سال94 بایگانی - کانون گردشگران جوان ایران https://kanoonirangardan.ir/category/گزارش-سفر-به-سایر-کشورها/سال94/ سفر مسولانه و ارزان قیمت Sun, 28 Jun 2020 17:48:06 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=6.5.8 گزارش سفر به: جنگلهای شبه جزیره عربستان- ظفار https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%ac%d9%86%da%af%d9%84%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d8%a8%d9%87-%d8%ac%d8%b2%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%b9%d8%b1%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%ac%d9%86%da%af%d9%84%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d8%a8%d9%87-%d8%ac%d8%b2%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%b9%d8%b1%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/#comments Tue, 17 May 2016 18:06:58 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=4986 طبق معلومات عمومی که داشتم، همیشه تصور می کردم که شبه جزیره عربستان منطقه ای بیابانی، شن زار و در برخی مناطق با کوهستانهای خشک و بی آب و علف است.

نوشته گزارش سفر به: جنگلهای شبه جزیره عربستان- ظفار اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
سفر به جنگلهای شبه جزیره عربستان- ظفار

طبق معلومات عمومی که داشتم، همیشه تصور می کردم که شبه جزیره عربستان منطقه ای بیابانی، شن زار و در برخی مناطق با کوهستانهای خشک و بی آب و علف است.

چند هفته قبل از اینکه تصمیم به سفر بگیریم، مستندی درباره منطقه ظفار که در جنوب عمان و شمال کشور یمن قرار دارد از تلویزیون پخش شد و این برنامه بهانه ای بود برای این سفر.

بهتر است قبل از شروع گزارش سفر کمی با منطقه ظفار بیشتر آشنا شوید. مطلب زیر عینا از ویکی پدیا فارسی کپی شده و حاوی اطلاعات مفیدی است:

“استان ظُفار ،یکی از استان‌های با اهمیت کشور پادشاهی عُمّان است.

امروزه استان ظفار یکی از زیباترین استان‌های سلطنت عمان است، و در حوزه بازاریابی و گردشگری و معرفی خود به عنوان مهم‌ترین جاذبه گردشگری کشورهای شبه جزیره عربستان موفق بوده‌است.

سالیانه جشنواره ظفار و صلاله که به جشنواره پائیزی صلاله (مهرجان خریف صلاله) معروف است، در این شهر ساحلی برگزار می‌شود، شهر صلاله پایتخت استان ظفار مرکز فعالیت‌های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و گردشگری عمان به شمار می‌آید.

ظفار در دوران گذشته خود حکومت جداگانه‌ای داشته‌است، ولی تحت سیطره امراء یمن بوده‌اند.

در سال ۱۸۲۹ میلادی سلطان سعید، سلطان مسقط و عمان کوشش کرد که ظفار را در تحت نفوذ خود قرار دهد، ولی موفق نشد. و لیکن درسال ۱۸۷۹ میلادی ظفار به مسقط ملحق شد.

شورش ظُفار یا انقلاب ظفار به نبرد چپ‌گرایان عمانی با حکومت سلطنتی این کشور در استان ظفار در شرق این کشور گفته می‌شود. این نبرد با تأسیس جبهه آزادی‌بخش ظفار در ۱۹۶۲ میلادی آغاز شد و با شکست کامل مخالفان در سال ۱۹۷۵ البته با کمک ارتش ایران، پایان یافت. هدف اصلی شورشیان سرنگونی سلطان عمان (سلطان قابوس) بود. آنان به این هدف نرسیدند، اما حکومت عمان را وادار به انجام اصلاحات گسترده‌ای کردند.

جغرافیا

ظفار در جنوب عمان واقع شده و یکی از ورودی‌های اصلی مسقط است.

مساحت استان ظُفار ۹۹٬۳۰۰ کیلومتر مربع(استان یزد) و جمعیت آن بنا بر سرشماری سال ۲۰۰۳ برابر با ۲۱۵٬۹۶۰ نفر است.پایتخت ظفار شهر صلاله است که در کنار دریا واقع شده‌است.جزیره حلانیات (جزیره کوریا موریا) در نزدیکی ساحل صَلاله و در جنوب شرقی صلاله واقع شده‌است. ظُفار از سوی شرق با صحرای «جده حراسیس» عمان هم‌مرز است.

ظفار در تاریخ منبع اصلی و صادرکننده بزرگ کُندُر به جهان بود ولی امروزه کشور سومالی این نقش را به عهده گرفته.

ظفار در ۱۱۰۰ کیلومتری جنوب غربی پایتخت عمان مسقط واقع شده‌است . و از طرف شمال به عربستان سعودی، از طرف جنوب به دریای عرب و اقیانوس هند، واز طرف غرب به کشور یمن و از سمت شرق به صحرای «جدهالحراسیس» عمان محدود می‌گردد.

 

آب و هوا

در فصل پائیز باران موسمی می‌بارد و درجه گرما در این وقت از سال کمتر از ۱۵ درجه سانتیگراد است، در حالیکه در این زمان تمام مناطق شبه جزیره عربستان و کشورهای حوزه خلیج فارس درجه گرما ۴۰ تا ۴۵ درجه سانتیگراد را تجربه می کنند.

شهر صلاله مرکز استان ظفار، شهری است بندری که از دو منطقه خشک کوهستانی در شمال، و جنگلی و ساحلی در جنوب تشکیل گردیده‌است . صحرای پهناور «جدهالحراسیس»، ظفار را از لحاظ جغرافیائی از دیگر نقاط کشور جدا ساخته‌است.

جاذبه‌های طبیعی متعددی در ظفار وجود دارد مانند : کوه‌های سرسبز، غارها، و چشمه‌های شیرین و دره‌های پردرخت و جنگلهای انبوه و درختان تنومند و صحراها و تلماسه شنی تا حدود ربع الخالی، و نوار ساحلی و درختان بلند نارگیل و موز.

گزارش سفر:

روزنخست، 25 فوریه:

این سفر خانوادگی در تاریخ 25 فوریه 2016 از فرودگاه شارجه و با پرواز مستقیم از شارجه به صلاله با خطوط هوایی ایرعربیا انجام شد. طول مدت پرواز کمی کمتر از یکساعت و چهل و پنج دقیقه است (در این زمان قیمت بلیط رفت و برگشت حدود 850 هزار تومان بود).

بیشتر مسافران پرواز را کارگرانی تشکیل می دهند که از کشورهای بنگلادش، هند و پاکستان به قصد کار وارد صلاله می شوند. فرودگاه بین المللی صلاله بسیار تمیز است و به نظر هم تازه ساز می آید (افتتاح در نوامبر 2015). ابتدا برای دریافت ویزا به کانتر مخصوص ویزا رفتیم. قیمت ویزا توریستی برای 10 روز اقامت پنج ریال عمانی یا 20 دلار آمریکا است. افرادی که با ویزای کار وارد صلاله شده اند باید برای انجام مراحل اداری به قسمت خاصی مراجعه کنند که این موضوع سبب می شود که عملا در صف کنترل پاسپورت وقتی را تلف نکنید. برخورد پلیس و ماموران کنترل بسیار دوستانه و محترمانه است.

Salaleh01

بعد از چند دقیقه چمدانها را می گیریم و به سمت کانتر دریافت اتومبیلهای اجاره ای در طبقه همکف یعنی در قسمت پروازهای ورودی می رویم. متاسفانه کانتر شرکتی را که اتومبیل را از آن اجاره کرده ایم را پیدا نمی کنیم. از یکی کانترها درباره محل آن شرکت می پرسیم که با ناباوری شخصی را که روی یکی از صندلیهای روبرو نشسته است را به ما نشان می دهد و آن مرد که لباس سنتی عمانی به تن دارد با متوجه شدن سوال ما به سمت ما می آید و با نشان دادن فرم رزرواسیون اتومبیل، ما را به سمت پارکینگ هدایت می کند و اتومبیل را در پارکینگ، تحویل ما می دهد. در این سفر اجاره یک اتومبیل هندا اکورد برای سه روز حدود 130 دلار بود.

در این زمان برابری ریال عمانی با دلار آمریکا معادل 2.6 دلار است. البته موقع تبدیل دلار به ریال معمولا مقداری هم شما را شارژ می کنند.

فرودگاه در پنج کیلومتری شهر قرار دارد و برای رسیدن به مرکز شهر مشکل خاصی وجود ندارد. با کمک GPS موبایل، به راحتی هتل را پیدا کردیم. هتل محل اقامت ما Beach Resort Salalah نام داشت و همانطور که از نامش پیداست در کنار ساحل واقع شده است. پارکینگ اختصاصی ندارد ولی برای پارک ماشین با توجه به فضای کافی مشکلی وجود ندارد. بابت سه شب اقامت 90 ریال پرداختیم. اتاق رو به دریا در طبقه چهارم هتل تازه ساز با صبحانه و منظره بسیار زیبا از اقیانوس با درختان نارگیل و موز. http://beachresortsalalah.com/

هوا تاریک شده بود که هتل را به مقصد مرکز شهر ترک کردیم. شهر صلاله شهری ساحلی است که طول آن در امتداد دریا قرار دارد و عرض شهر برخلاف طول آن کم است. چندین بلوار زیبا به ترافیک شهر کمک بسیاری کرده است. گلکاری و فضای سبز به زیباسازی شهر کمک کرده است. در جای جای شهر پروژه های عمرانی در حال اجرا است و قطعا به پیشرفت شهر در آینده کمک خواهد کرد. برای شام رستورانی ایرانی به نام صدف را پیدا کردیم که البته غذاهای سنتی و همچنین ایرانی را سرو می کند. یک پرس چلوکباب سلطانی 5 ریال قیمت دارد.

روز دوم، 26 فوریه:

صبح به سمت ساحل مغسیل که در 50 کیلومتری غرب صلاله قرار دارد حرکت کردیم. این فاصله را 45 دقیقه ای می توان طی کرد. این منطقه یکی از بهترین ساحلهای این ناحیه را دارد هرچند که شنا به طور کلی در این سواحل ایمن نیست. قسمت صخره ای این ساحل هم که در مجاورت غار مرنیف واقع شده است علاوه بر منظره زیبا دارای ویژگی منحصر به فردی است. در میان صخره های مشرف به دریا چند سوراخ وجود دارد که هر از چند گاه از میان آنها آب به هوا فوران می کند. به نظر می آید این سوراخها بیشتر شبیه به سیفونهایی می مانند که آب دریا به تدریج آنها را پر می کند و سپس به فشار موج آخر و گیر افتادن هوا در میان سیفون، آب به هوا پرتاب می شود. میزان فوران آب و همچنین فاصله میان دو فوران آب بسیار به جزر و مد دریا و همچنین به تلاطم آب بستگی دارد. در این فصل و زمان سفر ما، به فاصله حدود 10 دقیقه ای آبفشانها فعال می شدند و آب را گاهی تا 15 متر به هوا پرتاب می کردند. خوشبختانه راه دسترسی به ساحل و همچنین بر روی صخره ها به خوبی ایمن شده است. در فصل خریف یا همان فصل بارندگی، این محل از مکانهای بسیار توریستی و شلوغ صلاله است.

Salaleh02 Salaleh03

Salaleh04

در سمت مخالف دریا نیز خور مغسیل و چندین آبگیر قرار دارند که پرندگان متنوعی را در آنجا می توان دید. همچنین گله های بزرگی از شتر نیز در حوالی این خور و همچنین هرجا که آب و سبزی باشد در حال چرا هستند.

Salaleh05 Salaleh06

بعد از ظهر برای بازدید از موزه Frankincense و همچنین سایت باستانی Al-Baleed رفتیم. این دو در داخل شهر صلاله و کنار دریا قرار دارند. این سایت در لیست میراث جهانی قرار دارد و قدمت آن به 2000 سال قبل از میلاد برمی گردد. علاوه بر خرابه های باستانی که اکنون در دست کاوشهای باستانشناسی است، این سایت منظره بسیار زیبایی از درختان موز، نارگیل، پاپایا و همچنین مزرعه ای که گونه های مختلفی از درختان کندر(Frankicense) در کنار خور Al Baleed را شامل می شود. موزه این سایت نیز علاوه بر معرفی این منطقه باستانی حاوی اطلاعاتی از نحوه زندگی تجار و دریانوردان عمانی در مسیر تجارت کندر می باشد. برای بازدید از این سایت حدود 2 ساعت زمان نیاز است و ورودیه هر اتومبیل نیز 2 ریال است. https://www.youtube.com/watch?v=pbKInBr_M6I

Salaleh07 Salaleh08 Salaleh09 Salaleh10 Salaleh11

روز سوم، 27 فوریه:

صبح هتل را به مقصد مکانهای دیدنی شرق صلاله ترک کردیم.  شاید یکی از مهمترین مناطق باستانی کشور عمان و شبه جزیره عربستان در 40 کیلومتری شرق صلاله قرار دارد. منطقه باستانی Samahram و خور Rouri با قدمت 2000 سال یکی از مهمترین بنادر دنیا در روزگار خود بوده است. بقایای این شهر که در بالای تپه ای مشرف به این خور قرار دارد، اکنون در دست کاوشگران میراث فرهنگی قرار دارد. این منطقه نیز در لیست میراث جهانی است. موزه کوچکی هم در گوشه ای از این مجموعه ساخته شده که برخی اشیاء یافت شده در این منطقه در آن نگه داری می شوند و همچنین حاوی اطلاعات جالبی درباره تاریخ عمان نیز می باشد. ورودیه هر اتومبیل به این مجموعه 2 ریال است و برای بازدید از منطقه باستانی و خور نیاز به یک ساعت و نیم زمان دارید. حتما توجه شما را به پرندگان متنوعی که در این خور زندگی می کنند، جلب می کنم. https://www.youtube.com/watch?v=TUOfd3gDXuo

Salaleh12 Salaleh13

مقصد بعدی شهر Mirbat است که با  40 کیلومتر رانندگی از کنار جاده ای ساحلی به آن می رسیم. ساحلی زیبا دارد و قلعه ای رو به دریا. مقبره بن علی نیز با ظاهری سفید رنگ در قبرستان عمومی که در خارج شهر است، قرار دارد. توصیه می شود در صورتی که زمان کافی در اختیار ندارید از دیدن این منطقه صرف نظر کنید.

Salaleh14 Salaleh15 Salaleh16

مقصد بعد روستای Tawiattir است. مجددا باید از Mirbat به سمت صلاله حرکت کرد و پس از 11 کیلومتر وارد جاده سمت راست یعنی به سمت کوه شد. این جاده کوهستانی ادامه می یابد تا بعد از 15 کیلومتر به روستا Tawiattir می رسد. این مسیر کوهستانی و جنگلی است که در فصل بارندگی(خریف) بسیار سرسبز است. در 1500 متری شمال شرقی روستا دره ای عمیق که بیشتر شبیه سوراخ بزرگی است قرار دارد که دیدن آن خالی از لطف نیست. سنگ های این منطقه بسیار عجیب و غریب هستند. در هر ابعادی که باشند علی رغم سختی سنگها، سوراخهایی به شکل دایزه یا استوانه ای در آنها وجود دارد که حتما به دلیل جنس سنگها و بارندگی بیشتر در منطقه است.

Salaleh17 Salaleh18 Salaleh20

درختان کندر را به صورت پراکنده در این منطقه می توان یافت. اهالی محلی اکثرا با اتومبیلهای شاسی بلند و با سرعت در این جاده ها می رانند. هر چند که کیفیت جاده ها خوب است ولی به علت کوهستانی بودن، بالقوه خطرناک هستند. با ادامه جاده پس از 7 کیلومتر به محل دکل مخابراتی می رسیم که منظره فوق العاده ای از فراز صخره ها به اقیانوس و همچنین جاده کنار دریا تتا محدوده شهر Mirbat دارد.

Salaleh19

همین مسیر را تا Tawiattir برگشتیم. سپس مسیر وادی دربات (Wadi Darbat) را ادامه دادیم که پس از 15 کیلومتر به دوراهی دربات می رسیم و جاده دربات را در پیش می گیریم. این مسیر کوهستانی به طرز باورنکردنی جنگلی است و در فصل مناسب کاملا جنگل انبوهی دارد. به کنار رودخانه میرسیم که آب در آن جاری است ولی نه زیاد و بیشتر شبیه برکه بسیار طویلی است ،حدودا به طول دو کیلومتر تا انتهای جاده که البته در میان کوه ادامه دارد. از رد آب در کنار برکه می توان اینطور استنباط کرد که در فصل بارندگی ارتفاع آب حدود یک تا یک ونیم متر اضافه می شود سپس این برکه به آبشار بلند(150 متر) و عریضی ختم می شود که با توجه به حجم آب خروجی بسیار زیبا خواهد بود. نهایتا آب این آبشار به خور Rouri می ریزد. در طول برکه مناطق خاصی برای گردشگران در نظر گرفته شده که می توانند بنشینند یا غذا درست کنند که البته در این فصل زیاد شلوغ نیست. تعداد زیادی شتر نیز در حواشی برکه ها مشغول چرا و خوش گذرانی هستند. پرنده های متنوعی هم در این منطقه وجود دارد.برکه پر است از ماهی و همچنین برخی جانوران آبزی دیگر از قبیل فورباغه. در انتهای جاده پارکینگ و سوپرمارکت کوچکی وجود دارد. البته توالت عمومی تمیزی را هم در اینجا می توانید پیدا کنید. نشستن در زیر درختان و کنار برکه زیبا زمان مناسبی را برای خوردن نهار و یا استراحت کوتاهی فراهم می کند.

Salaleh21 Salaleh22 Salaleh23

عصر به سمت صلاله به راه افتادیم و در میان راه گردشی هم در شهر طاقه کردیم. این شهر علاوه بر قلعه، ساحل زیبایی دارد که به خور طاقه ختم می شود.

در کنار جاده ساحلی صلاله فروشندگان نارگیل و موز و همچنین پاپایا بساط کرده اند و با قیمت نازلی می توانید از این میوه های تازه استفاده کنید. همچنین تعدادی مغازه فروش حلوا عمانی وجود دارد که مشابه آن را در ایران به مسقطی می شناسیم و شاید بهترین سوغاتی این منطقه باشد.

Salaleh25

Salaleh24

روز چهارم، بیست و هشتم فوریه:

پس از تسویه حساب با هتل، نصمیم گرفتیم تا به بازار قدیمی صلاله سری بزنیم ولی علی رغم جستجو نتوانستیم محل خاصی که صنایع دستی و محلی را می فروشد پیدا کنیم. سپس به سمت شمال صلاله حرکت کردیم و جاده  ثمریت را در پیش گرفتیم. ثمریت بخاطر پایگاه هوایی آمریکایی معروف است. ظاهرا در این مسیر منطقه حفاظت شده برای درختان کندر وجود دارد ولی متاسفانه ما نتوانستیم آن را بیابیم و نهایتا از جاده “قیرون حیرتی” به سمت مقبره ایوب نبی حرکت کردیم. این مقبره که منتسب به ایوب پیامبر می باشد در منطقه کوهستانی و مشرف به شهر صلاله قرار دارد و تا صلاله 30 کیلومتر فاصله دارد. سنگ قبر به طول حدود 3 متر می باشد. در جلو درب مقبره محلی وجود دارد که گفته می شود رد پا حضرت ایوب است. برای بازدبد از این مقبره 30 دقیقه زمان لازم است.

