گزارش سفرهای سال96 بایگانی - کانون گردشگران جوان ایران https://kanoonirangardan.ir/category/گزارش-سفرهای-سال96/ سفر مسولانه و ارزان قیمت Thu, 12 Dec 2019 08:28:40 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=6.5.7 گزارش سفری هیجان انگیز به سواحل خلیج فارس ( ابوموسی و بندر کُنگ) https://kanoonirangardan.ir/%d9%8f%d8%b3%d9%81%d8%b1%db%8c-%d9%87%db%8c%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%ad%d9%84-%d8%ae%d9%84%db%8c%d8%ac-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3-%d8%a7/ https://kanoonirangardan.ir/%d9%8f%d8%b3%d9%81%d8%b1%db%8c-%d9%87%db%8c%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%ad%d9%84-%d8%ae%d9%84%db%8c%d8%ac-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3-%d8%a7/#comments Sun, 09 Dec 2018 10:51:59 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=8925 گزارش سفر به جزیره ابوموسی، بندر کُنگ 9617# وسیله نقلیه ...

نوشته گزارش سفری هیجان انگیز به سواحل خلیج فارس ( ابوموسی و بندر کُنگ) اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
گزارش سفر به جزیره ابوموسی، بندر کُنگ 9617#

وسیله نقلیه : اتوبوس، هواپیما، کشتی

تاریخ سفر : 18 تا 23 بهمن سال 96

هزینه سفر : 545 هزار تومان ( به جز بلیط هواپیمای برگشت)

اقامت : خانه محلی در ابوموسی و اقامتگاه بومگردی در کُنگ

تعداد : 13

جزیره ابوموسی یا بوموسا  جزیره ای  در جنوب خلیج فارس  و بخشی از استان هرمزگان  در جنوب ایران است. این جزیره به همراه دو جزیره تنب بزرگ و تنب کوچک از جزایر سه گانه ایران هستند که کشور امارات متحده عربی  ادعای مالکیت آن را دارد. مساحت این جزیره که در ۲۶ درجهٔ خط عرض شمالی و در ۵۵ درجهٔ خط طول شرقی واقع شده‌است، در حدود ۱۲ کیلومتر مربع است . فاصله میان این جزیره و جزایر تنب به دلیل عمق مناسب آب، تنها مسیر قابل کشتیرانی برای نفتکش‌های بزرگ است  ابوموسی از لحاظ نظامی ، اقتصادی و استراتژیک  اهمیت فراوانی برای ایران  دارد  . در منابع اینترنتی جمعیت ابوموسی در سال ۱۳۹۵ برابر با ۴۲۱۳ نفر برآورد شده است  ولی طبق گفته های بعضی از اهالی جزیره جمعیت آنجا به 6000 نفر هم میرسد که نزدیک به نیمی از این جمعیت نظامی است و نزدیک به 300 نفر از ساکنان ابوموسی ، شهروندان امارات هستند که در گوشه ای از جزیره زندگی میکنند . ساکنین ایرانی جزیره به این قسمت رفت و آمد نمیکنند و ساکنین اماراتی نیز حق عبور و مرور در قسمت های دیگر را ندارند . میتوان گفت در آنجا نوعی همزیستی مسالمت آمیزبرقرار است .

ساعت 22:30 چهارشنبه 18 بهمن از میعادگاه همیشگی ، پارک نوشین واقع در تهران پایین تر از فلکه دوم صادقیه ، با یک دستگاه اتوبوس به اصطلاح  VIP که از تبریز آمده بود  ،  به سمت بندر کُنگ حرکت کردیم . ما 13 نفر بودیم و اتوبوس 25 تا صندلی داشت ، یعنی تقریبا به هر نفر دو صندلی میرسید ، صندلی های مستهلک ، تهویه ای تقریباً نامطبوع و ضبط صوتی گوش خراش و خراب :

مسیر حرکت ما از شهرهای چون  قم ، کاشان ، نایین ، یزد ، انار ، شهربابک ، سیرجان ، بندرعباس و بندر خمیر گذشته و به  بندر کنگ میرسید طول این مسیر 1447 کیلومتر است . اتوبوس در بست در اختیار ما بود و بعضی از همسفران خوابیدن در کف اتوبوس را به آرامیدن بر روی صندلی ترجیح میدادند .

روز اول پنجشنبه 19 بهمن

حوالی ساعت 4 صبح  ، بین شهر یزد و انار با صحنه عجیبی روبرو شدیم ، چندین خودروی پژو 405 از منتها الیه سمت راست جاده ، از درون شانه خاکی و خلاف جهت مسیر اصلی  با سرعتی سرسام آور از کنار ما گذشتند . اینها قاچاقچی­­ هایی هستند که  مهاجرین افغانستانی غیر قانونی را به سمت افغانستان میبرند یا از آنجا به ایران می آورند . ماشینهایشان عموما پژو 405 است که پلاک آن را برداشته ، موتور آن را تقویت کرده و سیستم فنر بندی آن را طوری دستکاری میکنند که بتوانند هر بار بیش از 10 مسافر را با ماشین جابجا کنند . و همیشه در هنگام شب رفت و آمد میکنند ، بعضی از آنها در جهت و برخی در خلاف جهت جاده در حرکت هستند . این قاچقچیان برای فرار از دست مامورین در جاده ها ، سیستمی را ابداع کرده اند که با فشار یک دکمه مقادیری روغن ترمز یا مواد سوختی دیگر  بر روی منبع اگزوز میریزد و دود بسیار غلیظی در عقب  ماشینشان تولید میشود ، به طوری که خودروهای پشت سر ، هیچگونه دیدی از جاده ندارند . اینکار فرصت مناسبی  برای فرار یا پنهان شدن به قاچاقچیان میدهد . یکی از این خودروها از ما سبقت گرفت و  بدون هیچ دلیل مشخصی این سیستم را در جلوی اتوبوس ما به کار برد . دود بسیار غلیظی  در جلوی اتوبوس ما تولید شد که راننده مجبور شد چند دقیقه درکنار جاده بایستید تا دود محو شود و امکان حرکت برای ما به وجود بیاید . به اولین پاسگاه پلیس که رسیدیم موضوع را برای مأمورین توضیح دادیم ، در جواب ما گفتند : به قدری مسئله قاچاق در این منطقه رایج است که هر چقدر هم که  قاچاقچیان را دستگیر کنیم  باز هم تعداد زیادی از آنان وجود خواهند داشت .

ساعت 9 صبح به شهربابک رسیدیم ، در ابتدای جاده کمربندی این شهر، یک مجموعه کوچک با تعدادی غرفه و مغازه احداث شده است بعضی از این غرفه ها به رستوران ، سوپر مارکت و فروش صنایع دستی اختصاص داده شده است و بعضی از آنها که بیشتر به صورت اتاقهای کوچک  هستند برای خوابگاه موقت و اسکان کوتاه مدت مسافرین و رانندگان در نظر گرفته شده است . در انتهای این مجموعه ، کافی شاپی قرار داشت که ما ساعت 9:30 صبح ، صبحانه خود را در آنجا صرف کردیم . صبحانه این مجموعه ، کیفیتی خوب و قیمتی ارزان داشت طوری که با سرو مفصل ( املت، نیمرو و … انواع نوشیدنی چای، قهوه، نسکافه، دمنوش، شربت و …) هزینه برای 15 نفر بیشتر از 150 هزار تومن نشد. همچنین برخورد کارکنان آنجا بسیار خوب و صمیمانه بود .

ساعت 10:30 صبح از شهر بابک به سمت بندرعباس حرکت کردیم و حوالی 4:30 بعد از ظهر به بندرعباس رسیدیم و ناهار را در کنار ساحل خلیج فارس صرف کردیم .

 حدود دوساعت برای صرف ناهار و جور کردن مجوز سفر اتوبوس برای حرکت به سمت بندرکنگ وقت صرف شد . بعد از اخذ مجوز، به سمت بندر کنگ حرکت کردیم . برای رسیدن به بندرکنگ از کرانه شمالی خلیج فارس و از بنادر شهید رجایی، بندر خمیر و بندر معلم عبور کردیم و ساعت 9:45 شب به بندر کنگ رسیدیم و در هتل بوم گردی بندر کنگ (خانه یونسی) ساکن شدیم .

بندر کنگ یکی از شهرهای بخش مرکزی شهرستان بندر لنگه در استان هرمزگان واقع در جنوب ایران است. بندر کنگ همواره جزو دهستان حومه بندر لنگه و مرکز این دهستان بوده و از توابع بخش مرکزی شهرستان بندر لنگه است. ۵۸ هکتار از بافت تاریخی بندر کنگ (که تقریبا یک دوازدهم از مساحت کل شهر را شامل می‌شود) سال ۸۱  در فهرست آثار ملی ثبت شده است.

اقامتگاه بوم گردی یونسی در بندر کنگ در واقع همان خانه تاریخی یونسی می باشد که در گذشته در اختیار میراث فرهنگی قرار داشته است . خانه یونسی سه ایوان و شش اتاق دارد و در حال حاضر همه شش اتاق آن برای پذیرایی از میهمانان بندر کنگ آماده شده اند. بوم گردی یونسی با 450 مترمربع مساحت در بافت قدیمی بندر کنگ در کوی مهره قرار گرفته و از لحاظ معماری به روش نیمه درونگرا و سه ایوانه ساخته شده است و دو اتاق بزرگ آن بادگیر هستند. کوچه ها و دیوارهای اطراف خانه یونسی بازسازی و مرمت شده اند .

ما بعد از مستقر شدن و گردگیری مختصر بلافاصله به جشن عروسی دعوت شدیم . جشنی که در آن عروس حضور نداشت . در بندر کنگ رسم است که از دو تا هفت شب ، مراسم عروسی را برگزار میکنند که هر شب آن مراسم مخصوص خود را دارد، ما به شب پنجم عروسی رسیده بودیم . دراین شب مراسم مردانه بود به این صورت که ناخداهای بندر در حیات منزل پدر داماد که خود نیز از ناخداهای قدیمی بندر بود ، جمع شده بودند . مولوی (روحانی سنی) در مرکز مجلس نشسته بود و به زبان عربی یک ملودی ثابت آوازی (که بیشتر شبیه به مولودی بود ) را میخواند و بقیه حضار بعد از او آن کلمات را تکرار میکردند . بیشتر اهالی کنگ از پیروان امام شافعی هستند، و به زبان فارسی تکلم می‌کنند، اما بسیاری از مراسم و نوشته‌های آنها  به زبان عربی است و نامه‌ها و سندها را به زبان عربی تدوین می‌نمایند . در زمان کوتاهی که ما آنجا بودیم دو متن اصلی توسط حضار خوانده شد. ابتدا نوعی صلوات بود که از حضرت محمد (ص) و خاندان ایشان شروع میشد و بعد از آوردن نام بسیاری از پیامبران سامی و بسیاری از بزرگان ادیان که نامشان در قرآن مجید ذکر شده ، سرانجام به حضرت آدم (ع) ختم میشد.

متن دوم در مورد تاریخ اسلام و قبایل عرب در صدر اسلام و دوران حضرت رسول (ص) بود. این آواز با دف هایی که از دف های کردستان کوچکتر و از دایره های عربی کمی بزرگتر بود همراهی میشد .

در این عروسی از ما با شیری که با هِل مخلوط شده بود پذیرایی کردند . تا جایی که ما متوجه شدیم ادویه هِل ادویه مورد علاقه مردم این منطقه بود و در بسیاری از غذاها و نوشیدنی ها از آن استفاده میشد.

سفر ما در ایام دهه فجر بود و به همین مناسبت در ساحل بندر کنگ برنامه های تفریحی برپا بود در همین ساحل تندیسی از لنج بوم مسی قرار داشت . تندیس لنج سمبلیک بوم مسی (جودالکریم) در ساحل بندرکنگ به دست ناخدایان قدیمی و ملوانان و با همکاری شورا وشهردار و مردم بندر کنگ ساخته شد، این لنج درسال 1273 هجری شمسی در ساحل بندرکنگ بین مسجد کزیتی وکاکا با مالکیت آقای کرچی ساخته شد که ظرفیت آن حدود  700 تُن بوده است وبه علت بزرگی و عظمت آن قسمت اعظم لنج که در زیر آب قرار می گرفته با ورق های مسی پوشانده شده بود این لنج بارهای تجاری به مقصد کشورهای آفریقایی ،هندوستان ، پاکستان ، یمن  و …..حمل می کرده است .سرنشینان آن در هر سفر حدود 60 نفربوده است. در سال 1323هجری شمسی این لنج با 64 سرنشین به ناخدایی آقای کرچی و خلفان شوکتی ازبندرکنگ با حمل بار به ترتیب ازشهرهای بندر گوادر پاکستان ، بندر کراچی ، بندر ملیبار هند ، بمبئی ، مانگرور و از مانگرور هندوستان به طرف دارالسلام (سواحل آفریقا) حرکت نمود وبعد از 8 روز پیمودن مسیر دریایی (نیمی از راه) هواپیمایی متعلق به کشور ژاپن به آنها نزدیک شده و از آنها فیلم برداری کرده است و در روز بعد زیر دریایی آن کشور به لنج بوم مسی و دو لنج دیگر که همراه آنها بود حمله نموده وهمه لنج ها را غرق می کند 32 نفر سرنشینان آن لنج همان موقع به شهادت می رسند و 32 نفر که زنده مانده بودند بعد از 14 شبانه روز سرگردانی در دریا امواج دریا آنان را به ساحل صعب العبور کشور سومالی آفریقا می رساند. بالاخره این 32 نفر بعد از 8 ماه دوری از شهر در ماه رجب به بندر کنگ رسیدند وخبر زجرآور از دست دادن سایر افراد را به خانواده ­های آنها دادند .لنج بوم مسی 113سال قبل در همین قسمت ساحل بندرکنگ ساخته شده است .

بعد از دیداری گذرا از جشنی که در ساحل برپا شده بود به موزه مردم شناسی که در همان نزدیکی بود رفتیم و بازدید کوتاهی از آنجا داشتیم . موزه مردم شناسی و دریانوردی بندرکنگ توسط افراد خیر، ناخداها و جاشوهای (ناویار یا ملاح، کارگر کشتی‌ یا لنج که زیر نظر ناخدا کار می‌کند) این بندر تاسیس شده است . در این موزه وسائل زندگی روزمره مردم بندر کنگ در قدیم  و لوازم  و نقشه هایی که ناخداها و جاشوها در زمان دریانوردی از آنها استفاده می کردند به معرض نمایش در آمده است.

ساعت 11:30 شب بود که برای صرف شام به یک ساندویچی رفتیم . من و چند نفر از بچه ها ساندویچ خرچنگ خوردیم و یک تابلو خرچنگ خشک شده به یادگار هدیه گرفتیم. در مدت کوتاهی که در بندر کنگ بودیم به این نتیجه رسیدم که این ناحیه به علت تجارت دریایی که از قدیم الایام با نقاط مختلف داشته ، محل تلاقی چند فرهنگ ایرانی ، عربی ، هندی و تا حدی آفریقایی میباشد. به همین علت بعضی از غذاهای دریایی و غیر دریایی این منطقه با فلفل و ادویه فراوان که از سایر مناطق به این بندر آورده شده ، سرو میشود .

حوالی ساعت 12:30 شب بود که به هتل برگشتیم و برای خواب آماده شدیم . تعدادی از بچه ها از جمله خود من ، برای خوابیدن به پشت بام هتل بوم گردی رفتیم .

روز دوم جمعه 20 بهمن

در اول صبح با صدای اذان چندین مسجد به صورت همزمان ، از خواب بیدار شدم وقتی از بالاپشت بام هتل به شهر نگاه کردم با صحنه جالبی روبرو شدم . چندین بادگیر کوتاه و تعداد زیادی مناره مسجد از پشت بام هتل پیدا بود و تقریباً از تمام مناره ها صدای اذان به گوش میرسید ، شاید اغراق نباشد اگر بگویم جایی در بندر کنگ نیست که شما صدای اذان صبح را نشنوید . بادگیرهای این شهر بر خلاف بادگیرهای مناطق کویری ، ارتفاع زیادی نداشتند و احتمالاً برای هدایت نسیم ساحلی به داخل بنا تعبیه شده بودند .

در اقامتگاه بوم گردی یونسی دو عدد دوچرخه وجود داشت . از مسئول هتل انبردست و آچار گرفتم و دستی به سر و روی یکی از دوچرخه ها کشیدم . این دوچرخه ها برای استفاده میهمانان هتل میباشد . توصیه میکنم که درصورت امکان ، دوچرخه سواری در ساعات اولیه صبح و در کنارساحل بندر را از دست ندهید . بعد از دوچرخه سواری و برگشتن به هتل ، دو نفر از همسفران نیز بیدار شده بودند و مشغول معاشرت با سایر میهمانان سحرخیز هتل بودند ، میهمانانی کهنسال و عمدتاً بازنشسته از شمال اروپا ،از کشور دانمارک که طی گفتگویی دوستانه متوجه شدیم به علت اینکه هریک یا نهایتاً دو نفر از اعضای این گروه در یک اتاق اقامتگاه ساکن شده  بودند ، فقط یک اتاق برای ما 13 نفر باقی مانده بود و این موضوع به قدری باعث تفریح و خنده ما با دوستان دانمارکی­مان شد که بعد از چند دقیقه تقریبا همه اعضای گروهشان دور ما جمع شده بودند تا ببینند موضوع از چه قرار است .

صبحانه را ساعت 8:30 صبح بر پشت بام اقامتگاه بوم گردی صرف کردیم . صبحانه شامل نوعی نیمروی محلی بود که به آن هِل ، رشته های خوراکی و مقداری شکر اضافه کرده بودند .

ساعت 9 صبح از بندر کنگ به سمت بندرلنگه حرکت کردیم تا به وسیله شناور به ابوموسی برویم . رفتن به این جزیره برای افراد غیر ساکن مستلزم داشتن مجوز میباشد که ما قبلاً توسط یکی از تورهای گردشگری استان هرمزگان که در نمایشگاه گردشگری با آنه آشنا شده بودیم این مجوز را دریافت کرده بودیم . ساعت 10:15 به سمت ابوموسی حرکت کردیم . شناوری که ما را به ابوموسی میبرد حدود 200 نفر ظرفیت داشت که میتوان گفت حدود 170 نفراز مسافرین را سربازها و نیروهای نظامی تشکیل میدادند . این شناور با میانگین سرعت 30 کیلومتر بر ساعت ، دو ساعت و نیم بعد ما را به ابوموسی رساند . در طول سفر کوتاه دریایی که داشتیم بچه ها برای کاستن از اثرات دریاز­دگی ، به جای نشستن در کابین ، عموماً بر روی عرشه حضور داشتند و دیدن هجوم دسته ای مرغان ماهی خوار صحنه بی بدیلی را رقم زد. چند سرباز وظیفه هم که دوران خدمت رو در ابوموسی می گذارند و از مرخصی بر می گشتند در عرشه بودند و از حضور ما تحت عنوان گردشگر تعجب زیادی کردند.  اگر در فصل زمستان با این شناور سفر میکنید برای رفتن بر روی عرشه بهتراست که بادگیر همراه داشته باشید .

ساعت 12:45 به ابوموسی رسیدیم . مدتی منتظر ماشین شدیم و سرانجام با چند ماشین جداگانه به سمت اقامتگاه­مان حرکت کردیم . اقامتگاه ما شامل دو خانه مجاور به هم بود . هرکدام از این خانه ها یک اتاق خواب ، یک آشپزخانه و یک سالن پذیرایی  داشت . هم در اتاق خواب و هم درسالن پذیرایی تخت خواب گذاشته بودند و ما از لحاظ فضای سکونت و محل خواب مشکلی نداشتیم . هر دو خانه حیاط داشت . سرویس بهداشتی و حمام در حیاط بود . متاسفانه در اکثر ساعات روز فشار آب کم بود و سبب میشد که بچه ها گاهی از اوقات برای حمام کردن با مشکل مواجه شوند . در مجاورت این خانه ها باغ با صفایی- که به باغ نادر معروف است -با درختان موز، کُنار ( از تأثیر این میوه جادویی در طول سفر در فرصت بهتری خارج از گزارش برایتان خواهم گفت !!! ) و خرمایی وجود داشت که در آن چند تخت و چند تلویزیون قدیمی گذاشته بودند و در این فصلی که ما به ابوموسی رفته بودیم ، تقریبا هر ساعت از روز میشد در آنجا برروی تخت ها استراحت کرد و صبحانه و نهار و شام خورد.

هنوز چند دقیقه از رسیدن ما به خانه نگذشته بود که دو نفر از مسئولین جوان و خوش برخورد جزیره برای خوش­آمد گویی و دیدن ما آمدند و این شاید سریعترین اتفاق اداری  بود که در جزیره ابوموسی برای ما رخ داد. در لابه­ لای صحبت ها و خوش­آمدگویی­ ها براین نکته تأکید کردند که در این جزیره به علت فضای نظامی ، رعایت حجاب الزامیست و ما این توصیه را تا پایان سفر از زبان سایر مسئولین چند بار دیگر نیز شنیدیم .

نام صاحبخانه ما آقا نادر بود که به حق یکی از نوادر روزگار بود و شاید بتوان گفت خودش به تنهایی یکی از جاذبه های توریستی ابوموسی محسوب میشود . فردی میانسال ، بیخیال و آرام . به هیچ درخواستی نه نمیگفت . از او  حتی اگر چکمه های هیتلر در جنگ جهانی اول را درخواست میکردی ، میگفت : حله  و قول آوردن آن را تا فردا صبح به شما میداد و وقتی فردا صبح جویای چکمه­ ها میشدی با آرامش خاصی فی ­المثل میگفت : “دریا طوفانیه ، تا ظهر میرسه “. ایشان در بین دوستان همسفر ما به “نادر رِله” معروف شدند.

از خصوصیات دیگر آقا نادر این بود که تقریباً تمام اهالی ثابت ابوموسی را میشناخت و با آنها دوست بود . یکی از این اهالی سکینه خانم نام داشت . ما سکینه خانم را ندیدیم ولی چند وعده دست پخت ایشان را خوردیم . آقا نادر چند ساعت قبل از ناهار یا شام از ما میپرسید که غذا چه میخوریم ؟ به طور کلی چای قلیان ، جوجه کباب  و کباب چنجه را خود آقا نادر آماده میکرد ولی پخت سمبوسه ، برنج و ماهی را به سکینه خانم سفارش میداد . خوردن پلو و ماهیِ دست پخت سکینه خانم را به تمام کسانی که به این جزیره مسافرت میکنند توصیه میکنم . خوردن انواع و اقسام ماهی های تازه میتواند از جاذبه های اصلی ابوموسی باشد . ماهی ­های متنوعی که شاید از زمان صید تا حضورشان در بشقاب غذا سه یا چهار ساعت بیشتر نمیگذرد. ساعت 3:30 بعد ازظهر ناهار را در باغ آقا نادر صرف کردیم .

ساعت 4:30 به گشت دور جزیره با یکدستگاه مینی بوس به همراه لیدر محلی مان ( آقا نادر) مشغول شدیم و از ساحلی مرجانی و بسیار زیبا با غروب آفتابی شگفت انگیز و محله عربها و سایر محله ها و سواحل ابوموسی دیدن کردیم.

 ساعت 6 به مرکز خرید ستاره که بیشتر اجناس آن چینی و به تبع آن ارزان و از درجه چند بود، رفتیم و بچه ها مشغول به خرید شدند .

ساعت 7 بعد ازظهر به خانه بازگشتیم و بعد از مدتی استراحت ساعت 8:30 شب برای شنای شبانه به سمت دریا حرکت کردیم . و با اینکه دریا طوفانی و آب کمی سرد بود ، آبتنی مفصلی کردیم . لازم به ذکر است که سواحل ابوموسی مرجانی است و بهتر است برای جلوگیری از زخم شدن پا ، هنگام آبتنی از صندل یا کفشهای لاستیکی استفاده شود. ساعت 10:30 شب به منزل برگشتیم و ساعت 11 شب ، شام پلو و ماهی  خوردیم.

روز سوم شنبه 21 بهمن

ساعت 7 صبح از خواب بیدار شدیم و بعد از صرف صبحانه و جمع کردن وسایلمان ساعت 8:30 به فرودگاه رفتیم که به سمت بندرعباس پرواز کنیم . قرار بود که از قبل 13 بلیط توسط آقا نادر برای ما تهیه شود . بعد از ورود به فرودگاه متوجه شدیم که آقا نادر عزیز با آرامش و بیخیالی زائد الوصفی که در وجودشان نهفته است ، 8 بلیط بیشتر برای ما تهیه نکرده است و 5 نفر از ما بدون بلیط هستند و باید در ابوموسی بمانند . آقا نادر چند دقیقه مانده به پرواز در فرودگاه رفت و آمد میکرد و توانست سه بلیط دیگر نیز برای ما تهیه کند. ولی باز دونفر از همسفرانمان بدون بلیط می­ماندند و باید از مسیر دریایی خودشان را به ما میرساندند . برخورد مسئولین فرودگاه بسیار گرم و صمیمی بود به صورتی که حتی وقتی قرار شد یکی از بچه ها به جای شخصی دیگر با هواپیما برود ، یکی از کارمندان فرودگاه جلوی چشمان حیرت زده ما بر روی ریل حمل بار پرید و داخل اتاقک بار فرودگاه رفت و کوله پشتی دوستمان را بیرون آورد ، برچسب کوله را باز کرد و بر روی کوله جدید بست . بعد از این همه ماجرا و یکساعت معطلی برای تاخیر هواپیما ، ساعت 10 صبح  به ما خبر دادند که هواپیما در بندرعباس خراب شده و اصلاً به سمت ابوموسی پرواز نکرده و پرواز ما کنسل شده است . دیگر مسافران حاضر در فرودگاه که همگی از ساکنان ابوموسی بودند به راحتی این موضوع را پذیرفتند انگار اینگونه اتفاقات برای ساکنین این جزیره امری عادی بود . همگی با هم به همراه کارکنان فرودگاه از آنجا خارج شدیم . فرودگاه تعطیل شد و درش را بستند و ما دوباره به سوی اقامتگاه آقا نادر عزیز به راه افتادیم .

وضعیت عجیبی پیش آمده بود تمام برنامه های ما بهم ریخته بود ، اتوبوسمان در بندرعباس منتظر ما بود و تا شب بیشتر نمیتوانست در آنجا بماند . با وساطت آقا نادر گُل با چند قایقران صحبت کردیم که شاید بتوانیم از طریق دریا به بندر لنگه برویم و از آنجا با ماشین به بندرعباس برویم. دو مشکل وجود داشت : اول اینکه سفر با قایق تندرو حداقل دوساعت طول میکشید و در طی این دو ساعت قایق به خاطر برخورد با امواج دریا به شدت تکان میخورد و دوم اینکه حرکت با قایق احتیاج به مجوز داشت که آقا نادر میگفت با آشناهایی که در ادارات جزیره دارد این مجوز را تا یکساعت دیگر جور میکند . بچه ها برای جلوگیری از دریا زدگی ، با وجود گشنگی لب به غذا نمیزدند و آقا نادر هر ساعت وعده میداد که تا یک ساعت دیگر همه چیز جور میشود و ما حرکت میکنیم . هر وقت که از ایشان میپرسیدیم پس این قایق ما کی می آید، ایشان میفرمودند : رفته بنزین بزنه .

 لیدر عزیزمان به همراه یکی دو نفر دیگر از بچه ها برای گرفتن مجوز سفر با قایق ، به دریابانی و سایر ادارات ذیربط مراجعه کردند . در آنجا به خیلی از چهره های آشنا برخورد کردند . به صورت کلی به علت کوچک بودن جزیره و جمعیت کم آن ، خیلی از ساکنین در دو یا چند پست مشغول به کار بودند چون بسیاری از کارها در ابوموسی دو الی سه ساعت از روز بیشتر طول نمیکشید و بعد تعطیل میشد و کارکنان به منزل میرفتند یا به کار دیگری مشغول میشدند مثلاً پمپ بنزین ابوموسی فقط دوساعت از روز باز بود و همه اهالی این را میدانستند و اگر میخواستند بنزین بزنند طی همین دو ساعت به پمپ بنزین مراجعه میکردند یا فرودگاه ابوموسی فقط وقتی قرار بود هواپیمایی بیاید یا برود ، باز بود و بعد از آن در بیشتر ساعات روز فرودگاه تعطیل بود.

طرفهای غروب بود که متوجه شدیم وعده های آقا نادر بیشتر جنبه دلخوشی داشت تا واقعیت و امروز هم در ابوموسی ماندگاریم . ساعت 5:30 بعدازظهر بعد از ساعتها گشنگی ، ناهار خوردیم و بعد از ناهار به سمت بازارچه قدیم ( بازارچه صیادان ) حرکت کردیم . ابوموسی ساکن بومی نداشته و تمامی اهالی آن طی چند دهه اخیر به آنجا رفته اند به همین علت افرادی از تمامی قومیت ها و شهرهای کوچک و بزرگ ایران در آن دیده میشود . مردمی بسیار خونگرم و خوش برخورد . به میوه فروشی رفتیم ، مقداری میوه خریدیم و با میوه فروش گفتگو کردیم . کم کم داشت برای ما مشخص میشد که چرا ساکنین این جزیره اینقدر با کنسل شدن پرواز به راحتی برخورد میکنند . میوه فروش که خودش از اهالی استان فارس بود برای ما تعریف میکرد که هر هفته با شناور و لنج  میوه های خود را به جزیره می آورد و تا هفته بعد هیچ میوه دیگری به جزیره وارد نمیشود . میگفت که مثلاً میوه ای مانند گوجه فرنگی همان سه الی چهار روز اول تازه و قابل استفاده است و معمولاً سه روز آخر یا گوجه ها توسط اهالی خریداری شده  و یا خراب شده و قابل مصرف نیست و آنها را دور می­ریزد و در جزیره تا دفعه بعد که بار میوه بیآید گوجه فرنگی نیست و این قاعده برای سایر میوه هایی که زود خراب میشوند نیز صادق است . او به من گفت که یکبار به علت شرایط بد آب و هوایی و طوفانی بودن دریا تا دو هفته هیچ هواپیما و قایقی به جزیره نمی آمد .

از میوه فروشی بیرون آمدیم و چند قدم آنطرف تر ناگهان با یک صحنه عجیب روبرو شدیم : یک کافه کتاب در ابوموسی . رو در آن نوشته بودند : مخصوص بانوان . اینقدر هیجان زده شده بودیم که به نوشته توجه نکردیم و همگی با هم وارد کافه کتاب شدیم ، کافه ­ای کوچک ، گرم و صمیمی ، با مقداری کتاب و دو خانم متصدی مهربان و محترم . این کافه به همت برخی از بانوان ابوموسی و یکی از بانوان عضو شورای شهر این جزیره به نام خانم بردبارمنش تأسیس شده بود . دراین کافه جلسات نقد فیلم و نقد کتاب نیز برگزار میشد . کارکنان کافه با خانم بردبارمنش تماس گرفتند و ایشان هم به کافه آمدند . عکس گرفتیم ، گپ زدیم و قرار گذاشتیم چند کتابی را که با خودمان به ابوموسی آورده بودیم به این کافه اهدا کنیم .

