گزارش سفرهای سال 84 بایگانی - کانون گردشگران جوان ایران https://kanoonirangardan.ir/category/گزارش-سفرهای-سال-84/ سفر مسولانه و ارزان قیمت Wed, 17 Jun 2020 07:23:15 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=6.5.7 گزارش سفر شهر ری https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%b4%d9%87%d8%b1-%d8%b1%db%8c/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%b4%d9%87%d8%b1-%d8%b1%db%8c/#respond Sun, 22 Dec 2013 11:56:19 +0000 https://kanoonirangardan.ir/new/?p=3876 گزارش سفر به شهر ری روز جمعه 13 آذر با گروه کانون ...

نوشته گزارش سفر شهر ری اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
گزارش سفر به شهر ری

روز جمعه 13 آذر با گروه کانون گردشگران جوان ایران به شهر باستانی ری رفتیم .گروهی شامل 40 نفر جوان.

ساعت 10:30 به گورستان ابن بابویه رسیدیم. قرار بود سر مزار پهلوان تختی و علی اکبر دهخدا برویم. خانم علیزاده که قبلا به این مکان آمده بود، راهنمای گروه برای پیداکردن قبور بود. مزار پهلوان تختی در اتاقکی متعلق به آرامگاه خانوادگی حسن شمشیری قرار داشت ، عکسهای قهرمانی او بالای سر قبر روی دیوار چسبانده شده بود. جهان پهلوان تختی (1346-1309) قهرمان کشتی ایران است ، او در سال 1335 در کشتیهای پهلوانی شرکت کرد و با غلبه بر حریفان ، لقب پهلوانی گرفت و بازوبند پهلوانی را دریافت کرد، او در چهار دوره از مسابقه های المپیک و هفت دوره مسابقه جام جهانی و قهرمانی جهان شرکت کرد. و 4 مدال طلا و شش مدال نقره به دست آورد. در تاریخ ایران تختی تنها پهلوانی است که مانند رستم ، جهان پهلوان نامیده شد.ما از پشت پنجره های بسته ، عکسها و قبر را زیارت کردیم . پس از آن نوبت به مزار مرحوم دهخدا رسید. او هم با تمام اعضای خانواده اش در آرامگاه خانوادگی آرمیده بود، از پشت پنجره فاتحه ای خواندیم.

بعد مزار مهوش که روزگاری خواننده بود و روی سنگ قبر او نام اصلی او معصومه عزیزی حک شده بود، او در فضای باز میان دیگر رفتگان به خاک سپرده شده بود و آخری میرزاده عشقی که در سینه دیواره مزارش چند بیت شعر از خودش نوشته شده بود. به نظر گورستان ابن بابویه خلوت و متروک بود.

از گورستان که بیرون آمدیم همگی به طرف دیگر خیابان رفتیم و پیاده به طرف برج طغرل که فاصله ای با گورستان نداشت حرکت کردیم. برج طغرل ، برجی بود ستاره ای شکل ، با 22 گوشه . دیواره داخلی برج سوراخ سوراخ بود، انگار جای پرندگان بود.در نوشته ای که برج را معرفی می کرد نوشته شده بود: برج آرامگاهی طغرل. اما ما فقط یک آرامگاه در حیاط برج دیدیم که متعلق به آقای محیط طباطبایی بود که مزارش زیبا بود.

بعد از دیدن برج و گرفتن چند عکس یادگاری با دوربینهای دیجیتالی!!!! ، همگی سوار اتوبوس شدیم و به طرف چشمه علی که در شمال شهر ری قرار دارد ، حرکت کردیم. از دور تپه ای به چشم خورد که دیواری کنگره ای روی این تپه کشیده شده بود که به آن باروی قدیم ری می گویند. این بارو در سال 1381 بازسازی شده است . پایین تپه نقش برجسته ای از دوران قاجار وجود داشت که فتحعلی شاه و ملازمانش در آن دیده می شد البته قبلا در آنجا نقش برجسته ای از دوران ساسانیان وجود داشته است که با روی کار آمدن سلسله قاجار از بین می رود.تپه چشمه علی زیستگاه 4و5هزار ساله است . جلوی تپه استخری بزرگ باچند فواره بسیارزیبا بود قرار داشت . این استخرو فواره ها از آب چشمه پر می شد. این چشمه زمان پیش از اسلام سورنا نامیده می شد.البته هیچ نوشته ای برای معرفی چشمه علی در آنجا به چشم نمی خورد. یعنی اگر کسی آنجا بیاید وخود قبلا راجع به آن مطالعه نکرده باشد از دیدن آنجا چیزی دستگیرش نمی شود.

یک ساعت در آن محل بودیم گروهی به بالای تپه وروی بارو رفتند وگروهی در پایین تپه قرار داشتند.

از آنجا به راهنمایی خانم علیزاده به مزار مرحوم باغچه بان رفتیم . آرامگاه در کوچه ای به نام کوچه مهدیه در یک حیاط قرار داشت کلید حیاط به دست کبری خانم نامی بود که6 ماه پیش فوت کرده بود با پرس و جوی بسیار بالاخره کلید پیدا شد دست خانواده ای در همان کوچه بود. داخل حیاط چند سنگ قبر بود که یکی از آنها مربوط به مرحوم باغچه بان بود. روی سنگ نوشته شده بود جبار باغچه بان تولد 1264/فوت 1345وچند بیت شعر ازاو. شخصیت باغچه بان به همه معرفی شد .

دلمان گرفت که چرا آرامگاه مرد نامی ایران گمنام است .با آنکه زندگی نامه اودر کتاب فارسی دبستان نوشته شده است اما کسی نمی داند او کجا آرمیده اگر خانم علیزاه همراهمان نبود هیچ کدام نمی دانستیم که او در کوچه ای روبروی چشمه علی در حیاطی متروک آرمیده آن حیاط متعلق به خانواده ای بود که جایی هم به باغچه بان داده بودند.

جبار باغچه بان ، ابداع کننده روش آموزش ناشنوایان ، پایه گذار کودکستان در ایران و از نخستین نویسندگان ادبیات کودکان است . باغچه بان در سال 1303، کودکستانی در تبریز تاسیس کرد و آن را باغچه اطفال نامید و از آن به بعد نام خانوادگی خود را از عسگرزاده به باغچه بان تغییر داد. از آثار او مجموعه شعرهای فارسی به نام من هم در دنیا آرزو دارم و داستان بابابرفی شهرت بیشتری دارند.

این آخرین جایی بود که دیدیم ، همگی سوار اتوبوس شدیم و ساعت 14 در میدان توحید بودیم.

مهسا صدیق

 

Share

نوشته گزارش سفر شهر ری اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%b4%d9%87%d8%b1-%d8%b1%db%8c/feed/ 0
الوند- کلاغ لان https://kanoonirangardan.ir/%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%ba-%d9%84%d8%a7%d9%86/ https://kanoonirangardan.ir/%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%ba-%d9%84%d8%a7%d9%86/#respond Sun, 22 Dec 2013 11:32:28 +0000 https://kanoonirangardan.ir/new/?p=3872 مهدی کاوسیان – تیر ۱۳۸۴ خلاصه سفر: پنج شنبه ۳۰ ...

نوشته الوند- کلاغ لان اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
مهدی کاوسیان – تیر ۱۳۸۴

خلاصه سفر:

پنج شنبه ۳۰ مرداد ۸۴ صبح ساعت هفت از ترمینال غرب با اتوبوس به همدان.

۱:۳۰ بعدازظهر همدان.

با دو عدد مینی بوس کرایه ای در اختیار(ساعتی ۳۰۰۰ تومان)  به عباس آباد و رستوران شکوفه الوند ناهار چلوکباب

بعد از ناهار اقامت و استراحت دو ساعته باغ ما همان عباس آباد

گشت کوچکی در شهر با همان مینی بوس ها – خانه نظری ها که تازه باز شده است و. آرامگاه باباطاهر

حرکت به گنج نامه برای صعود به الوند . ساعت ۶:۳۰ ب

۷:۳۰ ب حرکت به میدان میشان و رسیدن ساعت ۹:۰۰ به آنجا هوا گرگ میش. برپا کردن چادرنزدیک پناهگاه اول

صبحانه ساعت ۷:۳۰. خیلی دیر برای بالا رفتن راه افتادیم ۹:۰۰ ص !!

ساعت ۱۱:۰۰ قله کلاغ لان

برگشت ساعت ۳:۳۰ به  گنج نامه. درست در آخرین گام ها یکی از بچه ها (پویان) از بلندی افتاد و پایش شکست.

یک راست به ترمینال همدان و از آنجا با اتوبوس به تهران.

ساعت ۱۰:۳۰ شب ترمینال غرب تهران

الوند همیشه برای من دوست داشتنی بوده است. البته تعجبی ندارد . به هر حال خیابانی که در آن به دنیا آمده ام اگر امتدادش را نگاه کنی به سمت کوه با شکوه الوند است. بعد ها که خانه مان را عوض کردیم و من بزرگتر شده بودم دیگرازهوای گرفته حمام بدم نمی آمد و به خصوص تابستان ها لذت خاصی می بردم . پنجره کوچک  حمام را باز می کردم و حالا قاب زیبای الوند پیش رویم باز بود.

توی این سفر آخری که همین جمعه پیش (قرار است گزارشی بنویسم پس تاریخ دقیق 30 و 31 تیرماه 1384 است) از دوستانی که دفعه اولشان بود می پرسیدم همه از این کوه خیلی خوششان آمده بود. آنهایی که کوه های زیادتری را رفته بودند هم همین را می گفتند. به نظر خودم آن چیزی که الوند را از دیگر کوه هایی که رفته ام  متمایز می کند میدان میشان و تخت نادر آن است. همینکه حدودا یک ساعت از پایین کوه بالا می روی  و از پایین ساختمان پناهگاه را می بینی و سر بالایی های آخر مسیر کیوارستان (اردوگاه پیشاهنگی که در بخشی از یکی از مسیرها قرار گرفته است) نفست را خوب گرفته است، با رسیدن به پناهگاه اگر چند قدمی هم بالاتر بگذاری منظره دلربای میدان میشان یک دفعه نفست را در سینه حبس می کند که این منطقه وسیع تقریبا صاف در بالای این کوه چه می کند. همانطور که از نامش پیداست محل جولان میش ها است. اگر تابستان به این منطقه سفر کنید عشایر و ایلیاتی ها را میبیند که ییلاق قشنگی برپا نموده اند و گوسفند ها وبزهایشان در حال چرا هستند.امسال خوشبختانه به خاطر برفهای خوب زمستان چمن ها بسیار سر سبزند و هر چند قدم که این ور آن ور بگذاری پایت در زقزاری)زق=گِل«به زبان ترکی») فرو می رود.  این سرسبزی باعث شده که عشایر گاو و اسب و الاغ وحتی غاز هم با خودشان برای چرا بیاورند. (چیزی که من سالها ندیده بودم) .

 وسعت میدان میشان را که با پناهگاه اول شروع و به پناهگاه دوم ختم می شود ایکاش افشین با GPS اش اندازه گرفته باشد من که دلم نمی آید یک عدد دیمی پرت کنم. به هر حال عدد واقعی هم ممکن است به تصور شما کمک نکند بروید خودتان حا لش را ببرید.

MeidanMishan8404MK1

 ما که شامگاه پنج شنبه ساعت 7 از گنج نامه راهی شده بودیم حدود 8 و نیم میدان میشان بودیم که درست همزمان بود با طلوع ماه تقریبا تمام. ماه جِلوه به یاد ماندنی ای داشت رنگش نارنجی تیره بود. انگار که خورشید دم غروب را  با یک عینک آفتابی نگاه کنی. من و دوربینم نتوانستیم رنگ واقعی ماه آن شب را ثبت کنیم .