Salaleh26

پس از نهار به سمت فرودگاه به راه افتادیم و پس از تحویل دادن اتومبیل وارد فرودگاه شدیم. صف طویل تحویل بار گویای این بود که تعداد زیادی مسافر در پرواز ما وجود دارد. با کمی دقت متوجه شدیم که اکثر مسافران کارگرانی هستند که قصد ترک عمان و بازگشت به کشورشان را دارند. اکثرا به طرز جالبی بارها را بقچه پیچ کرده بودند و قریب به اتفاق چمدان نداشتند. خوشبختانه ماموران انتظامی فرودگاه با دیدن بچه های کوچکمان، ما را به کانتر بیزینس کلاس هدایت کردند و مراسم تحویل بار و چک کردن را انجام دادیم. قسمت پروازهای خروجی نیز بسیار شیک و تمیز است. Free Shop آن نیز هرچند بزرگ نیست ولی برای خرید سوغاتی های جامانده مناسب است.

نهایتا سفر به صلاله بسیار جذاب و کاملا متفاوت است و شواهد نیز بیانگر این موضوع است که بازدید از صلاله در فصل موسمی یعنی از خردادماه تا مهرماه خالی از لطف نیست.

افشین ایران پور

کانون گردشگران جوان ایران

iranpour@kanoonirangardan.ir

اسفند 1394

Share

نوشته گزارش سفر به: جنگلهای شبه جزیره عربستان- ظفار اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%ac%d9%86%da%af%d9%84%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b4%d8%a8%d9%87-%d8%ac%d8%b2%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%b9%d8%b1%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/feed/ 2
گزارش سفر به ایتالیا، مهد هنر https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d9%85%d9%87%d8%af-%d9%87%d9%86%d8%b1%d8%8c-%d8%a7%db%8c%d8%aa%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%a7/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d9%85%d9%87%d8%af-%d9%87%d9%86%d8%b1%d8%8c-%d8%a7%db%8c%d8%aa%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%a7/#comments Wed, 27 Apr 2016 18:35:59 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=4783 از کودکی ایتالیا را با سه چیز می شناختم:" پرچم شبیه ایران، ماشین مسابقه ای فراری و پائولوروسی فوتبالیستی که تیم برزیل را از جام جهانی 1982 حذف کرد".

نوشته گزارش سفر به ایتالیا، مهد هنر اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
گزارش سفر به ایتالیا، مهد هنر

 

001A

از کودکی ایتالیا را با سه چیز می شناختم:” پرچم شبیه ایران، ماشین مسابقه ای فراری و پائولوروسی فوتبالیستی که تیم برزیل را از جام جهانی 1982 حذف کرد”. ولی به تدریج نگرشم عوض شد حالا ایتالیا را کشوری می بینم با هنر و معماری باورنکردنی، شهرهایی بسیار زیبا با بافت قدیمی که نهایت سعی در حفظ آنها انجام می شود. فراری جای خود را به بوگاتی و مازاراتی داده و پوستر پائولومالدینی فوتبالیست، مدتهاست که تصویر محبوبی است در اتاق دختران جوان! وقتی به آثار ثبت شده در فهرست میراث جهانی مراجعه کنید، کشور ایتالیا با ثبت 51 اثر در صدر کشورها قرار دارد و این به تنهایی یعنی اهمیت دادن به فرهنگ و هنر و میراث فرهنگی و صد البته نگرش سیاستمداران کشور به حفظ هویت ملی.

ما سفر به ایتالیا را به همراه همسر و دو پسربچه شیطون پنج ساله و یکساله از دبی آغاز کردیم، از میانه سفر هم یکی از دوستانم- بنیامین- از آلمان به ما ملحق شد.

طبق روال سفرنامه نویسی، بهتر است کمی درباره جغرافیا و تاریخ ایتالیا بدانیم. من این قسمت را عینا از ویکیپدیا فارسی کپی کرده ام که به نظرم معتبر و در عین حال کامل است. خواندنش ممکن است کمی طولانی باشد ولی پیش زمینه فکری خوبی برایتان مهیا می کند مخصوصا اگر قصد سفر به ایتالیا را دارید:

“ایتالیا کشوری در جنوب اروپا و پایتخت آن شهر رم است. این کشور از شبه‌جزیره ایتالیا و دو جزیره سیسیل و ساردِنی در دریای مدیترانه تشکیل شده‌است. امروزه ایتالیا کشوری توسعه‌یافته است و جزو گروه هشت به‌شمار می‌آید.

واحد پول این کشور یورو و زبان رسمی آن ایتالیایی است. جمعیت ایتالیا ۶۰ میلیون و ششصد هزار نفر است و ۹۱٫۶ درصد مردم آن مسیحی هستند.

ایتالیا پنجمین کشور پرجمعیت اروپا و بیست و سومین کشور پرجمعیت دنیا است. ایتالیا آب‌وهوای معتدل فصلی دارد و آب‌وهوای مناطق ساحلی آن با شرایط هوایی کوهستان‌های داخلی تفاوت زیادی دارد.

دو کشور مستقل بسیار کوچک به نام‌های واتیکان و سان مارینو در درون خاک ایتالیا قرار دارند و یک تکه از خاک ایتالیا نیز بیرون از خاک اصلی این کشور و در سوئیس قرار دارد که کامپیونه دیتالیا نامیده می‌شود.

رم، پایتخت ایتالیا، به عنوان پایتخت امپراتوری روم و اقامتگاه پاپ، برای سده‌های پیاپی از مراکز سیاسی و مذهبی تمدن غرب بود.

تاریخ:

روم باستان:

امپراتوری روم که از شهر رم شروع به گسترش کرده بود نه تنها ایتالیا بلکه کل حوزه مدیترانه و حتی بریتانیای دور دست را هم تحت کنترل خود درآورده بود.در اواخر قرن سوم میلادی و اوایل قرن ۴ میلادی امپراتوری روم غربی که با مشکلات کم شدن جمعیت و در نتیجه درآمد مالیاتی کمتر برای تجهیز سپاه مواجه شده بود، نتوانست در مقابل امواج سهمگین قبایل ژرمن مقاومت نماید و در نتیجه دوبار، مرتبه اول در سال ۴۱۰ توسط گوت‌ها و بار دوم در سال ۴۵۵ توسط وندال‌ها شهر رم غارت شد. در سال ۴۷۶ آدوآکر فرمانده سپاهیان مزدوری که در ایتالیا در خدمت امپراتوری روم غربی بود، رمولوس آگوستوس آخرین امپراتور روم غربی که کودک بود را خلع کرده و به صورت اسمی و نه عملی ایتالیا را تحت کنترل روم شرقی اداره کرد. این واقعه یعنی سقوط روم غربی مبدای برای شروع قرون وسطا محسوب می‌شود.

قرون وسطی:

بعد از آدوآکر ابتدا استروگوت‌ها و پادشاهشان تئودوریک با حمایت روم شرقی بر ایتالیا مسلط شدند. در اوایل قرن ۶ میلادی روم شرقی با حمله به ایتالیا کنترل کامل ایتالیا را به دست آورد. بعد از انها نوبت به لومباردها می‌رسد که در همین ایام دستگاه حکومت پاپ در شهر رم حکومت مستقلی برای خود تشکیل می‌دهد که مهمترین حامی آن پادشاهان فرانسه هستند که بر قسمتهایی از ایتالیا تسلط پیدا می‌کنند. در جنوب ایتالیا هم شاهد حکومت‌هایی که از جانب مسلمانان و نورمن‌های مهاجم تشکیل شده بود هستیم.

رنسانس:

رنسانس در سال‌های ۱۳۰۰ از ایتالیا آغاز شد و در عرض سه قرن در سراسر اروپا انتشار یافت. به ندرت در دوره‌ای چنین کوتاه از نظر تاریخی، رخدادهای متعددی به وقوع می‌پیوندد. حال آنکه این قرن‌ها سرشار از تغییرات اساسی و فعالیت‌های بزرگ است. جهان امروزی نتیجه همین فعالیت هاست، زیرا رنسانس پایه‌های اقتصادی، سیاسی، هنری و علمی تمدن‌های کنونی غرب را بنا نهاد. دانش و هنر پیشرفتهای عظیمی در ایتالیای سدهٔ پانزدهم و شانزدهم بوجود آوردند. این احیای فرهنگی به رُنِسانس (یعنی نوزایش) مشهور شده‌است. دانشمندان، سرایندگان و فیلسوفانی ظهور کردند که با الهام از میراث اصیل روم و یونان با دیدگانی تازه‌تر به جهان می‌نگریستند. نقاش‌ها به مطالعهٔ کالبد انسان پرداختند و اعضای بدن انسان را به شیوهٔ واقع‌گرایانه‌ای نقاشی می‌کردند. فرمانروایان ساختمان‌ها و کارهای بزرگ هنری را سفارش دادند. این عقاید تازه بزودی در سراسر اروپا گسترش یافت.

دوران ناپلئون:

ناپلئون به سرپرستی سپاهی برای جنگیدن با اتریشی ها به ایتالیا فرستاده می‌شود. او سربازان روحیه باخته را سازماندهی می‌کند و با پیروزی وارد شهر میلان می‌شود. فرانسه بر شمال کشور ایتالیا تسلط می‌یابد. ناپلئون پادشاهی ایتالیا را ایجاد می‌کند که خود پادشاه آن و پسرخوانده اش بوهارنه(پسر ژوزفین همسرش)نایب السلطنه و حاکم اصلی است. همچنین ناپلئون پادشاهی ناپل و جمهوری ونیز را هم نابود می‌کند و حکومت نواحی مختلف ایتالیا را به سردارن و خواهران و برادرانش می‌دهد. پاپ هم دستگیر و در فرانسه تحت نظر گرفته می‌شود و شهر رم به صورت رسمی به فرانسه الحاق می‌شود. بعد از شکست و نابودی ناپلئون حکومت‌های قدیمی ایتالیا احیا می‌شوند و اتریش هم مجدداً بر شمال ایتالیا تسلط پیدا می‌کند.

یگانگی در قرن ۱۹:

از میان مشکلات عدیده‌ای که یگانگی ایتالیا (۱۸۷۰ – ۱۸۴۸) به‌دنبال داشت، آنچه بیش از همه اضطراری می‌نمود، همانا یکدست ساختن سرزمینی بود که از لحاظ سیاسی و اقتصادی بسیار متفاوت بود. بکار گیری ساختارهای اداری دوره رژیم سلطنتی ساوویا در طول زمان باعث وخیم تر شدن اختلافات قبلی میان مناطق مختلف ایتالیا گردید و بدنیال آن موج مهاجرت طبقه روستایی به سوی آمریکای شمالی و جنوبی آغاز شد. میان سالهای پایانی قرن نوزدهم و سالهای آغازین قرن بیستم، چند میلیون ایتالیایی به خارج از کشور مهاجرت نمودند. از دیدگاه اقتصادی و اجتماعی، دوره قبل از اتحاد تا زمان آغاز جنگ اول جهانی با پدیده رشد کلی کشور همراه بود که با تکیه به موقعیت بین‌المللی مثبت، این امکان را یافت تا سر و سامانی به وضعیت مالی و ساختارهای دولتی داده و بخش‌های اصلی برای کمک به پیشرفت و توسعه صنعتی را گسترش دهد و در این راستا البته از کمک سخاوتمندانه سرمایه‌های خارجی نیز بهره برد. شرایط اجتماعی کشور، که همراه با اختلافات پیش گفته میان مناطق روستایی و شهری بود، سالهای اولیه ”صنعتی سازی کشور” و اولین قدمها بسوی یک ساختار مدرن اجتماعی را با شکل گیری احزاب سیاسی رقم زد. ظهور این احزاب سیاسی و تنش‌های اجتماعی ناشی از آن تأثیر گسترده‌ای بر جریانهای بعدی تاریخی ایتالیا بجای گذاشت. در نتیجه انقلابی با کنترل امپراتوری ساردنی اتفاق افتاد که موجب اتحاد و وحدت ایتالیا گردید.

جنگ جهانی اول:

بدنبال بر خورداری شهروندان ایتالیایی از حق رای در سال ۱۹۱۳، روند یکپارچه سازی سیاسی کشور تکمیل شد و این در حالی بود که چهره بین‌المللی ایتالیا که به‌دنبال اصلاحات آغاز شده از فردای روز اتحاد، هماهنگ تر و مدرنتر شده بود، وجهه بیشتری یافته و تقویت می‌شد. در آستانه جنگ اول جهانی، ایتالیا چشم انداز ترسیم شده تا آن زمان را دگرگون ساخته و در کنار قدرتهای متحد، فرانسه، انگلیس و ایالات متحده وارد جنگ شد.

میان دو جنگ جهانی:

ایتالیا هر چند که از مبارزه پیروز خارج شده بود، اما از نقطه نظر اقتصادی زیر بار فشارهای وارده، دچار چنان آشفتگی‌هایی گردیده بود که دولتهای وقت آن زمان توان هدایت آن را بسوی دست آورده‌های مثبت نداشتند. در این برهه برخی از تشکیلات سیاسی که بعدها بمدت دهها سال بر آینده کشور تأثیرات عمیقی گذاشت، پا به عرصه وجود گذاردند، از جمله حزب ملت (۱۹۱۹) که بعدها به حزب دموکرات مسیحی تغییر شکل داد، حزب سوسیالیست، حزب کمونیست که توسط گرامشی پایه گذاری شد (۱۹۲۱) و طبقات مبارز که توسط موسولینی شکل گرفت (۱۹۱۹) و بعداً در سال ۱۹۲۱ به حزب فاشیست ملی تغییر شکل داد و عامل به قدرت رسیدن موسولینی شد. در سال ۱۹۲۵ (میلادی) با ممنوع شدن فعالیت تمامی دیگر احزاب، دوره رژیم فاشیست و رهبری موسولینی آغاز می‌شود که با سیاست استبدادی و در پوشش ملی گرایی، باعث دگرگونیهای ریشه‌ای در زندگی کشور گردید و آزادی‌های سیاسی را محدود نمود. این رژیم برای ممانعت از دشمنی کلیسای کاتولیک، به توافقی با واتیکان (۱۹۲۹) دست یافت. در آن سالها اقدامات جدی برای تقویت و توسعه فعالیت‌های صنعتی و کشاورزی صورت گرفت. در زمینه سیاست خارجی، موسولینی سعی کرد با اتکا به سیاست توسعه طلبانه و قدرتهای محور، پرستیژ خود را تثبیت نماید که نقطه اوج آن اتحاد با آلمان و ورود به جنگ دوم جهانی (۱۹۴۵ – ۱۹۴۰) علیه متفقین و متعاقباً سقوط رژیم فاشیست به‌دنبال ناکامی‌های نظامی بود.

بعد از جنگ جهانی دوم:

بازسازی دموکراسی و اداره وضعیت سخت کشور بعد از پایان جنگ و سعی در از بین بردن هر آنچه از رژیم فاشیست به ارث مانده بود، باعث شد تا مجمع قانون اساسی شکل بگیرد. در دوم ژوئیه سال ۱۹۴۶، و به‌دنبال انجام رفراندوم نظام سلطنتی باطل و «جمهوری ایتالیا» متولد شد و این تاریخ تبدیل به جشن ملی شد. قانون اساسی جدید از تاریخ اول ژانویه ۱۹۴۸ رسمیت یافته و به مرحله اجرا در آمد. ایتالیا بعد از جنگ، تلاش زیادی برای نزدیکی به کشورهای غرب انجام داد و در این راستا به اتحاد آتلانتیک ملحق شد که سازمانی نظامی دفاعی است که به ابتکار آمریکا شکل گرفت و اکثر کشورهای اروپایی غربی نیز به آن پیوستند. در سطح اروپا، ایتالیا در آن دوره از جمله کشورهایی بود با حداکثر توان در راستای یکپارچگی اروپا در طی مراحل مختلف آن، چه از نظر اقتصادی و چه سیاسی کوشش نمود.

 

از اول ژانویه ۱۹۹۹ (میلادی)، ایتالیا از جمله ۱۱ کشوری است که واحد پولی یورو را به عنوان پول واحد برگزید”.

 

سفرنامه ایتالیا:

سفر ما از 25 سپتامبر تا 9 اکتبر 2015 (3 تا 17 مهر 1394)به درازا انجامید. لذا تمامی هزینه های ذکر شده در این سفر در این بازه زمانی است.

ما برای استفاده بیشتر از زمان تصمیم گرفتیم که از پرواز شرکت هوایی امارات به مقصد ونیز و بازگشت از رم استفاده کنیم. قیمت بلیط رفت و برگشت 920 دلار بود. طبق برنامه ریزی انجام شده قرار بود تا 21 میراث جهانی را در این سفر ببینیم و با توجه به قرار داشتن این مکانها- بعضا- در خارج از مسیرهای اصلی، تصمیم گرفتیم تا از ماشین کرایه ای استفاده کنیم که با توجه به وجود بچه ها عاقلانه به نظر می رسید. طبق پیش بینی انجام شده می بایست بیش از 2000 کیلومتر را در این سفر طی می کردیم. برای کرایه اتومبیل در فرودگاه ونیز و پس دادن آن در شهر رم مجموعا حدود 800 یورو پرداختیم که نهایتا با گازوییل مصرفی حدود 1000 یورو برایمان آب خورد که با توجه به مسافت 2100 کیلومتری طی شده به نظر معقول بود. اگر تصمیم دارید که اتومبیل کرایه کنید حتما به یاد داشته باشید که این کار را باید از چند روز قبل از سفر و به صورت آنلاین انجام دهید و بهتر است از شرکتهای معتبر اتومبیل بگیرید تا در مواقع ضروری دچار مشکل نشوید. برای اجاره اتومبیل شما به گواهینامه بین المللی و همچنین اصل گواهینامه کشور خود در هنگام تحویل اتومبیل نیاز دارید. داشتن کردیت کارت شرط دوم است که بدون آن تقریبا این کار غیرممکن است. اتومبیل معمولا با باک پر تحویل داده می شود و با باک پر تحویل گرفته می شود در غیر اینصورت به صورت ناجوانمردانه ای شما را شارژ خواهند کرد. در هنگام تحویل اتومبیل حتما از سالم بودن بدنه و موتور اتومبیل اطمینان حاصل کنید و از مامور شرکت بخواهید که شماره تلفن ضروری را غیر از شماره تلفن شرکت در اختیار شما بگذارد. صدمات کوچک بدنه مهم نیست(از قبیل خطهای کوچک روی بدنه) و در زمان بازگردندان اتومبیل از شما درباره آنها نخواهند پرسید. لذا در موقع تحویل اتومبیل خیلی مته به خشخاش نگذارید که ظاهرا همه این موارد را بیمه اتومبیل پوشش می دهد. به خاطر داشته باشید که بیشتر شرکتهای اجاره اتومبیل مبلغی به عنوان برگرداندن اتومبیل از شهر مقصد به شهر مبدا ، شما را شارژ خواهند کرد. برای اجاره اتومبیل من وبسایت زیر را پیشنهاد می کنم: http://www.rentalcars.com/en/country/it/

در صورتی که با اتومبیل کرایه ای در ایتالیا سفر می کنید توجه به چند نکته بسیار مهم است، اولا جریمه ها بسیار سنگین است لذا فکر سرعت بیش از حد مجاز و پارک در محلهای غیر مجاز را از سر بیرون کنید و ثانیا در بیشتر شهر ها محدوده طرح ترافیک ZTL(Zona Traffico Limitato) وجود دارد که با دوربین کنترل می شود و ورود به آنها جریمه ای 150 یورویی دارد. البته سیستم شهری طوری طراحی شده که چندین پارکینگ بزرگ معمولا قبل از ورود به محدوده طرح ترافیک وجود دارد و می توان از آنها استفاده کرد.

