گزارش سفر بایگانی - کانون گردشگران جوان ایران https://kanoonirangardan.ir/category/گزارش-سفر/ سفر مسولانه و ارزان قیمت Tue, 05 May 2020 18:41:17 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=6.5.7 گزارش سفر بهمن ماه ۱۳۹۷، استان کرمان https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86-%d9%85%d8%a7%d9%87-%db%b1%db%b3%db%b9%db%b7%d8%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%da%a9%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86-%d9%85%d8%a7%d9%87-%db%b1%db%b3%db%b9%db%b7%d8%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%da%a9%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86/#comments Mon, 12 Aug 2019 13:04:51 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=9693 گزارش سفر بهمن ماه ۱۳۹۷، استان کرمان «گذشتن، زیباست» زمان ...

نوشته گزارش سفر بهمن ماه ۱۳۹۷، استان کرمان اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
گزارش سفر بهمن ماه ۱۳۹۷، استان کرمان

«گذشتن، زیباست»

زمان سفر : 17 -22 بهمن 97

شماره سفر :9711

وسیله نقلیه : قطار، اتوبوس دربستی

تعداد همسفران : 33 نفر

اقامت : اقامتگاه شبهای پرستاره کویر در شهداد، خانه مسافر مشتاق در کرمان و اقامتگاه خانه سنگی در میمند

شهرهای بازدید شده : رایِن، ماهان، شهداد، کرمان، رفسنجان، میمند

هزینه تمام شده : 470 هزار تومان

روز اول چهارشنبه 17 بهمن

تا مینا برسد، ما رفته بودیم. نه که دلمان بخواهد برویم یا مینا نخواهد بیاید؛ قطار میلی به ماندن نداشت. مینا از بالای پله‌های ایستگاه راه آهن تهران، دید که قطارِ کرمان چطور در ساعت شش و 5 دقیقه عصر آرام  آرام روی سینه خزید و پاهای گرد و سردش را روی دو خط ِ موازی ِ فلزی ِ بی‌انتها– که معلوم نیست کجا بهم می‌رسند، یا شاید هم نمی‌رسند– به حرکت درآورد.

قطار رفت و مینا به دنبال آن، تا شاید در قم، در ایستگاه محمدیه، به آن برسد؛ که نرسید. همان شد که دست از تعقیب قطار برداشت، اما رهایش نکرد. کوله‌اش را انداخت روی دوشش و سوار اولین اتوبوسی شد که تا کرمان می‌رفت.

روز دوم پنجشنبه 18 بهمن

صبح روز بعد، در ساعت هشت و ۴۵ دقیقه، وقتی ما به کرمان ِ آفتابی و سرد رسیدیم، مینا آنجا بود. رسیده بود. روی آخرین ردیف صندلی‌های اتوبوس نشسته بود. صورتش را پشت عینک آفتابی بزرگی پنهان کرده بود که نمی‌گذاشت ببینیم خسته‌ است یا نه؟ شب در اتوبوس خوابیده است یا نه؟

ما که شب را در قطار، با صدای لالایی تلق‌تلق – تلق‌تلق و تکان‌های گهواره‌وار بی‌پایانش، سخت خوب خوابیده بودیم، مینا را با خستگی‌هایش تنها گذاشتیم و از پنجره اتوبوس خیره شدیم به کمان آذرین سهند-بزمان، آنجا که بین کرمان و راین امتداد یافته بود. تصویری بود شگرف، که از پنجره اتوبوس شروع می‌شد و تا آن بالا‌ها، تا نوک کوه، ادامه داشت.

اول،کناره‌های جاده را می‌دیدیم، که بی‌کم و کاست با کیسه‌های پلاستیکی فرش شده بود. حتی باد هم به کمک آدم‌ها–آدم‌ها؟؟ – آمده بود و کیسه‌ها را به بوته‌های خار وصل کرده بود. کمی عقب‌تر، دورتر از جاده، دشتی به رنگ خاک که از دسترس آدم‌ها سالم مانده بود، امتداد می‌یافت تا پای تپه ماهورها و بعد کوه بود و تیغه‌های سنگی‌اش. و بعد برف بود و تلالو بی‌بدیلش. و بعد آسمان بود و آبی بی‌نظیرش.

راین، منتظر ما بود. آنجا، ۱۰۰ کیلومتر جنوب‌تر از کرمان، یله داده بود به دامنه‌ کوه هزار. کوهی که به گفته راهنمای ما، مسعود‌خان ادیبان، تنها آهنربای جذب گردشگران بود تا پیش از آنکه زلزله پنجم دی ماه ۱۳۸۲، بم را بدون ارگ کند. ارگ بم که فرو ریخت، راین مجالی پیدا کرد تا ارگش را به رخ بکشد.

وقتی از دروازه ارگ گذشتیم و چرخی در آن زدیم، تازه دیدیم که چرا تا پیش از مرگ ارگ بم، کسی چندان سراغی از ارگ راین نمی‌گرفت. گشت و گذار در این بنای خشتی خالی از لطف نیست، با آن بخش حاکم نشین در انتهای مجموعه و کوچه‌هایی که از میان خانه زارعان و کاسبان و پیشه‌وران و پیله‌وران و دیگر«ان» می‌گذرد. اما این گشت و گذار کجا و گم شدن در ارگ بم برای ساعت‌ها کجا؟ بالا و پایین پریدن روی پشت‌بام حاکم‌نشین ارگ راین کجا و خیره شدن به نخلستان‌‌های بم از روی باروهای بلند ارگ بم کجا؟

بگذار بگذریم، که به قول نصرت «گذشتن زیباست».

اما ارگ راین هم خوشگلی‌های خودش را دارد. مثلا همین آتشکده ی ارگ که تا سالیان سال پابرجا بود و حتی بعدها که آتشش رو به خاموشی رفت، بنای آن شد گود زورخانه. یا اصلا همین که تا ۱۲۰ سال پیش، هنوز که هنوز بود، این ارگ ساسانی جایی بود برای زندگی، برای نفس کشیدن، برای«آمدن، رفتن، دویدن، عشق‌ورزیدن، درغم انسان نشستن، پا‌‌‌به‌‌پای شادمانی‌های مردم پایکوبیدن».

بادِ راین اما سرد بود در آن صبح ۱۸ بهمن ماهی که گذر ما به آنجا افتاد و بعد که راهمان را کج کردیم دوباره به سمت شمال و از ماهان سردرآوردیم. آفتاب کویر اما به میان آسمان که رسید، لایه لایه لباس کم کردیم و برای ناهار در پارک کنار آرامگاه شاه نعمت‌الله ولی، فرود آمدیم.

کمی آن طرف‌تر از پارک، جگرکی بی‌ادعایی به دور از هیاهوی این روزها، زیر آفتاب کویر در انتظار یاران بود.دل‌ها وقلوه‌ها به سیخ کشیده شده، در یخچال، ظفرمند و بی‌قرار، بی‌تابِ آتشدان بودند. گویی عصاره اعصار است که بر چهره آنها نشسته‌ است؛ و ما امان ندادیم.

از کوفتن بر طبل بی‌عاری که فارغ شدیم، این شاه نعمت‌الله بود که غافلگیرمان کرد.

با آن حوض بزرگ در ابتدای ورودی مجموعه. همان جا که ماهی‌ها زیر یخ‌های سطح آب، درست همان جایی جمع شده بودند که شعاع‌های نور آفتاب بر آن می‌افتاد. آنها هم مثل ما از سایه‌ها فرار می‌کردند تا در زمستان کویر، تن خود را به آفتاب بسپارند. و درخت‌های سرو و کاج به طور قرینه، دو سوی ورودی ساختمان اصلی را اشغال کرده بودند و حس آرامش غریبی را به محض ورود به بازدید کنندگان می‌دادند.

شاه نعمت‌الله از عرفا و شعرای ایرانی بود که در سده‌های هشتم و نهم می‌زیست. او پیروان فراوانی داشت و به همین دلیل آرامگاه او در طول سده‌های گذشته همیشه مورد توجه بود و توسعه این بنا آنقدر ادامه پیدا کرد که از یک اتاق چهارگوش به مجموعه‌ای تبدیل شد با مساحت ۳۵ هزار متر مربع با گنبد عظیم فیروزه‌ای، درهای چوبی غول‌پیکر، رواق شاه‌عباسی و چله‌خانه‌ای که تزئینات دیوارها و سقف آن با زلزله بم از زیر لایه آهکی که قاجاریان روی آن کشیده بودند بیرون آمد.

و طبیعی بود که بعد از آرامگاه، چاره‌ای نداشتیم که مثل هر گردشگر دیگری که گذرش به ماهان می‌افتد، راهمان را کج کنیم و به باغ شازده برویم. آن هم چه شازده‌ای از عهد قجر: عبدالحمید میرزا ناصرالدوله که حاکم کرمان بود و انگار که برای کم نیاوردن در باب استراحت، به فکر بنای این باغ افتاد. اما بخت با او یار نبود و پیش از پایان کار باغ، رخت از این جهان بست. و چه خوشحال شد آن روز، استادکاری که مشغول بنایی بود و به محض شنیدن خبر مرگ عبدالحمید میرزا، کارش را نیمه کاره رها کرد و رفت.

امروز که امروز است، نه عبدالحمید مانده و نه استادکاری که آنجا بنایی می‌کرد. فقط باغ شازده مانده که آنهم در فهرست میراث جهانی یونسکو به عنوان یکی از نمونه‌های باغ ایرانی ثبت شده است. و این سوال برای ما بوجود می آید که آب قنات تیگران که مایه سرسبزی این باغ است در دل کویر خشک کرمان، آیا آن هم سرقت شده بود از کشاورزان به دست عبدالحمید میرزا، حاکم کرمان؟

از باغ شازده یک ضرب راهمان را به سمت سیرچ کج کردیم تا با گذشتن از دل ِ کوه‌ها، به کویر برسیم و شب را در روستای زیارت در نزدیکی شهداد در اقامتگاه شب‌های پرستاره کویر که پنج اتاق کوچک 3تا4 نفره و یک اتاق بزرگ 20 نفره برای شب مانی داشت، سر کنیم. و شام با شاهین و حسن بود، و چه شامی و چه شاهینی و حسنی چه دیگرانی که در کنارشان در پخت و پز، شاهی کردند و قوتی لایموت – یا همان غذای معروف سفره‌های کانون را که بزرگان قوم آن را استانبولی نامید‌ه‌اند–به ما ارزانی کردند.

و بعد نوبت رسید به وقت خواب. اما چه خوابی؟ خواب یا خرناس؟ خواب یا جنگ در تاریکی؟

وباز هم به قول نصرت، «چه شکوه‌ای؟ چه شکوهی؟»

روز سوم جمعه 19 بهمن

صبح را زود شروع کردیم و از ساعت هشت اول به سراغ قنات شفیع آباد رفتیم در دل کویر. محمدرضا در پوست خود نمی‌گنجید که این جمع کثیرالاضداد را رأس ساعت هشت صبح برای بازدید از اولین نقطه به خط کرده است.

از قنات، بی‌درنگ به سمت کاروانسرای قجری شفیع‌آباد رفتیم که از بخت بلندمان هنوز بازسازی آن به پایان نرسیده بود و می‌شد شمه‌ای از آنچه  بود را دید.

آن طور که می‌گویند، این کاروانسرا آخرین استراحتگاهی بود که مسافران پیش از گام نهادن به کویر، در آن لَختی می‌آساییدند. اما از بخت بد ما، فرصتی برای استراحت نبود و بعد از توقفی کوتاه راهی کویر شدیم تا کلوت‌ها را ببینیم.

از شفیع‌آباد راه چندان نیست تا جایی که بتوان کلوت‌ها را دید. کلوت، گویا ترکیبی است از کلات و لوت. کلات به معنی آبادی و لوت هم که لوت است و به همین خاطر به این منطقه «شهر خیالی لوت» هم می‌گویند. شهری که از دور باروهای آن را می‌شود دید اما وقتی به آن نزدیک شوید، می‌بینید که چیزی نیست جز وهم، جز خیال؛ عارضه‌های طبیعی که باد آنها را به شکل برج و بارو درآورده است.

اما آنچه این روزها از این شهر خیالی برجا مانده، تفاوت دردناکی دارد با آنچه روزگاری به چشم کاروانیانی می‌آمد که از فرسنگ‌ها دورتر برج و باروی یک شهر را در دل بیابان می‌دیدند. حالا آنقدر گروه‌های گردشگری کوچک و بزرگ، با ماشین و بی‌ ماشین، آف‌رود و آن‌رود زیاد شده‌اند که شهر خیالی کویر هم مثل دیگر شهرهای ما دچار ترافیک و زباله و آلودگی صوتی و تصویری شده است.

باز جای شکرش باقی‌ست که این «وسعت‌ بی‌واژه» آنقدر گسترده است که اگر شما هم کفش‌هایتان را دربیاورید و با پای برهنه مدتی روی شن‌های گرم آن راه بروید، می‌توانید گوشه‌ای خلوت – البته نه خیلی خلوت – برای خودتان دست و پا کنید و دست کم برای مدتی کوتاه، چشم‌هایتان را به روی حقیقت ببندید.

و ما بستیم چشم‌هایمان را تا نبینیم رد چرخ‌های ماشین‌ها را که مثل پنجه، صورت کویر را چنگ انداخته بودند؛ گویی زنی سوگوار در شیون عزیزانش به صورتش چنگ انداخته باشد.

به گفته آقای ادیبان، ورود به عمق کلوت بدون راهنماهای محلی کار بسیار خطرناکی است به این دلیل که در زمان مبارزه با کاروان‌های قاچاقچیان در این منطقه، برخی نقاط مین‌گذاری شد که بعدها این مین‌ها به دلیل حرکت شن‌ها و بارش‌های فصلی جابه‌جا شدند و در حال حاضر محل دقیق آنها مشخص نیست.

کویر لوت را در صلات ظهر به حال خودش رها کردیم و برگشتیم به شهر تا در امامزاده زید شهداد، ناهاری بخوریم و راهی کرمان شویم. جالب اینکه متولیان این امامزاده که زیارت‌کنندگان زیاد هم داشت با لطف فراوان برای اعضای گروه چای درست کردند و امکان استفاده از آشپزخانه امامزاده را به دوستانی دادند که قصد گرم کردن غذای خودشان را داشتند.

 تا به کرمان برسیم و سر دربیاوریم از بازار،ساعت از چهار عصر گذشته بود. اما در آن روز جمعه که گذر ما به بازار کرمان افتاد، انگار که نه جمعه‌ای در کار بود و نه تعطیلی‌ای. کاسبان بعد از چرت عصرگاهی دوباره کرکره ها را بالا داده بودند. به حمام گنجعلی‌خان که رسیدیم، دیگر جایی برای سوزن انداختن نبود.

نه، هر چه گشتیم نبود جایی برای سوزن انداختن در این حمام ۴۰۰ ساله. نه در رختکن، نه در هشتی‌ها، نه در کنار دیوارهای فرش شده با کاشی‌های رنگارنگ و نقش پرندگان، نه در شاه‌نشین، نه در گرمخانه. همه جا پر بود از آدم‌هایی که مثل ما سرگردان بودند و در تکاپو تا شاید چیزکی از این سرگردانی در کرمان با خود به یادگار ببرند. شاید عکسی، شاید چند گرم زیره یا انواع قوتوهای رنگارنگ، شاید چند کیلو کلمپه یا چند متر پته، یا کمی خاطره.

ستاره‌های کویر که بساطشان را در آسمان پهن کردند، ما هم بساط گشت و گذارمان را از بازار کرمان جمع کردیم و راهی خانه مسافر مشتاق شدیم. چه خانه‌ای اما، چه دنیایی، چه غذایی اما: بزقورمه ، غذای اصیل کرمانی.

بگذارید از داستان این غذای لذیذ بگذریم و به خواب برسیم. شب، افشین بود که مدام به خوابم می‌آمد و می‌رفت، با نوک پا به پهلویم می‌زد و می‌گفت: «پاشو برو بیرون توی حیاط بخواب، از کی تا حالا توی اینجور جاهای گرم و نرم می‌خوابی». من وحشت‌زده چشم‌هایم را باز می‌کردم و خیره می‌شدم به دوستانی که در خواب، سمفونی خرناس‌ها را رهبری می‌کردند. دوباره می‌خوابیدم، دوباره افشین به خوابم می‌آمد.

روز چهارم شنبه 20 بهمن

صبح که شد، دیگر اثری از کابوس افشین نمانده بود. صبحانه را خوردیم و زود راهی میمند شدیم، ۲۲۰ کیلومتر دورتر از کرمان پس از پشت سر گذاشتن معدن مس سرچشمه ، جایی در حوالی شمال شرقی شهر بابک، در دره‌ای بن‌بست. حالا بماند که بین راه سری هم به رفسنجان زدیم تا مجموعه حاج آقا علی را ببینیم که دالان‌های تودرتو، ایوان‌های بالابلند،حوض‌های لاجوردی،درها و پنجره‌های رنگی‌اش در صدای هم‌همه بلندگوها گم شده‌ بودند.فریاد‌های گوشخراش یک برنامه رادیویی، زیبایی این بنای خشتی را به خاطره‌ای گوش‌آزار تبدیل کرد.

 اما میمند داستانش دیگر است.

پیش از این هم به میمند رفته بودیم. همه بودند.امیرحسین هم بود. یادت هست؟ «عموهایت رامی‌گویم». چه سالی بود؟ ۸۵ یا ۸۶؟ شاید هم ۸۴، یادم نیست.

میمند همان میمند بود که پیش از این دیده بودیم، با آن جاده‌ای که از شهر بابک جدا می‌شود و به سوی دره میمند می‌رود و هر چه نزدیک‌ترمی‌شود، شمار تک درخت‌های جدا افتاده در آن برهوت بیشتر می‌شود و شیب جاده نیز. میمند همان بود که بود، اما حالا که نامش در فهرست میراث جهانی جا خوش کرده بود،روستا غوغایی دیگر داشت.

ابتدای ورودی روستا، اتاقکی بود برای نگهبانی و کنترل ورود و خروج خودروها، اما چه کنترلی! طنابی که شاید بنا بود مانع از ورود خودروها شود، پیش چشم نگهبان، بی‌حرکت، روی زمین افتاده بود؛ مثل ماری که به خواب رفته باشد. و خودروها با خیال راحت داخل محوطه کوچک روستا می‌شدند. محوطه‌ای که آن هم به عنوان «منظر فرهنگی میمند» بخشی از فضای ثبت شده در میراث جهانی است. البته به واسطه این ثبت جهانی شدن اجازه دخل و تصرف و ساخت و ساز را به هیچ عنوان نمی دهند و باید فکر داشتن WC اختصاصی برای هر خانه را از سر بیرون کنید و به WC های عمومی که تعداشان به انگشتان یک دست در روستا می رسد اکتفا کنید.

دیگر از آن خلوتی ۱۰ و اندی سال پیش خبری نبود و گردشگران در هر گوشه و کناری برای خودشان بساط کباب به راه انداخته بودند. محوطه اصلی روستا بیشتر به یک پارکینگ شبیه شده بود که هرج و مرج و آلودگی منظر، تنها کلماتی است که برای آن می‌توان به کار برد.

تا ما از راه برسیم و از حمام و آتشکده و مسجد بازدید کنیم و بارهایمان را در اقامتگاه خانه سنگی میمند – در یکی از آن خانه‌های معروف دستکند با کیچه هایش (برخلاف کوچه که انتهایش بسته است و در میمند به عنوان مسیر ورودی خانه ها که به شکل راهرو هستند، استفاده می شود) در دل کوه – جای بدهیم، غروب هم از راه رسید. به قول احسان «شگفتا».

غروب، آرام آرام رنگ سرخش را به صورت آسمان پاشید و شب را ریخت روی دره ی میمند. دره‌ای که در دل صخره‌های آن خانه‌ها را در طول هزاران سال با دست کندند و حالا هر چند ساکنان زیادی در آن نمانده‌اند، اما هنوز زندگی جریان دارد در آنها.

آن روزها که میمند، برای خودش برو و بیایی داشت، در فصل زمستان به این خانه‌ها پناه می‌بردند تا از سرمای کویر در امان باشند.

سجاد ابراهیمی، که اقامتگاه خانه سنگی را سرپا نگه داشته تعریف می‌کند که چطور در دوران کودکی در این روستا یا در باغ‌های پایین دست روستا و مراتع روزگار می‌گذراندند. اگر گذرتان به میمند افتاد، فرصت شنیدن خاطره‌های سجاد را از دست ندهید که هم دانش امروز را دارد و هم خاطرات دیروز را. و شب هم به شهر بر نگردید، مجال خوابیدن در یکی از آن اتاق‌های صخره‌ای، چیزی نیست که هر روز به سراغ شما بیاید.شام هم برای خالی نبودن شکم هامون از عریضه دست به دامن کاله جوش محلی با نوعی نون گرد و قلمبه به نام کرنون که روی قلوه سنگ پخت می شد، شدیم و به خاطر تعداد بالا همسایه ها نیز یاری کردند و خانه هاشان را در اختیارمان گذاشتند تا این جماعت گشنه را سیر کنند.

روز پنجم یکشنبه 21 بهمن

آخرین روز سفر را از میمند آغاز کردیم و پس از تعویض مرکب به دو دستگاه مینی بوس هیوندای 17 نفره تازه نفس با تمام سرعت رفتیم به سمت رفسنجان تا هم به قطار کرمان برسیم و به سرنوشت مینا دچار نشویم و هم بین راه، برای چند ساعتی خود را به دست دره راگه بسپاریم؛ دره‌ای در دشت رفسنجان که هنوز جاده‌ای به آن کشیده نشده و گردشگران و غیر گردشگران، آن را ویران نکرده‌اند. پس از طی یکساعت جاده خاکی که اصلاً با سواری توصیه نمی شود و باید حسابی به فکر تعمیر جلوبندی ماشین باشید، این دره شگرف با قاچ ترک خورده ای خودنمایی می کند.

دره راگه در واقع اثری هنری است که به دست رودخانه «گیودری»، باد و فرسایش در دشت رفسنجان خلق شده. اگر فرصتش را داشته باشید می‌توانید تمام ۲۰ کیلومتر طول آن را بپیمایید و از شگفتی‌های طبیعی آن لذت ببرید، اما اگر فرصتتان اندک باشد، مثل ما، به همان بخش اصلی دره قانع باشید.

از بد روزگار در همان ابتدای راه پاکوبی که به دره وارد می‌شود، آثار تخریب همنوع‌های ما پیداست. کلاف‌های شکسته ی سیمانی و آجر در گوشه و کنار دره پخش و پلاست و حکایت دارد از طمع آب.

اما کمی جلوتر، دلهره نگاه کردن به صخره‌های عظیمی که از بالای فلات به دل دره سقوط کرده‌اند و بین دو دیواره گیر کرده‌اند، حوضچه‌هایی که حتی در این خشکسالی و فصل کم‌آبی هنوز زنده هستند، و چهره‌های سنگی که به دست باد بر دیواره‌های راگه حک شده‌اند، برای همیشه در یادتان خواهد ماند.

اگر به سراغ دره راگه رفتید، حتما با راهنمای محلی بروید که پیدا کردن جاده منتهی به آن در دل فلات خشک رفسنجان کار هر کسی نیست. گذر از برخی فراز و فرودهای قعر دره برای همه آسان نیست و حتما زمان‌بندی مناسب برای خروج از دره را در نظر بگیرید تا به سرنوشت ما دچار نشوید که تنها دقایقی پیش از حرکت قطار که ساعت 16:35 بود، به ایستگاه کرمان رسیدیم و دوان دوان خودمان را در کوپه‌ها جا دادیم تا به کلمپه اژدری و قطاب هایی که از قبل سفارش دادیم و توسط پیک به ایستگاه راه آهن فرستاده شد، برسیم.

تنها مینا خیالش راحت بود در بین ما، که چه باید کرد اگر به قطار نرسیم. از مینا پرسیدم چه می‌بایست کرد اگر قطار می‌رفت و ما می‌ماندیم؟ گفت که فکر رسیدن به قطار در ایستگاه‌های بعدی را رها کنیم، به نزدیکترین ترمینال اتوبوس برویم و اولین اتوبوسی که به همان مقصد قطار می‌رود را سوار شویم.اما ما این بار جا نماندیم و ساعت 8 صبح قبراق و سرحال به تهران رسیدیم و به پیشنهاد دوستان و در جمعی کوچک آخرین دورهمی سفر را در قهوه خانه های اطراف میدان راه آهن با لیمونادهای سنتی ش برگزار کردیم.

 

کانون گرشگران جوان ایران kanoonirangardan.ir

زمستان 97

Share

نوشته گزارش سفر بهمن ماه ۱۳۹۷، استان کرمان اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87%d9%85%d9%86-%d9%85%d8%a7%d9%87-%db%b1%db%b3%db%b9%db%b7%d8%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%da%a9%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86/feed/ 2
گزارش سفر یکروزه برنامه 9710 به شهر قم https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%db%8c%da%a9%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-9710-%d8%a8%d9%87-%d8%b4%d9%87%d8%b1-%d9%82%d9%85/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%db%8c%da%a9%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-9710-%d8%a8%d9%87-%d8%b4%d9%87%d8%b1-%d9%82%d9%85/#respond Sun, 12 May 2019 06:40:15 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=9526 قم نوردی، نگاهی نو به جاذبه های قم برنامه شماره ...

نوشته گزارش سفر یکروزه برنامه 9710 به شهر قم اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
قم نوردی، نگاهی نو به جاذبه های قم

برنامه شماره 9710 کانون گردشگران جوان

تاریخ: پنجشنبه 4 بهمن 97

تعداد نفرات: 18 نفر

لیدر: سید محمدرضا آیت اله زاده

وسیله نقلیه: مینی بوس وی آی پی

هزینه سفر: 55 هزار تومان

ساعت حرکت: 10 صبح

محل آغاز و پایان برنامه: پارک نوشین

       قرارمون ساعت 10 صبح در محل پارک نوشین بود که با همکاری دوستان رأس ساعت 10 محل را به مقصد شهرستان قم ترک کردیم. فضای صمیمی و گرم مینی بوس با حضور 3 نوجوان سفر اولی و بقیه دوستان رنگ و بوی دیگه ای داشت. گفتیم و خندیدیم تا حدود ساعت 12:15 به اولین مقصد سفرمون یعنی کارگاه خرمهره سازی سعادتمند رسیدیم. در ورودی شهر قم و در میدان 72 تن راهنمایان محلی، آقای حسنی و همکارشون از تیم “خوبگرد” به استقبال مون آمدن و ما را همراهی کردند.

کارگاه سعادتمند در بدو ورود

آقای سعاتمند و پسرشون که با خوشرویی و پذیرایی گرم و فضای پر از حس خوب منتظر ما بودند، برامون از حرفه شون گفتند و اینکه خرمهره سازی به نام قم ثبت شده تحت نام قم تکنیک، و هرجای دنیا خرمهره ببینیم از همین کارگاه صادر شده!

هنر خرمهره سازی هنری باستانی با پیشینه 6000 سال است و اولین محصول لعابی ساخت بشر است.

ظاهراً آقای هانس ولف که ایران شناس آلمانی تبار هستند، سال 1963 میلادی متوجه میشن که تنها کارگاه زنده خرمهره سازی جهان در قم فعال هست و ازون به بعد نام این روش تولید زیورآلات را قم تکنیک گذاشتند.

گروه ما شانس این را داشتیم که از نزدیک مراحل تولید سنگ شانس خرمهره را با توضیحات کامل ببینیم و بشنویم. همچنین مطلع شدیم که امکان رزرو و بازدید از کارگاه خرمهره سازی و تهیه خرمهره از صفر تا صد توسط بازدیدکنندگان به صورت یک روزِ کامل وجود داره که اگر کسی علاقمند هست می تواند در انتهای گزارش اطلاعات تکمیلی را دریافت کند.

مرحله آخر پخت محصول در دمای 1020 درجه سانتیگراد

محصول نهایی

    مقصد بعدی دیزی سرای تازه تأسیس “کباب باشی” واقع در فلکه جانبازان (دورِشهر) است. میزبانان با مهمان نوازی و دیزی های متنوع شهر قم منتظرمون هستند. آبگوشت معروف قم قُنَبیط (قنبیت) یا قُنَبید، آبگوشت هویج برگه، کوفته دست به گردن و انواع کباب سفارش بچه ها هست که صرف شده و کلی خاطره ثبت می شود. آدرس دقیق محل در انتهای گزارش آمده است.

بعد از صرف نهار قسمت اصلی برنامه که قم گردی و پیاده روی در بافت تاریخی و سنتی قم است آغاز می شود. با حضور کارشناسان، آقایان قیامی و صادقی و توضیحات جامع و کاملی که راجع به مسیر پیش رو در اختیارمون قرار می دهند، مسیر پیاده روی را از ابتدای خیابان عمار یاسر، کوچه پنجم پی می گیریم. اولین ایستگاه آب انبار لب چال است.

در زمانی نه چندان دور، همین آب انبار محل تأمین آب شرب اهالی این محل بوده و هنوز هستند پیرزنان و پیرمردانی که خاطره پر کردن کوزه های شان را از این آب انبار برایمان نقل کنند. ساخت این بنا مربوط به دوره قاجار بوده و تا حدود 50 سال پیش هم کاربری داشته و همچنین ثبت آثار ملی شده است. نکته جالب این آب انبار داشتن سه عدد پاشیر بود تا مردم بتوانند در سطوح مختلف از آن آب برداشت کنند.

سپس مسیر را به سمت محله شاه حمزه ادامه می دهیم که بافت سنتی خود را تا حد زیادی حفظ کرده و هنوز جابه جا به گذری بر می خوریم از نوع گذر فیلم قیصر در محله عودلاجان تهران و مغازه هایی یادآور عهد امیرکبیر با همان حال و هوا.

بعد از گذر از دل تاریخ، می رسیم به آستان امامزاده حمزه:

دو گنبد فیروزه ای با دو شکل و معماری متفاوت چشم نوازی می کنند. گنبدها از نوع ترکیبی بیضوی و مخروطی هستند و از قول بسیاری از صاحبنظران حوزه معماری گنبد اصلی گنبدی بی نظیر و متفاوت است.

در این مکان امامزاده شاه حمزه، پدرش حسین و جدش احمد خفته اند. اما به دلیل شهرت و فضیلت شاه حمزه، این مکان به نام او یاد می شود. عکس می گیریم و خاطره ثبت می کنیم و سپس مسیر را به سمت میدان کهنه با گذر از خیابان طالقانی ( آذر) ادامه می دهیم.

و اما مناره های میدان کهنه به روایتی قدیمی ترین در ایران هستند که در سردر مدرسه غیاثیه واقع شده اند. البته امروزه صحن مدرسه قدیمی تصرف شده و حجره ها به مغازه و انبار تبدیل شده اند. تاریخ این مجموعه به دوران سلجوقی و یا احتمالا ایلخانی برمی گردد. همچنین تک مناره میدان کهنه را بازدید کردیم که بارها بازسازی شده و هنوز می توان اثر برخورد گلوله های توپ در زمان جنگ جهانی اول را روی آن تشخیص داد.

مقصد بعدی مسجد جامع قم است که معماری زیبایی دارد و سابقه تاریخی آن به دوران صفوی می رسد. از صحن و داخل مسجد بازدید کردیم و توضیحات جامعی از راهنمای محلی جناب آقای صادقی شنیدیم.

سپس از بازار کهنه که یکی از جذاب ترین بخش های سفرمون بود گذر کردیم. مشاغلی دیدیم که از دل تاریخ به جا مونده بودند و دیدنشون از نزدیک خالی از لطف نیست. کارگاه رنگ رزی، آهنگری سنتی، خراطی، چاقوسازی، چرم سازی یا سراجی، پالان دوزی و صنایع دستی و بسیاری مشاغل جالب که اکثرا با همان شیوه سنتی کار می کنند.

پس از این بازدید خاطره انگیز، برای پذیرایی و کمی استراحت به چایخانه آب انبار کهنه بازار رفتیم و سپس برای خرید سوغات قم مجددا به محله شاه حمزه برگشتیم و انواع سوغات شامل قنبیط و انواع حلوا و سوهان، سرکه شیره و شیره انگور، گز کنجدی، نان کسمه و سمنو خریداری شد.

رسیدیم به آخرین مقصدمون در شهر قم، خانه یزدان پناه

این خانه مربوط به آقای یزدان پناه از تجار بنام قم بوده، خانه ای است دو طبقه با حیاط و حوض مرکزی و معماری قاجاری بسیار زیبا که قدمتی 120 ساله دارد.

در یکی از اتاق ها که به پذیرایی اختصاص داده شده دورهمی چای می نوشیم و گپ و گفت می کنیم و می خندیم و عکس می گیریم و سپس به سمت تهران حرکت می کنیم. این خانه امکان اقامت ندارد و فقط برای بازدید و یا صرف صبحانه و ناهار و شام تدارک دیده شده.

در راه برگشت بچه ها از تغییر نگرششون به قم میگن و اینکه چه پتانسیل بالایی برای گردشگری داره و امیدواریم در آینده باز هم برگردیم و خاطره بسازیم. ساعت 9:30 شبه و مینی بوس ما به تهران رسیده…

اطلاعات تکمیلی:

Yazdan Panah Historical House .

