گزارش سفرهای سال88 بایگانی - کانون گردشگران جوان ایران https://kanoonirangardan.ir/category/گزارش-سفرهای-سال88/ سفر مسولانه و ارزان قیمت Tue, 16 Jun 2020 18:46:41 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=6.5.7 بهشهر – باداب سورت https://kanoonirangardan.ir/%d8%a8%d9%87%d8%b4%d9%87%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%a8-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%aa/ https://kanoonirangardan.ir/%d8%a8%d9%87%d8%b4%d9%87%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%a8-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%aa/#respond Fri, 06 Dec 2013 06:50:08 +0000 https://kanoonirangardan.ir/new/?p=3137 بهشهر – باداب سورت پاییز1388 پس آواز برآمد که “قصد ...

نوشته بهشهر – باداب سورت اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
بهشهر – باداب سورت

پاییز1388

پس آواز برآمد که “قصد رفتن باید کرد – که هیچ امن ورای احتیاط نیست و هیچ حصن استوارتر از بدگمانی. و ماندن بسیار عمر ضایع کردن است. و دشمنان بر اثر ما همی آیند و خبرها همی پرسند.” (سهروردی)

00

این سفر نامه با قلم یک نو سفر به شما پیشکش می گردد. سفر ما در دو روز به ساری- بهشهر- باداب سورت است.

دیدار در راه آهن تهران

اعضای گروه 19 نفرند. همسفران از همان ابتدا به نظرم آدم های جالبی می آیند و اشتیاق من را برای رفتن بیشتر میکنند. این نخستین گروهی است که رویایی مشترک با من دارند.

فصل قطار

ساعت 8:50 قطار حرکت خود را آغاز می کند. سفر در راه آهن سراسری تهران- شمال با یک قطار سالخورده آلمانی برای همه ما خاطره انگیز است. پیمودن راه با قطار تصمیم هوشمندانه ای بود. اغلب ما وقتی سفر می کنیم دوست داریم زود به مقصد برسیم و همین باعث می شود از راه لذتی نبریم.

روی واگن های قطار شماره هایی به آلمانی نوشته شده، یولیه لویبه یکی از همسفران ما که آلمانیست از این موضوع ذوق کرده و چند تا عکس می گیرد. آرام آرام به تونل های پرپیچ وخم که در دل کوه ها جا خشک کرده اند نزدیک می شویم. همه ی بچه ها با شوروشوق کنار پنجره ها ایستاده اند وبرای ملاقات با پل ورسک ثانیه شماری می کنند. پل ورسک آرام و استوار بین دو کوه عظیم و سخت گذر عباس آباد جای گرفته، آنقدر آرام که اکثر بچه ها متوجه  رد شدن از روی آن نشدند، اما من با تمام وجود رد شدن از روی این تاریخ زنده راه آهن ایران را لمس کردم. هنگامی که قطار روی پل می رود لبه ی پرتگاه قرار می گیرید، اگر ترس ازارتفاع داشته باشید برای چند ثانیه میخکوب می شوید. (حرکت از روی پل حدود ساعت 13)

01

مسیر حرکت قطار: تهران – بن کوه – کبوتردره – سیمین دشت – زرین دشت – مهاباد – فیروزکوه – گدوک – دوگل – ورسک – سرخ آباد – سوادکوه – پل سفید – زیرآب – شیرگاه – قائم شهر – گونی بافی – ساری

ساعت 15:50 به راه آهن ساری قدم می گذاریم. طبق آمار هواشناسی همگی به پیش بازهوایی سرد آمدیم، اما هوای گرم و کمی مرطوب ساری غافلگیرمان می کند. من که کم تجربه هستم از اینکه کوله ام را با لباس گرم سنگین کرده ام پشیمان می شوم، اما در پایان سفر زمانی که با دونه های برف روبه رو شدم آموختم در سفر باید برای هر شرایطی آماده بود.

ساعت 16:20 با مینی بوس به سوی بهشهر راهی می شویم. بهشهر فضایی متفاوت از سایر شهرهای مازندران دارد.

خیابان های پهن، خانه های ویلایی و کوه های پوشیده با جنگل در اطراف چهره ی شهر را دوست داشتنی کرده. ساعت 18:30 به یک خانه ویلایی در بهشهر می رسیم، نسیم بی رمقی می وزد اما گرما کاملا ملموس است. شام ساده اما به یاد ماندنی که با همکاری بچه ها پخته شد می خوریم.

روز دوم، فصل اول: چشمه عمارت(باغ چشمه)

ساعت 7:50 صبح حرکت به سوی چشمه عمارت در جنوب شرقی بهشهر.

یکی از نکات جالب سفر ما آشنایی با حاج اسماعیل حدادی نگهبان بنای چشمه عمارت است که عاشقانه از سال 1342 در آنجا خدمت می کند و تاریخ آنجا را زنده نگه داشته است. حاج اسماعیل جوری تاریخ را نقل می کند که گویی خود در آن دوران می زیسته.

02

03

به روایت حاج اسماعیل حدادی

شاه عباس صفوی به دلیل اینکه مادرش اهل مازندران بود بهشهر را پایتخت تابستانی خود قرار داد. طبق روایت حاج اسماعیل همسرشاه عباس به نام اشرف مازندرانی بوده وبه همین دلیل این شهر در آن دوران اشرف البلاد (شریف ترین شهرها) نام گرفت.(در این خصوص روایات متفاوتی موجود است) نام منطقه بهشهر قبل از دوران صفوی تمیشه، نامیه، پنجهزار، آسابسر و خرگوران بوده که طبق روایت حاج اسماعیل پیش از خرگوران کتانی شلوار داران نام داشته (مردم این ناحیه شلوارهای کتان بند دار پا می کردند).

 روزی شاه عباس متوجه ی چشمه ای در جنوب باغی شد که مردم از آب آن استفاده می کردند. او دستور داد بنایی وسط چشمه ساخته گردد وبه نوعی آب را لوله کشی کرد. چون این آب برای شرب بود، شاه عباس دستور داد برای جلوگیری از آلودگی منشا آن را از دید عموم پنهان کنند. این بنا قابل مقایسه با عمارت شاه عباسی باغ فین کاشان و هشت بهشتاصفهان می باشد. این بنا به صورت قرینه در دو طبقه ساخته شده که سقف آن حدود دویست سال پیش فرو میریزد. عمارتی با نقشه مربع مستطیل به طول 25.22 سانتی متر. واقع شدن باغ در زمینی با شیب ملایم امکان بازی با آب و جریان آسان آن را فراهم ساخته. آب با بهره گیری از اختلاف سطح به وسیله تنبوشه های سفالین به حوضچه ای در طبقه بالا هدایت می شده و از آن جا نیز به چهار حوضچه که در مرکز چهار اتاق طبقه بالا تعبیه شده است می ریخته. هم اکنون آثار تنبوشه های سفالی به وضوح قابل رویت است. در وسط عمارت همکف مظهر چشمه قرار دارد. آب آن از چهار قسمت توسط جوی هایی از داخل بنا به خارج آن سرازیر و وارد حوض ها و جوی های اطراف می گردد و به وسیله نهرهای اصلی به خارج باغ هدایت می شود. در حال حاضر روی حوض وسط را پوشانده اند (آب شرب منطقه را تامین می کند).

04

آثار به جا مانده از تنبوشه های سفالین

اکنون تنها بخش اندکی از باغ و یک طبقه از کوشک باقی مانده است. در مرمت بنا قوس طاق از کف طبقه فوقانی بالاتر قرار گرفته طاقی که با آجرهای متخلخل، آهکی، و سنگین وزن ساخته شده است.

به روایت حاج اسماعیل آب چشمه عمارت به چهار سو می رود که او به سه سوی آن اشاره می کند:

1ـ باغ تپه (همایون تپه)

2ـ باغ شاه (که تفریگاه شاه عباس بوده وحیوانات زیادی دارد. در حال حاضر منطقه آزاد است وقصر چهل ستون آن شهرداری بهشهر شده)

3ـ گرجی محله

05

       نمایی از داخل بنای چشمه عمارت

در کنار چشمه عمارت بر فراز کوه ها در میان انبوه درختان کاخ صفی آباد چشم ها را به خود خیره می کند. چهره ی زیبا و استوار بنا  همه را برای دیدنش وسوسه کرده، اما به دلیل اینکه این کاخ در اختیار نهادهای نظامی است امکان بازدید از آن وجود ندارد.

img_03

کاخ صفی آباد

فصل دوم: تپه عباس آباد

ساعت 8:50 حرکت به سوی دریاچه مصنوعی عباس آباد. مسافت تپه عباس آباد از چشمه عمارت زیاد نیست. ساعت 9:10 قدم به محوطه دریاچه عباس آباد می گذاریم.

07

بنای وسط دریاچه مصنوعی عباس آباد

دریاچه مصنوعی عباس آباد

این دریاچه در بلندی کوه های اطراف شهر و در ارتفاع 400 متری از سطح دریا در وسط دره ای با عمق 10متر و وسعت 10هکتار قرار گرفته است. این دریاچه با بستن سدی محکم توسط شاه عباس ایجاد شده که آبهای زمستانی را از اطراف با کمک کانال جمع آوری و در تابستان مقدار زیادی اراضی برنجکاری را مشروب می سازد.

بناهای موجود در مجموعه عباس آباد:

1ـ سدوبرج کنترل جریان آب(در حال حاضر با مرمت های صورت گرفته و توجه اهالی سالمترین بنای کل مجموعه سد و برج می باشد)

2ـ بنای وسط دریاچه (که متشکل از سه طبقه بوده، اکنون تنها یک طبقه از آن باقی مانده که با افزایش سطح آب به زیر آن می رود)

3ـ برج های دیده بانی دوگانه به فاصله 175 متر در شرق دریاچه (به روایت حاج اسماعیل چهار برج دیده بانی موجود بوده که اکنون دوتایش باقی مانده)

4ـ محوطه سازی شمالی

5ـ صفه و محوطه سازی جنوبی

6ـ حمام مجموعه در جهت غرب محوطه شمالی

فصل سوم: باداب سورت (دومین اثر طبیعی ملی ایران)

08

نمایی از حوضچه های چشمه باداب سورت

حرکت به سوی کیاسر و چشمه باداب سورت.

 جاده ی کیاسر جاده ای زیبا و گردنه ایست. در پایین دره شالیزارها با زیبایی و نظم خاص چشم نوازی می کنند. در این میان پرنده ای شکاری در آسمان پرواز می کند. آرام آرام که به کیاسر نزدیک می شویم ارتفاع و پوشش گیاهی کم شده وهوا کمی خنکتر می گردد.

ساعت 13:30 در کیاسر، تلما دره، جنب پاسگاه انتظامی به یک رستوران بین راهی می رسیم. فرصت خوبیست برای خوردن ناهار و چای. ساعت 14:30 حرکت به سوی کوات. پس از حدود نیم ساعت به دو راهی می رسیم. سمت چپ، جاده ی آسفالت ادامه دارد و سمت راست تابلویی به سوی جاده ی خاکی اشاره می کند که روی آن نوشته اروست ـ مالخواست (پشت تابلو با رنگ سبز نوشته باداب سورت اما چون واضح نیست مسافران را به خطا می اندازد). به سمت راست تغییر مسیر داده و وارد جاده ی خاکی می شویم. مینی بوس برای این جاده ی باریک مناسب است. آرام آرام باران شروع به باریدن می کند. بعد از حدود بیست دقیقه درساعت 15:30 توقف می کنیم، ادامه ی مسیر را باید پیاده رفت…

باران کمی شدت می گیرد. لباس های گرم و پانچوهایمان را به تن کرده، راهی تپه ای با شیب متوسط می شویم. در راه گونه ای از زرشک وحشی به چشم می خورد. مبهوت و خیره به مناظر اطراف می نگرم، با دیدن معدن کاوی که بلای جان این اثر ملی شده خیلی افسوس می خورم. آسمان از همیشه نزدیک تر است. بعد از بیست دقیقه پیاده روی به چشمه می رسیم. دیدن طبیعت بکر ودل انگیز باداب سورت یک حس غریبی داره که پیشنهاد می کنم حتما تجربه اش کنید، البته بماند که آثاری از آتش خاموش شده نیز در کنار چشمه به وضوح خودنمایی می کند. حسام خالقی با کنجکاوی فراوان از دور به چشمه چشم دوخته و بعد از دقایقی به ما می گوید که راه رفتن روی حوضچه ها باعث آسیب زدن به آنها می شود. پس اگر حوس کردید روی طبقات و حوضچه ها گام بردارید لطفا بدون کفش این کار را انجام دهید و مسیر آب را برای جریان داشتن روی طبقات باز کنید.

09

باداب سورت

چشمه های آب معدنی باداب سورت اروست در جنوب شهر ساری و یک کیلومتری شرق روستای اروست و در ارتفاع 1840 متری در مراتع این روستا واقع شده است. باداب به معنای آب گازدار است. این چشمه شامل دو چشمه با آب های کاملا متفاوت از لحاظ رنگ، بو، مزه و حجم آب می باشد. چشمه پر آب دارای آب بسیار شور و استخری با حدود 15 متر وسعت و عمق زیاد است. چشمه دوم که در بالادست و شمال غربی این چشمه قرار دارد ترش مزه ودارای آبی به رنگ قرمز و نارنجی است. آب های رسوبی این دو چشمه در مسیر جریان خود از بالای کوه به پایین طی هزاران سال ده ها حوضچه کوچک در رنگ های نارنجی، قرمز و زرد ایجاد کرده اند. وجود اکسید آهن در کنار چشمه موجب بازی رنگها شده است. در ترکیه چشمه ای به نام باموکاله تا حدی شبیه باداب سورت وجود دارد.

11

فصل آخر: بازگشت

پس از بازگشت از چشمه ساعت 16:30 سوار مینی بوس شده و به سوی جاده سمنان حرکت می کنیم. 60کیلومتر مانده به سمنان نزدیک به منطقه شهمیرزاد آرام آرام برف شروع به باریدن می کند و در ارتفاعات شدت می گیرد. در اوج جاده، زمین سفیدپوش شده، که ما متوجه آن نمی شویم، بعدها سرپرست ما از نگرانی خود در آن لحظه با ما صحبت می کند. با کم شدن ارتفاع برف تبدیل به باران می شود. بعد از گذشت دو ساعت و پانزده دقیقه به سمنان می رسیم. با مینی بوس وداع کرده وسوار اتوبوس سیروسفری که انتظارمان را می کشد می شویم. ساعت 8 شب راهی تهران شده و ساعت 11:30 قدم به ترمینال جنوب تهران می گذاریم.

عکس: فردادقانعی، روژاواکمالی، مهدی طالبی

عطیه نوری

کانون گردشگران جوان ایران

Share

نوشته بهشهر – باداب سورت اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%d8%a8%d9%87%d8%b4%d9%87%d8%b1-%d8%a8%d8%a7%d8%af%d8%a7%d8%a8-%d8%b3%d9%88%d8%b1%d8%aa/feed/ 0
گزارش صعود سه جوان به ارتفاعات زردکوه https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b5%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%b3%d9%87-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d9%81%d8%a7%d8%b9%d8%a7%d8%aa-%d8%b2%d8%b1%d8%af%d9%83%d9%88%d9%87/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b5%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%b3%d9%87-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d9%81%d8%a7%d8%b9%d8%a7%d8%aa-%d8%b2%d8%b1%d8%af%d9%83%d9%88%d9%87/#respond Fri, 06 Dec 2013 06:22:41 +0000 https://kanoonirangardan.ir/new/?p=3125 امان از چرخش روزگار گزارش صعود سه جوان به ارتفاعات ...

