سال97 بایگانی - کانون گردشگران جوان ایران https://kanoonirangardan.ir/category/گزارش-سفر-به-سایر-کشورها/سال97/ سفر مسولانه و ارزان قیمت Wed, 24 Jun 2020 06:33:20 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=6.5.7 سفر به سیسیل- سرزمین مافیا https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%b3%db%8c%d9%84%d8%8c-%d9%85%d9%87%d8%b1-1397/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%b3%db%8c%d9%84%d8%8c-%d9%85%d9%87%d8%b1-1397/#comments Sun, 14 Apr 2019 07:33:16 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=9373 شاید مقداری از شهرت ایتالیا بخاطر جزیره ای باشد که در جنوب این کشور در دریای مدیترانه واقع است. جزیره سیسیل که در زبان ایتالیا به آن سیسیلی می گویند بزرگترین جزیره دریای مدیترانه است.

نوشته سفر به سیسیل- سرزمین مافیا اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
سفر به سیسیل- سرزمین مافیا

شاید مقداری از شهرت ایتالیا بخاطر جزیره ای باشد که در جنوب این کشور در دریای مدیترانه واقع است. جزیره سیسیل که در زبان ایتالیا به آن سیسیلی می گویند بزرگترین جزیره دریای مدیترانه است. این جزیره، دارای تاریخی بسیار غنی است و از نظر فرهنگی نیز کاملا از فرهنگ شمال ایتالیا متفاوت است. یکی از مهمترین آتشفشانهای فعال جهان در این جزیره قرار دارد و طبیعتی متفاوت را پدید آورده است. خاستگاه یکی از مهمترین تشکیلات جنایی جهان که به مافیا معروف است در این جزیره شکل گرفته است. نماد جزیره که بر روی پرچم سیسیل نیز نقش بسته، سر انسان(شبیه به تصویر سر Medusa) با تصویر سه پا است که با یکدیگر زاویه 120 درجه می سازند. این سمبل که Trinacria نام دارد، الهام گرفته از نقشی است که بر روی سپر یک جنگجوی یونانی در 470 سال قبل از میلاد حک شده بوده و در یکی از شهرهای جنوبی این جزیره کشف شده است. قرض از این پراکنده گویی این است که به اهمیت این جزیره اشاره شود.

سفر شش روزه ما به جزیره سیسیل در 30 مهر 1397( 22 اکتبر 2018) انجام شد که زمان مناسبی برای سفر به این منطقه است. فصل توریستی به پایان رسیده است، قیمتهای مراکز اقامتی و تفریحی کاهش یاقته و دمای هوا نیز معتدل است.
طبق روال گزارش سفرهایی که می نویسم، ابتدا خلاصه ای از تاریخ و جغرافیای این منطقه را عینا از اینترنت و خصوصا سایت ویکی پدیا کپی میکنم که خواننده را بیشتر با این جزیره آشنا سازد. البته قبل از خواندن این گزارش این ویدئو کوتاه را در اینجا ببینید

“سیسیل (به ایتالیایی: Sicilia) نام بزرگ‌ترین جزیره در دریای مدیترانه است که یک ناحیه خودمختار از کشور ایتالیا را تشکیل می‌دهد. سیسیل پنج میلیون نفر جمعیت و ۲۵٬۷۱۱ کیلومتر مربع مساحت دارد.
سیسیل در بخش مرکزی دریای مدیترانه و در جنوب شبه‌جزیره ایتالیا واقع شده و تنگه باریکی به نام تنگه مسینا آن را از شبه‌جزیره ایتالیا جدا می‌کند. معروف‌ترین شناسه جغرافیایی سیسیل کوه اتنا Etna است. این کوه بلندترین آتشفشان فعال در اروپا است.
سواحل جزیره سیسیل به مرکز امید و آرزوی مهاجرانی تبدیل شده که برای فرار از جنگ و وضعیت دشوار سیاسی راه دریا را پیش می‌گیرند. این در حالی است که شرایط نابسامان آب و هوایی دریای مدیترانه، گاه‌وبیگاه باعث قربانی شدن این مهاجران می‌شود.
تاریخ سیسیل
قدیمی‌ترین اقوام ساکن در این جزیره، سیکانرها بودند که توسط مهاجرین سیکولرها که بخشی از ایتالیکرها بودند، به غرب رانده شدند. این جزیره به استعمار فنیقیها درآمده و از اواسط قرن هشتم (پیش از میلاد)، یونانیها به این جزیره مهاجرت نموده و با ساختن شهرهایناکسوس- مسینا- کاتانیا- سیراکوس- گلا- آگریگنت و چندی دیگر، سیسیل را به مرکز فرهنگ و تمدن یونانی در غرب مبدل ساختند. بخش غربی جزیره و شهر پالرمو تحت تسلط کارتاژها قرار داشت که این خود دلیلی بر کشمکشهای آتی این سرزمین بود. پس از جنگ پونی سیسیل به تصرف رومیها درآمد و نام «انبار غله ایتالیا» به آن تعلق گرفت. دوران تسلط اقوام مختلف بر جزیره سیسیل را می‌توان به صورت زیر خلاصه کرد:
● ۴۴۴ حمله واندالها.
● ۴۹۸ حمله گوتهای شرق.
● ۵۳۵ حمله بیزانس.
● ۸۲۷ حمله اعراب.
● ۱۰۶۱-۱۰۹۱ حمله نورمانها تحت رهبری راجر اول که بدین وسیله تبدیل به بخشی از قلمرو پادشاهی ناپل شد.
● ۱۱۹۴ به مالکیت اشتاوفر درآمد.
● ۱۲۶۸ در تصرف کارل آنژو دوم بود.
● ۱۲۸۲ پس از اعتراض سرتاسری مردم سیسیل، این جزیره به دست پیتر سوم پادشاه آرگونی افتاد.
● ۱۴۴۲ آلفونس پنجم پادشاه آرگونی پس از تصرف ناپل، پادشاهی سابق را مجدداً برقرار کرد.
● ۱۷۱۳ سیسیل به تصرف ساوویها درآمد.
● ۱۷۲۰ تحت سلطه هابزبورگرهای اطریش قرار گرفت.
● ۱۷۳۵ به دست بوربونهای اسپانیا افتاد.
● ۱۸۰۶-۱۸۱۵ در دست فرانسویها بود و آن‌ها از فردیناند سوم حمایت کردند تا در این جزیره حکومت کند.
● ۱۸۱۵ سیسیل و ناپل مجدداً متحد شده و از ۱۸۱۶ به نام پادشاهی دو سیسیل بر آن حکومت کردند.
● ۱۸۲۰-۱۸۲۱ و ۱۸۴۸-۱۸۴۹ مردم سیسیل دست به یک انقلاب لیبرالی جهت دریافت حقوق ویژه حکومتی – سیاسی زدند که ناکام ماند.
● ۱۸۶۰ جوزپه گاریبالدی با چریکهای تحت فرماندهی خود به جزیره سیسیل حمله کرد و به سلطه بوربونها خاتمه داد.
● ۱۸۶۱ جزیره سیسیل قسمتی از پادشاهی ایتالیا محسوب شد.
● ۱۸۹۳-۱۸۹۴ دهقانان تظاهرات سنگینی علیه دولت به راه انداختند.
جوزپه گاریبالدی از قهرمانان ملی ایتالیا، زاده نیس بود و آن را بخشی از ایتالیا می‌دانست. دعوا بر سر نیس میان او و کاوور را برهم زد و برای همین گاریبالدی جبهه خود را تغییر داد. او به جزیره کاپررا بازگشت و با مبارزات پیگیر خود توانست سیسیل و ناپل را از زیر سیطره بیگانگان آزاد کند. گاریبالدی به همراه هزار تن از سرخ‌جامگان به سیسیل لشکر کشید و با جلب همراهی ناوگان انگلیس، بدون دادن تلفات در کرانه‌های سیسیل مستقر شد. آنجا بود که خطاب به یارانش گفت: «ما در اینجا یا ایتالیا را زنده می‌کنیم یا خودمان می‌میریم.»
در جنگ جهانی دوم، سپاه متحد آمریکا و انگلیس در دهم ژوئیه ۱۹۴۳، به جزیره سیسیل در جنوب ایتالیا حمله کردند و پس از تصرف این جزیره، به خاک اصلی ایتالیا به عنوان متحد اصلی آلمان در اروپا هجوم آوردند.”

گزارش سفر:

روز نخست، دوشنبه 22 اکتبر 2018
با پرواز مستقیم حدود 6 ساعته از دبی به فرودگاه کاتانیا در سیسیل وارد شدیم مسیر هوایی از فراز خلیج فارس، کشور عربستان و مصر می گذرد و با عبور ازعرض مدیترانه به جزیره سیسیل میرسد. هنگام عبور از قاهره رود نیل و همچنین اهرام ثلاثه از ارتفاع 10000 متری به راحتی قابل مشاهده بودند.

فرودگاه کاتانیا بسیار کوچک و جمع و جور است. طول باند به نظر من خیلی کوتاه آمد طوری که اگر خلبان چند ده متر دیرتر هواپیما را به زمین می نشاند، قطعا از باند خارج می شدیم. مراحل چک کردن پاسپورت و تحویل بار به سرعت انجام می شود. قبل از تحویل گرفتن اتومبیل ، در محوطه خارجی فرودگاه دنبال فروشگاهی گشتم تا سیمکارت موبایل تهیه کنم ولی متاسفانه هیچ فروشگاهی نبود. خاطرم هست که چند سال قبل که در فرودگاه ونیز به زمین نشستیم نیز با همین مشکل مواجه شدیم و نهایتا سیمکارت را از فروشگاهی در داخل شهر خریدیم. این بار نیز باید همین کار را می کردیم. بنابراین ابتدا اتومبیل خود که فولکس واگن Kaddy بود را تحویل گرفتیم. مراحل تحویل اتومبیل هم بسیار ساده و سریع است و البته شما به گواهی نامه رانندگی بین المللی و همچنین کارت اعتباری، با اعتبار کافی نیاز دارید. اتومبیل را با باک پر به شما تحویل می دهند و با باک پر تحویل می گیرند. جاده های اصلی در جزیره سیسیل کیفیت خوبی دارند. مشکل اصلی در زمانی که شما از اتومبیل شخصی استفاده می کنید چیزی نیست جز پارکینگ!!! در هیچ شهری شما نمی توانید به راحتی جای پارک اتومبیل پیدا کنید. ولی از طرفی برای گردش در داخل جزیره و بازدید از دیدنیهای سیسیل قطعا نیاز به اتومبیل شخصی دارید. برای پارک حتما مکانهایی را انتخاب کنید که با خط کشی آبی مشخص شده اند. این محلها مشمول پرداخت پول پارکینگ هستند و شما باید قبض پرداخت را پشت شیشه جلو اتومبیل خود قرار دهید. در برخی از مکانها هم به محض اینکه پارک کردید فردی به سراغ شما می آید و برای محل پارک از شما پول طلب می کند که معمولا یک یا دو یورو قیمت اینطور پارک کردن است. ولی خیالتان راحت که کسی شما را جریمه نخواهد کرد. ما در این سفر مجموعا 1300 کیلومتر راه رفتیم و 110 یورو پول بنزین دادیم.

با خروج از فرودگاه ابتدا به داخل شهر کاتانیا رفتیم و سعی کردیم فروشگاهی برای خرید سیمکارت پیدا کنیم ولی به سرعت دریافتیم که گشتن بی فایده است چون مغازه ها از ساعت 1 تا 4 بعد از ظهر تعطیل هستند. بنابراین وقت را تلف نکردیم و بدون جی پی اس و با کمک تابلوهای راهنما به سمت شهر Piazza Armerina حرکت کردیم هرچند که برای خروج از شهر کلی دور خود چرخیدیم! بعد از دو ساعت و با عبور از بزرگراه و همچنین چند جاده فرعی و در هوایی بارانی به شهر رسیدیم. از آنجا که برای مسیریابی روی جی چی اس تلفن حساب کرده بودیم بلافاصله دنبال سیمکارت گشتیم و خوشبختانه جایی را پیدا کردیم که سیم کارتی که حاوی 10GB اینترنت بود را به قیمت 30 یورو خریدیم.
در 3 کیلومتری شهر Piazza Armerina مجموعه تاریخی Romana Villa of Casale با موزاییکهای تزیینی بی نظیرخود قرار دارد که جزو میراث جهانی است. این مجموعه بهترین، زیباترین و سالمترین موزاییکهای رومی را در جهان دارد. این موزاییکهای زیبا که درکف زمین قرار دارند معمولا روایتگر داستان و یا واقعه ای تاریخی است. قدمت این مجموعه به قرن چهارم بعد از میلاد بر می گردد. ورودیه این مجموعه 10 یورو است و برای بازدید حداقل یک ساعت و نیم زمان نیاز دارید. بیشتر موزاییکها در فضای سر بسته قرار دارد و این سایت طوری طراحی شده تا بازدید کنندگان بتوانند بدون اینکه به موزاییکها صدمه بزنند از ارتفاع مناسبی همه آنها را ببینند. شاید از جذابترین آنها صحنه شکار حیوانات، داستان کشتی نوح و همچنین برخی حیوانات اساطیری باشد.جانوری با سرعقاب، بدن و پنجه شیر تصویر یکی دیگر از جانورانی است که علی رغم فاصله چند هزار کیلومتری تا تخت جمشید, شباهت عجیبی به برخی از سر ستونهای کاخهای تخت جمشید دارد. در سالن دیگر، که به سالن زنان “بیکینی” پوش معروف است، زنانی را نشان می دهد که با لباس ورزشی مشغول ورزش هستند. برای مشاهده فیلم کوتاه اینجا را کلیک کنید. حتما قبل از اینکه به این سایت بروید از ساعت کاری آن مطمئن شوید.

مسیر برگشت تا شهر پالرمو کمی طولانی بود که البته عملیات جاده سازی هم به این زمان افزود. بالاخره مسافت 160 کیلومتری را بعد از سه ساعت طی کردیم. حدود ساعت 9 شب به پالرمو رسیدیم و قبل از پیدا کردن هتل به دنبال رستوران گشتیم و البته به سختی پیدا کردیم! هتل Astoria Palace اولین اقامتگاه ما در این سفر بود که دو شب را در آن گذراندیم. بابت دو شب 180 یورو پرداختیم. این هتل در منطقه مناسبی قرار دارد و پارکینگ اتومبیل شما را هم تامین می کند.

روز دوم، سه شنبه 23 اکتبر:
هوا بارانی بود که از هتل خارج شدیم. نخستین محلی که برای بازدید انتخاب کردیم Palace of the Normans بود. اولین مشکل پیدا کردن جای پارک و بعد عبور از خیابانهای باریک و آب گرفته بود. این کاخ که در زمان نورمنها ساخته شده، کاخ سلطنتی فردریک دوم و کنراد چهارم بوده است. مهمترین و زیباترین تالار این کاخ که توسط Roger دوم در سال 1132 ساخته شده و به Cappella Palatina معروف است با موزاییک ها و کاشی های بسیار ظریف آراسته شده است. در معماری این قصر از معماری رومی- عربی استفاده شده است. باغ این قصر نیز از مکانهای دیدنی است که همه روزه باز نیست. ورودیه این مجموعه 10 یورو و برای بازدید حداقل یکساعت زمان نیاز است. اینجا را مشاهده کنید.

در حیاط موزه درخت بسیار عجیبی دیدم که ساقه های آن از تیغهای بلند و بسیار قوی پوشیده شده بود بعدا فهمیدم که اسمش Silk Floss Tree از خانواده Ceiba speciosa که اصالتا از آمریکای جنوبی آمده است و در فصل بهار گلهای قرمز و بسیار زیبایی دارد.

با کمی پیاده روی و عبور از باغ زیبایی با درختان نخل ، وارد قسمت قدیمی شهر خواهید شد که تردد اتومبیلها در آن ممنوع و یا بسیار محدود است.

کلیسا جامع یا همان Cathedral در این قسمت واقع شده است. نمای بیرونی بسیار زیباست. شروع ساخت این کلیسا در قرن 12 میلادی بود و در طی قرنها تغییرات زیادی در آن داده شد که آخرین آن در قرن 18 بود. حتی در قرن 15 برای مدتی این کلیسا تبدیل به مسجد شد و مجددا به کلیسا تغییر کاربری داد. قبر فردریک دوم، هنری چهارم و پیتر دوم در این کلیسا است. برای بازدید نیم ساعت زمان کافی است و رایگان است. حیاط سرسبز کلیسا با مجسمه های زیبایی تزیین شده و مکان خوبی برای استراحتی کوتاه است.

خیابان corso Vittorio Emanuele همین خیابانی است که کلیسا در آن قرار دارد و پر است از مغازه های سوغاتی فروشی. با ادامه این خیابان که اطراف آن با ساختمانهای قدیمی محصور شده به چهار راه Quattro Canti می رسیم که چند مجسمه قدیمی در آن قرار دارد. حدود 50 متر در سمت راست فواره مشهور Fontana Pretoria را می بینید که مجموعه ای از شخصیتهای اساطیری و البته کمی سکسی است. چند قدم جلوتر کلیسا Martorana قرار دارد. بارش شدید باران سبب شد که نهار را با خیال راحت در یک رستوران ایتالیایی صرف کنیم!

سپس به Catacombe پالرمو که دالانهایی زیرزمینی با بیش از 8000 جسد مومیایی است، رفتیم. ورودیه آن 3 یورو و برای بازدید نیم ساعت کافی است. البته به نظر من خیلی هم جالب نیست ولی اگر شما هم پسربچه کنجکاوی مثل پسر من دارید، قطعا جزو محلهایی باید باشد که برای بازدید در نظر می گیرید.
قلعه Zisa بنای دیگری است که معماری آن تلفیقی از معماری عربی و نورمن است. ساخت این بنا در قرن 12 شروع شد و تا قرن 17 مرتبا در آن تغییراتی داده شد. این بنا در سه طبقه ساخته شده و برای بازدید از آن 45 دقیقه زمان نیاز است.ورودیه 6 یورو است. حیاط جلویی این بنا به سبک باغهای ایرانی جوی کشی پلکانی شده است.

تمام بناهایی که توضیحشان در روز دوم سفر آمد به همراه کلیسا Monreale و کلیسا جامع شهر Cefalu در لیست میراث جهانی تحت عنوان معماری عربی- نورمن در جزیره سیسیل ثبت شده است. برای آشنایی بیشتر با پالرمو اینجا را کلیک کنید.

پالرمو در کل، شهر خوب و زنده ای است و حوصله شما در آنجا سر نخواهد رفت.

روز سوم، چهارشنبه 24 اکتبر:
بعد از تحویل اتاق هتل، تصمیم گرفتیم که از کلیسا Santuario di Santa Rosalia دیدن کنیم. این کلیسا بر روی کوهی مشرف به شهر پالرمو قرار دارد. جاده پر پیچ و خم ولی زیبا شما را به بالای کوه می رساند. اولین چیزی که توجه را جلب می کند منظره زیبای شهر پالرمو است که در کنار دریا قرار دارد. کلیسا به خودی خود زیبایی مخصوصی ندارد فقط اینکه محراب کلیسا در میان غاری سنگی قرار گرفته است. برای کنترل آبهای جاری که بخاطر بارش باران از سقف کلیسا به سمت کف سرازیر می شوند زهکشی عجیب و غریبی در سقف انجام شده که خودش دیدنی است. در مسیر رفت و برگشت به بالای کوه تعداد زیادی دوچرخه سوار و همچنین افرادی را دیدیم که اقدام به صعود کرده بودند. برای این برنامه حداقل یک ساعت و نیم زمان اختصاص دهید.

مقصد بعدی کلیسا Monreale است که در 10 کیلومتری شهر و بر روی یک تپه قرار دارد. پیدا کردن محلی برای پارک اتومبیل مشکل است هر چند که ما با خوش شانسی یک پارکینگ عمومی در نزدیک میدان مرکزی روستا که کلیسا در آنجا قرار دارد پیدا کردیم. ورودیه این کلیسا رایگان است و شاید بتوان گفت که یکی از بهترین نمونه های تلفیق هنر نورمن، عرب و بیزانس است. این کلیسا توسط ویلیام دوم که پدر یزرگ راجر دوم بوده، ساخته شد. تصاویر دیواری که با موزاییکها و کاشی های رنگی درست شده اند به حدی زیبا هستند که برای دقایقی شما را مبهوت می کنند. این تصاویر گویای داستانهای مذهبی است که در انجیل و قران روایت شده است مثل داستان کشتی نوح.در یکی از این تصاویر حضرت عیسی مشغول مداوای افرادی است که واضحا به بیماری آبله مبتلا بوده اند. حداقل یکساعت برای بازدید اختصاص دهید. میدان خارج از محوطه کلیسا پر است از مغازه ها و دستفروشانی که سوغاتی های این منطقه را می فروشند.اینجا را کلیک کنید.

مسیر را به سمت جنوب و مقصد بعدی که دره معابد در شهر Agrigento است ادامه دادیم 135 کیلومتر که برای پیمایش آن حدود دو ساعت و نیم زمان نیاز است. این سایت وسیع باستانی که جزو میراث جهانی هم به حساب می آید در سه کیلومتری جنوب شهر قرار دارد. عملا جاده با بی احتیاطی از میان سایت باستانی عبور کرده و آن را به دو قسمت تقسیم کرده، هر چند که این دو قسمت توسط یک پل به هم ارتباط دارند و در هنگام بازدید نیازی نیست تا از عرض جاده عبور کنید. خوشبختانه این سایت و همچنین موزه وابسته به آن تا کمی قبل از غروب آفتاب باز است. ورودیه آن به همراه موزه 15.5 یورو و بازدید از آن حدود 3 ساعت زمان نیاز دارد. همانطور که گفته شد اسم این سایت باستانی Valley of the Temples است، هر چند که همه این معابد بر بلندای تپه صخره ای ساخته شده اند نه در کف دره!!! این سایت باستانی که 1300 هکتار وسعت دارد یکی از وسیعترین سایتهای باستانی جهان است. بقایای 7 معبد یونانی در این سایت به چشم میخورند که همگی ستون هایی به سبک Doric دارند. دو درب ورودی برای این سایت در نظر گرفته شده است که هر کدام بلیت فروشی نیز دارند. حتما نقشه راهنما را از بلیت فروشی بگیرید که البته قیمت آن 2 یورو است. معابد با فاصله نسبتا زیاد از هم واقع شده اند، افرادی که توانایی پیاده روی ندارند می توانند از مینی بوسهای برقی کوچکی که در سایت موجود است برای جا به جایی استفاده کنند که البته مجانی نیست. قدمت این معابد به قرن 5 قبل از میلاد بازمی گردد. برخی مثل معبد Concordia بسیار سالم باقی مانده اند و برخی مثل معبد زئوس تقریبا کاملا تخریب شده اند. در کنار معبد زئوس دو مجسمه سنگی بزرگ که از قطعات جداگانه سنگی درست شده اند بر روی زمین قرار دارد که البته ابعادشان حدود 10 متر است. بزرگترین معبد که کونکوردیا نام دارد از 6*13 ستون درست شده است. در کنار این معبد، مجسمه برنزی بزرگی بر روی زمین افتاده که شبیه فرشته یا انسان بالدار است. این مجسمه در سال 2011 توسط هنرمند لهستانی به نام Igor Mitoraj ساخته و در این محل قرار داده شده است.

همچنین این مجموعه شامل محلی بوده که در زمان خود برای انجام بازی های ورزشی از آن استفاده می شده و به المپیا معروف بوده است. آمفی تئاتر به سبک رومی نیز در این مجموعه وجود داشته که بیشتر آن از بین رفته است.

موزه در خارج از این مجموعه ولی نزدیک به آن قرار دارد. این موزه بسیاربزرگ و غنی است. برای بازدید از آن بیش از یکساعت و نیم زمان نیاز است. درست در سالن مرکزی یکی دیگر از مجسمه هایی را که در کنار معبد زئوس دیدیم در اینجا به نمایش گذاشته اند اما به شکل ایستاده، یعنی همانطور که در مدل واقعی وجود داشته است. این مجسمه ها در حقیقت ستونهای معبد بوده اند که تیرهای چوبی سقف معبد بر روی ساعد و شانه آنها قرار می گرفته. ماکت این معبد برای درک بهتر شکل آن در ابعاد خیلی کوچک در کنار مجسمه قرار داده شده است. اینجا را کلیک کنید.

هوا کاملا تاریک شده بود که به شهر برگشتیم و آپارتمانی را که برای یک شب 75 یورو اجاره کرده بودیم Bed & Breakfast 3 Under را تحویل گرفتیم.

روز چهارم، پنجشنبه 25 اکتبر:

    ابتدا کمی در شهر گشت زدیم و سپس به سمت شهر Ragusa حرکت کردیم. در مسیر از شهرهای Licata و Gela عبور کردیم. این مسیر کوهستانی که در بسیاری از مناطق منظره دریا را هم در پس خود دارد به اندازه کافی جذابیت دارد که رانندگی 135 کیلومتری را خسته کننده نکند. شهر Ragusa بر روی تپه قرار دارد و طبعا کلیسا جامع شهر که San Giorgio نام دارد بر بلندای تپه قرار گرفته است. اتومبیل را باید در خارج از محدوده قدیمی شهر پارک کرد و مابقی را پیاده طی کرد. کوچه های باریک و سنگفرشی با ساختمانهای قدیمی نمای جالبی به این قسمت شهر داده است. این شهر به همراه شهرهای Modica و Noto به سبب سبک ساختمانهای قدیمی شهر در لیست میراث جهانی ثبت است. بیشتر ساختمانهای این شهرها در زلزله سال 1693 به شدت صدمه دیدند و برای بازسازی آنها از مصالح بناهای تخریب شده استفاده کردند. اکثر این ساختمانها به سبک باروک و رنسانس بازسازی شدند. بعدازظهر کلیسا تا ساعت 4 بعدازظهر تعطیل است. پارک زیبایی با درختان نخل در شهر وجود دارد که بازدید از آن خالی از لطف نیست.

به سمت شهر Modica حرکت کردیم که در 35 کیلومتری Ragusa قرار دارد. شهر مودیکا نیز بر روی تپه واقع شده است و بافت شهری آن بسیار شبیه به شهر راگوسا است. اما این شهر بیشترین شهرتش را برای شکلات دارد. تعداد زیادی فروشگاه شکلات فروشی در شهر وجود دارد و مهمترین سوغاتی این شهر شکلات است. طعم این شکلاتها تفاوت بسیاری با شکلاتهای کلاسیکی که ما تا به حال مصرف کرده ایم دارد. پشت این صنعت شکلات سازی تاریخ بسیار جالبی پنهان است. گفته می شود که اهالی مودیکا، صنعت ساخت شکلات را از اسپانیایی هایی آموخته بودند که خود آن را از آزتکها در آمریکای جنوبی یاد گرفته بودند. به همین خاطر طعم این شکلات که فرآوری خاصی دارد، کاملا متفاوت است. اکنون شما می توانید این شکلاتها را با طعمهای افزودنی بسیار متفاوتی از طعم دارچین گرفته تا وانیلی و فلفلی پیدا کنید.حقیقتا طعم این شکلات به مذاق من خوش نیامد ولی تعدادی از آنها را برای دوستان سوغاتی خریدم و برای هرکدام داستان شکلات را هم تعریف کردم! کلیسا جامع شهر در خیابان اصلی شهر قرار دارد نمای خارجی آن زیباست و توصیه می شود در صورت زمان کافی 2 تا 3 ساعت را در این شهر بگذرانید.لطفا اینجا را کلیک کنید.

متاسفانه با توجه به تاریک شدن هوا فرصت کافی را برای بازدید از شهر Noto نداشتیم و خودمان را به شهر Syracuse رساندیم. فاصله Modica تا Syracuse حدود 70 کیلومتر است ولی بیش از یک ساعت و نیم زمان می برد.
بلافاصله پس از ورود به Syracuse هتل را تحویل گرفتیم . بابت یک شب اقامت در هتل B&B Cumpari Turiddu 78 یورو پرداختیم. خانه ای ویلایی با چند اتاق خواب که هر کدام را جداگانه اجاره داده بودند. صاحب این مکان مردی میان سال است که حداکثر تلاشش را برای اینکه شما اوقات خوشی در اقامتگاهش داشته باشید، به کار می برد.

روز پنجم، جمعه 26 اکتبر:
شهر سیراکوزا یکی از قدیمی ترین شهرهای اروپا است و قدمتی 2700 ساله دارد برخی اعتقاد دارند که این شهر زیباترین شهر دوران کهن بوده است. این شهر ابتدا توسط یونانیان ساخته شد ولی بعدها رومی ها از آن به عنوان یک شهر مهم استفاده کردند. گفته می شود که این شهر زادگاه ارشمیدس است. بافت قدیمی این شهر در لیست میراث جهانی ثبت شده است.
شاید نخستین جایی که باید بازدید شود، Parco Archeologico della Neapolis است. این مجموعه باستانی در داخل شهر قرار دارد. بازدید از آن حداقل دوساعت زمان نیاز دارد و ورودیه آن 10 یورو است. در این مجموعه تئاتر یونانی که بزرگترین در نوع خود در جزیره سیسیل است، آمفی تئانر رومی و همچنین غار سنگی که به Ear of Dionysius معروف است را می توان دید. همچنین باغ زیبایی در مجاورت این غار سنگی قرار دارد. ورودی این غار 23 متر ارتفاع و حدود 3 متر عرض دارد. عمق این غار که به شکل لابیرنت است حدود 50 متر است و گفته شده که کاربری زندان داشته است.

بیشتر قسمتی از بافت قدیمی شهر که در شبه جزیره Ortygia قرار دارد در طرح ترافیک واقع شده و دسترسی با ماشین شخصی کمی مشکل است. لطفا اینجا را کلیک کنید.
در فاصله 40 کیلومتری شهر به سمت غرب، Necropolis of Pantalica قرار دارد. این منطقه در حقیقت قسمتی از دره رود Calcinara است و شهرت آن بخاطر مقبره یا گوردخمه هایی است که در دیواره های سنگی این دره حفر شده اند. قدمت این مقبره ها به قرن 13 تا 7 قبل از میلاد برمی گردد. گفته می شود که در این دره بیش از 4000 مقبره و گوردخمه وجود دارد. دسترسی به این دره از دو راه متفاوت امکان پذیر است یکی از سمت شهر Sortino و دیگری ازسمت شهر Ferla که البته کمی دورتر است. جاده ای بسیار پر پیچ و خم شما را از شهر سورتینو به ورودیه پانتالیکا می رساند. در هنگام بازدید ما درب مجموعه باز بود و حتی نگهبانی هم آنجا نبود. از روی تابلو راهنما که در کنار ساختمان متروکه اطلاعات بود راه خود را به دره ادامه دادیم. مسیر کاملا کوهستانی است و در برخی جاها نیاز به عبور از نزدیک پرتگاه هم دارد که باید احتیاط کرد. بعد از حدود 45 دقیقه پیاده روی نخستین گوردخمه ها را دیدیم که به شکل حفره هایی مستطیلی شکل با عمق 2-3 متر و ارتفاع یک تا یک ونیم متر و معمولا 5-6 تا از آنها در کنار هم قرار دارند.البته آنها طوری ساخته شده اند که از کف زمین 2-3 متر ارتفاع دارند. در داخل آنها من چیزی ندیدم ولی گفته شده که محلی برای دفن اجساد بوده است. راه کوهستانی به تدریج تا کف دره ادامه دارد. رود جاری آب خنکی دارد و مناسب برای آبتنی است! حیف که زمان کافی برای این کار نداشتیم. با دقت به دیواره دره تعداد بیشتری از گوردخمه ها را هم می توان دید. در آنسوی دره افرادی را دیدیم که از سمت شهر Ferla برای بازدید به این دره آمده بودند. البته که اگر فرصت کافی و توان مناسب داشنه باشید می توانید ساعتها در این دره زیبا بچرخید و لذت ببرید. ولی به یاد داشته باشید که برنامه خود را طوری تنظیم کنید تا قبل از غروب آفتاب از دره خارج شوید. این دره نیز جزء میراث جهانی یونسکو است. اینجا را کلیک کنید. حداقل سه ساعت برای بازدید از این محل اختصاص دهید.

در این دره تعداد زیادی گیاه کاکتوس وجود دارد که در این فصل میوه داده اند. در شهر دیدم که میوه هایش را می فروختند بنابراین تصمیم گرفتم که یکی از آنها را امتحان کنم. با توجه به تیغهای زیادی که گیاه کاکتوس دارد با وسیله ای میوه را از ساقه جدا کردم و سعی کردم پوست میوه را با دست بکنم. پوست میوه آن مثل پوست کیوی است که با دست به راحتی جدا می شود. قوام میوه هم مثل کیوی کاملا رسیده است. سعی کردم با دندان کمی از آن را بکنم و بخورم. مزه آن کمی میخوش بود ولی ناگهان متوجه شدم که تمام دهان و همچنین انگشتانم مورد حمله تیغهای بسیار ریز کاکتوس که به سختی با چشم دیده می شوند قرار گرفته است. هر چه سعی کردم آنها را جدا کنم فایده نداشت و حتی تا روز بعد نیز از وجودشان در دست و دهان عذاب کشیدم.

هوا کم کم تاریک شده بود که به سمت کاتانیا حرکت کردیم. این فاصله 65 کیلومتری را در یک ساعت و نیم طی کردیم. اقامت ما در هتل Borgo Verde بود که بابت دو شب اقامت مبلغ 200 دلار پرداختیم.

روز پنجم، جمعه 26 اکتبر:
ابتدا کمی در شهر با اتومبیل گردش کردیم. در بافت قدیمی شهر استفاده از سنگهای آتشفشانی که سیاه رنگ هستند، بسیار نمود دارد. این سنگها حاصل فوران آتشفشان کوه اتنا در این منطقه هستند. کوه اتنا که شاید معروفترین کوه آتشفشانی اروپا باشد در شمال شهر کاتانیا قرار دارد. هر چند که این کوه هنوز فعال است و دود و بخارهای آتشفشانی از چندین دهانه کوچک و بزرگ آن خارج می شود، ولی یکی از مهمترین مقاصد گردشگری در جزیره سیسیل است. جاده ای با کیفیت مناسب از شهر کاتانیا تا دامنه های کوه و سپس تا ارتفاع حدود 1920 متری کشیده شده است. چون فعالیت آتشفشانی این کوه بسیار زیاد است( در 10 سال گذشته 22 بار گدازه از آن خارج شده است) و هر از چند سال گدازه های آتشفشانی تا دامنه های کوه نیز جاری می شوند لذا این جریان گدازه ای را که چون رود سیاه رنگی از جنس سنگ همه چیز را در مسیرش سوزانده و در خود دفن کرده است را می توان مشاهده کرد. دامنه کوه پوشش گیاهی مناسبی دارد که در بسیاری از مناطق حتی جنگلی است. گاهی این جریان گدازه ای از میان این جنگل عبور کرده و با از بین بردن پوشش گیاهی در مسیرش، این طور به نظر می رسد که جاده ای از جنس سنگ سیاه از میان جنگل کشیده شده است. امکانات نسبتا خوبی در انتهای این جاده که به Rifugio Sapienza معروف است ایجاد شده است. شما می توانید اتومبیل خود را در پارکینگ عمومی پارک کنید و از این منطقه با کمک تله کابین به ایستگاه بعدی که در ارتفاع 2500 قرار دارد، بروید. قیمت استفاده از این تله کابین به همراه کرایه مینی بوسهای FWD از ایستگاه آخر تا ارتفاع حدود 2920 متری که در نزدیکی یکی از دهانه های آتشفشانی اصلی کوه اتنا قرار دارد 55 یورو است.تله کابین سواری حدودا بیست دقیقه زمان می برد. در این محل رستوران و همچنین پناهگاه کوهنوردی قرار دارد که با توجه به حجم عظیم گردشگران بیشتر به تفریحگاه تبدیل شده است.

