گزارش سفرهای سال95 بایگانی - کانون گردشگران جوان ایران https://kanoonirangardan.ir/category/گزارش-سفرهای-سال95/ سفر مسولانه و ارزان قیمت Tue, 07 Jan 2020 06:31:49 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=6.5.8 گزارش سفر به روستای سریزد و شهرستان مهریز بهمن 95 https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%b2%d8%af-%d9%88-%d8%b4%d9%87%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%87%d8%b1/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%b2%d8%af-%d9%88-%d8%b4%d9%87%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%87%d8%b1/#comments Sun, 09 Apr 2017 07:02:42 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=7025 برنامه 9516: 13 تا 15 بهمن 95 روستای سریزد و شهرستان ...

نوشته گزارش سفر به روستای سریزد و شهرستان مهریز بهمن 95 اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
برنامه 9516: 13 تا 15 بهمن 95

روستای سریزد و شهرستان مهریز

مسئول برنامه: علی رفیع و سمیه صمیمی

حرکت: چهارشنبه ۱۳ بهمن ۹۵، ساعت ۲۱ از ایستگاه راه آهن تهران

بازگشت: جمعه ۱۵ بهمن ۹۵، ساعت ۲۲:۳۰

وسیله سفر: قطار و مینی بوس

هدف سفر : بازدید از دیدنی های روستای سریزد و شهرستان مهریز

تعداد همسفران : 20 نفر

چهارشنبه

چهارشنبه شب است و دلشوره ی دیر رسیدن وادارم می کند خیلی زود حرکت کنم. قطار سر ساعت حرکت می کند و نمی شود روی معرفتش حساب کرد که بماند تا من مشتاق سفر را با خود ببرد.

قرار بین ساعت 8 تا 8 و نیم در ایستگاه راه آهن تهران.

حدود یک ربع هشت به ایستگاه می رسم و بین جمعیت در هم فشرده ی سالن دنبال چهره های آشنا می گردم کم کم همسفران یکدیگر را پیدا می کنند و گپ زدن های همیشگی شروع می شود و تازه کردن دیدارها.

ساعت 9:35 می رویم برای سوار شدن به قطار. شروع واقعی سفر. همسفران در 3 کوپه ی کنار هم جای می گیرند و رفت و آمد بین کوپه ها تا بعد از نیمه شب هم ادامه دارد. رفت و آمدهایی که بخشی از خاطرات زیبای سفر را خلق می کنند. شام و خوراکی های جور وا جور، بازی های مخصوص سفر، خنده و شاد بودن در کنار هم.

پنج شنبه

بیشتر زمانم تا رسیدن به مقصد در خواب می گذرد. همراه با لالایی قطار در گهواره ای متحرک. قبل از ساعت 6 با بیدار باش نظامی سرپرست از خواب می پرم و آماده می شوم تا در ایستگاه یزد از قطار پیاده شویم.

میدل باس نو با چراغهای نئون رنگی در گرگ و میش اول صبح می درخشد. به سرعت همه ی کوله پشتی ها را در شکمش جای می دهد و ما را می برد برای خوردن صبحانه.

عکس شماره 1

شهر در خواب است و در تمام طول مسیر می شود آسمان را از پنجره تماشا کرد. لااقل در مسیر حرکت ما کسی راه را بر آسمان نبسته است.

یک ربع بعد می رسیم به کافه ی «خش خوران». سماورهای شکم گنده در طبقه ی پایین کافه قل قل می کنند و چند نفر از همسفران برای همه چای تازه دم می ریزند. در خنکای اول صبح بعد از سپری کردن بیش از 8 ساعت در قطار، طعم چای تازه دم خستگی راه را دور می کند. پذیرایی در کافه با «نان لیتر» (nân-e liter) شروع می شود و بعد املت و سبزی خوردن.

 

عکس شماره 2

ساعت یک ربع به 8 کافه را ترک می کنیم. روی نقشه گوگل می بینم که مسیر حرکت به سمت جنوب شرقی است. روستایی به نام «خویدک» (xavidak). در کنار جاده تعداد زیادی گلخانه وجود دارد  با سقفهای محدب پلاستیکی.

به آسمان زیبا نگاه می کنم و گوش می سپارم به موسیقی

«یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد… »

هوا آفتابی است و تلفن همراهم دمای هوای یزد را یک درجه بالای صفر نشان می دهد.

«شاه خوبانی و منظور گدایان شده ای

قدر این مرتبه نشناخته ای یعنی چه… »

موسیقی قطع می شود و به توضیحات سرپرست در مورد قلعه ها گوش می دهیم: « بنایی که می بینید قلعه ی خویدک ئه. در این قلعه ها حصارهای چند لایه ای برای دفاع می ساختن که اگر مهاجم ها از هر حصار عبور بکنن بتونن پای حصار بعدی جلوی اونها رو بگیرن»

در حال ضبط کردن صدای سرپرست هستم اما ذهنم پرواز می کند و می رود به قلعه ای که هنوز به داخلش نرفته ام. مهاجمین به سمت قلعه حمله کرده اند و صدای جیغ و فریاد می شنوم…

«شکافهایی که بالای دیوار قلعه هست بهش تیرکش می گن و محلی هست برای اینکه تیراندازها بتونن در پناه دیوار قلعه از این شکاف ها تیراندازی کنن»

تیراندازها سر کمانشان را از تیرکش ها بیرون آورده اند و به سمت مهاجمین نشانه می روند. بعضی از آنها زخمی شده و از درد به خود می پیچند…

«در زمان قاجار هم از این قلعه استفاده می شده و روی دیوار شکاف های گرد تمهید می دیدن که تیرکش هایی متناسب با لوله ی تفنگ ئه»

تفنگچی مضطرب است و با آستین عرقش را پاک می کند. چند فشنگ بیشتر برایش نمانده.  با این اوضاع هر لحظه امکان سقوط قلعه وجود دارد. به خانواده اش فکر می کند …

میدل باس می ایستد و رشته ی افکارم را پاره می کند. باید پیاده شویم از نزدیک قلعه را ببینیم.

مسجد جامع و قلعه ی خویدک

نخستین چیزی که می بینیم، مسجدی متروک است که با دیوار کوتاهی آن را حصاربندی کرده اند. مسجد جامع خویدک یکی از قدیمی ترین مساجد ایران است که بازسازی هایی هم روی آن انجام شده. اما از آنجا که در آن در این ساعت صبح بسته است، امکان بازدید از مسجد وجود ندارد و ما از پشت دیوار فقط می توانیم طاق هایش را ببینیم. طاق جناغی ورودی مسجد نشان می دهد این بنا در دوره های دیگر مرمت شده است.

فتح یزد در زمان خلفای راشدین انجام گرفته. مردم خویدک در آن زمان مسلمان می شوند و این مسجد و مسجد جامع فهرج در همان زمان بنا شده اند.

عکس شماره 3

اما بنای جذابی که روبروی مسجد قرار دارد، همانی است که به قصد دیدنش از ماشین پیاده شده ایم و ما را به سمت خویش می خواند؛ «قلعه ی خویدک»

«سازندگان قلعه خویدک هم مثل سایر بناهای قدیمی مناطق کویر مرکزی ایران، از گل ورز داده شده به همراه ناخالصی های سلولزی مثل کاه برای ساخت قلعه استفاده کردن. در مناطق مرکزی ایران، عموما تابش آفتاب شدیدی وجود داره اما وقتی به سایه بیایید متوجه می شید که دمای سایه نسبتا خنک و مطبوع ئه. به همین علت معماران این مناطق سعی کردن تا با ساختن طاقها و دیوارهای بلند سایه های بیشتری در فضای داخلی بنا ایجاد کنن…»

برای ورود به قلعه باید از یک هشتی عبور کرد. شکاف هایی بالای بعضی طاق ها تعبیه شده که به نظر می رسد برای ریختن سنگ و آب داغ و … بر سر مهاجمین به قلعه است. در مسیر ورود به قلعه گام بر می دارم و پرتاب می شوم به دور دست ها. تصور درگیری تن به تن در این کوچه های باریک و هزار تو برایم رعب آور است. با خود می گویم کاش هیچ مهاجمی وارد قلعه نشده باشد.

این قلعه در واقع ما به ازای روستای خویدک است و باید طوری طراحی شده باشد که در هنگام حمله مهاجمین تمام جمعیت این روستا را در فضای محدود خود جای دهد. در حقیقت اینجا صورت فشرده و کوچک شده خویدک است که اهالی و احشام آنها را در زمان حمله ی راهزنان در خود جای می داده است. در این منطقه عموما هر روستایی اتاق کوچکی در قلعه داشته که در هنگام خطر به همراه خانواده خود  آن نقل مکان می کرده و شاید شیرین ترین زمان برای کودکان که چندان معنی ایلغار و تاراج را نمی دانند همین زمان زندگی در قلعه بوده است. بچه ها زیر نگاه نگران مادرانشان در حال شیطنت های روزمره ی خود در کوچه های پیچ در پیچ می دویده اند.

 

عکس شماره 4

با اینکه دلم می خواهد از پله ها بالا بروم و مناظر اطراف را تماشا کنم، اما این دیوارها و پله ها و طاق ها چنان در نظرم ارزشمند هستند و چنین بنای کهنی، چنان حسی از احترام و افتخار را در من زنده می کند که دلم نمی خواهد پا بر آنها بگذارم. گویی با این کار گنجینه ای را لگد مال می کنم.

با این وجود همراه جمع از چند پله بالا می رویم و سعی می کنیم با قرار گرفتن بر لبه ی دیوارها و دوری از طاق ها، فشار زیادی را بر بنا تحمیل نکنیم.

«دیوارهای قلعه به این صورت ساخته می شن که در پایین ضخیم هستن و هر چی بالاتر میایم از ضخامتشون کم میشه و همین باعث میشه که قسمت بالای دیوار که نازک تر هست در دوره های مختلف تخریب و از نو بازسازی بشه. به همین خاطر در تعیین سن قلعه ها همیشه قسمت پایینی دیوار تعیین می کنه که سن قلعه چقدره… »

  آب انبار چهار بادگیره حاج حسین خویدکی

فاصله ی قلعه خویدک تا آب انبار بزرگ روستا کوتاه است اما ما برای صرفه جویی در زمان با ماشین مسیر را طی می کنیم. چند دقیقه ی بعد می رسیم به کوچه ی منتهی به آب انبار. چهار بادگیر این آب انبار قاجاری از دور دست خود نمایی می کنند.

عکس شماره 5

« فرهنگ آب در کویر مرکزی خیلی جالب و پر از جزئیات ئه و میشه گفت که یکی از برندهای فرهنگ ایرانی ئه. آب انبار و قنات در همین فرهنگ مناطق مرکزی فلات ایران شکل گرفته و استفاده از اونها گسترش پیدا کرده. در فرهنگ مناطق تحت تاثیر امپراتوری روم هم مدل خاصی از آب انبار وجود داره که علاوه بر روم در قسمتهای شمال آفریقا که زمانی در تصرف رومی ها بوده هم دیده می شه.

ولی این شکل آب انبار از همین محدوده ی کویر مرکزی توسعه پیدا کرده…»

در «آب انبار حاج حسین خویدکی» چهار بادگیر برای تهویه هوا و جلوگیری از گنداب شدن ذخیره ی آب و رشد قارچ ها وجود دارد. سیستم تهویه ی آب انبارها برایم بسیار جذاب است و اینکه چطور مردمانی در سال های دور به این دانش دست یافته اند! قطعا بخشی از آن در اثر تجربه بوده است اما هر تجربه ای نمی تواند منجر به تفکر، اصلاح و بهبود شود مگر آنکه ذهن تحلیل گری باشد که راهکارهای تازه ای ارائه کند. باید به داشتن چنین اجداد متفکری بالید اما من احساس سرافکندگیم بیشتر است وقتی چیزی در دستانم نیست تا مایه ی افتخار نیاکانم باشم…

«مخزن بخشیه که در پشت دیوار متصل به پاشیر آب انبار واقع شده و دیوارهاش با یک ملات عموما با پایه آهکی که با یه ماده ی آلی ترکیب شده تا جلوی نشت آب رو بگیره اندود شده، مثلا ساروج. مردم محلی آب قنات یا آب بارون رو هدایت می کردن تا آب انبارها و در این نمونه هم از آب قنات آب انبار رو پر می کردن… »

دو نفر از همسفران زباله های ریخته شده روی پله های آب انبار را جمع می کنند و از کیسه مملو از زباله شان معلوم است از آخرین نظافت این پله ها مدت مدیدی می گذرد.

روستای فهرج

خویدک را ترک می کنیم به قصد دیدن روستای فهرج (fahraj). مسیر زیاد طولانی نیست و کمتر از چهل دقیقه بعد به محوطه ی مسجد جامع فهرج می رسیم. یک محوطه سنگ فرش شده و در ابتدای خیابان «مهدی اخوان ثالت» قرار دارد.

این خیابان فضای دل انگیز و زیبایی دارد و قدم زدن در آن بخصوص زیر این آفتاب بی رمق زمستانی که می تواند کمی جسم یخ زده آدم را گرم کند بسیار دلچسب است. با دیدن نامگذاری این خیابان کنجکاو می شوم و از آنجا که همه ی کنجکاوی های این روزهای ما به «گوگل» ختم می شود چندین خبر می یابم که نشان می دهد مهدی اخوان ثالث اصالتا از اهالی روستای فهرج بوده است.

عکس شماره 6

سفر زمستانی ما به روستای فهرج مرا به چه سفر های دوری که نمی برد…

« هوا بس ناجوانمردانه سرد است …

 آی …

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی،

در بگشای

نه از رومم،

نه از زنگم،

همان بیرنگ بیرنگم

بیا بگشای در،

بگشای،

دلتنگم …»

مسجد جامع فهرج مسجدی با یک منار

در نگاه اول چیزی که بیشتر از همه به چشم می آید، سادگی بیش از اندازه ی بنای مسجد است. تصویری که معمولا از بنای مسجد در ذهن ما نقش بسته یک بنای پیچیده پر از تزئیات است که با چراغ ها و آینه کاری و کاشی و … تزئین شده و دارای شبستان و رواق و … است.

«در زمان خلفای راشدین سعی می کردن که مساجد بسیار ساده و بدون پیرایه باشن ولی با شروع امپراطوری های اسلامی مثل خاندان های بنی امیه و عباسی و … تفاخر بناهای امپراطوری ها به مساجد هم راه پیدا کرد و عناصر تزیینی زیادی به بناها اضافه شدن.»

به توضیحات سرپرست گوش می دهیم و منتظریم تا دهیار فهرج بیاید و درب مسجد را برایمان باز کند. یکی از اهالی از کنارمان عبور می کند و وقتی می گوییم منتظر دهیار هستیم می گوید من در را بریتان باز می کنم …

«پلان مساجد قرون اولیه بسیار ساده است و این مسجد با اینکه مسجد جامع بوده و محل جمع شدن عده ی زیادی از اطراف و محل برگزاری نماز جمعه و تصمیم گیری ها و … اما شبستان خیلی کوچکی داره و رواقش هم فقط از دو طاق ساده تشکیل شده. عناصر تزئینی در این نوع چندان وجود نداره و فقط چند طاق و نیم طاق و ستون و نیم ستون وجود داره. سبک معماری، به خصوص این طاق ها نشون می ده این بنا متعلق به دوره ی ساسانیه. این طاق ها، طاق های «آهنگ» هستن هر چند بعضی هاشون در دوره های بعد تا حدودی به صورت طاق جناغی مرمت شدن. اندود داخل هم تماما گچ هست که این هم یکی از ویژگی های معماری ساسانیه.»

 

عکس شماره 7

سرپرست توجه ما را به شماره ی ثبت سه رقمی بنا جلب می کند و داستان کشف این بنا و ثبت آن را در فهرست آثار ملی در دوره مرحوم پیرنیا و آندره گدار بازگو می کند.

مرحوم پیرنیا در مجله باستان شناسی و هنر سال ۱۳۴۹ می‌نویسد:

سال‌ها قبل در راه بازگشت از بافق، مناره گلین فهرج در میان دشت خشک کویر نظرم را به خود جلب کرد و راه خود را گرداندم و برای بازدید از مسجد به داخل روستا رفتم. در پای مناره گروهی از مردم روستا جمع شده بودند و برای ساختن مسجدی تازه بجای مسجد فهرج (که بنظرشان مسجدی کهنه و فرسوده بود)، از من یاری خواستند و من را به درون مسجد بردند. در نخستین نگاه آثار معماری ساسانی را با خشت‌های بزرگ و نمایی از سیمگل داشت، در چشمم جلوه گر شد. گچبری‌های درهم و شکنجی (چین و شکن) که از زیر اندود کاهگلی خودنمایی می‌کرد، مرا به گمان انداخت که مگر معبد یا کوشکی از دوران ساسانی بوده که بعدها به مسجد تغییر داده شده؛ به خصوص محراب آن که تازه ساز بود. بنابراین شروع به عکاسی کرده و آغاز تحقیقی جدی در این باره را در ذهنم اطمینان بخشید و به مردم آن روستا اهمیت این مسجد را توضیح دادم تا از این کار منصرف شوند.

بقعه ی شهدای فهرج

وارد بقعه می شویم که به نظر ساختمان نوسازی می آید.  در حیاط کوچک اول، یک درخت بسیار زیبا توجه ما را جلب می کند. شاخه های در هم پیچیده ی بدون برگ بر پس زمینه ی آسمان آبی منظره ای دل انگیز خلق کرده است.

عکس شماره 8

بیشتر دیوارهای گچی رنگ سبز ملایمی دارند و دو مرد جاافتاده با لهجه های شیرین محلی از ما استقبال می کنند. مردی که گویا قبلا مقنی بوده است به سوالات همسفران در مورد شیوه ی حفر قنات و دسترسی به آب توضیح می دهد. جذابیت حرف های پیرمرد علاوه بر سادگی و صفای روستایی، در لهجه ی شنیدنیش است هر چند بعضی از واژه ها به نظر من نامفهوم می آیند.

بعد دور مرد دیگر جمع می شویم که قصد دارد در مورد واقعه ای برایمان صحبت کند. سرپرست توضیح می دهد که گوینده دهیار روستای فهرج است و با توجه به علاقه ای که به تاریخ منطقه خود داشته قبلا کتابی در مورد این واقعه نوشته و خودش نیز تایید می کند که برای نوشتن کتاب از منابع مستندی استفاده کرده است.

او در مورد واقعه حرف می زند و ذهن من در دوگانگی عجیبی غوطه می خورد. عادت کرده است در جنگ همیشه یک نفر خوب است و دیگری بد اما راوی از جنگی می گوید که یک طرفش نیاکان ما بوده اند که نمی خواستند سر تسلیم در برابر هجوم بیگانه فرود آورند و طرف دیگر مسلمانانی که سختی راه را بر خود هموار کرده اند و با زن و فرزند به کشوری غریب آمده اند تا رسالتی را که بر دوش خود احساس می کنند به انجام برسانند. وقتی نمی توان از ذهن تحلیلگر نتیجه ای گرفت، باید به دلم رجوع کنم که برای هر دو طرف جنگ غمگین است…

عکس شماره 9

«این واقعه در سنه ی 27 و 30 هجری زمان کشورگشایی اعراب مسلمان اتفاق میفته که در تعقیب یزدگرد بودن که دستگیرش کنن و ببرنش به مرکز خلافت که مدینه بوده، اواخر خلافت خلیفه ی دوم و اوایل حکومت عثمان. یزدگرد از طریق جاسوسهاش متوجه میشه و فرار می کنه به طرف مرو. می گن که اونجا به دست آسیابانی کشته میشه که البته مشکوک هم هست… »

شب است و یزدگرد دریافته است که مرزبان مرو قصد خیانت به او را دارد. هجوم اعراب بادیه نشین با پادشاه مقتدر ایران که آرامش و صلح را به کشور بازگرداند کاری کرد که در جستجوی جان پناهی در به در می گردد. حتما خسته است و شاید ناامید و گرسنه. فراموش کرده است طمع می تواند با انسان چه کند، یا شاید فکر می کند پادشاه همیشه پادشاه است حتی در حال فرار. به آسیابان پناه می برد و چه کسی می داند که آسیابان با دیدن او به چه فکر می کند. شاید به دستهای پینه بسته اش یا فرزند بیمارش یا یک خصومت ونفرت ریشه دار نسبت به تمام ثروتمندان. تاریخ می گوید آسیابان به طمع لباس و جواهراتش او را کشته است اما شاید یزدگرد و آسیابان با هم به جایی دور سفر کرده اند و هر روز به شایعات کشته شدن یزدگرد سوم پادشاه ایران زمین خندیده اند.

«لشکری که برای تعقیب یزدگرد اومده بودن مایوس می شن. فهرج اون زمان موقعیت خوبی داشته و حدود 25 هزار نفر جمعیتش بوده و آب هم از اینجا به یزد می بردن. لشکر اسلام که میان توی این منطقه، همینجا اتراق می کنن و بعد از سه شب استراحت سه تا پیشنهاد می دن به مردم سه تا روستای خویدک و هرفته و فهرج (در آن زمان پهره نام داشته است) که یا مسلمان بشن یا جزیه بدن یا آماده ی جنگ بشن.  »

شبیخون. شاید ناجوانمردانه اما ناگزیر. لشکر اسلام تا صبح مقاومت کرده است. پس از رسیدن خبر شکست، مسلمانان لشکر بزرگی فراهم می آورند و مردم سه روستا را چاره ای نمی ماند جز پذیرش اسلام.

بقعه، یادبودی است از کشته شدگان شبیخون …

کاروانسرای رباط نو

به سمت روستای سریزد (saryazd) در حرکتیم و من غوطه ور در تاریخ. بخشی از تاریخ این سرزمین کهن که «دوره ی فتوح» می نامندش. نمی دانم فاتحان چند قلب را فتح کرده اند، در هر شهر، در هر روستا، در هر خانه، چند قلب؟!

به کاروانسرا می رسیم، محل استراحت و ناهار. یک کرسی با لحاف بزرگ و سنگین قرمز رنگ که تن های خسته را برای لختی آسودن به خود می خواند.

عکس شماره 10

این کاروانسرا که ظاهرا برای اسکان مسافران در مجاورت رباط کهنه بنا شده است در حال حاضر کاربری سفره خانه دارد. روی بعضی از دیوارها گلیم های رنگارنگ به چشم می خورد و فضایش صمیمی و دوست داشتنی است. بنا کاملا آجری است و طاق های جناغی دارد.

عکس شماره 11

اطراف کرسی جمع می شویم برای خوردن چای در استکانهای بلوری همراه «حاج بادام» که شیرینی آشنای منسوب به یزد است و هیج وقت نفهمیدم چرا به این نام صدایش می کنند. حدود 40 دقیقه در این بنای دوران صفویه می مانیم و بعد حرکت می کنیم برای واکاوی بناهای اطراف کاروانسرا.

کاروانسرای رباط کهنه

یک کاروانسرا دیگر مربوط به دوره ی سلجوقی روبروی رباط نو قرار دارد. این کاروانسرا در مسیر راه تاریخی یزد به کرمان ساخته شده است و در حال حاضر این کاروانسرا در حال بازسازی و تبدیل شدن به یک محل اقامتی است.

عکس شماره 12

«اینجا هم پلان معمول بناهای عمومی معماری ایرانی به وضوح دیده می شه. یعنی دو قطر که محوطه رو به چهار قسمت تقسیم می کنه و بهش می گن بناهای چهار ایوانه که در مساجد بزرگ و مدارس علمیه هم این پلان وجود داره.

ظاهرا وسط این کاروانسرا یک صفه وجود داشته که کاروانیان وقتی وارد می شدن وسایلشون رو روی اون میگذاشتن.»

روزگاری این کاروانسرای متروک رونقی داشته است. کاروانها دسته دسته وارد می شدند و صدای همهمه ی کاروانیان در آهنگ زنگوله ی شترها و استرها می پیچیده. این خشتها که هزار سال است خاموش و بی حرکت دنیا را تماشا می کنند، چه قصه ها که از کاروانیان نمی دانند.

اگر زبان باز می کردند چه ها که نمی گفتند…

عکس شماره 13

«حیاط بزرگ این کاروانسرا نشون می ده که اینجا چندین کاروان می تونستن به طور همزمان بیان و معاملاتشون رو انجام بدن. در دوره ی صفوی که رباط نو ساخته شده، محوطه گورستانی نزدیک کاروانسرا که شامل چندین بقعه و احتمالا یک خانقاه بوده تقریبا از بین رفته و آثار نسبتا کمی ازش باقی مونده.»

از فراز بام کاروانسرا می توان محوطه ی اطراف را به خوبی مشاهده کرد. آسمان آبی و تکه ابرهای سفید و کوه هایی در دور دست.

بنای معروف به دروازه ی «فرافر» (farâfar) با ابهت و زیبا در پهنه ای مسطح خود نمایی می کند و ما را به سمت خویش می خواند.

دروازه ی فرافر

انگار ورودی بنایی بوده است چرا که دروازه به نظر باید عریض تر از این باشد. زیباست…

چطور این همه سال طاقت آورده ای در این بی پناهی؟ در این بیش از هزار سال؟ ورودی خانقاهی بوده ای و گمگشتگانی شیدا از سایه ات عبور کرده اند تا در خلوتی دور از تمام رنگ ها، خویشتن خویش را بازیابند؟ یا بخشی از دروازه ای که هر روز شاهد زندگی است با تمام جلوه های رنگارنگش؟

عکس شماره 14

سرپرست برایمان از شیوه ی ساختن ورودی بنا در معماری ایران می گوید و اینکه به نظر می رسد دروازه ی فرافر ورودی یک بنا با سقف گنبدی شکل بوده است.

بنای آرامگاهی سلجوقی

در نزدیکی دروازه ی فرافر یک بنای آجری کوچک نیز وجود دارد که پلاک فلزی نصب شده روی دیوار، آنرا «بنای آرامگاهی سلجوقی» معرفی می کند. بخشهایی از بنا تخریب شده است و حفره هایی روی زمین دیده می شود که شاید آثار حفاری های غیر قانونی باشد.

عکس شماره 15

گورستان

در مسیر بین کاروانسرا و دروازه ی فرافر، به یک گورستان برمی خوریم که بعضی از سنگ قبرهایش قدیمی است و یک محفظه ی شیشه ای نیز در میان آنها خودنمایی می کند.

تابلو کنار محفظه نشان می دهد که سنگ حجاری شده ی موجود در محفظه، متعلق به «شاه ملک غزنوی» است که حاکم خوارزم بوده است و پس از یک شکست در حال فرار، دستگیر و کشته شده. سنگ موجود بیشتر شبیه یک تابوت کوچک است.

عکس شماره 16

گشت ما در محوطه ی اطراف کاروانسرا به پایان می رسد و به سمت کاروانسرای رباط نو باز می گردیم برای صرف ناهار.

قلعه ی سریزد

بعد از ناهار و استراحت به سمت قلعه ی سریزد حرکت می کنیم. مسیر تا قلعه کوتاه است و هنگام پیاده شدن اولین چیزی که جلب توجه می کند، خندق حفر شده در اطراف قلعه است. خندقی که مرا به یاد سلمان فارسی می اندازد.

این قلعه از قلعه ی خویدک بزرگتر است و گیشه بلیط که شامل یک میز و صندلی است و روحش را از پیرمرد خوش اخلاق پشت میز می گیرد به من می گوید شاید بشود به حفظ قلعه امید داشت.

توصیه های سرپرست در مورد همراه داشتن گوشی موبایل برای اینکه اگر کسی راه را گم کرد بتوان او را پیدا و راهنمایی کرد، یعنی که در آستانه ی ورود به یک قلعه پیچ در پیچ هستیم. شاید از همان فضاهایی که در خواب هایم می بینم و هر چقدر در دالان ها و راهروها جلو می روم راهم را پیدا نمی کنم. هیجان یک کشف تازه در دل تاریخ مرا به شوق می آورد.

عکس شماره 17

«این قلعه خیلی شبیه قلعه ی خویدک ساخته شده و یک قسمت شاه نشین هم داره که احتمالا مختص کدخدا یا بزرگ منطقه بوده. این قلعه نسبت به قلعه ی خویدک خیلی خود بسنده تره. توی ارگ سریزد می تونستن چندین ماه پناه بگیرن. پایه ی این قلعه هم ساسانیه ولی در دوره های مختلف بازسازی شده و تا قبل از دوره ی رضاخان که امنیت نسبی برقرار میشه همچنان ازش استفاده می شده»

عکس شماره 18

امنیت… ، امنیت نسبی… . در قلعه قدم می زنم و مابین همهمه ی گروه و صدای موزیک که از بلندگوی قسمت شاه نشین قلعه شنیده می شود به واژه ی «امنیت» فکر می کنم. به اینکه روزگاری محل امن جایی بود که در آن کشته نمی شدی! این روزها دایره ی این واژه بسیار بزرگتر شده هر چند هنوز کاربرد اولیه اش را در بیشتر نقاط جهان حفظ کرده است.

«قلعه برای دفاع چند لایه داره. اگر دشمن از خندق رد بشه دفاع توی لایه ی بعدی انجام میشه. ارگ بم هم به همین صورت، چند لایه دفاعی داره و در هر ورودی هم با ریختن سنگ و آب داغ و هر چیزی که بتونه جلوی مهاجمین رو بگیره از قلعه دفاع می کردن. »

می شود هزار قصه از دل این قلعه بیرون کشید. کاش فرصت بود که از طلوع آفتاب تا نیمه شب را در قلعه سپری کنم و بازی نور و سایه را به تماشا بنشینم. کاش فرصت بود تمام زوایای قلعه را سیر نگاه کنم. در یکی از دالان های تاریکش بنشینم و فکر کنم به تمام انسانهایی که قرن ها در این هزارتو آمده اند و رفته اند…

قلعه ی مهرپادین

زمان کمتری را برای بازدید قلعه ی سریزد اختصاص می دهیم تا بتوانیم قبل از تاریک شدن هوا به قلعه ی مهرپادین (mehrpâdïn) در مهریز برسیم. نام زیبا و دلنشینی دارد. ترتیب بازدیدها به من می گوید باید در شرف دیدن یک قلعه ی جذاب تر و بزرگتر از قلعه های قبلی باشیم. برج و باروی قلعه که نمایان می شود متوجه می شوم حدسم درست بوده است.

عکس شماره 19

«این بنا از زمره غنی ترین بناهاست از نظر معماری با خشت خام؛ که خیلی هم کار سختیه چون خشت خام خیلی از قابلیت های آجر برای چیدمان رو نداره. روی برج های قلعه هم نماسازی با خشت خام وجود داره. پایه ی قلعه مربوط به قرن هشتمه یعنی اواخر دوره ی ایلخانی که در این ناحیه خاندانی به نام آل مظفر حکومت می کردن. »

عکس شماره 20

متاسفانه با وجود هماهنگی های انجام شده، درب ورودی قلعه بسته است و ما نمی توانیم داخل قلعه را ببینیم. نیم دوری در خندق عریض اطراف قلعه می زنیم در حالیکه به توضیحات سرپرست گوش می دهیم.

«این قلعه تا اواخر دوره ی قاجار و اوایل پهلوی فعال بوده…»

چهار برج زیبا و تزیین شده در چهار گوشه ی قلعه خودنمایی می کنند. این قلعه هم مانند قلعه های خویدک و سریزد، محل پناه مردم در زمان حمله بوده است. ظاهرا این قلعه پیچیدگی بیشتری نسبت به دو قلعه ی دیگر دارد همانطور که زیباتر و به نظرم بزرگتر نیز هست.

کم کم خورشید در حال غروب است و زیبایی آسمان مهریز که آغشته به رنگهای زیبا و چشم نوازی است کمی از حسرت بسته بودن درب قلعه می کاهد. دسته ای پرنده از بالای سرمان عبور می کند و این منظره ی دلچسب را زیباتر می کنند.

بادگیرشکیب

می گویند بلندترین بادگیر جهان است. می رسیم به بادگیر مهریز که یک سازه ی نوساز است و با سنگ تزیین شده. یک بادگیر نمادین بسیار بلند.

 

عکس شماره 21

مینی بوس نزدیکش توقف می کند. بعضی از همسفران به تماشا از پشت شیشه ی ماشین بسنده می کنند و عده ای هم این سازه را به عنوان بادگیر قبول ندارند.

شب مهریز دارد کم کم سرمایش را به ما نشان می دهد و ما را وادار می کند چند دقیقه بیشتر برای دیدن این بادگیر توقف نکنیم.

شب در مهریز

یک 24 ساعت پر از هیجان و حرکت رو به پایان است. توقفی کوتاه و خرید و بعد خانه باغی در مهریز که قرار است شب را آنجا بگذرانیم. خانه ای با شومینه ی هیزمی. ساعتی بعد صدای سوختن چوب بین خنده های همسفران می پرد و تلالو نارنجی رنگ چوب های زغال شده و گرمای دلچسبشان نشاط بخش محفل ماست.