نقشه سفر را در زیر ببینید تا با هم سفر را شروع کنیم:

110

روز اول 25 سپتامبر:

با پرواز ساعت 9:40 دبی-ونیز به سمت ایتالیا حرکت کردیم و پس از شش ساعت و در ساعت14:00 به وقت محلی وارد فرودگاه بین المللی مارکوپلو شدیم. به نظر فرودگاه بزرگی نیست ولی تعداد زیادی هواپیما در فرودگاه وجود دارد که نشانگر حجم بالای مسافر است. بلافاصله به محل چک پاسپورت رفتیم، پلیس گذرنامه بدون وارد کردن مشخصات ما در کامپیوتر و یا یادداشت کردن مشخصات ما، تنها مهر ورود را به پاسپورت زد و ما وارد کشور ایتالیا شدیم!. درست در سالن خروجی شرکت هرتز را که اتومبیل را از آنجا کرایه کردیم را یافتیم و پس از انجام کارهای اداری به سمت پارکینگ حرکت کردیم. درباره تهیه سیم کارت تلفن همراه سوال کردیم که متاسفانه در فرودگاه ونیز در دسترس نبود و ما را به نزدیکترین شهر حواله دادند. پس از تحویل اتومبیل که یک دستگاه ولوو ایکس-سی 60 گازوییلی بود به سمت شهر Marcon حرکت کردیم و در یک مجموعه فروشگاهی بزرگ موفق به تهیه سیم کارت شدیم که دو گیگابایت هم اینترنت داشت و بابت آن 20 یورو پرداختیم که تا انتهای سفر هم کارمان را راه انداخت. از آنجا که اتومبیلمان GPS داشت لذا در بیشتر مواقع بجای GPS موبایل از GPS اتومبیل استفاده می کردیم. در این زمان بود که فهمیدیم در طی سفر با مشکل بزرگی دست به گریبان خواهیم بود و آن چیزی نیست جز مشکل زبان و ارتباط برقرار کردن با بسیاری از مردم ایتالیا! ما برای اقامت بجای ونیز شهر Padova را انتخاب کردیم چرا که دسترسی با اتومبیل به این شهر ساده تر از ونیز است. از فرودگاه تا Padova حدودا 50 کیلومتر است و در صورت استفاده از اتوبان باید 2.8 یورو بپردازید.

بطور کلی جاده های ایتالیا از کیفیت خوبی برخوردار است و استفاده از اتوبانها معمولا با پرداخت عوارض امکانپذیر است. در هنگام ورود به اتوبان برگه ای الکترونیکی به شما داده می شود و در هنگام خروج از اتوبان میزان عوارض با احتساب مسافت طی شده از شما اخذ می شود. مراقب باشید که برای پرداخت عوارض از باجه هایی استفاده کنید که علامت پرداخت دستی یا توسط دستگاه وجود دارد، زیرا باجه هایی برای اتومبیلهایی تعبیه شده که دارای برچسبهای ویژه عبور هستند و در صورت عبور از آنها جریمه می شوید.

بعد از ورود به شهر Padova یا Padua ابتدا وارد هتل شدیم. Hotel SB تقریبا در حاشیه شهر قرار دارد ولی بسیار شیک و مرتب است و امکان پارکینگ سر بسته و مجانی را هم دارد. ما بابت دو شب اقامت در این هتل مجموعا 175 یورو پرداختیم. توجه داشته باشید که علاوه بر قیمت مصوب، مسافران در هر شهر باید مبلغی را هم با عنوان City Tax پرداخت کنند که معمولا به ازای هرنفر بین یک تا چهار یورو برای هر شب متفاوت است. http://www.hotelsb.it/en/

با توجه به کمبود وقت تصمیم گرفتیم گشتی در بافت قدیم شهر بزنیم. به میدان Prato della Valle رفتیم و ماشین را در پارکینگی که در ضلع جنوبی میدان قرار داشت پارک کردیم. این میدان بزرگ که بیشتر شبیه پارک است با مجسمه های زیبایی تزیین شده است.

001

خیابان Roma که در محدوده طرح ترافیک ZTL قرار دارد از میان بافت قدیم شهر می گذرد . بیشتر خیابانهای فرعی یکطرفه هستند یا ورود اتومبیل به آنها ممنوع است. تعداد گالری ها و مراکز هنری کاملا چشمگیر است.

روز دوم 26 دسامبر:

صبح برای بازدید از باغ گیاهشناسی عازم مرکز شهر شدیم و اتومبیل را در پارکینگ شب قبل پارک کردیم فقط تفاوت در این بود که ترافیک سبب شد تا بیش از یک ساعت را در صف ورود به پارکینگ و پیدا کردن جای پارک صرف کنیم. باغ گیاهشناسی Orto Botanico که ثبت میراث جهانی است، در جنوب میدان Piazza del Santo قرار دارد. این باغ در سال 1545 تاسیس شده و از قدیمیترین باغ های گیاهشناسی اروپا است. ورودیه این باغ 12 یورو است و شامل چندین سالن برای اقلیمهای مختلف است. برای بازدید از این باغ حداقل به دو ساعت زمان نیاز دارید. http://www.ortobotanicopd.it/en

001B 002

از Padua عازم ونیز شدیم که حدودا 50 کیلومتر و با احتساب ترافیک یکساعت و نیم فاصله دارد. 2/8 یورو هم عوارض جاده ای این مسیر است. در بدو ورود به ونیز تابلوهای پارکینگ شما را برای پارک اتومبیل هدایت می کنند. حدودا 25 یورو مقدار پولی است که برای یک روز در این پارکینگها باید بپردازید.

همانطور که می دانید در ونیز حمل و نقل با قایق انجام می شود و جایی برای عبور اتومبیل نیست. پس باید از تاکسیهای قایقی یا اتوبوسهای دریایی یا قایقهای کوچک پارویی مخصوص ونیز که گوندولا نام دارد استفاده کرد. شاید بهتر باشد برای صرفه جویی در پول و وقت ابتدا از اتوبوسهای دریایی که ایستگاههای متعددی در کانال بزرگ ونیز دارند استفاده کرد و تا انتهای کانال یعنی تا میدان San Marco رفت و پیاده از این مسیر از کوچه پسکوچه های باریک و پلهایی که آنها را به هم متصل کرده عبور کرد و در صورت تمایل کمی هم گوندولا سواری کرد.

گوندولا، قایقهای تفریحی و سنتی ونیز است که برای جابجایی مسافران در کانالهای باریک داخل شهر ونیز استفاده می شود و امروزه بیشتر کاربرد توریستی دارد. قایقرانها معمولا با لباسهای مخصوص گوندولا را می رانند. گوندولا و همچنین ماسکهای صورت ونیزی، از نمادهای شهر ونیز است.

003A 004

در دوسمت کانال بزرگ هتلها و گالریهای متعددی قرار دارند که در شهرت ونیز بی تاثیر نبوده اند. ایستگاه San Marco بسیار شلوغ است و بسیاری نیز در صف طویل ورود به کلیسا ایستاده اند. عکاسی در کلیسا ممنوع است ولی بازدید از آن مجانی است. در مجاورت کلیسا، قصر دوک ونیز Palazzo Ducale قرار دارد که ورودی آن 18 یورو است. ساختمان اصلی قدمتی حدود 450 ساله دارد. تزیینات داخلی و نقاشیهای دیواری بینظیر هستند و برای بازدید از این کاخ حداقل به دو ساعت زمان نیاز است. http://palazzoducale.visitmuve.it/en/home/

006

همانطور که گفته شد گردش در کوچه های باریک ونیز خالی از لطف نیست و هر منطقه زیبایی مخصوص خودش را دارد. معماری مخصوص شهر سبب شده شما ونیز را شهری شناور در آب ببینید و بدین سبب این شهر در لیست میراث جهانی به درستی جای گرفته است. در میدان San Marco رستورانهای فراوانی قرار دارند که با پذیرایی در خارج از رستوران و در محوطه میدان حال و هوای خاصی را برای مشتریان خود ایجاد کرده اند. برخی نیز موسیقی زنده را چاشنی رستورانهای خود کرده اند تا مشتری های بیشتری را جذب کنند.

005 007

روز سوم 27 دسامبر:

به سمت شهر Vicenza به راه افتادیم. فاصله پادوا تا ویچنزا حدود 40 کیلومتر است و عوارض جاده ای هم 8/2 یورو می باشد. این شهر بعلت بافت قدیمی ویژه ای که دارد در لیست میراث جهانی ثبت شده است. شاید شاخصترین مکان دیدنی شهر Teatro Olimpica باشد که در مرکز شهر واقع شده است. ورودیه این بنا 9 یورو است و برای بازدید از آن حدود 30 دقیقه زمان نیاز است.

008

دکور صحنه نمایش در این سالن تئاتر که هنوز هم مورد استفاده است بسیار جالب است و نمایی شبیه کوچه و خیابانهای دوران روم باستان دارد. http://www.teatrolimpicovicenza.it/en.html

010

مقصد بعدی شهر زیبای Verona است. این شهر نیز در لیست میراث جهانی قرار دارد و فاصله اش با ویچنزا حدود 50 کیلومتر یا یکساعت رانندگی با پرداخت عوارض 8/2 یورویی است. شکسپیر با خلق رمان معروف رومئو و ژولیت این شهر را به عنوان شهر عشق و درام معرفی کرد چرا که داستان در این شهر اتفاق افتاده است و از قضا بالکن خانه ای را در محله قدیمی به نام بالکن ژولیت نامگذاری کرده اند. قطعا بهترین مکان دیدنی در شهر ورونا Roman Arena است که استادیومی از قرن اول میلادی است. هرچند این بنا در زلزله ای که در قرن 12 رخ داد تقریبا ویران شد، اما بعدها مجدد احیا شد و اکنون نیز با ظرفیت 30000 نفر پذیرای بسیاری از کنسرتها و اپراهایی است که در طی سال اجرا می شوند. بلیط ورودی 10 یورو است و یکساعت زمان برای بازدید کافی است.

011

011A 012

اطراف این مجموعه رستورانهای بسیاری وجود دارد که برای صرف نهار مناسب هستند. http://www.arena.it/arena/en

013

بعدازظهر با 45 کیلومتر رانندگی و پرداخت 2.3 یورو عوارض، به شهر کوچک Mantua رسیدیم این شهر نیز در لیست میراث جهانی است. قسمت قدیمی شهر به صورت شبه جزیره کوچکی در میان دریاچه ای قرار دارد که البته اکنون با کمک چند پل به قسمتهای دیگر شهر متصل است. دو قصر بسیار زیبا در این شهر قرار دارند که متعلق به دوک های دوره خود بوده اند. Palazzo Te متعلق به دوک فردریکو دوم در قرن 16 بوده است و علاوه بر اتاقهایی که با نقاشی های دیواری و سقفی مزین شده اند دارای موزه ای شخصی نیز بوده که اشیایی از مصر باستان و حتی یک مومیایی نیز در آن وجود دارد. شاید این قصر به سبب نقاشی هایی که سوژه های آنها زنان و مردان بهشتی و جهنمی و عریان هستند، شهرت یافته است. ورودیه 9 یورو است و دو ساعت زمان برای بازدید آن نیاز است هرچند که باغ زیبایی که قصر در آن واقع شده خود نیاز به زمان بیشتری دارد. http://www.palazzote.it/

014

015

016

Palazzo Ducale شهر مانتوآ بیش از 300 سال در دوره رونسانس محل زندگی خانواده Gonzaga بود این قصر بزرگ نیز کلکسیونی از نقاشیهای دیواری و تابلوهای نقاشی بسیار گرانبهاست. ورودیه آن 6.5 یورو و برای بازدید حدود 2 ساعت زمان نیاز دارد. http://www.mantovaducale.beniculturali.it/

017       018

هوا رو به تاریکی بود که به سمت شهر Modena حرکت کردیم با طی 75 کیلومتر ، پرداخت 3 یورو عوارض و بعد از یکساعت به هتل آپارتمان Albergo Duomo که بیشتر شبیه یک خانه بود که اتاقهایش برای اقامت مسافران تفکیک شده، رسیدیم. http://www.albergoduomomodena.it/

خوشبختانه در حیاط کوچکش جایی برای پارک کردن اتومبیل ما بود. برای اقامت یک شب 65 یورو پرداختیم. برای شام به خیابان اصلی رفتیم و مغازه کوچکی را پیدا کردیم که پیتزا درست می کرد ولی جایی برای سرو غذا نداشت و بگیر و ببر بود. نسبتا هم مشتری های زیادی داشت. ما هم پیتزا را از آنجا تهیه کردیم و به هتل بردیم. انصافا از بسیاری از رستورانهایی که در طول این سفر از آنها پیتزا خریدیم، بهتر بود. البته Modena به خاطر سه چیز خیلی معروف است ، اول بخاطر خوراکی ها (به جرات می توان گفت بهترین سرکه بالزامیک دنیا در Modena درست می شود) دوم بخاطر کارخانه های معروف اتومبیل سازی که در اطراف شهر هستند مثل کارخانه مازراتی، لامبورگینی و فراری. نهایتا این شهر محل تولد Pavarotti یکی از مشهورترین خوانندگان اپرای جهان که البته چند سال قبل از دنیا رفت، می باشد.

روز چهارم 28 دسامبر:

صبح بعد از صرف صبحانه مختصر هتل به سمت مرکز شهر به راه افتادیم. ماشین را در بیرون طرح ترافیک پارک کردیم و پیاده به سمت کلیسا جامع حرکت کردیم. ورود به کلیسا آزاد است و نیازی به پرداخت ورودیه نیست. کلیسا به همراه میدان مجاور آن در لیست میراث جهانی ثبت شده اند. برای بازدید از این مجموعه و گردش کوتاهی در کوچه و پس کوچه های اطراف آن حداقل به یکساعت وقت نیاز دارید.

019 019A

مقصد بعدی شهر Parma در 60 کیلومتری یا یکساعتی شهر Modena است. دو یورو هم عوارض جاده ای است. در بدو ورود به شهر احساس می کنید که به شهری آرام و ساکت و بسیار تمیز وارد شده اید. نکته مهم این است که مراقب ورود به مناطقی که طرح ترافیک است باشید چون خیلی قاعده مشخصی ندارد. ممکن است خیابانی در میان خیابانهای دیگر جزء طرح باشد. شاید مهمترین منطقه دیدنی همان، میدان کلیسا جامع باشد که البته در داخل طرح ترافیک است. قدمت کلیسا به قرن دوازدهم برمی گردد و با نقاشی های دیواری و سقفی زیبا مزین شده است. در ضمن بازدید از زیرزمین کلیسا را فراموش نکنید. در خارج از کلیسا و در ضلع شرقی میدان ساختمان استوانه ای شکلی وجود دارد که جهت غسل تعمید ساخته شده است که به آن Battistero می گویند و ورودیه آن به همراه کلیسا 7 یورو است. یکساعت زمان را برای بازدید این دو در نظر بگیرید. ما نهار را در رستورانی که در ضلع غربی میدان بود صرف کردیم که کیفیت غذای مناسبی داشت.

020 021 022

بعد از ظهر پارما را به سمت غرب به مقصد روستاهای توریستی Cinque Terre که ترجمه آن شاید پنج سرزمین باشد، ترک کردیم. فاصله 130 کیلومتر است که از مسیر بزرگراهی حدودا دوساعت زمان نیاز دارد و البته 17 یورو عوارض!. مسیر بسیار زیبا و از میان کوه و جنگل می گذرد تا به سواحل دریای لیگوریان می رسد.

023

این پنج روستا که در پارک ملی به همین نام قرار دارند در سال 1997 در لیست میراث جهانی ثبت شدند و یکی از توریستی ترین مناطق ایتالیا هستند. به غیر از دو روستای Monterosso  و Riomaggiore دسترسی با اتومبیل به آنها امکان پذیر نیست. این روستاها با شبکه ریلی و همچنین از طریق دریا با هم در ارتباط هستند. به لحاظ موقعیت ویژه ای که دارند، معمولا تمامی هتلها و مسافرخانه های این مناطق در اکثر روزهای سال (البته غیر از زمستان) پر هستند. لذا در صورتی که با وسیله شخصی سفر می کنید توصیه می شود از هتلهایی که در خارج از این مناطق و حتی در قسمت کوهستانی هستند استفاده بکنید.

025

ما به دلایلی که ذکر شد هتلی را در نزدیک شهر ساحلی Levanto که در مجاورت منطقه Cinque Terre است را انتخاب کردیم. A’Taversa خانه ای روستایی در پنج کیلومتری Levanto است که چند اتاق بسیار تمیز و راحت جهت اقامت دارد شما می توانید از آشپزخانه آن استفاده کنید و از باغ آن لذت ببرید. 95 یورو اجاره یک شب اقامت در این اقامتگاه باصفاست. هوا هنوز روشن بود که به Levanto رسیدیم، شهر کوچکی که علی رغم خنک شدن هوا و پایان فصل مسافرت همچنان زنده بود. اتومبیل را در پارکینگ پارک کردیم و در ساحل قدم زدیم و پس از تهیه مایحتاج شام به اقامتگاه برگشتیم.

024

روز پنجم 29 سپتامبر:

صبح با صدای خروسها از خواب بیدار شدیم و بعد از صبحانه به سمت نخستین روستا از پنج روستا حرکت کردیم. Monterosso ساحل مناسبی جهت شناکردن دارد و شما به راحتی در چند پارکینگ بزرگی که در کنار ساحل ساخته شده است می توانید با خیال راحت اتومبیل خود را پارک کنید. مسیر پیاده روی کنار دریا با عبور از میان تونلی شما را به قسمت قدیمی روستا می رساند. ایستگاه راه آهن در این بخش قرار دارد و عمده مسافران با قطار به این روستا وارد می شوند. از تفریحات این منطقه می توان پیاده روی بین این روستاها را ذکر کرد که از طریق راههای کوهستانی مشرف به دریا انجام می شود و بسیار مفرح و همچنین زیباست. شما با توجه به شرایط جسمی خود می توانید فاصله یک یا چند روستا را پیاده روی کنید.