از این محل شما می توانید برای صعود به ارتفاع بالاتر از وسیله جالب و ویژه ای استفاده کنید که تصور می کنم برای همینجا طراحی شده است!! مینی بوسی با لاستیکهای بسیار بزرگ و البته با موتور تقویت شده که قادر است در شیبهای تند کوه و همچنین خاکسترهای آتشفشانی حرکت کند. این مینی بوس سواری هم حدود نیم ساعت زمان می گیرد.

از محل توقف مینی بوس تا دهانه آتشفشانی Torre del Filasofo که در ارتفاع 2920 متری قرار گرفته حدودا بیست دقیقه پیاده روی باید کرد. شما به راحتی بر روی دهانه آتشفشانی راه خواهید رفت که از برخی قسمتهای آن گازها و بخار آتشفشانی خارج می شود از این دهانه در گذشته نزدیک فوران گدازه های آتشفشانی انجام شده است. هوای کوه در روزی که ما از آن بازدید کردیم بسیار متغیر بود. وجود باد شدید و سرد سبب شده بود تا بسیاری از بازدید کنندگان به سرعت خودشان را به مینی بوس برسانند تا از گزند سرما در امان باشند. باد، به سرعت ابرها را به کوه نزدیک می کرد و سپس آنها را با خود می برد. گاهی در میان مه گم می شدیم و گاهی از میان هوای صاف تا کرانه های دریا را می دیدیم. جنس و سختی سنگها و همچنین خاکستر حاصل از فعالیت آتشفشانی، منظره بسیار زیبایی را در کنار مسیر رود گونه ای که از سرد شدن جریان گدازه ها ایجاد شده است در پیش چشم قرار می دهد که برای ما بسیار جذاب است چون به غیر از فیلمهای مستند، هرگز این مناظر را ندیده ایم. گاهی تصور می کنیم که جایی خارج از کره زمین قرار داریم. برخی از افراد ترجیح می دهند تا قسمتی از این مسیر را پیاده طی کنند و از تله کابین یا مینی بوس استفاده نمی کنند. آنطور که من متوجه شدم تعداد بسیار کمی از ایستگاه آخر مینی بوس تا قله اصلی را صعود می کنند. البته به نظر می رسد که این فاصله را بتوان حدودا یک ساعته صعود کرد.

تعداد نسبتا زیادی مغازه سوغاتی فروشی در ایستگاه اول تله کابین وجود دارد که در صورت تمایل می توانید تعدادی از مجسمه هایی که با سنگهای آتشفشانی درست شده اند را بخرید. اما بهتر است که کمی هم درباره کوه اتنا اطلاعات داشته باشیم:
” این کوه آتشفشانی که ارتفاع آن 3350 متر است شاید یکی از فعالترین کوههای آتشفشانی جهان باشد و هر از چند سال گدازه های آتشفشانی از آن خارج می شود. در این کوه چندین دهانه آتشفشانی در ارتفاعات مختلف قرار دارند که گه گاه فعال می شوند. امروز که من در حال نوشتن این گزارش سفر هستم (25 دسامبر 2018 یا سوم دی 1397) ، در اخبار شنیدم که مجددا این کوه به شدت فعال شده و مواد مذاب و دود و خاکستر از آن خارج می شود. بیشتر ایام سال قله این کوه از برف پوشیده شده است. همچنین بر حسب روایات اساطیری، غول‌های انسلاد و تایفون درون آن زندگی می‌کنند که تنفس آنها باعث طغیان اتنا می‌شود”. کوه اتنا به عنوان یک اثر طبیعی فوق العاده در لیست میراث جهانی به ثبت رسیده است.اینجا را کلیک کنید.

مسیر برگشت را به سمت شهر Taormina انتخاب کردیم. این شهر کوچک در کنار دریا قرار دارد و بیشتر به خاطر آمفی تئاتر یونانی اش مشهور است که قدمتی 2200 ساله دارد. ورودیه آن 10 یورو است و برای بازدید از آن 45 دقیقه زمان نیاز است. از داخل این بنای تاریخی نمای زیبایی به کوه اتنا وجود دارد که دستمایه بسیاری از عکسهای تجاری جزیره سیسیل است. بافت قدیمی شهر هم در نوع خود جذاب است. در کنار دروازه ورودی به بافت قدیمی شهر رستوران Arancineria با استیک عالی، پیشنهاد بسیار خوبی برای نهار است.

درست قبل از غروب آفتاب به سمت کاتانیا حرکت کردیم. اتوبان تائومینا به کاتانیا تنها اتوبانی در سیسیل است که عوارض جاده ای دارد.

روز ششم، شنبه 27 اکتبر 2018:
با توجه به فرصت اندکی که تا پرواز داشتیم تصمیم گرفتیم تا با اتومبیل در شهر کمی گردش کنیم و حداقل برخی از دیدنی های شهر را از میان ماشین تماشا کنیم. شهر کاتانیا نیز مثل بسیاری از شهرهای ایتالیا دارای محدوده طرح ترافیک است و با اتومبیل شخصی نمی توان وارد آن شد.
در فرودگاه کاتانیا اتومبیل را تحویل دادیم و به سمت دبی پرواز کردیم.

افشین ایران پور
کانون گردشگران جوان ایران
iranpour@kanoonirangardan.ir
af6872@gmail.com

Share

نوشته سفر به سیسیل- سرزمین مافیا اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%b3%db%8c%d9%84%d8%8c-%d9%85%d9%87%d8%b1-1397/feed/ 1
گزارش سفر به مکزیک https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%85%da%a9%d8%b2%db%8c%da%a9/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%85%da%a9%d8%b2%db%8c%da%a9/#comments Sat, 16 Mar 2019 11:08:38 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=9262 گزارش سفر به مکزیک مکزیک، کشوری است در آمریکای شمالی. ...

نوشته گزارش سفر به مکزیک اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
گزارش سفر به مکزیک

مکزیک، کشوری است در آمریکای شمالی. این کشور ۱۲۳ میلیون نفر جمعیت دارد و پایتخت آن مکزیکوسیتی است. زبان اداری و کاربردی در مکزیک زبان اسپانیایی است. مکزیک همچنین مهد یکی از مهم‍ترین تمدن‌های باستان به نام آزتک بوده‌ است. این کشور در سده ۱۶ میلادی توسط هرنان کورتس Hernan Cortes کشف شد و در سال ۱۵۱۹ تمدن‌های بومی مکزیک از سوی اسپانیایی‌ها مورد تهاجم قرار گرفتند. این کشور از سال ۱۵۲۱ تا جنگ‌های استقلال در سالهای ۱۸۲۱– ۱۸۱۰ مستعمره اسپانیا می‌بود‌. پس از سه قرن استیلای امپراتوری اسپانیا سرانجام در سال ۱۸۱۰ استقلال مکزیک از اسپانیا اعلام گردید.

تاریخ
به مدت نزدیک به سه تا چهار هزار سال مناطق آمریکای مرکزی در محدوده مکزیک امروزی محل استقرار تمدن‌های پیشرفته سرخ‌پوستی بودند. دوتمدن اصلی آزتک و مایا نام داشتند.

مایا Maya
قوم مایا از مشهورترین قبایل سرخپوست آمریکای جنوبی و مکزیک است که معمولاً شهرهایشان را در دل جنگل‌های بارانی می‌ساختند. این قوم به روایتی 1500 یا 1800 پیش از میلاد میزیستند. آثاری از آنها در کشور بلیز مربوط به 2600 پیش از میلاد کشف شده و تقویم مایایی به 3114 پیش از میلاد اشاره دارد. آنها تا ورود اسپانیای ها در چندین کشور آمریکای جنوبی از جمله مکزیک، هندوراس، گواتمالا و السالوادور زندگی میکردند. قوم مایا پدید آورندهٔ یکی از تمدن‌های بسیار پیشرفته آمریکای مرکزی بویژه درسالهای ۲۵۰ تا۹۰۰ پس از میلاد و در دوران پیشا کُلُمبی بود که دست‌آوردهای بسیار چشمگیری در هنر، معماری، ستاره‌شناسی و ریاضیات داشته ‌است. (پیشا کُلُمبی Pre-Columbian به دوران پیش از کشف قاره آمریکا توسط کریستف کلمب و ورود مردم اروپایی به این قاره اشاره دارد) آنها خطی نیمه تصویری را اختراع کرده بودند. آنچه قابل توجه میباشد این است که این قوم در 36 پیش از میلاد و سالهایی پیش از سایر تمدنها در شرق، مفهوم عدد صفر را در محاسبات ریاضی شناخته و بکار برده است. مایا‌ها در جدول‌هایی قدیمی خسوف وکسوف را ثبت و برای آن‌ جدول‌های زمانبندی تنظیم کرده بودند. همچنین از کشفیات آنها میتوان محاسبات دقیق از گردش مسیر سیاره‌های ناهید و بهرام و تا اندازهٔ کمتری عطارد نام برد. همچنین میتوان به محاسبه سال ۳۶۵ روزه خورشیدی نیز اشاره کرد.در تقویم مایایی سال 2012 پایان جهان محسوب میشد. مایاها قربانیان انسانی گاه‌به‌گاه و صرفاً تحت مراسم آیینی نیز داشته‌اند.

آزتکها Aztecs
یکی دیگر از اقوام بومی در مکزیک آزتکها هستند که برخلاف مایاها تنها در گستره کشور مکزیک سکونت داشته‌اند. بر خلاف مایاها که قربانیان انسانی گاه‌به‌گاه و صرفاً تحت مراسم آیینی داشتند، آزتک‌ها به بر پا کردن جشن خون و سلاخی آیینی دسته جمعی و آدم‌خواری سیاه و گسترده شهره بوده‌اند. فیلم پرفروشی در سال ۲۰۰۶ ساخته شد به نام آپوکالیپتو Apocalypto (آخرالزمان) که در آن دوران افول مایاها و شکست‌هایشان در برابر قوم آزتک به تصویر کشیده شده‌ است.

جامعه مکزیک
به دلیل جمعیت زیاد کشور و اختلاف طبقاتی، مناطق غیر شهری دارای مردمی نسبتا فقیر است. نکته جالب در معماری شهرهای مکزیک استفاده از رنگ‌های روشن برای نمای دیورهای سیمانی خانه‌هاست که با هزینه‌ای ارزان شهرها را از رنگ خاکستری مصالح ساختمانی دور کرده و جلوه زیباتری به شهرها و روستاها می‌بخشد. البته فقر و فاصله طبقاتی و وجود باندهای مواد مخدر مناطق زیادی از کشور را ناامن ساخته است که باید در مسافرتهای بین شهری حتما مد نظر قرار داد.

• اهمیت رعایت امنیت گردش در مکزیک
برای گردش در مکزیک توصیه های زیادی برای رعایت احتیاط در این کشور جرم خیز بیان میشود. دولت آمریکا نقشه ای برای درجه بندی خطر در نقاط مختلف کشور مکزیک منتشر کرده است. مناطق قرمز رنگ مناطق بسیار پرخطر هستند. مناطق زرد که عمده مساحت کشور و حتی خود مکزیکوسیتی را شامل میشوند جزو ناحیه احتیاط معرفی شده‌اند و مناطق سفید بی خطر شناخته میشوند. برای رعایت احتیاط باید از اجاره ماشین و رفت و آمد در ساعات خلوت و دیرهنگام شب پرهیز کرد و ترجیحا هتل محل اقامت را درمناطق نزدیک به مرکز شهر انتخاب نمود. البته حضور گسترده و پرتعداد پلیس در نقاط مختلف شهر امنیت را برقرار میکند.

۱- روز اول: مکزیکوسیتی
ساعت سه بعدازظهر بود که به مکزیکوسیتی رسیدیم. یکساعت راه از فرودگاه تا محل هتل را با تاکسی طی کردیم. هتل کتدرال Hotel Cathedral محل اقامت ما در نزدیکی میدان بزرگ زاکالو بود. در روز اول گردشی در این میدان انجام دادیم. روز شنبه بود و مراسم مختلف که عموما برای گردشگران برگزار میشود دیده میشد که شامل رقص با لباس تاریخی اقوام بومی وانجام مراسم آنها بود. شام را در رستورانی مشرف به میدان خوردیم. تسلط مردم به زبان انگلیسی ضعیف است و اکثریت گردشگرانی که به این شهر سفر میکنند متعلق به کشورهای آمریکای جنوبی هستند که زبان مشترک آنها اسپانیایی است.کلمه CDMX همه‌جا دیده میشود که به معنی پایتخت مکزیک یا همان مکیکوسیتی است.

میدان زاکالو Zocalo
این منطقه مرکز تاریخی شهر مکزیکوسیتی نامیده میشود که متعلق به دوره پیش از استعمار کشور اسپانیا است. این منطقه محل پیشین شهر تاریخی تنوچیتلان Tenochtitlanمرکز قلمرو قوم آزتک بوده است که در 1320 میلادی در این محل ساخته شده بود. در شمال شرقی میدان، سایتی تاریخی از بقایای شهر هنوز وجود دارد. این شهر دارای بناها و اهرام Pyramid متعدد بوده که تماما به همراه شهر توسط اسپانیایی ها در سال 1521 تخریب میشود. بر روی خرابه ها و در این منظقه میدان بزرگ و اصلی شهر واقع شده که به آن میدان قانون Constitution Square یا به زبان اسپانیای Plaza de la Constitution میگویند که ظاهرا اشاره ای است به قانون وضع شده توسط اسپانیای ها در سال 1812. ولی مردم مکزیک همچنان از نام زوکالو برای این میدان استفاده میکنند. این میدان ثبت شده میراث جهانی است و یکی از میدانهای بزرگ دنیا محسوب میشود که برای جشن ها، رژه نظامی، تجمعات و حتی اعتراضات استفاده میشود. در شرق میدان ساختمان موسوم به کاخ ملی National Palace قرار گرفته که در سال 1521 پس از بازسازی، ساکنان ثروتمند و شناخته شده ای داشته است. این مکان پس از استقلال اسپانیا در بین سالهای 1824 تا 1884 به شکل کاخ ریاست جمهوری هم مورد استفاده قرارگرفته است. در شمال میدان کلیسای بزرگ Cathedral Metropolitan قرار دارد.

میدان زاکالو مکزیکوسیتی-مرکز تاریخی

مدلی از شهر نابود شده تنوچیتلان Tenochtitlanپیش از ویران شدن

میدان زاکالو- اجرای نمایش با لباسهای بومیان مکزیک

۲- روز دوم: گردش در شهر
دویست پزو بلیط اتوبوسهای گردشگردی Bus Tour است که امکان گردش یکروزه در شهر را با همان بلیط فراهم میکند. یکشنبه بود و روز تعطیل. در میدان استقلال توقف کردیم. مردم در حال رقصیدن با یک مربی رقص بودند که در جلوی همه میرقصید و دیگران او را تکرار میکردند. مجسمه‌ای بنام فرشته استقلال Angle of Independent در وسط میدان خودنمایی میکرد. مبدانهای مکیزیک هر یک یا یک مجسمه که نمادی از تاریخ و هنر بومی آنهاست تزیین شده است. ناهار را در محله ای معروف به محله اروپاییها خوردیم. این محله جزو مناطق گران شهر مکزیکوسیتی است. گشتن شهر مکزیکوسیتی و شناختن آن بدلیل وسعت آن میتواند زمانبر باشد. برج های مرتفع درگوشه‌کنار شهر نشان از رشد اقتصادی کشور دارد.

میدان زاکالو

 میدان استقلال و مجسمه فرشته استقلال

بنای یادبود کریستف کلمب

بنای یادبود انقلاب مکزیک

یادبود رییس‌جمهور سوارز Benito Juarez

علامت WC برای دستشویی های خصوصی در همه جای مرکز شهر مکزیکوسیتی دیده میشود

میدانهای مکزیکوسیتی و مجسمه هایی از شخصیتهای مشهور و یا اساطیری

مجسمه چارز چهارم پادشاه اسپانیا مقابل موزه ملی هنر

Huntress Diana الهه شکار در اساطیر یونانی

آخرین پادشاه آزتک Cuauhtemoc

مجسمه Cybele خدای باروری کپی ساخته شده از مجسمه ای در مادرید اسپانیا

۳- روز سوم: موزه‌ها و مراکز گردشی
یکبار دیگر بلیط اتوبوس‌های گردش شهری را خریدیم. این‌بار یک مسیر دیگراز اتوبوس‌ها را انتخاب کردیم که در ایستگاه های فرهنگی مانند موزه‌ها توقف میکرد. موزه ملی هنر National Museum of Art دارای تابلوهای نقاشی است. این موزه نزدیک میدان زاکالو است. موزه هنرهای مدرن مکزیک Soumaya Museum دارای ساختمانی با معماری متفاوت و دیدنی است. داخل موزه هم آثار نقاشی و چوبی بارزش برای دیدن به نمایش گذاشته شده است. اما برای بازدید موزه‌ها باید توجه داشت که روزهای دوشنبه تعدادی از این موزه‌ها تعطیل هستند.
از دیگر موزهوهای شهر مکزیکوسیتی میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
موزه Franz Mayer (کلیسا)
موزه Frida kahlo (خانه فریدا کالو نقاش)
موزه de Cera (شامل مجسمه‌های مشاهیر جهان و مکزیک)
موزه Memory and Tolerance Museum (مربوط به فعالان اجتماعی و همجنس گرایان)

موزه هنرهای مدرن Soumaya

قلعه چپولتپکChapultepec

۴- روز چهارم تور معبد خورشید Teotihucan:
بنظر میاید که بهترین جای خرید تورهای یکروزه خود هتلها هستند که برای مسافرین تخفیف ویژه در نظر میگیرند. قیمت تور پانصد پزو برای هر نفر بود. صبح تور ما با معرفی یک راهنمای باحوصله و آشنا به زبان انگلیسی شروع شد. اولین محل بازدید سایتی بود به نام سه فرهنگ Three Culture که توقفی سی دقیقه ای داشتیم. در این منطقه سه بنا در کنار یکدیگر قرار دارد. یکی باقی مانده از دوران آزتک، دومی از دوران تسلط اسپانیایی‌ها که معماری قرن شانزده را دارد و سومی یک بنای جدید که کلیسایی با معماری مدرن است. وجود این سه بنا از سه دوره مختلف فرهنگی وجه تسمیه این میدان (سه فرهنگ) است. توقفگاه بعدی مرکز خرید کوچکی بود که آثاری هنری هم تولید میکردند. کندکاری بر روی فلز از هنرهای مرسوم مکزیک است که روش ساخت این آثار را در کنار یک استاد کار این هنر میشد دید. در مسیر خط تله‌کابینی دیدیم به نام Cable car. این تله‌کابین برای جابجایی مسافر استفاده میشود و یکی از راه‌های مقابله با ترافیک شهری است. این تله کابین هفت ایستگاه دارد و پنج کیلومتر طول که در منطقه فقیرنشین و ناامن شهر واقع شده است.
در نهایت به سایت تئوتیهواکان رسیدیم. هرم های بزرگ و منطقه وسیع آن ما را به هیجان آورده بود. منطقه ای پر رمز و راز و پر از عجایب و ناشناخته‌ها. تمام آنچه که هُرژه نویسنده کتابهای تن تن و میلو را برانگیخت تا قهرمانان خود را به آنجا ببرد و کتاب معبد خورشید را بنویسد.

تئوتیهواکان (Teotihuacan) شهر خدایان و معبد خورشید
تئوتیهواکان مکانی باستانی در مکزیک است که حدود 50 کیلومتر با میکزیکوسیتی فاصله دارد. این شهر متعلق به قوم مایا بوده که پس از ترک شهر توسط آزتکها در قرن 13 تسخیر شد. به نظر می رسد که این شهر حدود صد سال قبل از میلاد مسیح تاسیس شده و تا قرن هفتم یا هشتم مورد استفاده قرار میگرفته است. این شهر حدود 125 هزار سکنه داشته که در آن زمان جزو بزرگترین شهرهای جهان محسوب می‌شده است. سایت تئوتیهواکان شامل بزرگترین سازه های هرمی شکلی است که در محدوده قبل از آمریکای کلمبیائی ساخته شده است. دو هرم اصلی، هرم خورشید و دیگری هرم کوچکتر هرم ماه نام دارد. این دو با جاده‌ای به نام جاده مردگان به هم وصل میشوند. وجه تسمیه این نام شاید تشییع مردگان در این مسیر باشد یا شاید به تعبیری مسیری است که انسان با مردن طی میکند، استعاره‌ی از خاک تا افلاک. این مکان دارای اقامتگاه‌هایی است و نیز نقاشی‌های دیواری رنگارنگ که شهرت خاصی دارد. قربانی کردن در این معبد همواره وجود می‌داشته. در حالی که به نظر می‌رسد گروهی از انسانها زنده بگور شده باشند، اجساد بعضی از جانوران در قفس به خواب ابدی فرو رفته‌اند. این نوع خاص قربانی کردن هم جزو رموزی است که دانشمندان کلید آنرا در ادامه حفاریها جستجو می‌کنند.

تئوتیهواکان (Teotihuacan)- معبد خورشید و ماه

تئوتیهواکان (Teotihuacan)- معبد ماه، میدان و جاده مردگان

تئوتیهواکان (Teotihuacan)- جاده مردگان، عکس از بالای معبد ماه

Pyramid of sun معبد خورشید- مشابه سازی شده از کوه پشت هرم

شهر گوآناخوآتو Guanajuato- خانه‌هایی بادیوارهای رنگ شده
(360 کیلومتر فاصله از مکزیکوسیتی)

• مجموعه (کلیسا) باسیلیکای گوادولوپه- پربازدیدترین در دنیای مسیحیت

در راه بازگشت هم یکساعت توقف در Basilica of Guadeloupe مجموعه باسیلیکا گوادولوپه داشتیم. پربازدیدترین کلیسای جهان. این مجموعه دارای بزرگترین و زیباترین کلیساهای مکزیک است. کلمه باسیلیکا به کلیساهای مهم و بزرگ اطلاق می‌شود که شکل صلیب دارند. این کلیسای افسانه‌ای در نزدیک تپه‌ای در شمال شهر مکزیکوسیتی، جایی که مریم مقدس در مقابل خوآن‌دیگو ظاهر شد، بنا گردیده است. براساس داستانی “زمانی که خوآن دیگو Juan Diego به کشیش شهر اعلان کرد که مریم مقدس را دیده است، کشیش از او خواست که معجزه ای را به او نشان دهد. مریم مقدس به خوآن گفت که از بالای تپه گلهایی را که درآن منطقه رشد نمی‌کنند را به عنوان معجزه بچیند. هنگامیکه خوآن پارچه گل‌ها را در مقابل کشیش باز کرد، عکس مریم مقدس بر روی آن نقش بسته بود”
این کلیسا با وجود این نقاشی مریم مقدس بیشترین بازدیدکننده‌ی زیارتی در دنیای مسیحیت را به خود اختصاص داده است. در محل بازدید از این نقاشی دو نوار متحرک قرار داده شده است که خلاف جهت یکدیگر حرکت میکنند. بازدیدکنندگان با ایستادن بر روی آنها از مقابل نقاشی عبور میکنند و بدین وسیله از تجمع بیش از اندازه در مقابل نقاشی جلوگیری میشود. این نقاشی در کلیسای دوم و تازه‌ساز مجموعه قرار دارد. اولین بنای کلیسا در سال 1531 بنا شده که در 1971 کلیسای جدید و مدرن در کنار آن ساخته شده است.
کلیسای Pocito Chapel) 1777) سومین کلیسا در این مجموعه است که از کلیساهای مهم مکزیک است.

(کلیسا) باسیلیکای تاریخی گوادولوپه (سمت راست) و کلیسای مدرن سمت چپ تصویر

کلیسای Pocito Chapel

کلیسای گوادولوپه

۵- روز پنجم: موزه ملی مردم شناسی و پرواز به شهر کنکون Cancun
موزه ملی مردم شناسی مکزیک National Museum of Anthropology در منطقه موسوم به چپولتپک Chapultepec واقع شده است. قلعه چپولتپک هم در بالای تپه ای در این منطقه قرار دارد. این قلعه در سال 1785 توسط اسپانیای ها ساخته شده است.
برای رسیدن به این منطقه میتوان از همان اتوبوسهای گردش شهری استفاده کرد. ما از تاکسی برای صرفه‌جویی در زمان استفاده کردیم. 200 پزو برای رفتن و 300 پزو برای برگشت پرداختیم. که تجربه نشان داد تاکسی‌ هتل ارزان تر از تاکسی با تاکسیمتر هست.
موزه ملی مردم شناسی شاید بزرگترین موزه شهر است. تاریخ مکزیک بر اساس اقوام کهن آن، مایا و آزتک شکل گرفته که عمده موزه را آثار آنها تشکیل میدهد. موزه با مرور تاریخ شکل‌گیری انسانهای اولیه شروع میشود و سپس به اقوام اولیه ساکن مکزیک میپردازد.
بعدازظهر به سمت فرودگاه حرکت کردیم و با یکساعت پرواز به شهر کنکون رسیدیم. در فرودگاه کنکون برای رسیدن به هتل از تاکسی و شاتل فرودگاه میتوان استفاده کرد که دومی ارزان تر است. فاصله فرودگاه تا شهر نزدیک چهل دقیقه بود. هتل ما Real Inn نام داشت که در منطقه ای موسوم به هتل زون Hotel Zone قرار داشت. هتلی متوسط ولی با منظره زیبای دریا، رستوران لب ساحل و استخر و امکانات خوب. یک شام دلچسب در فضای باز یک رستوران خوردیم و به هتل بازگشتیم.

شهر کنکون Cancun

کنکون یک ریسورت Resort و مقصد گردشگری در منطقه یوکاتان Yucatan است. این منطقه بر روی باریکه‌ای از خشکی قرار گرفته که در دوسوی آن دریا قراردارد و برای اقامت گردشگران استفاده میشود. یکی دیگر از مناطق تورسیتی در این ناحیه ریویراRiviera نام دارد که ناحیه‌ای ساحلی است در جنوب کنکون. در کنکون برخلاف مکزیکوسیتی به سادگی میتوان به زبان انگلیسی صحبت کرد. گردشگران زیادی هر ساله از آمریکا به این شهر سفر میکنند. هوای شهر گرمتر از مکزیکوسیتی است. هرچند بارانهای گاه و بیگاه به خنک شدن هوا کمک کرده بود.

۶- روز ششم تور یکروزه برای دیدن معبد مایاها چیچن ایتزا Chichenitza
مراکز زیادی در شهر برای خرید بلیط تورهای یکروزه وجود دارد. 800 پزو برای هر نفر هزینه یک تور یکروزه به چیچن‌ایتزا بود.
مسیر حرکت یک جاده مستقیم بدون انحراف و در وسط یک جنگل با درختهای کوتاه بود. فشردگی درختان به حدی بود که گویی در داخل یک تونل حرکت میکنیم. تا ساعتها نمیشد اطراف خود را هم ببینیم که کمی مسیر را کسالت‌آور کرده بود. شهر باستانیValladolid اولین توقفگاه ما بود تا هم استراحتی کنیم و هم بازدیدی از کلیسای قدیمی آن بکنیم. شهری دور افتاده و با بافتی قدیمی و سنتی. بسیاری از گردشگران یک یا دو شب محل اقامت خود را این شهر انتخاب میکنند چرا که در نزدیکی این شهر چندین سایت مربوط به دوران مایاها قرار دارد و تعدای هم از Cenote سنات‌ها در اطرف این شهر وجود دارند. هرم تیکال Tikal هم در این منطقه واقع شده است. صحنه‌ای از فیلم آپوکالیپتو Apocalypto (آخرالزمان) در این هرم اتفاق میافتد که کارگردان فیلم، مل‌گیبسون که تمایلی به شبیه‌سازی کامپیوتری ندارد یک مدل مشابه این هرم را جهت فیلم‌برداری از صحنه قربانی کردن انسانها میسازد.

چیچن ایتزا Chichenitza
چیچن ایتزا یکی از محوطه‌های باستانی از تمدن مایا است با قدمت هزار ساله که در دویست کیلومتری غرب شهر کنکون در شبهه جزیره یوکاتان Yucatan واقع شده ‌است. کلمه چیچن ایتزا به معنی «در کنار دهانه چاه ایتزا» است که خود «ایتزا» احتمالاً در زبان مایاها به معنی جادو یا جادویی ‌است. این شهر آخرین قلمرو مایاها بوده که توسط اسپانیایی‌ها در سال ۱۶۹۷ فتح شد. محوطه چیچن ایتزا شامل چندین ساختمان سنگی است که قبلاً به‌عنوان قصر، معبد، حمام، مغازه و غیره به کار می‌رفته‌اند. قسمت‌های مهم آن عبارتند از:

• هرم چیچن ایتزا Chichenitza Pyramid

نام اصلی هرم در گذشته l Castillo (Kukulcan pyramid) بوده است. شهرت چیچن‌ایتزا به دلیل این هرم پلکانی است که یکی از شاخص ترین هرمهای باقی مانده از دوران مایاهاست که به هرم چیچن‌ایتزا شهرت دارد . تعداد 91 پله در هر چهار وجه هرم ساخته شده است که مجوع آنها 364 پله میشود و بعلاوه پله آخر نشانگر عدد 365 تعداد روزهای سال است. ارتفاع هرم 24 متر است. در روز اول پاییز و اول بهار (اعتدالین) که طول زمان شب و روز یکسان میگردد، موقیت خورشید در ساعت سه بعدازظهر به گونه ای قرار میگیرد که تلالو نور آن بر روی پلکانهای دو سوی هرم تصویری از دو مار عظیم الجثه را تداعی میکند که در انتهای هرم سر آنها قرار میگیرد. سالانه بسیاری از گردشگران برای دیدار از این صحنه به این نقطه سفر میکنند.

سایه مار در چیچن‌ایتزا در لحظه اعتدالینChichen Itza Snake Shadow Equinox

 

• معبد جنگجویان Temple of the Warriors

این معبد یکی از نقاط مهم سایت است که برای اجتماعات بزرگ طراحی و ساخته شده بوده. در مجاور آن تعداد دویست ستون سنگی ساخته شده است که به هزار ستون Thousand Column شناخته میشود.

• معبد قربانگاه Temple of table
این سکو در شمالی‌ترین بخش سایت قراردارد و برای مراسم قربانی کردن مورد استفاده قرار میگرفته است.

• زومپنتلی Tzompantli
نام یک سکوی سنگی است که بر روی آن سرهای بریده قربانیان را قرار میدادند. بر روی دیواره های سکو هم نقش سر انسان کنده شده است که اشاره به همین کارکرد دارد.

• محوطه بازی Ball court
بازیهای توپی ورزشی با انجمنهای آیینی بود که مردم پیش-کلمبیایی سالها از این ورزش استقبال می‌کردند. هنوز یک نمونه مدرن از این بازی به نامUlama در معدودی از مکانها و بین افراد بومی ‌طرفدار دارد. محوطه‌های بازی مکانهایی عمومی ‌بودند که برای حوادث مهم فرهنگی و فعالیتهای آیینی مثل جشنواره‌ها و اجراهای موسیقی مورد استفاده قرار می‌گرفتند که تقریبا در تمام شهرهای کوچک مایا یافت می‌شد.

معبد جنگجویان Temple of the Warriors و هزار ستون

زوپنتلی Tzompantli- سکوی سرهای قربانیان

محوطه بازی Ball court

سنات Cenote
سنات نام حفره‌های متصل به آب زیرزمینی و یا دریا است که در اثر حل شدن سنگها و فروریختن سقف آن ایجاد می شوند. به این حفره‌ها Sinkhole یا فروچاله هم میگویند.
در راه بازگشت از سنات IL KIL در نزدیکی چیچن ایتزا دیدن کردیم. گفته میشود این محل مکانی بوده برای قربانی کردن انسانها توسط اقوام مایائی برای خدای باران. ابعاد این سنات 60x 40 متر است. این سنات از طریق یک مسیر پلکانی به کف آن راه میابد و فرصتی مهیا میکند برای شنا کردن و پریدن از ارتفاع به آب، برای کسانی که بخواهند گرمی هوا را با کمی آبتنی فراموش کنند.