Qom, 19 Dey Street 11 Alley، خانه یزدان پناه، Iran

982517736659+

https://maps.app.goo.gl/ggUvY

ابتدای مسیر پیاده روی، خیابان عمار یاسر کوچه 5

Rd Number 5

Qom Province, Qom, Rd Number 5, Iran

https://maps.app.goo.gl/d9VnX

کارگاه سعادتمند:

Saadatmand Handicraft Center

Qom Province, Qom, Second Km of Kooh Sefid Road, Next to Alborz Carpet Cleaning، 37181 56639, Iran

989123513704+

https://maps.google.com/?cid=10579250564905861069

دیزی سرای کباب باشی:

دیزی سرای کباب باشی، فلکه دورشهر (جانبازان)

https://maps.google.com/?q=34.633970,50.868004

 

سارا آیت اله زاده – saraziban@gmail.com
کانون گردشگران جوان ایران kanoonirangardan.ir
فروردین 98

Share

نوشته گزارش سفر یکروزه برنامه 9710 به شهر قم اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%db%8c%da%a9%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-9710-%d8%a8%d9%87-%d8%b4%d9%87%d8%b1-%d9%82%d9%85/feed/ 0
گزارش سفر یک روزه به غار چال نخجیر، نراق، مشهد اردهال 9709 https://kanoonirangardan.ir/%d8%ba%d8%a7%d8%b1-%da%86%d8%a7%d9%84-%d9%86%d8%ae%d8%ac%db%8c%d8%b1-%d9%86%d8%b1%d8%a7%d9%82-%d9%85%d8%b4%d9%87%d8%af-%d8%a7%d8%b1%d8%af%d9%87%d8%a7%d9%84/ https://kanoonirangardan.ir/%d8%ba%d8%a7%d8%b1-%da%86%d8%a7%d9%84-%d9%86%d8%ae%d8%ac%db%8c%d8%b1-%d9%86%d8%b1%d8%a7%d9%82-%d9%85%d8%b4%d9%87%d8%af-%d8%a7%d8%b1%d8%af%d9%87%d8%a7%d9%84/#respond Tue, 16 Apr 2019 13:27:26 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=9337 غار چال نخجیر نراق مشهد اردهال سفر یک روزه به ...

نوشته گزارش سفر یک روزه به غار چال نخجیر، نراق، مشهد اردهال 9709 اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
غار چال نخجیر نراق مشهد اردهال

سفر یک روزه به دل طبیعت و تاریخ

برنامه شماره 9709  کانون گردشگران جوان 

هدف برنامه :  بازدید از غار چال نخجیر و شهر نراق

تاریخ برگزاری :جمعه 1397/09/23

وسیله نقلیه : خودروی شخصی

تعداد : 7 نفر

هزینه تمام شده : 100 هزار تومان

مسئول برنامه : سید محمد رضا آیت اله زاده

 این سفر یک روزه در روز جمعه مورخ 1397/09/23 در ساعت 5 صبح با حرکت دو خودروی شخصی به اتفاق هفت نفر از دوستان از پارک نوشین فلکه صادقیه به سمت اتوبان ساوه شروع شد.

ساعت حدود 7صبح  در شهر نیمه بیدار ساوه در رستوران آزادی برای صرف صبحانه توقف کردیم. پس از نوش جان کردن املت و خامه عسل به سمت غار چال نخجیر و از طریق جاده سلفچگان ادامه مسیر دادیم. بعد از گذشتن از شهر دلیجان، وارد جاده نراق شدیم. حدود 10 کیلومتر بعد تابلوها به سمت غار هدایتمان کردند. این غار در استان مرکزی در ۱۱ کیلومتری شمال شرقی  شهرستان دلیجان (حد فاصل نراق – دلیجان) و در دامنه های کوهی به نام تخت به ارتفاع ۱۷۱۶ متر از سطح دریا قرار گرفته است. حدود ساعت 9:30 در پارکینگ غار خودروها رو پارک کردیم. امکانات و تجهیزات رفاهی همچون سالن انتظار، بوفه، مهمانسرا، سرویس بهداشتی و… در فضای بیرونی غار دیده می شد. به سمت محل دریافت بلیط ورودی راه افتادیم. در آنجا در حین دریافت بلیط  های ورودی دریافیتم که بازدید کنندگان می بایست دوربین، گوشی موبایل، کیف دستی، خوراکی های خود را دم در به متصدیان امور تحویل دهند. تقریبا می توان گفت فقط با یک بطری آب اجازه ورود می دادند.

ساعت 9:45 بنام  گروه 945 به اتفاق دیگر بازدید کنندگان این گروه از درب ورودی به نوبت وارد غار شدیم. راهنمای گروه در ابتدای ورودی غار منتظر همه همراهان بود پس از اینکه همه گروه جمع شدند اطلاعاتی مختصری را در مورد غار، مسیر پیاده روی و دیگر نکات لازم بیان نمود.

خلاصه بیانات راهنما در ابتدا تا انتهای مسیر:

” چال نخجیر به معنی  پایین تر از شکارگاه،  چال به همان معنی چاله و مکان پست است و نخجیر هم که به معنای شکارگاه است. در گذشته این منطقه شکارگاه بوده که  شکار چیان  شکار را به قسمت گود زمین هدایت می کردند که امکان  فرار برای شکار  نباشد.این غار دارای یک دهانه ورودی و چند شاخه فرعی است.  شاخه اصلی غار ۱۰ متر عرض و ارتفاع آن بین ۱۰ تا ۴۰ متر متغیر است. غار نوردان با تجهیزات می توانند از مسیر های دیگر بازدید نمایند. این غار یکی از زیباترین شگفتی های طبیعت که به دوران سوم زمین شناسی تعلق دارد، در سال ۱۳۶۸ و پس از حفاری های سازمان آب دلیجان، شناسایی و کشف شد و  در سال 1381 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. دمای هوای داخل غار همانند بسیاری از غارهای دیگر در تمام فصول ثابت و بین ۷ تا ۱۴ درجه سانتی گراد می باشد. غار طبقاتی چال نخجیر دارای سه طبقه است و طبقه اول و زیرین غار دارای سفره آب زیرزمینی و دریاچه ایست که در عمق ۶۱ متری از سطح غار قرار دارد و ۱۹ متر نیز عمق آن است. طبق نظر زمین شناسان طول این غار حدود ۱۲ کیلومتر تخمین زده شده است که تا به امروز ۶ کیلومتر ازآن کشف شده است.دو طبقه از این غار شگفت انگیز به طول ۱۲۰۰ متر با ایجاد مسیرها و پله هایی خاص برای بازدید گردشگران کف سازی و آماده شده است. بعد از 300 متر یه توقف داشتیم، توقف بعدی در 800 متری  و  1200 متری در انتهای مسیر بود.

از ویژگی های دیگر اینکه یک غار آهکی زنده دنیاست و  به همین دلیل از بازدید کنندگان خواسته می شد در طول مسیر به چیزی دست نزنند  زیرا چربی دست مانع رشد آنها می شود.غار چال نخجیر از ارزشمند ترین غارهای آهکی دنیاست. اشکالی که به دلیل رسوبات آهکی درون غار ایجاد شده اند، از زیباترین و بهترین نمونه های این رسوبات در دنیا هستند. این غار مربوط به دوران سوم زمین شناسی است و کارشناسان سن غار را در حدود ۷۰ میلیون سال تخمین زده اند طی میلیون ها سال، حرکت معکوسی گسل باعث ایجاد دالان ها، دهلیزها، راهروها و حوضچه های بسیار زیبایی شده است که از آن به نام غار چال نخجیر یاد می کنیم.

از همان بدو ورود به غار، چشمانتان به جمال آن روشن خواهد شد! سقفی بسیار بلند، و اشکالی متنوع و بلورین شما را شگفت زده خواهد کرد. مسیری که برای بازدید عموم در نظر گرفته شده است، کاملا مشخص و امن است. درون این غار، باید قوه تخیل خود را به کار ببندید و شروع به تشبیه کردن اشکالی که می بینید با حیوانات مختلف کنید. برای تالارهای اینجا اسم هم گذاشته اند، تالارهایی با نام های عروس، گل کلمی، آبشارگلی، هیولا و… اما شاید زیباترین تالار این غار، تالار چهل ستون باشد. این تالار دنیاییست از رسوباتی به رنگ های مختلف که مانند دانه های انار با نظمی خاص کنار هم قرار گرفته اند.بر روی دیواره های این غار مملو از توده های گل کلمی، اسفنج های آهکی و بلورین و قندیل هاییست که حاصل رسوبات  آهکی آن است.

ویژگی های جالب توجه غار زیبای چال نخجیر

چال نخجیر از نوع غارهای زنده و از غارهای مرطوب افقی است، اگر قسمتی از طبیعت آن تخریب شود، با گذران سال های طولانی دوباره ساخته و ترمیم خواهد شد. نقش ها و شکل های زیبا و بزرگ که منظره ای بی نظیر به آن بخشیده است.

 حدود ۹۵ درصد غار از سنگهای آهکی و بیشتر درون آن به رنگ سفید شیری که گاهی متمایل به زرد است می زند. زرد بودن اشکال به خاطر وجود املاح گوگرد و علت رنگ سیاه آنها وجود آهن است. املاح مس، رنگ سبز و نیز املاح جیوه رنگ نارنجی مایل به قرمزی را به اشکال می بخشند. سیستم تهویه طبیعی داخل غار بسیار جالب و تامل برانگیز است و بازدید کنندگان در طول مسیر احساس ناخوشایند و یا تنگی نفس نمی کنند. در فصل تابستان هوا خنک و در زمستان هوا گرم است . و هیچ گاه در این مجموعه بازدید کنندگان با کمبود اکسیژن روبرو نمی ‌شوند. در مسیر 1200 متری که برای بازدیدکنندگان غار آماده شده بود ، کف آن سنگ فرش و در دوطرف آن طناب کشی شده است.

امکانات رفاهی چال نخجیر

به خاطر حفظ امنیت و سلامتی گردشگران داخل غار مجهز به دوربین های مدار بسته می باشد تا در صورت بروز هرگونه خطر یا مشکلی بازدیدکنندگان را آگاه کنند.  از ابتدای مسیر تا انتهای مسیر خط گسل در بالای سرمان دیده می شد.

غار چال نخچیر

در انتهای مسیر سالن کنفرانس طبیعی وجود داشت ، که استراحتی کردیم  بعد هم مسیر برگشت را در پیش گرفتیم . در وسط های مسیر به گروه بعدی بر خورد کردیم  بیشتر مسیر باریک و تنها امکان تردد برای یکنفر می باشد بنابراین موجب توقف مان شد. پس از حدود یک ساعت از در غار خارج شدیم و عکسی هم به یادگار در جلوی ورودی غار انداختیم.

غار چال نخچیر

پس از استراحت کوتاهی سوار بر ماشین ها  به مسیرمان به سمت نراق ادامه دادیم.  تا مسیر 10 کیلومتری را در 10 دقیقه پیمایش کنیم.بعد از خارج شدن از جاده فرعی غار به سمت شرق حرکت کرده و در دوراهی که سمت راست به کمربندی نراق و سمت چپ به داخل شهر نراق منتهی می شود مسیر دوم را انتخاب می کنیم و جلوی رستوران باباحیدر با راهنمای بومی، آقای اسماعیلی که از قبل هماهنگ شده بود دیدار می کنیم. ایشان پس از هدایت خودرو ها به محل پارک مناسب گروه را به تماشای آثار تاریخی محله بالای نراق همراهی کرد. نراق شهری در نزدیکی شهرستان دلیجان واقع در استان مرکزی ایران می‌باشد. این شهر حد فاصل شهرهای قم، کاشان و دلیجان می‌باشد و از مناطق کوهستانی و سردسیر می‌باشد. نراق از سال ۱۳۳۹ به بعد با تأسیس شهرداری، از نظر تقسیمات کشوری، شهر محسوب می‌شود.

نامگذاری شهر نراق

در مورد نام نراق چند روایت وجود دارد.

 ۱ – گروهی بر این باورند که نام نراق ابتدا نراک به معنای شهر جاویدان بوده و بعدها  با ورود زبان عربی ک به ق تبدیل شده‌است .

2 – برخی می‌گویند نراق ابتدا  نرعراق  به معنای بلندی عراق  بوده که بعدها به نر آق یا نراق تقلیل یافته‌ است.

۳ – عده‌ای هم اعتقاد دارند که درابتدا نر آق بوده، نر به معنای بلندی و آق به معنای سفید  یعنی بلندیی که خاک سفید دارد. چون خاک بام نراق از یک نوع خاک رسی سفید رنگ تشکیل شده است.

نراق از سه محله بالا (اولیا)، پایین (سفلی ) و بازار تشکیل شده است. هر سه محله  از امکانات رفاهی آن زمان نظیر آب انبار، حمام، مسجد و بازار مجزا بر خوردار
بودند.

نراق را با بازدید ازمجموعه خانه های تاریخی شروع کردیم که یکی از جاذبه های شهر نراق می باشند. تعدادی از این خانه ها بدلیل اینکه ساکنین در خانه ها سکونت داشتند  اجازه بازدید داخل از آنها را نداشتیم.

این خانه ها  اغلب از هشتی، بیرونی، اندرونی، محل مطبخ، محل نگهداری چهار پایان، محل اسکان خدمه و بادگیر های خشتی جهت خنک کردن فضای داخل منزل تشکیل شده اند.

خانه ملا احمد نراقی :  ازجمله خانه هایی بود که اجازه ورود به آن را نداشتیم و توسط راهنمای بومی توضیح داده شد که این بنا توسط ملا احمد ساخته شد  که پدر ملا احمد، ملا مهدی بود که هر دو اهل علم بودن و در کاشان تدریس می کردند  و در نراق زندگی می کردند. معراج سعادت از کتاب های ملا احمد بود.

خانه حاج محمد یوسفی : نزدیک به 180 سال قدمت داشت و در حال حاضر به فرزندان آنها  تعلق داشت بعلت اینکه در خانه سکونت داشتند امکان  بازدید از داخل این خانه هم را نداشتیم.

خانه حاج تقی خان رئوفی ها : 150 سال قدمت داشت همزمان با بازار شمس السلطنه ساخته شده است. از اضافه مصالح بازار این خانه ساخته شده است. با مساعدت فرزندان  این خانواده از جمله دکتر محمد رئوفی است که این بنا باز سازی و مرمت شده اجازه ورود به خانه را به بازدید کنندگان داده شده است. این خانه دارای دو بخش زمستان نشین و تابستان نشین می باشد با یک حیاط مرکزی که باغچه و حوضچه ای در آن قرار داشت. زمستان نشین آفتاب می خورد و تابستان نشین در سایه و خنک تر است.  این خانه کاملاً قرینه بوده و هرچه سمت راست وجود داشته سمت چپ هم داشته است .قسمت چپ بنا که ضلع جنوبی و بخش بیرونی بنا بود در طرح تعریض قرار گرفته که باعث تخریب این قسمت گردیده است. از ویژه گی های منحصر به فرد این خانه وجود پایاب (جریان آب زیر زمینی قنات) بدین ترتیب که از قنات آب وارد حوضچه ای در قسمت پایین بنای تایستان نشین جمع و از سمت دیگری خارج می شد. بعد به سمت درخت ها هدایت می شد. سی پک قسمتی بوده که سی تا پله داشته که به پایاب (پای آب) می رسید. فضای بالای پایاب بهار خواب بوده که برای استراحت از آن استفاده می کردند. در بنا بادگیری وجود داشت که به حوضچه آب و محل نگهداری مواد غذایی راه داشته که بدینوسیله فضا را خنک نگه می داشت.

همچنین دو آیینه روی دیوار در حیاط وجود داشت که زمان را مشخص می کرد. آفتاب به آئینه می خورد و بازتاب نور آفتاب در سطح آب مشخص می کرد که 12 ظهر است.از حیاط وارد بنا شدیم یه سری وسایل قدیمی مثل گهواره،دستگاه ریسندگی نخ، مجری (صندوق قدیمی) و نقش قالی در جای جای بنا وجود داشتند. از پله ها بالا رفتیم . دولاب ( فضای نگهداری مواد غذائی همانطور که قبلا اشاره شد به بادگیر راه داشته تا خنک باشد) در طبقه بالا انبار بود که دور از دسترس جانوران مواد عذایی در طبقه بالا نگهداری می شد.

مطبخ در قسمت پایین بنا قرار داشت. دیوار ها و سقف این قسمت بر اثر دود کاملا سیاه بود.  قسمتی از مطبح به تنور برای پخت نان اختصاص داشت. حفره ای بعنوان هوا کش برای خفه نشدن آتش در قسمت پایین اجاق قرار داشت و در قسمتی دیگر هم سوراخ دیگری تعبیه شده بود که محل هیزم ریختن بود . فضایی هم بنام هیمه دان( محل نگهداری هیزم ) داشت.

دوباره برگشتیم به حیاط مرکزی چند تا عکس یادگاری انداختیم.  بعد بدنبال راهنمای گروه از سی پک وارد فضای زیر بهار خواب یعنی پایاب شدیم . برای ما توضیح دادند که آّب از کجا وارد حوضچه و سپس خارج می شد. سپس از پله ها بالا آمدیم  و وارد بهار خواب شدیم که بالای پایاب قرار داشت و پس از بازدید از آن قسمت، خانه قدیمی رئوفی ها را ترک کردیم.

بناهای تاریخی

    مسجد جامع نراق در سال ۱۲۴۳ هجری قمری و در زمان فتحعلی‌شاه ساخته شده‌است. در ورودی مسجد از جنس چوب گردو کنده‌کاری‌ شده‌ است. محراب مسجد با کاشی‌های رنگی و طرح‌های اِسلیمی (اسلیمی نقش تزیینی به شکل گیاه با ساقه‌های مارپیچی است که ابتدا و انتهای آن مشخص نیست) تشکیل شده‌است که زیبایی خاصی به بنا می‌بخشد.

کاروانسرای حاج مهدی نراقی : قدمت این کاروانسرا  180 سال می باشد  متعلق به تاجری به نام حاج مهدی نراقی بوده که در زمان حیاتش آن را شروع و توسط فرزند ارشدشان  تکمیل گردیده است. حاج مهدی تاجری نراقی اصل بوده که بین شهر های کاشان نراق و همدان تجارت می نموده و این مجموعه را برای استراحت تجار و کاروانیان و عرضه کالا های تجاری آنها و داد و ستد بین تجار نراق و دیگر شهر های اطراف ساخته و وقف اولاد مستحق خود نموده است. بنا از مصالح خشت، سنگ و آجر در دو طبقه ساخته شده که در طبقه اول حجره ها بودند که برای داد و ستد تجار استفاده می شدند در یک فضای بسیار زیبا با معماری هشت ضلعی طراحی گردیده و حوض آبی در وسط این قسمت که به تاجر سرا معروف است تعبیه گردیده که چشم انداز زیبایی را به ساختمان بخشیده است. در این طبقه اطاقک های برای نگهداری چهار پایان (اسب و شتر) کاروانیان وجود داشتند. به جرأت می توان گفت درب های گره کاری شده (تکه های چوب در یک نقطه بهم رسیده و گره خورده اند) این مجموعه تاریخی که با چوب گردو ساخته شده است در هیچ یک از بناهای تاریخی شهر نراق دیده نمی شود. طبقه دوم دارای اطاق های مجزا برای استراحت کاروانیان و تجار می باشد .حاج مهدی نراقی در زمان حیات خود آب انبار و حسینه حاج مهدی و حمامی را در محله بالای شهر احداث کرده بود، تمامی آنها را وقف نموده است.متأسفانه در هنگام بازدید ما این بنا بسته بود و امکان دیدن وجود نداشت.

 بازار سرپوشیده و قدیمی نراق یکی از آثار تاریخی و دیدنی این شهر می باشد. مصالح اصلی این بازار آجر است و ساخت آن به دوران قاجار مربوط می‌شود.بازار نراق معروف به بازار شمس‌السلطنه، از آثار تاریخی زیبای نراق محسوب می‌شود که حدود 150 سال قدمت دارد.  در مجاورت کاروانسرای حاج محمد نراقی قرار داشت. حاج محمد نراقی این بازار را ساخت و بعد از فوتش به دخترش شمس السلطنه رسید و این بانو هم آن را وقف افراد بی بضاعت می نماید. درحال حاضر بازار فعال نیست و بعنوان یک مرکز تاریخی در اختیار میراث فرهنگی می باشد. دیوارهای بازار از جنس آجر و سقف آن، ضربی (سقف طاق ضربی یکی از قدیمی‌ترین و سنتی‌ترین نوع سقف‌های رایج در ایران می‌باشد.) آجری است. در حجره‌ها از جنس چوب کنده‌کاری شده می‌باشد.

کاروانسرای شمس‌السلطنه نراق : یکی دیگر از زیباترین اماکن تاریخی شهر نراق است که در دوره قاجار احداث شده است. بیش از 150سال قدمت دارد . توسط حاج محمد نراقی ساخته شده است.  در مجموعه بازار و کاروانسرا زیباترین آثار معماری عصر قاجار به چشم می خورد. درب های گره کاری شده  تاجر سرا که از زیباترین قسمت های این بخش است. این کاروانسرا هم مشابه کاروانسرای حاج محمد نراقی دو طبقه بود و طبقه پایین رو برای تجارت و داد و ستد و نگهدای چهارپایان کاروانیان  بوده و طبقه دوم برای استراحت بود.

خانه حاج محمد یوسفی: یکی دیگر از بناهای تاریخی نراق می باشد که حدود 180 سال قدمت دارد که بنام سازنده اصلی آن نامیده می شود و درحال حاضر به  وراثش تعلق دارد. در حین گذر از کوچه ها به سمت آب انبار ، فروشنده ای که محصولات کشاورزی خود  را بساط کرده بود، به چند تن از همسفران زردک هدیه داد.  متاسفانه  موقع برگشت بساطش را جمع کرده بود و نتوانستیم  ازش خرید کنیم که محبتش را اندکی جبران کرده باشیم.

 آب‌ انبار‌های شهر نراق یکی از شاهکارهای معماری دوره قاجار به شمار می‌رود. این آب ‌انبارها در هر سه محله نراق یعنی محله بالا، محله پائین و محله بازار دیده می‌شوند.راهی شدیم که یکی از این  آب انبار ها را ببنیم. که ” نخل ” شهر نراق را که در مسیرمان قرار داشت روبرو شدیم. نخلی که صحبتش رو می کنیم به درخت نخل ارتباط ندارد. این نخل سازه چوبی است که  آن را برای مراسم نخل گردانی استفاده می کنند. در چهار روز از روزهای شهادت آنرا با پارچه های مشکی و یا رنگی  تزیین می کردند و سپس آنرا در شهر نراق می گردانند.

حسینیه و آب آنبار حاج عبدالباقی : بیش از 180 سال قدمت و زیر آن آب انبار قرار دارد. حاج عبدالباقی اینجا رو برای مراسم های مذهبی ساخته بود و برای مراسم عزاداری و تغزیه خوانی از آنجا استفاده می شد. پس از بازدید به سمت پائین آن یعنی قسمت آب انبار رفتیم.

آب انبار حاح عبدالباقی :  وقتی از پله ها ی آب انبار به سمت پایین می رفتیم جای کتیبه ای روی دیوار در مقابلمان قرار داشت که از خود کتیبه خبری نبود آنطور که راهنما بیان داشتند کتیبه ای روی آن قرار داشته که نشان می داد این آب انبار وقف چه کسی شده است. این کتیبه در تاریخ نهم آذر ماه 94 ناپدید و  بعد از مدتی پیدا شد و نصبش کردند و مجددا دوازدهم فروردین 95 ناپدید شد!! آب آنبار حاج مهدی که به آب انبار محله بالا نیز شهرت دارد . این آب انبار توسط حاج مهدی ولد عبدالله  ساخته شده  و حدود 180 سال قدمت دارد.  آب انبار حاج مهدی دارای منبع ذخیره آب، پوشش منبع آب، بادگیر و راه پله  است. قسمت داخل آب انبار یا مبنع ذخیره آب آن مکعب و مستطیل بوده و از سقف گنبدی شکل و یک بادگیر که در چهار طرف آن  3 هواکش نصب شده تشکیل شده است که موجب تصفیه هوای داخل آب انبار می شد.  دیواره آن از ساروج (آهک و تخم مرغ) ساخته شده است. ساروج ساختار مقاومی بوده از ریزش دیواره جلوگیری می کرد. هر چه آب بهش می خورد سفت تر می شد. منبع ذخیره آب 7 متر ارتفاع داشته،  679 متر مکعب آب داخل آن جا می گرفت. برای خالی کردن و نظافت آن از دریچه ای که در قسمت بالای قرار داشت وارد آب انبار می شدند و کوزه سفالی (تنپوشه) که روی محفظه خروجی آب قرار داشت را می شکستند و حفره باز و آب آن خارج میشد. آب از قنات تامین می شد. آب بدلیل اینکه نمک داشت  تا یکسال خراب نمی شد  و آب یک سال محله بالا را تامین می کرد.

موزه مردم شناسی نراق

400 سال قبل محل موزه برای روغن گیری استقاده می شد و به آن عصار خانه می گفتند. در جلوی موزه میدانی واقع شده که مجسمه شتری در آن قرار دارد که میدان  عصاران نامیده می شود. بعد از آن مدتی حمام منطقه بود و درحال حاضر بعنوان موزه مردم شناسی می باشد. این موزه بصورت حجره حجره می باشد که هر ساله برای جشنواره جوزغند (جوزغند نام چندگونه میوه شیرینی است که آن را از چند نوع میوه تهیه می‌کنند،‌ این میوه‌ها عبارتند از امرود یا گلابی، الگ یا هلو، زردآلو، انجیر، آلوبخارا، مغز گردو، مغز بادام، هل، نخودچی و شکرمیوه‌های پوست‌کنده‌ای که هسته آنها به شیوه خاصی جدا شده با استفاده از مغز بادام، گردو و مغزهای دیگر که به شکل پودر درآمده پر شده و این میوه شیرینی منحصر به فرد را تشکیل می‌دهند.. جوزغند گران‌ترین شیرینی محلی ایران است و این گرانی به دلیل فرایند بسیار وقت‌گیر تهیه آن و هم‌چنین منحصر بودن این میوه شیرینی است). از آن استفاده می شود. در حجره ابزار هایی که مردم به موزه هدیه داده اند به نمایش گذاشته شده است.

یک قسمت موزه مردم‌شناسی در آن ابزار و ادوات کشاورزی و لوازم زندگی روزمره مردم به نمایش گذاشته شده است. نکته قابل توجه آن است که شهرداری، در این قسمت از موزه، با تخصیص غرفه‌هایی به خانواده‌های نراقی، از آنها دعوت کرده است تا صنایع‌دستی، اشیا، تصاویر و اسنادی را که در خانه دارند، به شکل امانی یا اهدایی به موزه بیاورند و در تکمیل موزه مشارکت داشته باشند.

نراق

نراق

 در قسمت دیگر که در حقیقت مخزن آب‌انبار قدیمی شهر است که تبدیل به موزه مردم‌‌شناسی شده است. همچنین، ماکتی در کنار آن به نمایش گذاشته شده که شامل بافت تاریخی نراق، جاذبه‌های تاریخی، شهرسازی و معماری، جاذبه‌های گردشگری طبیعی و غیره از شهر نراق است؛ سه محله اصلی بافت تاریخی شامل محله سفلی (پایین)، محله بالا (مسجد جامع) و محله بازار می‌شود. این ماکت، تمام جزییات مانند زیرمحله‌ها، مساجد، آب‌انبارها، حسینیه‌ها، مجموعه بازار و کاروانسرا، برج‌های دیده‌بانی، دژ و دیوار دفاعی اطراف شهر، بقعه‌ها، محل عبور کاروان‌های تجاری از مسیر نراق (مسیر فرعی جاده ابریشم) و بقیه مکان‌های شاخص را به نمایش گذاشته است. همچنین، مراسم مذهبی نخل‌گردانی، روش تهیه جوزغند و نوع معماری بناها، از جمله مواردی است که در این ماکت به صورت بسیار جزئی ارائه شده است.

پس از بازدید از اماکن تاریخی فوق الذکر حدود ساعت  2 به اقامتگاه بومگردی خانه نخجیر نراق رسیدیم. خانه نخجیر با قدمتی بیش از یکصد سال در بافت قدیم شهر تاریخی نراق  واقع شده است. سبک خانه و معماری آن بصورت خانه باغ است و مصالح آن عمدتاً خشت و گل می باشد و دارای چند اتاق و یک آشپزخانه می باشد. وقتی وارد حیاط این خانه شدیم فضای دلنشین آن حس آرامشی را به دنبال داشت.

 یکی از اطاق ها  برای گروه رزرو شده بود. حدود ساعت 2:30 سفره ای کاملا سنتی برای نهار  پهن شد. پس از صرف نهار استراحتی کردیم و به حیاط رفتیم، بعد از گپ و گفتی و صرف چای و عکس یادگاری و خداحافظی با ساکنین، آنجا را با همه خلوت و آرامش و راحتی ش ترک کردیم.(http://Nakhjirhouse.com)

همزمان با تاریک شدن هوا به دیدار مزار سهراب سپهری، مشهد اردهال(مشهد قالی) که با فاصله تیم ساعتی از خانه نخجیری قرار داشت، شتافتیم و تصمیم گرفتیم از مسیر اتوبان کاشان قم تهران بازگردیم. آرامگاه سهراب سپهری در صحن بزرگ امامزاده سلطان علی بن محمد باقر در 42 کیلو متری غرب کاشان قرار دارد.

مشهد اردهال

مقبره سهراب سپهری

قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار کند.

قایق از تور تهی
و دل از آروزی مروارید،
همچنان خواهم راند
نه به آبیها دل خواهم بست
نه به دریا، پریانی که سر از آب بدر می آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی گیران
می فشانند فسون از سر گیسوهاشان

همچنان خواهم راند
همچنان خواهم خواند
«دور باید شد، دور.
مرد آن شهر، اساطیر نداشت
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود
هیچ آئینه تالاری، سرخوشیها را تکرار نکرد
چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود
دور باید شد، دور
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره هاست.»
همچنان خواهم راند
همچنان خواهم خواند

پشت دریاها شهری ست
که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است
بامها جای کبوترهایی است، که به فواره هوش بشری می نگرند
دست هر کودک ده ساله شهر، شاخه معرفتی است
مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند
که به یک شعله، به یک خواب لطیف

خاک موسیقی احساس تو را می شنود
و صدای پر مرغان اساططیر می آید در باد

پشت دریا شهری ست
که درآن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است
شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند.

پشت دریاها شهری ست!
قایقی باید ساخت .

پس از  دیدار از مقبره سهراب راهمان را به سوی تهران در پیش گرفتیم. در یکی از جایگاه های رفاهی بین شهری (مهتاب) پس از صرف شام مختصری طبق روال همیشگی کانون در همین مکان دوستان نظرات خود را در مورد سفر بیان داشتند و تا تهران بدون توقف پیش رفتیم و ساعت حدود  10:30 به پارک نوشین صادقیه   رسیدیم  و پس از تشکر و سپاسگزاری از سرپرست گروه، دوستان از هم جدا شدند و به امید دیداری دیگر در سفری دیگر راهی خانه هایشان شدند.

نادره رضائی فر – nrezaifar@yahoo.com

کانون گردشگران جوان ایران – kanoonirangardan.ir

پاییز 97

Share

نوشته گزارش سفر یک روزه به غار چال نخجیر، نراق، مشهد اردهال 9709 اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%d8%ba%d8%a7%d8%b1-%da%86%d8%a7%d9%84-%d9%86%d8%ae%d8%ac%db%8c%d8%b1-%d9%86%d8%b1%d8%a7%d9%82-%d9%85%d8%b4%d9%87%d8%af-%d8%a7%d8%b1%d8%af%d9%87%d8%a7%d9%84/feed/ 0
گزارش سفر به پارک ملی گلستان آذر 97 https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%a7%d8%b1%da%a9-%d9%85%d9%84%db%8c-%da%af%d9%84%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%b0%d8%b1-97/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%a7%d8%b1%da%a9-%d9%85%d9%84%db%8c-%da%af%d9%84%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%b0%d8%b1-97/#respond Wed, 10 Apr 2019 07:53:07 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=9305 گزارش سفر به پارک ملی گلستان زمان: ۱-۴ آذر ماه ...

