Pergamon بایگانی - کانون گردشگران جوان ایران https://kanoonirangardan.ir/tag/pergamon/ سفر مسولانه و ارزان قیمت Wed, 17 Dec 2025 20:05:52 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=6.5.13  سفر به استان ازمیر ترکیه- از پرگامون تا سارد https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b2%d9%85%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%85%d9%88%d9%86-%d8%aa%d8%a7/ https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b2%d9%85%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%85%d9%88%d9%86-%d8%aa%d8%a7/#respond Wed, 17 Dec 2025 19:59:31 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=22753 مناطق باستانی غرب ترکیه و بخصوص استان ازمیر یکی از مهمترین مقاصد گردشگری علاقمندان به تاریخ است. پرگامون، سارد و همچنین افسوس در لیست میراث جهانی به ثبت رسیده اند.

نوشته  سفر به استان ازمیر ترکیه- از پرگامون تا سارد اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
 سفر به استان ازمیر ترکیه- از پرگامون تا سارد

 

دو ماه قبل از این سفر، به همراه خانواده به برلین سفر کرده بودم. در شهر برلین تصمیم داشتم تا از موزه پرگامون که یکی از بزرگترین مجموعه های آثار باستانی منطقه بین النهرین را نگهداری میکند، بازدید کنم که متوجه شدم، موزه تا دو سال دیگر به منظور تغییرات و تعمیرات تعطیل است. اما یک بخش کوچک به نام Pergamon Museum The Panorama در نزدیکی موزه قدیمی احداث شده است و تعدادی از اشیا مربوط به منطقه باستانی پرگامون در ترکیه، به همراه یک پانوراما از این منطقه در آنجا به نمایش گذاشته شده است. موزه حاوی تعدادی مجسمه ، نقش برجسته و همچنین موزاییکهایی است که از موزه اصلی به اینجا منتقل شده اند. اما قسمت جذاب این مجموعه به پانوراما تعلق دارد.

پانوراما پرگامون  یک نمایشگاه چندرسانه‌ای و بسیار واقع‌گرایانه است که بازدیدکننده را به شهر باستانی پرگامون در دوران اوج شکوه آن می‌برد. خالق این اثر یک هنرمند آلمانی – ایرانی به نام یادگار عزیزی است که علاوه بر این اثر تعداد دیگری پانوراما مثل پانوراما دیوار برلین، پانوراما جنگلهای آمازون و… را هم در کارنامه خود دارد.

در این نمایشگاه، یک نقاشی پانورامای عظیم ۳۶۰ درجه به ارتفاع حدود ۳۰ متر و طول بیش از ۱۰۰ متر به صورت دایره‌ای نصب شده که صحنه‌های زندگی روزمره، معابد، بازارها و بناهای باشکوه شهر پرگامون در حدود سال ۱۲۹ پیش از میلاد را با جزئیات خیره‌کننده نمایش می‌دهد. همراه با این تصویر عظیم، موسیقی، نورپردازی و افکت‌های صوتی مانند صدای پرندگان، بازار، و نیایش در معابد نیز تجربه‌ای همه‌جانبه ایجاد می‌کنند، به‌گونه‌ای که بازدیدکننده احساس می‌کند واقعاً در میان مردم آن دوران ایستاده است. این پروژه با همکاری موزه پرگامون و بر پایهٔ پژوهش‌های باستان‌شناسی دقیق ساخته شده تا بازسازی‌ علمی و هنری از شکوه تمدن هلنیستی در آسیای صغیر ارائه دهد.

شگفتی من از این نمایشگاه به حدی بود که به خودم قول دادم تا در اولین فرصت از منطقه باستانی پرگامون بازدید کنم.

گزارش سفر

روز نخست 14 جمعه  شهریور 1404، پنجم سپتامبر 2025:

در نخستین ساعات بامداد از دبی به سمت استانبول پرواز کردم و حدود ساعت 8 صبح وارد فرودگاه Sabiha Gokcen شدم. می بایست حدود سه ساعت منتظر می ماندم تا دوستان من از تهران به من بپیوندند و به اتفاق با یک پرواز داخلی به شهر ازمیر پرواز کنیم. 

در مدتی که در فرودگاه بودم خودم را در یکی از کافه های فرودگاه با خوردن یک صبحانه به سمت ترکی یعنی نان و عسل و خامه سرگرم کردم.

 طبق برنامه چهار نفر از دوستان قدیمی و اهل سفر من حدود ساعت 11 صبح به من ملحق شدند. با هم به سالن پروازهای داخلی فرودگاه رفتیم و طبق برنامه در ساعت 2 بعدازظهر به سمت ازمیر پرواز کردیم و کمتر از یکساعت بعد در فرودگاه  Adnan Menderes ازمیر فرود آمدیم. در زمانی که ما وارد این فرودگاه شدیم، فرودگاه ازمیر در حال گسترش بود. ما وارد سالن دریافت بار شدیم ولی متاسفانه بار ما به همراه بار چند مسافر دیگر نیامد! وقتی پیگیر شدیم به ما گفتند که چون پرواز قبلی شما یک پرواز بین المللی بوده، لذا می بایست به سالن پروازهای بین المللی که تقریبا 10 دقیقه پیاده روی دارد، برویم و بار خود را آنجا دریافت کنیم. ما هم چنین کردیم و چمدانها را گرفتیم. دوباره می بایست به سالن پروازهای داخلی برمی گشتیم، چون غرفه شرکت Avis که ما اتومبیل را از آنها کرایه کرده بودیم در آن سالن قرار داشت. به هر حال اتومبیل را که یک تویوتا Proace بود دریافت کردیم و به سمت مرکز شهر ازمیر راندیم.

عمو حسن، یکی دیگر از دوستان ماست که پسرش(سروش) در شهر ازمیر تحصیل و کار می کند و به همین دلیل یک آپارتمان کوچک در شهر ازمیر دارد. عمو حسن که از برنامه سفر مطلع شده بود به ما پیشنهاد داد که در آپارتمان پسر او اقامت کنیم و ما هم از پیشنهاد سخاوتمندانه او استقبال کردیم. او به ما گفت که به محض ورود به ازمیر با سروش تماس بگیریم تا ترتیب اقامت ما را بدهد، چون پرواز او در نیمه شب همان روز به ازمیر می رسید و خودش در آن زمان در ازمیر نبود. ما هم بلافاصله با سروش تماس گرفتیم و با او در منطقه ای در کنار ساحل قرار گذاشتیم تا به اتفاق به سمت خانه برویم. فاصله فرودگاه تا محل قرار کمتر از 20 کیلومتر بود ولی بخاطر ترافیک عصرگاهی بیش از یک ساعت طول کشید تا به محل قرار رسیدیم. در مسیر از کنار صورتک آتاتورک که بر یک صخره بزرگ حجاری شده بود گذر کردیم و در ادامه همین بزرگراه وارد یک خیابان ساحلی شدیم که در امتداد خلیج ازمیر کشیده شده است. چندین پارک ساحلی در این منطقه قرار دارد که محیط مناسبی را برای قدم زدن و دوچرخه سواری برای شهروندان ایجاد کرده است. همچنین رستورانها و فروشگاههای زیادی در این منطقه قرار دارند.

ساعت تقریبا 19:30 بود که وسایل را در خانه گذاشتیم، کمی با گربه خانه که اسمش سورا(به معنی آسمان) بود بازی کردیم و به اتفاق برای صرف شام به یک کبابی سنتی در نزدیک خانه رفتیم و ناهار نخورده را جبران کردیم. جالب اینجا بود که در این رستوران یک تنور وجود داشت که برخی از غذاها را در آن می پختند. 

طبق برنامه عمو حسن هم در ساعات بامدادی روز بعد به ازمیر رسید و به این ترتیب تیم سفر ما کامل شد. 

روز دوم، شنبه 15 شهریور:

صبحانه مفصلی را در خانه صرف کردیم و طبق برنامه ای که از قبل داشتیم به سمت منطقه باستانی سارد یا Sardis (پایتخت تمدن لیدیه) حرکت کردیم. این منطقه باستانی در استان Manisa و نزدیک به  شهر Salihli  قرار دارد. تقریبا یک ساعت و ربع طول کشید تا به سایت اصلی رسیدیم. برای تهیه بلیط ورودی(3 یورو) با مشکل مواجه شدیم چون کارت اعتباری و همچنین دلار را قبول نمی کردند. البته این مشکل را یکی از دوستان با کمک کبابی محل که نقش صرافی را به عهده داشت حل کرد! 

قبل از اینکه درباره این سایت توضیح دهم بهتر است به اختصار کمی درباره تاریخ این منطقه بدانیم.

” لیدیه (Lydia) یکی از مهم‌ترین دولت‌شهرهای آناتولی غربی بود که تقریباً از سده هفتم تا ششم قبل از میلاد در منطقه‌ای میان دریای اژه و فلات آناتولی قرار داشت. پایتخت این پادشاهی شهر سارد بود. لیدیه به دلیل ثروت فراوان، موقعیت تجاری عالی و نقش تاثیرگذار در رشد اقتصاد جهان باستان شناخته می‌شود. شاه مشهور لیدیه، کرزوس (Croesus)، در نیمه سده ششم پیش از میلاد حکومت می‌کرد. او در منابع یونانی نماد ثروت افسانه‌ای است و گفته می‌شود نخستین کسی بود که سکه‌های استاندارد طلا و نقره را ضرب کرد. لیدیه در مسیر مهم تجاری جاده شاهی (Royal Road) قرار داشت که شوش را به سارد و سپس به دریای اژه وصل می‌کرد و یکی از پیشرفته‌ترین سیستم‌های ارتباطی دنیای باستان بود. این پادشاهی در نهایت توسط کوروش بزرگ فتح شد و به قلمرو هخامنشیان پیوست، اما اهمیت اقتصادی و شهری آن همچنان ادامه یافت. سارد پایتخت لیدیه و از ثروتمندترین شهرهای آناتولی بود. این شهر در دامنه کوه‌های Tomolus و کنار رود معروف پاکتولوس (Pactolus) قرار داشت؛ رودی که طبق افسانه‌ها طلاهایش منبع ثروت لیدی‌ها بود. امروزه سارد یکی از مهم‌ترین محوطه‌های باستان‌شناسی غرب ترکیه است و در لیست میراث جهانی یونسکو ثبت شده است. برای پژوهشگران، این منطقه نمونه‌ای منحصر به‌فرد از پیوند فرهنگ‌های لیدیایی، ایرانی، یونانی، رومی و بیزانسی است.”

نخستین سایتی که بازدید کردیم مجموعه حمام–ژیمنازیوم رومی و کنیسه بزرگ یهودیان بود. 

کنیسه بزرگ سارد یکی از مهم‌ترین و چشمگیرترین بناهای مذهبی یهودیان در سراسر دنیای رومی است. این ساختمان که قدمت آن به سده سوم میلادی می رسد در قلب محله شهری رومی قرار داشته و نشان می‌دهد جامعه یهودی سارد نه‌تنها بزرگ و فعال بوده، بلکه از نظر اقتصادی و اجتماعی نیز جایگاهی بسیار بالاتری از بسیاری از جوامع یهودی آن دوران داشته است. از ویژگی های معماری این بنا ستون‌های مرمرین و فضای وسیع برای گردهمایی‌های جمعی در تالار اصلی است. کف‌پوش‌های موزاییک رنگارنگ این تالار با طرح‌های هندسی و نمادین هنوز وجود دارند. در انتهای تالار نیم‌کت‌ها و محراب سنگی برای قرار دادن تورات قرار داشته است. تعدادی سنگ‌نوشته‌ و وقف‌نامه‌ به زبان یونانی و عبری که نام اهداکنندگان و بزرگان جامعه را ثبت کرده است در این تالار به چشم می خورد. گفته می شود که این بنا سندی استثنایی از آزادی مذهبی نسبی در دوره روم شرقیِ اولیه است.

 

 

 

با خروج از کنیسه وارد محوطه وسیع مجموعه حمام–ژیمنازیوم رومی (Roman Bath–Gymnasium Complex) می شوید. ابعاد بزرگ و تزیینات مرمرین که نسبتا سالم مانده اند به زیبایی این بنا افزوده اند. این مجموعه شامل: تالار مرکزی بزرگ (Palaestra) که محوطه‌ای وسیع برای تمرینات ورزشی، دیدارهای اجتماعی و آموزشی بوده و با ستون‌بندی مرمرین احاطه شده بود. 

 

 

 

بخش مهم دیگر، حمام‌های گرم، ولرم و سرد (Caldarium, Tepidarium, Frigidarium) بوده که سه فضای متوالی با سیستم پیشرفته گرمایش زیرزمینی (هیپوکاست) را شامل می شده است. چند بنا نیز به رختکن، ماساژ، نظافت و سایر فعالیت‌ها اختصاص داشته است. نکته مهم این است که این مجموعه تنها یک حمام عمومی نبود؛ بلکه مرکز اجتماعی، فرهنگی و ورزشی شهر به حساب می‌آمد. مردم سارد در اینجا ورزش می‌کردند، با دوستان دیدار و درباره تجارت گفتگو و از حمام‌های پیشرفته استفاده می‌کردند. 

وجود چنین بناهای عظیمی نشان‌دهنده سطح بالای شهرنشینی و رفاه عمومی در دوره رومی است. معماری این مجموعه با وجود گذر قرن‌ها هنوز تأثیرگذار است، ستون‌های بلند مرمرین سفید که بخشی از تالار مرکزی را احاطه می‌کرده‌اند، دیوارهای عظیم آجری با قوس‌های رومی که جایگاه قدرت و مهندسی روم را نشان می‌دهند و همچنین جزئیات تزیینی مانند نقش‌برجسته‌ها و قطعات مرمر کنده‌کاری‌شده که در محل بازسازی شده‌اند، همگی گواه بر اهمیت هنر معماری در آن دوران هستند.

یکی دیگر از سایتهای مهم این مجموعه که تقریبا یک کیلومتر از این مجموعه قرار دارد به نام معبد آرتمیس (Temple of Artemis) مشهور است که البته آن را نباید با معبد آرتمیس در نزدیک شهر باستانی افسوس اشتباه گرفت. با داشتن بلیط هر کدام از این سایتها می توان از سایت دیگر نیز بازدید کرد. 

معبد آرتمیس (الهه شکار، طبیعت و باروری) در سارد یکی از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین معابد هلنیستی در آسیای صغیر است؛ معبدی که با شکوه ستون‌های عظیم و فضاهای باز آن، هنوز هم پس از گذشت بیش از دو هزار سال، حس عظمت دنیای باستان را به‌خوبی منتقل می‌کند. ساخت اولیه معبد احتمالاً در دوره لیدیایی (قرن ششم پیش از میلاد) آغاز شد، اما شکل نهایی آن نتیجه بازسازی‌ها و توسعه‌ گسترده در دوره‌های یونانی و رومی است.

با ورود به محوطه این معبد با تابلو راهنمایی مواجه می شوید که تصویری از شکل حقیقی معبد را به تصویر کشیده است. کل معبد بر روی سکویی بزرگ (Stylobate) قرار داشت که چند پله آن هنوز باقی مانده است. این سکو فضای مقدس معبد را از محوطه بیرونی جدا می‌کرد و هنگام نزدیک شدن، حس عظمت مذهبی بنا را تقویت می‌کرد. در مرکز معبد: تالار اصلی (Cella) با فضایی بزرگ و بسته قرار داشت که محراب و تندیس اصلی آرتمیس در آن نگهداری می‌شد. در ادامه، بخشی مشابه قدس‌الاقداس (Adyton) وجود داشت که تنها کاهنان اجازه ورود به آن را داشتند. طرح اصلی معبد از نوع دو‌ستونه بود؛ یعنی دو ردیف ستون(در مجموع بیش از ۷۰ ستون عظیم) در اطراف کل بنا قرار می‌گرفت. ستون‌ها از نوع ایونی (Ionic) و از مرغوب‌ترین سنگ مرمر منطقه ساخته می‌شدند. ارتفاع ستون‌ها حدود ۱۵ تا ۱۸ متر برآورد می‌شود، به همین دلیل حضور در میان ستون‌های امروزی نیز نشان می‌دهد معبد چه اندازه باشکوه بوده است. ورودی اصلی، یک ایوان ستون‌دار عظیم (Pronaos) داشت که اکنون نیز چند ستون از آن پابرجا هستند. این ستون‌ها با سرستون‌های ایونی و تزیینات ظریف، ورودی بسیار مجلل و باشکوهی می‌ساختند. سقف معبد مانند اغلب معابد یونانی دو شیب داشت و احتمالاً از کاشی‌های سفالی یا صفحات سنگی پوشیده شده بود. 

 

 

 

نقش و نگار هندسی پایه ستونها بسیار دقیق و زیبا هستند. ستون‌های معبد آرتمیس از چند قطعه سنگ عظیم تشکیل می‌شدند و هر قطعه با یک سیستم هوشمندانه‌ی اتصال روی پایه قرار می‌گرفت. در مرکز پایه یک برآمدگی سنگی وجود داشت و در زیر ستون فرورفتگی‌ای تعبیه می‌شد تا مانند یک قفل دقیق عمل کند. میان قطعات ستون نیز با بستهای فلزی و سرب تثبیت می‌شد. این روش باعث می‌شد ستون‌ها بدون هیچ ملات، تنها با وزن خود کاملاً پایدار بایستند. بازدید از این مجموعه به دو ساعت زمان نیاز دارد.

 

 

 

با خروج از این مجموعه به سمت شهر Salihli حرکت کردیم. منطقه ای که در آن قرار داشتیم به همراه یک بخش عظیم از شرق شهرستان صالحلی جزیی از ژئوپارک Kula–Salihli است که از نظر زمین شناسی ویژگی های منحصر به فردی دارد. این منطقه با 300 کیلومتر مربع وسعت یکی از جوان‌ترین و بهترین نمونه‌های بسترهای آتشفشانی بازالتی در آناتولی غربی است. 

ما برای صرف ناهار به شهر صالحلی رفتیم و در خیابان اصلی شهر که مملو از رستورانها و فروشگاههای کوچک و بزرگ بود غذا خوردیم.

 

 

 

سپس تصمیم گرفتیم تا یکی از آبگرمهای معروف این منطقه را هم امتحان کنیم. با کمی جستجو به سمت آبگرم Kursunlu Kaplicalari حرکت کردیم که تقریبا ۱۰ دقیقه با شهر فاصله داشت. اتومبیل را در پارکینگ ورودی روستا پارک کردیم و با چند دقیقه پیاده روی به مجموعه آبدرمانی رسیدیم. خانمی در پشت پیشخوان نشسته بود و دست و پا شکسته انگلیسی را صحبت می کرد. تعداد ما را پرسید، پول را گرفت و کلید چند کمد را به ما داد تا لباسهایمان را آنجا بگذاریم. این مجموعه چند واحد گرمابه خصوصی و یک استخر عمومی داشت. ما تقریبا نیم ساعت را در این محل بودیم و پس از خروج، مستقیما به یکی از کافه رستورانهای داخل روستا رفتیم و ساعتی را با نوشیدن چای به استراحت پرداختیم. 

 

 

 

در مسیر برگشت به سمت دریاچه Marmara حرکت کردیم. هر چند که نقشه گوگل، دریاچه بزرگی را نزدیک ما نشان می داد ولی از دریاچه خبری نبود. تا اینکه به تابلویی برخوردیم که نوشته بود: دریاچه مرمره!!! طبق نقشه ما در ساحل دریاچه بودیم ولی از آب خبری نبود! وجود چند قایق شکسته فرضیه خشک بودن دریاچه را کاملا ثابت می کرد. چند دقیقه ای را در بستر خشک دریاچه ایستادیم و سپس به سمت اتومبیل برگشتیم.

