گزارش سفرهای سال90 بایگانی - کانون گردشگران جوان ایران https://kanoonirangardan.ir/category/گزارش-سفرهای-سال90/ سفر مسولانه و ارزان قیمت Tue, 16 Jun 2020 18:38:27 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=6.5.8 صعود به قله بندعیش از سولقان https://kanoonirangardan.ir/%d8%b5%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d9%82%d9%84%d9%87-%d8%a8%d9%86%d8%af%d8%b9%db%8c%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%88%d9%84%d9%82%d8%a7%d9%86/ https://kanoonirangardan.ir/%d8%b5%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d9%82%d9%84%d9%87-%d8%a8%d9%86%d8%af%d8%b9%db%8c%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%88%d9%84%d9%82%d8%a7%d9%86/#respond Fri, 15 Nov 2013 09:54:57 +0000 https://kanoonirangardan.ir/new/?p=1306 بند عیش از قلل اطراف تهران است که از بیشتر مناطق تهران قابل مشاهده است.

نوشته صعود به قله بندعیش از سولقان اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
صعود به قله بندعیش از سولقان

 

 bandeysh9001af55

در روزهای پایانی فروردین ۹۰ تصمیم به صعود به قله بندعیش گرفتیم. بند عیش از قلل اطراف تهران است که از بیشتر مناطق تهران قابل مشاهده است. ساعت ۷ صبح از منطقه زیباشهر تهران به سمت سولقان که از توابع کن می باشد حرکت کردیم. این منطقه که در سالهای گذشته به شدت شلوغ شده است، مسیر متعارف زائران امامزاده داوود است. حدود ۱۵ کیلومتر که از کن وارد این جاده شوید از روستایی به نام سولقان که در کنار جاده قرار دارد عبور خواهید کرد. در سمت راست جاده و در کف دره بقعه امامزاده ای با گنبد طلایی رنگ دیده می شود. برای شروع پیاده روی باید دویست متر پس از روستا از جاده فرعی اسفالته ای که در سمت راست قرار دارد به سمت امامزاده حرکت کرد. پس از عبور از روی پل باریکی که بر روی رودخانه کن قرار دارد ، در انتهای کوچه به امامزاده می رسیم. از اینجا پیاده روی آغاز می شود. از میان کوچه باغهای باریک خودمان را به پای کوه می رسانیم. اولین چیزی که نظر را جلب می کند جاده های زیگزاگی است که به سمت قله کشیده شده است وقتی وارد این راهها می شویم سیل بند‌ها در جای جای کوه دیده می شود که با سنگ لاشه و توری فلزی ساخته شده اند. در اطراف این راهها درختان کوچکی کاشته شده است. به نظر می آید که پروژه ای برای سرسبز کردن این کوهها در دست اجرا باشد. به تدریج جاده را رها می کنیم و به سمت یال بلند کوه حرکت می نماییم پس از شیبی تند بر روی یال سوار می شویم و پس از دو ساعت و نیم به خط الراس کوه می رسیم. بر روی خط الراس جاده‌ای خاکی ولی ماشین رو وجود دارد در سمت شمالی ما قله صخره ای بندعیش نمایان است و در پشت سرمان که به سمت جنوب است شهر تهران با تمام آلودگی اش و در سمت شرق دره حصارک و در سمت غرب روستای سولقان. متاسفانه ساختن بناهای چندین طبقه در دره‌های اطراف سولقان منظره ناخوشایندی را ایجاد کرده و به نظر می رسد عن قریب بلایی که بر سر طبیعت فشم و میگون آمده طبیعت این منطقه را هم تحت تاثیر قرار دهد.

bandeysh9001af02

 چندین گروه کوهنوردی را دیدیم که در مسیر قله بودند. ما هم صبحانه را در محل مناسبی خوردیم و بعد از کمی استراحت به سمت قله به راه افتادیم.

bandeysh9001af07

تردد موتورسوارانی که با پشت سر گذاشتن پیست موتورسواری کوهساره به اینجا رسیده بودند بسیار آزار دهنده است. چند نفری سعی می کنند که شیب تند مسیر قله را تا منطقه صخره ای را با موتور طی کنند ولی موفق نمی شوند و بازمیگردند. ای کاش همان افرادی که در پارک کوهساره اجازه ورود اتومبیل را به پیست موتورسواران نمی دهند کمی برای این طبیعت به نفس افتاده دل می سوزاندند و جلوی پیش روی این لشکر موتورسوار را می گرفتند. به راستی آیا گسترش پیست موتورسواری کوهساره تا قله کوه است؟ صدای گوش خراش حاصل از تردد این وسایل ،امنیت کوهستان را مختل کرده است. به راستی برای این به اصطلاح ورزشکاران چه فکری باید کرد؟ روزگاری نه چندان دور خیابانهای شهر جولانگاهشان بود و امروز ستیغ کوهستان؟ البته برای آنان که برای طبیعت احترامی قائل نیستند، تاراندن ایشان از خیابانهای شهر به کوهستان گزینه ای مناسب بوده است! چرا که وقتی جلوی چشمشان نباشند، تصور می کنند که مشکل را حل کرده اند! شیب نهایی به سمت قسمت صخره ای که رخ جنوبی قله را تشکیل می دهد تند و نفس گیر است و در انتهای مسیر به صخره ای به ارتفاع حدودا ۳۰ متر بر می خوریم که برای صعود از آن سیم بکسل فلزی تعبیه شده است ولی برای صعود مسیر امنی نیست و بهتر است از سمت راست (شرق) آن را دور زد و از جبهه شرقی به قله صعود کرد.

bandeysh9001af13

 قله بندعیش که در این موقع سال پوشیده از برف است همچون تراس بزرگی است که ارتفاع آن از سطح دریا ۲۷۶۸ متر است.

bandeysh9001af39

 از فراز این قله مناظر شگفت انگیزی از ارتفاعات اطراف تهران قابل مشاهده است. به سمت شمال که بنگریم جاده امامزاده داوود، روستای کیگاه، روستای طالون، روستای رندان، دره طالون و امامزاده عقیل، دره سنگان و آبشار سنگان و قلل پهن حصار، سیاه سنگ سنگان، گردنه خور ،قلل بازارک، لوارک ، شاه نشین، توچال، پیازچال و کلک چال و دارآباد و همچنین جاده در حال احداث تاریخی تهران-شمال  که بسیاری از کوهپایه های زیبا را خراشیده یا سوراخ کرده است. در سمت شرق قلل پلنگ چال ، دوشاخ و چین کلاغ و در سمت جنوب دره های حصارک و فرحزاد قرار دارد. به غرب که بنگریم روستای سولقان، روستای کشار پایین و بالا، و همچنین در دوردست دره منتهی به وردیج دیده می شود.

          bandeysh9001af17

متاسفانه در تمامی دره های جنوبی تعداد زیادی از موتورسواران که گسترش پیست را تا شمالی ترین نقاط کوهستان پنداشته اند، به چشم می خورند.به نظر می رسد که دسته های ۱۵-۱۰ تایی مشغول آموزشهایی هستند تا بتوانند ساده تر به قله برسند!

همانطور که گفته شد رخ جنوبی و غربی قله بندعیش صخره ای و دارای پرتگاههای عمیق است و رخ شمالی دارای شیب بسیار تند تا دره ای است که به روستای کیگاه ختم می شود. اما رخ شرقی که شیب کمتری دارد و مسیر عادی صعود به قله است به خط الراسی که از گردنه سلام آغاز شده است ، می پیوندد. از مسیری نامشخص در قسمت شرقی قله و از روی سنگها می توان به قله دسترسی پیدا کرد.

bandeysh9001af61

مسیر برگشت را  از روی خط الراس به سمت جنوب انتخاب کردیم. پروژه جنگلکاری ارتفاعات شمال تهران تا این منطقه گسترش پیدا کرده است و برای آبیاری این مناطق دو استخر بسیار بزرگ ساخته شده که در این موقع از سال کاملا آبگیری شده‌اند. چند اتومبیل توانسته‌اند به طریقی تا این منطقه پیشروی کنند. گروههای متعددی از کوهنوردان و کوه‌پیمایان در مسیر دیده می شوند. تا محلی که برای پرندگان پاراگلایدر تعبیه شده است حدود ۱۰ کیلومتر را طی کردیم. اینجا ایستگاهی است که برای این ورزش در نظر گرفته شده است.

bandeysh9001af46

دو راهی در پیش رو را به سمت شرق می رویم تا به پارک کوهسار برسیم. بر تعداد موتورسواران و همچنین افرادی که با اتومبیل قصد صعود به ارتفاعات را دارند افزوده می شود. نهار را در مکانی که بر شهر دود گرفته تهران مشرف است میل می کنیم. کم کم سر و کله آلاچیق‌هایی که در پارک ساخته‌اند پیدا می شود و نوید دهنده رسیدن به انتهای مسیر است. اما تا رسیدن به جاده اصلی کن- سولقان هنوز راهی دراز باقی است و نهایتا پس از ۲۳ کیلومتر و در ساعت پنج عصر به جاده می رسیم.

افشین ایران پور

کانون گردشگران جوان ایران

iranpour@kanoonirangardan.ir

Share

نوشته صعود به قله بندعیش از سولقان اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%d8%b5%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%87-%d9%82%d9%84%d9%87-%d8%a8%d9%86%d8%af%d8%b9%db%8c%d8%b4-%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%88%d9%84%d9%82%d8%a7%d9%86/feed/ 0
گزارش پیاده روی سنگچال به دیوا – برنامه جایگزین 9014# https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d9%be%db%8c%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%b1%d9%88%db%8c-%d8%b3%d9%86%da%af%da%86%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d9%87-%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d9%be%db%8c%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%b1%d9%88%db%8c-%d8%b3%d9%86%da%af%da%86%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d9%87-%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87/#comments Fri, 15 Nov 2013 09:08:58 +0000 https://kanoonirangardan.ir/new/?p=1256 گزارش پیاده روی سنگچال به دیوا – برنامه جایگزین 9014 ...