عکس شماره 22

شب های سفر خاطرات خوبی می سازند. شام گروهی، بازی های دست جمعی، هم خوانی ترانه های آشنا و بعد خزیدن در کیسه خواب و مرور تمام آنچه در طول روز به سرعت گذشته است.

سکوت و تاریکی که برقرار می شود به شبهای سرد چند قرن پیش فکر می کنم، به عبور کاروان ها، حمله ی راهزنان، پناه گرفتن مردم روستا در قلعه ها. به خوراک و پوشاک و سرگرمی هایشان، به عشق ها و دردهایشان. چقدر جنس درد های ما با آن ها فرق دارد؟ آیا دردی هست که در طول تاریخ بین تمام انسان ها مشترک باشد؟

«من درد مشترکم

مرا فریاد کن…»

جمعه

ساعت 9 صبح آماده ی حرکت می شویم. یک صبحانه ی خوب دست جمعی و فرصت کافی برای بستن کوله بار سفر و خبر نداریم سرمای شب گذشته آنقدر زیاد بوده که گازوئیل میدل باس یخ زده است. سرپرست تلاش می کند وسیله ی دیگری برای ادامه ی برنامه فراهم کند.

لایه نازک و سپید برف را روی سرشاخه ها و بعضی قسمتهای حیاط می بینم.

عکس شماره 23

دانه های برف، ریز و سبک در باد می چرخند و روی صورتم می نشینند. حدود ساعت 10 یک مینی بوس سر کوچه ایستاده است و ما را به سمت باغ پهلوانپور (pahlevânpur) می برد.

باغ پهلوانپور

حالا سوز سرمای مهریز را خوب حس می کنم. باد انگار تازیانه می زند بر صورت و دستهایمان. عمارت زیبایی در وسط باغ بنا شده و انگار همه چیز در این بنا قرینه است.

عکس شماره 24

«بعضی چیزا در دنیا معروف شدن، مثل سبک معماری و مجسمه سازی رومی. در محوطه سازی هم مدل طراحی باغ ایرانی معروف شده. در این طراحی یک محور آب وجود داره که سرچشمه ش می تونه قنات یا هر آب روان دیگه ای مانند چشمه یا نهر باشه. این محور باغ رو به دو قسمت تقسیم کرده، به دو قسمت کاملا قرینه که گاهی قرینه سازی در کاشت درخت ها هم رعایت می شده »

عکس شماره 25

در نقاط مختلف ایران باغهایی به این سبک ساخته شده اند که در دنیا به عنوان یه شیوه طراحی محوطه ایرانی معروف شده است. نمی دانم چطور این اتفاق افتاده است. برای خودم خیال می بافم از جلسات برگزار شده قبل از طراحی باغ پهلوانپور در اواخر دوران قاجار. مردهای اخمو با کلاه و لباس های بلند و گلدوزی شده شبیه مانتوهایی که تازه مد شده اند؛ جلو باز و با مغزی دوزی. بوی کهنگی و اسفند و چپق با بوی چای تازه دم مخلوط شده. هوا سرد است و جلسه دور کرسی برگزار می شود. همه ی کله ها چرخیده اند سمت دیوار ته اتاق. یک جوان زردانبوی گردن دراز طرح هایش را که با ویدئو پرژکتور روی دیوار انداخته با صدای لرزان توضیح می دهد. گوشی یکی از مردهای اخمو زنگ می خورد…

عکس شماره 26

«این عمارت وسط باغ در این محوطه باز و قرینه سازی شده، بیشتر شبیه به یه عنصر تزئینی است و برای اقامت طولاتی مدت طراحی نشده. برای این ساخته شده که بتونن تزئینش کنن و بیننده ی باغ بتونه بره بالای عمارت و از بالا باغ رو ببینه. تزئینات زیر گنبد این عمارت به شیوه ی کاربندی اجرا شده که یک شیوه ی کاملا ایرانیه.»

به جز این بنای تزئینی، برج دیده بانی و بناهای دیگری نیز در اطراف باغ وجود دارد. از سرما و باد به کافه ی ته باغ پناه می بریم و چای داغ کمی این جسم های یخ زده را گرم می کند.

سرو

می گویند دوهزار و صد و چهل و هفت سال است که زنده است. کاش زبان داشتی بلند بالای سرسبز! چقدر خاطره و قصه در دل چوبیت پنهان کرده ای!

 

عکس شماره 27

«این منطقه یک روستا بوده که با گسترش مهریز به مرور زمان، جزء محدوده ی مهریز قرار گرفته و اسمش منگاباد (mongâbâd) ئه که قناتی هم به همین اسم در این محله از شهر مهریز وجود داره. روستا یک قلعه هم به همین نام داره شبیه بقیه ی قلعه های منطقه.»

چقدر بچه ها دورش دویده اند، و مردها زیر سایه اش با هم حرف زده اند. چقدر باد و باران و سرما بر تنش شلاق زده و چقدر خورشید داغ بعد از ظهر سربرگهای نازکش را سوزانده…

«سرو ها از گونه های سوزنی برگ هستند و چون در مناطق مرکزی خیلی آهسته رشد می کنن برای همین ماندگاری زیادی دارن. چون افزایش قطر بدنه کمه و این باعث میشه همزمان ریشه هاشون گسترش زیادی پیدا کنه. سرو درخت همیشه سبزه و از گونه های بومی ایران هم هست»

باد درخت کهنسال را به ساز خویش می رقصاند و ما دور می شویم. شاید هزار سال دیگر هم عمر کردی، شاید…

خداحافظ…

بر می گردیم به خانه باغ محل اقامت و در راه برگشت توقف کوتاهی داریم برای خرید. ناهار که تمام شود به سمت ایستگاه راه آهن یزد حرکت می کنیم تا به تهران برگردیم.

ساعت حرکت قطار 15:35 دقیقه است. قطار پردیس که صندلی های راحتی دارد و به اصطلاح اتوبوسی است. همسفران در میان مسافران عادی قطار انقدر متفاوت به چشم می آیند که شاید بخشی از مسیر طولانی با تماشای صحبت ها، بازی ها و رفت و آمدهای بی پایان ما برایشان کوتاه می شود. بخصوص وقتی یکی از همسفران پیشنهاد می کند اگر کسی می تواند زبانشن را به نوک آرنجش برساند!!

عکس شماره 28

جلسه ی پایان سفر خیلی کوتاه است و سرپرست از ما می خواهد که فقط انتقادها و پیشنهادهایمان را عنوان کنیم. ما هم تشکرهایمان را نگه می داریم گوشه قلبمان تا هنگام پیاده شدن تقدیم کنیم.

برای من تحمل ساعت های طولانی در قطار طاقت فرساست. بخصوص که پایان سفر یعنی برگشتن به دوندگی های روزمره و شلوغی و آلودگی تهران. اما بالاخره حدود 8 ساعت با خوردن خوراکیهای جورواجور و حرف زدن از هر دری می گذرد و وقت خداحافظی پایان سفر فرا می رسد.

هر سفر برایم تجربه ای است منحصر به فرد و تکرار نشدنی. حرکت و نو بودن که در ذات سفر است مرا مشتاق می کند تا در پایان هر سفر به آغاز سفری دیگر بیندیشم. هر لحظه از سفر، تلخ باشد یا شیرین، سهل باشد یا دشوار، چیزی را در من تغییر می دهد. تغییری که در سکون اتفاق نخواهد افتاد. تغییری که زاییده ی حرکت است و من عاشقانه پذیرایش هستم. همواره …

نام محل حداقل زمان مورد نیاز برای بازدید
مسجد جامع و قلعه ی خویدک 31.801824

54.508252

روستای خویدک 30 دقیقه
آب انبار حاج حسین خویدکی

 

31.799625

54.509021

روستای خویدک 20 دقیقه
مسجد جامع فهرج

 

31.764307

54.581608

روستای فهرج 40 دقیقه
بقعه ی شهدای فهرج 31.777698

54.572471

روستای فهرج 40 دقیقه
کاروانسرای رباط نو 31.605688

54.531460

سریزد 20 دقیقه
کاروانسرای رباط کهنه 31.606794

54.532029

سریزد 20 دقیقه
دروازه ی فرافر 31.608273

54.529489

سریزد 15 دقیقه
بنای آرامگاهی سلجوقی گورستان سریزد

 

31.608953

54.528857

سریزد 15 دقیقه
گورستان 31.608546

54.529942

سریزد 10 دقیقه
قلعه ی سریزد 31.601434

54.527606

سریزد 45 دقیقه
قلعه ی مهرپادین 31.583660

54.457872

مهریز 30 دقیقه
باغ پهلوانپور 31.560091

54.440324

مهریز 30 دقیقه
سرو منگآباد 31.578204

54.464402

مهریز 20 دقیقه

با سپاس از علی رفیع به خاطر راهنمایی های ارزشمند و بازبینی و اصلاح گزارش

زهرا راد – zahrasraad@gmail.com

کانون گردشگران جوان ایران kanoonirangardan.ir

 

Share

نوشته گزارش سفر به روستای سریزد و شهرستان مهریز بهمن 95 اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%db%8c-%d8%b3%d8%b1%db%8c%d8%b2%d8%af-%d9%88-%d8%b4%d9%87%d8%b1%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%85%d9%87%d8%b1/feed/ 4
گزارش سفر بازدید از حوض سلطان و روستای علی آباد https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%d8%ad%d9%88%d8%b6-%d8%b3%d9%84%d8%b7%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%db%8c-%d8%b9/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%d8%ad%d9%88%d8%b6-%d8%b3%d9%84%d8%b7%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%db%8c-%d8%b9/#comments Tue, 14 Mar 2017 10:22:23 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=6924 گزارش سفر بازدید از حوض سلطان و روستای علی آباد ...

نوشته گزارش سفر بازدید از حوض سلطان و روستای علی آباد اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
گزارش سفر بازدید از حوض سلطان و روستای علی آباد برنامه #9515

زمان : جمعه 95/10/17

تعداد همراهان : 47

وسیله نقلیه : اتوبوس

هدف برنامه : آشنایی با بافت تاریخی روستای علی آباد و طبیعت زیبای دریاچه حوض سلطان

ضمیمه گزارش : سفرنامه ناصر الدین شاه قاجار به دریاچه حوض سلطان، و مسیریابی نقاط بازدید شده به همراه شماره ثبت آنها

مقدمه : از همان ابتدا که برنامه اعلام شد، همزمان یک  هیجان و نیز یک حساسیت بوجود آمد. اولی از این جهت بود که تصویری را که بارها در مسیر اتوبان تهران-قم همیشه از دوردست همراه با یک تلألو رنگی که نمی دانستیم آیا بازتاب نمک هست یا آب ، را از نزدیک مشاهده می کنیم و دومی از جهت اینکه مبادا طبیعت و اکوسیستم منطقه با رفتن گردشگران رو به نابودی برود که خوشبختانه قبل از سفر، کمیته آموزش کانون برای هر دو مورد مقاله آماده کرده بود که لینک آنها را قرار می دهم و قضاوت را به خواننده می سپارم.

لینک اول :

نمکینِ صورت زخمی: حوض سلطان

لینک دوم :

نمکینِ صورت زخمی: حوض سلطان

شرح سفر : مثل بیشتر سفرهای کانون محل تجمع، پارک نوشین و ساعت حرکت 6:30 صبح جمعه اعلام شده است. گروهِ 47 نفری با یکدستگاه اتوبوس سواری بنز و یکدستگاه سواری به سمت اتوبان قم حرکت می کنیم. بعد از یکساعت به مجتمع ارشیا می رسیم و صبحانه رو بصورت سلف سرویس در آنجا صرف می کنیم. ذوق عکاسی بسیار بالا بود بطوری که عکس های تکی همه تبدیل به جمعی می گردید.

مجتمع گردشگری ارشیا- کیلومتر 75 اتوبان تهران-قم

با فاصله گرفتنِ ملموسی از تهران، هوا هم به طرز حیرت انگیزی پاک و تمیز می شود و آسمان ابری ما را همراهی می کند. بعد از صرف صبحانه و با استفاده از زیر گذر به سمت مقابل اتوبان ( به سمت تهران) رفته و به مقصد روستای علی آباد حرکت می کنیم تا پس از طی بیست دقیقه به کاروانسرای سنگی و تپه میل آن می رسیم. در داخل ماشین هم انرژی فراوانی ناشی از حضور همراهان شاد و دوست داشتنی برپاست و طبق معمول آهنگ، سرود و کف و هورا…

حدود ساعت 11 به روستای علی آباد می رسیم که با توضیحات یکی از همسفران پی می بریم که این مسیر قبلاً، مسیر زیارتی بوده و مسافران از تیسفون تا مرو را در این کاروانسرا (رباط) اتراق و برای ادامه مسیر استراحت می کردند. این کاروانسرا قدمت سلجوقی داشته و حدود 100 سال متروک مانده و بیشتر سقف های آن فروریخته اند. نمای آن بسیار شبیه مدرسه است. ملات به کار رفته در آن سنگ و از ترکیبات خود منطقه می باشد. از دیگر ویژگی های بارز آن، طاق رومی می باشد. در قسمت شمالی راهرویی برای استراحت و نگهداری چارپایان استفاده شده است.

کاروانسرای سنگی علی آباد

طاق رومی، ورودی کاروانسرا

نمای بیرونی کاروانسرا

بعد از دیدن کاروانسرا به سمت میل سنگی ( که بر فراز تپه ای واقع شده) حرکت می کنیم. برای این منظور دو راه وجود دارد یکی صعود مستقیم و با شیب تند به پای میل سنگی و دیگری دور زدن تپه با شیب ملایم است.

مسیر کاروانسرا به تپه میل سنگی

این میل دارای 8 متر ارتفاع ،  4.33 متر قطر قاعده و متعلق به دوران سلجوقی است که همزمان با کاروانسرای سنگی ساخته شده، ماهیت نظامی داشته و شاید نشانه ای برای کاروان هایی که از دور و از مسیر کاشان به قم به دنبال کاروانسرا می گشته اند نیز بوده است.

تپه میل سنگی

وقتی به بالای تپه رسیدیم باد نسبتآً تندی جریان داشت. بالای سرمان بازی ابرها در آسمان و همچنین دیدن قله دماوند از این فاصله زیبایی ها را دوچندان کرده بود.

نمایان بودن دیو سپید پای دربند

تصویر Landscape  روستای علی آباد، به همراه کاروانسرای و تپه میل

حدود ساعت 1 بعد از ظهر به سمت کاروانسرای قاجاری علی آباد که برِ جاده روستای علی آباد واقع است، می رویم و ناهار را در رستوران علی آباد که تختِ بسیار داشت میل می کنیم.

غذای کُره ای به نام Kimbab & Yobuchobab

بلافاصله برای رسیدن زودتر به دریاچه حوض سلطان حرکت می کنیم. برای این مقصود ابتدا از طریق زیرگذر به سمت جنوبی اتوبان ( به سمت قم) بزرگراه رفته و بعد از حدود 15 کیلومتر مجدداً  از طریق زیرگذر به سمت شمالی می رویم و از طریق یک فرعی به جاده اصلی حوض سلطان می رسیم. در ابتدا چیزی که دیدیم کم آبی و خشک شدن تدریجی دریاچه و در نهایت نمکزار بود ولی هرچه در امتداد مسیر جاده پیش رفتیم امید نزدیک شدن به آب بیشتر و بیشتر شد تا بالاخره به مکانی مناسب برای پیاده شدن و رفتن به داخل دریاچه رسیدیم.

در کسری از زمان همه چکمه های باغبانی را، که از قبل اطلاع رسانی شده بود همراه خود بیاورید، به پا می کنیم و در این آبی آرام زلال قدم می زنیم. آرامشی عجیب حکمفرماست و بازی رنگ ها، آبی آسمان و نور خورشید که پدیدار منظره های یکتا و بینظیر است را ثبت می کنیم.

رد پای نمک در خاک منطقه

چند عکس دسته جمعی هم برای یادگاری می گیریم و پس از طی حدود 30 دقیقه به انتهای دریاچه که یک اسکله می رسیم که همزمان یک بولدوزر نمک استخراج می کرد که آلودگی صوتی نامطلوبی ایجاد کرده بود. به دنبال مکانی برای نشستن بودیم که بر فراز اسکله و یک منظره بی نظیر محل مناسبی برای این امر بود.

استخراج نمک در مجاورت دریاچه

به مناسبت تولد 2 تا از دوستان بساط کیک و تولد بازی مختصری هم برپا شد که شاد و خاطره انگیز بود.

از آنجا که قبل از سفر توصیف غروب زیبای این دریاچه شده بود، این دقایق را با خورشید زیبا همراه شدیم تا فرودش را در این جمعه زمستانی مشاهده کنیم. با تاریک شدن هوا سوار اتوبوس شدیم و به سمت تهران حرکت کردیم.

به رسم همیشه جلسه آخر سفر هم با توجه به وقت کم و تعداد زیاد همسفران به طور مختصر برگزار شد و نقطه نظرها را شنیدیم. ساعت 8 شب به تهران و همان محل تجمع صبح رسیدیم و اعضای گروه مثل امروز صبح که یک به یک به هم پیوستیم به امید سفرهای پیش رو از هم جدا شدیم…

نه به ابر، نه به آب، نه به برگ، نه به این آبی آرام بلند،

من به این جمله نمی اندیشم، به تو می اندیشم

ای سراپا همه خوبی

تک و تنها به تو می اندیشم

( فریدون مشیری)

نگارش : سید محمدرضا آیت الله زاده                   با همکاری : علی رفیع

کانون گردشکران جوان ایران kanoonirangardan.ir/

دیماه 95 خورشیدی

ضمیمه گزارش : 

جغرافیای دریاچه حوض سلطان قم

برگرفته از سفرنامه “عراق عجم” نوشته ناصرالدین شاه قاجار

” […] دریاچه ای که در میان طهران و قم تشکیل یافته است، همان بحیره ساوه است که در تواریخ ضبط است که تقریباً در یکهزار و سیصد و پنجاه و هفت سال قبل از این در یوم تولد حضرت ختمی مآب-صلی الله علیه و آله- خشک شده، اکنون شش سال است که مجدداً شروع به تشکیل کرده است. اینکه معروف به دریاچه ساوه شده، سببش این است که اراضی طرف غربی دریاچه اتصال به خاک ساوه دارد، علاوه بر این، رودخانه ای که از ساوه جاری است، به این دریاچه می ریزد.

رودخانه هایی که اکنون داخل این دریاچه می شود، از این قرار است:

رودخانه ساوه، رودخانه شور که از محال زرند می آید، فاضلِ آبِ رودخانه کرج که از زیر دیر داخل دریاچه می شود، فاضلِ آبِ رودخانه قم که از قمرود گذشته، در زیر قریه کاج جزء دریاچه می شود. قمرود یکی از دهات معتبر خالصه قم است.

از علایم و آثار چنین استنباط می شود که از زیرزمین این دریاچه آبی فوران کرده باشد، زیرا که سابقاً هم این رودخانه ها داخل در اراضی کویر می شده، چگونه بوده است که چنین دریاچه ای تشکیل نمی داده است؟ یکی از ساربانان ایل عرب کلکو که در ساحل این دریاچه سکنی داشت، عرض می کرد شش سال قبل از این، وقتی که این دریاچه می خواست تشکیل داده شود، من خود به رأی العین دیدم که از وسط کویر آب زیادی فوران کرد و کم کم زیاد شد تا محل فوران در زیر آب غایب گردید. بالجمله، حال دریاچه شده است و آنچه بنظر رسیده می نگاریم و نقشه دریاچه را هم که به چه ترکیب است رسم می کنیم.

حدود اربعه دریاچه:

از طرف جنوب محدود است به بعضی کوهها و تبه های کوچک و به تپه ای که معروف به گل تپه است و به منظریه و رودخانه ساوه و پل دلاک و اراضی قم.

از سمت شمال محدود است به کوهمره و رودخانه شور و محالات دار الخلافه طهران. از جانب مشرق محدود است به دیر و کاج و مسیله که تمام این صحاری مراتع شتر گلایی دولت است و به کوه سیاه کوه و دوازده امام و صحرای کویر که این کویر منتهی به خراسان و سیستان می شود.

از طرف مغرب محدود است به خاک ساوه و زرند و کوه باباقاری (که به عرض رسید، در این کوه مقبره امامزاده ای است که طوایف صحرانشین عرب و غیره اعتقادی به آن دارند و نذورات زیاد به آنجا می برند) و کوه کک داغ که این کوه وصل می شود به زرند و مراتع ایلات شاهسون اینانلو است. از طهران تا کنار دریاچه چهارده فرسنگ راه و از قم به دریاچه دوازده فرسنگ است. راه قدیم از طهران به قم قبل از تشکیل دریاچه از وسط همین دریاچه بوده است که به پل دلاک می رفته و پل مزبور پلی است که از قدیم بر روی رودخانه ساوه بسته شده است و چهار فرسنگ از حوض سلطان الی پل دلاک راه بوده است. حالا اگر مسافری بخواهد از حوض سلطان به پل دلاک برود، از کناره دریاچه باید حرکت نموده، دور بزند تا به پل دلاک برسد و البته ده فرسنگ بیشتر مسافت دارد راهی که اکنون به قم می روند، در سمت مغرب دریاچه واقع است و از علی آباد- که تازه احداث و آباد شده است- می گذرد، از دریاچه تا جاده جدید نیم فرسنگ و در بعضی جاها یک فرسنگ بیشتر مسافت ندارد.

آب دریاچه شور و تلخ است و رنگ آن کبود و با تلألو است وقتی که باد می وزد دریاچه موجهای قشنگی دارد و به واسطه امواج، در ساحل دریاچه کف دیده می شود. سواحلی که در سمت علی آباد و کوشک نصرت ملاحظه شد، همه جا اسب به کناره دریا می رود و تا صد قدم هم اسب می تواند داخل دریاچه شود. چون زمین شن بوم است پای اسب و عراده کالسکه فرو نمی رود اما اطراف دیگر دریاچه چون بنظر نرسید، معلوم نشد چه حالت دارد. اسب به کناره اش می تواند برود یا نمی تواند.

این فقره نیز معلوم نشد که در این دریاچه به واسطه این رودخانه ها تاکنون تولید ماهی شده است یا نه. در کناره که حکم شد تور انداختند، چیزی نداشت در وسط هم به واسطه نبودن قایق، معلوم نشد ولی چون رودخانه ساوه و قم و شور دارای ماهیهای بسیار است، البته در این دریاچه هم باید یافت شود و تولید خواهد شد.

سواحل دریاچه از همه طرف مسطح و هموار است و در این فصل که اوایل بهار است زمینها همه مملو از لاله قرمز و گلهای زرد و سفید و انواع ریاحین و بوته های بزرگ است. تمام این صحاری و اطراف دریاچه مراتع شتران گلایی دولت است و در این فصل بهار، قریب به ده هزار شتر گلایی در این صحرا چرا می نمایند و کم کم که هوا گرم می شود، به طرف ییلاقات ساوه و خرقان می روند.

در این ایام که اغلب شترها زاییده بودند، خضارت صحرا و طراوت هوا و طبیعت دریا و تابش اشعه آفتاب به سطح آب و حالت طبیعی دشت و مراتع و شترها و بچه شترها و ساربانان و اطفال آنها که مشغول چرانیدن شتران بودند و وضع سیاه چادرهای اعراب کلکو و گله های گوسفند زیاد که در چرا بودند، عالم غریبی داشت و چون محافظت شتر گلایی مخصوص به ایل عرب کلکو است، در دوره این دریاچه همه جا چادر زده اند که چادرهای آنها در این سواحل برحسن منظر دشت و صحرا افزوده است.

از قراری که به عرض رسید، در فصل پاییز کرورها مرغابی در این دریاچه دیده می شود. در این وقت، هم از انواع مرغهای آبی موجود بود، خصوصا مرغی ملاحظه شد که پاهای نازک بسیار بلندی داشت. از لک لک بزرگتر است. وفتی نشسته بودند، به نظر سفید می نمودند، ولی چون پرواز می کردند، پرهای زیر شکم و زیر بالهایشان قرمز بود. از این نوع مرغها یک مرتبه صدصد پرواز می کردند، اما به نظام، مثل اینکه یک فوج سرباز منظمی حرکت نماید و در وقت پرواز، یک صدا و آواز مخصوصی داشتند که به گوش مثل نوای موزیک بسیار خوش مطبوعی می آمد. صید این مرغها، چون از انسان خیلی وحشت دارند و در میان آب می نشینند و زیاد نزدیک ساحل نمی شوند، خیلی دشوار است. شکارچی خود را به تیررس تفنگ می رساند، اما اینها از وحشتی که دارند، زود پرواز می کنند، مرغهایی که در این وقت در دریاچه باقی مانده، نمونه ای هستند از مرغهای زیادی که در زمستان و پاییز به اینجا می آیند و اسامی آنها از اینقرار است :

پرلا: رنگ سیاهی دارد، پاشل باش: مرغابی است که سرش سبز است، قاز: حواصل: به انواع اقسام، مرغ سفید ماهی خوار که جثه اش به قدر کبوترهای بزرگ است، از وحوش و طیور صحرایی نیز آهو و هوبره و باقرقرا و قل قوبرق و انواع و اقسام طیور دیگر در این صحرا بسیار است.

صحرائی که از کوشک ناصر (نصرت؟) به منظریه می رود، صحرای بسیار خوش وضع مطبوعی است، سوراخ موش هیچ ندارد. ریگهای بسیار قشنگ و سنگهای خوش رنگ قرمز و سفید و منظری خیلی خوش دارد.

این دریاچه تقریبا شبیه به یک عینک است یعنی دو دریاچه است که بواسطه یک بغازی به هم متصل می شود و عرض این بغاز هم بعضی جاها نیم فرسنگ و بعضی از اماکن کمتر و بیشتر است.

مسافت دور این دریاچه: اکر نقطه ای را معین نمایند و در دور دریاچه بدون اینکه تأمل کنند، متصل راه بروند، باید سی ساعت که بروند، به همان نقطه برسند. بس می توان دور این دریا را سی فرسنگ گفت. اما این تخمین است. باید مهندسی دور بزند و با ساعت مسافت را معین نماید. اما این تخمین بطوری قریب به تحقیق است که اگر کم و زیاد بشود، بیش از دو سه فرسنگ نخواهد شد.

از منظریه که به سمت قم حرکت می شود، تا یک فرسنگ به زراعت و شهر قم مانده، از علائم زمین معلوم می شود که در قدیم این پنج فرسنگ راه هم دریا بوده است. از قدیم این زمین «چال دریا» می گفته اند و حالا هم به همین اسم موسوم است. در میان زمین های این صحرا بعضی صدفهای دریایی ملاحظه شد. محتمل است باز هم من بعد، در اینجاها تشکیل دریاچه بشود.

از منظریه که یک فرسنگ رو به قم حرکت می شود، به رودخانه ساوه می رسد که از مغرب به سمت مشرق جریان دارد و از پل دلاک عبور کرده، رو به شمال برمی گردد و داخل همین دریاچه می شود. حسب الحکم دولت، امین السلطان به سرکاری باقر خان پلی به این رودخانه بسته است که از ابنیه معظمه محسوب می شود و با کمال استحکام و جلوه به انجام رسانیده است. از منظریه تا این پل جدید یک فرسنگ راه است.

عمق این دریاچه درست معلوم نیست. چون قایقی حاضر نبود که که میانش رفته با طناب معین نمایند، یک نفر را فرمودیم لخت شده، هر قدر بتواند، ایستاده در آب دریا برود. الی دویست قدم به میان دریا رفت. در آخر آب، الی گردنش رسید و از آن به بعد نتوانست راه برود، شنا کرد. گویا حالا وسط آب عمقش بیشتر از ده ذرع نباشد. این هم که نوشتم، حدس و تخمین است تا بعد صحیحاً معین شود.

از لب این دریاچه کوه دماوند مثل یک کله قند پیدا است و کوه البرز هم پیدا می شود. این کوههای برفی دماوند و البرز از دور، یک منظر و تماشای بسیار خوشی داشت که کمتر همچو دورنمایی به نظر رسیده است. […]”

منبع: ناصرالدین شاه قاجار (۱۳۹۳). سفرنامه عراق عجم: به ضمیمه تاریخ و جغرافیای راه عراق عجم نوشته محمد حسن خان اعتمادالسلطنه. تصحیح: میرهاشم محدث. چاپ سوم. تهران: انتشارات اطلاعات.

 

نقاط و مسیرهای دسترسی به جاذبه های گردشگری دریاچه حوض سلطان و اطراف آن

* مجموعه قاجاری علی آباد

نقطه 35.131639,50.976099

*کاروانسرای سنگی علی آباد

شماره ثبت 3827، تاریخ ثبت 18 اردیبهشت 1380

نقطه 35.119576,50.989177

*مسیر دسترسی: بزرگراه خلیج فارس (تهران—قم)،

انحراف به راست در 35.138789, 50.970798،

انحراف به چپ در 35.138544, 50.969609،

ادامه مسیر تا نقطه 35.130565,50.975920T

عبور از جاده قدیم تهران قم در 35.130329,50.975584،

ادامه مسیر تا 35.123042,50.979762

انتخاب مسیر سمت چپ در 35.123042,50.979762

ادامه مسیر تا 35.119576,50.989177

*مسیر کاروانسرای سنگی علی آباد تا حوض سلطان

حرکت از 35.119576,50.989177،

انتخاب مسیر سمت راست (روبرو) در 35.123042,50.979762،

ورود به جاده قدیم تهران قم در 35.130329,50.975584،

عبور از زیر پل بزرگراه خلیج فارس در 35.124294,50.955847،

انحراف به سمت راست در 35.124603,50.954695 و ورود به بزرگراه خلیج فارس،

انحراف از بزرگراه خلیج فارس به سمت راست در 34.964796,50.859137،

انحراف به سمت چپ در 34.963575,50.859282  و عبور از زیر پل،

انحراف به راست در 34.964731,50.877851،

انتخاب یک خروجی مناسب به سمت دریاچه حوض سلطان

 

Share

نوشته گزارش سفر بازدید از حوض سلطان و روستای علی آباد اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%af%db%8c%d8%af-%d8%a7%d8%b2-%d8%ad%d9%88%d8%b6-%d8%b3%d9%84%d8%b7%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%db%8c-%d8%b9/feed/ 5
گزارش سفر به سیستان و بلوچستان ، سرزمین خورشید https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%da%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%8c-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%da%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%8c-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86/#comments Sun, 18 Dec 2016 06:01:37 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=6377 گزارش سفر به سیستان و بلوچستان ، سرزمین خورشید زمان ...

نوشته گزارش سفر به سیستان و بلوچستان ، سرزمین خورشید اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
1-first

گزارش سفر به سیستان و بلوچستان ، سرزمین خورشید

زمان و مدت سفر : 22-26 شهریور 95 ، 5 روز

میزبان سفر : سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان سیستان و بلوچستان

هدف سفر : آشنایی با جاذبه های گردشگری استان برای مدیران و مسئولین سازمان ها و دفترهای خدمات مسافرتی ، آشنایی با سایت موج سواری تمین

وسیله سفر : هواپیما، اتوبوس

هزینه سفر : حدود 500 هزار تومان

مقدمه : روزی از روزهای عادی، ناگهان گوشی موبایلم زنگ می خورد و خانمی پشت خط خودشان را معرفی می کنند : ” از طرف میراث فرهنگی تماس گرفتم، شما به عنوان نماینده کانون گردشگران ایران به یک برنامه 5 روزه دعوت شدید به استان سیستان و بلوچستان، فقط هزینه رفت و برگشت با خودتون، بقیه اش مهمان میراث فرهنگی و با همکاری فدراسیون موج سواری هستید “

بسیار ذوق زده می شوم چون سفر به اون منطقه از بچگی برای من مثل یه رویا بود که داشت تعبیر می شد. بلافاصله قضیه را با گروه اتاق فکر کانون مطرح می کنم و بعد از کسب اجازه از بزرگان و با این عهد که نماینده شایسته ای برای کانون بوده و ارتباط های لازم را برای برگزاری یک سفر کانون در آینده به این منطقه برقرار بکنم.