  

ساعت 8 شب به سمت ساحل حرکت کردیم و نیم ساعت بعد به مناسبت 22 بهمن آتشبازی شروع شد . نیروهای نظامی کم کاری نکردند و آتشبازی خوب و مفصلی را در ساحل دریا برگزار کردند . حدود ساعت 10:30 به منزل برگشتیم و شام خوردیم . روز پرماجرا و پر دردسری داشتیم ولی به علت برخورد مناسب همسفران بخصوص برخورد طنزآلود لیدرمان با مشکلات پیش آمده ، به سادگی با مسائل کنار آمدیم . لیدر ما تکنیک خاص خود را داشت ؛ به وسیله موبایل با مسئولین ذیربط تماس میگرفت و صدای موبایل  را در حالت اسپیکر میگذاشت ، آنگاه از صحبتهای طرف مقابل ایده میگرفت و هر نکته ی طنزی که به نظرش میرسید را بدون رعایت مقام و منصب شخص ، بیان میکرد . بدین صورت همسفران هم از روند کارها مطلع میشدند و هم ازخنده روده بر میشدند .

یک توصیه کوچک: در طی چند روز سفر، بچه ها در بعدازظهر یا شب لباسهای کثیف خود را می­ شستند و طبق عادتی که در تهران داشتند در طول شب لباسهای شسته شده را بر روی بند پهن میکردند که تا صبح خشک شود . در صورتی که در بنادر و جزایر جنوب کشور شدت شبنم صبحگاهی به قدری شدید است که تمام زمین را خیس میکند و این موضوع باعث میشد که صبح تمام لباسهایی که بر روی بند بودند دوباره خیس شوند . در این مناطق لباسها شسته شده را باید بعد از طلوع آفتاب بر روی بند پهن کرد که تا بعدازظهر بر اثر تابش آفتاب خشک شوند .

روز چهارم یکشنبه 22 بهمن

ساعت 7 صبح از خواب بیدار شدیم . از قبل میدانستیم که امروز هم هیچ هواپیما یا قایقی ما را از جزیره بیرون نمیبرد و امروز هم در ابوموسی ماندگاریم برای همین با خیال راحت به گشت و گذار پرداختیم . بعد از صبحانه طرفهای ساعت 10 صبح به سمت دریا حرکت کردیم . بالای سرمان چند پاراگلایدر به مناسبت جشن 22 بهمن در حال پرواز بودند . چند کتابی را که با خود از تهران آورده بودیم دم در کافه کتاب گذاشتیم که هر وقت کارکنان کافه آمدند ، کتابها را بردارند ولی بعد از چند دقیقه که باز از دم در کافه رد میشدیم متوجه شدیم که کتابها نیست و وقتی با کارکنان کافه تماس گرفتیم گفتند که آنها کتابها را برنداشتند . حدود ساعت 11 بود که به سمت قسمتی ازساحل که به آن پلاژمی­گفتند حرکت کردیم و همه همسفران تنی به آب زدند . برای نهار به رستوران شبهای جزیره رفتیم .

طرفهای ساعت 3 بعدازظهر بود که من و سه نفر دیگه از آقایان همسفرمان برای غواصی به کنار ساحل رفتیم ، سه نفر از اهالی برای آموزش غواصی به ما ، کنار ساحل آمده بودند هر چه به آنان اصرار کردیم که اجازه بدهند که خانمها هم غواصی کنند ، راضی نشدند .

غواصی در ابوموسی بسیار ارزان تر از سایر نقاط در جنوب است . سواحل ابوموسی مرجانی و بسیار زیباست . آب صاف و تمیزی دارد البته در هنگام حضور ما در این جزیره عروسهای دریایی در لابه لای این مرجان ها تخم ریزی کرده بودند و آبهای ساحلی مملو از تخمهای عروس دریایی بود .

 مربی اصلی ما از افسران نیروی دریایی سپاه بود و دو دستیار دیگرش از جوانان ابوموسی بودند که شغلشان صید ماهی بود . با یکی از این جوانان  وارد گفتگو شدم . میگفت:  در حالت عادی اگر بتوانند در روز 6 تا 8 کیلو ماهی صید کنند درآمد ماهیانه ای بالغ بر 3 میلیون تومان خواهند داشت . او به ما گفت که خاک ابوموسی برای کشت سبزیجات بسیار حاصل خیز است و خودش و بسیاری از دوستانش سعی میکنند که سبزیجات مورد نیاز خود را در باغچه خانه هایشان بکارند . نکته جالب دیگری که در مورد این سه نفر و بسیاری از جوانان ساکن این جزیره وجود داشت این بود که اکثراً بر روی گوشی های هوشمندشان اپلیکشن های دریانوردی و اعلام وضعیت  دریا را داشتند و همانطور که یک جوان در تهران روزی چند بار به اینستاگرام و تلگرام سر میزند ، آنها هم مدام سرعت باد ، وضعیت موجهای دریا ، زمان دقیق جزر و مد و …. را با این اپلیکیشن ها چک میکردند و به نوعی وضعیت زندگی روزمره خود را با آن تنظیم میکردند .

حدود ساعت 5 بعدازظهر به خانه برگشتیم و بعد از کمی استراحت با تعدادی از هم سفران دوباره به کافه کتاب رفتیم . با اینکه روز تعطیل بود ولی کافه باز بود و حتی یکی دو نفر مشتری هم داشت . مربی غواصی ما که به صورت اتفاقی از دم کافه میگذشت ما را دید و او هم به داخل کافه آمد و حدود یک ساعت با تمام افرادی که داخل کافه بودند گپ زدیم .

شب شام را در باغ آقا نادر صرف کردیم ، کباب چنجه و پیراشکی خوردیم بعد از شام با چند خانواده دیگر که به باغ آمده بودند آشنا شدیم به قدری برخورد گرم و صمیمی داشتند که ما شرمنده میشدیم مدام میگفتند که چرا زودتر به ما خبر ندادید که در جزیره حضور دارید که ما شما را به خانه هایمان دعوت میکردیم . محبت این دوستان عزیز به تعارف ختم نشد و وقتی متوجه شدند که ما فردا صبح از جزیره میرویم ، ساعت 11:30 شب به دنبال ما آمدند و ما را به بازدید تصفیه خانه آب ابوموسی و تصیفه خانه فاضلاب ابوموسی بردند . آب شرب ابوموسی از شیرین کردن و تصفیه آب دریا تأمین میشود . در زمانی که ما در آنجا بودیم تعدادی از دستگاه های آب شیرین کن ، به علت تخم ریزی وسیع عروسهای دریایی در سواحل ابوموسی از کار افتاده بودند . تکنیسین شاغل در تصفیه خانه توضیحات فراوانی در مورد نحوه عملکرد این دستگاه ها به همسفران ما داد. سپس به سمت تصیفه خانه فاضلاب ابوموسی حرکت کردیم و بعد از بازدید از آنجا حوالی ساعت 1 شب به منزل برگشتیم .

روز پنجم دوشنبه 23 بهمن

دوشنبه 23 بهمن ساعت 7 صبح از خواب بیدار شدیم ، بعدازخوردن صبحانه حوالی ساعت 8 به فرودگاه رفتیم وبالاخره ساعت 10:15 هواپیمای ما به سمت بندرعباس حرکت کرد وساعت 10:50 دقیقه به بندرعباس رسیدیم . در آنجا به دو گروه تقسیم شدیم ، چون پروازهای بندرعباس به تهران یا پر بود یا بسیار گران ، من و دو نفر از بچه ­ها با موبایل بلیط هواپیمای ساعت 3 بعدازظهر از قشم به تهران را خریدیم  و به سرعت به سمت اسکله حرکت کردیم و با اولین قایق( اتوبوس دریایی ) به سمت قشم رفتیم . بقیه بچه ها بلیط هواپیمای ساعت 9 شب قشم به تهران را خریدند و میخواستند با خیال راحت مقداری در مراکز خرید قشم به گشت و گذار بپردازند . ما سه نفر به هر زحمتی بود خودمان را به موقع به فرودگاه رساندیم لوازمان را تحویل دادیم و منتظر پرواز ماندیم ، اما انگار ماجراهای این سفر پایان نداشت .

با اینکه هواپیمای ما در فرودگاه قشم به زمین نشسته بود ولی برای پرواز آماده نبود . شک ما هنگامی قوی شد که پرواز ساعت 4 قشم تهران نیز حرکت کرد و ما که بلیط ­هایمان برای ساعت 3 بود هنوز در سالن بودیم . ناگهان یکی از مسافران هواپیما که نمیدانم از کجا خبردار شده بود بر روی یکی از صندلی های سالن پرید و با صدای بلند شروع به داد و فریاد کرد که آی همسفران چه نشسته اید که انگار چرخ هواپیمای ما مشکل دارد و فرودگاه قشم  توانایی تعمیر آن را ندارد و باید یک چرخ دیگر با یک پرواز دیگر از تهران بیاورند و فعلاً پرواز ما کنسل شده . ناگهان سالن انتظار از سر وصدای اعتراض مسافران منفجر شد . ما سه نفر چند ثانیه یکدیگر را با بهت و حیرت نگاه کردیم و بعد به صورت کاملاً ناخوآگاه در حالی که بقیه مسافران در حال داد و بیداد و اعتراض بودند ، زدیم زیر خنده . درطول این سفر کاملاً به این موضوع واقف شده بودیم که خندیدن به مشکلاتی که حل آن از عهده ما خارج است ، بهترین و گاهی اوقات تنها راه برخورد با آن مشکل است . در همان حال که دیگر مسافران هواپیما مشغول جر و بحث و دعوا با مسئولین فرودگاه بودند ما با موبایل بلیط پرواز ساعت 9 را خریداری کردیم . مسئولین میگفتند که چرخ هواپیما تا چند ساعت دیگر به قشم میرسد و میتوانیم با همین هواپیما دوباره پرواز کنیم ولی ما تجربه آقا نادر را داشتیم و میدانستیم که به هر وعده ای نمیتوان اطمینان کرد . درخواست کردیم که بلیط ما را کنسل کنند بعد به قسمت تحویل بار رفتیم و کوله پشتی های خودمان را پس گرفتیم . ساعت 5 بعدازظهر به رستوران فرودگاه رفتیم و ناهار خوردیم .

چند ساعت تا پروازمان زمان داشتیم و ما نمیخواستیم این ساعات را به بطالت بگذرانیم . کوله های خودمان را در فرودگاه به امانت گذاشتیم و بعد از پرس و جویی کوتاه از دوستان و سرچ در اینترنت به سمت روستای شیب دراز حرکت کردیم . شیب دراز روستایی است در جنوب جزیره قشم . بیشتر سواحل قشم سنگی است ولی ساحل این روستا برخلاف سایر قسمتهای قشم ، شنی است و به همین علت در اواخر اردیبهشت لاکپشت های پوزه عقابی در آن تخم گذاری میکنند و این امر باعث شهرت این روستا شده است. حدود ساعت 6:15 بعدازظهر به ساحل این روستا رفتیم . فاصله ی دریایی این روستا با جزیره هنگام دو کیلومتر است و از ساحل به راحتی جزیره هنگام دیده میشود.

بعد از بازدید از ساحل شیب دراز، به سمت روستای دهخدا در مرکز جزیره قشم حرکت کردیم و در آنجا به اقامتگاه بوم گردی کلودنگ رفتیم . مسئولین آنجا با روی خوش پذیرای ما بودند برای ما چای آوردند و در مورد اقامتگاه کلودنگ دهخدا توضیحاتی دادند . قرار بود آن شب چند نوازنده محلی با آنجا بیایند و موسیقی محلی اجرا کنند ولی متاسفانه ما باید به فرودگاه برمیگشتیم . با مسئولین اقامتگاه عکس گرفتیم و خداحافظی کردیم و به سمت فرودگاه حرکت کردیم .

سایر همسفران ما از کنسل شدن پرواز ما خبر نداشتند . ما سه نفر در گوشه ای از سالن پرواز پنهان شدیم و با گوشی موبایل شروع به فیلمبردای کردیم تا واکنش سایرین را از دیدن خودمان ثبت کنیم . در ضمن حدسمان درست بود سرنشینان پرواز ساعت 3 هنوز در سالن بودند و پروازشان حرکت نکرده بود . تا جایی که ما خبر دار شدیم پروازشان به ساعت 11:30 شب موکول شده بود . دوستان ما یک به یک وارد سالن شدند و بی خبر از همه جا در چند متری ما روی صندلی نشستند ما دیگر طاقت نیاوردیم و صدای شلیک خنده ­هایمان سالن را پُر کرد . دیدن قیافه ی متعجب دوستانمان برای ما یکی از بهترین تصاویر سفر بود .

بالاخره ساعت 9:20 شب به سمت تهران پرواز کردیم و ساعت 11:15 به تهران رسیدیم . سفر ما به پایان رسید . سفری که در آن به جز قطار تقریباً اکثر لوازم نقلیه زمینی ، دریایی و هوایی را تجربه کردیم . سفری که در آن با اینکه در ابتدا برنامه ی دقیقی داشتیم ولی از اواسط سفر به بعد هیچ برنامه ای وجود نداشت و ما خودمان را به دست تقدیر سپرده بودیم . سفری که میشد به علت اتفاقات پیش­بینی نشده اش ، بسیار ناراحت کننده باشد ولی با وجود لیدری شوخ طبع ، همسفرانی شاد و با تجربه  و تبدیل کردن هر اتفاق ناگوار به فرصتی برای خنده و سرگرمی ، به یکی از به یادماندنی ترین سفرهای گروهمان تبدیل شد . انگار ابوموسی نیز مانند ساکنان خون گرم و مهمان نوازش نمی خواست که ما او را به این زودی ترک کنیم و با تعارفی مودبانه  ما را چند روز بیشتر میهمان خود کرد. اگرچه به هرحال ماجراهای این سفر نیز به پایان رسید ولی خاطرات خوش غذاهای دریایی بی نظیر، خونگرمی و میهمان نوازی مردم جنوب ، وعده های سرخرمن آقا نادر، کشف جنوبی ترین کافه کتاب ایران …… و تصاویر بی نظیر آبهای نیلگون خلیج فارس تا سالیان سال همراهمان خواهد بود.

نوید  اقدسی naveedaghdasee@gmail.com

کانون گردشگران جوان ایران Irangardan.ir

زمستان 96

Share

نوشته گزارش سفری هیجان انگیز به سواحل خلیج فارس ( ابوموسی و بندر کُنگ) اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%d9%8f%d8%b3%d9%81%d8%b1%db%8c-%d9%87%db%8c%d8%ac%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%86%da%af%db%8c%d8%b2-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d9%88%d8%a7%d8%ad%d9%84-%d8%ae%d9%84%db%8c%d8%ac-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3-%d8%a7/feed/ 3
گزارش سفر ایوانکی و گرمسار 9615# https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%db%8c-%d9%88-%da%af%d8%b1%d9%85%d8%b3%d8%a7%d8%b1-9615/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%db%8c-%d9%88-%da%af%d8%b1%d9%85%d8%b3%d8%a7%d8%b1-9615/#comments Wed, 09 May 2018 04:09:43 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=8266 دنیایی در همین نزدیکی برنامه ی 9615 کانون گردشگران جوان ...

نوشته گزارش سفر ایوانکی و گرمسار 9615# اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
دنیایی در همین نزدیکی

برنامه ی 9615 کانون گردشگران جوان ایران

تاریخ برگزاری: جمعه ۱۵ دی ماه ۹۶

هدف سفر: بازدید از منطقه ی ایوانکی

مسئول برنامه: علی حدیدی فر

تعداد همسفران: 25 نفر

وسیله نقلیه: میدل باس دربستی

هزینه ی سفر: 48 هزار تومان

چند دقیقه ای از ساعت 6 صبح گذشته است که به میدان آرژانتین می رسم، محل قرار برای آغاز سفر. سلام و احوالپرسی با دوستان قدیمی و آشنایی با دوستان تازه.

مقصد سفر یک روزه ی ما «منطقه ایوانکی» واقع در شهرستان گرمسار از استان «سمنان» است.

تاریخچه منطقه

«نام گرمسار در زمان اشکانیان خواران بوده است، به علت آنکه گرمسار در کنار کویر قرار گرفته و نسبت به نقاط همجوار خود پست‌تر است، بدین مناسبت نام «خوار» را بدان نهادند. شهرستان گرمسار غربی ترین شهرستان استان سمنان و دارای وسعتی حدود ۵۱۸۲ کیلومتر مربع می باشد، که از شمال به دماوند، از غرب به ورامین، از شرق به آرادان و از جنوب به کویر مرکزی محدود می شود.

رودخانه «حبله‌رود» که از رشته کوه‌های البرز مرکزی سرچشمه می‌گیرد مناطق اطراف گرمسار را سیراب می‌کند. از محصولات اصلی کشاورزی این منطقه،  گندم، پنبه، خربزه، انار و انجیر را می‌توان نام برد. و مهمترین رشته صنایع دستی این شهرستان انواع گلیم با نقوش و طرح های بومی می باشد.

شهر گرمسار تا چندی پیش قشلاق نامیده می شد و هنوز هم افراد مسن و پیران آن را قشلاق تلفظ می کنند در گذشته خوار شامل ۴ بلوک بوده که عبارتند از :

۱- بلوک قشلاق     ۲- بلوک ریکان      ۳- بلوک یاتری    ۴- بلوک آرادان

«ایوانکی» یکی از بخش های شهرستان گرمسار می باشد که در مسیر جاده سمنان – تهران و در ۳۰ کیلومتری مرکز شهر گرمسار قرارگرفته، مردمان این شهر لهجه ای شبیه گیلکی و دماوندی دارند که تاتی نامیده می شود و از اصطلاحات کاملاً اصیل فارسی و قدیمی استفاده می کنند.

 ساکنین این دیار امروزه مشغول به فعالیتهای گسترده در عرصه های مختلف کشاورزی، صنعتی و… می باشند، محصولات عمده کشاورزی و باغی ایوانکی خربزه و انار می باشد که خربزه ایوانکی بسیار معروف است البته با خربزه مشهدی متفاوت می باشد ولی به دلیل آسانتر بودن کشت خربزه مشهدی در سالهای اخیر کشاورزان این شهر به کشت نوع مشهدی بیشتر روی آورده اند، همچنین پرورش شتر و شترمرغ در کل شهرستان گرمسار در حال حاضر تنها مختص به ایوانکی است.

ایوانکی که قدمتی در حدود پیش از تاریخ دارد در کتابهای رومی بنام «شاراکس» معروف است، ایوانکی دارای آثار و ابنیه بسیار قدیمی است.»[1]

ساعت شش و نیم صبح است و همه ی همسفران در میدل باس جا گرفته اند، قبل از روشن شدن هوا. مقصد اول ما «کاروانسرای ایوانکی (ایوان کِی)» است. از بزرگراه امام علی به جاده ی مشهد و بعد بزرگراه امام رضا.

حدود یک ساعت و نیم بعد در کمربندی ایوانکی هستیم و توقف کرده ایم برای صبحانه. مسئول سفر قبل از توقف، سفارش صبحانه ی همه ی همسفران را ثبت کرد تا در زمان صرفه جویی کنیم. بعد از حدود یک ساعت توقف برای صرف صبحانه به سمت کاروانسرا حرکت می کنیم.

کاروانسرای شاه‌عباسی ایوانکی

نزدیک ساعت 9 صبح به کاروانسرا می رسیم. یک بنای آجری زیبا که در نگاه اول قرینه بودنش به خوبی به چشم می آید.

“کاروانسرای شاه‌عباسی ایوانکی از نوع کاروانسراهای برون شهری است که در مسیر تاریخی جاده ابریشم واقع شده است. ورودی بنا شامل سردری است به طول تقریبی 60 متر که در قسمت ورودی به دو قسمت مساوی تقسیم شده و در هر بخش 6 حجره با  قوس های “پنج او هفت” تند دارد. تعداد حجره های داخلی کاروانسرا 24 عدد بوده و تعداد حجره های خارجی نیز به 12 عدد می‌رسد. همچنین چهار ایوان در چهار ضلع کاروانسرا واقع شده است.

کاروانسرای ایوانکی و آب‌انبار متصل به آن تحت تملک سازمان میراث فرهنگی صنایع‌دستی و گردشگری کشور قرار دارد دارای مساحتی بیش از 6 هزار متر مربع می باشد و در 33 کیلومتری شهر گرمسار و در یک کیلومتری بخش ایوانکی واقع‌شده است.”[2]

چرا شاه عباسی؟؟ دارم از همراه همیشگی ام گوگل سوال می کنم برای علت وجود این همه کاروانسرای شاه عباسی. حتما باید قصه ای داشته باشد. می رسم به خاطرات یک مسافر و فکر می کنم شاید قصه همین است: «خواب شاه عباس اول صفوی»! حکایت می کنند که او در خواب می بیند در سال 1000 هجری قمری دنیا به پایان می رسد. شاه از این خواب آشفته می شود و نذر می کند اگر خوابش تعبیر نشود برای خدمت به مردم کاری بکند. درسال 1008 هجری، زمانی که شاه از تعبیر نشدن خوابش اطمینان می یابد ابتدا پای پیاده به زیارت امام رضا می رود و یک سال بعد از بازگشت از مشهد ساخت کاروانسراها را آغاز می کند. عدد کاروانسراها به روایتی 1000 و به روایتی 999 بوده است. ظاهرا در حال حاضر 54 کاروانسرای شاه عباسی باقی مانده است.

مسئول سفر توضیح می دهد که یکی از ویژگیهای این کاروانسرا وجود شومینه در خارج آن است. این شومینه ها اجازه می داده تا غرفه های خارج کاروانسرا هم در زمان سرما قابل استفاده باشند. در ورودی کاروانسرا بسته است و بازدید از داخل آن امکانپذیر نیست، گویا برای مرمت که اتفاق خوبی است. آرزو می کنم مرمت باشد نه «بازسازی»!

اطراف کاروانسرا بناهای تخریب شده ی و بقایای یک آب انبار نیز به چشم می خورد. این بناها نشان می دهند افرادی در اطراف کاروانسرا زندگی می کرده اند و احتمالا تامین مایحتاج ساکنان کاروانسرا به عهده ی آنها بوده است.

کسی چه می داند؟! شاید زیبارویی ساکن یکی از همین خانه های کاهگلی هر روز صبح کوزه به دوش به آب انبار می آمده و دلهای مسافران بسیاری را در مسیر رفت و آمدش با خود برده باشد. شاید شاعر دلخسته ای گوشه ی ایوان کز کرده بوده تا صدای زنگوله ی شترها و هیاهوی کاروانیان با کشیده شدن چادر شب بر کاوانسرا پایان یابد تا او خیالش را بر کتابچه ی کهنه ی شعرش نقش کند.

آب انبار دره ی گرمسار

ساعت حدود 10 صبح است که در حاشیه ی جاده ی تهران – گرمسار توقف می کنیم.

به فاصله ی کمی از جاده یک آب انبار قدیمی سنگی دیده می شود که قسمتهای مختلف آن شامل مخزن، گنبد و سردر راه پله قابل تشخیص است. قسمت اعظمی از طاق آب انبار فرو ریخته  است.

بناهای کاهگلی مخروبه با همان زیبایی مخصوص خودشان می توانند آدم را ببرند به سالهای سال قبل. اطراف این آب انبار هم بناهایی متروکه و زیبا به چشم می خورد.

در حال گشت زنی در محوطه آب انبار هستیم که مسئول برنامه توجه ما را به حفره ای در همان نزدیکی جلب می کند. ورودی یک بنای مدفون شده در خاک که از دور به صورت یک برجستگی قابل مشاهده است.

به علت قرار گرفتن این منطقه در مسیر راه بازرگانان، حکایتهای بسیاری در مورد راهزنان و گردنه بگیران وجود دارد. همچنین روایاتی از تار و مار شدن آنها به دست رضاشاه. شنیده شده که در این محل و در نزدیکی آب انبار سنگی قلعه ای وجود داشته که محل استقرار راهزنان و گردنه بگیران بوده است. شاید همین حکایتهاست که افرادی را به طمع یافتن گنجهای پنهان آنها به این منطقه کشانده است. در محوطه ی اطراف و حتی در داخل بناها آثار حفاری های غیر مجاز مشهود است. نمی توانم تصور کنم بازرگانان با چه شجاعتی جان و مال خود را به خطر می انداختند، روزها و ماهها و حتی سالها طول می کشیده تا از کالایی را به مقصدی برسانند. چقدر برایم دور از ذهن است! دارم به خرابه ها نگاه می کنم و فکر می کنم به تعریف زمان برای تاجر امروز و تاجر صد سال پیش، به تعریف تجارت، به وال استریت، بیت کوین، …

قصه ی نمک

«واژه انگلیسی نمک، «Salt»  است که از کلمه لاتین Sal مشتق شده و هالیت نیز از هالوس که به زبان یونانی به معنای دریا است، گرفته است. نمک از زمان های خیلی دور مورد استفاده انسان بوده چنانکه از حدود 3000 سال پیش از میلاد چینی ها نمک را مورد شناسایی قرار داده بودند.

آیا می توان چیزی را بدون نمک خورد؟ این جمله اولین گزارش مکتوب در مورد نمک است که در حدود 2250 سال پیش از میلاد در کتاب حرفه ها (Job) آمده است. این که بشر دقیقاً چه زمانی از نمک برای اولین یار استفاده کرده و یا پی به نیاز خود به نمک برده، مشخص نیست. نیاکان ما احتمالاً مجذوب درخشندگی و جلای نمک های موجود در سواحل دریاچه ها یا کرانه های ساحلی شده و بعد تحت تأثیر طعم آن قرار گرفته و بزودی دانستند که جویدن قطعه ای بزرگ از نمک ممکن است سبب بیماری آن ها شده اما طعم غذا با مقدار کمی از آن خیلی بهتر می شود.

نمک در عصر حجر به عنوان شیئی جهت مبادله کالا مورد استفاده قرار می گرفته است و جاده نمک در دنیای قدیم از هند به بحرالمیت کشیده شده بود. علاوه بر آن نمک در گذشته وسیله پرداخت حقوق نیز بوده  چنان که بخشی ازحقوق سربازان سزار   (Caesar)  به صورت نمک پرداخت می شده است.

در زمان های قدیم نمک در مراسم مذهبی هم نقش داشته، کشتی گیران سامو ژاپن در حال حاضر هم پیش از شروع مسابقه با ریختن مشتی نمک به درون رینگ مسابقه، در نظر خود ارواح خبیثه را دفع می کنند.

سفید پوستان قاره آمریکا نخستین تلاش ها را در تولیدنمک در سال 1614 میلادی انجام داده اند ولی اولین تولید تجاری آن در سال 1753 میلادی و از لیسه گاه های نمکی (Licks) کاناوا (Kanawha) بوده است.

هندی ها پیش از امریکائی ها نمک را از چشمه های نمک ساز بدست می آورده اند. اولین استخراج نمک از گنبد نمکی جزیره اوری (Avery) و به سال 1862 میلادی صورت گرفته است.

نمک در ایران شاید از شش هزار سال قبل از میلاد مورد استفاده قرار گرفته باشد، از زمان استقرار آریایی ها نمک در ایران مصرف می شده است. در دوره های بعد در کتب مورخین یونانی (مثلاً هردوت) به معادن نمک ایران اشاره شده است.»[3]

چشمه ها و معادن نمک از جاذبه های شهرستان گرمسار هستند. زیبایی و شکوه بلورهای نمک زیر تابش اشعه های آفتاب واقعا دیدنی است.

چشمه ی نمک

ساعت از 11 صبح گذشته است که پیاده روی در مسیر منتهی به یکی از چشمه های نمک گرمسار را آغاز می کنیم اما آنچه در مسیر رسیدن به چشمه ی نمک ذهنم را به خود مشغول کرده است آثار حضور ما در این مناطق زیبا و حیرت انگیز است. سعی می کنم از مسیر لگد کوب حرکت کنم. نمی دانم چقدر طول کشیده است که هریک از این بلورهای زیبا تشکیل شوند، حتما زمانی خیلی طولانی! از همه ی اینها گذشته چطور می توان بر این همه زیبایی پا گذاشت؟!

 بازدید ما حدود یک ساعت طول کشید و دل کندن از آنهمه زیبایی به واقع سخت بود.

ما انسانها با حضور در هر محیطی اثرات تخریبی اجتناب ناپذیری خواهیم داشت. حتی بوی مواد آرایشی و بهداشتی و تولید هر نوع سر و صدا می تواند اثرات نامطلوبی بر روی محیط و موجودات زنده داشته باشد. در تمام سفرها همواره سعی ما بر این است که وقتی محلی را ترک می کنیم چیزی جز عکس و خاطرات همراه خود نبریم و آثار نامطلوب حضورمان را به حداقل کاهش دهیم. در طول مسیر برگشت چند نفر از همسفران مشغول پاکسازی محیط از زباله های موجود هستند، یعنی می شود روزی بیاید که هر چقدر چشم بیندازیم زباله ای برای جمع کردن نیابیم؟

معدن نمک

ظاهرا واگذاری معادن نمک گرمسار برای استخراج از طریق اعلام مزایده ی سازمان صنعت، معدن و تجارت استان سمنان انجام می شود. بازدید از معادن نمک تجربه ی جالبی است. اینکه استخراج نمک چطور صورت می گیرد و چطور در قسمتهای مختلف دینامیت کار می گذارند برای ایجاد حفره و تخلیه ی نمک. در بازدید کوتاهمان از معدن به حضور در ورودی اصلی بسنده می کنیم، چون وارد شدن به معدن خطرات خودش را دارد. بلورهای نمک شکننده اند و ممکن است در اثر لرزش یا حتی صدای بلند بشکنند و فرو بریزند.

معادن نمک هم مثل سایر معادن برایم دوست داشتنی نیستند. اینکه با هزار جور ابزار به جان این زمین مظلوم می افتیم و تن رنجورش را میشکافیم برایم دردناک است. انگار نه انگار نسلهای بعدی هم باید روی همین زمین زندگی کنند.

نقش اژدها

به نقش اژدها نزدیک می شویم. انگار اژدهایی سرخ رنگ در کوه فرو رفته باشد.

«رستم در خان سوم اژدها را بلند کرد و به این کوه کوبید و این نقش از همان روزگار بر این کوه نقش بسته است!»

این افسانه ایست که مردم منطقه در مورد نقش اژدها حکایت می کند.

اما این نقش چطور بر این کوه تشکیل شده است؟

«10 میلیون سال پیش، در گستره ایران مرکزی، جای این کوه، دریای وسیع و کم‌عمقی قرار داشت.