نوشته گزارش پیاده روی سنگچال به دیوا – برنامه جایگزین 9014# اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
گزارش پیاده روی سنگچال به دیوا – برنامه جایگزین 9014

تاریخ سفر: صبح چهار شنبه 90/06/09 تا بامداد جمعه 90/06/11

وسیله رفت و آمد: مینی بوس

تعداد همسفران: 13 نفر

هزینه سفر: 46500 تومان

بیست و پنج کیلومتری آمل در جاده هراز یک راه فرعی وجود دارد که دست راست و به سمت شرق امتداد پیدا می کند. تابلوی این جاده نشان می دهد که ما به سمت “چلاو” خواهیم رفت. این جاده با شیب نه چندان زیادی ما را به ارتفاعات منطقه سوق می دهد و پس از گذر از”گنگرج کلا” ما را به “سنگ چال” می رساند که از توابع بخش آمل و دهستان چلاو است. البته در ابتدای این مسیر یک دو راهی وجود دارد که باید راه سمت چپ را انتخاب کرد تا به سنگ چال رسید. تمامی مسیر، حداقل تا سنگ چال و فیل بند آسفالت می باشد. منطقه کوهستانی و ییلاقی است و ویلاسازی گسترده ای در آن انجام شده که محلی ها آن را منتسب به آملی ها و تهرانی های متمول می دانند. انصافاً هم خوب جایی را انتخاب کرده اند دره ای سرسبز در میان کوه های البرز.

برای اینکه از این منطقه به سمت دیوا و بابل برویم دو انتخاب داشتیم. یکی اینکه از سنگ چال مسیر را آغاز کنیم و دیگری از “فیل بند”. با توجه به پرس و جوهایی که از دوستانی که مسیرها رفته بودند داشتیم به این نتیجه رسیدیم که مسیر سنگ چال مسیر زیبا تر و مناسب تری است. مسیر ما از روستای “گت کلا” در چند کیلومتر قبل از سنگ چال آغاز می شد که روستای کوچکی است در دامنه شمالی کوه و بالاتر از سایر آبادی ها. مسیر از جاده تا گت کلا علیرغم چیزی که فکر می کردیم به تازگی آسفالت شده بود و با مینی بوس تا خود گت کلا رفتیم.

sangchal2diva

شکل 1 – نمای روستای گت کلا از ابتدای مسیر

با اطلاعاتی که از محلی ها گرفتیم فهمیدیم که می توانیم مسیر پیاده روی را از انتهای بالایی روستا شروع کنیم. نکته جالب اینکه باز هم به ما ثابت شد که محلی ها در تخمین مسافت پیاده روی و زمان مورد نیاز برای آن خیلی دست و دلواز برخورد می کنند. پیرمردی که از او درباره مسیر پرسیدیم به ما گفت که در جوانی تا دیوا دو ساعته پیاده می رفته و با پایِ ما 3.5 الی 4 ساعته می توان به آنجا رسید ولی خُب تجربه بلایی سر ما آورده که دیگر به این چیزها خودمان را دلخوش نمی کنیم.

sangchal2diva (1)

شکل 2 – ابتدای مسیر پیاده روی

از سنگ چال یا همین گت کلا سه مسیر به دیوا وجود دارد که یکی از شرق “چاتمه سر”  و دو تای دیگر از غرب آن به دیوا می روند  که البته این دو مسیر تنها در ابتدا با هم تفاوت دارند (یکی می رود بالای کوه و از گردنه عبور می کند و دیگری کوه را دور می زند و هر دو در شمالِ کوه به هم می رسند) و ما باز طبق توصیه دوستان در مورد زیبایی مسیر، مسیر غربی را انتخاب کردیم و برای اینکه به گروه فشار کمتری وارد شود تصمیم گرفتیم تا گردنه را دور بزنیم و زیاد ارتفاع نگیریم.

sangchal2diva (2)

شکل 3 – انتهای گت کلا و ابتدای مسیر پیاده روی

از انتهای روستا وارد مزرعه ای شدیم که در انتهای آن راه پاخورِ مسیر ما مشخص بود و دور تر به کلبه ای در دامنه کوه می رسید. مسیر را تا کلبه ادامه دادیم مناظر بسیار زیبایی در سمت دره به ما رخ می داد که همه از آن لذت می بردیم و تا می توانستیم عکس گرفتیم. به هر حال ابتدای مسیر بود و دوستان هنوز آنقدر خسته نشده بودند که حال و حوصله عکس گرفتن نداشته باشند. در کنار کلبه چشمه ای هم وجود دارد که می توان برای بر داشتن آب از آن استفاده کرد، البته کم آب است.

sangchal2diva (3)

شکل 4 – در کنار کلبه ابتدای مسیر

تا اینجای مسیر جنگلی ولی تُنُک است و به صورت تراورس در جهت شمال غرب کم کم ارتفاع زیاد می کنیم تا به مرتفع ترین نقطه در طول مسیرمان می رسیم که ارتفاعی در حدود 1730 متر دارد در حالی که ارتفاع گت کلا حدود 1500 متر بود. تا اینجای مسیر حدود یک ساعت و نیم راه آمده ایم و نصف کوه را دور زده ایم. اینجا استراحت می کنیم. در سمت شمال غرب مان منظره زیبایی از دره ها و دشت ها در دور دست نمایان است که موقعیت بسیار خوبی را برای استراحت و آرامش ما مهیا می کند.

sangchal2diva (4)

شکل 5 – کلبه بعد از استراحت اول

مسیر خود را ادامه می دهیم. مسیر دره ای است در امتداد شرق که ابتدا با شیبی کم و پس از آن با شیبی بسیار تند ارتفاع کم می کند. در ابتدای مسیر کلبه ای وجود دارد که می تواند محل مناسبی برای شب مانی باشد ولی این کار برای ما زود است. بعد از کلبه راه پاخور به سمت راست می رود. این راه را ادامه می دهیم گرچه از مسیری که در GPS داشتیم دور می شود؛ مسیر GPS به ما می گوید که باید به چپ برویم و دامنه را با شیب تند برویم پایین! در ادامه مسیر پاخور چشمه ای هم هست.

sangchal2diva (5)

شکل 6 – چشمه در ادامه مسیر پاخور

مسیر پاخور را ادامه می دهیم ولی از جلوتر باز به سمت مسیری که در GPS داریم برمی گردیم ولی این مسیر مناسب نیست، شیب تندی دارد و از پاخور هم خبری نیست. کمی ادامه می دهیم ولی بیشتر رفتن به صلاح نیست. در سمت راستمان و روی دامنه کناری کلبه ای دیده می شود که تصمیم می گیریم به سمت آن بریم. مسیر مشکل و لغزنده است و به سختی و در جایی با حمایت طناب خود را به کلبه می رسانیم که در واقع ادامه همان مسیر پاخور قبلی بود.

sangchal2diva (6)

شکل 7 – عبور با حمایت طناب از مسیر انحرافی به سمت کلبه

تغییر مسیر وقت ما را زیاد گرفته و در حدود ساعت 5 بعد از ظهر است که ناهار را در کنار این کلبه با منظره ای فوق العاده رو به شمال از شهرها و دشت ساحلی خزر دارد صرف می کنیم. همه از منظره و خوردن ناهار لذت می برند به خصوص که تغییر مسیرمان انرژی زیادی از ما گرفته بود. تا ناهارمان تمام شود و کمی استراحت کنیم دیر شده و از آنجایی که معلوم نبود در ادامه مسیر کلبه ای برای شب مانی پیدا کنیم و این کلبه هم در جای مناسب و زیبایی قرار داشت، تصمیم می گیریم شب را همین جا بمانیم با این شرط که دو ساعت استراحت بیشتر امروز را فردا جبران کنیم. در کنار کلبه به بازی دسته جمعی و گپ زدن مشغولیم که کم کم سرد شدن و تاریکی هوا ما را به داخل کلبه می کشاند.

sangchal2diva (7)

شکل 8 – نزدیکی کلبه شب مانی

این محل حدود 1500 متر ارتفاع دارد و هوا سرد است. کلبه سه بخش دارد که دو تا تمیز و مناسب برای اقامت و یکی دیگر که از آن برای نگهداری احشام استفاده می کنند، غیر قابل استفاده بود. هیزم ها تَرند و در اتاق اولی با سختی فراوان و به کمک دمِ مسیحایی یکی از دوستان آتش روشن می کنیم که همین آتش تا صبح ما را از سرما نجات می دهد. چند نفر از دوستان هم در اتاق بغلی و در چادر می خوابند.

sangchal2diva (8)

شکل 9 – کلبه شب مانی

صبح و پس از صرف صبحانه ساعت 8 نشده که به راه می افتیم. مسیر پاخور از پایین کلبه به سمت دره می رود. باز هم شیب نسبتاً تند است ولی مسیر پاخور مناسب است. پایین و در ابتدای دره از رودخانه عبور می کنیم و در مسیر رودخانه به راه خود ادامه می دهیم. این قسمت مسیر خیلی راه مشخصی ندارد و تنها در بستر رودخانه راه خود را ادامه می دهیم تا به کلبه ای می رسیم که قرار بود دیشب را در آنجا باشیم. از کلبه قبلی تا اینجا کمتر از یک ساعت و نیم آمده ایم. کلبه در کف دره قرار دارد و بسیار زیبا است اما از منظره شهر خبری نیست.