روز اول : دوشنبه 22 شهریور

شهر ( به ترتیب بازدید) زاهدان ( از تهران) زابل ( از زاهدان)
مسیر ( کیلومتر) 1486 220
جاذبه های بازدید شده محل حادثه تاسوکی،لوتک،زهک،دهانه غلامان، چاه نیمه ها،، ارگ سردار محمد حسن خان نارویی، قلعه نو، کوه خواجه، شهر سوخته
دما و شرایط آب و هوایی 19 درجه سانتیگراد-آفتابی 22 درجه سانتیگراد- باد و گرد و خاک

ساعت 4.30 دقیقه صبح بیدار می شوم و به سمت فرودگاه مهرآباد حرکت می کنم. در اونجا با دیدن تابلوی زاهدان دیگه مطمئن می شوم که رفتنی هستم. از قبل هم می دونستم که همسفرها همه از مسئولین، و مدیران دفاتر خدماتی و سازمان های غیر دولتی هستند. هواپیمای فوکر شرکت آسمان هم با یکساعت تأخیر ساعت 7 پرواز می کند و در ساعت 8:45 دقیقه به فرودگاه زاهدان می رسم که بر خلاف انتظار هوای بسیار مطلوبی داشت. بعد از استقبال مسئول هماهنگی برنامه سوار یکدستگاه اتوبوسVIP  می شویم و به دنبال بقیه دوستان که در هتل جهانگردی بودند می رویم تا با سرعت بیشتر به منطقه سیستان ( بهشت باستان شناسان) و زابل حرکت کنیم. در اتوبوس هم با کلوچه زابلی از ما پذیرایی شد که بسیار خوشمزه بود.

2

تصویر 2-کلوچه زابلی

معرفی زاهدان

یکی از کلان‌شهرهای ایران و مرکز استان سیستان و بلوچستان است و در محدوده شمالی بلوچستان (سرحد) قرار دارد. نام پیشین این شهر «دُزْدابْ» بوده که در زمان رضا شاه به «زاهدان» تغییر یافته‌است. زاهدان از سمت شمال به شهرستان زابل و از سمت جنوب به شهرستان خاش، از سمت شرق به کشورهای افغانستان و پاکستان و از سمت غرب به شهرستان فهرج و کویر لوت محدود شده است. عموم ساکنان این شهر به زبان بلوچی و زبان فارسی به گویش سیستانی سخن می‌گویند و پیرو دین اسلام هستند. آب و هوای زاهدان در بیش‌تر روزهای سال گرم و معتدل است. تنها در شب‌های تابستان آب و هوای این شهر رو به سردی می‌گراید. آب آشامیدنی زاهدان لوله‌کشی بوده و از طریق چاه‌های نیمه‌عمیق پیرامون شهر و آب انتقالی از چاه نیمه‌های زهک تأمین می‌گردد. زاهدان به‌جهت مرزی‌بودن، از موقعیت تجاری و نظامی ویژه‌ای برخوردار است؛ به گونه‌ای که از یک‌سو راه‌آهن پاکستان که از مرز میرجاوه وارد ایران می‌شود و از سوی دیگر راه‌آهن سراسری ایران به این شهر منتهی می‌شود.زاهدان شهری نوبنیاد است که در ۵۱۷ کیلومتری شرق شهر کرمان و نیز در نزدیکی کشور پاکستان واقع شده‌است. این شهر از طریق راه زمینی از سمت شمال به مشهد و از سمت جنوب به چابهار مرتبط شده و هم‌چنین دارای ایستگاه راه‌آهن و فرودگاه بین‌المللی است.

معرفی زابل

یکی از شهرهای ایران در استان سیستان و بلوچستان است. این شهر مرکز شهرستان زابل است. فرمانداری زابل در سال ۱۳۹۲ به فرمانداری ویژه و معاونت استانداری ارتقاء یافت. زابل (زابلستان) در قدیم سگستان یا سجستان (سیستان) و نیم روز نامیده می‌شد. محلی که امروز زابل نامیده می‌شود در گذشته زمین‌هایی با تپه‌هایی از سبزه زارها و رسوبات دریایی بوده که قسمتی ازآن در مسیر رودخانه هیرمند قرار داشته‌است. با کم شدن آب رودخانه بر وسعت خشکی‌های اطراف آن افزوده شد و با اتصال این منطقه به روستای حسین‌آباد، آبادی بزرگی تشکیل گردیده است. بعدها تأسیس پادگان نظامی بر اهمیت آن افزوده است. در سال ۱۳۱۴ هجری شمسی بر طبق مصوبه هیئت وزیران، آن آبادی را زابل نامیدند و در سال ۱۳۱۶ خورشیدی به مرکز سیستان تبدیل شد. زابل بیشتر آثار تاریخی و باستانی را در استان به خود اختصاص داده است. یکی از پربارترین این آثار شهر سوخته با تمدن چندین هزار ساله در ۷۰ کیلومتری زابل واقع شده است.

اولین چیزی که در شهر به چشم می آید حضور چشمگیر مردم در خیابان به مناسبت عید قربان بود که با مشارکت حداکثر همگی به دنبال قربانی کردن و خرید و فروش گوسفند بودند. لباس های محلی بلوچی به رنگ های یاسی، کرم، سفید و بنفش برای آقایان و لباس های رنگی برای خانم ها که از فرهنگ هند و پاکستان نشأت گرفته زیبایی جالبی به شهر بخشیده بود.

3

تصویر3- شهر زابل در روز عید قربان

 بعد از حدود 45 دقیقه به منطقه تاسوکی می رسیم و با توضیحات یکی از همسفران مواجه می شویم:

در سال 87، گروهک ریگی در پی عملیاتی که هدفش ترور استاندار زاهدان بوده جلوی تمامی ماشین های همراه فرمانده را می گیرد و همه را طی یک عملیات دهشتناک و مخوفی به رگبار می بندند و جالب اینکه خود فرماندار دو دقیقه قبل از ورود گروهک ریگی از مهلکه می گریزد و به ناچار تیم همراه فرماندار به سرنوشت شوم دچار می شوند. برای شهدای این حادثه مقبره ای ساخته اند و این محل به نام شهدای تاسوکی مشهور می باشد.

4

تصویر4- محل حادثه تاسوکی

 در ادامه به منطقه ای می رسیم که در نقشه حالت مثلثی شکل دارد و نزدیک مرز هم افغانستان و هم پاکستان می باشد.

هر چه به زابل نزدیک می شویم بادها هم بیشتر می شود. این بادهای 120 روزه که از جاذبه های طبیعی منطقه بوده از خرداد ماه شروع می شود و تا آخر شهریور ادامه دارد. تصور کنید اون زمانی که دریاچه هامون پر از آب بود و این بادها و دریاچه چه هوا و خنکای فرح بخشی به منطقه هدیه می دادند، ولی الآن متأسفانه حاصل بادها فقط گرد و خاک است به طوریکه به مدت زیاد امکان توقف در هوای آزاد نیست.

نهنگی هم برآرد سر، خورد آن آب دریا را               چنان دریای بی‌پایان شود بی‌آب چون هامون

این هم سند خشک شدن هامون در زمان جناب مولانا

همه ما می دانیم که در قدیم هر جا آب بود تمدن هم بوده و وجود آب در هر منطقه مایه آبادی و برکت می شده، همانطور که در عکس می بینید رودخانه هیرمند به دلیل چند تکه شدن، باعث ایجاد تمدن هایی شده که آثار باستانی را هم حتی با فاصله دور از هم قرار می داده است.

5

تصویر5- چند تکه شدن هامون، و استقرار چاه نیمه ها

در ادامه از لوتک ( لوت کوچک) که انتهای کویر لوت نیز می باشد عبور می کنیم و ساعت 12 به شهرستان زهک می رسیم که با استقبال ریاست محترم سازمان میراث فرهنگی استان سیستان و بلوچستان، جناب آقای دکتر میرحسینی ومسئول میراث فرهنگی زابل ( آقای دکتر گنجعلی) مواجه می شویم، علیرغم وجود باد و گرد و خاک جذب توضیحات آقای گنجعلی و طرز بیانشان ترغیب به پایین آمدن از اتوبوس می شویم. زهک به ماسوله جنوب شرق معروف می باشد که با سقف های گنبدی و دیوارهای 80 سانتی شاخص می شود و از آثار آن سایت دهانه غلامان که تنها شهر هخامنشی موجود در ایران با ماهیت تدافعی ( دیوارهای محکم و عریض) می باشد و همچنین آثاری از دوران، ساسانی، صفاریان در آن موجود است، دیدن می کنیم.(زمان مورد نیاز 45 دقیقه)

6

تصویر6- سایت دهانه غلامان

زَهَک یکی از شهرهای استان سیستان و بلوچستان ایران است. این شهر، مرکز شهرستان زهک است. جمعیت این شهر طبق سرشماری سال ۱۳۹۰، برابر با ۷۵۴۱۹ نفر بوده است.شهرستان زهک در نقطه پایانی جاده ترانزیت و خط آهن در حال ساخت چابهار به مرز افغانستان قرار دارد و مرز میلک نقطه مهمی در ارتباط ایران و آسیای میانه است.

بلافاصله به دیدن چهار چاه نیمه ها می رویم که آنها را شماره گذاری کردند، از سرریز شدن آب هیرمند به سمت ایران و ذخیره آب آن که بلکه تاثیری کوچک در کنترل اکوسیستم منطقه و دمای آن داشته باشد و تا حدی خشک شدن هامون را بی اثر کند البته به علت تبخیر زیاد و گرمای هوا شاید روش مناسبی برای ذخیره کردن آب هیرمند نباشد.

7

تصویر7- چاه نیمه شماره 1

8

تصویر8-چاه نیمه شماره 4

بعد از دیدن دهانه غلامان و چاه نیمه ها ساعت 14:30 به ارگ محمد حسین خان نارویی واقع در دهستان قلعه نو که 160 سال قدمت دارد ، می رویم ، آقای محمد حسن خان نارویی نماینده مجلس سیستان بوده و این بنا قرار است به هتل 5 ستاره تغییر کاربری بدهد.( زمان مورد نیاز نیم ساعت)

9

تصویر 9-دهستان قلعه نو

10

تصویر10- ارگ محمد حسن خان نارویی

به علت کمبود وقت ناشی از عدم هماهنگی بین برنامه همسفران و اینکه چون عده ای خودشان بلیط هواپیما تهیه کرده بودند و اگر بلیط همه به زابل می بود، برنامه روز اول بهتر اجرا می شد، در نتیجه متأسفانه بیشتر جاها را به حالت سرسری و حداقل زمان ممکن طی می کنیم و بی درنگ به سمت کوه خواجه حرکت و از آن بازدید مختصری به عمل می آوریم.

کوه خواجه

کوه خواجه (اوشیدا) یا کوه رستم، تنها عارضه طبیعی در دشت سیستان است که در ۳۰ کیلومتری جنوب غربی شهر زابل قرار دارد. اوشیدا در زبان پارسی میانه به معنی ابدی است. این کوه ذوزنقه‌ای شکل که نزد سه دین اسلام، مسیحیت و زرتشت مقدس است، از سنگ‌های بازالت سیاه رنگ تشکیل شده و با ارتفاع ۶۰۹ متر از سطح دریا، مانند جزیره‌ای در میان دریاچه هامون قرار دارد. نقش معروف (اسوا – استیکا) از جمله نقش های دیوارهای بنای کوه خواجه زابل است .

در اطراف این کوه تعداد زیادی آثار باستانی از دوران ساسانیان، اشکانیان و بقایای اماکن اسلامی و معبد بودایی باقی‌مانده است که شامل مجموعه کاخها، قلعه کهک کهزاد، قلعه چهل دختر، قلعه سرسنگ، آرامگاه خواجه غلطان، ساختمان پیر گندم بریان، خانه شیطان، بناهای منفرد آرامگاهی و قبور اسلامی است. آثار تاریخی پیش از اسلام محوطه تاریخی کوه خواجه شامل مجموعه ی کاخها، قلعه کهک کهزاد و قلعه چهل دختر می‌باشد. ارنست هرتسفلد در سالهای ۱۹۲۵ و ۱۹۲۹ میلادی با بررسی این مجموعه عنوان تخت جمشید خشتی را برای مجموعه کاخها برگزید. هرتسفلد خود یهودی بود و بخاطر قرابت خونی که بین یهودیان و زروانیان می‌باشد به سیستان آمد و خانه‌های زروانیان که معروف به خانه‌های کافران می‌باشد را به عنوان اثری تاریخی معرفی نمود. هرتسفلد همیشه به ریشه سیستانی بودن یهودیان به دیده تردید می‌نگرید ولی پس از سفر به سیستان و ملاقات با رهبر زروانیان متوجه حقانیت نسبت خونی بین زروانیان و یهودیان شد و مدت زمان زیادی را به شناسایی و تعریف آثار زروانیان اختصاص داد و با احترام به اصل رازداری زروانیان جاودانه کرد.(زمان مورد نیاز یکساعت)

11

تصویر11- قلعه کاخا درون کوه خواجه

در اطراف کوه خاجه تالاب هامون که به عنوان دوازدهمین ذخیره گاه زیستکره جهان در تاریخ 29 اسفند 94 به ثبت یونسکو رسیده است را می توان دید.

12

تصویر12- آثاری از خشک شدن هامون

سپس برای صرف ناهار به مجتمع گردشگری و فرهنگی زابل، موزه زابل رفته و ناهار را به همراه مسئولین صرف می کنیم.

13

تصویر 13

14

تصویر 14-کشف گور به صورت جنینی، شهر سوخته

با توجه به تاریک شدن هوا به سرعت به سمت سایت جهانی شهر سوخته، تمدن و فرود خورشیدش همدم می شویم.

شهر سوخته نام بقایای دولت شهری باستانی در ایران است که در ۵۶ کیلومتری زابل و در حاشیه جاده زابلزاهدان در شرق ایران در استان سیستان و بلوچستان واقع شده‌است. شهر مزبور در روی آبرفت‌های مصب رودخانه هیرمند به دریاچه هامون و زمانی در ساحل آن رودخانه بنا شده بود. دوره بنای این شهر بزرگ با دوره برنز تمدن جیرفت مقارن است و زروانیان در حدود ۶۰۰۰ سال پیش در این شهر زندگی می‌کرده‌اند.

در سی‌ و هشتمین اجلاس یونسکو در تاریخ ۲۲ ژوئن ۲۰۱۴ مطابق با ۱ تیر ۱۳۹۳ شهر سوخته به عنوان میراث جهانی یونسکو ثبت گردید این محوطه باستانی هفدهمین اثر تاریخی ایران در فهرست یونسکو محسوب می‌شود که با برخورداری از قدمت ۵۰۰۰ ساله هم اکنون به‌عنوان یکی از پیشرفته ترین شهرهای باستانی دنیا شناخته می‌شود.

در باستانی شناسی ها، الیاف جانوری ( پشم گوسفند و موی بز) و گیاهی ( کنف، پنبه،کتان) ، دانه های خوراکی مثل گشنیز، زیره و…گندم، جو، انگور که به صورت زمین های کشاورزی موجود بوده به دست آمده است. همچنین شغل هایی مثل تجارت، مدیریت، بافندگی، معماری، سفالگری و نقاشی نیز موجود بوده است. چشم چپ مصنوعی که تخمین زده می شود متعلق به زنی تنومند بین 28 تا 33 ساله بوده، هم از دیگر شگفتی های کشف شده از شهر سوخته می باشد.

15

تصویر15- ثبت یونسکوی شهر سوخته

16

تصویر16- سایت شهر سوخته

ساعت 7 به سمت زاهدان و هتل جهانگردی حرکت می کنیم و اسکان می یابیم. ساعت 9 به هتل می رسیم و برایمان شام تهیه دیده اند عده ای قصد رفتن به چهارراه رسولی برای خرید کفش را دارند که در میانه راه متوجه می شوند که بازار تعطیل است و به هتل برمی گردند. سپس هم اتاقی ها انتخاب می شوند و اولین شب رو در سیستانِ عزیز به خواب می رویم.

روز دوم : سه شنبه 23 شهریور

شهر ( به ترتیب بازدید) زاهدان میرجاوه(از زاهدان) خاش ( از میرجاوه) ایرانشهر ( از خاش)
مسیر ( کیلومتر)   75 114 151
جاذبه های بازدید شده موزه منطقه جنوب شرق غار لاادیز،روستای تمین، قبرستان هفتاد مولا قلعه حیدرآباد روستای کٌچکورین
دما و شرایط آب و هوایی 22 درجه، آفتابی 28 درجه آفتابی 34 درجه، آفتابی

بعد از بیدار شدن و صرف صبحانه از موزه منطقه جنوب شرق که شامل استان های سیستان و بلوچستان، خراسان جنوبی، کرمان می باشد بازدید کردیم که در نوع خود کم نظیر بود. موزه ای بسیار زیبا که برای بازدید آن و آشنا شدن با این مناطق باید حداقل 2 ساعت وقت گذاشت و لذت برد. از ویژگی های دیدن این موزه شناخن جاذبه های طبیعی و گردشگری، صنایع دستی و پیشینه تاریخ و فرهنگ این سه استان می باشد که قطعاً از دیدن این موزه پشیمان نمی شوید.

17

تصویر17

به هتل جهانگردی بر می گردیم و ساعت 9:30 از زاهدان زیبا و هوای مطلوبش خداحافظی می کنیم و به سمت میرجاوه که اولین شهر ایستگاه راه آهن کشوری در آن می باشد و دارای سه بخش لادیز، ریگ ملک و مرکزی می باشد، حرکت می کنیم. میرجاوه تنها شهری است که قانون عبور و مرور مرزی در آن رعایت می شود و ایستگاه راه آهن آن چه باری و چه مسافری به هند و پاکستان می رسد. از اداره شهربانی که تا سال 1354 دارای کاربری نظامی بوده و بعد مخروبه شده و مجددا از سال 91 مرمت شده و ساختمان پست ( مهمانسرای انگلیسی ها) که مصالح بکار رفته در آن چوب، آجر، خشم خام و آهن های استفاده شده در ریل راه آهن می باشد، دارای 11 اتاق ( 5 اتاق بزرگ و 6 اتقا کوچک) که اتاق های کوچک به عنوان حمام استفاده می شده دیدن می کنیم.  در حال حاضر اداره میراث فرهنگی میرجاوه در این بنا مستقر می باشد.

18

تصویر18- ساختمان اداره شهربانی، قدمت پهلوی اول

19

تصویر 19- اداره پست میرجاوه، قدمت اواخر قاجار

 به ساختمان ایستگاه راه آهن می رویم که در حالِ حاضر مخروبه ای بیش نیست. وجود ریل هایی با سفارش پهلوی و ذکر سال آن توجه همه ما را جلب می کند. از اینجا 10 کیلومتر تا کوه های تفتان ( اسم منطقه ای که پاکستانی ها گذاشتند و ربطی به قله تفتان ندارد) پاکستان فاصله می باشد که قطار باری تا هند و مسافرتی تنها با ارائه پاسپورت مسافران را جابجا می کند. ( زمان مورد نیاز حدود یکساعت)

20

تصویر20- ساختمان اداری اولین ایستگاه راه آهن کشور، میرجاوه – قدمت اوخر قاجار و اوایل پهلوی

21

تصویر21- ریل راه آهن به سفارش پهلوی به تاریخ سال 1929میلادی

در ادامه به سمت لادیز که رودخانه، آبشار، غار و قلعه لادیز همه در مجاورت هم و در یک منطقه می باشند، می رویم. غار لادیز با نمای زیبا و ورودی باریکی که دارد چشم انداز بینظیری بخشیده بود. به کمک چند تن از دوستان محوطه غار را از زباله پاکیزه کرده و پاچه ها را بالا می زنیم تا بتونیم به طول حدود 30 متری غار و قسمت انتهایی آن بریم. عکس یادگاری می گیریم و در برگشت به اتوبوس یکی از همسفران از انجمن غارنوردی توضیحات مبسوطی راجع به پیدایش غار و سنگ ها و کانی های آن و نحوه شکل گیری اش ارائه می دهند. ( زمان مورد نیاز یک ربع)

22

تصویر 22-ورودی غار لادیز

ساعت 12:45 به سمت روستای تمین واقع در 64 کیلومتری جنوب غربی میرجاوه می رویم. مسیری که طی می کنیم مثل کمربندی دور تا دور قله تفتان می باشد که این قله را در سمت چپ خودمون و از پایین رویت می کنیم.

23

تصویر23- قله تفتان از نمای دور

 به اتفاق جناب آقای کرد ( مسئول محترم میراث فرهنگی) از باغ شخصی شان که حالت روستایی و صخره ای دارد و مملو از درختان انگور، مو، انار بود و انرژی بسیار خوبی داشت، و با خوش رویی و مهمان نوازی ایشان همراه شد، دیدن کردیم. از ورودی روستا میوه های آویزان شده خودنمایی می کردند و دیگر طاقت نیاوردیم و پس از کسب اجازه و با اعمال شاقه شروع به تناول کردیم!

24

تصویر24

25

تصویر25- میوه های درختی روستای تمین

26

تصویر 26-باغ صخره ای روستای تمین

هر چه به ورودی روستا نزدیک تر می شویم مسیر تنگ و باریک می شود تا جایی که اتوبوس اسکانیا به زحمت می توانست به مسیر ادامه دهد. بلافاصله بعد از اتمام روستای تمین و گذر از روستای جش از اتوبوس پیاده شده و توسط دو دستگاه نیسان که جزء جدانشدنی بیشتر سفرها هستند به مسیر ادامه داده تا به روستای روپس مولا و از آنجا به قبرستان هفتاد مولا که شکل زیگوراتت را دارد و قدمت آن به دوران اسلامی بر می گردد، برسیم. از قبرستان بازدید می کنیم و آقای کرد تأکید می کنند که هفته ی پیش چند توریست آلمانی که علیرغم دورافتادگی مسیر و بعد مسافت نسبت به کلانشهر ها به این منطقه آمده اند.

27

تصویر 27- قبرستان هفتاد مولا از نما دور

28

تصویر28- قبرستان هفتاد مولا، نمای نزدیک

 بعد از بازدید از قبرستان و بازی کردن یک دست والیبال با جوانان محلی، در خانه شان ساکن شده و تا حاضر شدن ناهار چند بازی گروهی انجام می دهیم که بسیار جالب بود و همگی خندیدیم.

29

تصویر 29

 ناهار را از گوشت فربانی شده عید قربان درست کرده بودند را در این خانه صرف می کنیم و سپس با حضور جناب آقای دکتر میرحسینی وارد گپ و گفت می شویم. ایشان از اهمیت گردشگری در سیستان و بلوچستان و بودجه ای که در سال 96 تقریبا 10 برابر می شود تا این استان مقصد گردشگری معرفی و شناخته شود. محلی ها هم فرصت را غنیمت شمرده و تقاضای آسفالت کرده جاده منتهی به روستاشان و چند درخواست دیگر داشته اند. بعد از صرف ناهار به سمت خاش حرکت کرده و  بعد از گرفتن عکس یادگاری خداحافظی می کنیم ( زمان مورد نیاز برای بازدید روستا، 1.5 ساعت)

وقتی به خاش می رسیم هوا تاریک است و برای روز دوم باز زمان کم میاریم و به خیلی از اماکنی که برنامه ریزی شده بود نمی رسیم. ساعت 8 است و جناب آقای ریگی ( مسئول میراث فرهنگی خاش) ما را به سمت قلعه حیدر آباد هدایت می کنند و توضیحاتی راجع به پیدایش قلعه و تاریخچه آن ارائه می دهند: این قلعه مربوط به دوره قاجاریه و در سال 1920 میلادی توسط عیدوخان ساخته می شود و تا سال 1307 محل اقامت این شخص می باشد. همچنین از این قلعه به هدف نگهداری آذوقه و مهمات نیروهای انگلیسی استفاده می شده، عمده مصالح بکار رفته در آن نیز خشت خام و کاهگل می باشد.( زمان مورد نیاز یک ربع)

30

تصویر30- قلعه حیدرآباد خاش و در تاریکی شب

 علی رغم میل باطنی به سمت ایرانشهر حرکت می کنیم و ساعت 11 شب به 30 کیلومتری ایرانشهر و به روستای کُچکورین ( به معنی کنار رودخانه) می رسیم. در منزل آقای عبدالحمید آزادوار پیرمرد مهربان و ریش سفید با صندلی مخصوص خودش که با لنگوته ( همون کاربرد لُنگ را دارد) مستقر می شویم. در ابتدا با شربت ختمی از ما پذیرایی می شود و بعد از آن حلوا و خرمای محلی ( چنگمال) و دوغ محلی برای دفع چربی و سنگینی حلوا و خرما.

31

تصویر 31- لُنگوته : صندلی، تکیه گاه، حوله، سجاده، سفره، مفید برای درمان درد کمر و زانو

32

تصویر 32- صنایع دستی، سوزن دوزی

33

تصویر33- چنگمال : شامل نان، خرما، روغن حیوانی

در ادامه خانم حمل زهی حامی میراث داران جنوب شرق توضیحاتی در جهت معرفی صنایع دستی ایرانشهر و هنر سوزن دوزی و فعالیت های خانم ها در این روستا اراده کردند. شام هم کشک بادمجانِ ( به زبان محلی بوتابو چیلانج ) بسیار خوشمزه خوردیم که بینظیر بود. در انتها هم دوستان مقداری خرما همراه با کیسه های مخصوص خریداری کردند. ساعت یک نصف شب است و برای ادامه برنامه مجبور به ترک منطقه موچ کورین با تمام زیبایی هایش که متأسفانه در تاریکی شب قابل رویت نبود، شدیم و به سمت هتل قصر ایرانشهر حرکت می کنیم، اسقرار و استراحت برای فردا…

روز سوم : چهارشنبه 24 شهریور

شهر ایرانشهر سرباز ( از ایرانشهر) چابهار ( از سرباز)
مسیر ( کیلومتر)   110 244
جاذبه های بازدید شده قلعه بمپور سایت گاندو در منطقه ریگوکش سایت موج سواری رمین
دما و شرایط آب و هوایی 33- آفتابی 35- آفتابی و نسبتا گرم

ساعت 7 صبح بیدار می شویم و به رستوران هتل می رویم و کلی لبنیات محلی با صبحانمون می خوریم و بلافاصله به سمت منطقه  منطقه بمپور ( به معنی تهِ لحاف) وجه تسمیه آخرین آبادی، که شامل یک قلعه باستانی به قدمت 2700 سال و دوره ساسانی که کاربرد نظامی و مسکونی دارد و یک باغ خالصه قاجاری می شود حرکت می کنیم. این باغ روزگاری به عنوان استراحتگاه مسیر چابهار، جیرفت و سراوان شناخته می شد. در این باغ از شیر مرغ تا جان آدمیزاد یافت می شده، و زمانی با عنوان قلعه بلوچستان برای نگهداری گندم و … یاد می شده است. ( زمان مورد نیاز 45 دقیقه)

34

تصویر 34- قلعه بمپور و باغ خالصه قاجاری

به سمت سرباز و مسیر نسبتاً طولانی اش حرکت می کنیم و در مسیر از جلال آباد هم گذر می کنیم. در طول مسیر تغییر بافت و نمایان شدن درخت های نخل در حاشیه پارود جلوه می کند.

35

تصویر 35- تغییر بافت، نمایان شدن نخل ها در حاشیه پارود

در طی حرکت به سمت راسک، در میان راه بازارچه مرزی جکی گور که مخصوص خرید ملحفه و کفش است را مشاهده می کنیم. در ساعت 12 به شهرستان سرباز می رسیم و از سایت تمساح پوزه کوتاه ( گاندو) در منطقه درکش و ایستگاه تحقیقات زیست محیطی ریکوکش دیدن می کنیم.

با توجه به زمان روز و گرمی هوا بیشتر تمساح ها ترجیح دادند زیر نیزارها پنهان شده و از سایه آنها استفاده کنند در نتیجه امکان دیدنشان وجود نداشت، ولی دو سه بچه تمساح را در منطقه فنس کشی نگه داری می کنند که تونستیم از نزدیک مشاهده کنیم، باز گذاشتن دهان به مدت طولانی از صحنه های جالب بود.( زمان مورد نیاز نیم ساعت)

36

تصویر 36- گاندو ( تمساح پوزه کوتاه)

در ادامه مسیرمان را به سمت چابهار پیش می گیریم. بالاخره ساعت 3:45 به چابهار می رسیم و دریای عمان بعد از سه روز در سفر بودن دیده می شود. دریای صاف و زلال، آرام و جذاب. در ورودی چابهار منظره ای که زیبا جلوه نمی کند اسکان کپرنشین ها به تعداد زیاد می باشد که حتی سیم برق را از سمت دیگر جاده به سوی دیگر برای ادامه زندگی و حیاتشان کشیده بودند. همچنین گورستان بهایی که تخریب شده بود نیز آثارش در مسیر باقی است. از جلوی رستوران بلوچ که انواع و اقسام غذاهای محلی و خوشمزه را دارد عبور می کنیم به امید اینکه در فرصت سه روزه حضور در چابهار یک بار طعم خاص غذاهایش را بچشیم.

نکته جالب دیگر، وجود مسجد جامع اهل سنت و شیعه در کنار هم می باشد که محل تلاقی نمازگزاران این دو در روزهای جمعه دیدنی است. از میدان تاسوعا که در سال 1389 نزدیکی مسجد امام حسین و میدان فرمانداری چابهار بمب گذاری شده و بازار سنتی و تره بار نیز عبور می کنیم. ساعت 4 به هتل لاله محل اقامتمان می رسیم و بعد از خوشامدگویی و تحویل اتاق هایمان و صرف ناهار آماده می شویم که به همراه نایب رییس فدراسیون موج سواری خانم فریادرس به سایت موج سواری رمین برویم. این سایت از مرداد 95 راه افتاده و یک توریست ایرلندی که به اینجا آمده این مکان را با توجه به ویژگی های موج اش مناسب ترین برای موج سواری دیده است، سپس به محلی ها آموزش داده و آنها را مجهز به وسایل مورد نیاز( لباس و تخته های استاندارد موج سواری) کرده و در نتیجه در حال حاضر یک تیم مجرب و کارکشته آماده استقبال از شما به بهترین نحو ممکن می باشند. همسفران هم بعد از فراگرفتن آموزش های لازم از قبیل : نحوه صحیح دست گرفتن تخته تا مسیر دریا، زمان درست گذاشتن تخته در آب، چگونگی بستن تخته به پاها و کنترل آن در هنگام موج و اینکه چه موقع باید به سمت ساحت برگشت، تنی به آب زده و خستگی مسیر را فراموش می کنیم…

37

تصویر 37- ورودی سایت موج سواری رمین

38

تصویر 38- آموزش موج سواری

ساعت 7 عصر است و بعد از کلی موج سواری و آب تنی با روحیه بالا آماده ادامه برنامه های سفر می شویم، سرپرست برنامه موقتاً از ما خداحافظی می کند و برنامه را آتش به اختیار اعلام می کند. عده ای به مراکز خرید می روند و عده ای هم استراحت را ترجیح می دهند. من هم به اتفاق 2 تن از دوستان به مرکز خرید تیس می رویم و گشتی در آن می زنیم، خرید مختصری می کنیم و بعد از ورود به محوطه بیرونی پاساژ بقیه دوستان را هم می بینیم و شام را در کنار هم می خوریم و ساعت 11 به هتل بر می گردیم.

روز چهارم : پنجشنبه 25 شهریور

شهر چابهار کنارک ( از چابهار) زرآباد ( از کنارک)
مسیر ( کیلومتر)   51 120
جاذبه های بازدید شده موزه صنایع دستی، تراس زنده گل فشان بندر تنگ ساحل رمین

ساعت 8 صبح به سمت کنارک و گل فشان بندر تنگ حرکت می کنیم. در ابتدا مسیر سرپرست راجع به چند بنا توضیحاتی می دهند: مقبره سید غلام رسول (طایفه غلام مهمترین طایفه بلوچستان به حساب می آیند) در 5 کیلومتری شمال غربی چابهار که فردی شیعه مذهب و ساکن هند بوده، قدمت آن به زمان سلجوقی ها و 1000 سال پیش بر می گردد و یک درخت تمبر هندی ( به محلی چیچک) نیز در آن موجود است، ، این مقبره تنها مقبره ای است که در آن رقص و پایکوبی آزاد است، طی وصیتی که سید غلام رسول کرده هر سال از 15 ذی القعده به مدت 10 شب مراسم شادی و جشن و سرور بر سر مزار او برگزار می شود. همچنین با بادبزن خودشان را باد می زدند به قصد دفع اشرار و ارواح پلید که این سنت از هند و پاکستان گرفته شده است.

در ابتدای برنامه از موزه صنایع دستی که در یکی از تراس های چابهار واقع شده بود بازدید کرده و عکس یادگاری می گیریم، عده ای هم از صاحب موزه چند هدیه بسیار هنرمندانه و زیبا دریافت می کنند و خوشحال می شوند.