در حاشیه این دریا، همگام با ته‌نشست رسوبات، هرگاه که ذرات آهن‌دار هم وارد دریا می‌شد، در مجاورت هوا اکسید شده و رسوبات را به رنگ‌های قرمز تا قهوه‌ای خوش‌رنگی در می‌آورد.

پس از خشک شدن دریا، لایه‌هایی از ماسه‌سنگ‌های قرمز و قهوه‌ای، سنگ‌های کنگلومرا با قطعات درشت سنگی در میان سیمان طبیعی و نیز شیل‌های دانه ریز کرم رنگ که به توالی روی هم ردیف شده‌اند، سطح زمین را پوشاندند. فشار پوسته ی زمین این  سنگ‌های سخت را پیچ‌وتاب داده‌ و گاهی نیز ‌چنان به هم فشرده‌اند که سنگ‌ها بالا رانده شده و ارتفاع گرفته‌اند.

بدین ترتیب است که کوه‌ها و تپه‌هایی از جنس سنگ‌های رسوبی در حاشیه کویر مرکزی ایران دیده می‌شوند.

این سنگ‌ها در ابتدا همانند نوارهای رنگی روی هم قرار گرفته بودند، اما فشارهای پوسته زمین این نوارهای رنگی را چین داده و بر دامن کوه‌ها و تپه‌ها دوخته است.»[4]

ناهار

قرار است برای ناهار به اقامتگاهی محلی در روستای کوشک برویم. تصویری که از این نوع اقامتگاهها در ذهنم نقش بسته است خانه ای دوست داشتنی و صاحبخانه هایی خونگرم و مهربان است.

در ابتدای یک کوچه  با دیواری کاهگلی توقف می کنیم و می رسیم به اقامتگاه “قصر شیرین” و با استقبال گرمی مواجه می شویم. حیاطی بزرگ و دلباز که با یک نوع توری سبز رنگ  مسقف شده است. به گفته ی ساکنان اقامتگاه این سقف با جلوگیری از تابش مستقیم نور به گیاهان این امکان را فراهم می کند که در باغچه زیبای حیاط انواع محصولات کشاورزی و گیاهان دارویی بومی منطقه را پرورش دهند.

یک کرسی با لحافی زیبا و سفره ای گسترده در وسط سالن نسبتا بزرگی که در سمت چپ ورودی خانه قرار دارد استقبال جذابی است. دور تا دور اتاق می نشینیم و تکیه می زنیم به پشتی ها. دمی آسودن در فضایی صمیمی و متفاوت از آپارتمانهای امروزی.

روز قبل از سفر غذا را سفارش داده بودیم. ته چین گرمساری و جوجه کباب. از آنجاییکه یکی از لذت های سفر به هر منطقه خوردن غذاهای محلی است بیشتر همسفران ته چین گرمساری سفارش داده بودند. غذا در بشقاب های یک نفره و بر روی سینی های بزرگ مخمل پوش همراه دوغ محلی سرو می شود. شاید فقط یک بار در عمرمان بتوانیم غذای مخصوص یک منطقه را امتحان کنیم. از طرفی سفارش غذاهای محلی کمکی است به ماندگاری این غذاها و رونق بیشتر صنعت گردشگری.

خانم جوانی که میزبان ماست به دستپاچگی مادرانه ای مشغول پذیرایی است، به شیوه ی زنهای اصیل ایرانی که می خواهند برای مهمانشان سنگ تمام بگذارند. نشستن دور یک سفره در کنار همسفران لطف و صفای خودش را دارد.

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت

باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود

بعد از صرف ناهار در حیاط خانه دور آتشی که بر پاشده جمع می شویم و همراه نوشیدن چای خوشرنگی که در استکانهای شیشه ای دلربایی می کند به حرفهای خانم جوان صاحبخانه گوش می دهیم که در مورد مشکلات مرمت این بنا و امکانات فعلی آن صحبت می کند. بعد از بازدید از همه ی قسمتهای اقامتگاه رهسپار می شویم به مقصد بعدی.

دور می شویم و نام اقامتگاه در گوشم زنگ می زند : «قصر شیرین»، اسمی که با همه ی تلالو و شکوهش برای ما بچه های دوران جنگ یادآور روزهای تلخی است، قصر شیرین اشغال شده، مظلوم و این روزها هم زلزله زده…

می گویند دلیل نامگذاری منطقه ی قصر شیرین آن است که خسرو پرویز در آنجا کاخی برای محبوبش “شیرین” بنا کرد که پس از حمله عرب‌ها به امپراتوری ساسانیان، این قصر هم مثل بقیه ی قصرهای خسرو پرویز به کلی ویران گشت. فرصت نشد در مورد علت نامگذاری اقامتگاه سوال کنم اما هر چه بود شیرین بود…

قبرستانی در کنار ریل

راه آهن قصه های زیادی دارد. یکی از این قصه ها را از زبان مسئول برنامه در مسیر رسیدن به ایستگاه راه آهن بنکوه شنیدیم:

مردم محلی نقل می کنند که حدود سال 1340 یک اتوبوس حامل زائرین امام رضا به سمت مشهد در حرکت بوده است. در تقاطع ریل راه آهن و جاده مانعی برای بستن جاده در زمان عبور قطار وجود داشته که متصدی آن به علت خواب آلودگی فراموش می کند مانع را در جای خود قرار دهد. اتوبوس با قطار تصادف می کند و گویا تنها یک نوزاد دختر که از پنجره به بیرون پرت شده زنده می ماند. حدود 30 نفر از مسافران اتوبوس کشته می شوند و به علت کمبود امکانات در همان محل دفن می شوند. سالها بعد برای رفع خطر تصادف با قطار، یک پل هوایی برای عبور اتومبیلها احداث شده و در حال حاضر نیز قبرستان از بالای آن قابل مشاهده است.

کاش هیچ کس در این حادثه مقصر نبوده باشد، سخت است بخواهی کسی را باعث مرگ این همه آدم بدانی. زندگی آن آدم دیگر زندگی نمی شود. به سمت ایستگاه بنکوه می رویم و قلبم برای آن نوزاد دختر فشرده شده است. چه شبهایی که آرزو کرده کاش آغوش مادرش را به یاد می آورد، چه اشکها که نریخته، چه حسرتها که با خود حمل نکرده. الان کجاست؟ چه می کند؟ کاش زنده ماندنش افسانه باشد…

ایستگاه راه آهن بنکوه

 

هوا دارد رو به تاریکی می رود اما اشتیاق دیدن یک محل تازه ما را می کشاند به ایستگاه راه آهن «بنکوه». مطمئن نیستیم که محوطه ی ایستگاه در شب قابل بازدید هست یا نه. به ایستگاه که می رسیم انگار وارد لوکیشن یک فیلم قدیمی شده ایم. فضایی مه آلود زیر نور زرد رنگ لامپها. خانه هایی اطراف ریل وجود دارند که شبیه خانه های شیروانی دار توی کارتونهاست! خانه های متروکه و بسیار زیبا.

«راه آهن شمال همزمان با تاسیس راه آهن سراسری در زمان سلطنت رضاشاه در بیست و سوم مهرماه ۱۳۰۶ ه.ش آغاز و در شهریور ۱۳۱۶ خاتمه یافت، ‌حوزه استحفاظی راه آهن شمال از سوزن خروجی ایستگاه گرمسار واقع در استان سمنان آغاز و با عبور از کوه­های سربه فلک کشیده البرز و بخش هایی از استان تهران وارد استان مازندران و مناطق زیبای جنگلی می شود. طول خطوط راه آهن شمال مجموعاً ۴۷۴.۵ کیلومتر شامل خطوط اصلی و خطوط فرعی و دارای ۹۵ تونل بطول قریب به ۲۷ کیلومتر می باشد که بزرگترین آن تونل گدوک بطول ۲۸۸۷ متر است، این تونل از بزرگترین تونل های راه آهن سراسری نیز می باشد.

‌راه آهن شمال دارای ۲۴ ایستگاه بزرگ وکوچک است. ساخت راه آهن شمال در قسمت کوهستانی آن به دلیل صعود از دامنه شمالی البرز از مشکل ترین قسمت های ساخت راه آهن سراسری بوده است. طراحی مسیر ۱۱۵ کیلومتری خط راه آهن شمال از گدوک تا قائمشهر بگونه ای بوده که با ساخت آن یکی از زیبا ترین مناظر دست ساز بشر در دامنه های شمالی رشته کوههای البرز پدید آمده است. در این مسیر دره های عمیق و قله های رفیع و صعب العبوری وجود دارد که موجب شده احداث راه آهن با ساخت تعداد زیادی تونل و پل های بزرگ و کوچک همراه با خطوط حلزونی شکل معروف به سه خط طلایی که هر بیننده ای را مسحور تماشای خود می نماید، همراه باشد.»[5]

مسئول سفر در مورد روش کار سوزن بانها و ریلهای قدیمی برایمان توضیح می دهد. این ایستگاه دارای یک سالن بزرگ در کنار خط آهن اصلی برای تعمیر قطار ها بوده است. روی یکی از بخشهای ریل کلمه ی «پهلوی» و تاریخ 1929 به چشم می خورد.

یک حمام نیز در کنار کارگاه احداث شده که در زمان فعال بودن ایستگاه از آن استفاده می شده است.

روی در و دیوار خانه های متروکه ی اطراف ریل پر از شعار و دست نوشته است. چراغ قوه در دست دیوارها را می خوانم. از شکوه های عاشقی زار گرفته تا “دوستت دارم” ها و گله از معلم و ناظم… گویا کسانی با خاطراتی تلخ از کودکیشان به اینجا باز گشته اند و شاید با حک کردن این خاطرات بر دیوارها سبکتر شده باشند. اسمهایی که بر دیوارها نقش بسته اند می خوانم. صاحبان این نوشته ها کجا هستند؟ بیشتر نوشته ها بدون تاریخ ثبت شده اند. خانه ها شکل و شمایل معماری ایرانی را ندارند و کاملا سالم به نظر می رسند. به روزهای ساخته شدن این ایستگاه فکر می کنم و رونق داشتنش. به گفته ی بیشتر همسفران ایستگاه راه آهن از جالب ترین بخشهای سفر ماست. بخصوص آشنایی با طرز کار قطارهای قدیمی و روش کار سوزن بان و بعضی علامت گذاری ها و ابزار مخصوص راه آهن برای همه ی ما جذاب است.

پایان

در مسیر برگشت طبق روال همه ی سفرها همسفران به ترتیب در مورد برنامه صحبت می کنند. در این سفر همراهان تازه ای داشتیم که به رسم همیشه جلسه با صحبتهای آنها آغاز می شود.

حدود ساعت 9 شب می رسیم به میدان آرژانتین. راننده ی صبور و خوش اخلاق و زمانبدی خوب مسئول سفر برای ما یک روز پر بار و پر هیجان را رقم زده است. در مسیر رسیدن به خانه راه های رفته ام را مرور می کنم و به راههای نرفته ام می اندیشیم.

«هنوز در سفرم.

خیال می‌کنم

در آب‌های جهان قایقی است

و من – مسافر قایق – هزارها سال است

سرود زنده دریانوردهای کهن را

به گوش روزنه‌های فصول می‌خوانم

و پیش می‌رانم.

مرا سفر به کجا می‌برد؟

کجا نشان قدم نا تمام خواهد ماند

و بند کفش به انگشت‌های نرم فراغت

گشوده خواهد شد؟

کجاست جای رسیدن، و پهن کردن یک فرش

و بی خیال نشستن

و گوش دادن به

صدای شستن یک ظرف زیر شیر مجاور؟…»[6]

 

سیده زهرا سیدی راد

ZahraSRaad@GMail.Com

کانون گردشگران جوان ایران

IranGardan.IR

زمستان 1396

[1] پرتال استانداری سمنان

[2]  سایت صندوق احیاء و بهره برداری از اماکن تاریخی و فرهنگی

[3] منبع: سازمان زمین شناسی و اکتشافات معدنی کشور

[4] همشهری آنلاین

[5]  سایت اداره کل راه آهن شمال

[6] سهراب سپهری- مسافر

Share

نوشته گزارش سفر ایوانکی و گرمسار 9615# اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d9%88%d8%a7%d9%86%da%a9%db%8c-%d9%88-%da%af%d8%b1%d9%85%d8%b3%d8%a7%d8%b1-9615/feed/ 6
گزارش سفر ماسال، اولسبلانگاه ۹۶۱۶# https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%8c-%d8%a7%d9%88%d9%84%d8%b3%d8%a8%d9%84%d8%a7%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%db%b9%db%b6%db%b1%db%b6/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%8c-%d8%a7%d9%88%d9%84%d8%b3%d8%a8%d9%84%d8%a7%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%db%b9%db%b6%db%b1%db%b6/#comments Wed, 31 Jan 2018 09:06:56 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=8098 سفری دو روزه به ماسال تاریخ : ۲۸ و ۲۹ ...

نوشته گزارش سفر ماسال، اولسبلانگاه ۹۶۱۶# اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
سفری دو روزه به ماسال

تاریخ : ۲۸ و ۲۹ دیماه ۹۶
تعداد : ۲۱ همراه
وسیله نقلیه : میدل باس
محل اسکان : اقامتگاه سراج احمدی ییلاق اولسبلانگاه
هزینه تمام شده : ۱۴۰ هزار تومان

شرح سفر

روز اول پنج شنبه ۲۸ دیماه

شروع سفر

ساعت ۴:۳۰ صبح، که نه خروسی می خواند و نه هیچ کله پزی باز است در میدان آرژانتین قرار می گذاریم تا شروع سفر را در این صبح سرد زمستانی کلید بزنیم. وقتی رسیدم نفر چهارم بودم و کم کم دوستان اضافه می شوند و لاجرم منتظر می مانیم تا بقیه هم برسند. ساعت ۵ حرکت می کنیم تا مسیر ۴۰۷ کیلومتری و زمان تخمینی ۵ ساعت و نیمی را از راه اتوبان قزوین – رشت تا مقصد ییلاق اولسبلانگاه را طی کنیم.
https://goo.gl/maps/h9bX7pF55P42

تاریکی هوا و گرمای داخل میدل باس چشم ها را سنگین می کند و از فرصت بدست داده استفاده می کنیم تا کمبود خواب رو جبران کنیم. ساعت ۸:۳۰ به شهر زیتون، رودبار می رسیم و در کافه ای به قدمت ۸۰ سال صبحانه را صرف می کنیم. صاحب آن با سرعت تمام، سفارشتان را آماده می کند و با زبان شیرین و مهربان خودش از گردشگران پذیرایی می کند. انواع و اقسام ترشیجات و زیتون را در ویترین و یخچال قرار داده تا حس نوستالژیک بودن فضا بیشتر تداعی شود.

کافه و چلوکبابی صفری در رودبار، صرف صبحانه

ساعت ۹:۱۵ از رودبار حرکت کرده و در امتداد جاده رشت می رویم. با بالا آمدن خورشید از سردی هوا کاسته می شود. حدود ۲۲ کیلومتر به رشت مانده می باید به سمت چپ منحرف شویم و از آنجا به فومن، صومعه سرا، طاهرگوراب و در ادامه به ماسال برویم. ورودی شهر ماسال تصویری از قدیمی بودن شهر و در عین حال حکایت از یک طبیعت بکر و دست نخورده دارد، همچین نصب بنر بزرگ از فردین معصومی کشتی گیر سنگین وزن تیم ملی نشان از علاقه آنها به کشتی و همشهری شان دارد. چند دقیقه ای در یک کافه به قصد استراحت و نوشیدن توقف می کنیم، می پرسند به کجا می روید و به محض شنیدن پاسخ که مقصدمان اولسبلانگاه است، با نشان دادن تصاویر و فیلم هایی روی گوشی همراه خود که پر از برف و یکدست سفید پوش بود، تأکید می کند که ” بالا الآن اینجوریه ” ( ولی در ادامه گزارش خواهید دید که در واقعیت چنین نبود )  همچنین با دیدن وسایل بازی دومینو روی میز مجذوبش شدیم و با توضیحات پسر بچه ای که در کافه نشسته بود دوستانی که بلد بودند دو به دو با هم بازی کردند.

بازی دومینو

بلافاصله به سمت جنوب شرق ماسال به راه می افتیم تا به مقصدمان که ییلاق اولسبلانگاه می باشد، برسیم. هوای آفتابی و آسمان ابری همراه با وزش باد و سکوت حاکم بر آن لحظات به یادماندنی برایمان می سازد.

 

ماسال :

ماسال در لغت به معنی ” کوه وار ” یا ” کنار کوه ” می باشد که نام قدیمی آن ” رودکنار” بوده است. شهر ماسال از توابع استان گیلان می باشد و در جوار کوه های تالش واقع شده که ییلاقات فراوانی دارد.  این شهرستان از شمال به رضوانشهر، از شرق به فومن و صومعه سرا و از غرب و شمال غربی به خلخال محدود می شود. اقلیم منطقه مثل کل استان گیلان معتدل و مرطوب و در ارتفاعات، دارای آب و هوای معتدل کوهستانی است. همچنین رودخانه ” خالکایی ” که از ارتفاعات شاه معلم سرچشمه می گیرد از این منطقه می گذرد. ماسال در حال حاضر به دو بخش مرکزی و شاندرمن تقسیم شده است. مردم ماسال از قوم تالش هستند و به زبان تالشی صحبت می کنند. شغل بیشتر آنها کشاورزی و دامداری است که بزنج از مهم ترین محصولات آنهاست. باغداری، زنبورداری، شیلات و پرورش آبزیان از مهم ترین فعالیت های مردم ماسال است که محصولاتی چون عسل طبیعی، پنیر تالشی،مرکبات را حاصل می شود.

در راه اولسبلانگاه، بعلت عدم وجود دید کافی تابلوی اقامتگاه آن را رد کردیم و پس از طی حدود ۱۰ دقیقه متوجه شدیم و مسیر رو بازگشتیم و در همین حین از یک محلی سراغ اقامتگاه سراج احمدی را گرفتیم، که بلافاصله با این پاسخ مواجه شدیم ” اول بگو چه جوری دور زدید؟؟!! ” بالاخره بعد از فروکش کردن عصبانیتش که ناشی از نحوه دور زدن ما بود، آدرس اقامتگاه را به ما داد… گرچه جاده باریک می شد و مقداری برف و یخ هم بود ولی بسیار دلنواز و مناظر چشم نواز بودند و ارزش دیدن را داشتند پس از طی مسافت ۳۰ کیلومتری و جاده پر پیچ و خم ماسال به گیلوان ( شهری که میرزا کوچک خان جنگلی در سال ۱۳۰۰ و در حال فرار، از شدت سرما یخ زد، و پس از یافتن تن یخ زده اش، سر از تن جدا کردند و آن را نزد رضاشاه آورده اند ) سرانجام در ساعت ۲ به اقامتگاه سراج احمدی اولسبلانگاه ( اُولَس یک نوع درخت  است که در این مناطق می روید، و اولسبلانگاه یعنی جایی که درخت اولس در ارتفاع می روید ) که از قبل هماهنگی لازم انجام شده بود، می رسیم و در اتاق ها اسکان می کنیم. این اقامتگاه در کنار هتل و اقامتگاه فردین معصومی که به تازگی افتتاح گردیده و تنها ساختمانی است که در آن مصالح به کار رفته، واقع گردیده و دارای ۸ اتاق می باشد ولی در حال تعمیر و گسترش طبقه دوم و آن نیز بودند. اتاق های آن ۳ یا ۴ نفره همراه با تخت و سرویس بهداشتی و دوش مجزا با وسایل گرمایش و سرمایش است که می توانید به قیمت ۱۳۰ تا ۱۵۰ هزار تومان برای هر اتاق و به ازای یک روز اقامت رزرو کنید. ( تلفن برای رزرو : ۰۱۳۴۴۶۶۰۷۶۹-۰۹۱۱۱۸۵۸۳۹۸ آقای سراج احمدی)

در رستوران آن که می توانید در کنار پنجره بنشینید و از منظره بی نظر ییلاق لذت ببرید، علاوه بر غذاهای ایرانی کباب، جوجه کباب و کباب ترش و چنجه غذاهای محلی از قبیل باقالا قاتوق ،میرزا قاسمی، چلو فسنجون محلی، چلو شامی و … سرو می کنند. همچنین صنایع دستی و جوراب و زیر زانویی های بافتنی و گرم برای روزهای سرد زمستان هم برای فروش ارائه می دهند.

رستوران اقامتگاه سراج احمدی

بعد از صرف ناهار استراحت می کنیم و ساعت ۵ عصر همزمان با غروب آفتاب پرسه کوچکی در حوالی اقامتگاه می زنیم. شدت باد بسیار زیاد شده و بیرون ماندن را سخت می کند، به بالای تپه ای می رویم و عکس یادگاری می گیریم و برف بازی می کنیم تا هوا تاریکِ تاریک شود.

 

این تصویر از ییلاق سوئه چاله برای روز اول است، در ادامه گزارش با تصویر روز دوم از همین زاویه مقایسه کنید

با سرد شدن هوا همگی به اقامتگاه برگشته و در بخش عمومی آن ( رستوران و لابی با هم ) دور بخاری هیزمی جمع می شویم تا گرم شویم. وقت باقیمانده مان را به بازی های گروهی و محک زدن اطلاعات عمومی همدیگر می پردازیم و این گونه شب را طی می کنیم. هر چه به آخر شب نزدیک می شویم شدت باد بیشتر می شود تا جایی که بوران نیز همراه آن است و هنگامی که در اتاق ها هستیم احساس کردیم باد، همه چی را از جا می کند و می برد. این بخش ماسال و ییلاق های اطراف آن برق شهری ندارند و با ذخیره برق روز و موتور برق کار می کنند تا جایی که روی کلیدهای برق نوشته شده ” از ساعت ۱۲ شب به بعد برق اضطراری استفاده می شود “. بخاری های اتاق ها نیز از کپسول های گازی پروپان تغذیه می شوند.

روز دوم جمعه ۲۹ دیماه

بعد از صرف صبحانه تصمیم می گیریم یک پیاده روی سبک تا ییلاق های بالاتر داشته باشیم، یک سگ محلی نیز در این مسیر همراه ما می شود!!

 این جاده آسفالته تا خلخال نیز ادامه دارد و ارتفاع آن در برخی مناطق به ۳۰۰۰ متر هم می رسد. در طول مسیر هم رفت و آمد گروه ها و تورهای گردشگری را شاهد بودیم که هم با اتوبوس یا میدل باس و هم با ماشین ها ۴WD دو دیفرانسیل آمده بودند. باد زیاد و آفتاب گرم بیشتر برف هایی که روی کوه ها و مرتع ها بود و ما روز قبل مشاهده کردیم را آب کرده بود و ما با توجه به عکس های موجود در اینترنت در این ایام سال انتظار دیدن برف بیشتری داشتیم ولی همچنان پوش کم نشسته بر آن حال و هوای زمستانی ماسال را به رخ می کشید.

بعد از ۴۵ دقیقه تا یکساعت پیاده روی در جاده اصلی، ۱۰ دقیقه هم با میدل باس طی می کنیم تا ابتدا از ییلاق بالای سوئه چاله و کلبه های چوبی بیشمارش دیدن کنیم.

 

و بعد از آن دوربزنیم و به خود سوئه چاله  برسیم که راه ورودی آن از فراز یک تپه است و در اطراف آن کلبه ها و خانه های چوبی برای اجاره به گردشگران جای خوش کرده اند. این تپه چیزی شبیه کارت پستال ها و نقاشی های سبک طبیعت گرا (ناتورالیسم) می باشد که بی نظیر است، خط الرأس آن و تقارن دو طرفه جلوه خاصی به آن بخشیده است. ما هم سعی کردیم بالاخره از مقدار برف کافی که در یک جا جمع شده بود و از تهران منتظرش بودیم، یک آدم برفی کوچک درست کنیم.

چند دقیقه ای زیر آفتاب گرم و دلچسب و آسمان آبی دراز می کشیم و از ایست زمان و مکان در دل این کیهان لذت می بریم.

 

ییلاق سوئه چاله در روز دوم

در راه برگشت به میدل باس، راننده مان آقای بابک با قهوه دم کرده و سوهان قم از همه پذیرایی می کند و همگی با میدل باس به اقامتگاه بر می گردیم تا ناهار را میل کرده و آماده برگشت شویم. سرپرست اعلام می کند همگی ساعت ۴ وسایل را جمع کنید تا حرکت کنیم.

بعد از تحویل اتاق ها و تسویه حساب ( مراقب باشید همان قیمتی که توافق شده است را بپردازید، نه بیشتر ) و گرفتن عکس دسته جمعی و یادگاری اقامتگاه اولسبلانگاه و ماسال را به قصد تهران ترک می کنیم و این خاطره ها و تصاویر را در گوشه ذهنمان حک می کنیم. البته پیشنهاد می شود برای دیدن ماسالِ زیبا در فصل بهار یا تابستان هم سری بزنید، هر چند زمستان و برف آن هم قشنگی های خودش را دارد. در راه برگشت هم در ماسال توقف می کنیم و از مغازه ای که کلوچه فومن داغ و کوکی و راحت الحلقوم داشت، خرید کردیم و نحوه درست کردن کلوچه را هم از نزدیک دیدیم.

فیلم تهیه کلوچه فومنی

جلسه آخر سفر هم برگزار گردید و یکی از همسفران خبر خوبی مبنی بر ترک سیگار از این سفر داد و آقای راننده هم دو عدد لیوان استیل سفری به ایشان و همسرشان هدیه دادند و تأکید کردند که در سفرها برای حفظ محیط زیست از این لیوان ها استفاده کنید.

همچنین در رودبار هم برای خرید زیتون توقفی می کنیم و ساعت ۹:۳۰ هم به مجموعه آفتاب درخشان صحرا می رسیم و شام میل می کنیم و در ادامه ساعت ۱۲ شب به تهران می رسیم و مراسم خداحافظی با دوستان قدیم و جدید…

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است.
کسی سربر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است پس دیگر چه داری چشم
زچشم دوستان دور یا نزدیک
مسیحای جوان مرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناحوانمردانه سرد است…آی…
دمت گرم و سرت خوش باد

(زمستان-مهدی اخوان ثالث)

کانون گردشگران جوان ایران

www.kanoonirangardan.ir/

سید محمدرضا آیت الله زاده

بهمن ۹۶

Share

نوشته گزارش سفر ماسال، اولسبلانگاه ۹۶۱۶# اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d9%85%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d9%84%d8%8c-%d8%a7%d9%88%d9%84%d8%b3%d8%a8%d9%84%d8%a7%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%db%b9%db%b6%db%b1%db%b6/feed/ 3
گزارش سفر به روستای آشتیانِ چوپانان و محمدآبادِ کوره گزِ خور https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7%d9%86%d9%90-%da%86%d9%88%d9%be%d8%a7%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%85/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7%d9%86%d9%90-%da%86%d9%88%d9%be%d8%a7%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%85/#comments Sat, 25 Nov 2017 11:03:55 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=8042 گزارش سفر به روستای آشتیانِ چوپانان و محمدآبادِ کوره گزِ ...

نوشته گزارش سفر به روستای آشتیانِ چوپانان و محمدآبادِ کوره گزِ خور اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
گزارش سفر به روستای آشتیانِ چوپانان و محمدآبادِ کوره گزِ خور

زمان : ۲۶ الی ۲۸ آبان ۹۶

تعداد : ۱۳

وسیله نقلیه : خودروی شخصی

مسیر پیمایش شده : ۱۷۵۰ کیلومتر

اقامت : خانه محلی

هزینه : ۱۱۰ هزار تومان

هدف سفر : آشنایی با روستای محمدآباد کوره گز و طبیعت آن

شرح سفر

روز اول، جمعه ۹۶/۸/۲۶

ساعت ۷ صبح در میدان ونک قرار می گذاریم تا سفر را با ۲ ماشین شروع کنیم و از هوای به نسبت پاییزی تهران فاصله بگیریم، از قبل اعلام شده بود که روز شنبه را مرخصی بگیرید زیرا سفر ۳ روز زمان می برد، شهر خلوت است و بلافاصله در اتوبان تهران قم می افتیم. برای صرف صبحانه در مجتمع ارشیا واقع در کیلومتر ۵۵ تهران قم توقف می کنیم که به صورت سلف سرویس می باشد و به ازای هر نفر ۱۵ هزار تومان از شما طلب می کنند، ولی بعد از مشاهده وضعیت منو و تمام شدن بیشتر آنها تصمیم می گیریم صبحانه را در شهر قم بخوریم. ساعت ۱۰ صبح به قم می رسیم و به علت تعطیلی و روز شهادت بیشتر مغازه ها و کافه ها بسته هستند، سرانجام یک قهوه خانه پیدا می کنیم تا به ازای دریافت نفری ۴۵۰۰ تومن املت و چای به ما بدهد.

بعد از صرف صبحانه و اضافه شدن یک خودرو و ۴ همسفر دیگر به جمع ، ساعت ۱۱به سمت کاشان حرکت می کنیم. هوای کویری هم خودش را کم کم نشان می دهد و رو به گرما می رود. در ادامه به سمت جنوب شرقی فاصله ۱۱۰ کیلومتری قم کاشان، و از کاشان ادامه ی مسیر در امتداد بزرگراه امیرکبیر و هنگامی که به دوراهی اصفهان-یزد می رسیم به سمت یزد حرکت می کنیم و پس از گذر از زواره و اردستان به نایین می رسیم. ( فاصله کاشان تا نائین ۲۲۳ کیلومتر )

از نائین به سمت شمال شرقی تغییر مسیر داده و مسیر ۷۷ کیلومتری تا انارک را در پیش می گیریم. ساعت ۱۵:۳۰ به انارک می رسیم و ناهار را در رستورانی که در ورودی انارک قرار داشت و در ازای گرفتن نفری ۱۰۰۰ تومان برای حق سرویس و ۲۰۰۰ تومان گرم کردن غذاهایی که خودمان آورده بودیم، را صرف کردیم. بعد از ناهار همچنان به سمت شرق و به سوی چوپانان ادامه مسیر می دهیم. با توجه به تاریک شدن هوا، تصمیم می گیریم که شب برای اقامت به روستای آشتیانِ دهستانِ چوپانان برویم. پس از طی ۷۲ کیلومتر به تابلوی آشتیان برخورد می کنیم که بایستی به سمت چپ منحرف شد. از آنجا با یکی از ساکنین روستا ( آقای حسین چمن پیرا) که از سفر سال ۹۴ کانون به ریگ جن با ایشان آشنا شدیم تماس می گیریم تا ورودی روستای آشتیان را رد نکنیم. به فاصله ۵۰۰ متر دو تابلوی ” حجت آباد” و “آشتیان” را می بینیم که اولی برای پیدا کردن آشتیان راحت تر است. مسافت ۶ کیلومتری جاده خاکی را طی می کنیم و ساعت ۱۸ به آشتیان می رسیم، روستایی با حداکثر ۵ خانوار و جمعیت کم که شغل مردمان آن دامداری و کشاورزی است. ساخت چندین اقامتگاه گردشگری با حیاط مرکزی و اتاق های کناری و برق کشی محوطه ورودی روستا از تغییرات قابل ملاحظه نسبت به دو سال قبل بود، ما هم که از صبح در جاده بودیم، در اقامتگاهی که دارای دو اتاق با گرمایش مناسب و یک حیاط نقلی با درخت تخل و تنور بود، اسکان می کنیم.