سنات IL KIL

۷- روز هفتم گردش در شهر کنکون
روز آخر را به گشتن در شهر گذراندیم. اتوبوسهای شهر برای رفت آمد مناسب هستند. آنچه در شهر جلب توجه میگرد واحدهای پلیس بود که با ماشینهایی مجهز به مسلسل تیربار و با کلاه‌خود ارتشی گشت میزدند. از ساکنین میشنیدیم که علیرغم ظاهر مجهز این پلیسها هیچ وقت حادثه‌ای از نوع برخورد خشونت آمیز را در کنکون به یاد ندارند. شهر کنکون از امنیت بالاتری نسبت به مکزیکوسیتی برخوردار است و همین موضوع آزادی عمل گردشگران را بیشتر میکند. برای خرید در مقایسه با مکزیکوسیتی این شهر چندان مناسب بنظر نمیرسد. جزیره زنان نام جزیره ای کوچک در این منطقه زیبای ساحلی است که برای دیدن میتوان انتخاب کرد. از امکانات تفریحی شهر میتوان به ساحلهای شنا، قایق سواری و سرگمی های آبی اشاره کرد. غواصی در ساحل دریا و یا غواصی در غارهای آبی از جمله تفریحاتی است که گردشگران را به این شهر جلب میکند. لاگون lagoon نام منطقه ای آبی محصور با خشکی و کم عمق است که برای غواصی Snorkeling استفاده میشود. نام یکی از این لاگونها در این منطقه Yal-Ku است. بعضی غارهای مجاور دریا دارای آب شیرین هستند که در انتها به آب دریا و آب شور متصل میشوند. غواصی از آب شیرین به آب شور تجربه ای است که در این منطقه قابل دسترس است.
8- روز هشتم پرواز به مکزیکوسیتی و بازگشت

 

مهدی طالبی-May 2018

کانون گردشگران جوان ایران-kanoonirangardan.ir

mehditalebi54@yahoo.com

Share

نوشته گزارش سفر به مکزیک اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%85%da%a9%d8%b2%db%8c%da%a9/feed/ 2
سفر به قونیه، در رکاب دوست https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%82%d9%88%d9%86%db%8c%d9%87/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%82%d9%88%d9%86%db%8c%d9%87/#respond Sun, 10 Mar 2019 11:58:59 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=9234 سفر به قونیه برای من سفری کاملا متفاوت بود، چرا که سالها سفری را با برنامه ریزی دیگران انجام نداده بودم و از طرف دیگر همسفرانم را دوستان و همکلاسی های دانشگاهی من تشکیل می دادند که همگی بدون حضور فرزندان و گاها همسرانشان در این سفر شرکت کرده بودند و این موضوع شکل متفاوتی به سفر داده بود

نوشته سفر به قونیه، در رکاب دوست اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
سفر به قونیه، در رکاب دوست

 

سفر به قونیه برای من سفری کاملا متفاوت بود، چرا که سالها سفری را با برنامه ریزی دیگران انجام نداده بودم و از طرف دیگر همسفرانم را دوستان و همکلاسی های دانشگاهی من تشکیل می دادند که همگی بدون حضور فرزندان و گاها همسرانشان در این سفر شرکت کرده بودند و این موضوع شکل متفاوتی به سفر داده بود و شاید بتوان گفت: سفری گم شده در گذر زمان بود. سفری که آن را به ناگاه در این زمان یافته بودیم و همگی با رعایت قوانین نانوشته ای سعی در اجرای بی کم و کاست آن می کردیم. در این سفر حس کردم که تمایل عجیبی وجود دارد تا خارج از چارچوب های سنی، به دوران جوانی برگردیم. موج منفی به سختی به کوهی از انرژی که توسط گروه ایجاد شده بود برخورد می کرد و حس کردن آن، گاها غیرممکن بود. این چنین بود که این سفر یگانه شد. از سوی دیگر بهانه سفر، شرکت در مراسم سالگرد بزرگداشت مولانا بود، مراسمی که هر ساله از 10 تا 17 دسامبر در شهر قونیه برگزار می شود و خیل دوستداران او را از اقصی نقاط جهان به قونیه می کشاند. این حضور خود بر ابهت و فضای معنوی شهر می افزاید. در این زمان، همه شهر با حداکثر امکانات خود در خدمت زائران است. بافت قدیمی شهر که مجموعه آرامگاهی مولانا نیز در آن قرار دارد در اطراف علاالدین تپه که تپه ای دست ساز است قرار گرفته است. شهر قونیه شهری بزرگ با بیش از 2 میلیون نفر جمعیت است. فضای شهر کاملا مذهبی است و اکثر زنان شهر محجبه هستند.
قبل از شروع گزارش سفر بهتر است کمی با تاریخ قونیه آشنا شویم. طبق روال گزارش سفرهایی که می نویسم، این قسمت را عینا از منابع موجود در اینترنت کپی کرده ام.
“نام قونیه در منابع کهن به صورت ایکونیون (Iconıon)، ایکونیوم (Iconıum) و استانکونا (Stancona) آمده‌است. ایکونیون از کلمه ایکون (Icon) به معنی شمایل گرفته شده‌است. در اساطیر یونان آمده که بر این شهر اژدهایی چیره شده بود و گه‌گاه به شهر حمله می‌کرد و گروهی از زنان و دختران را می‌بلعید. پرسیوس (Perseus) پسر ژوپیتر این اژدها را کشت و مردم شهر را از بلای او رها کرد. مردم شهر به پاس این رشادت، تصویر پرسیوس را به یکی از دروازه‌های شهر آویختند. شهر را به مناسبت آن به زبان یونانی ایکونیون (شمایل) می‌گفتند. این وجه تسمیه وقتی که در حفاری از این شهر سکه‌هایی به دست آمد که بر روی آنها تصاویری از پرسیوس و اژدها دیده می‌شود، تأیید شد.
در دوره رومیان این شهر ایکونیوم خوانده شد. این کلمه در دوره سلجوقیان به اختصار قونیه خوانده شد. نام شهر در منابع فارسی و عربی به شکل قونیه و در مآخذ غربی به صورتConıa, Konıeh یا Konıa در ترکی امروز به شکل Konya به‌کار می‌رود.
قونیه نخست به فرمان هیتی‌ها بود. بعد در قلمرو فریگیه قرار گرفت و مدتی هم تحت حاکمیت لیدیه بود. در قرن ششم قبل از میلاد جزو ساتراپ‌های هخامنشی بود که تا حدی استقلال داشت. در آثار موجود در تخت جمشید و بر روی پله های کاخ آپادانا، نمایندگان آنها را در حالی که اسبهای قوی هیکل و لباس را برای پادشاه پیشکش آورده اند مشاهده می کنیم.
از آثار هیتی‌ها در قونیه سه اثر عمده باقی مانده‌است. یکی از آنها در نزدیکی بگشهری در ۶۵ کیلومتری جنوب غربی قونیه‌است که پیناریا چشمه افلاطون خوانده می‌شود و بر روی چشمه‌ای بنا شده‌است. معروف است که مزار افلاطون در قونیه‌است و یاقوت حموی در معجم البلدان این نکته را قید کرده‌است.
در ابتدای دعوت مسیح، پائولوس یکی از حواریان او در این شهر اقامت گزیده و اقامت او بر شهرت و اعتبار شهر افزوده‌است. در عهد ترازن (ترایانوس) امپراتور روم (۱۱۷ – ۹۸ میلادی) یهودیان و مسیحیان در آن شهر ساکن بودند. از دوره رومیان، در بگشهری در روستای یونس لر در محل شهر تیبریوپولیس آثاری بدست آمده که در موزه باستان‌شناسی قونیه نگهداری می‌شود.
اندکی پس از کوتاه شدن دست ساسانیان، قونیه به دست سپاه مسلمانان افتاد. در قرن اول هجری / هفتم میلادی سپاه معاویه بر قونیه مسلط شدند. اما در آن دیار زیاد دوام نیاوردند. کشاکش از قرن دوم هجری / هشتم میلادی که عباسیان به جای امویان نشستند، تا قرن چهارم / دهم میلادی ادامه داشت. قونیه که از جنوب به مرز نزدیک بود، مثل دیگر شهرهای آناتولی از کشمکش سخت آسیب دید.
در نیمه دوم قرن پنجم هجری / یازدهم میلادی، بعد از شکست رومانوس دیوجانوس از آلپ ارسلان سلجوقی در نبرد ملازگرد (منازکرت)، آسیای صغیر به دست مسلمانان افتاد و قونیه به سلیمان بن قتلمش از خاندان سلجوقی سپرده شد.
قونیه تا سال ۷۰۰ هجری / ۱۳۰۰ میلادی پایتخت سلجوقیان آسیای صغیر بود. از سال ۴۷۰ هجری/ ۱۰۷۷ میلادی تا ۷۰۰ هجری/ ۱۳۰۰ میلادی شانزده سلطان سلجوقی در قونیه سلطنت کردند. سلسله آنان به دست مغولان و ترکان عثمانی منقرض شد.
پس از سلجوقیان، مغولان بر شهر چیره شدند. در آغاز قرن ۸ هجری / ۱۴ میلادی یخشی بیگ از آل قرامان علیه مغولان قیام کرد و قونیه را به تصرف درآورد. اما به هر حال پایتخت آل قرامان شهر لارنده (قرامان) بود. با این همه قونیه اهمیت فرهنگی خود را حفظ کرده بود.
سهل انگاری سلجوقیان دربارهٔ مذاهب و فرقه‌های گوناگون، سبب شده بود که در قرن هفتم هجری / سیزدهم میلادی، تصوف در آناتولی، به‌ویژه در پایتخت آنان قونیه، پیشرفت وسیعی داشته باشد.
قونیه را «دارالمعرفه»، «دارالارشاد» و «دار الموحدین» می‌خواندند. در زمان سلطنت سلطان علاءالدین کیقباد اول قونیه مطاف عارفان و مجمع اهل معرفت بوده‌است. در این عهد سلطان‌العلما بهاءالدین ولد، مولانا جلال‌الدین بلخی، برهان‌الدین محقق ترمذی، اوحدالدین کرمانی، شمس‌الدین تبریزی، شیخ محی‌الدین ابن عربی، شیخ سعدالدین جندی، شیخ سراج‌الدین قیصری، فخرالدین عراقی، شیخ شهاب‌الدین سهروردی، شیخ سعدالدین حموی، شیخ بغوی، شیخ نجم‌الدین رازی از کسانی بودند که از اطراف و اکناف کشورها و شهرهای اسلامی (برخی از آنان بارها) رنج سفر به قونیه را تحمل کرده بودند.
در سال ۸۰۰ هجری / ۱۳۹۷ – ۱۳۹۸ میلادی سلطان ایلدیریم بایزید عثمانی به قونیه حمله کرد و علاءالدین علی بیگ را کشت و قونیه به تصرف عثمانیان درآمد. پس از این حکومت قونیه به شاهزادگان عثمانی واگذار شد. ابتدا جم سلطان، پس از وی عبدالله پسر بزرگ بایزید، پس از مرگ وی شهنشاه و پس از فوت وی شاهزاده محمد امارت قونیه را عهده‌دار بودند.
قونیه در دوره عثمانیان وجهه سیاسی اش را از دست داد اما حیات ادبی و عرفانی این شهر هنوز ادامه دارد.”

گزارش سفر:

دوشنبه 10 دسامبر 2018، 19 آذر 1397
سفر من از دبی شروع شد و چون پرواز مستقیم وجود نداشت اجبارا با توقفی 10 ساعته از استانبول عازم قونیه شدم. هنگامی که به فرودگاه سابیها استانبول وارد شدم، دو خانم میانسال از من سوال کردند که آیا ایرانی هستم و با شنیدن جواب مثبت بسیار خوشحال شدند سپس از من خواستند کمکشان کنم تا بتوانند پرواز بعدی خود را پیدا کنند. متوجه شدم که از فرودگاه امام خمینی به استانبول وارد شده اند و قرار است که به قونیه بروند. ایشان به من گفتند که صبح امروز آژانس مسافرتی طرف قرارداد بلیط های استانبول به قونیه را برایشان فرستاده و تا شب قبل مشخص نبوده که چطور می بایست تا قونیه بروند و از این بابت از آژانس بسیار شاکی بودند. البته من برایشان توضیح دادم که چنین داستانی برای دوستان من که از ایران قرار بود با هواپیمایی قشم ایر به مقصد قونیه پرواز کنند هم اتفاق افتاده و دلیل آن نه کم کاری آژانس که مشکلاتی بوده که هواپیماهای خطوط هوایی ایران برای استفاده از فرودگاه قونیه داشتند. نهایتا آنها را تا دم گیت پرواز همراهی کردم و بعد از باز شدن گیت به سمت هواپیما راهنماییشان کردم. دعای خیر مزد من بود و هر سه خوشحال یکدیگر را به امید دیداری دیگر ترک کردیم. به راستی که زنان شجاعی بودند که علی رغم ندانستن زبان خارجی دل به دریا زده و با تکیه به یکدیگر راهی سفر شده بودند. چندین بار دیدم که با سایر مسافران خارجی شروع کرده بودند به فارسی صحبت کردن و البته برای اینکه منظورشان را بفهمانند فقط تون صدایشان را بالاتر می بردند!!
در ترمینال پروازهای داخلی چندین غرفه برای فروش سیمکارت وجود دارد که بعد از کمی جستجو دریافتم که Turk Telecom در ازای 100 لیر 9GB اینترنت می فروشد که برای استفاده یک هفته ای کاملا مناسب است. بعد از تهیه سیمکارت توانستم ارتباط خودم را با سایر دوستان برقرار کنم. متوجه شدم که نهایتا دوستانی که از ایران عازم قونیه بودند با کمک شرکت هواپیمایی ترکیش با پروازی مستقیم به قونیه خواهند رسید. سایر دوستان هم که از آمریکا و اروپا در راه بودند کمی قبل یا همزمان با بقیه به قونیه وارد می شوند. بالاخره حدود ساعت 7 شب سوار هواپیما شدم و کمی قبل از 8 شب به فرودگاه قونیه رسیدم. در فرودگاه چند تا از دوستان را که با پروازهای دیگر به قونیه وارد شده بودند را دیدم و جملگی از فرودگاه خارج شدیم. ابتدا طبق قرار قبلی با یکی از شرکتهای اجاره اتومبیل، اتومبیلی را که اجاره کرده بودم تحویل گرفتم و به کمک GPS موبایل به سمت شهر به راه افتادیم. قیمت اجاره اتومبیل در ترکیه بسیار مناسب است. من برای چهار روز اجاره یک اتومبیل هیوندایی i20 مبلغ 60 یورو پرداختم. البته در ترکیه برخلاف بسیاری دیگر از کشورها اتومبیل را با باک خالی تحویل می دهند به امید اینکه در موقع تحویل گرفتن آن کمی بنزین بیشتری در باک آن باقی مانده باشد. من حدودا 40 لیتر بنزین به باک خالی آن زدم! هر چند که در انتهای سفر 370 کیلومتری من ، هنوز نیمی از باک اتومبیل پر باقی مانده بود (قیمت هر لیتر بنزین معمولی 6 لیر).
اقامتگاه ما در هتل بایکارا و همراه با بیشتر اعضا گروه در نظر گرفته شده بود، سایرین نیز در هتلهایی اقامت کردند که همگی در محدوده بافت کهن شهر قرار داشتند.
به محض رسیدن به هتل و تحویل اتاقها، با سایر دوستان به سمت آرامگاه مولانا که در قونیه به موزه مولانا معروف است، حرکت کردیم.آرامگاه در محوطه ای قرار گرفته که یک سمت آن مسجد سلیمیه است. گنبد سبز مخروطی فیروزه ای که با نورپردازی شبانه نمود بیشتری پیدا کرده در میان این مجموعه قرار دارد. ورود به داخل مجموعه امکان پذیر نبود چون زمان بازدید عمومی از ساعت 9 صبح تا 5 عصر است.

خانه شماره پنج که یکی از خانقاههای معروف در قونیه است مقصد بعدی ما بود. خانه در نزدیکی آرامگاه مولانا قرار دارد و از قرار توسط عده ای خیر به دوستداران مولانا هدیه شده است. هنگامی که ما وارد شدیم در آشپزخانه قابلمه بزرگی از سوپ مهیا بود و عده ای مشغول تناول بودند. گفتند هر روز غذایی برای دوستان که به این خانه می آیند مهیا می شود و تقریبا همیشه چیزی برای خوردن وجود دارد. در بزرگترین اتاق خانه چند نفر مشغول ساز نوازی و خواندن اشعار مولانا بودند. حاضرین هم بر روی زمین نشسته و از شنیدن این اشعار لذت می بردند. بعد از دقایقی مرد میانسالی به وسط میدان آمد ابتدا دستانش را به شکل ضربدری بر روی شانه هایش قرار داد، جلو فردی که اشعار را می خواند تعظیم کرد و بدین گونه از او رخصت خواست و سپس شروع به چرخش کرد. بعد از دقایقی دستانش را باز کرد و با دستان باز چرخید. در هنگام چرخش کم کم سرش به یک سمت خم شد و یکی از دستانش به سمت آسمان و دست دیگر به سمت زمین متمایل شدند. تصور می کنم این چرخش که با خواندن اشعار و با موسیقی دف و سه تار و تنبک همراه بود حدود نیم ساعت طول کشید. به نظر می رسید که رقصنده در حالت خلسه فرو رفته ولی کاملا بر اطرافش اشراف داشت طوری که با وجود فضای محدود اطرافش، هرگز از میان میدان خارج نشد و یا به مانعی برخورد نکرد. سپس به تدریج سرعت چرخش کم شد، دستهایش دوباره بر روی شانه هایش قرار گرفت و پس از ایستادن روبروی بزرگ مجلس تعظیم کرد و از میان میدان خارج شد. بعد از او دو خانم که به نظر از اهالی اروپای شرقی بودند به سماع پرداختند و همان مراسم را تکرار کردند.

نیمه های شب بود که از خانقاه خارج شدیم و در هوای سرد زمستانی قونیه خودمان را به هتل رساندیم. برای آشنایی با قونیه توصیه می کنم ویدیو کوتاهی را در اینجا ببینید.

سه شنبه 11 دسامبر 2018:
حدود ساعت 9 صبح طبق قرار قبلی در کنار درب ورودی آرامگاه جمع شدیم و به اتفاق وارد مجموعه شدیم. ورود به مجموعه رایگان است ولی برای حفظ امنیت باید از گیت بازرسی عبور کنید. لذا توصیه می شود تا از آوردن وسایل غیرضروری و خصوصا کوله پشتی بزرگ اجتناب کنید. شبستانهای اطراف آرامگاه به موزه کوچکی که روایت کننده داستانهای تصوف و همچنین ابزار و ادواتی است که درویشان از آنها استفاده می کردن تبدیل شده است. برای ورود به داخل آرامگاه باید کفش خود را در بیاورید و یا روکفشی یپوشید که در جلو درب موجود است. تعدادی روسری و شال بلند نیز در کنار درب موجود است تا خانمهای کم حجاب! آنها را بپوشند و قسمتهای عریان بدن خود را مخفی کنند. در آرامگاه تعداد زیادی قبر وجود دارد که هر کدام مربوط به شخص مهمی هستند. متاسفانه در زمان بازدید ما اتاقی که قبر مولانا در آن قرار دارد برای مرمت بسته بود. نیم ساعتی را در آرامگاه سپری کردیم و به اتفاق دوستان از آنجا خارج شدیم.

بیراه نیست، در اینجا کمی بیشتر درباره کشکول درویشان که یکی از ابزار اصلی زندگیشان است، بگویم. این مطلب را آوردم چون در سفری که بلافاصله بعد از قونیه به جزایر سیشل در اقیانوس هند داشتم با آن مواجه شدم. کشکول را از پوست چوبی، میوه درخت نارگیل دریایی که نام اصلی آن Coco de mere است درست می کرده اند. این درخت که از خانواده نخل است به طور طبیعی فقط در یک جزیره دور افتاده در اقیانوس هند به نام جزیره Parslin که جزو مجمع الجزایر کشور سیشل است رشد می کند. میوه این درخت که وزن آن گاهی به 40 کیلوگرم هم می رسد بسیار بزرگ است و مثل نارگیل معمولی دارای پوست سبز رنگی است که با کندن آن قسمت چوبی میوه پدیدار می شود. این میوه بزرگ شباهت زیادی به اندام جنسی خارجی جنس مونث دارد. برای درست کردن کشکول، این میوه را از قسمت طولی به دو نیم تقسیم می کنند که تبدیل به دو کشکول می شود. البته با توجه به سلیقه مالک کشکول، اکثرا کنده کاری هایی هم بر روی این قسمت چوبی برای شکیل تر شدن آن انجام می شود. درویشها از کشکول به عنوان ظرف غذا، کیف و همچنین کاسه ای برای جمع آوری صدقه استفاده می کرده اند. لازم به ذکر است که برخی از کشکول ها از جنس فلز است.

قبل از اینکه ادامه سفرنامه را بخوانید بهتر است کمی درباره مولانا و داستان زندگیش بدانیم:
“جلال‌الدین محمد بلخی در ۶ ربیع‌الاول (برابر با ۱۵ مهرماه) سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر او مولانا محمد بن حسین خطیب معروف به بهاءالدین ولد و سلطان‌العلما، از بزرگان صوفیه و مردی عارف بود و نسبت خرقهٔ او به احمد غزالی می‌پیوست. وی در عرفان و سلوک سابقه‌ای دیرین داشت و چون اهل بحث و جدال نبود و دانش و معرفت حقیقی را در سلوک باطنی می‌دانست نه در مباحثات و مناقشات کلامی و لفظی؛ پرچم‌داران کلام و جدال با او مخالفت کردند. از جمله فخرالدین رازی که استاد سلطان محمد خوارزمشاه بود و بیش از دیگران شاه را علیه او برانگیخت. سلطان‌العلما احتمالاً در سال ۶۱۰ قمری، هم‌زمان با هجوم چنگیزخان از بلخ کوچ کرد و سوگند یاد کرد که تا محمد خوارزمشاه بر تخت نشسته، به شهر خویش بازنگردد. روایت شده‌است که در مسیر سفر با فریدالدین عطار نیشابوری نیز ملاقات داشت و عطار، مولانا را ستود و کتاب اسرارنامه خود را به او هدیه داد. وی به قصد حج، به بغداد و سپس مکه و پس از انجام مناسک حج به شام رفت. سپس با دعوت علاءالدین کیقباد سلجوقی به قونیه رهسپار شد و تا اواخر عمر همان‌جا ماندگار شد. مولانا در نوزده سالگی با گوهر خاتون ازدواج کرد. سلطان‌العلما در حدود سال ۶۲۸ قمری جان سپرد و در همان قونیه به خاک سپرده شد. در آن هنگام مولانا جلال‌الدین ۲۴ سال داشت که مریدان از او خواستند که جای پدرش را پر کند.
شمس تبریزی در حدود سال ۶۴۲ قمری به مولانا پیوست و چنان او را شیفته کرد، که درس و وعظ را کنار گذاشت و به شعر و ترانه و دف و سماع مشغول و از آن زمان طبعش در شعر و شاعری شکوفا شد و به سرودن اشعار پرشور عرفانی پرداخت. مریدان می‌دیدند که مولانا مرید ژنده‌پوشی گمنام شده و توجهی به آنان نمی‌کند، به فتنه‌جویی روی آوردند و به شمس تبریزی ناسزا می‌گفتند و تحقیرش می‌کردند. شمس تبریزی از گفتار و رفتار مریدان رنجید و در روز پنجشنبه ۲۱ شوال ۶۴۳ قمری، هنگامی‌که مولانا ۳۹ سال داشت، از قونیه به دمشق کوچ کرد. مولانا از غایب بودن شمس تبریزی ناآرام شد. مریدان که دیدند رفتن شمس تبریزی نیز مولانا را متوجه آنان نساخت با پشیمانی از مولانا پوزش‌ها خواستند. مولانا فرزند خود سلطان ولد را همراه جمعی به دمشق فرستاد تا شمس تبریزی را به قونیه بازگردانند. شمس تبریزی بازگشت و سلطان ولد به شکرانهٔ این موهبت یک ماه پیاده در رکاب شمس تبریزی راه پیمود تا آنکه به قونیه رسیدند و مولانا از گرداب غم و اندوه رها شد .پس از مدتی دوباره حسادت مریدان برانگیخته شد و آزار شمس تبریزی را از سر گرفتند. شمس تبریزی سرانجام بی‌خبر از قونیه رفت و ناپدید شد. تاریخ سفر او و چگونگی آن به درستی دانسته نیست. مولانا در دوری شمس تبریزی ناآرام شد و روز و شب به سماع پرداخت و حال آشفته‌اش در شهر بر سر زبان‌ها افتاد.مولانا به شام و دمشق رفت اما شمس را نیافت و به قونیه بازگشت. او هر چند شمس تبریزی را نیافت؛ ولی حقیقت شمس تبریزی را در خود یافت و دریافت آنچه که او در پی آنست در خودش حاضر و متحقق است. مولانا به قونیه بازگشت و رقص و سماع را از سر گرفت و جوان و خاص و عام مانند ذره‌ای در آفتاب پر انوار او می‌گشتند و چرخ می‌زدند. مولانا سماع را وسیله‌ای برای تمرین رهایی و گریز می‌دید. چیزی که به روح کمک می‌کرد تا در رهایی از آنچه او را مقید در عالم حس و ماده می‌دارد پله پله تا بام عالم قدس عروج نماید. چندین سال گذشت و باز حال و هوای شمس تبریزی در سرش افتاد و به دمشق رفت؛ اما باز هم شمس تبریزی را نیافت و به قونیه بازگشت. روزی مولانا از کنار زرکوبان می‌گذشت. از آواز ضرب او به چرخ درآمد و شیخ صلاح‌الدین زرکوب به الهام از دکان بیرون آمد و سر در قدم مولانا نهاد و از وقت نماز پیشین تا نماز دیگر با مولانا در سماع بود. بدین ترتیب مولانا شیفته صلاح‌الدین شد و شیخ صلاح‌الدین زرکوب جای خالی شمس تبریزی را تا حدودی پر کرد. صلاح‌الدین مردی عامی و درس نخوانده از مردم قونیه بود و پیشهٔ زرکوبی داشت. مولانا زرکوب را جانشین خود کرد و حتی سلطان ولد با همه دانشش از او اطاعت می‌کرد. هر چند سلطان ولد تسلیم سفارش پدرش بود ولی مقام خود را به‌ویژه در علوم و معارف برتر از زرکوب می‌دانست؛ اما سرانجام دریافت که دانش و معارف ظاهری چاره‌ساز مشکلات روحی و معنوی نیست. او با این باور مرید زرکوب شد. سلطان ولد در دوران حیات مولانا به خواست پدر با دختر صلاح الدین زرکوب به نام فاطمه خاتون ازدواج کرد. صلاح‌الدین زرکوب نیز همانند شمس مورد حسادت مریدان بود اما به هر حال مولانا تا ۱۰ سال با او انس داشت تا اینکه زرکوب بیمار شد و جان سپرد و در قونیه دفن شد. حسام‌الدین چلبی معروف به اخی ترک از عارفان بزرگ و مرید مولانا بود. مولانا با او نیز ۱۰ سال همنشین بود. مولانا به سفارش حسام‌الدین مثنوی معنوی را به رشتهٔ نگارش درآورد و گه گاه در مثنوی نام حسام‌الدین به چشم می‌خورد به همین سبب در ابتدای امر نام حسامی‌نامه را برای مثنوی معنوی برمی‌گزیند.
مولانا، پس از مدت‌ها بیماری در پی تبی سوزان در غروب یکشنبه ۵ جمادی الآخر ۶۷۲ قمری درگذشت.
در آن روز پرسوز، قونیه در یخ‌بندان بود. سیل پرخروش مردم، پیر و جوان، مسلمان و گبر، مسیحی و یهودی همگی در این ماتم شرکت داشتند.افلاکی می‌گوید: «بسی مستکبران و منکران که آن روز، زنّار بریدند و ایمان آوردند.» و ۴۰ شبانه روز این عزا و سوگ بر پا بود.
جایگاه مولانا در ترکیه بیش از یک شاعر است و به عنوان یک قدیس و مقرب شناخته می‌شود طریقت مولویه در ترکیه پیروان بسیاری دارد و البته طریقتی شهری، نخبه گرا و اشرافی به‌شمار می‌آید. در ترکیه طریقت‌های دیگر نیز برای مولوی جایگاهی والا قائل هستند، چنان‌که جامی، شاعر پیروی طریقت نقشبندی گفته‌است، مولوی با آنکه پیامبر نیست، اما صاحب کتاب است. مراسم پیروان مولویه روزهای جمعه در مولوی خانه به صورت سماع و رقص و خواندن اشعار مولانا انجام می‌شود. پیروان مولویه خود به دو دسته تقسیم می‌شوند که ولدی و شمسی خوانده می‌شوند. ولدیه را سلطان ولد پدید آورد که گرایش غالب مولویه است و در راستای تطبیق تعالیم مولانا با احکام اسلامی به وجود آمد. بنیانگذار دستهٔ دیگر عارف چلبی پسر سلطان ولد و نوهٔ مولانا بود که کوشید تا در دشمنی با اهل تشرع به فعالیت بپردازد و مولویه را به عنوان طریقتی عرفانی جدای از شریعت اسلامی سازمان بدهد. هرسال آذرماه در شهر قونیه، مراسم زیارت مولوی انجام می‌شود و مولویان معتقدند زیارت مقبرهٔ مولانا که «کعبه العشاق» نامیده می‌شود نیمی از ثواب حج را دارد.”

بعد از بازدید از آرامگاه مولانا به مقبره و مسجد شمس تبریزی رفتیم که البته این مقبره هم در حال مرمت است و فقط می شود قبر شمس را از میان پنجره کوچکی در کوچه دید. همانطور که همه می دانیم محل مرگ شمس مشخص نیست و برخی نیز اعتقاد دارند که شمس در شهر خوی دفن است.

سپس به سمت منطقه مرام که منطقه ییلاقی در حاشیه شهر قونیه است حرکت کردیم. این منطقه، تفریحگاهی است که اهالی شهر اوقات خود را در آنجا می گذرانند. مسجد و مقبره “طاووس بابا” در این محل قرار دارد. مسجد دارای ستون و تیرکهای چوبی است و مقبره به شکل اتاق چهارگوش کوچک و سنگی است. در اینکه طاووس بابا که بوده و چه کار کرده توافق نظر وجود ندارد ولی روایت است که او از مریدان مولانا و اهل هندوستان بود.

مقبره “آتشباز ولی” نیز در این منطقه قرار دارد. درباره این شخص که آشپز مولانا بوده، داستانهای متفاوتی وجود دارد ولی چیزی که واضح است این است که او در سال 1285 فوت کرده و او را در این محل دفن کرده اند. مقبره اش به شکل بناهای دوران سلجوقی یعنی سنگی و هشت گوش است .
نهار را در یکی از رستورانهای نزدیک به مرام صرف کردیم و برای کمی استراحت راهی هتل شدیم. قرار شد شب هنگام برای شرکت در مراسم بزرگداشت مولانا به “مرکز فرهنگی مولانا” برویم. این مرکز تقریبا در یک کیلومتری آرامگاه مولانا قرار دارد. هوا کاملا سرد و تاریک بود که خودمان را به این مرکز رساندیم. بلیط های ورودیه که بدون درج قیمت و توسط تور تهیه شده بود به ما داده شد. در محوطه داخلی این مجموعه، تعدادی غرفه برای فروش صنایع دستی وجود داشت که من بیشتر سوغاتی هایی که قرار بود بخرم را از آنجا تهیه کردم. مراسم با معرفی و اجرای موسیقی محلی ترکی توسط گروه وزارت فرهنگ و گردشگری ترکیه شروع شد.این قسمت برنامه، بخاطر ناآشنا بودن ما با این سبک از موسیقی به مذاقمان خوش نیامد. سپس برنامه سماع گروه فرهنگی قونیه آغاز شد. 36 نفر خرقه پوش که از کهنسال تا خردسالان را شامل می شدند به میان میدان آمدند. ابتدا از شیخ رخصت خواستند و سپس سماع را شروع کردند. این مراسم که البته بیشتر حالت نمایشی داشت دو ساعت به طول انجامید. برای آشنا شدن با این مراسم اینجا را کلیک کنید. وقتی خواستیم سالن را ترک کنیم متوجه شدیم که باران مفصلی در حال بارش است و با توجه به کثرت افرادی که سالن را ترک می کردند، دریافتم که شانسی برای پیدا کردن وسیله نقلیه تا هتل وجود ندارد. لذا زیپ کاپشن را بالا کشیدم و پیاده عازم شدم. کم کم باران به برف تبدیل شد که البته مدت زیادی دوام نیاورد. به هتل که رسیدم تازه دوستان یک به یک، سر و کله اشان پیدا می شد و البته هر کس برای رسیدن به هتل داستان مخصوص خودش را داشت.

چهارشنبه 12 دسامبر:
طبق برنامه دوستان صبح زود عازم منطقه کاپادوکیا شدند و من هم که قبلا آن منطقه را دیده بودم تصمیم گرفتم که سفری کوتاه به اطراف قونیه داشته باشم. حدود ساعت 10 از هتل خارج شدم . مقصد اول را چشمه افلاطون تعیین کردم. با خارج شدن از شهر وارد اتوبانی شدم که به سمت آنتالیا می رفت که البته از نیمه های راه مسیر جدا شد و با کمک GPS به سمت چشمه افلاطون راهنمایی شدم. برف تازه باریده شده در بیشتر مناطق وجود داشت ولی خوشبختانه جاده کاملا پاک بود. جاده ای فرعی که روستاها را به هم مرتبط می کرد واز میان تپه ماهورها عبورمی کرد من را به چشمه افلاطون رساند. در نزدیک یکی از روستاها گرگ بزرگی را دیدم که برای پر کردن شکم گرسنه اش به اطراف روستا آمده بود و البته با دیدن من که هیجان زده شده بودم و دنبال دوربین عکاسی می گشتم، پا به فرار گذاشت. تا دوردستها با چشم دنبالش کردم و او هم هر از چند گاهی بر می گشت و به من نگاه می کرد.

از قونیه تا چشمه افلاطون 87 کیلومتر است که من این مسیر را بسیار تفریحی و حدود یک ساعت و نیم طی کردم. مجموعه تاریخی چشمه افلاطون که متشکل از مجسمه هایی سنگی به شکل سر و نیم تنه سه گاو و همچنین تعدادی سنگ نگاره است در کنار آبگیر کوچکی که آب آن توسط چشمه تامین می شود، بنا شده است. قدمت این مجموعه به دوران هیتی ها که اقوام بومی آناتولی مرکزی در حدود 1800 سال قبل از میلاد بودند، نسبت داده شده است. در حال حاضر جز فنس فلزی که دور مجموعه کشیده شده است، محافظت فیزیکی از آن صورت نمی گیرد. تا آنجا که من متوجه شدم حتی نگهبان نیز ندارد. طبعا بازدید از آن رایگان است و نیم ساعت برای بازدید از آن کافی است.

از چشمه افلاطون تا Beysehir که شهر نسبتا کوچکی در کنار دریاچه ای به همین نام است حدودا 22 کیلومتر است که در کمتر از نیم ساعت طی می شود. شاید مهمترین بنای این شهر مسجد، مدرسه و کاروانسرای” اشرف اقلو” است. این مسجد که قدمت آن به قرن 13 میلادی و دوره سلجوقی بر می گردد دارای ستونها و سقف چوبی است. محراب آن با کاشی های آبی- فیروزه ای زیبایی تزیین شده است. ورودیه ان رایگان و بازدید از آن نیم ساعت زمان نیاز دارد.

از دریاچه Beysehir کانال آب به سمت شرق کشیده شده است. پلی با قدمت حدود 100 سال، به طول 44 متر وبا 10 طاق بر این کانال احداث شده است.

مقصد بعدی روستای Fasillar در 20 کیلومتری Beysehir قرار دارد البته بیشتر مسیر از جاده های بی تردد و پرت بین روستایی می گذرد. هنگامی که از جاده عبور می کردم ناخودآگاه این فکر به ذهنم رسید که اگر به هر دلیل اتومبیلم خراب شود چه باید بکنم!!! ولی بلافاصله افکار بد را از ذهنم پاک کردم و سعی کردم به زیبایی های طبیعت توجه کنم. بیشتر مسیر از کنار کانال آبی می گذرد که به دریاچه می رسد. با نزدیک شدن به روستای Fasillar تابلو راهنمای کوچکی مسیر بنا را به من نشان می دهد. از اینجا جاده خاکی است و در دامنه تپه ای پیچ می خورد و بالا میرود. شیب جاده نسبتا زیاد است و راه بخاطر برف و بارندگی شب گذشته به شدت لغزنده و گلی است. کمی بی دقتی سبب خواهد شد که اتومبیل از جاده بلغزد و به عمق دره پرتاب شود ولی چه باید کرد که هر که طاووس خواهد باید جور هندوستان کشد!!! در آخرین سربالایی تابلو اداره میراث فرهنگی ترکیه را می بینم و می ایستم. هوا کاملا سرد شده و صدای باد به همراه بارش پراکنده برف علاوه بر یادآوری خاطرات کوهنوردی، این تلنگر را به من می زند که قبل از بدتر شدن شرایط جوی باید از این منطقه خارج شوم. کمی بالاتر از جاده، مجسمه ای سنگی به طول 8 متر و عرض 2.75 مترو وزن تقریبی 70 تن بر روی زمین افتاده است. این مجسمه که بیشتر شبیه به بناهای یادبودی است بر تخته سنگی یکپارچه کنده شده ولی اینکه واقعا این بنا چیست با توجه به طرز قرار گیری و زاویه نامناسب دید، کمی مشکل است. از روی تابلو راهنما درباره اش می خوانم و حالا برایم کاملا مفهوم می شود. این مجسمه مربوط به تمدن هیتی ها یعنی حداقل 13 قرن قبل از میلاد است. نوشته شده که نماد خدایی است که دو شیر را در کنار خود دارد. یک پایش را بر روی یک شیر و پای دیگرش را بر روی خدای کوهستان قرار داده است در حالی که شیر دوم در کنار خدای کوهستان دیده می شود. درست در آنسوی دره و بریک دیواره سنگی، سنگ نگاره ای با نقش اسب در کنار طاق سنگی نمایان است که گفته می شود توسط یونانی ها ایجاد شده است.

بارش برف شدت بیشتری گرفته و درنگ بیشتر جایز نیست. با احتیاط به جاده اصلی برمی گردم و مسیر را در میان هوایی کاملا زمستانی و برفی به سمت قونیه ادامه می دهم. فاصله 70 کیلومتری را در یکساعت و نیم طی کردم.

با توجه به فرصت باقی مانده تا تاریک شدن هوا به باغ پروانه ها و گیاهان استوایی رفتم. معماری بنا به شکل یک پروانه است. و این بنا در کنار پارک بزرگی واقع شده است که با توجه به سردی هوا تعداد اندکی را در داخل پارک دیدم. ورودیه این مجموعه 8 لیر و بازدید از آن یک ساعت زمان نیاز دارد. این مجموعه با انواع گیاهان گرمسیری و همچنین گونه های مختلف پروانه ها، بسیار جالب مدیریت شده است. دما و رطوبت مجموعه به دقت کنترل می شود و امکان رشد و تکثیر گیاهان استوایی را فراهم کرده است. سالن های متعددی جهت برنامه های آموزشی وجود دارد. این مجموعه تا ساعت 5 عصر باز است.

پارک Kyoto که پارکی با معماری و گیاهان ژاپنی است، قطعا یکی از دیدنی های شهر قونیه است. این پارک کوچک به زیبایی طراحی شده است. دریاچه ای کوچک با رستورانی که معماری و طراحی ژاپنی دارد شما را بیشتر به فضای کشور ژاپن می برد خصوصا اگر با گیاهان و درختان بومی ژاپنی آشنا باشید که از دیدنشان در این پارک به وجد خواهید آمد. توصیه من این است که حداقل 45 دقیقه در این پارک بمانید.