39

تصویر 39- موزه صنایع دستی چابهار

بلافاصله به سمت بندر تنگ می رویم تا پدیده گلفشان را که روز قبل قرار بود در شهر سرباز ببینیم و از برنامه جا مونده بود، را دیده باشیم. این گلفشان یکی از معروف ترین ها در جهان می باشد که در اثر فعالیت صفحات زمین و تداخل آنها که با هم و با خروج حجم زیادِ گاز از زمین، منجر به فوران گل شده و تپه ای گل شکل  بوجود می آید. این پدیده تقریباً هر ده دقیقه یکبار اتفاق می افتد و ما دوبار شانس دیدنش را داشتیم. در بدو ورود پسر بچه ای خوش ذوق و مودب به استقبالمان آمد و حس مسئولیت پذیری و پشتکاری که داشت جالب بود، او از ما می خواهد که Shareit گوشی هایمان را روشن کنیم تا فیلم های هیجان انگیزی از این گل فشان برامون بفرسته، ما هم به اتفاق او به بالای تپه می رویم و از منظره زیبای بالا عکس می گیریم. من هم در اثر غفلت پایم در گل فرو می رود ولی به لطف دمپایی خوب و کمک دوستان تونستم پایم و دمپایی را نجات بدم و بیرون بکشم و منتظر خشک شدن آن بشوم. سرپرست هم برای همدردی با من پایش در گل فرو می رود ولی خب صندلش پاره می شود. ( زمان مورد نیاز نیم ساعت)

40

تصویر 40

41

تصویر 41-  گل فشان بندر تنگ

کوه گل‌افشان بندر تنگ :

این کوه گلفشان با ارتفاع تقریبی 100 متر و قطر قاعده کمی بیش از 100 متر در فاصله حدود 35 کیلومتری شهرستان کنارک و 100 کیلومتری چابهار قرار دارد. اطراف این کوه را بیابانی وسیع فرا گرفته که ظاهراً این بیابان نیز همچون خود کوه ماحصل اتفاقاتی درون زمین است. اطراف کوه به فاصله حدود 200 متر از کوه، چاله‌ای به عمق حدود 2 متر ایجادشده که برای رسیدن به کوه باید وارد این چاله شد. در بالاترین نقطه کوه چاله‌ای به قطر کمتر از یک متر و به عمق حدود نیم متر وجود دارد که با گل پوشیده شده است. در فواصل زمانی مقداری گل با صدای خاصی شبیه به ترکیدن یک حباب، از چاله خارج و به اطراف پراکنده می‌شود. احتمالاً تمام این کوه در طول سالیان دراز براثر فعالیت این چشمه ایجاد شده باشد. در کنار این کوه، دو کوه کم ارتفاع دیگر وجود دارد که به نظر می‌رسد زمانی آن‌ها نیز گل‌افشان بوده‌اند.  گل‌فشان ازجمله پدیده‌های جالب ‌توجه در منطقه ساحلی خزر و دریای عمان هستند. هرچند در نقاط دیگر دنیا نیز وجود دارد اما همبستگی این عارضه زمین‌شناسی با منابع نفت و گاز آن را به پدیده‌ای جذاب در این دو حوضه تبدیل کرده است. در کل تعداد گل‌فشان‌های زمین بیش از 800 عدد نیست که بیش از نیمی از آن‌ها در اطراف این دو دریا قرارگرفته، به‌ویژه تعدادی از آن در حوزه خزر در منطقه جمهوری آذربایجان واقع‌شده است. نحوه تشکیل گل‌فشان‌ها نیز بیشتر به منشأ و نوع آن‌ها بستگی دارد. اصولاً دو نوع گل‌فشان در دنیا وجود دارد، یکی گل‌فشان‌های سرد که منشأ تکتونیکی دارند و دیگری گل‌فشان‌های گرم که از عوارض بعدی آتش‌فشان‌ها محسوب می‌شوند و به‌طورکلی می‌توان گفت که نحوه تشکیل گل‌فشان بیشتر با نوع و منشأ فشاری که به آن وارد می‌شود تا گل از درون زمین خارج شود، مرتبط است.

42

تصویر 42- آماده فوران

خاصیت گل درمانی گلفشان

اصولاً گل‌فشان‌ها کاربرد زیادی دارند که از آن جمله می‌توان به استفاده از گل آن‌ها در سفال سازی، کوزه‌گری، بهره‌برداری از گاز، گردشگری، گل درمانی و…اشاره کرد.که ما در اینجا بیشتر به خاصیت درمانی آن توجه می‌کنیم بسیاری از مردم ازگل‌های گل‌فشان برای موارد درمانی خصوصاً گل درمانی استفاده می‌کنند. گل درمانی ازجمله مباحثی است که قدمتی دیرینه دارد و در چند دهه اخیر کم‌رنگ شده بود، ولی امروزه از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. به دلیل وجود مواد معدنی و آلی در این گل‌ولای استفاده از آن در بهبود بیماری‌های پوستی و دردهای مفصلی مؤثر است. استفاده ازگل‌های گل‌فشان برای گل درمانی نیز فقط مختص استان نبوده و در کشورها دیگر ازجمله آذربایجان استفاده می‌شود. از گل‌ها برای درمان بیماری‌های پوستی، درمان درد کمر، دردهای مفاصل و… استفاده می‌شود. همچنین برای درمان تنگی عضلانی و انقباض عروق مؤثرند. استحمام کردن در گل‌فشان‌ها به خاطر وجود عناصر شیمیایی خاص در ترکیبات آن‌ها برای پوست سودمند است. ازنظر مردم بلوچ نیز گل‌های گل‌فشان دارای خواص درمانی بوده و جهت درمان پاره‌ای از امراض در درون گل‌های گل‌فشان غلطیده و معتقدند که این عمل دارای خواص درمانی می‌باشد (برگرفته شده از کتاب مقدمه ای بر ژئومرفولوژی پزشکی با تأکید بر ایران تألیف جناب آقای اسماعیل کاکاوند1394).

در ساعت 11:15 بلافاصله به سمت باغ های موز زرآباد حرکت می کنیم و پس از یکساعت و نیم به باغی که پر از میوه های موز با گل های بنفش است و در ورودی اش هم آب با شدت بالایی در جریان است می رسیم و صحنه یکتا و فرح بخشی را شاهد بودیم. ما هم آنچنان به موزهایی که برایمان چیده شده بود حمله می کنیم که انگار تا حالا موز نخورده بودیم. موزهای این منطقه لاغر تر و کوچک تر در نتیجه خوشمزه تر هستند.

43

تصویر 43- سطح مقطع درخت موز

44

تصویر 44- درخت موز، از ابتدا تا انتها

45

تصویر 45- باغ موز

بعد از ترک باغ با همراهی جناب آقای اسحاقی مسئول محترم میراث فرهنگی زرآباد به سمت ساحل درک می رویم. این ساحل واقعاً بی نظیر است جایی که دریا، رمل و نخل را هر سه با هم در یک نما می شد ببینی، این رمل ها خاصیت درمانی هم دارند و محلی ها برای درمان درد مفاصل و دست و پا، صبح ها بعد از طلوع خورشید در داخل رمل ها می خوابند و درمان می شوند.

46

تصویر 46- ساحل دَرَک

گروه موسیقی، شامل پیر و جوان با رقص سنتی به نام دوچایی ( با ریتمِ دوبار کف زدن) و آواز و خواندن صوت ها و آواهای جنوبی پذیرایی عالی از ما می کنند که برای همه خاطره زیبایی شد.

47

تصویر 47- رقص محلی

بعد از رقص با محلی ها هم نشین می شویم که بسیار صفا داشت و زلالی و یکرنگی را می شد در چهره های کودکان شان مشاهده کرد.  ناهار را که برایمان تدارک دیده بودند، خورشت مرغ و ماهی محلی صرف می کنیم و مشغول گپ و گفت می شویم. بعد از صرف ناهار مجددا از اساتید موسیقی منطقه با سازهایشان برایمان می نوازند.

48

تصویر 48

49

تصویر 49- نوازنده ها

 همچنین با شیر چایی ( اسم محلی دوپتی) که بسیار خوشمزه بود آخرین پذیرایی انجام شد و ما را بدرقه کردند. واقعا یک تکه از وجودم اونجا جا مونده و امیدوارم هر چی زودتر بتونم دوباره برم و پیداش کنم، از مهمون نوازی، ادب و احترام، کودکان معصوم و دوست داشتنی، غذاهای خوشمزه و طبیعت بکر و البته کمتر شناخته شده…( زمان مورد نظر یکساعت)

50

تصویر 50- پدر و فرزند نوه هایش

همچنین برای قایق سواری هم برنامه ترتیب داده شده بود که فرصت دست نیافت و علیرغم میل باطنی مجبور به ترک ساحل دَرَک شدیم. در راه برگشت در کنارک ( بعلت وجود درخت کنار به این اسم نامیده می شود) توقف می کنیم و دسته جمعی به خرید کفش های کوه و اسپرت مارک دار ولی نه درجه یک می رویم که تا تاریک شدن هوا ادامه دارد.

51

تصویر 51- میدان لنج کنارک

52

تصویر 52- نخل، کنارک

 نکته جالبی که بود اینکه حجره های کفش فروشی، فرش انداخته بودند ، کفش ها را دور تا دور روی طاقچه چیدند و برای ورود باید کفشت رو در می آوردی. خرید ما تا ساعت 7 ادامه پیدا کرد و بلافاصله به سمت چابهار حرکت می کنیم و دوباره هر کس به اختیار خودش است. من هم به شاپینگ سنتر می روم و از مغازه آقای حکیمی که انواع ترشیجات بندری، سس تند و شکلات های زنجبیلی و … می خرم و سپس به پاساژ محمود چینی ( پاساژی که کاملن در دستِ چینی هاست و چه اجناس و چه پرسنل آن همه چینی هستند و فارسی را هم مثل بلبل صحبت می کنند) رفته و بادگیرهایی با قیمت 10 هزار تومن که سبک و کاربردی هستند خریداری می کنم و با اتفاق دوستان به رستوران بلوچ می رویم. منو شامل کرایی، با ادویه ها و سبک طبخ مخصوص است که بسیار خوشمزه است.

در راه برگشت از راننده تاکسی در مورد بنزین های قاچاقی که در سطح شهر زیاد است و به صورت گالن های 4 لیتری به فروش می رود، سوال می کنیم. او می گوید : در سطح شهر یک پمپ بنزین بیشتر نیست و مردم به دلیل کمبود حوصله و نداشتن وقت حاضرند بنزین قاچاقی از دست فروش را گران تر و با قیمت 1500 تومان بخرند ولی به پمپ بنزین نروند…

در هتل هم با هماهنگی یکی از همسفران که جشن تولدی برای همسر خود تدارک دیده اند کیک می خریم و درآخر شب همه در لابی دور هم جمع شده ، کیک و چای سرو می شود و یکی از همسفران هم قطعه مرغ سحر را می خواند و اوقات خوشی به یادگار به جا می ماند.

چیزی که در پایان این روز توجه ام را جلب کرد، کنسل کردن یکی پس از دیگری برنامه های مسئولین بود. قرار بود جلسه ای مهمان رئیس منطقه اقتصادی چابهار باشیم و به نقد و بررسی منطقه و قابلیت جذب گردشگر بپردازیم، که کنسل شد. و به نظر می رسید که هدف مسئولین و میزبانان که با برگزاری این برنامه و دعوت از مدیران و مسئولین فعال در زمینه گردشگری به دنبال بازخورد نظرها و برنامه ریزی بهتر در آینده و جذب گردشگر بودند، این فرصت ها و دیدار ها رو از دست دادند.

روز پنجم : جمعه 26 شهریور

شهر چابهار
مسیر ( کیلومتر)  
جاذبه های بازدید شده دریاچه صورتی ( لیپار)، کوه های مریخی، ساحل خرچنگ ها

روز پنجم و آخر فرصت نیمروزه ای داشتیم تا چند نقطه دیگر ازین بندر بزرگ و پهناور زیبا را ببینیم. صبحانه ساعت 8 صبح میل می شود و بلافاصله به سمت دریاچه صورتی حرکت می کنیم، در مسیر تپه های صخره ای همراه با شیب های زیاد و تراس های بینظیری را می بینیم.

53

تصویر 53 –شیب تند و زیبا

دریاچه صورتی : این دریاچه به دلیل وجود فیتوپلانکتون‌ها (دسته‌ای از آغازیان تولید کننده یا گیاه مانند هستند که قادر به خودپروردگی می باشند. اغلب این موجودات بسیار ریز هستند و با چشم غیر مسلح دیده نمی‌شوند اما اگر تعداد بسیار زیادی از آنها در آب تجمع داشته باشند ممکن است رنگ آب را سبز،  به خاطر داشتن کلروفیل یا به رنگهای دیگر کنند و گاه منجر به بروز پدیده شکوفایی جلبکی یا کشند سرخ ( آب سرخه) شوند. فیتوپلانگتون ها 50 تا 85 درصد اکسیژن دنیا را تولید می کنند و یکی از منابع تغذیه ای برای آبزیان هستند) در 5 ماه از سال، اسفند، فروردین، اردیبهشت، شهریور و مهر به رنگ صورتی در می آید و در این ایام میزبان پرندگان مهاجر می باشد. البته برای دیدن رنگ صورتی باید دقت بیشتری به خرج داد و در مسیر برگشت که در خلاف جهت دریاچه حرکت می کنیم رنگ صورتی کاملاً واضح می بود.

54

تصویر 54- دریاچه صورتی

در ادامه از روستای رمین که پیشرفت چابهار به سمت شرق را نشان می دهد دیدن می کنیم. و بعد از آن به منطقه ای که زمین های آن تصرفی است و ساکنین آن هندی ها و پاکستانی ها هستند می رسیم که اگر اینها نبودند چهره کپر نشین ها در ورودی و با نگاه اول به منطقه کاملن مشخص بود. در ادامه به سمت کوه های مریخی حرکت می کنیم.

سلسله جبال کوه های مریخی جنس آنها آریا- کالانی است که تا دوراهی پاکستان و خلیج گوادر ادامه دارد، نوک تیز و پیوسته هستند.

55

تصویر 55- کوه های مریخی

به عنوان آخرین تصویر زیبا و ناب هم به دیدن ساحل خرچنگ ها رفتیم، در هنگام مد، خیلی سریع از سوراخ هایی که به عنوان پناهگاهشون در شن و ماسه های ساحل ساختند، بیرون می آیند و با موج بعدی دوباره پناه به لانه می برند.

56

تصویر 56- ساحل خرچنگ

به علت پروازی که ساعت 1:30 داریم مجبوریم به هتل برگردیم و آماده رفتن به فرودگاه بشیم. لحظه ای از سفر که حالت خاص و غریبی دارد مخصوصاً اینکه بدونی 2000 کیلومتر از محل زندگی فاصله داری و شاید حالا حالاها نتونی دوباره به منطقه بیایی و با دیدنی های تمام نشدنی اش عشق بازی کنی. ساعت 11 همه در ورودی هتل لاله چابهار جمع می شویم و آخرین عکس یادگاری را می گیریم و برای تحکیم دوستی ها شماره تلفن ها رد و بدل می شود. متنی هم به یاد طبیعت دوستانی که به زندگی باقی رفتند خوانده می شود:

57

تصویر 57- متن خوانده شده به یاد سفرکردگان طبیعت

سوار اتوبوس می شویم و به فرودگاه چابهار می رسیم، سرپرست برنامه هم بعد از راهی کردن تک تک بچه ها و اطمینان از اینکه همه صندلی مناسب گیرشون اومده خداحافظی می کنند. پروسه رد شدن از X-RAY زمانگیر است که با توجه به اهمیت بندر چابهار، طبیعی است. پرواز هواپیمایی کاسپین هم با تأخیر ساعت حدود 2 می پرد و ساعت 4 به تهران می رسیم تا زمان برای دیدن دربی پاییتخت هم داشته باشیم. در نهایت، با دوستان و همسفرانی که 5 روز در کنار هم بودیم و کلی خاطره ساختیم در فرودگاه مهرآباد خداحافظی می کنیم و به امید تکرار چنین سفرهایی…

از سفر برگشتم ولی سفر از من برنگشت

شاید سفر یک شروع بدون پایانه، از وقتی بهش فکر می کنی شروع میشه

و با ثبت خاطراتش برامون جاویدان میشه

سفر به دیار خورشید، سیستان آرام و مهربان و بلوچستان ساده و صمیمی

که جز مهر و محبت چیز دیگری از دامانش تراوش نمی شود

5 روزِ رویایی را با هم سپری کردیم، الآن دیگه یه عضوی از خانواده ام شدی

امیدوارم بتونم ادای دینِ کوچکی به جا بیارم

هرگز مهرت در آستان قلب ام غروب نخواهد کرد.

“این هم از هامون تا مَکُران”

سید محمدرضا آیت الله زاده- شهریور 95

کانون گردشگران جوان ایران

Irangardan.ir

در انتها چند عکس بسیار زیبا رو هم دلم نیومد که به اشتراک نگذارم…

58

60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81

Share

نوشته گزارش سفر به سیستان و بلوچستان ، سرزمین خورشید اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%a8%d9%84%d9%88%da%86%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%8c-%d8%b3%d8%b1%d8%b2%d9%85%db%8c%d9%86/feed/ 5
گزارش سفردودکش جن ، قلعه بهستان ، تخت سلیمان ،شهر زنجان شهریور95 https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1%d8%af%d9%88%d8%af%da%a9%d8%b4-%d8%ac%d9%86-%d8%8c-%d9%82%d9%84%d8%b9%d9%87-%d8%a8%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%8c-%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d8%b3%d9%84/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1%d8%af%d9%88%d8%af%da%a9%d8%b4-%d8%ac%d9%86-%d8%8c-%d9%82%d9%84%d8%b9%d9%87-%d8%a8%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%8c-%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d8%b3%d9%84/#comments Tue, 29 Nov 2016 06:56:48 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=6311 گزارش سفردودکش جن ، قلعه بهستان ، تخت سلیمان ،شهر  ...

نوشته گزارش سفردودکش جن ، قلعه بهستان ، تخت سلیمان ،شهر زنجان شهریور95 اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
گزارش سفردودکش جن ، قلعه بهستان ، تخت سلیمان ،شهر  زنجان

برنامه سفر:

رفت : چهارشنبه 17 شهریور ماه 1395 ساعت 24

بازگشت : جمعه 19 شهریور ماه 1395 ساعت 23

وسیله سفر : اتوبوس

بازدید از : دودکش جن ، قلعه بهستان ، تخت سلیمان ، زندان سلیمان ، شهر زنجان

گزارش سفر:

تقریبا ً هر15 نفر همسفر، قبل از ساعت 24 در پارک نوشین حاضر بودند . اولین شگفتی سفر در همان جا رقم خورد : یک اتوبوس اشرافی

5

ساعت 24:08 به سمت شهرستان ماهنشان در استان زنجان حرکت کردیم و حوالی ساعت 6:30 بامداد به آنجا رسیدیم . صبحانه را در ماهنشان و در غذاخوری و مهمانسرای اسلامی صرف کردیم : چای ، نیمرو و املتی متشکل از رب گوجه فرنگی و تخم مرغ

4

بعد از صرف صبحانه از ماهنشان به سمت دودکش جن حرکت کردیم . ساعت 8:20 دقیقه به مقصد رسیدیم . دودکش جن در حقیقت ستونی سر به فلک کشیده از جنس خاک رس فشرده است که در اثر فرسایش طولانی به این شکل در آمده است. در بالای این ستون تخته سنگی مسطح قرار دارد که ظاهری دودکش مانند به آن داده است. بومیان منطقه به آنها لقب دودکش جن داده اند زیرا در گذشته ساخت هر بنایی را که برای انسان دشوار بوده است به دیو و جن نسبت می‌دادند . این پدیده طبیعی در اصطلاح زمین شناسی  هودو (Hoodoo) نامیده می شود .

این پدیده طبیعی احساسات گوناگونی را در همسفران ما ایجاد کرد ؛ شگفتی ، ترس ، خجالت ….

photo_2016-11-27_10-28-18

ساعت 8:30 از دود کش جن به سمت قلعه بهستان حرکت کردیم و تقریبا 10 دقیقه بعد به مقصد رسیدیم.

قلعه بهستان یا کهن دژ در استان زنجان و در نزدیکی روستای بهستان و در کنار رود قزل اوزن جای گرفته است. قدمت این دژ به دوره مادها باز می‌گردد. این قلعه در تاریخ ۱۳۵۶/۰۷/۱۱ و با شماره ثبت ملی ۱۴۵۸ به نام قلعه بهستان در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده‌است. قلعه ای  منحصر به فرد که متاسفانه به علت عدم توجه مسئولان میراث فرهنگی کشور در آستانه تخریب است.

photo_2016-11-27_10-27-47

زهرا توضیحات مفصلی در مورد این قلعه به ما داد ولی متاسفانه به علت عدم آگاهی از مختصات قلعه از بازدید قسمت های اصلی قلعه غافل شدیم . فقط یکی از دوستان که  گمان میرفت برای قضای حاجت از گروه جدا شده ، توانست از قسمت های اصلی این اثر تاریخی  بازدید به عمل بیاورد .

photo_2016-11-27_13-18-15

ساعت 9:40 دقیقه از قلعه بهستان به سمت تخت سلیمان حرکت کردیم . ساعت 11:45 دقیقه به ورودی تخت سلیمان رسیدیم . اولین چیزی که در این مجموعه توجه شما را جلب میکند هوای لطیف و بسیار عالی شهریور ماه است با اینکه هوا آفتابی بود هیچ یک از همراهان ما گرمشان نشد . در آنجا عده ای از مردم محلی میوجات و محصولات خود را میفروختند . گیتا برای تمامی همسفران میوه خرید که بعد از اینکه بازدیدمان تمام شد نوش جان کردیم .

photo_2016-11-27_13-36-22

photo_2016-11-27_10-28-29

در داخل مجموعه با راهنمایی مجموعه ، آقای صبوری آشنا شدیم ، که توضیحاتی (هرچند تا حدی  پراکنده و نامفهوم ) از ایشان دریافت کردیم که خلاصه آن این بود :

تخت سلیمان یا آتشکده آذرگُشنَسب نام محوطهٔ تاریخی بزرگی در نزدیکی تَکاب است . روستای تخت سلیمان (در گذشته نصرت‌آباد) در استان آذربایجان غربی و ۴۵ کیلومتری شمال شرقی واقع شده. تخت سلیمان بزرگ‌ ترین مرکز آموزشی، مذهبی، اجتماعی و عبادتگاه ایرانیان در قبل از اسلام به شمار می‌رفت اما در سال ۶۲۴ میلادی و در حمله هراکلیوس، امپراتور رومیان، به ایران تخریب شد. آباقاخان برادرزاده هلاکوخان که به دین اسلام گرویده بود، بر روی ویرانه‌های تخت سلیمان مسجدی بنا کرد که آن نیز بعدها ویران شد و تنها کاشی‌هایی با نقوش و خط برجسته از آن به جا مانده است .

photo_2016-11-27_13-36-32

photo_2016-11-27_13-16-23

مجموعه بناهای تاریخی در تخت سلیمان در اطراف چشمه رسوبی ساخته شده‌است. آب این چشمه که از عمق بیش از 120 متری از درون زمین به سطح می‌آید و به وسیله هفت نهربه  زمین‌های اطراف می‌ریزد ، دارای املاح زیادی است. بر خلاف تصور همگان، حوضچه این چشمه  یک دریاچه نبوده و هیچ آبی به آن نمی ریزد. رسوب‌های حاصل از این املاح در طی قرن‌ها، لبه چشمه را شکل داده و متغیر کرده‌است . با یکی از نگهبانان مجموعه که از اهالی روستاهای مجاور تخت سلیمان بود وارد گفتگو شدم او میگفت که ” تا به حال هیچ کس به اعماق حوضچه این چشمه نرفته است و هنوز به صورت کامل کف این حوضچه برسی نشده است .  روایت های گوناگونی در مورد این چشمه هست که حاکی از آن است که طلا ، جواهرات و اشیاء قیمتی زیادی در ادوار مختلف برای جلوگیری از غارت ، به درون این چشمه انداخته شده است . آب این چشمه به وسیله یک نهر به زمینهای مجاور منتقل میشود ، در طول راه  رسوبات به دیواره های نهر میچسبند و رسوبات آب گرفته میشود و تا حدی آن را برای استفاده کشاورزی محیا میکند . “

هم اکنون نیز زرتشتیان هر ساله از ایران و هند برای اجرای مناسک مذهبی خود در زمانی خاصی از سال در تخت سلیمان جمع میشوند . برای من حوضچه زیبای این مجموعه معنویت خاصی داشت . نگهبان آنجا میگفت تازه عروس و دامادهای محلی ، در روز عروسی به کنار دریاچه مجموعه میآیند و علاوه بر عکس گرفتن ، برای تبرک هفت بار دور دریاچه میچرخند . دریاچه ای که شاید روزگاری زرتشت درساحلش قدم زده .

2

ساعت ۲:۱۰  بعدازظهر از تخت سلیمان به سمت زندان دیو حرکت کردیم و ده دقیقه بعد به مقصد رسیدیم . زندان دیو یا زندان سلیمان، نام کوهی مخروطی‌شکل و میان تهی  است که در سه کیلومتری غرب تخت سلیمان قرار دارد. این کوه هزاران سال پیش، بر اثر رسوب کانی‌های آب دریاچهٔ آن به وجود آمده‌است.  ارتفاع این کوه از زمین مجاور خود ۱۰۷ متر می‌باشد و بر فراز آن گودال عمیقی در حدود ۸۰ متر دیده می‌شود که قطر دهانه آن به طور تقریب ۶۵ متر است. اهالی محل معتقدند که حضرت‌سلیمان دیوهایی را که از فرمانش سرپیچی می‌کردند در این کوه زندانی می‌کرده‌ است . در ابتدای مجموعه ساختمان کوچکی وجود دارد که کارش فقط فروختن بلیط به بازدید کنندگان است . در ازای این بلیطی که خریدیم  هیچ امکانات خاصی در اختیارمان قرار نگرفت . در بالای کوه و در دهانه گودال بوی گوگرد به مشاممان میرسید . گودالی بس خوفناک که نگاه کردن به پایین آن دل و جرات میخواست ولی وقتی که خوب به انتهای گودال دقت میکردیم با کمال تعجب میدیدیم که با چیدن سنگ کلمه ” تکاب ” را در کف آن نوشته اند .

photo_2016-11-27_13-36-59

photo_2016-11-27_13-18-30

photo_2016-11-27_13-27-46

ساعت 3:10 دقیقه بعدازظهر برای ناهار به محوطه ای در نزدیکی زندان دیو رفتیم ، این محوطه بسیار وسیع و دارای ده ها آلاچیق میباشد . ولی متاسفانه به غیر از سرویس بهداشتی و یک فروشگاه محقر ، امکانات دیگری در این مجموعه رفاهی یافت نمیشد . در یکی از آلاچیقهای آنجا ناهاری را که از تهران با خود آورده بودیم صرف کردیم .

به علت کمبود وقت و اینکه اتوبوس مان باید به ترمینال برمیگشت ، نتوانستیم به سمت استان کردستان و غار کرفتو برویم . ساعت 4:15 بعدازظهر به سمت زنجان حرکت کردیم  . ساعت 6:40 بعدازظهر به بیجار رسیدیم و بعد از خوردن چای ، حوالی ساعت 7 بعدازظهر حرکت کردیم و ساعت 8:50 به ترمینال اتوبوسرانی زنجان رسیدیم  . اینجا محل جدایی ما از اتوبوس لوکس و راننده خوش اخلاقش  بود . خدا حافظ رفاه ، خداحافظ راحتی ، خدا حافظ اشرافیت .

7

از ترمینال با تاکسی به سمت گاوازنگ راه افتادیم . یکی ازپرطرفدارترین تفریحگاه های زنجان،” مجموعه تفریحی و کوهستانی ائل داغی” یا همان ” مجموعه گاوا زنگ ” است که در کنار سد گاوازنگ بنا شده است . گاوازنگ سدیست با ارتفاع 23 متر که در شمال شهر زنجان و برروی رودخانه ای به همین نام بنا شده است. به علت ارتفاع بالا و بادخیز بودن این منطقه ، هوا سرد بود به طوری که مجبور شدیم از پوشاک زمستانی و گرم در شهریورماه استفاده کنیم . شام را در یکی از آلاچیقهای آنجا  خوردیم و ساعت 10:30 به سمت محل اسکانمان حرکت کردیم .

محل خواب همسفران ، خوابگاه های دانشجویی دانشگاه زنجان بود . با تاکسی به سمت خوابگاه ها رفتیم و یک شب دانشجوگونه را تجربه کردیم .

ساعت 8:10 صبح روز بعد برای صرف صبحانه به غذاخوری سحر رفتیم  یک غذاخوری با ظاهری متوسط و باطنی پرملات ، انواع و اقسام املتهای ، نیمروها و …….

8

photo_2016-11-27_13-35-31

photo_2016-11-27_13-35-22

بعد از صرف صبحانه با پای پیاده به  سمت رخت شوی خانه و موزه مردم شناسی  حرکت کردیم و ساعت 10:30 به آنجا رسیدیم .

بنای رخت‌شوی‌خانه یا مجموعهٔ تاریخی رخت‌شوی‌خانه در قلب بافت تاریخی شهر زنجان که منطبق بر حصار قدیمی شهر می‌باشد، در یک منطقهٔ پرتراکم مسکونی احداث شده‌است. مردم شهر لباس و رخت خود را در آن محل می‌شسته‌اند. چنین کاربری برای یک بنای عمومی در جهان مشابه ندارد یا کم‌نظیر است. این بنا در حال حاضر تعمیر و مرمت شده و به عنوان موزهٔ مردم‌شناسی مورد استفاده قرار می‌گیرد و مردم می‌توانند از آن بازدید کنند. این بنا در سال‌های گذشته به جهت وجود هوای سرد در زمستان‌ها برای بانوان زنجانی ، توسط دو برادر به نام‌های مشهدی اکبر معمار و مشهدی اسماعیل بنا ساخته شده است . زمین آنجا  توسط علی‌اکبر خان توفیقی اولین شهردار وقت زنجان خریداری شد و در سال ۱۳۴۵ ه‍.ق ساخته شده است. سبک و سیاق معماری این بنا را می‌توان به شیوه اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی نسبت داد.

9

photo_2016-11-27_13-35-06

photo_2016-11-27_13-38-09

 بعد از دیدن رخت شوی خانه به بازارچه صنایع دستی مجاور آن  رفتیم و بعد از خرید از این بازارچه، ساعت 11:15 با پای پیاده به سمت موزه باستان شناسی و مردان نمکی حرکت کردیم .ساعت 11:30 به موزه رسیدیم .

مردان نمکی نامی است که به شش مومیایی کشف‌شده در زمستان سال ۱۳۷۲ (۱۹۹۳ میلادی) در معدن نمک چهرآباد استان زنجان داده شده‌است. در میان آن‌ها جسد یک زن و یک پسر نوجوان نیز وجود دارد. تعدادی از مردان نمکی بر اثر ادامهٔ کار معدن با بولدوزر، به‌شدت آسیب دیده‌اند. در سال ۲۰۰۸ بهره‌برداری از معدن متوقف شد و جسد ششمین مرد نمکی به دلیل کمبود امکانات لازم برای نگهداری از آن، دست نخورده در معدن باقی ماند . بقیه اجساد هم اکنون در  موزه باستان شناسی زنجان نگه داری میشود .

10

photo_2016-11-27_13-42-32

ساختمان موزه باستان شناسی ، موسوم به عمارت ذوالفقاری  نیز از ابنیه تاریخی شهر زنجان است عمارت ذوالفقاری در یکی از محلات قدیمی شهر زنجان موسوم به محله  “دالان آلتی”  در ضلع شمالی سبزه میدان و مسجد جامع قرار دارد. این بنا ساختمان مسکونی و اداری حکمران زنجان بوده و از مجموعه بناهای اندرونی و بیرونی و بخشهای مختلفی تشکیل یافته بود. از این مجموعه در حال حاضر فقط عمارت بیرونی باقی مانده که به نام “عمارت محمود خان ذوالفقاری”معروف است. بنا به روایاتی این خانه توسط سردار اسعدالدوله (پدر محمود خان) دراواخر حکومت قاجار بنا گردیده و پس از وی محمودخان در آن اقامت داشته است. درگذشته این بخش از شهر زنجان محله ­ی اعیان نشین بوده و مجموعه بناهایی در سبک و الگویی همسان همچون خانه وزیری، خانه خدیوی، عمارت دارایی و… در این محل ساخته شده بود.

بعد از دیدن موزه ،ساعت 12 با پای پیاده به سمت بازار زنجان به راه افتادیم . و ساعت 12:15 به بازار رسیدیم .بازار زنجان در دوران آغا محمد خان قاجار آغاز ودر سال ۱۲۱۳ هجری قمری در زمان فتحعلی شاه قاجار خاتمه یافته و مساجد و سراها و گرمابه‌ها در سال ۱۳۲۴ هجری قمری به آن اضافه شده است. مجموعه بازار قدیمی به صورت یک خط مستقیم به عنوان بازار بالا و پایین به دو قسمت شرقی و غربی تقسیم شده است. گستردگی جغرافیایی بازار زنجان و تنوع راسته‌ها، تعدد سراها و کاروانسراهای درون شهری در راسته‌های فرعی که هرکدام به نامی و به فعالیتی خاص اختصاص یافته و وجود مساجد فراوان گویای پویایی این مجموعه در طول زمان‌های گذشته و شرایط حاکم بوده است. این بازار که طولانی‌ترین بازار سرپوشیده ایران است ، از سوی غرب و شرق گسترده شده و بدین لحاظ  به بازار پائین و بازار بالا تقسیمبندی  و نامگذاری شده است.