نوشته گزارش صعود سه جوان به ارتفاعات زردکوه اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
امان از چرخش روزگار

گزارش صعود سه جوان به ارتفاعات زردکوه

 3 جوان بودیم. من، مهدی و فرداد و شاید همسن و سال شما. وقتی وارد اتوبوس شدیم تا صندلی‌هایمان را پیدا کنیم،‌ آنقدر رفتیم و رفتیم تا همه صندلی‌ها تمام شد و ما ماندیم و بوفه اتوبوس. از قرار، ما 3 نفر باید روی یک صندلی و دو جا (که نمی‌شود آنها را صندلی نامید) از بوفه بنشینیم. چرخش روزگار به این شکل بود که مسوول خریدن بلیت‌‌ها روی صندلی نشست و دو نفر دیگر روی بوفه. اتوبوس ساعت 21:45 از میدان آرژانتین به سمت شهرکرد به راه افتاد و هر چه پیش‌تر می‌رفت، جای ما روی بوفه داغ‌تر و داغ‌تر می‌شد و احساس می‌کردیم نوک دماغ گودزیلا در زمان آتش‌پراکنی نشسته‌ایم.

ساعت 5:5 صبح به شهرکرد رسیدیم و از همان لحظه ورودمان به منطقه‌ای که قرار بود برنامه کوهنوردی را در آن اجرا کنیم، هر سه نفرمان تمام تلاش خود را برای اجرای یک برنامه «فوق‌ماجراجویانه» به کار گرفتیم. اولین نشانه آن هم این بود که تا ساعت 7 روی چمن‌های ترمینال به چرت زدن مشغول بودیم و بالاخره ساعت 7 با یک ماشین دربست عازم چلگرد شدیم که اسم دیگرش کوهرنگ است. کرایه ماشین دربست از شهرکرد تا چلگرد 15 هزار تومان است که برای ادامه راه تا پای کوه نیز رقمی در حدود 5 هزار تومان می‌گیرند. راننده ما آقای «امانی» نامی بود که بعدا فهمیدیم چقدر شانس آورده‌ایم که او با ما همراه شده است. جاده شهرکرد به چلگرد در آن ساعت صبح خیلی خلوت بود و در تمام شهرهای واقع در مسیر، مردان بختیاری با چوغای و دبید (لباس محلی عشایر بختیاری) دیده می‌شدند.

برای صعود به قله‌های زردکوه باید به محل آبگیری تونل کوهرنگ می‌رفتیم که به سد کوهرنگ معروف است. دسترسی به این محل از طریق جاده‌ای امکان‌پذیر است که از شهرکرد خارج می‌شود و در سر گردنه آن باید به جاده‌ای فرعی در سمت چپ پیچید. ما حدودا بعد از 2 ساعت به کوهرنگ رسیدیم و بعد از آن به جاده فرعی وارد شدیم، اما چون مسیر را نمی‌شناختیم بخشی از زمانمان را برای پیدا کردن سد کوهرنگ تلف کردیم. براساس آنچه روی نقشه کشیده شده بود و انتظاری که از عنوانی مثل «سد» داشتیم، چیزی را که می‌دیدیم به عنوان سد کوهرنگ نمی‌پذیرفتیم و دنبال سد بزرگ‌تری می‌گشتیم، اما بالاخره عقلای محل پادرمیانی کردند و ما را قانع کردند همان چیزی که از نظر ما فقط یک «بند» بود، همان سد کوهرنگ است. گویا خشکسالی چند سال اخیر سطح آب سد را خیلی پایین برده و بارش‌های بهاری هم تاثیری در رفع این مشکل نداشت . بالاخره ساعت 10:30 کوله‌ها را به پشت انداختیم و با گذشتن از پل پشت سد وارد مسیر صعود شدیم.

 1388-05 zard-kouh fardad-003

زنده باد خر

بله. چرخش روزگار این طور رقم خورد که سرنوشت ما در این برنامه با حضور یک خر، کاملا تغییر کند و ما درس عبرتی بگیریم که تا ‌آخر عمر هم آن را فراموش نخواهیم کرد. در همان شروع حرکت با چند بچه از عشایر بختیاری مواجه شدیم که برخلاف افراد محلی جاهای دیگری که دیده بودیم، بشدت اجتماعی بودند و هیچ ترسی از ایستادن و حتی فیگور گرفتن جلوی دوربین نداشتند. آنها بعد از کمی خوش و بش به ما پیشنهاد کردند که به عنوان راهنما تا جان‌پناه «چال میشان» با ما بیایند و با خرشان هم کوله‌ها را بیاورند. وقتی قیمت را پرسیدیم، می‌شود گفت که بر سر 15 هزار تومان به توافق رسیدیم (البته خودمان این طور فکر می‌کردیم.) خب دیگر، انسان جایزالخطاست.

بعد از کمی سر و کله زدن با پسرک 11، 12 ساله‌ای که این پیشهاد را داده بود، فهمیدیم تا او خرش را بیاورد و شیر بزهایش را بدوشد کلی وقت از دست می‌دهیم و به همین خاطر به او جواب رد دادیم و هنوز دو قدم جلوتر نرفته بودیم که یکی از دختر بچه‌های همراه او گفت می‌توانیم با پدر او و خرش برویم که سر راه ما هستند. این طور شد که 10 دقیقه بعد «نورعلی» به سراغ ما آمد و با همفکری خانمش، رقم اعجاب‌انگیز 50 هزار تومان را برای کار باارزش خرش پیشنهاد کرد. ما هم راهمان را گرفتیم که برویم و به ارزش مادی کاری که انجام می‌دهیم پی ببریم، اما از نورعلی هی اصرار که حالا بیایید به چادر ما یک دوغ و چایی بخورید و بعد با هم به توافق می‌رسیم و از ما هی انکار که نه، ما حتما باید خودمان کوله‌ها را ببریم. خلاصه نتیجه این شد که مشغول چای و دوغ بودیم که نورعلی به بچه‌هایش گفت بروند خر را بیاورند، اما بچه‌ها طلب پول کردند برای انجام این امر خطیر. در این مرحله برای اولین بار در مواجهه با عشایر بختیاری چشم‌هایمان کمی گرد شد. دختر کوچک‌تر با 1000 تومان حاضر به انجام وظیفه شد، اما دختر بزرگ‌تر که حدودا 10‌ساله بود تا 1200 تومان نگرفت حاضر نشد قدم از قدم بردارد. ما هم با نورعلی بر سر 20 هزار تومان برای حمل کوله‌ها به توافق رسیدیم. ما حرکتمان را شروع نکردیم چون نورعلی رفت تا شیر بزهایش را بدوشد و ما را هم به کار گرفت تا بزها را هی کنیم و به داخل آغل برانیم.

1388-05 zard-kouh fardad-015

کمبود لایت

مشاهدات ما در منطقه زردکوه نشان می‌دهد عشایر ساکن این منطقه بشدت از کمبود چراغ قوه رنج می‌برند. چون تقریبا با هرکدامشان از پیر و جوان، دختر و پسر که مواجه شدیم از ما پرسیدند: «آقا لایت داری؟» ما در ابتدا قصد داشتیم در مسیر برگشت به نورعلی یکی از چراغ‌‌قوه‌هایمان را بدهیم، اما آنچه بر ما گذشت، مسیر زندگیمان را عوض کرد. البته گویا کمبودهای دیگری هم در این منطقه وجود دارد که یک نمونه بارز آن بیسکویت است. تمام بچه‌هایی که در این منطقه دیدیم با شعف زایدالوصفی به سمت ما می‌آمدند. ما در ابتدا از دیدن این همه خوش‌اخلاقی و خونگرمی تعجب زده شدیم، اما پس از چند بار مواجهه با این چهره‌های مشعشع و خندان فهمیدیم که آنها در طلب بیسکویت یا لایت به سراغ ما می‌آیند؛ البته نوجوانانی هم بودند که بعد از پرس و جو درباره بیسکویت و لایت و اعلام بی‌خبری ما، درخواست می‌کردند که حداقل به آنها پول یا به گویش خودشان «پیل» بدهیم.

بالاخره ساعت 12 همراه با نورعلی و خرش، مسیر مالرویی را در پیش گرفتیم که به سمت پناهگاه می‌رفت. بعد از نیم ساعت حرکت در مسیر مالرو به اولین دوراهی رسیدیم که آن را به سمت چپ پیچیدم و بلافاصله از جاده خارج شدیم و در بستر رودخانه‌ای فصلی که خشک شده بود راه خودمان را ادامه دادیم. مسیر صعود به سمت چال میشان در واقع از همینجا آغاز می‌شود که باید داخل همین دره، راه را ادامه داد تا روی یک گردنه رسید و از آنجا با تغییر مسیر به سمت قله‌های سنگی (در سمت راست گردنه) به پناهگاه ‌رسید. در فصلی که ما صعود کردیم (مرداد ماه) در تمام طول این مسیر فقط چشمه بسیار کم‌آبی وجود داشت که آب چندان خوبی هم از آن بیرون نمی‌آمد. ساعت 13:15 بالاخره به روی گردنه رسیدیم. تا اینجای مسیر، راه چندان سختی را نیامده بودیم، اما نورعلی که نور چشم ما هم بود در همانجا اعلام کرد که دیگر نمی‌تواند بیشتر با ما بیاید و تا همانجا باید به او 20 هزار تومان بدهیم و بقیه راه را هم خودمان برویم. ابتدا فکر کردیم در درک منظور یکدیگر با مشکل مواجه شدیم، اما از آنجا که همچنان خرش را هی می‌کرد، فهمیدیم قصد بازار گرمی دارد. در ضمن مدام ما را به یاد گفته طلایی همسرش می‌انداخت که در نزدیکی چادر، قیمت حمل و نقل بار را 50‌هزار تومان اعلام کرده بود. در همین لحظات تاریخی بود که مشخص نیست چطور باتوم یکی از بچه‌ها از دستان نورعلی سر درآورد و به چوب دستی او برای هی کردن خرش تبدیل شد. در هر حال ما بقیه مسیر را که به شکل پاکوب تا روی تکه‌های سنگی سمت راست گردنه ادامه داشت، به مدت یک ساعت با سر و کله زدن با نورعلی و خرش ادامه دادیم و بالاخره ساعت 14:30 به جان‌پناه رسیدیم.

1388-05 zard-kouh fardad-038

نور ما می‌رود

در بیشتر گزارش‌هایی که خوانده بودیم، فاصله سد تا جان‌پناه را بین 4 تا 5 ساعت کوهنوردی نوشته بودند که ما به مدد خر نورعلی این فاصله را از نظر زمانی به نصف تقلیل دادیم و با این مرد بختیار مشغول خوردن ناهار شدیم، اما به دلیل این که فکر می‌کردیم در نزدیکی جان‌پناه آب وجود داشته باشد، آب چندان زیادی به همراه نداشتیم و همانی که همراهمان بود هم زیر آفتاب ظهر تابستان گرم شده بود. بنده خدا نورعلی که به آن شرایط جوی و طبیعی عادت نداشت در حین خوردن ناهار ما یک بند نق می‌زد که چرا آب یخ نداریم. ناهار تمام شد و زمان تسویه حساب رسید. چشمتان روز بد نبیند که «نورعلی» ناگهان به «شیرعلی» تبدیل شد و تمام حرف‌ها و حدیث‌های چند ساعت پیش خود را از یاد برد. نیم ساعتی کشمکش ما و نورعلی و خرش ادامه داشت که در آخر او قهر کرد و گفت که کمتر از 50‌هزار تومان اصلا پولی نخواهد گرفت. همین کشمکش‌ها ادامه داشت و نورعلی به سمت پایین سرازیر شده بود که گروه دیگری که پشت سر ما بود، به جان‌پناه رسیدند. این گروه 3 نفره از اراک به منطقه آمده بودند و در گذشته هم در این منطقه به کوهنوردی پرداخته بودند. آنها صاف و پوست کنده به ما گفتند هر طور که می‌توانیم نورعلی را راضی کنیم چون در غیر این صورت ممکن است مشکلی پیش بیاید. سرتان را درد نیاورم، نور‌علی که تمام خاندانش به دنبال لایت بودند از ما 30 هزار تومان گرفت و حتی نزدیک بود باتوم ما را هم به عنوان غنیمت جنگی با خودش ببرد، البته به نظر می‌رسید از گرفتن این رقم اصلا راضی نباشد.

کوهنوردی آغاز می‌شود

بعد از خوردن ناهار و کمی استراحت،‌ چادرمان را در کنار جان‌پناه علم کردیم و کوله‌ها را داخل آن گذاشتیم که گروه قبلی با تعجب از ما پرسید کسی را برای مواظبت از کوله‌ها نمی‌گذاریم؟ ناگفته نماند که نورعلی هم قبل از قهر کردن با ما، گفته بود که وسایلمان را بدون نگهبان در این منطقه نباید رها کنیم چون بالاخره کمبود لایت است و هزار دردسر. ما هم چادر را به همان گروهی که بعد از ما رسیده بود سپردیم و با توجه به این که زودتر از زمانی که انتظارش را داشتیم به پناهگاه رسیده بودیم، تصمیم گرفتیم همان روز به قله صعود کنیم. ساعت 4 بعدازظهر از جان‌پناه به سمت چال‌میشان راه افتادیم. در طول راه از جویباری که «برفاب» بود تا حد توان بطری‌های آب را پر کردیم و بعد از نیم ساعت به چال‌میشان رسیدیم. چال‌میشان دقیقا مثل یک کاسه است (مشابه همان چیزی که در سرچال منطقه علم‌کوه وجود دارد) آن طور که بعدا فهمیدیم، در زمستان‌ها که منطقه از برف پوشیده می‌شود برای صعود به ارتفاعات زرد کوه از یال سمت راست استفاده می‌کنند، اما ما برای رسیدن به ارتفاعات سنگی مقابلمان از یال سمت چپ صعود را آغاز کردیم که انتهای آن به دیواره‌ای سنگی ختم می‌شد. تنها مسیری که برای عبور از دیواره وجود دارد، شکافی حدودا به ارتفاع 40 متر است که ما از داخل آن صعود کردیم و ساعت 5:30 به روی یال سنگی رسیدیم. از روی این یال می توانستیم تمام ارتفاعات زردکوه را ببینم، اما با توجه به آن که هیچ آشنایی با منطقه نداشتیم، نمی‌دانستیم نام دقیق این قله‌ها چیست، اما براساس حدس و گمان و ارتفاع آنها دوزرده و شاه شهیدان را تشخیص دادیم که براساس محاسبات ما حداقل 2 ساعت زمان برای صعود به قله صخره‌ای شاه شهیدان وقت لازم داشتیم. در هر حال ما راهمان را روی یال سنگی به سمت راست ادامه دادیم تا ساعت 6:30 به روی قله دو زرده رسیدیم و تقریبا همزمان با ما همان گروهی که بعد از ما به جان‌پناه چال‌میشان رسیده بود از روی یال مسیر زمستانی به همان قله رسید. نکته جالب و آموزنده دیگری که در این منطقه برای ما پیش آمد، زمانی بود که مشغول طی مسیر بین یال سنگی و قله دوزرده بودیم. در پایین این یال دیدیم که چوپانی مشغول چراندن گوسفندانش است. با داد و فریاد کردن از او پرسیدیم شاه‌شهیدان کدام یک از این قله‌هاست، اما هر چه به جواب‌های او از آن فاصله دور گوش دادیم متوجه نشدیم چه می‌گوید تا این که کمی به ما نزدیک‌تر شد و فهمیدیم که می‌گوید: «یه چی به من بدین تا بگم.» ما هم که مار گزیده بودیم از خیر فهمیدن جای قله گذشتیم و بعد از مطرح شدن همان بحث قدیمی لایت از طرف پسر چوپان راهمان را ادامه دادیم.

