admin ، نویسنده در کانون گردشگران جوان ایران https://kanoonirangardan.ir/author/hossein/ سفر مسولانه و ارزان قیمت Tue, 04 Mar 2025 19:58:49 +0000 fa-IR hourly 1 https://wordpress.org/?v=6.5.7 سفر به جزیره غربی خلیج فارس  جزیره خارک https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%ac%d8%b2%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%ba%d8%b1%d8%a8%db%8c-%d8%ae%d9%84%db%8c%d8%ac-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3-%d8%ac%d8%b2%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%da%a9/ https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%ac%d8%b2%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%ba%d8%b1%d8%a8%db%8c-%d8%ae%d9%84%db%8c%d8%ac-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3-%d8%ac%d8%b2%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%da%a9/#comments Tue, 04 Mar 2025 10:03:41 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=21752 سفر به جزیره غربی خلیج فارس   جزیره خارگ ُدر ...

نوشته سفر به جزیره غربی خلیج فارس  جزیره خارک اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
سفر به جزیره غربی خلیج فارس  

جزیره خارگ

ُدر یتیم خلیج فارس

نامی که ظاهرا ابوریحان بیرونی بر روی این بخش از خاک کشورمان گذاشته است.

در قرن پنجم ابوریحان به ارزش و اهمیت وجودی این جزیره بخاطر وجود صدف هایی که در دل خود دًری را پرورش میدهد، که به گوهری شهوار و با ارزش منتهی میشود، اشراف پیدا میکند. هر چند اگر پیش بینی منابع ارزشمند 800 سال بعد را نیز مینمود، چه لقبی به این جزیره کوچک خطاب میکرد، البته که در آن زمان غواصان بهره کامل را نجستند، بازماندگان 800 سال بعد آنان هم، خیری از این همه نعمات نبردند.

در بررسی وجه تسمیه این جزیره، آل احمد می نویسد در ابتدا خاره در مقابل صخره( بخاطر مرجانی بودن کف جزیره)،  را عنوان میکند. ابواسحاق فارسی نویسنده قرن 3 آنرا خارک دانسته پس از آن ( ابن حوقل و ابن خرداد به و ابوریحان بیرونی ) به نقل از ابواسحاق فارسی با همین نام، سپس یاقوت حموی دقت بیشتری از خود نشان داده به خاِرک با تلفظ ِر زیرین، خارکان از مناطق اطراف و بعدا حمداله مستوفی در قرن 9 در فارسنامه مستوفی و آثارالمعجم، خارگ با تلفظ ر سکون ، و در 3 قرن اخیر که نام شهرهای اطراف از گامبرون به بندر عباس، طاهری به سیراف، جردن به هرمز و ریشهر به بوشهر تغییر میکند، تغییر ک به گ خیلی غریب نیست و البته در حاشیه بگویم، بهتر است از لغتی که در فارسی مصرف دارد، استفاده گردد.

بخشی از مرقومه روانشاد جلال احمد بمنظور طرح این رخداد که در کتاب “جزیره خارگ دُر یتیم خلیج ” به رشته تحریر در آورده است.

در تاریخ نقل است که داریوش بزرگ، بعد از فتح هندوستان، اسکیلاکس فرمانده نیروی دریایی را مامور کنترل کل مناطق ( که خارگ از جمله پایگاه ها بوده است) میکند و سپس بعد از حمله اسکندر، اندروستیس برای شناسایی جزایر خلیج فارس گماشته میشود و در قرون اخیر، بعد از هجوم پرتغالی ها در قرون 16، به تمامی جزایر وحتی بنادر خلیج فارس و سپس جایگزینی هلندیان و فرانسویان، و با حضور میرمهنا و سختکوشی او در راندن هلندی ها،  وی با اعلام تسلیم شدن به حکومت مرکزی که در دست کریم خان زند بوده است، تبعیت نکرده و سپس با اعمال قدرت از طریق قطع ارتباط مهمات و اغذیه و استفاده از توپخانه ، میر مهنا ابتدا به کویت و نهایتا به بصره رفته و در آنجا کشته میشود و جزیره تحت حکومت ایران درمی آید. هر چند که انگلیسی ها دو بار از 1838 – 1842 و 1856-7 در اینجا به قصد سیطره اقامت داشته اند.

نا گفته نماند، بعلت همجواری این جزیره با گناوه و قیمومت خاندان حیات داوودی (نماینده مجلس) در قرن گذشته که بر این مناطق تسلط داشته اند، با حضور پهلوی اول و دوم بر حضور این خانواده، پایان داده میشود. در سال های بعد از 1333 این جزیره تبعیدگاه سیاسیون رژیم پهلوی بوده که در یک مورد 61 تن از جمله نویسندگانی از جمله کریم کشاورز، انجوی شیرازی، سروش ام و . . . . . در اینجا سکنی داده میشوند.

جزیره با فرم شبیه به ذوزنقه در کمترین وجه .5/2 کیلومتر و در بیشترین 8 کیلومتر به مساحت  17/21  کیلومتر مربع و پیرامون 60/20 به فاصله 60 کیلومتری بوشهر و 35 کیلومتری به شهر گناوه و تا بندر ریگ 20 کیلومتر قرار دارد. خارکو 35/5 طول و .5/0 کیلومتر عرض دارد . فاصله خارگ تا خارکو 65/3 کیلومتر میباشد. آمار دهه 30 ریزش باران در بصره، 23/6در مسقط 49/3 در بحرین 47/2 در جاسک 17/4 و در بوشهر 7./11 اعلام شده که حاکی از ریزش بیشتر در جبهه شمالی خلیج فارس است.

جمعیت جزیره در سرشماری سال 1335 اداره آمار به تعداد 647 نفر که شامل 283 زن و 364 مرد با 120 خانوار  برداشت شده است. 3/2 اهالی در آن دهه شافعی و بقیه شیعه هستند.

       موقعیت جزیره نسبت به خلیج فارس و دریای عمان

  

جزیره خارک

موقعیت جزایر نسبت به هم و نسبت به بخش شمال غربی خلیج فارس

 

دیدار جزیره

از زمانیکه جزیره بطور قطعی در اختیار شرکت نفت قرار میگیرد، تصمیم بر عدم ورود مسافر و توریست به جزیره گرفته میشود. و این تصمیم، بر اقتصاد جزیره برای ساکنین بومی تاثیر زیادی میگذارد، بطوریکه ساکنین یا باید برای شرکت نفت کار کنند و یا زمین و ملک خود را فروخته به نواحی مجاور استان بوشهر و یا فارس بروند.

به همین دلیل رفتن به جزیره بایستی با اطلاع شرکت نفت صورت گیرد و من از طریق شرکت پیمانکار که قرارداد بازسازی تاسیسات بخشی از اسکله را بعهده داشت مجوز ورود از بخشداری گرفته و از آن طریق بلیط هوائی برایم صادر شد. مسیر هوائی خارگ 5 روز در هفته عمدتا برای نقل و انتقال کارمندان نفت و پتروشیمی با یک هواپیمای فوکر 100 نفره فعال است. البته میتوان از طریق اتوبوس دریایی بطور روزانه و یا قایق موتوری از مقصد بوشهر و گناوه (جایگزین هواپیما) به جزیره وارد شد .

مدت زمان پرواز برای طی حدود 800 کیلومتر 70 دقیقه بود، تعداد مسافرین حداکثر بود و من و مهندس آریافر( مدیر پروژه شرکت و مسبب سفر )، لژ نشین هواپیما شدیم. در این ماه هوای جزیره بسیار مساعد و نسیم ملایمی به هنگام خروج از هواپیما در فرودگاه نوازش گر صحنه شد.

پس از خروج از فرودگاه بلافاصله به کارگاه شرکت رفتیم و پس از ساعتی ، برنامه را برای دیدن مرکز جزیره انتخاب میکنیم.

خیابانهای دسترسی به مناطق آسفالته است و جدول های بتونی با ارتفاع نسبتا زیاد، سطح سواره را از کناره ها که عمدتا با پوشش گیاهی همراه است جداکرده است. همانطور که میدانید در دهه 30 تصمیم بر انتقال نفت از گچساران و حومه از این جزیره به کشتیهای نفتکش گرفته شد و هجوم لوله های انتقال نفت و منابع بزرگ برای ذخیره نفت، سطح خاک جزیره را به تصرف خود در آوردند و از آن زمین زمینهای مردمان بومی با خرید مبلغی جولانگاه تاسیسات صنعتی شد. و برای ساختن ادارات مدیریت بر ارسال نفت، بخشهای مختلفی در این جزیره کوچک در نظر گرفته و ساخته شد.

در گذر از بخش های مختلف جزیره و با چشم اندازی بر مناطق و محوطه های خالی سطوح جزیره، بر خلاف جزیره کیش، نشیب و فراز و وجود تپه ها و دره ها را، میتوان در سطح جزیره مشاهده کرد که عموما تنوع وجود درختان محلی و گیاهان در آن به چشم میخورد.

خاک کف جزیره را عمدتا مرجانی دیدم، سابقا و قبل از نفوذ نفتی ها و تصرف سطح آن ، بعلت وجود دره های نسبتا مناسب و جمع شده باران های سیل آسا، هدایت آب شیرین حاصله به قنات های جزیره (که مسیر دو تای آنرا دنبال کردم)، هموار می شده است و فضای سبز و انبوه گیاهان بومی منطقه در صد زیادی را می پوشانیده و حال نیز بغیر از نقاط صنعتی، وضعیت پوشش سبز بومی قابل توجه است. از درختانی که تعداد بسیاری وجود دارد، میتوان به لیل( انجیر معابد)، که شبیه آنرا در جزیره کیش میتوان دید، اشاره کرد، ضمنا سدر(کنار)، لوز با میوه های قرمز رنگ و تعدادی درخت خرما را در وسط جزیره و تعدادی در کنار خیابانها و حاشیه دیده میشود.

دیدار از مستحدثات کلیسای بجای مانده از قوم نسطوریان که نشان از دوره ساسانی میدهد، صورت میگیرد، بر بلندی های جزیره با چشم اندازی گسترده، تنها جرز هایی از دیوار هایی بارتفاع حدودی 60 -70 سانتیمتر و گاها ارتفاع بیشتر و نیز تعدادی پله، که بجای مانده است، رج هایی از بناهایی دیده میشود که به نقل از گیرشمن، ( طی بازدید سال 1337 ) خانه کشیشان بوده است. ایشان اظهار میدارد که یکی از مهمترین مناطق اقامتی مسیحیان منطقه در بخت اردشیر( ریشهر فعلی) و در 12 کیلومتری بوشهر فعلی، بوده است. چنانچه به مخزن موزه ملی ایران دسترسی پیدا کردید، نمونه هایی از گچ بری های مربوط به این ساختمانها که توسط این معمار فرانسوی به موزه امانت داده را، دنبال کنید.

اطلاعاتی در محل ساخت بنا وجود ندارد و در ده های اخیر بنا بدون هیچگونه حفاظتی به دست تاریخ سپرده شده است. بنایی که وجود آن مجوزی بر حضور ساسانیان در این منطقه و تاکیدی بر ایرانی بودن خلیجی که دلمون میخواهد همیشه فارس باشد و ما چقدر به دلمون بها میدهیم و هیچ تفکر دیگری نداریم، مبادا دلمون رنجور شود.! ! ! !

بدنبال قنات کلیسا روان میشویم که دهانه چاهک ها بتازگی بامید روان شدن آب، بتنی شده، که در این فصل اثری از آن دیده نمیشد. مسیر برای قنات های دیگری در جزیره وجود دارد. و در سالهای اخیر برای روان کردن و بازیابی آن تلاشهایی صورت گرفته، اما علت عدم موفقیت به بازیابی آب برای ما مشخص نشد. این قنات بنام قنات اودنه نام دارد پارک و درختانی را نیز برای گذرانیدن اوقات فراغت خارگیان فراهم کرده اند ، اما دریغ از وجود آب در این فصل.

به سراغ گور معبد های پالمیریان میرویم، بجای مانده از سالهای حیات زرتشتیان. صخره های مرجانی که زمانی که به شکل غار بوده اند، تراش خورده ، تزئین شده و به طبقات 3 ردیفه پذیرای اجسادی بوده که بطور موقت اینجا سپرده میشده و پس از بجای ماندن استخوانها ، آنها را در استودان ها جای میداده اند. و حال که به شکل معبد درآمده اند.

برای اطلاع از گور معبد ها به یک و یا دو بازدید و بررسی اینترنتی نمیتوان قناعت کرد، برای شناخت این آثار پژوهش های بسیاری انجام شده که بایستی به آنها مراجعه کرد.

بقعه میر محمد حنفیه

میشود گفت معتبر ترین بنای تاریخی و البته سالم و سرحال، همین بنا ست که در سال 740 بازسازی اصلی میشود.  گنبد آن شباهت زیادی به آرامگاه دانیال نبی در شوش خوزستان دارد. قبر معمار آن حسین بخارائی در مجاور آن قرار گرفته و گنبد کوتاه متعلق به بقعه وی است.
خادم امامزاده که متولد سال 1326 است، این مسئولیت را از پدرش به ارث برده است. توصیه نامه ای کتبی از ایشان مبنی بر تائید مسئولیت از زمان شاه بر دیوار نصب کرده، مهمان نواز است و فارسی را بسیار خوب حرف میزند .

فضای داخلی بقعه هندسه مرتبی دارد. مربعی در حدود ابعاد 5 متر در هر ضلع. در روی بخش پائینی دیواره ها، کاشی هایی که از زمان مغول ها، نمونه دیگر آن شکل میگیرد، باقیمانده است. در بخش بالا و کنج دیوار ها فیلپوش های ساده ای، فضا را برای ساخت گنبد زیبای آن، مهیا کرده است. و همان تضرس در سطح نمای بیرونی، از داخل نیز دیده میشود. در زمان جنگ با عراق، اصابتی به مناره باعث ایجاد سوراخی میشود که معمار محلی با همیاری خادم بقعه، از روی پوسته آجری گنبد بالا میروند و مرمت لازم را انجام میدهند .

سکونت در جزیره

سری به مناطق مسکونی میزنم، به بخش مسکونی مردم بومی خارگ، که در بخش شمالی جزیره قرار گرفته است. شکل گیری خانه های بومی احتمالا بخاطر اینکه هوای خنک تری داشته و نسیمی از سمت شمال به این بخش میوزد، در این قسمت است. همانطور که ذکر شد، بعد از دهه 30 که جزیره برای انبار و ارسال نفت تدارک میشده، زمین و خانه هایی که بخصوص در بخش های غیر از شمال جزیره قرار داشته، خریداری شده و تاسیسات مربوطه در آنجا ملحوظ گردیده است. و از طرفی برای جداکردن مناطق مسکونی جدید برای کارمندان و کارگران شرکت نفت از بخش قدیمی جزیره، سایت مسکونی عمدتا در سایر مناطق و از جمله بخش مرکزی جزیره در نظر گرفته شده است.

در حال حاضر ظاهرا کنترلی بر ساخت کمی و کیفی در بخش بومی نشین به چشم نمیخورد. شاید سیاست شهرداری آزاد گذاشتن مردم برای ماندن در جزیره است . اما این دلیل مناسبی برای از دست دادن همان هویت صد ساله اخیر نمیتواند باشد. بخصوص که در مقایسه با روستاهای مشابه در سایر نقاط ( مثلا لافت ) محله ها حرفی برای گفتن ندارند و فقط هستند که باید باشند و بخصوص در فصل شرجی باید دید که چطور عمل میکند. و این فکر بنظر میرسد که با وجود مهمترین قطب اقتصادی کشور، چرا هزینه مناسبی برای رفاه اهالی نمیشود.

مغازه هایی که برای رفع احتیاجات کارمندان تدارک دیده شده بودند

سری به خانه های شرکت نفتی میزنم. خانه های سازمانی با دو مصالح متفاوت ماسونری ( دیوار ها از سنگ های جزیره انتخاب و نصب شده) و چوبی ( با استفاده از عایق حرارتی) برای مجردین و خانواده ها بیشتر در دهه 30 و 40 ساخته شده اند. بعد از انقلاب توجه شرکت به خانه ها بسیار کم شده و عمدتا کیفیت مناسبی را ندارند و احتمالا کارمندان برای سکونت در آپارتمانها بسر میبرند.

اما با دیدگاه من چنانچه به کیفیت این خانه ها رسیدگی شود بدلیل مستقل و یک طبقه بودن ، و هماهنگی با معماری مناطق گرم و مرطوب و استفاده از مصالح مناسب این منطقه و وجود حیاط و فضای سبز و باغچه طبیعی آن، هنوز کاملا کارآمد هستند .

کروکی یک خانه شرکت نفتی در دهه 40 با وجود دیوار های بیش از 40 سانتیمتر، استفاده از کوران هوا در دو جبهه شمالی و جنوبی، تفکیک فضاهای شب و روز و بکارگیری دو هوا در ورودی خانه

             رفتار چوب در مناطق شرجی و مرطوب بسیار مناسبتر از فلز و آهن است . بخصوص اگر جزئیات اجرای ساخت با طرح و اجرای دقیق و مناسب صورت گیرد و چنانچه نگهداری آن طی دوره های تعیین شده مورد رسیدگی قرار گیرد. خانه های چوبی ساخته شده پس از حدود 60 سال هنوز قابل استفاده و بهره برداری است،

به ساختمان های 4 طبقه که قبل از انقلاب برای نظامیان ساخته اند هم سری میزنیم. عدم رسیدگی و بازسازی در سالهای اخیر ، وضعیت نامناسبی را رقم زده است و مشخص است که ساکنین نیز از وضعیت حاضر دل خوشی ندارند. به یاد خیابانی در جزیره میافتم، که بنام خیابان سرمایه ملی نامگذاری شده است.   ! ! ! ! ! !

برای تداوم فضای اقتصادی ، بخصوص این جزیره که از جمله مهمترین قطب اقتصادی کشور است، وجود بانک از جمله زیرساخت هاست و بانک ملی ایران در سال 1347 شعبه در خوری را بنیان میگذارد. و میتوان معماری ساختمان آنرا میراثی از نسل گذشته جزیره به حساب آورد. علاوه بر ساختمان اصلی، چند خانه سازمانی و کوچه زیبایی در مجاورت این مجموعه با درختان زیبای لیل ، محله مناسبی را بوجود آورده است.

آب شرب و فضای سبز جزیره

        زیر ساخت های شکل گیری و مقاومت فضای سبز در مقابل شرایط اقلیمی در جزیره خارگ مهیاست.

فراز و نشیب و یا پستی و بلندی با اختلاف ارتفاع حدود 50 متر و البته در چندین نقطه از سطح جزیره و در یک مساحت 20 کیلومتر مربعی، شرایط مناسبی را برای نگهداری آب باران که قابل شرب نیز هست را فراهم نموده است. از طرفی هوشمندی مردمان ساکن، با ساخت چندین قنات و هدایت سیلابها به نقاط مصرف، مردم جزیره را ماه های زیادی از سال از نعمت آب شرب برخوردار نموده است. بگذریم که با وجود جمعیت پر مصرف کارمندان شرکت نفت، ترتیب انتقال آب از خوزستان از طریق شاه لوله ای فراهم شده است. و البته دستگاه آب شیرین کن نیز در این روزگار شامل حال آدمیان ( به غیر از این جزیره) نیز شده است.

وجود گیاهان بومی مناطق جنوبی کشور ، در این جزیره با کمیت بیشتری دیده میشود. و در بسیاری از نقاط که تاسیسات نفتی دست و پای خود را دراز نکرده است، گیاهان فرصت رشد و نمو پیدا کرده اند.

درختان لیل یا همان انجیر معابد که بر اساس گفته ها از هند به مناطق جنوبی آوده شده، در دهه های قبل از 30 به میزان زیادی کاشته شده و امکان رشد و تکثیر پیدا کرده و در فصل گرما بهترین عملکرد را برای مردمان داشته است . درختان کنار و لوز نیز وجود دارد و گیاه پر برگی که بومی بوشهر نیز میباشد ، بیشترین سطوح را بخود اختصاص داده است.

 

 

درختان لیل (انجیر هندی ) که بومی جزایر و بنادر شمالی خلیج فارس است

 

گل کاغذی ، بومی مناطق مرطوب و گرم ، ختمی قرمز، و هم اینکه جزیره پتانسیل بالایی برای رشد و نمو گیاهان دارد

ماهی ها و حیوانات جزیره

عدم ورود و حضور توریست ، فرصتی برای ماهیان اطراف جزیره برای ادامه زندگی داده است. و تنها محل عرضه ماهیان، که عمدتا بعد از خوراک اهالی بومی، بیشتر روانه بوشهر و گناوه میشوند، 4 مغازه ایست که در سالهای اخیر توسط شهرداری ساخته شده و موجودی خود را پس از غروب هوا عرضه میکنند . در این فصل از سال ماهی های هامور، کوکو، میش معمولی و میش پاکتی( به وزن تقریبی 10 کیلو)، سرخو، ماهی طوطی، دم قرمز و شیر ماهی( به قیمت 320 هزار تومن) به گرگور ماهیگیران افتاده است . که البته کباب ماهی کوکو (مخصوص این منطقه) و میش ماهی،  قیمت مناسب کیلویی 80 تا 100 تومان خوراکی و بخصوص تازه آن بسیار دلچسب بود.

بجز آهوان وارداتی از اقلیمی متفاوت، که در اینجا دوام آورده و حیات وحش زیبایی را با خود به جزیره آورده اند ، حیوان دیگری مشاهده نشد و گفته اند بز ( بعلت نداشتن پشم مشابه گوسفند) دوام بیشتری دارد. از پرندگان کلاغ سیاه های مشابه بقیه نقاط کشور، به تعداد زیادی وجود دارند که گفته شد بمنظور دفع مار ها آورده شده اند .

جلوه های زیبای بصری دریای جنوب

 

همانند سایر کناره های شمالی 1800 کیلومتری خلیج فارس و دریای عمان، چشم انداز افق در این ساحل نیز سحر انگیز و زیباست .

سطح دریا در مناطق کم عمق ساحلی ، چنانچه از اسکله های تاسیساتی و نفتی بدور شویم، زلال، شفاف، زیبا و اغواگر است. شن ساحل عمدتا حاصل خوردگی مرجان ها و امواج آب دریاست.  غواصی در فصول مختلف با وجود صاف بودن آب و رویت ماهیان و مرجان ها خاطره انگیز است. و افق دور دست در بخش جنوبی ( نزدیکترین مدنیت در بیرون از مرز های کشور ) شهر کویت است که حدود 215 کیلومتر فاصله دارد.  در بخش جنوبی در مواقع صاف بودن هوا بندر ریگ را میتوان دید.

این دیگر کلوت مشابه کلوتهای منطقه نیست. اینجا قسمتی از گردن شتر است که ترکیب بسیار نادری از زیبایی های جزیره را به رخ می کشد.

باقیمانده کشتی نفتکش کره ای حاصل از برخورد موشک صدامیان به هنگام پهلوگیری

اسکله نفتی

در خارگ دو اسکله نفتی هست، اسکله آذرپاد و اسکله تی ( T )، که  برای دیدن و رفتن به روی اسکله تی ( T ) و دیدن نحوه کار بارگیری نفت، بایستی از اداره مدیریت و نگهداری مجوز کتبی گرفته شود. و من که بخشی از علاقه ام به دیدن جزیره، بازدید این بخش بود ، موفق به گرفتن مجوز شدم.

پس از ارائه مجوز توسط یک ماشین سواری از روی دریا ( بدلیل ایجاد فاصله مناسب اسکه بارگیری به کناره و بارگیری کشتی های غول پیکر با آبشخور 26 متری) مسیر باریکی روی دریا، بطول تقریبی 800 متر ساخته شده و عمق دریا در اسکله ای طولی به میزان حدودی 1.8 کیلومتر، حدود 30 متر میباشد . به هنگام ورود به اسکله دو کشتی ایرانی با ظرفیت هر یک 16 متر و 25 متر آبشخور مشغول بارگیری هستند. طول کشتی بزرگتر حدود 340 متر بود. پیمانکاران، عمدتا مشغول به زدودن زنگار حاصل از رطوبت بالای منطقه روی سازه های فلزی، ساپورت ها و لوله های نفتی هستد که به مانند سازه برج ایفل ، بعد از اتمام بایستی دوباره از ابتدا مشغول به زدودن و رنگ آمیزی شوند. البته در این سالها ، حفاظت از طرق شیمیایی ( حفاظت کاتدی و آندی) نیز صورت میگیرد. در چند سال اخیر ستونک های ضربه گیر جهت جلوگیری از برخورد بدنه کشتی با اسکله ساخته شده است.

اسکله مسافری

از مبدا جزیره تنها اسکله مسافری در شمال جزیره قرار دارد و مبدا قایق و لنج و لندی کرافت به بوشهر و گناوه است. البته برای رسیدن به بوشهر اتوبوس دریایی نیز وجود دارد.

مهندس آریافر ، با یک قایق موتوری قرار و مدار میگذارد که محمد کریمی ( جوان 18 ساله بهمراهی رئیس با تجربه اش ) ما را سوار کند و به خارکو ببرد. آرزو داشتم، که پایم را روی شنهایی بگذارم که مردمانی ( پرتقالیها، هلندی ها، انگلیسی ها ، میر مهنا، سپاهیان کریم خان و ……..) هر از چند گاه آنجا بوده اند و سیر حوادث ، برای هر یک رقم خاصی زده است ، به واقعیت نزدیک میشود و در دل، قیلی ویلی همیشگی پیدایش میشود.

به مقصد خارکو ( با کلی هماهنگی بدلیل امنیتی بودن جزیره) سوار میشویم و خوشحال به سمت آن سیر میکنیم . مرجان های زیبای کف آب با وجود شفافیت آب نمایشگر حیات است. پرندگان ماهیخوار نشسته روی آب را میبینیم و قایقران برای تنبل نشدن پرنده ها به میان آنها میزند و جملگی به هوا برمیخیزند و فضای شعف انگیزی را میسازند.  پس از طی مسافت زیادی و نزدیک شدن به جزیره ، دور موتور کند میشود و مشخص شده که مجوز ورود را نداده اند . . . . . .  و همه خوشحالی ها یخ میکند.

از روی اسکله به آخرین نقطه میهن مینگرم. جزیره خارکو ، و چیز دیگری وجود ندارد و به سمت غرب که نگاه میکنم همه آب است و دریا و خلیج .

با لب و لوچه آویزان، حسرت دیدار را به زمان دیگری موکول میکنیم و قایق مسیر را عوض می کند وبه سمت اسکله برمیگردد. به سوپر کشتی های غول پیکر نگاه می کنیم و سپس به کشتی سوخته در اثر موشک صدامیان . و نهایتا پس از یکدور و طی مسافت حدود 5/1 ساعت،  به مبدا برمیگردیم.

نزدیکترین فاصله به جزیره خارکو

در آخرین شب از سفر 4 روزه ام به این جزیره زیبا به کنار ساحل می رویم که شهرداری برای اندک حضور ساکنین ، پیاده روی مناسبی را ساخته و البته که هوا در این فصل با وزش نسیم دریا، سرد است.