(توضیح این مسیر را نوجوان که بودیم و معمولا بدون کوله، مثل بز، چهل و پنج تا پنجاه دقیقه طی می کردیم – من که هفده سالم که بود و می خواستم برای خودم خودنمایی کنم یک بارمسیرتا قله را با یک توقف برای نماز صبح کمتر از دو ساعت رفتم)

 نیمروی پناهگاه و غذای بچه ها، من و شروین را که غذایمان را داخل مینی بوس جا گذاشته بودیم نجات داد. وای که چقدر گرسنه بودیم. من یاد خاطره دفعه پیش که با آرش قهرمانی و محمدزند و فربدکاوسیان با متصدی پیشخوان این پناهگاه داشتیم افتادم. البته اون یارو اینجا نبود. حیف که نمی تونم خاطره رو اینجا تعریف کنم.

بعد از غذا رفتم که از منظره شب شهر همدان عکس بگیرم . راستش سه پایه که نداشتم جای مناسبی هم برای دوربین نبود. باد هم میزد پشتم . از عکس ها هم راضی نشدم. من فقط می خواستم شکل هندسی نقشه شهر را برای دوستان شرح بدهم. همدان از معدود شهرهایی است که منطقه مرکز شهرش از یک نقشه از پیش تعیین شده قشنگ سود می برد. این نقشه را هشتاد سال پیش آلمانی ها برای شهر تهیه کرده اند، در دوره رضاخان قلدر!

مرکز شهر که به آن میدان (البته با لهجه همدانی به آن میییییداااان – منظور “ی” “ا” و “ن” با تاکید فوق العاده گفته می شود انگار که میدان دیگری در این شهر وجود ندارد) بزرگی وجود دارد نمی دانم قطرش است یا شعاعش 80 متر است! میدان حسن آباد تهران شبیه آن است. شش خیابان اصلی شهر که باهم زاویه های 60 درجه می سازند از آن شاخه  می گیرد :

یکی از آنها که عباس آباد نام دارد (همانی که خانه زمان بچگی من در آن قرار داشت) درست به سمت الوند است. (مقبره استرو مردخای که یکی از زیارتگاه های مهم یهودی های جهان است در ابتدای این خیابان قرار دارد)

خیابان دوم بوعلی است که به آرامگاه ابوعلی سینا می رسد،

خیابان سنگ شیر یا تختی که مجسمه معروف دوره ساسانیان  با نام شیر سنگی آنجا می باشد و روزگاری یکی  از دروازه های شهر بوده است می خورد،

شورین که نام جدیدش شهدا است قدیمها به روستای شورین می خورده شاید فقط درب داغونیش  به درد گردشگردان بخورد ،

خیابان پنجم اکباتان است که به تپه تاریخی معروف به هگمتانه می رسد.اگربه همدان رفتید از این تپه دیدن کنید. قسمتهای کوچکی از شهر دوره مادها زمانی که همدان یا همان هگمتانه قدیم (که یونانی ها به آن اکباتانا می گفتند) از زیر خاک بیرون کشیده شده است. آنجا یک موزه کوچک هم برپا کرده اند که دیدنش بد نیست. یک کلیسای نه چندان قدیمی هم آنجا وجود دارد. البته کلیسای بزرگتری دور میدان بوعلی است اگر خواستید ببینید. اما از آنهم انتظار کلیسای وانک اصفهان که یک شاهکار است را نداشته باشید. برای مسلمان ها قدری دیدنی است. یادم رفت بگویم که گنبد علویان که کنده کاری های استثنایی دارد همان نزدیکی هاست.

خیابان آخر هم باباطاهر نام دارد که بعد از امامزاده عبدا.. به مقبره این شاعر عریان می رسید

این که همه اش شد راجع به خیابانهای همدان. خوب شما چه انتظاری از من همدانی دارید. همینکه الان ول کردم و محله جولان و چرچره و چمن چوپانا و ورمزیار و سر قبر پلویی و بنه بازارو …  را برایتان شرح ندادم برید خدا را شکر کنید.

شب رفتیم بالای پناهگاه در یک ساختمان که نمیشه گفت فقط دورش دیوارهای نیمه کشیده وجود داشت چادر ها را برپا کردیم. هوا برعکس پیش بینی من حسابی خوب و گرم بود. ما دیشب سر تراس خانه مجبور شده بودیم سر صبح سرمان را بکنیم زیر لحاف . اما اینجا خیلی راحت می شد که بیرون چادر با کیسه خواب با زیپ باز خوابید.

صبح ساعت 7 بیدارباش بود. اما صبحانه و جمع و جور کردن تا ساعت 9:20 طول کشید. واقعا این دموکراسی معین و تساهل رفسنجانی هم  واقعا باعث از دست رفتن لذت هوای صبح زود برای ادامه راه شده. اما فکر کنم در دوره احمدی نژاد این مشکل رفع بشه. صبح تازه می بینم که چقدر آدم دیشب این بالا بودند. زمان ما این گونه نبود. برو بج پول نداشتن چادر بخرند با کیسه خوابهای برادر بزرگشان روی سنگها می خوابیدند. من و دوستانم اما همیشه صبح خیلی زود مثلا سه و چهار می آمدیم. وقت برگشتن هم آنهایی را که دیر راه افتاده بودند  مسخره می کردیم. من تهران که آمده بودم و می دیدم که اغلب گروه ها ساعت هفت و حتی هشت راه می افتادند برایم عجیب بود. البته این کلا به مذاق تنبلی خودم که ژن دیرخوابی /دیر بیداری دارم بیشتر خوش می آید.

به هر حال زیر آفتاب داغ الوند راه افتادیم. از چشمه نزدیک پناهگاه دوم آب برمی داریم . از اونجا که دفعه قبل در گل زرد بدجوری بی آبی کشیدیم . اما اینجا من می دانم که بالاتر هم چشمه فوق العاده ی تخت نادر در مسیر هست . اما خوب از آنجا که چند سال پیش خشکیدن آن را دیده بودم خطرنمی کنم و از عقلم استفاده نمی کنم که بابا امسال فرق داره چشمه ها حسابی پر آبند.

مسیر بین میدان میشان و تخته نادر را دوست دارم . نه خیلی سخت است و نه خیلی ساده ویکنواخت. هر وقت هم هوس کنی برمی گردی و منظره دل انگیز میدان میشان را از زاویه بالا تماشا می کنی .

تخت نادر هم مثل میدان میشان دوباره منطقه تقریبا صافی است که با چمن خوشرنگی پوشانده شده است. البته به بزرگی میدان میشان نیست ولی به گمانم چمن هاش خوردنی تر است! بدجوری آدم را به هوس می اندازد که بز باشد. تخت نادر اولین جایی در مسیر است که بالاخره قله معروف الوند را می بینی . از پایین سنگ قله شبیه سگ نشسته است. خودتان ببینید.

شاید یکی از چیز هایی که این قله را معروف کرده باشد همین صخره زیبای آن باشد. من دماوند که رفتم یه کم حالم گرفته شد . انتظار داشتم مثل الوند صخره ای بالای آن باشد که بالا رفتن از آن کمی هم سخت باشد و پس از با دلهره بالا رفتن از آن  واقعا احساس کنی که بالای یک قله مهم رفته ای و بتوانی از پانورامای 360 درجه ای که تمام اطراف را زیر پایت می گذارد و از احساس غرور و قدرت و خود بینی ی مخصوص کوهنوردان لذت ببری.

در هنگام برگشت یکی از بچه ها از من می پرسد قله الوند چند متر بلندی دارد . می گویم نزدیک به 3500 متر. می گوید چندمین قله ایران است. خوب من واقعا نمیدانم . اما قله های بالای 4000 متر زیادی در ایران وجود دارد. شاید بیست تا باشند و حتی شاید الوند در بین پنجاه قله بلند ( البته نه کوه- منظورم فقط قله است) نباشد. حتی از بلندیهای  یخچال که کمی آن طرف تر در جنوب شهر همدان قرار دارد حدود صد متر پایین تر است. اما معروفیت آن که فکر کنم در جمع چهار پنج قله  معروف  نزد مردم و ادبا وشعرا قرار دارد شاید به خاطر نزدیکی به همدان اولین پایتخت ایران متمرکز است. این کوه و دشت حاصلخیزی  که از وجود این کوه برکت پیدا کرده است مهد تمدن ایران است. درست در پای آن کتیبه خط میخی کوروش و خشایارشا معروف به گنج نامه ( یا جنگ نامه) در کنار آبشار بلندی قرار گرفته که یادگاری دوره هخامنشیان یعنی حدود 2400 سال پیش است.

الوند برای کوهنوردان حرفه ای تمرین خوبی در زمستان می باشد. چنین کوهی است که اولین صعود کننده های ایرانی به اورست را پرورانده است. هم چنین صخره های گرانیتی آن هر کدام می تواند مکان خوبی برای صخره نوردان حرفه ای باشد. تا آنجا که من هر بار از اخبار ورزشی شنیده ام همدانی ها همیشه مقام های اول این رشته را در اختیار خود دارند.

ما بعد از استراحت که خیلی به خاطر خستگی نبود بلکه بیشتر به خاطر خر کیف شدن بود مسیر مان را از تخته نادر به سمت قله کلاغ لان یا به قول همدانی ها غلاغ لان کج کردیم. شروین به من غر می زند و می گوید تو گفتی می رویم الوند. می گویم بیا ارتفاع آن فرق زیادی ندارد فقط مسیر آن کمی ساده تر اما کمی طولانی تر است. البته راستش را بخواهید من خودم تا حالا کلاغ لان نرفته ام . ما در جوانی هیچوقت دلمان تاب نمی آورد الوند نرویم و بریم یه جایی که کمی ساده تر کمی کوتاهتر و کمی طولانی تر است.

پس از گذشتن از یک نیمچه گردنه قله کلاغ لان و پناهگاه آن پدیدار می شوند. پناهگاه دکه بقالی و یا بوفه ندارد. تنها برای استراحت و شب ماندن خوب است. کف آن با چوب که کار گداشته اند شبهای زمستان را قابل تحمل می کنند. کمی پایین تر از پناهگاه چشمه با آب بسیار گوارای یخ وجود دارد.

تا قله دیگر راهی نیست. من از گلهای وحشی که ما بچگی به آن شیر می گفتیم (چون ساقه اش را که می شکنی از آن مایعی مثل شیر بیرون می آید و ما فکر می کردیم گوسفندا از اینها می خورند که شیر می دهند) عکس می گیرم .

خوب حالا همگی این بالا هستند. اغلب دراز کشیده اند و خودشان را ریلکس می کنند . من این جور موقع ها همش دارم یک کاری انجام میدم یا عکس می گیرم یا از این یکی اون یکی خوراکی و شربت به لیمو می گیرم یا از یه سنگی صخره ای چیزی بالا میرم. حسودیم میشه اینا این جوری دارند حال می کنند. سر این  قله صخره ای وجود دارد. با بچه ها هوس بالا رفتن می کنیم . یک همدانی که در گروه ما نیست ما را راهنمایی می کند از کجای سنگ بگیریم. انگار غریضی همه شان سنگ نوردند. من هم خودم فکر می کردم خوب از سنگ ها بالا می روم و برعکس جاهای دیگه ترس ام کمتر است. اما حالا دیگه مثل اون وقتها نیستم. می بینید. این همدان و این الوند باعث شده من گرفتار نوستالژی بشم و همه اش از جوانی ام بنویسم و پز بدم!

 بالای صخره که می رسیم می بینیم که پکی یک صخره دیگر هست که بلند تر است و عده ای از آن بالا رفته اند. برای بالا رفتن از آن باید کوه را دور زد. از افشین ارتفاع رامی پرسم 3395 از ادمهایی که روی قله بلند تر ایستاده اند و آنجا تابلویی نصب شده می پرسم می گویند 3410 متر.