این روستا در جنوبی ترین منطقه ریگ جن قرار دارد و برای رفتن به کویر ریگ جن که به مثلث برمودای ایران مشهور است و طول آن ۳۰۰ کیلومتر می باشد و تا سمنان ادامه دارد بسیار مناسب است. البته پرویز کردوانی، دکترای رشته عمران کویر و چهره ماندگار جغرافیا می گوید که به شخصه شب هنگام در کویر ریگ جن خوابیده است و هر ادعای مبنی بر وجود جن در این منطقه را رد می کند و علت وجود صدایی شبیه صحبت کردن اجنه با یکدیگر را برخورد شنها با هم می داند که صدایی عین صدای صحبت کردن ایجاد می کند و اینکه در داخل زمین فرو برویم نیز به علت خیسی کویر در مقاطعی است.

” ساعت ۲۱ آماده باشید بریم ستاره نگری در دل کویر” این را آقای چمن پیرا می گوید.

پس از استراحتی کوتاه بازدیدی از اقامتگاه های دیگر روستا می کنیم، آقای سپهری و همسرشان با روی باز و مهربانی به ما خوشامد می گویند، آنها منزل پدرشان را بازسازی کردند و آن را برای مسافران تجهیز و آماده کردند.

“ما اینجا دو اقامتگاه آماده سرویس داریم که آماده پذیرایی از ۴۰ نفر ( حدوداً یک اتوبوس ) که هزینه آن برای هر شب مانی و صبحانه، نفری ۳۵ هزارتومان می باشد “

اقامتگاه دارای آشپزخانه و سرویس بهداشتی مشترک می باشد و اتاق ها با در چوبی و شیشه ها اُرسی حس خانه های قدیمی را تداعی می کنند. همزمان با بازدید دو همسفرمان با دو پسربچه ساکن روستا به نام های احمد و امیرحسین فوتبال دستی و فوتبال بازی می کنند که برای آن دو بسیار لذت بخش است.

در بازگشت به اقامتگاه به لباس گرم ( کاپشن، کلاه، دستکش) مجهز می شویم تا به دل کویر بزنیم. به علت سرمای هوا و تاریک بودن ترجیح می دهیم با خودرو ها یمان و به همراه راهنما، آقای چمن آرا طی مسیر کنیم. پس از گذر دَق ( زمین های کشاورزی که به علت خشکسالی قابلیت باروری شان را از دست می دهند و تبدیل به خاک سفت می شوند ) و طی حدوداً ۸ کیلومتر و فاصله گرفتن نسبی از روستا توقف می کنیم و وسایل روشن کردن آتش، نفت و هیزم را در کنار خودروها می گذاریم و یک چراغ قوه هم به عنوان علامت روشن می گذاریم و پیاده به سوی رمل ها و ریگ جن می رویم. فاصله کوتاه است و ۵ دقیقه ای به اولین تپه می رسیم و از آن بالا می رویم و بر فراز آن می نشینیم تا با آرامش از سکوت محیط و زیبایی آسمان روشن و پر ستاره که گویی مشتی نقل بر آن پاچیده اند، لذت ببریم…

ای کویر ساکن و آرام

در دل خود چه داری که چنین مادرانه آغوش باز کرده ای و مهر می ورزی

وقتی دست در شن هایت می گذارم

نمی دانم که گرمای ظاهرش را باور کنم یا سرمای داخلش را ؟

هر چه هست می دانم یک پیشینه عظیمی داری

و این بار را سالیانی است که بر دوش می کشی

نمی دانم سرم را به بالا بگیرم و آسمان نورانی ات را بنگرم

یا به روبرو خیره شوم و افق بی انتهایت را ببینم

یا مثل بید مجنونی سر به زیر و افتاده پایین را نظاره کنم ؟

دلم این شب، این سکوت، این کویر را بیشتر می خواهد…

در بازگشت بلافاصله آتش را روشن می کنیم تا حسابی گرم بشویم و چای آتشی نوش کنیم، همه دور آتش می نشینیم و آواز می خوانیم و با حس طنز اطلاعات سینمایی همدیگر را به چالش می کشیم. یکی از همسفران هم با ابتکار به خرج داده در این تاریکی عکس های زیبایی با پس زمینه آسمان پرستاره می گیرد و یادگاری سفر می شود.

حدود ساعت ۲۳ بر می گردیم تا برای فردا و ادامه سفر آماده باشیم. خاموشی داده می شود و همگی به خواب سنگین فرو می رویم.

روز دوم، شنبه ۹۶/۸/۲۷

با صدای زنگ گوشی، ساعت ۵:۳۰ بیدار می شویم و به سرعت وسایل را جمع می کنیم. همزمان با ما، خورشید هم اعلام شروع روز می کند و همگی به پشت بام می رویم و منتظر شفق می شویم. چشم انداز فوق العاده ای پیش روی ماست، دشت مسطح همراه با درخت های نخل و خانه های کاه گلی. اما خانه کناری برای جالب بود که سه شتر و گله بز و یک توله سگ نگهبان و چندین گاو در کنار هم زندگی مسالمت آمیزی داشتند.

 سرانجام و پس از گرفتن عکس دسته جمعی یادگاری ساعت ۷ صبح از روستای آشتیان به سمت خور حرکت می کنیم. ( از سرجاده انارک-خور تا خور، به سمت شرق ۹۵ کیلومتر) این بار که هوا روشن است در جاده فرعی آشتیان به جاده اصلی، درخت گز، اکالیپتوس و رمل ها ماسه ای را می بینیم.

روستای آشتیان

پس از گذر ۸٫۵ کیلومتر و برای بنزین زدن به جایگاه سوخت عروس کویر می رسیم. یک کافه به نام سوپر ساندویچ بابا قدرت نیز در کنار آن وجود داشت که در ابتدا به قصد سئوال کردن که آیا صبحانه دارد یا نه رجوع کردیم و در کمال تعجب دستگاه قهوه ساز را دیدیم و قهوه اسپرسو ! همچنین نان بربری تازه داغ نیز دیگر سورپرایزمان بود، کافه ای که همه چیز داشت و از همه جالب تر قسمت الکترونیک آن بود که شامل کابل AUX، فلش مموری، هدفون، انواع و اقسام کابل ها و تبدیل ها و باتری ها می شد. و در انتها قیمت های باورنکردی آن بود که هر املت ۳ هزار تومان و هر اسپرسو ۲ هزار تومان با کیفیت قابل قبول، موجب تعجب ما شد. صاحب کافه بسیار خوش برخورد و مهربان و آشنا به امور گردشگری بود، او می گفت به علت این کافه در سر راه شهرهای خور و انارک واقع شده با مسافران و گردشگران زیادی سر و کار داشته و باید خدمات خوبی و شایسته به آنها ارائه داد تا دوباره برگردند.

 بعد از صبحانه و با گذر از چاه ملک و فرخی، به خور رسیدیم و در آنجا از چند جوان سئوال می کنیم که وضعیت جاده عروسان و محمد آباد چگونه است ؟

“اولش جاده خوبه و آسفالته است ولی بعدش خاکی میشه و ۴۵ دقیقه خاکی در پیش دارید”

البته ۱۰ کیلومتر اضافه به سمت خور آمدیم و دور می زنیم و به سمت غرب برمیگردیم تا به جاده مصر، فرحزاد برسیم و به سوی شمال حرکت کنیم. تابلوها ما را راهنمایی می کنند و از اول جاده مصر،فرحزاد حدود ۱۳ کیلومتر طی می کنیم تا به دوراهی مصر و عروسان برسیم که سمت راست به عروسان و مستقیم به مصر هدایت می شود.

دوراهی مصر-عروسان

 از اینجا تا محمدآباد کوره گز جاده خاکی و می بایست با سرعت کنترل شده ای حرکت کرد البته به جز خودروهای دو دیفرانسیل و چهار چرخ متحرک…

پس از طی ۲۰ کیلومتر به یک دوراهی می رسیم که می بایست سمت راست را بروید، سمت راست به محمد آباد کوره گز و سمت چپ به سمت عروسان می رود.

دوراهی عروسان-کوره گز

پس از طی ۴٫۹ کیلومتر به یک دوراهی دیگر بر می خوریم که مسیر سمت راست را می بایست انتخاب کرد. البته ما در ابتدا مسیر را اشتباه رفتیم ولی به لطف نقشه دانلود شده از قبل رو گوشی هایمان متوجه شدیم و خیلی زود راه صحیح را پیدا کردیم.

وارد منطقه شکار ممنوع کلاته می شویم، مسیر بیابانی است و وجود چندین آب انبار در آن بیانگر حیات و زندگی در این مناطق بوده است.

پس از طی ۲٫۴ کیلومتر، بازهم به یک دوراهی می رسیم که می بایست به سمت راست رفت. از این نقطه روستای عروسان از دور معلوم است. در ادامه و پس از طی ۷ کیلومتر و با مشاهده نخل ها، روستای محمدآباد کوره گز نمایان می شود. حدود ساعت ۱۱ صبح به آنجا می رسیم( فاصله روستا تا جاده اصلی ۴۸ کیلومتر است با زمان حدودی یکساعت و ربع)

و اما معرفی محمدآباد کوره گز

(روستای محمد آباد کوره گز در میانه جنوبی کویر بزرگ، از جنوب به دامنه کوههای ریگ کله , قم کوشک و کوه جن و از شمال به شنزارهای دشت کویر محدود می شود . این روستای زیبا یک سکنه دارد. عبدالحسین ۸۰ ساله در میان هیچستان به تنهایی زندگی می کند. در زمان جوانی عاشق دختری از اهالی روستا بوده که موفق به ازدواج با او نمی شود. پس از مدتی همه اهالی روستا به علت دورافتادگی و خشکسالی روستا را ترک می کنند. اکنون تنها ساکن این روستا عبدالحسین وهاب است. او هرگز ازدواج نکرده و به تنهایی در سن ۸۰ سالگی به کشاورزی می پردازد تا امرار معاش کند. روستای محمدآباد کوره گز تنها روستایی در ایران است که تا این حد به مرکز کویر نزدیک است. در نزدیکی روستا کوهی صخره ای با سنگهای سیاه قرار دارد که شنهای روان تا نزدیکی قله آن پیشروی کرده اند. این کوه به کوه جن مشهور است.)

این ذهنیتی بود که قبل از سفر و با جست و جو در اینترنت بدست آورده بودیم، اما با ورود به روستا با استقبال برادرزاده های عبدالحسین عاشق مواجه و متوجه شدیم که چند سالی می شود این عشق یکطرفه به دختر عموی خویش را با خود زیر خاک برده است. این روستا از باتری های خورشیدی مولد برق استفاده می کند و ذخیره آب و برق محدودی دارد. روستا خالی از سکنه است و بیشتر گردشگران در آن بودند. اقامتگاه بومگردی آرسون که مجهز بود توسط گروه های دیگر رزرو شده بود. ماشین ها را پارک می کنیم و آماده نیسان سواری می شویم که انگاری بدون آن سفرها یک چیزی کم دارد. با آقای علی اکبر وهاب و دو دستگاه نیسان به سمت چشمه شور می رویم.

” این چشمه حاوی اورانیوم می باشد و در این منطقه کویری شاید ۵۰ سال، ۱۰۰ قدمت داشته، هیچ موجود زنده ای از این آب استفاده نمی کند، حتی شتر هم این آب را نمی خورد، و مجدداً به دل خاک بر می گردد،برای آبیاری هم استفاده نمی شود.

نزدیک کوه اورانیوم (آیرکان)  معدن رنگ لیمویی بوده که تا چند سال پیش خاک اون منطقه را برای کارخانجات رنگرزی به دلیجان می بردن ولی از وقتی که مهندسین آلمانی اومدن و تشخیص اورانیوم رو در اون منطقه دادن دیگه اجازه برداشت خاک رو نداشتن”

( توضیحات آقای وهاب)

چشمه شور حاوی اورانیوم

بعد از دیدن چشمه شور و در مسیر برگشت چندین خانه خرابه می بینیم که محمدآباد کوره گز قدیم بوده و تخریب شده، همچنین درخت های گز و تاغ بسیاری که مخصوص مناطق کویری است مشاهده می شد. در ادامه به سمت رمل ها حرکت می کنیم تا هم استراحت کرده باشیم هم ناهار را در این طبیعت بینظیر و بکر صرف کنیم، با آقای وهاب هم ساعت ۱۵ قرار می گذاریم که به دنبال مان بیاید. منظره رویایی است و گرمی آفتاب دلچسب و باد ملایم آن را مطبوع می کند. همه می خواهیم روی این شن های روان قدم بگذاریم و بدن و روح مان را جزئی از این شکوه کنیم. هر کس به گوشه ای برای خلوت کردن می رود تا در این ایست زمان و مکان و این بیکران به دنبال فراموش کردن گذشته و بیم داشتن از آینده باشد.

درخت تاغ

 

سرانجام عکس دسته جمعی یادگاری می گیریم و با دو دستگاه نیسان که رسیده بودند به محمدآباد کوره گز بر می گردیم. آقای وهاب شلغم ارگانیک را از سرِ زمین می کند و بار می گذارد تا پخته شود، همچنین پیشنهاد می کند که تا هوا روشن است از روستای عروسان که در فاصله حدوداً ۱۲ کیلومتری قرار دارد بازدید کنیم.

همگی با یک نیسان به سوی عروسان حرکت می کنیم. هوا به سمت خنکی می رود و می بایست سر و صورت را خوب بپوشانیم تا از سوز سرما و گرد و خاک در امان باشیم. پس از طی ۱۵ دقیقه به عروسان می رسیم روستایی که در دره ای واقع شده و دور تا دور آن با کوه ها محصور شده و یک قبرستان کوچک ساده با سنگ قبر های سیمانی و نوشته شده با سنگ و مسجد و … دارد. درخت های نخل، میوه و وجود قنات همگی از بکر بودن آن حکایت دارد. این روستا یک ساکن بیشتر ندارد، محمد وهاب و خانواده اش. او بلافاصله به استقبال می آید، می گوید ۹۰ سال اینجا زندگی کرده و با کشاورزی و دامداری امورات می گذراند ولی این همه جاذبه و زیبایی و بکری انگار با یک غم آمیخته شده و شاید بدلیل اینکه حیات و ارتباط در عروسان جاری نیست، وقتی این نظر مطرح شد متوجه شدم بقیه همسفران نیز همین برداشت را از جو عروسان داشتند…

محمد وهاب

روستای عروسان

قصد داشتیم با غروب عروسان عکس بگیریم ولی خورشید در پشت کوه ها فرود کرد و از نظرها پنهان شد و این امکان بوجود نیامد.

در راه برگشت سرمای پیشت وانت شدید تر شد ولی زود به محمدآباد رسیدیم و چه چیز بهتر و دلچسب تر از شلغم ها آماده و خوش طعم و چای آتشی. همه دور آتش می شینیم و گپ می زنیم.

آقای وهاب و پسرعموهایش و برادرزاده هایش هم هستند و عکس سه برادر ( عمو و پدرانشان ) را نشان می دهند.

محمد، عبدالحسین وهاب و برادر دیگرشان

برادر زاده و پسر عموها

– شما اهل کجا هستید و اینجا زندگی می کنید؟

-“ما اهل خور هستیم و کار و زندگی مون اونجاست و برای تفریح آخر هفته یا اگر گردشگر باشه اینجا میایم، نژاد و لهجمون هم بیشتر به سمنانی ها نزدیکه و به اصفهانی ها هیچ ربطی نداریم”

این روستا از باتری های خورشیدی مولد برق استفاده می کند و ذخیره آب و برق محدودی دارد.

کم کم به داخل می رویم و با توجه به زمان زیادی که تا شام داریم بازی گروهی راه می اندازیم که به ابتکار یکی از همسفران، جدید و هیجان انگیز بود و اجراهای جالب و کَل کَل برای رقابت لحظات خاطره انگیزی رقم زد…

اما به جرأت سورپرایز سفر برای من به اینجا ختم شد: شام حاضر و آماده است و ” کاله جوش” در قابلمه می جوشد. نان محلی خشک و پیازهای نقلی صورتی رنگ…بی نظیر بود و طعمش برای همیشه زیر زبانمان خواهد ماند.

بعد از شام جلسه پایان سفر را هم برگزار کردیم و نقدها و نظرها رو شنیدیم، هم چنین مباحثی مدیریتی در مورد ویژگی های یک لیدر و رهبر هم بیان شد. ساعت ۲۳:۳۰ خاموشی اعلام می شود و سکوت همه جا را فرا گرفت.

روز سوم یکشنبه ۹۶/۸/۲۸

ساعت ۶:۳۰ بیدار می شویم و وسایل را جمع و جور می کنیم، همزمان با طلوع آفتاب از داخل روستا هم بازدید می کنیم که مسیری مملو از درخت های نخل، انار، شلغم، صیفی جات و سبزیجات و … بود.

همچنین استخری برای ذخیره آب و آبیاری درختان در نظر گرفته بودند. سرانجام و بعد از انداختن عکس یادگاری ساعت ۷:۳۰ به سمت تهران حرکت کردیم.

در راه برگشت و قبل از چوپانان رمل هایی که در دو روز گذشته به دل کویر زدیم تا ببینیم را در جاده دیدیم که مناظر زیبایی پیش روی چشم قرار می داد.  صبحانه دوباره را در کافه ای که روز گذشته بودیم صرف کردیم همراه با اسپرسو و املت های معروفش.

ساعت ۱۲:۳۰ در انارک توقف می کنیم و بستنی مهمان یکی از همسفران بودیم. در ادامه راه، ناهار را ساعت ۱۵:۳۰ در مجتمع امیرکبیر ۳۰ کیلومتری آزاد راه کاشان صرف کردیم و ایستگاه آخری که برای استراحت و توقف در نظر گرفتیم مجتمع تازه تأسیس مهر و ماه در اتوبان تهران قم ( ۵ کیلومتر پس از قم) بود و آنجا با همسفران خداحافظی کردیم به امید سفرهای بعدی و بیشتر. اتوبان قم با توجه به روز آخر ماه صفر هم کمی شلوغ بود و بایستی با احتیاط رانندگی می کردیم. سرانجام ساعت ۹ شب و پس از طی ۱۷۵۰ کیلومتر به تهران رسیدیم و سفر را پایان رساندیم.

سید محمدرضا آیت اله زاده

کانون گردشگران جوان ایران

kanoonirangardan.ir

 

Share

نوشته گزارش سفر به روستای آشتیانِ چوپانان و محمدآبادِ کوره گزِ خور اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7%d9%86%d9%90-%da%86%d9%88%d9%be%d8%a7%d9%86%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%85/feed/ 1
گزارش سفر: “ورگه دره به ویسادار” در منطقه تالش https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d9%88%d8%b1%da%af%d9%87-%d8%af%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%88%db%8c%d8%b3%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%86%d8%b7%d9%82%d9%87/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d9%88%d8%b1%da%af%d9%87-%d8%af%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%88%db%8c%d8%b3%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%86%d8%b7%d9%82%d9%87/#comments Wed, 13 Sep 2017 03:38:03 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=7732 گزارش سفر: “ورگه دره به ویسادار” در منطقه تالش هر ...

نوشته گزارش سفر: “ورگه دره به ویسادار” در منطقه تالش اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
گزارش سفر: “ورگه دره به ویسادار” در منطقه تالش

1

هر ساله ،در تقویم سفرهای شش ماهه اول کانون، یک برنامه همواره تکرار می شود که بیشتر مواقع تا نزدیک شدن به تاریخ اجرا برنامه جزئیات آن نامشخص است. شاید دلیل آن این باشد که از ابتدای اجرا این برنامه ها که تاریخچه اجرا آن به هفده سال می رسد همواره این ایده وجود داشته که این برنامه باید در مسیرهای جدید و کمتر پیموده شده اجرا شود. تا آنجا که من در خاطر دارم در این مدت هرگز از مسیرهایی که گروههای دیگر معرفی کرده اند، استفاده نکرده ایم و البته بسیاری از گروههای طبیعت گردی و کوهنوردی از گزارشهایی که ما بعد از پیمایش خود منتشر کرده ایم برای مقاصد ورزشی و احیانا تجاری استفاده کرده اند، که این موضوع همواره موضوعی چالش برانگیز در میان اعضا گروه بوده است. عده ای معتقد هستند که با معرفی مناطق بکر و جدید، ناخواسته پای عده ای که ممکن است به طبیعت این مناطق صدمه بزنند را به این مناطق باز می کنیم. از طرف دیگر عده ای بر این باورند که با تعریف مناطق گردشگری جدید به توسعه بیشتر این صنعت کمک می کنیم و در برخی مناطق با حضور گردشگران و ایجاد شغلهای موازی برای جوامع محلی، به ارتزاق و درآمدزایی این مناطق کمک می کنیم که می تواند سنگ بنای صنعت توریسم در این مناطق باشد. همچنین با یادآوری نکات زیست محیطی و گردشگری در گزارشهای سفر، نظر خوانندگان را بیشتر به اهمیت این موضوع جلب می کنیم و احیانا راه حلهایی نیز برای مواجه با مسائل مرتبط پیشنهاد می کنیم.

در چند سال گذشته، همواره برای یافتن مسیرهای جدیدی که با زمان اجرای برنامه ما سازگار باشد دست به گریبان بوده ایم. از آنجایی که برنامه های ما در منطقه تالش با چاشنی ماجراجویی نیز همراه بوده، لذا هر ساله با استقبال اعضای کانون مواجه هستیم. این موضوع از طرفی به باشکوهتر اجرا شدن این برنامه کمک می کند ولی از سوی دیگر با توجه به شناخت اندک ما از مسیر به ریسک خطر می افزاید. علی رغم تمامی هشدارها و فیلترهای کادر فنی هر ساله بیش از سی نفر در این برنامه خاص که در اواخر بهار یا اوایل تابستان اجرا می شود شرکت می کنند.

امسال(1396) با توجه به ماه رمضان، اجرا این برنامه به اواخر تیرماه موکول شد. برنامه ریزی برای این سفر از اوایل خردادماه شروع شد و پس از واکاوی در نقشه های جغرافیای منطقه تالش، نهایتا به این نتیجه رسیدیم که مسیر روستای”ورگه دره”  تا “آبشار ویسادار” را طی کنیم. یک مسیر اصلی به همراه چند مسیر فرعی را به دقت از نقشه ها استخراج کردیم و با وارد کردن آنها به GPS کار طراحی مسیر را به پایان بردیم. طبق برآورد انجام شده می بایست حدود 35 کیلومتر را در کمتر از یک روز و نیم بپیماییم که با توجه به مسیر داخل جنگل و نامشخص بودن راههای پاخورده، قطعا پیمایش ساده ای نخواهد بود. از طرف دیگر چون هیچ مرتع و روستایی در مسیر راه قرار ندارد و تجربیات قبلی ما در جنگل نوردی همواره یادآور دشواری یافتن آب آشامیدنی در مسیرهای جنگلی بوده، لذا حمل بیش از سه لیتر آب آشامیدنی برای هر نفر نیز به وزن بیشتر کوله ها و خستگی مفرط افراد دامن می زند.

2

زمان حرکت ما چهارشنبه شب 28 تیرماه 1396 تعیین شد. متاسفانه به دلیل تعطیلی عمومی در روز پنجشنبه، با ترافیک بسیار سنگینی از تهران تا هشتگرد مواجه شدیم که چند ساعتی برنامه ما را به تاخیر انداخت. نهایتا ساعت شش صبح از سه راهی اسالم وارد جاده قدیمی خلخال شدیم. این جاده که مدتی است به خاطر گشایش محورهای پونل به خلخال و همچنین جاده جدید زنجان-سرچم-خلخال، متروکه شده است یادآور بسیاری از خاطرات خوب گروه ماست. حدود هفت صبح کمی جلوتر از روستای ورگه دره در کنار رستورانهای منطقه “اسب بونی” برای صرف صبحانه توقف کردیم. با توجه به کثرت این کافه- رستورانها، اعضای گروه با توجه به سلیقه خود صبحانه اشان را خوردند و ساعت هشت و نیم به سمت سه راهی روستای ورگه دره حرکت کردیم. تخلیه اتوبوس و مرتب کردن کوله ها و تقسیم بارهای عمومی کمی وقت ما را گرفت.

3

 نهایتا در ساعت نه و پانزده دقیقه صبح پیاده روی را از مسیر جاده خاکی به سمت روستای “ورگه دره” شروع کردیم. منظره بسیار زیبا که به مراتع و جنگلهای مجاور مشرف است احساس شعف و سرخوشی به انسان می دهد. از این منطقه می شد چندین مسیری را که در سالهای قبل در میان کوهها پیموده ایم به سایر همنوردان که همراه ما نبودند نشان دهیم و به دنبال آن خاطرات سفرها را بازگو کنیم.

4

5

6

 نیم ساعتی طول می کشد تا نهایتا از داخل روستا عبور کرده و به ابتدای راه پا خورده ای می رسیم که ابتدای مسیر اصلی پیاده روی ماست. ارتفاع محل 1665 متر است و طبق اطلاعاتی که از روی نقشه ها جمع آوری کرده ایم، مرتفعترین نقطه مسیر ما است. از اینجا به تدریج ارتفاع را تا رسیدن به مقصد باید کاهش دهیم، هرچند که در طول مسیر پستی و بلندی هایی نیز خواهیم داشت. کم کم احساس می کنیم که تدریجا وارد جنگل می شویم.

7

8

9

 هوای مطبوع صبحگاهی کم کم به تدریج رو به گرم شدن می رود و از هم اکنون می بینم که همنوردان ما شروع به نوشیدن آب کرده اند. ساعت 11:15 و بعد از 5 کیلومتر پیاده روی به ابتدای جاده ای خاکی می رسیم که تابلو وزارت جهاد کشاورزی اینجا را نهالستان “پیرسون جنگل شفارود” معرفی کرده است. فردی نیز به عنوان نگهبان در پست نگهبانی، شبانه روزی مشغول خدمت است و وظیفه او مراقبت و کنترل تردد در این مسیر و جلوگیری از قاچاق چوب است. به گفته او با ادامه این جاده خاکی به دو راهی خواهیم رسید که یک مسیر به سمت جاده اسالم می رود و مسیر دیگر نهایتا به پره سر می رسد. مسیر دوم همان مسیری است که می تواند ما را به آبشار ویسادار برساند. از طرفی چون مطمئن می شویم که با دنبال کردن جاده نهایتا به مقصد می رسیم کمی خوشحال می شویم ولی از سوی دیگر احساس می کنیم که اکنون کمی از هیجان برنامه را از دست داده ایم. نگهبان به ما می گوید که مسیر ما تا ویسادار آب ندارد و باید تمام ظرفهای خود را در اینجا پر کنیم. خبر خوشایندی نیست ولی به ما این هشدار را می دهد که در مصرف آب باید صرفه جویی کنیم. ارتفاع ما 1327 متر است و هنوز باید 1000 متر ارتفاع کم کنیم تا به آبشار برسیم. البته با توجه به طول مسیر، انتظار شیبهای تند را نداریم.

10

11

12

13

نهایتا ساعت 11:30 مجددا به راه خود ادامه می دهیم. مسیر جاده خاکی را در پیش می گیریم. به چندین دو راهی و گاها سه راهی برخورد می کنیم که با توجه به صحبتهای نگهبان و همچنین GPS مسیرهای درست را انتخاب می کنیم. ساعت حدود 12:30 است که بالاخره یکی از دوراهی ها را اشتباه می کنیم ولی خوشبختانه بعد از چند دقیقه  متوجه خطا می شویم و مسیر اشتباه رفته را برمی گردیم. حالا دیگر کاملا وارد جاده ای جنگلی شده ایم . جاده از میان درختان عبور می کند و چتر درختان سایه دلپذیری را بر مسیر انداخته است با این وجود احساس می کنم که همنوردان مشغول نوشیدن بی محابا آبهای ذخیره اشان هستند که البته برای من که تجربه بی آبی در جنگل سرسبز! را داشته ام علامت خوبی نیست.

14

 کمی سرعت حرکت گروه را کم می کنیم به امید اینکه از خستگی همنوردان کم شود ولی دما و شرجی هوا به همراه کوله های سنگین، کم کم خستگی را در چهره اکثر افراد نمایان می کند. توقف های چند دقیقه ای هم دیگر کارساز نیست. ساعت حدود 2 بعد از ظهر برای نهار توقف طولانی تری را انجام می دهیم. تا اینجا حدود 15 کیلومتر را پیموده ایم ولی هنوز ارتفاعی قابل توجهی کم نکرده ایم و GPS ارتفاع 1344 متر را نشان می دهد. حدود یکساعت و نیم برای نهار و استراحت اختصاص می دهیم. تعدادی از دوستان را می بینم که ترجیح داده اند بجای خوردن نهار ابتدا چرت کوتاهی بزنند و تجدید قوا کنند و بعد نهار مختصر خود را بخورند.

15

16

17

18

 حدود دو ساعت قبل دو مرد و دو نوجوان که فقط یک بطری آب و کیسه پلاستیکی در دست داشتند از ما عبور کردند. در این مدت به این فکر بودم که این افراد کجا می روند؟! طبق بررسی که بر روی نقشه ها انجام داده بودم هیچ محل و روستایی در این مسیر نیست از طرفی به نظر نمی آید که مزرعه یا حتی ییلاقی در میان جنگل وجود داشته باشد! شاید این افراد جز افرادی باشند که برای بریدن درختان عازم شناسایی این منطقه شده اند و شاید جای خاصی را مد نظر دارند و رفته اند تا نهار را در کنار یک چشمه با آب گوارا صرف کنند. این افکار این امید را به من می داد که ممکن است در فاصله کوتاهی چشمه ای را بیابیم اما هنگامی که مشغول خوردن نهار بودیم ایشان را دیدیم که برمی گشتند. بی درنگ از آنها پرسیدم که آیا در مسیر ما آب وجود دارد؟ که جواب ناامیدکننده بود.