گزارش: مسعود کاوسیان

چهارشنبه 26 دیماه 1403

Share

نوشته سفر به جزیره غربی خلیج فارس  جزیره خارک اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%ac%d8%b2%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%ba%d8%b1%d8%a8%db%8c-%d8%ae%d9%84%db%8c%d8%ac-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3-%d8%ac%d8%b2%db%8c%d8%b1%d9%87-%d8%ae%d8%a7%d8%b1%da%a9/feed/ 1
سفر به فرارود : تاجیکستان و از بکستان https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%b1%d9%88%d8%af-%d8%aa%d8%a7%d8%ac%db%8c%da%a9%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%da%a9%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/ https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%b1%d9%88%d8%af-%d8%aa%d8%a7%d8%ac%db%8c%da%a9%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%da%a9%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/#comments Mon, 16 Dec 2024 05:59:09 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=21356 بخش دوم  ازبکستان سمرقند  سمرقند و بادامستان هایش بخارا و ...

نوشته سفر به فرارود : تاجیکستان و از بکستان اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
بخش دوم  ازبکستان

سمرقند

 سمرقند و بادامستان هایش

بخارا و

سوسن های سرخ در اهتزاز،

و آمودریا و شن زارهای زرد فام

اینک، بازرگانان موقر با دستارهایی سپید

رهسپارند…….

                                 ” اسکاروایلد “

    از زمانی که من کلمه سمرقند را شنیدم، بدنبالش لفظ بخارا آمده است و بعد ها همه فهمیدیم که، این همنشینی بخاطر مجاورت این دو شهر نبوده ، بلکه بخاطر مشابهت هایشون با هم بوده، و از دید جفرافیایی روان بودن دو رود مهم از کنار هردو نیز خالی از علت نمیباشد. فاصله مکانی این دو شهر از هم 240 کیلومتر بوده است، اما قرابت ها بر اثر وجود فرهنگ، زبان، قومیت، از یکطرف و البته به علت، اختلاف بیشتر این موارد با شهر های مجاور دیگر بوده است.

             برای ورود به شهر سمرقند از کشور تاجیکستان، بدلیل وجود این شهر در ازبکستان نیاز به روادید است که در تهران تهیه شده است، و بطور اینترنتی هم میتوان دریافت نمود ،البته تور ها و از جمله تور ما با ارسال تصویر گذرنامه و پرداخت مبلغ 60 دلار گذرنامه را تهیه کرد.

            گروه ما پس از بازدید آرامگاه رودکی و بازار پنجکنت به مرز رسید و در ساختمان معمولی مرزی، گذرنامه ها را برای مهر خروج و سپس مهر ورود آماده کردیم و البته با مشکل عدم مهر خوردن دو نفر از دوستان ما در ورودی تاجیکستان، امکان خروج مهیا نبود. و البته هیچ بهانه از طرف دوستان ما مورد قبول قرار نگرفت و نهایتا با پرداخت 50 دلار ( شما فکر کنید جریمه) مهر زده و غائله خاتمه و از مرز خارج و به ازبکستان وارد شدیم. توسط ماشین ون 12 نفره ای که لیدر گروه ( آقای عبدالرحمان دانشجوی دوره دکترا ) برای ما ایاب و ذهاب چند روزه ما در نظر گرفته بود، به محل اقامت ما در بولوار دانشگاه سمرقند رهسپار شدیم.

 

       خیابان زیبا و پر از درخت های قدیمی چنار و البته بسیار عریض ( بیش از 130 متر) که با زیر ساخت های دولت اتحاد جماهیر شوروی بنیان گذاشته شده است، خود نمائی میکند و برای پیاده روی های شبانه مناسب و ساختمای جالب قدیم و جدیدی نیز در دو بر آن در سالهای اخیر ساخته شده است.

 آرامگاه امیر تیمور گورکانی

           برای مردم تاجیکستان امیر تیمور مظهر تولد این کشور است و آنچه که ما در تاریخ می خوانیم، رد پای تیمور لنگ از چین است تا مصر و هر آنچه که رقم زد    …………..

       بطوریکه خودش آرامگاهش را بنیان گذاشت و حکومت های وقت تا بدینجا به او مانند یک قهرمان ملی مینگرند و آرامگاهش بدل به مهمترین و پر جاذبه ترین نقاط شهر برای ورود توریست ها رقم زده شده است. بنا میتواند برند باشد ، توریست را به خود جذب کند و اما باید دید این توریست بطور مفهومی با عملکرد صاحب آرامگاه آشنا میشود و یا مانند بسیاری از هموطنان ما که نمی دانند پوریای ولی کیست و از کجا ظهور کرده است .همینجا بگویم که از لحاظ ساختار بنا ، مشابهت های زیادی بین بناهای این منطقه با بنا های کشورمان وجود دارد و آن هم بعلت فرهنگ و زبان مشترک است. حجم بنا ، ساختار فیزیکی ، رویه ها ، جنس مصالح و نحوه اجرای بنا ها خود، شاهدی است بر این مدعا.

          فضای داخلی بنای آرامگاه و مصالحی ( مصالح بکار رفته در سقف از تکنیک پاپیه ماشه است) که مدت زمان زیادی از اجرای آن نمیگذرد، در نگاه اول اغوا کننده است، و دقایق زیادی را میتوان به آن نگریست و اینجا تفاوت آرامگاه رودکی را با این بنا حس میکنی و الحق که هر چیز بر سر جای خود مینشیند .

 ریگستان

    به بنای ریگستان که مینگرم، بناگاه میدان نقش جهان اصفهان را بخاطر می آورم . اما …. هر بنا و فضایی را باید با خودش سنجید. همانطور که در مقام انسانها مقایسه را فرض درستی نمیدانم ، در خصوص بناها که خود حال و هوایی خاطره انگیزی دارند مقایسه نیز، کاری عبث است. بزرگان اندیشه و تفکر معماری گفته اند، برپایی یک اثر ساده و با اندیشه ، از کپی کاری غلط و بدون مطالعه، موفق تر خواهد بود. هر چند شخصا با کپی ساده و با درایت نسبت نزدیکتری دارم ، نسبت به خلق بدون مطالعه و عافیت طلبانه .

     گفته اند وجه تسمیه این میدان بنا به هجوم آب ناشی از سیل و باقی ماندن ریگ های پس از آن بوده است، حال خود تجسم کنیم که چه پیشینه ای بر این بخش حاکم بوده است ، که بدینجا رسیده است.

   هر چند که همین حالا از جذابیت فضایی و کشش بازکنندگان برای مقاصد اقتصادی حرف اول را میزند، و فضاهای داخلی به بازار مکاره تبدیل شده است. پس باید هیچ نمیدانیم که آیندگان با اینجا چه خواهند کرد،

 

 

 

مدرسه طلاکاری میدان ریگستان

آرامگاه شاه زنده

     شامل 20 بنا از سده 3 تا 12 که هر چند اولین آرامگاه متعلق به قثم بن عباس یکی از پسر عمو های حضرت محمد میباشد، لیکن سبک و ساختار آرامگاه ها، برای شهر سمرقند جذابیت کشش توریست ها را به وجود آورد.

ساختمان آرامگاهی دیگر برای نوادگان امیر تیمور ، با سبک توجه به بناهای آجری

از علاقه مردم سمرقند به غذا بخصوص وجود گوشت در آن ، که دیگه فضای آشپزخانه کفایت فضا را نمیکند( و شاید برای جذب ذائقه توریست) و جهت کباب کردن کوبیده 3 متری ، پیاده روی خیابان را قبضه میکنند.

        از بناهای عمومی و هر آنچه که مخاطب عام دارد بگذریم، و همه شهر آن نیست ، بلکه چنانچه فضاهای پشت بدنه را از شهر و بناهای فوق جدا کنیم هویت شهری باقی نمیماند و بنوعی حاصل سرزندگی بناهای عمومی هستند. وقتی را برای دیدن کوچه پس کوچه های شهر اختصاص دادیم. از کوچه مجاور هتل( خیابان دانشگاه) به سمت چپ رفتیم، و بلافاصله وارد بافت شبکه پیچ در پیچ شهر برخوردیم. به یاد کوچه های بوشهر افتادم. خانه های یک یا دوطبقه با درب های آهنی جدید و معمولی، و لوله کشی های گازی که در هوا کشیده شده، و جوی فاضلابی هم در وسط کوچه، خلاصه منظره بدی ترسیم شده است. نمای ساختمانها عمدتا ساده و سیمانی است.

       کوچه پس کوچه های شهر ، بسیار متفاوت از بدنه های اصلی که در لبه ها بنوعی بزک شده اند ، مثل همه شهر های دنیا ، ساز و کار خود را دارند . در بخشی از آن که ماحصل و بازمانده از سیستم اداره شهری توسط شوروی نیم قرن پیش است هنوز بچشم میخورد، مشترک کردن رفاه زندگی جمعی، در محله ها با ساختن مجموعه هایی برای گذراندن امور بازنشستگان ، که حتی میتواند در خدمت بقیه اهالی محله هم باشد. از قبیل برگزاری تولد بچه ها چنانچه خانه هایشان مناسب و یا کفاف فضای لازم را ندهد و یا موارد مشابه.

اهمیت کیفیت اجرا زیر ساخت ها چندان مورد توجه نیست و همان کمیت زندگی کمونیستی در رسانیدن خدمات در بطن محله ها کاملا متمایز است . و اقتصاد شهر نشینی هم بی توجه به عدم وجود زیر ساختهای شهری در محله با ایجاد محل های درآمد زا نظیر اقامتگاه جهت مسافرین و توریست ها، کلاس زبان و مؤسسات آموزشی به مشارکت بخش خصوصی ممانعتی ندارد .

ایستگاه قطار سمرقند

     برنامه حضور و اقامت گروه ما در شهر سمرقند 2 روز بیشتر نبود. هر چند این حداقل آشنائی برای دیدن بخشی از شهر اصلا و ابدا کافی نیست ، اما هزینه های سنگین از قبیل تور و بلیط هواپیما نیز اجازه اقامت بیشتر را از ما گرفته اند و ناچارا به این بسنده میکنیم، هر چند که این آشنائی اولیه راه را برای حضور مجدد و متکی به حضور مستقل ما را امیدوار میکند.

         به هر حال ………  ایستگاه بسیار زیبای شهر سمرقند ( با رد پائی از حضور آرشیتکت خارجی ) انتظار ما و قطار را میکشد که این دو دلداده را به یکدیگر برساند، و بخش سوم سفر را شکل گیری نماید. قطار کیفیت مناسبی را دارد و زمان تعیین شده برای رسیدن به بخارای شریف 30/4 ساعت است تا این مسافت بر اساس دادهای گوگل مپ 240 کیلومتری طی طریق شود. صندلی های قطار که نسبتا نیز نو میباشد به همراه رستوران داخل آن کیفیت مناسبی دارد و البته قطار سریع السیر دیگری نیز در حال بهره برداری میباشد . قطار پس از طی 4.30 ساعت مسافران را به ایستگاه راه آهن بخارا میرساند .

ایستگاه راه آهن و قطار سمرقند به بخارا

ایستگاه راه آهن بخارا

 

      به شهر وارد میشویم و متوجه ورود نمایندگان سیاسی کشور های همسایه میشویم. و دوباره همان سیاه نمایی های گول زنک مملکت خودمون . آسفالت لحظه آخری مشکی برای تردد مسیر حضرات و خط کشی های تر و تازه با بوی تینر . راه همه ماشین ها از جمله ماشین ما برای رسیدن به هتل بطور موقت بسته شده و فرصت خوبی بدست میدهد که از ماشین پیاده شویم و توی نوچه های مجاور قدمی بزنیم و نفسی تازه کنیم . چقدر این سیاسی ها به فکر ما هستند ، وگر نه ما اصلا نمیتونستیم این کوچه های خوشگل شهر را ببینیم .

برای همینه که میگم دم سیاسیون گرم! ! ! ! !

       پیاده گز می کنیم تا دم هتل عمر خیامی که سال 2005 در محله بازار  ساخته شده ، البته نشد از صاحبش بپرسیم اینجا قبلش چی بوده ، چون اصلا به تیپش نمیاد هتل بوده. وجود اقامت گاه در نزدیکی محله های بازدید بهترین انتخاب است که فرصت بیشتری برای دیدار در زمان کم ما میشه. هر چند که ما اصلا غیر از بافت تاریخی جای دیگری از شهر را ندیدیم .

بخارای شریف

      به بخش زیبای دیگری از سفر فرارود نزدیک و نزدیکتر شدیم . حال هیجانمان بیشتر میشود. آنچه که راجع به این شهر و دیار شنیدیم ، چگونه شهری است ، چه فضایی دارد، مردمانش چطوری هستند و چه برخوردی با ما دارند ، لهجه فارسی را چطور بازگو میکنند، بافت شهر به چه شکل است و . . . . . .

اولین تصاویری که در بدو ورود شهر میبینیم را بلافاصله تصویر برداری میکنم، بلکه جهت رفع پرسش ها بکار آید.

     شهرداری بخارا در اقدامی مناسب، نقشه بافت مرکزی و بناهای قدیمی را برای انتخاب بهتر توریست ها بصورت تابلو به نمایش درآورده است و درک بسیار خوبی را برای ما بارمغان درآورده است که تصورش را نداشتیم.  و البته مواجهه با عروس و داماد مهمان نوازی که به فال نیک میگیریم.

        ساختمان ها یک یا  دو طبقه اند ، عالیه چون میتوان خط آسمان را بدون افتادن کلاه ببینیم و رنگ فیروزه آسمان را در همسایگی دستواره های بشر دید . آیا دعوتی و اشارتی از سوی این دستواره ها به ما میشود، اگر هم بشود ، برای ما قبلا فکر کرده اند و حتما امکان تغییر و تحول نخواهیم داشت . شاید آنجا هم ما را بخواند ؟ چه میدانیم؟

خوشبختانه در نگاه اول، بدنه ساختمانها در طرح و رنگ و فرم، آزاری را در بر ندارند. و البته برای وجود کندانسور کولر ها هم، خیلی هم نمیتوان سخت گرفت. بخاطر ورود مقامات ایالتی و شاید بالاتر، جلوی ماشین ها را بند کرده اند، از این بابت برای ما بهتر است ، اولا که ماشینی مزاحمت دید و بروز مانع دیداری را ندارد و از سوی دیگر ما هم فرصتی پیدا میکنیم که با فرصت و مکث بیشتری به چشم چرانی شهر مشغول شویم.

مدرسه نادر دیوان بیگی و محوطه لب حوض

           حال بنا دارم بازگویش ها را از شروع زنجیره تشکیل دهنده بافت تاریخی شهر آغاز و بنوعی ادامه دهم، خانقاه و سپس مدرسه بدستور نادر دیوان بیگی ( وزیر دربار اشترخانان) بعنوان بخشی از مجموعه معماری لب حوض با گذشته تاریخی خود نشان از حیات و سرزندگی دارد. بطور کلی و با نگاه اول ، از دیدار بناها ، احساس تشابه حجمی و بدنه آنها، نشان از یکنواختی و عدم خلاقیت کار معماران دارد، اما دقیق که میشوم تفاوت ها و خودنمائی ها در نازک کاری پوسته رخ نمون میشود. اینجا در حجم اصلی و بالای ورودی و کتیبه قوس ورودی طرحی از تصویر پرندگان، جانوران و انسان اجرا شده است. نقل از پویش تحقیقاتی اشاره دارد که :

”  سیمرغِ سردر مدرسۀ نادر دیوان بیگی و نقوش مجاورش، نشانه هایی را در بر گرفته اند که متأثر از تمایلات فکری حامیان مدرسه و نیز اندیشه مسلط در جامعه و نخبگان آن جامعه است. این پژوهش با بررسی نشانۀ سیمرغ به کمک ادبیات عرفانی حاکم در جامعه و نیز اندیشه مسلط در اجتماع مشخص شد که سیمرغ در معانی صریح خود به عنوان یک پرنده اسطوره ای و در مفاهیم ضمنی خود در معنای انسان، عالیترین نمونه جامعه خود است.”

و در ادامه فضای لب حوض با دیرینه تاریخ گذشته آن و با کاربری متفاوتش ، در حال حاضر حال و هوای خاصی ایجاد کرده است .

مسجد مغاک عطار

مسجد مغاک عطار نشان از پیشینه پرگفتگوی خود دارد . فضای متناسب و آرام آن در کنار هیاهوی شهر، آرامش ویژه ای را برای محوطه اطراف خود ببار آورده است . جزئیات آجر کاری همانند و البته متفاوت با آرامگاه امیر اسماعیل سامانی، با خود به ضبط اتفاقات تاریخی اطراف خود فخر می فروشد و اینجاست که باید ادارات ذیربط مسئول برای جلوگیری از تخریب عنقریب آن ( حتی با استفاده از استاد کاران ورزیده ایرانی ) اهتمام ورزند.

بافت شهر و تاثیر بازار بر آن

       بازار بخارا گذشته از حال و هوای تاریخی و اقتصادی آن در اعصار و قرون گذشته، در حال حاضر بعنوان بند زنجیر اتصال بناهای تاریخی که از بنای نادر دیوان بیگی و لب حوض شروع شده، در ادامه خانقاه و مدرسه نادر دیوان بیگی ، مسجد مغاک عطار و بناهای معتبر در مسیر به طاق ورودی بازار رسیده و کاربری های مختلف در راسته بازار اعم از مغازه ها، قهوه خانه، حمام و بناهای دیگر دو طبقه با حفظ سیما و بدنه که با بازسازی داخلی تغییر کاربری داده، به هتل و اقامتگاه مسافران تبدیل شده است .  و اهمیت زنده بودن بافت را به این قسمت از بخش تاریخی شهر بخارا داده است.

         بافت شهر بخارا و شبکه شهری آن کاملا مشابه بافت شهرهای تاریخی ایران ( اصفهان، کاشان، بوشهر، کرمان ……..) است. با همان مراکز محله که گشادگی فضا امکان عرصه کاربری های عمومی مثل مغازه و مسجد و مدرسه را دارد. که خوشبختانه در شبکه های داخلی، تغییر فضایی چندانی در این سالها پیدا نکرده اند و عمدتا خانه یک یا دو طبقه هستند. سرکی با احتیاط به داخل حیاط می کشیم و همان حیاط همیشگی خانه ایرانی و دسترسی به سایر بخش های مسکونی.

     به ادامه زنجیر معرفی فضاها در بافت شهر بخارا میپردازم . بعد از خروجی بازار در یک دوراهی به سمت شرق به دو بنای رودر روی هم میرسیم . مدرسه عبدالعزیز خان در جنوب و مدرسه الغ بیک نوه تیمور در بخش شمالی.

 

نمای بیرونی مدرسه عبدالعزیز خان

 

نمای بیرونی مدرسه الغ بیک

در پشت سر و سمت غرب شهر ، بعد از گذشتن از طاق زرگران با چرخشی 90 درجه به سمت جنوب منار آجری بسیار بلندی ( حدود 45 متر) و قاعده 9 متر به محوطه ای به سطح  حدود 40 * 80 متر میرسیم، که در کنار منار، مسجد کلان( بزرگترین مسجد شهر با مساحت بیش از 10،000 مترمربع ) و سمت شرقی مدرسه میر عرب با دو گنبد فیروزه ای رنگ قرار گرفته است .

حیاط مسجد کلان  تصویر سمت راست و محوطه با وجود مسجد و منار کلان

مسجد میر عرب در بخش شرقی محوطه

      منار کلان در سده 5 و قبل از حمله مغول ها و از جمله بناهایی است که در بخارا با آجر بنا شده است، گفته میشود که چنگیز خان بعد از فتح بخارا و تخریب بسیاری از بخش ها، در برابر ابهت این منار که فقط 10 متر عمق خاکبرداری پی آن هست، درمانده و دستور به نگهداری آن میدهد. در زمان سلجوقیان تغییراتی در جهت تکمیل و تغییر در کارهای آجری این منار 105 پله ای رخ میدهد و در طول این قرون حوادث بسیاری را بخاطر اشرافش به شهر شهادت داده است.

تصاویری از دید انسان و پرنده از محوطه کلان

        پس از طی پیاده روی 300 متری به ارگ 3 هکتاری و یا حصار شهر میرسیم ، با تمام اتفاقات پشت سر گذاشته شده. و این اواخر بمباران توسط ارتش روسیه، که پناه مردم و آزادیخواهان بوده و قسمت هایی از مستحدثاتش ویران و از بین میرود. ارتفاع اولیه 6 متر بوده که در گذر زمان بین 16 تا 20 متر میشود. باستان شناسان ایجاد آن را به 2 تا 3 قرن قبل از میلاد تخمین زنده اند.

حصار ( ارگ ) شهر بخارا

در محوطه حصار از ساختمانهای بجای مانده از قبل، استفاده های جدیدی میشود که موزه ای به ثبت و نگهداری تاریخ بخارا اختصاص داده شده است.

نقشه ای از منطقه مورد هجوم مغول ها از قرون 5 به بعد که غیر از شرق قسمتی از اروپای فعلی را در بر گرفته است.

تنها کسانی که از روی دیوار بلند حصار شهر، شاهد واقعی تاریخ هستند با تمامی فراز و نشیب هایش

در بمباران های ارتش شوروی شما به کجا پناه آوردید؟

”  تنها ناظران و حافظان  “

مسجد بالای حوض

          بعد از دیدار ارک و حصار شهر، مسجد بالای حوض با ستونها و سر ستونهای چوبی زیبایش (اضافه شده در سال 1296 خورسیدی) که تداعی محوطه چهل ستون اصفهان را میکند.

موزه امام بخارائی

 

موزه امام بخارائی در محدوده محوطه چشمه ایوب، که ساختمانی مدرن برایش برپا شده و جزئیات اجرایی بخشی از آن به درستی، الهام گرفته از بنای آرامگاه امیر اسماعیل سامانی است .

چشمه ایوب

      بعد از دیدار این محوطه زیبا با گذشت حدود 450 متر دیگر در ادامه به سمت غرب به محوطه و بنای چشمه ایوب میرسیم. از چشمه ایوب فقط خاطره ای مانده که حضرت ایوب از این چشمه آب برداشته و تقدس اسم گزاری آن به همین دلیل بوده است. اما همانطور که ذکر شد، تاجیکستان بدلیل وجود منبع و مخزن ابدی کوههای پامیر برای تولید آب منطقه، و همچنین امتداد رودهای جیحون و سیحون و نیز زرافشان مدیران از موزه چشمه ایوب استفاده کرده و آمار منابع آبی را بدرستی در اینجا بنمایش میگذارند . مسیر رودها در منطقه بدون در نظر گرفتن مرز های جغرافیایی ( که خوشبختانه دولتمردان این منطقه مثل بسیاری از مناطق دیگر حد و مرز جغرافیایی برایش تعریف نکرده اند) در نقشه های دیواری در معرض افزایش اطلاعات بازدیدکنندگان قرار داده شده است.

        همانطور که آمد، همه این بنا ها در زنجیره بافت و شبکه تاریخی و مرکزی شهر قرار دارد و این تسلسل ، خود به اهمیت وجود یک شهر با همه کاربری هایش از 600 سال پیش تا بحال خبر میدهد.

   در نقشه سمت راست بالا موقعیت حمام ها در سده اخیر در شهر بخارا نشان داده شده که نشان از اهمیت خاص خود را دارد. و در نقشه سمت چپ مراحل خشک شدن دریاچه آرال از سال 1957 به بعد به نمایش در آمده است. این نقشه نشان میدهد که چطور با سیاست های مدیران ( درست مانند دریاچه ارومیه ) با احداث کانال ها برای مقاصد توسعه شهری و نهایتا قطع آب وارد شده به آرال به خشک شدن آن انجامید . البته که نیمی از دریاچه خشک شده متعلق به ازبکستان و نیم دیگر از آن قزاقستان است . و این از همان سیاست فقط برای داخل مرزی است که برای همسایه هیچ نخواهند.

          بعد از طی حدود 300 متر دیگر بسمت جنوب غرب شاهد دیدار بنای زیبای آرامگاه امیر اسماعیل سامانی میشویم.

آرامگاه امیر اسماعیل سامانی

 

       دیدار از آرامگاه امیر اسماعیل سامانی را نه بعنوان ناجی و بنیانگذار تاجیکستان، بلکه از دید تک بنای مستقل از بافت شهری، میتوان نقطه عطف دیدار از بناهای این سفر دانست. بنا نگاهی به چهار طاقی ساسانیان دارد البته با تفاوت هایی در بدنه ها و البته نوع و اجرای آجر کاری، و بنظر من یکی از زیباترین بناهای آجری است که من تا بحال دیده ام .

        این بنا در عین حجم کم و بدون وابستگی به حجم های دیگر، و با یک مکعب مینیمال، جسارت و هنر معمار را به رخ بنندگان کشیده است. روایت است که باستان شناسان از زیر گل و لای بیرونش می کشند و در سال 1930 به وضعیت امروزش در میآورند .

         فارغ از کاشی کاری های هفت خط و هفت رنگ که در تمام بناها به چرخش چشم و به نظر من فریب دیدگان، مشغولند، در این بنا چشمان باستراحت میپردازند و این ذهن است که مشغول دلربائی اثر میشود.

        چه باعث شده است که ابعاد این بنا 10*10 و مانند یک مکعب باشد ( خانه خدا در مکه 9*9*9 است) آیا معمار تاسی داشته است .

            ترکیب حجمی چه میگوید: ادغام نیمکره با مکعب مستطیل. چقدر این ترکیب دلنشین درآمده است.

            حال تقسیم بندی خطوط افقی و عمودی: همچنان تاکید بر مربع و نه مستطیل عمودی و یا افقی .

       اگر باید 5 پله از زمین  به بالا بیائیم تا به کف فضا برسیم، دری که به سادگی و افتادگی تمام، دعوتت میکند به داخل . اما نه برای ورود بسیار زود است. 4 گوشه در تداعی 4 ستون نگهدارنده سقف، به شکل استوانه هایی البته منقش و کار شده باآجر، از بدنه مجزا شده اند و با یک ترکیب خطی ( با سایه روشنی بدیع) و قوی از بدنه بریده اند و تاج 10 قسمتی را بر سر خود نگه میدارند.

        در ادامه بدنه تا رسیدن به خط آسمان منقوش زیبا و بعد از آن به نیمکره های کوچکی در هر گوشه ها بر می خوریم. و نهایتا نیمکره بزرگ با طرح آجری ساده .

حال که دوباره به بنا مینگریم ، فقط با سایه روشن آجر نقش هاست، ظرافت کار با اجرای جزئیات ظریف هندسی که بدنه رنگ گرمی گرفته و فریبائی میکند.

 

لازم است که بگویم که با فرصت کم و تعدد بازدید ها، متاسفانه فرصت بازدید فضای داخلی بنا از دست رفت و در این باره روئیتی رخ نداد، اما دیدن عکس ها از داخل بنا، نشان از غوغائی دگر دارد . بنا بدون پوشش های کاذب ( گچی و یا سمانی و یا کاشیکاری های معمول) همان هنر های اغواگرانه بدنه بیرونی را به نماش چشمهای از حدقه درآمده بینندگان میکند . دوباره آجر و نقش ها و بازیهایش حرف آخر را میزند ، اما زمانیکه سر به بالا مینگرد و اتصال بدنه ها از طریق فیلپوش ها را به سقف میرساند به اهمیت شاهکار معماران این بنا در بازدید، باید که کلاه از سر اوفتد

      بانگ خروج از بخارارا با همه دلبستگی هایش را بگوشمان میرسانند، هر آن چند که بخواهی نشنوی، مگر آن که بخواهی که نشنوی، و بیاد میآوری که چه بسیار کسانی، بانگ جرس را با شنیدن زنگ شتر ها شنیده اند، کوله را بر دوش گذاشته ، پاشنه را کشیده و ره بسویی نا کجا آباد دیگری برده اند.