در اطراف این دریاچه مجموعه ای از تومولوس‌ها (تپه‌های خاکی تدفینی) مربوط به پادشاهی لیدیه  که قدمت آن‌ها به قرن هفتم تا ششم قبل از میلاد می‌رسد قرار دارد که این منطقه را به یکی از مهم‌ترین گورستان‌های سلطنتی آناتولی باستان تبدیل کرده است. این تپه ها که به شکل مخروطی هستند در زبان محلی به Bin Tepe (به معنای «هزار تپه») معروف هستند. این تپه‌ها از دور شبیه آتشفشان‌های کوچک یا تپه‌های طبیعی دیده می‌شوند، اما همگی مصنوعی و ساخته انسان هستند. تعداد تومولوس‌ها حدود 115 عدد برآورد شده است که در مساحتی حدود هفت کیلومتر مربع پراکنده اند. با توجه به اطلاعاتی که داشتیم، در حال حاضر فقط می توان از تپه ها بالا رفت و یا اطراف آنها قدم زد. هیچ تپه ای کاوش باستانی نشده است چون قبل از باستان شناسان، دزدان به این گورستانها دستبرد زده اند و عملا مکانی را برای کاوش علمی باقی نگذاشته اند. با تمام این اوصاف، این تپه ها نیز در لیست میراث جهانی ثبت شده اند تا شاید از تخریب بیشتر در امان بمانند. 

در مسیر برگشت به سمت ازمیر از دستفروشهای کنار جاده ای که محصولات باغهای خود را می فروختند، انجیر، انگور و هلو خریدیم. هنوز هم این میوه ها طعم متفاوتی دارند.

 

روز سوم، یکشنبه 16 شهریور:

طبق برنامه، قرار بود تا امروز را بیشتر در نواحی ساحلی بگذرانیم. به این منظور ابتدا به سمت شمال و شهر ساحلی Foca حرکت کردیم. بسیاری از قسمتهای مسیر از میان مناطق تپه ماهوری که عمدتا زمینهای کشاورزی بودند، می گذشت. مخصوصا مناظر کشتزارهای آفتابگردان بسیار زیبا بود که مجبور شدیم برای عکاسی کمی در کنار آنها توقف کنیم.

 تقریبا در 8 کیلومتری Foca و کمی با فاصله از جاده اصلی، توجه ما به یک بنای سنگی که به مقبره کوروش در پاسارگاد شبیه بود، جلب شد. بلافاصله از جاده اصلی خارج شدیم تا از این بنا بازدید کنیم. تابلویی که این بنا را معرفی می کرد اسم آن را Pers Mezarı Anıtı عنوان کرده بود. اطلاعات دیگری موجود نبود تا بعدا متوجه شدم که در زبان محلی به این بنا Taş Kule «برج سنگی» یا «خانه سنگی» می گویند. گفته شده که تاریخ ساخت آن به قرن ۴ پیش از میلاد یعنی دوران اوایل یا میانه سلطهٔ سلسله هخامنشی بر این مناطق برمی‌گردد، این مقبره نمونه‌ای نادر از معماری مقبره‌ای تحت نفوذ اقوام ایرانی- پارسی در غرب آناتولی است. یعنی صرفاً یک قبر محلی یا ساده نیست، بلکه بازتابی از سیاست، فرهنگ و حضور امپراتوری بزرگ هخامنشی در این نواحی است.

این بنا، یک سنگ طبیعی بزرگ (تُف-استون / tuff rock) است که یک حفره بزرگ در آن تراشیده شده است و دو طبقه دارد: در طبقه پایین «اتاق قبر / مقبره» قرار دارد، جایی که اجساد دفن می‌شدند. طبقه بالا احتمالاً نقش تشریفاتی داشته — شاید جایی برای آیین یادبود یا گذاشتن خاکسپاری (سارکوفاگوس / تابوت) — چرا که توصیف‌ها می‌گویند «سارکوفَگوس» (sarcophagus) در قسمت بالایی جای داشته است. ورودی این مقبره به شکل یک «درِ نمادین» (façade) ساخته شده — یعنی از بیرون نمایی ساخته‌اند تا مخاطب احساس کند که وارد یک بنا می‌شود، نه صرفاً وارد غار یا سنگ تراشیده. به دلیل گذر زمان و فرسایش، و نیز دخالت‌های انسانی، بخش‌هایی از بنا آسیب دیده است. با این حال بازسازی و مرمت آن در سال‌های ۲۰۰۰–۲۰۰۱ انجام شد تا هم از ویرانی بیشتر جلوگیری شود و هم برای بازدید عمومی آماده شود. در هنگام بازدید به راحتی می توان قسمتهای مرمت شده را تشخیص داد. بازدید از این بنا رایگان است و حداقل به نیم ساعت زمان نیاز دارد.

 

 

 

تقریبا ده دقیقه بعد به شهر ساحلی Foca(فوچا) رسیدیم. این شهر در یک خلیج کوچک قرار دارد. اولین چیزی که در بدو ورود نظر ما را جلب کرد، وجود دو آسیاب بادی بر فراز تپه مشرف به شهر بود. اتومبیل را در کنار تپه پارک کردیم و با چند دقیقه پیاده روی خودمان را به آسیابها رساندیم. 

در مسیر از کنار یک قبضه توپ قدیمی که به سمت خلیج نشانه رفته بود گذشتیم.

 

 آسیابها در حال حاضر کار نمی کنند و به نظر نمی رسد که از آنها نگهداری شود. نیم ساعت را بر بالای تپه وقت گذراندیم و از منظره زیبای خلیج و شهر لذت بدیم.

 سپس با کمی پیاده روی وارد شهر کوچک فوچا شدیم. کوچه های باریک و قدیمی با خانه های سنتی سنگی با پنجره های آبی، شما را به سمت ساحل و بندر هدایت می کند. در یکی از همین کوچه ها زنی را دیدیم که مشغول غذا دادن به گربه ها بود. به درستی نتوانستم تعداد گربه ها را بشمارم ولی قطعا از 20 عدد بیشتر بودند. 

 

هر چه به بندرگاه نزدیک می شویم به تعداد رستورانها و کافه هایی که میزهای پذیرایی شان را در پیاده رو گذاشته اند، افزوده می شود. تعدادی از رستورانها که خلاقیت بیشتری دارند با گل و گیاه های متنوع قسمتی از پیاده رو را مسقف کرده اند. شاید بیشترین چیزی که جلب توجه می کند، جنب و جوش توریستهای است. 

 

 

 

در کنار ساحل به تعداد رستورانهایی که ماهی سرو می کنند، افزوده می شود. البته که کار و کاسبی بستنی فروشها هم خوب است. خیابان باریک ساحلی بر روی اتومبیلهای عمومی بسته است و همین موضوع سبب شده تا تردد در آنها ایمن تر باشد. بالاخره یک ساحل ماسه ای پیدا کردیم و نیم ساعتی را مشغول آبتنی شدیم. 

 

یکی دیگر از  بناهای کنار بندرگاه، قلعه قدیمی است که در زمان حضور ما مشغول مرمت آن بودند و تنها قسمتی از آن که کنار دریا بود، قابل بازدید بود. تقریبا ساعت 2 بعدازظهر فوچا را به سمت ازمیر ترک کردیم. 

برای عبور از خلیج ازمیر از کشتی های مخصوص (Ferry) استفاده کردیم تا ترافیک خلیج را دور بزنیم. تقریبا نیم ساعت طول کشید تا از اسکله بوستانلی به اسکله Üçkuyular برسیم. سپس وارد شبه جزیره چشمه شدیم و با گذر از شهرهای قهرماندره، اورلا، اچملر و آلاچاتی به شهر چشمه رسیدیم. 

شهر چشمه در 85 کیلومتری غرب ازمیر واقع شده است، این شهر بخاطر اینکه بسیاری از افراد مشهور کشور ترکیه در آن ویلا دارند بسیار معروف است. علاوه بر آن این شهر به دلیل وزش بادهای مناسب، یکی از بهترین نقاط جهان برای ویندسرفینگ و کایت‌سرفینگ به شمار می‌رود. تعدادی از سواحل آن نیز برای شنا مناسب است. این منطقه از نظر تاریخی بخشی از ایونیا (نام قدیمی آن احتمالاً «Cyssus») و نزدیک به بندرهای مهم یونانی بود و به همین سبب همواره اهمیت خاصی داشته است. 

خیابان ساحلی که از بندرگاه می گذرد همواره شلوغ است. تعدادی از خیابانهای اطراف که به خیابان ساحلی میرسند  در حال حاضر برای عبور و مرور وسایل نقلیه بسته شده است و عابران می توانند با خیال راحت از فروشگاههای شیک و همچنین رستورانها و کافه های آن استفاده کنند.

 

 

 

 مهمترین بنا در شهر چشمه، قلعه چشمه است که تاریخ ساخت آن ۱۵۰۸ و به فرمان سلطان بایزید دوم ذکر شده است و امروزه به موزه باستانشناسی اختصاص دارد. ورودیه موزه ۷ یورو است و من توصیه می کنم که حتی اگر به تاریخ علاقه ای ندارید از این قلعه دیدن کنید چون از فراز آن می توانید مناظر زیبایی از دریای اژه را ببینید. 

 

 

 

در قسمتی از موزه تعداد زیادی سنگ قبر به نمایش گذاشته شده است که به زبان فارسی بر روی آنها علاوه بر تاریخ تولد و فوت، شعر یا متنی هم نوشته شده است که نشان از نزدیکی فرهنگی ما با این منطقه دارد. 

درجلو قلعه مجسمه ای از غازی حسن پاشا به همراه یک شیر که به نظر می آید حیوان دست آموز او بوده، قرار دارد! این مجسمه یادآور دلاوری‌های یکی از بزرگ‌ترین دریاسالاران عثمانی در نبرد دریایی چشمه در سال ۱۷۷۰ میلادی است که با شکست سنگین ناوگان عثمانی از روسیه پایان یافت. حسن پاشا، بعدها به مقام صدر اعظمی نیز رسید.

میدان اصلی شهر در کنار بندرگاه و قلعه قرار دارد. ما با جمعیت زیادی روبرو شده بودیم که مسابقه والیبال تیم ترکیه را از روی یک اسکرین بزرگ تماشا میکردند و وقتی از بازدید قلعه بازگشتیم دیدیم که در همین مکان کنسرت با خواننده مشغول اجرا بود ولی از جمعیت کاسته شده بود. البته دلیل آن را به سرعت متوجه شدیم: ” تیم والیبال بازنده شده بود!” و ظاهرا کسی دل و دماغ کنسرت را نداشت!

همینطور که در کنار بندرگاه قدم می زدیم تصمیم گرفتیم تا بستنی قیفی بخوریم. روی تابلو دکه بستنی فروشی نوشته شده بود که هر اسکوپ بستنی ۵۰ لیره است. ما شش بستنی قیفی که هر کدام شامل دو اسکوپ بستنی از طعمهای مختلف بود، خریدیم.  ولی فروشنده از ما ۷۰۰ لیره گرفت! وقتی به قیمت اعتراض کردیم گفت که شما یک اسکوپ بستنی پسته ای انتخاب کرده اید که ۵۰ لیره گرانتر است! البته ما زیر بار نرفتیم و گفتیم که می بایست پول ما را پس بدهد چون در هیچ کجای مغازه یا در منو بستنی ها چنین چیزی نوشته نشده بود. از طرف دیگر بر فرض این موضوع، هنوز ۵۰ لیره بیشتر از ما گرفته یود. خلاصه بحث بالا گرفت و افراد دیگری جمع شدند و ما هم پا را در یک کفش کردیم که باید ۱۰۰ لیره به ما پس دهید. کمی بعد صاحب اصلی سر رسید و گفت که به پلیس اطلاع می دهد و ما هم گفتیم که زودتر این کار را بکند چون کلاهبرداری کرده است. بالاخره با وساطت چند نفر ۱۰۰ لیر ما را پس داد و ما هم چون فاتحان نبرد آنجا را ترک کردیم. کمی جلوتر یک دکه بستنی فروشی دیگر دیدیم و چون کنجکاو بودیم منو آن بستنی فروشی را گرفتیم و دیدیم که در منو نوشته شده است که هر اسکوپ بستنی پسته ای ۵۰ لیره گرانتر است!!!!!!!

مقصد بعدی شهر آلاچاتی بود که تنها هشت کیلومتر با چشمه فاصله دارد. این شهر توریستی به سبب خانه‌های سنگی یونانی، آسیاب‌های بادی تاریخی ،کوچه‌های پر از گل‌های کاغذی و همچنین امکانات خاص موج سواری(بخاطر بادهای دائمی) شهرت جهانی پیدا کرده است. آلاچاتی در گذشته یک روستای یونانی‌نشین بود و تا اوایل قرن بیستم، جمعیت اصلی آن را یونانی‌ها تشکیل می‌دادند. پس از جنگ ترکیه و یونان و تبادل جمعیت در سال ۱۹۲۳ ترک‌ها جایگزین یونانی‌ها شدند، اما معماری سنگی، کلیساهای قدیمی و بافت سنتی روستا همچنان حفظ شد. در گذشته، آلاچاتی  یکی از مهمترین مراکز کشاورزی و تولید روغن زیتون و شراب‌سازی بود. 

ما اتومبیل را در یک پارکینگ عمومی پارک کردیم و پیاده عازم مرکز شهر شدیم. خیابانها و کوچه های مرکزی برای تردد اتومبیل مسدود است و این موضوع سبب شده تا دستفروشان و افرادی که روی چرخهای دستی بساط کرده اند با خیال راحت تا وسط خیابان کاسبی خود را گسترش دهند. کوچه های مرکزی معمولا سنگ فرشی و تنگ هستند و دو طرف آنها با رستوران، کافه و بار احاطه شده است. گلهای کاغذی رنگارنگ نمای تمام کوچه ها را زیباتر کرده است و هر چه به غروب نزدیکتر می شویم صدای موزیک از کافه ها بیشتر شنیده می شود. تعدادی از آنها موزیک زنده دارند و نوازندگان آنها عمدتا موزیک محلی اجرا می کنند. بسیاری از کافه ها، میزهای بیرون نشین را در جلو مغازه اشان گذاشته اند و تردد عابران را مشکل کرده اند. در جلو اکثر رستورانها افرادی، منوی رستوران را در دست گرفته اند و با صدای بلند مشتریان بیشتری را به داخل رستوران جذب کنند. بعید است که در این کوچه ها گردش کنید و به تله یکی از این رستورانها نیافتید و یا از مغازه های سوغاتی فروشی جنس هر چند کوچکی نخرید! قیمت اجناس و غذا در آلاچاتی نسبت سایر شهرهای اطراف گرانتر است ولی برای گذراندن شبی به یادماندنی بسیار گزینه مناسبی است.

 

 

 

تقریبا ساعت ۱۰ شب بود که بعد از یک شام سبک و استراحت مختصر به سمت ازمیر حرکت کردیم.

 

روز چهارم، دوشنبه 17 شهریور:

مقصد سفر امروز ما شهر برگاما است که در قدیم به آن پرگامون می گفتند. شهر برگاما حدودا در ۱۰۰ کیلومتری شمال ازمیر است. شهر برگامون، یکی از باشکوه‌ترین مراکز تمدن باستان در غرب آناتولی، نماد هم‌زیستی علم، قدرت و فرهنگ در طول هزاران سال تاریخ است. این شهر که روزگاری پایتخت پادشاهی پرگامون و یکی از مهم‌ترین مراکز علمی جهان هلنیستی بود، با داشتن کتابخانه عظیم(با بیش از ۲۰۰ هزار نسخه طومار علمی) ، آکروپولیس باشکوه، مرکز درمانی اسکلپیون و پرورش پزشک بزرگی چون جالینوس، نقش بنیادینی در تاریخ پزشکی و علم ایفا کرده است. گفته می شود در همان دوران به دلیل قطع صادرات پاپیروس از مصر، در برگامون نوعی پوست ویژه برای نوشتن اختراع شد که بعدها به نام پرگامنت (Pergament) در جهان مشهور شد. در دوره روم، برگامون به یک ابرشهر علمی و درمانی تبدیل شد. سپس در دوران بیزانس و بعد سلجوقیان و عثمانی‌ها نیز اهمیت خود را حفظ کرد.امروزه برگامون با ثبت در فهرست میراث جهانی یونسکو، یکی از ارزشمندترین مقاصد گردشگری فرهنگی ترکیه به شمار می‌رود.

شهر پرگامون دارای چند سایت باستانی مجزا است که کمی با همدیگر فاصله دارند. نخستین سایتی که ما بازدید کردیم به نام آکروپولیس پرگامون مشهور است. این مجموعه یکی از شگفت‌انگیزترین محوطه‌های باستانی ترکیه است که  بر روی بلندترین تپه منطقه ساخته شده است و دارای معبد آتنا، کتابخانه عظیم و  تئاتر فوق‌العاده شیب‌دار (یکی از شیب‌دارترین تئاترهای دنیای باستان) با ظرفیت حدود ۱۰ هزار نفر است.

برای بازدید از آکروپلیس دو گزینه وجود دارد. نخست اینکه به ایستگاه تله کابین پایین تپه بروید و با تله کابین(با هزینه ۵۰۰ لیر) خود را به ورودی اصلی برسانید و بلیط ۱۵ یورویی بازدید از آکروپولیس را تهیه کنید. گزینه دیگر این است که با اتومبیل شخصی به ایستگاه بالایی بروید، اتومبیل را پارک کنید و از درب اصلی وارد شوید که البته ما گزینه دوم را انتخاب کردیم. در کنار ورودی سایت چند فروشگاه سوغاتی فروشی و همچنین یک قهوه خانه کوچک قرار دارد که ما در آنجا چای نوشیدیم. یک تابلو راهنما از کل محوطه باستانی پرگامون در کنار ورودی اصلی و محل فروش بلیط نصب شده که اطلاعات جامعی درباره مسیرهای مختلف بازدید و زمان تقریبی لازم برای هر کدام را در اختیار بازدید کنندگان قرار می دهد. به غیر از موارد فوق، شما می توانید با کمک اسکن QR code موجود در کنار نقشه، به اپلیکیشن راهنما سایت دسترسی پیدا کنید. 

 

 

 

بازدید از این منطقه باستانی خصوصا در تابستان و اوقات گرم سال نیازمند همراه داشتن آب کافی و همچنین کلاه و عینک آفتابی است. مسیر بازدید کاملا مشخص است و در کنار هر سایت یک تابلو راهنما با اطلاعات کافی نصب شده است. همچنین از فراز تپه شما می توانید نما بسیار زیبایی از شهر برگاما، مزارع اطراف و همچنین سد و رودخانه را ببینید. در ادامه کمی درباره قسمتهای مختلف این سایت توضیح می دهم.

آکروپولیس برگامون مهم‌ترین و باشکوه‌ترین بخش شهر باستانی برگامون است که بر فراز تپه‌ای بسیار بلند و مشرف به دشت‌های اطراف ساخته شده و به‌نوعی مرکز سیاسی، مذهبی، علمی و فرهنگی این تمدن بزرگ بوده است. این مجموعه در قرن‌های سوم و دوم پیش از میلاد در دوران پادشاهی پرگامون به اوج شکوه خود رسید. 

در مرتفع ترین بخش تپه، معبد تراژان (Temple of Trajan) قرار دارد که در دوره رومیان ساخته شد که وقف امپراتور تراژان و بعدها هادریان شد. از این معبد تعدادی ستون مرمری عظیم به جا مانده است. در گوشه معبد تراژان، مجسمه‌ای دیده می‌شود که طبق توضیح تابلو راهنما، در  جای اصلی خودش قرار ندارد. این مجسمه در واقع بازسازی نمادینی از امپراتور تراژان است که برای درک بهتر فضای آیینی معبد در محل نصب شده است. مجسمه‌های اصلی این امپراتور، همانند بسیاری از آثار مهم برگامون، امروزه در موزه پرگامون برلین و موزه باستان‌شناسی استانبول نگهداری می‌شوند. این موضوع خود بازتابی از سرنوشت آثار تاریخی شرق باستان در موزه‌های اروپا است.