026 027

با اتومبیل نمی توانید وارد سه روستای بعدی یعنی Manarola, Coniglia, Vernazza شوید اما از جاده کوهستانی همواره می توانید این روستاهای زیبا را ببینید. قلعه Vernazza و خانه های رنگارنگ Manarola بسیار شاخص هستند.

028 030

Riomaggiore بزرگترین روستا از میان این پنج روستا است و تعداد زیادی هتل و مسافرخانه دارد. پارکینگ طبقاتی بزرگی نیز در ورودی روستا وجود دارد. دسترسی به ساحل برای شنا از طریق این روستا امکان پذیر است.

029

ما مسیر را تا رسیدن به شهر La Spezia و سپس Pisa ادامه دادیم. مسیر طی شده حدودا 100 کیلومتر است که عوارض جاده ای آن 7 یورو است. در حد فاصل La Spezia تا شهر پیزا و در سمت شرقی بزرگراه، کوههایی وجود دارد که در نگاه اول سفید رنگ به نظر می آیند. این منطقه که یکی از بزرگترین و همچنین مرغوبترین سنگهای مرمر در جهان را در خود جای داده است به منطقه Carrara مشهور است.

عصر بود که به شهر پیزا وارد شدیم و یک راست به سراغ برج کج معروف شهر رفتیم. مجموعه حاضر در این محل که قابل بازدید با بلیط 18 یورویی از تمام آنهاست شامل: برج کج، کلیسا جامع، قبرستان قدیمی، موزه و Battistero است.

برج کج 55 متری پیزا که داستان معروف آن در زمان گالیله را می دانید در سال 1173 ساخت آن شروع شد ولی چند سال بعد متوقف شد تا اینکه مجددا در سال 1272 کار ساخت را پیش گرفتند. تا سال 1993 در محاسبات انجام شده میزان شاقولی کجی آن 47/4 متر(5/5 درجه) اندازه گرفته شد. مهندسان برای نجات برج عملیات مهندسی پیچیده ای انجام دادند و توانستند کمی برج را صاف کنند به طوری که اکنون میزان این کجی 46 سانتی متر (5/0 درجه) اصلاح شده است. مهندسان می گویند با این درجه از کجی، این برج تا سیصد سال آینده سرپا خواهد بود. برای رفتن به بالای برج باید حتما زمان خاصی را رزرو کرد چرا که هر نیم ساعت فقط 40 نفر را به بالای برج راه می دهند. ورود کودکان زیر 8 سال ممنوع است و شما فقط اجازه دارید دوربین عکاسی خود را به بالای برج ببرید. تعداد پله ها حدود 300 پله است که در قسمتهایی از برج که به علت کجی شیب بیشتری پیدا کرده کاملا فرسایش یافته است از فراز برج می توان منظره زیبای شهر را دید. http://www.towerofpisa.org/

بازدید از کلیسا و قبرستان قدیمی و همچنین ساختمان غسل تعمید و موزه هم زمان زیادی نیاز ندارد. به هر حال حتما سه ساعتی را برای این مجموعه که جزء میراث جهانی هم هست، در نظر بگیرید.

034 033

033A

031

035 036 037

هوا تاریک شده بود که به سمت Lucca حرکت کردیم چهل دقیقه زمان برای طی کردن این مسیر 25 کیلومتری لازم است. شهر قدیمی لوکا با دیواری ستبر به طول 4 کیلومتر و بلندای 12متر که کاملا سالم است از شهر جدید جدا است و برای ورود حتما باید از دروازه های قدیمی شهر وارد شد. قدمت این دیوار به قرن 16 و 17 برمی گردد. دیوارها آنقدر قطورند که حتی اتومبیل نیز می تواند از روی آن تردد کند، هرچند که اکنون فقط اجازه عبور به دوچرخه داده می شود.

041

هتل ما در یک ساختمان ویلایی قدیمی درست در خارج از بافت قدیمی قرار داشت. لازم به یادآوری است که شهر قدیمی در طرح ترافیک قرار دارد. چون کمی دیر به هتل رسیدیم مسوول هتل کلید اتاق ما را در پاکتی ، جلو درب ورودی قرار داده بود. حیاط ویلا به اندازه ای بزرگ بود تا اتومبیل تمامی مهمانها در آن جا بگیرد. اتاقها بزرگ و راحت بودند. برای یک شب اقامت در Lucca in Villa Lucrezia  98 یورو پرداختیم.

روز ششم 30 سپتامبر:

بعد از صرف صبحانه ای مفصل برای بازدید از شهر قدیمی با گذر از دروازه وارد شهر شدیم. ابتدا کمی بر روی دیوار پیاده روی کردیم و سپس کوچه ها را یکی بعد از دیگری پیمودیم. لوکا شهری بسیار دیدنی با بافت قدیمی و آشناست. آشنا از آن جهت که در بسیاری از فیلمهای قدیمی ایتالیایی این فضا را دیده ایم. کلیسا جامع نیز ورودیه 3 یورویی دارد.

038 040

در قسمت شمالی شهر میدان آمفی تئاتر قرار دارد که در حقیقت فضای بازی است که دور تا دور آن را ساختمانهای چند طبقه احاطه کرده اند. تعداد زیادی رستوران و کافه نیز در این میدان وجود دارند. ظاهرا در گذشته در این مکان نمایشهای خیابانی اجرا می شده. تصور می کنم بهتر است حداقل سه ساعت زمان برای شهر لوکا اختصاص دهید. http://www.lucca.info/

039

مقصد بعدی پارک پینوکیو است که در 35 کیلومتری شمال شرقی لوکا و در روستای Collodi قرار دارد. این روستا محل تولد  Carlo Lorenzini نویسنده کتاب پینوکیو است. ورودیه این پارک 9 یورو برای بچه ها و 12 یورو برای بزرگسالان است. این پارک در حقیقت موزه ای است با محوریت پینوکیو. مجسمه های متعدد از پینوکیو و شخصیتهای داستان پینوکیو با اشکالی که در کتب مختلف تصویرگران کتاب کودک از این شخصیتها خلق کرده اند. کتابخانه ای وجود دارد که سعی شده تمام ترجمه های این کتاب از نقاط مختلف جهان در آن جمع آوری شود که البته چند کتاب به زبان فارسی هم در آنجا موجود است.

042 043

مجسمه های شخصیتهای داستان در جای جای پارک قابل مشاهده است. حتی در قسمتی از پارک از دو راس الاغ که نمادی از یکی از بخشهای کتاب است نگهداری می شود. شما می توانید وارد بنایی شوید که شبیه نهنگ درست شده است و مجسمه پدر ژپتو و پینوکیو را در شکم نهنگ ببینید. سرگرمی های مختلف با شخصیتهای داستانی پینوکیو در پارک برای بچه ها وجود دارد که می تواند چند ساعتی آنها را سرگرم کند و در درب خروجی نیز فروشگاه قرار دارد که شما را تشویق می کند که سوغاتی مورد نظر خود را برای یادگاری از آنجا بخرید. http://www.pinocchio.it/

044

تا شهر فلورانس حدود یکساعت و 65 کیلومتر راه در پیش است . شهر فلورانس نیز طرح ترافیک عجیب و غریبی دارد، لذا توصیه می کنم که حتما هتل خود را در خارج از محدوده بگیرید و برای ورود به مرکز شهر از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنید.

به محض ورود به شهر ابتدا به هتل رفتیم. هتل Argentiere B&B Appartamenti هتلی بود که برای دو شب آن را رزرو کرده بودیم. بابت دو شب 180 یورو و بابت استفاده از پارکینگ نیز شبی 10 یورو پرداختیم. اتاق ما در طبقه همکف قرار داشت که کمی بوی نم میداد ولی کلا تمیز و راحت بود. هتل صبحانه خوبی هم سرو می کرد که بابت صبحانه نفری 5 یورو مشتریان را شارژ می کرد که با توجه به کیفیت صبحانه قابل قبول بود. http://www.largentiere.it/web1/ita/index.html

هوا هنوز روشن بود که با اتوبوس به سمت مرکز شهر به راه افتادیم. انصافا نورپردازی بسیار زیبایی که بر بناهای تاریخی انجام شده است، زیبایی آنها را در شب چند برابر می کند. جنب و جوش در میان شهر و کوچه های باریک مجاور میدان Duomo و Signoria احساس زنده بودن شهر را به شما القا می کند و چقدر خوب است که شام را در یکی از پیتزافروشی های همین منطقه میل کنید.

045 046

روز هفتم اول اکتبر:

پس از صبحانه مجددا با اتوبوس به سمت مرکز شهر به راه افتادیم. امروز هوا بارانی است و گاهی باد خنکی هم می وزد. خطوط اتوبوس رانی در فلورانس تقریبا تمام شهر را پوشش می دهند و از نظر حمل و نقل مشکلی وجود ندارد. قیمت بلیط عادی اتوبوس یک و نیم یورو برای استفاده یکساعت و نیم است.

ما گشت و گذار خود را از Piazza della Signoria شروع کردیم. گالری Uffizi شاید از معروفترین گالری های نقاشی در جهان باشد که نقاشی های بینظیری در آن وجود دارد. متاسفانه بخاطر صف بسیار طولانی و زمان اندکی که داشتیم از بازدید آن صرف نظر کردیم. در این میدان مجسمه های بسیار معروفی از هنرمندان مشهور ایتالیایی به نمایش گذاشته است. همچنین در ضلع دیگر میدان و کنار درب ورودی کاخ Vecchio مجسمه بدلی که به دقت از روی مجسمه معروف داوود ساخته شده وجود دارد که بسیاری تصور می کنند که همان مجسمه داوود کار مجسمه ساز معروف، میکل آنژ است. البته مجسمه اصلی داوود در همین شهر و در گالری Dell’Accademia در منطقه San Marco قرار دارد. فواره نپتون نیز با مجسمه های بینظیرش در این محوطه است.

048 049 050 051

میدان Duomo همانجایی است که کلیسای معروف Santa Maria del Fiore قرار دارد. هر چند که کل شهر فلورانس در لیست میراث جهانی ثبت شده است http://whc.unesco.org/en/list/174/video اما بسیاری این کلیسا که گنبد آن آجری و قرمز رنگ است را نماد اصلی این شهر می دانند ساخت این کلیسا در سال 1296 شروع شد و تکمیل آن بیش از 150 سال طول کشید و قطعا این بنا یکی از مشهورترین بناهای ایتالیا و جهان است. http://operaduomo.firenze.it/en  برای بازدید از داخل کلیسا نیاز به تهیه بلیط نیست ولی اگر بخواهید از موزه و همچنین گنبد بنا بازدید کنید باید بلیط 10 یورویی آن را تهیه کنید. در داخل گنبد نقاشی سقفی بسیار زیبایی است که بیانگر جهان آخرت و وجود موجودات اهریمنی و همچنین بهشتی است که با ظرافت خاصی ترسیم شده اند. امکان بازدید از پشت بام گنبد نیز وجود دارد که البته باید 463 پله را بالا رفت ولی قطعا ارزشش را دارد چون نمای زیبایی از شهر را از فراز آن خواهید دید.

052 054

همچنین برج کنار کلیسا هم 414 پله و 85 متر ارتفاع دارد که از فراز آن نمای کلیسا را خواهید داشت. بازدید از منطقه قدیمی فلورانس حداقل به پنج یا شش ساعت زمان نیاز دارد.

053

بعد از ظهر بارش باران شدید شد که این موضوع سبب شلوغتر شدن رستورانها و مکانهای سربسته شد. بنیامین که در آلمان زندگی و تحصیل می کند در بعدازظهر به ما ملحق شد و تا پایان این سفر با ما خواهد بود.

047

در صورتی که فرصت کافی دارید حتما از میدان San Lorenzo و Battistero di San Giovanni و  پل Vecchio دیدن کنید.

روز هشتم، دوم اکتبر:

صبح علی رغم هوای ابری و البته کمی بارانی به سمت روستای San Gimignano که بخاطر بافت روستایی منحصر به فرد و برجهای معروفش ثبت جهانی شده است، حرکت کردیم. از مسیر عادی 55 کیلومتر تا این روستا راه است که برای طی کردن آن حدود 70 دقیقه زمان لازم است. اما ما با ورود به اتوبان اصلی و البته با کمک google map دریافتیم که ترافیک سنگینی در این مسیر وجود دارد، لذا تصمیم گرفتیم تا از مسیر دیگری که به نظر بسیار دورتر بود خودمان را به مقصد برسانیم. مسلما راهمان طولانی تر شد ولی با ورود به منطقه توسکانی و مشاهده طبیعت و مناظر بی نظیرش خستگی از تنمان خارج شد.

055

منطقه Tuscany که از جنوب فلورانس تا شمال استان Lazio گسترش یافته، از مناطق بسیار توریستی ایتالیا است که از ویژگی آن تپه ماهورهایی است که با درختان جنگلی و یا مزارع کشاورزی یا تاکستانهای انگور پوشیده شده است. بسیاری از روستاهای این منطقه بر بلندترین نقاط تپه ای ساخته شده اند و مناظر جالبی را پدید آورده اند. http://whc.unesco.org/en/list/550/video

با نزدیک شدن به روستا اولین چیزی که نظر را جلب می کند برجهای استوانه ای شکلی است که در روستا وجود دارند .

056

این برجها که اکنون تنها 15 عدد از آنها باقی مانده است وظیفه دیدبانی و مراقبت از روستا را به عهده داشته اند. این برجها معمولا پنج یا شش طبقه بوده اند و علاوه بر اتاقهایی برای سکونت انسانها، برای احشام نیز محل مخصوصی نیز داشته اند.

057

شبیه به این برجها را من در منطقه Mestia در جنوب کوههای قفقاز در گرجستان نیز دیده ام. در روستا موزه کوچک و شخصی وجود دارد که توسط خانوم خوش ذوقی دایر شده است. ایشان با کاشیهای کوچک، مدل بسیار دقیقی از روستا را ساخته است.

058

حدود ظهر بود که روستا را به مقصد شهر Siena ترک کردیم. تقریبا این فاصله 60 کیلومتری را در یکساعت می توان پیمود. قسمت مرکزی شهر که بافت قدیمی شهر را تشکیل داده است همانند شهر Lucca بسیار جذاب و دیدنی است، کوچه پس کوچه های تنگ و دراز با ساختمانهای آجری بسیار یادآور فیلمهای ایتالیایی کلاسیک است. شهر Siena هم در لیست میراث جهانی است. میدان Campo محوطه وسیعی است از کوچه های اطراف چندین پله پایینتر قرار گرفته است و بیشتر مواقع برای برگزاری مراسم و همایشها استفاده می شود.

http://whc.unesco.org/en/list/717/video

058A

برج 102 متری مجاور این میدان مکان مناسبی است که منظره شهر و حومه را از فراز آن تماشا کنید ولی شاید یکی از جذابترین قسمتهای شهر همان کلیسا شهر یا Duomo باشد که ورودیه آن 4 یورو است. ساخت آن از سال 1215 شروع و تا قرن 14 ادامه یافت. این کلیسا با سنگهای مرمر سفید، سبز و قرمز پلی کرومیک مزین شده است. نقاشیهای دیواری و همچنین مجسمه های دیواری بسیار زیبایی نیز در این کلیسا وجود دارد. کف کلیسا نیز با سنگ مرمر پوشیده شده و در بسیاری از قسمتها نیز با استفاده از سنگ مرمر تصاویر بسیار زیبایی خلق شده است. https://en.wikipedia.org/wiki/Siena_Cathedral برای بازدید از کلیسا یکساعت زمان نیاز است.

059 060 061 062

شهر Siena را به مقصد Pienza ترک کردیم. قصد ما این بود حین گذر از این منطقه که به Tuscany معروف است بیشتر از مناظر طبیعی و زیبایش بهره ببریم پس جاده ای را خارج از مسیر اصلی انتخاب کردیم و  سعی کردیم علی رغم ناهموار بودن و خاکی بودن تا انتها آن را طی کنیم. شاید یکی از شاخصهای این منطقه که در بسیاری از تصاویری که برای معرفی منطفه Tuscany است جلب نظر می کند، منظره ای از یک خانه روستایی برفراز تپه و ردیفی از درختان سرو است. تاکستانهای بسیار وسیعی در این منطقه وجود دارد که یکی از بهترین شرابهای کشور ایتالیا را تولید می کند. دره زیبای Val d’Orici که تمامی مشخصات مناظر ذکر شده را دارد در لیست میراث جهانی قرار دارد و ما با گذر از آن تا قبل از غروب آفتاب لذت بسیار بردیم.

063 063A 064

روستای کوچک Pienza نیز به سبب بافت سنتی و همچنین مناظر طبیعی آن ثبت جهانی شده است و ما ساعتی را در میان روستا گذراندیم. هوا کاملا تاریک بود که مسیر شهر Orvieto را در پیش گرفتیم. برخی از قسمتهای جاده در دست تعمیر بود و با وجود تاریکی هوا و کم تردد بودن مسیر کمی نگران کننده به نظر می آمد. و این نگرانی وقتی کامل شد که انتهای یک قسمت از جاده را بسته دیدیم. در فکر یافتن چاره بودیم که اتومبیلی به ناگاه در این مسیر بسیار کم تردد پیدا شد و از کنار جاده اصلی وارد مسیری خاکی شد که بسیار پر پستی و بلندی بود. ما هم که تصور کردیم ممکن است تنها راه نجاتمان دنبال کردن او باشد به دنبالش حرکت کردیم. خوشبختانه اتومبیل ما شاسی بلند و قدرتمند بود. لذا در ناهمواری ها مشکلی نداشت. حدود چند دقیقه ای رفته بودیم که به پل نیمه ساخته ای بر روی رودخانه ای رسیدیم که در آنسوی رودخانه تردد اتومبیلها از جاده ای که به نظر اصلی می رسید در جریان بود. اتومبیل جلویی ما وارد رودخانه شد و باکمال شچاعت طوری که تا زیر شاسی اتومبیل را آب گرفته بود از رودخانه عبور کرد و کمی جلوتر وارد مسیر اصلی شد. البته ما نیز همین کار را علی رغم خطرش انجام دادیم ولی این تجربه را کسب کردیم که تا حد امکان در تاریکی هوا رانندگی نکنیم و حتی به GPS اتومبیل هم اطمینان نکنیم. بالاخره به Orvieto رسیدیم و با صاحب خانه-آپارتمانی که اجاره کرده بودیم تماس گرفتیم و با کمک GPS به سمت محل مورد نظر حرکت کردیم. بافت بسیار قدیمی شهر و کوچه های باریک و همچنین محدوده طرح ترافیک حسابی ما را گیج کرده بود تا بالاخره در محلی ایستادیم و از صاحب خانه خواستیم که به ما کمک کند. نهایتا او با اتومبیل خود از راه رسید و ما را به Casa Corsica رساند. خانه ای یک اتاق خوابه با طراحی و دکوراسیون داخلی بسیار زیبا. بابت یک شب اقامت 100 یورو پرداختیم. این خانه پارکینگ هم دارد. http://www.villas.com/italy/umbria/orvieto/casa-corsica.html

روز نهم سوم اکتبر:

در کوچه پس کوچه های Orvieto نیز فرهنگ ایتالیایی را احساس می کنید. شنبه بازار در شهر برقرار بود و از میوه های متنوع تا لباس و لوازم خانه در معرض فروش قرار داشت. شاید دیدنی ترین جای شهر کلیسا مرکزی شهر باشد. نمای این کلیسا بر خلاف کلیسا های مشابه کاملا با نقاشی های مختلف تزیین و رنگ آمیزی شده است و از این نظر که با بنایی با سنگهای مرمر سیاه و سفید و رنگامیزی شده مواجه می شوید کاملا با موارد مشابه متفاوت است.طراحی آن حدود 30 سال زمان برده و برای ساخت آن حدود 300 سال وقت صرف شده است.