        بگمانم برنامه ریز سفر، دیدار از تاشکند را به قصد رنگ و لعاب سفر و اینکه شما عزیزان بهتر از جان از 4 شهر بازدید خواهید کرد را گذاشته است. و شاید حساب و کتاب دیگری بوده است خلاصه این حساب و کتاب همیشه آزارش به همه میرسد، چون حساب اصلا هیچ چیز به آدم نمیدهد، جز اینکه باید حسابی در کار باشد.

       چرا که دیدار از خیوه را قربانی دیدار و بازگشت از سفر از طریق تاشکند گفته اند . ” آقا ما سفری برای شما مهیا میکنیم که آب توی دلتان جابجا نشود ، ما شما را با طیاره برمیگردانیم. ” سوال اینجاست مگر آن زمان که تاشکندی نبوده مردم به خیوه نمیرفتند و یا چطور باز میگشتند. شما ما را به خیوه ببرید ، ما خودمان میدانیم که چه کنیم. همه چیز دست بدست هم میدهد که ما به خیوه نرویم . وای اگر ما از گروه جدا شویم و برویم خیوه و نتوانیم برگردیم چه کنیم. وای وای . با این همه حضور در عصر تکنولوژی ! ! ! !

       صبح کله سحر با دگنک لیدر که کم از لودر ندارد، از خواب زیبای سحر و صبح زیبای بخارا بلند میشوی و با دلهره و اظراب اینکه دیر نشود، سر و صدا نکنی به موقع برسی، قرار ملاقات داری . با چه کسی هیچ کی، اونم با قطار لعنتی بد قیافه چقدر هم سر وقت میآد و بزور همه را جمع میکنند و میچپونند توی گلوی یک مار بد خط و خال . بشینید و صداتون هم در نیاد، اگه تشنه شدید کلید 1 ، اگر گشنه شدین کلید 2 و اگر دستشویی داشتین برین ته از اونجا ول بدین بیرون. نک و نالم نکنین.

         بعد از دقایقی از حرکت مار بدخط و خال ، یواشکی سرم را از تو سینم در میارم و وبه سمت چپم نگاه میکنم و زوزه باد را میشنوم و به چیزهایی که بغلم رد میشه میخ میشم. بابا این مارهبد خط و خال چقدر چیزهای دیگری بغیر از من را هم خورده. یواش یواش میفهمم که زندهام و بقیه اونها زنده اند و جم میخورن. بخصوص یک گربه طوسی رنگ که بغل به بغل میشه . چه خوب مردم همه گربه باز شده اند.

         بعد از چند سال بانگ جرس بلند میشه که رسیدیم به تاشکند و ای مردم، از دهن مار بد خط و خال خارج بشین.

تاشکند

        ساعت 4 بانگ جرس فریاد میزند که ای بیخبران از خواب غفلت بخارای شریف بلند شوید، باید بخارا را ترک کنید. اینجا بخارا به معنی زندگی شیرین و لذت جاودان است که مهمیز ها را میزنند و معنیش این است که بایستی رها کرد و فرمان حرکت را به دیگری سپرد، این خاصیت تکامل است و چنانچه راکد بمانی تکاملی در دست نیست و خبر از ترک لذت ها را میدهند، لذت راکد هم گندیدنی است.

          باید غر و لندی برای ترک لحظات خوب را نکرد ، در ساعتی که همیشه غرق در خواب نوشین بودی ، منزل بخرا را باید تحویل بدهیم ، دیگری منتظر ماست ،  فرمان بدستش دهیم و خود به نقطه ای دیگر ( تاشکند) قصد حرکت کنیم.

      قطار زمان در ساعت 5.30 صبح حرکت میکند و تدارک 7 ساعت حرکت پیش روی ماست که البته 30 دقیقه آن برای توقف و تعویض مسافر ساعت 12.30در تاشکند متوقف میشود . مسیر کاملا از میان کشتزار ها و باغات عبور میکنه، خانه های روستائی در مسیر با معماری سقف شیبدار فلزی دیده میشوند.

       مستقیم ما را به رستوران زنجیره ای بزرگی بنام بش قازان میبرند. پخت غذا در دیگهای بسیار بزرگ به قطر بیش از 2 متر که متاسفانه سوخت آن از چوب درختان ! ! !  تامین میشود. مردم امکان رفتن به داخل آشپزخانه و دیدن نحوه پخت را دارند که البته این نکته خوبی است که آشپزها حواسشونو جمع کنند. سالن بزرگ و محوطه اطراف در حدود 1500 نفر پذیرای ناهارخوران است . نوع غذا به اسم محلی آش چلو است که البته معنی آش ما را نمیدهد ، و نمیدانم چرا پیشوند آش را برایش انتخاب کرده اند ، چرا که بخش اصلی پلو با افزودن سیب زمینی، هویج و البته گوشت زیاد و چرب وچیلی که بیشتر مردم بومی در این روز تعطیل به اینجا میآیند.

       همانطور که گفتم برنامه تور سفر به تاشکند را برای تکمیل شدن وزن تور تدارک دیده بود و من علاقه ای به دیدن این شهر نداشتم و دیدار خیوه خوارزم( با تمام تاریخ و معماری زیبایش که مربوط به 400 سال پیش است)  را ارجح میدانستم ، که عنوان داشتند برنامه 8 روزه و افزودن خیوه ، برنامه فشرده ایمیشود و نیاز به 10 روزه کردن هست که خرج سفر زیاد میشده است و همین چند نفر را هم نمیتوانستند به این سفر قانع کنند. فاصله بخارا تا خیوه  420 کیلومتر است و برگشت آن هم از همین راه است که قطعا حداقل به 2 روز افزایش زمان نیاز است و از طرفی خیوه فرودگاه برای برگشت به تهران هم ندارد.

        با وجود دوستان هنر شناس گروه برنامه ای را برای بازدید مجموعه امام بخارائی تاشکند میگذاریم و روانه آنجا میشویم. که شامل اندرونی صوفیان زمان خود و تا بحال میباشد.

ایستگاه راه آهن تاشکند

آرامگاه کفال( قفل ساز ) شاشی

            آرامگاه در محوطه مجموعه امام بخارائی ( پس از ورود مسلمانان به منطقه) قرار دارد و پس از دیدن مسجد  آن روانه آرامگاه میشویم، که در قرن دوم هجری مدفن کفال، شاعر ، زبانشناس و صوفی ای میشود که ارتباطات نزدیکی با علما و دانشمندان مقیم بغداد و خراسان داشته است . بنا شامل آرامگاه هایی در برون و داخل است که میعادگاه صوفیانی است که به این خانقاه می آیند . و بین مردم بومی از اعتبار ویژه ای برخوردار است .

 

دیدار از موزه قران را در کنار مجموعه دانشگاهی امام بخارائی رخ میده و یکی ازقران هایی را که در زمان عثمان و بدستور او جمع میشه را در این موزه نگداری میکنند. مدیران شهری در حال ساختن یک مسجد بسیار بزرگ هستند که فکر کنم بزرگترین در آسیای میانه هست . و بسیار پر هزینه و مفصل خواهد شد.

  بروشوری از موزه قران را به علاقه مندان میدهند که جالبه متن عربی است ، اما سال اتفاقات درج شده به میلادی برگشته و چاپ شده و البته درج سال در اینجا میلادی است و به لیدر ها هم تاریخ وقایع را به میلادی آموزش داده اند.

همانطور که گفتم، پز برگشت از تاشکند بعنوان پایتخت کشور ازبکستان در تور نامه شرکت توریستی و گردشگری درج میشود. و هیچ فرصتی برای دیدار از شهر نمی ماند و باید صبح فردا به سمت وطن بازگشت نمائیم.

بازگشت و انتهای سفر

       در انتها و در مجموع و با توجه به نوع سفر پیشنهاد میکنم، برای کاهش هزینه ها، سفر شخصی و یا با 4 نفر از افراد شناخته شده صورت بگیرد . مزایا تور استفاده از لیدر مرکزی و محلی ، تامین وسیله رفت و آمد است . در حالی که، همه کسانی که در طول این سفر در ارتباط با مسافر هستند گویش فارسی دارند، با فرهنگ و آداب رسوم مردم ما زندگی میکنند و بسیار خونگرم و مهمان نواز هستند ، بخصوص وقتی که متوجه حضور ایرانی ها میشوند .از سوی دیگر وسیله ایاب و ذهاب براحتی در دسترس ( بخصوص اسنپ) و مسافرت بین شهر ها نیز با قطار و هواپیما ممکن و سهل است. از سوی دیگر سهم زیادی از برآورد سفر در تور جهت تامین غذا در رستورانهایی است که نظر همه را تامین نموده و لزوما گران تر از حد معمول خواهد شد، و از طرفی امکان اقامت در این دو کشور با وجود هتل های متعدد و مراکز بوم گردی های فراوان، بسیار اقتصادی خواهد شد.

          بازگشت از سفر را از طریق فرودگاه تاشکند برایمان تدارک دیده اند و البته مشابه فرودگاه های معمولی جدید التاسیس است و قیمت فری شاپ مطابق اروپا و جالبه که روی اجناس واحد پولی یورو درج چاپ شده است .

 در سالن انتظار، گروهی زن و مرد بازنشسته، در انتظار سفر جمعی به مکه هستند

گزارش: مسعود کاوسیان

Share

نوشته سفر به فرارود : تاجیکستان و از بکستان اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%81%d8%b1%d8%a7%d8%b1%d9%88%d8%af-%d8%aa%d8%a7%d8%ac%db%8c%da%a9%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%88-%d8%a7%d8%b2-%d8%a8%da%a9%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86/feed/ 4
سفر خاطره دوران دانشجویی به جنوب لافت و کنگ https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%d8%ac%d9%88%db%8c%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%ac%d9%86%d9%88%d8%a8-%d9%84%d8%a7%d9%81%d8%aa-%d9%88/ https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%d8%ac%d9%88%db%8c%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%ac%d9%86%d9%88%d8%a8-%d9%84%d8%a7%d9%81%d8%aa-%d9%88/#comments Thu, 18 Jul 2024 05:12:04 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=21265 سفر خاطره دوران دانشجویی به جنوب لافت و کنگ این ...

نوشته سفر خاطره دوران دانشجویی به جنوب لافت و کنگ اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>

سفر خاطره دوران دانشجویی به جنوب لافت و کنگ

این سفر هم ، مثل سفر هایی که براش دورخیز زیادی کرده بودم، (در اسفند1402)  برپا و مهیا شد.

     در انتخاب مناطق به قصد سفر ، فضاهای زندگی آدمهایی که دور از قیل و قال شهر ها هستند ، همیشه برایم ویژگی خاصی داشته، بخصوص آدمهایی که زندگی کردن در این فضاها براشون ، اهمیت خاصی داره، و تعصب خاصی نسبت به اونجا دارند و دلیلی نداره که تو شهر زندگی میکنند یا روستا ؟ وضعیت مالی خوبی دارند یا نه؟

نقاطی از جغرافیای منطقه هستند، که در آن برای بقاء، اقلیم حرف اول را میزنه و همیشه سختی های خودش را داره . اما موقعی که باهاشون حرف میزنی ، اصلا به این وضعیتی که برای ما سخت به حساب میآد اشاره ای نمی کنن و از زندگیشون راضی اند و این را با یک عزت نفس ویژه ای بروز میدن. نه اینکه در مکالمه دو طرفه بهش اشاره کنند. میخوام بگم که زود کم نمیآرند و از جاشون در نمیرند. استقامت میکنند و تو ذهنشون هست که متعلق به اونجا هستند و اگر نباشند خب کجا باشند بهتر از اونجا. یعنی صاف و پوست کنده بگم ، غربت نشینی  و غمش را دوست ندارند .

      خب شاید این پیشرفت هایی که ما بدنبالش هستیم، براشون اون قدر هم مهم نیست. شاید بنظرشون میرسه خب اگر پولدار شدند بعدش چی . چی دستشونو میگیره. مگه زندگی فقط پول و ثروته؟

 بخصوص جنوبی ها .

        این ملاحظاتی که من دنبالش هستم را در روستاهای جنوب دیدم. حالا این را بگذارید کنار یک سری فضاهای زندگی که شسته رفتس ، یک آدمهایی براش فکر کرده اند که اونجوری بشه و چقدرم خوب شده. باید ببینیم چی شده که این آدمها با اون یکی های دیگه چه فرقی با هم دارند . پس باید خلق و خو، طرز فکر، اصالت، خانواده، هویت، مردم داری و . . . . . . . .  درش دخالت داشته باشه که اسمش را گذاشته اند جامعه شناسی، فرهنگ، و . . . . . . . البته این آدمها، این لغات پر رنگ و لعاب را نمیشناسند، اما عاداتی که ما شهری ها سعی میکنیم تو رفتار و کلاممون داشته باشیم کاملا تو وجودشونه، و سعی نمیکنن با زبان و ایما و اشاره ادا کنند .

        از دید زندگی جمعی که اسمش در شهر ها ، شهریت و فرهنگ شهر نشینی است، نحوه زندگیشون اینقدری هست که دارند همین حالا و با همین اوضاع هم، ازش لذت ببرند.

          روز موعود فرا میرسد. سه شنبه  8 اسفندی که انتظارش را می کشیدم. بعد از گذشت 38 سال از دیدار قبلی که برای برداشت وضعیت موجود کناره شهر لنگه و کنگ برای انتخاب یک بندر صیادی، جهت ارائه پروژه دیپلم معماری دانشکده معماری داشتم .  و حال در فرودگاه مهرآباد تهران منتظر پرواز دوباره ای به منطقه هستیم.

وه که چه انتظار دلنشینی، و چقدر باشکوه که برای وصال آن 38 سال بایستی میگذشت . و آن هم چه سالهای خاطره انگیزی . خیلی سریع، به گذشت این 38 سال از پشت شیشه سالن انتظار فرودگاه مینگرم . و بجای رفت و آمد هواپیما ها و ماشین های حمل بنزین و اتوبوس های حمل مسافر از سالن ترانزیت به نزدیکی هواپیما،  ( تحویل شاسی های پروژه نهایی دانشگاه با فولکس قورباغه ای ام به سالن ژوژمان، و منتظر اخذ مدرک موقت، و کشیدن یک آه که نمیدانستم موقت است و نیاز به حبس هوای زیادی در سینه ندارد، و سپس  اتوبوس حامل سربازان به دوره آموزشی، فضای نمناک و پر از پماد سالیسیلات خوابگاه، خشم شب های همراه با استرس و بعدش خنده و احساس پوچی، بدو بایست ها و رویت کلاغ های انسان نما در حیاط پادگان، روزگار بمباران و انتظار برای رفتن به خط و یا پشت خط . ( اما ما بیشتر به درد پشت خط میخوردیم) ، از طراحی پادگان و . . . . . .   بگیر و بیا تا گرفتن مدرک بعدی و یک نفس عمیق جدی تر)  را مینگرم.

   گذر از گذشته رهایم نمیکند:

سالهای عبور از دالان زندگی مهندسان مشاور . و در اواسط عبور از این دالان سراسر هیاهو ، دست به انتخابی میزنی با شجاعت تمام . کنکور قبلی را عبور کرده ای اما این کنکور ممتحنی ندارد، خودت هستی با یگانه مشاورت . عبور از دالانهای بعدی برایت ترسناک تر از دالان اول است . اما به هر شکل و صورت عبور میکنی، حال شانس دست خودت نیست ، اما تجربه به کمکت می آید و تو با تفاوت های بسیار زیادی نسبت به روز اول ورود به کانال در حال عبور از راهروهای متفاوت آن هستی.

      بلند گوی سالن ، مرا از حال و هوای دوران طی شده، خارج میکند. در مسیر ورود به اتوبوس حمل مسافران ، دانش آموزانی را میبینم که عازم سفرهستند. لباس و گرمکن متحد الشکل، نشان از سفر ورزشی است. چقدر دیدن این نوجوانان برایم شعف انگیز است ، و چقدر این سفرها برای این دوره از بچه ها لازم و در تشکیل شخصیت آنان تاثیر گذار است ، بخصوص اگر سفر ورزشی و برای انجام مسابقات بین هم سن و سالان باشد .که باز هم مرا به دوران دیگری میبرد. سال های خوب دوره دبیرستان. سفر مسابقات مینی بسکتبال به رشت و ساری، و سفر به مرند برای تقابل فکر و اندیشه (شطرنج ) .

     

عکس هایی از سفر ورزشی دهه 50

  سفر به جنوب سال1364

    در سفر اول ، سال 64 را میگویم، چه ها در سر میپروراندیم؟ با دوست و همکلاسی ام.  فکر میکردیم و به این نتیجه رسیده بودیم که، اگر روی یک پروژه که نیاز واقعی جامعه را مرتفع کند، کار کنیم ، از تجارب بررسی و پژوهش آن پروژه، برای رسیدن به جواب، زمان کمتری تلف شده و بهتر به نتیجه میرسیم. سالهای اول انقلاب و جریان کشدار جنگ در جریان ، سرزمین ما امکانات زیادی دارد که میتوان از آنان برای اقتصاد رو به رشد به نحو مطلوبی بهره گرفت. و کناره جنوبی و خط ساحلی آن با طولی بیش از 1800 کیلومتر ، پتانسیل بالایی برای این بهره گیری بروز میدهد.

و ما هم برای کشف این استعداد های نهفته، آمده بودیم که راه را باز کنیم و همین کافی بود که عزم جزم و مسیر را از این نقطه شروع کنیم.

عکسهای از سفر سال 64

       خوشبختانه انتخاب خوب و درستی را نشان زده بودیم ، چرا که پس از 10 سال و گذشت از تجارب دیگر ، گذر من به انجام پروژه ای از این دست، برایم تعلق ویژه ای از این منطقه برایم فراهم کرد و چند سالی مواردی مشابه با این گونه فعالیتها، توشه راهم را فراهم نمود.

 محوطه و سایت کارخانه فرآوری آبزیان بندر انزلی سال 75-78

کارخانه فرآوری آبزیان بندر انزلی سال 75-78

کارخانه فرآوری آبزیان بندر رستمی- بوشهر -1375

کارخانه صنایع غذایی مارین شهر صنعتی سپهر- ساوجبلاغ- هشتگرد- 1384

کارخانه صنایع غذایی مارین شهر صنعتی سپهر ساوجبلاغ- 1384

                                                             لافت

 لافت .

لافت زیبا .

لافت زیبا با آن بادگیر هایش.

کافیست لافت فقط یک جاذبه داشته باشد و آن هم بادگیر هایش باشد . بادگیری متفاوت با آنچه که در مناطق دیگر ایران دیده ایم. حجمی به مراتب بزرگ و با شکوه و در اکثر موارد بلند تر از ارتفاع ساختمان.  حال شما بگوئید، همین برای جذابیت دیدار از آن کافی نیست ؟ شاید سادگی پوسته و حجم آن دلیل ابهتش باشد.

این جذابیت برای یک واحد بادگیر کافیست . حال تجسم کنیم که مجموعه تعداد مناسبی از این احجام وزین در یک بافت محلی کنار یکدیگر قرار بگیرند . چه خروجی بصری زیبائی در بر خواهد داشت . در نگاهی دقیق تر متوجه تفاوت بادگیر های اینجا با بادگیرهای مناطق گرمسیری مرکز کشور میشویم. در این مناطق، بعلت عدم امکان اجرای زیرزمین، و خنک کردن آن توسط حوض آب و نیز هوای خنک سرداب، ناچار به تخلیه هوا به فضاهای بزرگتر شده اند. که البته این وزش به علت وجود دریا، رطوبت و خنکی هوا، دارای تفاوت بسیاری است.

و نپرسید که این احجام در ترکیب با بقیه  فضاهای زندگی مردم از دید دریانوردان لنج های شناور روی امواج بندرگاه چه خواهد شد .

                                         تصویر لافت از اسکله روستا 

               

ای کاش تکنولوژی شهری به اینجا نیز، رسوخ نمیکرد که با چشمان خود عملکرد آنرا ببینیم و خنکای ناشی از وزش هوایش را با پوست خود حس کنیم.

چه برسد به آن که بخواهیم در این فضا نفس بکشیم ، در کوچه هایش قدم بزنیم ، در و دیوار بنا ها را لمس کنیم ،  با بچه ها و مردمانش حرف بزنیم . و فکر کنیم کجای این سرزمین ایستاده ایم ، گذشته آن چه بوده، چطور شکل گرفته و مردم آن از کجا تا به کجا، به اینجا رسیده اند. و چطور در این منطقه زندگی می کنند .

تصویر هوایی لافت از ماهواره گوگل

به جاذبه دوم و شاید اصلی آن میرسیم .

دریا

بله دریا ، که حکم شاهرگ حیاتی روستا را دارد. با دریا معاش و روزی تامین است . حال چه از آن قوت بگیری، یا به درونش سفر کنی و از طریق سفر به سمت و سوی همسایگان جنوبی، قوت خانواده و اقتصاد منطقه را بهبود ببخشی . برای همین است که کشتی مهمترین وسیله ای میشود برای تامین معاش و مردم این منطقه . و مردمان منطقه شهره دریانوردی و کشتی سازی را مال خود میکنند.

تصویری از دهه 50 منطقه

کوسه سر چکشی عکس سال 1364

 

 

نشانه ها و سمبل های حیات

           آرامش متعلقه بعلت حضور در محل، ناشی از تعلقی است که به فضا و مکان دارید. حس زندگی و سر زندگی، ناشی از مشاهده، حرکت و حس لمس عناصر سازنده فضا ( کف ها ، دیواره ها، سقف ها) که عمدتا از جنس مواد طبیعی مثل خاک ، چوب و گیاه، شکل گرفته، و در ترکیب این عناصر با یکدیگر و ایجاد فرمهای ساده به حجم درآمده اند . از طرف دیگر ارتفاع انسانی حجم ها ( دیواره ها، بادگیرها و عرض مناسب معابر)، و تناسبشون با یکدیگر، آن حس غریب، که ما شهری ها در مسیر تردد از شبکه و فضاهای شهری نصیبمون میشود، دست نمیدهد.

حضور و زندگی در فضاهای شهرهای صنعتی و وجود حجم های بلند و عظیم سنگی، بتنی و یا فلزی بعلت عدم تناسبات انسانی و همچنین وجود وسایط نقلیه پر سر و صدا و نا مانوس با طبیعت و ذات انسان ، باعث تحقیر و کوچک شدن انسان ها میشوند .

                             

      برشی از یک بافت محلی

 

        از روستا بگویم ، که با هجومی که بومگرد نشینان به این منطقه آورده اند، حس حضور در روستاهای دهه های قبل، کمتر به ذهنت جا خوش میکنه و حس این تغییرات ، نگرانت میکند. شهر نشین که آمد خوب معلوم است که خودش را نمیتواند با این فضای انسانی وفق دهد و شکل بگیرد ، ناچارا شکل میدهد.

          مگر چند در صد این شهری ها با تفکر آقای دکتر نادعلیان به اینجا وارد میشوند؟ ایشان بعد از اتفاقاتی که برایشان در هرمز رخ میدهد ، آنجا را رها کرده و به این روستا می آیند و به برگزاری آموزش به زنان روستائی برای خودکفا شدنشون کمک میکنند. و بودن در منطقه و آموزش و گیرایش از مردمان را به های و هوی بومگرد پذیرها ترجیح میدهند.

             با بازسازی و سرپا نگهداشتن خانه ها و مرمت بافت روستا حرجی نیست ، اما حریم و ضابطه برای تعیین این حرمت های هویت دار ، نیاز به شناخت و بررسی دارد .  به همان مطلب ابتدای سفرنامه مراجعه می کنم، که مردم اینجا دنبال افزون مالشون نیستند، البته که زندگیشون مثل بقیه آدمهای وطن، وضعیت مناسبی نداره و عدم تامین معاش در وجنات بچشم میخورد.

مردمان اینجا همانند نقاط مسکونی روستائی و بعضا شهری، به اموری که به دریا، این همسایه نازنینشان که مبدا تمامی خوبی ها و برکات ناشی از بهره روزگار است، گذران عمر می کنند. خب طبیعی است، که چشمشان به دریا و به دستان توانمندشون باشه ، چون در این ناحیه از سرزمینی که در آن متولد شده اند، به غیر از رنگ آبی دریا فقط رنگ خاکی زمین به چشم میخورد. زمینی که به علت دما و تف گرمای بیش از 6 ماه از سال امکان قرابت با آن را ندارند و تلاش برای بارور کردن آن نتیجه ای نداشته است. پس نباتی نمی روید ، به غیر از درختان نخل که وجود با برکتشون در حیاط های کوچک خانه ها در ترکیب با بادگیر ها، تنها المان هایی هستند، که در ترکیب بندی منظر روستا، جلوه بصری زیبایی خاصی را نمایانگر کرده است. درخت ثمرمند دیگری بهره نمیدهد و جانوران چندانی،  تاب و توان زیست دراین ناحیه را ندارند.

مشکلات دهه های اخیر که بیشتر آن ناشی از عدم تامین زیر ساخت های اقتصادی که مستقیما روی امکانات پیشرفت فعالیتهاشان دست گذاشته است، بچشم میخورد. این در جا زدن با گذشت نزدیک به 40 سال از سفر قبلی من به این منطقه و مقایسه آن، مشخصا خود را عیان می کند.

پس می ماند دریا و دریایی که میتوان دل به آن زد و دل به آن سپرد با همه نعماتش از جانوران آن قوت گرفت، به مرواریدش رسید و لنجی چوبی ساخت که با آن در برابر امواج قد علم کرد و یا به اطرافی سر کشید و بهره داد و بهره برای مردمان خود گرفت. و شاید هم بایستی پذیرای زمانی باشند که با پشت کردنش، تلخی هایش را هم به مردمان این خطه نشان بدهد .

پدیده جزر و مد

از جمله پدیده های منحصر بفرد کناره خلیج، وجود جزر و مد است . تا زمانی که پدیده زیبا و تاثیر گذار جذر و مد ، با چرخه کار و زندگی مردم منطقه مرتبط است، به ارتباط با دریا بیشتر میشود پی برد. اسکله نشینان بخوبی از این پدیده در زندگی حرفه ای خود استفاده میکنند. مشخصات اجرائی این پدیده، در عکس ها بخوبی مشخص است.

ارتفاع تغییرات سطح آب بطور میانگین حدود 2 متر است که با توجه به تراز و دریک امتداد بودن خط افق زمین، ماه و خورشید به حداکثر کشش سطحی آب و بالا آمدن میانجامد و در زاویه حداکثری 90 درجه آن به حداقل .

. . . . . . . . . . .

بخش قدیمی روستا جاذبه های بیشتری دارد ، و در مقایسه با ساخت و ساز سالهای اخیر همچنان هویت منطقی شکل گرفتن بافت روستائی خود را، تا حدودی حفظ کرده است. در آن زمانی که مردم برای ایجاد سرپناهشون به میزان لازم از زمین استفاده میکردند، رعایت حدود و حریم و احترام به همسایه را داشتند. سعی بر برتری خود توسط ملک خود بر دیگران را نداشتند، مواردی که نه تنها در شهر ها، حتی در بخش های توسعه یافته همین روستاهای اطرافمون نیز نمی یابیم.

این برتری ها در تعیین و استفاده از مصالح ساختمانی نیز به چشم نمیخورد و اینجا وقتی که به آرامش میرسیم ، دلایلش رخ نمون میشود و اینجاست که می فهمی چرا دیر شده است .