11

ساعت 1:30 بعدازظهر برای صرف ناهار به سمت رستوران حاج داداش راه افتادیم . این مکان در اوایل دوره قاجار با کاربری حمام در راسته غربی (راسته بازار پایین) بازار سنتی زنجان ساخته شده است .
جاذبه معماری این مجموعه ، بهتر از غذای آنجاست .

بعد از صرف ناهاربه طرف کارخانه کبریت سازی سه ستاره زنجان راه افتادیم ساعت 3:50 به آنجا رسیدیم کارخانه هنوز تعطیل بود ، در چمن های اطراف کارخانه بیتوته کردیم تا کارخانه باز شد .

photo_2016-11-27_13-45-53

کارخانه کبریت سازی مربوط به دوره پهلوی اول است و در زنجان، خیابان صفا، نرسیده به بلوار چمران واقع شده و این اثر در تاریخ ۱۲ بهمن ۱۳۸۱ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. دارای سردری زیبا است که در دی ماه ۹۰ تخریب نسبی ولی دوباره با حفظ طرح کهن خود تجدید بنا گردید . این بنا را می‌توان اولین واحد صنعتی زنجان بعد از کارخانه برق به حساب آورد که چند سال قبل از آغاز جنگ جهانی دوم با سرمایه و مدیریت محمود شالچی در زنجان احداث شده است. این ساختمان به دلیل قرار گرفتن در بافت قدیم زنجان و دودکش آجری منحصر به فرد آن و دستگاههای قدیمی موجود در آن ،  تبدیل به موزه صنعت استان زنجان شده است . در هنگام بازدید هیچ راهنمایی در موزه نبود . خوشبختانه حسن عزیز با ما بود و ما را از توضیحات خود بهرمند کرد .

در یکی از سالن های موزه نمایشگاه خط برپا بود که از این نمایشگاه هم بازدید به عمل آوردیم .بعد از بازدید از کارخانه کبریت سازی برای پر کردن وقت تا زمان  حرکت به سمت تهران ، ساعت  5:15 بعداز ظهر به کافه سارو رفتیم .

ساعت 6 بعدازظهر به سمت ترمینال اتوبوس رانی زنجان حرکت کردیم اتوبوسمان برخلاف اتوبوس قبلی نه لوکس بود و نه سازگار . ما برای راحتی بیشتر بلیط های صندلی های عقب اتوبوس را خریده بودیم تا بتوانیم به راحتی با هم معاشرت کنیم . متاسفانه کمک راننده چند نفر را در انتهای اتوبوس و برروی بوفه جای داد .  ساعت  6:30 به سمت تهران حرکت کردیم . طبق معمول در داخل اتوبوس جلسه آخر سفر برگزار شد . نگاه تعجب آمیز مسافرین غریبه که در انتهای اتوبوس به زور چپانده شده بودند ، خود حکایتی دیگر بود .

نقد اکثر همسفران بر روی استفاده بهینه تر از وقت سفر بود .ساعت 10:20 دقیقه به ترمینال غرب تهران رسیدیم . سفر ما اینجا به پایان رسید ولی تجربه و خاطره آن هنوز با ماست .

نوید اقدسی – سمیه صمیمی
کانون گردشگران جوان ایران
kanoonirangardan.ir/

 

Share

نوشته گزارش سفردودکش جن ، قلعه بهستان ، تخت سلیمان ،شهر زنجان شهریور95 اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1%d8%af%d9%88%d8%af%da%a9%d8%b4-%d8%ac%d9%86-%d8%8c-%d9%82%d9%84%d8%b9%d9%87-%d8%a8%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%8c-%d8%aa%d8%ae%d8%aa-%d8%b3%d9%84/feed/ 1
گزارش سفر به روستای قلعه بالا – پارک ملی خارتوران و کویر زیبای رضاآباد مهرماه 95 https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%db%8c-%d9%82%d9%84%d8%b9%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d9%be%d8%a7%d8%b1%da%a9-%d9%85%d9%84/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%db%8c-%d9%82%d9%84%d8%b9%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d9%be%d8%a7%d8%b1%da%a9-%d9%85%d9%84/#comments Mon, 21 Nov 2016 15:45:02 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=6268  گزارش سفر به روستای قلعه بالا  پارک ملی خارتوران و ...

نوشته گزارش سفر به روستای قلعه بالا – پارک ملی خارتوران و کویر زیبای رضاآباد مهرماه 95 اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
 گزارش سفر به روستای قلعه بالا  پارک ملی خارتوران و کویر زیبای رضاآباد مهرماه 95

به نام یزدان

مسیر حرکت : تهران- شاهرود- قلعه بالا

 وسیله سفر : میدل باس دربست

دوشنبه حرکت 95/07/19

دوشنبه است و طبق قرار قبلی باید ساعت 21:45 دقیقه جمعی از کانگرونزیها میدان آرژانتین جمع شوند و سفری هیجانی به منطقه پارک ملی خارتوران و روستاهای زیبای قلعه بالا و رضا آباد آغاز شود. از آنجا که شب تاسوعاست و خیابان های شهر شلوغ کمی زودتر از خانه خارج می شوم و راهی محل قرار. ساعت 21:45 است و همه همسفران کوله به دوش آماده اند. هیجان زده از دیدار هم خوشحال می شویم و سرگرم گپ و گفتگو. اتوبوس به همان دلیل ترافیک شهری کمی با تاخیر می رسد جمع 18 نفره مان در اتوبوس مستقر می شود ساعت 22:30 است که به سوی قلعه بالا حرکت می کنیم . قرار است مسیر 565 کیلومتری را به سمت قلعه بالا برویم .گرم صحبت و شوخی و خنده تا کم کم خستگی کار روزانه چشمهای همه ما را گرم خواب می کند. خواب شیرین سفر…

سه شنبه قلعه بالایی 95/07/20

ساعت 5 صبح است که به شهر دامغان رسیده ایم برای استراحتی کوتاه پیاده می شویم خنکای نسیم صبحگاهی را روی صورتمان حس می کنیم و پس از یک ربع استراحت دلچسب مجددا به سوی شاهرود و قلعه بالا حرکت می کنیم. ساعت 8:15 است به روستای قلعه بالا رسیده ایم عمو حسین مهمان نواز که قبلا هماهنگی ها جهت اقامت در خانه گرمشان صورت گرفته به استقبالمان می آید از بچه ها خواهش می کند به دلیل وجود دسته های عزاداری تاسوعا به احترامشان کمی منتظر بمانیم تا مراسمشان اجرا شود بعد به سمت خانه برویم. یک ربعی می مانیم و مراسم ساده و بی غل و غش آنها را نظاره می کنیم. دسته  ای از روستا سینه زنان به استقبال دسته عزاداری که از تهران آمده اند می آیند و مراسم به خوبی انجام می شود.

1

مراسم و عزاداری صبح  روز تاسوعا- روستای قلعه بالا شاهرودا

پس از اتمام مراسم و باز شدن مسیر با راهنمایی عمو حسین به سمت اقامتگاه زیبای توران گشت می رویم کوچه پس کوچه های بی نظیر روستا و بدور از هیاهوی شهر را طی می کنیم و به خانه جادوییه عمو حسین می رسیم.

2

کوچه پس کوچه های زیبای قلعه بالا

3

اقامتگاه توران گشت – خانه عمو حسین

کلی هیجان دارم می دانم شب خاطره انگیزی را تجربه خواهم کرد. اقامتگاهی که رزرو شده دارای سه اتاق و دو تراس بسیار زیباست که همگی شکل و شمای سنتی دارند وسایلمان را که گذاشتیم آماده ایم که دلی از عزا در بیاوریم و صبحانه ای نوش جان کنیم. صبحانه انفرادی است ولی همه دور هم چه سفره رنگارنگی به پا می کنیم زیر آفتاب زیبای قلعه بالا صبحانه مبسوطی می خوریم. ساعت 10 صبح طبق قرار به سمت پارک ملی خارتوران حرکت می کنیم و نیسان سواری های ما آغاز می شود. با حسن آقا برادر عمو حسین و محیط بانان همراه می شویم تاکید می کنند که سکوت کنیم که حیوانات بیشتری بتوانیم ببینیم همان ابتدای مسیر هستیم که پرنده های کمیاب زاغ بور ورود ما را به این نقطه از ایران زیبا خوش آمد گویی می کنند.  پرنده زاغ بور نوعی گونه با ارزش و منحصر به فرد از پرندگان و تنها پرنده آندمیک ایران است که در توران وجود داشته و این پرنده را اروپایی ها به نام پرنده یک میلیون دلاری می شناسند، زیرا برای دیدنش فقط باید به ایران و خارتوران سفر کرد. در ادامه و در مسیر برگشت ناگهان حرکت بسیار تند و سریع گله ای از گور خرهای ایرانی طوفانی به پا می کند دوربین های شکاری آماده می شوند و صحنه بسیار زیبای دور شدن گور خر ایرانی را مشاهده می کنیم. در ادامه مسیر به سمت منطقه فنس کشیده شده برای دیدن گورخرهایی می رویم که به گفته محیط بانان 110 گور خر ایرانی در این محوطه محافظت می شوندکه از فاصله نزدیک تری آنها را می بینیم. دور پارک گشت می زنیم تا اینکه حسن آقا ( برادر عمو حسین) ما را به باغ پدری میبرد لحظاتی مهمان باغشان می شویم آبشخوری آنجاست و دوربین هایی که در اطراف آن کار گذاشته شده تا ازحیواناتی که برای آشامیدن آب می آیند عکس گرفته شود. با انار از ما پذیرایی می شود و چه لذتی بالاتر از خوردن میوه سر درخت. همسفران هم با اسنک های خوشمزه ما را سوپرایز می کنند تا بساطمان تکمیل شود. در ادامه تصمیم می گیریم بقیه مسیر را پیاده طی کنیم تا نیسان برود و در بالای پارک منتظر ما بماند.  ساعت 12:30 است که پیاده روی در پارک را آغاز می کنیم زیبایی های این منطقه تمامی ندارد. در عین ناباوری در میان آن همه منطقه کویری یک منطقه سر سبزی می بینیم که کلی فلفل قرمز دارد همه هیجان زده عکاسی می کنیم اینجا توران زیبا، آفریقای فراموش شده ایران است و اینها شگفتی های آن. بعد از 45 دقیقه پیاده روی به صورت برشی به بالای پارک  می رسیم نیسان منتظر ماست و حسن آقا با پسته های باغ بالا منتظر ما . پسته سر درختی را هم میخوریم و به سمت اقامتگاه راه میفتیم.

4

توران – آفریقای زیبای ایران

5

گور خر ایرانی- توران- نمای دوربین شکاری

6

7

پیاده روی در منطقه حفاظت شده توران و فلفل های زیبای آن

ساعت 3:30 ظهر است که خسته و گرسنه به خانه رسیده ایم عفت خانم همسر عمو حسین چه بوی قیمه ای به راه انداخته است که همه ما را مست کرده قیمه با موارد ارگانیک ما را صدا میزند با همکاری هم سریع بساط ناهار به پا می شود و دوغ و سبزی و ماست خیار هیجان انگیز هم مهیاست مشغول ناهار بسیار خوشمزه می شویم و هر چه می خوریم فرمان سیری از مغزمان صادر نمی شود عفت خانم چه کرده بود. تا سرحد سیری خوردیم و بعد مشغول جمع آوری بساط ناهار شدیم.

 

8

خانه زیبای عمو حسین

بعد از استراحت کوتاهی به دور میز و صندلی درختی های تراس خانه جمع می شویم انارهای خوشمزه هم توسط عفت خانم مهربان مهیا شده مشغول گپ و گفتگو هستیم که بچه های عمو حسین هم با بزغاله سه روزه شان به جمع ما می پیوندند کمی با بزغاله بازی می کنیم و لحظات شادی به پا می شود.

کم کم غروب در حال فرا رسیدن است غروب بی نظیر قلعه بالا دیدنی است بساط چای هم به پا می کنیم و برای تماشای غروب به پشت بام می رویم و از تماشای غروب زیبا لذت میبریم. طبق برنامه قرار است فوتبال ایران کره را هم تماشا کنیم دوستانی هم که علاقه به فوتبال ندارند تصمیم می گیرند در روستا گشتی بزنند و با مردمان آنجا بیشتر معاشرت کنند. ساعت 6 بعد از ظهر هست که در یک اتاق جمع می شویم برای تماشای فوتبال که کلی هیجان دارد دلم برای همسفر کره ای مان میسوزد که چه غریبانه به تیم ملی کشورمان باختند ورزشگاه آزادی را به قلعه بالا آورده ایم که خوشبختانه ایران عزیزمان پیروز میشود تا خوشگذرانی کانگرونزیه ما تکمیل شود. کم کم دوستانی که رفته اند برای پیاده روی در روستا با خرید هایشان بر می گردند و همگی یک کلمه یک جمله را دور هم بازی می کنیم و کلی خنده و شادی به راه می شود ساعت 9:30 شب است و اینبار بوی کتلت خوشمزه عفت خانم باز کل خانه را پر کرده است بساط شام به پا می شود شام را می خوریم و جمع آوری و مرتب کردن اتاق هم انجام می شود. بعد از شام است که در پشت بام خانه کارگاه نجوم توسط 7 نفراز بچه ها به راهنمایی یکی از همسفران علاقمند به نجوم برگزار می شود که کلی هیجان انگیز و جالب بود.  ساعت حول و حوش 11 است که خستگی زیاد در چشمان همه موج می زند کم کم بچه ها به اتاق های خود می روند و با هم اتاقی های خود مشغول مهیا کردن محل خواب. کیسه های خواب به راه می شود و برای حسن ختام روز سه شنبه عکس سلفی قبل خواب به صورت کیسه خواب طوری هم گرفته می شود و بعد هم سوییت دریمز….

9

غروب قلعه بالا

 

چهارشنبه رضا آبادی- شب کویری 95/07/21

ساعت 8 صبح طبق قرار صبحانه آماده است نان تازه کره مربا و پنیر روستا خوردن دارد. صبحانه را نوش جان می کنیم و برای تماشای مراسم عاشورا آماده می شویم همه گروه راهی کوچه پس کوچه های روستا می شویم و با راهنمایی روستاییان مهمان نواز قلعه بالا به سمت قبرستان حرکت می کنیم یکی از آداب و رسوم قلعه بالا در روز عاشورا رفتن به زیارت اهل قبورشان و عزاداری در آن مکان هست ما هم به جمع آنها می پیوندیم و از نزدیک شاهد مراسم ساده آنها می شویم. دسته های عزاداری و سینه زنی همه به آنجا می آیند با نان های روغنی، میوه و … به رسم خیرات و نذری پذیرایی می شوند و بعد به سمت مسجد روستا حرکت      می کنند. قبرستان روستا در دو منطقه واقع شده بود یکی برای قوم عرب ها که بیشترشان با فامیلی های کیقبادی بودند و دیگری برای عجم ها. این را چند تن از روستاییان من باب تاریخچه قبرستان برای ما توضیح می دهند.

از قرار باید ساعت 1:30 ظهر همه آماده حرکت به سمت روستای رضا آباد و کمپ در دل کویر باشیم ساعت 12 است که از مراسم عاشورا به اقامتگاه بازگشته ایم و ساعت 1:30 کوله ها جمع شده آماده نیسان سواری هستیم. مراسم کتاب در کوله کانون هم انجام می شود و کتاب ها به بچه های مدرسه هدیه داده می شود. از قلعه بالا خداحافظی می کنیم و عکس یادگاری با بچه های مدرسه را هم فراموش نمی کنیم

10

مادر شهید مهدی کیقبادی- قبرستان کیقبادی ها- ظهر عاشورا- قلعه بالا

 

11

عزاداری – قبرستان کیقبادی ها- ظهر عاشورا- قلعه بالا

 

12

امامزاده واقع در قبرستان – قلعه بالا

 

13

بچه های مدرسه قلعه بالا- هدیه کتاب و عکس یادگاری

تقریبا ساعت 2 بعد از ظهر است که حرکت با نیسان به سمت رضا آباد آغاز شد از قلعه بالا حدود 100 کیلومتر و تقریبا 2 ساعت راه داریم . ساعت 3:45  ظهر است که به روستای رضاآباد رسیده ایم توقفی کوتاه در منزل آقای پارسا کردیم که تا با راهنمایی ایشان به سمت کویر برویم با اهالی خانه هم صحبت می شویم از کارهای بسیار زیبا و هنرمندانه شان شامل دستبند و کیف ها و کلاه های دست دوز خرید می کنیم و مجددا با آقای پارسا به مسیر ادامه می دهیم. در مسیر رسیدن به محل کمپینگ از رود کال شور عبور می کنیم کلی ذوق زده می شوم یاد این رود در کتاب جای خالی سلوچ می افتم و مرور جملات زیبای محمود دولت آبادی با یکی از همسفران لذت بخش است و حس خوب دیدن مکانی که در یکی از بهترین کتاب های دولت آبادی لذت سفر را برایم دو چندان کرده است کتاب را در ذهنم ورق میزنم  جایی از کتاب را به یاد می آورم ” روزگار همیشه بر یک قرار نمی ماند روز و شب دارد، روشنی دارد، تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد. دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام می شود، بهار می آید”. حالم خوب میشود از همان حال های درونی خوب که وصف ناپذیر است.

کال شور شهرستان سبزوار بزرگترین و مهمترین کال مرکزی ایران به شمار می رود و یکی از مهمترین منابع طبیعی کشور است که از حاشیه جنوبی شهر سبزوار عبور و در ادامه از طریق دشت خارتوران وارد دشت کویر می شود. رود شور شهرستان سبزوار که در گویش محلی به کال شور معروف است، بزرگترین رودخانه ای است که از شمال شرق کشور وارد حوزه آبخیز ایران مرکزی شده و به دشت کویر منتهی می گردد. رودخانه ی کال شور از ارتفاعات 2600 متری کوه های کمر سیاه در شمال غرب تربت حیدریه سرچشمه گرفته و پس از طی مسافتی بیش از 440کیلومتر به ارتفاع کمتر از 800 متری دشت خارتوران و سپس دشت کویر وارد می شود. این کال با شیب متوسط 1.2 درصد و از فاصله 5 کیلومتری جنوب شهر سبزوار بدون استفاده عبور می کند.

ساعت 4:30 بعد از ظهر است که به کویر رضاآباد رسیده ایم و محو تماشای رمل های بیکران و زیبای آنجا. اینجا تا چشم کار میکند شن است و آسمان زیبای کویر. مشغول عکاسی از شترهای آن حوالی می شویم و زمان را فراموش می کنیم.

14

شترهای کویر رضاآباد

سرپرست گروه تذکر می دهد که سریعتر قبل از تاریکی هوا چادرها را به پا کنیم. سریع دست به کار می شویم با همکاری هم کمپ آماده می شود. ساعت 6 بعد از ظهر است که بساط خوراکی برای شام و ناهاری که یکی شده به پا می شود و کلی شوخی و خنده حین صرف غذا.

15

کویر رضاآباد

16

کمپ – کویر رضا آباد

هوا کم کم تاریک می شود ابهت کویر و شگفتی های آن تمامی ندارد چوب ها را جمع آوری می کنیم و آتش بر پا می کنیم به دور آتش جمع می شویم و آسمان کویر است که آرامش را برای ما به ارمغان آورده است. چای هیزمی لذت بخش را ضمن بازی و گپ و گفتگو نوش جان می کنیم. همسفران برای چند دقیقه ای زیر آسمان کویر خلوت کرده و از فضا لذت می برند. موسیقی زیبای شب سکوت کویر استاد شجریان است که شب من را تکمیل می کند.  روی رمل های کویر درزا می کشم خنکای شن ها و شب سکوت کویر …

بارون
ببار ای بارون ببار
با دلم گریه کن خون ببار
در شبهای تیره چون زلف یار
بهر لیلی چو مجنون ببار
ای بارون
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
دلا خون شو خون ببار
بر کوه و دشت و هامون ببار
به سرخی لبهای سرخ یار
به یاد عاشقای این دیار
به کام عاشقای بی مزار …

دوباره دور آتش جمع می شویم و با کمک اپلیکشیشن Star Tracker و راهنمایی یکی از همسفران واقعا حرفه ای در علم نجوم ستاره ها را رصد می کنیم.  عده ای تا صبح بنای بیداری دارند بقیه کم کم پراکنده می شوند و برای خواب به داخل چادرهایشان می روند و خواب خوش و سرد کویری…

17

شب و شب نشینی – کویر رضا آباد

پنجشنبه آبشاری و آخرین روز سفر 95/07/22

 ساعت 7 صبح بود که بیدار شدم با چشمان نیمه باز از چادر به بیرون سرکی کشیدم طلوع خورشید و آفتاب زیبای کویر است که کاملا بیدارم می کند کمی پیاده روی رمل ها گشت می زنم ساعت 8 صبح است حالا همه بیدار و آماده شده اند کوله بسته چادرها جمع و صبحانه گروهی نوش جان می شود.

18

صبح زود – کویر رضاباد

ساعت 9 راهنمای محلیمان آقای پارسا آمده است تا به سمت قلعه بالا برگردیم و خریدها و سفارشات بچه ها را از عمو حسین بگیریم و به سمت روستای مجن و آبشار داستان برویم. ساعت12:40 خداحافظی پایانی با قلعه بالا انجام می شود و حرکت به سمت مجن با مینی بوس قرار است مسافتی حدود 177 کیلومتر حدودا 2:30 را تا انجا طی کنیم. با مینی بوس هماهنگ شده حرکت می کنیم در طول مسیر گفتگو ادامه دارد و لذت از مناظر پاییزی مجن. ساعت 4 بعد از ظهر است که به آبشار داستان رسیده ایم مهمان یکی از همسفران می شویم به صرف نان خوشمزه محلی. به تماشای آبشار پر ابهت داستان می رویم از آبشار دیدن می کنیم. ساعت 4:30 است که ناهار را دور هم می خوریم ساعت 5:30 بازگشت به سمت ایستگاه شاهرود آغاز می شود. در طول مسیر توقف کوتاهی داریم ساعت 6:30 است که بافت تاریخی روستای مجن را هم می بینیم و مجددا به راه می افتیم. ساعت بازگشت ما 11:50 شب است و چون اتوبوس دربست نیست تصمیم می گیریم صحبت های پایانی و جلسه پایان سفر طبق روال همیشگی کانون در مینی بوس اجرا شود. جلسه پایانی بسیار خوب برگزار می شود پیشنهادات سازنده و تشکر های ویژه از سرپرست گروه انجام می شود. ساعت 8:10 دقیقه به ایستگاه رسیدیم یکی از همسفران گروه را به چای مهمان می کند چای را میخوریم و گپ و گفت های آخر هم انجام می شود. ساعت 11:50 شد و اتوبوس آماده حرکت به تهران تا تهران همه خوابند و خسته. ساعت 5 صبح رسیدیم تهران. سفر دیگری با همسفرای کانون به پایان رسید و خداحافظی تا دیدارها و سفرهای آینده . من باز از سفر آموختم و آموختم …

19

تنگه داستان – روستای مجن

 

20

غروب رضاآباد- نما از پنجره چادر

photo_2016-11-21_18-52-29

آبشار داستان

photo_2016-11-21_18-52-18

آبشار داستان

شنیدن صدای آبشار

21

کوچه میان قلعه- روستای قلعه بالا

22

رمل های کویر رضا آباد

 

23

نمایی از روستای قلعه بالا

 سپاس فراوان از عمو حسین عزیز همراه با خانواده مهربانشان و آقای پارسا (راهنمای محلی رضا آباد) از اینکه در محیطی گرم و صمیمانه شرایطی را فراهم کردند تا چند شبی بدور از شهر و شهر نشینی سپری کنیم.

 

شاد زی مهر افزون پاینده ایران

شبنم تیموری
مهر 1395

کانون گردشگران جوان ایران
kanoonirangardan.ir/

 

Share

نوشته گزارش سفر به روستای قلعه بالا – پارک ملی خارتوران و کویر زیبای رضاآباد مهرماه 95 اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b1%d9%88%d8%b3%d8%aa%d8%a7%db%8c-%d9%82%d9%84%d8%b9%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d9%84%d8%a7-%d9%be%d8%a7%d8%b1%da%a9-%d9%85%d9%84/feed/ 5
گزارش سفر به آبشار خور و آبشار هفت چشمه مهرماه 95 https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d8%a8%d8%b4%d8%a7%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b1-%d9%88-%d8%a2%d8%a8%d8%b4%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d9%81%d8%aa-%da%86%d8%b4%d9%85%d9%87/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d8%a8%d8%b4%d8%a7%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b1-%d9%88-%d8%a2%d8%a8%d8%b4%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d9%81%d8%aa-%da%86%d8%b4%d9%85%d9%87/#comments Sat, 08 Oct 2016 13:30:54 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=6114 گزارش سفر به آبشار خور و آبشار هفت چشمه شد ...

نوشته گزارش سفر به آبشار خور و آبشار هفت چشمه مهرماه 95 اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
گزارش سفر به آبشار خور و آبشار هفت چشمه

شد 9 مهر95. شدیم 29 نفر و رفتیم  سفر. به کجا؟ آبشار خور و ارنگه. از کجا؟ از پارک نوشین. ساعت چند؟ 6:15 صبح. چه جوری؟ با اتوبوس آزادی ــ رجایی شهر. خطی؟ نه! نه! دربست. 40 تا صندلی مال خودمون. تا اونجا چی؟ اسباب تفریح به راه بود.  مردم چی؟ می‌گفتن خوش‌بحال مسافرای رجایی شهر. از فردا 6 صبح می‌ریم آزادی وایمیستیم تو صف. همین فقط؟ نه، مگه مهمونی رفته بودیم! پس چی؟ سفر مسئولانه آقا. سفر مسئولانه. پای صحبت‌های  علی اصغر نشستیم در مورد تاریخچه شکل‌گیری کانون. برنامه‌ی آینده برای گردهمایی بزرگ کانون و مسائل مربوط به اون و البته سفر مسئولانه: چیستی و چرایی.

مرور می‌کنیم:

چیستی

1) مواد غذایی مورد نیازمون رو تا جایی که می‌شه از شهر یا روستای مقصد تهیه کنیم. خب گردشگری ما باید یه نفع اقتصادی هم به منطقه‌ی میزبان برسونه. چرا که نه!

2) صنایع دستی از شهر یا روستای مقصد بخریم. چقدر خوب می‌‌شه اگر ما، ساکنین روستا یا شهرهای کوچیک رو به ادامه یا احیای هنر سنتیشون تشویق کنیم.

3) به فرهنگ و باورهای مذهبی شهر یا روستای مقصد احترام بگذاریم. لباس مناسب بپوشیم . اگر لازمه حواسمون به حجاب هم باشه حتی.  در یک کلام، نگذاریم میزبانمون احساس کنه مای گردشگر یه الگوی منفی و خلاف ارزش‌های استاندارد منطقه داریم تو ذهن فرزندش به جا می‌گذاریم.

4) سر و صدای اضافی ایجاد نکنیم تا مخل آسایش مردمی که مشغول زندگی روزمره‌ی خودشون هستند نشیم. بلند حرف نزنیم. بلند نخندیم و برای گوش کردن به موسیقی مورد علاقه‌مون از مخترع هندز فری یاد کنیم.

5) لهجه و لباس مردم محلی رو موضوع شوخی و خنده‌ی خودمون نکنیم.

6) طوری از منطقه خارج شیم انگار هیچ‌وقت اونجا نبودیم. کیسه‌ی زباله همراه خود داشته باشیم و زباله‌هامونو به شهر منتقل کنیم. اگر خیلی باحالیم، زباله‌هایی که دیگران ریخته‌اند هم تا اونجایی که می‌تونیم جمع کنیم. این کار تاثیر خوبی روی دید مردم محلی نسبت به گردشگر میگذاره و طبیعت رو هم خوشحال می‌کنه.

و ….

چرایی

بادا که چنین مباد که مردم منطقه‌ی میزبان، از اینکه گردشگر وارد منطقه‌ی زندگیشون  می‌شه دل خوشی نداشته باشند. که اگر این‌چنین شود، بدا به حال آنان که پس از ما هوای سفر به آن منطقه به سرشان می‌زند. که همی خاری باشند در چشمان میزبان.

بعدِ همه‌ی اینا ساعت شد 8. ما ام کم‌کم رسیدیم. از فرعی خورزنکلا در مسیر جاده چالوس وارد شدیم. بعد از 20 دقیقه حرکت در جاده‌ی آسفالت به ورودی روستای خور رسیدیم.  یک پارکینگ و سرویس بهداشتی هم اونجا ساخته شده که می‌تونه جمع کثیری رو از نگرانی دربیاره. پیاده‌روی رو در ساعت 8:15 شروع کردیم. دو مسیر وجود داره. مسیر پایین به روستای خور و مسیر بالا به آبشار خور می‌رسه. ما طبعا مسیر بالا رو انتخاب کردیم. بنابراین برای رسیدن به آبشار از روستا نگذشتیم. باید بگم که مسیر مسیر راحتیه ( مثل درکه خودمون) و خیلی هم دم دسته. بنابراین در روزهای تعطیل شلوغ می شه و اگر ازشلوغی فراری هستید بهتر اینه که وسط هفته از این منطقه دیدن کنید.

%d8%b9%da%a9%d8%b31

در مسیر آبشار خور

%d8%b9%da%a9%d8%b32

%d8%b9%da%a9%d8%b33

 ما در حال رسیدن

ساعت 9 بود که به آبشار رسیدیم. اگر خواستید در این وقت از سال به آبشار برید، حتما لباس گرم همراه داشته باشید. هرچند در طول مسیر آفتاب مهربونه و حجم کاپشن در کوله همچون ناسزا، اما وجود لباس گرم وقتی کنار آبشار ایستادید و قطره‌های آب پوست صورتتونو قلقلک می‌ده، لبخند رضایت رو بر لباتون جاری می‌کنه.

%d8%b9%da%a9%d8%b34

قهرمانانی که توی اون چادر قرمزه‌اند یعنی سردشون نمی‌شه؟!

محل خوبی کنار آبشار برای اتراق پیدا کردیم. بساط صبحانه پهن شد. 45 دقیقه‌ای مشغول بودیم.

%d8%b9%da%a9%d8%b35

 بنده شخصا از طرف ازتفاعات معذرت می‌خوام که توی عکس نیستند!  این جایی که ما صبحانه خوردیم خیلی بالا بود. همچین آدمای خفنی هستیم ما!

 بعد از صبحانه بعضی از ما تصمیم گرفتیم بالای آبشار رو هم ببینیم. برای این کار مسیر پاکوبی وجود داره از سمت چپ و دقیقا روبروی آبشار. چالش این مسیر کمی بیشتره. اون هم به‌خاطر سنگ‌ریزه‌هاش. بنابراین اگه کفشی داشته باشید که راحت سر نخوره خودتون راحت ترید. طبیعتا  نباید مسیر رو مستقیم تا بالا ادامه داد. از اونجایی که خودتون هم خواهید فهمید کجاست باید کم کم خودتون رو برسونید به سمت راست تا به بالای آبشار برسید. پاکوب داره و کاملا مشخصه.

%d8%b9%da%a9%d8%b36

اگر برید اینجایی که گفتم این منظره رو می‌بینید

این قسمت دنج‌تره و حال خوبی داره. ما وقتی رسیدیم، کمی نشستیم و عکس انداختیم و شعر خوندیم.

%d8%b9%da%a9%d8%b37

 بدین ترتیب

بعد مسیر برگشت رو پیش گرفتیم. ایندفعه عکس انداختیم و گپ زدیم و زباله‌های توی راه رو جمع کردیم

%d8%b9%da%a9%d8%b38

بدین ترتیب

%d8%b9%da%a9%d8%b39

 نقطه‌ی ریز بنفشی که می‌بینید در حال جمع کردن زباله است

و حدودا شد ساعت 1 که به اتوبوس رسیدیم. این هم عکس اتوبوسمون:

%d8%b9%da%a9%d8%b310

یک ساعت بعدش رسیدیم به ارنگه قشنگه. این‌جوریه که شما از جاده چالوس وارد فرعی ارنگه می‌شید.  اول جاده پیاده شوید و به سمت مرکز تفریحی هفت چشمه بروید مبلغ نفری2000 تومان به عنوان ورودیه می‌پردازید و وارد مرکز تفریحی می‌شید. سمت چپ تخت‌هایی وجود داره که می‌شه بدون پیاده روی  اونجا نشست و از فضا استفاده کرد. سرویس بهداشتی هم وجود داره. سمت راست که مسیر مورد نظر ما بود می‌ره به سمت آبشار ارنگه. ابتدای مسیر باز هم مثل درکه‌ی خودمونه. و باز هم در روز تعطیل کمی شلوغ. اواخر مسیر نزدیک به آبشار یه مسیر مختصری هست که یه کوچولو هیجان انگیز‌تر می‌شه. اگر از ارتفاع می‌ترسید و سرمایی هم نیستید می‌تونید اون یه تیکه رو از توی آب برید.