ادامه مسیر تا خود دیوا دیگر از کف دره و کنار رودخانه عبور می کند و به کرات مجبوریم که از رودخانه عبور کنیم که در اکثر مواقع هم این کار به راحتی صورت می پذیرد. در راه چندین کلبه دیگر هم وجود دارد که همگی خالی از سکنه هستند. مسیر را ادامه می دهیم و پس از طی بیش از 7 کیلومتر به محلی می رسیم که بستر رودخانه باز می شود و رود هم تغییر مسیر می دهد.

sangchal2diva (9)

شکل 10 – یکی از دفعات عبور از رودخانه

ما در سمت شرق رودخانه هستیم و در سمت غرب آن چند کلبه دیده می شود. در این محل یک چشمه نیز وجود دارد که آب خیلی کمی دارد ولی می توان قمقمه ها را از آن پر کرد. به علت بارندگی هایی که در هفته گذشته در منطقه بوده در بعضی جاهای مسیر مجبوریم گِل نوردی کنیم که این از سرعتمان کم می کند. حتی بعضی جاها بچه ها در گِل می مانند که با کمک بقیه نجات پیدا می کنند و به راهمان ادامه می دهیم. با اینکه در دره هستیم و منظره ی خیلی وسیعی نداریم ولی مناظر رودخانه و درختان اطراف آن به قدری زیبا هستند که حوصله امان سر نرود و از آنها لذت ببریم.

sangchal2diva (10)

شکل 11 – یکی از جویبارهای مسیر

ناهار را حدود ساعت 3 می خوریم و یک ساعتی معطل می شویم. موقع ناهار یک محلی را می بینیم که سوار بر اسب به سمت بالا و کلبه اش می رود. از او می پرسیم که تا دیوا چقدر راه داریم و او به ما می گوید که اگر تند برویم تا شب به دیوا خواهیم رسید ولی با وضع راه رفتن فعلیمان بعید است برسیم. این موضوع تا حد زیادی روحیه و انگیزه ما را برای ادامه مسیر زیاد می کند چرا که همه دوست داریم شب به دیوا برسیم تا شبانه به تهران برگردیم و به ترافیک فردای جاده برنخوریم. 2 – 3 کیلومتر جلوتر مسیر پاکوب به تدریج از کنار رودخانه جدا می شود و به روی دامنه غربی رودخانه می رود. مسیر را ادامه می دهیم درحالی که از پایین و کنار رودخانه صدای زنگوله گوسفندان و پارس سگ ها به گوش می رسد و این نوید را به ما می دهد که به مقصد نزدیک می شویم. هوا هم رو به تاریکی است در اواخر مسیر از یک پرچینِ نسبتاً بلند رد می شویم و پس از آن و به روی یک تپه می رسم که از اینجا به بعد تا خود دیوا مسیرمان مستقیم به سمت شمال و از روی دامنه است.

sangchal2diva (11)

شکل 12 – از مناظر زیبای مسیر

پس از چند دقیقه صدای ماشین و موتور از دره به گوشمان می رسد که بسیار خوشحالمان می کند ولی نکته آن جاست که مسیر پاکوب از پایین دره و جاده فاصله زیادی دارد و ارتفاع و شیب اش نیز به پایین زیاد است. لحظات سختی است چرا که خسته ایم، هوا تقریباً تاریک شده، جاده را در کنارمان می بینیم ولی نمی توانیم به آن برسیم. تصمیم بر آن می شود که مسیر را ادامه دهیم تا اگر جای مناسبی پیدا کردیم رو به پایین و به سمت جاده برویم و در غیر این صورت مسیر را ادامه دهیم که قطعاً ما را به خود دیوا خواهد رساند. پس از طی مسافت کمی مسیری مناسب پیدا می شود و خود را به جاده می رسانیم. جاده خاکی است و دیوا را به ییلاقات جنوبی آن می رساند که البته بعداً از محلی ها شنیدیم این جاده قرار بوده تا سنگ چال ادامه پیدا کند ولی به دلایلی متوقف شده. ظاهرا این جاده و رودخانه و ییلاق انتهای آن محلی برای تفریح و خوشگذرانی روستائیان و مردم شهرهای اطراف نیز هست.

متأسفانه در جاده نیسانی عبور نمی کند تا ما را به روستا برساند (بدون شک به جز نیسان، آن هم آبی رنگش، سوار چیز دیگری نمی شویم و وفاداری خود را به نیسان حفظ می کنیم) ولی از شواهد پیدا است که راه زیادی هم تا دیوا نداریم پس پیاده در جاده به راحمان ادامه می دهیم و ساعت کمی از 8 گذشته که به دیوا می رسیم.

روستای دیوا در فاصله حدود 25 کیلومتری جنوب غربی شهر بابل در قسمت کوهپایه‌ای و در حاشیه‌ محور گلوگاه به خشرودپی قرار دارد. از جاده خاکی انتهای روستا وارد روستا شده و پس از 10 – 15 دقیقه به یکی از خیابان های اصلی روستا که آسفالت است می رسیم و در کنار یک مغازه اطراق می کنیم تا مینی بوسِ آقا رسول برسد که انتظارمان کم هم طول نمی کشد. در این فاصله با لطف یکی از اهالی روستا در حیات ایشان مشغول لایروبی خودمان می شویم و چند کیلویی گِل از خودمان جدا می کنیم.

پس از رسیدن مینی بوس برای صرف شام به یکی از رستوران های بابل می رویم و بعد از آن یک سره راهی تهران می شویم. سفر دو روزه ما ساعت 4 صبح 11 شهریورماه 1390، در میدان آریاشهر و روبروی پارک نوشین که مبدأ و مقصد اکثر سفرهای گروه است، به پایان می رسد.

عکس ها از:

–         اشکان دانش

–         لیلا صدریه

بنیامین قاسمی

کانون گردشگران جوان ایران

Share

نوشته گزارش پیاده روی سنگچال به دیوا – برنامه جایگزین 9014# اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d9%be%db%8c%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%b1%d9%88%db%8c-%d8%b3%d9%86%da%af%da%86%d8%a7%d9%84-%d8%a8%d9%87-%d8%af%db%8c%d9%88%d8%a7-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87/feed/ 1
گزارش برنامه تالش، تیر 1390 https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%b4%d8%8c-%d8%aa%d9%8a%d8%b1-1390/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%b4%d8%8c-%d8%aa%d9%8a%d8%b1-1390/#comments Fri, 15 Nov 2013 07:30:39 +0000 https://kanoonirangardan.ir/new/?p=1228 گزارش برنامه تالش، تیر 1390 از «آب‌بر» تا «آب‌رود»  فقط ...

نوشته گزارش برنامه تالش، تیر 1390 اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
گزارش برنامه تالش، تیر 1390

از «آب‌بر» تا «آب‌رود»  فقط آب بود و آب بود

img_5022

اولین چیزی که در «آب‌بر» به چشم می‌آمد، وانت‌ نیسان‌های آبی رنگ بود که در همان یک خیابان اصلی شهر می‌رفتند و می‌آمدند. اما وقت پیدا کردن وانت برای رفتن به ییلاق جمال‌آباد که رسید، هیچ وانتی حاضر نبود به آنجا برود. بعد از نزدیک به نیم ساعت صحبت کردن با هر وانت‌باری که از وسط شهر می‌گذشت، بالاخره یک راننده حاضر شد با کرایه 60 هزار تومان، 14 نفر را با کوله‌هایشان به جمال آباد ببرد. راننده وقتی ما 14 نفر را دید با خنده پرسید: «لباس گرم دارید؟  آن بالا خیلی سرد است، باران هم می‌بارد.» ما هم با لبخندی گفتیم که بله، ولی یک ساعت بعد از آن بود که دقیقا متوجه شدیم منظورش از سرما و باران چیست.

abar2

آب‌بر گرم بود اما از داخل شهر هم می‌شد ابرهای سیاهی را دید که روی ارتفاعات جمع شده بودند. مسیر جمال‌آباد، جاده خاکی خوبی بود که از روی یال تپه‌های شمال شهر و از میان منطقه شکار ممنوع خرمنه سر، پیچ و تاب می‌خورد و بالا می‌رفت. مسیر زیبایی بود و هر وقت جاده  دقیقا روی یال قرار می‌گرفت می‌شد تمام دشت زیر پا و چین‌خوردگی‌هایی که از آن بالا می‌رفتیم را دید. چین‌خوردگی‌ها به لبه‌های شیرینی‌های قطاب شبیه شده بود که با دست خمیر آن را جمع می‌کنند. از کنار یک زیتون‌زار بزرگ و امامزاده کوچک گذشتیم و نیسان با آن قدرت جادوی‌اش به بالا رفتن ادامه داد.

abar

نزدیک به یک ساعت پشت وانت بودیم. اول همه چیز به شوخی و خنده و بحث درباره قدرت جادویی نیسان‌ها می‌گذشت و با خنک شدن بادی که از کوه می‌آمد، گرمای آزاردهنده را فراموش کردیم و رفتیم و رفتیم تا رسیدیم به جایی که آرام‌آرام مه از راه رسید و چند قطره آب سرگردان از آسمان بر سرمان افتاد. هنوز گرم بودیم و با خوشی به ابرهایی نگاه می‌کردیم که دیگر جلوی خورشید را گرفته بودند. 10 دقیقه پیش از رسیدن به جایی که جاده به پایان می‌رسید، باد شدت گرفت و آسمان هم دست از شوخی برداشت و شروع کرد به جدی جدی باریدن.

abar to jamalabad

در انتهای راه وقتی از وانت‌بار پیاده شدیم، شدت باد به اندازه‌ای بود که نمی‌شد به راحتی بادگیرها و پانچوها را به تن کرد. باران هم ریز ریز می‌بارید. جاده خاکی در ارتفاع  2358 متری به پایان رسید. ساعت  12آماده شدیم و از مسیر پاکوبی که از انتهای جاده خاکی به سمت چپ امتداد داشت به راه افتادیم. مه به اندازه‌ای شدید بود که وقتی بین اعضای گروه کمی فاصله ایجاد می‌شد، از انتهای صف نمی‌شد ابتدای آن را به سادگی دید.