مردم صبور این ناحیه نیز برای رفع تشنگی، مشکلات مناطق با اقلیم مشابه را دارد و به همین دلیل با  تکیه بر فراست خود، به تمهیدات ساخت آب انبار و یا چاه های متعدد، برای ذخیره آبهای پراکنده و غیر فصلی اقدام نموده اند که در زمان خود مثمر بوده است . اما با رشد جمعیت و تغییر نحوه آداب زندگی مردم، منابع یاد شده عملکرد خود را از دست داده اند.

 تغییر نحوه زندگی با ورود گردشگران غیر بومی، باعث تاثیر پذیری فرهنگ مردم بخصوص جوانان و نوجوانان روستا نیز شده است.

وجود سوپر مارکتها ، رستوران ها ، وسایل ایاب و ذهاب ایشان و عدم رعایت نحوه زندگی روستایی ، آرامش خاص و ساختار اصیل و با هویت را دچار خدشه نموده است. عادات غذائی مردمان روستا غذاهای ساده و بدون پوشش بسته بندی های پر زرق و برق بوده است که با جایگزینی محصولات فوق، عادت جمع آوری این لفافه ها از سوی ایشان مهم نبوده و همین باعث انبارش زباله ها و البته بعلت رطوبت هوا، سرعت انتشار و عدم تبدیل و بازیافت، مشکلات آن چند برابر مناطق خشک، شده است .

گفته شد که مردمان ارتزاق خود را از جانداران دریا تامین می کنند. گونه گونی و نحوه مصارف و زمانهای بدست آوردن این جانداران ، و پراکنش وسایلی که برای سهل نمودن دستیابی، بدان نیاز است، موجب اشتغال در زمینه و بخشهای مختلف شده ، به حیات منطقه کمک نموده است .

در کنار برآورده کردن قوت زندگی ، نیاز های اجتماعی در این مناطق به علت عدم ارتباط با مناطق دیگر ، وجه متمایزی دارد. که کم کم به آداب و رسوم تبدیل شده ، فرهنگ بومی شکل میگیرد، که نمود آن در روابط مردم با یکدیگر ، ایجاد هنر های مردمی و همچنین در تنظیم و شکل گیری جهات زندگی جمعی از پوشاک و لباس تا وسایل رفاهی زندگی خانواده و اجتماعی شده است .

 

یک قایق کوچک ” حوری” با چوب یک تکه

بندر کنگ 

 

 

کنگ شهر دریانوردان و  کشتی سازان

کنگ به شهر دریانوردان و کشتی سازان معروف شده است و همه این رسیدن ها ممکن نیست، جزء به تلاش و پویایی مردم این شهر برای ایستادن در مقابل ناملایمات جبری منطقه و روزگار.

عکس هایی از بندر کنگ – سال 1364

  عکس های هوایی بندر کنگ در دهه 90 از کتاب خانه های تاریخی کنگ وزارت مسکن و شهرسازی

موقعیت جغرافیایی بندر کنگ در استان هرمزگان

هر چه از ابهت این شهر بگوئیم زیاد نگفته ایم. شهری که در گذشته دور با اتکاء به توان و دلاوری مردمانش نگین درخشان درکناره خلیج فارس با نام لشتان لقب گرفته است. وجود کانالی از زیر قلعه لشتان تا دریا نشان از گذشته پر از رمز و راز این شهر دارد.

قلعه تاریخی لشتان

در پشت صحنه این همه توانگری، شهری باید باشد با مردمانی با اصالت ، با هویت و وجودی پر از مهر و صفا . همه این ها برگرفته از وجود گرمای هوا، آبی دریا و عشق به تلاش دور از هیاهوی مرکز نشینان.

تاریخ حکم به پایمردی ساکنین این منطقه دارد. چرا که دیگران همواره و در سالیان دور چشم به استفاده از نعمات اینجا را داشته اند، و آنچه باعث حیات اینجا شده است پایمردی ساحل نشینان بوده است.

وجود بافت مسکونی و کیفیت منازل مسکونی، آدمی را دلخوش میکند . زیرا در سالهای اخیر اکثریت شهر ها و روستاها یا با پدیده مهاجرت و لاجرم از بین رفتن کلی روستا مواجه شده و یا کیفیت ضعیف اجرا در مرور زمان و عدم رسیدگی ساکنین، باعث تخریب فرسایشی بافت شده است.

تصویر هوایی از قسمتی از شهر در دهه 90

 

توجه به اقلیم و جغرافیای منطقه در این شهر مشابه نقاط دیگر شهرهای میهن، نیز کاملا بچشم میخورد. اصلی ترین نماد و سمبل تاریخی منزلگاه های سکونتی، (همان بادگیر ها)، نیز بطرز چشم گیری خودنمائی میکنند. بادگیر هادر سالهای اخیر به المان و جاذبه شهری ( هر چند با وجود دستگاه خنک کن و حذف عملکرد بادگیر ها) تبدیل شده اند.

پس از بادگیر ، نحوه استقرار واحد ها ، فضاسازی و معماری مناسب مناطق، معماری درونگرا و پشت به تابش و گرمای آفتاب ، استفاده از حیاط مرکزی، استقرار فضا در لبه دوم حیاط ، بکارگیری دتایل های اجرایی ساختمانها از جمله دیوار های خشتی ضخیم، دست انداز های متفکرانه در بام ها جهت چرخش ها و جلوگیری از تابش مستقیم از مهمترین وجوهی است که در این شهر در بافت تاریخی شهر بچشم میخورد .

 

کاشت حداقلی درختان نخل ، گاروم زنگی ، انجیر و درختان غیر مثمر در حیاط و ……….. باعث ادامه حیات و اتصال به محیط زیست انسانها ، در این شهر شده ان

اخیرا نیز شهردار علاقه مندی نیز ، مجدانه از حفظ ایده های معمارانه و شهرسازی که باعث حفظ هویت شهری شده اند، به حفظ این بوم شهر کوشش نموده و دستور لازم توسط وی به حفظ و وجود بادگیر و عدم تخریب آن، اعلام شده است.

در بافت محلی ، وجود کوچه و معابر پر پیچ و خم که نمونه های آنرا در شهر و روستاهای خطه جنوب برای همخوانی و همسازی با اقلیم میبینیم، از شاخصه های بافت است .

کنگ شهر دریانوردان و  کشتی سازان

وجود دریا از طریق اقیانوس هند ، باعث شده است مردمان این منطقه به فرا دست ها فکر کنند و این که چطور میتوان به آن دور دست ها دسترسی پیدا کنند و در فراخور این دسترسی در درجه اول قوت افراد خانواده خود فراهم کنند و پس از آن، آنچه که از این ارتباط ما حصل میشود ، برای منطقه و دیار خود زیبنده کنند.که پس از کسب رزق و روزی، لایه های بعدی این ارتباط و ….. حاصل می شود.

در درجه اول این ارتباط که فقط از طریق بصری حادث میشود، لاجرم ارتباطات وضعیت پیشرفته خود را از طریق گفتاری و شنیداری، آموزشی میشود برای بسط فرهنگ مردمان مناطق مختلف. همین است که مردمان اینجا دنیا دیدگی را از طریق دریا دیده گی آموزش میبینند و به مناطق دیگر مرز و بوم منتقل میکنند.

برای همین است که وقتی با مردمان جنوب برای اولین بار آشنا میشوی، انگاری سالهاست که ایشان را دیده ای و به سرعت ارتباط فراگیر و بسرعت در ارتباط با ایشان احساس آرامش و رفاقت قدیمی پیدا میکنی.

 جغرافیای منطقه را که نگاه میکنی ، لبه هایی از قاره آفریقا از یک سمت و لبه های شبه جزیره هند، 3 راس مثلث را با بندر کنگ میسازند.  این ارتباط و این اتصال برای اولین بار چقدر غریب و شگفت انگیز بنظر می رسیده است. اما همانطور که گفتم، این همدلی و ارتباط نیاز به گویش و شنیدار ندارد و همان نگاه اول و پس از آن هم دلی ، باعث ارتباط اقوام شده که نتایج آن، همان دریا دلی مردم منطقه است ، که نتیجه آن شکل گیری فرهنگ عمیق اجتماعی و کمتر درون گرایی شده است.

 اولین شهر هایی که برای ارتباط مناسب بنظر میرسه بندر مومباسا ( کمی پائین تر از خط استوا) در کناره شرقی کنیا هست.  و راس دیگر مثلث بندر بمبئی هندوستان بوده است. و این یعنی بروز تولدی جدید با ارتباط با دو فرهنگ از دو بخش از گیتی.

ارتباط کنگ با مومباسا و بمبئی، 3 شهر تجاری در یک فضای بین المللی

 

 

 

جهاز( لنج )  و کشتی سازی

در مصاحبه با دریانورد 80 ساله کنگ، آقای حسن زاده که پدرش از جمله اولین دریانوردانی که به این منطقه سفرمیکند شنیدیم، مصائب و مشکلات و البته رهجویی و رهپویی این دریا دلان را که به عشق گذران زندگی به چه تلاشهایی که دست نمی زنند. در کنار دریا نوردی و ماهیگیری، توربافی، جمع آوری و فروش صدف، خشک کردن ماهی، کشتی سازی و معاملات دریایی ، حمل و نقل کالا و تعمیر لنج و قایق ها میسر است.

تاریخ کنگ لبریز از حوادثی است که ناشی از عشق به دریا ، از طریق عشق به زندگی و بخاطر خانواده بوده است. فراوان خاطره از رفتن لنج و کشتی ها به سفر دریایی بوده است که بی بازگشت بوده اند . که از جمله برای ثبت در سفرنامه میتوان به نامهایی چون ” عبداله ملا” و ناخدا” محمد حسن مد عبداله”  و ” حاج یوسف احمدعبدالرحمن” و در سال 67 حاج عبدالحمید گلبت” و پسرش ” محمد گلبت” را میتوان نام برد.

. . . . . . . . . . . . . . .

همانطوریکه گفته شد ، محور اقتصادی مردمان این منطقه وجود دریا و کشتی است.

پس طبیعی است که تولید، راهبری، خدمات، تامین نیروی انسانی و در نهایت بروز رسانی و آماده نمودن این وسیله مهم در تولید، نیاز به شکل گیری مهم ترین تعمیرگاه و پارکینگ جهاز در زمان نه چندان دور، و کشتی و لنج امروزی دارد.

در حال حاضر کرایه پارک هر لنج روزانه 3 میلیون تومان است که این فقط شامل هزینه های انتقال و جابجایی و پارک کشتی است و هزینه های تعمیرات بطور جداگانه توسط تعمیرکاران حرفه ای با قراردادی از سوی مالک کشتی پرداخت میشود.

متاسفانه کشتی های چوبی آخرین روزهای حیات خود را میگذارانند و سالهاست جای خود را به کشتی های فایبرگلاس داده اند. هر چند دیگر چوب مناسب کمیاب و گران و توسعه مشتقات نفتی هم باعث این اتفاق شده است.

از جمله مشکلات کشتی ها سوراخ شدن بدنه در اثر ضربه ، استهلاک و موارد دیگر است که توسط استاد کاران مرمت میشوند.  پروانه ها نیز در اثر خوردگی آب باعث زنگار و پوسیدگی میشوند که باید رسیدگی شود.

دیدار از این زیباترین پارکینگ دنیا ، آنچنان سرگرم کننده است که شاید ساعات زیادی را بتوان در آن سیر کرد.

اسکله صیادی در مناطق جمعیتی جای خود را در کناره دارد و اینجا نیز مستثنی نیست .

قلعه لشتان

دیدار قلعه لشتان همان قلعه ای که پرتقالی ها در زمان تسلطشان بر منطقه از جمله پایگاهشان بوده ، از دیدنی های بندر است . هر چند که بعد از دیدار این بخش احتمال سکنی گزینی مردمان بسیار قدیمی تری را در قلعه میتوان داد. ارتفاع قلعه بیش از 100 متر از محوطه اطراف است . این همان قلعه ای که با حفر چاهی از طریق کانال افقی به دریا ارتباط داشته و در مواقع اضطراری استفاده نظامی شده و آنرا مستقل از اطراف می نموده است . سطح قلعه در حدود 3 هکتار تخمین زده شده است. وجود آب انبار های کوچک، چاه های کوتاه ، دخمه ها و دیواره های بدون سقف توسط سنگ های برش نخورده و ملات محلی و طاقچه های متعدد نشان از قدمت سکونت اینجا دارد.

 آداب و رسوم و سوغاتی

 به گفته ریش سفیدان بندر، آئین ازدواج که موضوع فضای حجله و مراسم آن، از این بخش از هندوستان به این قسمت از کشورمان وارد شده است، و این نتیجه همان تعلمل بین فرهنگ هاست.  از جمله صفات و آداب مردم ، توجه به آرامش و پرهیز از تند خویی و توهین به افراد دیگر می باشد، که بسیار جالب است. و دلیل بسیار منطقی برای اثبات این قضیه وجود دارد و آن اینکه کار و اقتصاد اصلی مردم این شهر بر مبنای ارتباطات تجاری میچرخد و در صورت اختلاف که کوچکترین آن اختلافات خانوادگی است، تا  بزرگترین آن که بروز جنگ است، به مردم محله و تا بروز آن بین شهر و یا کشور ، صدمات بسیاری به اقتصاد وارد میکند و نتیجتا مردم این منطقه لاجرم باید طرفدار صلح و آرامش باشند تا مناسبات و پایه زندگی آنان به مشکل بر نخورد. و چنانچه طرف مقابل هم تمایل به جنگ داشته باشد که معمولا پایه جنگها ، بروز مشکلات مادی است، مردم این منطقه سعی در حل مشکل مادی طرف مقابل دارند.

مردم منطقه را دروغ شامل نمیشود و از آن زمانی که طرد این گونه از اشخاص در مناسبت های اقتصادی و اجتماعی را شامل شده است ، از فضای مردم و جامعه رخت بر بسته است.

پدران به فرزندانشان توصیه میکنند که محتاج و حقوق بگیر دولت های خود نباشند ، چرا که به محض بستن کیسه انتهای هر ماه ، شرایط زندگی تحت تاثیر نابسامانی قرار میگیرد و از سوی دیگر این امر ، باعث انتظار رسیدن به آخر وعده زمانی را خواهد داشت که سبب اتلاف وقت و سرعت در مسیر زمان خواهد شد و این بسیار رشک برانگیز است.

موسیقی همانند نقاط دیگر جنوب، از جمله آداب و عادات عمومی و زیبای مردم است، این موسیقی از زمانیکه صیادان به جمع آوری تور میپردازند، شروع شده و تا نیمه های شب که فارغ از فعالیت های فصلی و در کنار یکدیگر است، به این عادت مبادرت میورزند .

از جمله دیگر آداب این دیار ، شروع سال از ابتدای امرداد است که با 3 بخش 100 روزه و یک بخش 65 روزه شکل میگیرد.غروب مصادف با 12 شب به وقت مرکز نشینان است و از آن به بعد شامل روز بعد میشود .

از جمله سوغاتی های این منطقه ترکیب پشمک با شیره خرما که معجونی بسیار شیرین بدست داده به همراه چائی خورده میشود . و از جمله انتقال چای های عربی ( چای ماسالا یا چای کرک) به این منطقه نیز به حساب می آید .

المان های شهر کنگ

             

خانه های تاریخی کنگ

 

از جمله ماخذی که برای رویت تصویر خانه های تاریخی کنگ وجود دارد ، کتابی است که توسط وزارت مسکن و شهرسازی توسط خانم شیوا آراسته تهیه شده است.

تصویر روی جلد کتاب

در این کتاب به 12 دستگاه خانه تاریخی اشاره میشود ، که احتمالا امکان بررسی و تصویر برداری آنها در آن تاریخ ممکن بوده است و بنظر میرسد تعداد این خانه ها در آن تاریخ بیشتر بوده است.

اسامی 12 خانه تاریخی در کنگ

  1. خانه عبدی
  2. خانه گلبتان
  3. خانه کرچی
  4. خانه علی گلبت
  5. خانه یونسی
  6. خانه کویتی
  7. خانه علی گلبتان
  8. خانه رشید
  9. خانه حسن کنگی
  10. خانه ابراهیمی فرد
  11. خانه ایمنی
  12. خانه صیدایی

قصد روئیت همه این 12 خانه را دارم که متاسفانه فقط موفق به دیدن چند تائی بیشتر نمیشوم. چیزی که من از جمله بیشترین هدف از سفرم به این شهر بوده است .

از جمله این خانه ها خانه یونسی ، خانه کرچی، خانه اقامتگاه مهره سرا و خانه گلبت است و موفق به دیدار خانه بسیار زیبای گلبتان و نیز خانه عیدی و ………. نیز  نمیشویم .

پلان خانه تاریخی عیدی

تصاویری از خانه بسیار زیبای عیدی

 

عکسهای  از سفر دانشجویی کنگ سال 1364

جزیره هنگام

 

در بخشی از سفر، فرصت دیدار از جزیره هنگام بدست آمد ( بخاطر طوفانی شدن دریا ، علیرغم آمادگی از جزیره هرمز امکان دیدار مهیا نگردید) . هر چند دیداری کوتاه از این گوشه از میهن دست داد، اما مقدمه ای شد برای شناخت امکانات و پتانسیل های این بخش از سرزمین فراموش شده میهن.

 همجواری صخره های بلند با دریا ، که بستری برای زیبایی های جذاب این منطقه( محل زندگی لاک پشت ها، ساحل نقره ای، بخاطر وجود سیلیس سنگها و وجود دلفین های دریایی) که خوشبختانه بعلت هجوم توریستها در ماه های اخیر، امکان پیاده شدن آنان، ممنوع شده است.

نقاط مسکونی جزیره در سالهای اخیر به دو بخش تقسیم و شکل گرفته است .

بخش جنوبی آن که هنگام قدیم نام دارد ، بعلت مشکلاتی که از طرف ایادی دولتی برای ساکنین در حدود سالهای 64 شکل گرفته، ترجیح به مهاجرت و سکونت در امارات را به خود داده و این منطقه به مرور خالی از سکنه و به ویرانه ای بدل شده است.

رها کردن بخشی از سکونتگاه جنوبی ، که به هنگام قدیم نام گرفته 

دیدن هر یک سانتیمتر آن ، حس غریبی را بدست میدهد. آنقدری که احساس بیگانگی در تو پدیدار میشود. قطعا جدا و رها شدن از این خاک برای ساکنان آن، آنقدری پر از اوهامات است که بایستی از زبان خود آنان بشنویم . . . . . . . . . . . . .

ساحل زیبای خلیج در مجاورت منطقه مسکونی هنگام قدیم

و البته این درخت زیبا

و . . . . . . .

هر خط با هر شکل و وضعیت در مسیر خود ، ابتدا و انتهایی دارد و سفر ما از نقطه ابتدای  این خطه زیبا به پایان خود نزدیک میشود.

سرزمین ما بسیار بزرگ و بسیار غنی است. با جغرافیای متفاوت . از شمالی ترین تا جنوبی ترین نقطه آن. که با طی 2 ساعت از گرمترین روزهای آن میتوان به نقاط خنک و سرد عبور و سفر کرد .

کوه ها و ابرها ، صحراها و جنگل ها، کویر ها و جاده ها ، رودخانه ها و دریاچه ها ، مردمان و فرهنگ هایشان ، رنگ پوست و رنگ چشمانشان، زبان، گویش ها و پوشاکشان ، خوراک ها و نوشیدنی ها، پرنده ها و جانوران   ……….. شاهدی بر این مدعا هستند .

تهیه و تنظیم : مسعود کاوسیان

Share

نوشته سفر خاطره دوران دانشجویی به جنوب لافت و کنگ اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87-%d8%af%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4%d8%ac%d9%88%db%8c%db%8c-%d8%a8%d9%87-%d8%ac%d9%86%d9%88%d8%a8-%d9%84%d8%a7%d9%81%d8%aa-%d9%88/feed/ 1
سفر خاطره جنوب غرب – بوشهر https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87-%d8%ac%d9%86%d9%88%d8%a8-%d8%ba%d8%b1%d8%a8-%d8%a8%d9%88%d8%b4%d9%87%d8%b1/ https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87-%d8%ac%d9%86%d9%88%d8%a8-%d8%ba%d8%b1%d8%a8-%d8%a8%d9%88%d8%b4%d9%87%d8%b1/#respond Mon, 16 Oct 2023 15:45:17 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=19888   این سفر، مثل سفر هایی که براش دورخیز زیادی ...

نوشته سفر خاطره جنوب غرب – بوشهر اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
 

این سفر، مثل سفر هایی که براش دورخیز زیادی کرده بودم، بر پا و مهیا شد.

 

سفر به بوشهر چون همیشه کاری بوده بنابراین با عجله و برای جلوگیری از اتلاف وقت ، هوائی انجام میشده است. و من اعتقاد دارم ، چنانچه بخواهیم حداکثر استفاده از سفر را ببریم ، باید حس جابجایی مکان با سرعت کم و با عبور و گذشتن از فاصله ها صورت بگیرد . منظورم از فاصله ها بعد مکانی است. هسته های جمعیتی ( روستاها ) با فواصلی اندکی که با هم دارند، باعث انتقال فرهنگها و آداب رسوم از نقطه ای به نقطه دیگر میشوند. و گونه گونی آداب  و رسوم در سرزمین بزرگمون بسیار متفاوت است. حال چنانچه بخواهیم طیف این تغییر را حس کنیم ، فقط با جابجائی بطئی و تماس با آدمیان بعنوان هسته های جمعیتی، آب و هوا ، جغرافیا و تنوع فرهنگی است، که ممکن میشود و این سیر حرکتی که البته اتفاقات تاریخی نیز به درک موضوع کمک زیادی میکنند .

       با این مقدمه توجیه سفر با ماشین برایم مسجل شد . و بعد از سفر این حس کاملا برایم تداعی شد که سفراز تهران تا بوشهر که بعد از یک ساعت و نیم از گذشت زمان و در یک حجمی از خلا بسته ، و با اعلام کمک خلبان  که به بوشهر رسیدیم ، هیچ گونه حس سفر و جابجایی به من نمیدهد. آخر چطور میشود یک ساعت و نیم پس از یک جابجایی ، به تو بگویند وارد یک فضایی میشوی که با زبان تو سخن نمیگویند ، پوشش لباسشان مانند تو نیست ، آداب و عادتشون چیز دیگری است، غذاهاشون ، برخوردشون ……… و خلاصه همه و همه چیزشون را در این زمان کوتاه نتوانسته ای هضم و درک کنی.

      به هر حال برای رسیدن به بوشهر با این فاصله حدودی 1000 کیلومتری از مبدا، و زمان بیش از 13 ساعت با ماشین ، ( پیاده آن  9 شبانه روز)، بدون توقف برای من و ماشینم امکان نداره. پس با همسرم فکر کردیم که یک شب در اصفهان و یک شب هم در سی سخت بگذرانیم . که هم بار سفر را سبک کنیم و هم از زیبایی های اصفهان و هم از طبیعت زیبای ، سی سخت یاسوج، که در پناه دنای پر از شکوه و زیبایی بنا شده است، بهره مند شویم.

روز اول :

        سفر را صبح 11 اسفند در یک 5 شنبه زیبا به قصد اصفهان آغاز کردیم.مسیر اتوبان قم ( صرف صبحانه کنار جاده ) عبور از کاشان همیشه خاطره انگیز دو راهی اردستان با خاطره های سالهای دانشجویی  و عبور از نطنز آرام و مسحور کننده ، که متاسفانه برنامه ای برای توقف و بازدید آنجا نداشتیم و بعد از عبور از این شهر زیبا، ساعت 12 به اصفهان نصف جهان رسیدیم. برای سومین بار به خانه تاک رفتیم . خانه نقلی تاریخی با  3 اتاق  5 دری و 3 دری . دق الباب کردیم و به حیاط کوچک و خوش مقیاس آن وارد شدیم . آبنمای کوچک 8 ضلعی آبی رنگ اولین چیزی است که با نگاهت تلاقی دارد. که با پیرامون بدنه زیبای اتاق ها در 4 وجه تعریف میشود . تناسبات سه وجهی و 3 بعدی فضاست که آرامش را به آدم منتقل میکند و احساس میکنی که اینجا حالت خوب میشود . به یاد خانه پدری می افتی و دلت میگیرد. دلت نمیخواهد که از حیاط بگذری و به اتاق وارد شوی . خوشبختانه اشراف خاصی از پلاک های مجاور به این حیاط مشاهده نمیشود و این بخاطر وجود خانه در محله قدیمی شهر است( خیایان میرداماد منشعب از خیابان طیب) که پیاده تا میدان نقش جهان راهی نیست( 15 دقیقه ).

گفتم خانه تاک . تاک بی برگی ( در این فصل ) در این فصل، که در حیاط جا خوش کرده،  و مرکز ثقل حیاط را با خود همراه میکند که تنها نباشد و البته بوته یاس بزرگی که تازه جوانه زده و منتظر گلهای بنفش رنگ معطر خودش است. و همچنین میزبان ( خانواده 3 نفره)  با ذوقی که خانه را بالاتفاق مدیریت میکنند.

از همه با نشاط تر نیمکت چوبی بزرگی است که در زیر آفتاب دلچسب این روزها ما را به مهمانی خود دعوت میکند. در گوشه دیگر حیاط و در داخل یک مهتابی کوچک ، صاحب خانه کرسی چوبی قشنگی را جانمایی کرده که در ارتباط مستقیم با هوای عصر و غروب در محوطه باز حیاط، بسیار دلچسب است.

در و پنجره های چوبی که مهمترین عضو پوسته بدنه مشرف به حیاط ، با پتینه سبز و قهوه ای خود نمایی میکنند و البته پرده های توری پشت پنجره به این زیبایی جلوه خاصی داده است.

در بین مکان هایی برای اقامت، خانه بخردی و خانه سمائیان که البته هر دو اتاق های بیشتری نسبت به اینجا دارد ، را در سفر های قبلی تست کرده ام . اما این خانه نقلی خیلی صمیمی تر است و دقیقا حکم خانه پدری را دارد.

انتخاب محل اقامت همیشه مهم بوده و تنها راه انتخاب ، دیدن محل و بودن حداقل یک شب ، لازم است و ما در این سفر برای انتخاب مکانی که اولین بار قصد اقامت داشته ایم ، این مشکل همراهمون بوده است.

اتاق 3 دری جنوبی 2 خوابه

                                                       میدان نقش جهان

           سپس قبل از غروب آفتاب پیاده به میدان نقش جهانی میرویم که همیشه دیدنی و پر از هیجان است. به روی تراس بازار قیصریه میرویم و از آن بالا میدان و شلوغی های شب عیدش را ( به ضرب صرف قهوه و فرنی سرد ) مناظره میکنیم.

غروب دل انگیز میدان را با دوربین قرضی کسری و چند تا تایم لپس زیبا ثبت میکنم .یک دور کامل مغازه های گز فروشی، آنتیک ، . . . . دور میدان را می زنیم و رومیزی های قلم کاری و هنرمندی های آقای زابلیان را که مشغول چاپ با رنگ آبی ( ترکیب آبی نیل با کتیرا)  است می بینیم، که آخرین ضربه های تاریخی شابلون های چوبی را روی پارچه میزند………

سری به هنرمند افغانی مقیم سالهالی دور اصفهان با کارهای آهنی و مجسمه هایی از پرندگان که با ورق سیاه آهنی میسازد، می زنیم . می گوید زمانی 22 تا شاگرد داشته و حالا با 5 نفر . قیمت یک پرنده کوچک سایز گنجشگ 420 هزار تومن . شام را با یک بریانی در یک رستوران معمولی بسر می کنیم .