هوا کاملا تاریک شده بود که پارک را به مقصد اولین رستوران ترک کردم. دیدنی های امروز به حدی بود که ناهار را کلا فراموش کرده بودم. حالا فرصت خوردن غذایی به سبک ترکی است. رستورانی محلی را پیدا کردم و از میان لیست بلند و بالای غذاها که عکسشان را هم کنار اسمشان انداخته بود، نهایتا Bicak Arasi را انتخاب کردم که نانی باریک با مقداری گوشت چرخ کرده و فلفل سبز است که در تنور پخته و با دوغ، سبزی خوردن و یا نوشابه سرو می شود. طعم بسیار خوبی دارد، هر چند طولش حدود یک متر است ولی بخاطر نازک بودن نان و البته لذیذ بودنش همه اش را خوردم. بعد هم نوبت چای مخصوص ترکی در استکانهای کمر باریک می شود. چای جزو سرویس رستوران است و هر چند تا که بخورید پولی بابتش دریافت نمی شود. قیمت یک پرس از این غذای خوشمزه فقط 11 لیر بود.

وقتی به هتل رسیدم هنوز دوستان از کاپادوکیا برنگشته بودند!
شام را با دوستان در رستوران ترکی Sifa صرف کردیم. برنامه شب نشینی در هتل “هیچ” که یکی از هتلهای خوب قونیه است برگزار شد. تعریف خاطرات قدیمی به همراه شعر خوانی و نواختن سه تار به همراه نوشیدن چای و انواع و اقسام دمنوش ها، شبی فراموش نشدنی را برای ما رقم زد.

پنجشنبه 13 دسامبر:
با تعدادی از دوستان علاقه مند و کنجکاو، راهی یکی قدیمی ترین سکونتگاه انسان که قدمتی 9000 ساله دارد شدیم. چاتال هویوک Catalhoyuk منطقه ای باستانی در 40 کیلومتری جنوب شرقی قونیه است که برای رسیدن به آن 45 دقیقه زمان نیاز است. از داخل شهر می توانید به مقصد چاتال هویوک تاکسی(رفت و برگشت) به قیمت 250 لیر بگیرید. وقتی به درب ورودی رسیدیم بسیار تعجب کردیم چون حتی این مجموعه نگهبان هم نداشت و اگر هم داشت در زمانی که ما آنجا بودیم کسی را ندیدیم. با کمک راننده تاکسی که با ما به مجموعه آمده بود وارد شدیم و از دو سایت سرپوشیده که حفاری های باستانی در آنها انجام شده بازدید کردیم.

مدلی از خانه های شهر قدیمی با چند خانه بازسازی شده در مجاورت درب خروجی ساخته شده و آنطور که تصور می شود آن مردم زندگی می کرده اند دکوراسیون شده است که به فهم شیوه زندگی آنها کمک می کند. سپس وارد موزه کوچک همین مجموعه شدیم و بعد از تماشای ویدئوی کوتاه درباره این سایت مهم باستانی از آن خارج شدیم.

مجسمه ای سنگی در مجاورت موزه قرار دارد که نمونه بزرگ مجسمه 17 سانتی متری است که اخیرا در این محوطه باستانی کشف شده است. این مجسمه که تصویر یک زن با شکم و سینه هایی بزرگ است به این جهت اهمیت یافته که اولا بسیار سالم مانده و ثانیا نمایی از اقتدار و نقش مهم یک زن در آن زمان بوده است.

این سایت در سال 2014 جزء میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده است. لطفا ویدیو کوتاهی را در اینجا ببینید. اما کمی درباره این سایت که از اینترنت کپی کرده ام:
“چاتال‌هویوک (به ترکی استانبولی: Çatalhöyük) از آثار مهم دوره نوسنگی در دشت قونیه آناتولی (ترکیه) است که تاریخ آن به ۶۵۰۰ تا ۵۷۰۰ پ. م برمی‌گردد و آن را می‌توان از نخستین تلاش‌های بشر برای پی‌ریزی زندگی شهری دانست. چتل‌هویک بزرگترین و پیچیده‌ترین مناطق باستانی بازمانده از دوران نوسنگی است که تاکنون توسط باستان‌شناسان کشف و حفاری شده.
شهر چاتال‌هویوک که حدود ده هزار نفر جمعیت داشته تجارت ابسیدین در منطقه را کنترل می‌کرده است. در آن زمان، ابسیدین یا شیشه آتشفشانی بهترین ماده برای ساخت ابزارهای نوک‌تیز بود و ازاین رو تجارت آن موجب ایجاد صنعتی پرسود گشت که این خود باعث ثروتمند شدن شهر چاتال‌هویوک گشت.
چاتال‌هویوک، برخلاف دیگر شهرهای نوسنگی مانند اریحا، حصار شهری و برخلاف شهرهایی مانند خیروکیتیا هیچ کوچه و خیابانی ندارد. مهم‌ترین ویژگی چاتال‌هویوک این است که خانه‌ها به همدیگر چسبیده‌اند و تنها راه ورود به آن‌ها از طریق پشت بام است. این ویژگی باعث می‌شود که استحکام آن‌ها از خانه‌های تک ایستاده بیشتر شود و هم‌چنین دفاع از شهر آسان شود. به‌طوری‌که اگر دشمن می‌توانست دیوار بیرونی شهر را بشکند به جای این‌که وارد شهر شود، داخل اتاق دیگری می‌شد که مدافعانش روی پشت بام آن قرار داشتند و این امر برای آن‌ها خطرآفرین بود.
تخمین زده شده که در هر خانه 5 تا 10 نفر زندگی می کردند.خانه ها دارای آشپزخانه، محل نگهداری و انبار مواد غذایی، اتاق خواب و اتاق غذاخوری بوده اند. اگر فردی فوت می کرده او را در کف همان خانه دفن می کردند.
نقاشی‌ای که بر روی یکی از معابد چاتال‌هویوک به دست آمده‌است نشان می‌دهد که این شهر بر اساس نقشهٔ قبلی ساخته شده‌است. اندازهٔ خانه‌های چاتال‌هویوک مختلف است ولی نقشهٔ یکسانی دارند. جنس دیوارهایش از خشت خام است و دیوارها و کف اتاق‌ها را رنگ‌آمیزی می‌کردند. نقشهٔ ساختمان‌های معابد با نقشهٔ خانه‌ها یکسان است، ولی دیوارها با نقاشی‌هایی مذهبی مربوط به الهه مادر تزئین شده‌اند.”
در بازگشت از چاتال هویوک عده ای برای خرید به مراکز خرید رفتند و ما هم برای دیدن بازار قدیمی شهر راهی بافت قدیمی و بازار قدیمی شهر شدیم. به نظر می رسد که تغییرات اساسی در ساختار بازار انجام شده است هرچند که هنوز آثاری از راسته بازارهای قدیمی را می توان مشاهده کرد. برای ناهار چندین رستوران را گشتیم تا بالاخره “اسکندر کباب” را در یک رستوران بسیار معمولی پیدا کردیم. غذاهای ترکی از نظر طعم و ادویه که در پخت آنها استفاده می شود خیلی به غذاهای ایرانی نزدیک هستند و به همین دلیل ترکیه مقصد مناسبی برای ایرانیانی است که در سایر کشورها و به خصوص کشورهای آسیای جنوب شرقی مشکل غذا دارند.
عصری با دوستان مجددا سری به آرامگاه مولانا زدیم. من در فرصت موجود از مسجد سلیمیه بازدید کردم که البته داخل آن برخلاف شکل زیبای معماری آن، جذابیتی نداشت. موزه و یادمان شهدا جنگ، درست در روبروی مزار مولانا قرار دارد. اسامی شهدا جنگهای استقلال ترکیه بر روی دیوار درج شده اند. در قسمتی هم ماکت هایی از برخی صحنه های جنگ و همچنین اقوام مختلفی که در ترکیه زندگی می کنند به نمایش گذاشته شده است.در صورت تمایل به بازدید از این محل نیم ساعت را به آن اختصاص دهید.

سپس با دوستان چای و شیرینی را در یکی از رستورانها خوردیم و با تاریک و سرد شدن هوا راهی یکی دیگر از خانقاهها شدیم. این خانه بر خلاف خانه شماره پنج، بسیار شلوغ بود عده ای مشغول نواختن سه تار و دف و عده ای هم در میان حلقه حاضرین در حال سماع بودند. در این محل تصویر برداری ممنوع بود و هر کس که اقدام به فیلمبرداری می کرد با واکنش شدید متولیان مواجه می شد. بعد از ترک آن محفل، ابتدا به قهوه خانه رفتیم و بعد از صرف آخرین چای و شیرینی، سوغاتی های جا مانده را از مغازه ای که نزدیک قهوه خانه بود، خریدیم. بازی پانتومیم آخرین قسمت برنامه بود که تا نیمه های شب ادامه یافت.
جمعه 14 دسامبر:
روز بازگشت فرا رسید و عده ای از دوستان با اتوبوس تور عازم فرودگاه شدند و من هم با چند تا از دوستان دیگر به سمت فرودگاه به راه افتادیم. اتومبیل را تحویل دادم و برای سوار شدن به هواپیما راهی سالن پروازهای داخلی شدم تا به سمت استانبول پرواز کنم. بعد از یک توقف نسبتا طولانی در فرودگاه سابیها، عازم دبی شدم.

افشین ایران پور
کانون گردشگران جوان ایران

iranpour@kanoonirangardan.ir

af6872@gmail.com

Share

نوشته سفر به قونیه، در رکاب دوست اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%82%d9%88%d9%86%db%8c%d9%87/feed/ 0
سفر به سیشل، دو قدم تا بهشت https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%b4%d9%84/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%b4%d9%84/#respond Sun, 10 Mar 2019 10:16:15 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=9114 جرقه سفر به سیشل شاید اولین بار حدود 36 سال قبل در ذهن من زده شد. به یاد می آورم نخستین کتاب اطلس جهان از انتشارات گیتاشناسی را به مناسبت سالروز تولدم، هدیه گرفتم. کلاس سوم دبستان بودم و توانایی خوب خواندن را تازه آموخته بودم.

نوشته سفر به سیشل، دو قدم تا بهشت اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
سفر به سیشل، دو قدم تا بهشت

 

جرقه سفر به سیشل شاید اولین بار حدود 36 سال قبل در ذهن من زده شد. به یاد می آورم نخستین کتاب اطلس جهان از انتشارات گیتاشناسی را به مناسبت سالروز تولدم، هدیه گرفتم. کلاس سوم دبستان بودم و توانایی خوب خواندن را تازه آموخته بودم. جغرافیا و دانستن درباره کشورهای خارجی کم کم علاقه اول من شد. با توجه به کمبود منابع، این کتاب چون کتاب مقدس در پیش دست من بود و مرتبا نقشه ها و مطالب آن را مطالعه می کردم. با بچه های فامیل که البته سن و سال بیشتری از من داشتند مرتبا بر سر دانسته های خود کل کل داشتیم. یواش یواش سطح دانش ما از کشورهای بزرگ به جزیره ها و شهرهای درجه دوم کشورها رسیده بود. روزی یکی از همین بچه های فامیل، کره جغرافیا را جلو من گذاشت و گفت که 5 دقیقه فرصت می دهد تا سیشل را پیدا کنم و من که آن کشور را در کتاب اطلس جهان دیده و درباره اش خوانده بودم در کمتر از ده ثانیه پیدایش کردم و وقتی نوبت من شد از او پرسیدم که ویکتوریا پایتخت کدام کشور است که البته نمی دانست و وقتی فهمید که پایتخت سیشل است به من گفت که تقلب کرده ام چون همین الان آن را دیده ام! چندین سال بعد در برنامه کودک، کارتونی پخش شد به نام “خانواده دکتر ارنست” که داستان مهاجرانی از انگلستان به استرالیا بود که در اقیانوس دچار طوفان شدند و بعد از غرق شدن کشتی، خودشان را به جزیره ای رساندند که ساحلی زیبا با درختان استوایی داشت. با اطلاعاتی که از قبل داشتم همیشه فکر می کردم که آن جزیره حتما سیشل بوده است!

بعدها تصورم این بود که سیشل از گرانقیمت ترین مقاصد توریستی جهان است و البته شاید هم خیلی بی دلیل نبود چون واقعا تا مدتها یکی از کشورهایی بود که پایه درآمد آن بر توریستهای پولدارو سلبریتی های اروپایی و آمریکایی قرار داشت. البته بعد از مدتی بسیاری از کشورهای دیگر مثل مالدیو، تایلند، اندونزی و… این روند را دنبال کردند و با خدمات ارزانتر و بهتر بسیاری از توریستهای سیشل را جذب خود کردند. البته هنوز هم سیشل یک مقصد رویایی برای افرادی است که بخصوص به سفرهای لاکچری علاقه مند هستند.

سفر ما به سیشل با دریافت ایمیلی که قیمت هتلهای سیشل را در آن آورده بود کلید خورد. دریافتم که در این زمان از سال با هزینه بسیار کمتر می توان به این کشور زیبا سفر کرد.

حالا کمی درباره این کشور از قول ویکی پدیا فارسی:

جمهوری سیشل کشوری است جزیره‌ای در اقیانوس هند. پایتخت آن ویکتوریا است.

سیشل از مجمع‌الجزایری شامل ۱۱۵ جزیره تشکیل شده‌است که در حدود ۱۵۰۰ کیلومتری شرق خاک اصلی قاره آفریقا واقع شده‌اند. این جزایر در شمال شرقی ماداگاسکار قرار گرفته‌اند. سیشل با حدود 87 هزار نفر جمعیت یکی از کمترین جمعیت‌ها را در میان کشورهای آفریقایی دارد.شاخص توسعه انسانی آن اما در میان بالاترین‌ها در آفریقا است.

جزایر سیشل آب‌وهوای دریایی استوایی دلپذیری دارند و گردشگران زیادی از این جزایر دیدن می‌کنند. تنها یک‌سوم از جزایر سیشل مسکونی هستند و ۹۰ درصد از جمعیت این کشور در جزیره اصلی یعنی جزیره «ماهه» نشیمن گزیده‌اند. پایتخت کشور که ویکتوریا نام دارد در همین جزیره واقع شده‌است. سیشل متشکل است از ۴۱ جزیرهٔ گرانیتی کوهستانی و کمی بیش از ۵۰ جزیرهٔ مرجانی کوچک‌تر در اقیانوس هند است.جزایر اصلی ماهه، پراسلین و لادیگ هستند. بلندترین نقطه سیشل مورن سیشلوا با ۹۰۶ متر ارتفاع است که در جزیرهٔ ماهه قرار دارد.از آنجا که جزیره سیشل جمعیت بومی ندارد، ساکنین این جزیره را غالباً مهاجران فرانسوی، آفریقایی، هندی و چینی تشکیل می‌دهند. زبان‌های فرانسه و انگلیسی به‌عنوان زبان رسمی و فرانسوی بومی شده با کرول زبان‌های تکلم در این کشور می‌باشند. غالب ساکنان سیشل مسیحی و کاتولیک مذهب‌اند. منبع اصلی درآمد مردم سیشل توریسم و صادرات انواع ماهی و برگ چای و گیاهان معطر است.

سیشل در سال ۱۵۰۱ توسط واسکو دوگاما پرتغالی کشف شد. اما به دلیل قرار گرفتن در سر راه تجارت آفریقا و آسیا برای مدتی در قرن ۱۷ میلادی پایگاه دزدان دریایی بود. این جزایر در میان سال‌های ۱۷۵۶ و ۱۷۹۴ توسط فرانسویان اداره می‌شد و در سال ۱۷۹۴ به دست انگلیسی‌ها افتاد و در ۱۸۱۴ رسماً یکی از مستعمرات بریتانیا گشت. پس از ۱۸۳۰ بسیاری از بردگان آزاد شده برای سکونت به این جزایر آمدند و از سده نوزدهم جزایر سیشل یکی از مناطق محبوب گردشگری برای اعیان بریتانیایی بود.

سیشل در سال ۱۹۷۶ استقلال یافت. در ۱۹۷۷ فرانس آلبرت رنه نخست‌وزیر وقت کودتایی را بر ضد جیمز مانشام، رئیس‌جمهوری وقت، رهبری کرد و نظام تک‌حزبی و سوسیالیستی را برقرار ساخت و خواستار عدم تعهد شد. کوشش‌هایی که برای سرنگونی رنه به اجرا گذاشته شد از جمله به‌کارگیری مزدوران آفریقای جنوبی (۱۹۸۱) ناموفق بود. در ۱۹۹۲ انتخابات چند حزبی برگزار شد؛ جیمز مانشام به سیشل بازگشت و رهبری حزب دموکرات را برعهده گرفت. فرانس آلبر رنه تا آوریل ۲۰۰۴ قدرت را در دست داشت و در آن تاریخ، جیمز میشل، که از هم‌حزبی‌های او بود به ریاست‌جمهوری برگزیده شد. نظام سیشل جمهوری است. رئیس‌جمهور، که شورای وزیران را انتصاب می‌کند با رای تمامی افراد بالغ برای پنج سال انتخاب می‌شود. مجمع ملی متشکل از ۲۳ عضو است که مستقیماً انتخاب می‌گردند و دو نفر که از سوی رئیس‌جمهور گمارده می‌شوند. جبههٔ ترقی‌خواه خلق سیشل (تنها حزب قانونی سابق) حزب عمده سیاسی است. سیشل یکی از اعضای جامعه مشترک‌المنافع انگلستان است.”

 گزارش سفر

روز نخست دوشنبه 17 دسامبر 2018 ، 26 آذر 1397:

سفر را از دبی شروع کردیم و با پرواز مستقیم خطوط هوایی امارات با یک پرواز چهار و نیم ساعته به فرودگاه بین المللی سیشل در جزیره ماهه وارد شدیم. فرودگاه بسیار ساده و کوچک است. ابتدا باید در صف چک پاسپورت ایستاد تا پاسپورت شما مهر شود. خوشبختانه برای بسیاری از ملیتها و از جمله ایران، نیازی به ویزا نیست و فقط پر کردن برگه ای که حاوی مشخصات شخصی و محل اقامت در سیشل است کفایت می کند. با خروج از محدوده گمرک، از ساختمان فرودگاه خارج می شوید.

 من برای تحویل اتومبیلی که از قبل رزرو کرده بودم ابتدا غرفه مربوطه را پیدا کردم و بعد از انجام تشریفات لازم، اتومبیل را که Kia Soul بود را تحویل گرفتم. بابت اجاره 4 روز 263 یورو پرداختم. رانندگی در سیشل مثل کشورهای بریتانیایی است یعنی فرمان اتومبیل در سمت راست قرار دارد و رانندگی را در این کشور که بیشتر جاده های آن بسیار باریک و همچنین کوهستانی هستند کمی مشکل می کند. واحد پولی سیشل روپیه است البته در کل کشور شما با دلار یا یورو هم می توانید معامله کنید. در زمان حضور ما در سیشل نرخ تعویض یک دلار معادل 13.64 و برای یورو معادل 15.6 بود. در سطح شهر دستگاه ATM وجود دارد و تقریبا در تمام فروشگاهها با کارت خود می توانید خرید کنید. حدود ساعت 9 صبح به سمت شهر ویکتوریا که در 10 کیلومتری فرودگاه قرار دارد حرکت کردیم. هوا ابری بود که به باغ گیاهشناسی سیشل رسیدیم. ورودیه این پارک 10 دلار و برای کودکان رایگان است. شاید برای افرادی که علاقه دارند گیاهان استوایی را از نزدیک ببینند و یا آنها را لمس کنند مکان ایده آل باشد. در بروشور این باغ نام بیش از 250 گیاه و درخت ذکر شده است. اما مهمترین و شاید ویژه ترین آنها درخت نخل نارگیل دریایی یا Coco de Mer است. این گیاه که فقط در سیشل رشد می کند امروزه نماد کشور سیشل است. این درخت به طور طبیعی فقط در جزیره Praslin که یکی از جزایر سیشل است می روید. ولی نمونه ای از این درختان در این پارک گیاه شناسی کاشته شده است. در این پارک قسمتی هم به لاک پشت های غول پیکر اختصاص داده شده است. این لاکپشتها که گونه ای خاص هستند به طور طبیعی در جزیره Aldabra که 1200 کیلومتر با پایتخت فاصله دارد زندگی می کنند و برخلاف لاک پشت های دریایی دست و پایشان شبیه به دستان فیل ها دارای ناخن و انگشت هستند. شما می توانید با پرداخت 50 روپیه، تجربه غذا دادن به آنها را نیز داشته باشید. جنس نر از نظر جثه بزرگتر است و لاکش هم پست و بلندی بیشتری دارد در حالی که لاک جنس ماده کاملا صاف است. طبق گفته راهنمای پارک، نسل این جانوران هنگامی در معرض خطر قرار گرفت که دریانوردانی که به سفرهای طولانی دریایی می رفتند دریافتند که این حیوانات می توانند برای ماهها بدون غذا زنده بمانند و از طرفی منبع غذایی مناسب و تازه ای برای دریانوردانی هستند که ممکن است ماهها رنگ خشکی را نبینند. لذا در هر سفر دریایی تعداد زیادی از آنها را در انبار کشتی جا می دادند و در زمان مناسب به عنوان گوشت تازه مصرف می کردند.

قبل از اینکه ادامه سفرنامه را بخوانید بهتر است کمی درباره این نارگیل منحصر به فرد بیشتر بدانید:

نارگیل دریایی یا لودوسیا (نام علمی: Lodoicea maldivica)، از تیره نخل است. این گیاه بومزاد جزیره پراسلین در کشور سیشل است. این گیاه در جزایر کوچک نزدیک پراسلین هم یافت می‌شود.

ارتفاع درخت معمولاً به ۲۵ تا ۳۴ متر می‌رسد. برگها به شکل بادبزن هستند، و ۷ الی ۱۰ متر طول و ۵/۴ متر عرض و در گیاهان بالغ ۴ دمبرگ دارند. بهرحال گیاهان جوان دمبرگ‌های خیلی درازی تا ۹ متر و حتی ۱۰ متر هم تولید می‌کنند.گیاه دوپایه است و گل‌های نر و ماده روی پایه‌های جداگانه قرار دارند. گلهای مذکر در یک گل‌آذین شاتونمانند تا طول بیش از ۱ متر قرار گرفته‌اند که طی یک دوره ۱۰ ساله به تولید گرده ادامه می‌دهد. این گل‌آذین یکی از طولانی‌ترین زندگی‌های شناخته شدهٔ گل‌آذین‌ها را دارد.

 قطر میوه بالغ ۴۰–۵۰ سانتی‌متر و وزن آن 15 تا 40 کیلوگرم است و در میان گیاهان بزرگترین بذر را دارد. این میوه برای بالغ شدن به ۶–۷ سال و برای جوانه زدن به دو سال دیگر زمان نیاز دارد. گاهی اوقات به عنوان نارگیل دریایی، Coco de Mer یا نارگیل سیشل هم نامیده می‌شود.

 این گیاه دارندهٔ پنج رکورد گیاه‌شناسی است:میوه این درخت با وزن بیش از ۴۲ کیلوگرم بزرگترین میوه وحشی است که تاکنون ثبت شده‌است. (گرچه وزن کدو تنبل اهلی و هندوانه می‌تواند بیش از این هم باشد)؛ بذرهای بالغ این گیاه با وزن ۱۷٫۶ کیلوگرم بزرگترین بذرهای دنیا هستند. بذر جوانه زده این گیاه، طولانی‌ترین لپه شناخته شده را با طول بیش از چهار متر تولید می‌کند. در بین نخل‌ها بزرگترین گل‌های ماده را تولید می‌کنند و لودوسیا کارآمدترین گیاه شناخته شده در بازیابی مواد مغذی از برگ‌های در حال مرگ است. علاوه بر این شاید این گیاه بیشترین شهرت خودش را به این دلیل کسب کرده که میوه آن به اندام جنسی مونث و گل آذین آن به اندام جنسی مذکر شباهت دارد. این گیاه در سیشل به شدت محافظت می شود و برای خارج کردن میوه آن باید مجوز خاص داشت در غیر اینصورت از خروج آن جلوگیری می کنند و جریمه سنگین هم در انتظار کسی است که اقدام به خارج کردن آن کرده است.

مغزدانه، با برچسب تأییدی که منشأ آن را مشخص می‌کند.

 نکته جالبی که بعد از سفر سیشل با آن مواجه شدم برمی گردد به سفر قونیه. قونیه شهری در کشور ترکیه است که مقبره مولانا در آنجا قرار دارد. در کنار مقبره موزه ای هم درست شده که اشیا درویشان را در آنجا به نمایش گذاشته اند. در موزه نظر ما به این موضوع جلب شد که کشکول درویشی که ظرفی است که درویشان آن را به روی دوش خود می اندازند و نقش کاسه را برای آنها بازی می کند در حقیقت همان نارگیل دریایی است که از وسط به دو نیم تقسیم شده و توسط دو بند به شکل کیف همراه درویش درآمده است. بسیاری از این کشکولها دارای کنده کاری های بسیار زیبا بر روی قسمت چوبی بدنه خود هستند.

با شدت گرفتن باران پارک را به مقصد مرکز شهر ترک کردیم. شهر ویکتوریا با جمعیت حدود 27 هزار نفر بزرگترین شهر این مجمع الجزایر است. شهر بسیار کوچک است و در کمتر از یکساعت می شود همه شهر را دید. در مرکز شهر میدان ساعت قرار دارد. این ساعت در سال 1903 از لندن به این مکان منتقل شد.

 کمی جلوتر بازار شهر است که ما صبحانه را در کافه ای در آنجا خوردیم. کلیسا Immaculate  به همراه ساختمان زیبایی که محل اقامت کشیشان است در همین منطقه واقع شده است.کمی جلوتر معبد هندو با رنگهای متنوع است. تمام این منطقه را در کمتر از دو ساعت می توانید بازدید کنید.

 سپس به سمت هتل Avani که یکی از resort های قدیمی سیشل است حرکت کردیم. این هتل در ساحل غربی جزیره ماهه واقع شده است. لازم به یادآوری است که در مرکز جزیره ماهه کوههای بلندی وجود دارد که برای رسیدن به ساحل غربی باید از آنها عبور کرد. شش جاده از شرق به غرب جزیره کشیده شده است که جاده های شمالی تر کوهستانی تر هستند و از میان مناطق حفاظت شده و جنگلی عبور می کنند. از مرکز شهر تا هتل تقریبا 13 کیلومتر فاصله است که با توجه به ترافیک بین نیم تا یک ساعت زمان نیاز دارد.

 هتل Avani یکی از هتلهای خوب جزیره ماهه است که ما برای اقامت سه شب 1580 دلار پرداختیم. البته این نرخ در فصول پر مسافر بسیار بیشتر می شود. شاید یکی از مزایای این هتل ساحل بسیار خوبش باشد که به لطف Reef موجود همیشه از گزند موج های اقیانوسی در امان است و علاوه بر آن محل مناسبی را برای غواصی و مشاهده ماهی ها و سایر آبزیان فراهم کرده است. ساحل ماسه ای با ماسه های طلایی- سفید محل مناسبی برای بازی بچه هاست. استخر بزرگ مجموعه با امکان دسترسی به رستوران یکی دیگر از امکانات این هتل است. در این هتل چند رستوران و فروشگاه و همچنین محل ویژه ای برای بازی بچه ها وجود دارد. دمای تقریبا ثابت هوا (بین 24 تا 27 درجه سانتیگراد) در تمام طول روز و حتی در هنگام بارندگی سبب می شود که هیچگاه احساس خستگی و سرما نکنید. معمولا بارندگی این منطقه در این فصل سال به صورت گذری است که البته اگر در محوطه باز باشید کاملا خیس خواهید شد. باران معمولا بسیار شدید و بسیار کوتاه خواهد بود یعنی حدود 10 دقیقه. بعد از باران بلافاصله زمین خشک می شود و اثری از گل و لای هم نخواهد بود.

روز دوم سه شنبه 18 دسامبر:

تمام روز را در ساحل مشغول آب بازی و شنا و همچنین مشاهده ماهی های رنگارنگ بودیم.

روز سوم چهارشنبه 19 دسامبر:

برنامه امروز ما گشت و گذار در سواحل دیگر جزیره بود. حتما برای اطلاعات بیشتر اینجا را کلیک کنید.

ابتدا به سمت شمال حرکت کردیم و بعد از گذر از ساحل نه چندان خوب Grande Anse و طی کردن 7 کیلومتر که تقریبا 15 دقیقه طول کشید به ساحل بسیار زیبای Port Glaud و anse l’isllet رسیدیم. این قسمت از دریا که با جزیره ای محصور شده دارای آب کم عمق و بسیار شفاف و بدون موج است و ساحلی ایده آل برای آبتنی است. در کنار ساحل دکه ای وجود دارد که آب معدنی و نارگیل طبیعی می فروشد. در سوی دیگر جاده که بسیار به ساحل نزدیک است کلیسا St Peter and Paul قرار دارد. به جرات می توانم بگویم این ساحل بهترین ساحلی است که ما در سیشل پیدا کردیم.

سپس از جاده جنگلی Morne Seychellois National Park به سمت ویکتوریا حرکت کردیم. این جاده پیچ در پیچ از میان این پارک ملی که بیش از 20% از مساحت جزیره ماهه را در بر گرفته عبور می کند. صخره های بلند که از جنس سنگهای آتشفشانی است، در میان درختان سر به فلک کشیده منظره زیبایی را ایجاد کرده است. مزرعه چای SeyTe Tea در این جاده قرار دارد و در صورتی که زمان کافی در اختیار داشته باشید، توصیه شده که از آن بازدید کنید. با رسیدن به بالاترین ارتفاع، تابلو Venn’s Town, Mission lodge را در سمت چپ جاده می بینید. راه فرعی کوتاهی شما را به این منطقه تاریخی می رساند. این محل که در سال 1972 توسط ملکه الیزابت و همسرش نیز بازدید شده است غیر از منظره بی نظیری که به جنگل و کوه و دریا دارد، محل امنی بوده برای بردگان فراری و آنها که از سایر مناطق آفریقا به این جزیره پناه آورده بودند. در قرن نوزدهم توسط انجمن مسیحیان لندن برای این افراد مدرسه و تعدادی خانه احداث شد ولی بعد از مدتی این خانه ها تخریب شده و اکنون بقایایی از آنها وجود دارد. توصیه میکنم نیم ساعت برای این محل اختصاص دهید. افرادی که به جنگل نوردی علاقه دارند می توانند از مسیرهای پیاده روی که در این پارک ملی مشخص شده است استفاده کنند البته برخی از این مسیرها نیاز به راهنما دارد.

 با ادامه مسیر به شهر ویکتوریا رسیدیم این جاده کوهستانی 15 کیلومتر طول دارد ولی حدودا 45 دقیقه برای پیمودن آن زمان نیاز است و بهتر است در تاریکی شب از آن استفاده نشود. گزارشهایی را خواندم که هنوز بومیان فقیری در چند دهکده کوهستانی زندگی می کنند که گاهی به اتومبیل توریستها صدمه زده اند.

ویکتوریا را به سمت شمال ادامه دادیم ابتدا از ساحل Anse Etoile و سپس از ساحل صخره ای Carana Beach عبور کردیم که هیچ کدام مناسب شنا کردن نیست.

 سپس با عبور از شمالی ترین نقطه جزیره از کنار ساحل به سمت جنوب ادامه مسیر دادیم.در این منطقه تعداد هتلهای بیشتری قرار دارد و با وارد شدن به منطقه Beau Vallon هتلهای لوکس بیشتری را مشاهده می کنید. متاسفانه سواحل این مناطق هم خیلی جالب نمیباشد و اکثر مواقع وجود موجهای بلند مزاحمت ایجاد می کند. این منطقه به شهر ویکتوریا بسیار نزدیک است و به همین دلیل رفت و آمد از جاده آن بیشتر است.طول مسیری که ما را به نقطه شمالی و مجددا از طریق Beau Vallon به ویکتوریا رساند تنها 25 کیلومتر است که برای طی کردن آن به 45 دقیقه زمان نیاز دارید. ما مسیر ساحل شرقی را به سمت جنوب ادامه دادیم و بعد از گذر از فرودگاه به خلیج لاکپشتها رسیدیم که ساحل مناسبی برای شنا دارد. با ادامه مسیر وارد جاده دیگری شدیم که از میان جزیره به سمت ساحل غربی کشیده شده است. البته مثل جاده های شمالی جزیره خیلی کوهستانی نیست هرچند که از منطقه جنگلی عبور می کند. در ساحل غربی با گذر از ساحل نه چندان خوب Anse Boileau به سمت هتل حرکت کردیم. این مسیر که از ویکتوریا شروع شد و به هتل ختم شد حدودا 25 کیلومتر است که 45 دقیقه برای پیمودن آن لازم است. لازم به ذکر است که به علت کمبود وقت ما نتوانستیم برخی از سواحل جنوبی جزیره را ببینیم که بعضا گفته شده است که از سواحل خیلی خوب جزیره هستند.

بعد از صرف ناهار و کمی آب بازی تصمیم گرفتیم که به ساحل زیبای anse l’isllet برویم. وقتی به ساحل رسیدیم کم کم به غروب نزدیک می شدیم و جریان جذر و مد هم شدیدتر شده بود. همانطور که قبلا گفتم این محل برای شنا و آب بازی مکان ایده آلی است و قویا توصیه می کنم که حتما از این محل دیدن کنید. ما تا غروب کامل آفتاب در این ساحل ماندیم و سپس به هتل برگشتیم.

روز چهارم، پنجشنبه 20 دسامبر:

روز قبل برای رفتن یا نرفتن به جزیره Praslin که در 45 دقیقه ای جزیره ماهه قرار دارد کلی فکر کردیم. ابتدا در اینترنت به دنبال تورهای معمولی این جزیره گشتیم که دیدیم برای هر نفر حداقل 270 یورو باید بپردازیم که رقم قابل ملاحظه ای برای یک تور یک روزه است. بعد به سراغ گزینه دوم رفتیم و به تور لیدر محلی که از قبل شماره او را داشتیم تلفن کردیم که او گفت با توجه به شرایط دریا و وجود موجهای بلند، توصیه نمی کنم که به این سفر بروید. خوب ما هم منصرف شدیم اما چند ساعت بعد او مجددا تماس گرفت و گفت که در صورتی که با کشتی و نه با قایق بروید این سفر امکان پذیر خواهد بود و البته تاکید کرد که اوضاع دریا هم بهتر خواهد شد. او به ما توصیه کرد که بلیط کشتی را از اسکله خریداری کنیم و همچنین به ما کمک کرد که با فردی که راننده تاکسی در جزیره Praslin بود تماس بگیریم تا او در ازای دریافت 100 یورو کل جزیره را به ما نشان دهد و همانند یک تور لیدر در خدمت ما باشد.

این بود که بعد از خوردن صبحانه اتاق را تحویل دادیم و به سمت ویکتوریا حرکت کردیم. در اسکله شرکت کشتی رانی Catcocos که به جزیره Praslin سرویس می داد را پیدا کردیم و بلیط رفت و برگشت را به مبلغ 100 یورو(برای بچه ها 40 یورو) خریدیم. Ferry که ظرفیت بیش از 400 مسافر را داشت ، ساعت 10:30 حرکت کرد و درست 45 دقیقه بعد به Praslin رسید.

 راننده تاکسی در اسکله منتظر ما بود. او به ما پیشنهاد کرد که ابتدا به پارک ملی Vallee de Mai که محل رویش طبیعی نخلهای Coco de Mer هستند برویم. قیمت ورودی پارک نفری 20 یورو بود که خودمان پرداختیم. این پارک ملی که جز میراث جهانی یونسکو هم ثبت شده است شاید یکی از کوچکترین پارکهای ملی دنیا باشد.برای اطلاعات بیشتر اینجا را کلیک کنید.

 درست بعد از درب ورود تعدادی نارگیل دریایی و همچنین چند گل آذین این درخت که نماد جنس نر آن است برای اینکه بازدیدکنندگان از نزدیک ببینند و لمس کنند قرار داده شده است. چندین مسیر پیاده روی در این پارک در نظر گرفته شده که بازدیدکنندگان با توجه به توان بدنی و زمانی که در اختیار دارند می توانند مناسبترین آنها را پیدا کنند و از پارک بازدید کنند. برای طی کردن این مسیرها بین یک تا سه ساعت زمان نیاز است.