نوشته گزارش سفر به پارک ملی گلستان آذر 97 اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
گزارش سفر به پارک ملی گلستان

زمان: ۱-۴ آذر ماه ۹۷
تعداد نفرات شرکت کننده: ۲۴ نفر
اقامت: خانه ‏ی محلی
وسیله نقلیه : اتوبوس و مینی بوس
هزینه تمام شده : ۲۸۰ هزار تومان

خزان می‌رسد مستانه با “طوفان رنگ و رنگ که برپا در دیده می‌کند” و دل می‌برد از جاماندگان در سبزینه‌های تابستان و اندک اندک چتری می‌گستراند از رنگین‌کمان برگ‌ها و رنگ‌ها بر کرانه‌های احساس، لحظه، هستی… زمین، ترانه می‌خواند، درخت، بی‌قراری‌ می‌کند و برگ، رقصان و پرشتاب بر خاک می‌نشیند و ما، در این “چهار فصل پاییزی”، سفری می‌آغازیم برای گم شدن در این آرامش زمینی. رهاوردمان، نه جنگل نه باغ، که گلدان کوچک آراسته‌ای است از خاطره‌های دلنشین، که میهمان کنج اتاق پرهیاهوی خیالت می‌شود.
پنجشنبه، یکم آذر ماه

قرارمان با همسفران ساعت 11 شب در ترمینال شرق بود  تا بار دیگر تجدید عهد مودت کنیم؛ گرد آمدیم و شبانه رهسپار گنبد کاووس شدیم و سحرگاه بارانی به گلستان پاییزی رسیدیم. در پایانه، با دو سرویس عازم پارک ملی گلستان شدیم تا جنگل‌پیمایی سبک به آبشار آق سو را بیاغازیم (شهر گنبد با پارک ملی گلستان حدود 55 کیلومتر فاصله دارد).

اما پارک ملی گلستان:
جنگل‌های هیرکانی (caspian Hyrcanian mixed forests؛ واژه هیرکان شکل یونانی نام گرگان است)، زیست‌بوم جنگلی حاشیه جنوبی دریای خزر است که از جمهوری آذربایجان (دارای بیست هزار هکتار) تا استان گلستان را دربرمی‌گیرد (دارای دو میلیون هکتار). این جنگل با قدمت چهل میلیون سال، یادگاری از دوره سوم زمین‌شناسی و یخبندان بزرگ است که به دلیل رطوبت دریای مازندران از آن پدیده جان به در برده است؛ از این روی می‌توان آن را موزه طبیعی کره زمین نامید. با تأسف یادآور می‌شود که در نیم قرن اخیر، این جنگل‌ روند کاهشی را تجربه کرده است؛ به گونه‌ای که از 2/10 میلیون هکتار به 2/1 هکتار رسیده؛ با این همه در سالیان اخیر با فرهنگ‌سازی و فعالیت‌های داوطلبانه و آموزشی دوستداران طبیعت، این تخریب‌ها کاهش یافته است. بخشی از این جنگل‌ که در ایران واقع شده، همراه با دشت‌ها و استپ‌های شمال شرقی (خراسان شمالی) پارک ملی گلستان خوانده می‌شود. پارک ملی گلستان، در محدوده سه استان قرار دارد: از غرب در گلستان (حدود پنجاه هزار هکتار)، از شرق در خراسان شمالی (استپ‌ها و تپه‌ماهورهای دشت میرزا بایلو، حدود 34درصد پارک) و از جنوب غرب در سمنان (مرز میان دو زیستگاه، بحش محدودی از پارک). مساحت پارک ملی گلستان حدود 92 هزار هکتار است که اکوسیستمی شگفت‌انگیز از جانداران مختلف را در خود جای داده است: حدود هفتاد گونه پستاندار، 154 گونه پرنده و هزار و پانصد گونه گیاهی (یک‌هشتم گونه‌های گیاهی، یک‌سوم گونه‌های پرندگان و بیش از پنجاه درصد از گونه‌های پستانداران کشور در این پارک زندگی می‌کنند). در پیشینه پارک ملی گلستان می‌خوانیم: در ۱۹ مرداد ۱۳۳۶ به نام «منطقه حفاظت شده آلمه وایشکی» تحت حفاظت کانون شکار قرار گرفت؛ پس از تحولاتی در 1353 به نام “پارک ملی” نامگذاری شد و در سال ۱۳۵۴ اولین پارک ملی ایران بود که به عنوان یکی از پنجاه ذخیره‌گاه زیست‌محیطی کره زمین در فهرست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسید.

   

روز دوم جمعه دوم آذر ماه
باری؛ ما سفر خود را به رهنمایی آقا طاهر (دوست دیرین جنگلبان) و با پیمایش این نگین رنگ رنگ ادامه دادیم تا پس از دو کیلومتر، به آبشار پلکانی آق سو رسیدیم که در تنگه‌ای‌ قرار دارد. برگ‌فرش سرخ و زرد و سبزی که جنگل خزان‌زده در راهمان گسترانیده، آنقدر چشم‌نواز است که دل نمی‌دهد پرشتاب از آن بگذریم و مجال ماندگار کردن این لحظه‌ها و روزها را از دست بنهیم؛ پس تا رسیدن به آبشار از درختان زردپوش و برگ‌های جاری بر زلال مرداب، عکاسی کردیم:

پس از دیدن آبشار سرد جاری، مسیر آمده را بازگشتیم و تا عصر به روستای تنگه‌راه رسیدیم. روستای تنگه‌راه، در بخش لوه از شهرستان گالیکش و در مجاورت پارک گلستان قرار دارد و بعضی از منازل آن، در اوقاتی از سال به گردشگران و مسافران واگذار می‌شود.

پس از اندک زمانی استراحت به همراهی آقا طاهر رهسپار جنگل شدیم تا در شبی مهتابی از سکوت آن لذت ببریم. در این شب خیمه زده بر جنگل، سکوتی که گاه با خش‌خش‌ شاخه‌ای یا وزش نسیمی می‌شکند، در عمق جانت می‌نشیند و راه را بر هر خاطری می‌بندد؛ آنچنان دلاویز است که وجودت از آن سرشار می‌شود و باید که بدان گوش بسپاری، بی‌خیال و یله، رها، قلندروار… پس از گذران ساعتی در سکوت و تجربه آرامش شبانه جنگل، رهسپار اقامتگاه شدیم. در پرتو روشنای ماه، آرام، در کنار هم قدم از جنگل بیرون گذاشتیم تا مباد که خاطرش برنجد از این حضور شبانگاهی. به اقامتگاه رسیدیم و با هماهنگی‌های پیشین، از خوراک محلی ترکمن، چکدرمه (گوشت پخته شده با برنج)، لذت بردیم:


شادی خورد بر جای نان آن کس که شد مهمان تو

روز سوم شنبه سوم آذر ماه

سلام امروز: صبحی مه‌آلود و جنگلی انبوه. باز قدم در راه گذاشتیم و به ساعتی نکشید که باران ملایمی زمین و درخت و انسان را “پر از طراوت تکرار” کرد. در این هنگام، پای‌پوش مناسب، بارانی و شاید چوبدستی که بر آن تکیه دهی تا مباد پایت بلغزد و جامه‌ات بیالاید، سخت کارآمد است.

جنگل، در انبوه باران و مه، پیدا و نهان می‌شد و ما، که گردنه‌ای را به پیش می‌رفتیم در سودای چشم‌اندازی بدیع… بعضی همسفران تاب باران نیاوردند و راه بازگشت گرفتند، یکی از آن درختان باران‌خورده تصویری برمی‌داشت و دیگری انبوه بلوط‌های جنگلی‌ را جمع می‌کرد، زینتی به یادگار:

شب در اقامتگاه گرد هم بودیم؛ چه همسفرانی که خسته از ساعت‌ها جنگل‌نوردی در باران بازگشته بودند و چه آنان که پیشتر آمده بودند. وقت را به بازی‌های دسته‌جمعی و شوخ‌طبعی‌های دوستانه ماندگار کردیم به قاب خاطره‌ای خوش و شام، با هماهنگی پیشین، ترکیبی از قطاب ترکمنی مانده از ظهر (شبیه به سمبوسه) و چکدرمه.

روز چهارم یکشنبه چهارم آذر ماه

بدرود جنگل: سحرگاه برخاستیم و اسباب رفتن مهیا کردیم. با اداره جنگل‌بانی‌ هماهنگ کرده بودیم تا به شرقی‌ترین بخش پارک، دشت میرزا بایلو، در خراسان شمالی (نواحی گرمه و جاجرم) برویم و از حیات وحش آن بازدید کنیم. این دشت وسیع، به دلیل بارش کمتر، دارای پوشش گیاهی تُنُک‌ و اغلب تپه‌ ماهور‌ است. جنگل‌بانی و اداره محیط زیست با مراقبت از این طبیعت بکر، شرایط زیست و زاد و ولد جانوران بومی را فراهم کرده‌اند: مرال، شوکا، آهوی ایرانی (آهوی گواتر دار)، قوچ و میش اوریال (بزرگترین گونه قوچ و میش در ایران)، عقاب و همای از جمله حیوانات خاص این منطقه‌اند که اگر خوش‌اقبال باشید، مجال تماشا یا تصویربرداری از آنها را خواهید یافت. بنا به گفته دوستان جنگل‌بان در آخرین سرشماری (آبان ماه 97) 340 رأس آهو در پنج هزار هکتار از این دشت شمارش شده است. گفتنی است که مرال، شوکا، کل، بز، قوچ و میش از جمله گونه‌هایی‌اند که بیشتر مورد شکار غیرمجاز قرار می‌گیرند.


برای هماهنگی با طبیعت، پوششی همرنگ (قهوه‌ای/خاکی) را برگزیدیم و آرام آرام با اتومبیل در دشت می‌راندیم. بارها نظاره‌گر گله‌های آهو و میش و کل از فواصل دور بودیم که چون ما را می‌دیدند از چشم‌ نهان می‌شدند؛ اما به هرحال تماشای این طبیعت وحشی رها، برای ما که از دوردست آمده بودیم و رنج سفر برده بودیم، شیرین و خاطره‌انگیز بود. دل به این زیبایی و آرامش زنده می‌دهیم و به یاد می‌سپاریم که طبیعت، از کوه و درخت و جنگل تا انبوه این جانوران رها در دشت، زندگی‌اش را دوست دارد.

بار دیگر عازم گنبد کاووس شدیم تا شب در بستر آرام خواب، به خاطرات و آموزه‌های سفر بیندیشیم و فردا و فرداها آنها را دوره کنیم. سفر به سرانجام رسید اما دوستی‌های تازه‌ای آغاز شد و همسفری‌های دیگری برای دیدن نادیده‌ها…

این گزارش تقدیم می‌شود به یاد و خاطره شهیدان جنگلبان، پاسداران طبیعت و زندگی.

کانون گردشگران جوان ایران-kanoonirangardan.ir

آذر 1397

Share

نوشته گزارش سفر به پارک ملی گلستان آذر 97 اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%be%d8%a7%d8%b1%da%a9-%d9%85%d9%84%db%8c-%da%af%d9%84%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d8%b0%d8%b1-97/feed/ 0
گزارش سفر طبس آبان 97 https://kanoonirangardan.ir/%da%a9%d8%a7%d9%86%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d9%88%db%8c%d8%b1/ https://kanoonirangardan.ir/%da%a9%d8%a7%d9%86%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d9%88%db%8c%d8%b1/#comments Thu, 20 Dec 2018 20:42:29 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=8880  کانگروها در کویر گزارش سفر طبس زمان: رفت: 97/08/15 بازگشت: ...

نوشته گزارش سفر طبس آبان 97 اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
 کانگروها در کویر

گزارش سفر طبس

زمان: رفت: 97/08/15 بازگشت: 97/08/18

تعداد نفرات شرکت کننده: 26 نفر

اقامت: خانه ‏ی محلی

وسیله نقلیه : اتوبوس VIP

هزینه تمام شده : 280 هزار تومان

شب اول:

قرار ساعت 23:00 تعاونی شماره 8 پایانه آزادی. بچه‏ ها یکی پس از دیگری با کوله ‏های سنگین‏ تر از همیشه از راه می‏رسند و پس از سلام و احوالپرسی حدود ساعت 23:30 تقریبا همه آماده سوار شدن هستند. پس از گذشت مدت زمان کوتاهی اتوبوس ساعت 00:00 از ترمینال خارج می‏شود و سفری پر از سوال و هیجان آغاز خواهد شد. ذوق از چشمهای تمامی همسفران نمایان بود از اینکه باز نقطه ای دیگر از ایران زیبا را خواهند دید.

روز اول:

ساعت 07:30 صبح به چوپانان رسیدیم و پس از توقف اتوبوس برای صرف صبحانه بچه‏ ها یکی یکی از خواب بیدار شدند. صبحانه را در رستوران خوردیم و پس از گذشت حدود 1 ساعت دوباره به راه افتادیم.

در بین راه پس از توقفی حدودا 30 دقیقه‏ ای در پلیس راه خور-جندق( 190 کیلومتری طبس) در ساعت 13:10 به شهر طبس رسیدیم. خستگی راه طولانی با ورود به اولین مقصدی که برای دیدن شگفتی‏های منطقه در نظر گرفته شده بود، از بین رفت. چشمه یا دره آبگرم و آبسرد مرتضی علی که از جاذبه های گردشگری طبیعی شهر طبس به شمار می ‏رود. این چشمه در مسیر روستای خرو در 27 کیلومتری شهرکویری طبس واقع شده است. ساعت 14:45 به ورودی این مکان زیبا رسیدیم که با توجه به تعطیلی مناسب و هوای معتدل، تعداد زیادی گردشگر و اتوبوس هایی که در پارکینگ پارک کرده بودند به چشم می آمد. برای رسیدن به چشمه و در انتهای آن، طاق شاه عباسی که در دره تنگی بنا شده، بایستی بیشتر مسیرها را از داخل آب گذراند، پس بهتر است که از قبل دمپایی یا صندل به همراه داشته باشید تا مجبور نشوید از مرد روستایی که در ورودی مسیر با دستگاه کارت خوانش انتظارتان رو می کشد به قیمت بیشتر خرید کنید.

برای رسیدن به این آبگرم باید از شهر طبس بگذرید و بعد از رسیدن به خرو حدود پنج کیلومتر را از ابتدای مسیر با پای پیاده طی کنید که بیشتر آن از داخل آب می گذرد! در طول راه، دیواره‌ های بلند دره مانندی در دو طرف همراهی تان می کنند که روی آنها حفره‌ های کوچک و بزرگ با نظم خاصی قرار گرفته اند. بعضی از این حفره ها، چشمه های جوشان آب هستند که بزرگترین شان به حمام مرتضی علی معروف شده‌ است. حمامی برای چند دقیقه آب تنی مسافران! اولین چشمه به نام قنبر از شرق به غرب (به تبعیت از شیب و راستای دره) جاری بوده و آب آن سرد است. پس از طی 6 کیلومتر چشمه آب گرم مرتضی علی ظاهر گردیده که علت به وجود آمدن گرمای آب شکستگی و فشار گسلی می باشد. پس از تجمیع آب چشمه های مرتضی علی و قنبری آب حاصل پس از طی 300 متر به چشمه جعفری منتهی می شود.

رودخانه ای به نام سردر در این تنگه جریان دارد که در طول مسیر چشمه های کوچک و بزرگ آب گرم و آب سرد بر آن می ریزد. آب گرم چشمه مرتضی علی به این رودخانه میریزد و جریان آب گرم و سرد بوجود می آید که از جالب ترین تجربه های گردشگری منطقه محسوب می شود.
نکته جالب این بود که تفاوت دمای آب گرم و آب سرد این چشمه ‏ها در مسیر حرکت کاملا حس می شد. تجربه حسی متفاوت و فوق العاده در دل کویر ایران.

این چشمه مبدا آب اغلب مزارع و تامین کننده آب باغهای طبس است که آب آن از طریق نهری به شهر منتقل می شود.

در میانه کال سردر، می‌توان خانه هایی را پیدا کرد که در دل صخره ها و در فاصله نه تا دوازده متری از سطح، رودخانه ای که در بسیاری از اوقات کم عمق است قرار دارد. بلندی این خانه ها به دلیل پایین رفتن سطح رودخانه و دیدن آنها بسیار مشکل است. این خانه‌ها در دل کوه کنده شده اند تا شاید پناهی برای فرار از دشمن باشد یا محلی برای آذوقه سالیانه. برخی از این خانه‌ها چاه آب هم داشته اند. افرادی تصور می‌کنند که این خانه ها محلی برای عبادتگاه بوده یا محلی برای پنهان شدن از دشمن و سرکوب آنها از بالای خانه؛ جایی که کسی جز خودشان نمی‌توانست از آن بالا برود؛ چرا که این خانه ها درست در سینه کش صخره واقع شده اند .

پس از طی مسیری نه چندان طولانی به طاق شاه عباسی رسیدیم. قدمت این طاق به دوره صفویه نسبت داده می‏ شود. این طاق میان دو کوه نزدیک بهم ساخته شده و بنایی آجری است که در قسمت بالا و یا تاج آن سنگ بکار رفته است. این طاق قدیمی ترین بخش بناست (دو قسمتی بودن بنا از نظر زمانی)

بارزترین ویژگی این طاق چگونگی قرار گرفتن آجرهای آن است که به پهنای معینی محدود نشده بلکه تا بدنه کوه ادامه یافته است و طاقی با مقاومت زیادی بوجود آورده است. در قسمت بالا حالت قوسی بخود گرفته تا بتواند در برابر فشار آب در پهنای بیشتر دهانه دره، مقاومت بیشتری کند.

 پس از دیدن این همه شگفتی، آنجا که دیگر ردپایی از خستگی در تنهامان نمانده بود، ناهار را در کنار رودخانه و طاق شاه عباسی خوردیم و بدون استراحت بدلیل تاریک شدن هوا مسیر رودخانه را اینبار با سرعت بیشتری پیمودیم و تنها از گرمای دلنشین آب لذت بردیم تا دوباره سوار اتوبوس شده و بسمت خانه محلی که در روستای حلوان و در 85 کیلومتری طبس واقع شده راه افتادیم. این خانه دارای دو اتاق کوچک و حال و آشپزخانه و حمام نسبتاً مناسب و سرویس بهداشتی که در حیاتی بزرگ با درخت انار و نخل های کوچک واقع شده می باشد که حداکثر مناسب برای 25 نفر می باشد و شما می توانید در آبان 97 به ازای نفری 25 هزار تومان آن را رزرو کنید. پس از رسیدن به خانه محلی و کمی استراحت و صرف چای مشغول درست کردن شام گروهی شدیم و پس از صرف شام در ساعت 22:00 و صبحت دسته جمعی در کنار همسفران، ساعت 00:00 خوابیدم.

روز دوم:

صبح روز بعد ساعت 6:30 از خواب بیدار شدیم و پس از صرف صبحانه در ساعت 8:30 به سمت دره زیبای جنی معروف به کال جنی حرکت کردیم (کال بمعنی دره می باشد)  و در ساعت 10:45 به آنجا رسیدیم . دره جنی دره ای در شمال طبس و در اطراف روستای ازمیغان واقع در 35 کیلومتری طبس قرار دارد. دره ای زیبا که بومیان قدیمی آنرا محل زندگی جن ها میدانستند.

بروی دیوارهای این دره نقش های دیده می شود که در اثر فرسایش و وجود سیلاب بوجود آمده است. انواع فرسایش های آبی و بادی این نقش های زیبا را در دیوارهای این دره ایجاد کرده است. در مسیر حرکت دو دیوار در اطراف قرار داشته گاهی بهم نزدیک و گاهی از هم دور هستند.

 

 در درون دره باز هم حفره ها و تونل ‏هایی در دل دیواره‏ها به چشم می‏ خورد که همان خانه‏ های گبری هستند. یعقوب دانش‌دوست در کتاب «طبس شهری که بود» درباره خانه های گبری می‌نویسد: تراش دادن کوه با این شکل و قوس‌ها تنها به وسیله کسانی می‌تواند صورت بگیرد که در فرهنگشان و در ذهن و تجربه های دیداری‌شان به این نوع قوس خو گرفته باشند و این کسان جز مردم عهد ساسانی یا مردم اوایل دوران اسلامی‌که فرهنگ زمان ساسانی را در وجود خود دارند نمی‌توانند باشند. این استدلال یک نقطه اتکا برای تعیین زمان ایجاد این خانه است. مورد دیگر نامیده شدن این بناهای کنده شده در دل کوه به خانه گبر است. با توجه به این که پس از اسلام زرتشتیان را گبر می‌گفتند، خود می‌تواند دلیلی باشد برای ساختن و مورد استفاده قرار دادن این خانه به وسیله زرتشتیان یا آخرین مقاومت کنندگان در برابر حمله اعراب مسلمان که در سال های ابتدای دوران اسلامی‌ می‌زیسته اند.در خانه‌های گبری راهرو و دالان‌ها و طاقچه‌هایی ایجاد شده که بلندی دالان ها به دو متر هم می‌رسد. در برخی از اتاق ها غیر از طاقچه پستوهایی وجود دارد که احتمالا برای نگهداری آذوقه از آن استفاده می‌شده است. با این وجود هنوز هیچ باستان شناسی روی خانه های گبری کار نکرده است اما حفاران غیر مجاز و کسانی که تصور می‌کنند حفاری در این خانه ها، آنها را به گنج می‌رساند زودتر از کارشناسان میراث فرهنگی دست به کار شده اند.

پس از دیدن جذابیت های این دره به سمت اتوبوس حرکت کرده و پس از سوار شدن ساعت 12:30 به سمت روستای ازمیغان راه افتادیم. پس از تقریبا طی کردن مسیری 30 دقیقه ای به ازمیغان رسیدم و ساعت 13:30 وارد روستای زیبای ازمیغان شدیم.

روستای ازمیغان یکی از مکان های گردشگری طبس می باشد که در 40 کیلومتری شرق طبس قرار دارد. این روستا در یک دره کم عمق قرار گرفته و از ابتدا تا انتهای این دره آب جاری می باشد و رودخانه دائمی دارد.  به حدی که امکان کشت برنج در این روستا را فراهم آورده است. بافت این روستا در دو منطقه گرم و خشک و گرم و مرطوب می باشد . ساکنان این روستا به شغل کشاورزی (کشت برنج، خرما، انار و ..) و دامپروری مشغولند . این روستا از نظر تنوع گیاهی معروف بوده به نحوی که علاوه بر محصولات نخل و مرکبات و سایر میوه ها دارای شالیزارهای برنج می باشد.

پس از گشتی 2 ساعته در کوچه پس کوچه های روستا و دیدن آنهمه باغ و شالیزار و سرسبزی در دل کویر، به سمت طبس به راه افتادیم.

ساعت 16:00 به باغ گلشن طبس رسیدیم و ناهار را در محیط زیبای باغ خوردیم.

باغ گلشن به وسیله میرحسن خان سومین، از سلسله خان‌هایی که به وسیله نادرشاه به حکومت طبس منصوب شدند، ساخته شده‌است.

در دومین شماره بخش باغ گردی پایگاه اینترنتی دیلی تلگراف، باغ گلشن طبس در زمره باغ‌های زیبای جهان قرار گرفت. باغ گلشن در منطقه‌ای واقع شده‌ است که در میان دو کویر نمک زار ایران یعنی دشت لوت و دشت کویر قرار دارد، اما کیفیت معجزه آسای آب این منطقه، آبشارها و استخرهای طبیعی زیبایی را تشکیل داده‌اند که با چمنزارهای زیبا تزئین شده‌ است. احساس واحه گونه این منطقه با وجود درختان قدیمی نخل، انار و مرکبات به همراه رایحه گلهای رز و ختمی تکمیل می‌شود. باغ گلشن طبس یکی از باغ‌های نادر ایرانی است که آب جاری دایمی در آن جریان دارد. درختان میوه بسیاری در این بنای تاریخی هشت هکتاری، طبیعت بی نظیری آفریده است. در این باغ گونه‌های مختلف گیاهان سازگار با اقلیم‌های متفاوت آب و هوایی مانند درخت چنار که خاص مناطق سردسیر است در کنار خرما که فقط در مناطق گرمسیری رشد می‌کند، وجود دارد.

یک نکته منحصر به‌ فرد در باغ گلشن که تنها در تاج محل هند مانند آن تکرار شده، این است که باغ به صورت مربع است، یعنی طول و عرض باغ با هم برابرند و خیابان‌های موازی، طول و عرض این باغ را به هم متصل می‌کنند. ساختمان سردرب باغ گلشن در زلزله ویرانگر شهریور ۵۷ طبس به کلی از بین رفت که اکنون همانند گذشته بازسازی شده‌ است. باغ گلشن طبس در فصل بهار که یکی از جذابترین و دیدنی‌ترین جاذبه‌های شرق کشور و استان خراسان جنوبی به شمار می‌رود.

پس از صرف نهار و گشتی کوتاه در این باغ کم ‏نظیر، روز دوم را به پایان رسانده و به سمت خانه به را افتادیم.

روز سوم:

روز سوم قرار بر این شد که با نیسان‏ آبی، اعضای جدایی ناپذیر سفرهای کانون، به سمت کویر حرکت کنیم و سفر خود را با آرامشی بی مانند از رمل‏های ماسه‏ ای و سکوت و زیبایی‏ های کویر به پایان رسانیم. ساعت 8:30 صبح سوار بر وانت به سمت رمل ‏های ماسه‏ ای به راه افتادیم و حدود 2 ساعت را در دل رمل‏ها گذاراندیم تا هرکس به یادگار چیزی برای خود از دل کویر بردارد. برخی آرامش و برخی چند عکس.

در انتها ساعت 11:30 ظهر و بعد از جمع کردن وسایل و تحویل خانه محلی آماده طی کردن مسیر 850 کیلومتری می شویم. در راه برگشت از دریاچه نمک خور در حاشیه جاده منتهی به خور که شش یا چند ضلعی های منظمی رو به وجود آورده اند و در این ایام سال کاملن خشک و سفت و سخت ولی زیبا شده اند دیدن می کنیم.

در ساعت 4 بعد از ظهر در همان رستورانی که در چوپانان، روز اول صبحانه خوردیم نهار را صرف کرده توقف می کنیم و پس از آن طی مسیر می کنیم.

  جلسه آخر سفر هم در فضای دوستانه اتوبوس برگزار و نکات آموزنده ای مطرح می شود. برای شام هم در مجتمع مارال ستاره کاشان توقفی می کنیم و در نهایت ساعت 1:30 نصف شب به تهران می رسیم و تلخی خداحافظی با دوستان را به امید شروع سفری دیگر در آینده شیرین می کنیم.

پیام فرخ منش Payam.faroxmanesh@gmail.com
فاطمه یوسفی Usefi_f631@yahoo.com
کانون گردشگران جوان ایران
پاییز 97

Share

نوشته گزارش سفر طبس آبان 97 اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%a9%d8%a7%d9%86%da%af%d8%b1%d9%88%d9%87%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%da%a9%d9%88%db%8c%d8%b1/feed/ 1
گزارش سفری هیجان انگیز به سواحل خلیج فارس ( ابوموسی و بندر کُنگ) https://kanoonirangardan.ir/%d9%8f%d8%b3%d9%81%d8%b1%db%8c-%d9%87%db%8c%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%ad%d9%84-%d8%ae%d9%84%db%8c%d8%ac-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3-%d8%a7/ https://kanoonirangardan.ir/%d9%8f%d8%b3%d9%81%d8%b1%db%8c-%d9%87%db%8c%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%ad%d9%84-%d8%ae%d9%84%db%8c%d8%ac-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3-%d8%a7/#comments Sun, 09 Dec 2018 10:51:59 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=8925 گزارش سفر به جزیره ابوموسی، بندر کُنگ 9617# وسیله نقلیه ...

نوشته گزارش سفری هیجان انگیز به سواحل خلیج فارس ( ابوموسی و بندر کُنگ) اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
گزارش سفر به جزیره ابوموسی، بندر کُنگ 9617#

وسیله نقلیه : اتوبوس، هواپیما، کشتی

تاریخ سفر : 18 تا 23 بهمن سال 96

هزینه سفر : 545 هزار تومان ( به جز بلیط هواپیمای برگشت)

اقامت : خانه محلی در ابوموسی و اقامتگاه بومگردی در کُنگ

تعداد : 13

جزیره ابوموسی یا بوموسا  جزیره ای  در جنوب خلیج فارس  و بخشی از استان هرمزگان  در جنوب ایران است. این جزیره به همراه دو جزیره تنب بزرگ و تنب کوچک از جزایر سه گانه ایران هستند که کشور امارات متحده عربی  ادعای مالکیت آن را دارد. مساحت این جزیره که در ۲۶ درجهٔ خط عرض شمالی و در ۵۵ درجهٔ خط طول شرقی واقع شده‌است، در حدود ۱۲ کیلومتر مربع است . فاصله میان این جزیره و جزایر تنب به دلیل عمق مناسب آب، تنها مسیر قابل کشتیرانی برای نفتکش‌های بزرگ است  ابوموسی از لحاظ نظامی ، اقتصادی و استراتژیک  اهمیت فراوانی برای ایران  دارد  . در منابع اینترنتی جمعیت ابوموسی در سال ۱۳۹۵ برابر با ۴۲۱۳ نفر برآورد شده است  ولی طبق گفته های بعضی از اهالی جزیره جمعیت آنجا به 6000 نفر هم میرسد که نزدیک به نیمی از این جمعیت نظامی است و نزدیک به 300 نفر از ساکنان ابوموسی ، شهروندان امارات هستند که در گوشه ای از جزیره زندگی میکنند . ساکنین ایرانی جزیره به این قسمت رفت و آمد نمیکنند و ساکنین اماراتی نیز حق عبور و مرور در قسمت های دیگر را ندارند . میتوان گفت در آنجا نوعی همزیستی مسالمت آمیزبرقرار است .

ساعت 22:30 چهارشنبه 18 بهمن از میعادگاه همیشگی ، پارک نوشین واقع در تهران پایین تر از فلکه دوم صادقیه ، با یک دستگاه اتوبوس به اصطلاح  VIP که از تبریز آمده بود  ،  به سمت بندر کُنگ حرکت کردیم . ما 13 نفر بودیم و اتوبوس 25 تا صندلی داشت ، یعنی تقریبا به هر نفر دو صندلی میرسید ، صندلی های مستهلک ، تهویه ای تقریباً نامطبوع و ضبط صوتی گوش خراش و خراب :

مسیر حرکت ما از شهرهای چون  قم ، کاشان ، نایین ، یزد ، انار ، شهربابک ، سیرجان ، بندرعباس و بندر خمیر گذشته و به  بندر کنگ میرسید طول این مسیر 1447 کیلومتر است . اتوبوس در بست در اختیار ما بود و بعضی از همسفران خوابیدن در کف اتوبوس را به آرامیدن بر روی صندلی ترجیح میدادند .

روز اول پنجشنبه 19 بهمن

حوالی ساعت 4 صبح  ، بین شهر یزد و انار با صحنه عجیبی روبرو شدیم ، چندین خودروی پژو 405 از منتها الیه سمت راست جاده ، از درون شانه خاکی و خلاف جهت مسیر اصلی  با سرعتی سرسام آور از کنار ما گذشتند . اینها قاچاقچی­­ هایی هستند که  مهاجرین افغانستانی غیر قانونی را به سمت افغانستان میبرند یا از آنجا به ایران می آورند . ماشینهایشان عموما پژو 405 است که پلاک آن را برداشته ، موتور آن را تقویت کرده و سیستم فنر بندی آن را طوری دستکاری میکنند که بتوانند هر بار بیش از 10 مسافر را با ماشین جابجا کنند . و همیشه در هنگام شب رفت و آمد میکنند ، بعضی از آنها در جهت و برخی در خلاف جهت جاده در حرکت هستند . این قاچقچیان برای فرار از دست مامورین در جاده ها ، سیستمی را ابداع کرده اند که با فشار یک دکمه مقادیری روغن ترمز یا مواد سوختی دیگر  بر روی منبع اگزوز میریزد و دود بسیار غلیظی در عقب  ماشینشان تولید میشود ، به طوری که خودروهای پشت سر ، هیچگونه دیدی از جاده ندارند . اینکار فرصت مناسبی  برای فرار یا پنهان شدن به قاچاقچیان میدهد . یکی از این خودروها از ما سبقت گرفت و  بدون هیچ دلیل مشخصی این سیستم را در جلوی اتوبوس ما به کار برد . دود بسیار غلیظی  در جلوی اتوبوس ما تولید شد که راننده مجبور شد چند دقیقه درکنار جاده بایستید تا دود محو شود و امکان حرکت برای ما به وجود بیاید . به اولین پاسگاه پلیس که رسیدیم موضوع را برای مأمورین توضیح دادیم ، در جواب ما گفتند : به قدری مسئله قاچاق در این منطقه رایج است که هر چقدر هم که  قاچاقچیان را دستگیر کنیم  باز هم تعداد زیادی از آنان وجود خواهند داشت .

ساعت 9 صبح به شهربابک رسیدیم ، در ابتدای جاده کمربندی این شهر، یک مجموعه کوچک با تعدادی غرفه و مغازه احداث شده است بعضی از این غرفه ها به رستوران ، سوپر مارکت و فروش صنایع دستی اختصاص داده شده است و بعضی از آنها که بیشتر به صورت اتاقهای کوچک  هستند برای خوابگاه موقت و اسکان کوتاه مدت مسافرین و رانندگان در نظر گرفته شده است . در انتهای این مجموعه ، کافی شاپی قرار داشت که ما ساعت 9:30 صبح ، صبحانه خود را در آنجا صرف کردیم . صبحانه این مجموعه ، کیفیتی خوب و قیمتی ارزان داشت طوری که با سرو مفصل ( املت، نیمرو و … انواع نوشیدنی چای، قهوه، نسکافه، دمنوش، شربت و …) هزینه برای 15 نفر بیشتر از 150 هزار تومن نشد. همچنین برخورد کارکنان آنجا بسیار خوب و صمیمانه بود .