همان ابتدای راه با حرف‌های خردمندانه‌ای مواجه شدیم که متاسفانه توجهی به آن نکردیم. مرد چوپان میانسالی همراه با گله‌اش از  روبرو می‌آمد. پس از اینکه سرپرست برنامه با او صحبت کرد و مسیر را پرسید، چوپان با تعجب پرسید:« ما مجبور هستیم اینجا باشیم، شما چرا اینجا آمدید؟» راهمان را ادامه دادیم ولی شدت باد به اندازه‌ای بود که لحظاتی مجبور می‌شدیم توقف کنیم تا از شدت باد کم شود. باد، باران را با چنان شدتی به تمام بدنمان می‌کوبید که بادگیرها و پانچوها پس از مدت کوتاهی تسلیم شدند و تمام لباس‌ها و کوله‌هایمان خیس شدند. در اینجا لازم است تاکید کنم که تمام لباس‌ها، یعنی هیچ کدام از لباس‌هایی که تنمان بود خشک نبود (روشن شد؟) و در  اثر خیس شدن ساق ِ جوراب‌ها، آب به داخل کفش‌های ضد‌آبمان هم وارد شد. بعد از یک ساعت  حرکت در مسیر پاکوب به گوسفند‌سرایی رسیدیم که در آن، چوپان‌ها مشغول جمع کردن گوسفندها از زیر باران بودند.

img_5018

تصویر زیبایی بود: چوپانی با باشلقی پشمی بر دوش در میان آغل‌های چوبی و گلی، بره‌ای را زیر بغل زده بود و در میان مه به این طرف و آن طرف حرکت می‌کرد. چوپان گفت که نیم ساعت دیگر به یک قهوه‌خانه می‌رسیم و بعد از سه ساعت ادامه دادن مسیر پاکوب به امامزاده‌ای خواهیم رسید. البته در آن روز هر چه رفتیم، به هیچ کدام از اینها نرسیدیم.

 از کنار گوسفندسرا کمی به سمت راست متمایل شدیم و در مه غلیظی که تمام منظره‌های اطرافمان را پنهان کرده بود به راهمان ادامه دادیم. بعد از نزدیک به نیم ساعت، سراشیبی مسیر در ارتفاع 2498 متری در محلی به نام دیزآب به پایان رسید و به سمت پایین سرازیر شدیم. بعد از آن دیگر تقریبا تمام راه تا فردای آن روز، سرازیری بود. در آن ارتفاع از مرتع‌های سرسبزی می‌گذشتیم که به دلیل شدت مه چیزی غیر از چند متر اطرافمان را نمی‌توانستیم ببینیم. باران بند آمده بود و با وجود آنکه در مه و رطوبتی شدید راه می‌رفتیم، لباس‌هایمان آرام آرام شروع کردند به خشک شدن. با کم کردن ارتفاع به مناطق جنگلی رسیدیم و در ابتدای جنگل با گم کردن مسیر پاکوب، روی شیب شدیدی قرار گرفتیم و مشغول تراورس کردن روی آن شدیم اما شدید بودن شیب و خیسی برگ‌های زیرپا، کار را به شدت سخت کرد و تصمیم ‌گرفتیم، به صعود از شیب بپردازیم تا روی یال، حرکتمان را ادامه بدهیم. صعود این مسیر کوتاه نزدیک به یک ساعت وقت گرفت و روی یال دوباره مسیر پاکوب پیدا شد. جالب این بود که مسیر پاکوب‌، نزدیک به 100 متر جلوتر از همان جایی که از آن بالا آمده بودیم،‌ به سرعت پیچ و تاب خورد و  پایین رفت. کم کردن ارتفاع در میان جنگل را ادامه دادیم تا اینکه باران دوباره شروع شد. هر چند این بار، باد به شدت قبل نبود اما یک بار دیگر از حالت خشک به حالت خیس، تغییر ماهیت دادیم. باران آنقدر بارید و آنقدر بارید که دوباره هیچ جای خشکی در لباس‌هایمان نماند.

dizab9004af089

حدود ساعت شش بعد از ظهر، تصمیم گرفته شد در اولین کلبه‌ای که ممکن بود، شب را بمانیم. خیلی زود کلبه‌ای پیدا شد که هر چند در فاصله زیادی از مسیر پاکوب قرار داشت اما پس از اینکه سرپرست‌های برنامه تا آنجا رفتند و دیدند کلبه چوپانی است که خودش هم در آنجاست، همه به آن سمت حرکت کردیم. تا آن لحظه از شروع حرکتمان از پایان جاده خاکی، 13 کیلومتر و 520 متر راه رفته بودیم. محلی که در پایان مسیر روز اول به آن رسیدیم، «نره بند» نام داشت و ارتفاعش از سطح دریا 1717 متر بود.

مجتبی، چوپان جوانی بود که همه جملاتش را با خنده می‌گفت و هیچ حرفی را با لبخند به پایان نمی‌رساند. کلبه کوچکش دارای یک ورودی خیلی کوچک بود که همان جا یک کنده بزرگ تقریبا یک متری را در اجاق گذاشته بود که آرام آرام می‌سوخت. این ورودی به دو اتاق ختم می‌شد. یکی از اتاق‌ها، فرش شده بود و مساحتی نزدیک به 10 متر مربع داشت. یک بخاری چوبی قدیمی هم در این اتاق بود که البته از آن استفاده نمی‌شد و روی دیوار گلی اتاق به جای پنجره، دو سوراخ کوچک ساخته بودند. اتاق دیگر که به عنوان انباری استفاده می‌شد، نزدیک به چهار متر مربع مساحت داشت.‌ ورودی کلبه، در کنار آتش با یک نمد پوشانده شده بود که جای خود مجتبی بود و کتری سیاه از آتش و دیزندون( وسیله‌ فلزی سه‌پایه‌ای که در آتش قرار می‌دهند و برای پخت و پز، دیگ را روی آن می‌گذارند) در آنجا قرار داشتند. بین سقف اتاق‌ها و سقف حلبی کلبه، فضایی درست کرده بودند که بره‌ها و بزغاله‌های کوچک را وقتی باران می‌بارید یا سرما زیاد می‌شد، آنجا نگه می‌داشتند. صدای بره‌ها از همان لحظه که وارد کلبه شدیم تا فردای آن روز با ما همراه بود. چسبیده به یکی از دیوارهای کلبه هم طویله گاوها قرار داشت که هرازگاهی به ما خوشامد می‌گفتند.

dizab9004af123

البته با آن شرایطی که ما به آنجا رسیدیم، در حالی که تمام لباس‌هایمان خیس بود و امیدی برای پیدا کردن جای مناسبی برای چادر زدن هم نداشتیم، کلبه مجتبی به این شکل به چشممان می‌آمد: «ویلایی دوبلکس که در سرسرای آن شومینهء بسیار بزرگی ساخته بودند و می‌شد جلوی آن تمام سرما و باران بیرون را فراموش کرد. سرسرا با یک در به سالن پذیرایی بزرگی می‌رسید که فرش ابریشمی دست‌بافتی در آن پهن کرده بودند و ما برای اینکه فرش را با گل و خاک خودمان آلوده نکنیم، روی آن، زیرانداز کیسه‌ای پهن کردیم. یک اتاق دیگر هم کنار سالن پذیرایی وجود داشت که به دلیل بزرگ بودن فضای سالن، دیگر نیازی به آن اتاق پیدا نکردیم و شب در همان سالن خوابیدیم. طبقه دوم ویلا هم به بره‌ها و بزغاله‌ها اختصاص پیدا کرده بود.»

کمی بعد از «نره‌بند» در همان مسیر پاکوب کلبه‌ بسیار کوچک دیگری در محلی به نام «خاوه» قرار داشت. مجتبی گفت که صاحبان کلبه خاوه به ارتفاعات رفته‌اند چون آنان در آنجا هم مرتع دارند اما او و پدرش فقط در «نره‌بند» مرتع دارند. به قول خودش:« هر سال ماه دوم بهار می‌آیم نره‌بند و همین جا هستیم تا 50 روز بعد از پاییز». وقتی 50 روز از پاییز گذشت او و پدرش گله گوسفندها را به روستای «شولم» در 12 کیلومتری جنوب شرقی شهر فومن بازمی‌گردانند. اما آن روزی که ما به مجتبی رسیدیم، او تنها بود. یک هفته پیش از آن، پدرش به شولم رفت تا پرورش کرم‌ابریشم را شروع کند.

آفتاب که غروب کرد و آسمان تاریک شد، روز اول هم به پایان رسید. در کلبه مجتبی هیچ چراغی روشن نبود و خیلی زود وقت خواب رسید. دو نفر همراه با مجتبی کنار آتش خوابیدند. 12 نفر هم در اتاق که به دلیل کمی جا، جنگ لگدها تا صبح بین آنانی که دو طرف اتاق خوابیده بودند ادامه داشت. بره‌ها هم مثل اینکه اصلا به اصل زود خوابیدن در دوران کودکی اعتقادی نداشتند تا نصفه‌های شب مشغول لگد پراندن بودند. باران تا صبح بارید و مجتبی چند بار از کلبه بیرون رفت تا از پخش شدن گله جلوگیری کند آن طور که او می‌گفت:« وقتی “شب‌باران” باشد، گله می‌خواهد برود جنگل تا زیر درخت‌ها پناه بگیرد.»

 صبح، اول صدای پرنده‌ها بود که کمی بیدارمان کرد؛ پرنده‌ها در باران خیلی ریزی که می‌بارید، با دلی خوش مشغول خواندن بودند. بعد نوبت به رعد و برق رسید که با سر و صدای مهیبش، چشم و گوشمان را باز کرد و در آخر نوبت به صدای تگرگ گوش‌خراشی رسید که همه را کاملا بیدار کرد. صدای برخورد دانه‌های تگرگ به سقف و برگ‌های درختان، چیز غریبی بود. اتاق کلبه مجتبی به اندازه‌ای گرم و نرم بود که زودتر از ساعت 8.30 کسی از جایش در کیسه‌های خواب نکان نمی‌خورد البته در طول شب، هرازگاهی پشگل بره‌ها یا کمی گل و خاک از طبقه بالا روی سرمان می‌ریخت اما این مشکل هیچ خللی به گرم و نرمی اتاق وارد نمی‌کرد.