 با کمک بروشوری که از باجه  بلیط فروشی دریافت می کنید علاوه بر نقشه پارک، می توانید با انواع گیاهان و جانوران پارک هم آشنا شوید. طوطی سیاه پرنده منحصر به فردی است که فقط در این جزیره زندگی می کند و اگر به اندازه کافی خوش شانس باشید آن را در داخل پارک خواهید دید. خوشبختانه ما توانستیم یک جفت آنها را که با صدای بلند جیغ می زدند ببینیم. بلبل سیشلی، پرنده دیگری است که به راحتی تعدادی از آنها را در حال آواز خواندن خواهید دید. برای بازدید از این پارک حداقل یک ساعت و نیم زمان نیاز دارید.

 در این پارک همچنین تعدادی درخت Jackfruit هم وجود دارد. این میوه که بیشتر شبیه هندوانه می ماند از ساقه و شاخه درختی که گاهی ارتفاع آن به بیش از 20 متر هم می رسد به طور معجزه آسایی آویزان است.وزن میوه ها گاهی به بیش از 40 کیلوگرم می رسد.

  در کنار درب خروجی موزه کوچکی قرار دارد که برخی از اشیا و همچنین تعدادی از نارگیل ها را به نمایش گذاشته اند. اگر علاقه مند به خرید یک Coco de Mer هستید آن را می توانید از فروشگاه کوچکی که در مجاورت موزه قرار دارد و سوغاتی های سیسیل را می فروشد و به “بنیاد جزایر سیسیل یا SIF” وابسته است تهیه کنید. این نارگیل ها همانطور که قبلا گفته شد تحت تدابیر حفاظتی شدیدی قرار دارند. خرید و خارج کردن آنها از سیشل تنها با مجوز خاص دولت مجاز است. توجه داشته باشید وقتی که یکی از این نارگیلها را میخرید حتما از فروشنده گواهی خرید را هم دریافت کنید والا دچار مشکل بزرگی خواهید شد. متاسفانه در زمان بازدید ما، در فروشگاه نارگیلی موجود نبود. فروشنده به ما گفت که ممکن است در فروشگاه  فرودگاه بتوانیم پیدا کنیم. وقتی از قیمت سوال کردم او گفت که با توجه به اندازه و شکل آنها، قیمتها متفاوت و بین 200 تا 500 یورو و گاهی بیشتر هم هست.

راننده تاکسی که با علاقه درباره جزیره Praslin سخن می گفت به ما پیشنهاد داد که از ساحل زیبای Anse Lazio دیدن کنیم.در مسیر 14 کیلومتری تا این ساحل از دهکده ساحلی Volbert  و همچنین ساحل Takamaka عبور کردیم تا به ساحل Anse Lazio که یکی از معروف ترین سواحل دنیا است، رسیدیم. این ساحل ماسه ای با نخل های نارگیل که به داخل دریا خم شده اند و همچنین درختان Takamaka در کنار تخته سنگهای بزرگ و زیبای گرانیتی، منظره بسیار زیبایی را که سوژه عکاسی سواحل گرمسیری است را پدید آورده است. رستورانی با معماری سنتی در کنار ساحل احداث شده که علاوه بر سرو نوشیدنی و غذا به مشتریان خود سرویس رایگان دوش بعد از آبتنی را هم ارائه می کند.

در کنار ساحل چندین لاک پشت غول پیکر سیشلی هم وجود دارند که می توانید آنها را لمس کنید یا به آنها غذا بدهید. توصیه می کنیم که حداقل دو ساعت را در این ساحل بگذرانید و از زیباییهای آن لذت ببرید.

 در مسیر بازگشت راهنمای ما تعدادی از هتلهای سوپر لوکس این منطقه را به ما نشان داد و قبل از ساعت پنج و نیم که ساعت حرکت آخرین Ferry به سمت ماهه بود ما را به اسکله رساند. در طول مسیری که ما در اتومبیل او بودیم، تقریبا با همه سلام و احوالپرسی می کرد. او به ما گفت که این جزیره 8000 نفر جمعیت دارد و همه اهالی بومی همدیگر را می شناسند.

ساعت شش و نیم بود که به اسکله ویکتوریا رسیدیم. حالا بدترین قسمت سفر ما که اتلاف وقت تا زمان حرکت هواپیما بود شروع شد. مجددا در شهر گشت کوتاهی زدیم. سعی کردیم محلی را برای خوردن شام پیدا کنیم ولی تلاشمان بی ثمر بود تا به طور اتفاقی رستورانی که Fast food می فروخت را پیدا کردیم. بعد از صرف شام به سمت فرودگاه حرکت کردیم.

قبل از ورود به فرودگاه به پمپ بنزین رفتیم تا باک ماشین را پر کنیم ولی با کمال تعجب پمپ بنزین در ساعت 9 شب تعطیل بود. ناچار به فرودگاه آمدیم و به سراغ شرکت اجاره اتومبیل رفتم ولی کسی آنجا نبود. نگهبان به من گفت که باید سویچ اتومبیل را در جعبه ای که در کنار دفتر شرکت قرار داشت بیاندازم. من هم چنین کردم. با ورود به سالن پروازهای خروجی و پس از گیت کنترل پاسپورت به محوطه فروشگاههای Duty free وارد می شوید. متاسفانه در این محل هم من نتوانستم Coco de Mer پیدا کنم ولی در عوض همسرم برای تعداد زیادی از دوستان گوشواره های مروارید خرید. هر جفت گوشواره تقریبا 15 یورو قیمت داشت. بالاخره ساعت 23:45 به سمت دبی پرواز کردیم.

افشین ایران پور

کانون گردشگران جوان ایران

iranpour@kanoonirangardan.ir

af6872@gmail.com

.

Share

نوشته سفر به سیشل، دو قدم تا بهشت اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%b4%d9%84/feed/ 0
سفر به روسیه- جام جهانی فوتبال 2018 https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%87-%d8%ac%d8%a7%d9%85-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%81%d9%88%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%84-2018/ https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%87-%d8%ac%d8%a7%d9%85-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%81%d9%88%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%84-2018/#respond Sat, 27 Oct 2018 11:27:51 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=8702 سفر به روسیه برای دیدن مسابقات فوتبال جام جهانی وقتی در ذهن ما جرقه زد که یکی از دوستان برای خرید بلیط مسابقه ایران-مراکش از ما کمک خواست. وقتی موضوع درمیان اعضاء خانواده مطرح شد همه موافق این سفر شدند.

نوشته سفر به روسیه- جام جهانی فوتبال 2018 اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
سفر به روسیه- جام جهانی فوتبال 2018

 

سفر به روسیه برای دیدن مسابقات فوتبال جام جهانی وقتی در ذهن ما جرقه زد که یکی از دوستان برای خرید بلیط مسابقه ایران-مراکش از ما کمک خواست. وقتی موضوع درمیان اعضاء خانواده مطرح شد همه موافق این سفر شدند. هم فال بود و هم تماشا! علاوه بر امکان دیدن چند شهر از کشور روسیه، می شد در یکی از بهترین و منحصر به فرد ترین  رویدادهای ورزشی جهان شرکت کرد. از طرفی بنا به قانونی که دولت روسیه برای تسهیل صدور ویزا در این مقطع زمانی تصویب کرده بود، به راحتی می شد برای دریافت ویزا اقدام کرد. طبق این قانون بعد از خرید بلیط مسابقه می بایست اطلاعات شخصی شامل مشخصات پاسپورت، عکس و همچنین شماره بلیط مسابقه را در سایت مخصوص این کار وارد کرد سپس کارتی که به Fan ID معروف است صادر شده و به آدرس پیشنهادی، فرستاده می شود. همراه داشتن این کارت در تمام مدتی که در روسیه اقامت دارید الزامی است. ورود به کشور روسیه با این کارت از ده روز قبل از شروع مسابقات جام جهانی تا پایان سال 2018 معتبر است. البته با این کارت می شد در روز مسابقات فوتبال به صورت رایگان از وسایل نقلیه عمومی استفاده کرد. همچنین با در دست داشتن بلیط مسابقه و ثبت نام در سایت بلیطهای بین شهری می توانستید بلیط قطار رایگان به / یا از شهر محل مسابقه را دریافت کنید.

در این دوره از مسابقات تیم فوتبال ایران با تیم مراکش دارنده عنوان قهرمانی آفریقا، تیم پرتغال عنوان قهرمانی اروپا و تیم اسپانیا مدافع قهرمانی جهان هم گروه شد. همه می دانستند که ایران کار بسیار سختی در پیش خواهد داشت و این قضیه سبب شده بود تا طرفداران تیم ایران به کشور روسیه هجوم بیاورند.

گذشته از جام جهانی، کشور روسیه و مخصوصا دو شهر بزرگ آن یعنی مسکو و سنت پترزبورگ از مکانهایی بودند که همیشه در لیست سفر من قرار داشتند. پس بلافاصله دست به کار شدیم و سعی کردیم با محدودیت زمانی 9 روزه ای که داشتیم برنامه سفر را  برای دیدن بازی نخست ایران که مقابل مراکش برگزار می شد و همچنین مناطق گردشگری سنت پترزبورگ و مسکو برنامه ریزی کنیم. به این منظور ابتدا باید وارد سنت پترزبورگ می شدیم، سه شب را در هتل اقامت می کردیم، شب چهارم را در قطار سنت پترزبورگ-مسکو می خوابیدیم و چهار شب باقی مانده را در مسکو سر می کردیم. مشکل از آنجا آغاز شد که با توجه به شروع بازی های جام جهانی و هجوم توریستها، به سختی می شد هتل مناسب را در این دو شهر یافت. با توجه به اینکه گروه ما شامل 8 نفر می شد تصمیم گرفتیم تا تمرکز خود را بر هتل آپارتمان معطوف کنیم. در بازه زمانی که ما در این دو شهر بودیم، بر اساس سایت Booking.com بیش از 90% هتلهای سنت پترزبورگ و بیش از 95% هتلهای مسکو رزرو شده بود. ولی نهایتا توانستیم دو هتل آپارتمان مناسب رزرو کنیم.

با توجه به اهمیت تاریخی کشور روسیه، تاریخ اجمالی این کشور را عینا از سایت ویکیپدیا فارسی در اینجا می آورم تا علاقه مندان قبل از سفر کمی با تاریخ و همچنین جغرافیای روسیه آشنا شوند.

“روسیه (به روسی: Россия، واج‌نویسی: راسیا) با نام رسمی فدراسیون روسیه (Российская Федерация، واج‌نویسی:راسیسکایا فدراتسیا) پهناورترین کشور جهان است که در شمال اوراسیا قرار دارد. این کشور در آسیای شمالی و اروپای خاوری واقع است و با اقیانوس آرام شمالی و اقیانوس منجمد شمالی؛ و نیز با دریای خزر، دریای سیاه، و دریای بالتیک مرز آبی دارد. روسیه با ۱۴ کشور آسیایی و اروپایی مرز زمینی دارد و با کشورهای پیرامون دریای برینگ، دریای ژاپن، دریای کاسپین، دریای سیاه، و دریای بالتیک ارتباط دریایی دارد.

روسیه با ۱۷٬۰۷۵٬۴۰۰ کیلومتر مربع وسعت، پهناورترین کشور جهان است. پهناوری روسیه کمتر از دو برابر مساحت کانادا یا چین یا ایالات متحده آمریکا و بیشتر از یک دوم مساحت قاره آفریقا است. این کشور در عرضهای بالای جغرافیایی واقع شده‌است و بیشتر مناطق کشور سردسیر و کم بارش است. به همین دلیل بیشتر مناطق این کشور (به ویژه سرزمین بزرگ سیبری) خالی از سکنه هستند و کشاورزی در این مناطق میسر نیست. پایتخت روسیه شهر مسکو است که در باختر و بخش اروپایی کشور است و بزرگترین شهر اروپا است.

روسیه با حدود ۱۴۴/۵ میلیون نفر (در سال ۲۰۱۷) جمعیت نهمین کشور پرجمعیت دنیاست. تراکم جمعیت روسیه ۸٫۴ نفر در هر کیلومتر مربع است که از پایینترین نرخهای تراکم جمعیت در جهان است. همچنین نرخ رشد جمعیت در این کشور منفی است. بیشتر جمعیت روسیه در غرب این کشور (بخش اروپایی) زندگی می‌کنند. بر اساس سرشماری سال ۲۰۱۰ حدود ۸۱ درصد از مردم این کشور از قومیت روس هستند. در مجموع ۱۶۰ گروه قومی در این کشور زندگی می‌کنند. تاتارها ۳٫۹ درصد جمعیت روسیه را تشکیل می‌دهند و بزرگترین اقلیت قومی این کشور محسوب می‌شوند. اقوام اوکراینی، چوواش، باشقیر، چچنی، و ارمنی نیز هر یک بیش از یک میلیون نفر جمعیت دارند و آوارهای قفقازی، بلاروسیها، آسیها، آذربایجانیها و قزاقها از دیگر اقوام پرجمعیت روسیه هستند.

زبان رسمی روسیه، زبان روسی است؛ ولی ۲۷ زبان رسمی دیگر نیز در جمهوری‌ها و مناطق خودگردان این کشور وجود دارد. روسیه کشوری فدرال با تقسیمات کشوری پیچیده‌ایست و شامل ۸۳ واحد فدرال از جمله ۲۱ جمهوری خودگردان می‌شود. روسیه فرهنگ پرباری دارد و نویسندگان معروفی مانند تولستوی و داستایوفسکی روسی بوده‌اند.

روسیه تا پیش از قرن هجدهم یک حکومت نه چندان نیرومند در خاور اروپا بود و وسعت آن چندان زیاد نبود. تا اینکه در آغاز قرن ۱۸ میلادی و با اصلاحاتی که تزار پتر بزرگ انجام داد، این کشور به یک امپراتوری پهناور و نیرومند تبدیل شد. در سال ۱۹۱۷ انقلاب کمونیستی در این کشور به وقوع پیوست و نام کشور به «اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی» تغییر یافت. روسیه، با عنوان جمهوری فدراتیو روسیه شوروی، مهمترین و بزرگ‌ترین جمهوری در اتحاد جماهیر شوروی بود. در سال ۱۳۷۰ (۱۹۹۱) شوروی پس از جنگ سرد طولانی با غرب فروپاشید و فدراسیون روسیه به جای آن نشست.

واحد پول روسیه روبل است. روسیه با تولید ناخالص داخلی ۲۱۱۸ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۳ هشتمین اقتصاد بزرگ جهان (ششمین بر مبنای قدرت برابری خرید) بوده‌است. روسیه پس از فروپاشی شوروی به اقتصاد بازار روی آورده‌است و به منابع طبیعی عظیم خود متکی است. درآمد سرانهٔ این کشور در سال ۲۰۱۳ بیش از ۱۸ هزار دلار (بر مبنای قدرت برابری خرید) که این کشور را در رتبه پنجاه و هفتم دنیا قرار می‌دهد. این کشور یکی از پنج عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل، عضو گروه هشت، شورای اروپا، سازمان تجارت جهانی، سازمان همکاری شانگهای و کشورهای مستقل همسود است.

روسیه ۹ منطقه زمانی دارد. از کالینینگراد (بخش اروپایی روسیه) که ۱ ساعت از وقت مسکو عقب‌تر است تا ماگادان (شرق روسیه) که ۸ ساعت از وقت مسکو جلوتر است.

پیشینه:

 تاریخ روسیه به قرن چهاردهم میلادی بازمی‌گردد که قلمرو پادشاهی تجاری مسکو به عنوان بازیگر اصلی در بین چندین منطقه کوچکتر مشابه مطرح شد. ایوان چهارم، معروف به ایوان مخوف، نخستین حاکم مسکو بود که خود را تزار نامید. در سده هفدهم رومانف ها  به حکومت روسیه دست یافتند و تا سیصد سال بعد بر این کشور حکومت کردند. پتر کبیر و کاترین کبیر از معروف‌ترین این پادشاهان بودند که اصلاحات زیادی را در جهت مدرنیزاسیون این کشور به انجام رساندند. رومانف‌ها خاندانی اشرافی و قدرتمند در مسکو بودند. نخستین تزار روسیه، ایوان مخوف (۸۴ – ۱۵۳۰م) با خاندان رومانف وصلت نمود.رومن زاخارین جد اعلای رومانف‌ها برادر آناستازیا همسر ایوان مخوف تزار روسیه بود و پسری نیز به نام نیکیتا داشت که پدربزرگ اولین تزار رومانف یعنی میخائیل فئودوروویچ رومانف است. این خانواده به دلیل هم‌زمانی با ایوان مخوف (ایوان چهارم) و نیز به این دلیل که در دسیسه‌ها و توطئه‌های درباریان در حوادث پس از مرگ ایوان مخوف شرکت نداشتند در میان مردم روسیه محبوب بودند. ضمن اینکه فئودور نیکتایویچ رومانف پدر میخائیل رومانف اولین تزار روسیه مورد تأیید یک مقام مورد احترام روحانی در روسیه بود که حین جنگ با لهستانیها در دوران هرج و مرج رهبری مردم روسیه را بر عهده داشت. پسر ایوان، فئودور اول، بوریس گودونف (۱۶۰۵–۱۵۵۱م) به عنوان تزار روسیه، جانشین او شد. وقتی او در سال ۱۶۰۵ میلادی از دنیا رفت، روسیه در هرج و مرج افتاد.از سال ۱۶۰۵ میلادی تا ۱۶۱۳ میلادی هرج و مرج دوام یافت. اشراف برای سلطنت با یکدیگر جنگیدند و برزگران شورش کردند. دشمنان اصلی روسیه؛ لهستان و سوئد؛ هرج و مرج را غنیمت شمردند. در سال ۱۶۱۱م نیروهای لهستانی شهر سمولنسک روسیه را فتح کردند. یک سال بعد لهستانیها مسکو را اشغال کرده و شاهزاده لهستانی را بر تخت تزار نشاندند. سپس سوئدیها در سال ۱۶۱۳م شهرنووگورود را اشغال کردند.  روس‌ها برای واپس راندن لهستانی‌ها از مسکو یکپارچه شدند. آنان میخائیل رومانف ۱۷ ساله را در سال ۱۶۱۳ میلادی به مقام تزاری منصوب کردند. او فرزند فئودور نیکتایویچ رومانف بود. او توسط مردم روسیه و برخلاف میل باطنی خود به سلطنت انتخاب شد. جانشین‌های میخائیل رومانف، به مدت بیش از ۳۰۰ سال، یعنی تا زمان انقلاب روسیه در سال ۱۹۱۷ میلادی بر سرزمین روسیه حکمرانی کردند. آلکسی فرزند میخاییل، دومین تزار از خاندان رومانوف است. او در ابتدای سلطنتش تصمیم گرفت بر اوکراین مسلط شود. در سال ۱۶۴۸ که مردم اوکراین علیه لهستان سربه شورش برداشتند، آلکسی راه دستیابی به هدفش را نزدیک دید. شورشیان پذیرفتند به دلیل هم مذهب بودن با روس‌ها، اوکراین را به آنان خواهند بخشید. پس از چندین سال نبرد و نیز چندین سال مذاکره، سرانجام روسیه و لهستان قراردادی را امضاء کردند که به موجب آن اوکراین تقسیم شد و روسیه کنترل کی یف و نواحی اطراف آن را به دست آورد. تزار الکساندر دوم فرزند تزار نیکلای اول معروف به تزار آزادیبخش پس از پدرش به تخت سلطنت روسیه نشست. او کسی بود که اولین گروه از آزادیخواهان روسی را که اغلب جزو شاهزادگان و اشراف و افسران ارتش و معروف به دکابریست‌ها بودند (چون در ماه دسامبر علیه تزار نیکلای اول شورش کردند) و مدت ۳۰ سال در سیبری با شدیدترین مجازاتها به حبس ابد محکوم شده بودند را آزاد کرد. او در ابتدای سلطنت با مشکلات مربوط به جنگ کریمه که در زمان پدرش آغاز شده بود دست به گریبان بود و البته توانست به شکلی آبرومندانه با دول متخاصم (انگلستان، فرانسه و عثمانی) صلح کند. او مردی روشنفکر بود که قصد آزادسازی سرف‌ها را داشت. از شوخی‌های تاریخ اینکه این تزار روشنفکر که در صدد انجام اصلاحات در کشورش بود بیشتر از دیگر تزارها توسط تروریست‌ها مورد سوءقصد قرار گرفت و نهایتاً در اثر یکی از همین سوءقصدها به شدت زخمی شد و در حالی که انجام اصلاحات وی نتیجه‌ای نداده بود فوت کرد. از عوامل ناکامی تزار در انجام اصلاحات می‌توان به مخالفت بویاردها (اشراف روسیه) و ایرادات نظام اداری روسیه اشاره کرد. واپسین تزار روسیه، نیکلای دوم بود که خود و خانواده‌اش در سال ۱۹۱۷ و در جریان انقلاب روسیه از تاج و تخت افتادند و سپس در ژوئیه سال ۱۹۱۸ توسط بلشویکها اعدام شدند. در سال ۱۹۱۷ انقلابی به رهبری حزب بلشویک، که در سال ۱۹۰۳ به رهبری لنین و تحت تأثیر آموزه‌های کارل مارکس تشکیل شده بود، به حکومت پادشاهی در این کشور پایان بخشید.

اوایل حکومت لنین با جنگ داخلی علیه حامیان سلطنت همراه بود و پس از مدتی رقابت برای جانشینی لنین شدت گرفت. وی در سال ۱۹۲۴ درگذشت و استالین در سال ۱۹۲۹ به رهبری بلامنازع حزب کمونیست شوروی دست یافت. سیاست‌های استالین به صنعتی‌سازی سریع کشور انجامید اما حکومت او با حجم غیرمنتظره‌ای از پاکسازی‌های سیاسی، تبعیدهای دسته‌جمعی و حبس و زندان همراه بود. در ژوئن ۱۹۴۱ آلمان به شوروی یورش برد و جنگی چهارساله درگرفت که ۲۷ میلیون شهروند شوروی در آن جان باختند. روسیه در جنگ جهانی دوم پیروز شد و کنترل سیاسی بیشتر قلمرو اروپای شرقی و مرکزی را برای خود تضمین کرد. استالین تا زمان مرگش در سال ۱۹۵۳ در قدرت باقی‌ماند. در این دوران حزب کمونیست با استفاده از دستگاه امنیتی عظیم خود بر تمام جنبه‌های زندگی حیات اجتماعی جامعه تسلط یافت و شوروی با پرداخت بهایی گزاف از حیات انسان‌ها به یک ابرقدرت صنعتی و نظامی تبدیل شد.

خروشچف جانشین استالین تلاش کرد تا جنبه‌های بی‌رحمانه حکومت استالین را افشا کرده و در عین حال بخش‌های کلیدی حکومت کمونیستی را حفظ کند. وی سانسور را در جامعه کاهش داده و سیاست خارجی همزیستی مسالمت‌آمیز با غرب را در پیش گرفت اما با سرکوب قیام سال ۱۹۵۶ مجارستان سلطه شوروی بر دولت‌های دست‌نشانده این کشور ادامه یافت. با این حال دستگاه حزبی اعتماد خود را به وی از دست داده و اعتبار خروشچف در پی نحوه مواجهه او با بحران موشکی ۱۹۶۲ کوبا کاهش یافت. خروشچف در سال ۱۹۶۴ در یک کودتای حزبی ساقط شد. در دوران برژنف جانشین خروشچف، شرایط زندگی برای توده‌های مردم قابل پیش‌بینی تر و مناسب‌تر شد اما سرکوب سیاسی ادامه یافت. با این حال با توجه به کاهش رشد اقتصادی و سردرآوردن مشکلات اجتماعی دوران برژنف به «عصر رکود» معروف شد. از سال ۱۹۷۹ شوروی در جنگی طولانی و خونبار در افغانستان درگیر شد. یک نسل کامل قربانی جنگ شوروی در افغانستان شدند. در۱۹ اوت ۱۹۹۱ هشت عضو بلندپایه حزب کمونیست از جمله رئیس کاگ‌ب، ضمن برکناری میخائیل گورباچف از رهبری اتحاد جماهیر شوروی، کمیته اضطراری کشور را تشکیل دادند. گورباچف، در یک خانه ییلاقی در ساحل دریای سیاه در بازداشت خانگی قرار گرفت. تانک‌ها به خیابان‌های مسکو سرازیر شدند. طرفداران دموکراسی در اطراف کاخ سفید مسکو – محل اقامت بوریس یلتسین، اولین رئیس‌جمهور روسیه، سنگربندی کردند. پس از سه روز رویارویی، کمیته اضطراری، شکست را پذیرفت. توطئه کودتای اوت ۱۹۹۱ توسط متعصبین کمونیست، با کمک یلتسین نقش برآب شد. طراحان کودتا می‌خواستند حزب کمونیست و اتحاد شوروی را حفظ کنند، ولی در عوض درجهت نابودی هردو کوشیدند. در بیست و پنجم دسامبر، میخائیل گورباچف از سمت خود کناره‌گیری کرد و اتحاد شوروی بطور رسمی در ۲۵ دسامبر ۱۹۹۱ از هم پاشیده شد. یک روز پس از آن، پارلمان اتحاد جماهیر شوروی اعلامیه انحلال این کشور را تصویب کرد. پس از بحران مالی سال ۱۹۹۸، یلتسین در پایان دوره زمامداری سیاسی خود قرار گرفت. درست چند ساعت پیش از آغاز اولین روز سال ۲۰۰۰، یلتسین در کمال شگفتی، استعفای خود را اعلام نمود و دولت را به دست نخست‌وزیر کمتر شناخته شده خود ولادیمیر پوتین سپرد که یک افسر سابق و جانشین رئیس کاگ‌ب پس از فروپاشی شوروی بود. در ۲۶ مارس سال ۲۰۰۰، رئیس‌جمهور تازه‌کار به سادگی رقبای خود را در انتخابات ریاست جمهوری شکست داد و در اولین دور رای‌گیری پیروز شد.

فرهنگ

روسیه از نظر تنوع فرهنگی یکی از متنوع‌ترین کشورهاست. بیش از ۱۶۰ گروه مختلف از فرهنگ‌ها و قومیت‌ها در این کشور زندگی می‌کنند. از سالیان پیش اسلاوها، باشقیر، تاتارها،ارتدکسها، اهالی چچن، بودایی‌ها و نژاد روس با اشتراکات زیاد توانسته‌اند تولیدات فرهنگی متفاوتی را به مردم جهان ارائه کنند. موسیقی، ادبیات، نقاشی، هنر مینیاتور و رقص حاصل تلاش این فرهنگ‌های مختلف می‌باشد که با ارائه گونه‌های مختلف توانسته‌اند به رشد قسمتی از فرهنگ روسیه کمک کنند. به گفته روس شناسان، یکی از دلایل چیره شدن ادبیات روس بر غرب در قرن‌های ۱۸، ۱۹ و ۲۰ همین تنوع فکری بوده‌است.

پوشش

لباس مردم روسیه در مناطق مختلف این کشور از تفاوت‌های عمده ای برخوردار است، اما به دلیل بروز حوادث مشترک در طی سالیان دراز، پوشش‌های یکسانی بوجود آمده‌است که در این مورد می‌توان به چند مورد اشاره کرد.

اوشانکا: در قرن ۱۴ تا ۱۷ به عنوان کلاه رسمی کشور معرفی شد. کارایی این کلاه در برابر سرما سبب شد تا مردم روس در نقاط مختلف کشور، رفته رفته به استفاده از اوشانکا تشویق شوند. از طرفی استفاده رقصندگان روسی از آن در مناطق سردسیر، باعث شد تا جوانان ارتباط عمیقی با اوشانکا برقرار کنند. این کلاه در حال حاضر به عنوان شناسنامه این کشور مورد توجه جهانیان واقع شده‌است.

سارافان: یکی دیگر از نشانه‌های فرهنگ روس در سراسر جهان، پوششی به نام سارافان است. این روپوش در ابتدا توسط زنان روستایی استفاده شد و رفته رفته راهش را به شهرهای بزرگ پیدا کرد. کارشناسان و تاریخدانان معتقدند، ریشه شکل‌گیری آن در سال ۱۳۹۷ توسط زنان روستایی بوده و ایجاد مزارع اشتراکی سبب شد تا سارافان در قرن ۲۰ به عنوان یک پوشش مناسب به محبوبیت بالایی برسد.

کوکوشنیک: این نوع کلاه برای اولین بار در قرن ۱۶ میلادی توسط اسلاوهای روس مورد استفاده قرار گرفت. تفاوت کوکوشنیک با نمونه‌های دیگر در این است که این کلاه، همه موهای سر را می‌پوشاند. این مورد هم نمونه دیگریست که نشان می‌دهد، شکوفایی فرهنگ روس با کمک اقوام دیگر ساخته و پرداخته شده‌است.”

 

گزارش سفر

روز نخست:

روز چهارشنبه 13 ماه جون 2018 برابر با 23 خرداد 1397 با پرواز خطوط هوایی اروفلوت از دبی به سمت مسکو پرواز کردیم و بعد از پنج ساعت و نیم به مسکو رسیدیم. مراحل و تشریفات گذرنامه به کندی طی شد. چون مقصد بعدی ما شهر سنت پترزبورگ بود. مجبور شدیم ابتدا بارهای خودمان را بگیریم و سپس به سمت ترمینال پروازهای داخلی حرکت کنیم. از فرصت موجود استفاده کردم و یک سیم کارت تلفن همراه که 4 گیگابایت اینترنت نیز داشت را با قیمت 600 روبل خریداری کردم. برای خرید سیم کارت ارائه پاسپورت الزامی است. در زمان سفر ما هر 100 دلاری را می شد با 6140 روبل عوض کرد و یا به عبارتی هر 1000 روبل معادل 16.28 دلار ارزش داشت.  ساعت 9:50 به سمت سنت پترزبورگ حرکت کردیم و بعد از یکساعت و نیم به فرودگاه Polkovo سنت پترزبورگ وارد شدیم.

بلافاصله به سمت محلی که بایست بلیطهای بازی را دریافت می کردیم رفتیم و پس از دریافت بلیطها از فرودگاه خارج شدیم. اینبار تصمیم گرفتیم تا با اتوبوس خودمان را به هتل برسانیم. با استفاده از نقشه گوگل، اتوبوس مورد نظر را پیدا کردیم چند دقیقه ای بیشتر داخل اتوبوس ننشسته بودیم که اتوبوس حرکت کرد و خانم میانسالی که بلیط فروش داخل اتوبوس بود به سراغ ما آمد و به زبان اشاره و روسی به ما فهماند که باید نقدی حساب کنیم. بابت هر نفر 55 روبل و بابت چمدانها هم 55 روبل پرداختیم البته  از بچه ها پول نگرفت. طبق نقشه گوگل ما باید در انتهای خط پیاده می شدیم و کمی پیاده می رفتیم تا به هتل می رسیدیم. اما در یکی از ایستگاههایی که اتوبوس ایستاد خانم کنترل چی به سراغ ما آمد و از ما خواست که پیاده شویم و هر چه سعی کردم تا برایش توضیح دهم که ما باید تا آخر خط برویم اصلا گوشش بدهکار نبود. مرتبا به او می گفتم که ما باید تا ایستگاه راه آهن مسکو که ایستگاه اصلی راه آهن بین شهری است با این اتوبوس برویم ولی او اصرار داشت تا ما را پیاده کند و وقتی دید گوش ما بدهکار نیست خودش دست به کار شد و چمدانهای ما را با عصبانیت از اتوبوس بیرون گذاشت. به ناچار  ما هم مجبور شدیم تا پیاده شویم. خیلی از این رفتار توام با خشونت عصبانی بودم. دوباره نقشه گوگل را باز کردم تا مسیر را دوباره چک کنم. متوجه شدم که در ابتدا اشتباهی را مرتکب شده ام و به جای اینکه مسیر اتوبوس را انتخاب کنم، مسیر رسیدن با وسیله شخصی را انتخاب کرده ام و وقتی اشتباه را تصحیح کردم دیدم که حق با کنترل چی اتوبوس بوده و در این ایستگاه ما می بایست اتوبوس را عوض کنیم و اتوبوس دیگری سوار شویم. اتوبوس دوم کمی شلوغ بود ولی با کمک سایرین  سوار شدیم. چند نفری هم داوطلبانه جای خود را به همسر و بچه های من دادند، متوجه شدم که رفتار مردم خیلی مهربانانه و دوستانه تر از چیزی است که تصور می کردم. اتوبوس از میان شهر گذر می کرد و تقریبا می شد فضای جام جهانی را با تبلیغات بسیاری که داشت در شهر احساس کرد.

 در مسیر ساختمانها و بناهای سنگی قدیمی خیلی به چشم می آمد. اتوبوس در ایستگاه میدان راه آهن مسکو توقف کرد. آپارتمان اجاره ای ما در خیابان Nevsky قرار داشت. این خیابان که خیابان اصلی شهر است میدان راه آهن را به Palace Square وصل می کند. بیشتر مناطق دیدنی و قدیمی شهر در اطراف این خیابان قرار دارند و از این نظر محل اقامتی ما جای بسیار خوبی است. صاحب آپارتمان منتظر رسیدن ما بود تا آپارتمان را تحویل ما دهد. واحد ما در طبقه سوم یک خانه قدیمی که راه پله ها و خروجی آن ما را به یاد فیلمهای دوران کمونیستی می انداخت، قرار داشت. اما داخل آپارتمان بسیار شیک و مدرن بازسازی شده بود. این واحد دارای سه اتاق خواب مجزا بود و ما بابت چهار روز 86580 روبل پرداخت کردیم.صاحب خانه مواردی را که لازم بود به ما گوشزد کرد و در آخر هم گفت که دو روز دیگر برای گرفتن اجاره بها خانه مراجعه می کند. جالب این بود که تمام ارتباط ما با او از طریق مترجم گوگل انجام می شد. سپس برای صرف نهار به خیابان آمدیم و در یکی از رستورانها نهار را خوردیم و کم کم در خیابان به سمت غرب قدم زدیم.

 تقریبا همه چیز در شهر به شکلی با مسابقات جام جهانی مرتبط شده است ، از تبلیغات مغازه ها گرفته تا بنر های خیابانی و مجسمه های نمادین مسابقات که به شکل گرگ است و در فرهنگ روسی به زابیواکا Zabivaka معروف است. گرگ در زبان روسی به معنی زننده گل است. نماد این دوره یک گرگ انسان‌نما است با بدنی پشمی به رنگ قهوه‌ای و سفید که یک تی‌شرت با عنوان «روسیه ۲۰۱۸» به تن و عینکی نارنجی روی سر دارد. رنگ‌بندی لباس و شورت ورزشی زابیواکا از رنگ‌های پرچم روسیه الهام گرفته شده‌است.

 در خیابان طرفداران تیمهای مختلف برای خودشان کلنی هایی تشکیل داده و مشغول جشنهای خیابانی بودند. چند گروه ایرانی را هم دیدیم که با پرچم و بوق به سبک ایرانی مشغول تشویق تیم ایران بودند.این فضا علاوه بر اینکه برای ما تازگی داشت، برای بچه ها نیز بسیار جالب بود طوری که تا چند ماه بعد از سفر از این رویداد حرف می زدند.  ساختمانها و جو خیابان سبب شد که تا میدان کاخها پیاده برویم. در کنار پلهایی که بر روی کانالهای آب زده شده است معمولا مجسمه هایی با مضامین مختلف قرار دارند. شهر سنت پترزبورگ دارای تعداد زیادی کانال آب است و به همین خاطر تردد با قایق نیز در سطح شهر بسیار متداول است و از این جهت به ونیز روسیه مشهور است.

از آنجایی که در این موقع از سال تقریبا در این منطقه از جهان خورشید جز دو یا حداکثر سه ساعت غروب نمی کند هوا کاملا روشن بود که در ساعت 8 شب به منزل برگشتیم سایر دوستان نیز ساعتی بعد به ما پیوستند و همگی برای صرف شام عازم یکی از رستورانهای نزدیک شدیم. ساعت از یازده شب گذشته بود ولی آسمان تاریک نشده بود و رنگ سفید خاصی داشت اینجا بود که فهمیدم چرا “شبهای سفید سنت پترزبورگ” معروف است. بسیاری از  مردم هنوز در خیابان بودند و زندگی عادی جریان داشت. تصمیم گرفتیم تا پرده های ضخیم اتاقهای خواب را بکشیم تا بتوانیم بخوابیم و خود را برای گشت روز بعد آماده کنیم.