روز دوم :

صبح زیبا را در اتاق زیبای 3 دری خانه تاک چشم بازکردیم . و البته خواب راحتی بعد از اولین شب سفر بود و شاید هم بخاطر گل بارسا به رئال در ال کلاسیکوی دیشب بوده باشد. حس بودن و آرامش در این خانه عجیبه و این دقیقا بخاطر معماری خانه است شک نکنیم. صبحانه در زیر کرسی توی حیاط میخوریم که تا بحال سابقه نداشته . مواد صبحانه در ظروف زیبا در یک مجمعه مسی . بی نظیر و زیبا . آنقدر فضای خانه دلچسب است که دلمون نمیخواد رها شویم و برنامه با تاخیر انجام و خروج از اصفهان ساعت 11 رخ می دهد.

جمعه 12 اسفند . بطرف سی سخت

جاده بروجن

مسیر بروجن (در استان چهار محال و بختیاری) را انتخاب میکنیم. زیرا در نقشه های گوگل مناظر زیبای کوه دنا را در پیش دارد و البته شهر بعدی یاسوج (مرکز استان کهکیلویه و بویر احمد) خواهد بود. مسیر در این فصل بسیار زیباست . کوه های بسیار بلند و برف گیر و در بعضی موارد سبزی دشت ها در کنار رنگ قهوه ای زمین های کشاورزی ، منظره ای رویایی بدست میداد ، عکس و عکاسی ثابت کرده است که حافظه و بیان موضوع برای ثبت تصاویر کافی نیست ، بنابراین هر لحظه نیاز به ثبت تصویر به ذهن متبادر می شد . بعد از بروجن به استان کهکیلویه و بویر احمد وارد شدیم و اینجا جنگل های درخت بلوط در کنار رودخانه و دشت های زیبا عقل از سر بدر میکرد. افسوس میخورم که چرا بعد از این همه سال، برای اولین بار این قسمت از ایرانمون را میبینیم. و همش افسوس گذشته برای درس در آینده. اما حال خوش است.

چناربرم ، دره دید به زاگرس

زیبائی های سلسله زاگرس خود نمائی میکند و بسیار مفرح و متنوع است ، و بهتر آنست که وقت بسیار بیشتری برای طی این مسافت میگذاشتیم، اما تحویل کلید از صاحبخانه در ساعت مقرر مشکلی است که قرارمان است. ناهار را در یک کافه کنار جاده در مسیر مقصد در ساعت 4 با ماهی قزل آلا صرف کردیم .

آداب و رسوم همچنان برقرار است ، یکی از افراد خوشنام روستا مرحوم شده و همه اهالی از اطراف و اکناف در مراسم تشییع حاضر شده اند.

ورود به روستای کریک ، سی سخت

 ساعت 5 به روستای کریک و با مهمانداری آقای اخلاقی( اقامتگاه دره سبز) روبرو شدیم . بایستی قبل از غروب خانه را تحویل بگیریم . خانه ای که دو اتاق بزرگ دارد و برای پذیرش افراد خانواده های پر جمعیت پیش بینی شده . هر دو خالی است .  اتاق بزرگی که براحتی گنجایش 10 نفر را دارد بهمون میدهدکه به شکلی روستائی مدرن و برای خانواده های شهری تزئین شده است .  بخاری دارد و اجاق گاز و سینک هم برای مهمانان در همون اتاق بزرگ مهیاست.

روستا و باغات کریک

اینجا کوهپایه قله دنا و با روستای پا دنا ( نزدیکترین روستا به قله ) فاصله نزدیکی دارد. قله ای که اتفاق نا خوشایند زمستان پرواز 95 را تا به ابد به یاد خواهد داشت. روستایی که خاطرات تلخ دسترسی و کمک به بازمانده های پرواز را در ذهن روستائیان، در  بهار بعدی و بعد از آب شدن برف ها دارد.

     کمی پیاده روی در باغ های اطراف خستگی پشت فرمان را بدر میدهد.  با ملاقاتی که با یک روستا نشین داشتیم ، متوجه کاشت برنج بسیار خوبی در این روستا شدیم. بخصوص که امسال با بارش برف زیاد ، برق چشمانش قابل پنهان کردن نبود.

شب مانی در یک اتاق روستائی در مجاورت طویله 3 اسب در کریک سی سخت حس بسیار خوبی داشت. شب نسبتا خوبی داشتیم و صبح با صدای انواع حیوانات بیدار شدیم که چقدر در نوع خود خاطره ساز بود.

روز سوم :

صبحانه را با نیمروی روی اجاق پیک نیک کوچک که در اتاق روبراه شده، صرف می کنیم . بیرون از اتاق سرد است .

به بام شهر سی سخت میرویم. شهر شیبدار و زیبا را دوری میزنیم و برای سفر های آینده ورانداز می کنیم و سپس خارج میشویم و پس از طی راه های پر پیچ و خم، ساعت 30/11 به یاسوج میرسیم.

       متاسفانه برنامه ای برای بازدید یاسوج نگذاشتیم و سریع از شهر خارج میشویم. ابتدا مقصد قائمیه را دنبال میکنیم . زیرا آنجا سه راهی است و امکان اشتباه در انتخاب مسیر جالب نیست. اسم قبلی آن چنار شاهیجان و مرکز شهرستان کوه چنار بوده است . ناهار را در رستوران خشایار بین راهی که نسبتا تر و تمیز است صرف میکنیم .

شنبه 13 اسفند : شهر باستانی 200هکتاری بیشاپور، 23 کیلومتری شمال غرب کازرون

شهر باستانی بیشاپور

           در تهران بیشاپور را زیر سر گذاشته بودم . اما حالا و در کنار جاده به یکدفعه تابلوی بیشاپور را در مقابل خود میبینیم . شاید فکر نمیکردم  در کنار یک شهر باستانی هستیم و مگر میشود بیتفاوت گذر کنیم . البته من حدود 10 سال پیش با گروه گردشگران جوان و از طریق شیراز به بیشاپور آمده بودم . اما این منطقه همیشه دیدنی است .بخصوص که همسرم آنجا را ندیده بود. به قول مامان جون گوگل کردیم و مسیر را پیدا و بعد از طی 12 کیلومتر، با کمی گشت و گذار به یکی از دربهای غیر اصلی رسیدیم ( جنوب غربی ) . درب اصلی شرق است. از نقطه پارک ماشین تا اولین بنا 11 دقیقه پیاده روی است .پیاده روی در فضایی متفاوت ، تجسم عادات مردمانی در شهری که هزاران سال پیش دقیقا در این مکان تنفس میکردند و ….  به بنای مسجدی میرسیم که احتمالا زمان حمله اعراب تغییر کاربری شده . از پایه ستون ها هر کدام بیش از 1 متر نمانده آکس دهانه های سالن حدود 4*4 است . دیواره های سنگی  با ساروج اجرا شده و اثری از سقف آن نیست. البته بنا ضعف در اجرا داشته است.

   پی سنگی که بار را بطرف اطراف منتقل کند ، مشاهده نمیشود.  به طرف مکان دوم میرویم . حمام 8 گوشه که فقط کنج هایش باقی است . ساعتها میشه فکر کرد که این مردم چه عادت هایی داشتند و البته بخشی از جواب ها را باستان شناسان داده اند . اما تخیلات و ایده پردازی ها همیشه چیز دیگری است.

       از مکان سوم فقط ستون های بنای یادبود باقی است که ارتفاعی حدود 70/6 متر داشته اند.

مکان چهارم معبد آب است بنایی بسیار باشکوه .که ماندنی ترین بنای شهر باستانی است و آن هم استفاده از سنگ و اجرای بسیار دقیق . مهندسی و با نقشه. با چینش دقیق و پر از ایهام. بر اساس یک طرح ، آب از رودخانه از طریق کانال ها منشعب شده و به داخل حیاط هدایت و برای عبادت زائران مهیا شده است.

معبد آب

مکان 5 ، آتشکده و سالن موزائیکی است که هندسه دقیقی داشته و دارد. بازدید از این مکان بایستی از ابتدای روز آغاز شود که محدودیت تاریکی هوا ، باعث سرعت دیدن بناها نشود.  محوطه بسیار دل انگیز و غروب شهر باستانی را هم تجربه می کنیم .

 به سمت دالکی روان میشویم . وسپس در ساعت 30/7 در تاریکی شب به برازجان میرسیم که البته بایستی از این شهر نیز گذر میکردیم و تاسف ندیدن نخلستان های بسیار زیبای آبپخش را بر خود غبطه میخوریم و سرانجام ساعت 8 به بوشهر میرسیم.

بوشهر ، شهر شعور و معنا

 

      سفر به بوشهر را من در سالهای نه چندان نزدیک ( 74 یا 75) استارت زده بودم. البته مثل بقیه سفرهای آن زمان  کاری بوده است. یعنی بخاطر انجام کار یا پروژه ای، رقم خورده شده بود. انجام پروژه های شیلاتی با شرکت آبزی گستر . برای تهیه طرح و نظارت بر اجرای یک کارخانه فرآوری میگو. در یک مدت کوتاه .

در آن سال قرار شد که تهیه طرح توسط من و براساس مطالعات مشاور انجام گرفته و نظارت بر اجرا نیز صورت بگیرد. استارت طرح را یادم نیست، اما میدونم که باید پروژه در زمان صید، جهت فرآوری ( شهریور ماه) به بهره برداری برسه . به هر صورت طرح وانتخاب پیمانکاران و انتخاب مصالح کارخانه بعهده من گذاشته شد. طرح سوله که انجام شد از مهندس حسینی دوست دوران دانشگاهیم که پیمانکار شده بودند ، خواستم که سوله را بسازند و باتفاق ایشان برای کنترل نصب به بوشهر رفتیم.

          محل اجرای طرح، بندر رستمی در 60  کیلومتری جاده بوشهر به گناوه بود که از شهر دلوار رئیس علی دلواری نیز گذر میکند.

       سوله بر پا شد و حالا نوبت پوشش دیواره و سقف بود که توسط پانل های ساندویچی، به شکل مدرن و با دوطرف ورق رنگی گالوانیزه به شرکت ماموت سفارش دادیم. که آنهم انجام، و بعدش انتخاب پوشش کف سالن که با توصیه من از سنگ چینی سفید سیرجان که کیفیت مناسبی داشت، تهیه شد و بعد از مراجعه به محل کارخانه سنگبری که در شوش بود، سورت انجام و سپس به محل کارگاه بندر رستمی ارسال کردم. البته سفارش ساخت درهای سردخانه که معمولا کشویی بود را به شرکت ایوانس دادیم که دفتر آن خیابان سهروردی و توسط دو برادر ارمنی اداره میشد .

بقیه تجهیزات و تاسیسات برودتی که جزء بهترین ها بود توسط همکاران مهندس تاسیسات به محل پروژه ارسال و جهت نظارت بر اجرا در نوبت های دیگری که امرداد آنسال صورت گرفت به کارگاه مراجعه و کار اجرا کنترل گردید.

      گرما و شرجی تابستان واقعا کار را سخت میکرد و البته معمولا کارها صبح اول وقت و نیز از 6 عصر به بعد انجام میشد. به هر حال پروژه با استانداردهای اتحادیه صنایع غذایی اروپا و با بهترین کیفیت استارت خورد . و محصول آن به کشور های اروپایی و از جمله اسپانیا صادر شد.

احداث کارخانه فرآوری میگو و ماهی سال 1375

پروژه کارخانه فرآوری میگو در همین جا تمام نمیشود . شاید انگیزه مهمی از سفر من دیدن دوباره این کارخانه باشد ، که مطلب آنرا در ادامه گزارش خواهم آورد. فعلا به بوشهر ساعت 9 شب شنبه  13 اسفند 1401 میپردازم.

  به خانه ای روی بام کافه لاله وارد میشویم . طبقه دوم را بازسازی کرده اندکه چندان دلچسب نیست. و ما به اجبار امشب را در این اتاق صبح میکنیم.

برای فرار از سر و صدای غیر قابل پیش بینی کافه، به ساحل برای پیاده روی میرویم و شام را با خوردن لوبیا و نخود محلی با افزودنی های فلفل، زنجبیل، دارچین، زرچوبه، بابونه و آویشن ساحل بسر می کنیم.

روز چهارم :

 یکشنبه 14 اسفند : بوشهر

    صبح را بخاطر رانندگی و خستگی روز قبل کمی دیر بیدار میشویم. نور صبحگاهی بعد از عبور از شیشه های رنگی اتاق به درون میتابد . صبحانه را در همین اتاق صرف میکنیم و برای تهیه یک خانه مناسب سلیقه ما ابتدا با آقای زائری( معرف مهندس مرباغی ) و سپس آقای مهندس چمکوری که از مهندسان میراث است قرار میگذاریم و بعد از دیدن 2  و 3 خانه به خانه ای که در دست بازسازی خودش هست و فقط سرویسش بازسازی شده قناعت میکنیم . البته خانه خوبی است که یک اتاق آن به ما ما داده میشه بابعاد 80/5 * 30/3 بارتفاع 90/3 ( این بلندی ارتفاع بخاطر ایست گرما در بلندی و مناسب بودن کف اتاق است ) و از همه مهمتر مسقل و بدون مهمان های دیگر. در محله شنبدی ، چسبیده به بازار در مجاورت خیابان انقلاب . نزدیک به کافه ناجی ( تاسیسس 1305 ) و ……

               

 خانه اقامتی با پله های بارتفاع 30 و طول 120 و تعداد 11 عدد

             

کافه ناجی تاسیس 1305 ، شاهد زنده تاریخ بوشهر چه قصه ها در این محل گفته شده و چه نسل هایی در اینجا به مظلومیت بوشهر شهادت داده اند

    این کافه در همیشه و حالا هم محل قرار هنرمندان برای برنامه ریزی کارهایشان بوده که البته خوراک ماهی مرکب آن معروف است.

موزه دریایی خلیج فارس

بعد از گرفتن اتاق عازم موزه دریایی جدید التاسیس در محله بهمنی شدیم که به تعطیلی نیمه روز رسیدیم . البته به موزه ساختمان کنسولگری انگلیس میرویم که در سال 1946  از ایران بیرون به بحرین میروند. و سیطره خود بر منطقه را وسعت میدهند( داستان جداشدن بحرین از کجا ها استارت میخورد.!!!!!) انگلیسی ها فقط بخاطر چپاول منابع و ذخایر به ایران آمدند و مطمئن باشید، هر وقت این منابع تمام شد حاضرند از ایران چیزی در جهان نباشد .

ساختمان زیبایی در این سایت بازسازی میشود بنام سبز آباد معروف که در سال 1236در دوره ناصر الدین شاه ساخته میشود. ادوات و اطلاعات دریانوردی در این موزه جمع آوری شده است. دریادار بایندر اولین دریانورد معاصر متولد 1288 است در این موزه شناسانده میشود.

   موسیقی در بوشهر جایگاه خاص خودش را دارد. عادتی که مردم در شب ها داشته اند نواختن موسیقی در خانه بوده است ، بدون هیچ پیشوند و پسوندی. اصلا عادت دریانوردی و ماهیگیری در سواحل بوشهر و اطراف منطقه ساحل با ریتم و وزن و موسیقی همراه است و اینطوری است که سازهای محتلف از قدیم الایام در اینجا پا میگیرد جزء هویت این منطقه میشود و انواع ساز های کوبه ای. نی و فلوت ها در اینجا متولد میشوند.

یک نوع ساز کوبه ای در موزه خلیج فارس

قدیمی ترین نقشه خلیج فارس

     ناهار را در رستوران مجاور دریا بنام سیاف میگذرانیم که چشم انداز زیبایی از خلیج فارس را از روی تراس آن و در هوای بسیار مناسب دارد. عصر پس از کمی استراحت و گردش در بافت قدیمی شهر زشتی ها ( که متاسقانه عدم رسیدگی و رها شدن خرابی های بیشتری را نسبت به سالهای قبل می بینم) و زیبایی ها را و البته بافت قدیمی را تجربه میکنیم . تجربه شهرسازی در سالهای دور در یک اقلیم متفاوت نشان از شناخت و شعور مردمان این دیار دارد.

کافه گلها و چای خوری در این مکان ، گشت در بازار شهر دیدار و شام در خانه حاج رئیس و چای خوری بوشهری در کوچه مجاور خانه حاج رئیس ، نشان از دیدار و همزیستی جوانان این شهر با یکدیگر دارد.

دید از کافه گلها

بافت تاریخی بوشهر که نشان از مقاومت برای زندگی و سر زندگی دارد

 

روز پنجم :

 دوشنبه 15 اسفند : بوشهر ، اسکله جفره

      ساعت 7 صبح ناشتا بطرف اسکله جفره میرویم بدنبال عکاسی و رویت تخلیه ماهی از لنج ها، که البته انتظار چوب زنی هم داشتیم که بعلت کمی ماهی برنامه ای برای اینکار ندارند و ماهی هور موجود مستقیم از لنج به کامیونتی که قصد کویت دارد پس از توزین و سورت جابجا میشود. با صاحب لنج ( آقای غریبی ) و همکاران بسر میبریم و شاهدی هستیم بر نقل و انتقال ماهی. که البته کمی هم با یخ قصد کاهش حرارت محیط را هم دارند . بعدا متوجه میشوم ، فصل صید نیست و این صید حالت قاچاق دارد.

اسکله جفره

پس از صرف صبحانه عالی در کافه ناجی و گشت بازار و بافت قدیم شهر نوبت رستوران عامو حسین در یکی از فرعی های خیابان انقلاب برای صرف قلیه ماهی است . که آن هم مثل صبحانه کافه ناجی جزء اعمال سفر بوشهر است. (مثل اعمال سفر مکه) .

     بعد از ناهار بطرف موزه دریایی (تاسیس 1400) با اختلاف 20 دقیقه رانندگی میرویم . قسمتی از شهر بوشهر که محله های مسکونی تازه ساز هم درآنجا بیش از بافت قدیم است بنام محله بهمنی که با بافت قدیم فاصله مکانی دارد.

موزه دریایی اقامتگاه سفیر و یا کنسول انگلیس قبل از دوران مصدق بوده است. که باز سازی شده و بسیار کامل و دیدنی است. اشیاء و بخش ها سعی شده است با سبک موزه داری جدید نمایش داده شود. و دانشگاه بوشهر( آقای دکتر محمدی متخصص تاریخ، با علاقه تمام) هم پشتیبانی آنرا بعهده دارد .

ساختمان کنسولگری انگلیس و حالا موزه دریایی خلیج فارس

آرامگاه گور سنگی گور دختر از دوره هخامنشی، دشت و روستای بزیر ، دشتستان بوشهر

مشابه آرامگاه کوروش با 24 سنگ بدون ملات و با استفاده از بست فلزی ، در سال 76 ثبت و در سال 80 مرمت شده است.

               

نگاهی به کشتی پرسپولیس میکنیم که در سال 1264 از آلمان خریداری میشود، فقط استراکچر آن باقی است.

بعد از دیدار موزه و بازگشت از محله بهمنی ، دوباره دلمون برای دیدار بافت قدیمی تنگ میشود و برای دیدن محله سری به اطراف دانشکده معماری دانشگاه آزاد و ساختمان کنسولگری و ساختمان طبیب  که سال 97 طرحش را دادیم اما بازسازی نشد ، میزنیم . همانطور و شاید نحیف تر از 4 سال گذشته شده.

        

                           خانه طبیب

                                     محله و محوطه دانشگاه معماری آزاد

حالا دیگر هوا تاریک شده و البته محله گردی شب ها هم بینظیر است . به قهوه فروشی بن عمید در بلوار چمران میرویم و اینجا چای کریک کافی است.

دوباره به بافت مسکونی برمیگردیم . به عمارت رشیدی نمیرویم. به عمارت حاج رئیس نمیرویم. سال 75 و سال97 آنجا را دیده ام و میدانم جلوتر که نرفته بازسازی هم نشده . میمیاند غصه بیشتر. بسیاری از خانه ها در محله های قدیمی، سالهای قبل از بین رفته اند   و ……….

                 ₼₼₼₼₼₼₼₼₼₼

  بنا ها و نماهایی که روزگاری دیده به محله و هر آنچه که در آنرخ می نمود ، دلش به چه خوش باشد.

و چه روزگار مسالمت آمیزی با چهره های رخ در رخ و همنشینی هایی در عین جدایی ظاهری.

 

برای این کنج چه نکات و مطالبی از ذکاوت معماران بوشهر میشود گفت . فقط بگویم ، شیفته همین تکه ام.

 

قرار سفر ودیدار از سیراف که رکن مهمی از سفر و انگیزه بسیاری برای آن داشتم را با خانم بصیری میگذاریم که ما را با ماشین خودش به آنجا ببرد. همین که کمتر رانندگی کنم و همین که بیشتر چپ و راست مسیرم را ببینم و ثبت کنم. البته دیدار مجدد از کارخانه فرآوری بندر رستمی هم انگیزه دیگری است که میخواهم بعد از 26 سال بعد و بدون دقدقه ساخت آنجا را ببینم.

روز ششم :

 سه شنبه 16 اسفند : بندر رستمی خاطره انگیز ( کارخانه فرآوری میگو) ، سیراف جذاب

شروع سفر از 7 صبح آغاز میشود . راه ساحلی را بخاطر جاذبه هایش و راه اتوبان را برای برگشت در تاریکی انتخاب میکنیم.

خاطره بازی شروع میشود . تابستان سال 75 . سرعت بالای ماشین و موتور سوارها. گرما و شرجی زیاد . فشار کار ، عجله اتمام اجرا  به نحو مناسب و راه اندازی در موعد مقرر کارخانه توسط تیم های اجرایی ابنیه و تاسیسات . کارخانه فرآوری میگو و ماهی بندر رستمی را میگویم .

 و حالا سه شنبه زیبا 16 اسفند 1401 درختان کنار و کلوت های دو طرف با رنگ های سبز و قهوه ای. و بدون عجله مقصد، و تنها مسیر است که بیان می کند . اصلا این زیبائی ها را بیاد نمی آورم .

کلوت های در مسیر

صبحانه را در رستوران خوبی در بدنه دوم مجاورت جاده و در نزدیکی بند رستمی می خوریم.روستا ، فقط بزرگ شده ، ساخت و سازها آنقدر زیاد است که کارخانه را پیدا نمیکنم . آنزمان از نمای دیوار کارخانه ، دریا دیده میشد و کارگران تنگ غروب دلی به دریا میزدند. اما حالا از وسط بلوار، دریا و ساحلی پیدا نیست. مجبور به پرسش از شخصی در آن حوالی میشویم و بالاخره ساختمان کارخانه را میبینم . بسرعت از ماشین پیاده میشوم و دوان به سمت درب بزرگ آن. و شوقم تبدیل به رخوت میشود . بله . درب کارخانه بسته است. ….. سالهاست که بسته است ، اینرا از شخصی که بتازگی نگهبانی کارخانه را بعهده گرفته می یابم . قرار است مناقصه برگزار و به شخص دیگری واگذار شود .

سیمای کارخانه در سال 1401

کارخانه فرآوری میگو و ماهی بندر رستمی بعد از 26 سال  – 1401

در یک جمله مشخص میشود که سالهاست کارخانه تعطیل شده و یک نفر اصفهانی به قیمت 10 تومان مناقصه را برده است. تقاضا میکنم که درب محوطه را باز کند ، گشتی در حیاط بزنیم ، آقایان شمس و سعیدی را میشناسد که از کارمندان 26 سال پیش هستند ، تلفن آقای شمس را میگیرم که حالا نوه دار هم شده و سخت گله مند ، زیرا مدیر اصلی حقالزحمه و طلبش را نداده است . دلم از همه چیز میگیرد . و چیزی نمیگویم . چیزی ندارم که بگویم.

اسکله بندر رستمی

ره می جوئیم و به طرف دیر می رویم. قبل از آن قلعه بردستان را می یابیم . قلعه ای که گنبد دو پوسته دارد و احتمالا مربوط به دوره صفویه است ، در سال 1380 ثبت ملی شده است.

قلعه بردستان

به سمت کنگان میرویم به شهر میرسیم . تازه ساز و آباد است . فضای سبز  شهرداری، در تامین عناصر سبز و گلها فعال است . در ادامه از کنار پالایشگاه ها با سوخت میعانات گازی عبور میکنیم و دیدار از کنگان را به برگشت موکول میکنیم. و بعد از ساعتی به بندر زیبا و تاریخی سیراف ( بندر طاهری ) میرسیم . ساعت 1 شده است. و از بوشهر 245 کیلومتر فاصله گرفته ایم.

سیراف

سیراف مسحور کننده. سیراف تاریخی با همه فراز و نشیبش ، با مقاومتش برای زندگی در کنار خلیج فارس

            ناهار را در رستوران خشایار (ظاهرا نام خشایار برای رستوران ها مد شده)  می خوریم . شهر مثل همه بنادر نواری است اما شیب عرضی خاص و مشخصی دارد که چشم انداز دریا را برای ساکنین دلچسب مینماید.  به دیدن قلعه نصوری  با سابقه 200 ساله و متعلق به خاندان نصوری که بر بلندی شهر و مشرف به دریاست میرویم .که البته در دست بازسازی نزد پیمانکار خصوصی ( آقای صفایی )  است که از میراث اجاره بلند مدت برای تعمیر و بهره برداری گرفته اند و اجازه بازدید نمیدهند. شاید این آخرین تیر در ترکش حفظ بناها باشد . به شرطی که بنا به دولت برگردانده شود.

    

قلعه نصوری و چشم انداز آن

 حالا نوبت دیدار از مهمترین فضای سیراف است و آن دره لیر است. منطقه ای که سابقه بهره برداری آن برای تامین آب شهر در سالهای 850 میلادی را دارد.

وجود فضای خاصی که در این منطقه حکمفرماست ، جنس مصالح موجود ( چسبندگی سنگ ریزه ها به یکدیگر توصیف ناپذیر است ) . وجود پستی بلندی و دره عمیق حکایتی وصف ناشدنی دارد.

فضا حس خاصی را به انسان القا میکند . از یکطرف گذشته پر رمز و راز ، وجود گور دخمه ها ، تراس ها و جعبه های سنگی برای نگهداری آب ، مقاومت و تلاش مردمان این خطه برای ادامه حیات در مکانی که دوستش دارند و به آن وابسته اند. به جایی که مهمترین عنصر حیات انسانها به آن وابسته است و این مردم در تلاشی عظیم برای حفظ آن چه ها که نمیکنند . و در نهایت قهر طبیعت آنان را مجبور به مهاجرت میکند . حفر 160 حلقه چاه آب ، ایجاد 40 فقره آب انبار ، اجرای 8 سیل بند و ساخت 7400 حوضچه استحصال آب نشان از پشتکار مردم این ناحیه برای حفظ آب و نهایتا عشق به منطقه و سرزمنیشون میدهد.

گویا زلزله های مخرب 6 تا 7 روزه،  در سال 978 و 1008 میلادی با قدرت های 6/5 و 5/6 ریشترو مرگ 2000 نفر و 1000 نفر از اهالی، علت مهاجرت ساکنین این جا به جزیره قیس ( کیش )در آن سالها شده است.

 روشنایی روز جایش را به تاریکی شب می دهد و متاسفانه این جا را با تمام دلبستگی ها باید ترک کنیم.