 

 

 

کتابخانه بزرگ برگامون در مجاورت معبد آتنا و در بالاترین تراس آکروپولیس قرار دارد و اگر چه از نظر ارتفاع به معبد تراژان نزدیک است، اما به‌صورت مستقیم در امتداد آن واقع نشده و در سکویی کناری جانمایی شده است. این کتابخانه پس از کتابخانه اسکندریه دومین مرکز بزرگ دانش در دنیای باستان به شمار می‌رفت. این کتابخانه با در اختیار داشتن حدود دویست هزار طومار علمی، نقش مهمی در پیشرفت پزشکی، فلسفه و علوم طبیعی داشت. همچنین در همین شهر بود که به دلیل کمبود پاپیروس، کاغذ پوستی یا پارچمنت ابداع شد؛ اختراعی که نام برگامون را برای همیشه در تاریخ علم ماندگار کرد. کتابخانه شامل تالار اصلی نگهداری طومارها، اتاق‌های مطالعه و فضای آموزشی برای شاگردان فلسفه و پزشکی بود. این بنا به صورت پلکانی و رو به دشت ساخته شده بود تا تهویه طبیعی مناسب داشته باشد و همچنین رطوبت به طومارها آسیب نزند.

 

محوطه بعدی به معبد آتنا تعلق داشته که یکی از مهمترین معابد در پرگامون بود و در حال حاضر جز تعدادی پایه ستون از آن چیزی باقی نمانده است. 

آمفی‌تئاتر پرگامون، با شیبی حدود ۳۵ درجه، شیب‌دارترین تئاتر سنگی شناخته‌شده در جهان باستان است که در قرن سوم پیش از میلاد و در دوران هلنیستی ساخته شد. این تئاتر با ظرفیت حدود ده هزار نفر، محل اجرای نمایش‌های یونانی، آیین‌های مذهبی و گردهمایی‌های عمومی شهر بود. طراحی هوشمندانه آن روی دامنه کوه، علاوه بر ایجاد آکوستیکی طبیعی و دیدی بی‌نقص، چشم‌اندازی تماشایی از دشت‌های اطراف برگاما را نیز در برابر دیدگان تماشاگران قرار می‌دهد و آن را به یکی از شاهکارهای بی‌بدیل معماری نمایشی جهان تبدیل کرده است. ما تصمیم گرفتیم تا خودمان آن را امتحان کنیم. عده ای از دوستان روی سکوهای فوقانی نشستند و تعدادی هم در قسمت پایینی و صحنه نمایش رفتند. مهندسی صدا بسیار جالب بود طوری که صدای افرادی که بر روی سکوی صحنه نمایش ایستاده بودند به راحتی و وضوح کامل به گوش افرادی که در بالاترین سکوهای تماشاگران آمفی تئاتر نشسته بودند، می رسید.

 

 

 

کمی پایین تر از آمفی تئاتر، به باقی مانده محراب زئوس می رسیم. این محراب، باشکوه‌ترین بنای مذهبی آکروپولیس پرگامون، در قرن دوم پیش از میلاد و در دوران حکومت اوئمنس دوم ساخته شد. این بنا نه یک معبد کلاسیک، بلکه سکویی عظیم برای انجام آیین‌های قربانی به افتخار زئوس بود. دیواره‌های محراب با نقش‌برجسته‌ای به طول بیش از ۱۲۰ متر تزئین شده بود که نبرد اسطوره‌ای خدایان المپ با غول‌ها را با چنان قدرت، حرکت و هیجانی به تصویر می‌کشید که آن را به اوج هنر هلنیستی بدل کرده است. امروزه بخش اعظم این اثر شگفت‌انگیز در موزه پرگامون برلین نگهداری می‌شود. گفته می شود که در اواخر قرن ۱۹ باستان‌شناسان آلمانی با اجازه دولت عثمانی قطعات عظیم محراب را به آلمان منتقل کردند و به این ترتیب یکی از مهمترین آثار باستانی را از جای اصلی خود خارج کردند. در حال حاضر در این محل فقط یک سکوی سنگی و چند درخت کهنسال دیده می شود.

 

معمولا بازدیدکنندگان از این قسمت به سمت در ورودی بازمی گردند و از محوطه باستانی خارج می شوند. ولی ما از یک راه ناهموار و مالرو به سمت پایین تپه حرکت کردیم. بنا های متعدد دیگری در دامنه تپه وجود دارد. ابتدا به منطقه ای رسیدیم که روزگاری بازار بوده و در مجاورت آن خانه های ساکنین قرار داشته است.

 کمی جلوتر با یک بنای مسقف روبرو شدیم. این بنا از یک مجموعه موزاییک های سنگفرشی محافظت می کند تا از گزند باد و باران در امان بماند. 

 

 

 

در ادامه مسیر از کنار دو بنا که به ژیمنازیوم بالایی و پایینی مشهور بود گذشتیم. چند نفر را دیدیم که در لا به لای سنگها نشسته بودند و مشغول طراحی از قسمتهای مختلف بودند. آنها گفتند که دانشجوی باستان شناسی هستند و طراحی از بناهای باستانی جزیی از درسهای آنهاست. 

 

 

 

بنای دیگری که در این منطقه دیدیم به خانه آتالوس مشهور است. آتالوس (Attalos / Attalus) نام چند پادشاه و شاهزاده از سلسلهٔ آتالیان است که از ۲۸۲ تا ۱۳۳ پیش از میلاد بر پادشاهی پرگامون حکومت کردند. این خاندان پرگامون را از یک شهر کوچک به یکی از پیشرفته‌ترین مراکز فرهنگی و هنری جهان هلنی تبدیل کرد. خانه مربوط به دورهٔ هلنیستی (قرن دوم پیش از میلاد) است. البته مشخص نیست دقیقاً کدام آتالوس در این خانه اقامت داشته، اما به‌نظر می‌رسد متعلق به یکی از اعضای طبقهٔ عالی‌رتبهٔ حاکم یا وابسته به خاندان سلطنتی بوده است. طبق شواهد، در دورهٔ رومی نیز بخش‌هایی از خانه مورد استفاده یا بازسازی قرار گرفته است.

 

 

با ادامه مسیر، به دیوار محافظ و برج و باروهای دور شهر رسیدیم. این دیوار در قدیم با چند دروازه مستحکم از شهر محافظت می کرد و هنوز قسمتهایی از آن وجود دارد و مقداری هم مرمت شده اند.

 

 

 

خوشبختانه وقتی به پای تپه رسیدیم درب خروج را پیدا کردیم و نگرانی بزرگ ما که میبایست همین مسیر را به بالای تپه صعود کنیم، برطرف شد. با اندکی پیاده روی به ایستگاه پایینی تله کابین رسیدیم و برای صرفه جویی در مخارج! یکی از دوستان را فرستادیم تا با تله کابین به ایستگاه بالایی برود و اتومبیل را بیاورد. برای بازدید از مجموعه آکروپلیس حداقل 4 ساعت اختصاص دهید.

سپس برای صرف ناهار وارد شهر شدیم و اتومبیل را در یک پارکینگ عمومی پارک کردیم. یکی از بناهای مهم این شهر باسیلیکا Red Hall نام دارد که متاسفانه به خطر انجام عملیات مرمت، بازدید از آن امکان پذیر نبود. راهنمای این مجموعه درباره آن نوشته است که: “ Red Hall در پرگامون یک مجموعه عظیم رومی از قرن دوم میلادی است که با آجرهای سرخ رنگ ساخته شده و در ابتدا به‌عنوان عبادتگاهی برای خدایان مصری مانند ایزیس و سرابیس استفاده می‌شد. این بنا شامل تالار مرکزی بسیار بزرگ، دو ساختمان جانبی و شبکه‌ای شگفت‌انگیز از راهروهای زیرزمینی آیینی است. در دوره بیزانس، قسمت مرکزی آن به کلیسا تبدیل شد و بدین‌گونه لایه‌ای مسیحی بر سازه رومی-مصری افزوده شد. Red Hall امروز یکی از شاخص‌ترین بناهای تاریخی برگاما است که ترکیب منحصربه‌فردی از معماری رومی، هنر مصری و تاریخ مسیحیت اولیه را در خود جای داده است.” 

ناهار را در یک رستوران محلی صرف کردیم. قبل از اینکه غذا سفارش دهیم برای هر نفر یک ظرف سالاد و یک کاسه ماست آوردند. غذایی که سرو شد هم بسیار باکیفیت و خوشمزه بود و در آخر مبلغ بسیار کمی هم برای آن پرداختیم. 

مقصد بعدی در این شهر سایت باستانی بسیار معروف آسکلپیون  Asclepeion است. این محل تقریبا در 2 کیلومتری مرکز شهر قرار دارد. ورودیه آن 13 یورو است و بازدید از آن حداقل دو ساعت زمان نیاز دارد. بهتر است توضیحات بیشتری درباره این مجموعه منحصر به فرد بگویم و بعد به سراغ این سایت برویم. 

“نماد اسکلپیون (Asclepeion) در واقع همان مار پیچیده بر دور یک عصا است، نشانه‌ای که امروزه نیز به‌عنوان یکی از مهم‌ترین نمادهای پزشکی و درمان در جهان شناخته می‌شود. این عصا متعلق به آسکلپیوس، خدای پزشکی در اسطوره‌شناسی یونان بود و مار، که در بسیاری از فرهنگ‌ها نماد شفا، نوزایی، خرد و بازآفرینی است، آن را همراهی می‌کرد. در باور باستانی، مار با پوست‌اندازی خود نشانه‌ای از تجدید سلامت به حساب می‌آمد و حضور آن در معابد آسکلپیوس نشانهٔ قدرت شفابخشی و دانش پزشکی بود. از همین رو، نماد عصا و مار به عنوان سمبل رسمی علم طب، درمان، بیمارستان‌ها و سازمان‌های پزشکی تا امروز باقی مانده است. اسکلپیون پرگامون یکی از مهم‌ترین مراکز درمانی دنیای باستان بود که در جنوب آکروپولیس قرار داشت و به آسکلپیوس، خدای پزشکی یونان، اختصاص داشت. این مجموعه ترکیبی از یک شفاخانه، پناهگاه مذهبی و آسایشگاه بود و بیماران پس از گذر از «جاده مقدس» وارد فضایی می‌شدند که شامل حیاط‌های ستون‌دار، حمام‌ها، کتابخانه، تئاتر درمانی و تونل ۸۰ متری منتهی به تالار اصلی بود. درمان در این مکان بر پایه آب‌درمانی، آرام‌درمانی، موسیقی‌درمانی و به‌ویژه «خواب‌درمانی» انجام می‌شد؛ جایی که بیماران شب را در فضای مقدس می‌گذراندند و کاهنان با تعبیر رویاها شیوه درمان را تعیین می‌کردند. این مرکز با فعالیت چهره‌هایی چون گالن شهرتی ویژه یافت و امروز یکی از بهترین نمونه‌های باقی‌مانده از معماری و شیوه‌های پزشکی یونانی–رومی است.”  

 

 

 

با ورود به این مجموعه ابتدا وارد Via Tecta یا راه مقدس می شویم که تقریبا یک کیلومتر طول داشته و در حال حاضر تنها چند صد متر از آن در داخل مجموعه است. کف جاده سنگفرش است و دو طرف آن  ستون هایی به ارتفاع تقریبی ۳ متر کار گذاشته شده است که اکنون تعداد کمی از آنها سرپا است. بیماران از شهر با پای پیاده وارد این مسیر می‌شدند. در ابتدای مسیر تابلویی با مضمون اینکه: ورود بیماران لاعلاج ممنوع بود، وجود داشته!.

 

 

 

راه مقدس به حیاط مرکزی یا Ceremony Area می رسد. این محوطه، حیاط مرکزی و قلب معنوی این مجموعه درمانی بود. این فضا درست پس از مسیر مقدس قرار داشته و نخستین محل تجمع بیماران به شمار می‌آمد. در این محوطه، آیین‌های نیایش، قربانی، گفت‌وگو با کاهنان و آماده‌سازی ذهنی بیماران پیش از ورود به تونل خواب درمانی انجام می‌شد. Ceremony Area در واقع پیوندگاه ایمان، روان‌درمانی و پزشکی تجربی بوده و نقشی اساسی در روند درمان بیماران ایفا می‌کرد. 

 

 

 

سپس بیمار، از تونل تاریک زیرزمینی عبور می‌کرد و وارد بخش خواب درمانی می‌شد. در این مرحله، بیماران در فضایی نیمه‌تاریک به خواب می‌رفتند تا به باور مردم، خدای آسکلپیوس در رؤیا روش درمان را به آنان نشان دهد. پس از بیدار شدن مرحله اصلی درمان آغاز می‌شد. بیماران خواب خود را برای کاهن-پزشکان بازگو می‌کردند و بر اساس تعبیر آن، نسخه‌ای کاملاً شخصی شامل داروهای گیاهی، آب‌درمانی، رژیم غذایی، تمرینات بدنی یا حتی موسیقی و نمایش درمانی برای آن‌ها تنظیم می‌شد. برخی بیماران تنها یک شب، و برخی دیگر چندین روز یا هفته در این مرکز اقامت می‌کردند. در صورت بهبود، بیمار با انجام آیین شکرگزاری و تقدیم نذورات، آسکلپیون را ترک می‌کرد. همانطور که گفته شد Ceremony Area ، یک حیاط چهارگوش یا مستطیل‌شکل کاملاً روباز و محصور با رواق‌های ستون‌دار ایونیک است. این حیاط  ارتباط مستقیم با معبد آسکلپیوس حمام‌ها، تونل درمان و  راه دسترسی به تئاتر دارد. ورودی تونل زیرزمینی (Transition Gate) نسبتاً کوچک و فروتنانه، بدون تزئین باشکوه و دیواره‌های سنگ‌تراشیده ساده است.

 

تونل زیرزمینی درمان (Dream Tunnel) حدود ۸۰-۷۰ متر طول، ۲ متر عرض و حدود ۲.۵ تا ۳ متر ارتفاع دارد و کاملاً سنگی با قوس نیم‌دایره‌ای در سقف است که نور مناسبی را فراهم می کند. به شکل استادانه ای جریان باریکی از آب وارد این تونل می شود و در گوشه ای از تونل بدون آنکه سبب خیس شدن کف تونل شود در آن جریان می یابد. بیماران در هنگام عبور از این تونل همواره زمزمه عبور آب را می شنوند که به تمدد اعصاب آنها کمک می کند. 

 

 

 

سپس وارد سالن خواب درمانی (Abaton یا Enkoimeterion) میشدند، این فضا مقدس‌ترین بخش کل اسکلپیون بود. این ساختمان نیمه‌بسته دارای دیوارهای ضخیم سنگی، نور بسیار کم با تهویه طبیعی محدود و بسترهای سنگی یا چوبی منظم بود.

 

 

 

از دیگر قسمتهای این مجموعه می توان به حمام‌ها و فضاهای آب‌درمانی اشاره کرد که دارای سقف‌های گنبدی گرمابه‌ای، حوض‌های آب گرم، آب‌راهه‌های سنگی و اتاق‌های ماساژ بودند.


تئاتر اسکلپیون، در شیب طبیعی تپه ساخته شده و بیشتر برای موسیقی‌درمانی، تئاتر درمانی و شادی‌درمانی استفاده می شد.

 

 

 

 

 در سمت راست Ceremony Area، کتابخانه این مجموعه قرار داشت که اکنون در آن محل یک درخت کهنسال با ساقه و شاخه های درهم تنیده دیده می شود.

با توجه به فرصتی که هنوز برای ما باقی مانده بود به سمت موزه باستانشناسی برگاما که در داخل شهر قرار دارد حرکت کردیم. قیمت بلیط موزه 3 یورو است. در داخل حیاط ورودی تعدادی از مجسمه هایی را که از گوشه و کنار محوطه های باستانی جمع کرده اند، قرار داده اند. این موزه از دو سالن اصلی تشکیل شده است، سالن نخست به باستانشناسی و سالن دوم به مردم شناسی اختصاص دارد. در سالن باستانشناسی، مجموعه‌ای ارزشمند از آثار دوره‌های هلنیستی، رومی، بیزانسی و عثمانی قرار داده شده است که می توان به مجسمه‌ها و یافته‌های آکروپولیس پرگامون، از جمله قطعاتی از معابد تروژان، زئوس، دیونیسوس و سایر سازه‌های مهم اشاره کرد. همچنین آثار Asclepeion  شامل وسایل پزشکی باستانی، کتیبه‌ها، مجسمه‌های مرتبط با آسکلپیوس و نمادهای درمانی است. در قسمتی نیز موزاییک‌های زیبا و کاملاً حفظ‌شده متعلق به خانه‌های اعیانی دوره رومی به نمایش گذاشته شده اند. بازدید از موزه یک ساعت زمان نیاز دارد.

 

 

 

در مسیر بازگشت تصمیم گرفتیم تا از شهر ساحلی آیوالیک هم بازدید کوتاهی داشته باشیم. یکساعت طول کشید تا از برگاما به آیوالیک رسیدیم و توانستیم غروب زیبا را در این شهر مشاهده کنیم. 

آیوالیک (Ayvalık) به خاطر معماری یونانی، خیابان‌های سنگ‌فرش، خانه‌های سنگی نئوکلاسیک، کوچه‌های باریک و پر از رنگ، جزایر متعدد و طبیعت آرامش‌بخشش شهرت دارد. این شهر تا اوایل قرن بیستم عمدتاً یونانی‌نشین بود و همین موضوع باعث شده که هویت معماری، فرهنگی و آشپزی آن آمیزه‌ای از یونانی و ترکی باشد. آیوالیک با وجود توریستهای زیادی که دارد، شهری زنده و پرانرژی است. کافه رستورانها معمولا تا پاسی از شب باز هستند. ما فرصت کافی داشتیم تا در کوچه های کنار اسکله قدم بزنیم و شام را هم در یکی از رستورانهای همین منطقه بخوریم. 

 

 

 

 روز پنجم، سه شنبه 18 شهریور:

ساعت از 10 گذشته بود که به سمت منطقه باستانی افسوس در جنوب استان ازمیر حرکت کردیم و تقریبا یکساعت بعد به شهر سلجوک رسیدیم و مستقیم به سمت معبد آرتمیس رفتیم. این معبد یکی از مشهورترین بناهای جهان باستان است؛ زیرا در فهرست عجایب هفتگانه دنیای قدیم قرار دارد. این معبد عظیم، که بیشتر زندگی‌اش را در دوره کلاسیک یونان و سپس دوره رومی سپری کرده، یکی از مهم‌ترین مراکز مذهبی، فرهنگی و حتی اقتصادی آناتولی بوده است. آغاز ساخت نخستین معبد به حدود قرن ۷ پیش از میلاد بازمی‌گردد ولی نسخه بزرگ و معروف معبد (که جزو عجایب هفت‌گانه بود) در قرن ۶ پیش از میلاد توسط کرِسیفرون و پسرش متاژنِس ساخته شد. در سال ۳۵۶ پ.م هِروسترآتوس معبد را آتش زد تا نامش جاودانه شود. اسکندر مقدونی هزینه بازسازی را پیشنهاد داد، اما افسوسی‌ها آن را نپذیرفتند و خودشان معبد را دوباره ساختند. در نهایت در قرن ۳ یا ۴ میلادی با گسترش مسیحیت و حملات مکرر، معبد رو به افول رفت و متروکه شد.