 

 

Share

نوشته الوند- کلاغ لان اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%d8%a7%d9%84%d9%88%d9%86%d8%af-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%ba-%d9%84%d8%a7%d9%86/feed/ 0
مسیر پیاده روی طارم – ماسوله https://kanoonirangardan.ir/%d9%85%d8%b3%d9%8a%d8%b1-%d9%be%d9%8a%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%b1%d9%88%db%8c-%d8%b7%d8%a7%d8%b1%d9%85-%d9%85%d8%a7%d8%b3%d9%88%d9%84%d9%87/ https://kanoonirangardan.ir/%d9%85%d8%b3%d9%8a%d8%b1-%d9%be%d9%8a%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%b1%d9%88%db%8c-%d8%b7%d8%a7%d8%b1%d9%85-%d9%85%d8%a7%d8%b3%d9%88%d9%84%d9%87/#comments Sun, 22 Dec 2013 11:21:30 +0000 https://kanoonirangardan.ir/new/?p=3868 رودخانه پرآب قزل اوزن اولین چشم اندازی است كه پس از عبور از رشته كوهی كه زنجان را از منطقه طارم جداكرده است به چشم می خورد.

نوشته مسیر پیاده روی طارم – ماسوله اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
مسیر پیاده روی طارم – ماسوله

رودخانه پرآب قزل اوزن اولین چشم اندازی است که پس از عبور از رشته کوهی که زنجان را از منطقه طارم جداکرده است به چشم می خورد.

پس از 1/5 ساعت سفر از زنجان به روستای درام* ، خنکای آب رودخانه قزل اوزن خستگی را از تن به در میکند. برخلاف تصور ارتفاع رودخانه از سطح دریا زیاد نیست (حدود 600متر).

منطقه سرسبز کنار رودخانه عمدتا زمینهای کشاورزی هستند که در آنها برنج، سیب زمینی، طالبی و انواع سیفی جات کشت شده است. معمولا آبیاری با پمپاژ و از رودخانه صورت می گیرد.

جاده ای خاکی به طول حدود سه کیلومتر ما را به روستای گمادشت می رساند. شب را در روستای سرسبز گمادشت میگذرانیم و ساعت 6 صبح وسایل را جمع و جور کرده و حرکت می کنیم. پس از حدود 200 متر پیاده روی در امتداد جاده خاکی، از سمت شرق جاده و در مسیر پاکوب و مشخص از جاده خارج می شویم. مسیر شیب تندی دارد و در امتداد دره به پیش می رود. بعد از 6/2 کیلومتر پیاده روی وارد دره بازی می شویم که سه درخت توت بزرگ با سایه ای فرهبخش و چشمه کوچکی ما را به شیرینی میوه هایش مهمان می کند. خستگی از تن دور می شود. وارد منطقه ای با درختچه های جنگلی می شویم. همچنان به سمت شمال ادامه می دهیم. باز هم شیب زیاد کوه نفس را در گرمای تابستان کوتاه می کند. 1200 متر پیاده روی ما را به خط الراس کوه می رساند (ارتفاع 2172 متر) دامنه جنو بی کوه را تراورس کرده و پس از 2300 متر پیاده روی از گردنه شرقی وارد مرتع بسیار زیبایی می شویم. اکنون با انبوهی از گله های بز و گوسفند روبرو شده ایم و سگ های گله مدتی است ما را متوقف کرده اند! نهار را مهمان چند خانوار چادر نشینی که تابستانها به این منطقه می آیند می شویم(به این منطقه ییلاق می گویند). امان از ملخ! شاید به سختی بتوان گام برداشت و صدای له شدن این حشرات را نشنید. پیرمردی می گفت که در سالیان دور هر ساله مراتع توسط دولت سمپاشی میشد ولی متاسفانه مدتهاست که این کار نیز فراموش شده و این حشرات آنقدر زیاد شده اند که علاوه بر نابود سازی مراتع، دامها را نیز بیمار کرده اند! متاسفانه هنوز هم کسی به فکر نیست!

شب را با شمارش ستارگان بی شمار!! آغاز کردیم. افسوس که نسیم شبانگاهی و خستگی روزانه پلکها را پیش از موعد سنگین کرد.

ساعت 7 صبح به سمت شرق ادامه می دهیم و بعد از دور زدن دره عمیق روبروی مرتع و پس از 3/8 کیلومتر به گردنه 2435 متری می رسیم. مجددا از دامنه کوه تراورس کرده و پس از 3/3 کیلومتر روی گردنه شمالی مشرف به منطقه ماسوله استراحت می کنیم (ارتفاع 2529 متر)، از اینجا دره ماسوله نمایان است. منظره ای بس بدیع با جنگل و ابر خفته در بستر دره. شکوه پرواز یک جفت عقاب نیز مدتی سرگرممان می کند.** به سرعت از دامنه شمالی به سمت شرق پایین می آئیم. سپس ادامه مسیر به سمت شمال و بعد از 7/1 کیلومتر پیاده روی فرهبخش و گذر از جنگل به روستای زیبای ماسوله می رسیم. ماسوله حدود 1000 متر از سطح دریا ارتفاع دارد و جز مناطق توریستی استان گیلان است. وصف تاریخی و فرهنگی آن بماند برای بعد. انبوه جمعیت! متعجبمان کرد. با کمی دقت به نگاه رهگذران می شد حدس زد که ایشان از دیدن کوله پشتی های بزرگ و وزین ما تعجب بیشتری کرده اند. برخی نیز با چند سوال کوتاه پاسخ خود را میگرفتند. درمیدان اصلی روستا مینی بوس به مقصد فومن مهیاست.*** در ساعات خاصی از شهر فومن به مقصد تهران اتوبوس وجود دارد. اگر اتوبوس را از دست دادید نگران نباشید چون اتوبوس دیگری در شهر رشت منتظر شماست.

  به دوستان و همکاران عزیز پزشک توصیه می کنم در سفرهای اینچنینی که مدتی را در مناطق صعب العبور و دور افتاده می گذرانید، کمی بیش از حد مورد نیاز دارو و کمک های اولیه پزشکی همراه داشته باشید، زیرا همیشه با کودکان و پیرانی که محتاج کمک ما هستند برخورد خواهیم کرد.

 * از زنجان اتومبیل های کرایه ای وجود دارد که با دریافت 1500 تومان شما را به درام می رساند.

** قبل از رسیدن به این مکان حتما تلفن همراه خود را خاموش کنید چون ممکن است صدای ناهنجار آن سکوت طبیعت

     را خدشه دار کند(پس از درام اولین محلی است که امکان تماس تلفنی وجود دارد)

*** کرایه مینی بوس از ماسوله تا فومن 150 تومان است.

 تهیه و تنظیم: دکتر افشین ایران پور

تیرماه 1381

iranpour@kanoonirangardan.ir

 

 

Share

نوشته مسیر پیاده روی طارم – ماسوله اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%d9%85%d8%b3%d9%8a%d8%b1-%d9%be%d9%8a%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%b1%d9%88%db%8c-%d8%b7%d8%a7%d8%b1%d9%85-%d9%85%d8%a7%d8%b3%d9%88%d9%84%d9%87/feed/ 1
حکایت خور- سنگان و یک رأس آمبولانس https://kanoonirangardan.ir/%d8%ad%da%a9%d8%a7%d9%8a%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%b1-%d8%b3%d9%86%da%af%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%8a%da%a9-%d8%b1%d8%a3%d8%b3-%d8%a2%d9%85%d8%a8%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%b3/ https://kanoonirangardan.ir/%d8%ad%da%a9%d8%a7%d9%8a%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%b1-%d8%b3%d9%86%da%af%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%8a%da%a9-%d8%b1%d8%a3%d8%b3-%d8%a2%d9%85%d8%a8%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%b3/#comments Sun, 22 Dec 2013 11:09:39 +0000 https://kanoonirangardan.ir/new/?p=3866 یکی بود یکی نبود ، زیر گنبد کبود یه خور ...

نوشته حکایت خور- سنگان و یک رأس آمبولانس اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
یکی بود یکی نبود ، زیر گنبد کبود یه خور بود ، یه سنگون بود ، یه مریم بود! ، یه  قاطر بود!! یه آبشار بود! یه آبشار دیگه بود!! چند تا آبشار دیگه هم بود!!! تازه … چند تا قاطر دیگه هم بود!!!!

یه محمد سعیدی بود که به خواهرزاده اش گفته بود میریم یه پیاده روی کوچولو ؛ بعد از خور برده بودش سنگون!

یه حمید بود که از قاطر اصلیه دو تا لگد آبدار نوش جان کرد و یه افشین هم بود که با جی-پی-اس همه رو سر کار گذاشت و هر چی آدم بود برد ته بن بست!

* * *

همه این قضایا روز جمعه 19 اردیبهشت 82 اتفاق افتاد. ماجرا از این قرار بود که یه عده طبیعت گرد به شرح زیر :

حمید، افشین ، آرش یزدانی، آرش قهرمانی،توران،محمد سعیدی، محمد زندی، آناهیتا(خواهرزاده محمد سعیدی) ،ماهان ،اشکان ،علیرضا حریری ،مریم بهروز ،علی وفایی،علی کریمی ،احمد ،بهاره ،احسان ، امید یزدان ،علی منصوری و دایی منوچهر

ساعت 7 صبح از آریاشهر با مینی بوس فرامرز به خور رفتند و برنامه از اونجا شروع شد. طبق معمول به خاطر فتح یک آبشار  بیشتر(!) مسیر خفن انتخاب شد! بعد از فتح چهار-پنج تا آبشار به یک آبشار رسیدیم!! ولی اونجا هر چی گشتیم بقیه راه رو پیدا نکردیم.

مجبور شدیم کلی راه برگردیم و از یک راه دیگه بریم. ولی ارزششو داشت چون هر چی باشه بالاخره یک آبشار بیشتر دیدیم!

ساعت حدود یک بود که به برف خفن مناسب سرسره بازی رسیدیم.ولی نتیجه این اقدام خفن مصدوم شدن مصدوم برنامه بود!

ماجرا این بود که ماهان و علیرضا و اشکان و مریم و آناهیتا روی یک فروند سورتمه پلاستیکی  سوار شدند و با سرعت زیاد با تعدادی سنگ که اشتباها سر راه اونا قرار گرفته بود تصادف کردند و پای مریم پیچ خورد!

بعد از صرف ناهار مریم احساس کرد که پاش خیلی درد می کنه! حالا کجاشو دیدی؟ کلی راه مونده تا سنگون. از خور هم خیلی راه اومدیم . حالا چی کار کنیم؟

کولش کنیم

نه ! قلش بدیم!

برانکارد درست کنیم

نه ! بذاریم خودش بیاد!

بابا یکی بدوه دنبال لندرور! بیچاره آرش قهرمانی!!

آقا آرش یه عکس از من خوش تیپ بگیر تا زنگ بزنم  هلیکوپتر بفرسته! بپا چاقو نخوری!!

بالاخره بعد از چند ساعت به آبشار سنگون رسیدیم. دایی منوچهر زودتر رفته بود و با یک رأس آمبولانس انتظار ما رو می کشید!

قصه ما به سر رسید، مریم به خونه شکسته بند سنگون رسید!! بقیه  هم به فلکه آریاشهر رسیدند!!(ساعت حدود 9 شب)

اشکان نامه ای

 

Share

نوشته حکایت خور- سنگان و یک رأس آمبولانس اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%d8%ad%da%a9%d8%a7%d9%8a%d8%aa-%d8%ae%d9%88%d8%b1-%d8%b3%d9%86%da%af%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d9%8a%da%a9-%d8%b1%d8%a3%d8%b3-%d8%a2%d9%85%d8%a8%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%b3/feed/ 1
غار رودافشان ؛ دنیای بدون فوتون https://kanoonirangardan.ir/%d8%ba%d8%a7%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%a7%d9%81%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%9b-%d8%af%d9%86%d9%8a%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d9%81%d9%88%d8%aa%d9%88%d9%86/ https://kanoonirangardan.ir/%d8%ba%d8%a7%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%a7%d9%81%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%9b-%d8%af%d9%86%d9%8a%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d9%81%d9%88%d8%aa%d9%88%d9%86/#respond Sun, 22 Dec 2013 11:06:32 +0000 https://kanoonirangardan.ir/new/?p=3864 در راستمان استفاده بهینه از جمعه ها این بار با ...