ساعت 10:30 صبح از شهر بابک به سمت بندرعباس حرکت کردیم و حوالی 4:30 بعد از ظهر به بندرعباس رسیدیم و ناهار را در کنار ساحل خلیج فارس صرف کردیم .

 حدود دوساعت برای صرف ناهار و جور کردن مجوز سفر اتوبوس برای حرکت به سمت بندرکنگ وقت صرف شد . بعد از اخذ مجوز، به سمت بندر کنگ حرکت کردیم . برای رسیدن به بندرکنگ از کرانه شمالی خلیج فارس و از بنادر شهید رجایی، بندر خمیر و بندر معلم عبور کردیم و ساعت 9:45 شب به بندر کنگ رسیدیم و در هتل بوم گردی بندر کنگ (خانه یونسی) ساکن شدیم .

بندر کنگ یکی از شهرهای بخش مرکزی شهرستان بندر لنگه در استان هرمزگان واقع در جنوب ایران است. بندر کنگ همواره جزو دهستان حومه بندر لنگه و مرکز این دهستان بوده و از توابع بخش مرکزی شهرستان بندر لنگه است. ۵۸ هکتار از بافت تاریخی بندر کنگ (که تقریبا یک دوازدهم از مساحت کل شهر را شامل می‌شود) سال ۸۱  در فهرست آثار ملی ثبت شده است.

اقامتگاه بوم گردی یونسی در بندر کنگ در واقع همان خانه تاریخی یونسی می باشد که در گذشته در اختیار میراث فرهنگی قرار داشته است . خانه یونسی سه ایوان و شش اتاق دارد و در حال حاضر همه شش اتاق آن برای پذیرایی از میهمانان بندر کنگ آماده شده اند. بوم گردی یونسی با 450 مترمربع مساحت در بافت قدیمی بندر کنگ در کوی مهره قرار گرفته و از لحاظ معماری به روش نیمه درونگرا و سه ایوانه ساخته شده است و دو اتاق بزرگ آن بادگیر هستند. کوچه ها و دیوارهای اطراف خانه یونسی بازسازی و مرمت شده اند .

ما بعد از مستقر شدن و گردگیری مختصر بلافاصله به جشن عروسی دعوت شدیم . جشنی که در آن عروس حضور نداشت . در بندر کنگ رسم است که از دو تا هفت شب ، مراسم عروسی را برگزار میکنند که هر شب آن مراسم مخصوص خود را دارد، ما به شب پنجم عروسی رسیده بودیم . دراین شب مراسم مردانه بود به این صورت که ناخداهای بندر در حیات منزل پدر داماد که خود نیز از ناخداهای قدیمی بندر بود ، جمع شده بودند . مولوی (روحانی سنی) در مرکز مجلس نشسته بود و به زبان عربی یک ملودی ثابت آوازی (که بیشتر شبیه به مولودی بود ) را میخواند و بقیه حضار بعد از او آن کلمات را تکرار میکردند . بیشتر اهالی کنگ از پیروان امام شافعی هستند، و به زبان فارسی تکلم می‌کنند، اما بسیاری از مراسم و نوشته‌های آنها  به زبان عربی است و نامه‌ها و سندها را به زبان عربی تدوین می‌نمایند . در زمان کوتاهی که ما آنجا بودیم دو متن اصلی توسط حضار خوانده شد. ابتدا نوعی صلوات بود که از حضرت محمد (ص) و خاندان ایشان شروع میشد و بعد از آوردن نام بسیاری از پیامبران سامی و بسیاری از بزرگان ادیان که نامشان در قرآن مجید ذکر شده ، سرانجام به حضرت آدم (ع) ختم میشد.

متن دوم در مورد تاریخ اسلام و قبایل عرب در صدر اسلام و دوران حضرت رسول (ص) بود. این آواز با دف هایی که از دف های کردستان کوچکتر و از دایره های عربی کمی بزرگتر بود همراهی میشد .

در این عروسی از ما با شیری که با هِل مخلوط شده بود پذیرایی کردند . تا جایی که ما متوجه شدیم ادویه هِل ادویه مورد علاقه مردم این منطقه بود و در بسیاری از غذاها و نوشیدنی ها از آن استفاده میشد.

سفر ما در ایام دهه فجر بود و به همین مناسبت در ساحل بندر کنگ برنامه های تفریحی برپا بود در همین ساحل تندیسی از لنج بوم مسی قرار داشت . تندیس لنج سمبلیک بوم مسی (جودالکریم) در ساحل بندرکنگ به دست ناخدایان قدیمی و ملوانان و با همکاری شورا وشهردار و مردم بندر کنگ ساخته شد، این لنج درسال 1273 هجری شمسی در ساحل بندرکنگ بین مسجد کزیتی وکاکا با مالکیت آقای کرچی ساخته شد که ظرفیت آن حدود  700 تُن بوده است وبه علت بزرگی و عظمت آن قسمت اعظم لنج که در زیر آب قرار می گرفته با ورق های مسی پوشانده شده بود این لنج بارهای تجاری به مقصد کشورهای آفریقایی ،هندوستان ، پاکستان ، یمن  و …..حمل می کرده است .سرنشینان آن در هر سفر حدود 60 نفربوده است. در سال 1323هجری شمسی این لنج با 64 سرنشین به ناخدایی آقای کرچی و خلفان شوکتی ازبندرکنگ با حمل بار به ترتیب ازشهرهای بندر گوادر پاکستان ، بندر کراچی ، بندر ملیبار هند ، بمبئی ، مانگرور و از مانگرور هندوستان به طرف دارالسلام (سواحل آفریقا) حرکت نمود وبعد از 8 روز پیمودن مسیر دریایی (نیمی از راه) هواپیمایی متعلق به کشور ژاپن به آنها نزدیک شده و از آنها فیلم برداری کرده است و در روز بعد زیر دریایی آن کشور به لنج بوم مسی و دو لنج دیگر که همراه آنها بود حمله نموده وهمه لنج ها را غرق می کند 32 نفر سرنشینان آن لنج همان موقع به شهادت می رسند و 32 نفر که زنده مانده بودند بعد از 14 شبانه روز سرگردانی در دریا امواج دریا آنان را به ساحل صعب العبور کشور سومالی آفریقا می رساند. بالاخره این 32 نفر بعد از 8 ماه دوری از شهر در ماه رجب به بندر کنگ رسیدند وخبر زجرآور از دست دادن سایر افراد را به خانواده ­های آنها دادند .لنج بوم مسی 113سال قبل در همین قسمت ساحل بندرکنگ ساخته شده است .

بعد از دیداری گذرا از جشنی که در ساحل برپا شده بود به موزه مردم شناسی که در همان نزدیکی بود رفتیم و بازدید کوتاهی از آنجا داشتیم . موزه مردم شناسی و دریانوردی بندرکنگ توسط افراد خیر، ناخداها و جاشوهای (ناویار یا ملاح، کارگر کشتی‌ یا لنج که زیر نظر ناخدا کار می‌کند) این بندر تاسیس شده است . در این موزه وسائل زندگی روزمره مردم بندر کنگ در قدیم  و لوازم  و نقشه هایی که ناخداها و جاشوها در زمان دریانوردی از آنها استفاده می کردند به معرض نمایش در آمده است.

ساعت 11:30 شب بود که برای صرف شام به یک ساندویچی رفتیم . من و چند نفر از بچه ها ساندویچ خرچنگ خوردیم و یک تابلو خرچنگ خشک شده به یادگار هدیه گرفتیم. در مدت کوتاهی که در بندر کنگ بودیم به این نتیجه رسیدم که این ناحیه به علت تجارت دریایی که از قدیم الایام با نقاط مختلف داشته ، محل تلاقی چند فرهنگ ایرانی ، عربی ، هندی و تا حدی آفریقایی میباشد. به همین علت بعضی از غذاهای دریایی و غیر دریایی این منطقه با فلفل و ادویه فراوان که از سایر مناطق به این بندر آورده شده ، سرو میشود .

حوالی ساعت 12:30 شب بود که به هتل برگشتیم و برای خواب آماده شدیم . تعدادی از بچه ها از جمله خود من ، برای خوابیدن به پشت بام هتل بوم گردی رفتیم .

روز دوم جمعه 20 بهمن

در اول صبح با صدای اذان چندین مسجد به صورت همزمان ، از خواب بیدار شدم وقتی از بالاپشت بام هتل به شهر نگاه کردم با صحنه جالبی روبرو شدم . چندین بادگیر کوتاه و تعداد زیادی مناره مسجد از پشت بام هتل پیدا بود و تقریباً از تمام مناره ها صدای اذان به گوش میرسید ، شاید اغراق نباشد اگر بگویم جایی در بندر کنگ نیست که شما صدای اذان صبح را نشنوید . بادگیرهای این شهر بر خلاف بادگیرهای مناطق کویری ، ارتفاع زیادی نداشتند و احتمالاً برای هدایت نسیم ساحلی به داخل بنا تعبیه شده بودند .

در اقامتگاه بوم گردی یونسی دو عدد دوچرخه وجود داشت . از مسئول هتل انبردست و آچار گرفتم و دستی به سر و روی یکی از دوچرخه ها کشیدم . این دوچرخه ها برای استفاده میهمانان هتل میباشد . توصیه میکنم که درصورت امکان ، دوچرخه سواری در ساعات اولیه صبح و در کنارساحل بندر را از دست ندهید . بعد از دوچرخه سواری و برگشتن به هتل ، دو نفر از همسفران نیز بیدار شده بودند و مشغول معاشرت با سایر میهمانان سحرخیز هتل بودند ، میهمانانی کهنسال و عمدتاً بازنشسته از شمال اروپا ،از کشور دانمارک که طی گفتگویی دوستانه متوجه شدیم به علت اینکه هریک یا نهایتاً دو نفر از اعضای این گروه در یک اتاق اقامتگاه ساکن شده  بودند ، فقط یک اتاق برای ما 13 نفر باقی مانده بود و این موضوع به قدری باعث تفریح و خنده ما با دوستان دانمارکی­مان شد که بعد از چند دقیقه تقریبا همه اعضای گروهشان دور ما جمع شده بودند تا ببینند موضوع از چه قرار است .

صبحانه را ساعت 8:30 صبح بر پشت بام اقامتگاه بوم گردی صرف کردیم . صبحانه شامل نوعی نیمروی محلی بود که به آن هِل ، رشته های خوراکی و مقداری شکر اضافه کرده بودند .

ساعت 9 صبح از بندر کنگ به سمت بندرلنگه حرکت کردیم تا به وسیله شناور به ابوموسی برویم . رفتن به این جزیره برای افراد غیر ساکن مستلزم داشتن مجوز میباشد که ما قبلاً توسط یکی از تورهای گردشگری استان هرمزگان که در نمایشگاه گردشگری با آنه آشنا شده بودیم این مجوز را دریافت کرده بودیم . ساعت 10:15 به سمت ابوموسی حرکت کردیم . شناوری که ما را به ابوموسی میبرد حدود 200 نفر ظرفیت داشت که میتوان گفت حدود 170 نفراز مسافرین را سربازها و نیروهای نظامی تشکیل میدادند . این شناور با میانگین سرعت 30 کیلومتر بر ساعت ، دو ساعت و نیم بعد ما را به ابوموسی رساند . در طول سفر کوتاه دریایی که داشتیم بچه ها برای کاستن از اثرات دریاز­دگی ، به جای نشستن در کابین ، عموماً بر روی عرشه حضور داشتند و دیدن هجوم دسته ای مرغان ماهی خوار صحنه بی بدیلی را رقم زد. چند سرباز وظیفه هم که دوران خدمت رو در ابوموسی می گذارند و از مرخصی بر می گشتند در عرشه بودند و از حضور ما تحت عنوان گردشگر تعجب زیادی کردند.  اگر در فصل زمستان با این شناور سفر میکنید برای رفتن بر روی عرشه بهتراست که بادگیر همراه داشته باشید .

ساعت 12:45 به ابوموسی رسیدیم . مدتی منتظر ماشین شدیم و سرانجام با چند ماشین جداگانه به سمت اقامتگاه­مان حرکت کردیم . اقامتگاه ما شامل دو خانه مجاور به هم بود . هرکدام از این خانه ها یک اتاق خواب ، یک آشپزخانه و یک سالن پذیرایی  داشت . هم در اتاق خواب و هم درسالن پذیرایی تخت خواب گذاشته بودند و ما از لحاظ فضای سکونت و محل خواب مشکلی نداشتیم . هر دو خانه حیاط داشت . سرویس بهداشتی و حمام در حیاط بود . متاسفانه در اکثر ساعات روز فشار آب کم بود و سبب میشد که بچه ها گاهی از اوقات برای حمام کردن با مشکل مواجه شوند . در مجاورت این خانه ها باغ با صفایی- که به باغ نادر معروف است -با درختان موز، کُنار ( از تأثیر این میوه جادویی در طول سفر در فرصت بهتری خارج از گزارش برایتان خواهم گفت !!! ) و خرمایی وجود داشت که در آن چند تخت و چند تلویزیون قدیمی گذاشته بودند و در این فصلی که ما به ابوموسی رفته بودیم ، تقریبا هر ساعت از روز میشد در آنجا برروی تخت ها استراحت کرد و صبحانه و نهار و شام خورد.

هنوز چند دقیقه از رسیدن ما به خانه نگذشته بود که دو نفر از مسئولین جوان و خوش برخورد جزیره برای خوش­آمد گویی و دیدن ما آمدند و این شاید سریعترین اتفاق اداری  بود که در جزیره ابوموسی برای ما رخ داد. در لابه­ لای صحبت ها و خوش­آمدگویی­ ها براین نکته تأکید کردند که در این جزیره به علت فضای نظامی ، رعایت حجاب الزامیست و ما این توصیه را تا پایان سفر از زبان سایر مسئولین چند بار دیگر نیز شنیدیم .

نام صاحبخانه ما آقا نادر بود که به حق یکی از نوادر روزگار بود و شاید بتوان گفت خودش به تنهایی یکی از جاذبه های توریستی ابوموسی محسوب میشود . فردی میانسال ، بیخیال و آرام . به هیچ درخواستی نه نمیگفت . از او  حتی اگر چکمه های هیتلر در جنگ جهانی اول را درخواست میکردی ، میگفت : حله  و قول آوردن آن را تا فردا صبح به شما میداد و وقتی فردا صبح جویای چکمه­ ها میشدی با آرامش خاصی فی ­المثل میگفت : “دریا طوفانیه ، تا ظهر میرسه “. ایشان در بین دوستان همسفر ما به “نادر رِله” معروف شدند.

از خصوصیات دیگر آقا نادر این بود که تقریباً تمام اهالی ثابت ابوموسی را میشناخت و با آنها دوست بود . یکی از این اهالی سکینه خانم نام داشت . ما سکینه خانم را ندیدیم ولی چند وعده دست پخت ایشان را خوردیم . آقا نادر چند ساعت قبل از ناهار یا شام از ما میپرسید که غذا چه میخوریم ؟ به طور کلی چای قلیان ، جوجه کباب  و کباب چنجه را خود آقا نادر آماده میکرد ولی پخت سمبوسه ، برنج و ماهی را به سکینه خانم سفارش میداد . خوردن پلو و ماهیِ دست پخت سکینه خانم را به تمام کسانی که به این جزیره مسافرت میکنند توصیه میکنم . خوردن انواع و اقسام ماهی های تازه میتواند از جاذبه های اصلی ابوموسی باشد . ماهی ­های متنوعی که شاید از زمان صید تا حضورشان در بشقاب غذا سه یا چهار ساعت بیشتر نمیگذرد. ساعت 3:30 بعد ازظهر ناهار را در باغ آقا نادر صرف کردیم .

ساعت 4:30 به گشت دور جزیره با یکدستگاه مینی بوس به همراه لیدر محلی مان ( آقا نادر) مشغول شدیم و از ساحلی مرجانی و بسیار زیبا با غروب آفتابی شگفت انگیز و محله عربها و سایر محله ها و سواحل ابوموسی دیدن کردیم.

 ساعت 6 به مرکز خرید ستاره که بیشتر اجناس آن چینی و به تبع آن ارزان و از درجه چند بود، رفتیم و بچه ها مشغول به خرید شدند .

ساعت 7 بعد ازظهر به خانه بازگشتیم و بعد از مدتی استراحت ساعت 8:30 شب برای شنای شبانه به سمت دریا حرکت کردیم . و با اینکه دریا طوفانی و آب کمی سرد بود ، آبتنی مفصلی کردیم . لازم به ذکر است که سواحل ابوموسی مرجانی است و بهتر است برای جلوگیری از زخم شدن پا ، هنگام آبتنی از صندل یا کفشهای لاستیکی استفاده شود. ساعت 10:30 شب به منزل برگشتیم و ساعت 11 شب ، شام پلو و ماهی  خوردیم.

روز سوم شنبه 21 بهمن

ساعت 7 صبح از خواب بیدار شدیم و بعد از صرف صبحانه و جمع کردن وسایلمان ساعت 8:30 به فرودگاه رفتیم که به سمت بندرعباس پرواز کنیم . قرار بود که از قبل 13 بلیط توسط آقا نادر برای ما تهیه شود . بعد از ورود به فرودگاه متوجه شدیم که آقا نادر عزیز با آرامش و بیخیالی زائد الوصفی که در وجودشان نهفته است ، 8 بلیط بیشتر برای ما تهیه نکرده است و 5 نفر از ما بدون بلیط هستند و باید در ابوموسی بمانند . آقا نادر چند دقیقه مانده به پرواز در فرودگاه رفت و آمد میکرد و توانست سه بلیط دیگر نیز برای ما تهیه کند. ولی باز دونفر از همسفرانمان بدون بلیط می­ماندند و باید از مسیر دریایی خودشان را به ما میرساندند . برخورد مسئولین فرودگاه بسیار گرم و صمیمی بود به صورتی که حتی وقتی قرار شد یکی از بچه ها به جای شخصی دیگر با هواپیما برود ، یکی از کارمندان فرودگاه جلوی چشمان حیرت زده ما بر روی ریل حمل بار پرید و داخل اتاقک بار فرودگاه رفت و کوله پشتی دوستمان را بیرون آورد ، برچسب کوله را باز کرد و بر روی کوله جدید بست . بعد از این همه ماجرا و یکساعت معطلی برای تاخیر هواپیما ، ساعت 10 صبح  به ما خبر دادند که هواپیما در بندرعباس خراب شده و اصلاً به سمت ابوموسی پرواز نکرده و پرواز ما کنسل شده است . دیگر مسافران حاضر در فرودگاه که همگی از ساکنان ابوموسی بودند به راحتی این موضوع را پذیرفتند انگار اینگونه اتفاقات برای ساکنین این جزیره امری عادی بود . همگی با هم به همراه کارکنان فرودگاه از آنجا خارج شدیم . فرودگاه تعطیل شد و درش را بستند و ما دوباره به سوی اقامتگاه آقا نادر عزیز به راه افتادیم .

وضعیت عجیبی پیش آمده بود تمام برنامه های ما بهم ریخته بود ، اتوبوسمان در بندرعباس منتظر ما بود و تا شب بیشتر نمیتوانست در آنجا بماند . با وساطت آقا نادر گُل با چند قایقران صحبت کردیم که شاید بتوانیم از طریق دریا به بندر لنگه برویم و از آنجا با ماشین به بندرعباس برویم. دو مشکل وجود داشت : اول اینکه سفر با قایق تندرو حداقل دوساعت طول میکشید و در طی این دو ساعت قایق به خاطر برخورد با امواج دریا به شدت تکان میخورد و دوم اینکه حرکت با قایق احتیاج به مجوز داشت که آقا نادر میگفت با آشناهایی که در ادارات جزیره دارد این مجوز را تا یکساعت دیگر جور میکند . بچه ها برای جلوگیری از دریا زدگی ، با وجود گشنگی لب به غذا نمیزدند و آقا نادر هر ساعت وعده میداد که تا یک ساعت دیگر همه چیز جور میشود و ما حرکت میکنیم . هر وقت که از ایشان میپرسیدیم پس این قایق ما کی می آید، ایشان میفرمودند : رفته بنزین بزنه .

 لیدر عزیزمان به همراه یکی دو نفر دیگر از بچه ها برای گرفتن مجوز سفر با قایق ، به دریابانی و سایر ادارات ذیربط مراجعه کردند . در آنجا به خیلی از چهره های آشنا برخورد کردند . به صورت کلی به علت کوچک بودن جزیره و جمعیت کم آن ، خیلی از ساکنین در دو یا چند پست مشغول به کار بودند چون بسیاری از کارها در ابوموسی دو الی سه ساعت از روز بیشتر طول نمیکشید و بعد تعطیل میشد و کارکنان به منزل میرفتند یا به کار دیگری مشغول میشدند مثلاً پمپ بنزین ابوموسی فقط دوساعت از روز باز بود و همه اهالی این را میدانستند و اگر میخواستند بنزین بزنند طی همین دو ساعت به پمپ بنزین مراجعه میکردند یا فرودگاه ابوموسی فقط وقتی قرار بود هواپیمایی بیاید یا برود ، باز بود و بعد از آن در بیشتر ساعات روز فرودگاه تعطیل بود.

طرفهای غروب بود که متوجه شدیم وعده های آقا نادر بیشتر جنبه دلخوشی داشت تا واقعیت و امروز هم در ابوموسی ماندگاریم . ساعت 5:30 بعدازظهر بعد از ساعتها گشنگی ، ناهار خوردیم و بعد از ناهار به سمت بازارچه قدیم ( بازارچه صیادان ) حرکت کردیم . ابوموسی ساکن بومی نداشته و تمامی اهالی آن طی چند دهه اخیر به آنجا رفته اند به همین علت افرادی از تمامی قومیت ها و شهرهای کوچک و بزرگ ایران در آن دیده میشود . مردمی بسیار خونگرم و خوش برخورد . به میوه فروشی رفتیم ، مقداری میوه خریدیم و با میوه فروش گفتگو کردیم . کم کم داشت برای ما مشخص میشد که چرا ساکنین این جزیره اینقدر با کنسل شدن پرواز به راحتی برخورد میکنند . میوه فروش که خودش از اهالی استان فارس بود برای ما تعریف میکرد که هر هفته با شناور و لنج  میوه های خود را به جزیره می آورد و تا هفته بعد هیچ میوه دیگری به جزیره وارد نمیشود . میگفت که مثلاً میوه ای مانند گوجه فرنگی همان سه الی چهار روز اول تازه و قابل استفاده است و معمولاً سه روز آخر یا گوجه ها توسط اهالی خریداری شده  و یا خراب شده و قابل مصرف نیست و آنها را دور می­ریزد و در جزیره تا دفعه بعد که بار میوه بیآید گوجه فرنگی نیست و این قاعده برای سایر میوه هایی که زود خراب میشوند نیز صادق است . او به من گفت که یکبار به علت شرایط بد آب و هوایی و طوفانی بودن دریا تا دو هفته هیچ هواپیما و قایقی به جزیره نمی آمد .

از میوه فروشی بیرون آمدیم و چند قدم آنطرف تر ناگهان با یک صحنه عجیب روبرو شدیم : یک کافه کتاب در ابوموسی . رو در آن نوشته بودند : مخصوص بانوان . اینقدر هیجان زده شده بودیم که به نوشته توجه نکردیم و همگی با هم وارد کافه کتاب شدیم ، کافه ­ای کوچک ، گرم و صمیمی ، با مقداری کتاب و دو خانم متصدی مهربان و محترم . این کافه به همت برخی از بانوان ابوموسی و یکی از بانوان عضو شورای شهر این جزیره به نام خانم بردبارمنش تأسیس شده بود . دراین کافه جلسات نقد فیلم و نقد کتاب نیز برگزار میشد . کارکنان کافه با خانم بردبارمنش تماس گرفتند و ایشان هم به کافه آمدند . عکس گرفتیم ، گپ زدیم و قرار گذاشتیم چند کتابی را که با خودمان به ابوموسی آورده بودیم به این کافه اهدا کنیم .

  

ساعت 8 شب به سمت ساحل حرکت کردیم و نیم ساعت بعد به مناسبت 22 بهمن آتشبازی شروع شد . نیروهای نظامی کم کاری نکردند و آتشبازی خوب و مفصلی را در ساحل دریا برگزار کردند . حدود ساعت 10:30 به منزل برگشتیم و شام خوردیم . روز پرماجرا و پر دردسری داشتیم ولی به علت برخورد مناسب همسفران بخصوص برخورد طنزآلود لیدرمان با مشکلات پیش آمده ، به سادگی با مسائل کنار آمدیم . لیدر ما تکنیک خاص خود را داشت ؛ به وسیله موبایل با مسئولین ذیربط تماس میگرفت و صدای موبایل  را در حالت اسپیکر میگذاشت ، آنگاه از صحبتهای طرف مقابل ایده میگرفت و هر نکته ی طنزی که به نظرش میرسید را بدون رعایت مقام و منصب شخص ، بیان میکرد . بدین صورت همسفران هم از روند کارها مطلع میشدند و هم ازخنده روده بر میشدند .

یک توصیه کوچک: در طی چند روز سفر، بچه ها در بعدازظهر یا شب لباسهای کثیف خود را می­ شستند و طبق عادتی که در تهران داشتند در طول شب لباسهای شسته شده را بر روی بند پهن میکردند که تا صبح خشک شود . در صورتی که در بنادر و جزایر جنوب کشور شدت شبنم صبحگاهی به قدری شدید است که تمام زمین را خیس میکند و این موضوع باعث میشد که صبح تمام لباسهایی که بر روی بند بودند دوباره خیس شوند . در این مناطق لباسها شسته شده را باید بعد از طلوع آفتاب بر روی بند پهن کرد که تا بعدازظهر بر اثر تابش آفتاب خشک شوند .

روز چهارم یکشنبه 22 بهمن

ساعت 7 صبح از خواب بیدار شدیم . از قبل میدانستیم که امروز هم هیچ هواپیما یا قایقی ما را از جزیره بیرون نمیبرد و امروز هم در ابوموسی ماندگاریم برای همین با خیال راحت به گشت و گذار پرداختیم . بعد از صبحانه طرفهای ساعت 10 صبح به سمت دریا حرکت کردیم . بالای سرمان چند پاراگلایدر به مناسبت جشن 22 بهمن در حال پرواز بودند . چند کتابی را که با خود از تهران آورده بودیم دم در کافه کتاب گذاشتیم که هر وقت کارکنان کافه آمدند ، کتابها را بردارند ولی بعد از چند دقیقه که باز از دم در کافه رد میشدیم متوجه شدیم که کتابها نیست و وقتی با کارکنان کافه تماس گرفتیم گفتند که آنها کتابها را برنداشتند . حدود ساعت 11 بود که به سمت قسمتی ازساحل که به آن پلاژمی­گفتند حرکت کردیم و همه همسفران تنی به آب زدند . برای نهار به رستوران شبهای جزیره رفتیم .

طرفهای ساعت 3 بعدازظهر بود که من و سه نفر دیگه از آقایان همسفرمان برای غواصی به کنار ساحل رفتیم ، سه نفر از اهالی برای آموزش غواصی به ما ، کنار ساحل آمده بودند هر چه به آنان اصرار کردیم که اجازه بدهند که خانمها هم غواصی کنند ، راضی نشدند .

غواصی در ابوموسی بسیار ارزان تر از سایر نقاط در جنوب است . سواحل ابوموسی مرجانی و بسیار زیباست . آب صاف و تمیزی دارد البته در هنگام حضور ما در این جزیره عروسهای دریایی در لابه لای این مرجان ها تخم ریزی کرده بودند و آبهای ساحلی مملو از تخمهای عروس دریایی بود .

 مربی اصلی ما از افسران نیروی دریایی سپاه بود و دو دستیار دیگرش از جوانان ابوموسی بودند که شغلشان صید ماهی بود . با یکی از این جوانان  وارد گفتگو شدم . میگفت:  در حالت عادی اگر بتوانند در روز 6 تا 8 کیلو ماهی صید کنند درآمد ماهیانه ای بالغ بر 3 میلیون تومان خواهند داشت . او به ما گفت که خاک ابوموسی برای کشت سبزیجات بسیار حاصل خیز است و خودش و بسیاری از دوستانش سعی میکنند که سبزیجات مورد نیاز خود را در باغچه خانه هایشان بکارند . نکته جالب دیگری که در مورد این سه نفر و بسیاری از جوانان ساکن این جزیره وجود داشت این بود که اکثراً بر روی گوشی های هوشمندشان اپلیکشن های دریانوردی و اعلام وضعیت  دریا را داشتند و همانطور که یک جوان در تهران روزی چند بار به اینستاگرام و تلگرام سر میزند ، آنها هم مدام سرعت باد ، وضعیت موجهای دریا ، زمان دقیق جزر و مد و …. را با این اپلیکیشن ها چک میکردند و به نوعی وضعیت زندگی روزمره خود را با آن تنظیم میکردند .

حدود ساعت 5 بعدازظهر به خانه برگشتیم و بعد از کمی استراحت با تعدادی از هم سفران دوباره به کافه کتاب رفتیم . با اینکه روز تعطیل بود ولی کافه باز بود و حتی یکی دو نفر مشتری هم داشت . مربی غواصی ما که به صورت اتفاقی از دم کافه میگذشت ما را دید و او هم به داخل کافه آمد و حدود یک ساعت با تمام افرادی که داخل کافه بودند گپ زدیم .

شب شام را در باغ آقا نادر صرف کردیم ، کباب چنجه و پیراشکی خوردیم بعد از شام با چند خانواده دیگر که به باغ آمده بودند آشنا شدیم به قدری برخورد گرم و صمیمی داشتند که ما شرمنده میشدیم مدام میگفتند که چرا زودتر به ما خبر ندادید که در جزیره حضور دارید که ما شما را به خانه هایمان دعوت میکردیم . محبت این دوستان عزیز به تعارف ختم نشد و وقتی متوجه شدند که ما فردا صبح از جزیره میرویم ، ساعت 11:30 شب به دنبال ما آمدند و ما را به بازدید تصفیه خانه آب ابوموسی و تصیفه خانه فاضلاب ابوموسی بردند . آب شرب ابوموسی از شیرین کردن و تصفیه آب دریا تأمین میشود . در زمانی که ما در آنجا بودیم تعدادی از دستگاه های آب شیرین کن ، به علت تخم ریزی وسیع عروسهای دریایی در سواحل ابوموسی از کار افتاده بودند . تکنیسین شاغل در تصفیه خانه توضیحات فراوانی در مورد نحوه عملکرد این دستگاه ها به همسفران ما داد. سپس به سمت تصیفه خانه فاضلاب ابوموسی حرکت کردیم و بعد از بازدید از آنجا حوالی ساعت 1 شب به منزل برگشتیم .

روز پنجم دوشنبه 23 بهمن

دوشنبه 23 بهمن ساعت 7 صبح از خواب بیدار شدیم ، بعدازخوردن صبحانه حوالی ساعت 8 به فرودگاه رفتیم وبالاخره ساعت 10:15 هواپیمای ما به سمت بندرعباس حرکت کرد وساعت 10:50 دقیقه به بندرعباس رسیدیم . در آنجا به دو گروه تقسیم شدیم ، چون پروازهای بندرعباس به تهران یا پر بود یا بسیار گران ، من و دو نفر از بچه ­ها با موبایل بلیط هواپیمای ساعت 3 بعدازظهر از قشم به تهران را خریدیم  و به سرعت به سمت اسکله حرکت کردیم و با اولین قایق( اتوبوس دریایی ) به سمت قشم رفتیم . بقیه بچه ها بلیط هواپیمای ساعت 9 شب قشم به تهران را خریدند و میخواستند با خیال راحت مقداری در مراکز خرید قشم به گشت و گذار بپردازند . ما سه نفر به هر زحمتی بود خودمان را به موقع به فرودگاه رساندیم لوازمان را تحویل دادیم و منتظر پرواز ماندیم ، اما انگار ماجراهای این سفر پایان نداشت .

با اینکه هواپیمای ما در فرودگاه قشم به زمین نشسته بود ولی برای پرواز آماده نبود . شک ما هنگامی قوی شد که پرواز ساعت 4 قشم تهران نیز حرکت کرد و ما که بلیط ­هایمان برای ساعت 3 بود هنوز در سالن بودیم . ناگهان یکی از مسافران هواپیما که نمیدانم از کجا خبردار شده بود بر روی یکی از صندلی های سالن پرید و با صدای بلند شروع به داد و فریاد کرد که آی همسفران چه نشسته اید که انگار چرخ هواپیمای ما مشکل دارد و فرودگاه قشم  توانایی تعمیر آن را ندارد و باید یک چرخ دیگر با یک پرواز دیگر از تهران بیاورند و فعلاً پرواز ما کنسل شده . ناگهان سالن انتظار از سر وصدای اعتراض مسافران منفجر شد . ما سه نفر چند ثانیه یکدیگر را با بهت و حیرت نگاه کردیم و بعد به صورت کاملاً ناخوآگاه در حالی که بقیه مسافران در حال داد و بیداد و اعتراض بودند ، زدیم زیر خنده . درطول این سفر کاملاً به این موضوع واقف شده بودیم که خندیدن به مشکلاتی که حل آن از عهده ما خارج است ، بهترین و گاهی اوقات تنها راه برخورد با آن مشکل است . در همان حال که دیگر مسافران هواپیما مشغول جر و بحث و دعوا با مسئولین فرودگاه بودند ما با موبایل بلیط پرواز ساعت 9 را خریداری کردیم . مسئولین میگفتند که چرخ هواپیما تا چند ساعت دیگر به قشم میرسد و میتوانیم با همین هواپیما دوباره پرواز کنیم ولی ما تجربه آقا نادر را داشتیم و میدانستیم که به هر وعده ای نمیتوان اطمینان کرد . درخواست کردیم که بلیط ما را کنسل کنند بعد به قسمت تحویل بار رفتیم و کوله پشتی های خودمان را پس گرفتیم . ساعت 5 بعدازظهر به رستوران فرودگاه رفتیم و ناهار خوردیم .