ورود به این محوطه باستانی رایگان است و تنها چیزی که از این معبد به جا مانده بخشی از یک ستون مونتاژ شده( از قطعات جداگانه) ، تعدادی از قطعات ستونهای فرو افتاده و همچنین تعدادی از پایه های سنگی و چاله های ستون ها است با اینکه آثار کمی برجای مانده، اما چشم‌انداز تپه آیسالوک، قلعه سلجوک و کلیسای سنت جان در پس‌زمینه، حس تاریخی خاصی به این فضا می‌دهد. در زمانی که ما آنجا بودیم، گروهی از باستان شناس ها مشغول کار در این سایت بودند. 

تنها چند کیلومتر جلوتر به سایت باستانی افسوس می رسیم. چند پارکینگ بزرگ برای توقف اتومبیلها و اتوبوسها در نظر گرفته شده است. برای تهیه بلیط ابتدا می بایست از یک بازارچه کوچک که عمدتا به فروشگاههای سوغاتی فروشی تعلق دارند گذر کرد. قیمت بلیط بازدید از سایت افسوس به همراه بلیط بازدید از تراس، 52 یورو است. 

ما تقریبا ساعت 12:30 وارد محوطه باستانی شدیم. این سایت یکی از مهمترین سایتهای میراث جهانی در کشور ترکیه است و در سال 2015 ثبت جهانی شده است.

قبل از اینکه تجربه خودمان را درباره بازدید از این سایت بگویم، بهتر است کمی بیشتر درباره این سایت باستانی بدانیم.

“افسوس یکی از کهن‌ترین و مهم‌ترین شهرهای مدیترانه با بیش از سه هزار سال قدمت بود. موقعیت آن در دهانهٔ رود «کایستور» و نزدیکی به دریا، افسوس را به بندری ایده‌آل و مرکز تجارت شرق و غرب تبدیل کرده بود. شهر در طول تاریخ بارها جابه‌جا، بازسازی و دوباره شکوفا شد و در دوره‌های مختلف یونانی، هلنیستی، رومی و بیزانسی، نقش مهمی در فرهنگ و اقتصاد منطقه ایفا کرد. بنا بر روایات یونانی، افسوس را آندروکلس، پسر کادموس، در حدود ۱۰۰۰ پ.م تأسیس کرد. اما شواهد باستان‌شناسی نشان می‌دهد که منطقه خیلی پیش از یونانی‌ها محل زندگی اقوام آناتولی (احتمالاً لیدی‌ها و کاریان) بود. در قرن ۷ پ.م معبد بزرگ آرتمیس در افسوس ساخته شد که به‌تدریج به یکی از مشهورترین مراکز مذهبی جهان باستان تبدیل شد. در سده ۶ پ.م، افسوس تحت سلطهٔ لیدی‌ها قرار گرفت و بخشی از پادشاهی ثروتمند آن‌ها شد. در سال ۵۴۶ پ.م کوروش هخامنشی لیدی‌ها را شکست داد و افسوس نیز مانند دیگر ساتراپی‌های آسیای صغیر به امپراتوری ایرانِ هخامنشی پیوست. در این دوره، شهر رونق داشت اما استقلال سیاسی محدود شد. آتش‌سوزی عمدی معبد آرتمیس در سال ۳۵۶ پ.م نیز در همین بازه زمانی رخ داد. با ورود اسکندر مقدونی در ۳۳۴ پ.م، افسوس از سلطه هخامنشیان آزاد شد. پس از مرگ اسکندر، افسوس بین پادشاهان هلنیستی دست‌به‌دست شد اما دوران حکومت آتالیدها (پادشاهی پرگامون) برای شهر عصر شکوفایی بود. در همین دوره، شهر دوباره بازسازی شد و خیابان‌ها، بناها و سیستم شهری آن توسعه پیدا کرد. از این زمان افسوس تبدیل به یکی از درخشان‌ترین شهرهای یونانی–هلنیستی شد. با وصیت آخرین پادشاه پرگامون، در ۱۳۳ پ.م قلمرو او از جمله افسوس به روم واگذار شد. این آغاز دوران طلایی افسوس بود. در این دوره جمعیت این شهر به 250 تا 300 هزار نفر رسید. ساخت بناهای باشکوه مانند کتابخانه سلسوس، تئاتر بزرگ، خیابان Curetes، حمام‌ها و خانه‌های تراسی در همین زمان انجام شد. در همین دوران است که چهرهٔ باشکوه افسوس شکل گرفت. با تأثیر مسیحیت، افسوس به مرکز مسیحی مهمی تبدیل شد. کلیسای مریم مقدس محل برگزاری اولین شورای مهم مسیحیت بود. کلیسای بزرگ سنت جان نیز بر تپه آیسالوک ساخته شد.
اما طبیعت روی خوش به این شهر نشان نداد. بستر رودخانه کایستور از رسوب های آبرفتی انباشته شد و کم کم  بندر را پر کرد و به این ترتیب فاصله دریا تا شهر بیشتر شد. از طرف دیگر زلزله‌ها و حملات بیگانگان (اعراب، گوت‌ها و بعدها ترک‌ها) شهر را ویران‌تر کرد و مردم مجبور شدند تا به‌تدریج به نواحی مرتفع‌تر (سلجوک کنونی) نقل مکان کنند و این روند ادامه پیدا کرد تا اینکه در قرن ۱۵ میلادی، افسوس کاملاً خالی از سکنه شد.”

پس از ورود به محوطه باستانی، به خیابانی پهن و سنگ‌فرش‌شده رسیدیم که دو طرف آن در گذشته ستون‌ها و مغازه‌ها قرار داشتند. این خیابان از یک سو به بندرگاه قدیم و از سوی دیگر به آمفی تئاتر بزرگ می رسد.

 این آمفی تئاتر یکی از عظیم‌ترین تئاترهای رومی جهان با ظرفیت حدود ۲۵ هزار نفر است که در حال حاضر به علت مرمت، نمی توان وارد آن شد ولی به یاد می آورم که 10 سال قبل که نخستین بار از این سایت بازدید کردم از پله های آن بالا رفتم. از ردیفهای فوقانی چشم انداز فوق العاده ای به خیابان بندر وجود دارد.

کمی جلوتر به ساختمان موزه- نمایشگاه رسیدیم که در سال 2023 تاسیس شده است. ایده ساخت این نمایشگاه این بوده تا بازدیدکننده را به قلب تاریخ ببرد و شهر را در سه دوره مهم — پیدایش اولیه، دوران شکوفایی رومی، و دوره مسیحیت/عصر سقوط — بازسازی کند. ترکیب تصاویر متحرک، صداهای محیطی، افکت‌های سه‌بعدی، نورپردازی و جلوه‌های صوتی ۳۶۰ درجه این امکان را می‌دهد که بازدیدکننده زندگی در افسوس باستان را تقریباً لمس کند. بازدید معمولاً حدود ۲۰ تا ۳۰ دقیقه طول می‌کشد و راهنما و صوت راهنما (audio guide) در چند زبان و از جمله فارسی در اختیار بازدیدکنندگان قرار می‌گیرد.

 

 

 

سپس در ادامه مسیر به سمت کتابخانه سلسوس، وارد مسیری به نام Marble Way می شویم که در آن بقایایی از ستونها و گاهی مجسمه هایی وجود دارد و در انتهای این مسیر به کتابخانه سلسوس (Library of Celsus) که یکی از مشهورترین بناهای باستانی دنیا است می رسیم. نمای دوطبقهٔ باشکوه آن از این زاویه بسیار دیدنی است.


جلوی کتابخانه معمولاً برای عکاسی بسیار شلوغ‌تر است، پس بهتر است زمان بیشتری را به تماشای این کتابخانه بسیار زیبا اختصاص دهید و در زمان مناسب عکس یادگاری خود را بگیرید. سلسوس با ظرفیت نگهداری حدود ۱۲٬۰۰۰ طومار بعد از کتابخانه‌های Library of Alexandria و Library of Pergamon بزرگترین کتابخانه باستان بود. ین بنا نه فقط وقف دانش بود، بلکه یک مقبرهٔ تشریفاتی هم بود، جسد Tiberius Julius Celsus Polemaeanus، سناتور و فرماندار رومی ـ آسیای صغیر، زیر کف کتابخانه به خاک سپرده شده است. ساخت این کتابخانه حدود سال‌های ۱۱۰ میلادی توسط پسر سلسوس، Gaius Julius Aquila آغاز شد و تا حدود ۱۳۵ میلادی ادامه یافت. نمای بیرونی آن دو طبقه دارد، ستون‌های طبقهٔ پایین از سبک کورنتی و طبقهٔ بالا ایونی هستند، این ترکیب معماری رومی-یونانی جلوه‌ای باشکوه به بنا می‌دهد. طراحی این بنا طوری است که با ترفندی بصری (optical illusion) نمای بیرونی بزرگ‌تر از واقعیت دیده شود یعنی ستون‌های میانی بلندتر از ستون‌های کناری به نظر می رسند.داخل کتابخانه دیوارها طوری ساخته شده بودند که قفسه‌ها در niches (جایگاه‌های تو رفته) تعبیه شوند، و بین دیوار بیرونی و دیوار داخلی جدایی وجود داشت تا از تغییرات دما و رطوبت در امان بمانند.

 

 

 

 

 در سمت چپ مسیر سنگفرشی روبروی کتابخانه، بقایایی از خانه های قدیمی، حمام و توالت عمومی وجود دارد. طراحی توالت از سه ردیف سنگی مرمرین با سوراخ‌هایی برای نشستن(مجموعاً حدود ۴۸ نشیمن در کناره‌ها) تشکیل شده است. در کف توالت یک کانال آب دائمی وجود داشته که به‌طور پیوسته در آن آب جاری بوده، تا فضولات را بشوید و از شهر بیرون ببرد. کسانی که از توالت استفاده می‌کردند پس از اتمام کار با اسفنجی که به ته یک چوب متصل بود، خود را تمیز می‌کردند. سپس اسفنج را در آب تازه یا سرکه برای ضدعفونی قرار می دادند. برخلاف فرهنگ کنونی ما دربارهٔ حریم خصوصی، در آن زمان نشستن کنار هم، مکالمه، مبادله اخبار و حتی بحث‌های سیاسی در توالت عمومی امری عادی بود و می توان اینطور تصور کرد که این فضا تا حدی نقش یک کلوپ مردمی یا گردهمایی اجتماعی را داشت.

 

 

 

خیابان کورِتِس Curetes Street یکی از زیباترین بخش‌های افسوس و نقطهٔ اصلی برای عکس‌برداری است. این خیابان سربالایی است و از میان ستون‌های بازسازی‌شده، فواره‌ها و مغازه‌های رومی عبور می‌کند. 

 

در سمت چپ همین خیابان معبد هادریان (Temple of Hadrian) و در سمت راست خانه‌های تراسی (Terrace Houses) قرار دارد. در این خانه ها که به اشراف تعلق داشته و به خوبی مرمت شده اند موزاییک‌ها و نقاشی‌های دیواری با ارزش در معرض نمایش گذاشته شده اند. 

 

 

 

 در امتداد خیابان کورتس چندین بنای دیگر، از جمله یک آمفی تئاتر کوچک و بنای اودیون (Odeon) و پرایتانیوم قرار دارد.

 درب خروجی افسوس در انتهای همین خیابان است و معمولا تورها، مسافران خود را از این محل سوار می کنند تا نیاز نباشد همین مسیر را برگردند. البته ما از این مسیر برگشتیم چون اتومبیل در پارکینگ درب ورودی بود. بازدید از مجموعه افسوس حداقل به 4 ساعت زمان نیاز دارد.

مقصد بعدی ما روستای شیرینجه بود که در 8 کیلومتری شهر سلجوک قرار دارد. این روستا به‌خاطر خانه‌های سنگی سنتی، کوچه‌های سنگفرش، معماری بومی و بیشتر از هر چیزی برای شراب میوه‌ای‌اش معروف است مثل شراب انار، سیب، هلو، گیلاس و البته انگور.  در این روستا خانه‌های سنتی بسیاری بازسازی شده‌اند و به هتل‌های بوتیک و مهمان‌پذیر تبدیل شده‌اند. این موضوع سبب شده که اقامت شبانه در روستا برای گردشگران ممکن شود. 

 پس ورود به روستا و قدم زدن در کوچه های سنگی، باریک و پر شیب آن احساس بسیار خوبی را تجربه کردیم. بسیاری از کوچه ها مملو هستند از فروشگاههای سوغاتی فروشی، کافه، رستوران و همچنین مغازه هایی که شراب محلی را عرضه می کنند و بسیاری از بازدید کنندگان را برای مزه کردن شراب ها به داخل مغازه خود دعوت می کنند و اکثرا هم با دست پر مغازه را ترک می کنند!

 

 

 

ما ناهار دیر هنگام خودمان را در رستوران یکی از این بوتیک هتلها صرف کردیم. این رستوران منظره جالبی از روستای شیرینجه را در پیش روی ما قرار داد. روستای شیرینجه از روستاهای طبقاتی به حساب می آید و به همین دلیل منظره روستا که با باغ های میوه و درختان زیتون احاطه شده است به خودی خود بسیار زیباست.

 

 در انتهای روستا یک کلیسا با ستونهای چوبی بسیار قدیمی وجود دارد. البته حال و هوای داخل کلیسا بیشتر به مسجد می ماند. ما تقریبا دو ساعت را داخل روستا گذراندیم و بعد به سمت ازمیر به راه افتادیم.

 

 

 

حدود ساعت 7:30 بود که به منطقه آلسانجاک برای خرید و گردش رفتیم. در کوچه ها و خیابانهای این منطقه جنب و جوش فراوانی به چشم می خورد. تعدادی از دوستان از چند فروشگاه بزرگ مقداری لباس خریدند و سپس به اتفاق به پارک ساحلی کنار اسکله آلسانجاک رفتیم و کمی در این محل قدم زدیم. 

 

روز ششم، چهارشنبه 19 شهریور، 10 سپتامبر 2025:

امروز را به گشت در شهر ازمیر اختصاص دادیم. ابتدا به محله قدیمی کوناک Konak رفتیم. 

منطقه Konak قلب تاریخی، فرهنگی و اداری شهر ازمیر است و مهم‌ترین مرکز شهری این استان به‌حساب می‌آید. این منطقه در ساحل خلیج ازمیر قرار دارد و بسیاری از بناهای نمادین شهر در همین محدوده واقع شده‌اند. مسجد کوناک یا Yalı Camii یکی از کوچک‌ترین اما زیباترین بناهای تاریخی ازمیر است که در قلب میدان کوناک و کنار برج ساعت قرار دارد. این مسجد در قرن 18 میلادی ساخته شده و با کاشی‌های آبی‌ رنگ عثمانی، گنبد کوچک و مناره باریک خود جلوه‌ای چشمگیر دارد. معماری ظریف آن نمونه‌ای از سبک عثمانی متأخر است و امروز نیز به‌عنوان مسجدی فعال مورد استفاده قرار می‌گیرد.

 در سوی دیگر این میدان، برج ساعت کوناک خودنمایی می کند که نماد مشهور شهر ازمیر است و در سال 1901 به مناسبت بیست‌وپنجمین سال سلطنت عبدالحمید دوم ساخته شد. این برج زیبا با ارتفاع 25 متر در مرکز میدان کوناک قرار دارد و توسط معمار فرانسوی «ریمون شارل پِر» طراحی شده است. تزئینات سنگی ظریف، چهار ساعت هدیه امپراتور آلمان ویلهلم دوم و فواره‌های کوچک اطراف آن، فضای برج را بسیار دیدنی کرده است.

کمی جلوتر به بازار قدیمی شهر ازمیر به نام بازار کِمِرآلتی (Kemeraltı Bazaar) می رسیم که بازاری بزرگ، سنتی و بسیار قدیمی است و از قرن 17 فعالیت دارد. اینجا مجموعه‌ای از دکان‌ها، کارگاه‌ها، رستوران‌های محلی، مساجد تاریخی (مثل مسجد حصار)، کاروانسراها و فضاهای فرهنگی را در خود جای داده است.

کوچه های باریک این بازار با شور و حال بسیار شما را به ازمیر قدیم می برد. در این بازار تقریبا همه چیز می توان پیدا کرد، از مواد غذایی گرفته تا طلافروشی و بازار لباس و پارچه. 

 

در انتهای بازار به منطقه باستانی شهر ازمیر که امروز با نام آگورای ازمیر (Izmir Agora / Smyrna Agora) شناخته می‌شود، رسیدیم که مهم‌ترین یادگار دوره یونانی–رومی در قلب شهر مدرن ازمیر است.

برای ورود به این منطقه باستانی می بایست بلیط 8 یوروی آن را تهیه کرد. در بدو ورود با تابلو راهنمایی مواجه می شویم که نام قدیم این منطقه را اسمرنا (Smyrna) آورده است و توضیح داده که اسمرنا ابتدا یک شهر باستانی یونانی بود که بعدها با تبدیل شدن به یکی از شهرهای مهم امپراتوری روم اهمیت بیشتری پیدا کرد. این شهر پس از زلزله بزرگ سال 178 میلادی با حمایت امپراتور مارکوس اورلیوس دوباره بازسازی شد. آنچه امروز در محل آگورا دیده می‌شود شامل ده‌ها طاق سنگی به شکل تونل،آبراهه‌ها، ناودان‌های سنگی و سیستم پیچیده انتقال آب و زیرزمین‌های بازار رومی هستند که هنوز سالم مانده و بسیار دیدنی‌اند. همچنین ستون‌ها، محوطه بازار، حیاط اصلی و بقایای ساختمانی که ساختار یک آگورای رومی را به‌خوبی نشان می‌دهند و علاوه بر اینها کتیبه‌ها، سنگ‌نوشته‌ها و مجسمه‌های کوچک که نشان‌دهنده عبادتگاه‌ها و بناهای اداری قدیمی‌اند. در زمانی که ما از این محل دیدن کردیم کارشناسان مشغول مرمت و کاوش در قسمتهای مختلف بودند. 

 

 

 

تقریبا ساعت 2 بعدازظهر بود که برای صرف ناهار به یکی از فروشگاههای بزرگ شهر رفتیم و بعد از سفارش یک اسکندرکباب خوب و کمی استراحت به سمت فرودگاه حرکت کردیم.

 اتومبیل را تحویل دادیم و به سمت فرودگاه سابیها استانبول پرواز کردیم و از آنجا راهی تهران شدیم.

افشین ایران پور

کانون گردشگران جوان ایران

www.kanoonirangardan.ir

af6872@gmail.com

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

Share

نوشته  سفر به استان ازمیر ترکیه- از پرگامون تا سارد اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b2%d9%85%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d8%b1%da%a9%db%8c%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d9%be%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%85%d9%88%d9%86-%d8%aa%d8%a7/feed/ 0
سفر به برلین و استان براندنبورگ آلمان https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%84%db%8c%d9%86-%d9%88-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%86%d8%a8%d9%88%d8%b1%da%af-%d8%a2%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%8c/ https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%84%db%8c%d9%86-%d9%88-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%86%d8%a8%d9%88%d8%b1%da%af-%d8%a2%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%8c/#comments Mon, 17 Nov 2025 14:33:27 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=22560 سفر به برلین و استان براندنبورگ آلمان   سفر ما ...

نوشته سفر به برلین و استان براندنبورگ آلمان اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
سفر به برلین و استان براندنبورگ آلمان

 

سفر ما به این قسمت از کشور آلمان در ادامه سفری بود که از کشور لهستان در ماه جولای 2025 (تیرماه 1404) شروع شد. ما تصمیم گرفتیم تا از مرز Bad Muskau وارد کشور آلمان شویم و از مرز شچچین خارج شویم.