حدود ساعت 4 به راه خود ادامه دادیم. عبور از میان جنگل انبوه این ایراد را دارد که نمیشه از مناظر دوردست لذت برد ولی در عوض شما را از گزند نور مستقیم آفتاب در امان نگه می دارد. با نزدیک شدن به ساعت 6 عصر تصمیم می گیریم که در مناسبترین مکان برای اقامت شبانه کمپ خود را برپا کنیم. ساعت 6:30 بالاخره مکان مناسبی را برای کمپینگ پیدا می کنیم. با توجه به اینکه تا غروب آفتاب فرصت کافی داریم ابتدا با حرکات نرمشی سبک به ریلکس شدن عضلات خود کمک می کنیم و سپس مشغول گشت و گذار و عکاسی از مناظر اطراف می شویم. عده ای هم برای بر پا ساخت آتش به جستجو و جمع آوری چوب مشغول می شوند. کم کم بساط شام گسترده می شود و پس از آن کمی از دورهمی دور آتش لذت می بریم. پشه ها یواش یواش بر صبر دوستان غالب می شوند. عده ای به داخل چادرها می خزند و برخی به دنبال اسپری یا لوسیونهای ضد پشه هستند و برخی نیز ترجیح می دهند تا نیش پشه ها را به جان بخرند ولی در زیر سقف آسمان بخوابند و ستاره ها را بشمارند. خستگی پیمایش بیست و چهار و نیم کیلومتری، به سرعت کار خودش را می کند و به سرعت همگی به خواب می روند. ارتفاع محل کمپ ما 1033 متر است.

19

20

21

روز دوم:

ساعت 7:30 با اعلام بیدار باش، اندک افرادی که هنوز بخاطر خنکی شب قبل در میان کیسه خواب مخفی شده اند، حرکتی می کنند و غر و لوند کنان از جای گرم و نرم خود خارج می شوند. حالا پیدا کردن آب در میان کوله پشتی کمی دشوار شده است. از طرفی صبحانه بی چای لطفی ندارد و از سوی دیگر هنوز کسی نمی داند که تا چه مسافتی از آب خبری نیست!

22

 نهایتا صبحانه صرف می شود و گروه بعد از جمع آوری چادرها و پاکیزه سازی محل کمپ، تمام آثار به جای مانده از آتش را به دقت و وسواس خاموش کرده و سپس در ساعت 8:50 وارد مسیر می شود. کم کم به شیب مسیر افزوده می شود و ساعت 10:35  و پس از حدود 6 کیلومتر به اولین آب جاری می رسیم که کمی جلوتر از چشمه ای خارج می شود. ارتفاع این محل 711 متر است. 1500 متر جلوتر، چشمه دوم قرار دارد که پرآبتر و خنک تر است.

23

24

حالا با سرعت بیشتری ارتفاع را کم می کنیم. شیب کوه زیاد است و برای رسیدن به کف دره ای که صدای رودخانه را به وضوح از عمق آن می شنویم باید مسیر طولانی تری را طی کنیم.

25

26

27

28

29

30

 کم کم صدای تردد اتومبیلها را از سوی دیگر دره می شنویم. با رسیدن به کنار رودخانه عملا به انتهای مسیری می رسیم که تعدادی از خانواده ها برای تعطیلی آخر هفته با اتومبیل تا اینجا خود را کشانده اند. با ادامه مسیر بر تعداد گردشگران که در گوشه کنار رودخانه بساط کرده اند افزوده می شوند. نگاه بسیاری از ایشان به کوله های ما حاوی تعداد زیادی علامت سوال است. شاید از خود می پرسند که این سی و چهار نفر از کجا آمده اند؟ یکی از ایشان به من گفت که برای دیدن آبشار ویسادار لازم نبوده تا از کوه بیاییم چون مدتهاست از پره سر جاده آسفالته و خوب دارد!!! در کنار رودخانه حوضچه های پرورش ماهی قزلآزا و همچنین پرورش شترمرغ هم احداث شده است.

31

 با رسیدن به جاده آسفالت و استقبال یکی از دوستان بسیار قدیمی که زحمت هماهنگی وسیله نقلیه برگشت ما را تا پره سر کشیده بود، دریافتیم که مسیر به پایان رسیده است.

32

33

 طبق معمول محل مناسبی را در کنار رودخانه برای آب تنی و از در بردن خستگی یافتیم و سپس خودمان را به آبشار زیبای ویسادار رساندیم. این آبشار که دسترسی بسیار خوبی برای عموم دارد تقریبا 15 متر ارتفاع دارد و محل خوبی برای آبتنی افرادی است که تحمل فشار آب را دارند. البته در فصول پر باران به دلیل احتمال سیلابها و همچنین احتمال سقوط سنگهای کوچک و بزرگ توسط جریان بالای آبشار، توصیه به آبتنی زیر آبشار نمی شود.

34

55

نهایتا حدود ساعت 2 بعدازظهر و پس از یک آبتنی لذت بخش و بازدید از آبشار به رستوران محلی آقای نگهبان رسیدیم. GPS ، مسافت طی شده را 40350 متر نشان می دهد. ارتفاع این محل 329 متر از سطح دریاست. تعداد زیاد مشتریان کافه باعث میشه تا از خیر نهار خوردن بگذریم و با نیسان آبی عازم پره سر شویم.

36

اتوبوس آنجا منتظر ماست و پس از صرف نهار در ساعت شش عصر عازم تهران میشویم. با توصیه راننده اتوبوس که از ترافیک مسیر تهران -رشت باخبر بود. مسیر پونل- خلخال را انتخاب کردیم. شگفت آور بود وقتی دیدیم تقریبا تا خلخال جایی را نمی شد یافت که از وجود  مردمی که از زندگی شهری به طبیعت پناه آورده اند، خالی باشد. بعد از استراحتی یکساعته در خلخال، از مسیر سرچم – به زنجان و سپس تهران رسیدیم.

در پایان به نکات زیر توجه کنید:

  1. با توجه مشکل تهیه آب، حتما ذخیره آب کافی داشته باشید.
  2. این مسیر نیازی به کفش سنگین کوهنوردی ندارد و با کفش سبک کوهپیمایی می توان این مسیر را به سادگی طی کرد. البته در صورت احتمال بارندگی شرایط متفاوت خواهد بود.
  3. در طول مسیر ارتباط تلفنی وجود ندارد.
  4. شما در این مسیر به ندرت با زباله مواجه می شوید. لطفا در صورت مشاهده هرگونه زباله ای حتما سعی کنید به شکل مسوولانه -در حد توان خود- آن را به پایین دست منتقل کنید.
  5. اگر به دوچرخه سواری کوهستان علاقه مند هستید، این مسیر برای یک برنامه یک روزه بسیار مفرح خواهد بود.
  6. ورزشکاران دونده کوهستان نیز می توانند از این برنامه کاملا لذت ببرند.
  7. اگر به دنبال دیدن مناظر بدیع کوههای تالش هستید، بهتر است مسیر دیگری را انتخاب کنید چون بیشتر این مسیر در میان جنگل طی می شود.
  8. با توجه به ارتفاع محل و شرایط مسیر، به نظر میرسد که این برنامه را بتوان از اواسط اردیبهشت تا اواسط آبان ماه اجرا کرد.

در جدول زیر نعدادی از نقاطی که مختصات آنها با GPS ثبت شده، آورده ام. داشتن این نقاط ممکن است برای پیمایش این مسیر کمک کننده باشد.

فاصله از مبدا (متر) فاصله از نقطه قبلی(متر) ارتفاع از سطح دریا (متر) مختصات نقطه ثبت شده
0 0 1608 N:37° 37.419′

E:48° 48.006′

سه راهی ورگه دره
3140 3140 1613 N:37° 37.654′

E:48° 49.235′

نقطه A
5000 1860 1341 N:37° 37.890′

E:48° 50.354′

دوراهیB(سمت راست)
9150 4150 1340 N:37° 37.647′

E:48° 50.996′

دوراهی C(سمت راست)
20380 11230 1148 N:37° 36.799′

E:48° 52.678′

نقطه D
22150 1770 1190 N:37° 36.569′

E:48° 54.056′

دوراهیE(سمت راست)
24450 2300 1033 N:37° 35.866′

E:48° 53.677′

محل Camp
30330 5880 630 N:37° 36.377′

E:48° 54.743′

چشمه اول
34120 3790 505 N:37° 35.484′

E:48° 55.272′

چشمه دوم
34990 870 445 N:37° 35.278′

E:48° 54.458′

زنبورداری
36800 1810 377 N:37° 35.528′

E:48° 55.272′

رودخانه
40350 3550 329 N:37° 35.527′

E:48° 55.963′

رستوران نگهبان

افشین ایران پور

کانون گردشگران جوان ایران

www.kanoonirangardan.ir/

 37

Share

نوشته گزارش سفر: “ورگه دره به ویسادار” در منطقه تالش اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d9%88%d8%b1%da%af%d9%87-%d8%af%d8%b1%d9%87-%d8%a8%d9%87-%d9%88%db%8c%d8%b3%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%86%d8%b7%d9%82%d9%87/feed/ 3
گزارش سفر کلاردشت، مازیچال، کُت، شورزمین https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%b4%d8%aa%d8%8c-%d9%85%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%86%d8%a7%d9%84%d8%8c-%da%a9%d9%8f%d8%aa%d8%8c-%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%b2/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%b4%d8%aa%d8%8c-%d9%85%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%86%d8%a7%d9%84%d8%8c-%da%a9%d9%8f%d8%aa%d8%8c-%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%b2/#comments Mon, 11 Sep 2017 14:28:50 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=7694 به نام تنها نامی مانا برنامه: کلاردشت، مازیچال، کُت، شورزمین حرکت: پنج شنبه ...

نوشته گزارش سفر کلاردشت، مازیچال، کُت، شورزمین اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
به نام تنها نامی مانا

برنامه: کلاردشت، مازیچال، کُت، شورزمین

حرکت: پنج شنبه ۲۶ مرداد ۹۶ ساعت ۶ صبح از پارک نوشین

برگشت: جمعه ۲۷مرداد۹۶ حدودساعت ۱۱ شب

وسیله نقلیه: اتوبوس و وانت نیسان

هدف سفر :دیدار از ییلاق مازیچال و مناظر و چشم اندازهای اطراف

وعده های غذاییدو وعده صبحانه یک وعده شام و دو وعده ناهار

اقامت: یک شب کمپینگ در چادر

هزینه : 110 هزار تومان

وسایل لازم: کفش مناسب کوهنوردی، زیرانداز، هد لامپ، چراغ قوه، کلاه،عینک آفتابی، لباس گرم ،بادگیر،پانچو،سرشعله و کپسول کارت ملی،پول نقد،کیسه خواب، چادر قابلمه و کتری سفری، قاشق و چنگال و بشقاب، وسایل و خوراکی های شخصی، دارو در حد نیاز شخصی، فوم برای زیر انداز کیسه خواب ، کلاه گرم

روز اول پنجشنبه 1396/5/26

1

عکس شماره 1 – صبح روز پنجشنبه

و اما آنچه گذشت :

بعد از چند روز انتظار نهایتاً زمان حضور 6 صبح روز پنجشنبه 26 مرداد 1396 در محل پارک نوشین پایین تر از میدان صادقیه فرا رسید(عکس شماره 1 ) و اعضای ثبت نام کرده در این برنامه که 40 نفر بزرگسال و  یک دختر کوچولوی ناز به نام باران بود  یکی یکی سوار اتوبوس لوکس آقا مرتضی شدند که برای اولین بار با ما همسفر بودند و زمان حرکت ما در حدود ساعت 6:30 آغاز شد مسیری به مسافت حدود 201 کیلومتر و حدود 4 ساعت و 30 دقیقه بدون محاسبه ترافیک تا روستای مازیچال(عکس – 2) ، که به نظرم میاد تا الآن دوستان داخل اتوبوس چشماشون گرم خواب شده و در  هوای خنک صبحگاهی دارن مناظر شهری تهران رو نظاره میکنن یک فرصتی باشه تا برای شما  مختصری از کلاردشت و جاذبه ها و روستاهاش بگم:

2

عکس – 2 جاده چالوس

3

عکس – 3 نقشه راه از فلکه اول صادقیه تا روستای مازی چال

موقعیت جغرافیایی کلاردشت :

کلاردشت با ارتفاع 2600 متری سطح دریا در ناحیه‌ای در استان مازندران و ۴۸ کیلومتری شهر چالوس واقع شده و دشتی بر فراز کوه‌ها است. وسعت این منطقه در حدود ۱۵۰۹ کیلومتر مربع است.این ناحیه از جنوب به قله تخت سلیمان تا حدود گردنه کندوان و از شمال به دریای خزر و شهر عباس‌آباد، از شرق به چالوس، نوشهر و کجور و از غرب به قزوین و الموت محدود است. مردم کلاردشت به زبان مازندرانی سخن می‌گویند و مردم غیر مهاجر کلاردشت در واقع به گویشی از زبان مازندرانی صحبت می‌کنند. وعده‌ای خواجوندی اند که کردی سخن  می‌گویند.کلاردشت دو جاده ارتباطی مهم دارد.

4

عکس شماره 4-نمایی از کلاردشت مرکزی

جاده نخست در جاده چالوس از مرزن آباد در ۲۵ کیلومتری جنوب چالوس منشعب شده و با مسیری ۲۰ کیلومتری که از میان تپه‌هایی که بر دامنه‌شان گندم و جو کاشت می‌شود به کلاردشت می‌رسد. جاده دوم از عباس‌آباد واقع در جاده کناره خزر، در بین راه چالوس و تنکابن منشعب شده و با طول ۲۵ کیلومتر پس از گذشتن از جنگل‌های متراکم و بسیار زیبا در ناحیه مکارود به غرب کلاردشت می‌رسد. در منطقه کلاردشت ۴۵ قله با ارتفاع بیش از ۴۰۰۰ متر قرار دارد که نمونه کم‌نظیری را بوجود آورده است. علم‌کوه با ارتفاع ۴۸۴۵ متر بلندترین آن‌هاست مرکز کلاردشت «حسن کیف» بوده و در ده زیبای رودبارک در زیر قله علم کوه با رودخانه‌ای پرآب و زیبا به نام سردآبرود  و ویلاهای متعدد از محل‌های مهم و جاذبه‌های گردشگری ویژه منطقه به شمار می‌رود. کلاردشت در ایران به بهشت گمشده معروف شده و هرساله به دلیل زیبایی طبیعی و بی‌نظیر و آب و هوای بسیار مطبوع و به ویژه درفصل تابستان پذیرای هزاران گردشگر داخلی و خارجی است.

5

عکس شماره 5- نمایی از ییلاق های جنوبی کلاردشت

آثار تاریخی گنجینه کلاردشت

در سال ۱۳۱۸ ه.ش به هنگام پی‌کنی به منظور احداث قصر اجابیت در گنج تپه روستای اجابیت کلاردشت تعدادی ظروف زرین و مفرغین و سفالین کشف و به گنجینه کلاردشت معروف گردید. اشیاء مکشوفه سفالی شامل قمقمه، کوزه، بشقاب و ظروف لوله دار و ریتون بود و ظروف زرین مجموعه فوق شامل جام و خنجر و … و در مجموعه به وزن ۵۷۴٫۷۹ گرم در ابتدا به عنوان پشتوانه اسکناس با خزانه بانک ملی تسلیم و در سال ۱۳۲۲ به موزه ایران باستان (موزه ملی) تحویل گردید. در بین اشیاء مکشوفه جام زرین استوانه‌ای شکل با نقش سه شیر با سر برجسته از لحاظ تکنیک ساخت قابل مقایسه با جام مارلیک است. روی هم رفته گنجینه کلاردشت بیانگر فرهنگ و هنر پیشرفته منطقه در هزاره‌های دوم و اول ق.م و ارتباط گسترده آن با مناطق گیلان و حسنلو آذربایجان و سیلک کاشان و نیز لرستان است.

6

عکس شماره 6-جام زرین استوانه‌ای شکل با نقش سه شیر

آب و هوا

وجود رشته کوه‌های البرز در کناره‌های دریای خزر موجب متوقف شدن رطوبت در دامنه‌های آن گردیده و سبب بارش باران فراوان در این ناحیه از شمال کشور می‌شود. بخشی از این بارندگی‌ها در ارتفاعات کلاردشت منجر به بارش برف می‌شود و به همین دلیل است که هوای کلاردشت در مقایسه با دیگر مناطق استان مازندران بسیار خنک‌تر و مطبوع‌تر است. هوا در کلاردشت مه نسبتاً دایمی دارد و دمای آن در برخی از روزهای سرد زمستان به حدود منفی ۳۰ درجه سانتی‌گراد زیر صفر می‌رسد. در شب‌های تابستان نیز گاه مردم به استفاده از لباس گرم نیاز دارند. جنگل‌های انبوه و سرسبز، رودخانهٔ سردآبرود، کوه‌های علم کوه و تخت سلیمان در بخش غربی، جنگل‌های عباس‌آباد در بخش شمالی، جنگل‌های بخش جنوبی، کوه‌های کم ارتفاع و روستاهای دامنه این کوه‌ها در بخش شرقی، از دیگر مشخصه‌های این منطقه‌ است.

7

عکس شماره 7-چهار فصل کلاردشت در یک عکس

8

عکس شماره 8- هوای ابری و بارندکی در کلاردشت

9

عکس شماره 9- نمای زیبا از مزارع کشاورزی در کلاردشت

10

عکس شماره 10- نمایی زیبا از پاییز در کلاردشت

11

عکس شماره 11- نمای زیبا ی زمستانی کلاردشت

آبادی های کلاردشت :            

کلاردشت مشتمل بر ۳۹ آبادی است. برخی از آبادیهای مهم کلاردشت که بیش از ۱۰۰ خانوار جمعیت دارند عبارت‌اند از

  • حسن کیف –قسمت مرکزی کلاردشت
  • کردیچال(اولین بانک کلاردشت قبل از انقلاب در این روستا احداث شده و همچنین دومین مدرسه کلاردشت پس از لاهو در سال ۱۳۰۶در این روستا تأسیس شد. کردیچال بعد از شکر کوه قدیمی‌ترین محل محسوب می‌گردد و هم اکنون به همراه چند محل دیگر شهر کلاردشت شمالی را می‌سازد) از برزگترین طایفه این منطقه خاندان فقیه نصیری را می‌توان نام برد و پس از آن طایفه‌های انگورج تقوی و قرایاق زندی بیش‌ترین تعداد را دارند به طوری که محله‌ای به همین نام (انگریج محله) و (قرایاق محله) درکردیچال وجود دارد.
  • وَلْوال

12

عکس شماره 12- نمای زیبا ی کلبه ای روستای درکلاردشت-مازی چال

جنس خاک

جنس خاک شهر کلاردشت و نواحی اطراف از نظر تقسیم بندی خاک ها و روند تکامل آنها جز خاک های برون جنگلی بهم خورده می باشد که در سطح زمین در طبقات پایین،سنگریزه ای و زاویه دار جز خاک های واریزه ای است. بطور کلی خاک این اراضی عمیق و بافت خاک تقریباً یکنواخت و رسی شنی توأم با سیلت نسبتاً زیاد است. ذرات آهک به صورت پودر در طبقات خاک پراکنده بوده و در اعماق پایین تر به صورت ذرات سفت شده مشاهده می گردد. از نظر ساختمان فیزیکی،خاک تکامل نسبتاً زیادی داشته و در سطح زمین به صورت دانه ای و در طبقات پایین به صورت مکعبی و منشورهای متوسط می باشد.

13

عکس شماره 13- شش تیپ از انواع خاکها

با توجه به این طیقه بندی کلاردشت دارای خاکی از نوع 1 و 4 می باشد. این واحد ها پوشیده از جنگل است و محدوده آن دشت های حاصلخیزی همچون کلاردشت وجود دارد که در ارتفاعات عمدتاً جنگل های انبوه واقع شده است و با قطع درختان جنگل در دامنه ها و دره ها،زمین های زراعتی دیم ظاهر شده اند.

14

عکس شماره 14- مثلث  انواع خاکها

پوشش گیاهی

درختان،درختچه ها و بوته های جنگلی منطقه کلاردشت

15

عکس  شماره 15 – میوه درخت بلوط (در گویش محلی مازی  نامیده میشود)

16

عکس شماره 16- درخت کهنسال بلوط

جدول درختان و گیاهان بوته ای کلاردشت مازندران

نام محلی نام فارسی نام محلی نام فارسی
ازار

اسبه ال

اسبه دار

اغوز دار

افرا

ال

المدلی

انار

انجیل

انجیلی

اوجا

پلت

تادانه

تسکا

سیوال

سیوتلی

سیومازی

سیوولیک

سیوهلی

شیردار

فِک

کرات

کرزل

کنس

گالش انگور

درخت آزاد

ال سفید

سپیدار

درخت گردو

افرا

ال

بارانک

انار

درخت انجیر

درخت انجیر

اوجا

شبیه افرا

داغداغان

توسکا

ال سیاه

سیاه تلو

بلوط سیاه

زالزالک وحشی سیاه

گوجه وحشی سیاه

نوعی اهرا

بید

خرنوب

ممرز

ازگیل

گالش انگور

تل سف

تمیش دونه

جل

چر

چنار

راش

رز

زرشک

سرخ دار

سرخ ولیک

سرخ هلی

سِف

سک گل

گلی کک

ملج

مازی

نمدار

کرمازی

واانجیلی

ورگن

ولیک

ون

هلی

همرو

نوعی سیب وحشی

تمشک

جل

نمدار

چنار

راش

مو وحشی

زرشک

سرخ دار

زالزالک وحشی قرمز

گوجه وحشی قرمز

سیب

گل سرخ وحشی

گوجه سبز درشت

ملچ

بلوط

نمدار

بلوط سفید

انجیر وحشی

سیاه تلو

زالزالک

زبان گنجشک

گوجه سبز

خوج

ادامه شرح سفر
خوب مثل اینکه دوستان همسفر ما به دلیل اشتیاق سفر امروز دیشب رو خوب نخوابیدن ولی خوب دیگه هر چی باشه الان حدود ساعت 7:30 صبح است و موقع صرف صبحانه با توجه به برنامه زمانبندی 30دقیقه برای صبحانه در نظر گرفته شد و  منویی شامل عسل و خامه و نیمرو و املت و چای داغ در اختیار دوستان قرار گرفت و پس از صرف صبحانه  همراه همسفران و با  انرژی مضاعف به مسیر پر پیچ و خم جاده ادامه دادیم انگار که مسیر طولانی جاده مثل یخ در وجود گرم همسفران آب شد و بلاخره ساعت 12:40 به سه راهی مرزن آباد –کلاردشت رسیدیم و طی اعلام سرپرستان گروه قرار شد از بازار روز محلی به مدت 15 الی 20 دقیقه آب و مایحتاج احتمالی و مورد نیاز تهیه بشود که در بدو پیاده شدن از اتوبوس یکی از هندوانه و خربزه فروشان ابتدای بازار به رسم مهمان نوازی و البته بازاریابی برشهای از هندوانه را تعارف دوستان نمود که جای شما هم خالی ….

در فضای مسقف وحلالی بازارچه کلاردشت غرفه های محلی وجود داشت که انواع میوه و سبزی و فرآورده های گوشتی و لبنی و …را عرضه می کردند و با هیاهوی رفت و آمد مردم و بوی میوه محلی و سبزیجات با نم و نسیم خنک  داخل بازار فضایی به یادماندنی و خاطره انگیز از بازار میوه و تره بارتهران قدیم رو تداعی میکرد البته با این تقاوت که لهجه مازندرانی فروشندگان و کشاورزان  زینت دیگری به آن بخشیده بود.

17

عکس شماره 17- عکس میوه خیار گرگو (Gorgoo) یا همان هندوانه ابوجهل میوه‌ای تلخ‌ مزه ای است از راسته کدوئی‌ها و فلفل های تند و رنگی

18

عکس شماره 18- عکس خربزه های طلایی رنگ  در پشت وانت بار

 بعد از زمان 20 دقیقه توقف و خرید و درست در زمان شنیده شدن بانگ  اذان ظهر مسجد کلاردشت همگی سوار بر اتوبوس به طرف منطقه حسن کیف به راه افتادیم تا بنا به هماهنگی با نیسانهای آبی رنگ جهت تعویض وسیله نقلیه  و ادامه مسیر به ابتدای جاده خاکی 48 کیلومتری مازیچال در جاده کردمحله یه سمت طویدره (tovidarreh) برسیم که تردد اتوبوس در آن غیر ممکن بود و قبل از آن تهیه هیزم از هیزم شکن جوان در میانه راه  در منطقه گویتره ( gavitar ) نیز انجام شد تا جهت روشن کردن آتش در کمپ، آسیبی از طرف ما به طبیعت و درختان وارد نشود البته که در آن نقطه از مازیچال (محل کمپ)در بالای ابرها  درختی وجود نداشت .به هر حال در ابتدای جاده خاکی همگی به کمک هم کلیه وسایل و ادوات و …را بار یکی از نیسان ها  نمودیم و الباقی نفرات بر پشت 2 نیسان دیگر تجربه دیگری از سواری را تجربه کردند که برای بعضی از دوستان تازگی داشت.

19

عکس شماره 19- حرکت نیسان ها در جاده خاکی در جنگلهای مازیچال

و در چشم بر هم زدنی وارد منطقه جنگلی مازی (به گویش محلی مازی معنای درخت بلوط) شدیم و مسیر پرپیچ و خم از میان درختان بلوط و بوی نم و علف تازه  همه را به آغوش طبیعت زیبای چال یا گودال بلوط برد و پس از توقف در ایست نگهبانی محیط زیست که منجر به بررسی مدارک و مجوزهای عبور شد و صدای غرش نیسانها در سکوت پرندگان جنگل ما را از جنگل مازی (بلوط ) بر فراز قامت کوهستان و مرز بین آسمان آبی مه آلود و شاخه های درختان کهنسال در زمینی به نسبت مسطح با خاکی نرم و پوشش اندک گیاهان سرما کشیده  به نقطه اوج زیبای رساند و اقیانوسی از ابر در انتظار تن خسته همسفران بود دیگر زمان اهمیت نداشت چرا که سکوت اقیانوس ابر آن را از یاد همگی برده بود برای لحظه ای بسیار اندک کلیه وسایل و ادوات در محل پیاده سازی شد و با اولین تنفس عمیق گویی دود و غبار زندگی شهری به همراه نیسانهای آبی ما را ترک کرد و در منطقه کُت ( به زبان محلی یعنی بالا) کمپ کردیم. ابرهای زیبای مازیچال دستان خود را همچون حلقه ای به دور تا دور چادرهای رنگین انداخت و فرصتی را ایجاد کرد تا همگی بر سر سفره ناهار جمع شوند و گرسنگی خود را برطرف سازند .

20

عکس شماره 20- کمپ و چادرهای همسفران درظهر روز اول-منطقه کُت

اندکی پس از برپایی چادرها همه دوستان به سمت روستا و بافت مسکونی مازیچال رفتند تا دیداری با اقیانوس داشته باشند و بگویند که چه دلتنگ و عاشق در انتظار دیدار قلب طبیعت  بودند و به یادگار تعدادی عکس با او گرفتند و بوی قهوه پخت شده در ظرف قهوه جوش مسی در فضای کوهستان و مناظر نایاب عجب خاطره ای بر  جا گذارد….

21

عکس شماره21- منظره ای زیبا از غروب روز اول بر فراز کوهستان و اقیانوس ابرها

22

عکس شماره 22- نمایی لند اسکیپ از کمپ و چادرهای همسفران

2324

عکس شماره23- قهوه جوش و آتش کمپ

پس از بازگشت، آتشی با هیزمهای خریداری شده برپا شد و سیب زمینی های خریداری شده در دل آتش تنها رها شدند …. دیگر بهانه ای نبود تا در کنار هم و به شکرانه وجودش غذایی مهیا و مهمانی طبیعت را تکمیل نکنیم و شام گروهی از آنجا شروع شد که بادمجان های  کبابی داخل آتش که سیب زمینی های تنها مانده در زیر دغال ها را تماشا می کردند لباس عزا را از تن در آوردند و لباس گوجه فرنگی های های قرمز رنگ عاشق را پوشیدند و بهترین عطر سیر تازه رنده شده را به خود زدند و در انظار ورود تخم مرغهایی بودند که کل مسیر را بی صبرانه نشکستند تا میرزا قاسمی خوشمزه ای را به اهالی کمپ ما تقدیم کنند و سبزی های تازه زینت بخش سفره ای شد که در زیر آسمان پر ستاره آن شب مزه ای از سر سبزی و بوی نان لواش و دود آتش را به خاطره ها افزودند .

چندی نگذشت که  دلتنگی آسمان برای زمین فزونی گرفت و باد و باران با چشم بر هم زدنی خودشان را به خاک و آتش رساندند و منجر شدند که همگی همسفران به داخل چادرهای خود بروند و در این میان گویی  پلنگ و خرس و شوکا و گرگ و روباه و خرگوشهای محلی و عقابها وقرقاولان مازندرانی و طیهو و فلامنکو و دیگرحیوانات به مهمانی جنگل بلوط مازی چال دعوت بودند و آن شب خبری از آنها نشد حتی اردک ماهیان دریاچه ولشت هم نبودند و  گویی همه خبر داشتند که با بارش باران دمای هوا به شدت کاهش می یابد و وزش باد خستگی ناپذیر تر از همیشه خواب را از دوستان خواهد ربود و باعث می شود همسفران از همه جا  بی خبر در لابلای کیسه های خواب فرو بروند و تا طلوع خورشید روز جمعه که نوید روزی آفتابی و گرم را به ارمغان می آورد به رویاهای خوب فکر کنند.

25

عکس شماره24- آسمانی ابری در شب اول سفر

روز دوم جمعه 96/5/27

ساعت 7 صبح جمعه روز 27 مرداد  بوی کنده های چوبی نیم سوز و بوی علف باران خورده و خاک نمناک و نسیم کوهستانی سرد شرایطی بود که همسفران  کمپ را به صرف  چای و پنیر و نان و …دعوت میکرد و تن خسته دوستانی که تا به صبح در جدال با طوفان بیدار بودند را نوازش میداد.

26

عکس شماره 25- کمپ و چادرهای همسفران درساعت 7 صبح روز دوم

پس از صرف صبحانه قرار به بازدید از دل ابرهای جنگلی و منطقه شورزمین بود که حدود ساعت 10  صبح از محل کمپ شروع و در امتداد دهکده مازی چال ادامه پیدا کرد و گپ مختصری با اهالی خونگرم آنجا منجر به نوشیدن از آب چشمه زلال روستا با آبی گوارا شد و دامهای بومی در حال چرای در مراتع نشانه ای از این بود که روستاییان با دامداری و تولید محصولات لبنی روزگار می گذرانند و درختان بلوط و سیب وحشی و آلوچه های محلی و بوته های زرشک درکنار راه های جنگلی زینت بخش خانه های روستاییان بود و چه دلپذیر تنفس در این ییلاق زیبا و زندگی بدور از تکنولوژی …

27

عکس شماره26 – پیاده روی گروهی

28

عکس شماره27 – آلوچه مازندرانی محلی(سرخه هلی)

29عکس شماره 28- بوته های زرشک وحشی

30

عکس شماره 29- سیب تل سف نوعی سیب  وحشی

31

عکس شماره 30- چرای دامهای محلی در مراتع

32

عکس شماره 31- کلبه ای جنگلی  بر بالای ابرهادر منطقه شورزمین

ساعت حدود 13:30 به محل کمپ بازگشتیم  وصرف ناهار در زیر آفتاب تابنده کوهستانی  لحظه های خوبی را در ذهن همسفران به یادگار گذاشت و کم کم جمع آوری چادرها و تمیز کردن کل منطقه از هر گونه آلودگی احتمالی  توسط دوستان همسفر صورت پذیرفت و با صدای وزش باد در واقع مه و ابر دره مازیچال با چشمانی نمناک خود را برای بدرقه همسفران گروه  آماده میکرد ….