1388-05 zard-kouh fardad-052

سرازیر می شویم

با توجه به این که تاریکی شب نزدیک بود و در مسیر بازگشت چاره‌ای غیر از این نداشتیم که شکاف سنگی 40 متری را در تاریکی رد کنیم، تصمیم گرفتیم از همان دوزرده که ارتفاعی در حدود 3800 متر داشت، راه بازگشت را در پیش بگیریم. ابتدا می‌خواستیم مسیر برگشت را از مسیر زمستانی برویم، اما گروهی که از انجا آمده بود، گفت که در آنجا تیغه‌های خیلی خطرناکی وجود دارد و خود آنها تصمیم گرفتند همان راهی که ما صعود کرده بودیم را برای برگشت انتخاب کنند. ساعت 7 فرود از قله دوزرده را همراه با گروه دوم آغاز کردیم و ساعت 8:45 که هوا تاریک شده بود به جان‌پناه رسیدیم.

آسمان منطقه در شب، پر از ستاره بود. واقعا ستاره‌های آسمان خیلی زیاد بود و وقتی به آنها نگاه می‌کردیم، کهکشان راه شیری که به وضوح مشخص بود انگار به صورتمان می‌چسبید. هرچند هوای چال‌میشان اصلا سرد نبود، اما باد خیلی شدیدی داشت که چادرمان را حسابی به سر و صدا انداخته بود، اما با تمام این سر و صداها ما تخت خوابیدیم و صبح وقتی مهدی من را صدا کرد و گفت: آقا راه بیفتیم. من با لحنی دردمند از او پرسیدم واقعا بریم بالا؟ و بعد هر سه نفر، خیلی قبراق و سر حال به خوابیدنمان ادامه دادیم.

1388-05 zard-kouh fardad-064

از آنجایی که از همان اولین لحظه حضورمان در شهرکرد عزممان را به طور ناخودآگاه جزم کرده بودیم که برنامه را به شکل «اولترا ماجراجویانه» برگزار کنیم،‌ سر فرصت از خواب بیدار شدیم، صبحانه خوردیم و بار و بندیل را جمع کردیم و ساعت 9 به سمت پایین سرازیر شدیم. از همان جان‌پناه با آقای امانی تماس گرفتیم تا به سمت کوهرنگ حرکت کند. ساعت 11:30 و بعد از این که به لطف جهت‌یابی خیلی دقیق بنده حدود نیم ساعت راه را اشتباه رفتیم، دوباره پای سد کوهرنگ رسیدیم و دیدیم که آقای امانی با پسرش و یک بطری آب یخ که واقعا لازم داشتیم،‌ منتظر ماست. بهترین قسمت سفر ما در اینجا اجرا شد و همه ما به داخل دریاچه پشت سد رفتیم، اما آب آن به اندازه‌ای سرد بود که تقریبا نمی‌توانستیم بیش از 30 ثانیه در آن دوام بیاوریم.

در راه تهران

بالاخره از آن آب سرد و دلنشین دل کندیم و به سمت شهرکرد حرکت کردیم، اما انگار ماجرهای ما در این سفر پایانی نداشت و قسمت آن بود که ناهارمان را در جایی بخوریم که هیچ وقت نخورده‌ایم و هیچ وقت هم نخواهیم خورد. آقای امانی که واقعا آدم مهربان و صبوری بود به ما گفت می‌توانیم ناهارمان را در کنار آبشاری نزدیکی شهر فارسان که در مسیرمان قرار داشت بخوریم. ما هم که وقت زیادی برای رسیدن به تهران داشتیم موافقت کردیم و به سمت «ده چشمه» رفتیم که آبشار «غار پیر» در آنجا قرار داشت؛ البته پیش از رفتن به آن سمت از آقای امانی پرسیدیم که مبادا آنجا زیاد شلوغ باشد چون ما اصولا افرادی «آدم‌ به دور» هستیم. امانی هم گفت که آنجا زیاد شلوغ نیست و به هر حال ما هم می‌توانیم جایی برای غذا خوردن پیدا کنیم. آقا چشمتان روز بد نبیند. آبشار که کاملا خشک شده بود، اما از بستر خشک آن که صخره‌ای بسیار بلند بود، می‌شد حدس زد در زمان پرآبی آبشار زیبایی بوده است، اما در مسیر دره آن که سرسبز و پردرخت بود تقریبا می‌شد همان صحنه‌ای را دید که روزهای «سیزده به در» در پارک‌های تهران می‌بینیم. تقریبا به فاصله هر نیم‌متر، یک خانواده نشسته بود و مشغول غذا خوردن در زیر درخت‌ها بود. حتی راه رفتن از‌بین آنها هم کار سختی به نظر می‌رسید چه‌برسد به این که بخواهیم جایی برای ناهار خوردن پیدا کنیم. اگر فکر می‌کنید ما از آنجا رفتیم و جایی دیگر برای غذا خوردن پیدا کردیم،‌ سخت در اشتباهید چون ما هم با کمک آقای امانی که تجربه درخشانی از حضور در چنین فضاهایی داشت، خودمان را در میان بقیه جا کردیم و حتی آقای امانی گاز پیک‌نیکی یکی از همسایگانمان را برای گرم کردن کنسروهایمان قرض گرفت.

ناهار را خوردیم و به سمت شهرکرد رهسپار شدیم. ساعت 5 به ترمینال شهرکرد رسیدیم و با آقای امانی و پسرش خداحافظی کردیم. اولین اتوبوس به سمت تهران حدود ساعت 9 راه می‌افتاد و ما برای این که بی‌خود و بی‌جهت وقتمان را هدر ندهیم! تصمیم گرفتیم با اتوبوس‌هایی که تقریبا هر 15 دقیقه یک‌بار حرکت می‌کرد به اصفهان برویم و از آنجا سوار اتوبوس‌های تهران شویم.

سوار اتوبوس شدیم و حدود ساعت 7:30 به اصفهان رسیدیم و خودمان را به ترمینال کاوه رساندیم، اما دریغ از حتی یک جای خالی برای تهران. در اینجا بود که آرام آرام متوجه شدیم سرنوشت دیگری برای سفر ما رقم خورده است. حتی مسافرکش‌های‌ شخصی هم برای تهران نبودند؛ البته به ما گفتند آنها خواهند آمد. مدتی در محوطه ترمینال کاوه به خوردن چای و حیرت از چرخش روزگار سپری کردیم؛ البته در این میان یک ساندویچ مغز با دلستر هم صرف شد تا این که حدود ساعت 8:30، کسی به ما خبر داد که یکی از کمک‌راننده‌های اتوبوس‌های اصفهان به تهران گفته می‌تواند ما 3 نفر را ببرد. البته نه روی صندلی بلکه دو نفرمان باید در دخمه زیر اتوبوس که جای خواب خود کمک راننده بود و یک نفر دیگر هم در جای خواب دیگری که در انتهای اتوبوس‌ها قرار دارد طی طریق می‌کردیم. در ضمن این جا‌به‌جایی دل‌انگیز برایمان نفری 9 هزار تومان خرج داشت. ناگفته نماند که اتوبوس مذکور از این اتوبوس‌های معمولی میدان آرژانتین نبود بلکه از نوع رویال به شمار می‌رفت که قیمت صندلی‌های آن گران‌تر از اتوبوس‌های دیگر و همان 9 هزار تومان است.

پیش‌پرداخت را به کمک راننده دادیم و یکی‌مان روی صندلی چوبی پارکینگ ترمینال دراز کشید. من و مهدی هم کفش‌هایمان را درآوردیم و مثل دو سامورایی از جنگ برگشته روی صندلی چوبی دیگری، چهارزانو روبه‌روی هم نشستیم و به بررسی سیر بدبختی‌هایمان در این سفر مشغول شدیم. در اینجا بود که مهدی به تعبیری ملکوتی دست زد و اعلام کرد تمام بدبختی‌های ما از همان خر نورعلی شروع شده است. چون اگر از آن خر ‌ملعون طلب یاری نکرده بودیم حدود ساعت 4 به جان‌پناه چال‌میشان می‌رسیدیم و در نتیجه صعود به قله را برای روز ِ‌بعد از آن می‌گذاشتیم و به همین دلیل حدود ساعت 7 یا 8 بعدازظهر به شهرکرد می‌رسیدیم و طبیعتا مثل بچه آدم سوار یکی از اتوبوس‌های تهران به شهرکرد می‌شدیم، اما چه کنیم که در آن لحظات، دیگر دست ما کوتاه و خرما بر نخیل بود. این را هم در انتها بگوییم که ساعت حرکت اتوبوسی که ما را به تهران آورد، 30 دقیقه بامداد بود.

چنگیز محمودزاده (مرداد1388)

کانون گردشگران جوان ایران

عکس: فرداد قانعی

Share

نوشته گزارش صعود سه جوان به ارتفاعات زردکوه اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b5%d8%b9%d9%88%d8%af-%d8%b3%d9%87-%d8%ac%d9%88%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d9%81%d8%a7%d8%b9%d8%a7%d8%aa-%d8%b2%d8%b1%d8%af%d9%83%d9%88%d9%87/feed/ 0
گزارش پیاده روی “حور به چوبر” در منطقه تالش https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d9%be%d9%8a%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%b1%d9%88%d9%8a-%d8%ad%d9%88%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%da%86%d9%88%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%86%d8%b7%d9%82%d9%87-%d8%aa%d8%a7-2/ Thu, 05 Dec 2013 11:18:33 +0000 https://kanoonirangardan.ir/new/?page_id=3020 گزارش پیاده روی “حور به چوبر” در منطقه تالش   ...

نوشته گزارش پیاده روی “حور به چوبر” در منطقه تالش اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
گزارش پیاده روی “حور به چوبر” در منطقه تالش

 

picture 007

با شروع فصل بهار طبق روال سالهای گذشته با تعدادی از اعضای کانون گردشگران جوان ایران(www.kanoonirangardan.ir/) مشغول نوشتن تقویم سفرهای شش ماه نخست کانون شدیم. هرکس برنامه های پیشنهادی خود را سعی می کرد به هر نحو شده در لابه لای تعطیلات آخر هفته و رسمی بگنجاند. به هفته آخر خردادماه که رسیدیم ، همه متفق القول پیاده روی در منطقه تالش را تصویب کردند. این برنامه که به صورت سنتی و مدت مدیدی است، جزء لاینفک برنامه های پیاده روی کانون در هفته آخر خردادماه شده است طرفداران پر و پا قرصی دارد. این بار نیز برنامه ریزی دقیق و محل اجرا این برنامه به من سپرده شد. طبق روال سالیان گذشته باید مسیری انتخاب شود که تردد در آن صورت نگرفته یا حداقل باشد. خوشبختانه زمان نسبتا طولانی برای طراحی چنین مسیری در اختیار داشتم. چند بار به سراغ نقشه های مختلف رفتم، به دقت جستجو کردم ولی توفیقی حاصل نشد. بیشتر مسیرها را یا قبلا رفته بودیم و یا مناسب برنامه گروهی نبودند. به طور اتفاقی به نسخه جدیدی از نرم افزار گوگل(کره زمین) Google Earth دسترسی پیدا کردم. با تلفیق این نرم افزار و نقشه های بزرگ مقیاس و دارای خطوط میزان ارتفاع، مسیر روستای حور در جنوب شرقی اردبیل به روستای چوبر از توابع بخش حویق از شهرستان توالش انتخاب شد. طبق عادت گذشته پس از مشخص کردن مسیر حرکت و ورود اطلاعات به کامپیوتر و سپس انتقال داده ها به جی پی اس کار طراحی مسیر تمام شد و اجرا برنامه به صورت رسمی بر روی سایت کانون قرار گرفت. تعدادی از دوستان ما در گروه کوهنوردی قافلانتی میانه نیز ابراز علاقه برای شرکت در این برنامه کردند و بدین ترتیب بود که گروه 39 نفره ما عازم منطقه شد.

طبق برنامه ریزی انجام شده 25 نفر از اعضاء کانون از شهر تهران و 14 نفر از گروه کوهنوردی قافلانتی از میانه رهسپار اردبیل شدند و ساعت 9 صبح 28 خرداد 1388 در روستای حور به یکدیگر پیوستند. حور، روستایی کوهستانی از توابع نمین استان اردبیل است.شغل بیشتر مردم این روستا کشاورزی و باغداری است.سیب زمینی و گوجه فرنگی محصولات عمده این روستا است. در میدان اصلی روستا جمع شدیم و تا آماده شدن دوستان و بازبینی و بستن کوله پشتی ها فرصتی دست داد تا به قهوه خانه روستا رفته و با تعدادی از روستائیان گپی دوستانه بزنیم. برای برخی از این افراد دیدن گروه بزرگ و پرجمعیت ما عجیب بود. ظاهرا هرساله تعدادی از کوهنوردان به این منطقه می آیند ولی برای کوهپیمایی مسیر کوه سنگر را انتخاب می کنند. کوه سنگر یکی از مرتفعترین ارتفاعات این منطقه است و حدود 2100 متر ارتفاع دارد و به سبب وجود تاسیسات و دکلهای مخابراتی صدا و سیما دارای جاده است. روستائیان به جد به ما توصیه می کردند که برای کوهپیمایی این مسیر را انتخاب کنیم و معتقد بودند که راه فقط این است و از جای دیگر نمی توان به کرانه های دریا رسید و در غیر این صورت قطعا گم خواهیم شد.با مرور نقشه ها و مسیر موجود بر تصمیم خود پافشاری کردیم. با توجه به پیش بینی وضع هوا و احتمال بارندگی تصمیم گرفتیم که مقداری از مسیر را با وانت طی کنیم. لذا سه وانت نیسان آبی رنگ کرایه کردیم و از ایشان خواستیم که ما را به مرتع ییلاقی محمدعلی یوردی برساند. سوار بر وانت از روستای حور با ارتفاع 1500 متر از سطح دریا در جاده ای نه چندان مناسب و از میان مراتع عبور می کردیم تا به گردنه لمیر رسیدیم.

picture 002

picture 001

لختی استراحت کردیم و از مناظر اطراف لذت بردیم. به راحتی می شد خط ساحلی را دید و یالهای منتهی به نوار ساحلی را دنبال کرد. بیشتر مسیر را از خط الراس طی کردیم. ییلاق “هاچاقیه” و به دنبال آن از “اسکندر یوردی” و “خلج یوردی” گذشتیم تا پس از 5/9 کیلومتر به ییلاق “محمدعلی یوردی” که ییلاق بزرگی مربوط به روستای قزل قیه است رسیدیم. در این ییلاق علاوه بر چادرهایی که برای سکونت موقت مرتع داران بر پا شده است تعدادی خانه سنگی هم وجود دارد که به نظر می رسد کاربری آن را در فصول سرد سال توجیه می کند. با ساکنین موقت این ییلاق که صحبت می کردیم به ما گفتند که راه اصلی این ییلاق از روستای قزل قیه است نه از حور !.

picture 003

picture 004

هوا آفتابی و نسیم خنکی از جانب دریا در حال وزیدن بود و به نظر نمی رسید که ابرها با ما سر ناسازگاری داشته باشند.ارتفاع محمدعلی یوردی از سطح دریا 2100 متر است. این ییلاق در پای کوه “چین قله کوه” قرار دارد. این کوه همانطور که از اسمش پیداست کوهی سنگی با شیب و صخره های بلند است. و طبق نقشه می بایست از آن عبور کنیم درست در دره جنوبی در منطقه ای که ییلاقی به نام “طول” وجود دارد مسیری مالرو از روی خط الراس به سمت شرق ادامه دارد و به نظر می رسد که به نوار ساحلی راه داشته باشد. اما ما بر اساس نقشه و مسیری که در جی پی اس ذخیره کرده ایم راه کنارگذر چین قله کوه را انتخاب می کنیم. در این سفر یکی از اعضا کانون با هماهنگی قبلی انجام شده تصمیم گرفته بود تا پیمایش این مسیر را با دوچرخه کوهستان انجام دهد که البته تصمیمی هیجان انگیز و از طرفی دیگر به سبب ناشناخته بودن مسیر، شاید خطرناک و دردسر آفرین بود. در ابتدای مسیر از شیبی تند و سنگی بیش از 600 متر به سمت دره حرکت کردیم و سپس از دامنه کوه مجاور مسیر را تا یال اصلی تراورس کردیم و با کمی ارتفاع گرفتن از روی گردنه عبور کردیم.