قبل از اینکه به شرح سفر بپردازم کمی درباره تاریخچه این قسمت از آلمان صحبت خواهم کرد. البته در ادامه سفر نکات تاریخی بسیاری وجود دارد که در جای خود به آنها می پردازم.

استان براندنبورگ (Brandenburg)  یکی از کهن‌ترین مناطق آلمان است که تاریخ آن از دوران اسلاوهای باستان تا ایالت کنونی در آلمان متحد امروز، فراز و نشیب‌های زیادی را پشت سر گذاشته است.

پیش از ورود ژرمن‌ها، در این منطقه اقوام اسلاوهای غربی-به‌ویژه قبایل وندها و لوژیتزرها- ساکن بودند. در سده ۱۰ میلادی، پادشاهی آلمان (ساکسون‌ها و امپراتوری مقدس روم) این سرزمین را تصرف کرد. در همین دوره مارگراف‌نشین براندنبورگ (Margraviate of Brandenburg) در سال ۱۱۵۷ توسط آلبرشت خرس (Albrecht der Bär)  از خاندان آسکانیا بنیان‌گذاری شد. این نقطه آغاز تاریخ سیاسی براندنبورگ بود. مارگراف‌نشین به سرعت به یکی از ایالت‌های مهم امپراتوری مقدس روم بدل شد و مرکز آن شهر براندنبورگ آن در هاول (Brandenburg an der Havel)  و سپس برلین-کُلن بود.

در ۱۴۱۵، فردریش ششم هوهنزولرن از سوی امپراتور به‌عنوان مارگراف براندنبورگ منصوب شد. از این زمان، براندنبورگ پایگاه اصلی خاندان هوهنزولرن شد که بعدها به قدرت‌های بزرگ اروپایی بدل شدند. در قرن ۱۷، براندنبورگ همراه با پروس شرقی، به براندنبورگ-پروس تبدیل شد. این اتحاد اساس شکل‌گیری پادشاهی پروس از ۱۷۰۱ بود.

پس از ۱۷۰۱، براندنبورگ به قلب پادشاهی پروس تبدیل شد. برلین پایتخت پروس شد و به سرعت رشد کرد. پس از اتحاد آلمان در ۱۸۷۱، این منطقه بخشی از امپراتوری آلمان تحت سلطه پروس باقی ماند.

بعد از جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراتوری آلمان (۱۹۱۸)، براندنبورگ همچنان به‌عنوان یک استان پروس در جمهوری وایمار وجود داشت. در دوران نازی‌ها (۱۹۳۳–۱۹۴۵)، این منطقه مرکز مهمی برای صنایع جنگی بود و اردوگاه‌های کار اجباری نیز در آن ایجاد شد. پس از جنگ جهانی دوم، براندنبورگ در منطقه اشغالی شوروی قرار گرفت. در ۱۹۴۷، ایالت پروس به دستور متفقین منحل شد و ایالت براندنبورگ به‌طور مستقل تشکیل شد.

در ۱۹۵۲، دولت آلمان شرقی (DDR) ایالت براندنبورگ را منحل و آن را به چند بخش اداری کوچک‌تر (Bezirke) تقسیم کرد. براندنبورگ به عنوان ایالت مستقل از بین رفت، ولی شهرهایی مثل پوتسدام، کُتبوس و فرانکفورت-اودر همچنان مراکز مهم باقی ماندند. پس از سقوط دیوار برلین و اتحاد آلمان (۱۹۹۰)، براندنبورگ دوباره به‌عنوان یک ایالت رسمی (Bundesland) با مرکزیت شهر پوتسدام تأسیس شد.

 

گزارش سفر:

 

پنجشنبه 10 جولای 2025، 19 تیر 1404:

حدود ظهر بود که از شهر ونکنیتسا لهستان و از طریق یک پل باریک که بر روی رودخانه مرزی “لوسیشن نایسه” ساخته شده است وارد شهر”باد موسکاو” شدیم. درست بعد از پل، پاسگاه مرزبانی آلمان قرار دارد که رندوم مدارک اتومبیلها و افرادی که از مرز گذر می کنند را چک می کند ولی اتومبیل ما را متوقف نکردند.

Bad Muskau  در قرن ۱۹ به‌خاطر حمام‌های آبگرم و چشمه‌های درمانی عنوان “Bad” گرفت و به شهری سلامت‌محور تبدیل شد. بیشترین شهرت این شهر بخاطر پارک و کاخ موسکاو است. 

ما اتومبیل را در یک پارکینگ عمومی که نزدیک کاخ موسکاو بود پارک کردیم و وارد محوطه پارک شدیم. این مجموعه توسط پرنس هرمان فون پیوکلر-موسکاو در قرن 18 در این منطقه به سبک رمانتیک انگلیسی، با چمنزارهای وسیع، مسیرهای پرپیچ‌وخم، پل‌های زیبا و دریاچه‌های مصنوعی طراحی و اجرا شده است. 

این پارک مساحتی بیش از 700 هکتار دارد و در سال 2004 در لیست میراث جهانی یونسکو ثبت شد. اکنون قسمتی از این پارک در کشور لهستان و قسمت دیگری از آن در کشور آلمان است. در قلب پارک، قلعه جدید (Neues Schloss)  و قلعه قدیمی (Altes Schloss) قرار دارند. قلعه جدید پس از مرمت، امروز موزه و مرکز فرهنگی است. با تهیه بلیط می توان از آن بازدید کرد و از فراز یکی از برجهای آن نمای زیبایی از پارک را تماشا کرد. تقریبا یکساعت برای بازدید از این مجموعه کافی است.

سپس به سمت شهر Lutherstadt Wittenberg از مسیر شهر یوتربورگ حرکت کردیم. کشاورزی در طول این مسیر رونق بسیار خوبی دارد و عمده محصولات گندم و آفتاب گردان هستند. در میان زمینهای کشاورزی توربینهای بادی به وفور وجود دارند و به نظر می رسد که در این منطقه از انرژی باد به صورت بهینه استفاده می شود. مناظر به حدی زیبا بودند که مجبور شدیم هر از چند گاهی توقف کنیم و چند عکس بگیریم.

 

در ادامه مسیر از شهر یوتربوگ عبور کردیم. دروازه تاریخی Neumarkttor یکی از سه دروازه تاریخی شهر است که بخش مهمی از سامانه دفاعی قرون وسطایی این شهر محسوب می شود. این دروازه در قرن ۱۴ ساخته شده و مانند بسیاری ار آثار این منطقه از آجر قرمز ساخته شده که نمونه شاخص از معماری گوتیک آجری است.

هوا کاملا تاریک شده بود که به هتل Martas Hotel در شهر Lutherstadt Wittenberg رسیدیم. این هتل درست در مرکز شهر قرار دارد و دسترسی خوبی به مکانهای دیدنی شهر دارد. ما برای دو شب اقامت در این هتل 350 یورو پرداختیم.

 

جمعه 11 جولای:

بعد از صرف صبحانه، پیاده به سمت کلیسا-قلعه ویتنبرگ حرکت کردیم. دو خیابان سنگفرش شده که تقریبا به موازات هم قرار دارند به این کلیسا منتهی می شوند و تقریبا تمام ساختمانهای قدیمی و سایتهای گردشگری این شهر در طول این دو خیابان قرار گرفته اند و به راحتی در دسترس می باشند. 

قبل از اینکه به بناهای این شهر بپردازم، کمی درباره تاریخ و اهمیت این شهر توضیحاتی را در ادامه می آورم که اطلاعات مهمی را شامل می شود.

“ویتنبرگ در سده‌های میانه شهری کوچک اما استراتژیک در مسیر تجاری بود. در سال ۱۵۰۲ دانشگاه ویتنبرگ  (Universität Wittenberg)  تاسیس شد که بعدها محل تدریس مارتین لوتر و فیلیپ ملانشتون شد.. 

مارتین لوتر، آغازگر رفرماسیون پروتستانی است؛ کلیساهای لوتری و بسیاری از شاخه‌های پروتستانی از اندیشه‌های او نشأت گرفتند. در ۳۱ اکتبر ۱۵۱۷، لوتر ۹۵ تز (Ninety-Five Theses) خود را علیه فروش آمرزش‌نامه‌ها  (Indulgences)  و فساد کلیسای کاتولیک بر در کلیسای قصر ویتنبرگ کوبید. او عقیده داشت که رستگاری تنها با ایمان (sola fide) و فیض خدا به دست می‌آید، نه با اعمال یا خرید آمرزش! و کتاب مقدس تنها منبع معتبر ایمان است (sola scriptura). او کتاب مقدس را به زبان آلمانی ترجمه و در اختیار همگان قرار داد و بدین ترتیب اقتدار مطلق پاپ در امور دینی از بین رفت.

فیلیپ ملانشتون، همکار و یار نزدیک مارتین لوتر بود؛ او بیشتر به عنوان نظریه‌پرداز و سیستماتیزه‌کننده جنبش رفرماسیون شناخته می‌شود. او در اصلاحات آموزشی آلمان نقش کلیدی داشت و سیستم مدارس و دانشگاه‌های پروتستان را پایه‌ریزی کرد.

ویتنبرگ به واسطه حضور این دو، به «مهد رفرماسیون پروتستانی» تبدیل شد. این شهر به دلیل نقشش در رفرماسیون، در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده است.”

کلیسای قصر ویتنبرگ که به کلیسای تمام مقدسین هم معروف است، به سبک کلیسا گوتیک متأخر بنا شده است و برج‌های بلند و پنجره‌های نوک‌تیز دارد. این کلیسا در سال‌های ۱۴۹۰–۱۵۰۶ به دستور فردریک سوم، ملقب به فردریک خردمند (Frederick the Wise)  ساخته شد و بخشی از مجموعه قصر ویتنبرگ بود و به عنوان کلیسای درباری و آرامگاه شاهزادگان ساکسونی شناخته می شد. تا اینکه مارتین لوتر در سال 1517 تزهای ۹۵‌گانه خود را علیه سوءاستفاده‌های کلیسای کاتولیک (به‌ویژه فروش آمرزش‌نامه‌ها) بر درب اصلی این کلیسا نصب کرد. درون کلیسا، آرامگاه مارتین لوتر (1546) و فیلیپ ملانشتون (1560) قرار دارد. این مکان برای پروتستان‌ها حکم زیارتگاه دارد.

برای بازدید از این کلیسا و نمایشگاه کوچکی که درباره این قصر در مجاورت کلیسا دایر است حداقل یک ساعت زمان نیاز دارید. البته این امکان نیز وجود دارد که از برج استوانه ای 88 متری این بنا بازدید کنید.

 

 

کمی جلوتر کلیسا جامع مقدس قرار دارد که عمده شهرت آن بخاطرنخستین آیین عشای ربانی به زبان آلمانی است که توسط مارتین لوتر برگزار شد.

 

در میدان مرکزی شهر، ساختمان شهرداری و مجسمه هایی از لوتر و ملانشتون قرار داده شده است. دور تا دور این میدان ساختمانهای زیبایی که قدمت بیشتر آنها به دوره رنسانس برمیگردد، ساخته شده است.

 

در ادامه مسیر با گذر از کنار خانه ملانشتون به خانه لوتر می رسیم. این مکان قبلا یک صومعه آگوستینی بوده که لوتر در آن زندگی می کرده و امروز یکی از بزرگ‌ترین موزه‌های جهان در زمینه تاریخ رفرماسیون است. در حیاط این موزه مجسمه ای از همسر لوتر نیز قرار داده شده است. 

سپس به سرعت به هتل برگشتیم و با اتومبیل به سمت شهر Dessau حرکت کردیم و بلادرنگ خودمان را به ساختمان مرکزی دانشگاه Dessau رساندیم. این ساختمان که یکی از نمادی ترین ساختمانها در تاریخ مدرن جهان محسوب میشود توسط معمار والتر گروپیوس- بنیانگذار مکتب باوهاوس- در سال 1925 برای مدارس Bauhaus ساخته شد. زمانی که ما به این محل رسیدیم در داخل ساختمان اصلی جشن فارغ التحصیلی دانشجویان این دانشگاه در حال برگزاری بود. دانشجویان لباسهای مخصوص فارغ التحصیلی پوشیده بودند و مشغول گرفتن عکسهای یادگاری با همکلاسی ها و والدینشان بودند. بازدید از قسمتهایی از این ساختمان برای عموم امکان پذیر است که شامل یک موزه کوچک از طرح ها و همچنین تصاویر و ماکت هایی از ساختمان هایی است که به این مکتب تعلق دارند. برای من که از معماری چیز زیادی سر در نمی آورم نمای شیشه ای و مکانیزم باز و بسته شدن پنجره های این ساختمان بسیار جالب بود. 

 

خانه هایی که در همان زمان برای استادان این مدرسه طراحی و ساخته شده بود، چند خیابان آنطرف تر قرار دارند که ما پیاده به سمت آنها رفتیم. با همان بلیت که برای بازدید از دانشگاه تهیه کرده بودیم اجازه داشتیم تا از داخل چند خانه نیز بازدید کنیم که بیشتر جنبه نمایشگاهی دارند. مجموعه مدارس و خانه های اساتید Bauhaus در لیست میراث جهانی ثبت شده اند. 

همانطور که در بلوار اصلی شهر به سمت محل پارک اتومبیل قدم می زدیم یک ساندویچ فروشی ترک پیدا کردیم که شاورما خوبی به ما داد و به این ترتیب ناهار خوشمزه ای میل کردیم.

پارک Schiller یکی از پارکهای داخل شهر است که به افتخار شاعر و نمایشنامه‌نویس بزرگ آلمانی فریدریش شیلر  (Friedrich Schiller, 1759–1805)  نام‌گذاری شده است. در میانه پارک ستون Schillerturm به ارتفاع 12.5 متر نصب شده است. این ستون ابتدا در سال 1915 بعنوان برج بیسمارک ساخته شد ولی در سال 1955 با یادبود فردریش شیلر تبدیل شد.

درست در مرکز شهر پارک Georgium قرار دارد. این پارک به دستور شاهزاده یوهان گئورگ در سال‌های ۱۷۸۰–۱۷۹۰ ساخته شد و به همین دلیل Georgium نام گرفت. طراحی آن تحت تأثیر سبک باغ‌های انگلیسی بود، که در آن زمان بسیار مد روز و نوآورانه به شمار می‌رفت و شامل چمن‌زارهای وسیع، درختان پراکنده، مسیرهای خمیده و چشم‌اندازهای شاعرانه با پل‌های کوچک و برکه‌ها که فضای طبیعی و رمانتیک ایجاد می‌کنند، است. همچنین یک ویلای کلاسیک کوچک در قلب پارک متعلق به قرن ۱۸ وجود دارد که  امروزه محل موزه آنهالت (Anhaltische Gemäldegalerie) است و آثار نقاشی اروپایی از قرون ۱۵ تا ۱۹ را نمایش می‌دهد. تعدادی مجسمه‌ الهام‌گرفته از دنیای باستان و رنسانس و همچنین بناهای کوچک تزئینی، مانند پرستشگاه‌ها یا ستون‌های یادبود در پارک پراکنده اند.

   

 

این پارک یکی از اولین نمونه‌های باغ‌سازی نوین در اروپا به شمار می‌رود و یکی از بخش‌های مهم و تاریخی از مجموعه‌ی معروف Dessau-Wörlitz Garden Realm است؛ این مجموعه‌ی باغ‌ها و پارک‌ها در قرن ۱۸ میلادی طراحی شدند و امروز در فهرست میراث جهانی یونسکو قرار دارند.

در مسیر برگشت به سمت شهر Lutherstadt Wittenberg از پارک Worlitzer بازدید کردیم. این پارک بخش  اصلی از Dessau-Wörlitz Garden Realm به شمار می‌رود و در فهرست میراث جهانی یونسکو قرار دارد.

 این پارک بسیار زیبا به دستور شاهزاده لئوپولد سوم فردریک فرانتس فون آنهالت-دساو در نیمه دوم قرن ۱۸ (حدود ۱۷۶۵–۱۸۰۰) ساخته شد و طراحی آن به عهده فردریش ویلهلم فون ارنشتِد از پیشگامان معماری نئوکلاسیک در آلمان بود. دریاچه‌ها، کانال‌ها، جزایر مصنوعی، پل‌های متنوع و مسیرهای خمیده طوری طراحی شده اند که هم طبیعی و هم هنری به نظر برسند. ساختمان قصر وورلیتس (Schloss Wörlitz) اولین ساختمان به سبک نئوکلاسیک در آلمان است و نماینده‌ای از گرایش به معماری ساده، عقلانی و الهام‌گرفته از یونان و روم باستان می باشد.

تعدادی معبد و بنای نمادین الهام‌گرفته از معماری ایتالیایی، یونانی و گوتیک در این پارک  به همراه تندیس‌هایی از خدایان یونان، شخصیت‌های تاریخی و نمادهای فلسفه روشنگری ساخته شده اند. امکان قایق‌سواری روی کانال‌ها و دریاچه‌ها وجود دارد.

 

در کنار پارک یک رستوران خوب با نمایی مشرف به دریاچه وجود دارد که برای رفع خستگی یک روز طولانی گزینه ای مناسب بود.

 

شنبه 12 جولای:

به سمت شهر پوتسدام حرکت کردیم. طبق قراری که با احمد- یکی از دوستان قدیمی مقیم برلین- داشتم، قرار شد او به همراه فرزندانش که هم سن و سال بچه های من هستند، به پوتسدام بیاید. هوا کاملا بارانی بود که برای بازدید از کلیسا سنت نیکولاس به مرکز شهر رفتیم و اتومبیل را در یک پارکینگ مسقف در محله هلندی ها (Dutch Quarter) پارک کردیم.   Dutch Quarter محله ای با 134 خانه آجری است که در فاصله سالهای 1733 تا 1740 به سفارش شاه فردریک ویلهلم اول ساخته شد.

 

کلیسا Church of Saints Peter and Paul در مرکز تاریخی شهر یک کلیسای کاتولیک با سبک رنسانس ایتالیایی قرن نوزدهمی است که برج بلند 64 متری آن یکی از نمادهای شهر محسوب می‌شود. فضای داخلی آن نسبتاً ساده اما پرنور است و شامل نقاشی‌های دیواری و شیشه‌های رنگین می باشد.

 

کمی جلوتر میدان قدیمی یا Alter Market قرار دارد. این میدان از قرون وسطی به‌عنوان میدان اصلی شهر شکل گرفت و در قرن‌های ۱۷ و ۱۸، با توسعه پوتسدام به‌دست پادشاهان پروس، به یک میدان باروک با کاخ‌ها و بناهای باشکوه تبدیل شد. بخش بزرگی از ساختمان‌های اطراف میدان در جنگ جهانی دوم ویران شد، اما از دهه ۱۹۹۰ به بعد بخش زیادی بازسازی شده‌اند. مهمترین بنا در این میدان کلیسای سنت نیکولاس (St. Nikolaikirche) شاهکار معماری نئوکلاسیک، طراحی‌شده توسط کارل فریدریش شینکل است. گنبد عظیم و سبز رنگ آن 77 متر ارتفاع دارد و نماد میدان است. فضای داخلی کلیسا بسیار ساده است.

در وسط میدان یک ابلیسک با ارتفاع تقریباً ۲۵ متر، قرار دارد که یکی از نمادهای برجسته این میدان تاریخی است. این ابلیسک در سال‌های ۱۷۵۳ تا ۱۷۵۵ به دستور فریدریش بزرگ و بر اساس طراحی معمار مشهور جورج ونتسلاوس فون نوبلزدورف ساخته شد. در طراحی این ابلیسک، از سنگ‌های مرمر قرمز و سفید استفاده شده است. در بخش پایین آن، چهار مدالیون با تصاویر پرتره از چهار پادشاه برجسته خاندان هابسبورگ نصب شده بود که در بازسازی سال ۱۹۷۹، این تصاویر با تصاویر معماران برجسته پوتسدام جایگزین شدند. 