%d8%b9%da%a9%d8%b311

%d8%b9%da%a9%d8%b312

حدود 45 دقیقه طول کشید تا ما به آبشار برسیم. متاسفانه تو زمانی که ما رفتیم آبشار آب نداشت. البته این موضوع از قشنگی منطقه به هیچ وجه کم نمی‌کرد ولی خب دروغ چرا! کی از آبشار پر آب بدش میاد؟! حالا عکس اردیبهشتش هم میگذارم براتون. ببینید چه قشنگه.

%d8%b9%da%a9%d8%b313

آبشار آبدار

%d8%b9%da%a9%d8%b314

آبشار بی آب

  بساط ناهار رو همونجا کنار آبشار خشک پهن کردیم. یک ساعت و نیم به ناهار و استراحت گذشت. علی‌رغم میل باطنیمون از اون فضا دل کندیم و راه بازگشت پیش گرفتیم.

%d8%b9%da%a9%d8%b315

 بلند شدن از جایی که نشسته‌اند آخرین چیزی است که  این انسان‌ها می‌خواهند

%d8%b9%da%a9%d8%b316

 چرا؟ دراز بکشی و این آسمان را ببینی… هیهات!

حدود ساعت 5 به اتوبوس رسیدیم. در راه برگشت جلسه‌ی پایان سفر هم برگزار شد و ضمن تشکر از بچه‌هایی که زحمت‌های اصلی همیشه روی دوششونه، پیرامون مسائل  مربوط به سفر صحبت شد.  ساعت 19:30 رسیدیم به تهران. همین دیگه. اینم از سفر 9511. دمتون گرم. خدا زیاد کنه سفراتونو.

پنج دستاورد سفر:

خواهرزاده.

اعضای قدیم بیدار می‌شوند. اعضای جدید دیدار.

هودو همچنان در صدر جدول است!

چه می‌کنه کار گروهی…

سرود ملی همدان بالاخره به دست فراموشی سپرده شد. خدا نگه داره باعث و بانی

کانون گردشگران جوان ایران
kanoonirangardan.ir/
شیدا میرزایی

 

Share

نوشته گزارش سفر به آبشار خور و آبشار هفت چشمه مهرماه 95 اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d8%a8%d8%b4%d8%a7%d8%b1-%d8%ae%d9%88%d8%b1-%d9%88-%d8%a2%d8%a8%d8%b4%d8%a7%d8%b1-%d9%87%d9%81%d8%aa-%da%86%d8%b4%d9%85%d9%87/feed/ 2
گزارش سفر به آلاشت،آبشار گزو و دریاچه لفور مرداد 95 https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d9%84%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%8c%d8%a2%d8%a8%d8%b4%d8%a7%d8%b1-%da%af%d8%b2%d9%88-%d9%88-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%da%86%d9%87-%d9%84/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d9%84%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%8c%d8%a2%d8%a8%d8%b4%d8%a7%d8%b1-%da%af%d8%b2%d9%88-%d9%88-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%da%86%d9%87-%d9%84/#comments Thu, 15 Sep 2016 20:33:01 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=6005 گزارش سفر به آلاشت،آبشار گزو و دریاچه لفور مرداد 95 ...

نوشته گزارش سفر به آلاشت،آبشار گزو و دریاچه لفور مرداد 95 اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
گزارش سفر به آلاشت،آبشار گزو و دریاچه لفور مرداد 95

 

به نام خدا

5شنبه 7 مرداد ماه 1395

ساعت 8 صبح، پارک سوار بیهقی، 24 نفر از سفردوستان کانون گردشگران ایران گرد هم جمع شدیم تا سفری خاطره انگیز را رقم بزنیم. بعد از سلام و احوالپرسی و قرار دادن کوله ها در قسمت بار، ساعت 8:30 اتوبوس وی آی پی تهران را به مقصد زیر آب ترک کرد. اتوبوس تقریبا در آرامش طی مسیر میکرد. عده ای خوابیدند و عده ای مشغول صحبت شدند. ساعت 10 از دماوند گذشتیم و حدود ساعت 11:30 در 20 کیلومتری بعد از فیروزکوه نرسیده به پل سفید توقفی نیم ساعته داشتیم که صرف خرید و استراحت و عکاسی شد. ساعت 12 ادامه مسیر به سمت زیرآب، حدود ساعت 13 به زیر آب رسیدیم از اتوبوس پیاده شدیم به همراه کوله ها و دیگر وسایل کنار خیابان منتظر مینی بوسی شدیم که از قبل توسط سرپرستان گروه جهت ادامه مسیر هماهنگ شده بود. درست جایی که از اتوبوس پیاده شدیم نانوایی وجود داشت که عطر نان محلی اش، وادارمان کرد تا از آنجا نان بخریم و مشغول خوردن نانهای تازه از تنور در آمده شویم.

 هنگامی که مینی بوس رسید، با توجه به کوچک بودن آن،  تعداد زیاد همسفران و نبود فضای کافی برای کوله ها،  قرار بر این شد که 2 تن از اعضای گروه از جمع ما جدا شوند تا کوله ها و وسایل را با یک نیسان به خانه محلی که قرار بود شب را آنجا بگذرانیم منتقل کنند. سایر اعضای گروه ساعت 14:30 سوار بر مینی بوس راهی روستای لاجیم شدیم.

در فاصله زمانی تا رسیدن به روستای لاجیم در مینی بوس، بعضی از همسفران مشغول خوردن ساندویچ فلافل شدند که از قبل توسط سرپرستان به تعداد اعضای گروه برای ناهار خریداری شده بود. صرف ناهار به همراه دیدن مناظر بسیار زیبایی که در حال عبور از کنارشون بودیم خالی از لطف نبود.

1

 حدود ساعت 15:30 به روستای لاجیم رسیدیم. مینی بوس در نزدیکی برج لاجیم توقف کرد. همگی پیاده و وارد محوطه برج شدیم فضای سرسبز و با طراوت  اطراف برج جاذبه آن را چند برابر کرده بود. عده ای که ناهار نخورده بودند مشغول خوردن ناهار و بقیه مشغول عکاسی و استراحت شدند.

روستای لاجیم از توابع شهرستان سوادکوه در 30 کیلومتری شمال شرقی پل سفید و 35 کیلومتری جنوب شرقی ساری قرار دارد و آثاری همچون برج تاریخی لاجیم از دوره آل زیار نشانگر قدمت تاریخی این روستاست. این برج دارای یک گنبد مخروطی شکل می باشد که در کمربند زیر گنبد دو کتیبه به خط کوفی و پهلوی برروی هم قرار دارد. اهمیت برج لاجیم بیشتر به دلیل دارا بودن کتیبه پهلوی در کنار کتیبه کوفی می باشد. این امر نشان می دهد در قرن 5 ه.ق حکمرانان وقت علاوه بر توجه به هنر دوران قبل از اسلام به خط رایج در دوره حکومت شاهان ساسانی نیز اهمیت می دادند. در کتیبه کوفی نام و القاب صاحب مرقد نوشته شده ولی نام سازنده آن مشخص نیست.

2

در ورودی برج 6 پله بالاتر از سطح زمین و در دل برج قرار داشت.از داخل برج که مقبره ای مربوط به (کیا اسماعیل ابوالفوارس شهریار ابن عباس) قرار داشت، دیدن کردیم.

3

درآخر روی پلکان برج عکسهای گروهی انداختیم و در ساعت 16:20 آنجا را به مقصد آلاشت ترک کردیم.

پس از حدود دو ساعت عبور از جاده های سرسبز و مه آلود منطقه ساعت 18:30 به آلاشت رسیدیم. شهر کوچکی از توابع شهرستان سوادکوه و زادگاه رضا شاه پهلوی، آلاشت در زبان محلی به معنی آشیانه عقاب است و احتمالا به خاطر وجود عقابهای فراوان در کوههای بلند این منطقه می باشد. از مینی بوس پیاده شدیم و پس از طی مسافت کمی وارد خانه ای شدیم که رضا شاه در 24 اسفند 1256 درآن متولد شده بود. با قدمتی بیش از 150سال، متعلق به عموی رضا شاه، که  در دهه 80 با تلاش شهردار و شورای وقت از کتابخانه به موزه مردم شناسی تغییر کاربری داد وهم اکنون به عنوان موزه مردم شناسی آلاشت مورد بازدید قرار می گیرد. این بنای چوبی در 2 طبقه به ابعاد 18 در 18متر بنا شده با سقفی شیروانی و یک درخت گلابی وحشی که درمرکزحیاط  خودنمایی می کند.

4

5

عکسهای زیادی در فضای تراس طبقه بالا و سردرها گرفته شد. پس از عکاسی و بازدید از قسمتهای مختلف، از موزه خارج شدیم. سپس گروه مشغول بازدید و خرید از صنایع دستی آلاشت شدند که در جلوی موزه مردم شناسی توسط بانوان محلی آلاشت برای فروش عرضه می شد.

6

 دقایقی بعد ساعت 19:30 به یک سفره خانه محلی برای صرف چای رفتیم. هوا مه آلود بود و نوشیدن چای در چنین هوایی در کنار دوستان، فضای خاطره انگیزی را رقم زد.

7

سپس مجددا سوار بر مینی بوس شدیم و ادامه مسیربه سمت خانه محلی، هوا رو به تاریکی می رفت و تقریبا همگی، بخاطر ساعتهای طولانی حضور در مینی بوس، کمی احساس خستگی میکردیم که با تعریف جک و خاطره و آوازخوانی و حتی آموزش زبان ترکی این زمان را تا رسیدن به خانه محلی به شادی سپری کردیم. بلاخره حوالی ساعت 21:30 به خانه محلی در روستای کارمزد از توابع مرکزی شهرستان سوادکوه رسیدیم.

8

 وارد منزل شدیم. 2 تن از همسفران به همراه کوله ها در آنجا انتظار ما را می کشیدند. هر کس به همراه کوله اش در قسمتی از فضای خانه مستقر شد پس از کمی استراحت بساط درست کردن آب دوغ به راه شد. خانمها و آقایون مشغول خرد کردن خیار و مخلوط کردن مخلفات با ماست شدند سپس سفره ای گسترده شد و آب دوغ پر از کشمش را نوش جان کردیم. بعد از خوردن شام و جمع کردن سفره و شستن ظرفها حدود ساعت 12 کیسه خوابها پهن، عده ای در داخل و عده ای در بالکن خانه غرق در خواب شدند.

جمعه 8 مرداد ماه

قرار بر این بود که صبح ساعت 6:30 بیدار باش داده شود اما تقریبا همه گروه زودتر بیدار شدند و مشغول جمع کردن وسایلشان شدند. از شب قبل تخم مرغ برای صبحانه تهیه شده بود. عده ای مشغول تهیه چای و نیمرو شدند و ساعت 7:30 سفره پهن و صبحانه در جمعی صمیمی صرف شد. با همکاری تعدادی از دوستان ظرفها شسته و آشپزخانه مرتب شد. سپس نوشیدن چای در بالکن مشرف به کوهی سرسبز لحظاتی زیبا از سفرمان شد.

ساعت 8:30 کوله ها را در نیسان گذاشتیم و بعد از گرفتن چندین عکس گروهی حتی در جوار کامیون، سوار بر مینی بوس راهی آبشار گزو شدیم. ساعت حدود 9:30 توقفی یک ربعه در مسیر برای عکاسی در جنگل و لذت بردن از مناظر بسیار زیبا و در مه فرو رفته داشتیم.

9

سپس سوار بر مینی بوس شدیم و ادامه مسیر تا امامزاده گزو که آخرین جایی بود که مینی بوس امکان همراهیمان را داشت .

از قبل مقرر شده بود که تمام مسیر تا آبشار گزو و بعد تا دریاچه لفور را کوله کشی کنیم ولی خوشبختانه در لحظه آخر توسط سرپرستان گروه قرار بر این شد که فقط وسایل ضروری و غذا برای ناهار را همراه داشته باشیم و برای رفاه حال همسفران کوله ها با مینی بوس و همراهی دو تن از همسفران به کنار دریاچه لفور برده شود تا ما هم پس از طی مسیر حدود 14 کیلومتری کنار دریاچه به آنها ملحق شویم. بنابراین همسفران کوله ها را دو تا یکی کردند و یا کوله ای کوچکتر برداشتند و جنگل نوردی ساعت 11 آغاز شد.

10

از هیاهوی اطراف امامزاده دور و دورتر می شدیم و در سکوت جنگل و زیبایی هایش غرق میشدیم. سکوتی مملو از حرف های ناگفته، مملو از آرامش و در عین حال رشد و پویایی.

مسیر پر بود از زیبایی، زیبایی حضور و مهر طبیعت و زیبایی حضور و همراهی همسفران.

در طی مسیر عکاسی برای ثبت بخش کوچکی از اینهمه زیبایی، جز لاینفک راهپیماییمان بود.

حدود ساعت 12:30 بعد از طی مسیری سراشیبی به بستر آبشار با عظمت گزو رسیدیم که تا دهها متر پیرامون خود را با قطرات با طراوتش خیس می کرد.

11

آبشار گزو در منطقه جنگلی و سرسبز لفور مازنداران در کنار امامزاده بزرگوار گزو در فاصله 15 کیلومتری زیرآب سوادکوه قرار دارد.

این آبشار با ارتفاع 48 متر از جمله آبشارهای مرتفع ایران است که در دل جنگل های هیرکانی واقع شده است. این محل به علت دسترسی مشکل یکی از مناطق کمتر دیده شده ایران است.

آبشاری سربر آورده در میان جنگلی بکر که زیبایی جنگل را دو چندان کرده است. عده ای هم که با طناب از بالای آبشار به عمق آن سرازیر بودند هیجان حضور در کنار آبشار را مضاعف می کردند. برای دقایقی همنشین آبشار شدیم، به عکاسی در کنارش پرداختیم و خربزه هایی که یکی از همسفران عزیز به سختی به آبشار رسونده بود را خوردیم و لذت بردیم و بعد خیس از حضور آبشار، حدود ساعت 13 به مقصد دریاچه لفور حرکت کردیم. بعد از برگشت نیمی از مسیر رفت به دو راهی رسیدیم که مسیر خود را از مسیر امامزاده جدا و به سمت دریاچه لفور روان شدیم.

مسیر همچنان حالت سراشیبی خود را داشت.  در میانه راه از کنار آبشار و رودهای زیبا گذر کردیم. کم کم داشتیم احساس گرسنگی می کردیم که حدود ساعت 15:30 با نظر سرپرست گروه در فضایی مسطح زیرانداز ها پهن و بساط ناهار به راه شد.هوا عالی بود ولی مملو از پشه هایی که از روی لباس هم لطفشون را از ما دریغ نمیکردند و رسم مهمانوازی را بجا می آوردند.

نهار در محیطی سرسبز میل شد. این استراحت کوتاه بعد از طی حدود 4 ساعت پیاده رویی، بسیار دلچسب و مورد نیاز گروه بود. بعد از صرف ناهار به فرمان سرپرست گروه ادامه مسیر را در پیش گرفتیم. پس از نیم ساعت پیاده رویی در جنگل، به جاده رسیدیم. بعد از عبور مسیری طولانی با پستی و بلندیهای مسیری جنگلی و خستگی ناشی از آن، راه رفتن در مسیر مسطح و هموار جاده، حس خوبی داشت.

12

 در آن لحظات که در جاده ی بی عبور از ماشین قدم میزدم و منظره جنگل را در اطراف جاده و بارش باران را بر سر داشتم آنقدر همه چیز زیبا بود که تمام فکرم مشغول این موضوع بود که چگونه می توان اینهمه زیبایی را در آغوش کشید و بیشتر و بیشتر لمسش کرد و در آرامش و مهر بیکران طبیعت غرق شد. این حس یکی شدن با طبیعت چنان در من موج می زد که گویی به بخشی از وجود خود رسیده بودم که چشم از دیدنش و دل از حضورش سیر نمی شد. تجربه این لحظات برای من بسیار دلچسب و فراموش نشدنی بود.

در طول مسیر همسفران به گروههای کوچکتری تقسیم شده بودند که با هم گپ و گفت می کردند و یا شعرهای دسته جمعی می خواندند و با خنده و شوخی زمان در حال سپری شدن بود.

بلاخره ساعت 18:20چشممان به جمال دریاچه لفور و چادرهای رنگارنگ بر پا شده در کنارش روشن شد.

13

چادرهایی که توسط 2 نفر از همسفرانی که در کنار امامزاده از ما جدا شده بودند و برنامه عبور از دل جنگل را از دست داده بودند برپا شده بود تا ما بیشتر و بیشتر از فضای موجود لذت ببریم.

باران همچنان می بارید. کوله ها روی زیر اندازی بین چادرها قرار داده شده بودند و روی آنها هم کاور شده بود که خیس نشوند ولی بعد از مدت زمان طولانی بارش باران، قطرات باران روی زیرانداز جمع و تقریبا همه کوله ها خیس آب شده بودند. هر کس با عجله کوله اش رو بر می داشت و به داخل چادر منتقل می کرد. همه در داخل چادرها مستقر شدیم و لباسهای خیسمان را عوض کردیم.

بعد از گذشت اندک زمانی بارش باران کم و کمتر شد. دوستان آتشی به پا کردند و عده ای گرد آتش جمع شدند. هوا رو به تاریکی می رفت. تصمیم گرفتیم چای درست کنیم ولی خیلی زود متوجه شدیم بطریها تقریبا خالی و آب زیادی برای شرب نداریم. عده ای بطریهای خالی را برداشتند و پی آب رفتند ولی بعد از دقایقی دست خالی برگشتند. چون تا فاصله زیادی در اطرافمان آبی برای شرب وجود نداشت و به ماشین هم دسترسی نداشتیم. خلاصه قرار بر این شد به اندک آب باقیمانده در ته بطریها بسنده کنیم و آن شب را بگذرانیم. با کمی آب بساط چای بر پا شد و با جیره بندی تقریبا همگی چند قلپی چای نوشیدیم. همچنین در کنار آتش، هر کس، هر چه تنقلات در چنته داشت آورد و لذت خوردن آن را در کنار دوستان به اشتراک گذاشت. عده ای هم مشغول خوردن شام شدند ، در آن تاریکی هدلمپ ها ابزار بسیار مفیدی بودند . عدم نور کافی و به پا نداشتن کفش مناسب هنگام راه رفتن روی گل و لای حاصل از بارش باران، بی چون و چرا باعث سر خوردن تعدادی از دوستان شد. در پایان روز دوم سفر تقریبا اکثر دوستان تصمیم گرفتند از این تاریکی و سکوت جنگل استفاده کنند و به کیسه خواب های خود پناه ببرند تا با رفع خستگی جسمی روز آخر سفر را پرنشاط برگزار کنند.

وقتی سراغ کیسه خواب ها رفتیم متوجه شدیم بعضی از آنها که زیر باران مانده بودند خیس شده بودند به همین دلیل با همکاری هم مراسمی ابداع کردیم به نام مراسم کیسه خواب خشک کنی روی آتش، که خیلی هم باشکوه برگزار شد. خلاصه حدود ساعت 11:30 به داخل کیسه خوابها خزیدیم تا با تصاویر زیبای ثبت شده از طبیعت خوش چهره آن منطقه غرق در رویا شویم اما صدای خنده و شوخی و مشاعره افرادی که در چادر های اطراف ما بودند در ابتدا مانع خواب میشد که البته صبح متوجه شدیم بخشی از این سرو صدا حاصل شیطنت دوستان خودمان بود.

شنبه 9 مرداد ماه

ساعت 7 ، باصدای گفتگوی  تعدادی از دوستان از خواب بیدار شدم به نظرم هنوز برای بیدار شدن خیلی زود بود اما وقتی صدای هیجان زده آنها را شنیدم که حکایت از زیبایی بی حدی میکرد که در دل آن غرق بودیم و صحبت بر سر این بود که کاش این تصاویر قابلیت ذخیره شدن داشت و میتوانستیم هر روز چشم به همچون منظره ای از خواب بیدار شویم کنجکاو شدم که زیپ چادر را بکشم و خودم با چشمانم ببینم آنچه از دیگران راجعبش میشنیدم. به قول معروف “شنیدن کی بود مانند دیدن”.

زیپ چادر را کشیدم سرم را بیرون کردم منظره ای رویایی و فراموش نشدنی پیش چشمانم نمایان شد.خودم را در چادری، چادر را فرو رفته در سرسبزی و سرزندگی جنگل و جنگل را مشرف به دریاچه ای پرآب و زیبا و کوه هایی مملو از درختان سبز یافتم .  و دریافتم وقتی انتخاب آدمی طبیعت باشد و عمل او نیازردن و نیالودن آن، طبیعت هم چه بی منت و تمام قد حس زیبایش را نثارمان میکند و چه صبح بخیری بهتر و زیباتر از آن؟

14

این منظره چنان خواب از دیدگانم ربود که ترجیح دادم من هم در این قاب سبز، غوطه ور شوم و از هوای مطلوب و پر اکسیژن صبحگاهی بی بهره نمانم. وقتی با دوستان هم کلام شدم متوجه شدم که صبح وقتی ما خواب بودیم اسبها به قصد زباله ها و ته مانده غذاها به اطراف چادرها آمده بودند. البته با توجه به رعایت نظافت از طرف گروه، اتفاق خاصی در اطراف چادرهایمان نیفتاده بود ولی اطراف چادرهای همسایگانمان، زباله ها چهره زیبای آن اطراف را مختل کرده بود. که به نظرم نکته مهمی هست که اگر خواستیم در دل طبیعت شب را بگذرانیم حتما موقع خواب اطرافمان را پاکسازی کنیم.

حدودای 8:15 کم کم همه گروه هر آنچه برای صبحانه آورده بودیم را از کوله ها در آوردیم. زیر اندازها در چند نقطه بین چادرها پهن و همه همسفران در گروههای چند نفره روی زیراندازها مستقر شدند و مشغول خوردن صبحانه شدیم. بعد از صرف صبحانه، من به همراه چند نفر از دوستان عزم قدم زدن در اطراف دریاچه و لذت برد از فضای موجود را کردیم. زمین در بعضی از قسمتها همچنان گل آلود و سربود که با ترس و لرز از آن قسمتها گذشتیم و بعد در راستای دریاچه به راس آن رسیدیم. در آنجا چند اسب قهوه ای با یالهای بلند و زیبا به همراه کره هایشان غرق در آرامش و سکون بودند که جلوه زیبایی به عکسهایمان دادند.

15

 روی سنگهایی روبروی دریاچه نشستیم و برای لحظاتی چشمهایمان را بستیم و به صدای طبیعت گوش سپردیم.

بعد از آن، کمی گپ و گفت کردیم  در همین حین می دیدیم که کمی آنطرفتر روبه روی چادرها تقریبا بیشتر آقایان گروه تن به آب زده بودند و از خنکای آب لذت میبردند. بعد از دقایقی ما هم به طرف چادرها و دوستان روان شدیم وقتی رسیدیم آقایان از شنا دست کشیده بودند و در مرحله شیرجه زنی بودند. و به صورت انفرادی و دسته جمعی با هیجانی در حد مسابقات المپیک تمام توان و هنر خودشان را به نمایش گذاشته بودند و لحظات مفرحی را رقم می زدند.

قرار بر این بود حدود ساعت 12 سوار بر مینی بوس به مقصد شیرگاه عازم شویم بنابراین ساعت 11 به فرمان سرپرستان گروه مشغول جمع کردن وسایل و بستن کوله ها و جمع کردن چادرها شدیم. کارها را به نحوی که به زمان بندی برنامه لطمه نخورد انجام میدادیم و در انتها تمام زباله ها در کیسه های بزرگ جمع آوری شد تا همچون سفرهای قبلی خدشه ای از سوی ما به چهره زیبای طبیعت وارد نشود . البته به نظر من نه تنها این امر لطف در حق طبیعت نیست بلکه وظیفه تک تک ماست و حداقل کاری است که در قبال اینهمه سخاوت و صبوری طبیعت باید انجامش دهیم. در واقع نه تنها سفر مسولانه که باید زندگی مسولانه در قبال طبیعت را سرلوحه کارهایمان قرار دهیم.

مینی بوس راس ساعت تعیین شده یعنی ساعت 12 به ما ملحق شد. وسایل جمع و کوله ها بر دوش با احتیاط از قسمتهای گل آلود و سر رد شدیم و به مینی بوس و نیسان وانتی که در جاده منتظر ما بودند رسیدیم و ساعت 12:20 کوله ها در نیسان و خودمان سوار بر مینی بوس راهی شیرگاه شدیم. چند تن از دوستان هم ترجیح دادند سوار نیسان شوند تا هیجان نیسان سواری در هوای مطلوب را به خاطرات سفرشان اضافه کنند. در میان راه توقف کوتاهی برای عکاسی داشتیم و سپس ادامه مسیر.

همچنان قشنگیهای جنگل به چشمانمان عادی نشده بود و در مینی بوس در حال حرکت و در لحظات آخر سفر هم با چشمانی مشتاق مشغول رصد جنگل و گونه های گیاهی آن بودیم.

در انتهای سفر نه تنها انرژی گروه نیفتاده بود که همچنان در حد بالایی قرار داشت و بازار شعرخوانی و خنده همچنان داغ داغ بود. ساعت حدود 2 به ایستگاه راه آهن شیرگاه رسیدیم. یک ساعتی تا رسیدن اتوبوس وقت داشتیم که قرار بر این شد ناهار را در ایستگاه راه آهن بخوریم و کمی استراحت کنیم. هوا گرم بود و هر کدام سعی کردیم سایه ساری پیدا کنیم و در زیر آن مشغول خوردن آخرین آذوقه های موجود در کوله هایمان شدیم. و بعد از کمبود آب در کنار دریاچه لفور، حالا فرصت مناسبی بود که از سرویس بهداشتی آنجا استفاده کنیم و آبی به دست و صورتمان بزنیم.

خلاصه اتوبوس کمی زودتر در ساعت 14:45 به ما ملحق شد. کوله هایمان را به قسمت بار اتوبوس منتقل و سوار بر اتوبوس راهی تهران شدیم. در ابتدا همگی استراحت مختصری کردیم و بعد، دقایقی به اجرای پانتومیم گذاشت تا ساعت 17 که در منطقه گدوک توقف کوتاه نیم ساعته ای داشتیم که به خریدن و خوردن آش دوغ سپری شد. (آش دوغی که در این منطقه خوردیم ترکیبی از آش دوغ و آش رشته بود که متفاوت از چیزی بود که قبلا دیده بودیم) تعدادی از دوستان هم نتوانستند لذت خوردن جیگر را نادیده بگیرند. سپس همگی سوار بر اتوبوس شدیم و اتوبوس ادامه مسیر را در پیش گرفت. ساعت 18 آهنگ برپایی جلسه پایان سفر نواخته شد. تمامی اعضای گروه، انتقادها و پیشنهادهای خود را مطرح کردند که اهم آن شامل پرداخت حق عضویت و چگونگی مصرف آن، زمان بندی سفر و خیس شدن کوله ها و در نهایت تقدیر و تشکر از دوستانی که جنگل نوردی روز قبل را بخاطر ما از دست داده بودند.

در پایان یکی از سرپرستان توضیحات کاملی در مورد پیشنهادات و انتقادات وارد شده  در جهت برگزاری هر چه بهتر و مسولانه تر سفرهای بعدی ارائه داد.

بعد از اتمام جلسه هوا رو به تاریکی می رفت. عده ای مشغول استراحت و عده ای گپ و گفت آخر سفر را به راه انداختند و همچنین دیدن تعدادی از عکسهای سفر که در این لحظات به اشتراک گذاشته می شد بسیار دلچسب بود. بعد از گذشتن از عوارضی وارد تهران پایتخت پر دود و دممان شدیم که باعث شد خاطرات هوای دل انگیز جنگل و آبشار با طراوت و دریاچه باشکوه برایمان رنگ و لعابی مضاعف پیدا کند. کم کم از دوستان با آرزوی دیدار در سفرهای بعدی خداحافظی کردیم و حدود ساعت 9 آخرین گام سفر را در میدان آرژانتین بر زمین نهادیم.

               مهر آبشار،

                            از بلندای محال چه بی منت بر سرمان می بارید

                و جنگل سرسبز

                                 که آغوش مادرانه اش را برایمان می گشود

                چه زیبا، نجوای زندگانی را

                                              در تلالو دریاچه به گوش جان سپردیم

                                              آن هنگام،

                            خود را حل شده در او و بخشی از او یافتیم

                                      سرمست از شکوه بی حد او

                                   تو گویی نیست شدیم در هست او

                                                                                              لیلا امینی

16

17

18

19

20

21

22

23

24

25

26

27

28

30

31

32

 

Share

نوشته گزارش سفر به آلاشت،آبشار گزو و دریاچه لفور مرداد 95 اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d9%84%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d8%8c%d8%a2%d8%a8%d8%b4%d8%a7%d8%b1-%da%af%d8%b2%d9%88-%d9%88-%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%da%86%d9%87-%d9%84/feed/ 5
گزارش پباده روی سوها به لوندویل(منطقه تالش) https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d9%be%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%b1%d9%88%db%8c-%d8%b3%d9%88%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af%d9%88%db%8c%d9%84%d9%85%d9%86%d8%b7%d9%82%d9%87-%d8%aa/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d9%be%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%b1%d9%88%db%8c-%d8%b3%d9%88%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af%d9%88%db%8c%d9%84%d9%85%d9%86%d8%b7%d9%82%d9%87-%d8%aa/#comments Sun, 28 Aug 2016 10:26:04 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=5876 برنامه 9507- پیاده روی از سوها به لوندویل (منطقه تالش) ...

نوشته گزارش پباده روی سوها به لوندویل(منطقه تالش) اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
برنامه 9507- پیاده روی از سوها به لوندویل (منطقه تالش)

برنامه سفر

رفت: روز سه شنبه 15 تیرماه 1395

حرکت از تهران با اتوبوس حدود ساعت 23

مسیر اردبیل – آبی بیگلو – نیارق – روستای سوها حدود ساعت 10 صبح

با وانت به دریاچه سوها حدود 11 صبح

برگشت: روز پنج شنبه 17 تیرماه 1395

ییلاق خلیف حیاطی با پاترول نیسان وانت به روستای کوته کومه

با اتوبوس به لوندویل – فومن – رشت – تهران

تعداد همسفران : 25 نفر

کل مسافت پیاده روی : حدود 22 کیلومتر

موقعیت جغرافیایی

منطقه قومی تالش که یکی از نواحی ایرانی محل سکونت قوم تالش است با مساحتی حدود ۲۳۷۳ کیلومتر مربع که در شمال غرب گیلان قرار دارد، یک چهارم خاک استان را تشکیل می‌دهد. این شهرستان که نام خود را از قوم تالش گرفته و به استناد منابع و شواهد بسیار، بازمانده اقوام کادوس باستان و از همسایگان دیرین قوم گیل می‌باشد، از غرب به استان اردبیل، از شمال به آستارا و از جنوب به رودبار و از شرق به دریای خزر و انزلی محدود شده و شامل شهرستانهای تالش، ماسال وشاندرمن، رضوانشهر، صومعه سرا ،فومن ،شفت , همچنین اکثریت مردم از شهرستانهای فومن و شفت صومعه سرا تالش زبان می‌باشد. تالش از سه جهت به کوههای تالش که ادامه رشته کوههای البرز هستند و از طرف دیگر به دریای خزر منتهی می‌شود. کشف آثار تمدن ۴۵۰۰ ساله در ییلاق (نوه دیی) تالش جلوه‌های بیشتری به این منطقه خوش آب و هوا داده‌است. مردم تالش به زبان تالشی تکلم می‌نمایند. بخش اعظمی از تالش طی عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای از آن جدا شده و به روسیه ملحق شدند. اطلاعات بیشتر : http://www.gilansoghat.com/CityDetails.aspx?City_ID=5

 تابلوی طبیعت بر دیوار گیلان http://www.aparat.com/v/eA6LM

و آغاز سفر شیرین ما

سفر به تالش برای اعضای قدیم کانون نوعی آیین سالانه محسوب می شود و برای اعضای جدید هیجان خاصی دارد بخصوص وقتی خاطرات همسفران قدیمی را از این سفر سالانه می شنویم. یکی از زیبایی این سفر  انتخاب مسیرهای تازه در هر برنامه است و این بار نیز یک مسیر تازه که سفر را برای همسفرانی که هر سال به تالش می روند نیز جذاب و هیجان انگیز می کرد.