picture 005picture 008

کم کم از سمت دریا ابرها را می دیدیم که درحال تشکیل شدن و حرکت به سمت بالا بودند. بر روی گردنه که ارتفاع آن را جی پی اس 1785 متر نشان می داد کمی استراحت کردیم تا اینجای برنامه که حدود یکساعت به طول انجامیده بود دوست دوچرخه سوار ما بیشتر از دوچرخه زحمت حمل و به دوش گرفتن آن را کشیده بود. با ادامه مسیر از روی خط الراس به نظر میرسید که اوقات خوشی در انتظار او باشد. از روی خط الراس و مسیر مالرویی که مشخصا در پیش روی ما قرار داشت، به تدریج ارتفاع کم می کردیم برخی از قسمتها شیب مسیر بیشتر می شد و لغزنده بودن مسیر نیز با توجه به کوله های سنگین ما سبب خستگی بیشتر می شد. گاه گداری به بهانه عکاسی می ایستادیم و از مناظر بسیار زیبایی که در اثر تداخل جنگل و کوه و ابر و مرتع پدیدار می شدند لذت می بردیم.

picture 009picture 010

پس از 2.5 ساعت به شیب تند دیگری رسیدیم که لغزیدن پای من ،سبب پیچ خوردگی شدید مچ پا و پارگی یکی از لیگامنتهای مچ پا شد. بلافاصله اقدامات اولیه که شامل بانداژ و فیکس کردن پا در کفش بود انجام شد. دوستان نیز کمک کردند تا مقداری از بار سنگین کوله پشتی کم شود. همین پیچ خوردگی سبب شد که بعدا به مدت چهار هفته با پای گچ گرفته به محل کار بروم و فعالیت کوهنوردی برای شش ماه تعطیل شود. القصه آهسته آهسته شیب تند را طی کردیم و برای صرف نهار در کنار چشمه ای که چندان آب زیادی نداشت توقف کردیم.

picture 011

picture 012

حرکت ابرها سرعت گرفته بود و کم کم مه ما را فرا گرفت. اکنون ارتفاع 1441 متر و حدود 5 کیلومتر پیاده روی کرده بودیم. طبق برآوردی که قبلا انجام داده بودم از محمدعلی یوردی تا چوبر حدود 25 کیلومتر را باید طی می کردیم و بدین ترتیب راه نسبتا زیادی در پیش بود. به سبب مه شدید وسعت دید ما به چند متر محدود شده بود و تنها با اتکا به مسیر علامت گذاری شده بر روی جی پی اس مسیر را ادامه می دادیم.

picture 013picture 014

کم کم ارتفاع ابرها بیشتر شد و بارش باران شروع شد. با کمتر شدن ارتفاع پس از عبور از میان درختچه هایی چون زالزالک وحشی، آلوچه جنگلی، ازگیل، فندق و همچنین گذر از میان سرخسهای غول پیکر وارد جنگل شدیم. درختان این منطقه عمدتا بلوط، ممرز، بلند مازو، راش و افرا هستند.

picture 016

picture 017

با ادامه یافتن باران، مسیر گل آلود و تردد در آن مشکل می شد و از طرف دیگر با نزدیک شدن به زمان غروب خورشید باید به فکر برپا سازی چادرها می افتادیم. بنا را بر آن گذاشتیم که تا قبل از غروب هرجا چشمه یا مکان مناسبی یافتیم، شب را اتراق کنیم. ولی به ظاهر که خبری از آب نبود. در میان جنگل چند کلبه را دیدیم و به سمت آنها حرکت کردیم ولی درب منزل قفل بود و چند کلبه دیگر هم طویله بودند. در طبقه فوقانی یکی از طویله ها که محل نگه داری علوفه بود، می شد جایی را برای استراحت آماده کرد ولی از آب خبری نبود. هنوز ساعتی را تا غروب آفتاب فرصت داشتیم. قرار شد دو نفر از اعضای گروه که چابکتر بودند نیم ساعتی را در مسیر مشخص حرکت کنند و در صورت یافتن محل مناسبتری با بیسیم به ما اطلاع دهند، در غیر این صورت که برگردند و شب را در پناه سقف این آخور از گزند باران در امان بمانیم. هنوز حدود یک ربع نگذشته بود که گروه پیش رو اعلام کردند محل مناسبی یافته اند. با اعلام این خبر ما نیز وسایل را جمع کردیم و نیم ساعت بعد به محل مورد نظر که حسینیه روستای “ایل کوفی” بود رسیدیم. باران سیل آسا که بیش از پنج ساعت ما را عذاب داده بود بلافاصله پس از ورود ما به حسینیه قطع شد و به دنبال آن هوایی دلپذیر جای آن را گرفت. با وجود حسینیه توانستیم که لباسهای خیس و گلی را تعویض کنیم و کفشهایمان را که وزن هر کدام به سبب گلهای چسبنده چندین برابر شده بود را کنار چشمه آب تمیز کنیم. امروز حدود 15 کیلومتر از راه را طی کردیم، ارتفاع 593 متر است. لذا برای فردا حدود 10 کیلومتر راه باقی مانده است و در این مدت هم باید بیش از 500 متر ارتفاع کم کنیم. با این فکر و پس از خوردن شام و چای گرم به داخل کیسه خوابها خزیدیم و تا صبح به امید روزی آفتابی به خواب رفتیم.

picture 018

ساعت 6.5 صبح از خواب بیدار شدیم، هوای لطیف صبحگاهی نشاط را در میان همنوردان دو چندان کرده بود. صبحانه را خوردیم و آماده حرکت شدیم. با تغییر ناگهانی شرایط جوی، بارندگی شدید جای آسمان صاف سحرگاهی را گرفت. نیم ساعتی تامل کردیم ولی از آنجا که هواشناسی، هوایی بارانی را در این منطقه پیش بینی کرده بود، بناچار پانچوها و روکش کوله های نیمه خیس را از کوله ها بیرون کشیدیم و به راه ادامه دادیم. در فاصله کوتاهی از حسینیه، دهکده ای ییلاقی به نام ایل کوفی قرار دارد. مسیر گل آلود ناشی از باران روز قبل و باران شدیدی که در حال بارش بود عملا لذت استفاده از طبیعت زیبا و بکر این منطقه را از ما گرفته بود. حرکت در میان این مسیر به خاطر گلهای چسبنده مشکل شده بود ولی ما به راه خود ادامه می دادیم. عملا استراحت کردن مفهومی نداشت و فقط سبب خیس شدن بیشتر می شد. حتی چتر درختان نیز قادر نبودند جلو باران را بگیرند و عبور از میان درختان همچون رد شدن از میان آبشار بود. تصور می کنم هیچ کس به اندازه دوست دوچرخه سوار ما دچار دردسر نشده بود! یاد ضرب المثل معروفی افتادم که می گفت:” گهی پشت به زین و گهی زین به پشت”. بالاخره دوچرخه سواری در گل، تجربه ای جالب ولی طاقت فرسا بود.

picture 019

picture 020

نزدیک ظهر بود که باران قطع شد و جای خود را به آفتاب تابان داد. ادامه مسیر همچنان بر روی یال کوه بود گاهی شیب تند و گاهی شیب کم بود و به تدریج ارتفاع کاهش یافت تا به “دروال محله” چوبر رسیدیم. در کنار قهوه خانه ای که آب نمایی زیبا داشت بار سفر انداختیم. لباسها را عوض کردیم و سر و صورتی شستیم. دوستان قافلانتی به سرعت خداحافظی کردند و راه میانه را در پیش گرفتند. ما نیز پس از استراحتی کوتاه، با دو وانت نیسان به سمت ساحل حویق به راه افتادیم. به علت توفانی بودن دریا نتوانستیم از ساحل زیبای حویق استفاده کنیم ولی آسمان آبی و آفتابی سبب شد تا کمی لباسهای خیس ما خشک شود. ساعت شش بعد از ظهر به سمت تهران به راه افتادیم. امیدواریم که سال آینده بتوانیم برنامه جذاب دیگری در این منطقه زیبا اجرا کنیم.

افشین ایران پور

کانون گردشگران جوان ایران

iranpour@kanoonirangardan.ir

 

Share

نوشته گزارش پیاده روی “حور به چوبر” در منطقه تالش اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
گزارش سفر به طالقان و الموت خرداد ۸۸ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b7%d8%a7%d9%84%d9%82%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%a7%d9%84%d9%85%d9%88%d8%aa-%d8%ae%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af-%db%b8%db%b8/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b7%d8%a7%d9%84%d9%82%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%a7%d9%84%d9%85%d9%88%d8%aa-%d8%ae%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af-%db%b8%db%b8/#respond Thu, 21 Nov 2013 12:28:13 +0000 https://kanoonirangardan.ir/new/?p=1696 گزارش سفر به طالقان و الموت خرداد ۸۸ طبق معمول ...

نوشته گزارش سفر به طالقان و الموت خرداد ۸۸ اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
گزارش سفر به طالقان و الموت خرداد ۸۸

طبق معمول اکثر برنامه‌ها باید پارک نوشین سر قرار جمع می شدیم، ساعت 8:30 صبحِ پنجشنبه 7 خرداد 1388. ساعت خوبیه برا سر قرار بودن و همه بچه‌ها از اینکه خیابونا خلوت بوده راضین  و احتمالاً مثل من از اینکه تونستن یکم بیشتر از معمولِ صبح بخوابن هم، راضی‌ترن. عبدی هم مثل برنامه آذربایجانغربی بردیا و روشا رو اوورده که خودش نشونه تزریقِ کلی نشاط بینِ جَمعه. مقصد برنامه طالقان و الموته و سرسبزی و باصفایی این مناطق و اینکه اسم برنامه “گلگشت” گذاشته شده جوّ خاصی بین بچه‌ها داده و حسابی حال و هوای راحتی و عشق و حالِ بی دردِسر بین بچه‌ها موج می زنه.

تقریباً سر وقت و با تأخیر چند دقیقه ای با مینی بوس ایویکوئی که رانندش از اهالی همون طالقانه و اولین باره با گروه کار می کنه، از پارک نوشینِ میدونِِ آریاشهر به سمت اتوبان کرج و طالقان راه میوفتیم. طالقان حدود 120 کیلومتری شمالغربی تهرانه و برای رفتن به اونجا باید کرج، هشتگرد و آبیک رو رد کرد و 4 کیلومتر بعد از آبیک از اتوبان تهران-قزوین وارد جاده اختصاصی طالقان که به سمت شمال و رشته کوه البرز میره، شد. پس از وارد شدن به جاده طالقان از منطقه باغی و نسبتاً سبز “زیاران” عبور می کنیم و پس از طی حدود 30 کیلومتر از وسط دره و در میان مناطقی مرتعی و سبز، ساعت 11:15 به گردنه ابراهیم آباد می رسیم. از فراز گردنه ابراهیم آباد درّه طالقان زیر پای ماست و منظره کوه‌های البرز که دره رو مانند نگینی در بر دارند، بسیار چشم نوازه. از اینجا میشه در سمت شمال قلل مرتفع و پوشیده از برف منطقه رو دید.

 1

بعد از حدود 10 دقیقه‌ای که بالای گردنه توقف داریم به سمت پایین و دریاچه سد طالقان راه میوفتیم. توی مسیر مراتع سرسبز و پر از گل‌ و شقایق وحشیه. 10 کیلومتر تا زیدشت راهه و بعدش کنار دریاچه. ساعت 12 می رسیم به کنار دریاچه سد طالقان،‌ خود سد در سمت غرب دره قرار داره و مقصد ما روستای نساء، در شرق دره قرار داره و بنابراین ساحل جنوبی و جنوب شرقی دریاچه رو می بینیم. دریاچه زیبا و بسیار آرومیه و با اینکه شلوغه و خیلیا برا ماهیگیری و کمپینگ اومدن ولی آرامش و سکوتش باعث تعجب هممونه.

 2

 3

زیاد کنار دریاچه نمی مونیم و بعد از حدود نیم ساعت به سمت روستای گِلیرد، زادگاه آیت ا… طالقانی حرکت می کنیم. برای رفتن به اونجا باید به طرف شرق بریم و بعد از شهرک دست راستِ جاده راه فرعی روستای گوران رو وارد می شیم. جاده کمی به بالای کوه میره و بعد از یه گردنه کوچیک به یه دشت نه چندان وسیع و زیبا در بالای کوه می رسیم. و از آخر دشت هم باید کمی جاده رو به سمت بالای کوه رفت تا به گلیرد رسید. 1:15 بعد از ظهر می رسیم به گلیرد. روستای آروم و خلوتیه. تمیز و با خونه های نه خیلی قدیمی (شاید بازسازی شدن). از جمله روستا های طالقانه که بافت مذهبی داره و زمیناشو به غریبه ها برای ویلاسازی نمی فروشن.

    4

با کمی پیاده روی در روستا به منزل آیت ا… طالقانی می رسیم که روبروی مسجد ابوذر زمانه (لقبی که دکتر شریعتی به آیت ا… داده بود). درب منزل بسته است.

 5

در حالت عادی خانم اعظم طالقانی دختر آیت ا…، که ساکن روستاست، وظیفه نگهداری از منزل و راهنمایی مراجعین رو برعهده داشته ولی اهالی میگن به علت گلایه هایی که از اوضاع جاری داره و مشکلاتی که براش پیش اومده دیگه درب منزل رو برای مراجعین باز نمی کنه. با بچه ها چند تا عکس از در و دیوارهای خونه میگیریم و چند تا هم عکس از بالای دیوار حیاط از داخل خونه میندازیم و دست از پا دراز تر روستا رو ترک می کنیم.

 6

 مسیر فرعی رو به طرف جاده اصلی بر می گردیم و جاده اصلی رو به سمت شرق میریم. بعد از شهرک منگلان از روی رودخونه به سمت راست جاده می ریم و بعد از کمتر از یک کیلومتر راه، ساعت 2 بعد از ظهر به روستای نساء که محل ویلای شبِمونه می رسیم. وسایلو به داخل ویلا می بریم و پس از مستقر شدن بساط ناهارامون که از خونه اووردیم رو پهن می کنیم به امید شام امشب که دستِ جمعی و با کل کلی که بینِ لیدرها افتاده احتمالاً مفصّله. نَقل جماعت اینه که امیر حسین خالقی تو سفراش جوجه کباب داده، افشین چلوکباب و محمد سعیدی نباید کم بیاره.

بعد از ناهار کمی دراز می کشیم و یکمی هم بحث انتخاباتی و ساعت یک ربع به 5دوباره راه میوفتیم تا آبشار کَرکَبود رو ببینیم. باید از روستا دوباره به جاده اصلی برگردیم و پس از طی مسافت کمی به سمت غرب، دست راست جاده، جاده فرعی کرکبوده که8 کیلومتر به سمت شمال میره. مثل جاده گلیرد جاده اول از کوه کمی بالا میره و اون بالا یه دشت وسیع، سرسبز و خیلی زیبایی قرار داره. در انتهای دشت باز هم کوه ها سر به فلک کشیدن و روستای کرکبود در دلِ کوه قرار گرفته. ساعت 5:10 ابتدای روستا از مینی بوس پیاده میشیم و پیاده به سمت آبشار میریم. مسیر فوق العاده زیبا و از کنار خونه های روستایی و درختان بلنده که در میون اونها درختای کهنسال گردو با قطر 3-2 متر جلب توجه میکنن. فضا بسیار سرسبزه و مثل یه جنگل کوچیک می مونه با آواز ملکوتی پرنده ها، آدم اصن دلش نمی خواد که بره. پس از حدود 10 دقیقه که داخل روستا به سمت شمال میریم یه پیاده راهِ راه فرعی از وسط باغ ها به سمت راست و طرف آبشار میره. حدود 10 دقیقه هم اینطوری میریم تا به بالای دره مُشرف به آبشار میرسیم. عده ای همونجا می مونن و بقیه به سمت پایین میریم تا زیر آبشار رو ببینیم. کمتر از 5 دقیقه بعد و بعد از مسیری سراشیبی و تقریباً شن-اسکی به پایین آبشار می رسیم.