به همراه خانم بصیری مسیر برگشت را بررسی میکنیم و بجای جاده ساحلی ؛ مسیر دو لاین دیگری را انتخاب میکنیم و بعد از توفق بین راهی و استراحت مجدد از کنار کنگان با شعله های فروزان دکل ها عبور میکنیم و امکان دیدن شهر را نیز نداریم . و بعد از یک روز پر از خاطره به بوشهر بر میگردیم

شب است و برای استراحت شب روز بعد بایستی برنامه بگذاریم. برای رزرو اقامت به آقای اسفندیاری، خانه سمائیان ، خانه بخردی در اصفهان زنگ میزنیم و جایی ندارند. به توصیه همسرم تمرکز روی یاسوج میکنیم و به هتل پارسیان،  ارم و جهانگردی زنگ میزنیم و البته بخاطر سوابق هتل های جهانگردی، اینجا را رزرو میکنیم . شبی 450 تومن . والا خیلی مناسب است.

روز هفتم :

 چهار شنبه 17 اسفند : برگشت از بوشهر

بعد از صرف صبحانه نیمرو و آش محلی در اول بازار بوشهر ، به طرف ساحل میرویم و دقایقی را در ساحل بسیار تمیز با آب کاملا زلال به یاد سادگروی هندی راه میرویم و انرژی ذخیره میکنیم.

برای خداحافظی با آقای زائری تماس میگیرم  و ایشان تاکید بر دیدار خانه ملک که توسط ملک التجاردر محله بهمنی مربوط به دوره قاجار بوده توسط معمار فرانسوی ساخته شده،که در حال بازسازی توسط آقای صفائی است، دارد. خانه را پیدا میکنیم در را میزنیم و به مهندس جوان برقی بر میخوریم که پس از گپ 10 دقیقه ای بهش توصیه میکنم برای کسب تجربه کاری به عسلویه برود. سپس با مهندس ناظر معمار  پروژه هم صحبت میشویم . تیر های چوبی سقف بسیار قدیمی و سالم است و حتی خرپای آن. مساحت ساختمان 4000 مترمربع است .

روایت بازسازی مکانها برای اقامت گردشگری شکل گرفته و این مکان نیز مشابه قلعه نصوری از آن جمله است .

عمارت ملک در حال بازسازی

بدنبال برند بستنی کنار تخته هستیم که شعبه بهمنی آن قبل از ظهر راه نیفتاده ، با همان نوع ایتالیایی سر می کنیم .

به خانه بر میگردیم . خانه را تحویل آقای چمکوری میدهیم و به قصد یاسوج طی طریق می کنیم. خانه در حال بازسازی است و وضعیت خوبی برای بازسازی دارد.  با 2 اتاق در همکف و یک اتاق 5 دری طبقه بالا . بردن بار و چمدان از پله ها سخت است . اما همین است دیگر، حکایت خانه حیاط دار قدیمی بومی بوشهر .

چهار شنبه  17 اسفند : بازگشت بسوی یاسوج

به توصیه آقای چمکوری برای خرید سوغاتی بوشهر به فروشگاه مجیدی عمده فروش بیرون از شهر سری میزنیم. بوشهر را با همه دلبستگی هایی که بهش دارم ترک میکنیم . برای من بوشهر ، شهر دومم است ، اینرا همان بار اول که دیدم بنظرم آمد و برای مظلومیتش همیشه نگران بوده ام و همیشه دلم میخواسته که در این شهر زندگی کنم. بوشهر حیف است، که با آن تاریخ و آن مردمان با شعور و با آن معماری و شهر سازی غنی ، اینطور شود ( بافت تاریخی آن از دست برود، هویتش معدوم و مگر رزومه شهر چیست ، همین فرم  بیشترین نقش را در موجودت هویت دارد) .

 برای آینده اش همیشه غصه دار هستم. برای اینکه بیشتر غصه شهر را نخورم به محله ها و خانه هایی که در حال زوالند ، زیاد نرفتم.

رو به سرزمین های معتدل. به نخلستان های آبپخش که انتظارش را می کشیدیم ، نزدیک میشویم . بوی لوکیشن فیلم دلیران تنگستان به مشام میرسد. زمین هایی که بجز سبزی نخل و فضای خاصش کمتر در جایی میشود پیدا کرد . ماشین را در کناری رها می کنیم . به میان باغها داخل میشویم . خیلی مهم نیست از کجا برویم ، به همه جا میشود ، سرک کشید. فصل چیدن خرما از شهریور شروع و تا آخر مهر ادامه دارد و حالا هم تمام شده است . امسال در استان بوشهر 160 هزار تن خرما برداشت شده که حدود 25 % آن صادر میشود.

نخلستان آبپخش

    جنبنده ای در میان باغات به چشم نمیخورد و سر انجام بعد از مدتی یک نفر را بالای درخت میبینم  و نزدیک میشوم . مشخص میشود که در این دوره 15 روزه درختان ماده، بایستی گرده افشانی شود.

گرده برای افشاندن روی گل آذین ماده برای به بار نشینی خرما

مسیر یاسوج را پیش گرفتیم . و خود را به دست راه های پر پیچ و خم و کوه های زیبا ، که حالا و در این فصل تاجی سفید رنگ بر سر دارند ، سپردیم. و سر انجام در تاریکی شب باران را در شهر یاسوج لمس کردیم.

دنبال شام شب بودیم و یاسوج مهد گوشت قرمز و انواع آن است و کباب و جیگر و ….. حسابی  . و البته برای من که اهل این یکی نیستم.

روز هشتم :

5 شنبه 18 اسفند : هتل جهانگردی یاسوج

هتل جهانگردی در تپه های مشرف به شهر و در زمان شاه ساخته شده است ، از جمله هتل هایی که سازمان گردشگری برای طبقات متوسط جامعه در بسیاری از شهر های ایران ساخت. بعدا دانشگاه یاسوج در کنار این سایت

احداث شد.

فضای ورودی و سایت بسیار زیبای هتل همراه با بارش شبانه باران ، زیبابی دوچندانی پیدا کرده بود . بخصوص که اتاق های این هتل، مشابه همه هتل ها نیست و استراحت گاه ها به شکل سوئیت های یک طبقه با تمامی امکانات، با طراحی بسیار زیبایی پراکنده هستند، و از این حیث آرامش مناسبی شامل حال مسافران خسته میشود و به همین دلیل ، خود را در خانه خودی حس می کنیم.

   بدور از ساخت و ساز های اخیر و خساست ها در طراحی ها و کج سلیقگی ها، که معمولا در فضاهای عمومی میبینیم ، در این جا اثری از این موارد نیست و لذا استفاده از این سایت کارآمد دلچسب بود . اتاق های بزرگ مصالح ساختمانی و تاسیساتی مناسب ، سرویس های بهداشتی تمیز و جادار( با ارتفاع کف پنجره 120 سانتیمتر که من در هیچ جا ندیده ام) و معماری و محوطه سازی در خور و شایسته و البته قیمت مناسب با صبحانه معمولی و بدور از قرتی بازی هتل ها . یک نیمروی مشدی با گوجه و خیار .

رستوران و شومینه مجموعه

متاسفانه بعد از صبحانه مجبور به ترک آنجا هستیم . و مکان یاب را به سمت بروجن فعال و بدان سمت رهسپار میشویم. با احداث جاده های جدید ، میشود از کمربندی اصفهان عبور کرد و نیز از کنار نجف آباد.

کاروانسرای شاه عباسی را پیدا می کنیم. و ناهار را آنجا صرف میکنیم. استقبال مسافران از این کاروانسرا با توجه به تدارکی که برایش شده و یکی دو تا رستوران مفصل هم دارد ، چندان زیاد نیست . من دفعه دومی هست که اینجا می آیم ، اما هر دو بار همینطور بوده است.

مسیر را به طرف آخرین ساعات مسافرت طی می کنیم و به بدنبال پمپ بنزین میگردیم که تا 50 کیلومتر نرسیده به نطنز وجود خارجی ندارد. مجبور میشویم به شهر برویم و عدو سبب خیر شود که غروب زیبای شهر و مسجد جامع و محله و چنار های مفصل و قدیمی آنرا هم ببینیم .

منظره غربی از مسجد جامع نطنز

دیدار بعد از 37 سال محله و زیبایی های مسجد و چنارها ، فرصت کوتاه زندگی را برخ می کشد. فضای داخل حیات و صلابت آن گیراست. گشتی در داخل و گشتی در محله و چهار طاقی ( مشابه چهار طاقی نیاسر ) نزدیک مسجد ، از هویت محله خبر میدهد. زیبایی های محله و چنار های آن که منتظر برگ های سرسبزش هستند دلکندنی نیست . اما دیگر هوا کاملا تاریک شده است. مسیر در جلو.

 در آخرین ایستگاه از این سفر زیبا به مرکز تجاری تر و تمیز  مهر و ماه در جاده قم میرسیم و تجدید قوایی و تهیه سوغاتی های منطقه . و سرانجام 11 شب به تهران میرسیم .

Share

نوشته سفر خاطره جنوب غرب – بوشهر اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%ae%d8%a7%d8%b7%d8%b1%d9%87-%d8%ac%d9%86%d9%88%d8%a8-%d8%ba%d8%b1%d8%a8-%d8%a8%d9%88%d8%b4%d9%87%d8%b1/feed/ 0
برنامه: 01-1401 پیاده روی از دیزاب به گشت رودخان https://kanoonirangardan.ir/%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-01-1401-%d9%be%db%8c%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%b1%d9%88%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%a8-%d8%a8%d9%87-%da%af%d8%b4%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%ae/ https://kanoonirangardan.ir/%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-01-1401-%d9%be%db%8c%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%b1%d9%88%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%a8-%d8%a8%d9%87-%da%af%d8%b4%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%ae/#respond Fri, 17 Jun 2022 11:22:04 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=18768 برنامه: 01-1401 پیاده روی از دیزاب به گشت رودخان مسئول ...

نوشته برنامه: 01-1401 پیاده روی از دیزاب به گشت رودخان اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
برنامه: 01-1401 پیاده روی از دیزاب به گشت رودخان

مسئول برنامه: افشین ایران پور
رفت: پنجشنبه 16 تیرماه ساعت یک بامداد از پارک نوشین واقع در فلکه دوم آریاشهر
بازگشت: جمعه 17 تیرماه ساعت 23 پارک نوشین خواهیم بود.
وسیله سفر: اتوبوس VIP دربست
تعداد همسفران: حداکثر 30 نفر
هدف سفر: کوهپیمایی در منطقه طارم
درجه بندی سفر: با توجه به تجربه قبلی که در این منطقه داشته ایم. درجه سختی از متوسط تا سخت با در نظر گرفتن شرایط جوی متفاوت خواهد بود.
اقامت: یک شب در چادرهای کوهنوردی در طبیعت
خلاصه سفر:
بامداد روز پنجشنبه در پارک نوشین گردهم می آییم. و به سمت منجیل و از آنجا به منطقه آب بر وارد می شویم. صبحانه را در آب بر میل می کنیم. وانت های سفر را اجاره می کنیم و به سمت ییلاق دیزآب حرکت می کنیم.
دیزاب در بالاترین ارتفاعات طارم قرار دارد و از آنجا به سمت شمال حرکت می کنیم. روز اول حدود 14 کیلومتر را از روی یک یال بلند که در صورت هوای مناسب، منظره بسیار خوبی دارد، طی می کنیم و شب را در محل مناسبی که در نظر داریم در چادر می خوابیم. روز جمعه با سمت گشت رودخان حرکت می کنیم. بیشتر طول مسیر در جنگل و با شیب بیشتری خواهیم بود. خوشبختانه چند چشمه در مسیر وجود دارد. حدودا بعد از 7 تا 8 کیلومتر به ابتدای جاده خاکی میرسیم. سعی می کنیم تا برای ادامه مسیر از وانت تا روستای گشت رودخان استفاده کنیم. اتوبوس در گشت رودخان منتظر ما خواهد بود و بعد از صرف نهار به سمت تهران حرکت می کنیم.
وسایل مورد نیاز:
یک دست لباس گرم مناسب فصل، پانچو یا بارانی، کوله پشتی مناسب، کیسه خواب، چادر، زیر انداز برای کف کیسه خواب. تی شرت و شلوار سبک اضافه. مایو، کفش مناسب کوهپیمایی که قبلا در چند مسیر استفاده شده باشد( کف کفش کاملا سفت باشد)، عینک آفتابی، کلاه آفتابگیر، بطری آب به میزان مورد نیاز (حتی الامکان غیر پلاستیکی باشد)، لیوان، زیرانداز، باتوم کوهنوردی، کارت ملی، پول نقد و سایر وسایل شخصی مورد نیاز.
وعده های غذایی: دو وعده صبحانه، دو وعده نهار و یک وعده شام. تنقلات
تخمین هزینه سفر: با توجه به نرخ کرایه اتوبوس و وانت. بعدا اعلام می شود.
شرایط ثبت نام: با مسئول سفر در ارتباط باشید و پیش پرداخت را به او بپردازید.
مهلت ثبت نام: تا پایان روز جمعه سوم تیرماه.
نکات مهم: از حمل و نقل وسایل غیر ضروری خودداری کنید. میزان آذوقه خود را مدیریت کنید. حتما در صورت نقص در وسایل ضروری با مسئول سفر هماهنگ کنید.
شرایط کنسلی: ثبت نام منوط به واریز پیش پرداخت می باشد و در صورت کنسلی، طبق مقررات سفرهای کانون گردشگران جوان ایران، هزینه کنسلی کسر و لحاظ خواهد شد. همکاری شما در ثبت نام به موقع، تیم برگزاری را در برنامه ریزی دقیق سفر یاری خواهد کرد.
– از آنجایی که در این سفر با جامعه محلی در ارتباط هستیم ، زیبنده است با احترام به کلیه اعتقادات و سنن با رعایت پوشش مناسب و آداب و رفتار در خورِ یک گروهِ فرهنگی, مروج سفر مسئولانه باشیم. همچنین رعایت کلیه قوانین کانون گردشگران جوان ایران از سوی مسافر در حین اجرای سفر الزامی می باشد.
– برای شرکت و ثبت نام در برنامه مطالعه قوانین سفر کانون گردشگران جوان ایران (اینجا کلیک کنید) و آگاهی کامل از آن ضروری است.
برای ثبت نام با شماره 09123247302 حسین یوسفی تماس بگیرید یا از طریق واتساپ و تلگرام در تماس باشید.

Share

نوشته برنامه: 01-1401 پیاده روی از دیزاب به گشت رودخان اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-01-1401-%d9%be%db%8c%d8%a7%d8%af%d9%87-%d8%b1%d9%88%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%db%8c%d8%b2%d8%a7%d8%a8-%d8%a8%d9%87-%da%af%d8%b4%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%ae/feed/ 0
سفر به کرواسی https://kanoonirangardan.ir/18647-2/ https://kanoonirangardan.ir/18647-2/#comments Wed, 13 Apr 2022 06:47:27 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=18647 سفر به کرواسی احتمالاً وقتی صحبت از کشورهای حاصل از ...

نوشته سفر به کرواسی اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
سفر به کرواسی

احتمالاً وقتی صحبت از کشورهای حاصل از تجزیه یوگسلاوی، به میان می­ آید، شاید تصور این باشد که در اثر جنگ­های متمادی، این کشورها دچار آسیب دیدگی شدید شده و آثار قدیمی و تاریخی از بین رفته باشند ولی ما در سفر اخیری که به این کشور داشتیم متوجه شدیم که چقدر از آثار تاریخی به خوبی محافظت شده و آثار قبل از میلاد مسیح و همینطور آثار قرون وسطایی فراوانی در این کشور وجود دارد.

کشوری بسیار سرسبز، در کنار خط ساحلی دریای آدریاتیک، جنگل­های بسیار زیبا، خیابان­ها و اتوبانهای حساب شده، احترام به توریست، اینترنت خوب و قوی در این کشور، شهرهای زنده، ساکنین خوش­اخلاق مواردی بود که این سفر را برای ما یک سفر بسیار عالی کرد و خاطرات خوبی در ذهن ما از این کشور نقش بست.

کرواسی کشوری در منطقه بالکان (جنوب مرکزی اروپا) است که از شمال با اسلووانی و مجارستان، از شمال شرق با صربستان، از شرق با بوسنی و هرزگوین، از جنوب شرقی با مونته نگرو و از ناحیه غرب و جنوب غربی با دریای آدریاتیک هم مرز است. در غرب دریای آدریاتیک کشور ایتالیا واقع شده است.

زاگرب پایتخت و بزرگترین شهر کرواسی است.

مذهب رایج این کشور مسیحیت کاتولیک است و زبان رسمی آنجا زبان کرواتی است؛ واحد پول این کشور کونا نام دارد و هر دلار آمریکا معادل 5/5 کوناست. (در تاریخ سفر ما)

جمعیت کشور در تاریخی که ما مسافرت کردیم حدود 4 میلیون و 76 هزار نفر بود که اغلب آنها کروات بودند.

پرچم و نشان ملی

کرواسی جزو کشورهای توسعه یافته دنیاست، دارای مردمی با فرهنگ است و تقریباً 98 درصد مردم کرواسی با سواد هستند.

گردشگری از منابع درآمد اصلی این کشور است.

نظام حکومتی آن جمهوری پارلمانی تک مجلسی است.

وسعت آن 56 هزار و 594 کیلومترمربع است و بیشتر مناطق آن اب و هوای مدیترانه­ای و قاره­ای دارد. مناطق مرتفع کرواسی در کوههای آلپ دیناری قرار دارد که بلندترین قله آن دینارا با 1831 متر است که در جنوب کشور قرار دارد. در دریای آدریاتیک بیش از هزار جزیره واقع شده که 48 جزیره ساکنان دائمی دارد. رودهایی که از این کشور عبور می­کنند شامل: ساوا، دراوا، کوپا و دانوب هستند.

سیاست:

رئیس جمهور با رأی مردم انتخاب می­شود و می­تواند در دوره پیاپی رئیس جمهور باشد، معرفی نخست وزیر به پارلمان و گرفتن رأی اعتماد توسط رئیس جمهور انجام می­شود.

کرواسی جزو اتحادیه اروپاست.

بودجه نظامی این کشور بسیار پایین است و از سال 2008 میلادی، خدمت سربازی لغو شده است؛ اما در بخش صادرات تجهیزات نظامی و تسلیحات نقش برجسته­ای دارد.

بزرگراهها و راههای این کشور دارای کیفیت بسیار بالایی است؛ همینطور شبکه راه آهن گسترده­ای شامل 2722 کیلومتر دارد.

فوتبال ورزش محبوب این کشور است، تیم ملی فوتبال کرواسی سابقه مقام دومی در جام جهانی 2018 را دارد.

لوکامودریچ بازیکن تیم ملی فوتبال این کشور برنده توپ طلای سال 2018 شد.

این کشور در زمینه سیستم­های اینترنتی قدرتمند است و در این کشور فضای اینترنت بطور جدی دنبال می­شود.

پیشینه :

(بعلت بازدید از قلعه­ها و نقاطی که ریشه در تاریخ دارند بطور خلاصه تاریخچه­­ای از گذشته کرواسی و افرادی که در این کشور نقش آفرینی کرده اند را تعریف میکنیم) حدود هزار سال قبل از میلاد مسیح گروهی بنام ایلیریانها (Illyrian) به این منطقه و خصوصاً به مناطق شمالی کرواسی آمدند و در مناطق Istria و kvarner اقامت کردند؛ یونانیان باستان در 4 قرن قبل از میلاد مسیح به جزایر دریای آدریاتیک مهاجرت کردند و با Illyrianها در جنگ بودند.

رومی­ها از دو قرن قبل از میلاد به این منطقه آمدند و سعی در ایجاد صلح در این منطقه داشتند و تا یک قرن پس از میلاد، توانستند کل این ناحیه را تحت پوشش قرار دهند که سالیان سال وضع به همین منوال بود، در قرن ششم بعد از میلاد، اقوامی از آسیای مرکزی به این قسمت حمله کردند،‌ امپراتور آن زمان با نام هراکلیوس، از قبیله اسلاو کمک خواست که نام آنها کروات بود تا بتواند در مقابل همه آنها ایستادگی کند که نام این قبیله­ها بعداً به صرب­ها، اسلوانی­ها و مقدونی­ها تفکیک شد.

در قرن هشتم و در زمان قرون وسطی، به تدریج این قوم به مسیحیت گرویدند و ایالت­های خودمختار ایجاد کردند.

بعلت ضعف کشور، کرواسی به دست پادشاهان مجارستان افتاد، در قرن 15 و 16 گسترش عثمانی به منطقه زادار و شیبنیک شروع شد و استحکامات و دژهای نظامی که امروزه مشاهده می­شود جهت دفاع در برابر آنها بوده است. برای مقابله با عثمانی، اتریش و مجارستان و کرواسی متحد شدند و توانستند عثمانی را دور کنند، اما بعدها اشراف کروات شامل “پیتر زرینسکی” و “فران کریستو فرانکوپان” به دلیل افترای شرکت در توطئه علیه دربار اتریش اعدام شدند.

در سالهای اولیه قرن 19، ناپلئون، ونیز و دوبرونیک را شکست داد و مدت کوتاهی به این منطقه فرمانروایی کرد.

پس از سال 1867، کرواسی جزو امپراتوری اتریش مجارستان شد، هنگام فروپاشی اتریش مجارستان در سال 1918 کرواسی به پادشاهی اسلوانی و کروات و صرب با نام یوگسلاوی پیوست.

آلمانی نازی در سال 1941 یوگسلاوی را تحت تسلط خود در آورد. بدنبال آن رژیم راست گرای ustase هزاران صرب و کولی و یهودیها و کرواتها را کشت و نهایتاً جنبشی کمونیستی به رهبری تیتو شکل گرفت که در سال 1945 پیروز شد و حکومتی حزبی شکل گرفت. پس از مرگ تیتو بی­ثباتی بیشتر شد و در سال 1991 انتخابات آزاد انجام شد و پس از جنگ داخلی و مرگ و میر فراوان کشور تجزیه شد و نهایتاً در سال 1995 کرواسی مستقل شکل گرفت.

گزارش سفر:

این سفر در تاریخ 28 مرداد 1400 شمسی معادل 18  august سال 2021 انجام شده است. ما با پرواز ترکیش از تهران به استانبول و از استانبول به زاگرب رفتیم.

کل پرواز با حساب توقف در استانبول، شش و نیم ساعت بود. برگشت هم از زاگرب به استانبول و از استانبول به تهران بود. ماشینی که برای این سفر اجاره کردیم از شرکت Avis بود و برای 12 روز مبلغ 1600 دلار از ما دریافت کرد؛ در این مدت از آپارتمانهای اجاره­ای استفاده کردیم که مبلغ آن حدود شبی صد دلار برای سه نفر بود. سه شب در زاگرب، چهار شب در ری یکا و پنج شب در شهر اسپلیت.

یکی از شرط­های ما برای اجاره کردن آپارتمانها، داشتن پارکینگ بود، بعد از رفتن به آپارتمانهای زاگرب و اسپلیت متوجه شدیم که پارکینگ ندارند. در فرودگاه سیم کارت گرفتیم که برای این مدت از آن استفاده کنیم، برای ده گیگ مبلغ پنجاه کونا پرداخت کردیم.

روز اول، 28 مرداد (18 آگوست) 2021:

ما ساعت هشت صبح به فرودگاه زاگرب با نام Franjo Tudman رسیدیم و پس از تحویل گرفتن ماشین به مرکز شهر زاگرب یعنی Gornji grad رفتیم، در نزدیکی آنجا محلهایی برای پارک ماشین در نظر گرفته بودند که پارکومتر کنار آن بود و به ازای مدتی که آنجا توقف می­کردیم؛ حدود 10 کونا برای هر ساعت پرداخت می­کردیم. در این محله قدیمی کوچه­های باریک و سنگفرش بود که باید پیاده روی می­کردیم. در این منطقه موزه تاریخ ملی کرواسی قرار داشت که متاسفانه به خاطر تعمیرات موقتاً بسته بود. بنابراین به کلیسای سنت مارک با سبک گوتیک رفتیم که یکی از شاخص­های شهر زاگرب است. این کلیسا با سقف کاشی کاری و رنگ بندی زیبا در قلب شهر زاگرب است.

سپس به درب سنگی که مربوط به قرن 13 است رفتیم (stone gate)
و سپس به کلیسای سنت کاترین رفتیم:(church of st.catherine)
در ادامه مسیر از بازار محلی رد شدیم که انواع و اقسام میوه ­ها را در آنجا می­فروختند:
نهار را در رستورانی در مرکز شهر خوردیم(نوعی غذای محلی که با ماهی مرکب درست شده بود) و سپس از کنار تئاتر ملی رد شدیم:
  در قسمت جلوی آن مجسمه مشهور The well of life وجود داشت که اثر ایوان مشتروویک معمار مدرن معروف کروات می ­باشد:
در خیابان­های زاگرب، نقاشی­های خیابانی بسیاری به چشم می­خورد که بسیار جالب هستند؛ حتی کوچه­های باریک که کف آنها نقاشی شده­اند و جالب است که این نوع نقاشی­ها، به نوعی معرف زاگرب هستند.
   

و از آنجا به، cathedral of the Assumption of the Blessed virgin Mary رفتیم که بسیار کلیسای بزرگ و زیبایی بود:
موزه عشق شکست خورده، موزه هنرهای ساده، کاخ ویسروی، خانه ایوان مشترویک (معماری معروف قرن 18)، و تئاتر ملی کرواسی هم در این محله Gornj grad بود که می­توان از آنها بازدید کرد؛ جالب بود که در این منطقه wifi رایگان بود خیابان­های زاگرب بسیار دلنشین و زیباست؛ قهوه­های خوب و رستوران­ها با غذاهای محلی دارد؛ حدود قیمت غذا حدود 60 تا 150 کوناست.

در زیر شهر زاگرب تونل­هایی حفر شده که برای جنگ جهانی دوم بوده است که در سال 2016 این تونلها را برای بازدید عموم باز کردند که از آنها هم دیدن کردیم.

پس از آن به برج Lotrscak رفتیم. این برج یکی از قدیمی­ترین ساختمانهای زاگرب است. در این برج که قدمت آن به قرن 13 برمی­گردد؛ ناقوسی بوده که هر روز عصر هنگام ، به صدا در میامده تا اعلام بسته شدن دروازه­های شهر را بکند. از بالای آن نیز می­ توان تمام شهر را دید و منظره جالبی دارد.
خیابانی بنام Tkalcicvea وجود دارد که انواع و اقسام غذاها و رستوران­های عربی، هندی، اروپایی و ملیت­های مختلف در آن جا وجود دارد.
پس از گشت زدن داخل شهر برای تحویل آپارتمان رفتیم آپارتمانی نزدیک به مرکز شهر گرفته بودیم ولی متأسفانه پارکینگ و آسانسور نداشت و ماشین را در محل­های پارک در خیابان گذاشتیم آپارتمان تمیز و مرتب و کوچکی بود که عکس­هایش را برایتان می­ گذارم:

برای عصر هنگام به پارکی داخل شهر بنام garon lake رفتیم که دریاچه­ای در وسط پارک داشت که برای قایقرانی و شنا ساخته شده بود و در اطراف آن محلهایی برای ورزش و بازی بچه­ها و دوچرخه سواری و دو  داشت و محلی برای اجرای موسیقی در فصول تابستان داشت و در کل، پارک مناسبی برای ورزش و آرامش و شنا و آفتاب گرفتن بود.