065

ورودیه کلیسا 3 یورو است و برای بازدید حداقل به یک ساعت زمان نیاز دارید. در داخل کلیسا نقاشی های دیواری بسیار زیبایی می بینید. صحنه هایی از جهنم و بهشت و روز قضاوت شاید از زیباترین آنها باشد. تقابل اهریمن و فرشتگان شاید بسیار عجیب باشد. در صحنه ای اهریمن که درحال پرواز است از دهانش چیزی شبیه به نور قرمز رنگ که به صورت مستقیم به هدف برخورد کرده است، شلیک کرده که بی شباهت به لیزر امروزی نیست. در تصویر دیگر اهریمن زنی را بر پشت خود سوار کرده و در حال پرواز است. کلیسای Orvieto هرچند که در لیست میراث جهانی ثبت نشده است ولی می توان گفت که نه تنها از کلیساهای دیگر چیزی کم ندارد بلکه از بسیاری زیباتر است. https://www.youtube.com/watch?v=LntYoDVji3k

066 066A 067 068

Orvieto بر روی تپه قرار دارد و از فراز آن مناظر بسیار زیبای اطراف را می توان دید. قبل از ظهر مسیر خود را به سمت جنوب ایتالیا ادامه دادیم. پس از 300 کیلومتر (حدود 3 ساعت و عوارض 20 یورویی) به Caserta رسیدیم. قصر Caserta به همراه باغ آن در لیست میراث جهانی قرار دارد. این قصر که در قرن 18 ساخته شده است بیش از 1200 اتاق و 34 راه پله و 1790 پنجره دارد. ورودیه قصر 9 یورو است و برای بازدید آن دو ساعت زمان نیاز دارد. حتما قبل از بازدید از این مجموعه توجه داشته باشید که باغ را معمولا زودتر از ساختمان می بندند. لذا ابتدا به بازدید باغ بروید. این مجموعه لوکیشن فیلمهای معروفی مثل جنگ ستارگان و ماموریت غیر ممکن بوده است. https://www.youtube.com/watch?v=8quYirU85yk

069

070 071

Salerno شهری است که مقصد نهایی ما بود و فاصله 80 کیلومتری را حدودا یکساعته طی کردیم. هتل 14 Leoni درست در کنار ساحل قرار دارد و ما برای دو شب اقامت به همراه صبحانه 200 یورو پرداختیم. هتل بسیار معمولی است ولی وجود پارکینگ و همچنین دسترسی به دریا و منظره خوب از مزایای آن است. خیابان Corso Vittorio Emanuele مملو از فروشگاهها و رستورانها است. این خیابان برای اتومبیلها بسته است و فقط می توان قدم زد.

روز دهم، چهارم اکتبر:

به سمت شهر باستانی Paestum که در 40 کیلومتری جنوب سالرنو قرار دارد حرکت کردیم. یکساعت راه با 2 یورو عوارض جاده ای. در جنوب ناپل همه مسیرها 2 یورو عوارض دارد. این مجموعه علاوه بر موزه، سه Temple با ستونهایی به سبک دوریک که قدمت آنها به 450 سال قبل از میلاد بر می گردد. این معابد تقدیم به Poseidon و Hera و Athena شده است. برای بازدید از این مجموعه و همچنین موزه بیش از سه ساعت زمان نیاز دارید. ورودیه مجموعه به همراه موزه 10 یورو است. این مجموعه نیز در لیست میراث جهانی ثبت شده است. https://en.wikipedia.org/wiki/Paestum

072 073

قبل از ظهر به سمت سواحل زیبای Amalfi که در شمال شهر Salerno است حرکت کردیم. پس از عبور از Salerno وارد جاده ای کوهستانی می شویم که به موازات ساحل ادامه دارد و به سبب کوهستانی بودن بسیار باریک است طوری که در برخی مناطق اتومبیلها مجبور هستند بایستند تا اتومبیلهای طرف مقابل عبور کنند. برخی از روستاها که در کنار دریا قرار دارند با راه فرعی امکان دسترسی دارند. سواحل آمالفی یکی از زیباترین مناظر ساحلی اروپا است و به همین سبب در لیست میراث جهانی قرار دارد.در این مسیر ما از روستاهای Ratio, Cetara, Erchie, Maiori, Minori عبور کردیم تا به Amalfi رسیدیم. Amalfi مثل سایر روستاهایی که نام بردم اصالتا روستایی ماهیگیری بوده که در فصول توریستی، به دهکده توریستی و البته بسیار گران تبدیل می شوند. Amalfi علاوه بر شراب معروف دارای درختان لیمو ترش است که به نمادی از شهر تبدیل شده اند. تورهای چند ساعته قایقرانی شما را به دیدن منظره بسیار زیبای کرانه ساحلی می برند. http://whc.unesco.org/en/list/830/video در آمالفی محل مناسب برای پارک اتومبیل وجود دارد.

077 077A

توصیه می کنم که حتما از کلیسا روستا (2 یورو) دیدن کنید و در کوچه های شهر ساعتی را بگذرانید.

074 075 076

ما نهار را در یکی از رستورانها صرف کردیم و در بعدازظهر نه از مسیر رفت، بلکه از طریق روستای Ravello به سمت Salerno حرکت کردیم. منظره کرانه Amalfi از فراز روستاهای مشرف که روستای Ravello یکی از آنهاست بسیار دیدنی است مخصوصا در هنگام غروب خورشید.

078

پس از یک روز طولانی به Salerno  برگشتیم و شبگردی را در کوچه های قدیمی گذراندیم و شام را در یکی از رستورانهای مجاور میدان Gioia Flavio خوردیم.

روز یازدهم، پنجم اکتبر:

صبح ابتدا از کلیسا  Salerno بازدید کردیم که شاید بیشترین زیبایی آن در زیرزمین کلیسا و موزاییکها و مرمرهای رنگارنگی باشد که دیوارهای زیرزمین را مزین کرده اند. همچنین دو شیر از جنس مرمر در کنار در ورودی منتظر شما هستند و از درب برنزی بزرگ کلیسا مراقبت می کنند. https://www.youtube.com/watch?v=m8rUa45VTIE

079 080

مقصد بعدی سایت باستانی Pompeii است که در فاصله 30 کیلومتری و نیم ساعته سالرنو قرار دارد. این سایت باستانی که در لیست میراث جهانی قرار دارد یکی از مهمترین دیدنیهای ایتالیا است. ورودیه این مجموعه 11 یورو است. محوطه بسیار بزرگی است که باقی مانده شهری باستانی در سال 79 بعد از میلاد است که پس از آتشفشانی کوه Vesuvius در زیر خاکسترهای آتشفشانی مدفون شد. در این مجموعه شما می توانید از شهر قدیم و همچنین از موزه و همچنین از بقایای بجا مانده و سنگ شده اجساد انسانی و برخی حیوانات بازدید کنید. بازدید از این مجموعه سه ساعت زمان نیاز دارد. http://whc.unesco.org/en/list/829/video

081 082 083 084

هوا ابری و مه آلود بود که به سمت کوه آتشفشانی Vesuvius که در پارک ملی به همین نام قرار دارد حرکت کردیم. جاده ای کوهستانی و با کیفیت بالا شما را تا نزدیکی دهانه آتشفشان هدایت می کند. اما امروز به علت مه شدید و بارندگی، ورودی منتهی به آتشفشان بسته بود. البته حدود نیم ساعت پیاده روی از پارکینگ تا قله فاصله است که ما شانس این بازدید را نداشتیم. https://www.youtube.com/watch?v=m9bIQuGj8K0

084A

هوا هنوز روشن بود که وارد شهر ناپل شدیم. شهری که به بی قانونی در ایتالیا معروف است. البته اگر بخواهیم انصاف را رعایت کنیم شاید بهتر است اعتراف کنم در این مدت کوتاهی که در ایتالیا بودم به جرات بدترین رانندگی را در ناپل دیدم! ما یکشب را در ناپل و در هتل آپارتمان Magaride Santa Lucia با قیمت 105 یورو گذراندیم که هم بسیار تمیز و شیک بود و هم به مرکز شهر نزدیک. http://www.megaridesantalucia.net/photo/  درست روبروی هتل، پارکینگ عمومی به قیمت 13 یورو برای 24 ساعت وجود داشت که اتومبیل را در آنجا پارک کردیم و از این نظر هم بسیار خوب بود. ناپولی یا همان ناپل شهری است که در همه سایتهای اینترنتی درباره احتمال زیاد جیب بری و دزدی درباره آن هشدار داده اند. در جای جای شهر تصاویری از فوتبالیست محبوب شهر یعنی دیگو مارادونا که چندین سال در باشگاه ناپل فوتبال بازی کرد را می توان دید. با توجه به اینکه هتل ما در نزدیک خیابان ساحلی Partenope قرار داشت. شام در در این خیابان توریستی و با منظره قلعه Castle dell’Ove صرف کردیم.

روز دوازدهم، ششم اکتبر:

صبح بعد از صبحانه، پیاده به سمت میدان Plebiscito به راه افتادیم و از آنجا وارد خیابان مرکزی شهر به نام خیابان Toledo شدیم. این خیابان و خیابانهای مجاور در طرح ترافیک قرار دارد و بسیاری از آنها برای اتومبیل ممنوع و یا با محدودیت بسیار همراه است.

085

در کوچه های قدیمی بافت شهر قدیم ناپل که نمونه ای از شهرهای جنوب ایتالیا است جلب نظر می کند. بندهای رخت آویز از این سوی کوچه به سوی دیگر کوچه و خانه همسایه! بالکنهای شلوغ و پر از گلدانهای پرگل و مخصوصا گلهای شمعدانی. شهر ناپل درلیست میراث جهانی قرار دارد.

086

088

قلعه Castle Nuovo و شهر زیرزمینی از مکانهای دیدنی شهر ناپل است.

087

بالاخره به سمت شهر رم حرکت کردیم ولی قبل از آن باید از دو سایت دیگر میراث جهانی بازدید کنیم. هر دو سایت در محدوده شهر Tivoli قرار دارد. ابتدا به سمت Villa Adriana(ورودیه هشت و نیم یورو) حرکت کردیم. فاصله 230 کیلومتری را حدودا دو ساعت و نیم طی کردیم( عوارض جاده ای 15 یورو است). این باغ بزرگ که قدمتی از قرن دوم بعد از میلاد دارد در دوره پادشاه Hadrian رومی ساخته شده است. ساختمانهای داخل باغ ترکیبی از معماری مصری، یونانی و رومی بوده است که برای تحقق ایده آرمان شهر تلفیق شده اند. https://www.youtube.com/watch?v=pJGvsMCpbBQ

089 090 090A 091

باغ-ویلا Villa D’Este (ورودیه 11 یورو) نمونه ای از قصرهای دوره رنسانس است که در قرن 16 ساخته شده است. ترکیب باغهای پلکانی و فواره ها و مجسمه های داخل باغ بسیار زیباست و می توان گفت الگویی برای باغهای اروپایی است. لازم به یادآوری است که در تمامی سایتهایی که باغ نیز در کنار قصر قرار دارد، ساعت بازدید از باغ معمولا تا یکساعت قبل از تاریک شدن هوا است. http://whc.unesco.org/en/list/1025/video

092 093 094 095

هوا به سمت تاریکی می رفت که به سمت شهر رم حرکت کردیم(52 کیلومتر و حدودا نیم ساعت با عوارض 2.10 یورو) و یک راست به هتل آپارتمان Vico Gabi Apartment رفتیم. آپارتمانی بزرگ با سه اتاق خواب و امکانات کامل زندگی که دسترسی بسیار خوبی نیز به ایستگاه مترو و همچنین اتوبوس دارد. بابت سه شب اقامت 313 یورو پرداختیم.

روز سیزدهم، هفتم اکتبر:

صبح ابتدا جهت بازدید از یکی از معروفترین بناهای باستانی جهان عازم مرکز شهر رم شدیم. شهر رم در لیست میراث جهانی به ثبت شده است. بی شک بنای Colosseum معروفترین این مجموعه است. با اتوبوس یا مترو تا نزدیک بنا می شود رفت. لازم به ذکر است که مترو رم خیلی گسترده نیست و به دو خط کفایت شده است. شاید دلیل آن سختی حفاری در شهر رم است که جای جای آن باستانی است و ممکن است به بافت قدیمی صدمه بزند. اما خطوط اتوبوسرانی بسیار گسترده است و تقریبا همه جا می توان با اتوبوس رفت.

096

برای تهیه بلیط Colosseum که با آن می شود از مجموعه Forum و Palatino نیز بازدید کرد معمولا باید در صف طویلی ایستاد که البته معمولا سرعت حرکتش بالاست. قیمت این بلیط 12 یورو است. شاید همه به اندازه کافی درباره گلادیاتورها و صحنه های مبارزه آنها در فیلمهای روم باستان اطلاعات داشته باشند ولی با ورود به Colosseum (ساخته شده در سال 80 بعد از میلاد) به ابهت آن پی می برید. محل نگهداری گلادیاتورها و حیوانات وحشی را می بینید و اگر به اندازه کافی مشتاق باشید می توانید از طبقات فوقانی هم دیدن کنید و یک دور کامل این آمفی تئاتر را که گنجایش 50 هزار نفر را داشته، دور بزنید. 80 ورودی قوسی شکل این امکان را به این جمعیت می داده که به راحتی وارد و خارج بشوند. http://whc.unesco.org/en/list/91/video

097 098

حدفاصل میدان Colosseum تا میدان Venezia چندین منطقه باستانی و همچنین ستون Trajan قرار دارد که به صورت مارپیچی برخی از داستانها را نقل می کند. https://en.wikipedia.org/wiki/Trajan%27s_Column

098A

از تراس و پشت بام بنای یادبود Fatherland که در جنوب این میدان قرار دارد، می توان نمای زیبایی از مجموعه Colosseum  دید.

098B

با کمی پیاده روی به ساختمان Pantheon می رسید که Temple با قدمت 2000 ساله بوده و اکنون به کلیسا بدل شده است. بازدید از آن رایگان است. https://www.youtube.com/watch?v=ExwRrjE4kRQ

099

محل بعدی میدان Piazza Navona بود که سه فواره با مجسمه های زیبا آنها را مزین کرده است. سپس به سمت فواره معروف Trevi از میان کوچه های قدیمی رم حرکت کردیم. https://www.youtube.com/watch?v=3EzPpgrJ-Wg

100 101

متاسفانه در زمان بازدید ما مشغول تعمیر آن بودند. محل بعدی راه پله های معروف عشاق یا Spanish Steps بود که فاصله زیادی تا فواره Trevi ندارد. ولی متاسفانه اینجا هم تحت تعمیر است!!

https://www.youtube.com/watch?v=V2VcEkPaeF4&ebc=ANyPxKr3V-YIXfVkfUlEkxhbUL

_OcGBGjBJrEG1IViVMl9hEFsBTNdc_jmPWPXn3z1A

_DgaLhFMDXsRvhYbvmhHpbATzHYwAog

روز چهاردهم، هشتم اکتبر:

صبح به سمت واتیکان حرکت کردیم. همانطور که می دانید واتیکان کوچکترین کشور مستقل جهان است که در دل شهر رم قرار دارد و محل استقرار پاپ می باشد.

با ورود به میدان St Peter عملا وارد کشور واتیکان شده اید.

102

برای ورود به محوطه کلیسا St Peter ابتدا باید از یکی از ایستگاههای بازرسی عبور کنید و سپس وارد کلیسا شوید. ورود به کلیسا مجانی است ولی اگر تصمیم دارید به پشت بام کلیسا و همچنین گنبد کلیسا بروید باید 3 یورو ورودیه بپردازید که البته با توجه به شلوغ بودن محل، احتمالا حدود نیم ساعتی را در صف بیاستید. با آسانسور تا طبقه اول می توانید بروید ولی مابقی مسیر را باید از مسیر پله ها (320 پله)  طی کنید. نقاشی های دیواری و سقفی بسیار زیبایی در این کلیسا وجود دارد که کار نقاشان بسیار بزرگی چون میکل آنژ و رافائل است.

104 105

در زیر زمین کلیسا تابوتهای سنگی بسیاری از قدیسین که روزگاری پاپ واتیکان بوده اند موجود است.

105A

متاسفانه به دلیل تغییر ساعت کاری موزه واتیکان ما نتوانستیم از موزه بازدید کنیم. ولی توصیه اکید می شود تا بازدید از موزه در اولویت قرار گیرد. در موزه بهترین و زیباترین نقاشی های دیواری و سقفی وجود دارد. برای بازدید از واتیکان یک روز زمان نیاز است. https://www.youtube.com/watch?v=NXnSZ2-eSr0

103

پس از خروج از واتیکان به سمت میدان Popolo حرکت کردیم در این میدان یک میل سنگی که از مصر آورده شده است وجود دارد. سپس وارد پارک Borghese شدیم و از آنجا به منزل برگشتیم.

106 107

روز پانزدهم، نهم اکتبر:

نزدیک محل اقامت ما کلیسا basilica di san giovanni in laterano قرار داشت که برای بازدید از آن یکساعت زمان نیاز است و رایگان است. https://www.youtube.com/watch?v=5wZ_6xHgeMU

108 109

با کمک صاحبخانه اتومبیلی به مقصد فرودگاه Leonardo Da Vinci گرفتیم و مسیر 40 کیلومتری را نیم ساعته طی کردیم. و 60 یورو بابت این مسیر پرداختیم. فرودگاه لئوناردو داوینچی فرودگاه زیبا و مرتبی است و پرواز برگشت ما به مقصد دبی از آنجا انجام شد.

افشین ایران پور

کانون گردشگران جوان ایران

iranpour@kanoonirangardan.ir

پاییز 1394

Share

نوشته گزارش سفر به ایتالیا، مهد هنر اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d9%85%d9%87%d8%af-%d9%87%d9%86%d8%b1%d8%8c-%d8%a7%db%8c%d8%aa%d8%a7%d9%84%db%8c%d8%a7/feed/ 3
هندوستان سرزمین معابد https://kanoonirangardan.ir/%d9%87%d9%86%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%b9%d8%a7%d8%a8%d8%af/ https://kanoonirangardan.ir/%d9%87%d9%86%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%b9%d8%a7%d8%a8%d8%af/#comments Thu, 07 Nov 2013 08:08:55 +0000 https://kanoonirangardan.ir/new/?p=345 هندوستان سرزمین معابد بنابر پیشنهاد افشین قصد دارم شرحی از ...