 7

یه دهنه تونل مانند با ارتفاع کم هستش که می تونیم از طریق اون دُلّا دُلّا خودمون رو به زیر و کنار آبشار برسونیم. فوق العادست. تجربه عالی ایه. پودرای خنک آب با فشار شدید به سر و صورتمون میزنه و از شدت یخی داد می زنیم. تقریباً تموم لباسامون خیس میشه و بعد از گرفتن عکسای یادگاری که مصرف پُز دادن رو هم برای آینده داره رامون رو میکشیم و بر می گردیم به طرف مینی بوس. من و چند تا دیگه از بچه ها زودتر به مینی بوس می رسیم و من از فرصت استفاده می کنم و به سمت پایین روستا می رم تا یه گشتی بزنم. پشیمون نمی شم چون گورستانِِ ده رو پیدا می کنم که روی یه تپه مشرف به همون دشتِ زیباییه که موقع بالا اومدن دیدیمش. منظره محشری بود برای نشستن و لذت بردن و من هم چند دقیقه رو دریغ نمی کنم ازش. یه چیزی بهم می گه که بچه ها می خوان راه بیفتن. سریع خودمو جمع می کنم و به مینی بوس می رسونم. سی ثانیه ای دیر شده و همین نزدیکه 7 هزار تومن پیادم کنه که به خیر می گذره (یعنی فِر می خوره).

یک ربع به 7 دوباره از کرکبود راه میوفتیم و به جاده اصلی می رسیم و از اونجا به سمت شرق. انتهای جاده اصلی و در شرق، روستای جُوِستان قرار داره که در کف دره، بین کوه ها و کنار رودخونست. ساعت هفت جوستانیم و اینجا قراره امامزاده هارون (هارون بن جعفر بن موسی، برادر امام رضا) رو ببینیم. امامزاده روی یه سطحی 3-2 متر بالاتر از رودخونه قرار داره و بنایی کاملاً موقّر و ساده داره. داخل ساختمون مقبره و تعدادی تابلوی شجره نامه بیش از همه جلب توجه می کنه. پس از دیدن امامزاده دوباره راه میوفتیم به سمت پایگاه اصلیمون تو نساء و به امید شامِ مفصّل. محمد سعیدی کم نمیاره و شام جوجه کباب میده بهمون. عالیه. یه جوجه کباب مشتی پس از کلی سختی برای روبرا کردنش حسابی می چسبه. شب رو دیر می خوابیم چون تا حدود ساعت یک داشتیم بازی می کردیم. بالاخره برنامه گلگشتِ دیگه.

صبح قراره 8 حرکت کنیم به سمت الموت و چون راه زیادی داریم نباید دیر بشه که عملاً این طور نمیشه و بعد از صبحونه، 9 حرکت می کنیم. دیشب من خیلی بد خوابیدم (شاید یک ساعت) به دلایلی که عمدتاً عوامل خارجی بودن و ربطی به خودم ندارن. صبح اصلاً سر حال نیستم و این روی تمام روزم اثر میزاره و احتمالاً این گزارش هم شور و حال دیروز رو نداشته باشه. البته دوریِ راه الموت هم باعث شد که روز دوم سفر بیشتر تو راه باشیم و خیلی هیجان و اتفاق برا نوشتن نباشه که حالا در ادامه می خونین.

با اینکه تو نقشه دیده بودم درّه الموت در غرب درّه طالقانه و چند راه فرعی هم بینشون هست ولی ظاهراً این راه ها خیلی قابل استفاده نیستن و باید برای رفتن به الموت تمام راه رو تا اتوبان قزوین برگردیم و از اونجا باز هم به غرب و به طرف قزوین بریم. دو راه برای رفتن به الموت هست یکی از قبل از قزوین و بعد از عوارضی (به رجایی دشت و بعد معلم کلایه) و یکی هم از خود شهر قزوین (به رازمیان و بعد رجایی دشت) که طبیعتاً ‌راه اول برا ما بهتره. بیشتر از 50 کیلومتر تو اتوبان قزوین میریم تا به راهِ الموت برسیم که بعد از عوارضی به سمت شمال از اتوبان جدا میشه. مسیر تقریباً شبیه مسیر اتوبان به طالقانه و این نوید رو میده که کوه ها رو رد کنیم و به یک دشت سرسبز در وسط کوه های البرز برسیم. همین طور هم هست و جاده تا بالای کوه مرتعی و سبزه اما چیزی که پشت کوه و بعد از گردنه قسطین لار می بینیم کمی بیشتر از انتظاره. سرسبزی دره الموت بیشتر از طالقانه و این رو خیلی راحت میشه حس کرد. درختای بیشتر و مراتع و دامنه های سبزتر که توی بارندگی بهار امسال به کمال خودش رسیده. ظاهراً اون پایین توی رجایی دشت حتی برنج کاری هم میشه. ساعت یک میرسیم به رجایی دشت یا همون سیاهدشت قدیم (احتمالاً قبل از شهید شدن رجایی). به خاطرِ زیادی راه تقریباً این مسیر و بدون توقف اومدیم تا به برنامه برسیم، مینی بوس ایویکو هم خیلی یارای گردنه ها و سربالایی های مسیر نیست. رودخونه شاهرود که بعد از سرریز سدّ طالقانه از کف دره و کنار رجایی دشت می گذره و به سمت غرب میره و برای ماهیگیری هم ظاهراً بد جایی نیست هم کف دره جریان داره و از وسط رجائی دشت می گذره.

بعد از رجایی دشت باز هم جاده کوهستانی و گردنه نسبتاً بلندی در پیشه، گردنه شاه کوه. بعد از گردنه در دره های کنار جاده جوی های سفید رنگی جلب توجه می کنن که به حوضچه های خاکی هدایت شدن و به نظر میاد نمک باشن. اینها نمکزارهایی هستند که به شالیزارهای نمک هدایت میشن و از جاذبه های الموت هستند. در واقع شالیزارهای معدن نمک الموت همانند شالیزارهای برنج دیدنی هستند.

 پس از عبور از این مناطق در سمت چپ، جاده فرعی دریاچه اُوان از جاده معلم کلایه جدا میشه و به سمت روستای اُوان، روستای وَربُن و خود دریاچه میره. حدود 7 کیلومتر تا اوان راهه. اول روستای اوانه و بعد از طی چند کیلومتر، دریاچه اوان که در دامنه جنوبی قله اُوان قرار داره. این دریاچه ۵۰۰ متر طول و عرض داره و در شمال دِه اُوان، بین انبوهی از صخره ها و کوه های مرتفع قرار گرفته. در بالای دریاچه و سمت شمال روستای وَربُن رو هم میشه دید که زیبا روی دامنه کوه آرمیده و به دریاچه نزدیکه. دریاچه آروم و زیبائیه و ارزش اومدن راه زیاد و دیدن رو داره. خصوصاً‌ برای شب مونی جای خیلی خوبی به نظر میاد. اینجا رو منطقه نمونه گردشگری کردن و اینو از تابلوی جلوی ورودی میشه فهمید ولی تنها امکاناتی که داره یه ساختمون اداری، یه دستشوییِ بدون آب و یه بوفه نصفه و نیم است. ضعف ساماندهی و امکانات کاملاً مشهوده.

ساعت 2:30 بعد از ظهر کنار دریاچه می رسیم و باید ناهار رو اینجا باشیم. ناهار رو از خونه قرار بود بیاریم. یه زیر انداز میندازیم و مشغول میشیم. البته بگذریم که من و علی به شکل کاملاً درویشی یه گوشه دیگه رو زمین نشستیم و از اِطعامِ بچه ها ارتزاق کردیم (از نرگس بابت کنسروِ لوبیاش تشکر می کنم). یه گشتی دور و بر دریاچه می زنیم. دریاچه کوچیکیه که هر چی چشم انداختیم اثری از آبریز نیست چرا که آبش از چشمه های زیر خودش تأمین میشه.

 8

چهار و نیم از دریاچه به سمت تهران راه میوفتیم. دوری راه و مسافت زیاد بازار بازیای تو ماشین رو حسابی داغ کرده ولی از طبیعت زیبا و سرسبز کوه ها و دره الموت اصلاً نمی شه گذشت.

   9

ساعت 10 شب میدون آریاشهریم. خوشبختانه از ترافیک همیشگی اتوبان خبری نبود و راحت اومدیم. تجربه برنامه گلگشت تجربه جالبی بود. برنامه نسبتاً ریلکسی بود که خیلی خوش گذشت و کلی جاهای باصفا داشت. طبیعتی بی نظیر در نزدیکی تهران.

  • اطلاعات تکمیلی از سایت روزنامه همشهری و www.fishing.ir
  • عکس ها از روژاوا کمالی و نگارنده
  • نوشته شده توسط بنیامین قاسمی benjohnson84@yahoo.com

حاضرین برنامه:

  1. روشا افشار
  2. بردیا افشار
  3. محمد سعیدی
  4. علی نجفیان
  5. عبدالرضا افشار
  6. گیلا افتاده
  7. سمانه عبدلی
  8. روژاوا کمالی
  9. شیما شاه محمدی
  10. مسعود حاج جعفری
  11. امیر حسام خالقی
  12. علیرضا فرهادزاده
  13. نرگس حاج جعفری
  14. یاسمن طالبی
  15. بنیامین قاسمی
  16. سالومه سیف منش
  17. محمد رضا عزیزی
  18. ماندانا مولا علی
  19. ونوس فاضل
  20. ساناز مهربخش

Share

نوشته گزارش سفر به طالقان و الموت خرداد ۸۸ اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b7%d8%a7%d9%84%d9%82%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%a7%d9%84%d9%85%d9%88%d8%aa-%d8%ae%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af-%db%b8%db%b8/feed/ 0
سفر نوروز 1388 https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-1388/ https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-1388/#respond Thu, 21 Nov 2013 12:06:16 +0000 https://kanoonirangardan.ir/new/?p=1663 سفر نوروز 1388 غرب استانهای یزد و کرمان طول مسیر3736 ...

نوشته سفر نوروز 1388 اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
سفر نوروز 1388

غرب استانهای یزد و کرمان

طول مسیر3736 کیلومتر

ابرکوه، سیرجان، بافت، جیرفت،

منطقه حفاظت شده بهرام گور، پارک ملی قطرویه، منطقه حفاظت شده باغ شادی، منطقه شکار ممنوع توت سیاه

4-13 فروردین 1388

norouz88triproute

سرپرست سفر: افشین ایران پور، امیر حسین خالقی حمیدی

 

گزارش: سحر آراسته، مهدی کاوسیان

عکس ها: مهدی کاوسیان، افشین ایران پور

بخش  1: ابرکوه، باغ شادی یزد،توت سیاه،بهرام گور

شب اول – 4 فروردین
مبدا مقصد محل اقامت مسافت طی شده جاذبه های دیدنی مدت زمان بازدید
تهران(ساعت حرکت)

21:30

(4 فروردین)

یزد(ساعت رسیدن)

8:00

(5 فروردین)

اتوبوس آقا داوود! 670 کیلومتر

کل

 

مسافت670 کیلومتر
توضیحات
ساعت 9:30 شب با اتوبوس بنز 502 آقا داود حرکت می کنیم و قرار است که کل سفر با این اتوبوس انجام گردد. دو ردیف از صندلی های اتوبوس برداشته شده اند تا در سفر طولانی بتوان گاهی از کف اتوبوس برای استراحت و گاهی درست کردن غذا استفاده کرد. شاید اتوبوس راحت و مدرنی نباشد اما راننده آن همراهی خوب و مطمئنی است که برای سفرهای طولانی نظیر این مسافرت که ممکن است مسیرهای خاکی و غیر قابل پیش بینی هم به آن اضافه شود، ما را در راه نمی گذارد. این مسئله از راحت بودن برای مسافرتهای گروه هایی مانند ما خیلی مهم تر است.

تعداد افراد گروه 26 نفر و قرار است یکی از دوستان هم در سیرجان بپیوندد. تعدادی از آنها نیز تازه وارد هستند اما در جلسه توجیهی قبل از سفر با بقیه آشنا شده اند.

روز اول – 5 فروردین
مبدا مقصد مسافت طی شده محل اقامت جاذبه های دیدنی مدت زمان بازدید
یزد(ساعت حرکت)

7:30

 

منج، محیط بانی منطقه توت سیاه (ساعت رسیدن)

21:00

 

یزد – تفت 24 کیلومتر

تفت – ابرکوه 127 کیلومتر

ابرکوه- صفاشهر
110 کیلومتر

صفاشهر-بوانات
56 کیلومتر

بوانات- منج

32 کیلومتر

 

 

 

 

منطقه حفاظت شده توت سیاه

 

1- عقابکوه

2- سرو ابرکوه 16:30

3- خانه آقازاده

17:00

4- مسجد جامع

18:00

 

 

 

1-   —-

2- 15 دقیقه

3- 30 دقیقه

4- 15 دقیقه

 

 

کل مسافت 350 کیلومتر

 

توضیحات
بعد از توقف کوتاهی در یزد به سمت ابرکوه حرکت می کنیم در مسیر غبار محلی که از صحرای عربستان می آید کل فضا را پر کرده است و انتهای دامنه های زاگرس همانند سایه هایی محو دیده می شود. ناگهان در میان این غبار وهم آلود کوهی به سان عقاب قد علم کرده و در برابرم خودنمایی می کند. نام کوه را جویا می شوم درمیابم که نامش به درستی عقابکوه گذاشته شده است.

به ابرکوه می رسیم و در پارکی به ناهار مشغول می شویم. پس ازصرف ناهار در کنار همان پارک به صورت اتفاقی به زورخانه ای به نام پوریای ولی بر خوردیم، و همسفران با استفاده از وسایلی چون کباده و میل دلی از عزا درآوردند. در آخر هم مرشد به جمع پیوست و با خواندن شعر و نواختن ضرب و زنگ شور، حالی به این گروه ورزشکار مبتدی داد و خلاصه جوگیر شدن و شنا رفتن با هر زنگ مرشد، کار به دست و بازویشان داد و تا دو روز کوفتگی در بدنشان ماند.درپایان به علت استقبال از پویان در زورخانه قرار شد نام آنجا را به پویان ولی تغییر بدهیم!

norouz88mk_004

سرو ابرکوه: از دیدنی های کم نظیر طبیعی دنیا سرو کهن سال ابرکوه می باشد. عمر این درخت زیبا که در فهرست آثار ملی طبیعی قرار دارد به بیش از 4000 سال تخمین زده می شود. حمدالله مستوفی در سال 740هـ.ق از آن در کتاب نزهت القلوب یاد کرده است. ارتفاع این سرو شگفت انگیزو بسیار دیدنی 25 متر و دور تنه آن 11.5 متر است. سرو در فرهنگ ایرانی مظهر شکوه، آزادگی و همچنین زیبایی ، رهایی ، بلند بالایی و مناعت طبع می باشد و در شعر ایرانی با ترکیب سرو آزاده، سرو روان، سرو خرامان و سرو سهی در توصیف طنازی معشوق آمده است.

