارد شهر شود، داخل اتاق دیگری می‌شد که مدافعانش روی پشت بام آن قرار داشتند و این امر برای آن‌ها خطرآفرین بود.
تخمین زده شده که در هر خانه 5 تا 10 نفر زندگی می کردند.خانه ها دارای آشپزخانه، محل نگهداری و انبار مواد غذایی، اتاق خواب و اتاق غذاخوری بوده اند. اگر فردی فوت می کرده او را در کف همان خانه دفن می کردند.
نقاشی‌ای که بر روی یکی از معابد چاتال‌هویوک به دست آمده‌است نشان می‌دهد که این شهر بر اساس نقشهٔ قبلی ساخته شده‌است. اندازهٔ خانه‌های چاتال‌هویوک مختلف است ولی نقشهٔ یکسانی دارند. جنس دیوارهایش از خشت خام است و دیوارها و کف اتاق‌ها را رنگ‌آمیزی می‌کردند. نقشهٔ ساختمان‌های معابد با نقشهٔ خانه‌ها یکسان است، ولی دیوارها با نقاشی‌هایی مذهبی مربوط به الهه مادر تزئین شده‌اند.”
در بازگشت از چاتال هویوک عده ای برای خرید به مراکز خرید رفتند و ما هم برای دیدن بازار قدیمی شهر راهی بافت قدیمی و بازار قدیمی شهر شدیم. به نظر می رسد که تغییرات اساسی در ساختار بازار انجام شده است هرچند که هنوز آثاری از راسته بازارهای قدیمی را می توان مشاهده کرد. برای ناهار چندین رستوران را گشتیم تا بالاخره “اسکندر کباب” را در یک رستوران بسیار معمولی پیدا کردیم. غذاهای ترکی از نظر طعم و ادویه که در پخت آنها استفاده می شود خیلی به غذاهای ایرانی نزدیک هستند و به همین دلیل ترکیه مقصد مناسبی برای ایرانیانی است که در سایر کشورها و به خصوص کشورهای آسیای جنوب شرقی مشکل غذا دارند.
عصری با دوستان مجددا سری به آرامگاه مولانا زدیم. من در فرصت موجود از مسجد سلیمیه بازدید کردم که البته داخل آن برخلاف شکل زیبای معماری آن، جذابیتی نداشت. موزه و یادمان شهدا جنگ، درست در روبروی مزار مولانا قرار دارد. اسامی شهدا جنگهای استقلال ترکیه بر روی دیوار درج شده اند. در قسمتی هم ماکت هایی از برخی صحنه های جنگ و همچنین اقوام مختلفی که در ترکیه زندگی می کنند به نمایش گذاشته شده است.در صورت تمایل به بازدید از این محل نیم ساعت را به آن اختصاص دهید.

سپس با دوستان چای و شیرینی را در یکی از رستورانها خوردیم و با تاریک و سرد شدن هوا راهی یکی دیگر از خانقاهها شدیم. این خانه بر خلاف خانه شماره پنج، بسیار شلوغ بود عده ای مشغول نواختن سه تار و دف و عده ای هم در میان حلقه حاضرین در حال سماع بودند. در این محل تصویر برداری ممنوع بود و هر کس که اقدام به فیلمبرداری می کرد با واکنش شدید متولیان مواجه می شد. بعد از ترک آن محفل، ابتدا به قهوه خانه رفتیم و بعد از صرف آخرین چای و شیرینی، سوغاتی های جا مانده را از مغازه ای که نزدیک قهوه خانه بود، خریدیم. بازی پانتومیم آخرین قسمت برنامه بود که تا نیمه های شب ادامه یافت.
جمعه 14 دسامبر:
روز بازگشت فرا رسید و عده ای از دوستان با اتوبوس تور عازم فرودگاه شدند و من هم با چند تا از دوستان دیگر به سمت فرودگاه به راه افتادیم. اتومبیل را تحویل دادم و برای سوار شدن به هواپیما راهی سالن پروازهای داخلی شدم تا به سمت استانبول پرواز کنم. بعد از یک توقف نسبتا طولانی در فرودگاه سابیها، عازم دبی شدم.

افشین ایران پور
کانون گردشگران جوان ایران

iranpour@kanoonirangardan.ir

af6872@gmail.com

Share

نوشته سفر به قونیه، در رکاب دوست اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%82%d9%88%d9%86%db%8c%d9%87/feed/ 0