چند ساعت تا پروازمان زمان داشتیم و ما نمیخواستیم این ساعات را به بطالت بگذرانیم . کوله های خودمان را در فرودگاه به امانت گذاشتیم و بعد از پرس و جویی کوتاه از دوستان و سرچ در اینترنت به سمت روستای شیب دراز حرکت کردیم . شیب دراز روستایی است در جنوب جزیره قشم . بیشتر سواحل قشم سنگی است ولی ساحل این روستا برخلاف سایر قسمتهای قشم ، شنی است و به همین علت در اواخر اردیبهشت لاکپشت های پوزه عقابی در آن تخم گذاری میکنند و این امر باعث شهرت این روستا شده است. حدود ساعت 6:15 بعدازظهر به ساحل این روستا رفتیم . فاصله ی دریایی این روستا با جزیره هنگام دو کیلومتر است و از ساحل به راحتی جزیره هنگام دیده میشود.

بعد از بازدید از ساحل شیب دراز، به سمت روستای دهخدا در مرکز جزیره قشم حرکت کردیم و در آنجا به اقامتگاه بوم گردی کلودنگ رفتیم . مسئولین آنجا با روی خوش پذیرای ما بودند برای ما چای آوردند و در مورد اقامتگاه کلودنگ دهخدا توضیحاتی دادند . قرار بود آن شب چند نوازنده محلی با آنجا بیایند و موسیقی محلی اجرا کنند ولی متاسفانه ما باید به فرودگاه برمیگشتیم . با مسئولین اقامتگاه عکس گرفتیم و خداحافظی کردیم و به سمت فرودگاه حرکت کردیم .

سایر همسفران ما از کنسل شدن پرواز ما خبر نداشتند . ما سه نفر در گوشه ای از سالن پرواز پنهان شدیم و با گوشی موبایل شروع به فیلمبردای کردیم تا واکنش سایرین را از دیدن خودمان ثبت کنیم . در ضمن حدسمان درست بود سرنشینان پرواز ساعت 3 هنوز در سالن بودند و پروازشان حرکت نکرده بود . تا جایی که ما خبر دار شدیم پروازشان به ساعت 11:30 شب موکول شده بود . دوستان ما یک به یک وارد سالن شدند و بی خبر از همه جا در چند متری ما روی صندلی نشستند ما دیگر طاقت نیاوردیم و صدای شلیک خنده ­هایمان سالن را پُر کرد . دیدن قیافه ی متعجب دوستانمان برای ما یکی از بهترین تصاویر سفر بود .

بالاخره ساعت 9:20 شب به سمت تهران پرواز کردیم و ساعت 11:15 به تهران رسیدیم . سفر ما به پایان رسید . سفری که در آن به جز قطار تقریباً اکثر لوازم نقلیه زمینی ، دریایی و هوایی را تجربه کردیم . سفری که در آن با اینکه در ابتدا برنامه ی دقیقی داشتیم ولی از اواسط سفر به بعد هیچ برنامه ای وجود نداشت و ما خودمان را به دست تقدیر سپرده بودیم . سفری که میشد به علت اتفاقات پیش­بینی نشده اش ، بسیار ناراحت کننده باشد ولی با وجود لیدری شوخ طبع ، همسفرانی شاد و با تجربه  و تبدیل کردن هر اتفاق ناگوار به فرصتی برای خنده و سرگرمی ، به یکی از به یادماندنی ترین سفرهای گروهمان تبدیل شد . انگار ابوموسی نیز مانند ساکنان خون گرم و مهمان نوازش نمی خواست که ما او را به این زودی ترک کنیم و با تعارفی مودبانه  ما را چند روز بیشتر میهمان خود کرد. اگرچه به هرحال ماجراهای این سفر نیز به پایان رسید ولی خاطرات خوش غذاهای دریایی بی نظیر، خونگرمی و میهمان نوازی مردم جنوب ، وعده های سرخرمن آقا نادر، کشف جنوبی ترین کافه کتاب ایران …… و تصاویر بی نظیر آبهای نیلگون خلیج فارس تا سالیان سال همراهمان خواهد بود.

نوید  اقدسی naveedaghdasee@gmail.com

کانون گردشگران جوان ایران Irangardan.ir

زمستان 96

Share

نوشته گزارش سفری هیجان انگیز به سواحل خلیج فارس ( ابوموسی و بندر کُنگ) اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%d9%8f%d8%b3%d9%81%d8%b1%db%8c-%d9%87%db%8c%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%ad%d9%84-%d8%ae%d9%84%db%8c%d8%ac-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3-%d8%a7/feed/ 3
گزارش سفر به روستای آشتیانِ چوپانان و محمدآبادِ کوره گزِ خور https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7%d9%86%d9%90-%da%86%d9%88%d9%be%d8%a7%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%85/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7%d9%86%d9%90-%da%86%d9%88%d9%be%d8%a7%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%85/#comments Sat, 25 Nov 2017 11:03:55 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=8042 گزارش سفر به روستای آشتیانِ چوپانان و محمدآبادِ کوره گزِ ...

نوشته گزارش سفر به روستای آشتیانِ چوپانان و محمدآبادِ کوره گزِ خور اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
گزارش سفر به روستای آشتیانِ چوپانان و محمدآبادِ کوره گزِ خور

زمان : ۲۶ الی ۲۸ آبان ۹۶

تعداد : ۱۳

وسیله نقلیه : خودروی شخصی

مسیر پیمایش شده : ۱۷۵۰ کیلومتر

اقامت : خانه محلی

هزینه : ۱۱۰ هزار تومان

هدف سفر : آشنایی با روستای محمدآباد کوره گز و طبیعت آن

شرح سفر

روز اول، جمعه ۹۶/۸/۲۶

ساعت ۷ صبح در میدان ونک قرار می گذاریم تا سفر را با ۲ ماشین شروع کنیم و از هوای به نسبت پاییزی تهران فاصله بگیریم، از قبل اعلام شده بود که روز شنبه را مرخصی بگیرید زیرا سفر ۳ روز زمان می برد، شهر خلوت است و بلافاصله در اتوبان تهران قم می افتیم. برای صرف صبحانه در مجتمع ارشیا واقع در کیلومتر ۵۵ تهران قم توقف می کنیم که به صورت سلف سرویس می باشد و به ازای هر نفر ۱۵ هزار تومان از شما طلب می کنند، ولی بعد از مشاهده وضعیت منو و تمام شدن بیشتر آنها تصمیم می گیریم صبحانه را در شهر قم بخوریم. ساعت ۱۰ صبح به قم می رسیم و به علت تعطیلی و روز شهادت بیشتر مغازه ها و کافه ها بسته هستند، سرانجام یک قهوه خانه پیدا می کنیم تا به ازای دریافت نفری ۴۵۰۰ تومن املت و چای به ما بدهد.

بعد از صرف صبحانه و اضافه شدن یک خودرو و ۴ همسفر دیگر به جمع ، ساعت ۱۱به سمت کاشان حرکت می کنیم. هوای کویری هم خودش را کم کم نشان می دهد و رو به گرما می رود. در ادامه به سمت جنوب شرقی فاصله ۱۱۰ کیلومتری قم کاشان، و از کاشان ادامه ی مسیر در امتداد بزرگراه امیرکبیر و هنگامی که به دوراهی اصفهان-یزد می رسیم به سمت یزد حرکت می کنیم و پس از گذر از زواره و اردستان به نایین می رسیم. ( فاصله کاشان تا نائین ۲۲۳ کیلومتر )

از نائین به سمت شمال شرقی تغییر مسیر داده و مسیر ۷۷ کیلومتری تا انارک را در پیش می گیریم. ساعت ۱۵:۳۰ به انارک می رسیم و ناهار را در رستورانی که در ورودی انارک قرار داشت و در ازای گرفتن نفری ۱۰۰۰ تومان برای حق سرویس و ۲۰۰۰ تومان گرم کردن غذاهایی که خودمان آورده بودیم، را صرف کردیم. بعد از ناهار همچنان به سمت شرق و به سوی چوپانان ادامه مسیر می دهیم. با توجه به تاریک شدن هوا، تصمیم می گیریم که شب برای اقامت به روستای آشتیانِ دهستانِ چوپانان برویم. پس از طی ۷۲ کیلومتر به تابلوی آشتیان برخورد می کنیم که بایستی به سمت چپ منحرف شد. از آنجا با یکی از ساکنین روستا ( آقای حسین چمن پیرا) که از سفر سال ۹۴ کانون به ریگ جن با ایشان آشنا شدیم تماس می گیریم تا ورودی روستای آشتیان را رد نکنیم. به فاصله ۵۰۰ متر دو تابلوی ” حجت آباد” و “آشتیان” را می بینیم که اولی برای پیدا کردن آشتیان راحت تر است. مسافت ۶ کیلومتری جاده خاکی را طی می کنیم و ساعت ۱۸ به آشتیان می رسیم، روستایی با حداکثر ۵ خانوار و جمعیت کم که شغل مردمان آن دامداری و کشاورزی است. ساخت چندین اقامتگاه گردشگری با حیاط مرکزی و اتاق های کناری و برق کشی محوطه ورودی روستا از تغییرات قابل ملاحظه نسبت به دو سال قبل بود، ما هم که از صبح در جاده بودیم، در اقامتگاهی که دارای دو اتاق با گرمایش مناسب و یک حیاط نقلی با درخت تخل و تنور بود، اسکان می کنیم.

این روستا در جنوبی ترین منطقه ریگ جن قرار دارد و برای رفتن به کویر ریگ جن که به مثلث برمودای ایران مشهور است و طول آن ۳۰۰ کیلومتر می باشد و تا سمنان ادامه دارد بسیار مناسب است. البته پرویز کردوانی، دکترای رشته عمران کویر و چهره ماندگار جغرافیا می گوید که به شخصه شب هنگام در کویر ریگ جن خوابیده است و هر ادعای مبنی بر وجود جن در این منطقه را رد می کند و علت وجود صدایی شبیه صحبت کردن اجنه با یکدیگر را برخورد شنها با هم می داند که صدایی عین صدای صحبت کردن ایجاد می کند و اینکه در داخل زمین فرو برویم نیز به علت خیسی کویر در مقاطعی است.

” ساعت ۲۱ آماده باشید بریم ستاره نگری در دل کویر” این را آقای چمن پیرا می گوید.

پس از استراحتی کوتاه بازدیدی از اقامتگاه های دیگر روستا می کنیم، آقای سپهری و همسرشان با روی باز و مهربانی به ما خوشامد می گویند، آنها منزل پدرشان را بازسازی کردند و آن را برای مسافران تجهیز و آماده کردند.

“ما اینجا دو اقامتگاه آماده سرویس داریم که آماده پذیرایی از ۴۰ نفر ( حدوداً یک اتوبوس ) که هزینه آن برای هر شب مانی و صبحانه، نفری ۳۵ هزارتومان می باشد “

اقامتگاه دارای آشپزخانه و سرویس بهداشتی مشترک می باشد و اتاق ها با در چوبی و شیشه ها اُرسی حس خانه های قدیمی را تداعی می کنند. همزمان با بازدید دو همسفرمان با دو پسربچه ساکن روستا به نام های احمد و امیرحسین فوتبال دستی و فوتبال بازی می کنند که برای آن دو بسیار لذت بخش است.

در بازگشت به اقامتگاه به لباس گرم ( کاپشن، کلاه، دستکش) مجهز می شویم تا به دل کویر بزنیم. به علت سرمای هوا و تاریک بودن ترجیح می دهیم با خودرو ها یمان و به همراه راهنما، آقای چمن آرا طی مسیر کنیم. پس از گذر دَق ( زمین های کشاورزی که به علت خشکسالی قابلیت باروری شان را از دست می دهند و تبدیل به خاک سفت می شوند ) و طی حدوداً ۸ کیلومتر و فاصله گرفتن نسبی از روستا توقف می کنیم و وسایل روشن کردن آتش، نفت و هیزم را در کنار خودروها می گذاریم و یک چراغ قوه هم به عنوان علامت روشن می گذاریم و پیاده به سوی رمل ها و ریگ جن می رویم. فاصله کوتاه است و ۵ دقیقه ای به اولین تپه می رسیم و از آن بالا می رویم و بر فراز آن می نشینیم تا با آرامش از سکوت محیط و زیبایی آسمان روشن و پر ستاره که گویی مشتی نقل بر آن پاچیده اند، لذت ببریم…

ای کویر ساکن و آرام

در دل خود چه داری که چنین مادرانه آغوش باز کرده ای و مهر می ورزی

وقتی دست در شن هایت می گذارم

نمی دانم که گرمای ظاهرش را باور کنم یا سرمای داخلش را ؟

هر چه هست می دانم یک پیشینه عظیمی داری

و این بار را سالیانی است که بر دوش می کشی

نمی دانم سرم را به بالا بگیرم و آسمان نورانی ات را بنگرم

یا به روبرو خیره شوم و افق بی انتهایت را ببینم

یا مثل بید مجنونی سر به زیر و افتاده پایین را نظاره کنم ؟

دلم این شب، این سکوت، این کویر را بیشتر می خواهد…

در بازگشت بلافاصله آتش را روشن می کنیم تا حسابی گرم بشویم و چای آتشی نوش کنیم، همه دور آتش می نشینیم و آواز می خوانیم و با حس طنز اطلاعات سینمایی همدیگر را به چالش می کشیم. یکی از همسفران هم با ابتکار به خرج داده در این تاریکی عکس های زیبایی با پس زمینه آسمان پرستاره می گیرد و یادگاری سفر می شود.

حدود ساعت ۲۳ بر می گردیم تا برای فردا و ادامه سفر آماده باشیم. خاموشی داده می شود و همگی به خواب سنگین فرو می رویم.

روز دوم، شنبه ۹۶/۸/۲۷

با صدای زنگ گوشی، ساعت ۵:۳۰ بیدار می شویم و به سرعت وسایل را جمع می کنیم. همزمان با ما، خورشید هم اعلام شروع روز می کند و همگی به پشت بام می رویم و منتظر شفق می شویم. چشم انداز فوق العاده ای پیش روی ماست، دشت مسطح همراه با درخت های نخل و خانه های کاه گلی. اما خانه کناری برای جالب بود که سه شتر و گله بز و یک توله سگ نگهبان و چندین گاو در کنار هم زندگی مسالمت آمیزی داشتند.

 سرانجام و پس از گرفتن عکس دسته جمعی یادگاری ساعت ۷ صبح از روستای آشتیان به سمت خور حرکت می کنیم. ( از سرجاده انارک-خور تا خور، به سمت شرق ۹۵ کیلومتر) این بار که هوا روشن است در جاده فرعی آشتیان به جاده اصلی، درخت گز، اکالیپتوس و رمل ها ماسه ای را می بینیم.

روستای آشتیان

پس از گذر ۸٫۵ کیلومتر و برای بنزین زدن به جایگاه سوخت عروس کویر می رسیم. یک کافه به نام سوپر ساندویچ بابا قدرت نیز در کنار آن وجود داشت که در ابتدا به قصد سئوال کردن که آیا صبحانه دارد یا نه رجوع کردیم و در کمال تعجب دستگاه قهوه ساز را دیدیم و قهوه اسپرسو ! همچنین نان بربری تازه داغ نیز دیگر سورپرایزمان بود، کافه ای که همه چیز داشت و از همه جالب تر قسمت الکترونیک آن بود که شامل کابل AUX، فلش مموری، هدفون، انواع و اقسام کابل ها و تبدیل ها و باتری ها می شد. و در انتها قیمت های باورنکردی آن بود که هر املت ۳ هزار تومان و هر اسپرسو ۲ هزار تومان با کیفیت قابل قبول، موجب تعجب ما شد. صاحب کافه بسیار خوش برخورد و مهربان و آشنا به امور گردشگری بود، او می گفت به علت این کافه در سر راه شهرهای خور و انارک واقع شده با مسافران و گردشگران زیادی سر و کار داشته و باید خدمات خوبی و شایسته به آنها ارائه داد تا دوباره برگردند.

 بعد از صبحانه و با گذر از چاه ملک و فرخی، به خور رسیدیم و در آنجا از چند جوان سئوال می کنیم که وضعیت جاده عروسان و محمد آباد چگونه است ؟

“اولش جاده خوبه و آسفالته است ولی بعدش خاکی میشه و ۴۵ دقیقه خاکی در پیش دارید”

البته ۱۰ کیلومتر اضافه به سمت خور آمدیم و دور می زنیم و به سمت غرب برمیگردیم تا به جاده مصر، فرحزاد برسیم و به سوی شمال حرکت کنیم. تابلوها ما را راهنمایی می کنند و از اول جاده مصر،فرحزاد حدود ۱۳ کیلومتر طی می کنیم تا به دوراهی مصر و عروسان برسیم که سمت راست به عروسان و مستقیم به مصر هدایت می شود.

دوراهی مصر-عروسان

 از اینجا تا محمدآباد کوره گز جاده خاکی و می بایست با سرعت کنترل شده ای حرکت کرد البته به جز خودروهای دو دیفرانسیل و چهار چرخ متحرک…

پس از طی ۲۰ کیلومتر به یک دوراهی می رسیم که می بایست سمت راست را بروید، سمت راست به محمد آباد کوره گز و سمت چپ به سمت عروسان می رود.

دوراهی عروسان-کوره گز

پس از طی ۴٫۹ کیلومتر به یک دوراهی دیگر بر می خوریم که مسیر سمت راست را می بایست انتخاب کرد. البته ما در ابتدا مسیر را اشتباه رفتیم ولی به لطف نقشه دانلود شده از قبل رو گوشی هایمان متوجه شدیم و خیلی زود راه صحیح را پیدا کردیم.

وارد منطقه شکار ممنوع کلاته می شویم، مسیر بیابانی است و وجود چندین آب انبار در آن بیانگر حیات و زندگی در این مناطق بوده است.

پس از طی ۲٫۴ کیلومتر، بازهم به یک دوراهی می رسیم که می بایست به سمت راست رفت. از این نقطه روستای عروسان از دور معلوم است. در ادامه و پس از طی ۷ کیلومتر و با مشاهده نخل ها، روستای محمدآباد کوره گز نمایان می شود. حدود ساعت ۱۱ صبح به آنجا می رسیم( فاصله روستا تا جاده اصلی ۴۸ کیلومتر است با زمان حدودی یکساعت و ربع)

و اما معرفی محمدآباد کوره گز

(روستای محمد آباد کوره گز در میانه جنوبی کویر بزرگ، از جنوب به دامنه کوههای ریگ کله , قم کوشک و کوه جن و از شمال به شنزارهای دشت کویر محدود می شود . این روستای زیبا یک سکنه دارد. عبدالحسین ۸۰ ساله در میان هیچستان به تنهایی زندگی می کند. در زمان جوانی عاشق دختری از اهالی روستا بوده که موفق به ازدواج با او نمی شود. پس از مدتی همه اهالی روستا به علت دورافتادگی و خشکسالی روستا را ترک می کنند. اکنون تنها ساکن این روستا عبدالحسین وهاب است. او هرگز ازدواج نکرده و به تنهایی در سن ۸۰ سالگی به کشاورزی می پردازد تا امرار معاش کند. روستای محمدآباد کوره گز تنها روستایی در ایران است که تا این حد به مرکز کویر نزدیک است. در نزدیکی روستا کوهی صخره ای با سنگهای سیاه قرار دارد که شنهای روان تا نزدیکی قله آن پیشروی کرده اند. این کوه به کوه جن مشهور است.)

این ذهنیتی بود که قبل از سفر و با جست و جو در اینترنت بدست آورده بودیم، اما با ورود به روستا با استقبال برادرزاده های عبدالحسین عاشق مواجه و متوجه شدیم که چند سالی می شود این عشق یکطرفه به دختر عموی خویش را با خود زیر خاک برده است. این روستا از باتری های خورشیدی مولد برق استفاده می کند و ذخیره آب و برق محدودی دارد. روستا خالی از سکنه است و بیشتر گردشگران در آن بودند. اقامتگاه بومگردی آرسون که مجهز بود توسط گروه های دیگر رزرو شده بود. ماشین ها را پارک می کنیم و آماده نیسان سواری می شویم که انگاری بدون آن سفرها یک چیزی کم دارد. با آقای علی اکبر وهاب و دو دستگاه نیسان به سمت چشمه شور می رویم.

” این چشمه حاوی اورانیوم می باشد و در این منطقه کویری شاید ۵۰ سال، ۱۰۰ قدمت داشته، هیچ موجود زنده ای از این آب استفاده نمی کند، حتی شتر هم این آب را نمی خورد، و مجدداً به دل خاک بر می گردد،برای آبیاری هم استفاده نمی شود.

نزدیک کوه اورانیوم (آیرکان)  معدن رنگ لیمویی بوده که تا چند سال پیش خاک اون منطقه را برای کارخانجات رنگرزی به دلیجان می بردن ولی از وقتی که مهندسین آلمانی اومدن و تشخیص اورانیوم رو در اون منطقه دادن دیگه اجازه برداشت خاک رو نداشتن”

( توضیحات آقای وهاب)

چشمه شور حاوی اورانیوم

بعد از دیدن چشمه شور و در مسیر برگشت چندین خانه خرابه می بینیم که محمدآباد کوره گز قدیم بوده و تخریب شده، همچنین درخت های گز و تاغ بسیاری که مخصوص مناطق کویری است مشاهده می شد. در ادامه به سمت رمل ها حرکت می کنیم تا هم استراحت کرده باشیم هم ناهار را در این طبیعت بینظیر و بکر صرف کنیم، با آقای وهاب هم ساعت ۱۵ قرار می گذاریم که به دنبال مان بیاید. منظره رویایی است و گرمی آفتاب دلچسب و باد ملایم آن را مطبوع می کند. همه می خواهیم روی این شن های روان قدم بگذاریم و بدن و روح مان را جزئی از این شکوه کنیم. هر کس به گوشه ای برای خلوت کردن می رود تا در این ایست زمان و مکان و این بیکران به دنبال فراموش کردن گذشته و بیم داشتن از آینده باشد.

درخت تاغ

 

سرانجام عکس دسته جمعی یادگاری می گیریم و با دو دستگاه نیسان که رسیده بودند به محمدآباد کوره گز بر می گردیم. آقای وهاب شلغم ارگانیک را از سرِ زمین می کند و بار می گذارد تا پخته شود، همچنین پیشنهاد می کند که تا هوا روشن است از روستای عروسان که در فاصله حدوداً ۱۲ کیلومتری قرار دارد بازدید کنیم.

همگی با یک نیسان به سوی عروسان حرکت می کنیم. هوا به سمت خنکی می رود و می بایست سر و صورت را خوب بپوشانیم تا از سوز سرما و گرد و خاک در امان باشیم. پس از طی ۱۵ دقیقه به عروسان می رسیم روستایی که در دره ای واقع شده و دور تا دور آن با کوه ها محصور شده و یک قبرستان کوچک ساده با سنگ قبر های سیمانی و نوشته شده با سنگ و مسجد و … دارد. درخت های نخل، میوه و وجود قنات همگی از بکر بودن آن حکایت دارد. این روستا یک ساکن بیشتر ندارد، محمد وهاب و خانواده اش. او بلافاصله به استقبال می آید، می گوید ۹۰ سال اینجا زندگی کرده و با کشاورزی و دامداری امورات می گذراند ولی این همه جاذبه و زیبایی و بکری انگار با یک غم آمیخته شده و شاید بدلیل اینکه حیات و ارتباط در عروسان جاری نیست، وقتی این نظر مطرح شد متوجه شدم بقیه همسفران نیز همین برداشت را از جو عروسان داشتند…

محمد وهاب

روستای عروسان

قصد داشتیم با غروب عروسان عکس بگیریم ولی خورشید در پشت کوه ها فرود کرد و از نظرها پنهان شد و این امکان بوجود نیامد.

در راه برگشت سرمای پیشت وانت شدید تر شد ولی زود به محمدآباد رسیدیم و چه چیز بهتر و دلچسب تر از شلغم ها آماده و خوش طعم و چای آتشی. همه دور آتش می شینیم و گپ می زنیم.

آقای وهاب و پسرعموهایش و برادرزاده هایش هم هستند و عکس سه برادر ( عمو و پدرانشان ) را نشان می دهند.

محمد، عبدالحسین وهاب و برادر دیگرشان

برادر زاده و پسر عموها

– شما اهل کجا هستید و اینجا زندگی می کنید؟

-“ما اهل خور هستیم و کار و زندگی مون اونجاست و برای تفریح آخر هفته یا اگر گردشگر باشه اینجا میایم، نژاد و لهجمون هم بیشتر به سمنانی ها نزدیکه و به اصفهانی ها هیچ ربطی نداریم”

این روستا از باتری های خورشیدی مولد برق استفاده می کند و ذخیره آب و برق محدودی دارد.

کم کم به داخل می رویم و با توجه به زمان زیادی که تا شام داریم بازی گروهی راه می اندازیم که به ابتکار یکی از همسفران، جدید و هیجان انگیز بود و اجراهای جالب و کَل کَل برای رقابت لحظات خاطره انگیزی رقم زد…

اما به جرأت سورپرایز سفر برای من به اینجا ختم شد: شام حاضر و آماده است و ” کاله جوش” در قابلمه می جوشد. نان محلی خشک و پیازهای نقلی صورتی رنگ…بی نظیر بود و طعمش برای همیشه زیر زبانمان خواهد ماند.

بعد از شام جلسه پایان سفر را هم برگزار کردیم و نقدها و نظرها رو شنیدیم، هم چنین مباحثی مدیریتی در مورد ویژگی های یک لیدر و رهبر هم بیان شد. ساعت ۲۳:۳۰ خاموشی اعلام می شود و سکوت همه جا را فرا گرفت.

روز سوم یکشنبه ۹۶/۸/۲۸

ساعت ۶:۳۰ بیدار می شویم و وسایل را جمع و جور می کنیم، همزمان با طلوع آفتاب از داخل روستا هم بازدید می کنیم که مسیری مملو از درخت های نخل، انار، شلغم، صیفی جات و سبزیجات و … بود.

همچنین استخری برای ذخیره آب و آبیاری درختان در نظر گرفته بودند. سرانجام و بعد از انداختن عکس یادگاری ساعت ۷:۳۰ به سمت تهران حرکت کردیم.

در راه برگشت و قبل از چوپانان رمل هایی که در دو روز گذشته به دل کویر زدیم تا ببینیم را در جاده دیدیم که مناظر زیبایی پیش روی چشم قرار می داد.  صبحانه دوباره را در کافه ای که روز گذشته بودیم صرف کردیم همراه با اسپرسو و املت های معروفش.

ساعت ۱۲:۳۰ در انارک توقف می کنیم و بستنی مهمان یکی از همسفران بودیم. در ادامه راه، ناهار را ساعت ۱۵:۳۰ در مجتمع امیرکبیر ۳۰ کیلومتری آزاد راه کاشان صرف کردیم و ایستگاه آخری که برای استراحت و توقف در نظر گرفتیم مجتمع تازه تأسیس مهر و ماه در اتوبان تهران قم ( ۵ کیلومتر پس از قم) بود و آنجا با همسفران خداحافظی کردیم به امید سفرهای بعدی و بیشتر. اتوبان قم با توجه به روز آخر ماه صفر هم کمی شلوغ بود و بایستی با احتیاط رانندگی می کردیم. سرانجام ساعت ۹ شب و پس از طی ۱۷۵۰ کیلومتر به تهران رسیدیم و سفر را پایان رساندیم.

سید محمدرضا آیت اله زاده

کانون گردشگران جوان ایران

kanoonirangardan.ir

 

Share

نوشته گزارش سفر به روستای آشتیانِ چوپانان و محمدآبادِ کوره گزِ خور اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7%d9%86%d9%90-%da%86%d9%88%d9%be%d8%a7%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%85/feed/ 1
گزارش سفر به داماش، دریاچه ویستان، سنگرود https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%b4%d8%8c-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%da%86%d9%87-%d9%88%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%b3%d9%86%da%af/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%b4%d8%8c-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%da%86%d9%87-%d9%88%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%b3%d9%86%da%af/#comments Sat, 01 Jul 2017 15:54:58 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=7535 گزارش سفر به داماش، دریاچه ویستان، سنگرود سلام دوستان گزارش ...

نوشته گزارش سفر به داماش، دریاچه ویستان، سنگرود اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
گزارش سفر به داماش، دریاچه ویستان، سنگرود

سلام دوستان
گزارش پیش رو داستان سفر ماجرا جویی اعضای کانون گردشگران جوان ایران
به هدف دیدار از منطقه داماش و گل سوسن چلچراغ و چشمه های آب معدنی روستای سنگرود است.
(سنگرود، روستایی از توابع بخش عمارلو شهرستان رودبار در استان گیلان ایران است.)
سوسن چلچراغ
سوسن چلچراغ (نام علمی: Lilim ledebourii) یکی از گونه‌های تیره سوسن است. ارتفاع آن بین ۵۰ تا ۱۵۰سانتیمتر است. تنها گونه ایرانی جنس سوسن است که از لحاظ زیبایی هم ردیف اکثر گونه‌های شناخته شده و پرورش یافته این جنس است. نمونه‌هایی از آن که بیشتر از ۱۵ گل دارند، نیز دیده شده است اما معمولاً دارای ۴ تا ۱۰ گل است که قطعات گل پوش آن در حدود ۷ سانتیمتر طول دارند.

و مسئول برنامه : آقای حسین یوسفی قبول زحمت کرده بودن
حرکت: پنج شنبه ۱ تیر ۹۶ ساعت ۷ صبح از پارک نوشین
برگشت: جمعه ۲ تیر۹۶ حدود ساعت 10 شب
وسیله نقلیه: قرار بود مینی بوس باشه !!! ولی از آنجایی که بچه هایی که ثبت نام کردن تعدادشون 26 نفر شد به اجبار میدل باس گرفتیم.
خلاصه برنامه از این قرار بود که : صبح پنج شنبه از پارک نوشین حرکت کنیم و حدود ساعت یک به منطقه داماش برسیم . دیدار از این منطقه زیبا (آب معدنی،دشت،دریاچه) را انجام داده و به دیدن گلهای سوسن چلچراغ برویم. شب در نزدیکی سوسن چلچراغ کمپ کنیم . صبح جمعه به دیدن روستای سنگرود و چشمه های آب معدنی آن برویم و بعد از ظهر جمعه به سمت تهران حرکت کنیم و جمعه شب حدود ساعت 10 شب در تهران باشیم.
وعده های غذایی اعلام شده : یک وعده صبحانه یک وعده شام و دو وعده ناهار رو به صورت شخصی همراه داشته باشیم و اقامت : یک شب کمپینگ در چادر بود.

وسایل مورد نیاز:کفش مناسب پیاده روی، کوله پشتی مناسب پیاده روی ، صندل یا دمپایی ،باتوم، زیرانداز، هد لامپ، چراغ قوه، کلاه،عینک آفتابی، لباس گرم ،مایو،سرشعله و کپسول (درصورتی که داشتید)،کارت ملی،پول نقد،کیسه خواب، چادر (در صورت عدم دسترسی به چادر لطفا هر چه سریعتر اطلاع دهید)، قابلمه و کتری سفری، قاشق و چنگال و بشقاب، وسایل و خوراکی های شخصی، دارو در حد نیاز شخصی.
برآورد هزینه سفر: حدود ۶۰ هزار تومان تا ۱۰۰ هزار تومان که نود درصد هزینه مربوط به وسیله نقلیه است و مبلغ آن بسته به تعداد شرکت کنندگان تغییر میکند.

روز اول پنجشنبه اول تیر
خوب اول برنامه از این قرار بود که چشمه های معدنی سنگرود رو ببینیم و بعدش از اونجا بریم سراغ بازدید از گلهای سوسن چلچراغ و شب رو هم کنار این گلهای زیبا کمپ کنیم و ظهر فرداش به سمت تهران حرکت کنیم.