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود                       هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود (حافظ)

norouz88mk_011

موضوع دو تابلوی بسیار مشهور ونگوگ با نامهای “شب ستاره ای” و “مزرعه گندم با درخت سرو” بوده است که از گرانقیمت ترین تابلوهای جهان هستند.

نام علمی این گونه Cupressus sempervirens و نام زیر گونه Var.horizontalis می باشد و در ایران در مناطق کوهستانی زاگرس و معمولا به صورت تک درختهای زیبا دیده می شود.

wheatfiledwithcypresses

خانه آقازاده: این خانه با مساحتی بالغ بر851 متر مربع مربوط به دوره قاجار است. این خانه دارای چند بخش بیرونی و اندرونی بوده و به صورت حیات مرکزی طراحی شده است. بنای مذکور با گچ بری های ظریف و زیبا و مقرنسهای گچی و غیره تزئین شده است. قسمت ویژه و شاخص بنا بادگیر دو طبقه و کلاه فرنگی بوده که در نوع خود بی نظیر است. ارتفاع بادگیر 18 متر و مساحت آن 18 متر مربع است . در دهانه بادگیر 19 عدد دریچه تنظیم هوا وجود دارد به طوریکه با بادگیر دومی ارتباط داشته و هماهنگ می شود. بادگیر و کلاه فرنگی به ترتیب حکم خنک کنندگی و نور رسانی فضای زیرین و تالار خانه را دارد.

norouz88mk_023

مسجد جامع ابرکوه: این مسجد در خیابان اصلی شهر قرار دارد. این مسجد در زمانها ی مختلفی تجدید بنا شده است. تاریخ بنای اولیه مشخص نیست با توجه به این که سمت اصلی با قبله تفاوت زیادی (بیش از 30 درجه) دارد به نظر می رسد که پایه های اصلی به آتشکده های قبل از اسلام نیز برسد. جالب است که قبله دومی وجود دارد که قبله اول را تا حدودی تصحیح می کند اما هنوز با قبله واقعی تفاوت دارد. در ایوان جنوب شرقی مسجد فعلی کتیبه ای به صورت گچبری وجود دارد که این بخش را به قرن هشتم هجری نسبت می دهد. گمانه های باستان شناسی در جنوب شرقی بنا ، تاریخ بنای اولیه را به قرون اول تا چهارم هجری تخمین می زنند. در میان صحن مسجد فضایی چلیپا شکل است که در میان یک صخره طبیعی ایجاد شده است. در این بخش سفالهای مربوط به دوره پارتی کشف شده اند.

محرابی در شبستان جنوب غربی وجود داشته که در سال 1316 به موزه ملی منتقل شده است.

norouz88mk_034

از دیگر آثار تاریخی ابرکوه می توان به خانه صولت (زندیه)، گنبد عالی (قرن پنجم)، یخچال خشتی اشاره کرد که دراین سفر به دلیل کمبود وقت موفق به دیدن آن نمی شویم. ظاهرا باید وقت بیشتری به ابرکوه اختصاص می یافت. لازم به ذکر است که این شهر در مسیر یزد به شیراز قرار دارد و می تواند در مسیرهای گردشگری برای گردشگران خارجی قرار گیرد. یک مسیر پیشنهادی برای کسانی که می خواهند ده روز در ایران بگذرانند و از سایتهای اصلی تاریخی ایران بازدید کنند می تواند به شرح زیر باشد.

تهران – اصفهان – نایین – یزد – ابرکوه – شیراز – تهران که مسیر رفت تهران – اصفهان و برگشت شیراز به تهران با هواپیما و بقیه مسیر با اتوبوس انجام گیرد. ابرکوه می تواند برای بازدید نیمروزی از یزد به شیراز مورد استفاده قرار گیرد.

روز دوم – 6 فروردین
مبدا مقصد مسافت طی شده محل اقامت جاذبه های دیدنی مدت زمان بازدید
منج،

محیط بانی منطقه توت سیاه

(ساعت حرکت)

9:00

باغ شادی

(ساعت رسیدن)

16:30

 

منج-مروست
47 کیلومترمروست-هرات
52 کیلومترهرات- باغ شادی
92 کیلومتر
 

 

 

منطقه حفاظت شده باغ شادی

1-      غار کان گوهر در منطقه توت سیاه 9:30

2-      قلعه مروست شهرستان خاتم 13:30

3-      خندق سنگی

4-      گوزن زرد ایرانی، منطقه حفاظت شده باغ شادی 17:00

1-      غار کان گوهر 2ساعت

2-      قلعه مروست 1ساعت

3-      خندق سنگی 30دقیقه

4-      گوزن زرد ایرانی 1ساعت

کل مسافت
191 کیلومتر
توضیحات
1-      از منطقه حفاظت شده ی توت سیاه با حدود 2کیلومتر پیاده روی به غار کان گوهر می رسیم. در غار 60-70 متر پیش روی می کنیم. از آنجا به بعد دهلیزها و راههای گربه روی زیادی وجود دارد و ادامه راه نیاز به وسایل کاملتر غارنوردی از جمله طناب و چراغ مطمئن دارد. به گفته محیط بان منطقه می توان در غار تا حدود دو ساعت هم پیش رفت. در غار تعدادی خفاش و همچنین آثارباقی مانده از تشی شامل تیغ آن دیده می شود. با قهوه ای شدن دستم که به سنگ های غار کشیده می شود می فهمم که سنگ های غار با اکسید آهن پوشیده شده اند.

kaangoharafshin_o

2-      قلعه مروست: بقعه تاریخی – مذهبی و گنبدی که در دوره ی ایلخانی بوده و در شهر مروست از شهرستان خاتم قرار دارد.

norouz88mk_064

3-      بعد از دیدن قلعه پیاده به سمت خندق سنگی رفتیم که بخشی از شهر روی آن بنا شده است.

norouz88mk_0657

4-      از مروست به سمت هرات، از هرات به سیاهوئیه و از آن جا به باغ شادی رفتیم.

باغ شادی منطقه ای است حفاظت شده و اخیرا در حال تبدیل شدن به محل نگهداری گونه در معرض خطر انقراض گوزن زرد ایرانی با (با نام انگلیسی Persian Fallow Deer و نام علمی Dama Dama mesopotamica ) می باشد. گوزن زرد ایرانی در ابتدا در زیستگاه زاگرسی و همچنین در بین النهرین می زیسته و در آنجا منقرض شده است. در سال 1336 در منطقه دز و کرخه در خوزستان توسط یک زیست شناس آلمانی به نام ورنر ترنزه شناسایی شده و سال بعد آقای اُپل (صاحب کارخانه اتومبیل سازی معروف اپل) دو عدد از آنان را برای پرورش به باغ وحش اختصاصی اش در کشور آلمان می برد. در سالهای بعد تعدادی دیگر زنده گیری به مناطقی چون دشت ناز در مازندران و به جزیره اشک دریاچه ارومیه منتقل شدند و تحت حفاظت قرار گرفتند. از آن پس سعی شده است که تعدادی از این گوزنها به مناطق دیگر ایران از جمله باغ شادی در یزد منتقل شوند. منطقه باغ شادی که مجموعا 10000هکتار است که از 4000 هکتار آن محافظت می شود وشامل سه حصار کشی است. یک منطقه یک هکتاری، یک منطقه 70 هکتاری و بیرون آن یک منطقه 200هکتاری حصار کشی شده وجود دارد. در سال 1385 شش راس گوزن به منطقه منتقل شده است. و یکی از گوزنهایی که به منطقه وارد شده بود تلف شده است . 3 راس از گوزنها در اردیبهشت سال گذشته در همین جا به دنیا آمده اند و تعداد آن به هشت عدد رسیده است. دو راس از گوزن ها نر و بقیه ماده هستند. یکی از نرها پس از غلبه بر گوزن نر دیگر با ماده ها جفت گیری کرده است و اکنون تعدادی از ماده ها باردار هستند و احتمالا در اردیبهشت بچه های خود را به دنیا خواهند آورد. به گفته محیط بان فصل جفت گیری آنها شهریور و مهر بوده است. سن بلوغ این گوزنها 5/1 سال می باشد.درحال حاضر گوزنها در یک هکتاری هستند و قرار است که امسال به منطقه 70هکتاری برده شوند.

norouz88mk_0741

گوزن زرد ایرانی Persian Fallow Deer

ما با رعایت پوشش استتاری و پوشیدن لباسهای همگون با طبیعت به گوزنها نزدیک می شویم و آنها را از پشت حصار ها از فاصله حدود60-70 متری مشاهده می کنیم. گوزنها از دیدن ما هم کنجکاو و هم مضطرب شده اند و مدام بالا و پایین می روند. در این فصل خالهای زرد معروف گوزنها مشخص نیست. همچنین شاخ زیبا و بزرگ گوزنهای نر که در زمستان می افتد و دوباره هر سال در می آید، در این موقع از سال (فروردین) هنوز خوب رشد نکرده . با اندکی دقت نرها به لحاظ اندازه شاخ و همچنین اندازه هیکلشان از ماده ها مشخص می گردند. آقای حسین عباسی محیط بان سخت کوش و علاقه مند منطقه سخت نگران وضعیت گوزنهاست و از ما می خواهد سریعتر محل را ترک کنیم؛ زیرا این اضطراب و حرکاتی که در اثر اضطراب انجام می دهند ممکن است به گوزنهایی که در ماه های آخر بارداری هستند آسیب برساند. ما هم سریعتر عکس هایمان را می گیریم و این دردانه‌های کمیاب را رها می کنیم. آقای عباسی توضیح می دهد که این گوزن ها بسیار حساس هستند و در اثر کمترین احساس خطر سعی به فرار و کوباندن خود به حصارها می کنند که باعث زخمی شدنشان می شود. صحبتهای او درباره منطقه و گوزن ها دلنشین است. او دانشجوی محیط زیست هم هست و سعی می کند در کنار کار سنگین خود مطالعه در دانشگاه را نیز ادامه دهد. از حرفها و رفتار خجولانه اش احساس مسولیت می بارد. ای کاش این احساس در سرتاسر ایران و نزد همه مشاهده می شد تا ایران به گلستان تبدیل شود.

 

این منطقه از پوشش گیاهی متنوع و غنی برخوردار است. دیدن این جنگل زیبا در منطقه کویری یزد خیره کننده به نظر می رسد.

منطقه شامل جنگل تنک زاگرسی، بادام کوهی، درخت بَنه، اِفِدرا ، گوَن گاوی، اَرژَن و کِیکُم است.

همچنین این منطقه از نظر گونه های پرندگان نیز بسیار غنی و متنوع است. در فاصله زمان کوتاهی که صبح قبل از حرکت وقت بود گونه های سهره گلی، سهره سبز، چک چک ابلق، چشم سنگ دم سرخ، بلبل مشاهده شد.

norouz88mk_099

سهره گلی (سهره سینه سرخ) Linnet (Carduelis cannabina)

متاسفانه این جنگل در سالهای اخیر دچار آتش سوزی های متعددی شده است که بیشترین عامل آتش سوزی عامل انسانی بوده است. انجام اقدامات احتیاطی ساده ای نظیر خاموش کردن آتش قبل از ترک محل کمپینگ می تواند از تخریب این منطقه زیبا و منحصر به فرد که قرار است زیستگاه گوزن زرد ایرانی شود جلوگیری کند.

شب را در منطقه و ساختمان محیط بانی می مانیم. تعدادی در اتاق به بحث پیرامون نحوه حفظ محیط زیست می گذرانند و تعدادی در کنار آتش به زمزمه آهنگهای خاطره انگیز.

 

روز سوم – 7 فروردین
مبدا مقصد مسافت طی شده محل اقامت جاذبه های دیدنی مدت زمان بازدید
باغ شادی

(ساعت حرکت)

9:00

سیرجان (ساعت رسیدن) 21:00  باغ شادی- قطرویه
187 کیلومتر+ 60 کیلومتر داخل پارک2- قطرویه-سیرجان 95 کیلومتر
 

سیرجان خانه خواهر زیبا (یکی از دوستان کانون)

 

1- منطقه حفاظت بهرام گور، پارک ملی شده قطرویه و دیدن گور ایرانی ساعت 13:30

 

 

 

 

حدود 3 ساعت

کل مسافت
342 کیلومتر
توضیحات

1- منطقه حفاظت شده بهرام گور به مساحت 410000 هکتار است که پارک ملی قطرویه به مساحت 40000 هکتار در میان آن واقع شده است. در حال حاضر بیشترین جمعیت گور ایرانی (با نام انگلیسی Persian Wild Ass و نام علمی Equus onager) در این منطقه زندگی می کنند. گور ایرانی به لحاظ جثه شبیه الاغ اهلی می باشد اما با گوشهای کوتاهتر و رنگ زرد مایل به نارنجی در پشت و لکه های سفید زیبا در زیر تنه، کنار کفل و گونه آن زیبایی خاصی با آن بخشیده است. این پستاندار بزرگ که روزگاری در دشت های ایران پراکنده بود امروزه از گونه های در آستانه خطر انقراض به شمار می رود. در آخرین سرشماری که پاییز سال 1387 در منطقه حفاظت شده بهرام گور 300 راس گور ایرانی دیده شده است. به غیر از این منطقه تعدادی کمتری هم در پارک ملی توران یافت می شود.

norouz88mk_213

گور ایرانی Equus onager) Persian Wild Ass

در این بازید موفق شدیم 112 راس گور مشاهده کنیم که در نوع خود کم نظیر بود و هیجان زیادی را برای گروه ایجاد کرد. این تعداد گورخر در گله های 12 تایی، 3 تا 6 تایی و یک گله بزرگ 80 تایی مشاهده شدند. لازم به ذکر است که در این منطقه پستانداران بزرگ دیگری نظیر کل و بز ، جبیر و پلنگ نیز زندگی می کنند. به گفته مسوول محیط بانی منطقه آقای محمد حسینی در آخرین سرشماری که در پاییز گذشته انجام شده است حدود 670 راس کل و بز در منطقه دیده شده است. همچنین 6 قلاده پلنگ نیز در نواحی مختلف مشاهده شده است. در این بازدید همچنین یک عدد جبیر نیز دیده شد. علاوه بر آن پرنده های هوبره (یک عدد در حال پرواز)، هدهد، چکاوک، تیهو، چک چک، سنگ چشم، باقرقره نیز مشاهده شد. پوشش گیاهی منطقه نیمه بیابانی است و درخت بنه و بوته های قیج، درمنه و کاروان کش به وفور در آن یافت می شود. همچنین در بعضی مناطق چشمه سارها باعث پدید آمدن نیزار هم شده اند.

norouz88mk_175

هوبره ای در حال پرواز Houbara Bustard, Chlamydotis undulata

بهرام و گورهایش در شرق شیراز،بعد از دریاچه بختگان ونی ریز را برای زندگی انتخاب کرده اند.منطقه بهرام گور از مناطق حفاظت شده ای است که ورود به آن نیاز به مجوز ندارد.اگر می خواهید خیلی دنبال گورها نگردید بهتر است دست دست نکنید و بعد از سپیده راه بیافتید. راحت ترین راه هم برای پیدا کردن رد گورها چشمه های منطقه است که تعدادشان هم کم نیست و درست از کنار چشمه ها رد پای گورها معلوم است.

اما واقعا امکان دسترسی به گورها آسان است!