حدود ساعت 10 حرکت از کلبه مجتبی شروع شد. باران همچنان ریزریز می‌بارید. مجتبی تا امامزاده با ما آمد. امامزاده‌‌ای کوچک که سقفی بسیار کوتاه داشت و در آن فقط می‌شد نشست.

emamzadeh

امامزاده «دیه‌گاه» کمی بیش از یک و نیم کیلومتر از نره‌بند فاصله داشت و نزدیک به 150 متر  پس از امامزاده، مسیر پاکوب به یک دو راهی رسید. راه سمت راست به گشت‌رودخان و روستای شولم می‌رفت و ادامه راه سمت چپ به روستای «لات» منتهی می‌شد. هر چند راه سمت راست نزدیک‌تر بود، مجتبی توصیه کرد راه منتهی به لات را در پیش بگیریم چون تمام مسیر آن پاکوب بود و امکان گم کردن مسیر وجود نداشت اما مسیر گشت‌رودخان در داخل جنگل تمام می‌شد و فقط افراد محلی بلد بودند مسیر خود را در جنگل پیدا کنند. از اینجا به بعد تقریبا تمام مسیر در حال ارتفاع کم کردن در داخل جنگل بودیم. آسمان هم سنگ‌تمام گذاشت و بی‌دریغ بارید. دوباره خیس شدن همه لباس‌ها شروع شد. البته آسمان برای آنکه سرگرممان کند و ما را در چنگال یک‌نواختی گرفتار نبیند، ترتیبی داده بود که انواع باران‌ها را تجربه کنیم از باران بسیار ریز پودری تا قطره‌های درشتی که وقتی روی سرمان می‌افتادند مثل این بود که یک کاسه آب روی سرمان خالی کرده باشند. خوبی این بارش‌ها این بود که متوجه شدیم دانش پیش‌بینی هوا واقعا پیشرفت کرده است و حالا دیگر مثل سال‌ها پیش نیست که پیش‌بینی‌های هواشناسی اعتباری نداشت. حتی مجتبی هم به پیش‌بینی‌های رادیو گوش می‌داد و ملاکش برای زمان ادامه باران، همان اطلاعتی محسوب می‌شد که رادیو اعلام کرده بود. به دلیل شدت بارش امکان ایستادن و  استراحت کردن وجود نداشت و فقط در یک محل در ارتفاع 1538 متری توقف کوتاهی کردیم. دیگر توقف‌هایمان در طول راه، وقتی بود که به درخت گوجه‌سبز وحشی می‌رسیدیم و به چیدن میوه‌هایش مشغول می‌شدیم.

jahanbakhsh

پس از کم کردن ارتفاع تا حدود 900 متر،  به روستای ییلاقی «پشت‌کوه» رسیدیم که نزدیک به 10 کلبه روستایی در آن قرار داشت اما اثری از کسی در کلبه‌ها نبود. دو سنگ یادبود هم در کنار دو چشمه گذاشته بودند که گویا ساکنان محلی به یاد درگذشتگان خود آن سنگ‌ها را نصب کرده بودند.

koochak

کمی پس از «پشت کوه»، آب داخل مسیر پاکوب شده بود و می‌شد صدای رودخانه خروشانی را شنید که از نزدیکی مسیر عبورمان می‌گذشت. در یک سرازیری قرار گرفتیم و به سرعت ارتفاعمان کمتر و کمتر شد و به همان اندازه، صدای رودخانه هم بلندتر و بلندتر شد. در انتهای سرازیری می‌شد ادامه مسیر پاکوب را آن طرف رودخانه دید اما احتمالا به دلیل افزایش میزان آب در اثر بارندگی‌ها، مسیر عبور از رودخانه، زیر آب رفته بود. چاره‌ای غیر از این نبود که برای اطمینان بیشتر، با طناب از رودخانه بگذریم. چند نفر با پرش از روی دو سنگ بزرگ خود را به طرف مقابل رودخانه رساندند و کار پرتاب کردن کوله‌پشتی‌ها از یک طرف به طرف دیگر آغاز شد. بعد از آن نوبت به خودمان رسید که از بین طنابی که دو نفر دو طرف آن را در دو سوی رودخانه نگه داشته بودند گذشتیم. چند قدم پایین‌تر یکبار دیگر همین ماجرا تکرار شد با این تفاوت که در آنجا سه تنه نازک درخت روی رودخانه گذاشته بودند اما باز هم چند نفر با کمک طناب از روی آن چوب‌ها گذشتند. بعد از رودخانه، دیگر کفش‌هایمان هم به دریاچه کوچکی تبدیل شده بود که می‌شد صدای شالاپ شالاپ آب را از داخل آنها شنید.

ادامه مسیر، مشکل دیگری نداشت، غیر خستگی زیاد از  چند ساعت پیاده‌روی بدون توقف. بالاخره با عبور از پلی چوبی ساعت 17  به اولین خانه روستای لات رسیدیم. از نره‌بند تا لات نزدیک به 13.5 کیلومتر مسافت طی کرده و به ارتفاع 487 متری از سطح دریا رسیده بودیم. شاپور با همسر و فرزندانش در اولین خانه «لات» زندگی می‌کرد و همین طور که پشت سر هم سیگار می‌کشید، ما را زیر سرپناهی برد، برایمان آتش روشن کرد، به همه چای داد و هماهنگ کرد تا یک وانت‌بار نیسان دنبالمان بیاید. وقتی به او گفتیم شب پیش در کلبه مجتبی خوابیده‌ایم، گفت که با مجتبی فامیل است و او را می‌شناسد. جلوی آتش شاپور، برای سومین بار که خودمان را خشک کردیم، نیسان هم از راه رسید. وقتی همه سوار شدیم، شاپور مثل همان چوپانی که روز پیش در ابتدای مسیر دیده بودیم، توصیه‌ای به ما کرد که سال دیگر مشخص می‌شود آیا کسی به حرفش گوش می‌دهد یا نه. شاپور گفت‌:« هر سال هفته اول تابستان اینجا باران می‌آید. بگذارید بعدش بیایید.»

laat

از لات با نیسان آبی‌رنگ تا آب‌رود رفتیم و بعد از آن وارد جاده ماسوله به فومن شدیم. سر و وضعمان پس از دو روز پیاده‌روی و جنگل‌نوردی، در چنان شرایطی قرار داشت که هیچ جا غیر از یک گرمابه ما را به سادگی نمی‌پذیرفت. به همین دلیل اولین گرمابه‌ای که پیدا کردیم را به عنوان محل پیاده شدن از ماشین انتخاب کردیم. پس از آن منتظر ماندیم تا  راه خانه را با مینی‌بوس آقا رسول در پیش بگیریم. آقا رسول آنقدر ما را دوست داشت که فقط تا منجیل توانست خوابیدنمان را تحمل کند. پس از آن ضبط ماشین را با آهنگ‌هایی بسیار دلنشین روشن کرد و به این ترتیب تا صبح جمعه که به تهران رسیدیم با او بیدار ماندیم.

زمان اجرا: چهارم و پنجم تیر 1390

چنگیز محمودزاده/کانون گردشگران جوان ایران

 

فاصله از نقطه قبلی (متر) ارتفاع (متر) مختصات جغرافیایی نام محل
—- 2041 N: 37˚ 01’ 51’’

E: 49˚ 01’ 46’’

تالشه خانی
2710 2358 N: 37˚ 02’ 38’’

E: 49˚ 02’ 44’’

آخر جاده خاکی
2100 2498 N: 37˚ 03’ 30’’

E: 49˚ 03’ 11’’

دیزاب
11520 1717 N: 37˚ 05’ 57’’

E: 49˚ 06’ 10’’

نره بند
1620 1932 N: 37˚ 06’ 36’’

E: 49˚ 06’ 34’’

خاوه (امامزاده دیه گاه)
150 1931 N: 37˚ 06’ 40’’

E: 49˚ 06’ 37’’

دوراهی گشت رودخان- لات
2630 1537 N: 37˚ 07’ 33’’

E: 49˚ 06’ 42’’

محل استراحت
4820 1027 N: 37˚ 08’ 05’’

E: 49˚ 08’ 35’’

چشمه
720 909 N: 37˚ 08’ 12’’

E: 49˚ 08’ 52’’

پشته کوه (چشمه یادبود جهانبخش)
1430 705 N: 37˚ 08’ 29’’

E: 49˚ 09’ 00’’

چشمه یادبود خانم کوچک
1850 487 N: 37˚ 09’ 00’’

E: 49˚ 09’ 10’’

لات
3300 297 N: 37˚ 09’ 54’’

E: 49˚ 10’ 10’’

آبرود
3600 245 N: 37˚ 11’ 17’’

E: 49˚ 11’ 00’’

سه راهی آبرود، فومن، ماسوله

 

Share

نوشته گزارش برنامه تالش، تیر 1390 اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%b4%d8%8c-%d8%aa%d9%8a%d8%b1-1390/feed/ 1
گزارش سفر به آبشار شوی – برنامه شماره 9003 https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d8%a8%d8%b4%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d9%88%d9%8a-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87-9003/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d8%a8%d8%b4%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d9%88%d9%8a-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87-9003/#respond Fri, 15 Nov 2013 06:23:35 +0000 https://kanoonirangardan.ir/new/?p=1186 زمان برنامه: ظهر 90/01/31 تا بامداد 90/02/03 حاضرین برنامه: 17 ...