33

عکس شماره 32- درختان  جنگلی  بر بالای ابرهادر منطقه مازی چال

با صدای نزدیک شدن غرش نیسانهای مازنی که کم کم بازگشت به زندگی شهری را یاد آور می شد , حدود ساعت 15:30 همگی سوار بر نیسانها به سمت کلاردشت حرکت کردیم.

34

عکس شماره 33- راه جنگلی در کلاردشت

پس از رسیدن به اتوبوس و قراردادن وسایل سفر در آن به سمت کلاردشت حرکت نمودیم و برای شیرین تر شدن طعم سفر سری هم به شیرینی و بستنی فروشی کاکا با قدمت 35 سال زدیم و پس از آن به سمت تهران از جاده چالوس حرکت نمودیم . حدود ساعت  20:40 در محل توقفگاه آش کده کندوان دوستان غدایی تهیه و نوش جان کردند و دقیقا ساعت 23:00 طبق برنامه همگی در تهران و مقصد انتهایی به سلامتی و دل خوش و خاطره ای تکرار نشدنی رسیدند و فقط سوالاتی باقی ماند و آن اینکه:

روزها فکر من اینست و همه شب سخنم              که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود؟    به کجا می روم؟ آخر ننمایی وطنم

مانده ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا       یا چه بوده است مراد وی ازین ساختنم

جان که از عالم علوی است، یقین می دانم            رخت خود باز برآنم که همانجا فکنم

کانون گردشگران جوان ایران
www.kanoonirangardan.ir/

 سفر 9611# مازیچال، کلاردشت

شاهین احمدخان ایروانی و نغمه خالدی

shahinairavani@gmail.com 

Share

نوشته گزارش سفر کلاردشت، مازیچال، کُت، شورزمین اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b1%d8%af%d8%b4%d8%aa%d8%8c-%d9%85%d8%a7%d8%b2%db%8c%da%86%d8%a7%d9%84%d8%8c-%da%a9%d9%8f%d8%aa%d8%8c-%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%b2/feed/ 2
گزارش سفر چهارمحال و بختیاری https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%85%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d8%ae%d8%aa%db%8c%d8%a7%d8%b1%db%8c/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%85%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d8%ae%d8%aa%db%8c%d8%a7%d8%b1%db%8c/#comments Sun, 02 Jul 2017 05:14:14 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=7531 گزارش سفر چهارمحال و بختیاری-خرداد 1396 تهران تا شهر کرد ...

نوشته گزارش سفر چهارمحال و بختیاری اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
گزارش سفر چهارمحال و بختیاری-خرداد 1396

تهران تا شهر کرد

ساعت هفت صبح روز پنج شنبه 11 خرداد آغاز سفر بود. قرار زیر پل گیشا. دو دوست خوب با ماشین­های دو دیفرانسیل شان امکان بهره­مندی ما از سفر را فراهم کرده بودند. مقصد استان چهارمحال و بختیاری.

از پل گیشا تا رسیدن به “مال”(نمیدونم چرا به بازارچه و کاروانسرا های جدیدی میگن مال) جدید التاسیس اتوبان قم (مجموعه پذیرایی- اقامتی مهر و ماه) حدود یک ساعت و نیم در رااه بودیم. بعد از صبحانه مفصلی که در مال فوق الذکر خوردیم (البته که بیشتر بچه­ها صبحانه با خودشون آورده بودن) نوبت ادامه ماشن سواری شد.

در این بین دوستان سعی می­کردن که برای یک بازدید کوتاه از پناهگاه حیات وحش موته           هماهنگی لازم رو به عمل بیارن که متاسفانه با عدم همکاری محیط زیست استان اصفهان مقدور نشد! (از قبل هم سعی شده بود با نامه نگاری و حتی مراجعه حضوری به اداره اصفهان اجازه بازدید نصف روزه گرفته شود)

(برای من جای سوال است که چرا مناطق حفاظتی با رعایت اصول ایمنی به روی توریست باز نمیشه!)

این بود که از اتوبان به سمت اصفهان راهی شدیم. حوالی کاشان ماشین­ها گشنشون شد.

پس از استراحتی کوتاه دوباره وارد جاده شدیم و از مسیر تیران شهرکرد به سمت مقصد ادامه دادیم.

ناهار را در نزدیکی سامان و زیر یک درخت توت خوردیم و در سایه آن نیم ساعتی استراحت کردیم.

21

در شهرکرد دوباره بنزین زدیم و جایتان خالی نباشد هنگام خروج از پمپ بنزین قهوه­ای خوردیم بسیار تلخ (حتی من قهوه­خور هم به زور از پسش برآمدم) قهوه را درون ظرف برنجی زیبایی روی ذغال عمل آورده بودند.

مقصد بعدی قبرستان بزلر هفشجان بود قبرستانی که به داشتن شیرسنگی از زمان صفوی معروف است. متاسفانه دیگر هیچ شیرسنگی در قبرستان نبود و تنها چهار شیر را کمی پایی­تر از قبرستان جلوی پارک نصب کرده بودند.

اما قبرستان پر بود از تاریخ و سنگ قبرهایی از ساده تا بسیار مجلل. ساعتی را در قبرستان گذراندیم و سری هم به شیرهای سنگی پارک زدیم.

22

از هفشهجان به شهرکرد برگشتیم و شادی پیشنهاد کرد که از قلعه چالشتر دیدن کنیم. قلعه یا بهتر است بگوییم امارت اربابی در شهرکرد واقع شده.

این بنا منزل احمد خان و محمود خان چالشتری به همت پدرشان خدا رحم چالشتری فرزند محمدرضاخان در اواخر دوران قاجاریه ساخته شد. از تاریخ حک شده بر روی سر ستون‌های این بنا استنباط می‌شود که بنا تقریباً در تاریخ ۱۳۲۳ ه. ق به اتمام رسیده است. این قلعه شامل قسمت‌های سر درب، هشتی، اندرونی، بیرونی، حمام واصطبل و دیگر قسمتها است. این بنا در دو قسمت ساخته شده که وسعت آن تقریباً ۱۲۰۰۰ متر مربع است که به شکل و هنر ایرانی در دوران فاجاری ساخته شده است. بنای شمالی تا دهه هفتاد ه. ش مورد استفاده قرار می‌گرفته درصورتی که بنای جنوبی حدوداً نود درصد تخریب شده بود که با همت مهندسان و مرمت­گران این بنا برپا شده است. روبروی در ورودی هم یک قفل بزرگ روی پایه خودنمایی می­کرد. به گفته مسئول میراث که محبت کرده بود و با پیگیری همسفران در خارج از ساعت بازدید، محوطه را برای ما گشوده بود در منطقه چالشتر هنر قفل­سازی از هنر های قدیمی و پرآوازه ست.

23

پس از بازدید از قلعه به سمت منطقه حفاظت شده قیصری روان شدیم.

برای رسیدن به محیط بانی صمصامی در منطقه قیصری باید از شهرکرد به سمت کوهرنگ می­رفتیم، پانزده کیلومتر مانده به چلگرد راهی آسفالته و کوهستانی از راه اصلی جدا می­شد از سر جاده کوهرنگ تا محیط بانی حدود یک و نیم ساعت راه بود.

با توجه به تاریکی جاده و ناآشنا بودن ما به مسیر نزدیک به دوساعت طول کشید تا به محیط­بانی برسیم.

در محط بانی صمصامی برای اولین بار بود که مارا در مهمانسرا نپذیرفتند! (باز هم همان سوال قبلی برای من باقی مانده، بازهم از قبل سعی شده بود برای شب­مانی اجازه کسب شود که اجازه نداده بودند)

شب را در کنار محیط بانی کمپ کردیم.

منطقه حفاظت شده قیصری

24

منطقه حفاظت شده قیصری با وسعتی بالغ بر 10 هزار هکتار به عنوان یکی از ذخیره­گاه‌های زیستی جانوری و گیاهی ارزشمند کشور است. منبع اصلی تأمین آب این منطقه رودخانه شهریاری (آب کوهرنگ) است که با طول تقریبی 15 کیلومتر، منطقه را به دو قسمت تقسیم می‌کند. وضعیت توپوگرافی و کوهستانی منطقه سبب ایجاد تنوع زیستی گیاهی و جانوری ارزشمندی در منطقه شده و گله‌های کل و بز، پرندگان و آبزیان زیادی را در خود جای داده است.

صبح تقریبا زود به همراه سه محیطبان عزیز و با راهنمایی یکی از محیطبانهای بازنشسته و قدیمی منطقه به سمت قله قیصری حرکت کردیم این قله حدود 3200متر ارتفاع دارد.

بخشی از مسیر را از جاده­ای خاکی به سمت قله رفتیم در اطراف جاده عشایر در میان بوته های سرسبز گون مستقر شده بودند.

سه ماشین غرش کنان در میان خاک پیش می­رفتند.

منظره اطراف خیره­کننده بود قله زردکوه مدام خودنمایی می­کرد.

پس از ساعتی پیاده­روی به چشمه رسیدیم آقای ملکی ( از محیطبانهای فرز منطقه) زودتر از ما به چشمه رسیده بود و بساط چای را آماده کرد.

پس از صرف صبحانه به بالای دره­ای در ارتفاع 3018 متری رسیدیم روبرویمان منظره دیواره قله بود.

محیطبان­ها با صبر بسیار در میان صخره­ها کل و بزها را پبدا می­کردند و به ما نشان می­دادند. بالاخره بعد از حدود یک ساعت همه ما یا تقریبا همه ما حداقل یک کل یا بز دیده بودیم. واقعا که این حیوانات خود را به خوبی استتار می کنند.

در راه برگشت یک بوته سوخته روی زمین دیدم آقای قنبری توضیح داد که مسبب سوختن بوته را حدود 500 هزار تومان جریمه کرده­اند.

به ماشین­ها که رسیدیم یک هندوانه رسیده انتظارمان را میکشید.

25

حرکت به سمت کوهرنگ

به جاده اصلی که رسیدیم از میزبان­هامون خداحافظی کردیم و به سمت چلگرد روان شدیم.  چلگرد مرکز شهرستان کوهرنگ است.

شنیده بودیم که در نزدیکی آبشار شیخ علی خان یک کمپ عشایری وجود دارد. بنا بود که برای ناهار آنجا برویم.

متاسفانه کمپ مورد نظر از هر امکانی بی بهره بود. حتی آب جوش ، دوغ یا قاشق آنجا پیدا نمی­شد. سرویس بهداشتی هم قطعا بهداشتی نبود!

غذا را هم از بیرون با آژانس آوردند. خلاصه که جای عجیبی بود که بهتر است ببینید. یا اگر دیدید به روی خودتان نیاورید.

پس از صرف غذا و استراحتی کوتاه به سمت چشمه دیمه رفتیم. چشمه دیمه در نزدیکی چلگرد و ابتدای جاده چادگان قرار دارد. چشمه بسیار دیدنی و جذاب بود و اطرافش شلوغ و کمی کثیف.

این چشمه یکی از سرشاخه­های زاینده­رود است و ۸۴اُمین اثر طبیعی ملی است که توسط سازمان میراث فرهنگی در ۲۵ آبان ۱۳۸۸ در فهرست میراث طبیعی ایران قرار گرفته.

در راه برگشت توقف کوتاهی داشتیم درکنار کانال انتقال آب کوهرنگ یا همان تونل معروف.

روستای سر آقا سید

روستا در 30 کیلومتری شمال شرق چلگرد قرار دارد. ما حدود ساعت 6 وارد جاده خاکی شدیم این جاده از آبشار شیخ علی خان در کنار ارتفاعات زرد کوه و در ارتفاع 2300 تا 3100 متر از سطح دریا به سمت روستا می­رود. جاده تا سر دوراهی سرآقاسید یک شوسه خوب و خوش منظره است. در میان راه در کنار یکی از یخچال های دنا ایستادیم از تماشای منظره لذت بردیم. در اطراف جاده هر از گاهی سیاه چادری می­دیدیم.

هوا تقریبا تاریک شده بود که به دو راهی رسیدیم سمت چپ به سمت مقصد می­رفت از اینجا به بعد جاده چندان تعریفی نداشت. سرازیری تند و پر از دست انداز.

به روستا که رسیدیم میزبان به استقبالمان آمد. آقا اسماعیل که خانه شخصی­اش را به مسافرخانه تبدیل کرده بسیار خوش برخورد و دوست داشتنی و مردم دار است.

از آنجا که روستا به صورت پله کانی و در دامنه کوه ساخته شده امکان ورود ماشین به ده وجود ندارد. مدرسه، مخابرات و خانه بهداشت هم در ورودی ده قرار دارند.

ماشین­ها را جلوی مدرسه پارک کردیم و به دنبال راهنمایمان در کوچه­ها و دالان­های ده به سمت اقامتگاهمان روانه شدیم.

از چیزهای جالب روستا دستشویی عمومی آن بود. چون تنها در یکی دو نقطه ده امکان ساخت دستشویی وجود داشت.

خانه اسماعیل بالای خانه پدرش بنا شده و دو اتاق 20 متری دارد که روی هم هستند.

26

اسماعیل اتاق بالا را به میهمان اختصاص داده بود، با کمترین تغییر و همین بکر بودن اتاق خیلی برای ما جذاب بود.

لختی پس از رسیدنمان روی پشتبام خانۀ پدر برایمان سفره انداختند. غذا آش قارچ محلی بود و کباب بز که بسیار چسبید.

صبح که بیدارشدیم منظره روستا به ما سلام کرد.

در روستا همه مشغول بودند به خشک کردن سبزی و ریسیدن نخ و انبار کردن علوفه.

صبحانه که املتی بود با سبزی کوهی خوردیم و به سمت آبشار “اوستونه” حرکت کردیم . از ده تا آبشار کمتر از دو ساعت راه بود. وارد مسیر که شدیم اولین چیزی که به چشم می­آمد کثیفی وصف ناپذیر روستا بود.

از روستا که خارج شدیم اوضاع کمی بهتر شد. گو اینکه هنوز در حاشیه راه و رودخانه زباله دیده می­شد.

در راه آبشار مسیر پله کانی بود که می­گفتند قدمتش به زمان هخامنشی برمی­گردد.

27

در طول راه بارها مجبور شدیم برای راه دادن به کاروان­هایی که سبزی کوهی به ده می­آوردند، توقف کنیم. هر کاروان بیش از ده خر داشت و سه چهار ساربان.

28

آبشار بیار زیبا بود و خنک، پایی به آب زدیم و برگشتیم به روستا

29

همسر و مادر آقا اسماعیل آبگوشت خاصی برایمان تدارک دیده بودند. آب بود و گوشت بز و دانه انار و ادویه. این همان غذای قدیمی ایران است پیش از ورود سیب زمینی و گوجه فرنگی.

بعد از ظهر برای اجرای برنامه کتاب در کوله به مدرسه رفتیم. (کتابهای کتابخانه در دفتر مدرسه بدون نظمی روی زمین و روی میزها پراکنده بودند، علت؛ قفس کتابخانه نداشتند) کتاب­ها تحویل دو تا از دانش­آموزان و آقا اسماعیل (که سرایدار مدرسه هم هست) شد.

30

و بعد از آن با هماهنگی آقا اسماعیل به خانه یکی از روستاییان رفتیم که کارگاه چوقا بافی داشت.

چوقا یا چوخا بالاپوش مردان و عشایر لر بختیاری در جنوب غرب ایران است که همواره دارای آستین کوتاه است. این پوشش در بین مردم شهرنشین این قوم نیز در مراسم گوناگون رواج دارد و به‌دست زنان بختیاری از موی گوسفند بافته می‌شود.

31

این پوشش فقط مخصوص مردان است. مردان در تابستان در زیر چوقا، پیراهن و در زمستان کُت می‌پوشند.

32

صبح زود روز بعد تعدادی از همسفران برای بازدید از چشمه نمکی و حوضچه­های آن در نزدیکی روستا رفتند (حوضچه­ها برای نظافت خالی از آب بودند). پس از صرف صبحانه روستا را به سمت چلگرد ترک کردیم و از آنجا روانه اصفهان شدیم.

مسعود حاج جعفری – mas_hjz@yahoo.com

کانون گردشگران جوان ایران

www.kanoonirangardan.ir/

Share

نوشته گزارش سفر چهارمحال و بختیاری اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%da%86%d9%87%d8%a7%d8%b1%d9%85%d8%ad%d8%a7%d9%84-%d9%88-%d8%a8%d8%ae%d8%aa%db%8c%d8%a7%d8%b1%db%8c/feed/ 1
گزارش سفر به داماش، دریاچه ویستان، سنگرود https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%b4%d8%8c-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%da%86%d9%87-%d9%88%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%b3%d9%86%da%af/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%b4%d8%8c-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%da%86%d9%87-%d9%88%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%b3%d9%86%da%af/#comments Sat, 01 Jul 2017 15:54:58 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=7535 گزارش سفر به داماش، دریاچه ویستان، سنگرود سلام دوستان گزارش ...

نوشته گزارش سفر به داماش، دریاچه ویستان، سنگرود اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
گزارش سفر به داماش، دریاچه ویستان، سنگرود

سلام دوستان
گزارش پیش رو داستان سفر ماجرا جویی اعضای کانون گردشگران جوان ایران
به هدف دیدار از منطقه داماش و گل سوسن چلچراغ و چشمه های آب معدنی روستای سنگرود است.
(سنگرود، روستایی از توابع بخش عمارلو شهرستان رودبار در استان گیلان ایران است.)
سوسن چلچراغ
سوسن چلچراغ (نام علمی: Lilim ledebourii) یکی از گونه‌های تیره سوسن است. ارتفاع آن بین ۵۰ تا ۱۵۰سانتیمتر است. تنها گونه ایرانی جنس سوسن است که از لحاظ زیبایی هم ردیف اکثر گونه‌های شناخته شده و پرورش یافته این جنس است. نمونه‌هایی از آن که بیشتر از ۱۵ گل دارند، نیز دیده شده است اما معمولاً دارای ۴ تا ۱۰ گل است که قطعات گل پوش آن در حدود ۷ سانتیمتر طول دارند.

و مسئول برنامه : آقای حسین یوسفی قبول زحمت کرده بودن
حرکت: پنج شنبه ۱ تیر ۹۶ ساعت ۷ صبح از پارک نوشین
برگشت: جمعه ۲ تیر۹۶ حدود ساعت 10 شب
وسیله نقلیه: قرار بود مینی بوس باشه !!! ولی از آنجایی که بچه هایی که ثبت نام کردن تعدادشون 26 نفر شد به اجبار میدل باس گرفتیم.
خلاصه برنامه از این قرار بود که : صبح پنج شنبه از پارک نوشین حرکت کنیم و حدود ساعت یک به منطقه داماش برسیم . دیدار از این منطقه زیبا (آب معدنی،دشت،دریاچه) را انجام داده و به دیدن گلهای سوسن چلچراغ برویم. شب در نزدیکی سوسن چلچراغ کمپ کنیم . صبح جمعه به دیدن روستای سنگرود و چشمه های آب معدنی آن برویم و بعد از ظهر جمعه به سمت تهران حرکت کنیم و جمعه شب حدود ساعت 10 شب در تهران باشیم.
وعده های غذایی اعلام شده : یک وعده صبحانه یک وعده شام و دو وعده ناهار رو به صورت شخصی همراه داشته باشیم و اقامت : یک شب کمپینگ در چادر بود.

وسایل مورد نیاز:کفش مناسب پیاده روی، کوله پشتی مناسب پیاده روی ، صندل یا دمپایی ،باتوم، زیرانداز، هد لامپ، چراغ قوه، کلاه،عینک آفتابی، لباس گرم ،مایو،سرشعله و کپسول (درصورتی که داشتید)،کارت ملی،پول نقد،کیسه خواب، چادر (در صورت عدم دسترسی به چادر لطفا هر چه سریعتر اطلاع دهید)، قابلمه و کتری سفری، قاشق و چنگال و بشقاب، وسایل و خوراکی های شخصی، دارو در حد نیاز شخصی.
برآورد هزینه سفر: حدود ۶۰ هزار تومان تا ۱۰۰ هزار تومان که نود درصد هزینه مربوط به وسیله نقلیه است و مبلغ آن بسته به تعداد شرکت کنندگان تغییر میکند.

روز اول پنجشنبه اول تیر
خوب اول برنامه از این قرار بود که چشمه های معدنی سنگرود رو ببینیم و بعدش از اونجا بریم سراغ بازدید از گلهای سوسن چلچراغ و شب رو هم کنار این گلهای زیبا کمپ کنیم و ظهر فرداش به سمت تهران حرکت کنیم.

ساعت ۷ صبح پنج شنبه قرار بود که کنار پارک نوشین پایین فلکه دوم صادقیه جمع بشیم و طبق قرار بچه‌ها دونه دونه میومدن و تا کوله‌ها و وسایل و بزاریم تو صندوق میدل باس ساعت 7:15 شده بود که سفر رو شروع کردیم.
کلا ۲۶ نفر بودیم که ۶ نفر سفر اولی بودن و ۳ نفر هم با ماشین شخصی قرار بود بعداً بهمون ملحق شن.نزدیکای قزوین بودیم که تصمیم گرفتیم توی یک مجموعه‌ی تفریحی صبحونه رو میل کنیم.
اسم مجموعه رستوران  آفتاب درخشان صحرا بود که دارای فروشگاه و سرویس بهداشتی و رستوران سلف سرویس بود.
هزینه صبحانه سلف برای هر نفر 20 هزار تومان بود همین باعث شد که تا جایی که جا داشت خودمونو سیر کنیم.
بعد از خوردن صبحونه به سمت روستای سنگرود حرکت کردیم.
https://goo.gl/maps/UAk6unQHdYr اینم نقشه مسیر.
به اختصار اگه بخوام از مسیر براتون بگم میشه تهران تا قزوین از آزاد راه بعدش از جاده کوهین تا لوشان و از لوشان در مسیر جیرنده بوسیله جاده پر پیچ و خم تا روستای زیبا و کم جمعیت سنگرود .
ساعت 1:30 ظهر بود و بعد از پیاده شدن به سمت چشمه‌های آب معدنی حرکت کردیم. این روستا، از روستا های دلنشین و بسیار تمیز و مرتب به نظرم رسید و من رو به یاد اولین سفر ماجراجوییم انداخت که سال 84 به قشم رفته بودم خلوت و تمیز . اونموقع یه آموزشی به جوامع محلی قشم داده بودن که خیلی روی نظافت روستا هاشون دقت داشتن .(.بگذریم که سال 95 که اونجا بودم فرقی با بقیه شهرای ایران نداشت و متاسفانه آلودگی ها خیلی به چشم می اومد )برگردیم به روستای سنگرود، این جور که من متوجه شدم اهالی روستا از دامداری و محصولات توت و گردوی باغ های سنگرود امرار معاش می کردند. (توت سفید هاشون معرکه بود .خیلی درشت وشیرین)

1

سنگرود تو این فصل سال آب و هوای گرم و خشکی داشت ولی وسط این منطقه یک فضای سبز بزرگی وجود داشت که باعث وزیدن باد خنک میشد و برای چرا کردن گاو و بز‌های اون منطقه عالی به نظر می رسید. برام خیلی عجیب بود که هیچ کس تو روستا تردد نداشت. البته میشه گفت که طبیعی هم بود .وسط گرمای تابستون  و ماه رمضون خوب معلومه هیچ کس بیرونم نمیاد.
مسیر پیاده روی رو مسئول برنامه هدایت کرد تا رسیدیم به درب منزل یه بنده خدایی که بخشی از مسیر از حیاط منزلشون بود آدم مهربونی بود با روی گشوده اومد استقبال و تا چند قدمی همراهیمون کرد تا مسیر درست رو بهمون نشون بده فقط یک کلام گفت (آبش شفاست !!!)

خلاصه و بعد از بالا رفتن از تپه‌های آهکی به حوضچه‌های کوچک آب معدنی رسیدیم.
سبک حوضچه ها دقیقاً شکل حوضچه های آهکی (باداب سورت سمنان)یا(pamuk kale ترکیه) بود البته کلاً یک حوضش آب داشت ! اونم آبی زلال و گرم !! عمقی هم نداشت به اندازه ارتفاع یک مچ پا.
ما هم به خیال همون تصاویری که در اینترنت از پاموک کاله ترکیه داشتیم همگی بجز یک نفر از تپه رفتیم بالا .
یه جاهایی میشد دید که بلور های آهک داشتن یه صفحه های نازکی رو تشکیل میدادن و زیر پا ترق ترق میشکستن اون یک نفر بعداً تو جلسه آخر سفر گفت نباید میرفتیم بالا چون باعث تخریب میشدیم//// آخه الان آخه ؟؟؟؟
بگذریم
بازدید و لذت بردن از منطقه حدوداً یک ساعت طول کشید و از این چشمه‌ها و آب و هوا و فضای اون منطقه بهره مند شدیم. از پایین تپه های آهکی هم منظره بینظیری داشتن.

4

بعد از این توقف کوتاه و عکس های دسته جمعی به سمت ماشین حرکت کردیم که راه بیفتیم بریم به سمت روستای زیبای داماش.
https://goo.gl/maps/wmaQdozyTp92 اینم لینک مسیر سنگرود به داماش
ادامه همون جاده لوشان به جیرنده بعد از جیرنده یه دو راهی بود به سمت داماش باید میرفتیم که ما اولش متوجه نشدیم بعد از طی کردن کمی از مسیر (حدوداً یک ساعت )متوجه شدیم که راه رو اشتباه اومدیم پس دور زدیم که راه درست رو پیدا کنیم.
کلاً جاده پر پیچ و خمی بود
((یه جاهایی تو مسیر مون پرنده ای رو میدیدیم که تو جاده بسرعت می دوید گمونم تیهو بود))

ساعت 6 عصر شده بود و گرسنگی داشت خوشگلی خودشو به رفقا نشون میداد
به اجبار قبل از رسیدن به روستای داماش برای نهار کنار جاده یک جای مناسب توقف کردیم کنار مزرعه گندم یا جو بود که بصورت دیم کاشته شده بودن بساط نهار رو به پا کردیم بماند که آنچنان بادی می وزید که برای پهن کردن زیر انداز چند مرد تنومند دست بکار شدن اینجا خیلی باد میومد

5

منطقه‌ی خیلی جالبی بود میشه گفت جاده روی تیغ خط الرأس بود.

7

ابرها به سرعت حرکت میکردن بعد از صرف ناهار دوباره به راهمون ادامه دادیم. از کنار شرکت آب معدنی داماش که حسابی تو مه غرق شده بود رد شدیم دیگه جاده سرازیری شده بود و خاکی بعد از کلی پیچ های شدید که به واسطه بد قلقی راننده و شیب تند با جون و دل لمسش کردیم رسیدیم به روستای بره سر.

https://goo.gl/maps/TDB1M4S1yiD2 اینم مسیرش

اولین جایی که به روستا و جاده آسفالت رسیدیم یه میدون بود یک طرفش مقر نیروی انتظامی و طرف دیگه  پمپ بنزین محلی

8

کنار همون پمپ بنزین محلی توقف کردیم
خوب یه قسمتی از راه رو اشتباه رفته بودیم در نتیجه از برنامه عقب افتاده بودیم و دیگه فرصت نبود که بریم گلهای سوسن چلچراغ رو ببینیم، برای همین بازدید از سوسن چلچراغ رو به فردا موکول کردیم
جایی که کمیته فنی و مسئول برنامه برای اقامت وکمپ انتخاب کرده بودن یه دریاچه بود بالای ییلاق روستا که میدل باس تا اونجا نمیتونست بره در نتیجه دو فروند نیسان آبی گرفتیم و رفتیم سمت دریاچه‌ اسم دریاچه ویستان بود
https://goo.gl/maps/oeE8F5dDQoC2
مسیر روستا تا دریاچه نیسان سواری کمتر از نیم ساعت طول کشید اما خالی کردن کوله بار از میدل باس و جابجایی و یار کشی دو تا تیم 13 نفره یکم طول کشید
این جوری شد که ما ساعت 7:30 رسیدیم لب دریاچه
خوشبختانه روزای بلند تابستون اجازه داد ما در بدو ورود زیبایی دریاچه،انعکاس درختا و منظره رو یایی دریاچه رو ببینیم و خستگیمون به کل در بره !!

9

دریاچه ویستان

عجب دریاچه ای بود، اگه تو هند بود حتما اسمش معبد قورباغه بود

10

قرار بر این شد شب رو اونجا کمپ کنیم که فردا صبح بریم گلهای سوسن چلچراغ رو ببینیم.
دریاچه زیبایی که وسط یه منطقه سبز جنگلی که دور تا دورشو درخت های عمدتاً جوان پوشونده بودن.

11

. چیزای جالب دیگه ای هم داشت !
بله 2 تا دکه با سرویس بهداشتی تمیز !!!!چی دیگه از این بهتر!!!! بیشتر اهالی دریاچه ویستان، کُرمانجی بودند و یکی از دکه دارها آماده پذیرایی با املت و چای و کباب بود و بسیار خوش اخلاق بود خیلی تعارف کرد که اگه بارون و سرما اذیت کرد بیاین داخل اتاق اما اون یکی دکه بیشتر شبیه یه سورپریز بود برام وقتی که بچه ها صبح ازش نون تازه محلی گرفتن به جرأت میگم از خوشمزه ترین نون هایی بود که خوردم. وسایلمون رو از وانت پیاده کردیم و با راننده وانت هماهنگ شدیم که فردا طرفای 11 صبح بیاد دنبالمون

خلاصه بعد از یه چرخی تو منطقه و انتخاب محل کمپ مستقر شدیم و چادر‌ها و آتیش و برپا کردیم

یه نکته جالب  آتیش این بود که چوب از طبیعت جمع نکردیم ،به پیشنهاد یک همسفر کار بلد تو جاده که چشم بچه ها به یه نجاری افتاده بود چوب های بی مصرف نجاری رو ازش خریدیم و باهاش سیب زمینی آتیشی درست کردیم و آبگوشت بار گذاشتیم!

13

مه همه جارو گرفته بود،

قبل از اینکه هوا خیلی تاریک شه یه چرخی کنار دریاچه زدیم و از صدای قورباغه‌های آواز خون لذت بردیم.
کم کم هوا تاریک و یه جورایی میشه گفت سرد شده بود و لباس گرم هایی که فکرشم نمیکردیم اصلاً استفاده بشه رو پوشیدیم
و طبق معمول دور آتیش جمع بودیم و میگفتیم و میخندیدیم داستان تعریف میکردیم.