ساعت ۷ صبح پنج شنبه قرار بود که کنار پارک نوشین پایین فلکه دوم صادقیه جمع بشیم و طبق قرار بچه‌ها دونه دونه میومدن و تا کوله‌ها و وسایل و بزاریم تو صندوق میدل باس ساعت 7:15 شده بود که سفر رو شروع کردیم.
کلا ۲۶ نفر بودیم که ۶ نفر سفر اولی بودن و ۳ نفر هم با ماشین شخصی قرار بود بعداً بهمون ملحق شن.نزدیکای قزوین بودیم که تصمیم گرفتیم توی یک مجموعه‌ی تفریحی صبحونه رو میل کنیم.
اسم مجموعه رستوران  آفتاب درخشان صحرا بود که دارای فروشگاه و سرویس بهداشتی و رستوران سلف سرویس بود.
هزینه صبحانه سلف برای هر نفر 20 هزار تومان بود همین باعث شد که تا جایی که جا داشت خودمونو سیر کنیم.
بعد از خوردن صبحونه به سمت روستای سنگرود حرکت کردیم.
https://goo.gl/maps/UAk6unQHdYr اینم نقشه مسیر.
به اختصار اگه بخوام از مسیر براتون بگم میشه تهران تا قزوین از آزاد راه بعدش از جاده کوهین تا لوشان و از لوشان در مسیر جیرنده بوسیله جاده پر پیچ و خم تا روستای زیبا و کم جمعیت سنگرود .
ساعت 1:30 ظهر بود و بعد از پیاده شدن به سمت چشمه‌های آب معدنی حرکت کردیم. این روستا، از روستا های دلنشین و بسیار تمیز و مرتب به نظرم رسید و من رو به یاد اولین سفر ماجراجوییم انداخت که سال 84 به قشم رفته بودم خلوت و تمیز . اونموقع یه آموزشی به جوامع محلی قشم داده بودن که خیلی روی نظافت روستا هاشون دقت داشتن .(.بگذریم که سال 95 که اونجا بودم فرقی با بقیه شهرای ایران نداشت و متاسفانه آلودگی ها خیلی به چشم می اومد )برگردیم به روستای سنگرود، این جور که من متوجه شدم اهالی روستا از دامداری و محصولات توت و گردوی باغ های سنگرود امرار معاش می کردند. (توت سفید هاشون معرکه بود .خیلی درشت وشیرین)

1

سنگرود تو این فصل سال آب و هوای گرم و خشکی داشت ولی وسط این منطقه یک فضای سبز بزرگی وجود داشت که باعث وزیدن باد خنک میشد و برای چرا کردن گاو و بز‌های اون منطقه عالی به نظر می رسید. برام خیلی عجیب بود که هیچ کس تو روستا تردد نداشت. البته میشه گفت که طبیعی هم بود .وسط گرمای تابستون  و ماه رمضون خوب معلومه هیچ کس بیرونم نمیاد.
مسیر پیاده روی رو مسئول برنامه هدایت کرد تا رسیدیم به درب منزل یه بنده خدایی که بخشی از مسیر از حیاط منزلشون بود آدم مهربونی بود با روی گشوده اومد استقبال و تا چند قدمی همراهیمون کرد تا مسیر درست رو بهمون نشون بده فقط یک کلام گفت (آبش شفاست !!!)

خلاصه و بعد از بالا رفتن از تپه‌های آهکی به حوضچه‌های کوچک آب معدنی رسیدیم.
سبک حوضچه ها دقیقاً شکل حوضچه های آهکی (باداب سورت سمنان)یا(pamuk kale ترکیه) بود البته کلاً یک حوضش آب داشت ! اونم آبی زلال و گرم !! عمقی هم نداشت به اندازه ارتفاع یک مچ پا.
ما هم به خیال همون تصاویری که در اینترنت از پاموک کاله ترکیه داشتیم همگی بجز یک نفر از تپه رفتیم بالا .
یه جاهایی میشد دید که بلور های آهک داشتن یه صفحه های نازکی رو تشکیل میدادن و زیر پا ترق ترق میشکستن اون یک نفر بعداً تو جلسه آخر سفر گفت نباید میرفتیم بالا چون باعث تخریب میشدیم//// آخه الان آخه ؟؟؟؟
بگذریم
بازدید و لذت بردن از منطقه حدوداً یک ساعت طول کشید و از این چشمه‌ها و آب و هوا و فضای اون منطقه بهره مند شدیم. از پایین تپه های آهکی هم منظره بینظیری داشتن.

4

بعد از این توقف کوتاه و عکس های دسته جمعی به سمت ماشین حرکت کردیم که راه بیفتیم بریم به سمت روستای زیبای داماش.
https://goo.gl/maps/wmaQdozyTp92 اینم لینک مسیر سنگرود به داماش
ادامه همون جاده لوشان به جیرنده بعد از جیرنده یه دو راهی بود به سمت داماش باید میرفتیم که ما اولش متوجه نشدیم بعد از طی کردن کمی از مسیر (حدوداً یک ساعت )متوجه شدیم که راه رو اشتباه اومدیم پس دور زدیم که راه درست رو پیدا کنیم.
کلاً جاده پر پیچ و خمی بود
((یه جاهایی تو مسیر مون پرنده ای رو میدیدیم که تو جاده بسرعت می دوید گمونم تیهو بود))

ساعت 6 عصر شده بود و گرسنگی داشت خوشگلی خودشو به رفقا نشون میداد
به اجبار قبل از رسیدن به روستای داماش برای نهار کنار جاده یک جای مناسب توقف کردیم کنار مزرعه گندم یا جو بود که بصورت دیم کاشته شده بودن بساط نهار رو به پا کردیم بماند که آنچنان بادی می وزید که برای پهن کردن زیر انداز چند مرد تنومند دست بکار شدن اینجا خیلی باد میومد

5

منطقه‌ی خیلی جالبی بود میشه گفت جاده روی تیغ خط الرأس بود.

7

ابرها به سرعت حرکت میکردن بعد از صرف ناهار دوباره به راهمون ادامه دادیم. از کنار شرکت آب معدنی داماش که حسابی تو مه غرق شده بود رد شدیم دیگه جاده سرازیری شده بود و خاکی بعد از کلی پیچ های شدید که به واسطه بد قلقی راننده و شیب تند با جون و دل لمسش کردیم رسیدیم به روستای بره سر.

https://goo.gl/maps/TDB1M4S1yiD2 اینم مسیرش

اولین جایی که به روستا و جاده آسفالت رسیدیم یه میدون بود یک طرفش مقر نیروی انتظامی و طرف دیگه  پمپ بنزین محلی

8

کنار همون پمپ بنزین محلی توقف کردیم
خوب یه قسمتی از راه رو اشتباه رفته بودیم در نتیجه از برنامه عقب افتاده بودیم و دیگه فرصت نبود که بریم گلهای سوسن چلچراغ رو ببینیم، برای همین بازدید از سوسن چلچراغ رو به فردا موکول کردیم
جایی که کمیته فنی و مسئول برنامه برای اقامت وکمپ انتخاب کرده بودن یه دریاچه بود بالای ییلاق روستا که میدل باس تا اونجا نمیتونست بره در نتیجه دو فروند نیسان آبی گرفتیم و رفتیم سمت دریاچه‌ اسم دریاچه ویستان بود
https://goo.gl/maps/oeE8F5dDQoC2
مسیر روستا تا دریاچه نیسان سواری کمتر از نیم ساعت طول کشید اما خالی کردن کوله بار از میدل باس و جابجایی و یار کشی دو تا تیم 13 نفره یکم طول کشید
این جوری شد که ما ساعت 7:30 رسیدیم لب دریاچه
خوشبختانه روزای بلند تابستون اجازه داد ما در بدو ورود زیبایی دریاچه،انعکاس درختا و منظره رو یایی دریاچه رو ببینیم و خستگیمون به کل در بره !!

9

دریاچه ویستان

عجب دریاچه ای بود، اگه تو هند بود حتما اسمش معبد قورباغه بود

10

قرار بر این شد شب رو اونجا کمپ کنیم که فردا صبح بریم گلهای سوسن چلچراغ رو ببینیم.
دریاچه زیبایی که وسط یه منطقه سبز جنگلی که دور تا دورشو درخت های عمدتاً جوان پوشونده بودن.

11

. چیزای جالب دیگه ای هم داشت !
بله 2 تا دکه با سرویس بهداشتی تمیز !!!!چی دیگه از این بهتر!!!! بیشتر اهالی دریاچه ویستان، کُرمانجی بودند و یکی از دکه دارها آماده پذیرایی با املت و چای و کباب بود و بسیار خوش اخلاق بود خیلی تعارف کرد که اگه بارون و سرما اذیت کرد بیاین داخل اتاق اما اون یکی دکه بیشتر شبیه یه سورپریز بود برام وقتی که بچه ها صبح ازش نون تازه محلی گرفتن به جرأت میگم از خوشمزه ترین نون هایی بود که خوردم. وسایلمون رو از وانت پیاده کردیم و با راننده وانت هماهنگ شدیم که فردا طرفای 11 صبح بیاد دنبالمون

خلاصه بعد از یه چرخی تو منطقه و انتخاب محل کمپ مستقر شدیم و چادر‌ها و آتیش و برپا کردیم

یه نکته جالب  آتیش این بود که چوب از طبیعت جمع نکردیم ،به پیشنهاد یک همسفر کار بلد تو جاده که چشم بچه ها به یه نجاری افتاده بود چوب های بی مصرف نجاری رو ازش خریدیم و باهاش سیب زمینی آتیشی درست کردیم و آبگوشت بار گذاشتیم!

13

مه همه جارو گرفته بود،

قبل از اینکه هوا خیلی تاریک شه یه چرخی کنار دریاچه زدیم و از صدای قورباغه‌های آواز خون لذت بردیم.
کم کم هوا تاریک و یه جورایی میشه گفت سرد شده بود و لباس گرم هایی که فکرشم نمیکردیم اصلاً استفاده بشه رو پوشیدیم
و طبق معمول دور آتیش جمع بودیم و میگفتیم و میخندیدیم داستان تعریف میکردیم.

شام رو هم زدیم و نزدیک ساعت ۲ بود که دیگه همه تصمیم گرفتیم بریم تو چادرامون بخوابیم.

روز دوم جمعه دوم تیر

صبح ساعت 7:07 بود که سر و صداها شروع شد و دیگه 8 بود که از چادرا بیرون اومده بودیم و مشغول آماده کردن صبحانه بودیم و از مه و خنکای هوا و شبنم اول صبح لذت میبردیم. کم کم وسایل رو جمع و جور کردیم و به گشت و گذار کنار دریاچه و محوطه‌های سبز اون منطقه پرداختیم تا نیسان ها بیان و بریم سراغ دیدن سوسن‌های چلچلراغ. ساعت 11:30، ۲تا تیم شدیم و وسایلا رو پشت نیسان ها بار زدیم و حرکت کردیم. توی راه خیلی مه بود و هوام سرد شده بود یکم ولی قابل تحمل بود.

ساعت 12:30بود که به محل رشد گلهای سوسن چلچراغ رسیدیم.
https://goo.gl/maps/p7nyEC9vUzm
از دریاچه تا سوسن چلچراغ

17

16

یه سری اکیپ‌های دیگه‌ای هم بودن که برای دیدن این گل زیبا اومده بودن.
تا رسیدیم به محل ورودی یکی از افراد اون محله گفت که دیر اومدین و گلی وجود نداره.
بله، خوشبختانه یا متاسفانه ما چند روزی دیر رسیده بودیم
اینجا بود که خیلی چیزا رو دوباره تجربه کردیم
عمر کوتاه است و .گذرا و فانی
و میشه بیشتر قدر لحظه ها رو دونست
به هر حال ما این همه راه اومده بودیم درسته که از گل خبری نبود اما یه سری بوته ها غنچه داشتن
غنچه های جدید اما باز نشده بودن در هر صورت ما به صف شدیم که تاحداقل بریم بوته و گیاه این گل رو ببینیم.

18

بعد از بازدید دوباره توی صف به سمت نیسان حرکت کردیم.
ما به سمت روستای بره سر راه افتادیم و ساعت 1:20 بود که کنار جاده ایستادیم هم برای صرف ناهار هم برای اینکه میدل باس ما از راه برسه.
(ظاهراً برای میدل باسمون یه مشکل فنی پیش اومده بود )
پیاده شدیم و ناهار رو خوردیم در همین حین هم میدل باس اومد و ما وسایلا رو توی صندوق گذاشتیم و حرکت کردیم که بیایم به سمت تهران.
https://goo.gl/maps/fzkn4EABYF72
مسیر تا تهران
اولش بعضیا خسته از 2 ساعت نیسان سواری بودن و یه چرتی زدن بعضیا هم مشغول صحبت کردن بودن که به یه پمپ بزین رسیدیم بچه ها پیاده شدن که هم دست و صورتشون رو آب بزنن هم یه هوایی بهشون بخوره. بغل این پمپ بنزین یه منطقه‌ی خیلی زیبایی بود یه عالمه کوه با کلی شالیزاره سبز پایینش و آسمون آبی و ابرهای سفید که یه هارمونی خاصی داشتن.

19

جای دیگه‌ای که توقف کردیم  منجیل بود. 4:45 بود
منجیل وایسادیم تا آقای راننده ناهار بخوره. ما هم اینجا پیاده شدیم که کمی کلوچه و ترشیجات بخریم و از این منطقه هم لذت ببریم.
انقدر باد می وزید که واقعاً کم مونده بود باد ببرتمون.

photo_۲۰۱۷-۰۶-۲۶_۰۶-۵۱-۴۳

5:15 سوار ماشین شدیم راهی تهران بعد از منجبل جلسه‌ی آخر سفر رو شروع کردیم. کم کم بوی دود تهران به مشاممون میرسید، ساعت 8:30 ما به پارک نوشین رسیده بودیم.
سفر خیلی خوب و جذابی بود، طی یک روز و نیم چند مدل آب و هوا رو تجربه کردیم
در ضمن هزینه سفر به ازای هر نفر 95 هزار تومان شد دلار امروز 3750 بود میشه نفر 25 $
خوشبختانه همگی سالم به تهران رسیدیم و مراسم و خداحافظی و اسنپ سواری برگزار کردیم
در آخر از همه رفقای همسفر بخاطر بودن شون .عشق شون . و صفای وجودشون تشکر میکنیم خصوصاً تیم لیدرینگ !!!

این گزارش رو به اتفاق  دوست عزیزم امید صاحب اختیار تنظیم کردیم
امیدواریم مفید باشه !

                                                   نوید آمری-yek.navid@gmail.com                                                               امید صاحب اختیاری-Oumood@gmail.com
کانون گردشگران جوان ایران
www.kanoonirangardan.ir/

 

Share

نوشته گزارش سفر به داماش، دریاچه ویستان، سنگرود اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%b4%d8%8c-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%da%86%d9%87-%d9%88%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%b3%d9%86%da%af/feed/ 1
گزارش سفر به شمال خوزستان- نوروز 1396 https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%84-%d8%ae%d9%88%d8%b2%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-1396/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%84-%d8%ae%d9%88%d8%b2%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-1396/#comments Wed, 14 Jun 2017 14:01:10 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=7463 گزارش سفر به شمال خوزستان- نوروز 1396 5 تا 10 ...

نوشته گزارش سفر به شمال خوزستان- نوروز 1396 اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
گزارش سفر به شمال خوزستان- نوروز 1396

5 تا 10 فروردین 1396
برنامه شماره 9601 کانون گردشگران جوان ایران- (سفر به شهر های دزفول- شوش- شوشتر- ایذه)
وسیله سفر: اتوبوس غیر دربستی و مینی بوس دربستی- هواپیما
سرپرست برنامه: علیرضا نور علیشاهی

مبدا مقصد مسیر طی شده زمان طی شده
تهران- ترمینال جنوب دزفول 677 کیلومتر 11 ساعت
دزفول شوش 35 کیلومتر 42 دقیقه
شوش شوشتر 84 کیلومتر 1 ساعت و 17 دقیقه
شوشتر ایذه 183 کیلومتر 2 ساعت و 37 دقیقه
ایذه اهواز 182 کیلومتر 2 ساعت و 32 دقیقه
اهواز تهران 874 کیلومتر با هواپیما 1:40 دقیقه

مقدمه:
اقلیم استان خوزستان:
استان خوزستان را از نظر پستی و بلندی می‌توان به دو منطقه کوهستانی و جلگه‌ای تقسیم کرد. منطقه کوهستانی در شمال و شرق استان قرار گرفته و منطقه جلگه‌ای آن از جنوب دزفول، مسجد سلیمان، رامهرمز و بهبهان آغاز شده و تا کرانه‌های خلیج‌فارس و اروند رود ادامه می‌یابد. استان خوزستان دارای آب و هوای مختلف استآب و هوایی نیمه‌بیابانی که شهرهای آبادان، خرمشهر، ماهشهر، هندیجان، دشت آزادگان و نواحی دزفول، بهبهان، رامهرمز، شوشتر و نواحی شمال اهواز را در بر می‌‌گیرد. آب و هوای استپ گرم که نواحی شمال دزفول، بهبهان، رامهرمز، شوشتر و شمال اهواز را در بر می‌گیرد.
استان خوزستان تحت تأثیر سه نوع باد قرار دارد: اولین باد، جریان سرد نواحی کوهستانی و دومین باد (شرجی)، جریان گرم و رطوبی از خلیج‌فارس است که به سوی جلگه می‌وزد. سومین باد یا باد سموم از عربستان می‌وزد و همیشه مقداری شن و خاک و رطوبت همراه دارد. براساس داده‌های ایستگاه‌های سینوپتیک استان خوزستان در سال ۱۳۷۵، حداقل مطلق درجه حرارت ۰.۲- درجه سانتی‌گراد و حداکثر مطلق درجه حرارت با ۵۰.۴۰ درجه سانتی‌‌گراد در اهواز گزارش شده است.

رودخانه‌های مهم:
1. رود کرخه: این رود از دامنه‌های جنوبی الوند سرچشمه می‌گیرد و از دشت اسدآباد ونهاوند در حوالی کنگاور عبور می‌کند سپس رود « دنیاور» به آن می‌پیوندد و از پای بیستون می‌گذرد و قبل از آن از دره‌های کوچکی عبور می‌کند و در نهایت پس از طی باتلاق‌های متعدد به رود دجله می‌ریزد.
2. رود کارون: سرچشمه اصلی این رودخانه، زردکوه بختیاری است که در طول مسیرش شعبه‌های متعددی را دریافت می‌کند و به سوی جلگه خوزستان سرازیر می‌شود. کارون در شمال شوشتر دو شعبه شده و این شهر را مانند جزیره‌ای در برمی‌گیرد و در جنوب آن در محلی به نام « بند قیر» هر دو شاخه به هم پیوسته می‌شود کارون شهر اهواز را به دو قسمت تقسیم کرده و در خرمشهر به دو شاخه تقسیم می‌شود یک شاخه آن به نام بهمنشیر که از شرق آبادان می‌گذرد وارد خلیج‌فارس می‌شود و شاخه دیگر که همان کارون است وارد اروند رود می‌گردد.
3. رود دز: دارای چندین شاخه مهم است.شعبه‌های اصلی این رودخانه‌ از ارتفاعات شهرستانهای اراک بروجرد،الیگودرز و کوههای بلند بختیاری سرچشمه می‌گیرند. این رودخانه به اتفاق کارون قریب به 31400 کیلومتر مربع از زمینهای استان را مشروب می‌نماید.
4. رود مارون: نام اصلی و قدیمی این رودخانه « تاب» است و از کوه نیل سرچشمه می‌گیرد و از لوداب می‌گذرد و از این محل به بعد مارون نامیده می‌شود پس از دریافت رودهای کوچکتری از قسمت شمال وارد دشت بهبهان می‌شود و از شمال غربی این شهر می‌گذرد در نزدیکی چم هاشم شعبه دیگری از شمال به نام رود اعلاء با شعبه‌اش به نام(رود زرد)که از رامهرمز می‌آید به مارون می‌پیوندد از این محل به بعد به نام رود جراحی معروف است. سرانجام در بندر امام خمینی به آبهای خلیج‌فارس می‌ریزد.
5. رود خیرآباد: نام این رود شیرین است و از دیلکان سرچشمه می‌گیرد از تسوج شعبه دیگری به نام شاه بهرام به آن ملحق می‌شود پس از عبور از روستای نازمکان شعبه دیگری از شمال بدان می‌پیوندد. در این محل به رود خیرآباد معروف است سپس در محل سردشت شاخه پرآبی به آن متصل می‌شود این رود در این محل به نام زهره معروف است که این رود پس از رسیدن به هندیجان به نام هندیجان نامیده می‌شود رود هندیجان سرانجام در جنوب این شهر به خلیج‌فارس می‌ریزد.
پوشش گیاهی
در استان خوزستان به طور کلی 500 هزار هکتار جنگل و 5.2 میلیون هکتار مرتع وجود دارد. از کل جنگلهای استان 10% دارای کیفیت خوب و 30% تنک و بقیه تخریب شده و غیرقابل استفاده است. جنس درختان جنگلی بیشتر از نوع بلوط است که 95% جنگل را شامل می شود و 5% بقیه از نوع بادام وحشی و گونه‌های دیگر است. مراتع از نوع مراتع قشلاقی نامرغوب است که در مناطق کوهستانی از پوشش گیاهی غنی‌تری برخوردار است و دارای درختانی نظیر بلوط، بن، انجیر، بادام کوهی، کنار(سدر) و بوته‌هایی از نوع گون است.

آغاز سفر – 5 فروردین تا 10 فروردین 1396
سال نو رسیده است و تعطیلات جذاب آن سودای سفر را برای بچه های کانون دو چندان کرده است. طبق برنامه ریزی به شمال استان خوزستان سفر خواهیم کرد. هیجان سفر به خوزستان دوست داشتنی نوروز را دلچسب تر می کند. بعد از کلی انتظار تو تعطیلات عید نوروز بالاخره روز موعود فرا رسیده. 5 فروردین است و طبق قرار قبلی ساعت 8 شب اتوبوس از ترمینال جنوب ما را به مقصد دزفول خواهد برد و سفر نوروزی ما آغاز خواهد شد. ساعت 6:45 است که به سمت ترمینال حرکت می کنم. حالا دیگر ساعت 7:30 است و هر17 نفر گروه سفر لحظه شماری می کنیم که در خوزستان دوست داشتنی چند روزی مهمان باشیم. ساعت 8 شده و راننده اعلام می کند که حرکت خواهیم کرد اتوبوس حرکت می کند و سفر آغاز می شود. بعد از چند دقیقه همگی سوپرایز می شویم اینجا اتوبوس است یا هواپیما آیا پرواز خواهیم کرد که اینچنین با جوجه کباب گرم پذیرایی می شویم؟ نخیر اینجا اتوبوس دزفول است و از همینجا اعلام می شود که مهمان جنوبی های خونگرم و مهمانواز خواهیم بود. شام را می خوریم و بعد از کمی گپ دوستانه چشمهایمان گرم می شود و به خواب می رویم.
روز اول- دزفول 6 فروردین 96- دزفول شهری از سپیده دم تاریخ
ساعت 7:20صبح است که به دزفول رسیدیم جلوی ایستگاه ایران پیما کوله ها را تحویل می گیریم و منتظر راننده مینی بوس می مانیم از قبل هماهنگی های لازم را با او انجام داده ایم. بعد از آمدن راننده خوبمون آقای عادل یلالی اهوازی و جاسازی کوله ها سمفونی شکم ها آهنگ صبحانه را میخواند ولی دریغ از یک رستوران باز بالاخره بعد از کلی گشتن و به در بسته خوردن با کمک عادل یه کافه کوچک که فقط املت داشت پیدا کردیم و دلی از عزا درآوردیم. صاحب کافه آقای فرشاد صبوحی بود که بعد از گپ و گفت دوستانه متوجه شدیم خودش کوهنورده و اهل دل. طعم دلچسب املتش هم واقعا فراموش نشدنی بود.

کنار دفتر ایران پیما- در انتظار مینی بوس عادل

کافه – صبحانه- دزفول

بقعه شاه ابوالقاسم – مقبره منسوب یعقوب لیث صفاری

بقایای محوطه تاریخی جندی شاپور

ساعت9:30 برای بازدید از مقبره منسوب به یعقوب لیث صفاری و محوطه تاریخی گندی شاپور حرکت می کنیم ساعت 10:20 به مقبره رسیده ایم. بنای بقعه، با گنبد اورچین (=گنبد مخروطی‌شکل دندانه‌دار) در قسمت شمال‌شرقی روستای شاه آباد در ۱۰ کیلومتری جاده دزفول به شوشتر در استان خوزستان، در میانیکی از مهم‌ترین محوطه‌های تاریخی ایرانیعنی خرابه‌های شهر جندی شاپور قرار دارد، وجود گورستانی با سنگ قبرهای باستانی در اطراف مقبره گواهی بر قدمت این اثر دارد.
جلال و زیبایی نمای گنبد از دور کاملا جلوه‌گر این است که روزی این بقعه برای شخصی بزرگ بنا شده است. بنای آرامگاه یک ورودی دارد.. سازه اصلی بنا آجر و خشت پخته است و از داخل ملات گچ و سیم گل اندود شده است. قدمت بنای آرامگاه به دوره‌ی سلجوقی می‌رسد، اما در دوره های مختلف مرمت‌هایی بر روی آن انجام شده است.
بنا به گفته‌ی مردم محلی حدود چندین دهه پیش روی دیوار گنبد کتیبه‌ای با خط عربی قدیم وجود داشته و روی آن اسم یعقوب لیث سردار بزرگ به وضوح نوشته شده بود که بعدها توسط عده‌ای با اسپری مشکی پوشیده شده است. با وجود همه این حرف ها علی رفیع برای ما توضیح داد که این احتمالی است که محققان صد سال اخیر به آن معتقدتد قبلا این مکان را به نام “شاه ابوالقاسم”می شناختند و مردم محلی آن را به یکی از نوادگان امام موسی کاظم نسبت می دادند. برخی دیگر از محققان معتقدند اینجا آرامگاه “یعقوب لیث” نیست و آن را به یکی از عرفای فرقه کبریه به نام “ابوالقاسم ابن رمضان بلخی”که در سده های میانه در این ناحیه پیروانی داشته نسبت می دهند.
ساعت 10:49 بعد از گرفتن چند عکس به سمت محوطه تاریخی گندی شاپور حرکت می کنیم. ویرانه‌های جندی شاپور در خوزستان واقع در شرق شوش، جنوب شرقی دزفول و شمال غربی شوشتر جای دهکده شاه آباد کنونی بوده است. طرح شهر جندی شاپور تلفیقی از معماری تمدن‌های دوره باستان است. این شهر بر روی اصول معماری یونانی به ویژه سبک معماری هیپوداموس بوده است. این طرح سبک ویژه‌ای است که از سده ۵ پیش از میلاد در شهرهای روم و یونان اجرا می‌شده است که در شهر گندی شاپور نیز پیاده شده و آن عبارت است از طرح مستطیل شهرسازی با خیابان‌های وسیع و مستقیم و چهارراه‌های منظم و کوچه‌های موازی که بناها نیزیک طبقه و گاهی دو و یا سه طبقه بوده‌اند. روی هم رفته شهر گندی شاپور به شکل یک مستطیل همانند شطرنج و دارای چندین خیابان طولی و چندین خیابان عرضی بوده و خیابان‌ها یکدیگر را قطع می‌کرده‌اند، به گونه‌ای که شهر شباهتی به یک صفحه شطرنج داشته است. به هر روی شهر گندی شاپور پس از نزدیک به ۱۰ سال که از بنایش گذشت تبدیل به یک شهر بزرگ تجاری و داد و ستد شد و افزون بر رونق و کار زیاد و تحرک در شهر، در بیرون شهر در مزارع، نیشکر و گندم و جو تولید می‌شد که به وسیله بازرگانان به سراسر ایران فرستاده می‌شد. آوازه رونق تجاری در شهر گندی شاپور به شهرهای مجاور و حتی به میان رودان و سوریه و لبنان رسید که در نتیجه کارگر و کارفرماهای بسیاری به سمت گندی شاپور رهسپار شدند. ساعت حدودا 12 ظهر است که بازدید از محوطه تاریخی گندی شاپور تمام می شود و به سمت شهر دزفول برای بازدید از آسیاب های آبی و پل دزفول حرکت می کنیم.
ساعت 12:40 به آسیاب های آبی می رسیم آسیاب‌های آبی دزفول یکی از آثار ارزشمند تاریخی شهرستان دزفول به شمار می‌روند این آسیاب‌ها دارای مالکیت خصوصی بوده که به آسیابان به اصطلاح محلی لُوینه می‌گفتند. تعداد آسیاب‌ها در دوره‌ صفویه حدود ۵۰ تا ۶۰ عدد بود که بخشی از آنها در اثر سیلاب‌های فصلی تخریب شدند. آسیاب‌های آبی دزفول در بخش‌های مختلف رودخانه دز قرار دارند. بخشی از آنها به فاصله حدود ۸۰۰ متر از سد تنظیمی (دزفول) و در جنوب تفریحگاه ساحلی دز، بخشی در زیر پل جدید (دوم) دزفول و بخشی دیگر نیز در کنار پل قدیم این شهرستان ساخته شده‌اند، پیشینه تاریخی آسیابهای آبی دزفول در ارتباط با پل قدیم (دزفول) بوده که به دوره ساسانیان باز می گردد اما عمده آثار موجود از آسیاب‌ها که در سه بخش از رودخانه موجود است به دوره تاریخی صفویه و قاجاریه باز می گردد. این سازه‌ها از مصالحی چون قلوه سنگ رودخانه ایی،آجر و با ملات ساروج ساخته شده اند. شکل معماری آسیاب‌ها برگرفته از سبک معماری بومی شهرستان دزفول بوده و به صورت یک مجموعه به هم پیوسته ساخته شده و به هم مرتبط هستند. بعد از اتمام بازدید ساعت 1:30 است که در یک پارک نزدیک پل بساط ناهار برپا می کنیم، بعد از خوردن ناهار و کمی استراحت ساعت 2:45 به سمت پل دزفول حرکت می کنیم و بعد از پیاده روی روی پل و گرفتن عکس ساعت 3:30 به سمت بافت تاریخی شهر می رویم و قرار است از خانه تیزنو بازدید کنیم. وارد خانه می شویم خانه ای تاریخی و زیبا. خانه تیزنو یکی از کهن‌ترین خانه‌های شهر دزفول است و یکی از بزرگترین و زیباترین خانه‌های محله قلعه ‌است که از دید شیوه معماری همه ویژگی‌های خانه‌های دزفول را دارا می‌باشد. این سازه در ضلع شرقی میدان اصلی محله قلعه دزفول گسترده شده‌است و با زیست بوم و روش زندگی شهر سازگار است. پیکره و کالبد سازه به زمان صفویه باز می‌گرد که دگرگونی‌های زیادی در زمان قاجار و آغازه پهلوی به خود دیده‌است. این خانه دارای هشت در ورودی، ایوان مرکزی، اتاق‌هایی در ایوانها، غلام گردش، شبستان و شوادون می‌باشد. فضای اصلی خانه درونگرا بوده و دارای یک ایوان اصلی در طبقه همکف و دو ایوان فرعی در طبقه اول است. کفسازی حیاط با استفاده از آجرهایی با ابعاد ۲۰،۲۰،۳ صورت گرفته ‌است. بنا دو طبقه بوده و طبقه همکف آن به واسطه ۴ پله از حیاط بالاتر می‌باشد. در جلوی ایوان اصلی و اتاق‌های طبقه همکف صفه وجود دارد. دلیل نام گذاری این خانه تاریخی به اسم تیزنو، نام مالک آن بوده ‌است. شوادون(šawâdun) در لهجه دزفولی و شوشتری به معنی شبستان است و از دیر باز مرسوم بوده که برای فرار از گرمای طاقت فرسای تابستان در درون سردابه‌هایی عمیق که از تابش آفتاب محفوظ بوده‌است، ساعات گرم روز را می‌گذرانیده‌اند، بدیهی است استفاده از این سردابه‌ها یا شوادون‌ها ضرورت زندگی ساکنین این منطقه بوده و به تناسب مکنت و ثروت و تفنن و تشخص صاحبان خانه‌ها در ساختمان آنها ذوق و ظرافت و سلیقه و هنرهای معماری و تزئینی بکار می‌رفته ‌است. شوادان بنا نسبت به شبستان در سطحی بسیار پایین‌تر قرار گرفته است. شوادان‌های دزفول، حفره هایی دست کند می‌باشد که در دیوارها و سقف آن از هیچ نوع مصالح بنایی استفاده نشده و فقط در کفسازی و ساخت پله های آن آجر به کار رفته است. شوادان‌ها یکی از ویژگی‌های خاص و ویژه معماری دزفول است که کاربری‌های متنوعی داشته است از جمله کار تهویه و خنکی ساختمان را بر عهده داشته، به این صورت که شوادان دریچه‌ای در بیرون خانه برای ورود هوا داشته و با توجه به عمق شوادان و رطوبت موجود در آن، هوای در شوادان خنک شده و این هوای خنک از طریق کانالهایی در بخش‌های مختلف ساختمان توزیع می‌شده است. علاوه بر آن به عنوان محلی خنک و آرام در تابستان‌ها مورد استفاده قرار گرفته، همچنین این شوادان‌ها به خانه‌های همجوار راه داشته است و به این صورت ارتباط نزدیکی میان همسایه‌ها وجود داشته است. بعد از دیدن خانه تیزنو از کوچه پس کوچه های کنار خانه وارد بازار قدیمی شدیم و بعد از گشتی کوتاه و خریدی مختصر با مینی بوس به سمت ساحل رود دز حرکت کردیم سوار قایق شدیم و ساعت 6:30 به بهشتی به نام جزیره پشت سد رسیدیم با کمک هم قبل از تاریکی هوا چادرها را برقرار کردیم، بعد از خوردن شام و شب نشینی و خوردن چای و قهوه به چادر هایمان رفتیم و خوابیدیم.