 

علاوه بر اینها چندین  بنای مجلل در اطراف این میدان وجود دارند که اکثرا به موزه تغییر کاربری داده اند.

 

یکی از بناهای زیبا در داخل بافت قدیمی دروازه Nauener Tor ( یکی از سه دروازه تاریخی باقی‌مانده شهر پوتسدام (در کنار Jägertor  و Brandenburger Tor) است. این دروازه در سال 1755 به دستور فردریک کبیر ساخته شد و اکنون به عنوان یکی از اولین نمونه‌های معماری نئوگوتیک (Neogotik) در اروپا شناخته می‌شود. در ساخت آن از قلعه‌های قرون وسطایی با دو برج دایره‌ای بلند و دیوارهای کنگره‌دار الهام گرفته شده است. این دروازه همچنان یکی از ورودی‌های نمادین شهر تاریخی پوتسدام است. اطراف آن کافه‌ها، رستوران‌ها و مغازه‌های زیادی وجود دارد که این مکان را به یک نقطه محبوب گردشگری و محلی برای پیاده‌روی و استراحت تبدیل کرده است.

 

هوا کاملا بارانی بود که از میان کوچه و پس کوچه های پوتسدام خودمان را به ورودی کاخ سن سوسی  Schloss Sanssouci (به معنی بی دغدغه) رساندیم. این کاخ معروف‌ترین کاخ شهر پوتسدام و یکی از شاخص‌ترین بناهای تاریخی آلمان است و اغلب آن را با کاخ ورسای فرانسه مقایسه می کنند  و به همین دلیل گاهی آن را “ورسای پروس” می‌نامند. باغ‌های Sanssouci Park  جزو زیباترین پارک‌های سلطنتی آلمان هستند. طراحی باغ‌ها به سبک باروک و سپس با عناصر منظره‌سازی انگلیسی تکمیل شدند. ساختمان اصلی کاخ یک طبقه است و بر فراز تپه‌ای با تراس‌های انگور ساخته شده است. این نمای پلکانی که به یک حوض و فواره بزرگ ختم می شود نمای منحصر به فردی به منظره خارجی این کاخ داده است. نمای خارجی ساختمان کاخ با ستون‌های کورینتی، مجسمه‌ها و نقش‌برجسته‌های فراوان تزئین شده اند.

 

برای تهیه بلیت ورودی می بایست به باجه بلیت فروشی که در نزدیک ساختمان آسیاب بادی قرار دارد مراجعه کرد. معمولا ساعت ورود به کاخ روی بلیت درج شده تا تعداد بازدیدکنندگان داخل کاخ قابل کنترل باشد. ما تقریبا نیم ساعت در خارج از کاخ و زیر باران منتظر ماندیم. خوشبختانه در این کاخ به شما یک دستگاه اودیوگاید می دهند که به کمک آن می توانید از اشیا و همچنین روایت تاریخی آنها بیشتر لذت ببرید.این کاخ اقامتگاه تابستانی فردریک کبیر بود و طراحی داخلی آن شاهکاری از سبک روکوکو پروسی است.

سالن مرمر بزرگ‌ترین و باشکوه‌ترین تالار کاخ است که با ستون‌های مرمر کورینتی و گنبدی مدور با نقاشی‌های هنری طراحی شده است و محل برگزاری مهمانی‌ها، کنسرت‌ها و پذیرایی از میهمانان مهم بود. دیوارها با طلای براق، سنگ مرمر و نقاشی‌های بزرگ استادان اروپایی تزئین شده اند. طراحی کتابخانه این کاخ با چوب‌های گران‌بها یکی از زیباترین اتاقها را به نمایش گذاشته است. فردریک علاقه بسیاری به مطالعه داشت به همین دلیل کتابخانه بسیار غنی با بیش از دو هزار جلد کتاب برای خود ساخته بود.  یکی دیگر از اتاقها که مورد توجه بازدیدکنندگان است، اتاق جانوران و گیاهان است که با نقاشی و مجسمه های جانوران استوایی به زیبایی طراحی شده است. فردریک به موسیقی علاقه بسیاری داشت و خودش فلوت می نواخت. او اتاق بسیار باشکوهی برای تمرین و اجرا موسیقی ساخته بود و امروزه یکی از زیباترین اتاقهای کاخ است. این اتاق طوری طراحی شده تا کیفیت صدا در هنگام نوازنگی سازها بسیار خوب باشد. گالری نقاشی های کاخ شامل آثاری از روبنس، ون دایک، کاراواجو، رافائل و بسیاری دیگر از بزرگان این هنر است.  پنجره‌های کاخ طوری طراحی شده‌اند که منظره‌ی باغ‌ها و مجسمه‌ها را قاب بگیرند و بازدیدکنندگان از داخل کاخ ‌بتوانند مناظر باغ‌های باروک، فواره‌ها و پاویلیون‌های اطراف را ببینند. برای بازدید از این کاخ 2 ساعت زمان نیاز است.

 

 

 

ما بعد از بازدید از کاخ، کمی در محوطه پارک گردش کردیم. در این چند کاخ و همچنین مجسمه ها و بناهای دیگری نیز وجود دارد که علاقه مندان می توانند با صرف زمان بیشتر از آنها بازدید کنند. محوطه داخلی پارک بسیار وسیع است و به همین خاطر محل مناسبی برای ساکنین شهر پوتسدام است تا از این فضای سبز لذت ببرند.

ما پارک را موقتا ترک کردیم تا از دروازه برندنبرگ بازدید کنیم. فاصله این دروازه تا درب اصلی کاخ زیاد نیست و می توان پیاده این مسیر را طی کرد. این دروازه در قرن 18 طراحی شده است و در ابتدای خیابان برندنبرگ ساخته شده است. انتهای این خیابان پیاده رو به کلیسا سنت پیتر و پل ختم می شود و محل خوبی برای پرسه زدن در قلب پوتسدام است.  نکته جالب درباره این دروازه این است که طراحی دو سوی آن با هم متفاوت است. سمت شهر (داخل پوتسدام)  به سبک رومی-کلاسیک طراحی شده است. سمت بیرونی (رو به برلین) شباهت زیادی به طاق نصرت رومی در رم دارد. تزئینات آن شامل ستون‌ها، تندیس‌های پیروزی، و نقش‌های کلاسیک است که جلوه‌ای باشکوه به آن بخشیده‌ است. این دروازه در سال 1770 به سفارش فردریک کبیر به مناسبت پایان موفقیت‌آمیز جنگ هفت‌ساله  (1756–1763)  ساخته شد.

 

ما برای بازدید از بناهای آنسوی پارک سن سوسی سوار اتومبیل شدیم و در پارکینگ پشت دانشگاه پوتسدام پارک کردیم. دانشگاه در ساختمان‌هایی تاریخی مستقر شده که قدمت آن‌ها به قرن 18 و 19 بازمی‌گردد. یکی از مهمترین بناهای داخل پارک سن سوسی، “کاخ جدید یا Neues Palais” نام دارد. قسمتی از آن اکنون متعلق به دانشگاه پوتسدام است و قسمتی دیگر موزه ای تاریخی است و بازدید از آن امکان پذیر است. نمای ساختمانهایی که اکنون به دانشگاه تعلق دارند بسیار زیبا هستند. ما نتوانستیم از داخل این ساختمانها بازدید کنیم ولی از مشاهده نمای آنها لذت بردیم. 

 

قبل از اینکه پوتسدام را ترک کنیم تصمیم گرفتیم تا از برج اینشتین (Einsteinturm) بازدید کنیم. این برج در منطقه  تله‌گرافن‌برگ (Telegrafenberg) قرار دارد که یکی از مهم‌ترین مراکز علمی و پژوهشی آلمان است. این برج در حد فاصل سال‌های 1919 تا 1922 ساخته شد. هدف از ساخت آن رصدخانه ای خورشیدی برای آزمایش تجربی نظریه نسبیت عام آلبرت اینشتین، به‌ویژه تأثیر گرانش بر نور (انتقال به سرخ گرانشی) بود. سوای از نقش علمی این مرکز، خود این بنا از نظر معماری قابل توجه است. طراحی آن به سبک اکسپرسیونیسم، با فرم‌های پویای منحنی و روان  و بدون خطوط تیز که بیشتر شبیه به یک پیکر مجسمه‌ای است تا یک ساختمان. مصالح آن از آجر و گچ و سیمان است.  در زمانی که ما به این ساختمان رسیدیم، درب اصلی آن بسته بود و نتوانستیم از داخل آن بازدید کنیم. 

 

پوتسدام از نظر تاریخی در آلمان جایگاه ویژه ای دارد. مکانهای دیدنی بسیاری در این شهر وجود دارند که برای بازدید از همه آنها شاید چند روز نیاز باشد. ما نتوانستیم همه قسمتهای شهر را ببینیم. البته من خیلی دوست داشتم تا از کاخ سسیلینهوف بازدید کنم که متاسفانه در دست تعمیر قرار داشت و امکان بازدید از آن نبود این کاخ همان جایی است که کنفرانس پوتسدام در سال 1945 برگزار شد و سران متفقین (استالین، چرچیل/اتلی، و ترومن) درباره آینده آلمان و اروپا پس از جنگ تصمیم‌گیری کردند.

سپس طبق برنامه ریزی انجام شده به سمت برلین حرکت کردیم. اقامت ما در قسمت مرکزی شهر و در هتل Novotel Berlin Mitte  بود و بابت سه شب اقامت 777 یورو پرداختیم.

یکشنبه 13 جولای:

تصمیم گرفتیم تا امروز را با پای پیاده در شهر برلین گردش کنیم. ابتدا به میدان Gendarmen رفتیم. در حال حاضر سه بنای اصلی در این محل وجود دارند که دارای اهمیت هستند. این میدان در تمام طول سال میزبان کنسرت‌های فضای باز و جشنواره‌هاست. مخصوصا بازار کریسمس آن شهرت زیادی دارد. این میدان نمونه‌ای بی‌نظیر از هماهنگی معماری باروک و نئوکلاسیک در برلین است و بسیاری آن را “زیباترین میدان آلمان” می‌نامند. در زمانی که ما از این محل بازدید کردیم، محوطه و نمای برخی از بناها در حال مرمت بود. جنوبی ترین بنا Neue Kirche یا کلیسا جامع آلمانی نام دارد. امروز به‌عنوان بخشی از موزه بوندستاگ (پارلمان آلمان) و نمایشگاه تاریخ دموکراسی در آلمان استفاده می‌شود. گنبد این کلیسا بسیار بزرگ و زیباست و قرینه ای است از گنبد کلیسای فرانسوی که در ضلع شمالی میدان قرار دارد. این ساختمان نیز اکنون به موزه تاریخ هوگنوها تعلق دارد.

در مرکز ضلع شمالی میدان سالن کنسرت و تئاتر ملی برلین قرار دارد که در سال 1821 توسط کارل فریدریش شینکل طراحی و اجرا شد. درست در مقابل این ساختمان مجسمه شاعر بزرگ آلمانی فردریش شیلر نصب شده است.

در ادامه مسیر به میدان Bebelplatz رسیدیم. شهرت این میدان به خاطر واقعه کتاب سوزی است که در سال 1933 در آن اتفاق افتاد و 20 هزار جلد کتاب متعلق به نویسندگان یهودی، لیبرال، و منتقد حکومت نازی ها در این مکان به آتش کشیده شد. امروزه یک یادمان شیشه‌ای زیرزمینی اثر Micha Ullman در وسط میدان قرار دارد. بازدید کنندگان از طریق یک شیشه کوچک که در کف زمین قرار دارد می توانند کتابخانه‌ای خالی با قفسه‌های سفید، که یادآور آن واقعه است را ببینند. اطراف این میدان بناهای مهمی مثل اپرای دولتی برلین، ساختمان اصلی دانشگاه هومبولت (دانشمندانی چون هگل، انیشتین و برادران گریم در آن تدریس یا تحصیل کرده‌اند) و کلیسای جامع کاتولیک سنت هدویگ قرار دارند. این کلیسا با یک گنبد عظیم سبز رنگ، در میانه قرن 18 به دستور فریدریش کبیر برای جامعه کاتولیک ساخته شد و معماری آن الهام‌گرفته از پانتئون رم است. فضای داخلی آن بسیار ساده است و طراحی مدور آن باعث می‌شود تا همه صندلی‌ها به محراب نزدیک باشند. جالب است که فریدریش کبیر، با وجود پروتستان بودن، اجازه ساخت این کلیسا را داد تا نشان دهد پروس کشوری با مدارا و تنوع مذهبی است.

 

درست در آن سوی خیابان بنای یادبود قربانیان جنگ و دیکتاتوری در برلین قرار دارد این بنا به Neue Wache (به معنی نگهبانی جدید) معروف است. این بنا در اوایل قرن 19 به دستور فریدریش ویلهلم سوم (پادشاه پروس) به منظور پادگان و ساختمان نگهبانی سلطنتی برای حفاظت از کاخ شهر برلین ساخته شد. نمای اصلی شبیه به معبد یونانی با ستون‌های دوریک است. فضای داخلی ساده و سنگین، با دیوارهای خالی و نورگیر دایره‌ای در سقف است. مجسمه‌ی مشهور “مادر با پسر مرده” (Mother with her Dead Son)  اثر کیت کولویتس درست زیر نورگیر قرار دارد، به‌گونه‌ای که باران و برف از سقف به داخل می‌ریزند و بدین ترتیب نمادی از رنج و آسیب‌پذیری انسان به نمایش گذاشته می شود. بازدید از این بنا رایگان است و حداقل نیاز به نیم ساعت زمان دارد.

درست در کنار این بنا، ساختمان تسلیحات خانه قدیم برلین که به Zeughaus مشهور است قرار دارد. در سال 1695 این بنا به دستور فریدریش سوم برای انبار تسلیحات ساخته شد و در آن زمان بزرگترین ساختمان خیابان Unter den Linden بود. این بنا امروزه به  موزه تاریخ آلمان تعلق دارد. در زمانی که ما در برلین بودیم این موزه تعطیل بود.

 

درست در ضلع شرقی تسلیحات خانه، رودخانه اشپره (Spree) قرار دارد که بخش زیبایی به نام جزیره موزه‌ها (Museumsinsel)  در میان شاخه‌های آن شکل گرفته است. این رود حدود 400 کیلومتر طول دارد و پس از گذر از برلین، به رودخانه هافل (Havel) می‌پیوندد. رود هافل خودش به رودخانه اِلبه (Elbe)و نهایتا به دریای شمال می ریزد. 

جزیره موزه ها در بین دو شاخه از رود اشپره و در قلب برلین قرار دارد. علاوه بر بناهای شاخصی مثل کلیسای جامع برلین (Berliner Dom) و قصر شهر برلین (Berliner Schloss / Humboldt Forum)، پنج موزه بزرگ و تاریخی در این جزیره ساخته شده اند:

 

موزه پرگامون (Pergamon Museum)، مشهورترین موزه برلین است و از مهمترین آثار آن می توان به دروازه ایشتار (Ishtar Gate) بابل، کوریدور شیرها و گاوهای بالدار، Altars of Pergamon (محراب عظیم پرگامون – در بخش بازسازی) و آثار تمدن‌های یونان، روم، اسلامی، خاورمیانه اشاره کرد. متاسفانه این موزه در زمان بازدید ما در حال بازسازی بود و بازدید از آن میسر نشد.

موزه قدیم (Altes Museum)، ساخته‌شده در 1830 و حاوی آثار یونان و روم باستان، مجسمه‌ها، سرامیک‌ها و برنزهای کلاسیک و همچنین گنبد مرکزی زیبا و معماری نئوآنتیک است.

موزه جدید (Neues Museum)، این موزه پس از جنگ جهانی بازسازی شد. مشهورترین اثر این موزه مجسمه نفرتیتی (Nefertiti Bust)  است که نماد اصلی هنر مصر باستان می باشد.

موزه بود (Bode Museum)، مجموعه ای از هنر بیزانس، مجسمه‌های اروپایی از قرون وسطی تا باروک و کلکسیون گستردهٔ سکه‌ها و مدال‌ها (Münzkabinett) است.

موزه ملی گالری قدیم (Alte Nationalgalerie) ، حاوی آثاری از نقاشی‌های قرن 19 اروپا در سبک های رومانتیسم – نئوکلاسیسیسم – امپرسیونیسم با آثار مانه، کورو، کاسبیر، فریدریش می باشد. بنای آن شبیه معبد یونانی است.

 

از اینکه با درب بسته موزه پرگامون مواجه شدیم خیلی ناراحت شدم. مخصوصا بعد از سفر عراق، متوجه شده بودم که آلمانیها کاوشهای باستانی خیلی مهمی را در این منطقه انجام داده اند و بسیاری از آثار کشف شده را به موزه پرگامون منتقل کرده اند. همچنین آثار مهمی از مناطق غربی ترکیه امروزی در این موزه نگهداری می شوند. به دوستان پیشنهاد دادم  حداقل نمای ساختمان جدید را از نزدیک ببینیم که به ساختمانی که روی آن نوشته بود “موزه-پاناراما پرگامون” برخوردیم. این بنا در سال 2018 افتتاح شد. از آنجا که بخش بزرگی از موزه پرگامون در حال بازسازی طولانی‌مدت است . برای اینکه بازدیدکنندگان همچنان تجربه‌ای زنده از شکوه آثار پرگامون داشته باشند، این موزه-پانوراما ساخته شد. در ابتدای ورود وارد موزه ای می شوید که به نمایش قطعاتی از محراب پرگامون، آثار یونان و روم باستان و توضیحاتی درباره باستان‌شناسان آلمانی که در قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ در پرگامون حفاری کردند، اختصاص داده شده است. بازدید از این موزه کمک می‌کند تا آثار تاریخی که در موزه پرگامون به دلیل بازسازی در دسترس نیستند، به‌صورت زنده تجربه شوند. اما جالبترین قسمت این مجموعه متعلق به پانورا پرگامون است که یک نمونه بی‌نظیر از کاربرد فناوری مدرن در بازآفرینی تاریخ باستان است.

خالق این اثر، یادگار عزیزی (Yadegar Asisi) است که به خاطر پانوراماهای عظیمش (مثل پانورامای دیوار برلین، پانورامای آمازون و پانورامای روم باستان) شهرت جهانی دارد او به همراه یک تیم حرفه ای از باستان شناسان و مورخان ، تصویری بسیار دقیق از شهر پرگامون در قرن دوم میلادی در قالب یک پانورامای عظیم خلق کرده است. ارتفاع این پانوراما 30 متر و محیط آن بیش از 110 متر است. درست در مرکز این بنا یک سکو چهار طبقه قرار دارد که یک دید 360 درجه به بازدید کنندگان می دهند. شما وقتی در مرکز سالن قرار می‌گیرید، می‌توانید تمام اطراف را مثل اینکه در شهر ایستاده‌اید ببینید. افکتهای نوری و صوتی، روز و شب، طلوع و غروب را به همراه صداهای بازار، معابد و پرندگان را به بازدیدکننده منتقل می کنند. استفاده از موسیقی باستانی حس واقعی بودن را بیشتر تقویت می‌کند. در این پانوراما معابد عظیم، از جمله محراب پرگامون، آمفی تئاتر شهر، آکروپولیس، بازارها و خانه‌های مسکونی، شهروندان پرگامونی در حال کار، تجارت و جشن و همچنین حضور رومی‌ها در شهر و ترکیب دو فرهنگ به زیبایی به نمایش گذاشته شده است. به نظر من پانوراما پرگامون اثری فاخر از هنرمندی است که عاشق کارش است. یادگار عزیزی که از مادر و پدری ایرانی زاده شده، هم اکنون در برلین زندگی می کند. او برای خلق این اثر عکسهای بسیار دقیقی از ویرانه های شهر قدیمی پرگامون که اینک در کشور ترکیه قرار دارد تهیه کرد. با کمک باستان شناسان و متخصصان به صورت سه بعدی و به کمک کامپیوتر شهر قدیم را بازسازی کرد. سپس لباسهای آن زمان را بر تن هنرپیشه های حرفه ای پوشاند و از آنها در موقعیتهای مختلف که مد نظر داشت عکاسی کرد وبا کمک تکنولوژی و افکتهای سینمایی تصاویر را بر روی محلهای مورد نظر بازسازی  و نهایتا نمایی از شهر را خلق کرد که احساس زنده بودن را به بیننده منتقل می کند. برای لذت بردن از این پانوراما و موزه همراه آن دو ساعت زمان اختصاص دهید.