نوشته غار رودافشان ؛ دنیای بدون فوتون اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
در راستمان استفاده بهینه از جمعه ها این بار با خیال راحت و بدون گرفتن مرخصی قرار شد به غار رودافشان واقع در 103 کیلومتری شمال شرقی تهران در جاده فیروزکوه برویم. با توجه به بالاتر بودن تعداد از مینی بوس فرامرز و پایین تر بودن آن از اتوبوس جمشید ، این بار از یک پدیده نوظهور تکنولوژیک ، به نام اتوبوس عباس استفاده شد. برخی از اعضای گروه اعتقاد داشتند که چون این وسیله تا کنون تست نشده است، نباید فعلا از آن استفاده شود؛ ولی با توضیحات یکی از کارشناسان که خبر از جابجایی نیروهای متفقین و انتقال آنها به مرز شوروی در سال 1945 (!) توسط این اتوبوس می داد ، این افراد کوتاه آمده به داخل این وسیله پای گذاشتند.این کارشناس اضافه کرد که اتوبوس یاد شده ، چند روزی است که در خط ورامین به ترمینال خاوران آزمایش موفقی را پشت سر گذاشته است!

ساعت 6:45 صبح جمعه سیزدهم تیرماه 1382 ، 32 نفر شامل 12 عضو جدید از فلکه دوم آریاشهر سفر یک روزه خود را آغاز کردند. با توجه به مسیر سفر که اجبارا از شرق تهران می گذشت، خوش به حال  ساکنین حوالی رسالت و سیدخندان و تهرانپارس شد و این عده که تعدادشان کم هم نبود، مجبور نشدند تا آریاشهر بکوبند و بیایند!

دقیقا ساعت 7:30 اتوبوس به میدان رسالت رسید و ظرفیتش تکمیل شد . بلافاصله حرکت به سمت جاده قدیم دماوند آغاز شد. ساعت حدود 11 جاده اصلی تمام شد و پس از پرس و جو از افراد محلی ، از سه راه “سید آباد” وارد جاده فرعی شدیم. پیش از سفر پیش بینی شده بود که قسمت زیادی از جاده فرعی را نمی توان با اتوبوس طی کرد ؛ ولی طی کردیم و شد! البـته بگذریم از این که راننده بیچاره مجبور بود از لب دره حرکت کند و در یک مورد هم آینه بغلش با برخورد به کوه بشکند!

ساعت 12 به روستای رودافشان رسیدیم. روستایی سرشار از باغهای گردو و زردآلو و گوجه سبز و باغچه های صیفی جات که شاخه های گردوی آن گاهی به داخل اتوبوس می آمد! از کنار باغهای این روستا یک رودخانه به نام” دیوانه رود” می گذرد که شنا در آن در فصل تابستان پس از برنامه غارنوردی بسیار حال میدهد!

ارتفاع این روستا 1806 متر از سطح دریا است. پس از 45 دقیقه بالارفتن از کوه در حالی که آفتاب شدیدی نوازشمان می کرد ، به دهانه غار رسیدیم. ارتفاع دهانه غار 1935 متر از سطح دریا می باشد.

پهنای دهانه غار 41 متر و ارتفاع آن 12 متر است. درون غار دارای سه تالار اصلی است.

وارد غار شدیم. با هر قدمی که برمی داشتیم کاهش دما را حس می کردیم. بعد از گذشتن از تالار اول غار، فضا کاملا تاریک شد و فقط با کمک چراغ قوه ها می توانستیم حرکت کنیم.دیواره های غار از استالاگمیت تشکیل شده ولی دیدن آنها بسیار دشوار بود. بخش عمده این بازدید را خود غارنوردی تشکیل می داد و نه دیدن پنجه عقاب و زبان مادرشوهر!

بعد از پشت سر گذاشتن تالار دوم وارد تالار سوم شدیم.(البته به این راحتی ها هم نبود!) در تالار سوم گروه تجسس مرکب از افشین و اشکان به جلوتر رفته کاشف به عمل آوردند که ادامه مسیر احتیاج به حرکت به صورت سینه خیز دارد. به همین دلیل فرمان توقف صادر شد. به درخواست رییس ، کلیه چراغها خاموش شد  و حکم سکوت مطلق برقرار شد.

غار در سکوت و تاریکی مطلق!!!

اما با بی توجهی عده ای این حکم چنان که باید و شاید روان نشد که باعث توبیخ شدنشان در جلسه مطبوعاتی پایان برنامه شد.

بعد از مراسم سکوت ، فرمان بازگشت صادر شد.به دلیل وجود گل روی سنگها، مسیر برگشت باسختی بیشتری طی شد و چند حادثه از جمله زمین خوردن هومن با کمر ، برخورد سر ژاکلین با یک استالاگمیت و شکسته شدن جزیی آن و چند مورد جزیی دیگر اتفاق افتاد که خوشبختانه به موارد شدیدتر از قبیل کشته و زخمی شدن نینجامید!

ساعت 15:20 آخرین نفر از غار خارج شد. هنگام خروج ، در تالار اول با هر قدمی که جلو می رفتیم افزایش دما را حس می کردیم. ساعت 15:50 به پای اتوبوس رسیدیم. ساعت 17 برای صرف ناهار در کنار دیوانه رود توقف کردیم . پیش از ناهار گروه شنا مرکب از افشین و اشکان در رودخانه شنا کردند و از این جکوزی خداداد و طبیعی بهره بردند و حال بسیار کردند! چرا که هر شیرجه ای که فرو می رود ممد حیات است و چون برمی آید مفرح ذات. پس در هر شیرجه ای دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب!!!

احساس می کنم که لرزاندن سعدی در قبر کافی است! از قرار دادن عکس در این قسمت گزارش به دلیل رعایت شؤونات اسلامی معذوریم!

پس از صرف ناهار در ساعت 18:10 حرکت به سوی تهران آغاز شد. با طی 5560 متر جاده خاکی خفن به سر جاده آسفالت رسیدیم. از آنجا هم 11 کیلومتر تا سه راه سید آباد راه رفتیم و در نهایت ساعت 10 شب به تهران رسیدیم. این سفر هم به پایان رسید.

وعده ما جمعه 27 تیرماه ، برنامه زنجان…

شرکت کنندگان در سفر غار رودافشان :

حمید ساتری

پژمان و سحر میرزاده

محمد زند

فربد کاووسیان

مهتاب بهدادفر

مهران نوحی

آناهیتا مبرز

پیمان زیارتی

افشین ایران پور

ژاکلین فاتحی

الهام کیوانی

آقای عبدا… ایران پور

پیمان و پریسا اصل آبادی

کامبیز پورصادقی

فرزاد امینیان

راشین ایران پور

فاضل

فروغ

علی وفایی

علی کریمی

سارا آیت ا… زاده

هومن یحیی زاده

اشکان نامه ای

امید شمس

مریم امینیان

علی مقصودلو

خانم اعظم بهدادفر

نسترن زیارتی

فرامرز و شیوا امیری

 

Share

نوشته غار رودافشان ؛ دنیای بدون فوتون اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%d8%ba%d8%a7%d8%b1-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%a7%d9%81%d8%b4%d8%a7%d9%86-%d8%9b-%d8%af%d9%86%d9%8a%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d9%81%d9%88%d8%aa%d9%88%d9%86/feed/ 0
بزمان https://kanoonirangardan.ir/%d8%a8%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86/ https://kanoonirangardan.ir/%d8%a8%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86/#comments Sun, 22 Dec 2013 11:02:40 +0000 https://kanoonirangardan.ir/new/?p=3862 فکر صعود به بزمان ، سالیانی قبل وقتی در بلندای تفتان چشم به غروب آفتاب دوخته بودم، در ذهن من خطور کرد . ولی تا روز حرکت بیش از هفت سال طول کشید !!نقشه صعود در گروه مطرح شد .

نوشته بزمان اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
برنامه صعود به قله بزمان

کوه بزمان که به کوه خضر زنده (کوه زنده ) شهرت دارد ،آتشفشانی خاموش است که با ارتفاع 3495 متر در جنوب شرقی ایران واقع شده است.

فکر صعود به بزمان ، سالیانی قبل وقتی در بلندای تفتان چشم به غروب آفتاب دوخته بودم، در ذهن من خطور کرد . ولی تا روز حرکت بیش از هفت سال طول کشید !!نقشه صعود در گروه مطرح شد .دوستان همراه شدند . بلافاصله به جمع آوری اطلاعات در مورد بزمان پرداختیم :”چند گزارش برنامه ناقص ! مراجعه به چند کوهنورد با سابقه ! راهنمایی از هیأت کوهنوردی کرمان و سیستان و بلوچستان ، اینترنت و …“در آخر هم اطلاعات خوبی دستگیرمان نشد . با خودم عهد کردم در صورت موفقیت دربرنامه گزارش مفصلی تهیه کنم.

30 اردیبهشت 82 ،یقینا زمان مناسبی جهت صعود نبود . با مراجعه به سایتهای هواشناسی ، دمای هوا در منطقه حدود 44 درجه سانتی گراد پیش بینی شده بود. ولی مانع مهمی در سر راه ما نبود .با قطار به کرمان رفتیم . بلافاصله خود را به بم رساندیم. استراحت کوتاهی در شهر خوش آب و هوای بم،صرف نهار و بازدید از بنای زیبای ارگ بم، خستگی راه را تا حدودی از تن به در کرد.

بیش از دو ساعت در پمپ بنزین روبروی ترمینال مسافربری که محل تجمع کرایه های بین شهری است به دنبال وسیله ای جهت حرکت به سمت بزمان بودیم . دلایل موجه و غیر موجهی پاسخ سؤال ما بود . اتوبوس مسافری هم ساعت 5 حرکت می کرد و گزینه مناسبی برای ما نبود چرا که یک روز از برنامه پیش بینی شده عقب میافتادیم . بماند که چطور ! ولی به هر حال حرکت کردیم، 290 کیلومتر مسیری که بیش از 200 کیلومتر آن بسیار کم تردد و حدد  ۱۰۰ کیلومتر آن نیاز به تعمیر و بازسازی اساسی دارد . آخرین آبادی در طول مسیر روستای مسجد ابوالفضل است . از اینجا به بعد 110 کیلومتر تا بزمان فاصله است. کم کم آثار و بقایای سنگهای آتشفشانی سیاهرنگ که حاصل فعالیت آتشفشانی است در سطح زمین نمایان می شود.

ظاهرأ در هنگامی که کوه، فعال و در حال آتشفشانی بوده سنگها، به سبب اندازه و وزن خود چنین یکدست پراکنده شده اند.

پس از طی حدود 30 کیلومتر کم کم سر و کله کوه عظیمی در جنوب غربی جاده ظاهر می شود . در وهله اول کمی جا می خوریم . هر چند می دانستم ارتفاع منطقه کم است ولی انتظار چنین بلندایی را نداشتم !

کم کم کوه را دور می زنیم و به شهر بزمان با جمعیت حدود 5000 نفر که مرکز بخش بزمان نیز می باشد می رسیم.

طبق روال گذشته ابتدا به پاسگاه انتظامی منطقه بزمان می رویم تا ورود خود را به منطقه اعلام نمائیم . سالی که نکوستاز بهارش پیداست ! استقبال گرمی از ما می شود . افسر نگهبان پاسگاه به دقت به درخواست ما گوش می دهد . تقاضای راهنما برای صعود به کوه بزمان را داریم . به زبان پلوچی با چند نفر دیگر صحبت میکند و به سرعت سوار بر موتور، پاسگاه را ترک می کند . چند دقیقه دیگر به همراه شخص دیگری باز می گردد . این هم راهنمای کوه خضر، آقای محمد نارویی معلم بازنشسته و رئیس شورای اسلامی بخش بزمان است . گپ کوتاهی با هم می زنیم و از ما می خواهد بدون اتلاف وقت سوار وانت او شویم تا ما را به گوانز یعنی نقطه شروع حرکت ببرد .در راه فرصتی بود که اطلاعات منطقه را از آقای نارویی بگیرم . او گفت که در سالهای اخیر راهنمای چند گروه کوچک و بزرگ کوهنوردی در منطقه بزمان بوده است . از صحبتهای او فهمیدم استقبال در خوری از بزمان نشده است .که دلایل آن در حوصله گزارش ما نیست.