برای اجرای این آیین سالانه، همه ی ما حوالی ساعت 10 شب در پارک نوشین جمع شدیم. 25 نفر لبریز از شور و شوق و شادی. ملاقات با همسفران سفرهای قبل و آشنا شدن با اعضای جدید.

حوالی ساعت 11 شب سوار اتوبوس شدیم. سعی کردم در طول مسیر که به علت ترافیک تعطیلات طولانی تر هم بود کمی بخوابم تا برای پیاده روی فردا آماده باشم.

بیشتر مسیر در تاریکی شب طی شد  با این حال دیدن طلوع خورشید از پشت شیشه اتوبوس هم خالی از لطف نبود .

روز اول

اولین توقف ما در اردبیل برای پیوستن سه نفر از همسفران به ما بود. در حاشیه جاده بساط فروش میوه های تازه و خوش آب و رنگ منظره ی چشم نوازی داشت و به محض پیاده شدن از اتوبوس باد تند و خنکی به استقبال ما آمد.

در ابی بگلو نیز توقف بسیار کوتاهی داشتیم. به خاطر شلوغی جاده طی کردن مسیر 7 ساعته بیشتر از 11 ساعت طول کشید و فرصتی برای خوردن صبحانه فراهم نشد اما نان فتیر تازه ابی بگلو شد یکی از خاطرات شیرین سفر تالش.

سوها

در صبحی دلچسب به روستای سوها رسیدیم و حیف که فرصتی برای درک صفای روستایی مردمان ناحیه نبود اما همان نگاههای ساده که از پشت شیشه اتوبوس با نگاههای ما تلاقی می کرد خود حکایتها داشت. حدود ساعت 10 صبح بود و می شد از همانجا عطر طبیعت بکر را حس کرد. وسایل اضافی را در اتوبوس گذاشتیم و با دو وانت به سمت دریاچه سوها حرکت کردیم. چشم اندازهای مسیر رسیدن به دریاچه حکایت از آغاز سفری ناب داشت. تپه های سرسبز در مسیر جاده ی خاکی که طی کردنش نیم ساعتی طول کشید و سپس دریاچه ی رویایی سوها.

2-دریاچه سوها- بنیامین

هیجان آنچه در پیش روست در نگاه تک تک همسفران می درخشید و صدای خنده ها در گستره ی سرسبز اطراف دریاچه می پیچید. ساعت 11:15 دقیقه حرکت ما از میان پوشش جنگلی شمال شرقی دریاچه، به سمت غرب آغاز شد. پس از حدود10 دقیقه پیاده روی به تپه های زیبا و پر گل اطراف دریاچه رسیدیم.

3- اول مسیر- علی اصغر

4- اول مسیر- اشکان؟؟

در مسیر بالا رفتن از تپه ها نسیم دلچسبی می وزید و آسمان عاری از هر ابری با احتمال بارش، که از دلشوره های مسئولین برنامه برای پیاده روی در گل و لای می کاست. یکی از اتفاقات زیبای مسیر، گوش سپردن به آواز شورانگیز پرنده کوچکی بود که با شتاب بالای سر ما و در نقطه ثابتی بال می زد تا در مسیر باد تعادلش را حفظ کند. در ادامه مسیر به چشم انداز بسیار زیبایی مشرف به تمام منطقه رسیدیم که هم دریاچه سوها و هم قله ی اسپیناس – یکی از اهداف ما در مسیر حرکت- از آنجا قابل مشاهده بود.

دالان بهشت

حدود ساعت 12:30 در پوشش گیاهی جنگلی بودیم. دالان سبز بسیار زیبایی با پیچ و خم و فراز و فرودهای غیر منتظره و مملو از گلهای زیبا. دالان بهشت که دلت می خواهد در سکوت در آن قدم گذاری، حتی صدای کفشها بر خاک هم می تواند از لذت شنیدن صدای روح بخش طبیعت بکاهد.

5- پوشش جنگلی

6- پوشش جنگلی

در فاصله ی بین دالانهای جنگلی گهگاه به زمینهای مسطحی که گاوها و اسبها در آنجا در حال چرا بودند می رسیدیم که مجالی بود برای استراحت کوتاهی تا رسیدن بقیه افراد گروه که گاهی آرامتر حرکت می کردند.

7

تنوع پوشش گیاهی در طول مسیر بسیار دلچسب بود. حرکت بر مسیر پاکوب از بین ساقه های ترد و نازک و سرسبز و دیدن مناظر دره ها و کوه های اطراف اجازه نمی داد خستگی پیاده روی را حس کنیم.

8؟؟

پس از دو ساعت پیاده روی حوالی ساعت 2 و نیم بعد از ظهر از پوشش جنگلی خارج شده بودیم و از مرد روستایی که با خانواده اش در همان حوالی چادر زده بود سراغ آب را گرفتیم. با رویی گشاده ما را به سمت اب هدایت کرد.گوسفندانشان از گرمای آفتاب به زیر درختی پناه برده بودند و گوساله های زیبا مشغول استراحت.

9-چادرروستایی

10-چادر روستایی

به ارتفاع 1600 متری رسیده بودیم و مسیر حرکت ما به سمت اسپیناس ادامه یافت. در ادامه ی این مسیر جلوه های زیباتری از طبیعت منطقه پیش روی ما قرار گرفت، دره های بسیار سرسبز و گلهای وحشی زیبا. قله اسپیناس از اینجا بسیار دست یافتنی و نزدیک به نظر می رسید.

11- در مسیر اسپیناس

قله اسپیناس

حدود ساعت 3 و ربع به دامنه ی اسپیناس رسیدیم و برای صرف ناهار همانجا توقف کردیم. توقفها شور و حال خودشان را دارند یک جور حرکت گروهی خودجوش و لبریز از مهر و همکاری. بیشتر از یک ساعت زمان برای استراحت پس از طی کردن مسیری طولانی نیروی تازه ای برای ادامه مسیر به همه ی ما داد. بخصوص عبور مه و خنکای همراهش.

سرپناه کوچکی در دامنه برپا بود که عطر چای را می شد در آن حس کرد. در آن هوای خنک چه چیز لذت بخش تر از چای داغ آن هم همراه نقل تازه با طعم گل سرخ. از پیرمرد مهربان تالشی املت و نیرو و نوشیدنی و تنقلات معمول را هم می شد خرید. هم داخل و هم بیرون سرپناهش تختهایی گذاشته بود برای آنکه مشتریانش دمی بیاسایند.

از قله اسپیناس می توان مناطق مرزی ایران با آذربایجان و دریای زیبای خزر را هم مشاهده کرد و دکل مخابراتی بنا شده روی قله از تمام منطقه قابل مشاهده است و می توان از آن به عنوان راهنمایی برای رسیدن به قله استفاده کرد. سکوت عجیبی در مسیر رسیدن به قله و بالای آن وجود دارد. می توانی صدای نفس کشیدنت را به وضوح بشنوی و اگر کمی دقت کنی صدای تپش قلبت را.

پس از استراحت، حرکت در مسیر تعیین شده را ادامه دادیم. در طول مسیر، حرکت از بعضی قسمتها به علت شیب بسیار تند به کندی انجام می شد. حدود ساعت 6 عصر به محلی بسیار زیبا رسیدیم که منظره ی فوق العاده ای از ساحل دریای خزر داشت. حدود نیم ساعت همانجا توقف کردیم و از زیباییهای منطقه لذت بردیم

12- ؟؟

طبق برنامه قرار بود قبل از رسیدن به آبشار لاتون در محلی توقف و کمپ را همانجا برپا کنیم. حوالی ساعت هشت و پیش از غروب آفتاب به مکان بسیار مناسبی برای کمپ و نزدیک آب رسیدیم که کمی از سطح زمینهای اطراف بالاتر بود و با درختان جنگلی محاصره شده بود.

قطرات ریز باران چادرهایی که در حال برپا شدن بود را کمی خیس کرد اما این باران کمی پس از تاریک شدن هوا قطع شد و نگرانی مسئولان سفر را پایان داد.

کمپ و همکاری بین همه ی همسفران. برپا کردن آتش و خوردن غذا در کنار هم. استراحت بعد از حدود یک روز پیاده روی و لذت بردن از حضور در قلب طبیعت زیبای تالش.

یافتن زمینی مسطح برای برپایی کمپ در آن منطقه کار ساده ای نیست. کمپ ما در شیب نسبتا ملایمی قرار داشت و در صورتیکه باران شدت می گرفت خوابیدن در چادر را با مشکل مواجه می کرد اما مادر طبیعت با ما بسی مهربان بود و جسم های خسته ی ما را در آرامش و خنکای آغوشش جای داد.

13-کمپ- ؟؟

روز دوم

از ساعت 7 صبح کم کم همه ی اعضای گروه بیدار شدند و بعد از صرف صبحانه و جمع کردن وسایل، محیط کمپ هم پاکسازی شد. حرکت به سوی آبشار لاتون را حوالی ساعت 9 صبح روز دوم آغاز کردیم و طبق برنامه توقف بعدی ما بالای آبشار بود. مسیر دارای شیب بسیار تندی بود که حرکت را بسیار کند می کرد. اعضای باسابقه ی گروه در این مسیر، سایر همسفران را لحظه به لحظه هدایت و راهنمایی می کردند. حوالی ساعت 10 و نیم به بالای آبشار لاتون رسیدیم. منظره ی بسیار زیبای بالای آبشار و آب خنک و زلال. کمی بالاتر محل مناسبی برای آب تنی وجود داشت که بعضی از همسفران این فرصت را از دست ندادند. حوالی ساعت 12 به سمت پایین آبشار حرکت کردیم. این مسیر سراشیبی بسیار تندی داشت، بسیار تند تر از بقیه ی مسیر و با وجود کوتاهی راه بیشتر از یک ساعت طول کشید تا این بخش از مسیر طی شود.

photo_2016-08-26_22-50-57

photo_2016-08-26_22-50-47

پس از طی سراشیبی تند، روبروی آبشار توقف کردیم، چای و استراحت و البته تمشک جنگلی ! جمعیت زیادی در پایین آبشار حضور داشتند. از اینجا به بعد با دسته های کوچک و بزرگ از مردمی روبرو شدیم که مهمان تالش مهربان بودند. از آنجا به سمت روستای کوته کومه رهسپار شدیم. بقیه مسیر پیاده روی به سمت روستا از میان جنگل و مسیری نسبتا ساده بود. حوالی ساعت دو بعد از ظهر با دو دستگاه نیسان پاترول از جاده خاکی با سرازیری بسیار تند به سمت روستای کوته کومه حرکت کردیم.
در طول مسیر از زیر درختان گردو عبور می کردیم و تکانهای شدید ماشینها در آن سرازیری تند خالی از هیجان نبود . کوهستان یکسره سبز و قله ها و دره هایش را از دور می دیدیم. با تالش وداع کردیم به امید دیدار دوباره.  از کنار ماشینهایی عبور می کردیم که از جمعیتی شاد و غزلخوان و پایکوبان لبریز بودند
انتظار برای رسیدن اتوبوس در کوته کومه فرصتی بود برای خرید نوشیدنی یا تنقلات از مغازه ی کوچک روستا. ساعت 3 و ربع سوار بر اتوبوس نارنجی رنگ که وسایل اضافیمان در آن بود به سمت تهران حرکت کردیم و اولین توقف برای ناهار در لوندویل. سفره ای پهن شد برای همه و هر کس هر چه داشت در آن گذاشت.  لذت سفر فراموش شدنی نیست و شیرینی دور هم نشستن در این توقفها تا سالها در کام ما خواهد ماند.
دوستانی که در اردبیل به ما ملحق شده بودند در همان اردبیل از ما خداحافظی کردند. در اتوبوس از خاطرات سفر گفتیم و من همانجا، در اتوبوس، دلم برای تالش تنگ شد. این جور وقتها هیچ عکسی نمی تواند خاطره ی آنچه با چشم دیده ایم زنده کند. چشمانم را بستم و به بهشتی که پشت سر گذاشتیم فکر کردم تا به رودبار رسیدیم با بوی آشنای زیتون و ترشی، کلوچه و مربا و لهجه های شیرین مردم محلی. استراحتی کوتاه و هوای تازه و خوراکی های جوروجور.
برگزاری جلسه در اتوبوس طبق سنت همیشگی کانون انجام شد و انتقادها و پیشنهادهای همسفران در فضایی دوستانه بررسی شد و برگزارکنندگان برنامه به بعضی سوالات پاسخ دادند و به تمام آنچه همسفران گفتند با دقت گوش سپردند. این همان امید و شوقی است که هر سال برنامه ی سفر به تالش را بهتر از سال قبل پیش می برد.
در نیمه شب طبق برنامه رسیدیم به پارک نوشین. رسیدیم لبریز از خاطرات سبز و دلچسب که می شود لحظه لحظه اش را سالها مزه مزه کرد. با دوستان خداحافظی کردم و در مسیر رسیدن به خانه می اندیشیدم به آنچه پیش از این سفر بودم و آنچه پس از این سفر شدم و به آنچه اندوختم که بی آن سفر حرکتی بی هدف است.

«سفر کردن انسان‌ها را فروتن می‌کند، زیرا در سفر است که شما پهناور بودن جهان و عظیم بودن همه آنچه در آن زندگی می‌کنند را کشف می‌کنید»

گوستاو فلوبر

تالش زیبا

تالش دوست داشتنی!
سپاس که ما را در دامان پرمهرت پذیرا شدی
سخاوتمند، سرسبز، دلربا
ما را ببخش به خاطر هر شاخه ای که نادانسته شکستیم
ببخش به خاطر برگها و گلهای کوچک دامنت که ندیدیم و لگد شد
به خاطر حشرات کوچکی که به خاطر حضور ما مسیر حرکتشان را گم کردند
به خاطر صدای ما که شاید ناهماهنگ در گوشهایت پیچید
تالش دوست داشتنی !
ما برگشتیم و گوشه ای از قلبمان در دامن گلدار سبزت جا ماند
عطر تنت در مشام جانمان پیچید
چشمانمان از سرسبزیت نوشید
و مست مست شدیم.
این سفر حکایت غلبه بر طبیعت نبود
داستان یکی شدن با روح سرسبزت بود
نه جنگی بود برای شکست دادنت
نه تقلایی برای پشت سر گذاشتن شیبهای تند و دره ها و تپه ها که بخواهد برتری انسان را به نمایش بگذارد
این سفر فقط لذت شیرین هماهنگی با تمام پیچ و خمهای تن تو بود
حل شدن در تمام آنچه هستی
پذیرفتن تو با تمام وجود …
تالش دوست داشتنی !
دلمان برایت تنگ میشود.
برای تمام لحظات در کنار تو بودن
برای آن زیبایی بی انتهای جادویی
برای تمام گلهای وحشی زیبا
برای تمام سنگریزه ها
تالش دوست داشتنی !

چند توصیه برای پیمایش بهتر این مسیر

استفاده از دستگاه جی پی اس

همراه داشتن باتوم برای سهولت عبور از شیبها و سربالایی های تند مسیر

همراه داشتن بی سیم و سوت

آمادگی برای باران شدید

همراه داشتن حداقل مایحتاج و سبک بودن کوله پشتی ها

همراه داشتن حداقل وسایل کمکهای اولیه

tt

 

زمان رسیدن میزان توقف مختصات ارتفاع (متر)
  روز اول                                                 
دریاچه سوها 10:45 حدود 30 دقیقه 38°16’41.62″N

48°41’26.67″E

1665
آب 14:30 حدود 15 دقیقه 38°18’48.84″N

48°41’19.44″E

1570
دامنه ی اسپیناس 15:15 حدود 1 ساعت 38°18’48.75″N

48°41’19.37″E

1670
کمپ 20:00 حدود 13 ساعت 38°20’5.41″N

48°42’32.55″E

1095
روز دوم
بالای آبشار 10:30 حدود 1و نیم ساعت 38°19’16.13″N

48°43’37.78″E

875
پایین آبشار 12:00 حدود 30 دقیقه 38°19’16.23″N

48°43’41.71″E

775
ییلاق خلیف حیاطی 14:00 38°19’4.47″N

48°44’21.96″E

48.4

کانون گردشگران جوان ایران

kanoonirangardan.ir

زهرا راد

photo_2016-08-26_22-51-08 photo_2016-08-26_22-51-16 photo_2016-08-26_22-51-22 photo_2016-08-26_22-51-29 photo_2016-08-26_22-51-36

photo_2016-08-26_22-51-58

photo_2016-08-26_22-52-28

photo_2016-08-26_22-52-47

photo_2016-08-26_22-52-53

photo_2016-08-26_22-53-31

photo_2016-08-26_22-54-05

photo_2016-08-26_22-54-11

photo_2016-08-26_22-54-17

photo_2016-08-26_22-56-39

photo_2016-08-26_22-57-10

photo_2016-08-26_22-57-17

photo_2016-08-26_22-57-24

photo_2016-08-26_22-57-31

photo_2016-08-26_22-57-55

photo_2016-08-26_22-58-27

photo_2016-08-26_22-58-39

photo_2016-08-26_22-59-21

photo_2016-08-26_23-01-27

 

Share

نوشته گزارش پباده روی سوها به لوندویل(منطقه تالش) اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d9%be%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%b1%d9%88%db%8c-%d8%b3%d9%88%d9%87%d8%a7-%d8%a8%d9%87-%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af%d9%88%db%8c%d9%84%d9%85%d9%86%d8%b7%d9%82%d9%87-%d8%aa/feed/ 7
گزارش سفر به منطقه هزار جریب آبشار اسپه او 15تا 17 اردیبهشت 95 https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d9%85%d9%86%d8%b7%d9%82%d9%87-%d9%87%d8%b2%d8%a7%d8%b1-%d8%ac%d8%b1%db%8c%d8%a8-15%d8%aa%d8%a7-17-%d8%a7%d8%b1%d8%af%db%8c%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa-95/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d9%85%d9%86%d8%b7%d9%82%d9%87-%d9%87%d8%b2%d8%a7%d8%b1-%d8%ac%d8%b1%db%8c%d8%a8-15%d8%aa%d8%a7-17-%d8%a7%d8%b1%d8%af%db%8c%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa-95/#comments Mon, 15 Aug 2016 07:43:53 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=5558 گزارش سفر به منطقه هزار جریب آبشار اسپه او 15تا ...

نوشته گزارش سفر به منطقه هزار جریب آبشار اسپه او 15تا 17 اردیبهشت 95 اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
گزارش سفر به منطقه هزار جریب آبشار اسپه او 15تا 17 اردیبهشت 95

بخش هزار جریب منطقه ای کوهستانی است در استان های مازندران ،گلستان و سمنان که در شمال ایران واقع شده است .به لحاظ تقسیمات کشوری این منطقه جزو حوزه های استحفاظی شهرستان های :نکا ،بهشهر ،گلوگاه و کردکوی می باشد ،هزار جریب نامی است که از دیر باز تا کنون به منطقه ای مشتمل بر مناطق کوهستانی شهرستان های بهشهر ،نکا ،ساری و شرق سوادکوه در استان مازندران و قسمتی از ناحیه کوهستانی شهرستان های سمنان و دامغان اطلاق می شود .منطقه هزار جریب از دو قسمت دودانگه و چهاردانگه تشکیل شده است ،هزار جریب بهشهر جزئی از هزارجریب بزرگ است که در جنوب و جنوب شرقی شهرستان بهشهر قرار دارد .هزارجریب بهشهر به عنوان جزئی از منطقه کوهستانی البرز دارای روستاهای پراکنده و کوچک است ،هزار جریب بهشهر بخش یانه سر است .

photo_2016-08-15_11-47-03

photo_2016-08-15_11-33-47

photo_2016-08-15_11-39-21

منطقه هزار جریب و ماه اردیبهشت در کنار دوستانی که مدتی بود با آنها همسفر نشده بودم به دلیل مشغله کاری و گرفتاری های روزمره  زندگی .کمی برنامه های پیش رو را بررسی کردم و شلوغی و تراکم کارها که به چشمم خورد بهترین گزینه همراه شدن بود و خود  را در طبیعت رها کردن ،آوای طبیعت را گوش سپردن ،آرامش خاطر پیدا کردن و بالاخره در سکوت و خلوت چند روزه ای که پیش  می آید ذخیره انرژی ،نیرو ،نشاط ،سرزندگی و تجدید قوا برای  سه ماه پر مشغله پیش رو .اعلام حضور کردم و مراحل ثبت نام  به لطف همیشگی دوستان انجام شد .تغییراتی در سفر داده شده بود وسیله رفت و آمد با اتوبوس از تهران بود .چهارشنبه تا ساعت 9 مشغول کار هستم و باید کوله و وسایل آماده شود و صبح با خودم همراه کنم کار سختی بود ولی شوق سفر  همه چیز را هموار میکرد .صبح آماده بودم برای کوله کشی ولی شانس یاری میکرد ،پیام ارسال شده بود حرکت ساعت یازده شب وه چه عالی ،این هم از ویژگی های این گروه دوستانه است و برنامه ریزی ها که به جزئیات توجه میکنند و همه موارد در نظر گرفته میشود که کمترین فشار و زحمت برای همسفرها باشد . ساعت 30-9 در مسیر کار به خانه ام ،سردرد و حالت تهوع بسراغم آمده است ،نمیدانم چه کنم به سفر رو کنم یا روی بگردانم تا زحمتی برای همسفر ها نباشد با هماهنگ کننده تماس میگیرم با آرامش میگوید :خانه رسیدی کمی استراحت کن ،خوب میشوی و میتوانی همراه شوی .شربت آبلیمویی با شیرینی عسل می نوشم و 5 دقیقه ای استراحت میکنم و با حالی بهتر آژانسی را درخواست میکنم و سفرم را آغاز میکنم .میدان آرژانتین ساعت حدود 50-10 دقیقه است چه همهمه و جمعیتی ،هر کسی را میبینی کوله پشتی به پشت و به دنبال ماشین گروه مورد نظرش هست ،یاد چهارراه تهرانپارس می افتم و صبح زودهای کوهنوردها و …. .با دوستان دیده بوسی و احوالپرسی میکنیم چه حس خوبی هست دیدن دوستان قدیمی و صمیمی و چقدر خوشحال کننده است دیدار دوستان در سلامتی و نشاط کامل با همان صمیمیت و همدلی .تا همسفرها برسند مشغول خوش و بش و گرم گفتگو میشویم .همسفران جدیدی هم به گروه پیوسته اند که نخستین سفر خود را تجربه میکنند و نیازمند فرصت هایی برای صمیمیت بیشتر هستیم ساعت حدود 23.30 دقیقه است و باید سوار ماشین میشدیم ،اتوبوس ولوو و راننده ای جدید با امکانات صوتی ویژه ،(غم همیشگی سراغم می آید غم ناشی از نداشتن سکوت در سفرهای خوب دوستانه و تحمل موسیقی با صدای بلند چه بخواهی و چه نخواهی در همه سفرها با همه گروه ها که همه صمیمی و دوستان بسیار عزیزی هم هستند ولی دو پرسش هست که هنوز در سفرهای مسئولانه پاسخ خود را به خوبی دریافت نکرده اند یکی کشیدن سیگار و دیگر پخش موسیقی و در برخی روضه و روضه خوانی و با توجه به اینکه به دل طبیعت که پناه می بری به دنبال هوای سالم و مطبوع و تهی از دود و دم هستی و هم به آغوش سکوت و خلوت طبیعت با نغمه ها و آوازهای گوش نواز آن هستی ولی نمی توانی مانع خواسته دوستان و همسفران هم باشی و این پرسش همیشه برایت بی جواب میماند که آیا سفر مسئولانه به این دغدغه ها کی و چگونه پاسخ خواهد داد ؟ ) و در کنار دوستان به گپ و گفت پرداختیم ولی خستگی کار و تلاش روزانه و دو شب بیخوابی باعث  فرو رفتن در خوابی دلچسب می شود .چشم باز می کنم برای استراحت ، سیگار و استفاده از سرویس بهداشتی در منطقه فیروزکوه توقف کوتاهی داریم .پیاده می شویم و تحرکی چند و خرید تنقلات و آب با کوکی نادری که بسیار تازه و خوشمزه است از خودم و دوستان پذیرایی تنقلاتی میکنم .آماده ایم برای سوار شدن ساعت حدود 3.45 بامداد و ما به سمت نکا به حرکت ادامه دادیم .

4-map

به نزدیکی جنگل پاسند رسیدیم ساعت 8.30 دقیقه و سرپرست گروه زمان خوردن صبحانه و استراحت را اعلام می کند  .همسفران پیاده می شویم و در حالیکه عده ای مشغول فراهم آوردن وسایل صبحانه و گستردن زیراندازها می شویم و عده ای هم به فراهم آوردن آتش و برپایی چای مشغول می شوند .سفره های رنگارنگ در کنار هم و مواد صبحانه دست به دست می گردد و می چرخد وبا نوش جان کردن چای  بساط صبحانه جمع هم می شود ،سوار  اتوبوس می شویم .

اتوبوس از میان راه های پر پیچ و خم با چشم اندازهای سرسبز و بی نظیر جنگل هزارجریب به سمت مقصد یعنی غریب محله و سپس روستای ولم و چالکده به پیش می رفت .دره های سرسبز ،آسمان ابری ،منظره های ویژه و چشم نواز پیرامون ،آدمی را در آن صبحگاه مسخ و مسحور خود می کرد .تنها منطقه در جهان با درختان کهن باقی مانده از دوران کهن 40 میلیون ساله زمین که دست نخورده به سلامت باقی مانده و به امانت به دست ما ایرانیان و البته به میزان بسیار محدود در جمهوری آذربایجان سپرده شده است تا حافظ و نگهدار آن باشیم .دیرینگی جنگل های هیرکانی همراه با زیبایی و شکوه سرسبزی این درختان چنان بار مسئولیتی بر دوش آدمی برای حفظ این منطقه بار می کند که باید برداشتن هر گام و گذاشتن گام بعدی را اندیشه کنی و بعد از هر حضور در هر نقطه این جنگل مطمئن باشی که هیچ اثری از تغییر و تخریب در محیط جنگل از خودت باقی نمی گذاری تا این جنگل ها بتوانند تا میلیون ها سال آینده هم به همین سرسبزی و با همین طراوت پایدار و برقرار باشند .آیا سفرهای ما و شیوه زندگی مردم و جامعه محلی این چنین است ؟ و آیا جوامع محلی به این امر توجه دارند یا حتی سرمایه های گرانبها و ملی یعنی خاک جنگل و گیاهان خودرو و مراتع را به دلیل نداشتن آگاهی نسبت به ارزش و جایگاه ملی و جهانی این چنین سرمایه های بی نظیر و البته فقر اقتصادی و مشکلات ناشی از این تنگدستی از بین برده و به شهرهای بزرگ و شهرنشینان منتقل میکنند برای کسب درآمد؟

9-1-RDHP6563

8-ESPW4396

photo_2016-08-15_11-35-28

به روستای ولم رسیدیم توقفی کوتاه بود برای مسیر یابی با هماهنگی سرپرست پیاده می شویم ،منطقه ای بسیار زیبا ، آرام ،ابرآلود و سر سبز .دخترانی چند با چهره هایی مصمم ،پرانرژی و با نشاط در کنار راه منتظر رسیدن سرویس هستند برای رسیدن به کارخانه نساجی منطقه و محل کار خود . سرگرم عکاسی از گیاهان گوناگون پیرامون می شوم ،این تنوع گیاهی بی نظیر از انواع گونه های گون ،کیسه کشیش ،قاصدک ،نوک لک لکی ،دم روباهی ،پونه و نعناع کوهی تا درختان و درختچه هایی مانند ممرز ،شمشاد خزری و سرخس بی نظیر است . سوار بر اتوبوس در جاده های پر پیچ و خم و خاکی به جلو  می رفتیم .هر از گاهی شاخه های فرو افتاده درختی از پنجره ماشین در مقابل صورتم بود و خوش آمد میگفت ولی با ضربه سخت ماشین رانده می شد و به بیرون می رفت .بالاخره در انتهای منطقه ولم که ابتدای رودخانه مهربانرود و مسیر پیاده روی است  اتوبوس می ایستد و ما با برداشتن وسایل انفرادی مورد نیاز و تنقلات و ناهار از اتوبوس پیاده می شویم و آماده سفری  به دل جنگل و پیاده روی در آب های خروشان و گاه آرام رودخانه اسپه او و رسیدن به آبشار اسپه او .

photo_2016-08-15_11-36-54

11-VKGJ4436

به سوی رودخانه روان می شویم .عبور از میان جنگلی انبوه و کهن ،حال و هوایی وصف ناپذیر و روح پرور دارد ،درسکوت جنگل ،نوای پرندگان و صدای جریان آب رودخانه ای پر آب.

رودخانه ای پر آب و خروشان ولی گل آلوده شاید به دلیل تخریب مراتع بالا دست و جنگل که حتی خاک جنگل برداشت میشود و در شهرهای بزرگ از جمله تهران برای پرورش کاکتوس فروخته میشود !! گاه تا کمر در آب رودخانه فرو میرفتیم ولی به شوق رسیدن به آبشار هفت طبقه اسپه او به پیش می رفتیم .

پس از کیلومترها پیاده روی در جنگل و رودخانه بالاخره به آبشار رسیدیم آبشاری بی نظیر و زیبا در طبقه های گوناگون که برای صعود به طبقه های بالاتر باید از میان آب های سرد آبشار عبور میکردیم و بسیار هیجان انگیز و جذاب بود .

photo_2016-08-15_11-37-51

photo_2016-08-15_11-37-35

آبشار “اسپه او” در موقعیت جغرافیایی N363600   E534628 در استان مازندران واقع است. این آبشار در نزدیکی روستای پاسند در منطقه هزار جریب نکا واقع است. از جمله جاذبه‌های طبیعی این روستا جنگل‌های سر سبز و خوش آب و هوای آن است و می‌توان از چشمه و آبشار اسپه او به عنوان یکی از شگفتی‌های طبیعت و نعمت‌های طبیعی این منطقه نام برد . برای رسیدن به این آبشار باید چند کیلومتری به شهر بهشهر مانده با دیدن تابلوی روستای پاسند در سمت راست جاده گرگان – ساری در اولین بریدگی جاده دور زده و  بعد از گذر از ورودی روستا از ورودی دوم که ورودی جنگل پاسند می باشد از طریق جاده بسیار زیبا و جنگلی روستای پاسند پس از ۳۰ دقیقه به رودخانه (نکاء) رسید و از این نقطه به بعد با پای پیاده در راستای خلاف جهت رودخانه (به سمت شرق) حرکت نمود – قسمت هایی از این مسیر از داخل رودخانه می گذرد لذا پیمایش مسافت تقریبا دو ساعته این آبشار بسیار مفرح  و لذت بخش است  . آبشار اسپه او به صورت پلکانی و کاسه ای بوده و منظره بسیار بی نظیری دارد. صد ها حوضچه  آهکی در ۷ طبقه که در طول سالیان متمادی ایجاد شده باعث ایجاد آبشار شده اند  . این آبشار زیبا و دیدنی با ارتفاع بیش از ۳۰ متر، از چشمه ای  از دل کوه سیاخانی سرچشمه می گیرد و به رودخانه نکا رود می ریزد.

پس از صعود به طبقه هفتم آبشار توفقی کوتاه داریم برای استفاده از چشم اندازهای زیبای پیرامون ،آب بازی ،شیطنت های دوستانه و بازی های جذابی که همیشه در چنین لحظه هایی دوستان خوش ذوق مان طرح میکنند و اینبار روشن کردن آتش بر فراز آبشار بوسیله عینک و ذره بینی کوچک که برای تعمیر اضطراری عینک به کار می رود و برای لحظاتی چند دو گروه سرگرم تهیه آتش بودیم و موفق نشدیم هر چند تمام فرمول ها و قوانین فیزیک و شیمی را مرور کردیم . در طبقه های بالایی در لابلای حوضچه های آهکی چند فسیل سرخس قابل مشاهده است ولی عکسی نمی گیرم .

23-IMG_4754

پس از مدتی استراحت و تفریح از مسیری در سمت راست آبشار که خاک برگ و ساده تر است به سمت پایین حرکت می کنیم و رودخانه و جنگل را پشت سر می گذاریم و به سمت اتوبوس براه می افتیم و در ساعتی از بعد از ظهر پس از طی حدود 14 کیلومتر پیاده روی در مسیر رفت و برگشت برای رسیدن به آبشار اسپه او به سوی اتوبوس و سپس به سمت استراحتگاه شبانه در روستای چالکده به حرکت در  می آییم و طبق قانون همیشگی سفر زباله هایمان را با خود همراه داریم .