نوشته هندوستان سرزمین معابد اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
هندوستان سرزمین معابد

بنابر پیشنهاد افشین قصد دارم شرحی از سفرم به هندوستان بنویسم. اما اونهایی که قبل از من این سرزمین رو دیدند و گز کرده اند خوب میدانند که با یک بار دیدن هند چیزی زیادی نمیشه گفت. درثانی به قول همسفرم، من تا چند روز اول جای خودم را در این آشفته بازار “کِرداهه ها” پیدا نکرده بودم! بنابراین با خودم فکر میکنم چیزی که می نویسم، آیا به عنوان آدمی که خودش رو در هند گم کرده اعتباری داره؟
درهرحال تعریف های شخصی ام رو براتون مینویسم: روز اول. فرود در فرودگاه بمبئی یا مومبایی- از پنجره هواپیما با شوق به بیرون خیره شده بودم که : بالاخره رسیدم به دیاری که هر که طاووس خواهد جورش کشد! البته امروز که دیگه کلا جوری برای انسان مدرن نمونده و جالبه که هنوز هم میناله! چهار ساعت پرواز، و بعد هند! سرزمین تاگور، گاندی، و کریشنا مورتی، با همهء آنچه که ع.پاشایی و شایگان درباره اش نوشته اند و خوندیم. با هزاران گورو و پیر و مرشد و سای بابا که تقریبا آمارشون یکی برای پنج نفر هست… اما قبل از همهء اینها خویشاوندان آریایی! (بهم نخندید اما من شدیدا بدوی ام و شیفته زمانی که گویا اقوام آریایی ام به دنبال خاک خوب، بار کوچ رو بستند) همیشه خونده بودم که این قوم به سه دسته تقسیم شدند. عده ای به ایران که رسیدند دیگه جلوتر نرفتند و عده ای هم پیش رفتند تا دره ی سند. عده ای هم همچنان با اسب میتاختند به دنبال سرنوشتشون. این گروه سوم کشاورز نبودند و اکثرا جنگجو بودند که بعدها در مناطق بوسنی، چک، و عموما اروپای شرقی در نژادهای ساکن این مناطق حل شدند. اما تاریخ نمیخوام بگم… به هرحال مشتاق بودم بدونم این جا درختها چگونه اند، خاک چه رنگ است، و چه چیزی بیشتر از ایران داره که هر قوم و قبیله ای که پاش بهش رسیده نمک گیرش شد؟!

اولین تصویری که دیدم: زاغه ها، آلونک ها و حلبی آباد هایی بود که از بالا بافتی مربع –مستطیلی ، در هم و بر هم و نا منظم رو، در دو سوی باند فرود ساخته بودند. این آدمهای الونک نشین، کسب و کارشون گدایی است. بعدها فکر کردم: شاید از همون رسم قدیمشون بلند میشه که هرکسی هر جا خوابید، اونجا خونه ش میشه! اصولا هندی ها با تضاد بیشتر آشنا هستند تا یکدستی. تضاد در همه چیز. و البته سازگاری متضادها با یکدیگر. فقر در کناره های باند فرودگاه بین المللی مومبایی به گل نشسته است!

از فرودگاه خارج شدیم تا به هتلی که نشون کرده بودیم بریم.

راستی همینجا یک پیام تبلیغاتی براتون پخش میکنم: اگر به هرجای دنیا خواستید سفر کنید، حرفه ای عمل کنید و کتاب راهنمای سفر لونلی پلانت را اول از همه توی کوله پشتی بندازید!برای اطلاع بیشتربه سایت لونلی پلانت Lonelyplanet.com مراجعه کنید.

چیزی که اول از هر چیز در هندوستان به گوش میاد(!) صدای ممتد بوق است. بوق تاکسی ها، اتوبوسها، کامیونتها، اتوریکشاها، بوق همه ی وسایل نقلیه! و البته بوق زدن به شیوه ی هندی بوق ممتد است…گاهی بعضی از راننده ها پنبه در گوششان داشتند! والبته اینکه پشت همه ی ماشینها، همانطور که با تصاویری از شیوا و گانش تزیین شده، با آرایشی خاص نوشته شده: بوق بزنید لطفا Horn Please Ok!. تقریبا میتونم بگم راننده های این مملکت از آیینه بقل و پشت و رو به هیچ عنوان استفاده ای نمی کنند چون آیینه ها همه تنظیم شده جوری که بشه خود و مسافر رو دید، به خصوص اگر مسافر توریست خارجی باشه! تاکسی های فرودگاه فکرکنم ماشینهای دهه ی پنجاه بودند! رانندگی به شیوه انگلیسی، فرمان ماشینها سمت راست، و گذشتن از خیابانها با شلوغی و بی قاعده گی هندی، یکی از بخش های انرژی کُش سفرتون میتونه باشه. من که تا سه چهار روز آخر هم اشتباهی برای رد شدن از خیابانها اول سمت چپم رو می پاییدم.در گوا هم که با موتور می روندیم با اعتماد به نفس همه ی مسیرها را ورود ممنوع می رفتیم! اما شهر بمبئی، یا اونجوری که خودشون میگن: مومبای، به نظر من شهر قشنگی بود. شلوغ، پر رنگ، و پر بو. از بوی ادرار گرفته تا بوی عود و کُندر و عطر گل- متضادها- برای قشر فقیر که کنار خیابانها و در زاغه ها زندگی میکنند، توالت همون پیاده روهاست. هر گوشه ای بوی تند ادرار میزنه بالا. مجبوری از وسط خیابانها و پیاده رو ها راهت رو از میون سگهای ولگردی که اونها هم مثل آدمهای فقیر در همون پیاده روها زاده میشن و میمیرند، باز کنی. سگها همه علاقه مندند که وسط پیاده روها یک وری دراز بکشند! و واقعا باید مراقب بود که پا روشون نگذاری. یک چهار راه که اسمش رو یاد نگرفتم، نزدیک به ایستگاه قطارmumbay central)) بود که در چندین باری که از اونجا رد شدیم، یک سگ خاص، بدون زیاده گویی، وسط های خیابان می خوابید و راه ماشینها رو سد میکرد. ولی اونجا خوابیده بود، و حالا خونش هست تا روزی که بمیره، پس ماشینها براش بوق نمیزدند بلکه از کنارش دور میزدند و راهشون رو سر می گرفتند. آیا واقعا “دیگری”، حتا اگر سگ باشه انقدر محترم است تا “خود”؟ انگار هر کسی ، انسان- میمون- سگ- یا حتا درخت، هر جایی که اختیار وجود کنه، خواسته اش به عنوان یک حقیقت ازلی ثبت میشه. هر موجودی حقیقتا آنچیزی است که هست. این هم مثبت است و هم منفی. اگر کسی فقیر است، فقیر است! این کارمای اون هست و کسی که غنی است هم چرخه ی کارمای نیکش رو پس میده. اینها رو در کتاب میخونیم اما دیدنش به چشم عجیبه! خیلی کم دیدم که کسی اراده کنه تا از درجه ای که دراین زندگی درش قرار گرفته، ارتقاء درجه پیدا کنه- شاید یک هندی مدرن و سنت شکن و بی ایمان این کار رو انجام بده- سیستم طبقاتی و کاستی تقریبا به همون شکلی که زمان ورود مهاجمان جدید و برتر( آریاها) شکل گرفته بود، همچنان وجود داره. هر آدمی می تونه با هم طبقه ی خودش زناشویی و کار و زندگی رو پی بگیره. برهمن، بالا ترین و گدا ها یا نجس ها(untouchables)، پایین ترین هستند. ممکنه که این از اشتباهات یکبار دیدن هند باشه، ولی من حتا این اختلاف طبقاتی رو در چهره ها و نژاد آدمها هم میدیدم. فقیرها عموما ریز نقش و تیره پوست تر با فرم جمجمه ای کاملا متفاوت ازقشر کسبه هستند. کسبه از کارمندها و تحصیل کرده های دانشگاه رفته ، متفاوتند. و متمول ها هم، هم از لحاظ رنگ پوست، وهم از لحاظ شکل جمجمه شون؛ با بقیه فرق دارند که حاکی از تفاوت نژادی است . چندین خانواده پارسی را اتفاقی دیدیم که بین همهء جمعیت، نگاهشون برام آشنا بود و وقتی نزدیکشون شدیم، شنیدم که فارسی حرف میزنند. این هم باز به دلیل حفظ طبقه اجتماعی است. پارسی ها فقط با خودشون ازدواج و آمیزش دارند. این وقتی جنبه ی مذهبی به خودش می گیره، اون هم در مملکتی که از هر دینی باشی بهت جا میده و حق معبد ساختن داری، خیلی زشت میشه! زشتی اش حتا برخورنده است وقتی که با هزار شوق در مومبایی دارِ مهر یا انجمن پارسی ها رو پیدا کردیم و خواستیم جویای این بشیم که در مراسم نوروز- که ما در دهلی قرار بود باشیم- شرکت کنیم و نشونی بگیریم… و با دری مواجه شدیم که روش نوشته:”No entery except Parsies only” . البته ما خودمون رو پارسی محسوب کردیم و وارد شدیم، اما پرنده ای پر نمی زد و بنابراین من تصمیم گرفتم مراسم سال نو رو به همون شیوه ی بدوی و پاگانی خودم، به طور منفرد برگزار کنم. اما با خودم گفتم: حیف که پارسی ها فقط یک اسم شده اند. کنار انجمن دارمهر یک تبتی نارنجی پوش بامهراب ( مهراب رو مخصوصا با “ه” نوشتم چون اصل کلمه مهرآبه درست است) کوچک و مجسمه بودا و حلقه های گل زرد و نارنجی و سپید خونه کرده بود. مشغول نیایشش بود، بوی خوش عود، دودی که مستقیم و صاف به بالا میره، تزئینات تصویری از خدای مقدس اش و چهره اش… دیدن چهره اش و لبخند آرام اش، بغض نبودن پارسی ها رو از گلوم باز کرد. واقعا اسم دین و آیین در دنیای بی مرز و مدرن امروز چه مفهومی داره؟ با اینحال در بمبئی هر جایی میشد نقش فروهر رودید. البته فقط نقش! مثل هزاران نقشی که پیکر هندوستان بزرگ رو آذین کرده اند. از اونجایی که مومبایی رو تجار متمول پارسی آباد کردند، آثارشون از همه جای هند در مومبایی بیشتر دیده میشه. بعدها در دهلی هم آتشگاه و انجمن مهر تاسیس شد. بهترین غذاهایی که در مومبایی خوردم هم در رستوران لئوپولد- پاتق مسافران کوله به دوش از هرگوشه ی دنیا، بود. وارد سالن بزرگ رستوران که میشی، احساس میکنی در فضای فیلم english patient هستی! پنکه های بزرگ سقفی، سقف بلند، ازدحام آدمها و صداها، میزهای کوچک، گارسونها با سینی هایی روی دستشون، بوی کاری، بوی عود، و ورودی های تراس مانند رو به خیابون شلوغ، و یک نقش بزرگ فروهر بالای دیوار و سمت دیگر هم تصویر چهره ی اشوزرتشت. پس پارسی ها هنوز وجود دارند تا من گرسنه رو سیر کنند و حس غذای خونه گی رو در دیار طاووس و طوطی بهم بدند!!! فقط در مومبای دیدم که کنار تصاویر برهما، شیوا، ویشنو، سراسوارتی، گانش، و بودا و تمام شخصیتهای مقدس اسطوره شده، تصویر زرتشت رو هم در بازار می فروختند. به هر حال از سیستم طبقاتی میگفتم… هر طبقه ای در یک حرفه وارد میشه. در دهلی که همه ی راننده های ریکشا (کالسکه دو نفره ای که با دوچرخه کشیده میشه) ها و اتوریکشا( نوع موتوری همین وسیله نقلیه-مثل موتور سه چرخه ی کابین دار) ها از یک نژاد و طبقه بودند. راننده هایی که ده سالی رو در دبی کار سخت کرده بودند، حالا کمی وضعشون بهتر بود و به جای پازدن دوچرخه، دسته ی موتور اتو ریکشا شون رو می چرخوندند و گاز می دادند، و ده یا بیست روپیه نرخشون گرون تر از ریکشا ها بود! ازنظر معماری، مومبایی ترکیبی هندی- ویکتوریایی است. ساختمانهای مهم شهر اکثرا میراث دوران استعمار هستند. ساختمان دانشگاه مومبایی از همین دسته است. معروفترین شاهکار معماری این دوره مجموعه ساختمانهای ویکتوریا ترمینوس است. سرهای شیرهای سنگی، نمای انگلیسی با درختهای پالم و گیاهان مناطق گرمسیری! روز اول، فقط کوله ها رو گذاشتیم اتاقمون و زدیم بیرون به گشتن در شهر. دروازه ی هند بنای یادبودی مثل طاق نصرت پیروزی در میدان اتوال پاریس بود اما نسخه ی سُرخش! در این مملکت هم خاک قرمز تر است و هم سنگ! سنگ ساختمانها سرخ رنگند به خصوص قلعه ی دهلی که اسمش هم شده: قلعه ی سرخ یا رد فورت. دروازه ی هند کنار آب است و قایق هایی که به سمت جزیره ی فیل میرند از اینجا حرکت می کنند. این طاقنما در سال هزار و نهصد ویازده میلادی، به مناسبت ورود جرج پنجم و ملکه مری، بنا شده که گویا ترکیبی از معماری گوجراتی و بریتانیایی است و به عنوان ورودی هندوستان( چون آنزمانها، زمانی بود که برای رسیدن به هندوستان و طاووس واقعا جور سفر می کشیدند و از راه دریا وارد هند می شدند!) محسوب میشده. این قسمت مومبایی عصرها و شبها محل گشت و گذار جفتهای جوان هندی و دید زدن توریستهاست! واقعا عده ی زیادی در هندوستان، فقط مشاهده گر هستند! هتل تاج محل که سرمایه گزارش یک پارسی بوده (چون در هتل انگلیسی ها راهش نمیدهند – چیزی در مایه های گاندی و قطار…- تصمیم به ساختن این هتل می گیرد که در زمان خودش همپای کاخ مهاراجه ها بوده و هنوز هم از هتل های عالی بمبی است ) درست پشت دروازه ی هندوستان قرار دارد. بخشی از کتاب “پرتوی از هند” نوشته ی اوکتاویو پاز را نقل می کنم . این کتاب رو قبلا خونده بودم اما حالا با دوباره خوندن بیشتر همه چیز رو می فهمم! “…ساختمان هتل به شکل کیکی کوه پیکر، برآمده از جنون مشرق زمین در پایان سده ی پیشین است…هیئت غریب هتل از یک اشتباه ناشی میشود: سازندگان نتوانسته بودند نقشه هایی را که آرشیتکت از پاریس فرستاده بود درست بخوانند و عمارت را وارونه ساخته اند، یعنی نمای ساختمان به سمت شهر و پشتش به دریا است…”.1

روز دوم برنامه، رفتن به الفنت آیلند-جزیره فیل بود که معابد شیوا در دل کوه کنده شده و به یک قصر در دل یک غار شباهت دارد. تصاویر خداها و الاهه ها در حال رقص، با هشت دست و مارهای پیچیده وسینه های برجسته مثل پرتقال … این تصاویر و کنده کاری ها هزاران داستان دارند که خودتون باید بخونید. من بخشهای توصیفات تاریخی روحذف میکنم. شنیده بودم که در هند خیلی مراقب کیفم باید باشم، هم به خاطر جیب برها و هم میمونها. اما باورم نمی شد. در الفنت آیلند به چشم دیدم، و واقعا اصلا میمونها شوخی ندارند، حواستون باشه! جای دیگری که در مومبایی خیلی بهم چسبید، موزه ی ولیعهد یا پرینس ویلز، بود. اگر رفتید حتما گوشی و دستگاه از مامور دم در ورودی بگیرید تا سرهر اثر، توضیحاتش رو هم بشنوید! میشه ساعتها در این موزه چرخید. در عوض اگر این موزه رو دیدید، در بقیه شهرها انواع و اقسام موزه های درون کاخ مهاراجه ها و موزه ی آگرا و چه و چه را میتوانید نروید. چون همه ی آثارشان مینیاتورهایی از آثار این موزه هستند! البته اگر وقت زیاد دارید که بهتر هست همه را ببینید… دیدنی های مومبایی برخلاف چیزی که شنیده بودم زیاد بود. راه رفتن در خیابنهای شلوغ، بازارها، دستفروشهای مهربان2 و خندانی که هر بار که از کنارشون بگذری میگن: “سلام خانم، سلام آقا، کاری دارین؟!؟ چی می خواهین، بیاین یک دقیقه تو…” ، تا به زور کالایی رو بهتون معرفی کنند و بلکه بفروشند، پارکی که فضای چمن مستطیلی بزرگی در وسط اش هست، کلیساها، کنیسه ی کلیمیان، ساختمان خالی و مرموز دارمهر پارسی ها، کاتدرال، معابد بودایی ها، معابد یا به قول خودشون تمپل ها و اشرام های شیوا، انواع و اقسام سای باباها، و گاوهای رها در کوچه و پس کوچه ها. گاوهای مقدسی که از زباله ها تغزیه می کنند! همسفرم عکسی از اجتماع گاوها در حال جوریدن و جویدن زباله ها گرفت و گفت:” این تصویرواقعی از هند است: جایی که تقدس و کثافت به هم می آمیزد!” … خوب، هرکسی خوانش خودش رو داره!

فعلا در مومبایی باشید تا دوباره بقیه ماجرا را بنویسم!

* * *

به جز آثار تاریخی،”مردم” از شگفتی های هند هستند. سفر اول به هند می تواند برای دیدن تاج محل، اِلفِنت آیلند، موزه ها، غارهای اِلورا و آجانتا، یا انواع و اقسام معابد توریستی، قصرهای مهاراجه ها و یادبودهای گاندی و تاریخ سیاسی هند باشد. کم کم در سفرهای دوم و سوم کار به بست نشستن درآشرامها ازاُشو گرفته تا کریشنا و شانتی نیکتان تاگورو مدارس یوگا و مدیتیشن، می کشد… و سفرهای بعدی، اون بخشی است که من خیلی دوست دارم: مطالعه ی آدمها و زندگی با آنها. از پوشش و نوع سلام گفتن گرفته تا تنوع شکل سبیلها! سبیلهایی که به سبکِ همان شمشیرهای هلالی مهاراجه هاهستند! سیاه و پرپشت با تابی رو به بالا. یادم هست که درهمان بدو ورود به مومبایی، از فرودگاه که سوار تاکسی عتیقه شدیم به سمت هتل، نیم ساعتی بیشتر داشتم از زوایای مختلف واقعی بودن سبیل راننده را ازپشت عینک آفتابی ام بررسی می کردم. کمی که از غالب توریست خارج شدیم، ما هم عادات رفتاری هندی ها رو کسب کردیم. یادگرفتیم که حتا با هتل دارها هم باید چونه بزنیم و کاملا ممکن است که اتاقی را به جای شبی پانصد روپیه، با شبی سیصد یا سیصدوپنجاه روپیه بشود گرفت. من کاملا به طور طبیعی وقتی با فروشنده ها چونه میزدیم سرم را تکانهای بنگالی می دادم و برای سپاسگذاری کف دستها رو به هم می چسبوندم وبرای سلام هِی می گفتم: ناماسته! و این به نظرم شیرین ترین بخش یک سفر است که احساس کنی وارد جامعه و دایره ی آدمهای کوچه و بازارِ آن مکان جدید شده ای. همونقدر که بچه های گدای خندان از گفتن” هالو مامHello Mm ” راضی و هیجانزده بودند( که دارند با یک خارجی انگلیسی حرف میزنند) من هم از گفتن ناماسته namaste هیجان زده بودم و به خصوص خوشحال بودم که این واژه ی سلام گویی با حرف خودم-ن- شروع میشه!