نوشته گزارش سفر به آبشار شوی – برنامه شماره 9003 اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
زمان برنامه: ظهر 90/01/31 تا بامداد 90/02/03

حاضرین برنامه: 17 نفر

نوع برنامه: B2، طبیعت گردی همراه با دامنه نوردی های یک یا چند روزه و چادر خوابی

سفر ما ظهر روز چهارشنبه 31 فروردین 1390 از ایستگاه راه آهن تهران با حضور 17 نفر از اعضای کانون گردشگران جوان ایران آغاز شد. با قطار معمولی تهران اهواز در ساعت 11:20 حرکت کردیم و حدود ساعت 2 نیمه شب اول اردیبهشت به ایستگاه تله زنگ رسیدیم. در ایستگاه تله زنگ آقای خیری از اهالی روستا که از طریق یکی از آشنایان به ما معرفی شده بودند به استقبال ما آمدند و به منزل ایشان که در نزدیکی ایستگاه بود رفتیم و تا ساعت 4:30 صبح در آنجا خوابیدیم. اتفاق جالبی که برایمان افتاد این بود که رأس ساعت 4:30 که ساعت هایمان را تنظیم کردیم آسمان رعدی زد و بلافاصله رگبار کوتاهی گرفت و ما که در حیاط منزل بودیم با قطرات درشت باران از خواب بیدار شدیم و زحمت برای بیدار کردن بچه ها از خواب کم شد (البته فقط آقایان). در حدود ساعت 5:15 صبح حرکت خود را به سمت آبشار شوی آغاز کردیم. مسیر از کنار پل تله زنگ آغاز می شود و برای رسیدن به آنجا باید در امتداد ریل از تونل عبور کرد و پس از گذشتن از پل به کرانه شرقی رودخانه سزار رفت که در حال حاضر ابتدای آن بخشی از کارگاه احداث پل جدید نیز می باشد. پل قدیمی تله زنگ بسیار فرسوده بوده و به همین دلیل پل جدیدی به صورت کابلی در کنار آن در حال احداث است که سازه بزرگ و منحصر به فردی به نظر می رسد.

1- کروکی مسیر آبشار شوی

مسیر پیاده روی از کنار رودخانه کاملا مشخص می باشد. حدود 1 ساعت در امتداد رودخانه و از مسیر مالرو در جهت آب به حرکت خود ادامه دادیم تا به محلی رسیدیم که مسیر از ساحل رودخانه جدا می شود و به سمت چپ (شرق) و دره ای که در دورتر قرار دارد ادامه پیدا می‌کند. این محل محل تلاقی رودخانه‌های فصلی است که به رودخانه سزار می ریزند. با اینکه کم آب‌اند ولی از بستر عریضی که دارند مشخص است که گهگاهی بواسطه بارش و سیلاب پرآب‌تر خواهند شد. اگر کمی در خلاف جهت این نهرها بروید چشمه آب زلالی در بستر نهرها پیدا خواهید کرد که هم برای تهیه آب و هم برای استراحت محل مناسبی است. مسیر آبشار این نهرها را قطع کرده و به سمت تپه‌های مقابل ادامه پیدا می‌کند. کمی که از نهرها دور شدیم به قبرستانی رسیدیم که مشخص بود در سال‌های دورتر رونق خوبی داشته و مربوط به قریه‌های کوچکی می‌شد که جلوتر به آنها برخورد کردیم که مربوط به عشایر و تقریباً خالی از سکنه بودند.

img_1725

2- محل گورستان و جدا شدن مسیر از کنار رودخانه

راه از میان قبرستان عبور می‌کند و از میان تپه‌ها با کمی ارتفاع‌گیری به دشتی در میان کوه‌ها می‌رسد که روستای شوی در انتهای آن قرار دارد و مسیر به سمت آن ادامه می‌یابد. محلی‌ها برای تعیین مرز املاک خود زمین‌های اطراف را به طور گسترده‌ای سنگ چین کرده‌اند که این کار هم راه را مشخص‌تر کرده و هم صحنه‌های بدیعی را در میان سبزی بهاری تپه‌ها بوجود آورده بود.

img_1735

3- تپه‌های مسیر قبل از روستای شوی

در حدود ساعت 7 صبح در بین راه و روی یکی از همین تپه ها صبحانه خوردیم. در همین حین آقای خیری راهنمای محلی گروه، به ما پیوست تا در ادامه همراه ما باشد. در حدود ساعت 10 صبح به روستای شوی رسیدیم. روستای شوی در نزدیکی آبشار و در داخل دره ای بسیار زیبا قرار دارد که در انتهای آن تنگه ای است که پشت تنگه آبشار زیبای شوی قرار دارد. در مدت پیاده روی، همچون تمام طول مدت سفر، هوا تقریباً همیشه ابری بود و با گرد و غباری هم که در هوا بود از گرمای سوزان آفتاب در امان بودیم و نسبت به گرمایی که از آن منطقه در اول اردیبشت ماه انتظار می رفت، هوا بسیار مطبوع بود و حتی رگبارهایی که برخی اوقات داشتیم بر لطافت هوا می افزود.

img_1772

4- روستای شوی

بعد از کمی استراحت در نزدیکی روستا (به علت کمبود زمان وارد روستا نشدیم) به حرکت ادامه دادیم. در طول مسیر منظره زیبای تنگه شوی روبروی ما بود و در کنارمان نیز روستای سرسبز و بسیار زیبای شوی دیده می شد. پس از طی حدود 45 دقیقه به سمت تنگه و از کنار نهرهای تأمین آب روستا، به ابتدای تنگه رسیدیم.

img_1786

5- مسیر بعد از روستای شوی

در نزدیکی آبشار و در رودخانه و نهرهای آب روستا پر است از سمندرهای زیبای لرستانی که به حق یکی از زیباترین خزندگانی است که تا به حال دیده بودیم. سمندر کوهستانی لرستان، سمندر خالدار قیصری، سمندر قمصری یا سمندر خالدار امپراتور (نام علمی: Neurergus kaiseri) یکی از زیباترین گونه‌های سمندر جهان است که در در جنوب رشته کوه‌های زاگرس در نزدیکی شهبازان لرستان زندگی می‌کند و اطراف آبشار شوی نیز یکی از زیستگاه‌های مهم آن است. نسل این سمندر در حال نابودی است (تخمین زده شده که حدود 1000 عدد از آن زنده باقی مانده است)، رنگ‌های زیبای این جانور بلای جانش شده است و شکارچیان این جانور را زنده‌گیری می‌کنند تا آن را به خاطر زیبائیش بفروشند ]منبع ویکیپدیا[. لازم است تا گردشگرانی که به این منطقه می‌روند توجه خاصی به این گونه زیبا داشته باشند و از آزار رساندن به آن، جابه‌جایی و نیز دست‌زدن‌های بی‌مورد به این جاندار زیبا به شدت پرهیز کنند.

img_1805

6- سمندر لرستانی

تا این جای مسیر و قبل از تنگه مشکل خاصی در مسیر وجود نداشت و تنها در برخی فواصل شیب های ملایمی را در مسیر داشتیم و از این نظر و صرف نظر از مسافت طی شده، مسیر آسانی برای پیاده روی داشتیم. عبور از کف تنگه به دلیل وجود رودخانه میسر نیست و برای عبور از آن لازم است تا از صخره های کنار تنگه بالا رفت و از بالا مسیر را ادامه داد.

img_1801

7- تنگه قبل از آبشار

مسیر صخره ها نسبتاً مشکل بوده و شیب و ارتفاع آن کمی بالا است اما به مدد همت محلی ها مسیر ایمن سازی شده و نصب کابل بکسل و حفر صخره ها برای جای پا، تا حد امکان عبور از آن را ساده کرده است. البته نباید از این نکته غافل بود که عبور از این قسمت از مسیر برای کسانی که تجربه کوهپیمایی ندارند و از آمادگی بدنی لازم نیز برخوردار نیستند مشکل خواهد بود. خوشبختانه گروه به خوبی از این مسیر عبور کرد. در بالای صخره ها مسیر از دامنه کوه به سمت آبشار ادامه می‌یابد.

img_1822

8- مسیر صخره‌ها

dsc00123

9- مسیر صخره‌ها

پس از عبور از چند پیچ ناگهان آبشار در جلوی شما ظاهر می شود که صحنه بسیار بدیعی است و ناخودآگاه ما به فریاد زدن و ابراز احساسات واداشت. حدود ساعت 12:05 به آبشار رسیدیم و پس از بررسی منقطه که بسیار هم شلوغ بود در بالای آبشار دوم مکان مناسبی برای ماندن پیدا کردیم. در پای آبشار اول بسیار شلوغ بود چرا که با کشیده شدن جاده خاکی از سمت دزفول تا نزدیکی آبشار، مردم زیادی از این منطقه آخر هفته برای تفریح به آنجا می‌آیند. این در حالی بود که تعداد گروه هایی که از مسیر تله زنگ و با پیاده روی طولانی خود را به آبشار رسانده بودند 4 یا 5 گروه بیشتر نبود.

img_1840

10- آبشار اول شوی

آبشار دوم شوی به فاصله حدود ده دقیقه بالاتر از آبشار اول قرار دارد و این آبشار نیز زیبای خاص خود را دارد و حوضچه پایین آن محل بسیار مناسبی برای آب تنی است. مزیت دیگر این آبشار این است که نسبت به آبشار اول بسیار خلوت تر است.

img_1934

11- آبشار دوم شوی

آبشار شوی، پس از بیرون آمدن غار، از گردنه‌ای بلند به پایین سرازیر می‌شود. ارتفاع آبشار حدود ۱۰۰ متر و عرض آن در پر آبی حدود ۴۰ متر است. آب آن پس ازعبور از کوه‌ها و دره‌ها، به سد دز در استان خوزستان می‌ریزد. پوشش گیاهی اطراف این آبشار، تشکیل شده از درختانی مانند بید، انجیر، مو، زبان‌گنجشگ، افرا، کیکم و بلوطاست. در زیر آبشار و بر روی دیواره‌های آن گیاه سیاه وشان و سایر گیاهان آب دوست روییده‌است. در نزدیکی این آبشار، آبشار بزرگ دیگری وجود دارد که گاه از آن به آبشار دوم شوی یاد می‌شود]منبع ویکیپدیا[.

بعد از مستقر شدن گروه و برپا کردن چادرها، ناهار خوردیم و به گشت و گذار و آب تنی در منطقه مشغول شدیم که یکی از بهترین لحظات زندگی همه ما را رقم زد. برای آب‌تنی آبشار دوم بسیار مناسب است ضمن اینکه آبشار اول نیز اگر شلوغ نباشد محل خوبی برای این کار است. بالا رفتن از آبشار اول نیز از کارهای دلچسبی است که نباید از آن غافل شد. ضمن اینکه با کمی گشت‌وگذار در بالای آبشار دوم نیز به محل‌های بسیار زیبا و مناسبی برای آب‌تنی می‌رسید.