خانه تاریخی تیزنو- دزفول

بازار قدیمی دزفول

خانه تاریخی تیزنو و توضیحات علی رفیع- دزفول

بازار قدیمی دزفول و خرید از آن

پل دزفول

شب مانی- سد دز- دزفول

صبحانه معروف- سد دز- دزفول

قایق سواری-  سد دز- دزفول

قایق سواری – رود دز

روز دوم- شوش 6 فروردین 96- شوش،کهن شهر ایران
ما سحر خیزان ساعت 7:30 طبق قرار قبلی بیدار شده ایم و دستاورد کمپ دیشب سخنان گوهر بار من و هم چادریم”دوست عزیز” است و با تکرار خاطره آن بازار خنده داغ داغ است. منظره زیبای سد و هوای مطبوع صبحگاهی اشتهایمان را چند برار کرده است. صبحانه فراهم است و دور هم جمع شده ایم و بدون هیچ صحبت اضافه ای فقط می خوریم اگر دیر بجنبی چیزی باقی نمی ماند و این هنر همه ماست که ته همه چیز رو در سفر در میاوریم. قرار است کوله ها و چادر ها را بعد از صبحانه ببندیم و با قایق برگردیم به شهر دزفول ما نیز چنین کردیم. بعد از شنا کردن تعدادی از بچه ها و آماده شدن همه همسفران، ساعت 9:45 سوار قایق شدیم. بازم قایق سواری و شادی های دلچسب آن در رود زیبای دز. اگر به دزفول سفر کردید قایق سواری رودخانه دز و جزیره زیبای سد دز را اصلا از دست ندهید زیبایی وصف ناپذیر آن فراموش نشدنی است. ساعت 10:50 به ساحل رسیدیم و عادل (راننده مهربون و خونگرم اهوازیمون رو میگم که حالا عضوی از همسفران ماست) مارا با مینی بوس به دزفول برد. ساعت 12 برگشتیم داخل شهر و با هماهنگی قبلی سرپرست گروه دو تا از همسفران به ما ملحق شدند و دزفول را به سمت شوش ترک کردیم. ساعت 1:20 به شوش رسیدیم ناهار را تو یه پارک وسط شهرکه اسمش پارک ساحلی بود و فاصله زیادی از قلعه شوش نداشت نوش جان کردیم. پارک بزرگی بود که کلا مناسب بود برای چند ساعتی استراحت و خوردن ناهار. ساعت 2:45 به سمت قلعه شوش حرکت کردیم. یکی از همسفران در مسیر درمورد قلعه توضیحات مفیدی داد ساعت 3به قلعه رسیدیم.
قلعه شوش : در سال 1897 میلادی ژاک دو مورگان برای تحقیق و اکتشاف به شوش آمد، وی دولت فرانسه را متقاعد ساخت تا مکانی امن و مناسب برای هیات باستان شناسی در شوش ایجاد نماید. وی بلندترین نقطه تپه های شوش یعنی آکروپل را برای این منظور انتخاب نمود و قلعه ای با یک طرح قرون وسطایی اروپا بر فراز آن احداث کرد. ساختمان این قلعه با نظارت حاج مصطفی معمار دزفولی و با استفاده از آجرهای بدست آمده از کاوش های شوش و محوطه های پیرامون و مصالح بومی از جمله خشت بنا گردیده است. قلعه شوش به عنوان موزه آجر ایران شناخته شده است که در بخش های مختلف ان می توان آجرهایی متعلق به دورانهای تاریخی از دوره ی ایلامی تا اسلامی را مشاهده نمود، همچنین این قلعه نخستین پایگاه باستان شناسی ایران و منطقه نیز می باشد.

نمایی از قلعه باستان شناسی شوش

کاخ داریوش بزرگ -کاخ آپادانا: در حدود سالهای 521-516 پیش از میلاد به دستور داریوش بزرگ کاخ آپادانا بر روی آثار و بقایای ایلامی بنا نهاده شده است. دیوارهای کاخ از خشت با نمای آجری و ستون ها از جنس سنگ می باشند، ستون های سنگی کاخ از چند قسمت زیر ستون، پایه ستون، شالی ستون، ساقه ستون، گل ستون، تاج ستون و سر ستون هستند. تیر حمال در میان آنها قرار گرفته و سقف را نگه داشته است. بخشی از کاخ آپادانا در زمان اردشیر اول (461 پ.م) دچار آتش سوزی شده که در زمان اردشیر دوم (359-404 پ.م) بازسازی شد که در سال 330 پیش از میلاد شوش توسط اسکندر مقدونی تصرف شد.

بقایای کاخ داریوش

یک ساعت بازدید از قلعه شوش وکاخ داریوش طول کشید بعد از توضیحات مفصل علی در مورد کاخ و قلعه در محوطه بیرونی کاخ بستنی گاومیش خوردیم که در هوای گرم ظهر واقعا چسبید.(جایزه خوشمزه شوش) ساعت 4:30 به سمت چغازنبیل حرکت کردیم. ساعت تقریبا 5:10 دقیقه است که وارد محوطه چغازنبیل می شویم. آفتاب سوزان است و گرما به اوج خود رسیده است ولی گرمای سوزان لذت از زیبایی ها و تاریخ کهن ایران ما نمی کاهد.
مجموعه تاریخی چغازنبیل در ۳۵ کیلومتری جنوب شرقی شهر باستانی شوش قرار گرفته است. بلندترین نقطه این مجموعه که قلعه ذیقورات می باشد، در حدود ۹۰ متر از سطح دریا ارتفاع دارد.ساخت این شهر که حدود ۱۲۵۰ سال قبل از میلاد مسیح (ع) در دوران عیلامی‌ ها آغاز شد، بعد از حمله آشوری‌ ها ناتمام ماند. هزاران خشت و آجر استفاده نشده‌ ای که در این محوطه باقی مانده، گواهی بر این موضوع است. چغازنبیل در اوایل قرن ۱۳ قبل از میلاد توسط پادشاه عیلامی «اونتاش نپیریشا» در نزدیکی رود دز ساخته شد و «دوراونتاش» نامیده شد. معنای دوراونتاش، قلعه اونتاش است. البته در برخی متون از این شهر با عنوان «ال اونتاش» به معنی شهر اونتاش نام برده شده است. در مرکز شهر، معبد عظیمی به صورت مطبق بنا شده که امروزه دو طبقه از آن پابرجاست. این معبد، ذیقورات نام دارد که به دو تن از خدایان بزرگ عیلامی؛ «اینشوشیناک» و «نپیریشا» اهدا شده است.
معبد چغازنبیل بزرگترین اثر معماری بر جای مانده از تمدن عیلامی است که تاکنون شناخته شده است. مصالح اصلی در برپا سازی این مجموعه بناها، خشت خام و آجر می باشد به نحوی که هسته مرکزی ذیقورات آن را تماما خشت خام تشکیل داده که با روکشی از آجر پوشانده است. دورتادور ذیقورات را دیواری احاطه می کرده که در مجاورت آن در جبهه شمال غربی معابدی بنا شده است. همچنین معبد های دیگری در جبهه شمال شرقی قرار داشته اند. مجموعه این معابد توسط حصار دیگری احاطه می‌شده است. در خارج از این حصار بقایای اندکی از خانه‌های شهر در سطح زمین دیده می‌شوند. دورتادور شهر سومین دیوار قرار داشته که کل شهر را محصور می‌کرده. طول این حصار خارجی حدود چهار کیلومتر است. در زاویه شرقی شهر و در نزدیکی حصار خارجی، کاخ‌های شاهی قرار داشته‌ اند. در زیر یکی از این کاخ‌ها پنج مقبره زیرزمینی کشف شده است که احتمالا به خانواده شاهی تعلق داشته‌ اند. در طرف مقابل شهر و بر روی ضلع شمال غربی حصار خارجی مخزنی برای آب موجود است. ذیقورات با تشدید روی حروف «ق» و «ر» کلمه‌ایی اکدی است. در ایران این کلمه عموماً زیگورات نوشته می‌شود. واژه زیگورات از فعل زیگورو به معنای بلند و برافراشته ساختن مشتق شده است. واژه چغازنبیل نیز متشکل از دو جز چغا به معنای تپه و زنبیل به معنای سبد است. گویا قبل از حفاری معبد، ویرانه‌های تپه مانند آن یک زنبیل واژگونه را تداعی می‌ کرده است و به همین علت شهر کهن «دور اونتاش» را به این نام خوانده اند.
مخزن آب مجموعه رو هم توسط یکی از راهنماهای آنجا بازدید کردیم. این مخزن چسبیده به حصار خارجی رو به جبهه شمال غربی ذیقورات، تاسیساتی متشکل از یک مخزن در خارج دیوار و یک حوض واقع در درون حصار وجود دارد و شبکه ارتباطی آنها یک سیستم متشکل از نهرهای کوچک بوده است. آب ذخیره شده در مخزن از طریق همین سیستم وارد حوضی کوچک می‌شده و ساکنان چغازنبیل آب مصرفی خود را از این حوض بیرون می‌کشیدند. برای اینکه آب به این مخزن برسد کانالی نزدیک به ۵۰ کیلومتر حفر می‌شود. این کانال از رود کرخه شروع می‌شود.
هوای گرم محوطه و تشنگی در پایان بازدید سبب شد که همگی دست و رویی به آب بزنیم و تقریبا ساعت 7:15 آماده حرکت به سوی شوشتر شویم. در مسیر کمی خرید کردیم و ساعت 8:30 به محل اسکان از پیش تعیین شده در شوشتر رسیدیم. مدرسه شهریار شهر شوشتر این بار میزبان ماست. سه کلاس را رزرو کرده ایم در اتاق های خودمان مستقر می شویم. مدرسه نسبتا بزرگی است و کلاس ها را هم برای مسافران نوروزی خوب تجهیز کرده اند. از بخت خوبمان حمام هم در حیاط مدرسه داریم. به نوبت دوش هم می گیریم. امشب طبق برنامه ریزی سفر و گروه بندی انجام شده گروه 1 آشپزی خواهد کرد شام پلو و مرغ کاری داریم. بعد از کمی استراحت و یه حمام کوتاه که واقعا نعمت بزرگی بود با چند تا از همسفران متوجه شدیم در کنار مدرسه یه تالاری هست که عروسی برپاست شوشتری های مهمان نواز به عروسی دعوتمان می کنند و ماهم که دوست داریم تماشاگر شادی آنها باشیم دعوتشان را می پذیریم و یک ساعتی را در مراسم عروسی با آنها لذت می بریم. وای که چه خوب بودن فوق العاده عروسی زیبایی بود ساده و بی آلایش و رنگی رنگی. از لباس های خوش و آب و رنگ و رقص گروهی محلی زیبا گرفته تا موسیقی با اصالتشون همه فوق العاده بود. چند تا از بچه ها بعد از تماشا و آموزش، در رقص هم همراهشان شدند و تجربه ای کردند لذت بخش. رقص های جالبی با دستمال های رنگی لباس مخصوص و چوب داشتند که واقعا زیبا بود. بعد از خداحافظی و تشکر از آنها برگشتیم مدرسه و تا آماده شدن شام ماست و خیار هم آماده کردیم و ساعت 12 شام پلو و مرغ کاری دستپخت گروه اول را خوردیم و حدود ساعت 1خوابیدیم. سرپرست گفت فردا برنامه بازدید از شوشتر را داریم و باید ساعت 7:30 بیدار شویم. ساعت 1 خاموشی زده می شود و ما از فرط خستگی نمی فهمیم کی خوابمان می برد.

عکس دسته جمعی- چغازنبیل- شوش

روز سوم- شوشتر8 فروردین 96- شوشتر، شهر خوبتر
بنا به گفته تاریخ نویسان از جمله حمزه اصفهانی، شوشتر به معنی خوبتر است؛ و چون شهر شوش رو به ویرانی می‌رفت، در شش فرسنگی بنا شد که خوش آب و هوا تر و حاصلخیزتر از شوش بود و آن را شوشتر یعنی از شوش بهتر نامیدند .ساعت7:30 بیدار شدیم همگی در یک اتاق جمع شدیم و صبحانه خوردیم. ساعت9:45 به سمت گرگر حرکت کردیم در راه رضا دوست علی از شوشتری های مهمان نواز به ما ملحق شد و توضیحاتی را قبل از رسیدن به مجموعه آسیاب ها داد. ساعت 10:15به مجموعه رسیدیم.

مجموعه آسیاب های  آبی –  شوشتر

کارگاه ریسندگی-مجموعه آسیاب های آبی –  شوشتر

مجموعه آسیاب های آبی –  شوشتر

مجموعه آبشارها، آسیابهای آبی شوشتر و سازه های آبی آن، مجموعه‌ای به هم پیوسته از پلها، بندها، آسیاب‌ها، آبشارها، کانال‌ها و تونل‌های عظیم هدایت آب هستند که در ارتباط با یکدیگر کار می‌کنند و در دوران هخامنشیان تا ساسانیان، جهت بهره‌گیری بیشتر از آب ساخته شده‌اند. برای رسیدن به این مجموعه باید از میدان مرکزی شهر به سوی زیارتگاه «مقام صاحب» حرکت کنید. پیش از رسیدن به پل گرگر به ساباط ورودی آبشار که در گویش محلی «توف بلیتی» نامیده می شود وارد می شوید.
در این مجموعه باستانی تعداد قابل توجهی آسیاب آبی وجود دارد و نمونه کامل و بزرگی از به کارگیری نیروی آب برای چرخاندن آسیاب‌ها را می‌توان در آن مشاهده نمود. مجموعه آسیابها و آبشارهای شوشتر از بی‌مانندترین نمونه‌هایی است که جهت استفاده بهینه از آب در ادوار کهن مورد بهره‌برداری قرار گرفته است. این محوطه مجموعه‌ای از سد، تونل‌ها، کانال‌های فرعی و آسیاب‌های آبی است که بصورت یک مجموعه صنعتی-اقتصادی بوده و جزئی از مجموعه بزرگ سازه‌های آبی شوشتر می‌باشد که در کتب تاریخی مکرراً به آن اشاره گردیده است. اساس کار مجموعه به این صورت است که سد گرگر مسیر رودخانه را مسدود کرده و سطح آب را برای آبگیری سه تونل حفر شده در تخته سنگ بالا می‌آورد. تونل‌های سه‌گانه، آب را به مجموعه هدایت می‌کنند و به کانال‌های متعددی تقسیم می‌شوند که پس از گرداندن چرخ آسیاب‌ها، آب بصورت آبشارهایی به محوطه‌ای حوضچه مانند سرازیر می‌شود. یکی از ویژگی‌های بسیار بارز مجموعه آسیابها و آبشارها مجاورت آن با بافت تاریخی شهر شوشتر است. این محوطه علاوه بر استفاده‌های صنعتی، در روزهای کم آبی نیز، آب مورد نیاز ساکنین را تأمین می‌نمود. یک ویژگی بسیار زیبا و منحصر بفرد بصری نیز که در این مجموعه وجود دارد و جلوه‌ای خاص به آن می‌بخشد این است که آب حاصل از پساب آسیاب‌ها بصورت آبشارهای مصنوعی زیبا به محوطه‌ی حوضچه مانند می‌ریزد که منظره‌ای چشم نواز و دل‌انگیز را در مقابل دیدگان هر بیننده بوجود می‌آورد. همچنین در محوطه پشت بند که محل آبگیری سه تونل معروف سه کوره، دهانه شهر و بلیتی است نیز چشم انداز زیبایی به چشم می‌خورد. مجموعه آسیابها و آبشارهای شوشتر با توجه به زمان ساخت از شاهکارهای فنی و مهندسی در جهان است. درقسمت پایین مجموعه کار کردن یکی از آسیاب هارا دیدیم و بعد از خرید صنایع دستی ساعت 11:20 از مجموعه خارج شدیم. تا بند میزان پیاده روی کردیم بند میزان هم سدی است در شوشتر و ساخته دست انسان، مربوط به دوره ساسانیان که تا امروز پابرجاست. ساختن بند میزان شوشتر را به شاپور اول ساسانی نسبت می‌دهنداین سد، آب کارون را به نسبتهای ۲ و ۴ بین رودهای گرگر و شطیط تقسیم می‌کند. این بند از چند دهانه تشکیل شده‌ است که مهمترین آنها دهانه‌ای است جدا که تنظیم آب دو شاخه رودخانه را انجام می‌دهد به گونه‌ای که اگر دبی گرگر بیشتر از یک سوم باشد آن را به شاخه شطیط انتقال می‌دهد و بلعکس واین خود از شاهکارهای معماری این بند است. ساعت 11:50 سوار مینی بوس شدیم برای ناهار به مجموعه رستوران شوشتر رفتیم که فضای بسیار زیبایی داشت و غذای محلی که قورمه شوشتر ی بود را هم امتحان کردیم که تقریبا شبیه قورمه سبزی خودمان بود. نکته قابل توجه این بود که برخلاف فضای زیبا غذا کیفیت بالایی نداشت. ساعت 2:45 از رستوران خارج شده و به سمت قلعه سلاسل حرکت کردیم و ساعت 3 به قلعه سلاسل رسیدیم.

مجموعه آسیاب های آبی –  شوشتر

قلعه سلاسل در استان خوزستان و در شمال‌غربی شهرستان شوشتر در کنار رودخانه شطیط قرار دارد.دژی است بسیار بزرگ که دارای حیاطهای مفصل و متعدد و سربازخانه‌ها و طویله‌ها و حمام‌ها و شبستان‌ها و برج‌ها و باغچه‌ها و قورخانه و نقاره خانه و حرم خانه و آشپزخانه و قاپی‌های متعدد و حوض‌های بزرگ و حصار و خندق بوده‌است.اکنون بیشتر عمارتهای آن تخریب شده‌اند و جز اتاقهای زیر زمینی، شوادانها و تونلهای داریون چیزی از آن نمانده‌ است. قلعه تا حدود ۵۰ سال پیش آباد بوده‌است، این قلعه بجز نقش دفاعی که از شهر شوشتر داشته‌ است، مرکز کنترل نهر داریون و همچنین محل استقرار والی خوزستان می‌بوده است. باوجود تخریب قسمت عمده این قلعه، بخش‌های باقیمانده چشمگیر و بسیار دیدنی هستند.

قلعه سلاسل-  شوشتر

قلعه سلاسل-  شوشتر

این قلعه دارای 2 در بزرگ است و در سمت شمال و شمال شرقی آن خندقی وجود دارد که در جنوب به نهر داریون منتهی می‌شود. برج‌های این قلعه به صورت مدور بوده و در دوران اخیر دارای تأسیساتی از قبیل نانوایی، اصطبل، حمام، سربازخانه، اسلحه‌خانه، آشپزخانه و حیاط‌های متعدد بوده است. دو مجرای آبرسانی فعلی و شمالی قلعه سلاسل و همسطح رود مافاریان قرار دارد بر روی مجرای شرق سازمان آب تأسیساتی ایجاد کرده است. ولی مجرای دیگر بصورت اولیه باقی است. آب این دو مجرای آبرسانی در زیر قلعه سلاسل یکی شده و بوسیله مجرای مشترکی به نهر داریان می ریزد. جهت رسیدن به نهر داریان دو ردیف پلکان ساخته اند. پلکان اول با 8 پله به عرض 1.90 متر، در نتیجه اختلاف ارتفاع سطح قلعه سلاسل ایجاد شده است. در دوران قاجار توسط والی خوزستان عمارتی حکومتی در سمت شمال این قلعه در 3 طبقه ساخته شده است. در زیر این قلعه ظاهراً 5 شوادان بزرگ بوده که با شوادان‌های سطح شهر در ارتباط بوده است. کف و دیوارهای آن توسط کاشی‌های آبی رنگ تزئین شده و در بالای سی‌سرای نزدیک شوادان یک بادگیر قرارداشته که روی تونلی از زیر قلعه رد می‌شده قرار داشته است.
در قسمت بالای این شوادان 3 سی‌سرا بزرگ قرار دارد که کار تهویه هوا را انجام می‌داده و ظاهرا بزرگان نظامی در این شوادان در تابستان استراحت می‌کرده اند. در قسمت شمالی‌تر این قسمت یک عمارت 3 طبقه بزرگ قرار داشته که قسمت‌های زیرین بزرگتر از دیگر طبقه‌ها بوده و بالاترین طبقه ظاهرا تماشاخانه بوده و حوض بزرگی در میان آن قرار داشته است. این قلعه بجز نقش دفاعی که از شهر شوشتر داشته‌است، مرکز کنترل نهر داریون و همچنین محل استقرار والی خوزستان بوده است. باوجود تخریب قسمت عمده این قلعه، بخش‌های باقیمانده، دیدنی هستند. قلعه سلاسل بارها مرمت شده است. یک بار به دست فتحعلی خان پسر واخشتوخان در قرن 11 هجری و دفعه دیگر در سال 1237 به دست محمد علی میرزای دولتشاهی. همچنین بار دیگر به امر نظام السلطنه حسینقلی خان مافی در سال 1307 مرمت کامل شده است. در دهه 40 باقیمانده قلعه را ویران کرده‌اند و از مصالح آن در قسمت غربی قلعه ساختمان ادارات دارائی قند و شکر و غله و دخانیات احداث شد. به گفته رضا مرمت هایی هم در سال های اخیر روی این قلعه انجام شده است. پس از اتمام بازدید از قلعه ساعت 4:30 حرکت به سمت ایذه آغاز می شود ساعت 10:30 به خانه محلی در منطقه تکاب رسیدیم که هماهنگی های آن توسط آقای شیخی انجام شده بود. شام شب به عهده گروه2 است که عدسی با قارچ آماده شده و نوش جان می شود. بعد از برنامه رقص ترکی و کردی ساعت 12 همه خوابیدیم ولی گروه 3 تا ساعت 2:30 مشغول درست کردن ناهار فردا بودند که همراهمان قرار است تا شیوند ببریم.

قلعه سلاسل-  شوشتر

به همراه رضا علیخانی-  شوشتر

روز چهارم- ایذه 9 فروردین 96- شهر زیبای ایذه و روستای شیوند
علیرغم اینکه باید 7:30 بیدار می شدیم ولی خستگی زیاد روز گذشته باعث می شود با تاخیر بیدار شویم. سرپرست به ما جایزه داده است ساعت 8:30 بیدار شدیم . صبحانه ای مفصل خوردیم از عدسی قارچ دیشب که کلی باقیمانده هم می خوریم که برای روز انرژی لازم را داشته باشیم. کوله های کوچک را بر میداریم و از تکاب ساعت 10:55 است که حرکت می کنیم به سمت آبشار شیوند . اینبار قایق سواری کارون را تجربه می کنیم در راه به سمت تنگه ای هم می رویم برای تماشا که واقعا زیبا بود ساعت 1:45 دقیقه است که به روستای شیوند می رسیم.

در مسیر شوشتر به ایذه

تنگه زیبای رود کارون

آبشار شیوند ایذه بهشتی است پنهان در پس آب های فراوان دریاچه سد کارون ۳ است که خوشبختانه بکر و دست نخورده باقی مانده است. روستاهای شیوند از سه روستای بزرگ شیوند، نوشیوند و پشت آسیاب به فاصله ۱ کیلومتر از یکدیگر و به شکل یک سه گوش قرار دارند، به گونه ای که رودخانه شیوند از میان این سه روستا رد می شود.این روستاها در دل منطقه حفاظت شده منگشت و شالو جای گرفته اند که رودخانه کارون از آن می گذرد. آبشار بلند شیوند نیز از دل کوه فاصله ای حدود ۴ کیلومتر را می پیماید و به دریاچه می ریزد.
برای رفتن به شیوند باید در جاده ایذه به دهدز، اندکی پس از سد کارون ۳ از یک راه انحرافی که در سمت راست جاده است به سمت دریاچه برویم و در ساحل دریاچه با شناور های مخصوص (بارج) یا قایق به سوی دیگر برویم. این مسیر در حدود ۱۴ کیلومتر طول دارد. در ساحل چپ دریاچه پس از پیمودن یک راه روستائی سه و نیم کیلومتری سر بالا با اختلاف ارتفاع ۳۳۰ متر و پس از گذشتن از روستاهای شهرک، ده کهنه و سر آسیاب به روستای مرغاب می رسیم. برای رفتن به آبشار باید از مرغاب، یک راه مال رو ۱۵۰۰ متری با اختلاف ارتفاع ۱۸۰ متر را طی کنیم. در طول این مسیر مناظر زیبائی از حرکت رودخانه در میان درختان به وجود آمده که بسیار دیدنی است. آبشار شیوند در دامنه کوه منگشت و در جنوب شرقی شهرستان ایذه واقع گردیده و یکی از جلوه های زیبای طبیعت خوزستان است. با توجه به موقعیت جغرافیایی آبشار شیوند و گرمای این منطقه در فصل تابستان، بهترین فصل بازدید از آبشار اوایل بهار است که ما دقیقا فصل خوبی را جهت بازدید انتخاب کرده ایم.
نیسانی هماهنگ می شود از همان آبی خوشرنگ ها که در همه سفرهایمان پای خوش گذرانی هایمان است. سوار وانت می شویم و مسیر زیبایی را تا داخل روستا سربالایی طی می کنیم. شاد و سرخوشیم. تا یه مسیری وانت می تواند ما را همراهی می کند همانجا پیاده می شویم چون دیگر مسیر ماشین رو نیست. از اینجا به بعد باید پیاده برویم تا آبشار شیوند. یک ساعت پیاده روی می کنیم و از مسیر زیبای روستا لذت می بریم. ساعت 2:35 است که به آبشار رسیده ایم از تماشای آبشار هیجان زده می شویم آبشارش واقعا زیباست و عظمتی دارد وصف نشدنی. کلی آب بازی و عکس گرفتن تا بالاخره وقت ناهار می رسد. ساعت 3:30 است امروز ناهار مهمون گروه سه هستیم سیب زمینی تخم مرغ آب پز پوره شده با کره می خوریم و بعد از کمی استراحت ساعت 4:45 به سمت روستا بر می گردیم. شیوند درخت های انار زیادی دارد در راه از روستاییان ناردون و لواشک می خریم.
ساعت طرفای 6 بعد از ظهر است که سوار شناور شدیم و ساعت 7:15 رسیدیم رکعت تا با مینی بوس برویم خانه محلی تکاب. در شهر ایذه کمی خرید می کنیم و ساعت نه شب به تکاب رسیدیم. اینبار شام مهمون گروه 4 به صرف استامبولی پلو با سالاد شیرازی هستیم. ساعت:9:30 است که شام را میخوریم، یه کم بازی و رقص و شادی که برای خودش صفایی دارد هنر نمایی های همسفرانمان. فردا قرار است 8:30 بیدار شویم و به کول فرح برویم. قبل از خواب فکر می کنم امشب شب آخر است و فردا باز به زندگی روزمره خودمان باز خواهیم گشت و سفرمان پایان می پذیرد دلم می گیرد ولی ازاینکه باز سفری را با دوستان تجربه خواهم کرد دلگرم می شوم. ساعت 11:30 است که به خواب ناز فرو می رویم.

وانت سواری به سمت شیوند

مسیر زیبای آبشار شیوند- ایذه

 آبشار شیوند- ایذه

بازگشت با شناور به ایذه

روز آخر سفر- ایذه 10 فروردین 96- خداحافظی از ایذه و حرکت به سمت اهواز
ساعت 8:30 بیدار باش است بچه ها همه رفتن تو کار ماساژ. گروه 1 صبحانه درست کرده و بعد از خوردن صبحانه و جمع و جور کردن 11:20 از خونه به سمت ایذه حرکت کردیم و 11:44 رسیدیم منطقه زیبای کول فرح. کول‌فرح یا کول‌فره، تنگه‌ای در هفت کیلومتری شمال شرقی ایذه، شامل شش نقش برجسته متعلق به دوره عیلامیان است که با توجه به سنگ نوشته های به جا مانده و بقایایی از محل زندگی آنها در گذشته‌های دور که در میان کوهها باقی‌مانده است مانند گورها کانال آب و بقایای ساختمان و نقطه دیدبانی می‌توان گفت این محل پرستشگاه نارسینا، یکی از خدایان ایلامی بوده است.
کول‌فرح یا کول‌فره که در انتهای دشت ایذه قرار دارد، (کول) به معنی دره و (فره) به معنی خوشحالی می‌باشد، از آنجا که دره‌ها عموماً تنگ و خفه می‌باشند اما این دره روح افزا و دلباز است. در سمت راست مدخل دره، در کنار رشته کوهی، دو قطعه سنگ عظیم و نا منظم دیده می‌شود که بر بدنه آنها، نقوش ظریف و زیبایی از صورت انسان و شمایل جانوران در حالت‌های نیایش و احترام دیده می‌شود. در تصویر سنگی این نیایشگاه بیش از ۴۰۰ نفر در حال نیایش مشاهده می‌شوند و بنا به گفته کارشناسان در این تصاویر نخستین نگاه بشر به مذهب و آئین شکل گرفته است و حمل خدایان، قربانی کردن و اجرای موسیقی از دیگر صحنه‌های بکر این سنگ نگاره هاست.
12:50 بازدید و گشت و گذار در کول فرح تمام می شود و به سمت اشکفت سلمان حرکت می کنیم و حول و حوش 1:22 رسیدیم اشکفت سلیمان. اشکفت سلمان در جنوب ایذه واقع شده و شامل چهار نقش برجسته متعلق به دوره عیلامیان و بقایای یک ساختمان متعلق به اتابکان است. این محل پرستشگاه تریشا یکی از خدایان عیلامی بوده ‌است. در این منطقه علاوه بر وجود سنگ نوشته ها، شامل غار و چشمه ای معدنی از دل کوه میباشد. در اشکفت سلمان چهار نقش برجسته وجود دارد که دو تای آن داخل غار و دو تای دیگر در خارج از غار وجود دارد. بزرگ‌ترین نوشته خط میخی از دوره عیلامی در این غار وجود دارد که از زمان شاهک عیلامی، شاه بومی آیاپیریا آیاتم، وجود دارد و هم‌چنین برای نخستین بار حضور مصور زن دوشادوش مرد در نقش برجسته‌های این غار دیده شده است. ساعت 2:20 به سمت اهواز حرکت کردیم و 2:45 در بارون گرد ناهارکباب خوردیم که واقعا کباب با گوشت تازه آن منطقه چسبید نکته جالبش هم ان نوشابه های شیشه ای بود که کلی نوستالژیک بود و همه را به ذوق آورد. 3:35 سوار مینی بوس شدیم تا برای بازگشت از فرودگاه اهواز به موقع برسیم. تو راه جلسه آخر سفر تو مینی بوس برگزار شد و برای حسن ختام بستنی گاومیش ملا ثانی خوشمزه را هم خوردیم و ساعت 7 رسیدیم فرودگاه اهواز و تحویل بار و گرفتن کارت پرواز انجام شد و 8:40 سوار هواپیما شدیم و 8:55 پرواز به سمت تهران و ساعت 10 رسیدیم فرودگاه مهرآباد. خداحافظی با همسفران انجام شد و سفری دیگر با کانون گردشگران پایان گرفت. سفر دیگری با تجربه های بی نظیر آن که هرگز خاطراتش فراموش نخواهد شد. خاطره نوروز 96 در خوزستان دوست داشتنی

کول فرح – ایذه

اشکفت سلمان – ایذه

کول فرح- سیاه چادر – ایذه

ناهار در راه ایذه به اهواز- نوشابه های نوستالژیک

بستنی قدس ملا ثانی- اهواز قبل از پرواز

و پایان سفر- به سمت تهران

ما در این سفر مجموعا حدود 2035 کیلومتر را پیمودیم.

همسفران و همراهان کانون در این سفر:
علیرضا نورعلیشاهی، عطیه نورعلیشاهی، مرجان منفرد، سمیه صمیمی، علی رفیع، مهرسا حسنی نژاد، علی احمدبیگی، سروناز پارسا، مریم امینیان، بهرنگ علوی، یاسمن علوی، مریم گرجستانی، شبنم تیموری، مینا بهادری نژاد، نوید اقدسی، اشکان دانش، لیلا امینی، عطیه امینی، زهرا سیدی
سپاس فراوان از علیرضا نورعلیشاهی صبور برای سرپرستی بی نقصش و علی رفیع عزیز و رضا علیخانی مهربان برای توضیحات مفیدشان در وصف بناهای تاریخی
شادزی مهر افزون، پاینده ایران

کانون گردشگران جوان ایران- فروردین 1396
شبنم تیموری                        Shabnam.teymouri1981@gmail.com

مینا بهادری نژاد                           Mina_boghol@yahoo.com

 

 

Share

نوشته گزارش سفر به شمال خوزستان- نوروز 1396 اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%84-%d8%ae%d9%88%d8%b2%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-1396/feed/ 2
گزارش سفر به استان کهگیلویه و بویراحمد https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%da%a9%db%8c%da%af%db%8c%d9%84%d9%88%db%8c%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d9%88%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%da%a9%db%8c%da%af%db%8c%d9%84%d9%88%db%8c%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d9%88%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af/#comments Mon, 08 May 2017 06:53:52 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=7148 گزارش سفر به استان کیگیلویه و بویراحمد زمان : 4 ...