شام رو هم زدیم و نزدیک ساعت ۲ بود که دیگه همه تصمیم گرفتیم بریم تو چادرامون بخوابیم.

روز دوم جمعه دوم تیر

صبح ساعت 7:07 بود که سر و صداها شروع شد و دیگه 8 بود که از چادرا بیرون اومده بودیم و مشغول آماده کردن صبحانه بودیم و از مه و خنکای هوا و شبنم اول صبح لذت میبردیم. کم کم وسایل رو جمع و جور کردیم و به گشت و گذار کنار دریاچه و محوطه‌های سبز اون منطقه پرداختیم تا نیسان ها بیان و بریم سراغ دیدن سوسن‌های چلچلراغ. ساعت 11:30، ۲تا تیم شدیم و وسایلا رو پشت نیسان ها بار زدیم و حرکت کردیم. توی راه خیلی مه بود و هوام سرد شده بود یکم ولی قابل تحمل بود.

ساعت 12:30بود که به محل رشد گلهای سوسن چلچراغ رسیدیم.
https://goo.gl/maps/p7nyEC9vUzm
از دریاچه تا سوسن چلچراغ

17

16

یه سری اکیپ‌های دیگه‌ای هم بودن که برای دیدن این گل زیبا اومده بودن.
تا رسیدیم به محل ورودی یکی از افراد اون محله گفت که دیر اومدین و گلی وجود نداره.
بله، خوشبختانه یا متاسفانه ما چند روزی دیر رسیده بودیم
اینجا بود که خیلی چیزا رو دوباره تجربه کردیم
عمر کوتاه است و .گذرا و فانی
و میشه بیشتر قدر لحظه ها رو دونست
به هر حال ما این همه راه اومده بودیم درسته که از گل خبری نبود اما یه سری بوته ها غنچه داشتن
غنچه های جدید اما باز نشده بودن در هر صورت ما به صف شدیم که تاحداقل بریم بوته و گیاه این گل رو ببینیم.

18

بعد از بازدید دوباره توی صف به سمت نیسان حرکت کردیم.
ما به سمت روستای بره سر راه افتادیم و ساعت 1:20 بود که کنار جاده ایستادیم هم برای صرف ناهار هم برای اینکه میدل باس ما از راه برسه.
(ظاهراً برای میدل باسمون یه مشکل فنی پیش اومده بود )
پیاده شدیم و ناهار رو خوردیم در همین حین هم میدل باس اومد و ما وسایلا رو توی صندوق گذاشتیم و حرکت کردیم که بیایم به سمت تهران.
https://goo.gl/maps/fzkn4EABYF72
مسیر تا تهران
اولش بعضیا خسته از 2 ساعت نیسان سواری بودن و یه چرتی زدن بعضیا هم مشغول صحبت کردن بودن که به یه پمپ بزین رسیدیم بچه ها پیاده شدن که هم دست و صورتشون رو آب بزنن هم یه هوایی بهشون بخوره. بغل این پمپ بنزین یه منطقه‌ی خیلی زیبایی بود یه عالمه کوه با کلی شالیزاره سبز پایینش و آسمون آبی و ابرهای سفید که یه هارمونی خاصی داشتن.

19

جای دیگه‌ای که توقف کردیم  منجیل بود. 4:45 بود
منجیل وایسادیم تا آقای راننده ناهار بخوره. ما هم اینجا پیاده شدیم که کمی کلوچه و ترشیجات بخریم و از این منطقه هم لذت ببریم.
انقدر باد می وزید که واقعاً کم مونده بود باد ببرتمون.

photo_۲۰۱۷-۰۶-۲۶_۰۶-۵۱-۴۳

5:15 سوار ماشین شدیم راهی تهران بعد از منجبل جلسه‌ی آخر سفر رو شروع کردیم. کم کم بوی دود تهران به مشاممون میرسید، ساعت 8:30 ما به پارک نوشین رسیده بودیم.
سفر خیلی خوب و جذابی بود، طی یک روز و نیم چند مدل آب و هوا رو تجربه کردیم
در ضمن هزینه سفر به ازای هر نفر 95 هزار تومان شد دلار امروز 3750 بود میشه نفر 25 $
خوشبختانه همگی سالم به تهران رسیدیم و مراسم و خداحافظی و اسنپ سواری برگزار کردیم
در آخر از همه رفقای همسفر بخاطر بودن شون .عشق شون . و صفای وجودشون تشکر میکنیم خصوصاً تیم لیدرینگ !!!

این گزارش رو به اتفاق  دوست عزیزم امید صاحب اختیار تنظیم کردیم
امیدواریم مفید باشه !

                                                   نوید آمری-yek.navid@gmail.com                                                               امید صاحب اختیاری-Oumood@gmail.com
کانون گردشگران جوان ایران
www.kanoonirangardan.ir/

 

Share

نوشته گزارش سفر به داماش، دریاچه ویستان، سنگرود اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%a7%d9%85%d8%a7%d8%b4%d8%8c-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%da%86%d9%87-%d9%88%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d8%8c-%d8%b3%d9%86%da%af/feed/ 1
گزارش سفر به شمال خوزستان- نوروز 1396 https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%84-%d8%ae%d9%88%d8%b2%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-1396/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%84-%d8%ae%d9%88%d8%b2%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-1396/#comments Wed, 14 Jun 2017 14:01:10 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=7463 گزارش سفر به شمال خوزستان- نوروز 1396 5 تا 10 ...

نوشته گزارش سفر به شمال خوزستان- نوروز 1396 اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
گزارش سفر به شمال خوزستان- نوروز 1396

5 تا 10 فروردین 1396
برنامه شماره 9601 کانون گردشگران جوان ایران- (سفر به شهر های دزفول- شوش- شوشتر- ایذه)
وسیله سفر: اتوبوس غیر دربستی و مینی بوس دربستی- هواپیما
سرپرست برنامه: علیرضا نور علیشاهی

مبدا مقصد مسیر طی شده زمان طی شده
تهران- ترمینال جنوب دزفول 677 کیلومتر 11 ساعت
دزفول شوش 35 کیلومتر 42 دقیقه
شوش شوشتر 84 کیلومتر 1 ساعت و 17 دقیقه
شوشتر ایذه 183 کیلومتر 2 ساعت و 37 دقیقه
ایذه اهواز 182 کیلومتر 2 ساعت و 32 دقیقه
اهواز تهران 874 کیلومتر با هواپیما 1:40 دقیقه

مقدمه:
اقلیم استان خوزستان:
استان خوزستان را از نظر پستی و بلندی می‌توان به دو منطقه کوهستانی و جلگه‌ای تقسیم کرد. منطقه کوهستانی در شمال و شرق استان قرار گرفته و منطقه جلگه‌ای آن از جنوب دزفول، مسجد سلیمان، رامهرمز و بهبهان آغاز شده و تا کرانه‌های خلیج‌فارس و اروند رود ادامه می‌یابد. استان خوزستان دارای آب و هوای مختلف استآب و هوایی نیمه‌بیابانی که شهرهای آبادان، خرمشهر، ماهشهر، هندیجان، دشت آزادگان و نواحی دزفول، بهبهان، رامهرمز، شوشتر و نواحی شمال اهواز را در بر می‌‌گیرد. آب و هوای استپ گرم که نواحی شمال دزفول، بهبهان، رامهرمز، شوشتر و شمال اهواز را در بر می‌گیرد.
استان خوزستان تحت تأثیر سه نوع باد قرار دارد: اولین باد، جریان سرد نواحی کوهستانی و دومین باد (شرجی)، جریان گرم و رطوبی از خلیج‌فارس است که به سوی جلگه می‌وزد. سومین باد یا باد سموم از عربستان می‌وزد و همیشه مقداری شن و خاک و رطوبت همراه دارد. براساس داده‌های ایستگاه‌های سینوپتیک استان خوزستان در سال ۱۳۷۵، حداقل مطلق درجه حرارت ۰.۲- درجه سانتی‌گراد و حداکثر مطلق درجه حرارت با ۵۰.۴۰ درجه سانتی‌‌گراد در اهواز گزارش شده است.

رودخانه‌های مهم:
1. رود کرخه: این رود از دامنه‌های جنوبی الوند سرچشمه می‌گیرد و از دشت اسدآباد ونهاوند در حوالی کنگاور عبور می‌کند سپس رود « دنیاور» به آن می‌پیوندد و از پای بیستون می‌گذرد و قبل از آن از دره‌های کوچکی عبور می‌کند و در نهایت پس از طی باتلاق‌های متعدد به رود دجله می‌ریزد.
2. رود کارون: سرچشمه اصلی این رودخانه، زردکوه بختیاری است که در طول مسیرش شعبه‌های متعددی را دریافت می‌کند و به سوی جلگه خوزستان سرازیر می‌شود. کارون در شمال شوشتر دو شعبه شده و این شهر را مانند جزیره‌ای در برمی‌گیرد و در جنوب آن در محلی به نام « بند قیر» هر دو شاخه به هم پیوسته می‌شود کارون شهر اهواز را به دو قسمت تقسیم کرده و در خرمشهر به دو شاخه تقسیم می‌شود یک شاخه آن به نام بهمنشیر که از شرق آبادان می‌گذرد وارد خلیج‌فارس می‌شود و شاخه دیگر که همان کارون است وارد اروند رود می‌گردد.
3. رود دز: دارای چندین شاخه مهم است.شعبه‌های اصلی این رودخانه‌ از ارتفاعات شهرستانهای اراک بروجرد،الیگودرز و کوههای بلند بختیاری سرچشمه می‌گیرند. این رودخانه به اتفاق کارون قریب به 31400 کیلومتر مربع از زمینهای استان را مشروب می‌نماید.
4. رود مارون: نام اصلی و قدیمی این رودخانه « تاب» است و از کوه نیل سرچشمه می‌گیرد و از لوداب می‌گذرد و از این محل به بعد مارون نامیده می‌شود پس از دریافت رودهای کوچکتری از قسمت شمال وارد دشت بهبهان می‌شود و از شمال غربی این شهر می‌گذرد در نزدیکی چم هاشم شعبه دیگری از شمال به نام رود اعلاء با شعبه‌اش به نام(رود زرد)که از رامهرمز می‌آید به مارون می‌پیوندد از این محل به بعد به نام رود جراحی معروف است. سرانجام در بندر امام خمینی به آبهای خلیج‌فارس می‌ریزد.
5. رود خیرآباد: نام این رود شیرین است و از دیلکان سرچشمه می‌گیرد از تسوج شعبه دیگری به نام شاه بهرام به آن ملحق می‌شود پس از عبور از روستای نازمکان شعبه دیگری از شمال بدان می‌پیوندد. در این محل به رود خیرآباد معروف است سپس در محل سردشت شاخه پرآبی به آن متصل می‌شود این رود در این محل به نام زهره معروف است که این رود پس از رسیدن به هندیجان به نام هندیجان نامیده می‌شود رود هندیجان سرانجام در جنوب این شهر به خلیج‌فارس می‌ریزد.
پوشش گیاهی
در استان خوزستان به طور کلی 500 هزار هکتار جنگل و 5.2 میلیون هکتار مرتع وجود دارد. از کل جنگلهای استان 10% دارای کیفیت خوب و 30% تنک و بقیه تخریب شده و غیرقابل استفاده است. جنس درختان جنگلی بیشتر از نوع بلوط است که 95% جنگل را شامل می شود و 5% بقیه از نوع بادام وحشی و گونه‌های دیگر است. مراتع از نوع مراتع قشلاقی نامرغوب است که در مناطق کوهستانی از پوشش گیاهی غنی‌تری برخوردار است و دارای درختانی نظیر بلوط، بن، انجیر، بادام کوهی، کنار(سدر) و بوته‌هایی از نوع گون است.

آغاز سفر – 5 فروردین تا 10 فروردین 1396
سال نو رسیده است و تعطیلات جذاب آن سودای سفر را برای بچه های کانون دو چندان کرده است. طبق برنامه ریزی به شمال استان خوزستان سفر خواهیم کرد. هیجان سفر به خوزستان دوست داشتنی نوروز را دلچسب تر می کند. بعد از کلی انتظار تو تعطیلات عید نوروز بالاخره روز موعود فرا رسیده. 5 فروردین است و طبق قرار قبلی ساعت 8 شب اتوبوس از ترمینال جنوب ما را به مقصد دزفول خواهد برد و سفر نوروزی ما آغاز خواهد شد. ساعت 6:45 است که به سمت ترمینال حرکت می کنم. حالا دیگر ساعت 7:30 است و هر17 نفر گروه سفر لحظه شماری می کنیم که در خوزستان دوست داشتنی چند روزی مهمان باشیم. ساعت 8 شده و راننده اعلام می کند که حرکت خواهیم کرد اتوبوس حرکت می کند و سفر آغاز می شود. بعد از چند دقیقه همگی سوپرایز می شویم اینجا اتوبوس است یا هواپیما آیا پرواز خواهیم کرد که اینچنین با جوجه کباب گرم پذیرایی می شویم؟ نخیر اینجا اتوبوس دزفول است و از همینجا اعلام می شود که مهمان جنوبی های خونگرم و مهمانواز خواهیم بود. شام را می خوریم و بعد از کمی گپ دوستانه چشمهایمان گرم می شود و به خواب می رویم.
روز اول- دزفول 6 فروردین 96- دزفول شهری از سپیده دم تاریخ
ساعت 7:20صبح است که به دزفول رسیدیم جلوی ایستگاه ایران پیما کوله ها را تحویل می گیریم و منتظر راننده مینی بوس می مانیم از قبل هماهنگی های لازم را با او انجام داده ایم. بعد از آمدن راننده خوبمون آقای عادل یلالی اهوازی و جاسازی کوله ها سمفونی شکم ها آهنگ صبحانه را میخواند ولی دریغ از یک رستوران باز بالاخره بعد از کلی گشتن و به در بسته خوردن با کمک عادل یه کافه کوچک که فقط املت داشت پیدا کردیم و دلی از عزا درآوردیم. صاحب کافه آقای فرشاد صبوحی بود که بعد از گپ و گفت دوستانه متوجه شدیم خودش کوهنورده و اهل دل. طعم دلچسب املتش هم واقعا فراموش نشدنی بود.

کنار دفتر ایران پیما- در انتظار مینی بوس عادل

کافه – صبحانه- دزفول

بقعه شاه ابوالقاسم – مقبره منسوب یعقوب لیث صفاری

بقایای محوطه تاریخی جندی شاپور

ساعت9:30 برای بازدید از مقبره منسوب به یعقوب لیث صفاری و محوطه تاریخی گندی شاپور حرکت می کنیم ساعت 10:20 به مقبره رسیده ایم. بنای بقعه، با گنبد اورچین (=گنبد مخروطی‌شکل دندانه‌دار) در قسمت شمال‌شرقی روستای شاه آباد در ۱۰ کیلومتری جاده دزفول به شوشتر در استان خوزستان، در میانیکی از مهم‌ترین محوطه‌های تاریخی ایرانیعنی خرابه‌های شهر جندی شاپور قرار دارد، وجود گورستانی با سنگ قبرهای باستانی در اطراف مقبره گواهی بر قدمت این اثر دارد.
جلال و زیبایی نمای گنبد از دور کاملا جلوه‌گر این است که روزی این بقعه برای شخصی بزرگ بنا شده است. بنای آرامگاه یک ورودی دارد.. سازه اصلی بنا آجر و خشت پخته است و از داخل ملات گچ و سیم گل اندود شده است. قدمت بنای آرامگاه به دوره‌ی سلجوقی می‌رسد، اما در دوره های مختلف مرمت‌هایی بر روی آن انجام شده است.
بنا به گفته‌ی مردم محلی حدود چندین دهه پیش روی دیوار گنبد کتیبه‌ای با خط عربی قدیم وجود داشته و روی آن اسم یعقوب لیث سردار بزرگ به وضوح نوشته شده بود که بعدها توسط عده‌ای با اسپری مشکی پوشیده شده است. با وجود همه این حرف ها علی رفیع برای ما توضیح داد که این احتمالی است که محققان صد سال اخیر به آن معتقدتد قبلا این مکان را به نام “شاه ابوالقاسم”می شناختند و مردم محلی آن را به یکی از نوادگان امام موسی کاظم نسبت می دادند. برخی دیگر از محققان معتقدند اینجا آرامگاه “یعقوب لیث” نیست و آن را به یکی از عرفای فرقه کبریه به نام “ابوالقاسم ابن رمضان بلخی”که در سده های میانه در این ناحیه پیروانی داشته نسبت می دهند.
ساعت 10:49 بعد از گرفتن چند عکس به سمت محوطه تاریخی گندی شاپور حرکت می کنیم. ویرانه‌های جندی شاپور در خوزستان واقع در شرق شوش، جنوب شرقی دزفول و شمال غربی شوشتر جای دهکده شاه آباد کنونی بوده است. طرح شهر جندی شاپور تلفیقی از معماری تمدن‌های دوره باستان است. این شهر بر روی اصول معماری یونانی به ویژه سبک معماری هیپوداموس بوده است. این طرح سبک ویژه‌ای است که از سده ۵ پیش از میلاد در شهرهای روم و یونان اجرا می‌شده است که در شهر گندی شاپور نیز پیاده شده و آن عبارت است از طرح مستطیل شهرسازی با خیابان‌های وسیع و مستقیم و چهارراه‌های منظم و کوچه‌های موازی که بناها نیزیک طبقه و گاهی دو و یا سه طبقه بوده‌اند. روی هم رفته شهر گندی شاپور به شکل یک مستطیل همانند شطرنج و دارای چندین خیابان طولی و چندین خیابان عرضی بوده و خیابان‌ها یکدیگر را قطع می‌کرده‌اند، به گونه‌ای که شهر شباهتی به یک صفحه شطرنج داشته است. به هر روی شهر گندی شاپور پس از نزدیک به ۱۰ سال که از بنایش گذشت تبدیل به یک شهر بزرگ تجاری و داد و ستد شد و افزون بر رونق و کار زیاد و تحرک در شهر، در بیرون شهر در مزارع، نیشکر و گندم و جو تولید می‌شد که به وسیله بازرگانان به سراسر ایران فرستاده می‌شد. آوازه رونق تجاری در شهر گندی شاپور به شهرهای مجاور و حتی به میان رودان و سوریه و لبنان رسید که در نتیجه کارگر و کارفرماهای بسیاری به سمت گندی شاپور رهسپار شدند. ساعت حدودا 12 ظهر است که بازدید از محوطه تاریخی گندی شاپور تمام می شود و به سمت شهر دزفول برای بازدید از آسیاب های آبی و پل دزفول حرکت می کنیم.
ساعت 12:40 به آسیاب های آبی می رسیم آسیاب‌های آبی دزفول یکی از آثار ارزشمند تاریخی شهرستان دزفول به شمار می‌روند این آسیاب‌ها دارای مالکیت خصوصی بوده که به آسیابان به اصطلاح محلی لُوینه می‌گفتند. تعداد آسیاب‌ها در دوره‌ صفویه حدود ۵۰ تا ۶۰ عدد بود که بخشی از آنها در اثر سیلاب‌های فصلی تخریب شدند. آسیاب‌های آبی دزفول در بخش‌های مختلف رودخانه دز قرار دارند. بخشی از آنها به فاصله حدود ۸۰۰ متر از سد تنظیمی (دزفول) و در جنوب تفریحگاه ساحلی دز، بخشی در زیر پل جدید (دوم) دزفول و بخشی دیگر نیز در کنار پل قدیم این شهرستان ساخته شده‌اند، پیشینه تاریخی آسیابهای آبی دزفول در ارتباط با پل قدیم (دزفول) بوده که به دوره ساسانیان باز می گردد اما عمده آثار موجود از آسیاب‌ها که در سه بخش از رودخانه موجود است به دوره تاریخی صفویه و قاجاریه باز می گردد. این سازه‌ها از مصالحی چون قلوه سنگ رودخانه ایی،آجر و با ملات ساروج ساخته شده اند. شکل معماری آسیاب‌ها برگرفته از سبک معماری بومی شهرستان دزفول بوده و به صورت یک مجموعه به هم پیوسته ساخته شده و به هم مرتبط هستند. بعد از اتمام بازدید ساعت 1:30 است که در یک پارک نزدیک پل بساط ناهار برپا می کنیم، بعد از خوردن ناهار و کمی استراحت ساعت 2:45 به سمت پل دزفول حرکت می کنیم و بعد از پیاده روی روی پل و گرفتن عکس ساعت 3:30 به سمت بافت تاریخی شهر می رویم و قرار است از خانه تیزنو بازدید کنیم. وارد خانه می شویم خانه ای تاریخی و زیبا. خانه تیزنو یکی از کهن‌ترین خانه‌های شهر دزفول است و یکی از بزرگترین و زیباترین خانه‌های محله قلعه ‌است که از دید شیوه معماری همه ویژگی‌های خانه‌های دزفول را دارا می‌باشد. این سازه در ضلع شرقی میدان اصلی محله قلعه دزفول گسترده شده‌است و با زیست بوم و روش زندگی شهر سازگار است. پیکره و کالبد سازه به زمان صفویه باز می‌گرد که دگرگونی‌های زیادی در زمان قاجار و آغازه پهلوی به خود دیده‌است. این خانه دارای هشت در ورودی، ایوان مرکزی، اتاق‌هایی در ایوانها، غلام گردش، شبستان و شوادون می‌باشد. فضای اصلی خانه درونگرا بوده و دارای یک ایوان اصلی در طبقه همکف و دو ایوان فرعی در طبقه اول است. کفسازی حیاط با استفاده از آجرهایی با ابعاد ۲۰،۲۰،۳ صورت گرفته ‌است. بنا دو طبقه بوده و طبقه همکف آن به واسطه ۴ پله از حیاط بالاتر می‌باشد. در جلوی ایوان اصلی و اتاق‌های طبقه همکف صفه وجود دارد. دلیل نام گذاری این خانه تاریخی به اسم تیزنو، نام مالک آن بوده ‌است. شوادون(šawâdun) در لهجه دزفولی و شوشتری به معنی شبستان است و از دیر باز مرسوم بوده که برای فرار از گرمای طاقت فرسای تابستان در درون سردابه‌هایی عمیق که از تابش آفتاب محفوظ بوده‌است، ساعات گرم روز را می‌گذرانیده‌اند، بدیهی است استفاده از این سردابه‌ها یا شوادون‌ها ضرورت زندگی ساکنین این منطقه بوده و به تناسب مکنت و ثروت و تفنن و تشخص صاحبان خانه‌ها در ساختمان آنها ذوق و ظرافت و سلیقه و هنرهای معماری و تزئینی بکار می‌رفته ‌است. شوادان بنا نسبت به شبستان در سطحی بسیار پایین‌تر قرار گرفته است. شوادان‌های دزفول، حفره هایی دست کند می‌باشد که در دیوارها و سقف آن از هیچ نوع مصالح بنایی استفاده نشده و فقط در کفسازی و ساخت پله های آن آجر به کار رفته است. شوادان‌ها یکی از ویژگی‌های خاص و ویژه معماری دزفول است که کاربری‌های متنوعی داشته است از جمله کار تهویه و خنکی ساختمان را بر عهده داشته، به این صورت که شوادان دریچه‌ای در بیرون خانه برای ورود هوا داشته و با توجه به عمق شوادان و رطوبت موجود در آن، هوای در شوادان خنک شده و این هوای خنک از طریق کانالهایی در بخش‌های مختلف ساختمان توزیع می‌شده است. علاوه بر آن به عنوان محلی خنک و آرام در تابستان‌ها مورد استفاده قرار گرفته، همچنین این شوادان‌ها به خانه‌های همجوار راه داشته است و به این صورت ارتباط نزدیکی میان همسایه‌ها وجود داشته است. بعد از دیدن خانه تیزنو از کوچه پس کوچه های کنار خانه وارد بازار قدیمی شدیم و بعد از گشتی کوتاه و خریدی مختصر با مینی بوس به سمت ساحل رود دز حرکت کردیم سوار قایق شدیم و ساعت 6:30 به بهشتی به نام جزیره پشت سد رسیدیم با کمک هم قبل از تاریکی هوا چادرها را برقرار کردیم، بعد از خوردن شام و شب نشینی و خوردن چای و قهوه به چادر هایمان رفتیم و خوابیدیم.

خانه تاریخی تیزنو- دزفول

بازار قدیمی دزفول

خانه تاریخی تیزنو و توضیحات علی رفیع- دزفول

بازار قدیمی دزفول و خرید از آن

پل دزفول

شب مانی- سد دز- دزفول

صبحانه معروف- سد دز- دزفول

قایق سواری-  سد دز- دزفول

قایق سواری – رود دز

روز دوم- شوش 6 فروردین 96- شوش،کهن شهر ایران
ما سحر خیزان ساعت 7:30 طبق قرار قبلی بیدار شده ایم و دستاورد کمپ دیشب سخنان گوهر بار من و هم چادریم”دوست عزیز” است و با تکرار خاطره آن بازار خنده داغ داغ است. منظره زیبای سد و هوای مطبوع صبحگاهی اشتهایمان را چند برار کرده است. صبحانه فراهم است و دور هم جمع شده ایم و بدون هیچ صحبت اضافه ای فقط می خوریم اگر دیر بجنبی چیزی باقی نمی ماند و این هنر همه ماست که ته همه چیز رو در سفر در میاوریم. قرار است کوله ها و چادر ها را بعد از صبحانه ببندیم و با قایق برگردیم به شهر دزفول ما نیز چنین کردیم. بعد از شنا کردن تعدادی از بچه ها و آماده شدن همه همسفران، ساعت 9:45 سوار قایق شدیم. بازم قایق سواری و شادی های دلچسب آن در رود زیبای دز. اگر به دزفول سفر کردید قایق سواری رودخانه دز و جزیره زیبای سد دز را اصلا از دست ندهید زیبایی وصف ناپذیر آن فراموش نشدنی است. ساعت 10:50 به ساحل رسیدیم و عادل (راننده مهربون و خونگرم اهوازیمون رو میگم که حالا عضوی از همسفران ماست) مارا با مینی بوس به دزفول برد. ساعت 12 برگشتیم داخل شهر و با هماهنگی قبلی سرپرست گروه دو تا از همسفران به ما ملحق شدند و دزفول را به سمت شوش ترک کردیم. ساعت 1:20 به شوش رسیدیم ناهار را تو یه پارک وسط شهرکه اسمش پارک ساحلی بود و فاصله زیادی از قلعه شوش نداشت نوش جان کردیم. پارک بزرگی بود که کلا مناسب بود برای چند ساعتی استراحت و خوردن ناهار. ساعت 2:45 به سمت قلعه شوش حرکت کردیم. یکی از همسفران در مسیر درمورد قلعه توضیحات مفیدی داد ساعت 3به قلعه رسیدیم.
قلعه شوش : در سال 1897 میلادی ژاک دو مورگان برای تحقیق و اکتشاف به شوش آمد، وی دولت فرانسه را متقاعد ساخت تا مکانی امن و مناسب برای هیات باستان شناسی در شوش ایجاد نماید. وی بلندترین نقطه تپه های شوش یعنی آکروپل را برای این منظور انتخاب نمود و قلعه ای با یک طرح قرون وسطایی اروپا بر فراز آن احداث کرد. ساختمان این قلعه با نظارت حاج مصطفی معمار دزفولی و با استفاده از آجرهای بدست آمده از کاوش های شوش و محوطه های پیرامون و مصالح بومی از جمله خشت بنا گردیده است. قلعه شوش به عنوان موزه آجر ایران شناخته شده است که در بخش های مختلف ان می توان آجرهایی متعلق به دورانهای تاریخی از دوره ی ایلامی تا اسلامی را مشاهده نمود، همچنین این قلعه نخستین پایگاه باستان شناسی ایران و منطقه نیز می باشد.

نمایی از قلعه باستان شناسی شوش

کاخ داریوش بزرگ -کاخ آپادانا: در حدود سالهای 521-516 پیش از میلاد به دستور داریوش بزرگ کاخ آپادانا بر روی آثار و بقایای ایلامی بنا نهاده شده است. دیوارهای کاخ از خشت با نمای آجری و ستون ها از جنس سنگ می باشند، ستون های سنگی کاخ از چند قسمت زیر ستون، پایه ستون، شالی ستون، ساقه ستون، گل ستون، تاج ستون و سر ستون هستند. تیر حمال در میان آنها قرار گرفته و سقف را نگه داشته است. بخشی از کاخ آپادانا در زمان اردشیر اول (461 پ.م) دچار آتش سوزی شده که در زمان اردشیر دوم (359-404 پ.م) بازسازی شد که در سال 330 پیش از میلاد شوش توسط اسکندر مقدونی تصرف شد.