روز دوم، 29 مرداد (19 آگوست 2021)

به قصد رفتن پارک ملی plitvice که ثبت یونسکو شده است، صبح زود بیدار شدیم و پس از مسافت حدود یک ساعت و 45 دقیقه (130 کیلومتر) به پارک رسیدیم، کل مسیر جنگلی و بسیار جاده سرسبز و زیبایی بود؛ پارک دو راه ورودی داشت و محلی برای پارک اتومبیل داشت که با توجه به ساعت پارک ماشین هزینه دریافت می­شد. صف بلیط ورودی بسیار شلوغ بود و بهتر این بود که بلیط را بصورت اینترنتی خرید می­کردیم؛ بعد از حدود 3 ساعت معطلی بداخل پارک رفتیم؛ قیمت بلیط برای هر نفر 250 کونا بود که شامل گشت و استفاده از قایق و اتوبوس­های داخل مجتمع نیز می­شد. این مجموعه شامل بر 16 دریاچه و آبشارهای متعدد و چندین رستوران و هتل نیز بود. برای ورود به پارک می­توان با خود خوراکی و آب برد. کفش­های مورد استفاده برای این پارک باید بسیار راحت باشد و سرنخورد. لباس­ها هم بهتر است در دو لایه باشد چون احتمال خیس شدن لایه اول در نزدیک آبشارها وجود دارد. پیاده روی پارک حدود 4 ساعت زمان نیاز دارد. کلاه و عینک باید حتماً همراه باشد. آبشارها و دریاچه­های پارک بسیار زیبا هستند و روی دریاچه­ها پل­های چوبی تعبیه شده است که می­توان به راحتی سطح دریاچه­ ها را پیمود.

روز سوم: 30 مرداد (20 آگوست 2021)

صبح به Mirgoj cemetery رفتیم که این بنا توسط Hermonn bolle در سال 1876 ساخته شده ; مساحت بنا و باغ آن 000/28 مترمربع است. کلیسای ورودی آن، کاتولیک و ارتودکس است مقبره بسیاری از خاندان مشهور و سرشناس کرواسی در این باغ جای گرفته است. همینطور مقبره بسیاری از سربازان جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم هم دراین جاست.
سپس به باغ بوتانیکای زاگرب رفتیم؛ سبک گیاه شناسی این باغ، از نوع انگلیسی است. این باغ در سال 1889 توسط آنتوان هاینز ساخته شده ; مساحت آن 000/50 مترمربع است و داخل شهر قرار دارد و در حال حاضر متعلق به دانشگاه علوم زاگرب است و داخل آن 5000 گونه گیاهی است. ورودی آنجا 10 کونا می­ باشد.
روز چهارم، 31 مرداد 1400 (21 اگوست 2021): صبح زود پس از تحویل دادن آپارتمان در زاگرب، به پارک maksimir رفتیم (ما برای 3 شب، 150 دلار پرداخت کردیم) پارک با درختان کهنسال، باغ وحش، دریاچه در سال 1974 شروع به ساخت شده و در سال 1843 ساخت آن پایان یافته. سبک باغ انگلیسی است، مردم در پارک در حال ورزش و دو بودند به نظر می­رسد که مردم کرواسی به ورزش و پیاده روی و دوچرخه سواری اهمیت می­دهند و کمتر از ماشین برای تردد در شهر استفاده می­کنند، بازدید از پارک که حدود 1.5 ساعت طول کشید.

سپس از زاگرب خارج شدیم و از طریق اتوبان، مسافت 160 کیلومتر را طی کردیم تا به شهر Rijeka رسیدیم;  سرعت در اتوبان 130 بود. در 5 کیلومتری شهر ری­یکا، آپارتمانی در میان باغهای انگور و انجیر کرایه کردیم که برای 4 شب مبلغ 280 دلار پرداخت کردیم. آپارتمان بسیار شیک و مدرن با تجهیزات کامل آشپزخانه و دارای پارکینگ و ایوان بود:
پس از کمی استراحت به مرکز شهر ری­یکا رفتیم؛ در قسمت بام شهر قلعه ای بنام Trast ساخته شده که مربوط به قرن 13 است. و بقایای یک قلعه رومی است و گفته شده که متعلق به فرانکوپن بوده ; قلعه دید خوبی به خلیج ری­یکا دارد.
در کنار قلعه، کلیسایی بنام shrine of our lady of trast وجود دارد که در سال 1453 توسط فرانکوپن ساخته شده.
برای دستیابی به این کلیسا و قلعه می­توان از میدان اصلی شهر با پیمودن 561 پله به اینجا آمد ولی ما با ماشین به این قسمتها رفتیم و سپس به میدان اصلی شهر و مرکز شهر رفتیم.
در ابتدا به دیدن st.vitus cathedral  رفتیم.
و سپس city tower:
و سپس دروازه­ای بنام Roman aron را که در حال تعمیر بود دیدیم:
ری یکا شهری بندری و پر از کشتی­های بارگیری است و در استان kvarner واقع شده است و مرکز استان است.

یک میدان اصلی دارد که کلیساها و رستوران­ها و نقاط دیدنی همه در همان اطراف است و در شهر، توریستی به چشم نمی­خورد. شام را در یکی از رستوران­های کنار بندر صرف کردیم.

روز پنجم؛ 1 شهریور 1400 (22 آگوست 2021)

به قصد دیدن استان Istria از استان kvarner خارج شدیم، بیشتر مسیر اتوبان بود، فاصله 103 کیلومتر را طی کردیم و به شهر pula رسیدیم.

در ابتدا از آمفی تئاتر پولا دیدن کردیم که در سال 79 بعد از میلاد برای جنگ گلادیاتورها ساخته شده بود. آمفتی تئاتر بسیار بزرگ و زیبا و شبیه collosseum شهر رم بود ; گنجایش 5000 نفر را داشته، داخل آن محل نگهداری حیوانات و محل نگهداری گلادیاتورها دیده می­شود. این آمفی تئاتر چندبار مرمت شده و در حال حاضر بسیار خوب نگهداری شده و در حال حاضر برای اجرای موسیقی­ها و کنسرت­ها از محوطه داخل آن استفاده می­شود. ورودی آن 73 کوناست و بازدید آن حدود 45 دقیقه زمان می­برد.
سپس از آنجا پیاده به داخل بافت قدیم رفتیم و از church of st.nicholasدیدن کردیم.

سپس بالای یک تپه رفتیم که یک قلعه­ ای که توسط ونیزی ها ساخته شده بود و در کنار آن یک موزه آثار تاریخی بود رفتیم:
داخل شهر چندین دروازه بود، یکی بنام twingate که مربوط به قرن 2 و 3 میلادی است:
و دیگری Gate of Hercules که مربوط به قرن 1 میلادی است:
دیدن شهر پولا تقریباً نیاز به 3 ساعت دارد.

بعد از دیدن پولا به سمت شمال حرکت کردیم در ادامه مسیر به شهر bale رسیدیم داخل­­­ شهر bale دو کلیسا بنام­های st. Elizabeth (قرن 16) و ST. Anthony را دیدن کردیم.
در ادامه مسیر به سمت شمال به شهر Rovinj رسیدیم ; شهری بسیار زیبا با پیشروی در آب و شبه جزیره با کوچه­های سنگفرش و باریک که باید برای دیدار شهر قدیم این منطقه را پیاده طی کرد رستوران­های زیبا با پنجره­های رو به دریای آدریاتیک و خانه­های با رنگبندی متنوع و در ورودی شهر بازاری برای فروش زیتون و روغن زیتون و ترافل (یک نوع قارچ که در پخت انواع و اقسام غذاهای کرواسی نقش ایفا می­کند) و میوه وجود دارد.

نهار را در یکی از رستوران­های Rovinj میل کردیم.

این شهر توسط رمی­ ها ساخته شده، خانه­ های آن مربوط به قرن 18 است. برج ناقوس آن شبیه سن مارکوی ونیز است یک کلیسا هم داخل شهر وجود دارد:
داخل شهر منع تردد برای ماشین وجود دارد ولی در کنار آن پارکینگ­ هایی با پارکومتر برای پارک ماشین وجود دارد که دغدغه پارک ماشین را از بین می­ برد.

دیدار شهر Rovinj حدود 3-2 ساعت زمان می­برد. در ادامه مسیر به سمت شمال به شهر porec رسیدیم که یک شهر باستانی و مربوط به رمی­ها است. با اینکه شهر بسیار باستانی و قدیمی است اما به خوبی محافظت شده، داخل شهر یک کلیسا بنام Euphrasian Basilica است که مربوط به قرن ششم میلادی است و از آثار یونسکوست. داخل آن ستون­های مرمری زیبا و کف آن موزائیک­های مربوط به قرن چهارم میلادی است.

در اطراف کلیسا، مغازه ­های صنایع دستی، انواع شیرینی و شکلات و رستوران و بارهای خوب و شیک مشاهده می­ شود.

پس از ترک شهر porec، در ادامه مسیر به سمت شمال از دریای آدریاتیک دور شدیم و به شهری در بالای تپه رسیدیم بنام شهر Buje؛ که شهری دست نخورده و کهنه مربوط به قرون وسطا، دیوارهای شهر بسیار کهنه و قدیمی به سبک ونیزی با رنگ بندی تیره و خاکستری و کوچه­های باریک با یک میدان اصلی و یک قلعه و یک کاتدرال بنام st.servelus مربوط به قرن 16 و church of st.mary مربوط به قرن 15 را مشاهده کردیم.

در 8 کیلومتری شهر Buje، شهر دیگری بنام Groznjan وجود دارد که شهر کوچک زیبا؛ با سبک ونیزی است:

پس از خروج از این شهر، به شهر Motovun رفتیم که شهر برفراز یک تپه ساخته شده، ماشین را خارج شهر پارک کردیم و از کوچه­های با شیب بسیار تند و سنگفرش بالا رفتیم. در کوچه­ها، آپارتمان­های زیادی برای اجاره به چشم می­خورد. اتوبوس­ها در پایین شهر در پارکینگ مخصوص پارک می­کنند و مردم را از طریق یک راه آسانسور مانند به بالای شهر می­برند درست در بالاترین قسمت شهر St.Stephen church وجود دارد و در اطراف آن کافه­ها و رستوران­ها و بارها وجود دارد. سالیانه در این شهر فستیوال فیلم Motovun با حضور هنرمندان در اواخر جولای برگزار می ­شود.
شب هنگام به شهر ری­یکا باز گشتیم.

روز ششم، 2 شهریور 1400 (23 آگوست 2021)

به قصد دیدن استان Northern Dalmatia

صبح زود بیدار شدیم. این استان در کنار دریای ادریاتیک واقع شده است و مهمترین شهر آن Zadar است.

ما در ابتدا به سمت شهر sibenik حرکت کردیم که از ری­یکا 215 کیلومتر فاصله داشت و بیشتر مسیر اتوبان بود. در اتوبان­ها، ابتدای ورودی فیشی داده می­شود و در هنگام خروج از اتوبان با توجه به مسافت طی شده در اتوبان مبلغی اخذ می­شود که از ری­یکا تا شیبنیک حدود 160 کونا از ما دریافت کردند.

داخل شهر شیبنیک، چندین چرچ و یک موزه و یک باغ قرون وسطایی بنام Lawrence st.و بقایای چهار دژ و استحکامات نظامی وجود دارد و همینطور یک کاتدرال بنام Cathedral of st James که مربوط به قرن 15 است و ثبت یونسکو شده است، کلیسا سنگی است و مجسمه 71 سر از جنس سنگ به دیوارهای آن نصب شده و هم از بیرون و هم از داخل بسیار زیبا و دیدنی است. این کلیسا جزو آثار یونسکوست و بلیط ورودی آن 15 کونا است.
در شهر شیبنیک یک سری دژها و استحکامات نظامی ونیزی بنام Venetian works of Defence بود که مربوط به قرن 16 و 17 میلادی است که یکی از آنها به نام سنت نیکولاس ثبت یونسکو شده است. این استحکامات و دژها توسط مهندسین ونیزی ساخته شده و برای جلوگیری و دفاع در برابر ترکان عثمانی بوده است. این اثر در 9 کیلومتری شهر شیبنیک است و داخل آب است. با ماشین می­توان تا نزدیکی دژ رفت و مابقی راه را که حدود 300 متر است با قایق یا پیاده روی چوبی که ساخته شده است طی کرد.

نهار را در شهر شیبنیک خوردیم و بعد به سمت شمال و شهر زادار حرکت کردیم. فاصله این دو شهر حدود 88 کیلومتر است. شهر قدیم زادار مربوط به قرن 13-12 است و حالت شبه جزیره دارد و دور تا دور آن دیواری بلند وجود دارد. برای ورود به شهر قدیم، ماشین را در جایگاه ماشینها پارک کردیم و از یکی از ورودی­های شهر، وارد شدیم، در نزدیک به ورودی شهر یک کلیسا بنام  church of st.donatاست که مربوط به قرن 9 میلادی است و داخل آن شکل مارپیچی و سیلندری و شبیه به حلزون است و در نوع خود منحصر به فرد و جالب است و یکی از نمونه معماری­های بیزانسی است و بلیط ورودی آن 20 کونا است.
داخل شهر قدیم پارکی بنام Queen Jelena و چندین کلیسای کوچک و موزه و کلیسای سنت آناستازیا و کاخ Rector وجود دارد.
در ساحل زادار، سازه­ای پلکانی برای جلوس مردم ساخته شده که آب دریا وارد pipeهایی می­شود و ایجاد صداهایی می­کند. این pipeها در زیر پلکان­ها واقع شده و صدا توسط سوراخ­هایی به سطح می­آید و مردم روی پله­ها می­نشینند و از صدای موسیقی آب لذت می­برند. این سازه توسط Nikola hosic در سال 1946 با نام sea organ ساخته شده.
در کنار آن سازه دیگری توسط همان آرشیتکت ساخته شده بنام Greeting to the sun که شامل بر 300 صفحه خورشیدی است که سنسورهای حساس به نور در طول روز، نور خورشید را جذب می­کنند و شب هنگام آزاد می­کنند، هر کدام از آنها به یک رنگ هستند و شب­ها نمای بسیار جالبی را ایجاد می­کنند. این ساحل مکانی جذاب و زیبا برای توریست­هاست. آلفرد هیچکاک، غروب زادار را زیباترین غروب دنیا توصیف کرده است.
عصر هنگام با طی مسافت 220 کیلومتر به ری­یکا بازگشتیم و جالب بود که گوگل مسیر برگشتی که برای ما در نظر گرفت از جاده کنار دریا بود و این بار از اتوبان باز نگشتیم و مبلغی هم پرداخت نکردیم؛ مسیر بسیار زیبا بود اما جاده نسبتاً باریک بود و از شهرهای کوچک مختلف گذشتیم.
روز هفتم، 3 شهریور 1400 (24 آگوست 2021)

این روز را به استراحت و استفاده از ساحل پرداختیم. به این منظور به جزیره­ای در نزدیکی ری­یکا بنام krk رفتیم، این جزیره توسط پلی به سرزمین اصلی وصل است و فرودگاه ری­یکا هم در این جزیره است.

داخل این جزیره مملو از هتل و مراکز خرید و مراکز تفریحی و قایق­سواری و ورزش­های آبی و سواحل شنی و سنگی بسیار زیبا و شلوغ است. در کنار ساحل؛ رستورانها و کافه­هایی مملو از جمعیت وجود داشت. در این جزیره شهری بنام krk وجود داشت که داخل آن چندین کلیسا، کوچه­هایی باریک، کافه­ها و رستورانهای خیلی خوب و قلعه­ای بنام فرانکوپن وجود داشت.
در این جزیره به شهرهای Dobrinj و Malinska سر زدیم.
و به ساحل Baska رفتیم و از آب و ساحل استفاده کردیم و نهار را در آن جا صرف کردیم (اکثر سواحل کرواسی مخلوط شن و سنگ و ماسه است که برای سفر حتماً باید کفش مخصوص دریا همراه باشد).
نهار را در همین ساحل صرف کردیم (یک نوع ماهی orada s pilogom را صرف کردیم که بسیار خوشمزه بود).

روز هشتم؛ 4 شهریور 1400 (25 اگوست 2021)

پس از 4 شب اقامت در ری­یکا، از صاحب خانه (خانم و آقای مسن و بسیار مهربان که هر روز از باغ برای ما میوه و خوراکی می­آوردند) خداحافظی کردیم و این شهر را به قصد اقامت در شهر split ترک کردیم.

در طی مسیر در اتوبان از شهری بنام ogulin عبور کردیم، دراین شهر قلعه­ای وجود داشت که فرانکوپن در قرن 15 آن را ساخته و مارشال تیتو را در سال­های 1927 و 1933 در زندان این قلعه زندانی کرده ­اند.

در طی مسیر از اتوبان خارج شدیم و مسیری را در جنگل طی کردیم و به روستای similjan رفتیم که محل تولد نیکلا تسلا بود و در آن جا زادگاه و موزه نیکلاتسلا بود. در موزه اختراعات تسلا، مدل­های آموزشی برای کودکان و کتاب­ها و کتابخانه تسلا و گهواره او مشاهده می­شد.

کلیسایی نیز در کنار خانه او بود که دیدن کردیم. ورودیه موزه نیکولا تسلا 50 کونا بود.
پس از دیدار از خانه و موزه تسلا، ادامه راه دادیم و به پارک ملی paklenica رفتیم، این پارک ملی و درختان کهنسال و این منطقه ثبت یونسکو شده است. کوه های آن صخره ­ای است و این منطقه محلی برای صخره نوردان است. راه ماشین روی آن سخت و باریک و طولانی است. و در انتهای مسیر هم پیاده روی دارد.
هنگام ظهر به شهر زیبای trogir رسیدیم. این شهر قدیمی مربوط به 3 قرن قبل از میلاد است و در واقع جزیره­ای در  دریای آدریاتیک است و با یک جاده به کشور وصل شده کل شهر جزو یونسکوست. این شهر زیبا با خانه­های سنگی شامل بر چندین کلیسا، قصر، موزه، قلعه، برج ساعت در کنار دریا و رستوران­ها و کافه ­ها و مغازه­ های زیبا، بسیار جالب به نظر می­ رسد.
در ورودی کلیسای سنت لارنس، مجسمه آدم و حواست که دو شیر از آنها محافظت می­ کنند:
عصر آن روز به شهر زیبای اسپلیت رسیدیم. آپارتمان ما در نزدیکی بافت قدیم شهر واقع شده بود. آپارتمان دوخوابه با تجهیزات کامل، قدیمی ولی بازسازی شده و مبلغ 496 یورو برای مدت 5 شب هزینه کردیم. شهر قدیم اسپلیت جزو آثار یونسکوست و قسمت­هایی از بافت قدیم آن لوکیشن سریال Game of thrones است. شب را در منزل استراحت کردیم تا صبح زود برای بازدید از شهر Dubrovnik آماده باشیم.

روز نهم؛ 5 شهریور 1400 (26 آگوست 2021)

صبح زود به قصد دیدار شهر تاریخی و زیبای دوبرونیک حرکت کردیم. بین این دو شهر 165 کیلومتر فاصله است و در دو استان مجزا هستند.

اسپلیت در دالماتیان مرکزی و دوبرونیک در دالماتیان جنوبی است.

بین آنها کشور بوسنی و هرزگوین واقع شده؛ بنابراین برخی ماشینها از اسپلیت سوار کشتی می­شوند و این مسیر را دریایی طی می­کنند. ما از راه زمینی و گذاشتن از مرز وارد بوسنی شدیم؛ حدود ده دقیقه با ماشین در صف مرزی بودیم؛ گذرنامه­ها را چک کردند و اجازه عبور دادند در این ناحیه پلی در حال ساخت است که احتمالاً تا چند سال دیگر به بهره­برداری می­رسد که از طریق آن وارد شبه جزیره pelijesac شده و نیاز به عبور از کشور بوسنی مرتفع می­شود. در این مسیر از کنار مزارع انگور و شراب­های مربوط به هر مزرعه و پنیرهای خاص هر مزرعه رد شدیم.
شهر دوبرونیک بسیار شلوغ و مملو از توریست بود. تمام پارکینگ­ها اشباع از ماشین بود. و بناچار در جای دوری نسبت به شهر قدیم ماشین را پارک کردیم و پیاده به شهر قدیم رفتیم. این شهر جزو آثار یونسکوست و لوکشین اصلی سریال Game of thrones است. دور نمای شهر بسیار زیبا حاوی خانه­هایی با سقف قرمز، دیواری قلعه مانند دور تا دور شهر در وسط دریاست و باید از یکی از دروازه­های شهر وارد آن شد. شهر کوچه­های باریک و سنگفرش و راه­پله­هایی در دو طرف خانه­های قدیم دارند. میدان اصلی شهر پر از توریست بود. این شهر بدنبال زلزله شدید آسیب دیده و دوباره بازسازی شده است.
در مرکز شهر چندین کلیسا،‌ موزه، کاخ وجود دارد. می­توان از روی دیواری که دور تا دور شهر کشیده شده و از بالا، شهر را دید برای ورود به بالای دیوار بلیط آن را که 200 کونا بود خریدیم حدود 90 دقیقه طول کشید تا کل دیوار دور تا دور آن را طی کردیم و جا به جای شهر را از بالا دیدیم. در بالای شهر، تله کابین هم وجود دارد که می­توان قسمتهایی از شهر را با تله کابین دید داخل شهر چندین کلیسا و قصر و موزه و گالری نیز وجود دارد.
در کشور کرواسی نوعی قلاب بافی هم ثبت یونسکو شده که در کوچه های دوبرونیک دستفروش هایی که این هنر صنایع دستی را به فروش گذاشته بودند دیده می شوند.
در مرکز شهر، میدان Loggia واقع شده است که در اطراف آن ساختمانهای مهم، برج ساعت واقع شده است این میدان در انتهای خیابان اصلی شهر است که این خیابان از شرق به غرب کشیده شده و میدان Loggia در منتهی الیه شرقی این خیابان است. این خیابان مربوط به قرن 12 است و در آن انواع کافه­ ها و بارها قرار دارد. قصر وکتور مربوط به قرن 15 بسیار زیبا و دیدنی بود.

در قسمت غرب شهر قدیم، دژ Lovrijenac وجود دارد که برای صعود به آن باید از پله­ها بالا رفت که برای ورود به داخل آن باید بلیط تهیه کرد که توریست­های زیادی به داخل آن می­روند که جذابیت آن بیشتر به خاطر یکی از سکانس­های سریال بازی تاج و تخت است.
برای صرف نهار در این شهر بسیار زیبا و تاریخی به یکی از رستوران­های شهر رفتیم و برای نهار یک پاستای محلی این شهر بنام sporki makaroli صرف را کردیم.

عصر هنگام شهر دوبرونیک را ترک کردیم و بعد از گذر از بوسنی و هرزگوین، در راه برگشت به دنبال تعدادی قبور مربوط به قرون وسطی رفتیم که ثبت یونسکو شده است با نام stecci medieval tombstorf پیدا کردن این قبور بسیار سخت بود و نهایتاً یکی از افراد محلی با دیدن عکس این مقبره­ها، ما را راهنمایی کرد.

نهایتاً شب هنگام به شهر اسپلیت رسیدیم.

روز دهم؛ 6 شهریور 1400 (27 آگوست 2021)

روز 10، 11 و 12 بدلیل اینکه بنده در کنگره ثبت نام کرده بودم مجبور شدم که از صبح تا عصر در کنگره حضور بهم رسانم و فقط عصرها را به گردش در شهر اسپلیت پرداختیم.

شهر قدیم اسپلیت :

بافت قدیمی شهر اسپلیت بسیار شلوغ و مملو از توریست و پر از کافه و رستوران و همچنین سربازهایی با لباس­های قرون وسطایی برای عکس انداختن با مردم بود. شهر در کنار دریا واقع شده و کشتی­ها و قایق­هایی که کنار بندر پهلو گرفته بودند.

شهر قدیم چندین دروازه ورودی دارد با نام Golden gate, silver gate, Iron gate که در واقع در بین آنها قصری قرار گرفته به نام palace of Diocletian که امپراتور این منطقه در سال 284 بوده و این قصر را ساخته است که در حال حاضر این قصر به شکل سنتی حفظ شده و مغازه­های صنایع دستی و رستورانها در آن واقع شده است. این قصر هم یکی از لوکیشن­های سریال بازی تاج و تخت می­ باشد.کلیسای بانوی مادر کنار دروازه آهنی واقع شده است.

شهر اسپلیت بسیار زنده و شاداب است و شب هنگام در نقطه به نقطه آن کنسرت­های به سبک امروز یا به سبک قدیم اجرا می­شود و مردم به دور آنها حلقه زده­اند و گوش فرا می­دهند. پیاده روی در کنار ساحل اسپلیت هم بسیار مفرح است.

در شهر اسپلیت، چندین کلیسا، موزه، گالری، قلعه دیده می­شود در عصر روز دوازدهم، به اسکله­ی بندر اسپلیت رفتیم در آن جا Ferry هایی که ساعت به ساعت حرکت کرده و به جزایر دریای آدریاتیک می­روند دیده می­شود. بلیط دو طرفه به قیمت 200 کونا برای هر نفر برای جزیره هوار (Hvar) خریدیم و بمدت 1 ساعت در کشتی بودیم تا به این جزیره رسیدیم جزیره­ای بسیار سرسبز و زیبا با کافه ­ها و رستوران­های شیک و قلعه و کلیسا و هتل و ساحل سنگی که مردم در آن در حال شنا بودند. قدمت این جزیره به قرن 4 قبل از میلاد برمی­ گردد.
در میدان اصلی شهر؛ کاتدرال سنت استفان واقع شده که از آن دیدن کردیم. باغ گل زیبایی هم بود که از آن هم دیدن کردیم. قایق­های تفریحی و شیک هم برای اجاره در کنار ساحل بودند که بصورت ساعتی اجاره می­دادند تا از دریا و زیبایی­های آن استفاده شود. قصد داشتیم که از جزیره korcula که به گفته برخی محل تولد مارکو پولو است و خانه ایشان هم در این جزیره است، دیدن کنیم که دیگر فرصت نشد.

روز 13؛ 6 شهریور 1400 (27 آگوست 2021)

صبح زود ، آپارتمان را ترک کردیم و وارد اتوبانی شدیم که مستقیما از اسپلیت تا زاگرب کشیده شده بود، فاصله این دو شهر 259 کیلومتر می­باشد. به فرودگاه رفتیم و وسیله نقلیه را تحویل دادیم و با پرواز ترکیش به فرودگاه استانبول آمدیم و پس از دو ساعت توقف به تهران رسیدیم.

گزارش سفر و عکس­ها از:

الهام نصیری وعلیرضا سامانی

Share

نوشته سفر به کرواسی اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/18647-2/feed/ 4
گزارش سفر به سریلانکا https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d8%b1%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d8%b1%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7/#respond Sat, 04 Sep 2021 13:53:44 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=18323 گزارش سفر به سریلانکا چرا سریلانکا؟ همیشه کلید آغاز سفر ...

نوشته گزارش سفر به سریلانکا اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
گزارش سفر به سریلانکا

چرا سریلانکا؟

همیشه کلید آغاز سفر با انتخاب محل سفر زده می‌شود و در ادامه آن برنامه‌ریزی و اجرا سفر قرار دارد. هنگامی که ایده سفر به سریلانکا در ذهن من نقش بست نخستین سوالی که مطرح شد این بود که: “چرا سریلانکا؟”

توضیحاتی که در ادامه می‌آید به نحوی بیانگر پاسخ به این سوال است.