 

ما از میان جزیره موزه ها گذر کردیم. بخاطر محدودیت زمانی نتوانستیم از موزه های این محل بازدید کنیم. 

کلیسا جامع برلین در همین جزیره قرار دارد و یکی از مهمترین بناها و نماد شکوه پروتستانتیسم در آلمان است. سنگ بنای این کلیسا در قرن 15 گذاشته شد ولی آنچه امروز می بینیم بین ۱۸۹۴ تا ۱۹۰۵ به دستور ویلهلم دوم آخرین امپراتور آلمان و به سبک باروک-رنسانس ساخته شد. در جنگ جهانی دوم آسیب‌های سنگینی دید؛ بخش بزرگی از گنبد ویران شد. بازسازی اصلی از دهه ۱۹۷۰ آغاز و تا سال ۱۹۹۳ تکمیل گشت. معمولا برای بازدید از داخل کلیسا می بایست در یک صف نسبتا طولانی برای خرید بلیط  منتظر بمانید. اگر کیف یا ساک دستی بزرگ همراه خود دارید، آن را می بایست به غرفه های بار تحویل دهید. گنبد عظیم 98 متری  این کلیسا با نقاشی‌های فرشتگان و تمثیل‌های مسیحی یکی از قسمتهایی است که مورد توجه بازدیدکنندگان قرار دارد. فضای داخلی با مرمر، طلاکاری، موزاییک و نقاشی‌های مذهبی تزیین شده است. محراب ، شیشه‌های رنگی با صحنه‌های زندگی مسیح و همچنین ارگ بسیار بزرگ با 7000 لوله از قسمتهای دیگر این کلیسا زیبا هستند. سرداب کلیسا، آرامگاه خانواده سلطنتی هوهن‌تسولرن با حدود ۹۰ تابوت سلطنتی می باشد. گردشگران می‌توانند از پلکان بالا بروند و به سکوی گنبد برسند، از آنجا چشم‌اندازی فوق‌العاده به جزیره موزه‌ها و مرکز برلین دیده می‌شود. بازدید از این کلیسا حداقل به یک ساعت زمان نیاز دارد. 

 

به سمت میدان Alexanderplatz حرکت کردیم. ابتدا از کنار کلیسا مارین کیرشه عبور کردیم که متاسفانه ساعت بازدید از آن به پایان رسیده بود و نتوانستیم داخل آن را ببینیم این کلیسا در قرن 13 ساخته شده و به خاطر نقش دیواری موسوم به “رقص مرگ Totentanz” معروف است. نمای بیرونی آجری قرمز با برج مرتفعی به ارتفاع ۹۰ متر مشخصه‌ی اصلی بناست.   برج کلیسا در سدهٔ ۱۸ میلادی با پوشش باروک بازسازی شد و همین باعث ترکیب سبک‌ها در معماری آن شده است.

فواره نپتون (Neptune Fountain) بی شک یکی از جذابترین قسمتهای این محل است. از هر طرف که شما نگاه می کنید تعداد زیادی از گردشگران را می بینید که مشغول عکاسی هستند. ساخت این فواره در سال ۱۸۹۱ به سفارش قیصر ویلهلم دوم به راین‌هولد بگاس (Reinhold Begas)، که یکی از مشهورترین مجسمه‌سازان سبک نئو باروک در آلمان بود، داده شد. در ابتدا آن را مقابل کاخ سلطنتی برلین (Berliner Schloss) قرار دادند ولی پس از جنگ جهانی دوم به مکان فعلی منتقل شد. در مرکز فواره، خدای دریاها نپتون با یک نیزه سه‌شاخه (trident) در دست نشسته است. چهار زن مجسمه‌سازی‌شده در اطراف او، نماد چهار رود بزرگ پروس در آن زمان هستند: راین (Rhein) ویستولا (Weichsel / Wisła) اُدر (Oder) و البه (Elbe).  اطراف فواره با موجودات دریایی، مارماهی‌ها، شیرهای دریایی و موجودات افسانه‌ای تزئین شده است.

در سوی دیگر ساختمان شهرداری که به تالار شهر قرمز برلین  (Rotes Rathaus / Red City Hall)معروف است، قرار دارد. سبک بنا ترکیبی از رنسانس ایتالیا و معماری آجری شمال آلمان است. نمای بیرونی دارای طاق‌ها و ستون‌های تزیینی و یک برج مرکزی بلند ۷۴ متری است. برج با ساعت بزرگی زینت یافته که امروزه هم از قسمتهای قابل‌توجه ساختمان است. طول این ساختمان حدود ۹۶ متر است و به شکل یک بلوک بزرگ مربعی ساخته شده است. در بخش بیرونی ساختمان یک نوار مجسمه‌کاری (Bilderfries) وجود دارد که تاریخ برلین را در صحنه‌های مختلف روایت می‌کند. 

برج برلین یک برج تلویزیونی است که در سال 1965 و در دوران جمهوری دموکراتیک آلمان(آلمان شرقی) در مدت 4 سال ساخته شد تا به جهانیان نشان دهد که این کشور توانایی های فنی و معماری بالایی دارد. ارتفاع کل برج ۳۶۸ متر و بلندترین سازه در آلمان است. امروزه همراه با دروازه براندنبورگ و رایشستاگ، از اصلی‌ترین نمادهای شهر به شمار می‌رود.

میدان الکساندر پلاتس (Alexanderplatz) که برلینی‌ها آن را “Alex” می نامند، یکی از مشهورترین و پررفت‌وآمدترین میادین شهر برلین و قلب تپنده بخش شرقی سابق شهر است. در قرون وسطی به عنوان بازار دام شناخته می‌شد. در سال ۱۸۰۵ در سفر تزار الکساندر یکم روسیه به برلین به افتخار او نام “الکساندر پلاتس” را بر این میدان نهادند. در قرن ۱۹ به یک مرکز مهم حمل‌ونقل و بازرگانی بدل شد. اکنون نیز یکی از بزرگ‌ترین و شلوغ‌ترین گره‌های حمل‌ونقل عمومی در برلین است. ایستگاه S-Bahn، U-Bahn، تراموا و اتوبوس همه در الکساندر پلاتس با هم تلاقی دارند.  ساختمان ساعت جهانی یا World Clock (Urania-Weltzeituhr) در این میدان قرار دارد و زمان شهرهای مهم دنیا را نشان می‌دهد. علاوه بر اینها مرکز خرید بزرگ Alexa، هتل‌ها، فروشگاه‌ها و ساختمان‌های اداری زیادی در اطراف آن قرار دارند. 

خیابان Karl-Marx-Allee در قسمت شرقی این میدان، یکی از شاخص‌ترین و تاریخی‌ترین خیابان‌های برلین است که به‌ویژه به خاطر معماری دوران آلمان شرقی (DDR) شهرت دارد. طول آن حدود ۲ کیلومتر است و یکی از بزرگ‌ترین بلوارهای تاریخی شهر محسوب می‌شود. در سال‌های ۱۹۴۹ تا ۱۹۶۱ به عنوان خیابان استالین نام‌گذاری شد و در سال ۱۹۶۱ نام آن به Karl-Marx-Allee  تغییر یافت.  اکثر ساختمان‌ها دارای نماهای باشکوه سنگی، ستون‌های عظیم، تزیینات کلاسیک و به سبک بلوک‌های ساختمانی دوران شوروی ساخته شدند. آپارتمان‌هایی که درآن زمان برای اقامت کارگران ساخته شدند، بسیار مدرن و کامل (دارای آسانسور، حمام اختصاصی و آشپزخانه) بودند.

سپس تصمیم گرفتیم تا با مترو به هتل برگردیم، اتومبیل را برداریم و به سمت بخشی از باقی مانده دیوار برلین که برای بازدید عموم حفظ شده برویم. 

این قسمت به East Side Gallery مشهور است و امروزه به‌عنوان یک گالری روباز گرافیتی در بخش شرقی برلین، در کنار رودخانه اشپره  (Spree) شناخته می‌شود. طول باقی‌مانده دیوار در این قسمت حدود ۱٫۳ کیلومتر است که آن را به طولانی‌ترین بخش باقیمانده دیوار برلین تبدیل کرده است. پس از فروپاشی دیوار در نوامبر ۱۹۸۹، هنرمندان از سراسر جهان دعوت شدند تا روی بخش باقی‌مانده نقاشی کنند. در سال ۱۹۹۰، بیش از ۱۰۰ نقاشی دیواری بر روی این بخش کشیده شد. همچنین تعدادی پوستر و تابلو راهنما در این محل وجود دارند که تصاویر این محل را قبل و بعد از فروپاشی دیوار به نمایش گذاشته است. بازدید از این محل حداقل به نیم ساعت زمان نیاز دارد و بازدید از آن رایگان است. 

 تصمیم گرفتیم تا قبل از تاریک شدن کامل هوا ، از تندیس  فلزی Molecule Man که در وسط رودخانه اشپره ساخته شده است، بازدید کنیم. این تندیس شامل مجسمه سه انسان غول‌پیکر آلومینیومی سوراخ‌دار 30 متری است که در نور خورشید و انعکاس آب جلوه‌ای درخشان پیدا می‌کند. شکل بدن‌ها به گونه‌ای است که گویی در حال حرکت و ادغام با یکدیگرند.

 

دوشنبه 14 جولای:

حدود ساعت 10:30 صبح اتومبیل را در پارکینگ Mall of Berlin پارک کردیم. گشت خیلی کوتاهی داخل این مال زدیم و پیاده به سمت یکی از خاطره انگیز ترین مناطق برلین یعنی چک پوینت چارلی، به راه افتادیم.

در مسیر از کنار تعداد زیادی از ساختمانهای تاریخی شهر که از بمباران زمان جنگ جان سالم به در برده بودند و یا بعد از جنگ مرمت شده بودند، عبور کردیم تا به این مکان تاریخی رسیدیم.

با توجه به اهمیت تاریخی این محل ابتدا کمی درباره وقایعی که مرتبط با این داستان است صحبت می کنیم. 

پس از ساخت دیوار برلین در سال ۱۹۶۱، چند گذرگاه مرزی برای عبور دیپلمات‌ها و نیروهای خارجی تعیین شد. چک پوینت چارلی یک گذرگاه مرزی بین منطقه آمریکایی در برلین غربی و منطقه شوروی در برلین شرقی و مختص تردد دیپلمات‌ها، نظامیان خارجی و کارمندان سفارتخانه‌ها بود و شهروندان عادی اجازه عبور از این مرز را نداشتند. یکی از مهمترین وقایع در اکتبر ۱۹۶۱، تنها دو ماه پس از ساخت دیوار هنگامی رخ داد که ماموران مرزی آلمان شرقی مانع ورود دیپلمات آمریکایی شدند که قصد داشت بدون کنترل مدارک وارد بخش شرقی شود. در واکنش، آمریکا و شوروی تانک‌های خود را در دو سوی گذرگاه مستقر کردند. این تنش ۱۶ ساعت طول کشید و جهان در آستانه درگیری مستقیم بین دو ابرقدرت قرار گرفت. سرانجام با مذاکره و عقب‌نشینی متقابل تانک‌ها بحران بدون جنگ پایان یافت.

موزه Checkpoint Charlie در کنار قسمت کوچکی از باقی مانده دیوار، نمایشگاهی از تاریخ فرارها، دیوار و زندگی در آلمان شرقی است. تلاش برای فرار از آلمان شرقی به آلمان غربی یکی از موضوعاتی است که در این موزه به آنها پرداخته شده است و سوژه مهمی در بسیاری از فیلمهای متعلق به آن زمان است. از این دسته فرارها می توان فرار با خودرو تغییرشکل‌داده‌شده، بالن هوای گرم و همچنین حفر تونل در زیر خیابان را نام برد.

در حال حاضر ایستگاه بازرسی سمت آمریکایی مرز، هنوز به شکل قدیمی آن حفظ شده است. پرچم‌ها و سربازان ملبس به یونیفورم آن دوران برای نمایش وجود دارند و مکان مورد علاقه توریستها برای گرفتن عکس یادگاری است. 

امروز  Checkpoint Charlie به نماد تقسیم ایدئولوژیک جهان در دوران جنگ سرد تبدیل شده است و یادآور سال‌هایی است که برلین «شهر دو نیم‌شده» بود. در اطراف این محل تعدادی فروشگاه سوغاتی فروشی وجود دارد که نمادهایی از آلمان شرق مثل ماکتهایی از اتومبیلهای Trabant (ترابانت) که تنها اتومبیل تولید شده در آلمان شرقی بود را می فروشند. همچنین شما می توانید قطعاتی از دیوار تخریب شده را به عنوان یادگاری بخرید! از دیگر نمادهای شهر برلین آدمک قرمز و سبز در چراغهای راهنمایی و رانندگی است. خرس برلین، نیز نماد قدمت، قدرت، شجاعت و پایداری مردم برلین است. این خرس نماد رسمی شهر برلین است و در پرچم شهر، نمادهای شهرداری، پلیس، و بسیاری از ساختمان‌های دولتی هم دیده می‌شود. 

 

ترابانت اتومبیلی بنزینی با حجم موتور600 سی سی بود که بدنه آن از ماده‌ای به نام Duroplast  ساخته می‌شد که نوعی پلاستیک تقویت‌شده با الیاف پنبه و رزین است. مردم آلمان شرقی باید سال‌ها در صف انتظار می‌ماندند تا بتوانند یک ترابانت تحویل بگیرند گفته شده که این زمان  گاهی ۱۰ تا ۱۵ سال طول می کشید و اغلب خانواده‌ها هنگام تولد فرزند برای او سفارش خودرو می‌دادند تا وقتی بزرگ شد، آماده باشد! برای بازدید از این محل حداقل یک ساعت اختصاص دهید. 

تقریبا 10 دقیقه پیاده روی کردیم تا به نمایشگاه و موزه Topography of Terror (توپوگرافی ترور) رسیدیم. این مکان در برلین یکی از تاثیرگذارترین مکان‌های تاریخی مربوط به دوره‌ی نازی‌ها و جنگ جهانی دوم است. این مجموعه به شکلی مستند و عمیق، دستگاه سرکوب و خشونت دولت ناسیونال سوسیالیستی را به تصویر می‌کشد. 

بازدید از این مجموعه در دو بخش انجام می شود. یک قسمت از این نمایشگاه در فضای باز است و قسمت دیگر به صورت دایمی در یک ساختمان و فضای بسته می باشد. ستاد اصلی گشتاپو (پلیس مخفی رایش سوم)، دفتر مرکزی SS شوتز‌اشتافل (سازمان امنیتی حزب نازی) و دفتر امنیت رایش( نهادی برای هماهنگی سرکوب، اردوگاه‌ها و سیاست‌های نژادی) در این مکان قرار داشت و بسیاری از تصمیم‌های مربوط به تعقیب، شکنجه و نابودی میلیون‌ها انسان از جمله یهودیان، کولی‌ها، همجنس‌گرایان، مخالفان سیاسی و… در همینجا گرفته می‌شد. 

نمایشگاه فضای باز، شامل قسمت نسبتا طولانی از دیوار برلین در کنار نمایشگاهی از پانل‌های تصویری است که تاریخ این محل را از 1933 تا 1989 توضیح می‌دهند.

بازدید از نمایشگاه داخل ساختمان رایگان است. به بازدیدکنندگان یک دستگاه اودیوگاید داده می شود تا اطلاعات بهتری را بتوانند از این نمایشگاه دریافت کنند. این نمایشگاه برای افرادی که با تاریخ آلمان نازی آشنایی دارند بسیار جالب است و می توانند با کمک عکس‌ها، اسناد و فیلم‌ها اطلاعات خود را درباره تاریخچه پیدایش نازیسم در آلمان، ساختار و عملکرد نهادهای سرکوبگر SS، Gestapo، SD و اردوگاه‌های کار و مرگ، جنایات جنگی در اروپا ودادگاه نورنبرگ و پیامدهای پس از جنگ کامل کنند.

پوتسدامر پلاتس یکی از مهمترین میدانهای برلین است. چون جاده ای که از برلین به سمت پوتسدام می رفته از این میدان شروع می شده، لذا آن را میدان پوتسدام نامیدند. در اوایل قرن بیستم، پوتسدامر پلاتس یکی از پرتحرک‌ترین و مدرن‌ترین میدان‌های اروپا و محل تقاطع پنج خیابان اصلی برلین بود. گفته شده که نخستین چراغ راهنمایی اروپا در سال 1924 در این محل نصب شد. در دهه‌ی ۱۹۲۰، این منطقه به نماد زندگی مدرن و شبانه‌ی برلین تبدیل شده بود. در جریان بمباران‌های متفقین، بخش عمده‌ی میدان به‌کلی ویران شد. پس از جنگ، پوتسدامر پلاتس درست در مرز میان بخش‌های شرقی و غربی برلین قرار گرفت و دیوار درست از وسط آن عبور کرد. در این زمان این مکان به یک مکان متروکه تبدیل شد و جز چند برج دیدبانی و سیم خاردار چیزی وجود نداشت. پس از فروپاشی دیوار در ۱۹۸۹، پوتسدامر پلاتس به یکی از بزرگ‌ترین پروژه‌های بازسازی شهری در اروپا تبدیل شد.

 

امروزه پوتسدامر پلاتس یکی از نمادهای برلین مدرن است در اطراف آن چندین مرکز خرید مدرن میزبان بازدیدکنندگان است. ما ناهار را در یکی از این رستورانها صرف کردیم و به سمت پاریسر پلاتس حرکت کردیم. تقریبا با پای پیاده این فاصله حدود 15 دقیقه است ولی می بایست در این مسیر چند مکان دیدنی را حتما بازدید کرد. نخستین مکان یادبود یهودیان کشته‌شدهٔ اروپا نامیده می شود و مجموعه‌ای از بلوک‌های بتنی خاکستری‌رنگ با ارتفاع‌ها و اندازه‌های متفاوت است. هنگامی که بازدیدکننده وارد مسیرهای میان بلوک‌ها می‌شود در ابتدا ارتفاع بلوک‌ها کم است و فضای باز حس می‌شود، اما هرچه پیش می‌روید، دیواره‌ها بلندتر می‌شوند، نور کمتر می‌شود، و احساس سردرگمی، تنهایی و اضطراب افزایش می‌یابد.. بسیاری از مواقع درلا به لای این بلوکهای سیمانی دوستان خود را با اینکه خیلی به شما نزدیک هستند گم می کنید و همین موضوع سبب می شود تا بازدیدکننده تجربه‌ای عاطفی و درونی از فقدان، سردرگمی و وحشت قربانیان را حس کند. برای بازدید از این مکان نیم ساعت زمان لازم است. بازدید رایگان است.

در آنسوی خیابان، پارک تیرگارتن (Tiergarten) که بزرگ‌ترین و مهم‌ترین پارک عمومی در شهر برلین و در کنار رود اشپره است، قرار دارد. این پارک، ترکیبی از طبیعت، تاریخ و فرهنگ است و یکی از محبوب‌ترین مکان‌های استراحت و گردش برای مردم برلین و گردشگران به‌شمار می‌آید. درست در روبروی یادبود یهودیان کشته شده، مجسمه گوته قرار داده شده است.