ایرانگرد سوییسی به نام سون هدین که 102 سال پیش با کاروان از آذربایجان تا سیستان را طی کرد و یکی از اهداف سفرش در کویرهای ایران بازدید وتهیه عکس از گورخر ایرانی بود،با اینکه هفته ها را در کویر ایران گذراند ولی موفق به دیدن این گور نشد،هر جا که به این نوع حیوان نزدیک میشد دسته گورخرها فرار میکردند و بسیار تیزپاتر از کاروان شتری بودند،او به ناچار برای شکارچیان جایزه چشم گیری تعیین کرد تا در طول اقامتش در طبس برای او یک گورخر ایرانی شکار کنند ولی باز هم به هدف خود نرسید.در طی گزارش هایش از جاهایی که ردپای این گورخر را دیده بود و یا از محلی هایی که شنیده بود که آنجا زیستگاه گورخر است، گزارشی تهیه کرده که میتوان آنرادرصفحات 208و454 کتابش کویرهای ایران ترجمه دکتر پرویز رجبی مشاهده کرد.

نکته جالب توجه این است که در آن سال نیز گورخر ایرانی حیوانی نایاب بوده و سون هدین در مورد لزوم حفاظت از این گونه حیوانی تاکید کرده است. بیایید با هم فکر کنیم که 102سال پیش چند نفر ایرانی به فکر گورخر ایرانی بوده است!!!

با مسوول محیط بانی که هم صحبت می شویم دل پری از جوانهای جدید محیط بان دارد. او از دوست ما امیر حسین خالقی سوالهایی راجع به نام مکانهای مختلف منطقه می کند و از این که امیر حسین نامها را می داند متعجب می شود و می گوید بعضی از محیط بانهای اینجا این نام ها را نمی دانند!

2- سیرجان: بچه ها خوشحال اند چون امشب به حمام می رسیم! ساعت 9 شب به سیرجان می رسیم. شوهر خواهر زیبا در ورودی شهر منتظرمان است و مهمان نوازی را از همان ابتدا کامل کرده است. پس از رسیدن و مستقر شدن در خانه خواهر زیبا ، رفتن به حموم و اونم از نوع نمره اش بهترین خبری بود که افشین به ما داد!

سفر نوروز ۸۸ –  بخش دوم :  سیرجان – جیرفت – بندر عباس – شهر بابک

روز چهارم- 8 فروردین
مبدا مقصد مسافت طی شده محل اقامت مقصد مبدا
سیرجان

10:00

جیرفت

18:30

سیرجان-بافت
108 کیلومتربافت-درب بهشت
88 کیلومتر

درب بهشت – جیرفت
90 کیلومتر

 

 

مدرسه راهنمایی شبانه روزی

(علی ابن ابی طالب)

1-     بادگیر چپقی (سیرجان) 10:00

2-     ماکت ناوچه پیکان (سیرجان) 10:30

3-     باغ سنگی ساعت 12:00

4-     درخت چنار بزنجان 14:00

1-     15 دقیقه

2-     15دقیقه

3-     1 ساعت

4-     15 دقیقه

کل مسافت

286 کیلومتر

توضیحات

1- بادگیر چپقی: این بادگیر بر بالای یک خانه کوچک در مرکز شهر واقع است. این بادگیر شامل چندین مسیر لوله ای شکل است که به جهتهای مختلف کشیده شده است. وجه مشخصه آن شکل خاص آن است که شباهتی با هیچ یک از بادگیرهای این شهرو دیگرشهرهای کویری ندارد و ظاهرا ابداع معمار است که احتمالا صاحبخانه هم بوده.

norouz88mko (83)

2- ماکت ناوچه پیکان: این ماکت بزرگ که در وسط یکی از میدان های سیرجان قرار گرفته یادبودی است که برای تفنگداران دریایی که در جنگ ایران و عراق به شهادت رسیده اند و دلیرانه از میهن دفاع کرده اند بنا شده است. سیرجان یکی از پایگاه های مهم تفنگداران دریایی ایران است. ناوچه قهرمان پیکان پس از نبردی قهرمانانه که منجر به بسته شدن پایانه های صدور نفت عراق و از بین رفتن 50 تا 80 درصد نیروی دریایی عراق در 7 آذر 1350 مورد اصابت تعدادی موشک قرار گرفت و غرق شد. در این نبرد 5 فروند ناوچه اوزا و 4 قایق اژدر افکن p4 و شش فروند میگ 23 توسط ناوچه پیکان از بین رفت. (مرجع سایت میلیتاری، انجمنهای تخصصی ارتش)

برای عکس یادگاری روی آن می رویم که بچه ها و سردمدار آنها پویان شروع به حرکات ژانگولر می کنند. ظاهرا موشک انداز این ماکت می تواند استفاده های دیگری هم داشته باشد!

norouz88mko (87)

3- باغ سنگی: ” در مسیر سیرجان به بافت جایی به نام باغ سنگی وجود دارد. پس از 3 کیلومتر جاده خاکی به آن می رسیم وقتی از اتوبوس پیاده می شم یادم می ره که در فاصله 45 کیلومتری جنوب شرقی سیرجان هستم و فکر می کنم وارد موزه هنرهای معاصر شده ام و نمایشگاهی از هنرهای انتزاعی می بینم. جلوتر می روم با سنگ قبری مواجه می شوم که شعری روی آن نوشته شده و متعلق به درویش خان اسفندیار پور هست:

یادگار آن گلستانی که او از دست داد           لاجرم از سنگ و چوب او بوستانی ساخته

باغ سنگش را دیگر ظالم نمی گیرد از او       با چنان امید او عمری چنین پرداخته

اطرافم را که نگاه می کنم با وجود خشک بودن درختها و سنگهایی که با مفتول های زنگ زده به اونها آویزون شده گرمای خاصی رو می گیرم. به بقیه نگاه می کنم و فکر می کنم همه از دیدن اونجا احساس خوبی دارن. به سمت خانه درویش خان می رم. می شنوم که دولت برای نگهداری باغ به آنها حقوق می ده.”

norouz88mko (93)

این باغ که در فاصله 45 کیلومتری جنوب شرقی سیرجان قراردارد به دست فردی ناشنوا معروف به درویش خان گنگ (نام فامیلی او اسفندیارپور بوده) که حرفه اش کشاورزی بوده، حدود 35 سال پیش ساخته شده. . ظاهرا انگیزه او برای ساخت این باغ عجیب نوعی اعتراض به حکمرانان وقت که زمین های او را تصاحب کرده اند، بوده است. این باغ برای او شاید یادگار گلستانی است که وی روزگاری از دست داده و به قول خودش بوستانی از سنگ و چوب می سازد که دیگر ظلم قادر نیست باغ سنگی او را به تاراج ببرد. درویش خان در فروردین 1386 درگذشته است و در کنار همان باغ به خاک سپرده شده است. پرویز کیمیاوی دو فیلم مستند و بلند در سالهای 54 و 84 به نامهای( باغ سنگی و پیرمرد) و( باغ سنگی) درباره او و باغش ساخته است.

4- چنار بزرگ بزنجان: در بزنجان شهر کوچکی در 8 کیلومتری بافت به سمت شرق قرار گرفته که در آن درخت چنار بسیار بزرگ و شگفت انگیزی وجود دارد. این چنار به قطر پایه تقریبی 5 متر با یک دهانه توخالی به شکل مخروط که ورودی آن یک دالان مثلثی شکل به ارتفاع حدود 3 متر و قاعده 2 متر است.

norouz88mko (125)

در مسیر بافت به جیرفت منطقه کوهستانی بهر آسمان و پس از آن رشته کوه جبال بارز شروع می شود. شهر رابُر ابتدای این منطقه کوهستانی است که در آن اقلیم منطقه به یکباره از منطقه کویری به منطقه سردسیر کوهستانی تبدیل می شود. در رابُر و منطقه درب بهشت درختهای گردو بسیاری که نشانه منطقه سردسیری و کوهستانی دیده می شود که دیدن آن ها پس از درختهای پسته سیرجان تا بافت که نشانه منطقه گرم کویری در کمتر از 100 کیلومتر بسیار بدیع و منحصر به فرد است. جالب تر آن که پس از گذر از ناحیه دلفارد که در آن عطر شکوفه های درختان بهار نارنج – که در این فصل غوغا می کنند- به جیرفت شهری گرم و مرطوب آنهم باز در کمتر از 100 کیلومتر می رسیم. به راستی که این مسیر بسیار زیبای 286 کیلومتری سیرجان تا جیرفت آیینه تمام نمای استان چهار فصل کرمان که به خودی خود می تواند کشوری با اقلیم حیرت آور فرض شود. در وصف این منطقه باید از پارک ملی خبر که 50 کیلومتری جنوب بافت قرار دارد و منطقه ای سرسبز و چشم نواز و سرشار برای حیات وحش به شمار می رود اضافه نمود که متاسفانه به دلیل فرصت کم وقتی برای بازدید از آن وجود ندارد. در این پارک ملی گونه های کل و بز، جبیر، کاراکال، یوزپلنگ و پلنگ و پرنده های هوبره، دراج، کبک، تیهو وعقاب طلایی یافت می شود.

در مسیر درب بهشت تا دلفارد تک سروهای کوهی در دامنه ها و شیب های این کوهستان دلبری و چشم نوازی می کنند. متاسفانه به نظر می رسد تعدادی از این سروها که به استواری شهره اند در وضعیت مناسبی قرار ندارند و به نظر می رسد که این درختها که در گذشته جنگلی را شکل می داده اند تنها و بی کس مانده اند.

norouz88mk_270

از دلفارد به جیرفت گرمای هوا احساس می شود. گرمایی مطلوب و دلپذیر گروه که شبهای گذشته در منج ؛ باغ شادی و حتی سیرجان شبهای سردی را گذرانده است به تابستان سفر می کند. “جیرفت شهری که دوستش داریم” جمله ای که در نزدیکی کمپ هلال احمر در ورودی شهر خود نمایی می کند.

ستاد راهنمای گردشگری نوروزی نیز به مسافران بروشورهای معرفی جیرفت و منطقه را ارائه می کند و همچنین آنها را به اقامتگاه های نوروزی هدایت می کند. چند سالی است که در بیشتر شهرهای ایران معمول شده که در نوروز مدرسه هایی را برای مسافران آماده و تجهیز کنند .البته آماده کردن عبارت است از جمع کردن صندلی و نیمکتها و تجهیز عبارت است از انداختن یک تکه موکت. ما یکی از همین مدرسه ها را می گیریم. برای ما بهشت حساب می شود از بس که شبهای قبل در جاهای تنگ خوابیده ایم. همین طور حیاط بزرگ آن با زمین فوتبال، والیبال و بسکتبال که یادآوری خاطره های خوش کودکی است. مدرسه ای که ما در آن اسکان پیدا می کنیم شبانه روزی است، پس خوشبختانه در آن دوش هم پیدا می شود. بعضی ها برای شب دوم پشت سرهم حمام می گیرند که دیگر کاری شاهانه است!

سعی کردیم خودمان را زودتراز 7 به مدرسه برسانیم تا تلویزیون پیدا کنیم و بازی فوتبال ایران و عربستان که مهمترین بازی برای صعود ایران به جام جهانی است را ببینیم. موفق می شویم . با گل اول ایران به هوا می پریم و پرچم ایران را تکان می دهیم اما دو گل در آخر بازی آب سردی است که روی همه ما، نه روی همه ایرانی ها می ریزد و این عربها هستند که در ورزشگاه آزادی برای اولین بار سجده شکر به جا می آورند.

 

روز پنجم – 9 فروردین
مبدا مقصد مسافت طی شده محل اقامت جاذبه های دیدنی مدت زمان بازدید
جیرفت

9:45

جیرفت

19:00

جیرفت – سد جیرفت 40 کیلومتر

سد جیرفت – جیرفت 40 کیلومتر

شهر دقیانوس 3 کیلومتر

 

 

 

مدرسه شبانه روزی (علی بن ابی طالب)

1- موزه جیرفت 10:00

2- هلیل رود 11:00

3- سد جیرفت 13:00

4- روستای آهوگان14:30

5- شهر دقیانوس 18:00

1- یکساعت

2- 15 دقیقه

3-30 ال 60 دقیقه

4- —

5- دو ساعت

کل مسافت 86 کیلومتر
توضیحات

1-پیشینه جیرفت (سرزمین سبزواران) : دشتهای جیرفت و رودبار در جنوب شرق استان کرمان چه از نظر زیست محیطی و چه به لحاظ موقعیت جغرافیایی تمامی ویژگیهای لازم را برای شکل گیری و شکوفایی فرهنگها و تمدنهای باستانی را داشته است. هلیل رود در این زمینه نقش اصلی داشته و نقطه اوج این تمدن در هزاره سوم پیش از میلاد در منطقه ای به طول 400 کیلومتر بوده است. کیفیت کار هنرمندان این دوره به ویژه در ابزارهای تزیینی سنگی بسیار قابل توجه است .

norouz88mk_296

این منطقه در دوره پیش از اسلام همواره منطقه ای مهم به شمار میرفته است. در دوره اسلامی حوزه هلیل رود یکی از مناطق پر شکوه ایران بود. شهر قدیم جیرفت در کنار هلیل رود از ابتدای ظهور اسلام تا دوره سلجوقی بسیار پر رفت و آمد بوده . بازتابی از این شکوه را در موزه باستان شناسی جیرفت میتوان دید. از آثار با ارزش این موزه ابزار سنگی دوره پیش از تاریخ جیرفت است که امروزه در همه موزه های جهان میتوان آنها را نیز مشاهده کرد. ظروف و ابزار مفرغی، نیز از آثار جالب توجه موزه است.

OLYMPUS DIGITAL CAMERA

 

2-هلیل رود: رود هلیل رود به جازموریان میریزد و تنها رود دایمی منطقه است. در حال حاضر

یک سد بر روی رود ساخته شده که اکنون آبگیری نشده است. تمام اشیای تاریخی که در سالهای گذشته کشف شده در ساحل این رود کشف شده اند که مربوط به 5000 سال پیش است.

3-سد جیرفت: گفته میشود این سد اولین سدی است که ایرانیان معاصر ساخته اند.

مشخصات سد:ارتفاع سد از پی133متر/ارتفاع از کف رودخانه 128متر/طول تاج سد 250متر/ضخامت پی سد 290000متر مکعب/ظرفیت دریاچه 425میلیون متر مکعب/مساحت دریاچه 10/4 کیلومترمربع

norouz88mko (216)

یکی از دوستان محلی میگوید چند سالی است که خشکسالی آمده و سد کم آب شده است. در همین حال که برای من از خشکسالی صحبت میکند، نگاهم به پرستوهایی است که در کناره های دیوارهای سد دیده میشوند. ناخداگاه نگاهم به آسمان جلب میشود و متوجه ابر سیاهی که بالای سر ماست میشوم و دیگر بی توجه به حرف دوستمان به این فکر میکنم که به زودی باران خواهد بارید. در این میان صدای افشین را میشنوم که می گوید سوار شید، سوار شید. در راه رسیدن به اتوبوس قطرات باران را که روی صورتم جا تر میکند احساس میکنم. باران شروع شد. در مسیر برگشت باغ مرکبات با درختان پرتقال پر میوه وجود دارد. در همین حین که نگاهم به سوی باغهای سر سبز بیرون است سر و صدای بچه ها که در حال خوشحالی هستند را همراه با این شعر میشنوم: تنها توی جیرفت ، به به چه قشنگه، جوجه توی جیرفت ، میریم لب چشمه، با ده کیلو جوجه، با گروه ویژه ، آخ جون ، آخ جون. بعد از چهار روز که زمان کمی برای پختن غذا داشتیم ، گروه ویژه که شامل مسعود، امیر قربانی ، علی فرهاد زاده و شادی هست مشغول درست کردن جوجه هستند. با ورود امیر قربانی معروف به امیر جوجه، گروه خوشحال میشه که میتونه بعد از چهار روز یک غذای خوب بخوره.