گاهی در هند چهره هایی را می بینید که در مرحله ی گذر از انسان به موجود دیگری هستند. گداهای معتاد و نئشه که گوشه ی خیابان ولو افتاده اند و تقریبا با سگی که کمی آنطرف تر و به همان شکل ولو شده هیچ فرقی ندارند. حتا چهره ها تبدیل به چهره ی میمون یا سگ می شوند. در ایستگاه قطار احمدآباد، زنی را دیدم که گدابود و انگار جزام داشت. پای برهنه راه میرفت- که این عمومیت دارد- امادیدم که پای راستش کاملا تغییر شکل داده و مثل پای فیل شده. انگشتها رو از دست داده بود، مچ پا کلفت شده بود و مثل پای فیل با پوستی خاکستری و زمخت مثل ستون یکدست تا بالا رفته بود. واقعا عجیب بود: اون لحظه ی تماس کف پاهایش با زمین درست به همون کندی و همون سنگینی حرکت پای یک فیل بود! این زن جزامی رفت و کمی بعد خانواده ای که منتظر رسیدن قطارشان بودند از راه رسیدند و در همون نقطه از زمین نشستند و ولو شدند!…اما زیبایی ها هم واقعا شوکه کننده اند. در کنار این زشتی ها، گاهی هم چهره ی دخترانی رو میدیدم که حلقه های گل موگه می فروختند و از زیبایی شون ناماسته در دهنم خشک می شد! زیبایی ای که طبیعی بود، نه هایلایتی در کار بود نه ابروی تاتو شده ای، نه صورت بند انداخته ای و نه بینی ساخته شده و لب آمپول خورده و همه ی این بلاهایی که متاسفانه زنها و دخترها سر خودشون می آورند تا بلکه نگاهی و مهری رو گدایی کنند. تنها آرایش این چهره های درخشان و زیبا خط سرمه ی سیاه و آیینی درون چشمهای درشت و سیاه تر از شب اشون بود و البته لبخندهای راحت و رها، بایک خال درشت سُرخ میان دو ابرو. روزی که داشتیم مومبای رو به سمت دلهی که ما دهلی تلفظ می کنیم3، ترک می کردیم یکی از این دختران گل فروش سر راهمان آمد و اصرارکرد که ازاو گل بخریم. ما هم شروع به گپ زدن و چانه زدن بودیم (باید همینجا براتون توضیح بدم که چونه زدن یکی از لذتهای فروشنده ها درهند است- راهی برای معاشرت با مشتری- حتا انگار اگرمشتری ای چونه نزنه اون پول شگون ندارد! اما بعضی از آک-توریستهای 4 ازخدا بی خبر و از چونه بی خبرهم که دلارهای بادآورده دارند، اولین رقمی که شنیدند را بی هیچ دردسر تقدیم می کنند ودر این میان، شاید احساس یک مسیحی مومن هم بهشون دست بده که درحال کمک به ضعفا هستند! بنابراین کم کم فروشنده ها هم آیین چونه را کنار میگذارند و شاید با خودشون بگویند: اگر انقدر دارند که برای این جنس چهاربرابر نرخ واقعی اش بپردازند، خوب، بگذار بپردازند! نتیجه این میشود که: اصلا نرخ هایی رو که میشنوید باور نکنید حتا اگر به تومان مفت باشد. مگر اینکه شما هم نیاز به این داشته باشید که مسیحی یا مسلمان خوبی به نظر بیایید. درعوض بدون ترس یک سوم هر قیمتی که شنیدید را-دست کم- نرخ پیشنهادی تان اعلام کنید. اگر فروشنده آخ و اوخ کرد و گفت امکان ندارد، خداحافظی کنید و مطمئن باشید دو دقیقه ء بعد با آن کالا دنبالتان میاید و می گوید قبول! Hey…my friend!) That’s ok.) به هر حال ما مشغول چونه برای صحبت کردن بودیم. دخترک بیست و خورده ای سن داشت که من فکر میکردم حداکثر شانزده تا هجده سال دارد. بچه داشت و گفت که برای بچه اش احتاج به شیرخشک دارد. بعد از کمی صحبت یک نخ گل موگه را به دستم بست و گفت هدیه! البته که ما هم بیشتر از یک نخ موگه به او پرداختیم، اما نه برای اینکه احساس انسانیت یا مومن واقعی بودن، به خودمان تزریق کنیم. فقط چون با هم دوست شده بودیم، بهم یک لبخند زیبا داد که هرگز یادم نمیرود، و یک دستبند از موگه های تازه، در سرزمینی که پر از نشانه و علامت و نماد است! ازش قدردانی کردم و به سمت ایستگاه قطار رفتیم.

اگر می خواهید با مردم جایی ارتباط برقرار کنید، باید باآنها هم کاسه و هم قطار بشوید!به خصوص خطوط راه آهن هند که کاملا بنابرقانون تضادها اداره میشوند. گرفتن بلیط قطارازآن کارهایی است که اگرلونلی پلانت راو نداشتیم والبته صبر بودا، ممکن نبود از پسش بر بیاییم. در ایستگاه قطار، روبه روی هر باجه ای صف بلندی کشیده شده است. گهگاهی آدمهایی از خارج صف وارد میشوند که با باجه کاری ندارند، اما با جیبهای منتظران کار دارند و با مهارت روزی شان را بدست می اورند، مگر اینکه کسی به نا گاه مچ اشان را بگیرد. در ایستگاه قطار مومبایی، میبایستی بلیطهایمان راکه روز قبل پیش خرید کرده بودیم، تایید می کردیم. صف شلوغی بود. مردم تا کوله های ما را میدیدند و خارجی بودن را، می گفتند: شما بروید جلو، برای خارجی ها صف نیست. البته هم خوشمان میامد و هم نه. به هرحال تبعیض است! اما ازقضا مامور گیشه لج کرده بود و اکسکیوزمی گفتن من اصلا براش مهم نبود. کوله ام سنگین بود، هوا گرم و مرطوب، یک لحظه یادم رفت که در مومبایی ام و فکرکردم در پاریس هستم و می خواستم شروع کنم به غرزدن که این چه وضعی است…ودریک لحظه دیدم که یک آقای تروتمیزی شروع کرد یک پسرک ژنده پوش و پابرهنه ای رو با مشت و لگدزدن! درست عین دعواهای فیلمهای هندی و جالبه که مشتها هم با همون صداها و گوف گوف ها همراه بود. من که عقب کشیدم و بغضم داشت بازمیشد، بقیه هم دخالت نمیکردند اما به هندی گالا گالا کِرداهه… با هم پچ پچ می کردند و خبر میدادند که چه شده! ما که هیچ نفهمیدیم تا پسرک رو از اونجا انداختند بیرون. بعد اون آقای تروتمیز در جواب نگاه های مبهوت ما به انگلیسی گفت که: یارو داشت جیب کسی رو میزد”. خلاصه صف و گرما و رطوبت و بارسنگین فراموش شد و به جاش به این فکر میکردم که پسرک چقدر دردش گرفته! ومن چه دردی دارم؟ پشتم ازوزن کوله ای دردمیکند که تا خرخره از نیازهای کاذبم انباشته شده… ایستگاه های قطار هندوستان نیمکت برای نشستن و انتظار کشیدن دارند، اما جوابگوی جمعیت هند نیستند. بنابراین مردم از زمین خدا برای نشستن و خوابیدن استفاده میکنند. موش و سوسک هم همینطور. مسئله اینجاست که همه ی موجودات زنده به یک اندازه از زمین سهم دارند! قطاری که برای رفتن به دلهی گرفتیم یک خط خصوصی بود. دو خط خصوصی هستند که می تونید بدون وسواس سوارشان بشوید وباورتون نشود که در هندوستان هستید! یکی خط شاتابی اکسپرس و دیگری راج اکسپرس. اما مسئله اینجاست که این دو خط در مسیر شهرهای بزرگ: مومبای- دلهی و به عکس، و دلهی – بنگلور در حرکتند و همه ی مسیرها را پوشش نمی دهند. ما قطار درجه ی دو با ای-سی(ایر کاندیشنر) گرفته بودیم که واقعا تمیز وعالی بود. عصر ساعت پنج حرکت از مومبایی بود و فردا صبح حدود ساعت نه یا ده، به دلهی میرسیدیم. یک شعارمهم برای هند این است: اِکسپکتِد آن اِکسپِکتِد expected unexpected یا به فارسی : منتظر غیرمنتظره باشید! این هم در جهت مثبت است و هم منفی. نوشته شده که قطار یا اتوبوس ساعت ده روز میرسد، اما شما هند هستید، پس منتظر غیرمنتظره باشید: ممکن است ده شب برسید. این، اصلا مهم نیست اگر که صبر بودا را بشتاسید و از زندگی لذت ببرید!

در مورد تغزیه، من تقریبا در همه جای هند غذای به قول خودشان: وِج Veg، یا گیاهی می خوردم و واقعا لذیذ بود، به خصوص همان خورشت کاری و تره فرنگی با برنج سپید که در لئوپولدِ مومبای خوردم! بنابراین در قطارهم سفارش غذای وِج دادم. هم قطاری هایمان، یا بهتر بگم هم کوپه ای هایمان یک خانواده ی چهار نفره بودند از طبقه ی متوسط خوب: یک خانم تمیز و مرطب با عینک پنسی و آقایی که او هم تمیزو متشخص بود. به نظر کارمند دولت می آمد. با دو بچه ی پرانرژی و شاد: یکی دختر به اسم مینا، میدها، ویدها ( یا چیزی شبیه این چون مادرش خیلی تند اسم دخترک رو گفت وهرچه جویای تلفظ اسم شدم و چیزی رو که می شنیدم تکرارمی کردم، مادربچه باز تصحیح کنان چیزدیگری می گفت) و پسری واقعا با نمک و معرکه به اسم راجو، که در طول سفر فهمیدیم دوقلو هستند. کلی با این خانواده دوست شدیم. من شدم خاله نگاره ی بچه ها و با هم بازی می کردیم . بچه ها انگلیسی را بهتر از مادر و پدرشان و حتا ما صحبت می کردند و همین نشان میداد که والدین از طبقه ای هستند که به آموزش فرزندانشان خیلی اهمیت میدهند. وقتی مادربچه ها فهمید که من فرانسه هم بلدم با هیجان جویای این شد که آیا الان سن خوبی هست که بچه ها را به کلاس زبان فرانسه هم بگذارد؟ (بچه ها هشت ساله بودند) این پدرومادر همانقدر که به آموزش اجتماعی بچه هاشان اهمیت میدادند مراقب آموزش اخلاقی و روحانی شان هم بودند. ازجمله اینکه مبادا بچه ها درعالم کودکی، بچه گدایی رو با تمسخر و یا از بالا نگاه کنند. برایشان جالب بود که ما از ایران هستیم. من که شدیدا شیفته ی ریشه یابی کلمات و زبانها هستم، به دقت کلامشان رو گوش می دادم و از تشابه کلماتی با فارسی ذوق زده می شدم و باز به عالم اجداد کوچ کننده و آریاها می رفتم. وقتی بچه ها می دویدند و در راهروهابازی میکردند، مادرشان میگفت: آهسته آهسته! ویا : یک، دو، سه، چهار، پنج…همون چیزی که ما میگویم. بعدها در گوا وقتی با همسفرم سر قیمتی نظرخواهی میکردم و میپرسیدم: پنجاه تا به نظرت خوبه؟ یکهو دخترک فروشنده میپرید وسط و میگفت: اوکِی، پنجاه!

به جزاین خانواده یک زن و شوهر میان سال هم بودند که درشهر هریره، نزدیک دلهی اقامت داشتند و برای دیدن پسرشان که مهندس بود و در مومبای کار می کرد به این شهر آمده بودند و حالا با ما همقطار به سمت دلهی بودند. هردو چهره ی خندان و مهربانی داشتند. خانم که به چشم دخترش من را نگاه می کرد، مراقب بود که اگر کمکی میخوام یا راهنمایی خواستم سریع به دادم برسد. آقا هم که یک گوروی به تمام معنا بود! کلی با هم گپ زدیم، برای خوش آمد من از زیبایی زنهای ایرانی گفت ، واز فرهنگ و قدرت تاریخی ایرانی ها و ریشه های مشترکمان، حتا از مسئله داغ روز: انرژی اتمی . از زبان سانسکریت که به آن مسلط بود وهم خانوادگی اش با زبان هند واروپایی، اوستایی و پارسی. وگفت که فکر می کند که ایران مثل هند آفتاب تندی ندارشته باشد چون چهره ی ایرانی ها سفیدتر از هندی هاست… از آب و هوای ایران پرسید، ازما جویا شد که در ایران به چه کاری مشغولیم. من گفتم که هنر تحصیل کردم و پنداری آرتیستم و نقاشی می کنم. همسفرم هم گفت که تدریس میکنه. پرسید: چی درس میدی؟ مهدی گفت: فلسفه. بعد با لبخند وچشمهای درخشان، عاقل اندر سفیه، گویی که به جوانی خودش نگاه میکنه، با محبت گفت: ها! تو فلسفه درس میدی، و من فلسفه رو تمام کرده ام! همسفرم میون خنده و بهت درابعاد مختلف بارمعنایی این حرف تا خود دلهی، سیر میکرد !

خلاصه رسیدن به دلهی و هم کلامی با این آدمهایی که شرح دادم واقعا از بخشهای لذت بخش سفربود. کم کم حس این را داشتیم که اینها فامیل و خانواده مان هستند. وقتی در ایستگاه دلهی از هم خداخافظی می کردیم ( خداحافظ از واژه هایی است که درهند زیاد میشنوید به خصوص از مسلمانها اما غیرمسلمانها هم به کار میبرند) خانم میانسال- همسر گورو- من را بغل کرد و پیشانی هردوی ما را بوسید و دعا یی به ما فوت کرد… واقعا حس دلنشینی بود. با خانواده ی چهار نفره هم خداحافظی کردیم و از ایستگاه قطار دلهی بیرون آمدیم. ازدهام آدمها ، شلوغی، راننده هایی که به زور می خواهند سوار اتوریکشا اشون بشوید، پلیس ها با چوب دردست، گاری ها، دوچرخه ها، دکه های غذا، و بازهم سگهای ولگرد. ایستگاه قطار دلهی درمحله ی “پهارگنج”(به معنی تپه ی گنج) قرار دارد و ما هم می خواستیم در همانجا اقامت کنیم. محلی که بنابر توصیه های انجیلمان: لونلی پلانت، جای ارزان و مناسبی برای کوله به دوشها بود. خیابان باریکی که بازار قدیم دلهی است وپر از مسافرخانه های ارزان قیمت و به نسبتِ هند، تمیز. صبح رسیدیم به پهارگنج، شاید اگر شب میرسیدیم، میترسیدیم در اون محل یک لحظه بمونیم چه رسد به چند شب. اما روزی که داشتیم از دلهی به سمت آگرا میرفتیم، انگار داشتیم از محله ی آباء و اجدادیمان می رفتیم ناراحت بودیم… منتظرغیرمنتظره باشید! درپهارگنج که به نظر جای خلافی می امد همه مهربان بودند، همه شرافتمند بودند و با توریستها کاملا دوست… خوب فعلا رسیدیم به دلهی تا بعد.

* * *

هتلی که در دلهی رزرو کرده بودیم بسیار تمیز و ورودی زیبا و بار و رستورانی زیبا تر داشت. اما وقتی تمام روز را در بیرون از هتل به مشاهده ی زیبایی ها وعجایب می گذرانی، وقتی به هتل می رسی فقط بی هوش به خواب می ری. بنابراین شب اول را در هتل متروپولیس خیابان پهارگنج سپری کردیم و1200 روپیه برای یک شب پرداختیم و صبح روز بعد اول از هر چیز به هتل ارزان تری رفتیم با شبی 400 روپیه دو تا ساختمان آنطرفتر از هتل قبلی! چیزی که خوب است بدانید این که بهتر است به هر شهری که میروید برای یک شب اتاقی رزرو کنید و بعد که به فضای محل و شهر آشنا شدید تغییر جا بدهید. این اتاق جدید تنها تفاوتش با اتاق قبلی این بود که یخچال نداشت که صد البته ما کاری با آشپزخانه و یخچال نداشتیم. باید براتون این را هم بگم که این خیابان پهارگنج واقعا جای دلپذیری است. یک خیابان باریک و قدیمی با ساختمانهای قدیمی و سوراخ سنبه های شگفت، و کافه ای به اسم: کافه ی چشم سوم!… ماشین کمی از اون عبور می کند و بیشتر موتور و اتوریکشا رد میشه و البته دوچرخه، سگ، گاو، و فیل! دو طرف خیابان یکی در میان کافه، رستوران، مغازه های پارچه و لباس و کیف و صنایع دستی هندی که سرتاسر رنگی است، ومسافرخانه و هتل، و مانی چنج Money Change است. در واقع این خیابان بازار مانند، متناسب با جهانگردان کوله به پشت کمی ظاهر و حال و هوای فضاهای هیپی های ده ی شست را به خود گرفته و اکثر مسافرانی را که در اینجا میبینید، بور و بلوندهای جوزده ای هستند که هیپی وار پوشیده اند و یکی یک خال سرخ هم به پیشانی دارند والبته لبخنی دوستی جویانه! در کناره هایی که خیابان پهن تر میشود گاری های چوبی ای که میوه ی تازه: موز، نارنگی، و عنبه می فروشند به ردیف، ایستاده اند. این خیابان را چندین بار از اول تا آخر گز کنید باز هم از دیدن انهمه پارچه ی رنگی، کیف های دست دوز پارچه ای و لباس و ساری، مجسمه های مینیاتوری فیل و بودا و گانش … خسته نمیشوید. اگر خواستید کوله تون را پر از سوقات کنید به نظر من همینجا ارزان ترین جاست به شرط اینکه فراموش نکنید 70 روپیه میتواند به راحتی 20 روپیه تمام بشود! ویا یک دست لباس 200 روپیه ای اگر بشود دو دست، میتواند 200 روپیه برای دو هر دو دست لباس تمام بشود . این بازار در نگاه اول ممکن است شلوغ و پر ازدهام و نا آشنا باشد، اما روز دوم تقریبا همه ی کسبه شما را میشناسند ومیدانند در کدام مسافرخانه هستید، و شما هم همینطور. دلهی هتلهای پنج ستاره و سلطنتی زیبایی هم دارد که خدمتکارانی با لباس دوره ی مهاراجه ها و عمامه ی سیک ها و سبیلهای سیاه رو به بالا و شمشیر به کمر، درهای آن را به افتخار ورودتان باز می کنند- شبی 600 دلار به بالا- اما به نظر من هند واقعی خیابان پهارگنج است که حتا فیل هم ازآن عبور میکند!