 صبح فردای آن روز جمعه دوم اردیبهشت 90، ساعت 7 صبح حرکت برگشت را آغاز کردیم. از آنجا که باید به قطار می‌رسیدیم و زمان اضافی نداشتیم تصمیم بر این شد که صبحانه را در روستای شوی بخوریم. علاوه بر این در مسیر برگشت عبور از صخره‌ها را در ابتدای راه در پیش داشتیم که ممکن بود به علت سختی و یا شلوغی مسیر زمان ما را بیش از اندازه بگیرد بنابراین خوردن صبحانه را به بعد از عبور از آن موکول کردیم. این بار به جای طی مسیر تا آبشار اول از دره، از مسیری که از بالای آبشار دوم و زیر صخره‌ها تا بالای آبشار اول امتداد داشت برگشتیم. صرف نظر از مشکل کمی که این مسیر برای عبور از روی آبشار داشت، حُسن آن این است که می‌توان از بالای آبشار اول عبور کرد و زیبایی آن را از نمایی دیگر دید و همچنین می توان از محل بیرون آمدن آب آبشار از غار بالای آن نیز دیدن کرد. این مسیر بعد از آبشار اول به مسیر اصلی می رسد که بعد از آن نیز حدود نیم ساعت تا محل صخره ها راه است. بعد از اینکه به خوبی و بدون هیچ مشکلی از صخره‌ها به پایین آمدیم، حدود ساعت 10:30 به روستای شوی رسیدیم. صبحانه را در کنار امام زاده سید محمود خوردیم که در میان درختان انار در دل روستا قرار دارد و از آنجا منظره بسیار زیبایی از روستا و اطراف آن را می توان دید.

img_2103

12- گنبد امامزاده سید محمود روستای شوی

بعد از خوردن صبحانه از داخل باغات روستا به سمت مسیر اصلی راه افتادیم که در راه از مزارع بسیار سرسبز و زیبای روستا و رودخانه عبور کردیم و لحظات بسیار زیبایی برایمان رقم خورد. پس از طی کردن ادامه مسیر از همان مسیر رفت، حدود ساعت 13:45 به ایستگاه تله زنگ رسیدیم و پس از کمی استراحت و صرف ناهار در خانه آقای خیری ساعت 14:45 بلند گو اعلام کرد که قطار از ایستگاه قبلی راه افتاده که ساعت 15 به تله زنگ می رسد و حدود ساعت 5 صبح شنبه سوم اردیبهشت به تهران رسیدیم.

dsc00223

13- مزارع روستای شوی

چند نکته برای اجرای بهتر این سفر:

·         قطار عادی تهران-اهواز تنها قطاری می باشد که در ایستگاه تله زنگ توقف دارد و تنها مسیر دسترسی به آنجا است. این قطار در دو نوع واگن کوپه ای و اتوبوسی دارد که در هیچ کدام تخت خواب وجود ندارد. قطار در مسیر درود به اهواز و بالعکس تقریباً به حالت قطار محلی تبدیل می‌شود و ازدحام در آن خصوصاً زمانی که از ایستگاه تله زنگ سوار می شوید بالا است.

·         در اطراف آبشار امنیت چندانی برقرار نیست. این موضوع را مأمور نیروی انتظامی در ایستگاه تله زنگ نیز به ما گوشزد کرد و گفت که امکان سرقت وجود دارد و ما نیز در مسیر برگشت از یکی از گروه‌ها که از اراک آمده بودند شنیدیم که چهارشنبه شب که در کنار آبشار اقامت داشته اند اشیاء قیمتی‌اشان مورد سرقت قرار گرفته است. همراه داشتن راهنمای محلی گرچه برای پیداکردن مسیر ضروری نیست ولی می تواند امنیت گروه را تضمین کند. همراه محلی را می توانید از روستای تله زنگ یا روستای شوی پیدا کنید.

·         با توجه به نکته فوق سعی کنید از همراه داشتن اشیاء قیمتی و چشمگیر پرهیز کنید و با حفظ سادگی ظاهر گروه به خصوص در نزدیکی آبشار، خیلی در چشم نباشید.

·         مردم روستای شوی تا جایی که ما برخورد داشتیم بسیار محترم و میهمان نواز هستندو در صورتی که بتوان برنامه را برای دو شب مانی در منطقه تنظیم کرد، حتماً یک شب اقامت در روستای زیبای شوی را از دست ندهید.

نوشته شده توسط: بنیامین قاسمی – میرحسام خالقی

عکس‌ها از: طناز تلیکانی، علی اصغر دادرس، بنیامین قاسمی

img_2088

Share

نوشته گزارش سفر به آبشار شوی – برنامه شماره 9003 اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%a2%d8%a8%d8%b4%d8%a7%d8%b1-%d8%b4%d9%88%d9%8a-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1%d9%87-9003/feed/ 0
گزارش سفر تبریز- کندوان- کلیبر 22-25 تیر https://kanoonirangardan.ir/4700/ https://kanoonirangardan.ir/4700/#respond Tue, 03 Apr 2012 07:40:17 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=4700 گزارش سفر تبریز- کندوان- کلیبر 22-25 تیر ماه 90 سفرمون ...

نوشته گزارش سفر تبریز- کندوان- کلیبر 22-25 تیر اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
گزارش سفر تبریز- کندوان- کلیبر 22-25 تیر ماه 90

سفرمون رأس ساعت 10:15 شب چهارشنبه بیست و دوم تیر ماه به اتفاق 5 نفر از دوستان در ترمینال بیهقی شروع شد. از همون بدو ورودمون به اتوبوس آذری صحبت کردن خدمه با مسافران نشان از اتحاد عجیب شان می داد. پس از طی مسیر 625 کیلومتری ساعت 6:45 صبح به تبریز دیار ستارخان، باقرخان، شهریار، علامه طباطبایی، شهید باکری و … رسیدیم و سوار یکدستگاه ون که منتظرمون بود شدیم. هوای خنک تبریز در این تابستان داغ بسیار فرح بخش بود. بعد از تهیه سرشیر (غیماغ به زبان محلی) و عسل و پنیر محلی صبحانه را به پیشنهاد راننده (آقای حمیدی) در پارک زیبای شاهگلی صرف کردیم و به سمت روستای کندوان حرکت کردیم.

IMG_0015

در بین راه پس از گذر از سهند و سردرود و اسکو به دهکده کهنمو رسیدیم که 1100 سال قدمت دارد و بناهای جذابی نظرمان را جلب کرد که گویا به منظور نگهداری حیوانات و انبار علوفه استفاده می شده است.
پس از طی یک ساعت و ربع به دهکده توریستی کندوان رسیدیم. روستایی تاریخی و کم نظیری که در فاصله 22 کیلومتری جنوب اسکو در میان دره ای باصفا و کنار رودخانه پرآبی به همین نام واقع شده است. این روستا با توجه به شکل گیری طبیعی مخروط ها در اثر فعل و انفعالات آتش نشانی کوه های سهند و به مرور سرد شدن مواد مذاب تشکیل شده سپس با عقب نشینی حوزه دریاچه کندوان، صخره های کندوان ظاهر گشته و مردمانی با کندن این صخره ها روستای کندوان را بنا نهادند. فاصله روستای کندوان تا تبریز 62 کیلومتر است.

IMG_0054

وجود چشمه آب معدنی کندوان که در درمان بیماری های کلیوی نقش بسزایی دارد، بیماران زیادی را از دور و نزدیک به روستا می کشاند. شغل بیشتر اهالی روستا دامداری و کشاورزی و خانه هایشان به شکل کله قند است. در ورودی روستا بازارچه ای از محصولاتشان را به معرض دید بازدیدکنندگان گذاشتند که شامل انواع گیاه های طبیعی که خاصیت درمانی دارند، عسل، کمربندهای نمدی و … می شود.

IMG_0107

IMG_0232

IMG_0233

در بازگشت به تبریز ابتدا بلیط برگشتمان را تهیه کردیم و بعد از صرف نهار، سراغ راهنمای مسافران و گردشگران را گرفتیم که بروشور کاملی از شهر تبریز را در اختیارمان گذاشتند. قصد دیدن موزه آذربایجان و مسجد جامع و بازار بزرگ تبریز را داشتیم که به علت نامناسب بودن زمان (2:30 بعد از ظهر) موفق به دیدنشان نشدیم و بی درنگ به سمت کلیبر حرکت کردیم. ابتدا با یکدستگاه ون مسیر 80 کیلومتری تا شهرستان اهر در شمال شرقی تبریز را پیمودیم و از آنجا هم با خطی های مسیر اهر – کلیبر فاصله 50 کیلومتری را طی کردیم. در آنجا یکی از دوستان (آقای سالار) به استقبالمان آمدند و ما را به منزلشان دعوت کردند. به علت خستگی روز اول پیشنهاد استراحت را رد نکردیم و به باغ شخصی شان رفتیم و شب را در باغ ماندیم تا برای روز بعد و بازدید از قلعه بابک آماده بشویم.