24-IMG5477

روستای چالکده ،اتوبوس در مقابل دو در بزرگ پارکینگ مانند توقف می کند و با اعلام سرپرست همگی همراه با وسایل و کوله پشتی ها یمان پیاده می شویم .خانه ای دو طبقه و خوشبختانه به سبک قدیم روستاهای شمال و خانواده ای روستایی همچون دیگر روستاهای ایران که با لبی خندان و رویی گشاده از ما استقبال می کنند و ما را به اتاق هایمان راهنمایی می کنند .اتاق ها تلفیقی از خانه روستایی با امکانات شهری از قبیل حمام و سرویس بهداشتی در هر اتاق و در طبقه همکف و بنا به پیشنهاد میزبان زوج های گروه به اتاقی جداگانه و دخترها به اتاقی و پسر ها هم به اتاقی دیگر هدایت می شویم .پس از گرفتن دوشی و ساماندهی وسایل ،همگی در کنار میز بزرگی که در وسط حیاط جلو اتاق ها قرار دارد جمع می شویم برای خوردن چای و شیرینی .میزی  با خلاقیت بسیار با استفاده از چند در چوبی بلا استفاده که بر روی چهار پایه قرار گرفته است .پس از صرف چای و رفع خستگی علاقه مندیم گشت و گذار دیگری در اطراف روستا داشته باشیم و بیشتر با منطقه  آشنا شویم .

28-QDKL2002

تنی چند از دوستان اظهار آمادگی می کنیم که مکان و موقعیت مجموعه نگین را که به ما قول استقرار در آنجا داده شده بود ، بازدید کنیم و با توجه به اینکه همه گروه اعلام آمادگی برای این بازدید دارند با هماهنگی سرپرست گروه و مسئول مجتمع نگین با دو دستگاه وانت نیسان به سمت مجموعه به راه میافتیم .معماری داخلی و خارجی بنا که تلفیقی از معماری کهن ایرانی و معماری مدرن است همراه با المان های ایرانی بسیار جذاب و قابل تحسین است از جمله نقش و نگار و کنده کاری های در و پنجره ها و حمام عمومی زنانه و مردانه و جکوزی و خزینه با چشم انداز بسیار وسیع و زیبا از جنگل و دریا و رودخانه و کوه ولی متوجه می شویم که بانی و مسئول این مجموعه  برخورد سودجویانه ای می کند  چرا که علی رغم اینکه به دلیل خطاها و شاکیان محلی که داشته و باعث پلمب شدن مجتمع نگین و ممنوعیت فعالیت آن شده است با این حال باز هم تلفنی رزرو اتاق را  می پذیرد و پذیرش مسافر دارد .حال آنکه هنگامیکه مسافر مراجعه می کند مواجه می شود با مجموعه ای پلمب شده و ناگزیر در خانه های روستایی ساکن می شود ( همچنانکه به سرپرست برنامه این پذیرش را داده و هنگام مراجعه ما سرپرست مواجه می شود با خانه ای روستایی که با تمام کیفیتی که داشت و مهمان نوازی صاحبخانه ولی رطوبت در نیمی از اتاق ها بسیار آزار دهنده بود ) . شب شده است و تاریکی آسمان شب را فرا گرفته است و ستاره ها چشمک زنان حال و هوای با شکوهی به آسمان شب می بخشیدند به سمت محل استراحت بازمی گردیم با همان دو وانت نیسان که رفته بودیم . با رسیدن به محل استراحت اعلام می شود شام و استراحت و فردا صبح ساعت 8 به سمت آبشار  دم دمی .دور میز شام جمع می شویم برخی شام همراه دارند و برخی به صاحبخانه سفارش جوجه کباب داده اند و خانواده میزبان مرغی سربریده اند و مشغول آماده سازی و طبخ جوجه کباب و همسفران در انتظار شام که در این هنگام دوستی عزیز به همراه دو کیک وارد جمع می شود و جشن تولد نامزد خود را اعلام می کند .جشن و سرور گرم و صمیمی برقرار می شود که باعث شور و نشاط بخشیدن مضاعف به جمع است .تا هنگام فرا رسیدن  خواب و استراحت ،گروهی بازیهای دستجمعی چندی را اجرا می کنند و دوستان دیگری به گپ و گفت می پردازند و همه بصورت انفرادی و جمعی سرگرم هستند .حشرات گوناگون ،زیبا و کوچک و بزرگ بر روی دیوار و اطراف نور چراغ و تعدادی هم با ورود به اتاق ها , در جنب و جوش و وزوز هستند انواع شاپرک ها ،بیدها و سوسک های بسیار زیبا جیر جیرک ها و خلاصه در یک محدوده کوچک تنوع زیستی بی نظیری از حشره ها دیده می شد .زمان خواب فرا رسیده است و به اتاق هایمان می رویم تعداد زیادی تشک و پتو و بالشت در هر اتاق قرار دارد که ما را بی نیاز از گستردن کیسه خواب میکند ،لحاف و تشک هایی با ملحفه های رنگارنگ و گلدار که سرشار از سرزندگی و نشاط است ،بعضی دوستان از حضور مهمانان ناخوانده واهمه دارند و برخی دیگر حضور آن ها را به رسمیت می شناسند یک مارمولک و سوسک و پروانه را از اتاق به بیرون هدایت می کنم تا دوستان هم اتاقی در آرامش کامل به خوب بروند .نورها خاموش می شود و آرامش و سکوت همه جارا فرا می گیرد و تنها صدای باد و آبی که در دور دست ها جاری است شنیده می شود و همه در خوابی آرام فرو می رویم .

صبح زود از خواب برمی خیزم و به تماشای طلوع آفتاب در ایوان طبقه دو خانه مشرف به جنگل و کوه ،وه چه باشکوه و زیبا است و روستاییان منطقه چه زندگی با کیفیتی را سپری می کنند و چقدر اهمیت دارد آگاهی آن ها نسبت به این سرمایه بی نظیر و رایگانی که طبیعت در اختیار آن ها قرار داده است ولی آیا به این مهم آگاهی دارند یا زرق و برق زندگی شهری تحریک کننده پرخواهی ، پول دوستی و سود جویی بیش از حد در آن ها شده است و در پی تخریب و تبدیل این سرمایه های طبیعی به پول هستند ؟ مسئولیت آگاه سازی جامعه محلی نسبت به داشته های طبیعی و ملی پیرامون آن ها اعم از آب و خاک و جنگل و معدن و پرنده و حیات وحش با چه ارگان و افرادی هست تا زندگی و توسعه پایداری در این مناطق ایجاد شود و شکل بگیرد ،و آیا اگرهر گردشگر چه انفرادی و چه گروهی با سفری مسئولانه به چنین مناطقی سفر کند می تواند تأثیر جدی گذاشته و نقش بسزایی در ایجاد دگرگونی عمیق در جامعه محلی داشته باشد ؟ و تفاوت سفر مسئولانه با سفر شادشاد و غیر مسئولانه تنها یک نگاه ویژه و توجه به منابع طبیعی منحصر به فرد و میلیون ساله این مرز و بوم است .

دوستان بیدار شده اند آماده برای خوردن صبحانه و میزبان از ساعت ها قبل در تدارک میز صبحانه ای به یادماندنی .میز صبحانه آماده است با محصولاتی متنوع و محلی .زنان از زودهنگام صبح در تلاش پختن نانی تازه و مطبوع و مردان در تکاپوی تهیه و آماده سازی نیمرو با تخم مرغ محلی و بقیه موارد .این همه مهر و صفا و برکت را در کجا می توان یافت جز با زندگی در بیکرانگی طبیعت بیکران و بیشتر روستاها و روستانشین های ایران این چنین هستند چه در جنگل و چه در دل کویر.

34-PHKE9340

صبحانه آماده و میز صبحانه در انتظار مسافران و میهمانان و نان های تازه حاصل دسترنج بانو داخل تشت و درون سفره ای پارچه ای به میز منتقل میشود و جنب و جوش خوردن یک صبحانه بیاد ماندنی و گروهی آغاز می شود .

35-IMG_1763

36-IMG_1761

37-IMG_1759

باصرف صبحانه و سرشار شدن از انرژی ،صدای سرپرست است که همه را به سرعت در آماده شدن برای سفر امروز دعوت می کند .به سوی آبشار دم دمی از میان جنگل و رودخانه با راهنمای محلی .از راه های باریک خاکی در میان جنگل و سپس رودخانه باید عبور کنیم ،در ابتدای مسیر از برکه بسیار زیبای محلی به نام استی شو دیدن می کنیم .کنسرت قورباغه ها غوغایی شگفت انگیز برپا کرده است ،برکه ای نسبتا گسترده با آبی زلال و تنوع گیاهی بسیار و چشم اندازی ویژه از جنگل و کوه و خانه های روستایی با شیروانی های قرمز و سفید در میان سبزی درخت ها و مراتع اطراف ،پس از توقفی کوتاه و اجرای مراسم عکاسی گروهی و انفرادی به مسیر ادامه می دهیم .

38-IMG_1810

39-IMG_1779

photo_2016-08-15_11-38-18

در راه هم فرصت ها را مغتنم شمرده و شعرهایی را گروهی می خوانیم و آوازهایی را انفرادی دوستان اجرا می کنند و با حال و هوای جادویی جنگل و رود به حرکت ادامه می دهیم .اکنون در کنار آبشار دم دمی رسیدیم محدوده ای زیبا و بی نظیر چونان مناطق طبیعی دیگر .توقف می کنیم و با جمع کردن مقداری چوب خشک از اطراف و برافروختن آتش چای هم آماده می شود .مصمم می شوم بدنبال راهنما به پایین و داخل آبشار بروم علی رغم نگرانی برخی دوستان ،وارد شدن به آبشاری که در پای خود دریاچه ای ایجاد کرده است هیجان انگیز است ،و چه کیفی دارد آبتنی در آن ولی ما خانم ها نبایدها را رعایت  می کنیم و محدودیت داریم ،پسرها مشتاق می شوند برای آبتنی و شیرجه رفتن در آب از ارتفاع بالای آبشار ،برای لحظاتی جنب و جوش ویژه ای برقرار می شود و پسرها یکی بعد از دیگری داخل دریاچه کوچک آبشار پریده اند ولی ما دخترها هم بیکار نیستیم و با لباس به زیر آبشار می رویم و از خنکای آب آرامش می گیریم .عده ای به مدیتیشن در کنار آب می پردازند عده ای در سکوت و خلوت خود به تماشای طبیعت مشغولند بعضی تماشاگر و تشویق کننده دوستان برای ماجراجویی در آب .

بعد از صرف چای و اجرای چند بازی گروهی و مراسم عکس گرفتن به سمت محل استراحت حرکت می کنیم .لحظات شمارش معکوس سفر فرا رسیده است .آرام آرام به مقصد بازمی گردیم و با جمع آوری وسایل شخصی به مرتب کردن و پاکسازی اتاق ها ،سرویس بهداشتی و وسایل خواب  می پردازیم .در حیاط خانه با میزبانان عزیز و مهربان و پر تلاش خود عکس هایی به رسم یادگاری گرفته و خداحافظی  می کنیم .اتوبوس به سمت تهران براه می افتد .و ما طبیعتی بکر و کهن و بی نظیر را پشت سر می گذاریم و با آرامش و نشاطی که ذخیره کرده ایم به سوی از سر گیری زندگی پر دود و دم ماشینی فرا خوانده  می شویم .پس از اندک زمانی گپ و گفت ها و تبادل نظرها یمان شروع می شود و با همسفر های جدید که اکنون دوستانی قدیمی شده ایم به بازی های گروهی مانند پانتومیم می پردازیم و طبق برنامه همیشگی در سفرها به نقد و بررسی سفر می پردازیم .ابتدا دوستان سفر اولی و بعد بقیه دوستان ،به این شیوه پیشنهادها و نظرها و انتقادها مطرح می شود و اشتباه ها و کاستی ها بررسی می شود برای رفع و یا تقویت آنها و توسط دوستان مسئول یادداشت می شود و دل خوری های احتمالی در میانه راه گذاشته می شود و همسفرها با کوله باری از خاطرات خوب و خوش باقیمانده از هم جدا می شوند .وقت ناهار است ،جایی جنگلی در محدوده بهشهر از ماشین پیاده می شویم برای صرف ناهار ،در یک محیط طبیعی و سرسبز به این زیبایی نخستین چیزی که به چشم می آید و آزاردهنده است پسماندها و انواع پلاستیک و بطری و قوطی کنسرو و … است که در محیط پخش شده است .سفره هایمان را پهن می کنیم و ناهار را نوش جان می کنیم ،آخرین قسمت ذخیره های غذایی مان و آنچه از کنسرو و مواد غذایی اضافه می آید به صورت مرتب و پاکیزه به نگهبانی کارگاهی که در آنطرف جاده است تحویل می دهیم برای کارگران و افراد مستقر در آنجا ،با استقبال آنها را از ما دریافت می کنند .اکنون نوبت پاکسازی این محیط طبیعی است که به نظر می آید محل تفرج اهالی شهرهای اطراف است کیسه های زباله را آماده می کنیم و گروهی به پاکسازی محیط می پردازیم ،این بخشی از مسئولیت ما برای پاکیزگی محیط طبیعی است . ولی آیا تک تک افراد گردشگر در هر کجای این سرزمین چنین مسئولیتی ندارند ؟

45-IMG_1885

44-IMG_1887

46-FHZZ7326

پس از پاکسازی و بسته بندی زباله ها آماده ایم برای سوار شدن به اتوبوس ،ولی بگونه ای ناباورانه با مخالفت راننده و کمک راننده برای حمل این پسماندها تا اولین شهر یا پلیس راه یا هر جای قابل دپو برای این پسماندها می شویم و حتی با اصرار و خواهش جمعی ما باز هم راننده نمی پذیرد و تلاش این جمع را نادیده می گیرد ،به ناچار کیسه های زباله را در کناره جاده قرار می دهیم شاید کسی احساس مسئولیت کند و آنها را منتقل کند و شاید هم بر حجم آنها افزوده شود .راننده ای که برای نخستین بار است با او سفر می کنیم و من هم نخستین بار است با چنین برخوردی از یک راننده روبرو می شوم.

با افسوس از این رفتار ناآگاهانه راننده در سکوتی تلخ به اتوبوس سوار می شویم . از فرط خستگی خوابی شیرین سراغم می آید .چشم باز می کنم تاریک است و ما در منطقه گدوک هستیم .پیاده می شویم برای استراحت و سرویس بهداشتی و نوش جان کردن آش دوغ و دوغ محلی و حرکت به سمت تهران .پاسی از نیمه شب گذشته به تهران و میدان آرژانتین می رسیم و لحظه خداحافظی فرا می رسد .تا برنامه ای دیگر و سفری مسئو لانه در کنار یاران همسفر .

تهیه و تنظیم : منصوره بوستان پور
کانون گردشگران جوان ایران
kanoonirangardan.ir/

Share

نوشته گزارش سفر به منطقه هزار جریب آبشار اسپه او 15تا 17 اردیبهشت 95 اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d9%85%d9%86%d8%b7%d9%82%d9%87-%d9%87%d8%b2%d8%a7%d8%b1-%d8%ac%d8%b1%db%8c%d8%a8-15%d8%aa%d8%a7-17-%d8%a7%d8%b1%d8%af%db%8c%d8%a8%d9%87%d8%b4%d8%aa-95/feed/ 2
صعود به قله شاه نشین در کوهستان “چلچمه” (چهل چشمه)- بهشت کردستان https://kanoonirangardan.ir/%d8%b5%d8%b9%d9%88%d8%af-%d9%82%d9%84%d9%87-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d9%86%d8%b4%db%8c%d9%86-%da%a9%d9%88%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%da%86%d9%84%da%86%d9%85%d9%87-%da%86/ https://kanoonirangardan.ir/%d8%b5%d8%b9%d9%88%d8%af-%d9%82%d9%84%d9%87-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d9%86%d8%b4%db%8c%d9%86-%da%a9%d9%88%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%da%86%d9%84%da%86%d9%85%d9%87-%da%86/#comments Fri, 15 Jul 2016 20:04:54 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=5530 صعود به قله شاه نشین در کوهستان “چلچمه” (چهل چشمه)- ...

نوشته صعود به قله شاه نشین در کوهستان “چلچمه” (چهل چشمه)- بهشت کردستان اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
صعود به قله شاه نشین در کوهستان “چلچمه” (چهل چشمه)- بهشت کردستان

Chehelcheshmeh06

با آغاز فصل بهار، طبیعت دوستان و بالاخص کوهنوردان شور و شعف بیشتری برای سفر و اجرای برنامه های طبیعت گردی دارند. نیمه های خرداد شاید طبیعت کوههای زاگرس یکی از بهترین انتخابهای در پیش رو باشد. با کمی جستجو در نقشه جغرافیا نهایتا تصمیم گرفتیم تا پا به منطقه چهل چشمه بگذاریم که البته بعدا متوجه شدیم که نام صحیح این منطقه به بیان کردی”چل چه مه” و به فارسی “چلچمه” و به معنی چهل رودخانه است. به هر حال این نام به غلط در تمامی نقشه های جغرافیا و طبیعی ایران چهل چشمه نوشته شده است.

کوهستان چلچمه دارای خط الراسی 79 کیلومتری و مشتمل بر 20 قله است. این کوهستان در شهرستانهای دیواندره، سقز و مریوان قرار دارد و از هر سه منطقه قابل صعود است ولی مسیر اصلی از طریق شهرستان دیواندره و روستای بست است.

برای رسیدن به روستای بست، ابتدا وارد جاده دیواندره به سقز می شوید و سپس بعد از 20 کیلومتر به سه راهی شریف آباد می رسید. از اینجا به بعد باید چندین روستا را عبور کنید تا به بست برسید. بزرگترین روستا شریف آباد است. در خروجی روستا ایست بازرسی سپاه قرار دارد که بعد از چند سوال و جواب ساده و پس از کسب مجوز از مافوقشان، اجازه ورود به منطقه داده می شود. تنها نکته این مسیر جایی است که شما به دوراهی روستای آب باره و بست میرسید.البته تابلو راهنما وجود دارد ولی بهتر است که بدانید باید مسیر سمت چپ را انتخاب کرد. بجز حدود10 کیلومتر آخر مسیر که خاکی است، بقیه مسیر آسفالت است. البته کیفیت جاده خاکی هم خوب است و با وسایل نقلیه معمولی هم قابل دسترسی است. روستای بست روستای بزرگی با بیش از 140 خانوار است. با عبور از میان روستا درمیابید که هنوز خانواده های جوان در روستا زندگی می کنند. در نگاه اول تمییزی محیط روستا جلب توجه می کند. روستاییان نیز لباسهای مرتبی دارند و پس از پایان کار روزانه و قبل از غروب آفتاب در اطراف مسجد روستا که در مرکز روستا قرار دارد جمع می شوند و با هم گپ می زنند بچه ها نیز در همین اطراف مشغول بازی هستند با ورود گله گوسفندان با منظره ای بسیار جالب مواجه می شوید، گوسفندان گروه گروه راه منزل خود را بلد هستد و به محض رسیدن به کوچه محل سکونتشان!! وارد کوچه می شوند. تعدادی از گوسفندان هم در ابتدای کوچه منتظر می مانند تا دیگر هم آخوریشان هم به آنها ملحق شود و به اتفاق به منزل برسند. صاحبان این دامها نیز گاهی برای اینکه گوسفندان زیاد در کوچه و خیابان خوش نگذرانند آنها را به سمت خانه هدایت! می کنند. تقریبا همه اهالی روستا از بشقابهای ماهواره ای استفاده می کنند. تنها فروشگاه روستا بجز چند قلم مواد مورد نیاز روستاییان چیزی ندارد و لذا بهتر است مایحتاج خود را قبل از سفر تهیه کنید. روستاییان بیشتر به پرورش دام اشتغال دارند و افزایش تعداد دامهایشان نیز در این اواخر سبب ایجاد مشکلاتی شده است. ظاهرا حتی مراتع خوب این منطقه نیز دیگر توان پذیرایی از این تعداد دام را ندارد. پرورش زنبورعسل نیز برخی از روستاییان را مشغول کرده است که با توجه به کیفیت خوب عسل بهره برداری شده می تواند منبع درآمدی خوبی باشد. عده کمی نیز به کشاورزی و باغداری مشغولند.

با توجه به اهمیت کوهستان چلچمه، هیات کوهنوردی دیواندره اقدام به احداث پناهگاه نسبتا بزرگی با ظرفیت بیش از 70 نفر را کرده است که در منتهی علیه روستا قرار دارد. این پناهگاه از سال 1390 به بهره برداری رسیده و گاهی نیز میزبان بیش از 150 کوهنورد بوده است. در مجاورت پناهگاه محل مناسبی جهت پارک اتومبیل و در مواقع ضروری کمپینگ هست. مسوول این پناهگاه آقای حامد شکاری است که در روستای بست ساکن هستند و توصیه می شود قبل از ورود به منطقه حتما با ایشان هماهنگی لازم صورت گیرد( 09186668235). آقای شکاری جوان خوش فکر و خوش نامی است که علاوه بر اداره پناهگاه، ارتباط بسیار خوبی نیز با کوهنوردان و اهالی محلی دارد. استفاده از امکانات پناهگاه مستلزم پرداخت هزینه هایی است که لیست آنها به همراه قیمت مصوب در پناهگاه موجود است. آقای حامد شکاری جوان بسیار خجالتی است و هرگز قبل از ارائه خدمات درخواست پول نمی کند، اما فراموش نکنیم که طبق نامه ای که در تابلو اعلانات پناهگاه موجود است، ایشان این پناهگاه را از هیات کوهنوردی دیواندره اجاره کرده اند و به عبارت دیگر محل ارتزاق ایشان است. پس لطفا فراموش نکنید که طبق تعرفه مبالغ پرداخت گردد.

Chehelcheshmeh01

روستائیان بست تاکنون روابط خوبی با کوهنوردان داشته اند خصوصا که در فرهنگ اقوام کرد، مهمان جایگاه ویژه ای دارد ولی از آنجا که در برخی فصول تعداد زیادی کوهنورد وارد منطقه می شود و به سبب فضای محدود روستا ممکن است مزاحمتهایی چه از نظر صوتی و همچنین دفع زباله و پارک اتومبیل برای روستاییان ایجاد شود، لذا به جد توصیه می شود تا بیشتر مراقب احوال میزبانمان باشیم و فراموش نکنیم که پس از ما گروههای دیگری نیز وارد این منطقه می شوند و روابط دوستانه با افراد محلی تضمین کننده امنیت و سلامتی آنان است.

ما حدود ساعت شش بعد از ظهر دهم خرداد 1395 به روستای بست رسیدیم و پس از تماس با آقای شکاری، با خوش آمد گویی ایشان وارد پناهگاه تمیز و مرتب بست شدیم. در این فصل معمولا همیشه چندین گروه کوهنوردی در اواخر هفته در محل حضور دارند ولی چون ما یکشنبه رسیدیم، پناهگاه را خالی یافتیم. فرصت کافی برای درست کردن چای و استراحت لازم پس از رانندگی طولانی از تهران تا بست وجود داشت. گشت کوتاهی هم در روستا زدیم و شب را علی رغم وجود جای کافی در پناهگاه تصمیم گرفتیم تا در بالکن پناهگاه و در زیر سقف آسمان بخوابیم تا از دیدن ستارگان لذت ببریم. با وجود هوای پاک کوهستان ستاره ها به نظر نزدیکتر احساس می شوند و دیدنشان لذت بخشتر است. به راستی که در هتل پر ستاره اقامت داریم. با کمی دقت در آسمان پرستاره متوجه می شویم که تردد هواپیماها در این محل بسیار زیاد است. شاید هر بار که به بالای سر خود نگاه می کنیم حداقل 2تا 3 هواپیما را می توان دیدکه از سمت شمال به جنوب و یا بالعکس در تردد هستند. نهایتا هم خنکی هوا سبب می شود تا به داخل کیسه خواب بخزیم.

صبح ساعت پنج و نیم بیدار باش اعلام می شود و راس ساعت شش تیم سه نفره ما (حسین ، بنیامین و افشین) آماده حرکت می شوند.

Chehelcheshmeh02

دو مسیر اصلی از روستای بست به قلل منطقه چلچمه وجود دارد. مسیر اول از روی یال و مسیر دوم از دره و کنار رودخانه. ما تصمیم گرفتیم تا از روی یال صعود کنیم و از دره برگردیم. پناهگاه در ارتفاع 1815 متری از سطح دریا قرار دارد و ما باید تا ارتفاع حدود 3100 متری صعود کنیم یعنی حدود 1300 متر که برای یک کوهنوردی یک روزه تقریبا نیمه سنگین برآورد می شود. لذا باید حواسمان به زمان باشد. مسیر را از کنار رودخانه ادامه می دهیم و بعد از 200 متر و درست با گذر از روی یک پل چوبی کوچک مسیر ابتدای یال را پیدا می کنیم. مسیر یال، شیب خیلی زیادی ندارد و با توجه به فصل زیبای بهار تمام مسیر پر است از گل و گیاهان علفی که ارتفاع بعضی از آنها به نیم متر هم می رسد. گذر از میان این طبیعت بی نظیر و بکر تا مدتها اجازه نمی دهد تا خستگی خودش را به یاد ما بیاورد. مناظر در پیش رو هر لحظه زیباتر می شود. رشته کوه چلچمه اکنون در پیش روی ماست و قلل آن را که هنوز برف زمستانی بر روی آنهاست را به راحتی می توانیم ببینیم. قلل سبز و برفی! از سمت راست ( شمال) به جنوب می توان قلل شاه نشین، قولی زلیخا، سولانه سه خته، دوبرا و سلطان را دید.

Chehelcheshmeh03

Chehelcheshmeh04

Chehelcheshmeh05

خوشبختانه مسیر بسیار مشخص است و احتمال گم کردن راه بسیار کم است.بعد از حدود سه ساعت به دامنه کوه می رسیم و کمی بعد به چشمه معروف “کانی چاورش”. تمامی مسیر بسیار سرسبز و زیباست. تا اینجا حدود 9 کیلومتر راه آمده ایم. برای صعود مسیر کم شیب تری را که تا سر گردنه قولی زلیخا میرود را انتخاب می کنیم. یک و نیم کیلومتر را در یکساعت می پیماییم.

Chehelcheshmeh07

Chehelcheshmeh08

در قسمتهایی از مسیر مجبوریم از دره هایی که برف دارد عبور کنیم که با توجه به شیب زیاد می تواند بالقوه خطر سقوط داشته باشد.

Chehelcheshmeh09

به سر گردنه که می رسیم باد شدید مانع از توقف طولانی می شود و به سرعت گردنه 2943 متری را به سمت قله شاه نشین ترک می کنیم و بعد از گذر از کنار قله “گاوه لان” پا بر روی قله “شاه نشین” می گذاریم.

Chehelcheshmeh10

Chehelcheshmeh11

جی پی اس به ما می گوید که تا اینجا حدود 13 کیلومتر راه آمده ایم و ارتفاع قله را 3117 متر می خواند. با توجه به زمان زیادی که در مسیر برای استراحت و لذت بردن از طبیعت گذرانده ایم ساعت 12 است. منظره اطراف بسیار زیباست. باد نسبتا شدیدی بر روی قله می وزد و توان بیشتر ایستادن بر فراز قله را از ما می گیرد.

Chehelcheshmeh12

Chehelcheshmeh13

پس از ثبت لحظات با دوستان تصمیم می گیریم تا از مسیر پرشیب قله به سمت چشمه ، فرود بیاییم. ابتدای مسیر مشخص است ولی در میانه راه به سبب انبوه گیاهان مرتفع مسیر پا خور را گم می کنیم. البته که خیلی مهم نیست چرا که چشمه در پیش روی ماست. در کمتر از یکساعت به گردنه سمت راست چشمه که اسمش را دوراهی شاه نشین گذاشته ایم، می رسیم. ارتفاع 2766 متر است و رد جاده تا اینجا دیده می شود. به نظر از دره مجاور تا اینجا راه ناهمواری که تراکتور رو است کشیده شده است.

Chehelcheshmeh14

تصمیم می گیریم که مسیر را کمی کوتاه کرده و از ملاقات مجدد چشمه صرف نظر کنیم. با کمی جستجو مسیر دره را پیدا می کنیم. نقطه ای که مسیر دره از مسیر یال سوا می شود را به نام دوراهی دره می نامیم. ارتفاع 2627 متر است. با ورود به دره مسیر کمی نا مشخص می شود و پس از فرود از یک شیب تند و پس از 40 دقیقه خود را در کنار یک آبشار زیبا می بینیم که نوید بخش مسیری زیباست ارتفاع 2417 متر است. کمی جلوتر آبشار دوم و ادامه مسیر از کنار رودخانه در میان گلهای رنگارنگ و علف های سبز بلند و گاهی درختان بید.

Chehelcheshmeh15

بالاخره جای مناسبی را برای صرف نهار در کنار رودخانه و در سایه درختان پیدا می کنیم.ساعتی را به خوردن نهار و درست کردن چای و استراحت و لذت از طبیعت صرف می کنیم. ادامه مسیر در کنار رودخانه است ولی هرگز رودخانه را قطع نمی کند. به دوراهی دیگری می رسیم که هرچند در ادامه مسیر ما اختلالی ایجاد نمی کند اما ممکن است محل شک برانگیزی برای کسانی باشد که عکس مسیر ما را انتخاب کرده اند یعنی مسیر صعودشان از سمت ذره است. لذا بر روی جی پی اس نام ” دوراهی دره 2″ را برایش انتخاب می کنیم. ادامه مسیر با ظهور جاده ای که از روستا تا اینجا کشیده شده است راحتتر و کم شیبتر می شود. در کنار رودخانه در محل مناسبی تنی به آب می زنیم تا گرد و غبار راه و خستگی کمی از تنمان در برود. در نزدیک روستا غاری وجود دارد که با بازدید آن می توان تصور کرد که زمانی محل زیست انسانها بوده است. البته در جای جای آن حفاری هایی هم صورت گرفته است.

Chehelcheshmeh16

و نهایتا به ابتدای مسیر یال و کمی بعد به روستا می رسیم. ساعت 6 بعد از ظهر است و دقیقا 12 ساعت قبل همین محل را ترک کرده بودیم. مسافت قله تا روستا از مسیری که برای بازگشت انتخاب کرده بودیم حدودا 11200 متر است که با احتساب مسیر رفت بیش از 24 کیلومتر می باشد.

شبی دیگر را در روستا بست گذراندیم و صبح روز بعد پس از تهیه کمی عسل برای سوغاتی عازم تهران شدیم. در صورتی که فرصت کافی داشته باشید توصیه می کنم تا از غار کرفتو که در نزدیک سقز قرار دارد بازدید کنید.

نام محل ارتفاع(متر) فاصله از نقطه قبلی(متر) مختصات
پناهگاه بست 1815 N:35°, 52′, 48.6”

E:46°, 35′, 00.6”

ابتدای مسیر یال 1811 200 N:35°, 52′, 37.9”

E:46°, 34′, 58.5”

دو درخت 2304 4300 N:35°, 51′, 23.7”

E:46°, 33′, 31.5”

چشمه کانی چاورش 2681 4500 N:35°, 50′, 21.4”

E:46°, 31′, 32.2”

گردنه  قولی زلیخا 2943 1500 N:35°, 49′, 43.3”

E:46°, 31′, 29.9”

قله شاه نشین 3117 1600 N:35°, 50′, 15.6”

E:46°, 30′, 57.4”

دوراهی شاه نشین 2766 1100 N:35°, 50′, 29.6”

E:46°, 31′, 22.8”

دوراهی دره 1 2627 800 N:35°, 50′, 25.2”

E:46°, 31′, 42.5”

آبشار 2417 800 N:35°, 50′, 28.5”

E:46°, 32′, 05.4”

ناهار 2178 1600 N:35°, 50′, 44.7”

E:46°, 32′, 49.9”

دوراهی دره 2 1924 3300 N:35°, 51′, 11.8”

E:46°, 34′, 30.3”

غار 1820 3100 N:35°, 52′, 37.2”

E:46°, 35′, 00.6”

پناهگاه 1815 470 N:35°, 52′, 48.6”

E:46°, 35′, 00.6”

افشین ایران پور

کانون گردشگران جوان ایران

www.kanoonirangardan.ir/

خرداد 1395

 

Share

نوشته صعود به قله شاه نشین در کوهستان “چلچمه” (چهل چشمه)- بهشت کردستان اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%d8%b5%d8%b9%d9%88%d8%af-%d9%82%d9%84%d9%87-%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d9%86%d8%b4%db%8c%d9%86-%da%a9%d9%88%d9%87%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%da%86%d9%84%da%86%d9%85%d9%87-%da%86/feed/ 4