مکانهای دیدنی دلهی زیادهستند و عجیب این که این شهر انقدر بزرگ است. شهری به نسبت نو ساز( به جز دلهی قدیم) که خیابانهای پهن و فضای سبز و درختهای بزرگی دارد. در مومبایی ما عادت کرده بودیم که فاصله ی بین مکانهای مورد نظر را پیاده روی کنیم که با آدمها هم در ارتباط باشیم. روز اول در دلهی تقریبا بیشتر زمان را در پیاده روی از دست دادیم! فاصله ها از روی نقشه یک قدم راه و نزدیک به نظر می رسید اما مثلا از میدان دو لایه ای کنفت تا دروازه هند و یادبود گاندی که بنا بر نقشه نهایتا نیم ساعت پیاده روی بود، چندین ساعت طول کشید. بنابراین از روز دوم تسلیم اتوریکشاها شدیم! طاق نصرت دروازه ی هند چیزی شبیه به همون گیت وی-آف-ایندیا Gateway of India است که در یک بولوار بسیار عریض و طولانی واقع است. دو طرف این بولوار زمین چمن، بعد کانال آب مثل استخر، و بعد پارکی پر از درختهای کهن و طوطی است. جای بسیار با صفایی است و چون فضایی باز و گسترده است، نسیم خوبی هم می وزد. راستی درباره ی هوای دلهی: وقتی مومبایی را ترک می کردیم هوا بدجوری گرم و مرطوب شده بود. اما دلهی که تقریبا شمال هندوستان است هوای خنک تری داشت. اول فره وردین هوای دهلی مثل تهران در اردیبهشتی رو به گرما بود که بادی و نسیمی هم می وزد. خشکی هوای دلهی مثل تهران است. ترافیک و آلودگی هوا کمی کمتر، اما چمن ها و درختکاری ها بیشتر و هزاربار سبزتر! کلا در هند همه ی رنگها چندین برابر رنگین تر هستند، از خاک سرخ گرفته تا لباسها، ساری ها، گیاهان و گلها وهمه چیز. یک سر این بولوار مجموعه ی ساختمانهای پارلمان ومجلس و محل اقامت رئیس جمهور است و یک سر دیگر بنایی ستون مانند ، یادبود گاندی و دروازه هند. بین ایندو یعنی مجموعه ی پارلمان تا دروازه هند کیلومتر ها فاصله است جوری که وقتی پیاده از یک سر به سوی مقابل بروید چند ساعتی طول می کشه. هی راه میرید اما ساختمان پارلمان اصلا بزرگتر و نزدیکتر نمیشود! اگر برای دیدن دلهی وقت کمی دارید، پیاده روی را فراموش کنید. در اطراف این بناها انواع و اقسام جاذبه ها برای پول گرفتن از توریستها هست: از دخترکانی که با حنا روی دستهایتان نقاشی می کنند، تا فرفره و جغجغه و بلال و بستنی و عکاس هایی که حتا اگر دوربین پیشرفته ی شما را هم ببینند، از رو نمیروند و به شما پیشنهاد میکنند که ازتون عکس یادگاری با بنا بگیرند! اکثرا آلبومی بدست دارند که تصاویرتوریستهایی خندان در فیگورهایی کاملا هندی(!) پرشان کرده است. دختر و پسرهای جوان هم زیاد اینجا گردش میکنند. در چمن های کناره های بلوار همه جور زوجی دست در گردن و عاشقانه خلوت کرده اند: بودایی یا سیک با ساری و عمامه، متمدن با شلوار جین یا بلوز دامن، و حتا اسلامی ها با بلوزهای تا زانو بلند و زنهایی پیچیده در چادر سیاه و روبند. خوب، همه ی آدمها طبیعت و طوطی و طاووس دوست دارند و کسی کاری به دیگری ندارد!

مکان دیگری که باز ما به دلیل پیاده روی نزدیک به غروب و ساعت تعطیلی به آنجا رسیدیم، مقبره ی همایون شاه بود، که باز، از روی نقشه دو قدم راه از دروازه هند تا مقبره بود ، اما… مقبره ی همایون هم در یک باغ بسیار بزرگ و زیبا واقع شده که پر از درختهای کهن و طاووس است. ساختمان، بازهم از سنگ سرخ و تقریبا به شیوه ی معماری اسلامی است با اشکال تزئینی هندسی که از جمله ستاره ی شش پر(ستاره ی داوود) به وفور دیده میشود. گاهی حتا این نقوش بیش از حد یاد آور علم ریاضیات و هندسه اند جوری که مثل نقوش نجوم و ستاره شناسی می شوند. وقتی به مقبره همایون رسیدیم نزدیک به غروب بود. هوا داشت تاریک میشد و اکثر توریستها هم رفته بودند. بنابراین حس می کردیم که آن مکان و باغ اختصاصی برای بازدید ما، در نظر گرفته شده! هوای نیمه تاریک فضای خاصی به داخل عمارت مقبره میداد. از نورپردازی و این سوسول بازی ها برای اماکن توریستی هم تا جایی که ممکن است جلوگیری میشود. بنابراین در نیمه تاریکی غروب با ارواح همایون خان و دیگرانی که آنجا خفته بودند، گپی زدیم. در آخر گشتمان از این جا، چند لحظه ی شیرینی را در باغ گذراندیم: طاووسهایی که از نوک این درخت، دیگری را بر نوک آن درخت با صدای خاصشان صدا میزدند، و درختی که انگار همه ی پرنده های هندوستان را لانه داده بود، وسکوت مخملی و خواب آور این مکان، رویایی بود. من که دائم در حال دیدن فیگورها و آدمهایی بودم که در مینیاتورهای هندی از شاهان و دربارها و زنان گرداگردشان قبلا دیده بودم. شاهانی که یک بری بر روی تختهای مجلل تکیه زدند و خدمه ای در پشت سرشان، که با بادبزن های پرطاووس در حال خدمت بود، زنان رقصنده کنار حوض مربع و درختهایی که دورتا دور این مربع را پوشانده بودند، سازها و حتا صدای موسیقی، همه ی سرخوشی زندگی قدیم را میتوانستم در آن فضا بازسازی کنم و ببینم. و در همین حین هم ، پشه ها طبق معمول بوسه های خارش آوری به پاهای من میزدند!

تعریف کردنی های دلهی زیاد است. مثلا اینکه عموما سر توریستها را کلاه میگذارند و عموما وقتی میشنوند که از ایران آمده ای، آنها هم یکهو مسلمان میشند-وشیعه-! حالا هرچقدرهم که اصرار کنی که من اصلا دین ندارم و این حرفها باز اونها یا عباس میشوند یا علی یا رام الله! به اینصورت اکثر ساکنان دلهی مسلمان بودند. حالا راست یا دروغ، ولی بیشترین دغل کاریها را از مسلمانها دیدیم. به طوری که وقتی میگفتند: “اِه من هم مسلمان ام”، ما هواسمان را بیشتر جمع میکردیم. به غیر از دین و اعتقادات، اکثرا با شنیدن اسم ایران می گفتند : “اِه! من دبی بودم و خیلی خوبه، ایران کشورخوبی است!” اوایل نمی فهمیدم دبی چه ربطی به ایران دارد، اما گویا فروختن خاک ایران برای ساختن جزایر مصنوعی دبی، باعث شده که دبی را استانی از ایران به شمار بیاورند! بعدها که این تداعی دبی-ایران را در همه جای هند شنیدیم، فهمیدم که برای اکثر هندیان قشرکارگر که برای کار به دبی میروند، دبی بخشی از ایران است. شاید چون زبان فارسی در آنجا زیاد میشنوند و ایرانی های متمول در دبی زیادند، و یا شاید به همان دلیل خاک وطن فروشی باشد! فقط یک بار به راننده اتوریکشا یی برخوردیم که واقعا صادق بود(ومسلمان) و صادقانه به ما پیشنهادکرد که قبل از اینکه ما را به مقصدمان برساند، از فروشگاه صنایع دستی ای که او ما را میبرد دیدن کنیم حتا اگر هیچ خریدی نکنیم. در عوض، ریس آن مغازه برای هر مسافری که او به اونجا می برد کوپن ای برای شیرخشک و روغن و آذوغه به او خواهد داد که برای بچه ی نوزادش نیاز دارد…ما هم پذیرفتیم و در عوض او هم همان کرایه ی پیشنهادی ما رو گرفت ( گفتم که قبل از سوار شدن به هر وسیله نقلیه ای باید نرخ رو از قبل طی کنید وگرنه مسیر چهل روپیه ای را صدوپنجاه روپیه میپردازید و از همه جا هم بی خبر!).

دلهی قدیم هم جای بسیار جالب و شلوغی است. یک قلعه ی سرخ(رِدفورت) وسط شهر وخیابان و ترافیک برای دیدن هست که قلعه-شهری است متعلق به حکومت مغولها با کاخ و حرمسرا و دیوان خاص و عام و مسجد وباغ و زمین چمنهایی وسیع که با همون دیوارسرخ قلعه از دل شهر جدا شده اند… بیرون از محوطه ی قلعه یک معبد فرقه ی جین است که می توانید ببینید و راه به راه معابدی که برای ورود فقط کافی است بدون کفش و پابرهنه شوید و در آخر گشت تان بیست روپیه ای برای کمک و خیریه تقدیم کنید. مکان بعدی اگر اهل هنر هستید موزه هنرهای مدرن دلهی است. برای من که واقعا لذت بخش بود. معبد بهائی های دلهی معروف به لوتوس تمپل هم واقعا زیبا و مدرن ساخته شده که فضای سبز و باغ زیبایی دارد. ارتفاع این بنا34.27 متر است به شکل یک لوتوس بزرگ که با نُه استخر دور تا دورش در میان محوطه ی بزرگی قرار دارد. کلا گویا عدد نه برای این گروه مقدس است. در بدو ورودتان بروشوری به شما داده میشود که تعریف دین بهائی است که البته به نظرم چهل تکه ای از همه ی عقاید مذهبی سرتاسر دنیاست. معمار این بنا آقای فریبرز صبا، و ساخت آن در 21 آپریل1980 آغاز شده و تادسامبر 1986 که افتتاح میشود طول کشیده است. در بروشور نوشته شده که این بنا رسما به “یگانگی خداوند، یگانگی ادیان، و یگانگی نوع بشر” تقدیم شده است.

اگر اهل تصوف و عرفان و دراویش هستید هم میتونید یک سر به مقبره ی نظام الدین چیستی بزنید که همه ی دراویش و کاسه به دستها آنجا بست نشسته اند. ورودی به مقبره، کوچه ی سرپوشیده ای مثل بازار است که هر چه نزدیک تر بشوید فروشنده های گل محمدی و نقل و گلاب بیشتر میشوند. باید یک سبد که حاوی گل محمدی سرخ، نقل و هل و اینهاست بخرید(20 روپی) که مبلغش خرج گداها و مریدان میشود و بعد پای برهنه وارد فضای معبد بشوید. به اینجا درگاه هم میگویند. شاید چون زنها اجازه ی ورود به اتاقک مقبره را ندارند و مریدان فقط با دست به چهارچوب در و درگاه کشیدن، میتوانند تبرکی بجویند! پنداری شیخ نظام الدین، یا شاید مریدانش، آدم ماچو وsexsisem سکسیزم یی بوده اند! مردها که وارد اتاقک مقبره میشوند باید گلها و محتویات سبد را روی مقبره بریزند، اما معمولا کسی پشتان می آید تا گلها را اگر پرپر نکنید دوباره جمع کند و در سبد بعدی دوباره ازش پولی بدست بیاورد. ما در روز اول فره وردین به اینجا رفتیم و هدیه مان این بود که در اون شلوغی مردی بسیار خوش تیپ با چشمهای روشن و کمی ریش( درست مثل نقاشی های چهرهء سعدی یا ابن سینا)، به سمت ما آمد و با لهجه ی دلنشینی به فارسی پرسید: شما برای افقانستان اید یا برای ایران؟ ما شادمان گفتیم: “ایران”. بعد او گفت: من پریشان حالم برادر کمکی کنید. و ما هم بهش اولین عیدی در سال جدید را دادیم! شنیدن زبان پارسی در هر جای دنیا که باشم واقعا برایم یک هدیه ی لذت بخش است! همسفرم که بقدری هیجان زده بود که می خواست ناهار روز عید هم به دوست افقان مون بدهد ولی دیگه دور شده بودیم. کنار منطقه درگاه یک کبابی هم هست که البته ما امتحان نکردیم اما از همه شنیدیم که شهرت خوبی دارد.

مسجدجامع دلهی جایی است که مرکز مسلمانهاست. بنابراین انتظار داشتم بنابر رعایت پاک و نجس، کمی متفاوت از جاهای دیگر باشد. تفاوت هم داشت! ازهمه جا بیشتر بوی ادرار و کثافت میداد. و ازهمه جا به مراتب ناپاک تر بود. یک خیابان بلند که دو سمتش را دست فروشها و کسبه احاطه کرده اند، به پله هایی می انجامید که به سمت بالای تپه مانندی کشیده شده است. و در بالای آن ارتفاع مسجد جامع دلهی، بازهم با سنگ سرخ و کمی به شیوه ی معماری اسلامی، با طاقی های مساجد خودمان و همینطور عناصرمعماری مغول و گوجراتی محکم ایستاده. پله ها را بالا میروید و از بالا نمایی از خیابان ادرار(!) و بقیه شهر را میبینید. کفش ها را برای ورود به مسجد باید دربیارید و برای دوربین هم باید ورودی بپردازید، اما حجاب اجباری نیست! داخل، محوطه ی باز مربع شکلی است که دورتا دورش هجره هایی است و بعضی ها در حال نمازیا نیایش هستند… درون این مربع سکوت و سکونِ آرامش بخشی دارد به خصوص که پای برهنه بر سنگهای آفتاب خورده ی داغ و سرخ راه بروید و از تماس پاها بر زمین لذت ببرید.

والبته جایی که پیشنهاد میکنم ازغذای ظهرتان بزنید ولی برای شب حتما به آنجا بروید، هتل ایمپریال و رستوران و بار این هتل است! میتونید نقطه ی اوج ثروت را در هندوستان ببینید که واقعا پرشکوه و مهاراجه ای است! بار1911 در هتل ایمپریال جایی بود که ما خودمان را دعوت به نوشیدنی و جشن گرفتن نوروز کردیم! درست است که پارسی ها را پیدا نکردیم تا در مراسم آیینی نوروز بینشان نوستالژی های کهن وخاک گرفته را جواب بدهیم، اما در جمع غیرپارسی ها خندیدیم و آرزوی سال پربار و زیبایی کردیم. به سلامتی خودمان نوشیدیم و تضاد مملکت هندوستان را در لوکس ترین مکان این دیار مزه مزه کردیم.

خلاصه برای فهمیدن دلهی باید در بازارها و خیبانهای قدیمی و شلوغ راه پیمایی کنید. ممکن است گرفتار بارانهای هندی هم بشید هرچند اگر فصلش نباشد. این اتفاق را هم تجربه کردیم. همان روز بود که برای بار اول سوار ریکشا شدیم. ریکشا همان دوچرخه هایی است که یک صندلی دونفره ی کالسکه مانند را میکشد. تا قبل ازآن روز، ما واقعا دلمان نمی اومد سوار این وسیله نقلیه بشویم. تصورکنید که انسانی نحیف فقط چون فقیر است، پا بزند و وزن شما را به سختی بکشد و ببرد و حتا در سربالایی ها پیاده بشود و ریکشا رو هل بدهد، تا یک لقمه نان دربیاورد! به هر حال اون روزی که در باران موش آب کشیده شدیم و چندین ساعتی را در بازارها و خیابانها جایی که یک توریست هم دیده نمی شد راه روی کردیم، از خستگی و نبودن وسیله ی نقلیه ی دیگری، به این تن دادیم که: ریکشاها هم باید پول دربیارند و اگر سوار نشویم کمکی به او نکرده ایم فقط روزی ای را ازاو دریغ کرده ایم!

برای آخرین شبی که در دلهی بودیم از روی برنامه ای که در Lonely planet نوشته بود، تصمیم گرفتیم به دیدن رقص سنتی هندی بریم. این برنامه قرار بود در مرکزپارسیان دلهی اجرا شود . بعد از کلی پیاده روی، پرسان پرسان مکان را پیدا کردیم. در راه هم، هم مسیر گروهی شدیم که راهپیمایی سیاسی در جبهه ی گروه سبز هند میکردند…با پلاکارد و همه ی وسایل مورد نیاز! ما هم چند کیلومتری در راهپیمایی شان هم مسیر شدیم! اما به انجمن مهر که رسیدیم، باز هم پارسیان نامرئی حضور نداشتند و مرکز را به یک دربان هندی انگلیسی ندان سپرده بودند. این برنامه هم به لطف پارسیان عزیزم منتفی شد! شاید همه ی پارسی های هندوستان یک جا برای تعطیلات نوروز به سفر رفته بودند…هیچ نفهمیدیم.

صبح روز بعد در تاریک روشن خاکستری رنگ، محله ی پهارگنج را به سمت ایستگاه قطار و به مقصد شهر آگرا، ترک کردیم. هنوز در حالت خواب و بیداری سوار بر یک اتو ریکشا، در پهار گنج بودیم که یک فیل بزرگ از کنارمان به آرامیو خرامان، و با ریتم خاص خودش جوری گذشت که نه تنها بیدار شدم، بلکه به این فکرکردم که” توهم بود، خواب بود، یا واقعیت”!

* * *

1 انتشارات مرکز- ترجمه کاوه میرعباسی

2 به خصوص وقتی میفمند از ایران به دیارشان سفر کرده اید، بیشتر ابراز علاقه میکنند! انگار که آنها هم نوستالژی آریای کهن را دارند.

3 این یکی از کهن ترین تفاوتهای آوایی و مخرجهای بیانی میان دستهء هندگو(ایرانی) و سندگو(هندی) در زبانهای اوستایی و سانسکریت از ریشهء واحد هند و اروپایی است. برای اطلاع بیشتر به کتاب ایران نامک نوشتهء دکتر امان الله قرشی- نشر هرمس مراجعه کنید.

4 آکبند توریست: اصطلاحی که در ترکیه به توریستهای از لای زرورق درآمده و هتل پنج ستاره رو، داده اند

Share

نوشته هندوستان سرزمین معابد اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%d9%87%d9%86%d8%af%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%b9%d8%a7%d8%a8%d8%af/feed/ 3