روز دوم: 24 خرداد

طبق برنامه از پیش تعیین شده جهت بازدید از موزه آرمیتاژ به میدان کاخها یا Palace Square رفتیم. این میدان که اکنون ورود اتومبیل به آن ممنوع است، محوطه بزرگی است که مجسمه الکساندر بر فراز ستون 47 متری  در مرکز آن قرار دارد.

 این میدان شاهد وقایع بزرگی در تاریخ روسیه بوده است از قبیل یکشنبه خونین 1905 و انقلاب اکتبر 1907.   همواره تعدادی کالسکه و برخی مردان و زنان که لباسهایی به سبک روسیه تزاری بر تن  دارند در اطراف میدان دیده می شوند که در ازای دریافت مبلغی با گردشگران عکس یادگاری می گیرند.

موزه آرمیتاژ(اینجا را کلیک کنید) که یکی از مهمترین و غنی ترین موزه های جهان با بیش از 3 میلیون شی موزه ای است و در اصل مشتمل بر 5 ساختمان در اطراف میدان است. شاید یکی از مهمترین این ساختمانها همان کاخ زمستانی یا Winter Palace باشد. Winter Palace ساختمانی با نمای سبز- سفید رنگ و سر ستونهای طلایی است که در سه طبقه و مشتمل بر1500 اتاق است.

 این کاخ در قرن 18 میلادی به دستور ملکه الیزابت دختر پتر کبیر ساخته شد معمار اصلی این کاخ فرانچسکو بارتولومئو بود.حتما قبل از ورود به قصر به نماد تزارها که عقاب دوسر هست توجه کنید.

  خانواده تزارهای روسیه از این قصر تا انقلاب سال 1917 یعنی بیش از 150 سال استفاده می کردند. بلیط موزه را می توانید به صورت آنلاین یا از طریق گیشه و یا از دستگاههایی که فقط کارت اعتباری قبول می کنند، خریداری کنید. قیمت بلیط 700 روبل است (دوشنبه ها تعطیل است). شما هنگام ورود به موزه تنها مجاز هستید که یک کیف دستی یا کوله پشتی خیلی کوچک با خود به داخل موزه بیاورید البته کالسکه بچه از این قانون مستثنی است. سایر وسایل اضافه باید در محل مخصوصی که در زیرزمین ساختمان قرار دارد سپرده شود. باید حواستان به این موضوع باشد که بعد از ورود به موزه دیگر به آن وسایل دسترسی نخواهید داشت تا از موزه خارج شوید. لذا حواستان باشد تا پول، دوربین، موبایل و وسایلی را که ممکن است به آنها احتیاج داشته باشید با خود به داخل موزه ببرید. بازدید از موزه با توجه به علاقه شما به آثار تاریخی و فرهنگی ممکن است از دو ساعت تا چند روز طول بکشد ولی بهتر است حداقل سه ساعت تا چهار ساعت زمان برای این مجموعه اختصاص دهید. اگر به سلسله تزارها و رومانوف ها علاقه مند هستید حتما اطلاعات جامعی به دست خواهید آورد. اولین اشیا و تابلوهای نفیس این موزه توسط کاترین کبیر به صورت یک کلکسیون شخصی در این محل نگهداری می شد. نیکولاس اول در سال 1852 آنها را برای بازدید عموم  به نمایش گذاشت.

ساختمان General Staff در میدان کاخها و درست در سمت مقابل کاخ زمستانی واقع شده است. این ساختمان به دستور کاترین اول ساخته شد. طاق پیروزی با مجسمه ارابه ای که توسط 6 اسب کشیده می شود در میانه این ساختمان قرار دارد. موزه هنرهای معاصر و چند گالری نقاشی از هنرمندان معاصر در این ساختمان است(اینجا را کلیک کنید) . برای بازدید حداقل یکساعت و نیم را در نظر بگیرید.

مقصد بعدی ما کلیسای سنت اسحاق( اینجا را کلیک کنید) است که حدودا در 15 دقیقه ای میدان قصرها قرار دارد. این کلیسا که ساختمانی عظیم دارد جزء میراث جهانی به ثبت رسیده است. ورودیه کلیسا 450 روبل است که با این بلیط شما می توانید از تراس گنبد کلیسا هم بازدید کنید. گنبد این کلیسا 101 متر ارتفاع دارد که از این نظر سومین گنبد مرتفع جهان است. ساخت این کلیسا در سال 1818 شروع و در 1858 به پایان رسید. 112 ستون که از جنس گرانیت قرمز رنگ است نمای خارجی کلیسا را می سازد. داخل کلیسا دکوراسیون بسیار زیبایی دارد و برای بازدید از آن باید 45 دقیقه وقت گذاشت. اگر قصد دارید تا از تراس گنبد نگاهی به شهر بیاندازید ابتدا باید از 300 پله بالا بروید ولی در عوض نمای 360 درجه ای از شهر سنت پترزبورگ را در پیش رو خواهید داشت. حدودا 45 دقیقه هم برای این موضوع کافی است.

 روبروی کلیسا فضای سبز کوچکی قرار دارد و پشت آن میدانی است که مجسمه نیکولا اول سوار بر اسب در آنجا قرار دارد.

در پارک الکساندر و کنار رودخانه Neva، مجسمه برنزی پتر کبیر را می بینید که بر اسب سیاه رنگی سوار است. اسب بر روی تخته سنگی ایستاده و زیر پایش مار عظیم الجثه ای قرار دارد.

مسیر بازگشت تا منزل را پیاده طی کردیم. با نزدیکتر شدن به زمان آغاز مسابقات شور و شعف در خیابانها بیشتر می شود. پیاده روها مملو است از طرفداران تیمهای فوتبال که بیشتر آنها یا لباس تیم مورد نظرشان را پوشیده اند یا پرچم کشورشان را حمل می کنند. روابط طرفداران تیمها بسیار دوستانه است و هیچ گونه تنشی مشاهده نمی شود. هر کس فقط تیم خودش را تشویق می کند. تعداد قابل توجهی از طرفداران تیم مراکش هم در شهر دیده می شوند. چند بار شاهد بودم که هنگام مواجهه با ایرانی ها، بسیار با احترام برخورد می کردند. وقتی با یکی از آنها صحبت می کردم به من گفت که خیلی دوست دارد که از این گروه ایران و مراکش صعود کنند و تیمهای پر ادعا پرتغال و اسپانیا حذف شوند. تماشاگر دیگری به خوبی بازیکنان ایران را می شناخت و گفت که از قدیم بازیکنان ایرانی مثل علی دایی و مهدوی کیا و علی کریمی را می شناخته!

روز سوم: جمعه  25 خرداد

امروز روز مسابقه فوتبال ایران و مراکش است. به همین خاطر برای گردش در شهر فقط صبح را وقت داریم. طبق برنامه کلیسا و قلعه Peter and Paul را انتخاب کردیم (اینجا را کلیک کنید). این کلیسا نیز در لیست میراث جهانی قرار دارد. شاید اهمیت اصلی آن این باشد که تقریبا همه تزارهای روسیه به غیر از پیتر دوم و ایوان ششم در این کلیسا دفن هستند. ورودیه این مجموعه 600 روبل است. این مجموعه در جزیره zayachy قرار دارد که توسط چند پل به بخش پتروگراد سنت پترزبورگ متصل است.برج ناقوس کلیسا 122 متر ارتفاع دارد و به رنگ طلایی است.

 زندان Trubetskoy که روزگاری محل نگهداری زندانیان سیاسی بوده در قسمتی از قلعه قرار دارد که اکنون برای نمایش عموم باز است. برخی از داستانهای زندانیان سیاسی معروفی که در این زندان بوده اند بر سردر سلولهایشان نوشته شده است شاید از معروفترین آنها بتوان به ماکسیم گورکی، لئون تروتسکی و فیودور داستایوفسکی اشاره کرد.

در زمان حضور ما در این مجموعه، گالری ویژه ای از آثار مصر باستان نیز به نمایش گذاشته شده بود که بازدید از آن با 200 روبل ممکن بود. کلا بازدید از مجموعه پیتر و پل ، بیش از 2 ساعت زمان نیاز دارد.

سپس به منزل برگشتیم تا بعد از استراحتی کوتاه خودمان را برای شرکت در مسابقه فوتبال آماده کنیم. با توجه به اینکه انتظار افزایش ترافیک را داشتیم کمی زودتر از منزل خارج شدیم. در مسیر استادیوم گروههای مختلف از تماشاگران ایرانی  که از جاهای مختلف ایران آماده بودند را دیدیم. همچنین بر تعداد  تماشاگران پر شور مراکشی نسبت به روزهای گذشته به طور چشمگیری افزوده شده بود. اتوبوس، ما را در انتهای بلواری پیاده کرد که به پارک Primorskiy Park Pobedy ختم می شود. جمعیت کثیر تماشاگران  باید از داخل این پارک عبور کنند تا به استادیوم برسند حالا شور و اشتیاق مسابقه به اوج خودش رسیده، تقریبا می توان تماشاگران را با توجه به لباسها، پرچمهای در دستشان و همچنین نقاشی های روی صورتشان به راحتی از هم تفکیک کرد. نیم ساعتی طول می کشد تا از پارک عبور می کنیم و به ورودیه استادیوم می رسیم. با توجه به شماره صندلی باید ورودیه مناسب را پیدا کنیم. کم کم به زمان مسابقه نزدیک می شویم ولی هنوز وارد استادیوم نشده ایم. وقتی ورودی مناسب را پیدا می کنیم با صف طویلی مواجه می شویم که جلو ورودی است. خوشبختانه وجود بچه داخل کالسکه به یاری ما می رسد و انتظامات استادیوم ما را از درب دیگری وارد می کند. بعد از بازرسی بدنی و چک کردن بلیطها به طبقه دوم استادیوم می رویم. با ورود به محوطه استادیوم متوجه می شویم که بازی 5 دقیقه است که شروع شده، بلافاصله با کمک راهنما، جای خود را پیدا می کنیم. حالا زمان هیجان و لذت بردن از مسابقه است. تقریبا تمام ظرفیت 65000 نفری استادیوم پر شده. به یاد استادیوم آزادی و جمعیت 100هزار نفری آن می افتم.

 در انتهای بازی ایران با یک گل و به لطف مدافع مراکش پیروز می شود. ایرانی های داخل استادیوم سر از پا نمی شناسند. با هیجان و شادی وافری از استادیوم خارج می شویم و با خوشحالی اتوبوسهایی را که به مرکز شهر می روند را پیدا می کنیم. در طول مسیر گروههای متعددی را می بینیم که پرچم ایران را بر روی دوش خود دارند و مشغول شادی هستند. از میدان کاخها وارد خیابان Nevsky می شویم و به سمت خانه حرکت می کنیم. خیابان پر است از انرژی مثبتی که از طرفداران تیمهای فوتبال و خصوصا ایرانی ها متساعد می شود. در میان خیل عظیم طرفداران فوتبال گاهی هم آشنایانی از نقاط مختلف دنیا که برای دیدن مسابقه به سنت پترزبورگ آمده اند را هم می بینیم.

روز چهارم،  شنبه 26 خرداد:

ساعت 9 از خانه خارج شدیم، کلیسا کازان در خیابان Nevesky قرار دارد محوطه خارجی کلیسا بسیار زیبا و عظیم است ستونهای بزرگی به شکل نیم دایره در جلو کلیسا قرار دارد که ابهت خاصی به این سازه داده است. گنبد این کلیسا حدود 80 متر ارتفاع دارد. داخل کلیسا به سبک کلیساهای ارتودکس است و مثل سایر کلیساهای ارتودوکسی از نیمکت برای عبادت خبری نیست. بازدید از این کلیسا رایگان است و تقریبا نیم ساعت زمان نیاز دارد.

به فاصله کوتاهی کلیسا منجی بر خون ریخته شده یا Church of Savior on Spilled Blood قرار دارد که کلیسایی با گنبدهای پیازی شکل و رنگارنگ است. داخل کلیسا با نقاشی های دیواری که بازگو کننده داستانهای انجیل است نقاشی شده است ( اینجا را کلیک کنید). ساخت این کلیسا در سال 1855 در محلی که الکساندر دوم ترور شد، شروع شد و در سال 1991 به پایان رسید. این بنا نیز در لیست میراث جهانی قرار دارد. ورودیه آن 300 روبل است و برای بازدید از آن با توجه به تعداد زیاد بازدید کنندگان 45 دقیقه زمان نیاز است.

مقصد بعدی کاخ پترهوف است. این کاخ که در حومه شهر سنت پترزبورگ و در روستای پترهوف قرار دارد به ورسای روسیه مشهور است. شاید باغ این کاخ از خود کاخ جذابتر باشد. مجسمه های طلایی که در کنار فواره ها و آبنماهای زیبای درون باغ قرار دارد سبب شده که این بنا نیز در لیست میراث جهانی قرار بگیرد. برای رسیدن به این کاخ دو راه وجود دارد یکی با اتوبوس و دیگری با اتوبوسهای دریایی. البته ما گزینه دوم را انتخاب کردیم تا از ترافیک داخل شهر فرار کرده باشیم و هم اینکه منظره شهر را از میان خلیج فنلاند تماشا کنیم. ایستگاه این اتوبوسهای دریایی درست در پشت کاخ زمستانی قرار دارد و برای این سفر 45 دقیقه ای ( رفت و برگشت) باید 1100 روپیه بپردازید. معمولا صف طولانی برای خرید بلیط ورودیه که 600 روپیه است وجود دارد. بازدید از کاخ یک ساعت زمان نیاز دارد و یکساعت هم برای گشت و گذار و استراحت در داخل باغ احتیاج دارید.(اینجا را کلیک کنید)

زمان حرکت قطار به سمت مسکو در ساعت 23:30 بود و چون منزل ما در فاصله پنج دقیقه ای راه آهن قرار داشت به راحتی و بدون استرس به ایستگاه راه آهن وارد شدیم. طبق قرار قبلی هم کلید آپارتمان را در جعبه تقسیم برق خارج آپارتمان گذاشتیم. ایستگاه راه آهن مثل سایر ایستگاههای قطار شلوغ بود. سکوی مورد نظر را پیدا کردیم. مامور قطار بعد از چک کردن بلیط قطار و بلیط مسابقه فوتبال ما را به داخل واگن هدایت کرد. واگن دو طبقه بود و ما در طبقه پایین بودیم. کوپه ها چهار نفره با چهار تخت بود که سفر راحتی را تضمین می کرد. قطار درست سر ساعت به راه افتاد و بعد از هفت و نیم ساعت به مسکو رسید.

روز پنجم، یکشنبه 27 خرداد:

ساعت حدود 7 صبح به ایستگاه راه آهن لنینگراد وارد شدیم. بعد از صرف صبحانه از ایستگاه قطار بیرون آمدیم. خانه اجاره ای ما در حومه مسکو در منطقه ای به نام Perlovskaya قرار داشت که برای رسیدن به آنجا باید سوار قطارهایی می شدیم که حومه شهر مسکو را پوشش می دادند. این قطارها عمدتا قدیمی هستند و سرعت خیلی زیادی هم ندارند اما وسیله ای بسیار مطمئن ، ارزان و ایمن برای حومه نشینان شهر بزرگ و پر ترافیک مسکو هستند. خوشبختانه ایستگاه قطاری که ما برای رسیدن به منزل باید از آن استفاده می کردیم (Yaroslavsky)  درست در کنار ایستگاه راه آهن لنینگراد قرار داشت. قیمت بلیط قطار برای این مسیر 66 روبل بود که یا باید از گیشه فروش بلیط و یا از ماشینهای فروش بلیط تهیه می کردیم. البته سفر بچه ها با این قطارها رایگان بود. نهایتا بعد از 35 دقیقه به ایستگاه Perlovskaya رسیدیم و با کمک GPS خانه مورد نظر را پیدا کردیم. صاحبان خانه که مرد و زنی میانسال بودند منزل را با احترام به ما تحویل دادند و نکات ایمنی را یادآوری کردند. خانم جوانی هم همراه آنان بود که بیشتر نقش مترجم را بازی می کرد هر چند که همچنان مترجم گوگل در این ارتباط حرف اول را می زد. به نظر می رسید که این خانواده با توجه به تعداد بالای مسافرانی که برای دیدن مسابقات جام جهانی به مسکو می آیند، تصمیم گرفته بودند که منزل شخصی خود را برای مدتی کرایه دهند. ما این منزل سه اتاق خوابه را برای چهار شب به قیمت 102000 روبل که معادل 1657 یورو بود اجاره کردیم. این خانه در محله ای آرام و سرسبز قرار داشت و فاصله آن تا ایستگاه قطار تقریبا ده دقیقه بود. در کنار ایستگاه قطار سوپرمارکت و فروشگاههایی هم بود که برای تامین مایحتاج روزانه می شد از آنها خرید کرد. بعد از اینکه وسایلمان را مستقر کردیم تصمیم گرفتیم که به مرکز شهر برگردیم.

مجددا سوار قطار شدیم و به ایستگاه Yaroslavsky وارد شدیم. ایستگاه مترو komsomolskaya در کنار همین ایستگاه قرار دارد. این ایستگاه از مهمترین ایستگاههای مترو مسکو است. مترو مسکو به سامانه قطارها شهری کلان‌شهر مسکو گفته می‌شود. مترو مسکو با داشتن ۱۴ خط فعال، ۲۰۶ ایستگاه و راهی به درازا ۳۴۶/۲ کیلومتر و با ظرفیت ۵۳۱۴ واگن یکی از کهن‌ترین سامانه‌ها قطار شهری در جهان است. مترو مسکو یکی از پیچیده‌ترین و زیباترین متروها جهان می‌باشد که دارا ساختار ریلی بسیار جذاب و هوشمندانه‌ای است به طوری که در نقشه ایستگاه‌ها مترو مسکو حلقه ای وجود دارد که شمار زیادی از ایستگاه‌ها را به یکدیگر متصل می‌کند و باعث روان شدن ترافیک در هنگام پیک و بهبود بخشیدن به سرعت جابجائی می‌گردد. مترو کلانشهر مسکو در ۱۵ ماه می سال ۱۹۳۵ راه اندازی شد و یکی از کهن‌ترین و باشکوهنرین شبکه‌ها زیرزمینی در جهان است. ایستگاه‌های بزرگ و پرفضای این سیستم مترو که با ذهنیت ستایش از دولت کمونیست، حاکم وقت تأسیس شده بود، با مجسمه‌ها مرمری، دیوارها موزائیک، شیشه‌ها رنگین و مانند آن تزیین شده‌اند یکی از نکات بسیار جالب این است که این سامانه همیشه در حال رشد کردن و توسعه یافتن بوده به طوری که در زمان جنگ جهانی نیز این توسعه متوقف نشد. در عصر حاضر، آخرین تحولات احداث خط حلقه مرکزی در سال ۲۰۱۶ بوده‌است، خط حلقه مرکزی تمام خط های دیگر را به هم متصل میکند و باعث سهولت تغییر خط میشود. سال ۱۹۳۵، هنگامی که مترو مسکو راه‌اندازی شد، این سیستم زیرزمینی فقط ۱۱ ایستگاه داشت و ۲۸۵ هزار نفر را به مقصدها خود می‌رساند. اما امروز، سامانه مترو مسکو شامل ۲۰۶ ایستگاه است و روزانه ۹ میلیون نفر از آن استفاده می‌کنند.

در ایستگاه Okhotny Ryad که نزدیک میدان سرخ است پیاده شدیم. ورودیه به میدان سرخ را بسته بودند ولی  خیابانهای مجاور مملو بود از جمعیتی که تقریبا همه آنها طرفداران تیمهای فوتبال بودند. هر گروه به سبک و روش خود مشغول تشویق تیم کشورش بود. برای اینکه خودمان را به کلیسا سنت باسیل برسانیم تصمیم گرفتیم که کاخ کرملین را دور بزنیم. از میان باغ الکساندر گذر کردیم.بنای یادبود سرباز گمنام را در کنار دیوار کرملین دیدیم. بعد از اینکه کرملین را دور زدیم از ضلع جنوبی میدان سرخ به کلیسا سنت باسیل رسیدیم.

 این کلیسا بسیار زیبا که نماد شهر مسکو می باشد با گنبدهای پیازی شکل(9 گنبد) و رنگ آمیزی زیبا شاید مهمترین اثر تاریخی در روسیه باشد ورودیه این کلیسا 350 روبل است. به یاد داشته باشید که بازدید از این کلیسا در روزهای سه شنبه امکان پذیر نیست و تعطیل است. این کلیسا در فاصله سالهای 1555 تا 1561 به دستور اولین تزار روسیه یعنی ایوان Vasilyevich ساخته شد. داخل کلیسا اتاقهای عبادت عمدتا کوچکی وجود دارد که به هم مرتبط هستند. فضای داخلی کلیسا نسبت به نمای خارجی آن زیبایی چندانی ندارد. برای بازدید از آن یکساعت زمان اختصاص دهید.(اینجا را کلیک کنید).

در ضلع شرقی میدان سرخ GUM Mall قرار دارد که یکی از بهترین مالهای مسکو است و بهترین برندهای جهان در آنجا فروشگاه دارند. محصولات جام جهانی در فروشگاههای فیفا و همچنین  در فروشگاههای سوغاتی فروشی سطح شهر به وفور یافت می شوند و تقریبا میشه گفت جزو محصولاتی است که همه از آن خرید کرده اند.

در ضلع شمالی این مال خیابان Nikolskaya قرار دارد که اکنون تردد اتومبیل در آن ممنوع شده و به صورت Walking Street درآمده است. در این خیابان هم انواع و اقسام فروشگاهها و مغازه های مختلف از رستوران گرفته تا جواهرفروشی و پوشاک به وفور به چشم می خورند و مثل سایر خیابانهای این چنینی، بساط دوره گردان، موزیک های خیابانی و سایر سرگرمی ها برقرار است.

روز ششم، دوشنبه 28 خرداد:

طبق برنامه قرار شد تا برای بازدید از منطقه ایزماعیلوف و خرید سوغاتی از بازارچه معروف آن عازم این منطقه از مسکو شویم. قبل از ترک منزل، صاحبخانه برای برداشتن برخی مدارک و همچنین تسویه حساب منزل به دیدار ما آمد و وقتی از نیت ما برای بازدید از ایزماعیلوف با خبر شد با اتومبیل شخصی خودش ما را به آنجا رساند. کرملین(قلعه) ایزماعیلوف، در برگیرنده تعدادی بنا است که هر کدام به لحاظ معماری زیبایی خاص خودشان را دارند از کلیسا چند طبقه چوبی گرفته تا بناهای رنگارنگ رستورانها و فروشگاههای شکلات فروشی و صنایع دستی.

 در قسمتی از این مجموعه بازارچه سنتی دایر است که عمدتا به فروش صنایع دستی و سوغاتی اشتغال دارند. شاید از مهمترین سوغاتی های روسیه عروسک های Matryoshka است که عروسکهای چوبی هستند که در سایزهای مختلف و مشابه ساخته شده اند و هر کدام در داخل عروسکی بزرگتر قرار می گیرند. در برخی مدلها حتی ده عروسک تو در تو را می توان یافت. قیمت عروسکها با توجه به کاری که روی آنها شده از نظر نقاشی و یا خراطی قیمتهای متفاوتی از 200 روبل تا 55000 روبل دارند. تخم مرغ های فابرژه که با جنس و قیمتهای متفاوت عرضه می شوند نیز از صنایع دستی مشهور کشور روسیه است که ابتدا توسط جواهر ساز معروف روس به نام پیتر کارل فابرژه معرفی شد. او تعدادی از این تخم مرغهای طلایی و جواهر نشان را برای خانواده سلطنتی روسیه درست کرد که از گرانقیمتترین جواهرات روسیه است. در حال حاضر به سبک آن تخم مرغها، انواع بدلی ساخته شده که با توجه به میزان هنری بودن آن اثر قیمتهای متفاوتی دارند. کلاههای پشمی روسی نیز از سوغاتی های مورد علاقه توریستها است. شربت مدوویتس معجون عجیبی از آب میوه های مختلف بود که در یک قدح بزرگ با هم مخلوط شده بودند و پس از اضافه کردن کمی شکر به صورت داغ سرو می شد البته خیلی خوشمزه هم نبود.

بعد از خرید کمی سوغاتی ایزماعیلوف را به سمت صومعه و کلیسا Novodevichy ترک کردیم. در مجاور این کلیسا قبرستان معروف Novodevichy قرار دارد که افراد سرشناسی چون چخوف، گوگول،ایزن اشتاین، خروشوف و یلتسین در آنجا دفن هستند.

مجموعه Novodevichy در لیست میراث جهانی به ثبت رسیده است . برای بازدید از این مجموعه دو ساعت زمان نیاز است.

 

  در خیابان مجاور این مجموعه و در کنار پارک نوودویچی رستوران At Pirosman قرار دارد. این رستوران که صاحب آن رجستانی است و غذاهای گرجی سرو می کند پذیرای شخصیتهای مهمی از سایر کشورها بوده که صاحب رستوران با سلیقه خاصی عکسهای آنها را به دیوار زده است همچنین اسم افراد مشهوری را که از صندلی خاصی استفاده کرده اند در پشت صندلی نوشته است. برای مثال من به طور اتفاقی روی صندلی نشستم که قبلا گورباچوف روی آن نشسته بوده است!. بعد از رفع خستگی یک روز پر فعالیت به سمت پارک گورکی حرکت کردیم. این پارک وسیع که در کنار رودخانه مسکو قراردارد  یکی از مهمترین مراکز تفریح اهالی مسکو است. پل بسیار زیبایی برای تردد عابران پیاده بر روی رود مسکو ساخته شده که به تنهایی می تواند اثری دیدنی باشد. با توجه به کمبود وقت فقط از میان پارک عبور کردیم و با وسایل نقلیه عمومی خودمان را به منزل رساندیم تا بتوانیم بازی ایران و اسپانیا را به طور مستقیم از تلویزیون تماشا کنیم.

روز هفتم، سه شنبه 29 خرداد:

بعد از صبحانه به سمت شهر Sergiev Posad حرکت کردیم خوشبختانه برای رسیدن به این شهر کوچک می شود از قطار استفاده کرد و ایستگاه قطار نیز همان ایستگاهی است که ما هر روز در آنجا پیاده می شویم. بعد از 45 دقیقه به شهر وارد شدیم و با کمک GPS موبایل و حدود 15 دقیقه پیاده روی به کلیسا و صومعه قدیمی شهر که به Trinity Monastery of St Sergiev با دیوارهای سفید و گنبدهای طلایی و لاجوردی معروف است، رسیدیم. این مجموعه در لیست میراث جهانی ثبت شده است.

 این صومعه در سال 1340 توسط St Sergiev به عنوان مرکز اصلی  تربیت راهبان مسیحی ارتدوکس شروع به کار کرد. Trinity Cathedral در مرکز این مجموعه قرار دارد و با گنبدهای طلایی زیبایش نمود خاصی دارد. کلیسا Assumption که نمونه دیگری از آن در مسکو وجود دارد در سال 1585 به دستور ایوان مخوف و پس از قتل فرزندش ساخته شد. Boris Godunov تنها سزاری است که قبرش در مکانی خارج از سنت پترزبورگ و کرملین مسکو قرار دارد.برای ساخت  برج ناقوس که 88 متر ارتفاع دارد بیش از 30 سال زمان صرف شد یعنی از سال 1741 تا 1770. این برج دارای 42 ناقوس است که بزرگترین آنها 65 تن وزن دارد. برای اطلاعات بیشتر اینجا را کلیک کنید.

بعد از ظهر برای بازدید از موزه هوا و فضا راهی منطقه VDNKH شدیم. این منطقه نمایشگاهی که بسیار وسیع است چندین موزه را در خود جای داده است. برج رادیو و تلویزبون مسکو در همین منطقه است و امکان بازدید از این برج نیز وجود دارد. در قسمتی از این پارک تعدادی از ادوات پیشرفته نظامی روسیه هم به نمایش گذاشته شده که شاید سامانه دفاع هوایی S 300 و موشک قاره پیمای Topol-M از جالبترین آنها باشند.

 علی رغم بارش شدید باران خودمان را به موزه فضانوردی رساندیم. این موزه که اطلاعات بسیار جالبی درباره تاریخچه فضانوردی در اختیار بازدیدکنندگان قرار می دهد، این امکان را هم برای بازدیدکنندگان فراهم کرده تا با برخی ادوات واقعی که در فضانوردی استفاده شده اند آشنا شوند،  یا آنها را امتحان کنند. با ورود به سالن ورودی مجسمه یوری گاگارین جلب توجه می کند.

 سگهای تاکسیدرمی شده ای که به فضا فرستاده شده بودند و همچنین تعدادی ماهواره و قطعات واقعی فضاپیما بازدید کنندگان را به تحسین وا می دارد.

 تصاویر تمامی فضانوردانی که توسط روسیه به فضا رفته اند در قسمت دیگری از نمایشگاه به نمایش در آمده است. مدل ایستگاه میر و وسایل داخل آن طوری در داخل نمایشگاه قرار داده شده که بازدیدکنندگان بتوانند داخل آن شوند. لباسی با نام انوشه انصاری و با پرچم ایران و آمریکا به عنوان اولین زن توریست فضایی در قسمت دیگری از موزه به نمایش درآمده است. نام کشور ایران به عنوان کشوری که دارای فن آوری فضایی است در میان کشورهای دیگری که این فن آوری را دارند به چشم می خورد.

 در خارج از موزه بنای یادبودی ساخته شده که موشکی را نشان می دهد که در حال صعود به آسمان است در مجاور این موزه مجسمه برخی از فضانوردان و دانشمندان فضایی روسیه قرار دارد. بهای ورودیه این موزه 250 روبل است . برای بازدید از این مجموعه حداقل دو ساعت زمان نیاز است. لطفا اینجا را کلیک کنید.

روز هشتم، چهارشنبه 30 خرداد:

برای بازدید از میدان سرخ و کرملین عازم مرکزمسکو شدیم. طبق معمول اطراف میدان سرخ بسیار شلوغ بود. میدان سرخ و مجموعه کرملین در لیست میراث جهانی(اینجا را کلیک کنید) قرار دارد و پر بازدیدترین مکان مسکو(اینجا را کلیک کنید) هستند. همیشه تصویر میدان سرخ را در حین رژه نیروهای نظامی روسیه که اغلب با نمایش موشکهای قاره پیما همراه بود را بارها از تلویزیون دیده بودم و به نظرم میدان بسیار عظیمی بود ولی حالا که در میان میدان ایستاده ام دریافتم که ابعادش از آن چیزی که در رسانه ها پخش می شود کوچکتر است. در ضلع شمالی میدان ساختمان قرمز رنگی قرار دارد که موزه تاریخ است. در ضلع جنوبی کلیسا سنت باسیل ، در ضلع شرقی GUM مال و در ضلع غربی، دیوار مجموعه کرملین است.

 در کنار دیوار شرقی کرملین که ضلع غربی میدان سرخ است، تعدادی از مشاهیر روسیه دفن هستند از قبیل استالین، برژنف، یوری گاگارین و …آرامگاه لنین نیز در همین محل قرار دارد. هنوز هم برای این شخص احترام خاصی قائل هستند و بازدید از آرامگاهش فقط در ساعات محدودی امکانپذیر است. برای ورود به این مجموعه بازرسی بدنی انجام می شود. در طول بازدید که شاید بیش از پنج دقیقه طول نمی کشد باید در مسیر مشخص شده حرکت کرد و کسی حق ایستادن و یا عکاسی ندارد. پیکر مومیایی شده لنین در تابوتی شیشه ای در معرض دید قرار دارد. تعداد زیادی از محافظان با لباسهای نظامی در طول مسیر ایستاده اند و بازدید کنندگان را هدایت می کنند. ساعت بازدید از 10 صبح تا یک بعدازظهر است و البته دوشنبه و جمعه تعطیل است. بازدید رایگان است ولی معمولا صف طویلی وجود دارد. هنگامی که ما به این محل رسیدیم با توجه به زمانی که در اختیار داشتیم و طول صف در پیش رو تقریبا به موقع نمی توانستیم وارد مجموعه شویم. هنگامی که در خارج از صف در حال تصمیم گیری برای ایستادن و یا صرف نظر کردن از بازدید بودیم. شخصی با لباس معمولی به سراغ ما آمد و گفت که برای ورود به مجموعه دنبال او برویم. آنگاه در کنار گیت ورودی نرده های محافظ را کنار زد ما را به سمت منطقه ای که بازرسی بدنی انجام می شد هدایت کرد و به مسوول آنجا هم اشاره کرد که بچه همراه دارند و ما را از مسیر دیگر به داخل مجموعه فرستاد. البته این حرکت سبب شد تا به پاسخ سوالی که در این چند روز ذهنم را مشغول کرده بود برسم و آن درباره حفظ امنیت شهر و توریستها بود. در مدتی که در مسکو و سنت پترزبورگ بودیم به ندرت پلیس را در سطح معابر عمومی دیدیم و برخلاف بسیاری از کشورهایی که اخیرا به آنها مسافرت کرده ام، وجود پلیس و یا نیروهای امنیتی بسیار کم رنگ بود. هرچند مطمئن بودم که بالاترین سطح امنیتی بخاطر جام جهانی برقرار خواهد بود. بعد از این واقعه متوجه شدم که بار اصلی حفظ امنیت به عهده نیروهای لباس شخصی است که به تعداد زیاد در سطح شهر پراکنده هستند.

بلیط ورودیه کرملین 700 روبل است و برای بازدید از این مجموعه حداقل 4 ساعت زمان نیاز است پس سعی کنید زمان کافی برای آن اختصاص دهید. دیوارهای کرملین که به معنی قلعه است به رنگ قرمز اخرایی با برجک های دیدبانی چادری شکل است که قدمتی 800 ساله دارند.  این مجموعه حاوی تعدادی کلیسا ارتدوکسی، برج ناقوس،موزه و همچنین محل رسمی اقامت رئیس جمهور روسیه است. کلیساها گنبدهای  طلایی دارند و داخل آنها با نقاشیهای دیواری پوشیده شده است.قبر ایوان چهارم متخلص به ایوان مخوف که اولین تزار روسیه بود در یکی از این کلیساها قرار دارد (Archangel Cathedral). بروشورهای راهنما در کنار درب ورودی هر کلیسا وجود دارد و با کمک آنها نیازی به راهنما نیست. عکاسی در کلیساها ممنوع است.   بزرگترین ناقوس جهان در کنار برج ناقوس قرار داده شده است این ناقوس 202 تن وزن دارد ولی هرگز به صدا در نیامده است. در صورت زمان کافی توصیه شده است که از موزه های دیاموند و Armoury که در این مجموعه قرار دارند ولی ورودیه آنها جداگانه باید پرداخت شود بازدید کنید.برای اطلاعات بیشتر اینجا را کلیک کنید.

در کنار میدان سرخ پارک Zaryadye قرار دارد و در داخل این پارک  Media Center ساخته شده که یکی از برنامه های جذاب آن سالن مخصوصی است که برای نمایش فیلم 4D از مسکو و از فراز آسمان تهیه شده است. ابتدا بر روی صندلی های ویژه ای می نشینید، سپس محافظ صندلی ها بر روی بدن شما قرار گرفته، آنگاه صندلی از سطح زمین فاصله می گیرد.با شروع فیلم این احساس به شما دست می دهد که چون پرنده در حال پرواز هستید. با عبور از میان مه کنی خیس می شوید و نهایتا با پروازی 20 دقیقه ای فرود می آیید. بهای بلیط آن 1000 روبل است.

بعد از خروج از میدان سرخ کمی در خیابانها و کوچه های اطراف پرسه زدیم از کنار تئاتر بلشوی گذشتیم و پس از بازدید از چند ایستگاه مترو به منزل بازگشتیم.