مجددا وارد جاده بزمان – بم شدیم و پس از طی 58 کیلومتر به سمت غرب با ورود به یک راه خاکی، حدود 23 کیلومتر را طی کردیم و به روستای کوچک گوانز که دارای 50خانوار و ساکن در سیاه چادرهای بلوچی بودند رسیدیم. اهالی این روستا که دامداران فقیری بودند استقبال کم نظیری از ما کردند . کوه بزمان در دور دست نمایان بود و راهی طولانی در انتظار ما . حالا هوا کاملا تاریک شده بود . به پیشنهاد آقای نارویی هرچه سریعتر وسایل را جمع کردیم تا از خنکی هوای شب برای طی کردن قسمتی ازمسیر طولانی که در پیش داشتیم استفاده کنیم . یکی از اهالی روستا به نام منصورنارویی که به ”آخرداد“ شهرت داشت از این پس همراه ما شد . مقدار کافی آب برداشتیم و در زیر نور ستارگان در مسیر سفید رنگی که از میان سنگهای سیاه رنگ بزمان باز شده بود حرکت کردیم . هوا همچنان گرم بود. زمین سفت و اثری از پوشش گیاهی سبز دیده نمی شد . به گفته اهالی 5 سال است که در این منطقه حتی یک قطره باران هم نباریده و اکنون زندگی چادرنشینان این منطقه که عمدتا از راه دامداری کوچک (چند بز و گوسفند ) امرار معاش می کنند به خطر افتاده است . آب که مایع حیات و اصل اول زنده ماندن است مدتهاست وجود ندارد و اهالی به کمک تانکر از بزمان روزی یک بار آب می آورند.

پس از 4 ساعت پیاده روی راهنما اعلام کرد که شب را در این منطقه می مانیم . حالا وجود کوه را با وزش باد خنک نزدیکتر احساس می کنیم . ساعت 6 صبح از خواب بیدارشدیم طلوع آفتاب از پشت کوه تفتان یادآور خاطره غروب آفتاب از پشت بزمان در 7سال قبل بود ! 10 دقیقه بعد به چند سیاه چادر دیگر رسیدیم، به این منطقه “بن استان” (Banestan) می گویند تا اینجا  7 کیلومتر راه آمده ایم . به گرمی پذیرفته و با صبحانه مختصری که شامل نان و ماست و چای بود پذیرایی شدیم . وسایل اضافی را درچادرها گذاشتیم قمقمه ها و ظرفهای آب را پر کردیم . به راستی مردم شریفی هستند که ارزشمند ترین ماده موجود یعنی آب را با چنین خلوص نیتی در اختیار ما قرار می دهند . گفتند که آب را با شتر از گوانز می آورند یعنی همان آبی که از بزمان به آنجا آورده شده است !! حالا یقین یافته ام که آنچه در مورد این منطقه از گوشه و کنارشنیده ام غیر واقعی است. اکنون ما هستیم و کوه زیبای خضر زنده بزمان.

در قسمت شرقی کوه زنده، کوه منحصر به فردی نیز که یادآور یک مخروط آتشفشانی با شیب تندی است به چشم می خورد. در اصطلاح محلی به این کوه”بچه“ گفته می شود و به مفهوم بچه کوه زنده است.

ساعت 7 به راه می افتیم و پس از یکساعت پیاده روی به شیب تندکوه رسیدیم .مسیر صعود بعلت عبور از چند مسیر شن  اسکی نفس گیر بود . پس از سوار شدن بر یال شرقی و پس از طی هفت کیلومتر در ساعت یازده و نیم بر بلندای کوه زنده ایستادیم . قله بزمان در میان قلل آتشفشانی ایران بی نظیر است . دهانه کوه قطری حدود 250 متر دارد و عمق آن حدود 150 متر است.

  نهار را در قله می خوریم . بیش از 1000 متر از مسیر بازگشت از طریق مسیرهای شن اسکی طی می شود شاید مسیری را که صعود آن بیش از سه ساعت طول کشیده است را در کمتر از 20 دقیقه فرود می آییم . در بن استان توقف کوتاه دیگر ، تجدید قوا و حرکت . حالا گرمای هوا مسیر طولانی در پیش رو را طولانیتر جلوه می کند . با خود فکر می کنیم اگر قرار بود این مسیر را در طول روز صعود می کردیم آیا موفق می شدیم؟ !!. طبق پیش بینی آقای نارویی، ساعت7 بعدازظهر به گوانز رسیدیم و به اتفاق به بزمان برگشتیم . آبگرم بزمان آخرین ایستگاه برای رفع تمام خستگی های روزهای گذشته است.

دکتر افشین ایران پور

اردیبهشت 82

iranpour@kanoonirangardan.ir

پاورقی

  1. بهترین وسیله برای رسیدن به شهر بزمان از تهران، استفاده از اتوبوسهای تهران-ایرانشهر است.
  2. شایسته است فدراسیون کوهنوردی و هیات کوهنوردی استان سیستان وبلوچستان تدابیر لازم جهت ایجاد جاده مناسب و همچنین احداث یک جانپناه را بیاندیشند. قطعا وجود تسهیلات در این منطقه علاوه براینکه باعث آشنایی کوهنوردی با این کوه زیبا خواهد شد به اقتصاد منطقه نیز کمک شایانی می کند.
  3. بهترین زمان صعود به قله در اواخر زمستان و اوایل بهار است.
  4. تدارک آب کافی، مهمترین فاکتور در صعود موفق به بزمان است.
  5. از مناطق دیدنی در اطراف بزمان ،علاوه بر آبگرمهای بزمان ، می توان از شهر بمپور که دارای قلعه ای به همین نام است دیدن کرد، متاسفانه بعلت عدم حفاظت فعال ،این بنا رو به تخریب است.

6. این صعود توسط افراد زیر انجام شد: آرش قهرمانی- محمدرضا سعیدی-فرهادصاحب جمع-افشین ایران پور

Share

نوشته بزمان اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%d8%a8%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86/feed/ 1
سفر یزد و کویر مرکزی https://kanoonirangardan.ir/3859/ https://kanoonirangardan.ir/3859/#respond Sun, 22 Dec 2013 10:58:12 +0000 https://kanoonirangardan.ir/new/?p=3859 من کویرم ای خدا صحبت برنامه یزد از خیلی وقت ...

نوشته سفر یزد و کویر مرکزی اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
من کویرم ای خدا

صحبت برنامه یزد از خیلی وقت پیش شده بود. منتظر بودیم هوا خنک بشه و یه تعطیلی مناسب هم از راه برسه که این دو تا قضیه حدود بیستم مهر اتفاق می افتاد. برنامه را داریوش ریخت. خیلی هم دقیق. افشین هم از فرصت استفاده کرد و برنامه کویر نوردی که قبلا تجربه اش را داشت به برنامه اضافه کرد. یک عده صحبت از خرج سنگین برنامه می کردند. ولی فکر نمی کنم در پایان سفر کسی از دادن سی هزار تومن ناراضی بود. شما چی فکر می کنید ؟

چهارشنبه شب ، 18 مهر 82 ، تهران ایستگاه راه آهن

همه بچه ها سر موقع تشریف آورده اند. البته مریم امینیان را مستثنی کنید که اصلا اسمش از توی لیست خط خورده بود. 39 نفر دیگه همه حاضر بودند و مشغول سلام و احوالپرسی و روبوسی. عضو خیلی جدید فقط یک نفر بود : فرانک جلیلی. ولی یک عده هم بودند که برنامه دومشون بود : مریم کریمی ، مریم چمنی ، زهره خاوندگار. بقیه همون اراذل و اوباش همیشگی بودند!!

بچه ها برای سوار شدن به قطار به شش گروه تقسیم شدند و به همراه 6 سرگروه خودشون به راحتی و با کمترین مشکل از کنترل بلیت گذشتند. مطمئن باشید که سخنرانیهای افشینی و بقیه  در جلسات نظرخواهی آخر هر برنامه ، نقش مهمی در این فرهنگ سازی داشته.

راس ساعت 8:30 قطار حرکت کرد و بچه ها توی کوپه ها جاگیر پاگیر شدند و رئیس قطار هم بلیتها را فقط با یک مشکل کوچک ، چک کرد و وقت شام فرارسید.

……… اما نه. داروغه آمد . آخ! چرا الان ؟ هنوز که کاری نکرده ایم . ولی داروغه با این حرفها کاری نداشت :

(( یا نفری 15 هزارتومن می دین ، یا اینکه از کلیسای من برین بیرون ! ))

خلاصه در عرض سه سوت 585 هزار تومان جمع شد و به درون کیف معروف داریوش رفت!

بعد از این قضایا شام و بازی شروع شد و درنهایت هم خواب. معلوم نشد چطور شد که باوجود سه تا بلیط اضافه بعضی ها جای خواب پیدا نکردند! خوابمون نبرده بود که سر و صدای رسیدن به گوش رسید ! ساعت 4 صبح در ایستگاه یزد پیاده شدیم. بعد از حدود 20 دقیقه داریوش با 3 تا مینی بوس ظاهر شد. و ضمن توجیه کردن بچه ها در مورد سر و صدا نکردن توی این کله سحر به سمت یک خانه قدیمی در یک محله قدیمی در شهر یزد حرکت کردیم. خانه ای که داریوش برامون جور کرده بود. بابا ایوا… ، عجب جاییه . معماری قدیمی و اصیل یزد . ورودی و قسمت بیرونی شامل یک اتاق در سمت راست و دو سرویس حمام و دستشویی در سمت چپ. از اونجا وارد یک حیاط بزرگ می شدیم که یک حوض در وسط آن جلب توجه می کرد. چند باغچه کوچک و دور تا دور حیاط اتاقهای قسمت اندرونی خانه. عکس زرتشت روی دیوار سمت چپ حیاط وعکس یک شیر (با مقنعه!) روی دیوار سمت راست.

بچه ها یک ساعت فرصت داشتند تا غریزه فضولی خودشان را ارضا کنند و از سوراخ سنبه های این خونه قشنگ و قدیمی سر دربیارند.

  ساعت 6 با همون سه فروند مینی بوس به مهمانسرای جهانگردی یزد رفتیم و صبحانه مفصل و خارجی تدارک دیده شده را صرف نمودیم! چای ، نیمرو و آب پرتقال !

ساعت 7 در آتشکده زرتشتیان بودیم. اولین چیزی که جلب توجه می کرد چلچراغهای بزرگ و آثار هنری قاب شده روی دیوارها بود. آتشی که حدود 1500 سال روشن نگه داشته شده بود! و در آخر خرید انگشتر ، گردنبند  و پلاک و فروهر و …. و کتاب هایی راجع به زرتشت و آشنایی با دین زرتشت.

 ساعت 8 به سمت آب انبار شش بادگیره حرکت کردیم و قبل از آن توجیه شدیم که بادگیرها ساختمانهای بلندی هستند که جریان هوا را در بهترین جهت گرفته و هدایت می کنند و از این راه یک محیط سرد و مطبوع در زیر آن به وجود می آید و در قدیم به جای یخچال از آن استفاده می شده. « شش بادگیر » ساختمانی بود که مرکب از 6 بادگیر که در همسایگی یک دبیرستان دخترانه قرار داشت! اونجا بود که فهمیدیم که دخترهای یزد هم همچین ساده و بی پیرایه و چشم و گوش بسته نیستند!

ساعت 8:30 بازدید از عمارت امیرچخماق انجام شد. یک عمارت دوبعدی که فقط با عکس میشه شرحش داد.

ساعت 9 به مسجد جامع یزد رفتیم. این مسجد معماری بسیار زیبایی داشت و شامل دو مناره بود که حکایت غیر مستندی راجع به آن می گوید یکی از این مناره ها به وسیله استاد و دیگری به وسیله شاگرد ساخته شده و مناره ساخته شده به وسیله شاگرد بسیار بهتر از آب درآمده . همان حکایت غیرمستند می گوید که بعد از تمام شدن کار ساختمان مناره ها ، استاد خود را از بالای مناره به پایین پرتاب می کند.