روز دوم :
بعد از بیدار باش و صرف صبحانه، بلافاصله به سمت قلعه بابک حرکت کردیم. بنای قلعه بابک در سه کیلومتری غرب کلیبر واقع است که به‌نام‌های «دژ بابک»، «بذ و قلعه جمهور» هم معروف است، دژ و مقر سردار تاریخی آذربایجان، بابک خرم‌دین بوده‌است که مرکب از قلعه و قصر است و بر فراز قلهٔ کوهستانی با نام جمهور در ارتفاع بیش از ۲۳۰۰ تا ۲۶۰۰ متر از سطح دریا واقع شده‌است. اطراف این قله را از هر طرف دره‌هایی به عمق ۴۰۰ تا ۶۰۰ متر فرا گرفته است. بابک خرمدین (تولد ۷۹۵ میلادی) رهبری جنبش سرخ‌جامگان را برعهده داشت که بعد از مرگ ابومسلم بر علیه خلافت عباسی شوریدند بابک شورش خود را در آذربایجان آغاز کرد و 20 سال با نیروهای خلیفه جنگید تا اینکه شورش او در سال 837 میلادی سرکوب شد. خرم دین را ترکیبی از زرتشت و مزدک می دانستند در حالی که به روایتی خرم دین را معادل مزدک گرایی نوین می داند. خرمدینان در آذربایجان، طبرستان، خراسان، بلخ، خراسان، کاشان، قم، ری، کرج، همدان، لرستان، خوزستان و بصره و ارمنستان پراکنده شدند.
هوا ابری و مطبوع بود و از نمای دور مه مسیر قلعه را گرفته بود. با یک سواری مسافت 12 کیلومتری تا مسیر پیاده روی قلعه را طی کردیم. در ابتدای مسیر که از سمت هتل بابک، بالاتر از روستای شجاع آباد شروع می شد، به نظر می رسید برای رفاه مسافران پله هایی درست کردند ولی بعداً متوجه شدیم دشمنان محیط زیست می خواهند با تخریب منطقه و شاید ایجاد تله کابین در آینده به اهداف خود برسند. در نیم ساعت اول سختی مسیر و شیب تند کمی بر عطشمان افزود ولی دیدن جاذبه و مناظر بدیع اشتیاقمان را برای ادامه راه بیشتر می کرد. در حین مسیر صدای “یاشاسین آذربایجان” از عابران به وفور شنیده می شد، همبستگی و پیوند آذری ها را در تک تک حالات و چهره شان می شد حس کرد. لحظه به لحظه لذت دیدن قلعه بابک این سمبل مقاومت در برابر حمله اعراب در وجودمان بیشتر می شد. استراتژی قلعه طوری بوده که در آن واحد فقط یک اسب می تونسته از کوچه عبوری به سمت قلعه حرکت کند طوری که بابک با بکارگیری همین تاکتیک 23 سال از ورود اعراب جلوگیری کرده.

IMG_0457

متأسفانه نکته منفی ای که مشاهده می شد آشغال ریختن های متوالی عابران بود که بیشتر غیر بومی ها این عمل را انجام می دادند البته یک تابلو با این مضمون وجود داشت که ” اگر کسی آشغال نریزد دنیا گلستان می شود” می تونست تلنگر خوبی باشه. سرانجام پس از طی 2 ساعت و نیم به قلعه رسیدیم که با ایستادن بر فراز قلعه صحنه های بینظیری مشاهده کردیم. وجود نیروی انتظامی نیز اهمیت این مکان را بار دیگر یادآوری می کرد.

IMG_0494

IMG_0512

به پیشنهاد دوستمان وحید مسیر بازگشت را که با کم کردن ارتفاع نیز همراه بود از سمت دره و گذر از میان جنگل انتخاب کردیم که باعث شد مسیر هیجان انگیزتری را شاهد باشیم. عبور جریان آب به همراه درختان و بوته ها جلوه زیبایی به مسیر داده بود. با توجه به استراحت های متوالی و وقفه هایی که داشتیم پس از طی 4 ساعت به پایان راه رسیدیم و با خوردن آش دوغ و حرکت به سمت باغ برای روز سوم آماده شدیم.

روز سوم :
ساعت 7 بیدار می شویم و پس از تحویل باغ و خداحافظی از آقای سالار با یکدستگاه سواری به تبریز بر می گردیم. ابتدا کوله هایمان را با کمک دو تن از دوستان (چنگیز و محمد) در دفتر کاری گذاشتیم و روانه بازار شدیم. جو پر رونق بازار دیدنی بود، از بازار زرگرها نیز دیدن کردیم، فرصت دیدن خانه مشروطه را از دست دادیم و با گرفتن یک عکس که در دقایق آخر با بسته شدن در خانه همراه بود، بسنده کردیم.

IMG_0664

IMG_0661

به پیشنهاد دوستمون حسام ناهار را در کبابی حاج علی خوردیم و تصمیم گرفتیم تا بازگشایی موزه ها دوباره برای استراحت به آئل گلی برویم. در بازگشت ابتدا از مسجد کبود، موزه عصر آهن و موزه آذربایجان بازدید کردیم طوری که هر 3 تا نزدیک به هم و در یک راستا بودند.
مسجد کبود: از آثار ارزشمند دوره قراقویونلو است که به استناد کتیبه برجسته سر در سال 870 ه.ق ساخمان آن به پایان رسیده، شهرت این مسجد به خاطر کاشیکاری معرق تلفیق آجر و کاشی و اجرای نقوش پرکار می باشد که لقب فیروزه اسلام را به خود گرفته است. این مسجد دارای دو مناره باریک و بلند در منتهی الیه شرق و غرب ضلع شمالی بوده است. در قسمت بالای درب ورودی یک بیت شعر فارسی به خط ثلث به این مضمون نوشته شده است:
کردار بیار و گرد گفتار مگرد چون کرده شود کار بگوید که که کرد
بعد از بازدید از مسجد، از باجه بلیط فروشی مسجد سئوال می کنیم که با توجه به وقت محدود کجا را برای بازدید پیشنهاد می کنید؟ “موزه عصر آهن” با این پیش فرض که با موزه ای از انواع آهن آلات و فلزات و ادوات جنگی سروکار داریم به سمت موزه که در شمال غرب و شمال شرق مسجد کبود واقع شده است حرکت می کنیم. با وارد شدن به محوطه ای به مساحت 3 هکتار که اکنون به صورت سایت درآمده تمام حدس و گمان هایمان اشتباه از آب در می آید. قضیه از این قرار است که در سال 1376 بر اثر اجرای عملیات خاک برداری جهت ساخت مجتمع تجاری مسکونی در جوار مسجد کبود ناگهان آثاری از یک گورستان پیش از تاریخ کشف شد و بلافاصله اولین مراحل کاوش باستان شناسی که بیشتر جنبه نجات بخشی داشت، شروع می شود. این گورها متعلق به هزاره اول پیش از میلاد می باشند. شیوه تدفین اسکلت ها به صورت چمباتمه ای و یا جنینی می باشد و جهت های بدن و صورت های متفاوت نشان از به سمت آفتاب خاک کردن در ساعت های مختلف روز را دارد همچنین به همراه اجساد فلزات، اشیاء زینتی و سفال ها نیز دیده می شود. گور نوزادان ساده و گور جوانان در سازه های مربع چینه ای که با دو ظرف سفال همراه است، دیده می شود. علل نامگذاری موزه به عصر آهن این است که عمده آثار شناسایی شده تاکنون در محوطه مسجد کبود متعلق به گورستان دوره آهن است. اکنون به منظور حفاظت و جلوگیری از آسیب، کارگاه مرمت در محوطه راه اندازی شده که شامل مرمت سفال و مرمت اشیاء فلزی و سایر یافته ها می باشد و برای هر کدام از یافته ها شناسنامه مخصوص به آن شیئ تهیه و ثبت شده است.

بعد از پایان صحبت های راهنما بلافصله برای بازدید از موزه آذربایجان راهی می شویم. موزه آذربایجان در سال ‪ ۱۳۳۶‬شمسی توسط آندره گدار، معمار معروف فرانسوی طراحی شده و به دست هنرمندان پرتلاش کشورمان ساخته شد. این موزه در مجاورت مسجد کبود و با 3 هزار متر مربع زیربنا در سه طبقه ساخته شده و از آغاز حیات فرهنگی خود به ‌تدریج به مأمنی برای حفظ و نمایش میراث فرهنگی منطقه آذربایجان، تبدیل شد. این موزه از سال ۱۳۴۱ رسماً فعالیت خود را آغاز کرد و از سه بخش باستان‌شناسی، مردم شناسی و تاریخ مشروطیت تشکیل شده است. برخی از آثار این موزه حاصل حفاری‌های انجام شده در موشلان و حسنلو و قره تپه و خسروشاه و مارلیک و … است که پیشینه برخی از آنها به ۴۰۰۰ سال پیش از میلاد می‌رسد. در بخش مردم‌شناسی نحوه زندگی و شیوه معیشت و پوشاک و آداب و رسوم مردم گوشه و کنار کشور به نمایش گذاشته شده است. بخش مشروطیت شامل عکس‌ها و مدارک مربوط به انقلاب مشروطه همراه با آثاری از ستارخان و باقرخان (سرداران ملی ایران) است. در زمان حاضر ‪۱۱‬هزار قطعه شی‌ء فرهنگی ثبت شده در موزه آذربایجان نگهداری می‌شود که به دلیل کمبود جا و امکانات تنها  2300 قطعه از آنها در معرض دیده قرار دارد.در طبقه زیرین این موزه می توانید شاهکارهای استاد احد حسینی را ببینید. 14 مجموعه مجسمه هایی که زندگی انسان در عصر حاضر را با ظرافت و زیبایی تمام نشان می دهد. موضوع این مجسمه ها به ترتیب عبارتند از: زندگی٬ خزان زندگی٬ اضطراب٬ پنج هیولای مرگ٬ تبعیض نژادی٬ خانواده پر اولاد٬ جام جهان نما٬ زندانیان سیاسی٬ گرسنگان٬ بیچارگان٬ زنجیرهای بدبختی٬ مرد صلح٬ جنگ و در آخر خزان زندگی.طبقه اول مربوط به اشیاء قدیمی است که قدمت آن‌ها به پیش از تاریخ تا زمان قاجار برمی‌گردد. در طبقه دوم نیز اشیای قدیمی و گنجینه سکه قرار دارد.

با توجه به ساعت حرکت به تهران (11:40 شب) شام را تهیه کرده و در یک پارک صرف می کنیم و سپس به سمت ترمینال حرکت می کنیم. صبح ساعت 7:30 صبح به تهران می رسیم و من این شعار را در ذهنم مرور می کنم:
ابتدا ایرانگردی، سپس جهانگردی

محمدرضا آیت اله زاده

کانون گردشگران جوان ایران

همسفران : حسام خالقی- وحید داوری- گلناز و طناز تلیکانی
عکس ها از : طناز تلیکانی

Share

نوشته گزارش سفر تبریز- کندوان- کلیبر 22-25 تیر اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/4700/feed/ 0