4-روستای آهوگان: در مسیر برگشت در سد جیرفت توقفی برای نهار در منطقه بسیار زیبای آهوگان داریم ( روزگاری اینجا آهو زیاد داشته ولی دیگه الان خبری از آهو نیست) و با گرمای برخورد محلی ها مواجه شدیم. شما چاه آب دارید: بله 150 متر زدند تا به آب برسند که 90 متر آن خشکی است. درختای باغ میوه چیه؟ انواع مرکبات که پایه آنها بکرایی است … در حال شنیدن حرفهای این محلی هستم که صدای تعداد زیادی بزغاله را میشنوم که از کودکستانشان به سمت مادرانشان میروند که شیر بخورند. نهار با گروه ویژه به همراه نون تیری که پشت ساج درست میشود و با دستان خود محلی ها درست شده بود خیلی چسبید. با شکم سیر به سمت شهر دقیانوس به راه می افتیم.

5-شهر دقیانوس:در فاصله5کیلومتری جیرفت، شهر قدیم جیرفت که به نام شهر دقیانوس مشهور شده، قرار گرفته است. این شهر تا اواخر دوره سلجوقیان از شهرهای آباد ایران بوده است. طی سه فصل کاوشهای باستان شناسی در این منطقه بقایای چند منزل مسکونی،حمام و مسجد شهر نمایان شده است. کف مسجد را از زیر خاک در آورده اند که از خشت ساخته شده است. زمین پر است از تکه های سفال خرد شده که بازدید کنندگان برای تفریح آنها را با خود میبرند. این امر برای کار باستان شناسان در آینده ایجاد مشکل میکند.

norouz88mko (231)

ساعت 16:30 به سمت کهنوج راه می افتیم ولی نه انگار جوجه گروه ویژه خیلی چسبیده . تصمیم تغییر کرد ، برمیگردیم جیرفت .

ستاد نوروزی مدرسه ای را به ما معرفی کرد به نام مدرسه علی ابن ابیطالب،مدرسه ای با حیاط بزرگ و تعداد کلاسهای زیاد و از همه مهمتر مجهز به چند دوش حمام،آنچه که بیشتر از همه ما را هیجانزده کرده بود زمین فوتبال آن بود.به سرعت یک توپ فوتبال چهل تکه تهیه کردیم و مشغول بازی شدیم.این توپ چهل تکه باعث شد که کیفیت بازی ها نسبت به قبل بالا برود.در این دوره از بازیها حضور بانوان در وسط میدان فوتبال اتفاق جدیدی بود که در بین آنها چند چهره ی مستعد فوتبال هم کشف شد.این بازی منجر به مصدوم شدن هر 15 نفر شد و البته حسام آقای گل مسابقات شناخته شد.

روز ششم – 10 فروردین
مبدا مقصد مسافت طی شده محل اقامت جاذبه های دیدنی مدت زمان بازدید
 

 

جیرفت

8:45

 

 

بندرعباس

20:00

جیرفت – کهنوج 115 کیلومتر

کهنوج-قلعه گنج70 کیلومتر

قلعه گنج-چاهداد خدا63 کیلومتر

چاهداد خدا-منوجان 92کیلومتر

منوجان-بندر عباس 164کیلومتر

 

بندرعباس

( دفتر کار پدر رژاوا )

1-     کُنار صندل 10:00

2-     چاه‌داد خدا 16:00

1-     یک الی 2ساعت

2-     یک ساعت

کل مسافت:504 کیلومتر
توضیحات
1- تپه های کنار صندل: تپه های کنار صندل که شامل دوتپه ی شمالی و جنوبی می باشد، در حال حاضر توجه تمامی باستان شناسان را به خودشان جلب کرده است. از آن جهت که کتیبه ای در کنار صندل، درون دژ (تپه جنوبی) کشف شده که احتمالا مربوط به هزاره ی سوم پیش از میلاد است و اگر این کتیبه خوانده شود تمام فرضیات پیشین باستان شناسی را دگرگون می کند. اکنون دانش باستان شناسی می گوید که جنوب شرقی ایران از زمان هخامنشی وارد دوره تاریخی شده ولی اگر این خط واقعا مربوط به هزاره سوم پیش از میلاد باشد نه تنها به این معنی است که در این زمان در جنوب شرقی ایران وارد دوره تاریخی شده است، بلکه سابقه ی پیدایش خط را از بین النهرین به حوزه ی جازموریان انتقال می دهد( باید گفت که خط شرط اول ورود به دوره ی تاریخی است).

کاوش در این منطقه در هیاتی مشترک از باستان شناسان ایرانی و اروپایی از سال 80-81 شروع شد.

norouz88mk_537-1

تپه جنوبی (حاکم نشین): در تپه کنار صندل جنوبی بقایای یک قلعه است که در مرکز شهر دنیای باستان احداث شده است و بخشی از حصار و فضاهای معماری مسکونی شهرنشینی در آن جا آشکار شده است.

این تپه در فاصله ی 135متری تپه شمالی است و به تپه حاکم نشین معروف است. در شرق آن بخش های صنعتی، از جمله کوره های پخت و سازه های حراتی دیگر وجود داشته است.

چندی پیش کارگری در حیاط خانه اش که نزدیک همان تپه جنوبی بوده است لوحی پیدا می کند که در پی آن باستان شناسان آن جا را حفاری کردند و 2لوح دیگر به دست آوردند. اولین لوح که قدیمی تر از همه است شامل علائم هندسی است و در آن نقطه وجود ندارد. به لوح دوم نقطه اضافه شده است و لوح سوم از شکل علائم هندسی ساده در آمده و شامل یک سری علائم ترکیبی می شود. از طریق اشیاء اطراف لوح ها قدمت آن ها را حدس می زنند واین اشیا نشان می دهند که این لوح ها مربوط به 3000سال قبل از میلاد است، ولی با توجه به پخته شدن این لوح ها گویی این لوح ها بایگانی شده اند و احتمال دارد که حتی بیشتر از 3000سال قبل از میلاد قدمت داشته باشند.

norouz88mko (302)

لوح های کشف شده در کنار صندل تا کنون خوانده نشده است. در گذشته قراردادهایی که بین دو دولت بوده به دو خط نوشته می شده است. اگر لوح های هم زادی برای لوح های کنار صندل کشف شود که خط لوح دوم رمز گشایی شده باشد می تواند نقطه امیدی برای خواندن کتیبه های جیرفت باشد، ولی تاکنون چنین کتیبه ای کشف نشده است (خط میخی باستان را نیز از روی متون مشابه میخی، ایلامی و آرامی خواندند.).

در این تپه یک مجسمه قرار دارد که مردی عضلانی در حالتی که مشت هایش را مقابل سینه در هم فشرده است و با دامنی قرمز رنگ که پایین آن با نواری از نقوش مثلث های سیاه تزیین شده است، ایستاده است. ناحیه فوقانی بالای سینه از بین رفته است. جنس دیوار و مجسمه از خشت است وبرای ایجاد رنگ روی دامن از خشت سرخ استفاده شده است.

norouz88mko (304)

باران به شدت می بارد، این سوال برایم پیش می آید که چرا سایت را مسقف نکرده اند و راهنما جوابی جز گفتن این که باران دو پله باستانی را خراب کرده است ندارد.

تپه شمالی (نوعی عبادتگاه): تپه کنار صندل را می توان بقایای یک بنای عظیم و باشکوه مذهبی برشمرد که از لحاظ ابعاد و اندازه بسیار بزرگتر از زیگورات های شناخته شده در شمال بین النهرین و ایران است. این سازه که روی دو سکوی عظیم آشکار شده، به احتمال قریب به یقین در سه طبقه و با میلیون ها خشت ساخته شده است. سکوی اول 350×350 متر با 7متر ارتفاع و سکوی دوم 120×120 متر با 10متر ارتفاع است. این تپه نوعی عبادتگاه بوده و دارای الگوی زیگورات است. یکسری پیکره و گورستان در حفاری های غرب این معبد کشف شده است و در حال حاضر یک گروه ایتالیایی در آن جا مشغول به کار هستند.

متاسفانه به دلیل عدم دسترسی مناسب و باران شدید موفق به دیدن تپه شمالی نشدیم.

ساعت 2 در کهنوج ناهار می خوریم و ساعت 2:45 از قلعه گنج گذشته و ساعت 4 به روستای چاهداد خدا می رسیم.

2- چاه‌دادخدا: این روستا که مرکز بخش چاه داد خدا است، به این دلیل به این نام معروف است که زمانی شخصی به نام خداداد با حفر چند چاه در این منطقه، کشاورزی را در این منطقه رونق داد و باعث آبادانی این منطقه شد. در حال حاضر فامیلی بسیاری از مردم آن جا خدادادی است.

چاهداد خدا در حوزه ی آبریز هامون جازموریان قرار دارد. هامون جازموریان در حال حاضر خشک و به تالابی فصلی تبدیل شده است. در فصل های خشک می توان از میان تالاب با ماشین به ایرانشهر رفت. از جاده ی آسفالت این روستاچند کیلومتری که به سمت شرق برویم به جاده خاکی می رسیم و بعد از آن جا جاده تمام می شود.

مردم آن جا ترکیبی از بلوچ و بندرعباسی هستند وگویش آن ها هم ترکیبی از این دو است ولی اغلب کلماتشان برای ما قابل فهم است. قبلا کوچ می کردند ولی در حال حاضر یکجا نشین هستند، کشاورزی دیمی دارند و محصولاتی را که نیاز کمی به آب دارند مثل زیره را کشت می کنند.

دمای هوای چاه‌دادخدا به 50درجه هم می رسد و طوفان شن هم زیاد دارد.

تفریح مردمان چاه‌دادخدا: جازموریان زمانی که آب دارد به تفرجگاهی برای اهالی این روستا تبدیل می شود.

از جمله صنایع دستی آن ها حصیربافی با برگ داز ( یک نوع نخل تزئینی) است.

ساکنان چاه‌دادخدا مردمانی بسیار صمیمی و دوست داشتنی با چهره هایی گرم و زیبا هستند. خانه هایشان معماری خاص خود را دارد که در واقع کومه هایی استوانه ای شکل از جنس حصیر هستند که با برگ داز بافته می شوند. هنگام باران محلی ها به بیرون کومه ها می آیند، چون سطح آب سطحی منطقه بالاست و در هنگام بارندگی آب در زمین فرو نمی رود و خانه هایشان در آب غرق می شوند و مجبورند که بیرون از خانه زندگی را سر کنند. البته قابل ذکر است باران سنگین به ندرت در این منطقه می بارد. نکته ی دیگری که برای همه ما جالب بود سطح زندگی بعضی از مردمان آن جا بود. با پیرمردی مواجه شدیم که می گفت: 300 راس گوسفند و 60 هکتار زمین دارد، پیرزنی روستایی از دامادش برایمان تعریف کرد که در استرالیا درس خوانده و در حال حاضر استاد دانشگاه شیراز است.

norouz88mk_572-1

زیبایی روستا و حالت خاص زندگی مردم و آغوش باز آن ها برای پذیرایی از ما می طلبید که ساعات بیشتری را در روستا بگذرانیم ولی متاسفانه مجبور بودیم که روستا را سریع تر ترک و به سمت بندرعباس حرکت کنیم.

روزهفتم – 11 فروردین
مبدا مقصد مسافت طی شده محل اقامت جاذبه های دیدنی مدت زمان بازدید
 

بندر عباس 14:00

 

سیرجان

22:00

بندر عباس-حاجی آباد
195 کیلومترحاجی آباد-سیرجان

138 کیلومتر

 

مدرسه راهنمایی شبانه روزی دخترانه

معبد هندوها (بندرعباس) 11:0015 دقیقه

کل مسافت 333 کیلومتر

 

توضیحات

معبد هندوها:این معبد که در سال 1310 هـ.ق و قرن حاضر ساخته شده است که در داخل شهر بندرعباس قرار دارد. این بنا حالت مخروبه پیدا کرده است. چیز چندان قابلی برای دیدن نیست فقط باقی مانده ناقصی از دو نقاشی معبد و پاره ای گچ بری که در بازسازی است در آن وجود دارد.

norouz88mko (360)

شاید گشتی در بازار ماهی فروشها و بازار های شهر به همراه زنانی که روبنده زده اند و همچنین اسکله های متعدد بندرعباس دیدنی تر باشد. ما در شهر و کنار اسکله قدمی می زنیم. هوا برای این موقع از سال بسیار خوب است و نسیم دلنوازی می وزد. از شرجی بودن هوا خبری نیست.

ساعت 14 از بندر عباس به سمت سیرجان حرکت میکنیم.

 

 

روزهشتم -12 فروردین و شب نهم
مبدا مقصد مسافت طی شده محل اقامت جاذبه های دیدنی مدت زمان بازدید
 

 

 

سیرجان 10:00

(12

فروردین)

 

 

 

تهران

7:00

( 13

فروردین)

1- سیرجان-شهر بابک
91 کیلومتر2- شهر بابک-انار
110 کیلومتر

3- انار- یزد
150 کیلومتر

4- یزد-تهران
670 کیلومتر

 

 

 

 

 

 

اتوبوس آقا داوود

خانه موسی زاده 15:0030دقیقه تا 1ساعت

کل مسافت 670+351 کیلومتر

 

توضیحات

خانه موسی زاده(شهر بابک):

afshin_musakhani_o

ساعت 3.30آخرین ناهار اختراعی را (کشک کدو!) در شهر انار می خوریم. به سمت یزد راه می افتیم.

مسیر بین یزد و تفت:در این مسیر دخمه ای وجود دارد که زرتشتیان مردگانشان را در آنجا میگذاشتند تا حیوانات گوشتهای آنها را بخورند.این یک روش تدفین پیش ار اسلام است به این ترتیب که پس از خوردن گوشتها توسط حیوانات افراد مسول استخوانهای باقیمانده را داخل یک کوزه نگهداری میکردند.آنها عقیده داشتند که آب،زمین و آتش را نباید آلوده کرد و دفن کردن مرده در زمین یکی از راه های آلوده کردن زمین است.

ساعت 2.15نیمه شبه جلسه نظر سنجی تموم شده،45کیلومتری اردستان به سمت تهرانیم بی خواب شدم از عقب اتوبوس به صندلی های جلویی نگاه میکنم، به بچه هایی که کف اتوبوس خوابیدن دیگه کسی به فکر این نیست که فردا چه گروهی غذا درست کنه!

norouz88mko (409)

برنامه با موفقیت تقریبا مطابق با برنامه قبلی اجرا می شه تنها تفاوت در اقامت شب ششم است که به جای دهبارز در بندرعباس انجام می شود. نظم برنامه با توجه به برنامه چند ساله گروه بسیار خوب است. کارها تقریبا به خوبی تقسیم شده بود. دو نفر جهت خرید، دو نفر جهت انبار و چهار گروه پنج- شش نفره که به ترتیب هر روز یکی از آنها وظیفه آشپزی و یک گروه وظیفه سرویس، نظافت و حمل و نقل عمومی را به عهده داشت. در پایان سفر هم رژوا و سهیل به عنوان همسفران نمونه انتخاب شدند.

لیست 27همسفری که در سفر عید 1388 با هم همراه بودیم (به همراه آقا داود و دو تا از پسراش اکبر و رضا و برادرش محمد):

آقای عبداله ایرانپور-افشین ایرانپور-امیرحسین خالقی-مهدی کاوسیان-محمد سعیدی- سمانه عبدلی – شادی توکلی-اشکان دانش- یاسمن طالبی-هومن یحیی زاده -الناز جعفری مهر- فرداد قانعی –حسام خالقی-شیما شاه محمدی – سحر آراسته –سروناز پارسا- پویان محسنی نیا -آرش حسینیون- سیما حاج محمد – مهسا حکاک-مهراو نوری- مسعود جعفریان-امیر قربانی-سهیل صادقی-رژاوا کمالی-علی فرهاد زاده-مهدی طالبی

 

Share

نوشته سفر نوروز 1388 اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d9%86%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b2-1388/feed/ 0