خلاصه ………….. ساعت 10 صبح به خانه قدیمی محمودی رفتیم که آنجا هم از آثار باستانی دوره بعد از اسلام بود. خانه بزرگی بود با یک حیاط پر از درخت انار دور تا دور یک حوض بزرگ. مورخان می گویند که پوست انارهای خورده شده به وسیله این گروه به وسیله باسکولهای آن دوره قابل توزین نبوده است!

ساعت 10:30 به زندان اسکندر رفتیم . البته اصلا اونجا زندان نبود و فقط یک ساختمان شبیه مدرسه بود. سیستم ساخت گنبدها در هر ساختمان را مهروش خیلی سریع به همه می گفت.این هم در نوع خودش جالب بود.حجره انتهایی ساختمان زندان اسکندر یک کارگاه ساخت سازهای موسیقی بود. با توجه به این که برای ورود به ساختمان ورودیه دریافت می شد ، وجود این مغازه جای سوال داشت.در کنار این مدرسه (زندان) ساختمانی بود به نام بقعه دوازده امام. سیستم بسیار دقیق سازه این عمارت هم در نوع خود بسیار جالب بود.

ساعت 11:30 به باغ دولت رفتیم . اینجا هم باغی بود که تا حدودی  باغ فین کاشان را در ذهن تداعی می کرد.بلندترین بادگیر یزد هم به ارتفاع 33 متر در این باغ قرار دارد.

بچه ها کم کم دارند از فشردگی برنامه می نالند. این همه کار را فقط از یک صبح تا ظهر انجام داده بودیم. همه به خصوص به خاطر کم خوابی دیشب خیلی خسته بودند.ولی تا شب کلی کار داشتیم هنوز.

ساعت یک بعدازظهر برای خوردن ناهار به همان خانه قدیمی معروف برگشتیم. به فرموده (!) تا ساعت 3 وقت داشتیم که ناهار را بخوریم و استراحت کنیم.

ساعت 3 بعدازظهر ، دقیقا طبق برنامه ، به سمت چم حرکت کردیم. جایی در نزدیکی شهر تفت. نیم ساعت بعد به دخمه رسیدیم. برای اطلاعات بیشتر در مورد دخمه به جزوه ای که سحر تهیه کرده مراجعه کنید ، اما یک مختصر از ماجرای دخمه :

از کنار جاده که از مینی بوس پیاده شدیم حدود 50-40 متر در ارتفاع از یک تپه بالا رفتیم.بالای تپه ساختمانی بود که برای ورود مجبور بودی تعظیم کنی. پشت اون در ، یک فضای بود با یک چاله بزرگ در وسط که چندتا استخوان انسان هم وسط چاله جلب توجه می کرد.به گفته منابع مطلع در دوره ای که تا همین 50-40 سال پیش هم ادامه داشته ، مرده های زرتشتی را به این دخمه ها می آوردند تا لاشخورها گوشت آنها را بخورند و سپس استخوانها را دفن می کرده اند. از بالای دخمه قله شیرکوه دیده می شد.

  بازدید از این دخمه تا ساعت 4:30 بعدازظهر طول کشید. از دخمه به سمت سرو چم  حرکت کردیم. اونجا هم یک ساختمان بود که وسط حیاطش یک درخت سرو به قطر حدود 1.5 تا 2 متر – اگر اشتباه نکنم- وجود داشت که یک مکان مقدس برای زرتشتیهاست. بعد از سروچم هم به عقاب کوه رفتیم. عقاب کوه هم کوهی بود به شکل عقاب !!

از عقاب کوه به سمت تفت برگشتیم و ماجرای خرید باقلوا ، لوز ، قطاب ، حاجی بادام و انواع و اقسام شیرینیهای یزدی شروع شد. داریوش و اشکان مسئول خرید شیرینی برای 40 نفر شدند. فکر می کنم همه بتونین تصور کنید که چه کار پر دردسر و پر مشغله ای بود! حدود 2 ساعت کار خرید و تقسیم طول کشید.

بالاخره برنامه امروز تمام شد. به خانه قدیمی یزد برگشتیم. ساعت حدود 8:30 شب شده و از طرف داریوش به کلیه نفرات ابلاغ می شود که تا 8 صبح فردا آزاد هستند که بخوابند یا هر کار دیگری که دلشون می خواد بکنند.قابل توجه ترین کاری که انجام شد ، جلسه شب شعر و تفسیر شعرهای اخوان و شاملو توسط امید کاشانی بود. جدا از دکلمه قشنگ و تفسیرهای خیلی زیبای امید ، چرت زدن شماری از بچه ها،مخصوصا افشین در این جلسه شب شعر ، خیلی جلب توجه می کرد.

بالاخره تا ساعت 2 همه خوابیدند. ساعت 6:30 صبح هیجدهم مهرماه همه بیدار بودند! بابا مگر تا ساعت 8:30 به شما وقت نداده بودند که بخوابین ؟؟! خودتون ظرفیتشو ندارین !‌دیگه شاکی نشین ! مگه بهتون گفتن صبح باید زود بیدار شین ! حواستون باشه که خودتون ظرفیت نداشتین!

ساعت 7 تا 8 صبحانه که عبارت بود از نان و پنیرو چای صرف شد و از 8 تا 9 صبح هم به نظافت و مرمت گذشت. آره داداش. مگه میشه 40 نفر برن جایی و چیزی را خراب نکنن؟؟! این بار هم یک قسمت از حیاط خانه قدیمی با خاک یکسان شد اما به وسیله کارگر و بناهای گروه به سرعت ترمیم شد!

ساعت 10 صبح وسایل جمع شد و با یک اتوبوس به سمت پیر سبز حرکت کردیم. بلافاصله اتوبوس خراب شد

و دقیقا یک ساعت در جلو ترمینال یزد مشغول تعمیر بود. بچه ها از فرصت استفاده کردند و طبق آخرین آمارهای ارائه شده حدود 20 چفیه و 80 بطری آب معدنی خریداری کردند. این را می گویند صنعت توریسم! تازه یادم رفت که بگویم دیروز حدود 100 کیلو شیرینی از تفت خریداری شد.

خلاصه ساعت 11 صبح بالاخره حرکت کردیم. ساعت 12:10 جاده آسفالت تمام شد و حدود 50 دقیقه در جاده خاکی به سمت پیر سبز رفتیم. ساعت یک بعدازظهر رسیدیم. بالای یک کوه عبادتگاهی بود که حکایت افسانه مانندی داشت.  برای اطلاعات بیشتر به جزوه دیبا مراجعه کنید. اما مختصر این که می گویند دختر یزدگرد سوم از دست عرب ها به اینجا فرار کرد و از اینجا به بعد کسی او را ندید. و آن افسانه می گوید که این قطره قطره آب که از درون کوه بیرون می آید اشکهای او می باشد. نکته جالب توجه در مورد این عبادتگاه آن بود که همه – از زن و مرد – باید با سر پوشیده وارد می شدند. رسم سوزاندن عود هم بسیار جالب بود که در اینجا انجام می شد.

ناهار را در همین محل خوردیم و ساعت 15:40 به سمت گرمه حرکت کردیم. اما از آنجا که همه بچه ها گرمشان شده بود و تشنه بودند وقت آن بود که یک چیزی گم شود! این مشکل با گم شدن موبایل هرمز حل شد!

به هر صورت ساعت پنج عصر به روستای خرانق رسیدیم . در این روستا یک کاروانسرا بازسازی شده مربوط به دوره قاجار و یک مجموعه ساختمان سیار قدیمی با معماری بسیار عجیب وجود داشت. نکته عجیب تر از معماری این ساختمانها آن بود که هنوز در بعضی از این ساختمانها روستاییها زندگی می کردند. از نکات بسیار جالب و مطبوع (!)‌که راهنمای غیربومی به ما گفت ارزش کود در زمانهای قدیم بوده که باعث می شده روستاییان در زمانهای قدیم کود خود را نگهداری و حتی خرید و فروش کنند!

ساعت 6 عصر از خرانق به سمت گرمه حرکت کردیم. تا ساعت 10 شب تو راه بودیم. با رسیدن به گرمه به آرامی در خانه مازیار اتراق کردیم. این خانه متعلق به اجداد مازیار بوده و حدود 300 سال از بنای آن می گذرد. خود مازیار متولد تهران است ولی با توجه به روحیات عجیبش به اینجا برگشته و این خانه را بازسازی کرده.

با ورود به خانه اول باید یک پیچ کوچک بزنیم. این قضیه در تمام خانه های مناطق کویری دیده می شود. بعد از پیچ یک دالان به طول حدود 7 تا 8 متر و بعد فضای عمومی خانه. سمت چپ یک آشپزخانه بزرگ که با چند پله پایین تر از فضای نشیمن خانه قرار می گیرد. یک حوض در وسط فضای نشیمن و یک سالن به مساحت 15 مترمربع و چند اتاق بزرگ و کوچک دور تا دور خانه . پشت خانه یک باغ دیده می شود که پر از نخل و پسته است. از کنار آشپزخانه یک راه پله به پشت بام می رود. به سختی می شد مرز پشت بام خانه با پشت بام همسایه را متوجه شد.

در گوشه و کنار خانه سازها و آلات موسیقی عجیب و غریب توجه همه را به خود جلب کرده.حس کنجکاوی (شما بخوانید فضولی) تا بیشتر از ساعت 11 دوام نمیاره. از مازیار می خوان که این سازهای عجیب را بنوازه. اولین ساز یک لوله است که روی یک کوزه دمیده می شود. آدم یاد استادیوم آزادی می افته!  این طور که مازیار می گفت این ساز مال بومیهای استرالیا است و از آن برای احضار روح استفاده می شه.

ساعت 12 شب همگی برای قدم زدن زیر نور ماه  به روی شنهای کویر بیرون رفتیم. شب خاطره انگیزی بود.

نوزدهم مهرماه ، ساعت 6 تا 7 صبح همه از خواب بیدار شدند. صبحانه را که مادر و پدر مازیار آماده کرده بودند به صورت سلف سرویس خوردیم و ساعت 9 حرکت با هدف کویرنوردی شروع شد.  اولین جایی که رسیدیم شهر خور بود( ساعت 9:45 ). از آنجاوارد جاده خاکی شدیم.  بعد از طی 23 کیلومتر به یک آب انبار رسیدیم و بعد از طی 7 کیلومتر دیگر رملهای کویری دیده می شد.

ساعت 11 بود که به مصر رسیدیم . حالا باید علی ساربان را پیدا می کردیم تا ازش شتر بگیریم.  این کار هم خیلی طول نکشید . به زودی سر و کله علی ساربون با شترهاش پیدا شد. پنج نفر شتر آورده بود که سرشترش (!) 14 سال سن داشت و بقیه به ترتیب 12 ، 8 ، 7 و 4 سال داشتند. روی پنجمی بارها را گذاشتیم (غذا و آب) و 4 تا دیگه به نوبت به بچه ها سواری می دادند. بقیه پیاده ،روی شنهای کویر حرکت می کردند.

تجربه کویرنوردی قابل نوشتن نیست. اگر تو برنامه بودین که حتما می تونین به خاطر بیارین و اگر نبودین نیم عمرتون بر فنا.

تنها نکته ای که می تونم بهش اشاره کنم زلزله ای بود که اواسط روز اتفاق افتاد.

ساعت 5:20 عصر وسایل رو جمع و جور کردیم و برگشتیم. در راه برگشت نمایشنامه شهرقصه به کارگردانی مهران مفید(!) به روی پرده رفت!

تا ساعت 18:45 راه رفتیم تا به مصر رسیدیم. اتوبوس آماده بود تا ما را به خانه مازیار برگرداند. از ساعت 7 که حرکت کردیم تا ساعت 9 که رسیدیم ، مازیار یک بند دف می زد.