همینطور که به سمت میدان پاریس حرکت می کردیم، ابتدا به دروازه عظیم و معروف براندنبورگ رسیدیم. این دروازه با 26 متر ارتفاع و 65 متر طول، یکی از نمادهای  شهر برلین است که در میدان پاریس و ابتدای خیابان Unter den Linden ساخته شده است. آنسوی دیگر این دروازه پارک تیرگارتن قرار دارد. 

دروازه براندنبورگ نه‌تنها یادگار دوران شکوه پادشاهی پروس است، بلکه در سده‌ی بیستم به نماد وحدت آلمان پس از فروپاشی دیوار برلین تبدیل شد. این دروازه درابتدا به عنوان ورودی باشکوه شهر برلین  ساخته شد. طراحی آن بر اساس دروازه پروپیلئا (Propylaea) در آکروپولیس آتن انجام گرفت تا نشانه‌ای از شکوه، صلح و عقلانیت باشد. دروازه دارای 12 ستون دوریایی با 5 گذرگاه است که گذرگاه میانی در گذشته ویژه‌ی عبور خانواده سلطنتی بود. در بالای دروازه، مجسمه‌ای برنزی به نام کوادریگا (Quadriga) قرار دارد(ساخته شده در سال 1793)  و نشان‌دهنده‌ی الهه‌ی صلح ایرنه (Eirene) است که ارابه‌ای چهار اسبه را هدایت می‌کند. در سال ۱۸۰۶، ناپلئون پس از اشغال برلین، این مجسمه را به پاریس برد. اما پس از شکست در ۱۸۱۴، مجسمه به برلین بازگردانده شد و الهه از آن پس به نماد پیروزی (Victoria) تغییر یافت. در دوره‌ی نازی‌ها، دروازه براندنبورگ به نماد قدرت رایش سوم تبدیل شد. هرچند در جنگ جهانی دوم آسیب دید ولی کاملاً تخریب نشد. پس از ۱۹۶۱، با ساخت دیوار برلین، دروازه در منطقه‌ی مرزی بسته میان شرق و غرب قرار گرفت و غیرقابل دسترسی بود. امروزه دروازه براندنبورگ یکی از مهم‌ترین جاذبه‌های گردشگری اروپا است، در اطراف آن میدان Pariser Platz  با سفارتخانه‌ها (از جمله سفارت آمریکا و فرانسه) و هتل‌های تاریخی قرار دارد. ما برای اینکه خاطره بهتری از این میدان با خودمان به یادگار ببریم. در یکی از کافه هایی که میز و صندلی خود را روبروی دروازه براندنبورگ گذاشته بود، نشستیم و نیم ساعت را به مشاهده افرادی که در این محل تردد می کردند، گذراندیم. 

در نزدیکی دروازه براندنبورگ و کنار رودخانه‌ی اشپره ساختمان رایشستاگ (Reichstag Building)قرار دارد و در حال حاضر محل پارلمان فدرال آلمان است. این بنا در بین سال‌های ۱۸۸۴ تا ۱۸۹۴ برای میزبانی رایشستاگ امپراتوری آلمان ساخته شد. معماری باشکوه آن با گنبد عظیم شیشه‌ای-فلزی نمادی از قدرت و وحدت امپراتوری تازه‌تأسیس آلمان بود. این بنا در زمان جنگ جهانی دوم تقریبا کاملا ویران شد و چون در زمان انفکاک آلمان، در محدوده حایل قرار داشت به مرمت آن بهای چندانی داده نشد. اما پس از فروپاشی دیوار برلین این بنا نیز مجددا مرمت و بازسازی شد. مخصوصا که گنبد شیشه ای عظیمی برای آن ساخته شد که با رزرو قبلی می توان از فراز آن نمای 360 درجه از شهر را تجربه کرد.

 

ستون پیروزی ، یادمانی در مرکز پارک تیرگارتن است که پس از پیروزی پروس بر دانمارک در جنگ شلسویگ برای بزرگداشت پیروزی‌های ارتش پروس در قرن نوزدهم ساخته شد. ارتفاع کل بنا حدود ۶۷ متر است و جنس آن از  سنگ گرانیت قرمز در پایه و ستون‌های سنگی با تزیینات برنزی است. مجسمه‌ای طلایی از ویکتوریا (Victoria)- الهه پیروزی یونانی- بر فراز این ستون قرار داده اند. در جریان بمباران‌های جنگ جهانی دوم، ستون آسیب دید اما تندیس طلایی و بیشتر سازه از تخریب کامل در امان ماند و بعدها مرمت و به نمادی از استقامت و وحدت برلین تبدیل شد. برای بازدیدکنندگان این امکان وجود دارد تا از 285 پله بالا بروند و از روی سکوی دیدبانی نمایی از شهر برلین را ببینند.  

در ضلع شمالی این میدان تندیس بسیار معروفی از “اتو فون بیسمارک” قرار دارد. او سیاستمدار و صدراعظم پروس بود که با مهارت دیپلماتیک خود توانست پادشاهی‌های متعدد آلمانی را متحد کند و در سال ۱۸۷۱ امپراتوری آلمان را در کاخ ورسای فرانسه بنیان نهاد. عده ای به او لقب صدر اعظم آهنین داده اند. این یادمان مجموعه‌ای بزرگ و چندلایه است که از مجسمه‌ی اصلی و چندین پیکره نمادین پیرامون آن تشکیل شده است. مجسمه اصلی پیکره‌ای از بیسمارک با لباس نظامی و شمشیر در دست، به بلندی حدود ۱۲ متر است. چهار تندیس نمادین در اطراف پایه مجسمه اصلی قرار دارند. سیبل (Sibyl) زنی با کتاب، نماد پیشگویی و خرد سیاسی است. اطلس (Atlas) در حال حمل کره زمین و نماد قدرت جهانی آلمان می باشد. سرباز با شیر نماد شجاعت و نیروی نظامی. نیمف سوار بر اسب نماد شعر، فرهنگ و هنر در سایه اقتدار ملی است. 

در مسیر برگشت به سمت اتومبیل، از محل بسیار ویژه ای عبور کردیم که فقط یک تابلو راهنما در آن وجود دارد. پناهگاه  Führerbunker (فورربونکر)به معنی پناهگاه پیشوا یکی از مهم‌ترین و در عین حال تاریک‌ترین مکان‌های تاریخی برلین است. اینجا آخرین سنگر آدولف هیتلر، رهبر آلمان نازی، در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم بود، جایی که او در آن دستورهای آخرین عملیات‌ها را صادر کرد، ازدواج نمود و به روایت تاریخ در نهایت خودکشی کرد.

 

بر روی تابلویی که در کنار یک پارکینگ اتومبیل نصب شده، شرح کوتاهی درباره این مکان داده شده که البته برای من کافی نبود و بعد اطلاعات تکمیلی را از روی منابع معتبر استخراج کردم که خلاصه آن را در زیر می آورم.

این مکان در سال 1944 به عنوان گسترش پناهگاه قبلی صدراعظمی در ۱۹۳۶ در مرکز برلین و در پشت ساختمان سابق صدراعظمی (Reich Chancellery) در عمق 8 متری زیرزمین از جنس بتن مسلح بسیار ضخیم (تا ۴ متر)، برای مقاومت در برابر بمباران‌های هوایی ساخته شد. این پناهگاه در واقع مجموعه‌ای از دو بخش زیرزمینی به‌هم‌پیوسته بود. قسمت نخست که پناهگاه بیرونی نامیده می شد ، برای نگهبانان و کارکنان اداری ساخته شد و شامل آشپزخانه، انبار مواد غذایی و چند اتاق کار بود. پناهگاه اصلی دارای ۱۸ اتاق کوچک شامل دفتر کار هیتلر، اتاق خواب، اتاق جلسات نظامی، اتاق پزشک، و اتاق اوا براون بود.

از ژانویه تا آوریل ۱۹۴۵، هیتلر به‌تدریج فرماندهی خود را از این پناهگاه انجام می‌داد و با نزدیک شدن نیروهای شوروی به برلین، این مکان به مرکز تصمیم‌گیری نظامی و سیاسی آلمان نازی تبدیل شد. در ۲۹ آوریل ۱۹۴۵، آدولف هیتلر با اوا براون در یکی از اتاق‌های پناهگاه ازدواج کرد و در روز بعد هر دو خودکشی کردند و اجساد توسط محافظانش سوزانده و در محوطه باغ صدراعظمی دفن موقت شدند. پس از مرگ هیتلر، ژنرال یوزف گوبلس برای مدت کوتاهی کنترل برلین را در دست گرفت، ولی او نیز با خانواده اش خودکشی کرد. در ۲ مه ۱۹۴۵، نیروهای شوروی برلین را تصرف و بقایای پناهگاه را کشف کردند. در آن زمان ارتش سرخ پناهگاه را تخریب نکرد چون در عمق زیاد قرار داشت. اما در دهه‌های بعد، بارها بخشی از آن تخریب و پر شد- به‌ویژه در دوران آلمان شرقی (GDR)- تا از تبدیل شدنش به محل زیارت نئونازی‌ها جلوگیری شود. امروزه هیچ اثری قابل دیدن از خود پناهگاه باقی نمانده است بجز یک  تابلو اطلاع رسانی ساده که دولت آلمان  در سال 2006  در این محل نصب کرد که موقعیت و طرح شماتیک پناهگاه را نشان می‌دهد. هیچ بنایی یا موزه‌ای در محل ساخته نشده تا از اسطوره‌سازی از هیتلر جلوگیری شود.

اتومبیل را از پارکینگ برداشتیم و به سمت کلیسا یادبود قیصر ویلهلم حرکت کردیم. در اولین نگاه به نظر می رسد که این کلیسا تخریب شده و یا در حال تخریب است، در حالی که کلیسا از معدود بناهایی بوده که در بمباران سنگین برلین در زمان جنگ تقریبا با وضع موجود باقی مانده است و سعی شده به همان وضعیت حفظ شود. ورودی این کلیسا رایگان است. گفته می شود که برج اصلی آن با ارتفاع ۱۱۳ متر، از دوردست‌ها قابل‌مشاهده بود و درونش با موزاییک‌های طلایی، نقاشی‌ها و شیشه‌های رنگی تزئین شده بود. اما در بمباران سال ۱۹۴۳، سقف و گنبد فروریخت و تقریباً تمامی تزیینات داخلی نابود شد. اکنون بخش‌هایی از موزاییک‌ها و نقاشی‌های دیواری از زیر آوار نجات یافتند و در اتاق یادبود (Gedenkhalle) در برج باقیمانده نگهداری می‌شوند.

 

در کنار این کلیسا یک کلیسا جدید ساخته شد. درون کلیسای جدید، دیوارها از بیش از 22 هزار بلوک شیشه‌ای آبی‌رنگ تشکیل شده‌اند که نور آبی آرامش‌بخشی به فضا می‌بخشند. در مرکز محراب، مجسمه‌ای از مسیح از جنس برنز قرار دارد. بازدید از این مجموعه رایگان است و به 45 دقیقه زمان نیاز دارد.

سپس به سمت کاخ شارلوتنبورگ که در غرب برلین قرار دارد به راه افتادیم. خوشبختانه در محوطه جلویی کاخ یک پارکینگ پیدا کردیم ولی چون ساعت بازدید به پایان رسیده بود دربهای کاخ بسته بود. این کاخ در سال 1695 به دستور ملکه سوفی شارلوت، همسر فردریش سوم ساخته شد. پس از مرگ زودهنگام ملکه در سال ۱۷۰۵، نام کاخ و منطقه به احترام او Charlottenburg  گذاشته شد. در ابتدا کاخی تابستانی کوچک بود، اما بعدها جانشینان فردریش آن را گسترش و تبدیل به اقامتگاه سلطنتی بزرگ کردند. نمای اصلی با گنبد سبز مسی بلند و مجسمهٔ طلایی فورتونا (الهه بخت) بر فراز آن شناخته می‌شود. پشت کاخ، باغی بسیار زیبا و وسیع به سبک باروک فرانسوی طراحی شده است. ما فرصت بیشتری برای بازدید از این کاخ نداشتیم و لاجرم آنجا را ترک کردیم. 

 

در ادامه مسیر به مجتمع مسکونی Wohnstadt Carl Legien سرکشی کردیم. این مجتمع یکی از شش مجتمع مسکونی مدرن است که در ابتدای قرن بیستم در برلین ساخته شد و در سال 2008 در لیست میراث جهانی تحت عنوان Berlin Modernism Housing Estates ثبت شد. از ویژگی های این مجموعه می توان به موارد زیر اشاره کرد: ساده‌گرایی هندسی و حذف تزئینات کلاسیک، استفاده از آجر قرمز و گچ روشن، پنجره‌های افقی بلند برای نور فراوان، بالکن‌های منظم و تکرار شونده، حیاط‌های داخلی بزرگ برای نور و هوا و فضای سبز، تأکید بر زندگی جمعی و انسانی در فضای شهری. در مجموع حدود 1500 واحد آپارتمانی که هر واحد دارای آشپزخانه‌ای کوچک اما کارآمد، نور طبیعی زیاد و تهویه مناسب است، ساخته شد. بسیاری از خانه‌ها دارای بالکن و دسترسی مستقیم به حیاط‌های سبز هستند. در طراحی، به تعادل بین تراکم شهری و کیفیت زندگی فردی توجه شده است. 

ما با اتومبیل در این مجتمع گردش کردیم و سپس مسیر خود را به سمت مجتمع مشابه دیگری که  Schillerpark Estate نام دارد ادامه دادیم.  این مجموعه شامل ۵ بخش ساختمانی بلند (۴ تا ۵ طبقه) است. ساختمان‌ها در امتداد خیابان‌های اصلی و با فاصله‌هایی منظم و فضاهای باز سبز میان‌شان قرار گرفته‌اند. ساختمان‌ها با زاویه‌هایی باز قرار گرفته‌اند تا هیچ آپارتمانی در سایه‌ی دیگری نباشد. مسیرهای پیاده‌روی، زمین بازی و درخت‌کاری‌ها بخشی از طراحی یکپارچه‌ی شهرسازی هستند.

علاوه بر این دو مجتمع ما از مجتمع Siemensstadt (زیمنس‌اشتات) که یکی از برجسته‌ترین نمونه‌های مسکن مدرن صنعتی و کارگری در برلین است هم بازدید کردیم. این مجتمع برای کارگران و کارمندان شرکت بزرگ زیمنس بین سال‌های ۱۹۲۹ تا ۱۹۳۱ ساخته شد. طرح کلی شامل بلوک‌های بلند خطی (Zeilenbau) است که به‌صورت موازی و با فواصل زیاد از هم ساخته شده‌اند تا نور و هوا به همهٔ واحدها برسد. میان بلوک‌ها فضاهای سبز و مسیرهای پیاده‌روی طراحی شده است. محله دارای امکانات اجتماعی مانند فروشگاه، زمین بازی، و مسیرهای ارتباطی با کارخانه‌های زیمنس بود.

 

سه شنبه 15 جولای:

صبح برلین را به سمت شمال برلین و شهر Niederfinow  (نیدرفیناو) ترک کردیم. تقریبا این فاصله 60 کیلومتری را کمی بیش از یکساعت و نیم طی کردیم و مستقیما به سمت آسانسورهای کشتی حرکت کردیم. برای بازدید از این دو آسانسور می بایست از باجه ای که در محوطه سرسبز کنار پارکینگ قرار دارد، بلیط تهیه کرد. سپس از مسیر مشخص شده می بایست از کنار سازه عظیم آسانسور به بالای تپه رفت. طرز کار این دو آسانسور که یکی قدیمی و دیگری در سالهای اخیر ساخته شده است بسیار جالب است که در زیر شرح مختصری از آن را می آورم.

در اوایل قرن بیستم، آلمان برای توسعهٔ تجارت داخلی و اتصال صنعتی میان برلین و بندر شچچین به یک مسیر آبی قابل‌اعتماد نیاز داشت. این مسیر، کانال Oder-Havel (Oder-Havel-Kanal) بود اما در نزدیکی نیدرفیناو، زمین به‌شدت شیب‌دار بود و اختلاف ارتفاع بین دو بخش کانال به حدود ۳۶ متر می‌رسید.

در ابتدا، از یک سامانهٔ قفل‌های پلکانی (Lock Staircase) شامل چهار حوضچه استفاده می‌شد که بالا رفتن از آن بیش از ۲ ساعت طول می‌کشید. با افزایش حجم حمل‌ونقل دریایی، این روش ناکارآمد شد.

در سال 1914 ادارهٔ آبراه‌های آلمان تصمیم گرفت به‌جای سیستم قفل، یک آسانسور عمودی کشتی بسازد که در عرض چند دقیقه اختلاف ارتفاع را جبران کند.اما آغاز جنگ جهانی اول اجرای پروژه را به تعویق انداخت. در نهایت، کار ساخت در سال 1927 آغاز شد و پس از هفت سال کار مهندسی سنگین، در ۲۱ مارس 1934 به بهره‌برداری رسید.

نحوه کارکرد آن به این صورت است که کشتی وارد یک حوضچه‌ی پر از آب می شود. این حوضچه با کشتی درونش توسط کابل‌هایی به ۴ ستون فولادی عظیم متصل هستند .در هر ستون، وزنه‌های سنگین با همان جرم کل حوضچه در تعادل هستند. به این ترتیب، موتورهای کوچک تنها باید نیروی غلبه بر اصطکاک و تنظیم سرعت را تامین کنند و به این ترتیب حرکت حوضچه حاوی کشتی با حداقل انرژی امکان پذیر می شود. از زمان افتتاح در 1934، این سازه به‌طور مداوم در خدمت حمل‌ونقل بین‌المللی آبی برلین – اودر – بالتیک بوده است. در دهه‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۸۰، روزانه تا ۴۰ کشتی از آن عبور می‌کردند.

در دههٔ ۱۹۹۰، پس از اتحاد آلمان، حمل‌ونقل آبی میان برلین، اودر و دریای بالتیک به‌شدت افزایش یافت. آسانسور قدیمی دیگر برای کشتی‌های مدرن بزرگ‌تر از ۱۰۰۰ تُن کافی نبود. بنابراین، دولت فدرال تصمیم گرفت یک سازهٔ جدید در کنار آسانسور قدیمی بسازد که بتواند کشتی‌های بزرگ باربری اروپایی با طول تا ۱۱۵ متر را بپذیرد. از طرفی ظرفیت تردد روزانه چند برابر شود و مصرف انرژی هم کاهش یابد. بدین ترتیب ساخت آسانسور جدید از سال 2009 شروع و در سال 2020 افتتاح شد. 

در حال حاضر گردشگران می توانند از قسمتهای مختلف این دو سازه عظیم بازدید کنند و با کمی حوصله شاهد بالا یا پایین رفتن کشتی هایی باشند که در حوضچه ها شناورند.

 

 

ما تقریبا یک ساعت برای بازدید از این سازه شگفت انگیز زمان گذاشتیم و مسیر را به سمت مرز شمالی آلمان با لهستان ادامه دادیم و پس از طی کردن حدود 100 کیلومتر به شهر شچچین در لهستان رسیدیم. برای ورود به کشور لهستان من هیچ مرز فیزیکی ندیدم.

افشین ایران پور

کانون گردشگران جوان ایران

af6872@gmail.com

www.kanoonirangardan.ir

 

 

 

 

 

 

 

Share

نوشته سفر به برلین و استان براندنبورگ آلمان اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%84%db%8c%d9%86-%d9%88-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%af%d9%86%d8%a8%d9%88%d8%b1%da%af-%d8%a2%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%8c/feed/ 1