روز نهم، پنجشنبه 31 خرداد:

با توجه به اینکه آخرین روز سفر را داشتیم و بایست حدود ساعت 2 تا 3 بعدازظهر خانه را به مقصد فرودگاه ترک می کردیم بنابراین تصمیم گرفتیم تا به سرعت از آخرین میراث جهانی که در مسکو قرار داشت دیدن کنیم. این مجموعه که Ascension Church و Kolomenske Museum Reserve نام دارد در جنوب مسکو و کنار رود مسکو و در میان پارک زیبای Kolomenske  واقع شده است. این کلیسا سفید رنگ قدمتی 600 ساله دارد و در دوره ایوان مخوف ساخته شده است. معماری این کلیسا با پایه سنگی و سقف چادری شکل چوبی اولین کلیسایی بود که به این سبک ساخته شد. گفته می شود برای ساخت این کلیسا حتی یک میخ نیز استفاده نشده بود. البته این کلیسا توسط تزار آلکسیس تخریب شد ولی مجددا مرمت شده است. (اینجا را کلیک کنید). برای بازدید از این مجموعه حدود یک ساعت و نیم زمان نیاز است و ورودیه آن 150 روبل می باشد.

بعد از ظهر به سمت فرودگاه حرکت کردیم و با پرواز خط هوایی ایروفلوت  مسکو را به مقصد دبی ترک کردیم.

افشین ایران پور

کانون گردشگران جوان ایران

iranpour@kanoonirangardan.ir

 

Share

نوشته سفر به روسیه- جام جهانی فوتبال 2018 اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b3%db%8c%d9%87-%d8%ac%d8%a7%d9%85-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86%db%8c-%d9%81%d9%88%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d9%84-2018/feed/ 0
سفر به موراکو(مراکش) – در میان استعمارگران https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%a7%da%a9%d9%88%d9%85%d8%b1%d8%a7%da%a9%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b9%d9%85%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1/ https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%a7%da%a9%d9%88%d9%85%d8%b1%d8%a7%da%a9%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b9%d9%85%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1/#respond Mon, 20 Aug 2018 09:15:35 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=8479 موراکو کشوری در شمال غربی قاره آفریقاست که در کشور ما مراکش نامیده می شود، علت این نامگذاری برای من کاملا مشخص نیست هرچند که مراکش نام یکی از شهرهای بزرگ و قدیمی کشور موراکو است. در این گزارش سفر از این پس به جای کشور موراکو همان واژه مراکش را به کار خواهم برد.

نوشته سفر به موراکو(مراکش) – در میان استعمارگران اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
سفر به موراکو(مراکش) – در میان استعمارگران



گزارش سفر پیش روی شما مربوط می شود به سفری که در عید سال 1397 انجام شده است. طبعا اطلاعاتی که در آن لحاظ شده مربوط به همان زمان است.

موراکو کشوری در شمال غربی قاره آفریقاست که در کشور ما مراکش نامیده می شود، علت این نامگذاری برای من کاملا مشخص نیست هرچند که مراکش نام یکی از شهرهای بزرگ و قدیمی کشور موراکو است. در این گزارش سفر از این پس به جای کشور موراکو همان واژه مراکش را به کار خواهم برد.

قبل از مطالعه این گزارش سفر، نظر شما را به گزارش سفری که خانم شادی توکلی مهر درست یکسال قبل(1396) تهیه کرده اند جلب می کنم. این گزارش حاوی اطلاعات بسیار مفیدی است که در سفر حتما به کارتان می آید. برای خواندن آن اینجا را کلیک کنید.

اخیرا کتابی نیز تحت عنوان چای نعنا به قلم منصور ضابطیان منتشر شده که حاصل سفر ایشان به کشور مراکش است.

طبق روال تمامی گزارش سفرهای قبلی، ابتدا نگاهی می اندازیم به تاریخ و جغرافیای کشور مراکش. برای تسهیل کار این قسمت را عمدتا از ویکی پدیا می آورم.

“مَراکِش یا مغرب (به آمازیغی: Murakuc، موراکوش، عربی: المغرب)، کشوری است در شمال غربی آفریقا. مراکش ساحلی طولانی با اقیانوس اطلس دارد که از شمال به جبل‌الطارق و دریای مدیترانه می‌رسد. کشور مراکش از سوی خاور با کشور الجزایر، از غرب با اقیانوس اطلس، از جنوب با کشور موریتانی و از شمال با دریای مدیترانه همسایه‌است. مراکش ادعای مالکیت صحرای غربی را دارد و آن را از سال ۱۹۷۵ اداره می‌کند. وضعیت صحرای غربی هنوز مورد اختلاف و مناقشه‌است. پایتخت مراکش شهر رباط است. از آنجا که مراکش در زمان هارون الرشید از سلطه بغداد خارج شده و تحت تسلط ترکان عثمانی نیز درنیامده بود، از جمله کشورهای عربی بود که توانست بر فرهنگ منطقه‌ای خود تأکید ورزد، اما بعدها تحت سیطره استعمار فرانسه و اسپانیا واقع شد و به تدریج تلاش‌ها برای استقلال کشور آغاز شد. زبان رسمی کشور آمازیغی(بربری) و عربی است. البته زبان فرانسه به عنوان زبان دوم پذیرفته شده است و در مدارس تدریس می شود. اکثریت مردم، زبان فرانسه را می دانند. تابلو راهنمای خیابانها بیشتر به زبان فرانسه نوشته شده است با این وجود همواره شما افرادی را پیدا خواهید کرد که زبان انگلیسی را به خوبی می دانند.

تاریخ کهن

قبایل بربری یا آمازیغ ساکن منطقه شمال آفریقا از دیرباز دارای روابطی گسترده با ملل و تمدنهای کهن فنیقی، کارتاژی، رومانی، وندالی و بیزانسی بوده‌اند. با این وجود هیچ‌یک از این تمدنها توانائی تسلط کامل بر منطقه را نداشتند. چرا که قبایل ساکن آن دارای صفات متمایزی چون ایستادگی و مقاومت و همچنین آزادی‌خواهی و پایبندی به فرهنگ و زبان خود بودند.

با رسیدن دعوت اسلامی به آن منطقه در سال ۵۰ هجری قمری (برابر سال ۶۶۵ میلادی) ساکنان منطقه با اهداف اسلامی آشنا گشته و در نتیجه دین اسلام را پذیرا شدند.

اسلام سرانجام در سال ۱۷۰ هجری قمری (برابر سال ۷۸۶ میلادی) و بطور مشخص پس از گریز یکی از نوادگان محمد، پیامبر اسلام، معروف به مولا ادریس بن عبدالله بن الحسن بن الحسن ابن علی از دست حاکمان عباسی بغداد به صورت ریشه‌ای و بنیادین در منطقه گسترش یافته تا اینکه مراکشیان وی را به امیرالمؤمنین بودن برگزیده و پس از بیعت و اعلام وفاداری، با کمک او نخستین دولت اسلامی مستقل از خلافت مشرق عربی را بر پا نمودند که نام دولت ادریسیان را به خود گرفت.

ساکنان و حکمرانان مراکش، گذشته از تفاوت‌های قبیله‌ای و ریشه‌ای خود همواره کوشیده بودند تا دین اسلام را نه تنها در سراسر کشور بلکه در مناطق جنوب و دیگر سرزمین‌های آفریقایی و همچنین در مناطق شمال و کشورهایی همچون اسپانیا، پرتغال و جنوب فرانسه گسترش دهند.

تاریخ معاصر

سالهای ۱۹۱۲–۱۸۷۳ مصادف با حکومتهای حسن اول، عبدالعزیز و مولای حفیظ است. این دوران در پرتو رقابت قدرتهای بزرگ استعماری، مراکش استقلال خود را حفظ می‌کند. لیکن در سال ۱۹۱۲ پس از موافقتنامه‌های الجزیره (۱۹۰۶ م)، فرانسه بخش عظیمی از مراکش را اشغال می‌کند و از این سال به بعد مبارزه علنی مردم علیه سلطه فرانسه تحت رهبری عبدالکریم خطاب آغاز می‌گردد. در سال ۱۹۲۷ میلادی، محمدبن یوسف (محمد پنجم) به تخت سلطنت می‌نشیند و بعلت مخالفت با سلطه فرانسویان بدون اینکه خواهان گسستن کامل از فرانسه باشد تبدیل به یک چهره ملی می‌گردد که در آینده به پدر استقلال مراکش شهرت می‌یابد. فرانسه که حاضر به پذیرش استقلال مراکش نبود کوشید از برخی گروه‌ها علیه محمد پنجم استفاده نماید که در رأس آن‌ها الجلاوی بود. از این‌رو به خواسته هواداران، الجلاوی که خواستار عزل محمد پنجم بودند جواب مثبت داد و محمد پنجم را بهمراه خانواده‌اش به ماداگاسکار تبعید نمود. تبعید محمد پنجم نقش مثبتی در تحقق استقلال این کشور ایفا نمود و مردم خواستار بازگشت وی و اعلام استقلال کشور شدند. از طرفی قیام الجزایر علیه فرانسه عاملی در جهت تضعیف حضور فرانسه در مراکش گردید و فرانسه به منظور جلوگیری از سرایت این قیام بر تمامی منطقه و فشارهای مردمی در داخل به تدریج زمینه را برای پذیرش خواست عمومی مردم مراکش فراهم نمود. در ۱۶ نوامبر ۱۹۵۵ محمد پنجم به کشور بازگشت و در ۳ مارس ۱۹۵۶ فرانسه استقلال کشور مراکش را به رسمیت شناخت. پس از استقلال مراکش ملک محمد پنجم (تا مارس ۱۹۶۱)، ملک حسن دوم (تا ژوئیه ۱۹۹۹) بر تخت سلطنت می‌نشینند و از این پس تاکنون نیز ملک محمد ششم بر این کشور حکومت دارد.

گاه شمار تاریخ:

  • 950-1600 قبل از میلاد: اقوام بربر در این منطقه ساکن شدند.
  • قرن 4-1 قبل از میلاد: تحت نفوذ رومی ها قرار گرفت
  • 25 قبل از میلاد تا 23 بعد از میلاد: حدود 20 هزار نفر در Volubils زندگی می کردند که تعدادی از آنها بربرهای یهودی بودند.
  • 682-662: خاندان بنی امیه وارد شدند و اسلام را معرفی کردند.
  • قرن هفتم پس از ورود عربها مولای ادریس حکومت اسلامی برپانمود(سلسله ادریسیان 780 تا 974)
  • سلسله های مغراویان(1070-987)، مرابطان(1147-1073)، موحدون(1269-1147)، مرینیان(1420-1258و که معاصر شکست مسلمانان در اندلس بوده‌اند و در زمان ایشان بود که شهرهای مراکشی سبته و ملیلیه و طنجه از سوی اسپانیا اشغال شد)،وطاسیان(1547-1420) ، سعدیون(1659-1554 شکست پرتغالیها) و علویان(1659- تاکنون) .
  • ۱۸۶۰ – اختلاف با اسپانیا بر سر شهر سبته
  • 1880- فرانسه، انگلیس، اسپانیا و آمریکا، مراکش را به عنوان منطقه Tax Free معرفی کردند.
  • ۱۸۸۴ – اسپانیا در سواحل مغرب مستعمره ایجاد می‌کند
  • ۱۹۰۴ – فرانسه و اسپانیا بر سر موضوع مناطق تحت حاکمیت در مغرب به توافق می‌رسند.
  • ۱۹۰۶ – کنفرانس الجزایر در خصوص چگونگی تعرفه بین فرانسه و اسپانیا در منطقه
  • ۱۹۱۲ – قرارداد فاس برای قیمومیت مراکش توسط فرانسه
  • ۱۹۲۱– قیام ریف و سرکوب آن توسط اسپانیا و فرانسه
  • 1942- کازابلانکا محل خروج اروپاییها به سمت آمریکا شد.
  • ۱۹۵۶ استقلال مراکش
  • ۱۹۵۷. ملک محمد پادشاه  می‌شود.
  • ۱۹۶۱ – مرگ ملک محمد و جانشینی حسن دوم
  • ۱۹۶۳ – اولین انتخابات
  • ۱۹۶۵ – اعلام وضعیت نظامی و فرار مهدی بن برکه به الجزایر
  • ۱۹۷۱ – کودتای ناکام نظامیان صخیرات
  • ۱۹۷۳ – قیام پولیساریو علیه اسپانیا
  • ۱۹۷۵ – راهپیمایی ۳۵۰ هزار نفری برای تصرف شهر عیون و صحرای غربی .اسپانیا از صحرا خارج شد و صحرا را به مراکش و موریتانی واگذار نمود..
  • ۱۹۷۶ – نبرد الجزایر و مراکش
  • ۱۹۸۳ – دیدار رهبران الجزایر و مراکش
  • ۱۹۸۴ – مراکش در اعتراض به حضور پولیساریو سازمان وحدت آفریقا را ترک کرد.
  • ۱۹۸۸ – برقراری روابط دیپلماتیک بین الجزایر و مراکش
  • ۱۹۹۱ – آتش‌بس بین پولیساریو و مراکش
  • ۱۹۹۸ – اولین دولت توسط مخالفان شاه حسن تشکیل می‌شود
  • ۱۹۹۹: درگذشت شاه حسن دوم و بر تخت‌نشینی محمد ششم
  • ۲۰۰۱ – بازدید ملک محمد از صحرا
  • ۲۰۰۲- موافقت اسپانیا و مراکش در خصوص جزیره پرخیل و عادی‌سازی روابط دو کشور
  • ۲۰۰۲ – کشف توطئه بمب‌گذاری در تنگه جبل طارق
  • ۲۰۰۳ می- ۱۶–۴۱ نفر در عملیات انتحاری در کازابلانکا به قتل رسیدند.
  • 2011-  به دنبال بهار عربی، محمد ششم رفراندوم برگزار کرد و به قدرت پارلمان افزود.

جغرافیا:

مراکش با 31 میلیون نفر جمعیت، در دورترین قسمت شمال غربی قاره آفریقا واقع شده‌است. از شمال به دریای مدیترانه و جبل الطارق (۴۶۸ کیلومتر) و از غرب به اقیانوس اطلس (۲۷۰۰ کیلومتر) منتهی می‌شود. این کشور از شرق با الجزایر (۱۵۵۹ کیلومتر) و از جنوب با سرزمین مورد اختلاف صحرای غربی (۴۴۳ کیلومتر) هم‌مرز است. بر اساس نظر دولت و مردم مراکش که صحرای غربی را به‌طور تاریخی از آن خود می‌دانند، این کشور در جنوب با موریتانی هم‌مرز می‌گردد.

شایان ذکر است دو شهر سبته و ملیلا که مشرف بر دریای مدیترانه هستند در حاکمیت ۵ قرنی اسپانیا قرار دارند و از نظر دولت مراکش این دو شهر و چند جزیره کوچک دیگر متعلق به آن‌ها است اما اسپانیا این سرزمین‌ها را اسپانیایی می‌داند که در این صورت ۳/۶ کیلومتر به خاطر شهر سبته و ۶/۹ کیلومتر به خاطر شهر ملیلا مرز زمینی با اسپانیا وجود دارد.

بطور کلی مراکش دارای آب و هوایی معتدل و بارانی است. این کشور در مناطق شمالی تحت تأثیر آب و هوای مدیترانه‌ای و در مناطق غربی و شمال غرب متأثر از آّب و هوای اقیانوس اطلس است. در مناطق داخلی، مراکش دارای آب و هوای قاره‌ای بوده و در رشته کوه‌های اطلس بارش برف و باران بیشتر می‌شود. مناطق جنوبی دارای آب و هوای گرم و بیابانی است.

دین در مراکش:

مطابق اصل ششم قانون اساسی مراکش، دین رسمی کشور اسلام است. قانون اساسی در نوع مذهب سکوت اختیار کرده لیکن از دیرباز (قرن ۱۱ میلادی) مذهب مالکی (امام مالک بن انس) در این کشور مستقر گشته و اکثریت قریب به اتفاق مردم پیرو مکتب فقهی امام مالک هستند. حاکمیت نیز تأکید زیادی بر وحدت مذهبی به‌عنوان یکی از پایه‌های وحدت مردم دارد. در مراکش تعداد اندکی مسیحی و یهودی زندگی می‌کنند. قسمت اعظم یهودیان مراکش حدود ۲۵۰ هزار نفر که در حال حاضر نسل آن‌ها در اسرائیل به ۹۰۰ هزار نفر می‌رسد در زمان ملک حسن دوم به اسرائیل مهاجرت کردند. یهودیان فعلی در شهر کازابلانکا و مراکش مکناس و فاس و طنجه و صویره و رباط و سلا اقامت دارند. بر پایه اصل ششم قانون اساسی، دولت موظف است آزادی انجام امور مذهبی را برای همگان تضمین نماید.

شهر فاس از دیرباز و حتی از زمان تأسیس توسط دودمان ادریسیان، شهری مذهبی بوده و جهت آموزش فقه مالکی و علوم قرآنی بنیاد نهاده شده‌است. حوزه علمیه شهر فاس که «جامعه القرویین» نام دارد از بزرگ‌ترین حوزه‌های علمی مراکش است و طلاب تربیت شده در این حوزه به سراسر کشور و حتی دیگر نقاط اتحادیه مراکش بزرگ جهت تبلیغ مذهبی اعزام می‌شوند. حوزه علمیه دیگری به نام «مولای یوسف» در شهر مراکش که در واقع دژ فرهنگ اسلامی ـ بربری است، وجود دارد.

بدیهی است که علماء و فضلای برخاسته از این حوزه‌های علمیه به ویژه در شهر فاس در حکومتها نقش و مشارکت داشته‌اند. مشایخ صوفیه که عمدتاً از نژاد بربرهستند، دارای استقلال شخصی و نیز نفوذ و پایگاه مردمی دارند. مردم مغرب و مسلمانان مالکی نسبت به سایر شاخه‌های اسلام از تسامح و بردباری بیشتری برخوردارند این شاخه از اسلام با نمادهای شیعی ستیز ندارند و بطور کلی مردم عموماً نسبت به ایران احترام قائل هستند و آن را بلاد فارس و سرزمین سلمان فارسی می‌دانند و سلمان نزد آن‌ها از احترام ویژه‌ای برخوردار است.”

گزارش سفر:

روز چهارم فروردین 1397 به اتفاق همسر و دو کودک 3و 7 ساله از دبی عازم شهر کازابلانکا شدیم پرواز هشت ساعته ما به لطف انواع سرگرمی های داخل هواپیما خسته کننده نبود. پاسی از ظهر گذشته بود که وارد فرودگاه بین المللی محمد پنجم در کازابلانکا شدیم. شلوغی فرودگاه مخصوصا در منطقه چک کردن پاسپورت و ویزا نشان دهنده حجم زیاد توریستهای ورودی به کشور بود. افسران گذرنامه با دقت و وسواس کارشان را انجام می دادند و حتی برخی را برای کنترل و احیانا سوال و جواب بیشتر به منطقه دیگری منتقل می کردند. در برخورد اول و اینکه ملیت ما ایرانی بود بسیار با گشاده رویی برخورد کردند و حتی ورود ما را لسانی خوش آمد گفتند. افسر گذرنامه نیز با خوشحالی تمام کارت شناسایی اش را که تاریخ تولدش همزمان با تاریخ تولد پسران من بود به ما نشان داد.

در محل دریافت بار چند کانتر وجود دارد که سیم کارت تلفن همراه می فروشند. سیم کارتی که حاوی 10 گیگابایت اینترنت باشد به قیمت 100 درهم فروخته می شود. متاسفانه این شرکتها غیر از درهم مراکشی پول دیگری قبول نمی کنند و شما مجبورید تا برای تبدیل پول به صرافیهایی که همانجا هستند بروید. دستگاه خودپرداز نیز در این قسمت از فرودگاه موجود نیست. مجبور شدم تا مقداری از پول را از صرافی بگیرم که به میزان قابل ملاحظه ای شارژم کردند. در این زمان 100 درهم مراکشی  کمی کمتر از 11 دلار است یعنی شما با 100 دلار آمریکا می توانید943 درهم بگیرید. نرخ برابری یورو هم به ازای 100 یورو معادل 1113 درهم است. بعد از تحویل بار از سالن فرودگاه خارج شدیم و به سمت محل اتومبیلهای کرایه ای رفتیم. چند روز قبل از سفر اتومبیلی را برای این سفر رزرو کرده بودم. چند سالی است که با توجه به سن بچه ها و دردسر حمل و نقل وسایل همراهمان عادت کرده ایم که انومبیلی در فرودگاه اجاره می کنیم تا در کل سفر علاوه براینکه آزادی عمل بیشتری در سفر به ما می دهد، بارهای همراهمان را هم در کنارمان نگه می دارد. تجربه به ما ثابت کرده که از نظر اقتصادی نیز به صرفه تر است. قیمت اجاره اتومبیل با توجه به نوع اتومبیل، تعداد روزهای اجاره، شرکت اجاره دهنده و از همه مهمتر زمان اجاره از نظر فصل پرتوریست و کم توریست کاملا متفاوت است ولی ما اتومبیلمان را برای 12 روز به قیمت 5000 درهم اجاره کردیم.  با تحویل اتومبیل که Dacia Dokker است از فرودگاه خارج می شویم و به کمک GPS موبایل یک راست به سمت شهر الجدیده می رانیم. هوا ابری است و مشخصا چند ساعت قبل بارندگی مختصری هم وجود داشته است. با اینکه هنوز از ظهر زمان زیادی نگذشته است ولی دمای هوا حدود 22 درجه و بهاری است. با ورود به اتوبانی که کیفیت خوبی هم دارد. بیشتر فرصت می کنم که به دور و بر خود نگاه کنم. گلهای زرد و شقایق در اطراف جاده به چشم می خورند و طبیعت سبز که مشخصا نوید بخش بهار هستند به شدت طبیعت اطراف اتوبان کرج به قزوین را به یاد من می آورد.  سرعت مجاز در اتوبان 120 کیلومتر در ساعت است و در جاده های بین شهری 100-80 کیلومتر در ساعت است هر چند که در بسیاری از مناطق با توجه به تابلو 60 کیلومنر در ساعت شما مجاز به حرکت با سرعت بیشتر نیستید. یادآوری می کنم که پلیس با دوربینهای ثبت سرعت در بیشتر جاده های کشور در کمین است تا رانندگان را صرفا جریمه کند. بعید می دانم کسی بتواند در سفرهای طولانی از چنگال آنها سالم به در رود. معمولا کمی بعد از تابلو حداکثر سرعت 60 کیلومتر خود را مخفی می کنند به طوری که شما هرگز فرصت نخواهید کرد تا سرعت قبلیتان را به حد مجاز 60 کیلومتر برسانید. آنگاه برای افزایش سرعت تا 75 کیلومتر در ساعت را 150 درهم و برای 85 کیلومتر در ساعت را 300 درهم جریمه می کنند. برای بیش از این مقدار را اطلاعی ندارم چون در طول سفر یکبار 70، بار بعد 75 و در سومین مرتبه 85 کیلومتر در ساعت سرعت داشتم و مجبور به پرداخت جریمه شدم. پلیس با احترام شما را متوقف می کند، مدارک ماشین، گواهینامه و پاسپورت شما را چک می کند و سپس جریمه را در یک دفترچه بزرگ که کاغذهایی با ابعاد A4 دارد می نویسد. سپس شما به همراه دو افسر پلیس دیگر این برگه را امضا می کنید و جریمه را نقدا پرداخت می نمایید. بسیاری از رانندگان با روشن کردن چراغ یا حرکت دست به رانندگان دیگر وجود پلیس را اطلاع می دهند ولی تنها این هشدار کافی نیست چون پلیس وقتی اتومبیل شما را متوقف می کند تنها به صرف اینکه دوربین سرعت سنج لیزری سرعتی را بیشتر از حد مجاز ثبت کرده اقدام به اعمال قانون می کند و شما هم نمی توانید درخواست کنید تا سرعت ثبتی شما را نشان دهد. نکته جالب دیگر درباره رانندگان جاده ها و خصوصا رانندگان وسایل نقلیه سنگین، مربوط می شود به سبقت گرفتن! بخصوص در جاده های کوهستانی یا جاده هایی که دید کم دارند. اگر اتومبیل جلویی شما راهنمای سمت راست را روشن کند، معنی آن این است که خطری در پیش رو نیست و شما می توانید سبقت بگیرید و اگر راهنمای سمت چپ را روشن کند به این مفهوم است که یا اتومبیلی از روبرو می آید و یا او قصد سبقت گرفتن دارد بنابراین برای سبقت گرفتن آن لحظه مناسب نیست. بیشتر رانندگانی که با کمک راننده پیش رو سبقت ایمنی می گیرند با روشن کردن فلشرهای خود برای چند ثانیه، مراتب تشکر خود را ابراز می کنند.

فاصله 100 کیلومتری کازابلانکا تا شهر الجدیده که به Mazagan نیز مشهور است حدودا در زمان یکساعت و نیم طی می شود. با ورود به شهر مستقیما به سمت مرکز قدیمی شهر حرکت می کنیم. در این کشور به بافت قدیمی شهر اصطلاحا “مدینه” گفته می شود. در بیشتر شهرها این بافت قدیمی با دیواری که دور تا دور آن کشیده شده است، محصور شده است. در برخی شهرها این دیوار با گذر زمان تخریب شده یا قسمتی از آن باقی است و در تعدادی از شهرها هنوز این دیوار پابرجاست و یا در طول زمان مرمت شده است. در مدینه معمولا قلعه ای وجود دارد که “قصبه- Kasbah” نامیده می شود.

با رسیدن به شهر الجدیده که حدود 200 هزار نفر جمعیت دارد، مستقیما به سمت مدینه حرکت کردیم. به محض اینکه اتومبیل را پارک کردیم سر و کله پارکبان پیدا شد. در مراکش شغل پارکبانی بسیار متداول است و حتی در روستاها نیز هنگام پارک اتومبیل شخصی پیدا می شود که بدین منظور طلب پول کند. غیر از شهر رباط من پارکومتر ندیدم و در سایر مناطق باید حتما در ازای پارک اتومبیل به پارکبان محل مبلغی را بپردازید که بین 2 تا 5 درهم با توجه به محل پارک و زمان متفاوت خواهد بود.

شاید اولین چیزی که نظر من را جلب کرد پوششی بود که مرد و زن بر تن داشتند. این پوشش که “جلابه” نامیده میشود به شکل مانتو یا شاید پانچو با آستین بلند است که کلاه نیز دارد این کلاه در زبان محلی “قب Qob” نامیده می شود. بیشتر مردم این لباس را بر تن دارند و به نظر می رسد پوشش خوبی برای در امان ماندن از گرما و سرما ، آفتاب و باران باشد.

کوچه های باریک ما را به قلعه پرتغالی ها (ساخته شده در سال 1506)  می رساند که در کنار دریا ساخته شده است. تعدادی از توپهای قدیمی نیز بر روی برج و بارو قلعه قرار دارد. اگر قلعه پرتغالی های جزیره هرمز را دیده باشید به راحتی می توانید تصور کنید که نقشه ساخت و طراحی این قلعه ها چقدر شبیه هم هستند.


سپس به آب انبار یا Cistern رفتیم که از سطح زمین پایینتر است ورودیه آن 10 درهم است و برای بازدید از آن 30 دقیقه کافی است.

قلعه پرتغالیهای شهر الجدیده در لیست میراث جهانی ثبت شده است. کل این مجموعه را یکساعته می توان دید. نهار را در یکی از رستوراتهایی که غذاهای دریایی سرو می کرد، خوردیم. در اکثر رستورانها و شاید قهوه خانه هایی که میزهایی در پیاده رو دارند، مشتری ها عادت دارند که دور یک میز نمی نشینند بلکه همگی رو به خیابان می نشینند! ظاهرا تماشای خیابان بر ملاقاتهای چهره به چهره اولویت دارد.

 کمی در شهر و کنار دریا قدم زدیم و سپس به محلی که برای شب مانی رزرو کرده بودیم رفتیم. در مراکش مرمت خانه های سنتی و قدیمی- که از نظر زیربنا بعضا بزرگ و حاوی چندین اتاق هستند- و تبدیل آنها به محل اقامتی بسیار رایج است به این خانه ها Riad گفته می شود و معمولا دارای حیاط و حوض و فواره در وسط خانه و تعدادی اتاق در اطراف آن است که با توجه به کاربری آنها به محل اقامتی برایشان حمام و سرویس بهداشتی هم در نظر گرفته شده است. معمولا قیمت اجاره آنها نسبت به هتل مشابهش کمتر است و اقامت در آنها حس خوبی نیز دارد. ما برای اقامت در Dar Elbreija ساکن شدیم که تا ساحل چند دقیقه ای فاصله دارد. اتومبیل را در کنار خانه می توان پارک کرد. اتاقهایش کوچک است، وسیله گرمایشی ندارد و صبحانه اش هم چنگی به دل نمی زند ولی قیمتش مناسب است یعنی برای یک شب فقط 40 یورو. با توجه به اینکه یکشنبه شب بود – تعطیلات آخر هفته در مراکش روزهای شنبه و یکشنبه است- در میدان اصلی شهر جمعیت قابل توجهی جمع شده بودند و عده ای هم در کنار ساحل قدم می زدند.

روز دوم ، 5 فروردین 1397:

بعد از صرف صبحانه به سمت جنوب و شهر Safi حرکت کردیم( 150 کیلومتر در 2 ساعت). در این شهر برای اولین بار با توت فرنگی های مراکشی آشنا شدم که بسیار بزرگتر از نوع سنتی که در ایران وجود دارند، هستند و البته مزه خوبی هم دارند و بسیار ارزان می باشند. کلا میوه در مراکش ارزان است و چون اکثرا در همین کشور کاشته می شوند لذا تازه و با کیفیت هستند. پس تا وقتی که در مراکش هستید میوه زیاد بخورید! این شهر به سبب صنعت کوزه گری مشهور است. همچنین یک کلیسا مربوط به دوره پرتغالی ها دارد که ورودیه آن 10 درهم است و در داخل بافت قدیمی شهر واقع شده است.  یکساعت برای این شهر کافی است.

مقصد بعدی شهر صویره Essaouira است که در 120 کیلومتری جنوب Safi قرار دارد. آبادانی این شهر از قرن 18 شروع شد. شاید یکی از مشخصات بارز این شهر، بادخیز بودن آن در بیشتر ایام سال است به این سبب به آن Wind City Of Africa هم می گویند. این شهر برای مدت طولانی محل تجارت نمک، عاج و طلا بود. با ورود فرانسویان در سال 1912 به یکی از کانونهای نیروهای لژیونر فرانسه تبدیل شد. شاید در حال حاضر روغن آرگان یکی از معروفترین محصولات کشور مراکش است که در این منطقه عمل می آید. درخت آرگان یا آرقان میوه ای دارد که به زیتون شبیه است. از روغن آن برای مصارف خوراکی و بهداشتی-پزشکی استفاده می کنند و یکی از سوغاتی های کشور مراکش است.

مدینه صویره نیز در لیست میراث جهانی ثبت شده است .اسکله ماهیگیری شهر بسیار فعال است و به همین سبب غذاهای دریایی در اکثر رستورانها با تنوع و کیفیت بالایی عرضه می شوند. قلعه پرتغالیها در کنار دریا قرار دارد و بازدید از آن علاوه بر 10 درهم ورودیه به نیم ساعت زمان نیاز دارد. در بازار قدیمی شهر صویره کارهای چوبی بسیار زیبایی وجود دارد که از نوعی چوب است که رنگ نارنجی تیره- قهوه ای دارند به این چوب Thuya wood می گویند.



ما نهار را در کنار اسکله خوردیم و بعد از گشت و گذاری در بافت قدیمی و کمی خرید، عازم شهر مراکش شدیم. فاصله 200 کیلومتری را حدودا 3 ساعته طی کردیم و یک راست خودمان را به هتل محل اقامت خود یعنی
Hotel Marrakech Le Semiramis  رساندیم این هتل چهارستاره باغ بسیار زیبا و استخر شنا در میان آن دارد. بوی بهار نارنج و گلهای ماگلونیا خصوصا در صبح ها احساس خوبی به انسان القا می کند. هتل دارای پارکینگ اختصاصی است و صبحانه مفصلی هم دارد. ما برای دو شب اقامت در این هتل تمیز که از نظر موقعیت نیز در محل خوبی قرار دارد، مجموعا 147 یورو پرداختیم. هتل رستوران دارد ولی تا ساعت 10 شب سفارش قبول می کند.   

روز سوم، ششم فروردین:

با ورود به شهر اولین چیزی که جلب توجه می کند رنگ بیشتر خانه هاست که قرمز اخرایی است. در پس زمینه شهر، کوههای اطلس که در این زمان برف آنها را سپیدپوش کرده است دیده می شود. شهر تمیز است و ترافیک زیادی ندارد. خارج از بافت قدیمی که مدینه نام دارد شهر را می توان شهری مدرن نامید با رستورانها و فروشگاههایی که بسیار از آنها از برندهای معروف جهانی هستند.



بازدید از شهر مراکش بدون دیدن میدان جامع الفنا مفهومی ندارد. این میدان که در حقیقت فضای بزرگی در ابتدای بازار قدیمی شهر است ، محل کسب و کار افرادی است که به نوعی معرکه گیر هستند. طبعا تعداد زیادی رستوران، اغذیه و آب میوه فروشی و همچنین مغازه های سوغاتی فروشی نیز آن را احاطه کرده است. شروع کاسبی در این میدان ساعت خاصی ندارد ولی از 8 صبح رفته رفته شلوغ می شود و این شلوغی تا پاسی از نیمه شب ادامه دارد. اگر از قبل اطلاعاتی درباره این میدان نداشته باشید قطعا با دیدن رمالها، مارگیرها، میمون رقصانها، فالگیرها، آکروبات بازها، شعبده بازها، نوازندگان و رقاصها متعجب خواهید شد خصوصا اینکه شخصی پیشنهاد گرفتن عکس سلفی با شترمرغ یا شتر را به شما بدهد. همه این افراد به دنبال این هستند که با ارائه هنر خود چند درهمی از رهگذران به جیب بزنند و بروند تا فردا دوباره بیایند و بساط خود را بر پا کنند. صف طولانی درشکه داران در گوشه میدان بیانگر این واقعیت است که درشکه سواری قسمتی از فعالیتهای توریستی این منطقه است. بابت یکساعت درشکه سواری 300 درهم پرداختیم که درشکه دار اطراف مدینه مراکش را به ما نشان داد.حمل و نقل با اسب و درشکه در سراسر کشور مراکش بسیار شایع است و اینجا است که یاد امتحان آیین نامه راهنمایی و رانندگی برای حق تقدم وسایل موتوری و درشکه می افتم. از درشکه و گاری در بسیاری از مناطقی که ورود اتومبیل ممنوع است استفاده می شود و البته درشکه سواری هم علاوه بر برخی که فقط جهت تفریح از آن استفاده می کنند برای برخی وسیله نقلیه روزانه می باشد.




تعدادی از هتلها در منطقه قدیمی شهرها قرار دارند که امکان دسترسی با اتومبیل به آنها نمی باشد لذا مدیریت این هتلها برای کمک به مسافران از وسایل غیرمتعارف برای حمل و نقل اثاثیه مسافران استفاده می کنند از قبیل: موتورسیکلت، گاری، چرخ دستی و … .

 مدینه مراکش به همراه میدان جامع الفنا در لیست میراث جهانی ثبت شده است. پرسه زدن در کوچه های باریک بافت قدیمی بازار بسیار لذت بخش است خصوصا وقتی احساس کنید کلا در مسیری که طی کرده اید گم شده اید. بازار دارای راسته های مختلفی است مثل راسته قصابها، کفاشها، طلافروشها، دباغها. در راسته دباغها شما می توانید با پرداخت 50 تا 100 درهم یک راهنما بگیرید و از یکی از دباغیها بازدید کنید. قبل از ورود خود را برای تحمل بوی بد دباغی آماده کنید! البته معمولا راهنما با چند شاخه نعنا پیشنهاد می کند تا هر از چندگاهی با بوی نعنا بوی چرم و آمونیاک دباغی را از مشام خود پاک کنید. علی رغم کثیفی محیط و بوی بد، بازدید از دباغی را پیشنهاد می کنم. بعد از پایان بازدید از دباغی معمولا راهنما شما را برای خرید محصولات چرمی به یکی از فروشگاهها هدایت می کند به امید اینکه پورسانتی هم به او برسد. اگر در شناخت چرم تبحر داشته باشید شاید با قدرت چانه زنی مناسب بتوانید یادگاری مناسبی از شهر مراکش برای خود تهیه کنید.