بقایای کاخ داریوش

یک ساعت بازدید از قلعه شوش وکاخ داریوش طول کشید بعد از توضیحات مفصل علی در مورد کاخ و قلعه در محوطه بیرونی کاخ بستنی گاومیش خوردیم که در هوای گرم ظهر واقعا چسبید.(جایزه خوشمزه شوش) ساعت 4:30 به سمت چغازنبیل حرکت کردیم. ساعت تقریبا 5:10 دقیقه است که وارد محوطه چغازنبیل می شویم. آفتاب سوزان است و گرما به اوج خود رسیده است ولی گرمای سوزان لذت از زیبایی ها و تاریخ کهن ایران ما نمی کاهد.
مجموعه تاریخی چغازنبیل در ۳۵ کیلومتری جنوب شرقی شهر باستانی شوش قرار گرفته است. بلندترین نقطه این مجموعه که قلعه ذیقورات می باشد، در حدود ۹۰ متر از سطح دریا ارتفاع دارد.ساخت این شهر که حدود ۱۲۵۰ سال قبل از میلاد مسیح (ع) در دوران عیلامی‌ ها آغاز شد، بعد از حمله آشوری‌ ها ناتمام ماند. هزاران خشت و آجر استفاده نشده‌ ای که در این محوطه باقی مانده، گواهی بر این موضوع است. چغازنبیل در اوایل قرن ۱۳ قبل از میلاد توسط پادشاه عیلامی «اونتاش نپیریشا» در نزدیکی رود دز ساخته شد و «دوراونتاش» نامیده شد. معنای دوراونتاش، قلعه اونتاش است. البته در برخی متون از این شهر با عنوان «ال اونتاش» به معنی شهر اونتاش نام برده شده است. در مرکز شهر، معبد عظیمی به صورت مطبق بنا شده که امروزه دو طبقه از آن پابرجاست. این معبد، ذیقورات نام دارد که به دو تن از خدایان بزرگ عیلامی؛ «اینشوشیناک» و «نپیریشا» اهدا شده است.
معبد چغازنبیل بزرگترین اثر معماری بر جای مانده از تمدن عیلامی است که تاکنون شناخته شده است. مصالح اصلی در برپا سازی این مجموعه بناها، خشت خام و آجر می باشد به نحوی که هسته مرکزی ذیقورات آن را تماما خشت خام تشکیل داده که با روکشی از آجر پوشانده است. دورتادور ذیقورات را دیواری احاطه می کرده که در مجاورت آن در جبهه شمال غربی معابدی بنا شده است. همچنین معبد های دیگری در جبهه شمال شرقی قرار داشته اند. مجموعه این معابد توسط حصار دیگری احاطه می‌شده است. در خارج از این حصار بقایای اندکی از خانه‌های شهر در سطح زمین دیده می‌شوند. دورتادور شهر سومین دیوار قرار داشته که کل شهر را محصور می‌کرده. طول این حصار خارجی حدود چهار کیلومتر است. در زاویه شرقی شهر و در نزدیکی حصار خارجی، کاخ‌های شاهی قرار داشته‌ اند. در زیر یکی از این کاخ‌ها پنج مقبره زیرزمینی کشف شده است که احتمالا به خانواده شاهی تعلق داشته‌ اند. در طرف مقابل شهر و بر روی ضلع شمال غربی حصار خارجی مخزنی برای آب موجود است. ذیقورات با تشدید روی حروف «ق» و «ر» کلمه‌ایی اکدی است. در ایران این کلمه عموماً زیگورات نوشته می‌شود. واژه زیگورات از فعل زیگورو به معنای بلند و برافراشته ساختن مشتق شده است. واژه چغازنبیل نیز متشکل از دو جز چغا به معنای تپه و زنبیل به معنای سبد است. گویا قبل از حفاری معبد، ویرانه‌های تپه مانند آن یک زنبیل واژگونه را تداعی می‌ کرده است و به همین علت شهر کهن «دور اونتاش» را به این نام خوانده اند.
مخزن آب مجموعه رو هم توسط یکی از راهنماهای آنجا بازدید کردیم. این مخزن چسبیده به حصار خارجی رو به جبهه شمال غربی ذیقورات، تاسیساتی متشکل از یک مخزن در خارج دیوار و یک حوض واقع در درون حصار وجود دارد و شبکه ارتباطی آنها یک سیستم متشکل از نهرهای کوچک بوده است. آب ذخیره شده در مخزن از طریق همین سیستم وارد حوضی کوچک می‌شده و ساکنان چغازنبیل آب مصرفی خود را از این حوض بیرون می‌کشیدند. برای اینکه آب به این مخزن برسد کانالی نزدیک به ۵۰ کیلومتر حفر می‌شود. این کانال از رود کرخه شروع می‌شود.
هوای گرم محوطه و تشنگی در پایان بازدید سبب شد که همگی دست و رویی به آب بزنیم و تقریبا ساعت 7:15 آماده حرکت به سوی شوشتر شویم. در مسیر کمی خرید کردیم و ساعت 8:30 به محل اسکان از پیش تعیین شده در شوشتر رسیدیم. مدرسه شهریار شهر شوشتر این بار میزبان ماست. سه کلاس را رزرو کرده ایم در اتاق های خودمان مستقر می شویم. مدرسه نسبتا بزرگی است و کلاس ها را هم برای مسافران نوروزی خوب تجهیز کرده اند. از بخت خوبمان حمام هم در حیاط مدرسه داریم. به نوبت دوش هم می گیریم. امشب طبق برنامه ریزی سفر و گروه بندی انجام شده گروه 1 آشپزی خواهد کرد شام پلو و مرغ کاری داریم. بعد از کمی استراحت و یه حمام کوتاه که واقعا نعمت بزرگی بود با چند تا از همسفران متوجه شدیم در کنار مدرسه یه تالاری هست که عروسی برپاست شوشتری های مهمان نواز به عروسی دعوتمان می کنند و ماهم که دوست داریم تماشاگر شادی آنها باشیم دعوتشان را می پذیریم و یک ساعتی را در مراسم عروسی با آنها لذت می بریم. وای که چه خوب بودن فوق العاده عروسی زیبایی بود ساده و بی آلایش و رنگی رنگی. از لباس های خوش و آب و رنگ و رقص گروهی محلی زیبا گرفته تا موسیقی با اصالتشون همه فوق العاده بود. چند تا از بچه ها بعد از تماشا و آموزش، در رقص هم همراهشان شدند و تجربه ای کردند لذت بخش. رقص های جالبی با دستمال های رنگی لباس مخصوص و چوب داشتند که واقعا زیبا بود. بعد از خداحافظی و تشکر از آنها برگشتیم مدرسه و تا آماده شدن شام ماست و خیار هم آماده کردیم و ساعت 12 شام پلو و مرغ کاری دستپخت گروه اول را خوردیم و حدود ساعت 1خوابیدیم. سرپرست گفت فردا برنامه بازدید از شوشتر را داریم و باید ساعت 7:30 بیدار شویم. ساعت 1 خاموشی زده می شود و ما از فرط خستگی نمی فهمیم کی خوابمان می برد.

عکس دسته جمعی- چغازنبیل- شوش

روز سوم- شوشتر8 فروردین 96- شوشتر، شهر خوبتر
بنا به گفته تاریخ نویسان از جمله حمزه اصفهانی، شوشتر به معنی خوبتر است؛ و چون شهر شوش رو به ویرانی می‌رفت، در شش فرسنگی بنا شد که خوش آب و هوا تر و حاصلخیزتر از شوش بود و آن را شوشتر یعنی از شوش بهتر نامیدند .ساعت7:30 بیدار شدیم همگی در یک اتاق جمع شدیم و صبحانه خوردیم. ساعت9:45 به سمت گرگر حرکت کردیم در راه رضا دوست علی از شوشتری های مهمان نواز به ما ملحق شد و توضیحاتی را قبل از رسیدن به مجموعه آسیاب ها داد. ساعت 10:15به مجموعه رسیدیم.

مجموعه آسیاب های  آبی –  شوشتر

کارگاه ریسندگی-مجموعه آسیاب های آبی –  شوشتر

مجموعه آسیاب های آبی –  شوشتر

مجموعه آبشارها، آسیابهای آبی شوشتر و سازه های آبی آن، مجموعه‌ای به هم پیوسته از پلها، بندها، آسیاب‌ها، آبشارها، کانال‌ها و تونل‌های عظیم هدایت آب هستند که در ارتباط با یکدیگر کار می‌کنند و در دوران هخامنشیان تا ساسانیان، جهت بهره‌گیری بیشتر از آب ساخته شده‌اند. برای رسیدن به این مجموعه باید از میدان مرکزی شهر به سوی زیارتگاه «مقام صاحب» حرکت کنید. پیش از رسیدن به پل گرگر به ساباط ورودی آبشار که در گویش محلی «توف بلیتی» نامیده می شود وارد می شوید.
در این مجموعه باستانی تعداد قابل توجهی آسیاب آبی وجود دارد و نمونه کامل و بزرگی از به کارگیری نیروی آب برای چرخاندن آسیاب‌ها را می‌توان در آن مشاهده نمود. مجموعه آسیابها و آبشارهای شوشتر از بی‌مانندترین نمونه‌هایی است که جهت استفاده بهینه از آب در ادوار کهن مورد بهره‌برداری قرار گرفته است. این محوطه مجموعه‌ای از سد، تونل‌ها، کانال‌های فرعی و آسیاب‌های آبی است که بصورت یک مجموعه صنعتی-اقتصادی بوده و جزئی از مجموعه بزرگ سازه‌های آبی شوشتر می‌باشد که در کتب تاریخی مکرراً به آن اشاره گردیده است. اساس کار مجموعه به این صورت است که سد گرگر مسیر رودخانه را مسدود کرده و سطح آب را برای آبگیری سه تونل حفر شده در تخته سنگ بالا می‌آورد. تونل‌های سه‌گانه، آب را به مجموعه هدایت می‌کنند و به کانال‌های متعددی تقسیم می‌شوند که پس از گرداندن چرخ آسیاب‌ها، آب بصورت آبشارهایی به محوطه‌ای حوضچه مانند سرازیر می‌شود. یکی از ویژگی‌های بسیار بارز مجموعه آسیابها و آبشارها مجاورت آن با بافت تاریخی شهر شوشتر است. این محوطه علاوه بر استفاده‌های صنعتی، در روزهای کم آبی نیز، آب مورد نیاز ساکنین را تأمین می‌نمود. یک ویژگی بسیار زیبا و منحصر بفرد بصری نیز که در این مجموعه وجود دارد و جلوه‌ای خاص به آن می‌بخشد این است که آب حاصل از پساب آسیاب‌ها بصورت آبشارهای مصنوعی زیبا به محوطه‌ی حوضچه مانند می‌ریزد که منظره‌ای چشم نواز و دل‌انگیز را در مقابل دیدگان هر بیننده بوجود می‌آورد. همچنین در محوطه پشت بند که محل آبگیری سه تونل معروف سه کوره، دهانه شهر و بلیتی است نیز چشم انداز زیبایی به چشم می‌خورد. مجموعه آسیابها و آبشارهای شوشتر با توجه به زمان ساخت از شاهکارهای فنی و مهندسی در جهان است. درقسمت پایین مجموعه کار کردن یکی از آسیاب هارا دیدیم و بعد از خرید صنایع دستی ساعت 11:20 از مجموعه خارج شدیم. تا بند میزان پیاده روی کردیم بند میزان هم سدی است در شوشتر و ساخته دست انسان، مربوط به دوره ساسانیان که تا امروز پابرجاست. ساختن بند میزان شوشتر را به شاپور اول ساسانی نسبت می‌دهنداین سد، آب کارون را به نسبتهای ۲ و ۴ بین رودهای گرگر و شطیط تقسیم می‌کند. این بند از چند دهانه تشکیل شده‌ است که مهمترین آنها دهانه‌ای است جدا که تنظیم آب دو شاخه رودخانه را انجام می‌دهد به گونه‌ای که اگر دبی گرگر بیشتر از یک سوم باشد آن را به شاخه شطیط انتقال می‌دهد و بلعکس واین خود از شاهکارهای معماری این بند است. ساعت 11:50 سوار مینی بوس شدیم برای ناهار به مجموعه رستوران شوشتر رفتیم که فضای بسیار زیبایی داشت و غذای محلی که قورمه شوشتر ی بود را هم امتحان کردیم که تقریبا شبیه قورمه سبزی خودمان بود. نکته قابل توجه این بود که برخلاف فضای زیبا غذا کیفیت بالایی نداشت. ساعت 2:45 از رستوران خارج شده و به سمت قلعه سلاسل حرکت کردیم و ساعت 3 به قلعه سلاسل رسیدیم.

مجموعه آسیاب های آبی –  شوشتر

قلعه سلاسل در استان خوزستان و در شمال‌غربی شهرستان شوشتر در کنار رودخانه شطیط قرار دارد.دژی است بسیار بزرگ که دارای حیاطهای مفصل و متعدد و سربازخانه‌ها و طویله‌ها و حمام‌ها و شبستان‌ها و برج‌ها و باغچه‌ها و قورخانه و نقاره خانه و حرم خانه و آشپزخانه و قاپی‌های متعدد و حوض‌های بزرگ و حصار و خندق بوده‌است.اکنون بیشتر عمارتهای آن تخریب شده‌اند و جز اتاقهای زیر زمینی، شوادانها و تونلهای داریون چیزی از آن نمانده‌ است. قلعه تا حدود ۵۰ سال پیش آباد بوده‌است، این قلعه بجز نقش دفاعی که از شهر شوشتر داشته‌ است، مرکز کنترل نهر داریون و همچنین محل استقرار والی خوزستان می‌بوده است. باوجود تخریب قسمت عمده این قلعه، بخش‌های باقیمانده چشمگیر و بسیار دیدنی هستند.

قلعه سلاسل-  شوشتر

قلعه سلاسل-  شوشتر

این قلعه دارای 2 در بزرگ است و در سمت شمال و شمال شرقی آن خندقی وجود دارد که در جنوب به نهر داریون منتهی می‌شود. برج‌های این قلعه به صورت مدور بوده و در دوران اخیر دارای تأسیساتی از قبیل نانوایی، اصطبل، حمام، سربازخانه، اسلحه‌خانه، آشپزخانه و حیاط‌های متعدد بوده است. دو مجرای آبرسانی فعلی و شمالی قلعه سلاسل و همسطح رود مافاریان قرار دارد بر روی مجرای شرق سازمان آب تأسیساتی ایجاد کرده است. ولی مجرای دیگر بصورت اولیه باقی است. آب این دو مجرای آبرسانی در زیر قلعه سلاسل یکی شده و بوسیله مجرای مشترکی به نهر داریان می ریزد. جهت رسیدن به نهر داریان دو ردیف پلکان ساخته اند. پلکان اول با 8 پله به عرض 1.90 متر، در نتیجه اختلاف ارتفاع سطح قلعه سلاسل ایجاد شده است. در دوران قاجار توسط والی خوزستان عمارتی حکومتی در سمت شمال این قلعه در 3 طبقه ساخته شده است. در زیر این قلعه ظاهراً 5 شوادان بزرگ بوده که با شوادان‌های سطح شهر در ارتباط بوده است. کف و دیوارهای آن توسط کاشی‌های آبی رنگ تزئین شده و در بالای سی‌سرای نزدیک شوادان یک بادگیر قرارداشته که روی تونلی از زیر قلعه رد می‌شده قرار داشته است.
در قسمت بالای این شوادان 3 سی‌سرا بزرگ قرار دارد که کار تهویه هوا را انجام می‌داده و ظاهرا بزرگان نظامی در این شوادان در تابستان استراحت می‌کرده اند. در قسمت شمالی‌تر این قسمت یک عمارت 3 طبقه بزرگ قرار داشته که قسمت‌های زیرین بزرگتر از دیگر طبقه‌ها بوده و بالاترین طبقه ظاهرا تماشاخانه بوده و حوض بزرگی در میان آن قرار داشته است. این قلعه بجز نقش دفاعی که از شهر شوشتر داشته‌است، مرکز کنترل نهر داریون و همچنین محل استقرار والی خوزستان بوده است. باوجود تخریب قسمت عمده این قلعه، بخش‌های باقیمانده، دیدنی هستند. قلعه سلاسل بارها مرمت شده است. یک بار به دست فتحعلی خان پسر واخشتوخان در قرن 11 هجری و دفعه دیگر در سال 1237 به دست محمد علی میرزای دولتشاهی. همچنین بار دیگر به امر نظام السلطنه حسینقلی خان مافی در سال 1307 مرمت کامل شده است. در دهه 40 باقیمانده قلعه را ویران کرده‌اند و از مصالح آن در قسمت غربی قلعه ساختمان ادارات دارائی قند و شکر و غله و دخانیات احداث شد. به گفته رضا مرمت هایی هم در سال های اخیر روی این قلعه انجام شده است. پس از اتمام بازدید از قلعه ساعت 4:30 حرکت به سمت ایذه آغاز می شود ساعت 10:30 به خانه محلی در منطقه تکاب رسیدیم که هماهنگی های آن توسط آقای شیخی انجام شده بود. شام شب به عهده گروه2 است که عدسی با قارچ آماده شده و نوش جان می شود. بعد از برنامه رقص ترکی و کردی ساعت 12 همه خوابیدیم ولی گروه 3 تا ساعت 2:30 مشغول درست کردن ناهار فردا بودند که همراهمان قرار است تا شیوند ببریم.

قلعه سلاسل-  شوشتر

به همراه رضا علیخانی-  شوشتر

روز چهارم- ایذه 9 فروردین 96- شهر زیبای ایذه و روستای شیوند
علیرغم اینکه باید 7:30 بیدار می شدیم ولی خستگی زیاد روز گذشته باعث می شود با تاخیر بیدار شویم. سرپرست به ما جایزه داده است ساعت 8:30 بیدار شدیم . صبحانه ای مفصل خوردیم از عدسی قارچ دیشب که کلی باقیمانده هم می خوریم که برای روز انرژی لازم را داشته باشیم. کوله های کوچک را بر میداریم و از تکاب ساعت 10:55 است که حرکت می کنیم به سمت آبشار شیوند . اینبار قایق سواری کارون را تجربه می کنیم در راه به سمت تنگه ای هم می رویم برای تماشا که واقعا زیبا بود ساعت 1:45 دقیقه است که به روستای شیوند می رسیم.

در مسیر شوشتر به ایذه

تنگه زیبای رود کارون

آبشار شیوند ایذه بهشتی است پنهان در پس آب های فراوان دریاچه سد کارون ۳ است که خوشبختانه بکر و دست نخورده باقی مانده است. روستاهای شیوند از سه روستای بزرگ شیوند، نوشیوند و پشت آسیاب به فاصله ۱ کیلومتر از یکدیگر و به شکل یک سه گوش قرار دارند، به گونه ای که رودخانه شیوند از میان این سه روستا رد می شود.این روستاها در دل منطقه حفاظت شده منگشت و شالو جای گرفته اند که رودخانه کارون از آن می گذرد. آبشار بلند شیوند نیز از دل کوه فاصله ای حدود ۴ کیلومتر را می پیماید و به دریاچه می ریزد.
برای رفتن به شیوند باید در جاده ایذه به دهدز، اندکی پس از سد کارون ۳ از یک راه انحرافی که در سمت راست جاده است به سمت دریاچه برویم و در ساحل دریاچه با شناور های مخصوص (بارج) یا قایق به سوی دیگر برویم. این مسیر در حدود ۱۴ کیلومتر طول دارد. در ساحل چپ دریاچه پس از پیمودن یک راه روستائی سه و نیم کیلومتری سر بالا با اختلاف ارتفاع ۳۳۰ متر و پس از گذشتن از روستاهای شهرک، ده کهنه و سر آسیاب به روستای مرغاب می رسیم. برای رفتن به آبشار باید از مرغاب، یک راه مال رو ۱۵۰۰ متری با اختلاف ارتفاع ۱۸۰ متر را طی کنیم. در طول این مسیر مناظر زیبائی از حرکت رودخانه در میان درختان به وجود آمده که بسیار دیدنی است. آبشار شیوند در دامنه کوه منگشت و در جنوب شرقی شهرستان ایذه واقع گردیده و یکی از جلوه های زیبای طبیعت خوزستان است. با توجه به موقعیت جغرافیایی آبشار شیوند و گرمای این منطقه در فصل تابستان، بهترین فصل بازدید از آبشار اوایل بهار است که ما دقیقا فصل خوبی را جهت بازدید انتخاب کرده ایم.
نیسانی هماهنگ می شود از همان آبی خوشرنگ ها که در همه سفرهایمان پای خوش گذرانی هایمان است. سوار وانت می شویم و مسیر زیبایی را تا داخل روستا سربالایی طی می کنیم. شاد و سرخوشیم. تا یه مسیری وانت می تواند ما را همراهی می کند همانجا پیاده می شویم چون دیگر مسیر ماشین رو نیست. از اینجا به بعد باید پیاده برویم تا آبشار شیوند. یک ساعت پیاده روی می کنیم و از مسیر زیبای روستا لذت می بریم. ساعت 2:35 است که به آبشار رسیده ایم از تماشای آبشار هیجان زده می شویم آبشارش واقعا زیباست و عظمتی دارد وصف نشدنی. کلی آب بازی و عکس گرفتن تا بالاخره وقت ناهار می رسد. ساعت 3:30 است امروز ناهار مهمون گروه سه هستیم سیب زمینی تخم مرغ آب پز پوره شده با کره می خوریم و بعد از کمی استراحت ساعت 4:45 به سمت روستا بر می گردیم. شیوند درخت های انار زیادی دارد در راه از روستاییان ناردون و لواشک می خریم.
ساعت طرفای 6 بعد از ظهر است که سوار شناور شدیم و ساعت 7:15 رسیدیم رکعت تا با مینی بوس برویم خانه محلی تکاب. در شهر ایذه کمی خرید می کنیم و ساعت نه شب به تکاب رسیدیم. اینبار شام مهمون گروه 4 به صرف استامبولی پلو با سالاد شیرازی هستیم. ساعت:9:30 است که شام را میخوریم، یه کم بازی و رقص و شادی که برای خودش صفایی دارد هنر نمایی های همسفرانمان. فردا قرار است 8:30 بیدار شویم و به کول فرح برویم. قبل از خواب فکر می کنم امشب شب آخر است و فردا باز به زندگی روزمره خودمان باز خواهیم گشت و سفرمان پایان می پذیرد دلم می گیرد ولی ازاینکه باز سفری را با دوستان تجربه خواهم کرد دلگرم می شوم. ساعت 11:30 است که به خواب ناز فرو می رویم.

وانت سواری به سمت شیوند

مسیر زیبای آبشار شیوند- ایذه

 آبشار شیوند- ایذه

بازگشت با شناور به ایذه

روز آخر سفر- ایذه 10 فروردین 96- خداحافظی از ایذه و حرکت به سمت اهواز
ساعت 8:30 بیدار باش است بچه ها همه رفتن تو کار ماساژ. گروه 1 صبحانه درست کرده و بعد از خوردن صبحانه و جمع و جور کردن 11:20 از خونه به سمت ایذه حرکت کردیم و 11:44 رسیدیم منطقه زیبای کول فرح. کول‌فرح یا کول‌فره، تنگه‌ای در هفت کیلومتری شمال شرقی ایذه، شامل شش نقش برجسته متعلق به دوره عیلامیان است که با توجه به سنگ نوشته های به جا مانده و بقایایی از محل زندگی آنها در گذشته‌های دور که در میان کوهها باقی‌مانده است مانند گورها کانال آب و بقایای ساختمان و نقطه دیدبانی می‌توان گفت این محل پرستشگاه نارسینا، یکی از خدایان ایلامی بوده است.
کول‌فرح یا کول‌فره که در انتهای دشت ایذه قرار دارد، (کول) به معنی دره و (فره) به معنی خوشحالی می‌باشد، از آنجا که دره‌ها عموماً تنگ و خفه می‌باشند اما این دره روح افزا و دلباز است. در سمت راست مدخل دره، در کنار رشته کوهی، دو قطعه سنگ عظیم و نا منظم دیده می‌شود که بر بدنه آنها، نقوش ظریف و زیبایی از صورت انسان و شمایل جانوران در حالت‌های نیایش و احترام دیده می‌شود. در تصویر سنگی این نیایشگاه بیش از ۴۰۰ نفر در حال نیایش مشاهده می‌شوند و بنا به گفته کارشناسان در این تصاویر نخستین نگاه بشر به مذهب و آئین شکل گرفته است و حمل خدایان، قربانی کردن و اجرای موسیقی از دیگر صحنه‌های بکر این سنگ نگاره هاست.
12:50 بازدید و گشت و گذار در کول فرح تمام می شود و به سمت اشکفت سلمان حرکت می کنیم و حول و حوش 1:22 رسیدیم اشکفت سلیمان. اشکفت سلمان در جنوب ایذه واقع شده و شامل چهار نقش برجسته متعلق به دوره عیلامیان و بقایای یک ساختمان متعلق به اتابکان است. این محل پرستشگاه تریشا یکی از خدایان عیلامی بوده ‌است. در این منطقه علاوه بر وجود سنگ نوشته ها، شامل غار و چشمه ای معدنی از دل کوه میباشد. در اشکفت سلمان چهار نقش برجسته وجود دارد که دو تای آن داخل غار و دو تای دیگر در خارج از غار وجود دارد. بزرگ‌ترین نوشته خط میخی از دوره عیلامی در این غار وجود دارد که از زمان شاهک عیلامی، شاه بومی آیاپیریا آیاتم، وجود دارد و هم‌چنین برای نخستین بار حضور مصور زن دوشادوش مرد در نقش برجسته‌های این غار دیده شده است. ساعت 2:20 به سمت اهواز حرکت کردیم و 2:45 در بارون گرد ناهارکباب خوردیم که واقعا کباب با گوشت تازه آن منطقه چسبید نکته جالبش هم ان نوشابه های شیشه ای بود که کلی نوستالژیک بود و همه را به ذوق آورد. 3:35 سوار مینی بوس شدیم تا برای بازگشت از فرودگاه اهواز به موقع برسیم. تو راه جلسه آخر سفر تو مینی بوس برگزار شد و برای حسن ختام بستنی گاومیش ملا ثانی خوشمزه را هم خوردیم و ساعت 7 رسیدیم فرودگاه اهواز و تحویل بار و گرفتن کارت پرواز انجام شد و 8:40 سوار هواپیما شدیم و 8:55 پرواز به سمت تهران و ساعت 10 رسیدیم فرودگاه مهرآباد. خداحافظی با همسفران انجام شد و سفری دیگر با کانون گردشگران پایان گرفت. سفر دیگری با تجربه های بی نظیر آن که هرگز خاطراتش فراموش نخواهد شد. خاطره نوروز 96 در خوزستان دوست داشتنی

کول فرح – ایذه

اشکفت سلمان – ایذه

کول فرح- سیاه چادر – ایذه

ناهار در راه ایذه به اهواز- نوشابه های نوستالژیک

بستنی قدس ملا ثانی- اهواز قبل از پرواز

و پایان سفر- به سمت تهران

ما در این سفر مجموعا حدود 2035 کیلومتر را پیمودیم.

همسفران و همراهان کانون در این سفر:
علیرضا نورعلیشاهی، عطیه نورعلیشاهی، مرجان منفرد، سمیه صمیمی، علی رفیع، مهرسا حسنی نژاد، علی احمدبیگی، سروناز پارسا، مریم امینیان، بهرنگ علوی، یاسمن علوی، مریم گرجستانی، شبنم تیموری، مینا بهادری نژاد، نوید اقدسی، اشکان دانش، لیلا امینی، عطیه امینی، زهرا سیدی
سپاس فراوان از علیرضا نورعلیشاهی صبور برای سرپرستی بی نقصش و علی رفیع عزیز و رضا علیخانی مهربان برای توضیحات مفیدشان در وصف بناهای تاریخی
شادزی مهر افزون، پاینده ایران

کانون گردشگران جوان ایران- فروردین 1396
شبنم تیموری                        Shabnam.teymouri1981@gmail.com

مینا بهادری نژاد                           Mina_boghol@yahoo.com

 

 

Share

نوشته گزارش سفر به شمال خوزستان- نوروز 1396 اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d9%84-%d8%ae%d9%88%d8%b2%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-1396/feed/ 2
گزارش برنامه آبشار سنگان https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a2%d8%a8%d8%b4%d8%a7%d8%b1-%d8%b3%d9%86%da%af%d8%a7%d9%86/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a2%d8%a8%d8%b4%d8%a7%d8%b1-%d8%b3%d9%86%da%af%d8%a7%d9%86/#comments Sun, 14 May 2017 10:12:38 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=7267 گزارش برنامه آبشار سنگان تاریخ : جمعه یک اردیبهشت تعداد ...

نوشته گزارش برنامه آبشار سنگان اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
گزارش برنامه آبشار سنگان

تاریخ : جمعه یک اردیبهشت

تعداد : 31

وسیله : دو دستگاه مینی بوس

هزینه : 15 هزار تومان

قرار شروع برنامه گروه، برای ساعت 8 صبح اولین روز اردیبهشت کنار پارک نوشین هماهنگ شده بود. با گذشت حدود 10 دقیقه ای از ساعت قرار، دیگه تقریبا همه دوستان ( 31 نفر) رسیده بودند و سوار مینی بوسها شدیم. و به سمت روستای سنگان حرکت کردیم. از اونجایی که روستای سنگان و مسیر آبشار از مقاصد محبوب طبیعت گردی به حساب میاد، با کمی جستجو در اینترنت میشه اطلاعات خوب و کافی به دست آورد. این مسیر در واقع در تمام طول سال دیدنیست. در بهار و تابستان و پاییز به خاطر طبیعت زیبا و دل انگیزش و آبشار مرتفعی که داره و در زمستان هم به خاطر قندیل های یخی و زیبایی که در محل آبشار به وجود میاد. به هر صورت این روستا در بخش کن قرار داره. پس  به سمت شمال غرب تهران و فلکه دوم شهران رفتیم و پس از اینکه سولقان رو گذروندیم به روستای سنگان رسیدیم. البته این منطقه مشتمل بر چندین محله هست. پس از رسیدن به ورودی روستا به علت تراکم ماشین هایی که در مسیر پارک و حرکت برگشت رو برای مینی بوس ها سخت میکردن از ماشین ها پیاده شده و برنامه رو ادامه دادیم.

بعد از حدود 500 متر پیاده روی به امام زاده قاسم رسیدیم .محوطه امام زاده قاسم دارای تخت و محل مناسبی برای استراحت هست. پس از استراحت کوتاهی مسیر رو به سمت آبشار ادامه دادیم. هوای بهاری منطقه همنوردان رو حسابی سرحال آورده بود. کم کم برف کوهها آب شده بود . درختها جوانه زده بودن و یکی در میون شکوفه داده بودند اما هنوز هوا به اون صورت گرم نشده و منطقه سرسبزی خودشو نشون نداده بود.

ادامه مسیر با همصحبتی دوستان و آشنایی با کسانی که به تازگی و برای اولین با با گروه همراه شده بودند میگذشت. پس از یک و نیم ساعت پیاده روی با توافق جمعی و اعلام سرپرست خوبمون، کمی از مسیر منحرف شدیم و بساط استراحت و صبحانه رو کنار رودخونه برپا کردیم.

بعد از صرف صبحانه و عکس گرفتن، ساعت 11:10 ادامه حرکت به سمت آبشار از سر گرفته شد. شیب مسیر در ابتدا کمتر و بتدریج زیاد میشه. در بین مسیر باید از روی تنه درختی که به عنوان پل در عرض رودخونه قرار داده شده بود عبور میکردیم.

بعد از گذشت 2 ساعت و حوالی ساعت 1:30 بعدازظهر به آبشار سنگان رسیدیم. بعد از کمی عکاسی، جای مناسبی رو برای دور هم بودن و ناهار خوردن پیدا کردیم.

فضای دوستانه و با صفای همراهان کنار چای ذغالی ما رو تا ساعت حدود 4 بعدازظهر کنار آبشار نگه داشت. در مسیر برگشت قسمتهایی از مسیر پوشیده از ریواس بود و با اینکه هنوز رشد کافی  نداشتند با این حال به عنوان نوبرونه کمی چیدیم.

ساعت 7:30 به مینی بوسها رسیدیم. مسیر برگشت به تهران ترافیک سنگینی داشت . به هر صورت همه میخوان از روز تعطیل بهاری شون استفاده کنن و همین باعث ترافیک جاده میشه. ساعت حدود 10:30 به پارک نوشین رسیده و یه روز خاطره انگیز بدین ترتیب رقم خورد.

کانون گردشگران جوان ایران- www.kanoonirangardan.ir/

الهام صادقی نیا ( سفر اولی)

Share

نوشته گزارش برنامه آبشار سنگان اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a2%d8%a8%d8%b4%d8%a7%d8%b1-%d8%b3%d9%86%da%af%d8%a7%d9%86/feed/ 2