رسیدیم به آخرین روز سفر ، یعنی روز برگشت به تهران. یکشنبه بیست مهرماه 1382 که به مناسبت نیمه شعبان تعطیل بود.

باز هم مثل دیروز ساعت 6 تا 7 ملت بیدار شدند و صبحانه هم به روال دیروز خورده شد. کره و مربا و پنیر و چای با نان خیلی سفت!

ساعت 9 با یک دستگاه اتوبوس ولوو به سمت تهران حرکت کردیم. ساعت 10:15 که همه تشنه بودند، موبایل الهام پیدا شد و همه به همین مناسبت جشن گرفتند و ساندیس خوردند.

ساعت 12 به جندق رسیدیم. طبق پیش بینی به عمل آمده توسط افشین ، ناهار را در منزل یکی از اهالی جندق خوردیم . البته ناهار از ما و جا از ایشان!  بعد از ناهار رجالبه مسجد جندق رفتند و نماز ظهر و عصر را با خلوص نیت اقامه کردند.

ساعت 15 حرکت کردیم و در نزدیکی شهری به نام معلمان عوارض کویری زیبایی وجود داشت که پیاده شدیم و عکس گرفتیم.

اواخر شب گروه اقتصاد و دارایی (داروغه گری) 15 هزارتومان دیگر از هر نفر اخذ کرد و حدود ساعت 12:30 شب سفر در ترمینال جنوب به پایان رسید.

اشکان نامه ای

 

Share

نوشته سفر یزد و کویر مرکزی اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/3859/feed/ 0
صعود به قله میشینه مرگ https://kanoonirangardan.ir/3856/ https://kanoonirangardan.ir/3856/#respond Sun, 22 Dec 2013 09:09:31 +0000 https://kanoonirangardan.ir/new/?p=3856 صعود به قله میشینه مرگ منطقه لزور از توابع شهرستان ...

نوشته صعود به قله میشینه مرگ اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
صعود به قله میشینه مرگ

منطقه لزور از توابع شهرستان فیروزکوه منطقه ای سرسبز و زیباست که مبدا صعود به کوه میشینه مرگ از قلل البرز شرقی است

در جاده تهران – فیروزکوه و در 10 کیلومتری مانده به شهر فیروزکوه وارد جاده ای به سمت غرب که با تابلوی لاسم مشخص شده است می شویم. پس ازطی 15 کیلومتر و رسیدن به ارجمند به سمت شمال ادامه مسیر می دهیم.

روستای زیبا لزور در دره ای سرسبز قرار دارد. مردمی مهمان نواز و خوش برخورد دارد که به کشاورزی مشغولند. محصولات این روستا عمدتا سیب زمینی، سیب، گیلاس، آلو، گردو، گندم، یونجه است.

 بهترین زمان برای صعود به قله میشینه مرگ در فصل تابستان است چرا که این منطقه دراین فصل نیز پرآب است.

برنامه پیاده روی دره میشینه مرگ را می توان به صورت برنامه ای تفریحی در کنار صعود به قله نیز ترتیب داد. نهر آبی که اکثر باغهای روستا را مشروب می کند نشانه خوبی برای یافتن مسیر درست است با دنبال کردن نهر آب و گذر از باغها و مزارع اطراف روستا و پس از حدود 45 دقیقه پیاده روی وارد تنگه کوهستانی می شویم، شاید بدترین قسمت این مسیر زمانی است که باید از یک منطقه سنگلاخی با سنگهای بزرگ رد شد که بی دقتی عبور از این منطقه قطعا مشکل ساز خواهد بود.

هر چه دره تنگ تر می شود تعداد دفعاتی که باید از این طرف رودخانه به طرف دیگر رفت بیشتر می شود و در قسمتهای هم چاره ای جز عبور از درون رودخانه نیست. البته بخاطر گرمای هوا خالی از لطف نیز نیست. آبشارهای متعدد در مسیر به همراه پوشش گیاهی متنوع از پونه و نعناع گرفته تا گلپر و گل سنگهای زیبا هرگز اجازه خستگی را به انسان نمی دهد.

 بعد از عبور از چند سری آبشار به دشت زیبا و سرسیزی می رسیم که محل مناسبی برای اتراق کردن و استراحت است با ادامه مسیر مجددا وارد تنگه دیگری می شویم و پس از 4 ساعت ( 7 کیلومتر) پیاده روی به دشت دیگری می رسیم . چشمه بزرگی که د ر این محل قرار دارد و به نام” معجز چشمه” معروف است ¾ آب رودخانه را تامین می کند. این مکان محل مناسبی برای شب مانی است.

چادرها را برپا می کنیم. در این موقع از سال (22 مرداد) هوا بسیار متبوع است و به راحتی می توان در فضای آزاد خوابید. دیدن ستارگان شگفت انگیز است. خصوصا اینکه با شب شهاب باران نیز مصادف شده باشد.

صبح ساعت ½ 7 به سمت قله به راه می افتیم ابتدا وارد تنگه دیگری می شویم و در انتهای تنگه، دشت بزرگ و سرسبز دیگری قرار دارد که به” سیاه رود” معروف است.8-7 خانوار چادرنشین در این منطقه به ییلاق آمده اند. جاده خاکی و نسبتا خوبی تا این محل کشیده شده است و به گفته یکی از این روستائیان این جاده تا لزور ادامه دارد و به خاطر احداث  سد در ابتدای این تنگه کشیده شده است.

از دامنه شمال غربی صعود خود را آغاز می کنیم مسیر پا خورده ای وجود دا رد. در جلو ما دو کوه صخره ای قرار دارد.

 یالی که به سمت شمال قرار دارد و یکی از یالهای جنوبی میشینه مرگ است را صعود می کنیم کم کم سرو کله دماوند در سمت غرب پیدا می شود. منظره ای بسیار زیبا از دماوند که تاکنون ندیده ام. یال شمال شرقی و دره یخار کاملا مشخص است.

از گردنه تا قله را که حدود 3 کیلومتر است را 2 ساعت طی می کنیم و بر فراز قله 4007 متری میشینه مرگ می ایستیم. از بلندای قله می توان در سمت غرب و شمال غربی قلل بوم، انیس و میشکا خونی را دید. قله پرچنان نیز در شمال شرقی به راحتی قابل مشاهده است.

نام محل ارتفاع(متر) موقعیت جغرافیایی
روستای لزور 2326 N:35°52.369´

E:52°34.222´

معجز چشمه 2951 N:35°54.665´

E:52°32.506´

سیاه رود 2999 N:35°54.912´

E:52°32.669´

گردنه 3436 N:35°55.439´

E:52°31.584´

قله 4007 N:35°56.576´

E:52°31.277´

افشین ایران پور

Iranpour@kanoonirangardan.ir

 

 

 

Share

نوشته صعود به قله میشینه مرگ اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/3856/feed/ 0
گرگان(استان گلستان) https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%da%af%d9%84%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%da%af%d9%84%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/#comments Sun, 22 Dec 2013 09:06:16 +0000 https://kanoonirangardan.ir/new/?p=3853 برنامه گرگان از ساعت 7:45 روز چهارشنبه 1382/2/10  در راه ...

نوشته گرگان(استان گلستان) اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
برنامه گرگان از ساعت 7:45 روز چهارشنبه 1382/2/10  در راه آهن تهران آغاز شد . در این سفر 35 نفر از دوستان به نام های زیر حضور داشتند .

1-      حمید ساتری

2-      داریوش جاماسب

3-      افشین ایران پور

4-      راشین ایران پور

5-      عبدالله ایران پور

6-      نوشین ایران پور

7-      الهام سهل البیع

8-      آرش قهرمانی

9-      آرزو یزدان

10- امید یزدان

11-مهران نوحی

12-آسا یزدانی فرد

13-فرهاد صاحب جم

14-مریم امینیان

15-شبنم شادمانی

16-امیرعلی آیت الهی

17-غزاله مهجوبیان

18-آرش یزدانی فرد

19-توران معصومی

20-مریم بهروز

21-احسان سید صالحی

22-بهاره سید صالحی

23-آرش حسینیون

24-امید شمس اختری

25-پژمان میرزاده

26-سحر پوراحمد

27-پیمان اصل آبادی

28-پریسا پور صادقی

29-ملیسا تابنده جو

30-ندا لاشیدایی

31-علیرضا نورعلیشاهی

32-عطیه نورعلیشاهی

33-اشکان نامی

34-حسین

35-منوچهر شاه بابایی

سرپرستی این برنامه بر عهده آقایان حسین و افشین ایران پور بود .

قطار حدود ساعت 8:40 دقیقه شب از تهران حرکت کرد و حدود ساعت 7:30 صبح پنجشنبه به گرگان رسید . در گرگان حسین با هماهنگی قبلی با دو مینی بوس منتظر بود .

بعد از صرف صبحانه برنامه با حرکت به سمت آبشار شیر آباد آغاز شد . در این منطقه بعد از پیاده روی در جنگل و عبور از رودخانه به آبشار می رسیم که آب آن به علت فشار زیاد به صورت کفی سفید رنگ دیده می شود .

این آبشار واقع در 6 کیلومتری روستای شیر آبادو فندرسک واقع شده است . آبشارهای شیر آباد ،12 عدد هستند و بزرگترین آنها آبشار اولی است که عمق آن 40 تا 80 متر و ارتفاع آن 30 متر می باشد . غار شیر آباد با ارتفاع 20متر و عرض دهانه 9متر به غار دیو سفید شهرت دارد .

بعد از بازگشت در همان جنگل ناهار صرف شد و بعد از آن به سمت گنبد حرکت کردیم . شهر گنبد دارای 4 بخش به نامهای مرکزی با مرکزیت شهر گنبد ، داشلی برون با مرکزیت اینچه برون ،آزاد شهر با مرکزیت شهر آزاد شهر ، بخش رامیان با مرکزیت شهر رامیان است . زبان مردم گنبد ، ترکمنی ،آذری و فارسی است . در بین مردم این شهر اسب و اسب دوانی جایگاه ویژه ای دارد .

از اماکن دیدنی که در شهر گنبد از آن بازدید به عمل آمد میل گنبد کاووس بود که آرامگاه قابوس بن وشمگیر در آن قرار دارد. ساختمان آجری آن به ارتفاع 55 متر بر فراز تپه ای به بلندی 15 متر واقع است و در سال 397هجری قمری به دستور شمس المعالی قابوس بن وشمگیر ساخته شد .

بعد از بازدید از گنبد به سمت جنگل گلستان حرکت کردیم و در این جنگل از آبشارگلستان  بازدید کردیم . آبشاری به نسبت کوچک و کم آب بود .

بعد به سمت گرگان حرکت کرده ، شام را در شهر خوردیم و به سمت خوابگاه ها که با هماهنگی از طرف دانشگاه آزاد گرگان و همکاری آقای دکتر کسایی در اختیار ما قرار داده شده بود رفتیم .

برنامه در روز جمعه صبح با حرکت به سمت آبشار باران کوه در ساعت 10 آغاز شد . در این برنامه با 8 کیلومتر پیاده روی در جنگل به آبشار زیبای باران کوه رسیدیم و برای صرف ناهار در همان کنار آبشار توقف کردیم . باران کوه در 7کیلومتری  جنوب شصت کلا قرار دارد . بعد از خوردن ناهار و استراحت همان مسیر 8 کیلومتری را برگشتیم. چون عده ای از افراد گروه قصد برگشت به تهران را داشتند همگی به ترمینال گرگان رفتیم . بعد از رفتن بچه ها شام را در یکی از رستورانهای شهر گرگان خوردهم و همگی به خوابگاه ها برگشتیم .