به عنوان یک قانون در نظر داشته باشید که اگر در کوچه پس کوچه های شهر و خصوصا بافت قدیمی شهرها فردی با شما سر صحبت را باز کند قطعا از این ایجاد رابطه نظر خاصی دارد! یا می خواهد شما را به مغازه ای هدایت کند و پورسانت بگیرد و یا بابت هدایت شما طلب پول می کند. البته بدترین حالت وقتی است که به دنبال او در کوچه های تنگ و ناآشنا حرکت می کنید و نهایتا بعد از صرف زمانی طولانی خود را درجایی پیدا می کنید که اصلا به دردتان نمی خورد و فقط  وقتتان تلف شده و باید با مشقت دو چندان به مکان اول برگردید!!!!

مدرسه علی بن یوسف در بازار قرار دارد که متاسفانه در زمان بازدید ما بخاطر مرمت تعطیل بود اما در مجاور آن گالری عکاسی وجود دارد که عکسهای قدیمی از جای جای کشور را در خود جای داده است ورودیه آن 20 درهم است.

مسجد کوتوبیه در مجاورت میدان جامع الفنا قرار دارد. این مسجد که مناره ای 70 متری دارد در قرن 12 ساخته شده است.


روز چهارم، هفتم فروردین:

مقصد بعدی ما در آنسوی کوههای اطلس قرار دارد. کوههای اطلس که 2500 کیلومتر طول دارد در میانه کشور مراکش و از شمال به سمت جنوب کشیده شده است. عبور از این منطقه کوهستانی که بسیار شبیه به گذر از کوههای البرز است از طریق جاده ای است که نسبت به سایر راههای ارتباطی در کشور مراکش کیفیت پایین تری دارد. در بسیاری از مناطق هنوز جاده در دست ساخت یا مرمت قرار دارد. یکی از جذابیتهای این جاده کوهستانی، دستفروشانی است که در کنار جاده بساط فروش سنگ پهن کرده اند. در نگاه اول این سنگها بسیار عجیب و شگفت انگیز می آیند. قلوه سنگی را در نظر بگیرید که از وسط به دو نیم شده است و در میان آن کریستالهای رنگی وجود دارد. این کریستالها گاهی سبز، قرمز،صورتی، آبی، بنفش، بی رنگ، طلایی و نقره ای هستند. اندازه کریستالهای داخل سنگها متفاوت است و آنهایی که کریستالهای بزرگتری دارند، زیباتر هستند. البته نهایتا متوجه می شوید که این کریستالها که از جنس کوارتز و شیشه ای و شفاف هستند توسط فروشندگان به طرق مختلف و ماهرانه رنگ آمیزی شده اند. هر قطعه سنگ با توجه به اینکه چقدر قدرت چانه زنی داشته باشید از 25 تا 500 درهم فروخته می شود. به نظر من علی رغم قلابی بودن رنگشان، برخی بسیار زیبا هستند و می توانند یادگاری خوبی از این کشور و خصوصا کوههای اطلس باشند.

شرق کوههای اطلس منطقه کویری کشور مراکش قرار دارد. بعد از حدود سه ساعت و نیم و طی 185 کیلومتر به روستای معروف “آیت بن حدو” رسیدیم. بافت قدیمی که بر روی دامنه تپه ای قرار گرفته است اکنون در لیست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده و بدین سبب بازدیدکنندگان بسیاری دارد. بازدید از این روستا و بافت تاریخی آن رایگان است. در کوچه و پسکوچه هایش مغازه های سوغاتی فروشی و صنایع دستی بسیاری وجود دارد و اکنون منبع اصلی درآمد روستاییان است. بافت قدیمی در سوی دیگر رودخانه قرار دارد که از طریق پل به بافت جدید روستا که دارای خانه هایی با سبک جدید هستند متصل شده است. بافت قدیمی روستا از خشت نپخته و گل و سنگ تشکیل شده است. این روستا به سبب شکل خاصش لوکیشن برخی از فیلمهای مطرح تاریخ سینما از قبیل گلادیاتور، جواهر نیل، لورنس عربستان و… بوده است. بازدید از این محل نیاز به حداقل دو ساعت زمان دارد.

ورزازات Ouarzazate شهر بزرگ این منطقه است که از آیت بن حدو نیم ساعت فاصله دارد. ورزازات بخاطر وجود چند کمپانی بزرگ فیلمسازی به “والی وود” مشهور است. استودیو فیلمسازی اطلس و استودیو CLA دو استودیو بزرگ فیلمبرداری هستند که تعدادی از فیلمهای معروف از قبیل آستریکس و کلئوپاترا، مومیایی، کوندون، اسکندر، پرنس پرشیا، بن هور و …. در آنجا فیلمبرداری شده اند. خوشبختانه این امکان وجود دارد که با کمک یک راهنما از قسمتهای مختلف این استودیو بازدید کرد و با جزئیات لوکیشنهای فیلمها آشنا شد. دکورهای بسیار عظیم از روم و مصر باستان، قصر چینی و… از قسمتهای دیدنی این استودیو هستند. بازدید از این استودیو به یکساعت و نیم زمان نیاز دارد. ورودیه نفری 20 درهم است. راهنما نیز ساعتی 100 درهم است.

محل اقامت شبانه ما در خارج از شهر Skoura قرار داشت. این شهر با ورزازات 45 کیلومتر فاصله دارد. هوا تاریک شده بود که به کمک یکی از افراد محلی محل اقامتمان را که Dar Es Salam نام دارد را پیدا کردیم. بیشتر به قلعه ای قدیمی می ماند که برای محل اقامتی به خوبی آماده شده است. حتی در محوطه آن استخر هم برای شنا درست کرده اند. این محل در میان نخلستان بسیار بزرگی قرار دارد. قیمت یک شب اقامت 40 یورو بود.

علی رغم اینکه از شهر فاصله دارد ولی بخاطر وجود غذای با کیفیت که قیمت مناسب هم دارد نیازی به ترک اقامتگاه برای غذا نیست. وجود محوطه مناسب، استخر، وجود تعدادی از حیوانات اهلی مثل گوسفند، بز، مرغ و خروس و… سرگرمی مناسبی برای بچه ها فراهم می کند. توصیه می کنم حتما در نیمه های شب نگاهی به آسمان پر ستاره بیاندازید.  

روز پنجم، هشتم فروردین:

مدیر هتل توصیه کرد که قبل حتما از روستای Amridil بازدید بکنیم. این روستا مثل آیت بن حدو بنایی خشت و گلی است. تعدادی از ساختمانها برای نمایش به توریستها آماده شده اند. خانه های روستاییان در محدوده ای خارج از این منطقه قرار دارد. بازدید از یکی از این بناهای قدیمی با راهنما 100 درهم خرج بر می دارد. در خارج از محوطه ساربانی با لباس محلی بربری و دو شتر انتظار ما را می کشید که بابت گشت یک ساعته برای هر شتر 200 درهم طلب کرد.

به توصیه مدیر هتل برای بازدید از روستای “سیدی فلاح” از جاده اصلی وارد راه خاکی روستایی شدیم تا بتوانیم از این روستای بربر نشین بازدید کنیم 12 کیلومتر راندیم تا به روستا رسیدیم ولی برخلاف انتظار روستایی یافتیم با بافت جدید و مردمانی با لباسهای شهری! البته روستا در کنار رودخانه Dades قرار دارد که یکی از رودهای مهم مراکش است. این رود که از کوههای اطلس سرچشمه می گیرد در حوالی شهر ورزازات به رود Daraa می پیوندد و در ادامه با گذر از میان صحرا و در حد فاصل مرز الجزایر ادامه مسیر داده و مجددا پس از برگشت به داخل کشور در حوالی شهر Tan-Tan به اقیانوس اطلس می ریزد. در طول مسیر روستاهای بسیاری در دره این رود احداث شده اند و زندگی کشاورزی و دامپروری به سبب وجود این رود در این روستاها جاری است.

مقصد بعدی ما شهر تنغیر است. بیشتر طول مسیر از میان دره رود Dades طی می شود از کنار تعدادی روستا عبور می کنیم که همگی علاوه بر خانه های آجری- فلزی جدید، دارای بافت مرکزی هستند که همان خانه ها و قلعه های خشت و گلی است. این دره تا شهر Boumalne Dades ادامه دارد و از آنجا جاده کویری می شود و تا تنغیر ادامه می یابد. از Skoura تا تنغیر 125 کیلومتر و تقریبا دو ساعت راه است. تنغیر به سبب دره و تنگه زیبای Todra که در 15 کیلومتری شمال شهر قرار دارد معروف است. جاده ای با پیچهای فراوان شما را به این تنگه زیبا که با دیواره های مرتفعی احاطه شده است می رساند. این مکان استراحتگاه و تفریگاه افراد محلی و بسیاری از توریستها است.

نهار را در یک رستوران خیابانی تنغیر صرف کردیم و به سمت الراشدیه و سپس Midelt حرکت کردیم هوا تاریک شده بود که به شهر Midelt رسیدیم مسیر 270 کیلومتری تنغیر تا Midelt حدودا 4 ساعت به طول انجامید و حسابی باعث خستگی ما شد. هتلی که در این محل رزرو کرده بودیم Ksar Timnay Hotel نام دارد که 22 کیلومتر خارج از شهر و در جاده ای است که به سمت Zeida است یعنی همان مسیری که روز بعد طی خواهیم کرد. در شهر Midelt که شهر کوچکی است کمی خرید کردیم و سپس به سمت هتل حرکت کردیم. اقامت در این هتل جاده ای 45 یورو هزینه دارد. هتلی تمیز با اتاقهای بزرگ است. محوطه خوبی برای بازی بچه ها دارد. دیوار و درب ورودی دفتر هتل پر است از برچسبهای گروهها و شرکتهای مسافرتی که در این هتل اقامت داشته اند. من هم از این فرصت استفاده کردم و برچسب کانون گردشگران جوان ایران را در محل مناسبی چسباندم!.

روز ششم، نهم فروردین:

به سمت شهر Azrou حرکت کردیم مسیر کوهستانی ما مجددا از میان کوههای اطلس عبور می کند. کیفیت جاده نسبتا بهتر است. در ارتفاعات برف را در نزدیک جاده هم می توان یافت. کمی از جاده خارج شدیم و کمی برف بازی کردیم اما باد سرد مانع اصلی ادامه بازی ما بود. مناظر بسیار زیبایی از کوه و دریاچه ها و آبگیرهای کوهستانی که رنگین کمان نیز به آنها افزوده شده است در مسیر ما قرار دارد.

در نزدیکی azrou جاده کوهستانی وارد جنگل Cedar می شود. این جنگل که منطقه حفاظت شده است دارای درختان کهنسالی است که تعداد قابل توجهی از آنها هرساله توسط قاچاقچیان چوب به سرقت می روند. میمونهای Azrou که از گونه Barbary Macaque هستند در این جنگل زندگی می کنند.این میمونها که به زندگی در کنار انسانها خو گرفته اند به تعداد فراوان در کنار جاده دیده می شوند و مرتبا در حال التماس کردن به توریستها برای دریافت غذا هستند. اگر تصمیم دارید تا این جانوران نه چندان اهلی را ببینید حتما مراقب وسایل خود باشید چون دزدان قابلی هستند و در کسری از ثانیه حتی ممکن است عینک را از روی چشمتان بدزدند! چه برسد به غذا. با نزدیکتر شدن به آزرو، جنگل انبوهتر می شود. شهر آزرو در دامنه کوه جنگلی قرار دارد و بسیار شبیه به شهرهای شمالی کشور خودمان است البته با درجه رطوبت خیلی پایینتر. فاصله هتل تا آزرو حدود 100 کیلومتر است که به یک ساعت و نیم زمان نیاز دارد.

شهر آزرو را به سمت شهر Ifrane ترک می کنیم. همچنان از دامنه سرسبز و جنگلی کوههای اطلس عبور می کنیم تا به Ifrane می رسیم. فاصله این دو شهر زیبا 22 کیلومتر است. شهر ایفران که به سوییس آفریقا مشهور است در سال 1930 توسط فرانسوی ها ساخته شد. آنها سعی کردند تا ویلاها و هتلهایی به سبک منطقه آلپ بسازند که هم اکنون نیز قالب خانه های شهر به همان سبک است. طبیعت اطراف شهر، معماری و شهرسازی ایفران با خانه ها، پارکها، رستورانها و خیابانهای داخل شهر شاید مهمترین جذابیت شهر زیبا و تمیز ایفران باشند. این مکان در زمستان نیز پذیرای توریستها و ورزشکارانی است که برای اسکی به پیستهای اسکی مجاور می روند.

شیر سنگی شهر ایفران در کنار هتل شامونی قرار دارد و یادگاری است از اردوگاه زندانیان آلمانی در جنگ جهانی دوم. گفته می شود که این شیر حاصل تلاش یک زندانی آلمانی در آن دوران است. گفته می شود که آخرین شیر کوههای اطلس در سال 1920 میلادی در نزدیک همین منطقه کشته شده است. توصیه می کنم که ساعتی را در این شهر بگذرانید و اگر فرصتش را دارید نهار را در یکی از رستورانهای نزدیک پستخانه صرف کنید.

از ایفران 60 کیلومتر به سمت شهر Safrou می رانیم. از میان دشتهای سرسبز عبور می کنیم تا به شهر می رسیم. به مدینه شهر می رویم و کمی در بافت قدیمی و محله یهودیها پرسه می زنیم. مدینه صفرو نیز در لیست میراث جهانی قرار گرفته است. این روزها صفرو بخاطر خرید و فروش مواد مخدر و همچنین بزهکاری شهرت خوبی ندارد و البته شما هم در گردش شهری خود این را حس می کنید.

شهر باستانی Fes در 30 کیلومتری شمال صفرو قرار دارد. که البته طی کردن این فاصله به سبب ترافیک سنگین حدود یکساعت زمان می برد.

شهر فاس اولین پایتخت کشور مراکش بوده که در سال 789 میلادی توسط مولای ادریس بنیان نهاده شد جمعیت شهر بیش از یک میلیون نفر است و سومین شهر بزرگ کشور مراکش است. بافت قدیمی و محصور شده یا Fes El Bai شهر لقب بزرگترین شهر ممنوع برای تردد اتومبیل را به خود اختصاص داده است. کوچه و پس کوچه های شهر به قدری تنگ و تو در تو است که مسیریابی در آن بسیار مشکل است و هر توریستی در آن گم خواهد شد.

ما با رسیدن به شهر به سراغ هتلی که رزرو کرده بودیم رفتیم. Hotel Jnane Sbile  یکی از هتلهایی است که در مجاورت بافت قدیمی قرار دارد و شما می توانید اتومبیل خود را در کنار هتل پارک کنید. قیمت هتل مناسب است ولی اتاقهای راحتی ندارد. ما برای دو شب اقامت 85 یورو پرداختیم. هتل ما درست روبروی Jnan Sbil که باغ بسیار زیبایی با دریاچه و گل و گیاه متنوع است قرار دارد.

در پشت باغ رستوران کوچکی وجود دارد که به زیبایی طراحی شده است . رود کوچک یا جوی باریکی از کنار این رستوران گذر می کند و به داخل باغ جریان می یابد. بر روی آن پل کوچکی وجود دارد. نظرمان به جمعیت کثیری جلب شد که بر روی پل مشغول نظاره چیزی در پایین پل بودند. کنجکاو شدیم و به جمعیت نزدیک شدیم. فردی در کنار جوی ایستاده بود و از مردم نذوراتشان را می گرفت، دعایی می خواند و آنها را روانه جوی می کرد. نان، میوه و غذا به همراه شمع های شناور حاصل این نذر و نیاز بود که در پایین دست جوی منظره ناخوشایندی را ایجاد می کرد. در فرصتی که تا تاریک شدن هوا داشتیم از بنای مولای عبدالله بازدید کردیم.

روز هفتم، دهم فروردین:

مدینه Fes در لیست میراث جهانی ثبت شده است. از Bab Bou Jeloud وارد شهر قدیمی شدیم.

وسعت این منطقه زیاد است و همانطور که قبلا هم گفته شد احتمال گم شدن در کوچه ها اجتناب ناپذیر است.

 

با نگاه دقیق به نقشه شهر دو کوچه موازی با هم وجود دارد که یکی Talaa Kebira نام دارد و دیگری Talaa Saghira. تصمیم می گیریم که از اولی برویم و از دومی برگردیم. در ورودیه بازار نظرمان به تابلویی جلب می شود که به ما یادآوری می کند که ورود اسب ، درشکه و گاری ممنوع است!

بیشتر قسمتهای بازار بافت قدیمی خود را حفظ کرده است و هنوز بیشتر حرفه ها در قسمتهای معینی از بازار بیشتر فعالیت دارند. مثلا راسته نجارها، قصابها، آهنگرها، پارچه فروشها، عطارها و… . تعداد قابل توجهی(حدودا 60 عدد) آبخوری که قبلا فواره نامیده می شد در جای جای این کوچه ها وجود دارند. این فواره ها با نمای زیبایی از کاشی و سرامیک طراحی شده اند.

مسجد و دانشگاه القرونین که گفته می شود قدیمی ترین دانشگاه جهان است در انتهای یکی از این کوچه ها قرار دارد. در طراحی داخلی آنها از کاشی ها و سرامیک های کوچک رنگی استفاده شده و طرحهای زیبایی را ایجاد کرده که Zellij نام دارد همچنین ستونها ،درها و پنجره های چوبی با استفاده از هنر Mashrabiya زینت بخش دکوراسیون و نمای ساختمانهاست.

مدارس عطارین و Bou Inania نیز در بافت قدیمی هستند که به علت مرمت و تعمیرات اساسی موفق به بازدید از آنها نشدیم. مقبره مولای ادریس دوم نیز ارزش دیدن دارد خصوصا اینکه تزیینات داخلی آن بسیار زیباست. با دیدن آن ناخداگاه به یاد امامزاده های خودمان می افتم که همواره عده ای مشغول عبادت هستند.

Fes برای خرید سوغاتی جای مناسبی است. تعداد قابل توجهی مغازه که صنایع دستی و سوغاتی بفروشند در میان بازار یافت می شود که معمولا باید بر سر قیمت کمی هم چانه زد. فراموش نکنید که Fes در تولید اجناس چرمی شهرتی جهانی دارد و تعداد قابل توجهی دباغی در کوچه و پس کوچه های شهر وجود دارند.

شهر Fes شهر مدرن است و خارج از بافت قدیمی کاملا آثار تمدن مدرن را در قسمتهای مختلف شهر می توانید ببینید.

روز هشتم،یازدهم فروردین:

صبح با خروج از شهر به دنبال منطقه ای باستانی که در سایت میراث جهانی یافته بودم حرکت کردیم. روستای Souk El Gour در فاصله 30 کیلومتری جاده قدیمی فاس به مکناس قرار دارد که البته حتی به کمک GPS هم پیدا کردنش مشکل است. البته بعد از اینکه پیدایش کردیم دلیل آن را متوجه شدیم. این منطقه باستانی که بر روی تپه کوچکی قرار دارد قدمتش به قرن چهارم تا دوم قبل از میلاد بر می گردد و به صورت دایره وار با سنگهای گرانیت ساخته شده است. محافظت فیزیکی درست و حسابی ندارد هرچند که دور آن را دیوار و نرده کشیده اند ولی در آن باز است و محل بازی بچه های روستاست. بازدید از آن 10 دقیقه زمان نیاز دارد.

با ورود به شهر مکناس که از شهرهای قدیمی و بزرگ کشور مراکش است یک راست به سمت بافت قدیمی شهر رفتیم که در لیست میراث جهانی ثبت شده است. ورودیه مدینه، باب منصور نام دارد که بزرگترین دروازه کشور مراکش است که توسط مولای عبدالله تکمیل شد. این شهر در قرن 11 پایتخت سلسله المراوید و در قرن 17 پاینخت سلسله علوی و از سال 1912 تا زمان استقلال کشور هم مرکز استقرار لژیون فرانسه بود.

Place el-Hedim محوطه وسیعی روبروی باب المنصور است که کاربری آن شبیه میدان جامع الفنا می باشد. هر کسی در گوشه ای مشغول انجام شیرین کاری یا معرفی حرفه خود است تا شاید بتواند از عابران پولی بگیرد. رستورانهای اطراف نیز با فرستادن افرادی در میان این میدان شلوغ سعی می کنند مشتریان خود را پیدا کنند و چه بسا گاهی این فرستادگان بر سر مشتری با هم دعوا هم بکنند!

موزه شهر که در انتهای میدان قرار دارد برای تعمیرات تعطیل است. با ورود به بافت قدیمی که بسیار شبیه به بابت قدیمی و پیچ در پیچ فاس است خود را در جلو ورودیه مدرسه Bou Inania می بینیم. این مدرسه که هم اکنون نیز برای خود محصلانی دارد به سبک سایر مدارس قدیمی با کاشی و سرامیکهای زیبا (Zellij) و همچنین ستونها و سقفها و نماهای چوبی بسیار زیبا تزیین شده است. البته نباید از گچبری های آن غافل ماند.سال تاسیس آن به 1358میلادی بر می گردد برای بازدید از این بنا نیم ساعت زمان نیاز است. مقبره مولای اسماعیل به دلیل مرمت اکنون تعطیل است.

پس از صرف نهار و گشت و گذری کوتاه در قسمت جدید شهر به سمت روستای مولای ادریس که به سبب مقبره مولای ادریس به این نام نامیده می شود حرکت کردیم. فاصله 30 کیلومتر است و 45 دقیقه ای طی می شود. روستا بر روی تپه قرار دارد و پذیرای تعداد زیادی از زواری است که از دور و نزدیک برای گرفتن حاجت به زیارت می آیند. محل پارک اتومبیلها در میدان مرکزی قرار دارد یعنی درست در جایی که کلی مغازه های سوغاتی فروشی، لباس فروشی و اشیاء مذهبی وجود دارد. اگر  امامزاده داوود تهران را دیده باشید می توانم به شما بگویم که شباهت زیادی بین آنها یافتم.

قبر مولای ادریس که در مجموعه ای با تزیینات زیبا قرار دارد بسیار بزرگ است. با ورود به محوطه همواره چند نفری دور و بر شما خواهند بود و سعی می کنند با توضیحاتی درباره حواشی این مکان مذهبی شما را در ترغیب کنند تا پولی به آنها پرداخت کنید! برای بازدید نیم ساعت فرصت بگذارید.

مجموعه باستانی ولیلی یا Volubilis که در چهار کیلومتری روستای مولای ادریس قرار دارد یکی از بهترین سایتهای باستانی کشور مراکش است که در لیست میراث جهانی قرار گرفته است و بسیار خوب اداره می شود. خوشبختانه این سایت تا هنگام غروب آفتاب باز است و امکان بازدید از آن فراهم است. با توجه به وسعت این سایت باستانی که قدمت آن به قرن سوم قبل از میلاد می رسد باید زمان مناسب به آن اختصاص داده شود که حداقل دو ساعت می باشد.

با غروب آفتاب آخرین نفراتی بودیم که سایت را ترک کردیم و مستقیم به سمت شهر شفشاون راندیم. تقریبا فاصله 180 کیلومتری ولیلی تا شفشاون را باید سه ساعته طی کرد. اگر هتل یا محل اقامتی شما در قسمت قدیمی شهر باشد قطعا برای یافتن آن با مشکل مواجه خواهید شد. شفشاون علاوه بر اینکه مثل مدینه سایر شهرها کوچه های باریکی دارد، بر دامنه تپه نیز واقع شده است و این به مفهوم این است که سر بالایی و سرازیری آن را باید به سایر مشکلات افزود. خوشبختانه صاحب مهمانخانه ما قبل از اینکه راه را گم کنیم ما را در خیابان اصلی پیدا کرد و به ریاذ خود رساند. ما برای یک شب اقامت در این مکان که Dar Dalia نام داشت 66 یورو پرداختیم. صاحب مهمانخانه که علاقه شدیدی به سیاست و تاریخ داشت ساعتی را درباره تاریخ معاصر و سیاسی ایران برای ما سخنرانی کرد که البته انصافا هم اطلاعات خوبی داشت.

روز نهم، دوازدهم فروردین:

شهر شفشاون که بخاطر رنگ آمیزی آبی رنگ شهر به “شهر آبی” نیز معروف است، در سال 1471 به دستور مولای علی بن رشید ساخته شده است. گشت و گذار از داخل کوچه های شهر به اندازه کافی جذابیت دارد تا شما را چند ساعتی مجذوب خود کند.غذاهای متنوع و لذیذ این منطقه در لیست میراث ناملموس جهانی به ثبت رسیده، پس اگر فرصتش را دارید از غذاهای محلی غافل نشوید.

قبل از ظهر بود که شفشاون زیبا را به مقصد تطوان ترک کردیم. یک ساعت و نیم طول کشید تا مسافت 70 کیلومتری را پیمودیم و وارد شهر Tetouan شدیم.

مدینه این شهر نیز در لیست میراث جهانی به ثبت رسیده است. ساختمانهای سفید رنگ بافت قالب این شهر است و گفته می شود که معماری این شهر تلفیقی از معماری اندلوسی و مراکشی است. بازار قدیمی داخل مدینه بسیار فعال است. در بافت قدیمی شهرهای کشور مراکش افرادی وجود دارند که همواره به دنبال پیدا کردن توریستهای خارجی و هدایت آنها به مغازه هایی است که اجناس نسبتا گران قیمت می فروشند و با هدایت این افراد از صاحب مغازه پولی هم دریافت می کنند. یکی از این افراد هنگامی که در بازار مشغول خرید میوه بودیم به تور ما خورد! البته با کمک او توانستیم با میوه فروش صحبت کنیم ولی پس از آن با اصرار فراوانش ما را به یک ساختمان قدیمی در محله قدیمی برد که علاوه بر فروش محصولات محلی مراکش، قالی و گلیم هم می فروخت. نهایتا هم به کوشش او و برای یادگاری گلیم کوچکی خریدیم که می گفت از نخ کاکتوس! بافته شده و بسیار مقاوم است. او هم همانند بسیاری از مراکشی هایی که ما ملاقات کردیم مشکل اساسی در بهداشت دهان و دندان داشت. دندانهای زرد رنگ، لثه های ملتهب و حتی دندانهای افتاده یا پوسیده گواه این مطلب است.

نهار را در تطوان خوردیم و پس از یک ساعت و نیم رانندگی به شهر بزرگ و مدرن طنجه وارد شدیم. ابتدا اتاق خود را در هتل Fredj که هتلی مدرن و زیباست تحویل گرفتیم و سپس برای گشت به خارج از هتل رفتیم. برای یک شب اقامت در این هتل خوب 78 یورو پرداخت کردیم. شهر Tangier که در جنوب تنگه جبل الطارق قرار دارد همواره دارای موقعیت سوق الجیشی مهمی بوده و هست. این شهر در زمان حکمرانی رومی ها مرکز ایالت موریتانی بود. در سال 429 میلادی اسپانیایی ها آن را اشغال کردند تا اینکه در سال 705 با حمله اعراب به دست مسلمانان افتاد. سپس پرتغالی ها آن را اشغال کردند و نهایتا در سال 1622 پرتغالیها این شهر را به چارلز دوم که پادشاه انگلستان بود به عنوان هدیه عروسی او با دختر پادشاه پرتغال به او بخشیدند. در سال 1679 تحت حکمرانی مولای اسماعیل قرار گرفت. از نیمه دوم قرن نوزدهم این منطقه بین المللی اعلام شد تا اینکه در سال 1956 به دنبال استقلال به کشور بازگشت.

روز دهم، سیزدهم فروردین:

مدینه شهر طنجه، بافت قدیمی شهر است که با برج و بارو از قسمت مدرن شهر جدا شده است.

موزه قصبه که موزه فرهنگ مدیترانه ای نام دارد حتما ارزش دیدن دارد و برای بازدید از آن یک ساعت زمان نیاز است.

 

بازار قدیمی نیز در همین منطقه مدینه قرار دارد. درست خارج از این محل بازار بزرگ و میدان نهم آوریل قرار دارد. سینما ریف در این میدان قرار دارد. خیابان محمد ششم، بلوار عریضی است که به موازات ساحل کشیده شده و محل مناسبی برای تفریح و خیابان گردی اهالی شهر است. خیابان محمد پنجم و بلوار پاستور نیز خیابان اصلی شهر و مرکز خرید و تفریح و رستورانهای شهر است.

مقبره جهانگرد معروف، ابن بطوطه، نیز در مدینه قرار دارد ولی ما نتوانستم آن را ببینم.

بعد از ظهر طنجه را ترک کردیم ، و یکساعت بعد به سایت باستانی Lixus رسیدیم. البته برای پیدا کردن این سایت بهتر است از GPS استفاده کنید. ورودی این سایت در جاده ای فرعی قرار دارد. این سایت که در یک کیلومتری شهر Larache قرار دارد سایتی است که بناهایی از دوره رومی و قبل از میلاد تا بناهای اسلامی دارد. در زمان بازدید ما این سایت در دست مرمت قرار داشت همچنین ساختمانی نیز برای موزه در محل سایت ساخته شده بود. طبق گفته نگهبان سایت که بسیاری از قسمتهای این سایت را در عرض یکساعت به ما نشان داد، قرار است در ماه سپتامبر گروههایی از ایتالیا و آلمان برای مرمت و آماده سازی این سایت برای معرفی به یونسکو به این محل بیایند.

نهار را در شهر العرائش (Larache) در کنار میدان مرکزی شهر که میدان بسیار زیبایی است صرف کردیم. این شهر در کنار دریا قرار دارد و مدتها در تصرف اسپانیایی ها بوده است و به نظر می رسد هنوز هم اسپانیایی ها در این شهر حضور دارند حتی هم اکنون کنسولگری آنها در این شهر فعال است.

اتوبان شمال-جنوب ما را بعد از 200 کیلومتر به شهر رباط که پایتخت کشور است می رساند. در بدو ورود متوجه می شویم که وارد شهری بزرگ، مدرن و تمیز شده ایم. یک راست به سمت برج حسن که برجی آجری و 44 متری است می رویم. مقبره محمد پنجم و حسن دوم و همچنین ستونها و بقایای مسجدی که قرار بوده در زمان یعقوب المنصور یکی از بزرگترین مسجدهای دنیا باشد در اینجا مشهود است این مسجد قبل از اتمام در سال 1755 در اثر زلزله تخریب شد. مقبره بسیار باشکوه محمد پنجم و حسن دوم در این محوطه ساخته شده و برای بازدید عموم باز است.

محل اقامتی ما در خارج از شهر رباط و در شهر مجاور آن که Sale نام دارد، قرار داشت. این شهر برخلاف رباط بسیار شلوغ و بی نظم است و کاملا شبیه شهرهایی است که در حاشیه شهرهای بزرگ ساخته می شود و کاملا مشخص است که با هجوم مهاجران سایر شهرها به حاشیه رباط به وجود آمده است. ریاذ Dar El Mouhit محل اقامت ما در این شهر بود که دکوراسیون داخلی بسیار زیبایی داشت. ما برای یک شب 65 یورو پرداختیم. مسوول شیفت شب خانم نسبتا مسنی بود که تمام تلاش خود را می کرد که به ما کمک کند تا به ما بد نگذرد!!

روز یازدهم، چهاردهم فروردین:

Chella شاید از مهمترین مکانهای دیدنی شهر رباط باشد که در لیست میراث جهانی نیز ثبت شده است. این محوطه باستانی آثاری از روم باستان تا ادوار اسلامی دارد. ورودیه این سایت 10 درهم است و برای بازدید از آن یکساعت زمان نیاز است. اگر از راهنمایان مستقر در سایت استفاده کنید 100 درهم هم باید بابت یکساعت بپردازید که به نظر منصفانه است. از طرفی محوطه این سایت دارای درختان متنوعی است که از مناطق مختلف جهان به آنجا آورده شده و توضیح یک فرد مطلع قطعا لذت بخش خواهد بود. این مجموعه محل زندگی تعداد زیادی لک لک است و لانه های آنها بر روی ستونها و دیوارهای بنا زیبایی خاصی به آن بخشیده است.

اگر زمان کافی برای بازدید از شهر رباط را ندارید می توانید از مدینه شهر چشم پوشی کنید.

در کشور مراکش حضور نیروهای امنیتی و نظامی بسیار چشمگیر است. گشتهای نیروهای پلیس های مسلح به وفور در شهرها وجود دارد و خصوصا در شهر رباط بسیار بیشتر دیده می شود.

بعد از ظهر به سمت کازابلانکا حرکت کردیم. اتوبان رباط- کازابلانکا 90 کیلومتر است و یکساعته طی می شود. شاید مهمترین بنای شهر مربوط بشود به مسجد حسن دوم که اخیرا ساخت آن به پایان رسیده است. این مسجد عظیم که در کنار دریا ساخته شده گفته می شود سومین مسجد بزرگ جهان است. تزئینات داخلی آن شگفت انگیز است و نمای خارجی مسجد هم با استفاده از عناصر فرهنگی اسلامی- مراکشی، توازن زیبایی بین هنر مدرن و باستانی ایجاد کرده است.

محوطه خارجی مسجد با توجه به وسعت آن به محل تفریح اهالی تبدیل شده است. پیاده رو کنار دریا با دستفروشانی که انواع و اقسام خوراکی ها را می فروشند جذابیت جالبی دارد. فروش حلزون پخته در مراکش بسیار متداول است و شبیه به باقلا پخته سرو می شود. البته من امتحان کردم و بد نبود.

شام را در یکی از رستورانهای سنتی و زیبای کازابلانکا صرف کردیم. غذاهای محلی مراکشی به مذاق ما سازگار است و از خوردن آنها لذت خواهید برد.

هتل آپارتمان Melliber که در نزدیک مسجد حسن دوم قرار دارد هتلی بسیار تمیز و راحت است که بابت یک شب 94 یورو پرداختیم.

روز دوازدهم، پانزدهم فروردین:

کازابلانکا یا دارالبیضا بر خلاف شهرتی که دارد، شاید بدترین شهر کشور مراکش باشد. وجود مهاجران آفریقای غربی به وفور به چشم می آید. شهر تمیز نیست. ترافیک زیاد است و تکدی گری نیز در سطح شهر به چشم می آید. البته برخی از بلوارهای سطح شهر مثل بلوار مولای یوسف با درختان پالم زیباست.

بسیاری کازابلانکا را به خاطر فیلم معروف کازابلانکا با بازی به یادماندنی همفری بوگارت و اینگرید برگمن می شناسند که روایتی عاشقانه از هجوم مهاجران اروپایی در زمان جنگ جهانی دوم به سمت آمریکاست. برایم بسیار جالب بود که فهمیدم حتی یک پلان از این فیلم در شهر کازابلانکا فیلمبرداری نشده است! و همه فیلم حاصل هالیوود است.

پرواز ما به سمت دبی از فرودگاه کازابلانکا انجام شد. اتومبیل را هم در همان محلی که تحویل گرفته بودیم بدون دردسر تحویل دادیم.

در این سفر ما 2600 کیلومتر راه پیمودیم و تقریبا 1650 درهم بابت 160 لیتر بنزین پرداختیم.

افشین ایران پور

af6872@gmail.com

کانون گردشگران جوان ایران

iranpour@kanoonirangardan.ir

Share

نوشته سفر به موراکو(مراکش) – در میان استعمارگران اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%a7%da%a9%d9%88%d9%85%d8%b1%d8%a7%da%a9%d8%b4-%d8%af%d8%b1-%d9%85%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b9%d9%85%d8%a7%d8%b1%da%af%d8%b1/feed/ 0