نوشته گزارش سفر به استان کهگیلویه و بویراحمد اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
گزارش سفر به استان کیگیلویه و بویراحمد

زمان : 4 تا 8 اردیبهشت 96

هزینه : 310 هزار تومان

تعداد : 17

وسیله نقلیه : اتوبوس بین شهری و مینی بوس دربستی

دستاورد سفر : بازدید منطقه های کمتر دیده و شنیده شده مثل روستای نیمدور، دشت لاله های واژگون ساوِرز

نقاط مورد بازدید :

روز اول : گردنه شلال دان، باشت ( دوگور دو پا ) ، تنگه شاه بهرام، روستای نیمدور

روز دوم : روستای مارین، دریاچه سد کوثر

روز سوم : چشمه بلقیس چُرام ، دشت لاله های واژگون ساورز

مقدمه

استان کهگیلویه و بویراحمد در جنوب غربی ایران ، شامل هفت بخش یاسوج، چُرام، باشت، گچساران، دهدشت، سی سخت و لیکک به مرکزیت یاسوج و در میان چین خوردگی های زاگرس واقع شده است. حدود 640.000 نفر جمعیت دارد و زبان اصلی آنها لری و اغلب آنها از طایفه بویر احمدی می باشند این استان از شمال به چهار محال و بختیاری، از شرق به اصفهان و فارس، از جنوب به بوشهر و از غرب به خوزستان محدود می شود. این استان در میان 5 گونه اقلیمی و آب و هوایی محصور شده که به سبب آن شاهد کوه، جنگل، دشت، چشمه هستیم. اختلاف ارتفاع شدید کوه ها موجب تنوع در آب و هوا و گوناگونی محیط زیست شده و آن را به استانی چهار فصل تبدیل کرده است. «بویراحمد» بخش سردسیری و «کهگیلویه» بخش گرمسیری این استان می باشند. بیش از سه چهارم این استان را طبیعت سر سبز فرا گرفته است و به دلیل میزان مناسب بارندگی در طول سال، رودهای پرآب و آبشارهای زیبایی در سراسر استان دیده می شود.. علاوه بر زیبایی های طبیعی، آثار تاریخی نیز در گوشه و کنار استان کهگیلویه و بویر احمد یافت شده است که از قدمت این استان خبر می دهند.. همچنین به دلیل شرایط آب و هوایی و جغرافیای مناسب، این استان محل زندگی ایلات و عشایری است که از سال های دور در این ناحیه روزگار می گذرانند.

وجه تسمیه :

جغرافیدان یونانی، استرابون، معتقد است که در سال های دور کهگیلویه بخشی از خاک هخامنشیان بوده است. مورخ مشهور قرن چهارم، ابراهیم بن محمد استخری در مورد این سرزمین نوشته است که «یکی از پادشاهان رموم، مهرگان پسر روزبه پادشاه رمیگان بوده است. رمی که به رم گیلویه مشهور شده و گیلویه که از مردم خمایگان (همایجان)، از ولایت اصطخر بوده نزد او آمد و به خدمتگزاری پرداخت. چون پادشاه بمرد، گیلویه، آنجا را تصرف کرد و این سرزمین را به نام او خواندند». در دوره مغول و تیموری، با قدرت گیری ایلات کهگیلویه، نام این منطقه، در بیشتر نوشته ها، کوه گیلویه بوده است. پس از حکومت اتابکان و از دوره صفویه، نام سرزمین های وسیعی از اصفهان تا خلیج فارس را «کهگیلویه» می نامیدند.

شرح سفر:

شوق رفتن و حرکت دارم به مقصدی نامعلوم، زودتر از همه ثبت نام می کنم تا این اشتیاق در مسیر درست هدایت شود. سرپرست اعلام می کند اقلام شخصی اعم از چادر، کیسه خواب، وسایل پخت و پز حتماً همراه داشته باشیم و این یعنی در این سفر قرار نیست لحظه ای از طبیعت جدا بشویم و قصد داریم حداکثر استفاده از زمان را ببریم. ساعتِ قرار 6 بعد از ظهر دوشنبه از گیت شماره 9 ترمینال جنوب می باشد زیرا آخرین حرکت اتوبوس ها به یاسوج همین ساعت است.( قیمت بلیط تهران-یاسوج 65 هزار تومان) از شب قبل، کوله ام را به شکل ام پی تری و زیپ شده ای می بندم و یکراست از محل کار با سریع ترین و البته شلوغ ترین وسیله حمل و نقل این روزها یعنی مترو به ترمینال جنوب می روم. با دیدن سرپرست دلم آرام می شود که سفری هست و مقصودی که باید رفت.

اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست            رهروی باید جهان سوزی نه خامی بی غمی

جمع همسفران به 15 می رسد و همگی سوار یکدستگاه اتوبوس VIP رویال می شویم. دو همسفر هم به علت مشغله کاری با وسیله شخصی به ما در یاسوج خواهند پیوست. در اتوبوس اطلاعات اندکی که در مورد استان کیگیلویه و بویراحمد جمع آوری کردم می خوانم ولی غافل از اینکه قرار است به سفر ماجراجویانه با کشفیات تازه بروم. از همین چند برگه که از ویکی پدیا گرفته شده می توان فقر اطلاعات گردشگری این منطقه در اینترنت را متوجه شد…

در اتوبان تهران قم و حوالی دریاچه حوض سلطان طوفان شن همراه با بارندگی رخ می دهد که بعداً متوجه می شویم طوفان به تهران هم رسیده، حدود ساعت 8 به قم می رسیم و از آنجا به سمت جاده سلفگچان که نسبت به آزادراه امیرکبیر ( قم، کاشان، اصفهان) نزدیک تر ولی به علت وجود کامیون ها و تریلی خطرناک تر است، گردش می کنیم. در ادامه از شهرهای دلیجان، اصفهان، شهرضا و سمیرم نیز گذر می کنیم تا اینکه ساعت 6 صبح به ترمینال یاسوج می رسیم و پس از استراحتی کوتاه یکدستگاه مینی بوس هیوندای سفید دربستی با ظرفیت 18 صندلی به استقبالمان آمد تا دنیا را در این سه روز را از دریچه های آن بنگریم. هوا و طبیعت یاسوج غیر قابل توصیف است، مناظر یکدست سبز و درخت های سوزنی برگ بسیار در پناه کوه های جوان زاگرس جلوه ویژه ای به محیط بخشیده و چشم ها را به سوی خود خیره می کند. شهر وسعت زیادی ندارد و به نظر می رسد که یک بلوار اصلی است که همه ی مسیر ها به آن منتهی می شود. مقصد ما شهر باشت می باشد و می بایست فاصله 114 کیلومتری یاسوج به باشت را طی می کردیم، پس مسیر خود را به سمت جنوب غرب و بسمت دشت روم و بعد از آن بابامیدان ادامه می دهیم، ( فاصله یاسوج تا بابامیدان 75 کیلومتری ) و از بابامیدان به سمت راست که جاده گچساران باشد و از طریق جاده کوپن-بابامیدان حرکت می کنیم.

https://goo.gl/maps/q1tq34VaghT2

مسیر یاسوج به باشت

قصد داشتیم برای صبحانه جایی پیدا کنیم ولی بعد از پرس و جو متوجه می شویم که اکثر کافه ها و رستوران ها برای صبحانه کباب سرو می کنند ! تا سرانجام در ساعت 8:30 صبح به گردنه زیبای شلال دان (بین الله اکبر و امام زاده جعفر) می رسیم. در رستوران باغ بهشت که چند آلاچیق حصیری و پشتی دارد توقف می کنیم، املت با قیمت 3 هزار تومان سفارش می دهیم.

گردنه شلال دان

محل صرف صبحانه

صاحب کافه از این تعداد مشتری در این وقت سال خوشحال است و به سرعت املت ها را آماده کرده و همراه با پیاز سرو می کند. استراحت کوچکی می کنیم تا همراهان دیگری که دیشب با وسیله شخصی از تهران آمدند هم به جمع ما بپیوندند. من هم از فرصت استفاده می کنم گپی کوچک با صاحب کافه می زنم :

” این منطقه از بهمن ماه تا 20 فروردین دیدنی است، سرسبز و هوای مطلوب”

( اشاره به بنرهایی می کند که در سرتاسر کافه نصب کرده و نقاط گردشگری استان را معرفی می کند)

بنرهای نصب شده در کافه

  • از کجا می آیید ؟ به کجا می روید؟ بی بی حکیمه ( که خواهر امام رضا هستن) را حتماً ببینید، راستی چه خبر از انتخابات ؟ مردم تهران امسال رأی می دهند ؟

بعد از پیوستن دوستان، ساعت 10:30 بعد از گذر از رودخانه تنگ شیو به سمت باشت حرکت می کنیم و هفت کیلومتر مانده به باشت به سمت ده‌کَند و شوش منحرف می شویم تا بنای دوگوردوپا را ببینیم. برای این منظور به فرعی از سمت چپ رفته و در پایین دشت توقف می کنیم تا به فراز تپه برسیم که از دو طریق ممکن است.

1 ) از مسیر مالرو و پاکوب که مستقیم است.

2 ) گذر از پایین تپه و از میان درختان که پاداش مسیر دوم لیموترش های بسیار تازه و آبدار که بر زمین افتاده، می بود. چشیدن طعم خاص لیمو تازه پای درخت بینظیر است، مقداری هم ذخیره می کنیم و بی درنگ به بالای تپه می رسیم.

دوگوردوپا

روایت محلی : در قدیم امامزاده ای در این حوالی وجود داشته که دو نفر همیشه شیر بز امامزاده را می دزدیدند و در اثر نفرین، آنها تبدیل به سنگ شده اند و این دوسنگی را که می بینید همان دونفر هستند.

روایت تاریخی :

الف ) این دوستون که دارای ارتفاع 190 سانتی متر و به فاصله 50 سانت از هم قرار دارند از جنس سنگ آهگ و کاملاً تراشیده اند به احتمال زیاد بقایای آتشکده ای از دوران قبل از اسلام است.

ب ) این دو سنگ ، میل استودان هستند و در گذشته آتشدان بودند که راهنما و علامتی برای کاروانان و مسافران بوده است.

قضاوت با خواننده…

بنای دوگور دوپا

در راه برگشت زیبایی تپه و دشت از نمایی دیگر جلوه می کند…سرسبز با انبوهی از گل های ختمی و شقایق

نماهایی از دشت ده کند، مسیر بازدید دوگور دوپا

به باشت بر می گردیم و مقداری خرید می کنیم و از طریق جاده باشت، چرام و به سمت شمال غرب ادامه مسیر می دهیم.

برای صرف ناهار به سمت روستای شاه بهرام، تنگه شاه بهرام می رویم و در حاشیه رودخونه شاه بهرام توقف می کنیم. این منطقه در انتهای حوضه چُرام و ابتدای حوضه باشت می باشد. هوا نیز علیرغم اینکه وارد بخش گرمسیر کهگیلویه شده ایم نیمه ابری، بسیار مطبوع و لطیف می باشد.

محل صرف ناهار، تنگه شاه بهرام

ناهار را صرف می کنیم و ساعت 3 به منظور یافتن روستای نیمدور حرکت می کنیم و به سمت بخش باشت بر می گردیم تا در نهایت تابلوی روستای نیمدور را می بینیم.

https://goo.gl/maps/a4K1zMsqrQ12

مسیر باشت به تنگ نیمدور

سرپرست اعلام می کند که پیاده روی در پیش است و ما هم به ماجراجویی ادامه می دهیم. در ابتدای مسیر با تنگه ای عظیم و سنگی که رودخانه شاه بهرام با دبی آب مناسب در بستر آن جاری است مواجه می شویم و باید در جاده خاکی ارتفاع را کم می کنیم.

ورودی تنگ نیمدور و مسیر انحراف از جاده

سکوت و آرامش محض برقرار است بدون هیچ نشانه ای از سکونتی، بعد از نیم ساعت با مردی که خانه اش در همان حوالی است برخورد می کنیم که ادامه مسیر را نشان داد و ما را راهنمایی کرد. چیزی که معلوم است اینکه پروژه پل زدن به سمت دیگر تنگه و عبور از عرض رودخانه تعریف شده و حتی پایه های پل را هم نصب کرده اند ولی نیمه کاره به حال خود رها شده. ما هم مثل همه ی ساکنین روستا مجبوریم عرض رودخانه را طی کنیم. یک نفر به عنوان پیش قراول اینکار را انجام می دهد و اعلام می کند که آب نه چنان سرد است و نه عمق چندانی دارد، پس کفش ها و جوراب ها رو کنده و پاچه ها را بالا می زنیم و همگی عرض رودخانه را طی می کنیم.

رودخانه شاه بهرام جاری در تنگ نیمدور

هر چه پیش می رویم تنگه هیجان انگیز تر می شود گویی در میان کوه ها محصور شده ایم، بعدِ حدود یکساعت باید ارتفاع را زیاد کنیم و از کنار درختان بی شمار انار، تاکستان ها و چشمه سار های بسیار گذر کنیم.

تنگ نیمدور

پس از حدود یکساعت و ربع پیاده روی و در ساعت 5:15 سرانجام روستای نیمدور هویدا می شود. چقدر عجیب است این روستا، ماسوله ای کوچک با قدمت 500 سال در جنوب با خانه های ساخته شده از ستون و سقف و درهای چوبی و دیوارهای سنگی که با درخت مو ( انگور پوشیده شده اند)

روستای نیمدور

یک امام زاده کوچک و به تبع آن یک قبرستان هم در پایین روستا خودنمایی می کنند.

امامزاده و قبرستان روستا

در ابتدا شک می کنیم که روستا خالی از سکنه است ولی با دیدن دودی که از یکی از خانه ها خارج می شد و حیوانات اهلی ( سگ، مرغ، خروس، گوسفند، بز) متوجه می شویم که قطعا در روستا ساکن وجود دارد. بی درنگ دل را به روستا می زنیم ناگهان سه بانو با لباس و گویش محلی به استقبالمان می آیند و ما را به داخل خانه کوچک ولی پر مهر و محبتشان دعوت می کنند.

برای همه آب خنک و گوارا می آورند. پیرزنی که بزرگ خانه است و بسیار شیرین با دیدن ما هیجان زده می شود و شروع به صحبت می کند که ما اصلاً متوجه نمی شویم لذا بانوی دوم ( گویا دخترش است) ترجمه می کند که باز هم متوجه نمی شویم و این گره بالاخره به دست بانوی سوم که مهمان شان است گشوده می شود و پل ارتباط کلامی می شود.

بانوی سوم و مترجم

دنیای عجیبی دارند همگی دوست داشتنی و زلال هستند. زندگی آنها قطعاً در همین چهارچوب و همین فضا با حداقل امکانات خلاصه گشته و چنین برداشت می شود که ارتباطی با دنیای بیرون ندارند. ( همگی درون ذهنمان داریم این شرایط را با شرایط زندگی شهری خود مقایسه می کنیم و بی نهایت پرسش به ذهنمان خطور می کند که مردم این دیار چگونه امرار معاش می کنند)

راهروی ورودی داخل منزل

چند دقیقه ای مهمان شان هستیم، برایمان چای می آورند. پیرزن که چشم هایش آب مروارید آورده اند با چشم پزشک گروه شروع به گپ می کند گوئی از چهره اش خوانده که پزشک است.

او همچنین چیزهایی زمزمه می کند که متوجه می شویم احتمالاً تقاضای کمک مالی دارد، ما هم برای رونق بخشیدن به معیشت پایدار می پرسیم آیا صنایع دستی یا محصولات غذایی برای عرضه دارند یا نه که فقط اشاره به گونی های ذغال می کنند، یک گونی متوسط می خریم، مقداری قرص و دارو هم که همراهمان بود با شرح طریقه و زمان استفاده بهشان دادیم و عکس دسته جمعی می گیریم. در همین هنگام مردی وارد خانه می شود و بی توجه به ما به اتاق دیگری می رود…

دل کندن خیلی سخت است کاش می شد روزها و هفته ها اینجا ماند و تمام سوراخ و سمبه های روستا (مثل اشکفت، آسیاب قدیمی) را کشف کرد و سوار آب روان و صاف و نگاه مهربان اهالی آن شد. کاش آفتاب امروز هیچ وقت غروب نکند…

غروب نیمدور

در تحقیقات بیشترم متوجه می شوم که این روستا در قدیم محل نزاع و کشمکش بین دو طایفه باوی باشت و بویراحمدی گچساران بر سر مالکیت آن بوده و این امر منجر به متروک شدن آن شده و بیشتر ساکنین آن به گچساران مهاجرت کردند و در حال حاضر روستا، 15 خانوار و 52 ساکن دارد.

بدرقه مان می کنند و می گویند اهالی برای رفت و آمد از جاده ی بالایی ( نه از تنگه ) استفاده می کنند که راحت تر است و برای مسیر برگشت از تنگه بعد از سپری کردن یک خانه، نردبانی برای گذر از عرض رودخانه وجود دارد که می توانید استفاده کنید. حدود ساعت 6:15 از روستا حرکت می کنیم و مسیر برگشت را یکساعته طی می کنیم.

مسیر برگشت طی کردن عرض رودخانه با استفاده از نردبان

با تاریک شدن هوا تصمیم بر این می گیریم که در حاشیه رودخانه شاه بهرام و با ارتفاع حدود 20 متر پایین تر از جاده اصلی، بالاتر از بستر رودخانه محل کمپ را تعیین می کنیم. مینی بوس هم به کمپ نزدیک می شود و همگی چادرها و کوله های خود را برمی داریم و با همکاری گروهی چادرها برپا و آتشی افروخته می شود. تعدادی از همسفران هم به اتفاق آقای راننده آب آشامیدنی مورد نیاز را تهیه می کنند. هوا کاملاً تاریک شده، توجه همه به کرم شب تاب جلب می شود که مانند مورچه بالدار است و در قسمت انتهایی بال خود روشنایی عجیبی دارد تا جاییکه وقتی روی دستم راه می رود احساس می کنم زیر پوستم اشعه ای در حال ایکس ری کردن بدنم است، همچنین عنکبوت و عقرب هم در حوالی کمپ رویت شد…

ویدئوی کرم شب تاب

ساعت 11 شب است و خاموشی اعلام می شود، زیر آسمان پر ستاره خوابی خوش در انتظارمان است.

روز دوم سه شنبه 6 اردیبهشت

ساعت 7:30 بیدار باش است و یکی یکی از چادرهای رنگی بیرون می آییم.

کمپ در حاشیه رودخانه شاه بهرام

دو گله بز با صدای زنگوله هایشان از کنارمان عبور می کنند. از فرصت استفاده می کنم و به سمت رودخانه سرازیر می شوم، سر و صورت می شورم و انگاری جانی دوباره می گیرم…صبحانه می خوریم و بلافاصله آب تنی می کنیم. در مسیر رودخانه صخره ای بزرگ پیدا می کنیم و از روی آن شیرجه می زنیم، تکرار و تکرار…

ساعت 11:30 است و پس از جمع آوری وسایل و پاکسازی کامل کمپ به سمت مینی بوس حرکت می کنیم تا به سوپر مارکت چشمه سیاه در فَشیان برسیم و  به یکباره همگی به سمت مغازه 4*3 متری اش هجوم می بریم برای رفع تشنگی، آب، دلستر، بستنی می خریم، بعید می دانم تا حالا مغازه اش یه همچین جمعیتی به خود دیده…

هدف بازدید امروز منطقه گردشگری مارین از توابع شهرستان گچساران در شرق منطقه حفاظت شده کوهِ دیل است که می بایست ابتدا از طریق جاده باشت -چرام به سمت شمال غرب و سپس از طریق جاده چرام -گچساران به سمت جنوب شرق و در ادامه جاده که از بالای دریاچه سد کوثر به سمت جنوب می آید و در امتداد شرق پس از گذر از آرو و نرسیده به دیل به سمت جاده روستای مارین برویم.

نحوه رسیدن به مارین از تنگ نیمدور

ساعت 2 به روستای مارین می رسیم. سرپرست یادآوری می کند که برای احترام به جامعه محلی با پوشش ظاهری مناسب وارد روستا شویم و هرکس ناهار خود را همراه داشته باشد. با مینی بوس تا ابتدای روستا می رویم و پیاده می شویم. ورودی روستا، خانه ها را با قفل و کلون روی درشان می بینیم که یعنی احتمالا بیشتر ساکنین کوچ کرده اند و تعداد کمی در اینجا زندگی می کنند.

اگر مسیر ورودی را مسقیم بروید مسیر جاده سنگ فرش شده ای شما را به سمت طبیعت روستا هدایت می کند و چنانچه به سمت چپ و از خیابان 9 دی بروید به بخش خانه های روستا می رسید.

طبیعت بکر و سرسبز مارین

در ابتدای مسیر درختان مملو از میوه اعم از زردآلو، گلابی جنگلی، لیمو، نارنج، انار، نخل را می بینیم. وجود جوی آب با شدت مناسب که آب چشمه را به شیوه مهندسی شده ای دور تا دور روستا می برد تا برای سیراب کردن درختان از کانال آب انشعاب بگیرند و آن را با شیب مناسبی به سمت باغ هاشان هدایت کرده اند، جالب توجه بود. گویی مردمان روستا قدر آب روانی که از زمین می جوشد و به دل روستا و در نهایت به سد دریاچه کوثر می ریزد را می دانند و آن را دستمایه زندگی خود قرار داده اند.

جوی آب مهندسی شده برای هدایت آب چشمه

پس از طی حدود 30 دقیقه و منحرف شدن از مسیر چشمه در دل طبیعت توقف می کنیم و با مواد اولیه و کپسول و سر شعله ها غذا آماده می کنیم که واقعاً صفا دارد.

در مسیر برگشت کارگرانی را دیدیم که مشغول کار بودند، از سرکارگر می پرسم چه کار می کنند؟ می گوید برای هدایت آب باران و ریزش های آسمانی پلی می زنیم تا برای عبور نیز مسیر هموار شود.

کارگران مشغول ساخت پل

به اول روستا برمی گردیم، چند خانم بساط کرده اند و ناردونه و رب انار به قیمت گزافی به فروش می رسانند. هفت درخت چنار تنومند با قدمت بیش از 500 سال و مسجد جامع مارین نیز در ابتدای مسیر وجود دارد.

درخت چنار کهنسال

به سمت خانه های مسکونی که با سنگ و  خشت و گل و تیرهای چوبی ساخته شده اند حرکت می کنم تا شناختم بیشتر شود. مردی از خانه اش بیرون می آید و با روی خوش تعارف می کند.

” اینجا بهشت گمشده و ماسوله جنوب است و مردمان به شدت مذهبی و شریفی دارد که خیلی ورود گردشگران را بر نمی تایند.”

– امکانات چی دارین ؟

– همه چی ( آب، برق، تلفن، گاز) ، دیگر در عصر اینترنت کسی از جامعه اش عقب نمی ماند.

روستای مارین در میانِ کوه دیل

ساعت 6 ، قرار گروه در ورودی اصلی برای برگشت است و ناچاراً مارین و اهالی گرم و صمیمی اش را ترک می کنیم.

از طریق جاده چرام گچساران به سمت شمال شرقی دریاچه سد کوثر می رویم تا شب را در کنار دریاچه بمانیم. این سد که یک سد مخزنی چند منظوره است به منظور تأمین آب شرب و صنعتی شهرها و بنادر حاشیه خلیج فارس و بر روی رودخانه حیدر آباد زده شده است.

دریاچه سد کوثر از نمای دور

بعد از پیدا کردن مسیر منتهی به دریاچه با مزرعه داری برخورد می کنیم.

” اینجا برای شب مانی امنیت دارد فقط حشرات و جانوارن ممکن است زیاد باشند، ولی خیالتان راحت اگر ماندید من هم میام بهتون سر می زنم”

” امسال خشک سالی داشتیم و محصول کم است “

( مزرعه اش پرِ مترسک است)

https://goo.gl/maps/ukBjLETC4Y22

محل مناسب برای کمپ، در کنار دریاچه

نزدیک روستای نازمکان هستیم، تا قبل از تاریک شدن هوا کمپ می زنیم و آتش روشن می کنیم و شام و بازی های کوتاه و خاموشی…

روز سوم پنجشنبه 7 اردیبهشت

ساعت 7:30 بیدار می شوم از چادر بیرون می زنم و عکس پانوراما می گیرم. امروز نوبت گله گاو است که از کنارمان عبور کند، در همین حین به یک جمجمه گاو که روی زمین است بر می خورم، ماه اردیبهشت هم که نشان گاو است، این همه نشانه در روز تولدم چه می خواهند بگویند؟! شاید خرافاتی شده ام…

محل مناسب کمپ کنار دریاچه سد کوثر

جمجمه گاو

آخرین وعده صبحانه را می خوریم و بر خلاف دیروز آب تنی نمی کنیم چون مسیر دسترسی به دریاچه سخت و سنگی می باشد و تخمینی از عمق دقیق آن نداریم در نتیجه ساعت 10 به سمت چرام حرکت می کنیم ( فاصله دریاچه کوثر تا چرام 40 کیلومتر)

در فاصله کمی ( 4 کیلومتر) تا چُرام و به پیشنهاد آقای مرتضوی از چشمه بلقیس بازدید می کنیم. ورودی باغ با گل های محمدی و عطرش که در فضا آکنده شده جلوه گری می کند. گردشگران و بومیانِ زیادی به این تفرجگاه آمده اند تا از وجود سایه های درختان و خنکی اش لذت ببرند.

ورودی باغ چشمه بلقیس، گل محمدی

در باغ درختان میوه دار مانند سیب، گلابی، خرمالو، پرتقال و زینتی، نخل و چشمه های بسیار که همگی در یک حوضچه میانی به هم می رسند و آب آنها بین سرتاسر باغ تقسیم می شود، وجود دارند.

حوضچه مرکزی

این باغ در زمان قاجار متعلق به خان بوده و در سال 1393 بازسازی شده است.

در ادامه به سمت سرفاریاب ( فاصله از چرام 36 کیلومتر) می رویم و به مقصد دشت لاله های واژگون ساورز حرکت می کنیم.

تابلو راهنما

https://goo.gl/maps/VXbzUoxvuf42

مسیر چرام به سرفاریاب

با ارتفاع گرفتن هوا خنک و مطبوع می شود. جاده سرفاریاب به سمت سادات را طی می کنیم و تابلوی روستای طسوج را سمت راست می بینیم و از جاده اصلی منحرف می شویم. ابتدای مسیر جاده آسفالته است و در ادامه آسفالت سرد همراه با سراشیبی های تند که بعد از چند کیلومتر کاملاً خاکی می شود. دشتی در میان کوه ها با مناظر بدیع و زیبا با چاشنی ریزگردهای خوزستان در بعضی مناطق. گردشگران اندکی ( احتمالاً از بومی ها) برای چیدن سبزی های کوهی به دل دشت زده اند که زیر سایه درختان را بهترین مکان برای استراحت تشخیص داده اند. بعد از طی 20 دقیقه وقتی نیسان آبی را می بینیم دلمان قرض می شود، با راننده نیسان توافق می کنیم با قیمت 120 هزار تومان ما را تا دشت لاله های واژگون ( گل اشک) ساورز ببرد تا مسیر برگشت که سرپایینی است را خودمان پیاده بیاییم. صاحب نیسان به راننده ما می گوید پشت سرش بیاید تا جایی که باید شیب تند را بالا بیاید و آنگاه ما از مینی بوس به نیسان برویم، راننده مینی بوس هم کمی خم به ابرو می آورد که ماشینش ضعیف است و تاب و تحمل جاده خاکی را ندارد، به هر حال پشت نیسان حرکت می کنیم که ناگهان نیسان در چشم به هم زدنی غیب می شود و ما که با سرعت 20 کیلومتر در ساعت در تعقیبش بودیم را به حال خود رها کرد که خوشبختانه بعد از یک ربع به سه راهی که قرارمان بود رسیدیم. ( فاصله جاده اصلی تا این نقطه 14 کیلومتر)

ابتدای مسیر طی شده با نیسان

17 نفری سوار نیسان که در سفرهای کانون همیشه یار و یاورمان بوده می شویم و پس طی حدود نیم ساعت در مسیر خاکی و پر شیب و پر پیچ و خم به دشت لاله های واژگون می رسیم، منظره و چشم انداز محشر است، مثل تکه ای از بهشت، در سکوتی عمیق، این لاله های احساسی گویی با آسمان قهر کرده اند و روی خوش به زمین نشان داده اند و این اشک ها خود را نگه داشته اند تا با کوچک ترین تماس به ساقه شان به زمین بریزند. چه بگویم که واژه در توصیف این لحظه و ثانیه کم می آورد.

دشت لاله های واژگون ساوِرز

وجود چشمه ای با آب خنک و گوارا، دلچسبی این منطقه را دوچندان کرده است.. ارتفاعِ جی پی اس 2750 متر را نشان می دهد، بادی خنک در حال وزیدن است. سرپرست می گوید اگر در میان لاله ها می روید یک تکه چوب همراه داشته باشید و مراقب مارها باشید.

در مدتی که آنجا بودیم چند گروه دیگر که از بومی های منطقه هستند با خودروهایشان که غالباً ویژگی (4WD ( Four Wheel Drive دارند، وارد می شدند، گروهی شامل 4 مرد که لباس پلنگی نظامی و محلی پوشیده بودند درست روبروی ما زیراندازشان را انداختند و به جای نظاره کردن دشت به گروه ما خیره می شوند ! هنگام رفتن یک گروه 3 نفری که مقدار زیادی قارچ کوهی تهیه کرده بودند و جوجه کباب و سیخ و گوجه و پیاز همراه داشتند توجه ام را جلب می کنند، جلو می روم و گپی می زنم:

– شما از کجا آمدید؟

– تهران

– چجوری اینجا رو پیدا کردید؟؟!! ( با تعجب زیاد )

ما اصالتاً لر هستیم و از طایفه بویر احمدی، برای استراحت و خوش گذرونی اومدیم اینجا

آتش درست کرده اند و وعده ای که  ما به عنوان وعده اصلی ( جوجه کباب)در نظر داریم در این وقت روز و به عنوان عصرانه میل می کنند…

قارچ کوهی، چیده شده از کوه ساورز

بازار عکاسی داغِ داغ است و هر کس می خواهد از این نقاشی طبیعت یک قاب یادگاری برای خودش داشته باشد. استراحت و سکوت و باد ، ابری نیمه و خورشید و دل شاد

زمان برگشت 5:30 عصر است، عکس دسته جمعی با گل های اشک می گیریم و یاد و خاطره آنها را در گوشه ذهنمان حک می کنیم.

مسیر برگشت حدود 5.5 کیلومتر است و در یکساعت و چهل و پنج دقیقه ( 1:45) طی شد. آقای مرتضوی هم با دم کردن چای، خونی دوباره در رگ هایمان جاری ساخت.

مسیر خاکی و پر پیچ و زیبای برگشت که پیاده طی شد

مار سمی که در مسیر برگشت رویت شد

عکس یادگاری و آخر سفری

ساعت 12:30 شب بلیط یاسوج-اصفهان داریم و بایستی مسیر 3 ساعته تا یاسوج و گذر از دیلگان و کندال را طی کنیم. همگی خسته ایم ولی با کلی حس خوب سفر را به اتمام می رسانیم. جلسه پایان سفر هم در مینی بوس برگزار شد و نقطه نظرات بیان شد.

https://goo.gl/maps/pzy8PqkdEuQ2

حدود مسیر طسوج به یاسوج

ساعت 11 به یاسوج می رسیم و با راهنمایی راننده به چلوکبابی آیلار می رویم که قیمت مناسب و کیفیت نسبتاً خوبی داشت و بسرعت برای 17 نفر شام را تهیه کرد…

با دو همسفری که خودرویشان در یاسوج بود خداحافظی می کنیم و همچنین با آقای راننده که با خوش رویی سه روز همراه ما بودند. ساعت 12 همگی سوار یکدستگاه اتوبوس بین شهری یاسوج- اصفهان می شویم ( قیمت بلیط 40 هزار تومان) . صبح جمعه ساعت 5:30 به ترمینال صفه اصفهان می رسیم که زودتر از حد تصورمان است و برای ساعت 6:30 بلیط اصفهان- تهران ( قیمت 33 هزار تومان) تهیه می کنیم و ساعت 1:30 ظهر جمعه به ترمینال بیهقی می رسیم. موسم تلخ خداحافظی که امید می بندیم به دیدار و سفری دوباره

همسفر تنها نرو، بزار تا با هم بریم

سرنوشتمون یکی، هر دومون مسافریم

کانون گردشگران جوان ایران- Irangardan.ir

سید محمدرضا آیت الله زاده

اردیبهشت 96

 

Share

نوشته گزارش سفر به استان کهگیلویه و بویراحمد اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%da%a9%db%8c%da%af%db%8c%d9%84%d9%88%db%8c%d9%87-%d9%88-%d8%a8%d9%88%db%8c%d8%b1%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af/feed/ 2