برنامه شنبه صبح حدود ساعت 10:30 آغاز و اینبار همگی با یک اتوبوس به سمت پارک جنگلی النگدره رفتیم . این پارک در جنوب شهر گرگان واقع است . توقف بسیار کوتاهی به اندازه چند دقیقه( برای گرفتن عکس ) داشتیم . بعد بلافاصله به سمت پارک جنگلی ناهار خوران واقع در 7 کیلومتری جنوب شهر گرگان حرکت کردیم . در این جنگل هم مدت کوتاهی توقف داشتیم و سپس به سمت منطقه گمیشان حرکت کردیم . این منطقه دارای 2 دهستان به نامهای جعفربای شرقی ، جعفربای غربی به مرکزیت خواجه نفس و 42 آبادی است . اکثریت مردم این منطقه ترکمن هستند . گمیش تپه نام قدیم آن به معنی تپه نقره ای است .

از اماکن دیدنی در این منطقه تالاب گمیشان و گل فشان  است .گفته می شود به علت وجود حفره های نفت و گاز  گل با فشار به سمت بالا پرتاب می شود که متاسفانه علی رغم تلاش زیاد موفق به یافتن محل آن نشدیم (این محل در سال بعد کشف شد!) . در این منطقه گله های شتر وجود دارد .

بعد به بندر ترکمن رفتیم . بندر ترکمن در 35 کیلومتری غرب گرگان واقع است . زبان مردم بندر ترکمن ،ترکمنی و مذهب آنها سنی است . در این بندر در کنار ساحل ناهار خوردیم و سپس با قایق به جزیره آشوراده رفتیم . این جزیره از مراکز مهم تولید خاویار است . در جزیره راه پیمایی کرده و آقایان در ساحل آنها شنا کردند . سپس در ساعت 6:45  به سمت ایستگاه راه آهن بندر ترکمن رفته و با قطاری که از گرگان حرکت کرده بود و ساعت 7:30 عصر به بندر ترکمن می رسید به سمت تهران برگشتیم. قطار صبح یکشنبه ساعت 8:30 به تهران رسید و برنامه در ایستگاه راه آهن تهران به پایان یافت.

 

غزاله مهجوبیان

Share

نوشته گرگان(استان گلستان) اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b1%da%af%d8%a7%d9%86%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%da%af%d9%84%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/feed/ 1
گزارش کوه پیمایی دریاچه نئور به آق اولر https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%da%a9%d9%88%d9%87-%d9%be%db%8c%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%86%d8%b7%d9%82%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%81%d8%a7/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%da%a9%d9%88%d9%87-%d9%be%db%8c%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%86%d8%b7%d9%82%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%81%d8%a7/#respond Sun, 22 Dec 2013 08:49:34 +0000 https://kanoonirangardan.ir/new/?p=3849 مسیرهای جدید کوهپیمایی همیشه جذابیت های خاص خود را دارد. ...

نوشته گزارش کوه پیمایی دریاچه نئور به آق اولر اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
مسیرهای جدید کوهپیمایی همیشه جذابیت های خاص خود را دارد. تمهیدات لازم برای ورود به منطقه ای ناشناخته و مواجهه با خطرها و مشکلات احتمالی انگیزه لازم را برای بررسی نقشه ایران و برنامه ریزی برای یک برنامه 2 روزه را در واپسین روزهای بهار فراهم کرد.

با شناختی که در چند سال گذشته از منطقه خلخال و تالش داشتیم تصمیم گرفتیم که برنامه را در این منطقه اجرا کنیم. بیشتر مسیرها را قبلا رفته بودیم. ولی در مقابل پیشنهاد جدید نتوانستیم مقاومت کنیم.

دریاچه نئور به آق اولر

طبق معمول نقشه 1:250000 را باز می کنیم. مسیری که قصد طی کردن آن را داریم برروی کامپیوتر مشخص کرده و سپس اطلاعات را وارد  GPS میکنیم . میزان پیاده روی حدود30 کیلومترتخمین زده می شود.

دوستان علاقه مند به اینگونه سفرها به ما پیوستند.21 نفرکه نه چندان کارآموزده اند. ولی عشق به طبیعت را نمی توان به بهانه مسیرهای صعب العبور و طولانی و … از کسی گرفت.

ساعت 10 شب چهارشنبه 83/3/27 با اتوبوسی از تهران به سمت خلخال حرکت کردیم. 7 صبح به خلخال  رسیدیم. برای رسیدن به دریاچه نئور باید به سمت اردبیل حرکت کرد. در مسیر از شهر کوچک و زیبای کیوی که آبگرم معروفی دارد عبورکردیم. باغداری و کشاورزی رونق خوبی دارد. ساعت 9/30 صبح به روستای بودالالو رسیدیم. تابلوی منطقه حفاظت شده نئور – لیسار در سر سه راهی راهنمای خوبی است.

از اینجا با وانت به سمت دریاچه حرکت کردیم. شیب جاده تند است ولی تا کنار دریاچه جاده آسفالته ادامه دارد.  ساعت 10/30 به کنار دریاچه بزرگ نئور رسیدیم، دریاچه ای که شهرت آن بخاطر ماهی قزل آلای رنگین کمان  آن است.

جمع و جور کردن وسایل و استراحتی کوتاه در کنار دریاچه تا ساعت 11 ادامه یافت.

 از کناره غربی دریاچه به سمت جنوب حرکت کردیم و پس از گذر از روستای کوچک داش بولاغ  که در انتهای جنوبی دریاچه قرار گرفته است از مسیر مشخصی که به سمت جنوب تا سر گردنه جنوبی کشیده شده است ادامه مسیردادیم، تمامی مسیر از گلهای زرد، سنبل، آلاله و علفزارهای وسیع پوشیده شده است. چشمه ساران بسیار در مسیر وجود دارد که حتی اجازه احساس تشنگی را نیز به ما نمی دهند. نهار را در کنار یکی از این چشمه ها خوردیم. شیب تندی را تا سر گردنه2997 متری طی کردیم. تاکنون 10/5 کیلومتر را در مدت 5 ساعت طی کردیم، طبیعت به حدی زیبا بود که بیشتر فیلمهای دوربین را مصرف کردیم.پس از عبور از گردنه به سمت شرق تغییر مسیر دادیم. کم کم دشت زیبایی در زیر پایمان پدیدارشد که تالابهای فصلی و کوچک قره گل در آن قرار دارد.عشایر شاهسوند درجای جای این منطقه چادر زده اند و به دامداری مشغولند.ابرهایی که در ارتفاع پایین تر قرار دارند به سرعت از کنار ما رد می شوند. ارتفاعات شمالی منطقه که از کوه های صخره ای تشکیل شده است بسیار دیدنی است.

 کم کم سرو کله شقایق های بزرگ و زیبا پیدا میشود.صدای رعد و برق و نم نم باران به ما نوید داد که بهترین جا برای اتراق شبانه کنار یکی از تالابهای    قره گل است. عشایر این منطقه بیشتر از اقوام طالشی هستند.

ساعت 7 چادرها را بر پا  کردیم. تا اینجا 19 کیلومتر را طی کرده ایم.

 امان از دست سگهای گله که یک لحظه تنهایمان نگذاشتند. علی رغم اینکه طرح دوستی با آنها ریختم ولی هرگز در حفاظت از منطقه خود کوتاه نیامدند و بالاخره هم یکی از دوستان گروه را مجروح کردند.گاز گرفتگی زیادعمقی نبود طبق دستور با صابون و آب فراوان شستشو داده شد و زخم پانسمان شد. آنتی بیوتیک و مسکن لازم تجویز شد.

باد و طوفان شب، کمی مزاحم خواب راحت شد و دلیلی بود برای حرکت با تاخیر در ساعت 9 صبح روز جمعه 83/3/29.

 طبق نقشه و با کمک مسیری که در GPS مشخص کرده بودیم به سمت جنوب حرکت کردیم.

مه، باران، آفتاب، رنگین کمان همه و همه در کنار هم هستند.

 دشتهای شقایق با گل های زرد در جوار تالابهای فصلی کوچک و کوه های زیبا درهم ریخته اند و هیچگاه اجازه ندادند که به کوله پشتی های سنگین و مسافت طی شده فکر کنیم. ساعت 11/30بعد از 26 کیلومتر از دریاچه نئور، به روستای مکش رسیدیم. از اینجا به راحتی میتوان روستای آق اولر را در کف دره دید.روستایی که نام آن از خانه های سفید رنگش گرفته شده.

ساعت 1/30 روز جمعه پایان مسیر 33 کیلومتری در آق اولر است.

آق اولر روستایی کوچک و بسیار زیبا است که هنوز در بسیاری از خانه های آن سبک معماری اصیل خطه شمالی را می توان دید. خانه باستانی رامبد که در حال مرمت است از مکانهای دیدنی این روستاست. این منطقه دیرینه ای قدیمی دارد و جزء مناطقی است که هر ساله مورد کاوشهای و مطالعات باستانی قرار می گیرد.

از آق اولر تا هشتپر حدود 35 کیلومتر است که 6 کیلومتر آن خاکی و مابقی آسفالت است.

ساحل ماسه ای قروق در 6 کیلومتری هشتپر مکان مناسبی برای آب تنی و رفع خستگی است.

پاورقی

  • کرایه سه راهی تا دریاچه نئور هر وانت 12000 تومان.
  • کرایه آق اولر تا هشتپر با وانت نفری 500 تومان.
  • با توجه به تغییرات شدید دما و شرایط جوی داشتن لباس مناسب و پانچو توصیه می شود.
  • به همکاران پزشک توصیه می شود کیف کمک های اولیه خور را پربارتر کنند تا بتوانند به عشایر مسیر که بعضا بیمار هستند کمک نمایند.
  • سگهای گله در مناطق کوهستانی که کمتر با انسان برخورد داشته اند بسیار خطرناک هستند. تا حد امکان به آنها نزدیک و هرگز سر به سر آنها نگذارید. برای در امان ماندن از آنها بهتر است از صاحب حیوان کمک گرفت.
  • درصورت گازگرفتگی حتما به مرکز بهداشتی درمانی جهت واکسیناسیون هاری و کزاز مراجعه کنید.
  • هرگز به توصیه های غیرعلمی، که افراد محلی درباره زخمها و … می کنند توجه نکنید.
  • در صورت نیاز به اطلاعات بیشتر می توانید از طریق آدرس پستی زیر با ما تماس بگیرید.

                                                                         

                                                                          افشین ایران پور

Iranpour@kanoonirangardan.ir

         

 

شرکت کنندگان در برنامه:

1-      علیرضا نورعلیشاهی

2-      علی منصوری

3-     وحید غلامی

4-      مهروش وثوقیان

5-      امید یزدان

6-      راشین

7-      مهروش

8-      محمد زند

9-      برزو

10-   حسین

11-   الهام سهل البیع

12-   اشکان

13-   امین

14-   آرش

15-   ماهان

16-   خسرو

17-   امیر عسگری

18-   هومن

19-   مهدی طالبی

20-   جاوید

21-   حسین

ارتفاع:(متر) عرض جغرافیایی:(درجه)

طول جغرافیایی)درجه)

نام محل بر روی نقشه
2465 37ْْ,59.252 

48ْ,33.710

دریاچه نئور
2498 37 ْ,58.739

48 ْ,33.107 

نقطه 153
2505 37 ْ,58.085 

48 ْ,32.961

داش بولاغ
2997 37 ْ,55.793

48 ْ,34.259 

گردنه جنوبی
2971 37 ْ,55.302

48 ْ,34.591

نقطه 156
2514 37 ْ,55.170

48 ْ,37.485 

تالاب قره گل
2400 37 ْ,54.761

48 ْ,38.067 

نقطه 66
1756 37 ْ,53.282 

48 ْ,39.164 

مکش
1378 37 ْ,52.091

48 ْ,39.409 

ناوان
1123 37 ْ,51.382 

48 ْ,38.934 

 

آق اولر

 

Share

نوشته گزارش کوه پیمایی دریاچه نئور به آق اولر اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%da%a9%d9%88%d9%87-%d9%be%db%8c%d9%85%d8%a7%db%8c%db%8c-%d8%af%d8%b1-%d9%85%d9%86%d8%b7%d9%82%d9%87-%d8%aa%d8%a7%d9%84%d8%b4-%d8%a8%d8%a7-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d9%81%d8%a7/feed/ 0