کشور سریلانکا جزیره‌ای است که در جنوب شبه قاره هند قرار دارد. مساحت آن حدود 66 هزار کیلومتر مربع (تقریبا به اندازه استان خوزستان) و جمعیت آن حدود 21 میلیون نفر است. بلندترین قله این کشور Mt Pedro نام دارد و ارتفاع آن 2524 متر است. طویلترین رودخانه آن(335 کیلومتر) Mahaweli Ganga نام دارد و از کوه آدم سرچشمه گرفته و به خلیج Koddiyar می‌ریزد.

سریلانکا از نظر حیات وحش بسیار غنی است 92 گونه پستاندار، 242 پروانه، 435 پرنده، 107 گونه ماهی و حدود 100 گونه مار دارد. شاید از مهمترین این حیوانات بتوان به پلنگ، گوزن، فیل، مار کبری، نهنگ، تمساح و لاکپشت دریایی نام برد. همچنین تنوع گیاهی بسیار خوبی در این کشور وجود دارد و تقریبا تمامی گیاهان استوایی و گرمسیری و همچنین انواع ادویه‌جات را می‌توان یافت. چای سریلانکا شهرتی جهانی دارد و در منطقه کوهستانی کشت می‌شود.

اقوامی که در سریلانکا زندگی می‌کنند به سه دسته اصلی تقسیم می‌شوند. Sinhalese که 74% جمعیت کشور را تشکیل داده و بودایی هستند. Tamilها که 18% جمعیت کشور را تشکیل داده و هندو هستند. مسلمانها ( 9% ) که حدودا از 1000 سال قبل به صورت مهاجر از کشورهای عربی به این جزیره مهاجرت کردند. مسیحیان نیز که عمدتا با هلندی‌ها و پرتغالی‌ها به سریلانکا آمدند اقلیت کمی را تشکیل می‌دهند. تعداد اندکی(حدود 2000 نفر) هم از بومیانی که در جنگلها ساکن بوده‌اند و به شکارچی یا Veddah مشهورند هنوز هم در جنگلهای بین Badulla و Batticaloa زندگی می ‌کنند.

سریلانکا علی‌رغم مساحت کمی که دارد ولی توانسته است 8 اثر را در لیست میراث جهانی یونسکو ثبت کند که نشان از غنی بودن فرهنگ و طبیعت این کشور دارد. از این 8 اثر 6 اثر فرهنگی و 2 اثر طبیعی هستند. این آمار را با 13 اثری که در ایران با حدود بیست برابر وسعت و با بیش از 7000 سال قدمت تاریخی مقایسه فرمایید تا متوجه شوید که چرا سریلانکا ارزش دیدن را دارد.

ببرهای تامیل از گروههای جدائی‌طلب در سریلانکا هستند ک بعد از سالها مبارزه با دولت مرکزی بالاخره در فوریه سال 2009 اعلام آتش‌بس کردند. مبارزات این گروه سبب کشته و زخمی شدن جمع کثیری از مردم سریلانکا شد حتی حیات وحش نیز از این جنگهای داخلی در امان نماند. این روزها افرادی که برای بازدید از یتیم‌خانه فیلها به Pinnewala می‌روند با فیلی روبرو می‌شوند که یک دست خود را به سبب برخورد با مین از دست داده است.

کمی از تاریخ سریلانکا:

همانطور که گفته شد Veddahها از اقوام اولیه سریلانکا بوده اند که تمدن آنها به شش قرن قبل از میلاد بر‌میگردد. آثاری نیز از زندگی غارنشینی که مربوط به دوره پارینه‌سنگی(16000 سال قبل از میلاد) است نیز در سریلانکا کشف شده است. اما اقوام Sinhalese حدود قرون 6-5 قبل از میلاد از شمال هندوستان به سریلانکا کوچ کردند و در قرن 4 پیش از میلاد نخستین پادشاهی Sinhalese در Anuradhapura پایه‌گذاری شد و بدین طریق مذهب بودایی در این کشور رواج یافت. در قرن پنجم قلعه Sigiriya ساخته شد و در قرن یازدهم Polonnaruwa مهمترین مرکز و پایتخت این سرزمین شد. در همین قرن پادشاهی تامیل‌ها در Jaffna که در شمال این جزیره قرار دارد با پشتیبانی هندوها شکل گرفت. در ابتدای قرن 16 با رو به زوال رفتن پادشاهی Sinhalese در اثر رویارویی با مهاجمان هندی، چینی و حتی مالایی، پرتغالیها به راحتی در سواحل غربی نفوذ کردند. با شروع قرن هفدهم نیروی دریایی هلند بر سواحل جنوبی مسلط شد و پرتغالیها را از این مناطق بیرون کرد این تسلط یک قرن ادامه یافت تا در ابتدای قرن نوزدهم انگلیسی‌ها توانستند بر کل جزیره مسلط شوند و امپراتوری Kandy را منقرض کنند. کم‌کم زبان انگلیسی در این کشور رواج یافت. انگلیسی‌ها ابتدا به کشت قهوه در مناطق کوهستانی مبادرت کردند ولی نتیجه مطلوبی حاصل نشد. نخستین بوته‌های چای از چین به سریلانکا آورده شد و به سبب محصول خوب و مطلوب به تدریج مزارع چای جای مزارع قهوه را گرفت. برای ایجاد محصولات بیشتر جنگلهای مناطق کوهستانی تراشیده شدند، راههای بیشتری ساخته شد و بالاخره تجارت چای به یکی از سود آورترین محصولات سریلانکا بدل شد. بارانهای سیل‌آسای موسمی که در نواحی کوهستانی می‌بارید بعلت از بین رفتن پوشش گیاهی طبیعی سبب ایجاد سیلهای مخرب می‌شد و خسارات شدیدی به مزارع چای وارد می‌کرد. انگلیسی‌ها درخت کاج را که می‌تواند با ایجاد ریشه‌های طویل خاک را حفظ کنند به سریلانکا وارد کردند. اکنون نیز می توان جنگلهای درخت کاج را عموما در ارتفاعاتی که مزارع چای وجود دارد مشاهده کرد.

بالاخره در سال 1956 این کشور استقلال خود را اعلام کرد. گروهی از Tamilها که در ابتدای قرن توسط انگلیسی‌ها از قسمتهای جنوبی هند به شمال سریلانکا کوچ داده شده بودند به مخالفت با Sinhaleها پرداختند و با ایجاد گروهی به نام ببرهای تامیل در سرتاسر کشور به مبارزه پرداختند. دیری نپایید که کشور وارد جنگ داخلی شد. در طول این سالها بیش از 70000 نفر از مردم کشته یا زخمی شدند  پس از حادثه یازدهم سپتامبر و قرار دادن این گروه در لیست گروههای تروریستی بهانه کافی برای قتل عام این گروه به دست آمد. بالاخره در سال 2009 به طور رسمی بین دولت سریلانکا و این گروه آتش‌بس اعلام شد. از آن تاریخ ببرهای تامیل بیشتر در کشورهای اروپایی و آمریکایی وارد کارزار سیاسی شده‌اند و امید دارند تا بتوانند با این روش به اهداف خود برسند.

گزارش سفر:

سفر ما به سریلانکا 29 دی ماه سال 1390 (19 ژانویه 2012) از فرودگاه امام خمینی تهران آغاز شد. بر اساس تحقیقات به عمل آمده ارزانترین راه برای رسیدن به سریلانکا استفاده از خطوط هوایی ایرعربیا می‌باشد. البته می توان از خطوط هوایی امارات و قطر هم استفاده کرد که کمی گرانتر است. بعد از 2 ساعت پرواز به فرودگاه شارجه در کشور امارات می رسیم و پس از چند ساعت معطلی پرواز بعدی، ما را به فرودگاه بین‌المللی Bandaranaike که در 35 کیلومتری شمال کلمبو است می‌رساند. ساعت حدود 5 صبح به وقت محلی از هواپیما پیاده می‌شویم. هوا کمی شرجی است ولی دمای دلپذیری دارد خصوصا که در این زمان در تهران برف می‌بارد.

به نظر فرودگاه بزرگی می آید و سالن‌ها و دکوراسیون قشنگی دارد. در این موقع از روز فرودگاه خلوت است. ابتدا محل مخصوص ویزا را پیدا می کنیم. مدارک لازم برای صدور ویزا شامل پاسپورت با حداقل شش ماه اعتبار، 25 دلار آمریکا و برگه مخصوص درخواست ویزا که در هواپیما به ما داده شد و اطلاعات شخصی و مقصود از سفر در آن قید شده است. تشریفات صدور ویزا و ورود به کشور سریلانکا به سرعت انجام شد و ما پس از گرفتن بارها وارد سالن استقبال شدیم.

طبق قراردادی که با یکی از تورهای محلی بسته بودیم. کارمندان آن شرکت با گردنبندهایی از گلایل در سالن به استقبال ما آمدند. پس از تبدیل کمی پول به واحد پولی سریلانکا که روپیه سریلانکا نام دارد سوار اتومبیل شدیم. حدودا می توان 100 دلار آمریکا را با 11400 روپیه عوض کرد.

بلافاصله به سمت نخستین مقصد خود که شهر باستانی Anuradhapura حرکت کردیم. خوشبختانه از میان خیابانها و جاده‌های اطراف شهر Negombo که به نظر در میانه روز شلوغ می‌آیند به سرعت گذر کردیم. Negombo به علت نزدیکی به فرودگاه رونق خوبی دارد. تعداد زیادی از گردشگران ترجیح می‌دهند هتل خود را در این شهر و دور از هیاهوی کلمبو بگیرند. پس از دو ساعت از راننده خواستیم تا برای صبحانه بایستد. او هم در قهوه‌خانه‌ای نزدیک یک روستا ایستاد. ورود ما به قهوه‌خانه با تعجب سایرین همراه بود. ما نیز کمی کیک محلی به همراه چای سفارش دادیم. در سریلانکا هم مثل هند، چای را با شیر می‌نوشند و درموقع سفارش چای حتما بادید متذکر شوید که چای بدون شیر و یا Black Tea بیاورد. با اینکه ساعت حدود 8 صبح بود ولی عده‌ای مشغول خوردن برنج با نوعی خورشت بودند البته بدون قاشق و چنگال یعنی با دست! راننده ما که “گامینی”  نام دارد گفت که در سریلانکا برنج را در تمامی مواقع روز می‌خورند.

جاده‌های خارج شهر اکثرا بسیار باریک هستند و با توجه به شلوغ بودنشان رانندگی مهارت زیادی می خواهد لذا اکیدا توصیه می‌شود تا توریستها از اتومبیلهای کرایه‌ای با راننده استفاده کنند تا از اتومبیلهایی که خودشان برانند. باید در نظر داشت که تابلوهای جاده‌ای در سریلانکا کمک زیادی به پیدا کردن مسیر نمی‌کنند و در صورت ناآشنابودن به منطقه چه بسا که مدتی سرگردان شوند. رانندگی در سریلانکا همانند هندوستان از سمت راست است.

پارک ملی Wilpattu در مسیر ما قرار داشت. تا چندی پیش این پارک بر روی گردشگران بسته بود چون می‌گفتند که هنوز تعدادی از تامیل‌ها در آنجا وجود دارند و ناامن است. این پارک وسیعترین پارک ملی سریلانکا است و تعداد قابل توجهی پلنگ در آن زندگی می‌کنند و گفته می‌شود پس از پارک ملی Yala بیشترین تعداد پلنگ را دارد. همچنین تعدادی فیل، کروکودیل، گوزن و خرس در آن زندگی می کنند.  بعد از چهار و نیم ساعت و با طی کردن 200 کیلومتر به شهر  Anuradhapura رسیدیم.

ابتدا برای رفع خستگی به هتل رفتیم. هتل Heritage در غرب شهر Anuradhapura و در کنار دریاچه Thissa Wewa قرار گرفته است. این هتل که به نظر قدیمی می‌آید در حال مرمت و تعمیرات اساسی است. استخر خوبی دارد و اتاقهای نسبتا بزرگ با سرویس حمام و دستشویی تمیز دارد.

بعد از کمی استراحت به سمت شهر قدیمی Anuradhapura حرکت کردیم. همانطور که قبلا نیز گفته شد این شهر با بیش از 1000 سال قدمت یکی از مهمترین شهرهای سریلانکا بود. البته اکنون نیز به سبب وجود زیارتگاه بسیار مهم از اهمیت مذهبی و همچنین توریستی فراوانی برخوردار است. Dagoba که بناهای باستانی گنبدی شکل بودایی هستند شاید از مهمترین بناهای شهر Anuradhapura می‌باشند. اندازه این گنبدها بسیار متفاوت است و از گنبدهایی با ارتفاع چند متر تا بیش از 100 متر متغیر است. این بناها زمانی مقدس تلقی می‌شوند که پس از ساخته شدن و قرار دادن یک یا تعدادی از مجسمه بودا در آنها به همراه مقدار بسیار اندکی از خاکستر بودا ( که از محلهای مخصوصی آورده می‌شود) درب آنها برای همیشه بسته می‌شود و از این پس هیچ‌کس حق ورود به داخل آنها را ندارد و تنها زائران اجازه دارند که در اطرافش زیارت کنند.

ورودیه شهر قدیمی Anuradhapura بیست و پنج دلار آمریکا است و شما این پول را دقیقا به دلار آمریکا پرداخت می کنید. در گذشته برای بازدید از این مجموعه و چندین مجموعه تاریخی دیگر این امکان وجود داشت تا با پرداخت 50 دلار از تمامی این سایت های باستانی بازدید کرد ولی این امکان از سال 2012 حذف شده است و در تمامی این سایتها باید ورودیه جداگانه پرداخت کرد. در سایتهایی که قیمت بلیط از 25 دلار گرانتر است علاوه بر بلیط، یک DVD که 15 دقیقه‌ای است به بازدیدکننده داده می‌شود تا در آینده بتواند اطلاعات خوبی از سایتی که بازدید کرده‌اند با خود به کشورشان ببرند.

مهمترین سایت باستانی در این مجموعه ، معبد درخت بودا است. گفته می‌شود این درخت، نهالی از درختی است که بودا زیر آن استراحت می کرده است و بیش از 2000 سال قدمت دارد. این درخت با قیم‌هایی با روکش طلا و تحت تدابیر امنیتی حفظ می شود. برای ورود به تمامی مراکز مقدس بودایی باید با لباس پوشیده و با پای برهنه وارد شد. خانومها باید از لباسهای آستین‌دار و پوشیده استفاده کنند و مردان نیز باید شلواری که تا زیر زانو باشد بپوشند.

Jetavana Dagoba بلندترین بنای باستانی بعد از دو هرم مصر است. این بنا حدود 120 متر ارتفاع دارد. Thuparama Dagoba نیز در این مجموعه قرار دارد و قدیمی‌ترین Dagoba در جهان است.

حضور مسالمت‌آمیز میمونها و همچنین سوسمارها در کنار انسانها در این شهر بسیار جالب است. در نزدیک معبد درخت بودا، Lovamahapaya یا قصر 1600 ستون قرار دارد که اکنون تنها تعدادی از این ستونهای سنگی باقی مانده است. موزه این مجموعه که در کنار محل بلیط فروشی قرار دارد چنگی به دل نمی زند. برای بازدید از این مجموعه بزرگ بیش از 4 ساعت زمان نیاز است.

Mihintale منطقه‌ای در 17 کیلومتری شرق Anuradhapura  و یکی از قدیمی‌ترین مناطق مذهبی در سریلانکا است. در ابتدای ورود به این مجموعه با تعداد زیادی پله که ارتفاع هرکدام خیلی کم است مواجه می شویم. برای رسیدن به بالای تپه باید از 1840 پله بالا رفت.

قسمتهای مختلفی از زیارتگاههای بودایی در این مجموعه قرار گرفته است. شاید از همه جالبتر صخره‌ای سنگی باشد که از فراز آن می توان دشت وسیع و سرسبزی را که نمادی از کشور سریلانکا است را دید. مجسمه بودا نشسته، Dagoba ، و یک غار از جاهای دیدنی این منطقه است. البته غروب زیبای آفتاب را هم باید به آن اضافه کرد. ورودیه این مجموعه 500 روپیه است و 2 ساعت زمان نیاز دارد.

روز دوم:

به سمت شهر دامبولا (Dambulla) حرکت کردیم. فاصله این شهر از Anuradhapura کمتر از 70 کیلومتر است ولی با توجه به جاده‌های باریک و همچنین تعمیر برخی از پلها، این مسیر بیش از دو ساعت طول می‌کشد. این شهر به سبب وجود غارهایش معروف شده است. در هنگام ورود به این مجموعه با مجسمه بسیار بزرگی از بودا مواجه می شوید که به رنگ طلایی است. این مجسمه که 30 متر ارتفاع دارد یکی از بلندترین مجسمه های بودا می باشد و به Golden Temple مشهور است. این مجسمه را ژاپنی‌ها در سال 2000 به این معبد اهداء کرده‌اند. در اینجا موزه‌ای هم وجود دارد که مجسمه‌های مختلفی از سراسر کشورهای بودایی مذهب به آن اهداء شده است. همچنین بسیاری از ابزار و لوازمی که در آیین بودایی به کار می‌آیند را می توان در اینجا یافت. در سلسله تابلوهایی که در قسمتی از این موزه قرار داده شده است زندگی بودا به تصویر کشیده شده و به سادگی بازدیدکننده را با آیین بودایی آشنا می کند.

 برای ورود به Cave Temples که بر روی تپه مجاور قرار دارد ابتدا باید از محل بلیط فروشی، بلیط تهیه کرد. قیمت آن برای هر نفر 1300 روپیه، معادل 12 دلار می‌باشد. برای رسیدن به بالای تپه باید از تعداد زیادی پله بالا رفت. در مسیر با دستفروشان زیادی که انواع و اقسام خوراکی‌ها و صنایع دستی را می‌فروشند روبرو می‌شویم. تنها توجه کمی به فروشنده سبب می‌شود تا او مدتی طولانی برای فروش جنسش دنبالت بیاید. اما امتحان کردن خوراکی‌ها خالی از لطف نیست. شاید در تمام سریلانکا اینجا تنها جایی باشد که این‌همه خوراکی متنوع را می‌شود با هم دید!. زیتون با سس مخصوص فلفل، عنبه با فلفل، انواع شیرینی‌جات زنجبیلی و از همه مهمتر آبمیوه‌های تازه در ظروف به غایت کثیف! و تعدادی میوه وحشی که تا به حال حتی تصاویرشان را هم ندیده بودم ولی کلا خوش مزه بودند. نوشیدن آبمیوه‌ها که با یخ‌های چندبار مصرف به خوبی خنک شده‌اند پس از یک کوهپیمایی در هوای گرم حسابی می‌چسبد.

با رسیدن به درب ورودی مثل تمامی نیایشگاههای بودایی باید کفشها را کند که البته با توجه به داغ بودن کف زمین در بسیاری از مواقع غیرقابل تحمل می‌شود. پنج غار در میان تخت سنگ بزرگی وجود دارد که درون هر غار تعدادی از مجسمه‌های بودا و همچنین راهب‌های بودایی قرار دارد.

اندازه غارها از چند متر تا چند ده متر مختلف است. مجسمه‌ها از جنس سنگ می‌باشند و در موقعیتهای مختلفی قرار گرفته‌اند و بازگوکننده داستانهایی از بودا هستند. این مجموعه در لیست میراث جهانی قرار دارد و برای بازدید از آن بیش از 2 ساعت زمان نیاز است.

بلافاصله به سمت یکی دیگر از مهمترین دیدنی‌های سریلانکا یعنی صخره Sigiriya حرکت کردیم. این محل حدود 30 کیلومتر با غارها فاصله دارد و تا رسیدن به آن 45 دقیقه زمان نیاز است. این اثر نیز در لیست میراث جهانی قرار دارد. ورودیه این مکان 30 دلار است. پارک کوچکی که زمانی باغ گیاهشناسی بوده ولی در اثر عدم توجه در حال نابودی است در کنار محل بلیط فروشی قرار گرفته است. این مجموعه که بیشتر به یک قلعه  یا کاخ صخره ای می ماند علاوه بر آثاری که بر روی صخره‌ای که 200 متر از سطح زمین فاصله دارد، دارای بناهایی نیز در پایین صخره است. این مجموعه با خندقی که اکنون نیز آب دارد محافظت می‌شده است. با گذر از روی خندق وارد محوطه باغ سلطنتی می‌شویم که بناهایی از ساختمانهای قدیمی که بیشتر به شهر کوچکی می‌ماند و همچنین بقایای چند استخر کوچک جلب نظر می کنند. مسیر زیبایی شما را مستقیما به سمت صخره هدایت می‌کند بیش از هر چیز توریستهایی را می بینید که با انواع فیگورهای مختلف در حال عکاسی هستند. صخره به تنهایی نوید‌بخش پله‌هایی فراوان است.

درست وقتی به زیر صخره می‌رسیم با تعداد زیادی پله مواجه می‌شویم که تعدادی در سنگ تراشیده شده است و تعدادی نیز به صورت پیش‌ساخته در محل قرار گرفته‌اند. بعد از گذر از یک دالان و بالارفتن از یکسری پله‌های مارپیچی به محوطه‌ای غار مانندی که تعدادی نقاشی دیواری بر روی آن نقش بسته است، می‌رسیم. این تصاویر که نقوشی از زنان است بیش از 1000 سال قدمت دارند.

 سپس وارد کوریدور باریکی شدیم که ما را به محوطه دیگری که نقش برجسته پنجه شیر قرار دارد هدایت می‌کند. در این مسیر ما تخته‌سنگی را دیدیم که زیر آن تعدادی سنگهای کوچکتر قرار داشت، گفته می‌شود این تخته‌سنگ در زمان حمله دشمن بیشتر جنبه دفاعی پیدا می‌کند. یعنی با هل دادن سنگ و حرکت کردن آن به سپاه دشمن صدمه وارد می‌کرده است. Lions Paw یا پنجه شیر در حقیقت دو پنجه شیر سنگی است که از بین آنها پله‌های سری دوم آغاز می‌شود.

 تصور اینکه در گذشته چگونه به بالای صخره صعود می کردند کمی دشوار است. اکنون از پله‌های فلزی برای این منظور استفاده شده است. پس از اینکه به بالای صخره‌ رسیدیم با محوطه مسطحی روبرو می‌شویم که بقایایی از قصر و قلعه و همچنین استخری که برای ذخیره آب استفاده می‌شده است روی آن قرار دارند. تختی از جنس سنگ نیز در قسمتی از این قصر قرار داشته که چشم‌انداز بی‌نظیری را برای پادشاه فراهم می‌کرده است. برای بازدید از این مجموعه بیش از 3 ساعت نیاز است.

 در مسیر بازگشت و خروج از درب جنوبی حتما از غار کبری که غاری در زیر تخته سنگی به شکل سر مار کبری است دیدن کنید. این غار برای بودائیان مقدس است. در کنار پارکینگ دکه‌ای بود که علاوه بر چای و قهوه، غذای جالبی نیز سرو می کرد که بسیار جالب بود. در ظروف فلزی کاسه‌ای شکلی که روی اجاق‌گاز قرار دارد لایه نازکی از مایع خمیر نان می‌ریزند و بدین طریق نانی که شبیه نان ساجی ماست پخته می‌شود در همین موقع تخم‌مرغ هم روی نان زده می‌شود و غذای لذیذ و البته ارزانی تهیه می‌شود این غذا را با سس تند می‌خورند و به آن Appa می‌گویند.

 بعد از خروج از Sigiriya از راه میانبر به سمت شهر باستانی Polonnaruwa حرکت کردیم. از کنار منطقه حفاظت شده Minneriya  عبور کردیم در طول مسیر تمامی حاشیه منطقه حفاظت شده با سیمهای برقدار جداسازی شده بود. هوا کم‌کم داشت تاریک می‌شد که به روستای کوچکی رسیدیم. زن و دختر کوچکی را که تازه از مزرعه به خانه برگشته بودند را در کنار منزلشان دیدیم و از آنها خواستیم که در صورت امکان اجازه دهند تا از منزلشان بازدید کنیم. خانه یک اتاق حدود 12 متر در 4 متر بود که با دو دیوار در وسط به سه فضا تقسیم شده بود. قسمت جلویی که در کنار درب ورودی قرار داشت مخصوص دعا و نیایش بود. چندین مجسمه بودا در روی میز کوچکی قرار داشت. پشت آن اتاق خواب و در قسمت انتهایی خانه که با در به حیاط پشتی متصل بود، آشپزخانه قرار داشت. توالت و دستشویی هم در خارج خانه قرار داشتند. زندگی بسیار ساده و تنها از ملزومات اولیه زندگی تشکیل شده بود. در پشت خانه مزرعه ذرت قرار داشت.

بعد از حدود 60 کیلومتر و حدود 2 ساعت به شهر Polonnaruwaرسیدیم و مستقیما به سمت هتل که Sudu Araliya نام داشت حرکت کردیم. این هتل درکنار دریاچه بزرگی قرار دارد که منظره و چشم‌انداز زیبایی را برای آن ایجاد کرده است. اتاقهای این هتل بزرگ و بسیار تمیز است.

در این هتل قسمتی هم برای ماساژ با استفاده از روغنها و گیاهان دارویی وجود دارد که اصطلاحا به آن Ayurveda می‌گویند.

روز سوم:

صبح پس از صبحانه‌ای مفرح، گشتی هم در محوطه اطراف هتل زدیم. تنوع پرندگان در دریاچه کنار هتل بسیار جالب بود. عده‌ای هم با قایق مشغول ماهیگیری بودند.

محوطه تاریخی شهر قدیمی   Polonnaruwa بسیار وسیع است. در کنار درب ورودی محل بلیط فروشی و موزه قرار دارد. قیمت ورودیه 25 دلار است. ساختمان موزه که از ابتدا به همین منظور ساخته شده است طراحی جالبی دارد و با استفاده از تالارهای مختلف به کلاسه‌بندی تاریخ کمک کرده است. بسیاری از بناهای موجود به صورت ماکت بازسازی شده‌اند و به شما می گویند که در گذشته این بناها چه شکل داشته اند. در کنار موزه دریاچه‌ای بزرگ قرار دارد که به صورت مصنوعی ایجاد شده‌است. با وجود اینکه سریلانکا کشوری پرباران است ولی مردم اعتقاد دارند که نباید آب هدر رود. لذا با ایجاد دریاچه‌های مصنوعی و کانال‌کشی‌های وسیع توانسته‌اند آبهای جاری را حفظ کرده و به مصارف کشاورزی بزسانند.

محوطه Polonnaruwa به حدی بزرگ است که حتما باید باید با اتومبیل در آن به گشت پرداخت. این مجموعه نیز جزء میراث جهانی است. ابتدا از Royal Palace که مجموعه‌ای از بناهای سلطنتی در 1000 سال قبل است بازدید کردیم. بیشتر این بناها بر روی سکویی چهارضلعی قرار دارند. در ورودیه تمامی بناها یک سنگ در کف زمین وجود دارد که به Moonstone مشهور است و معمولا از تصاویر چندین ردیف فیل، مار، پرندگان تشکیل شده که به شکل دوار بر روی سنگ نقش بسته اند.

 سنگ بزرگی به ابعاد 9 متر در یک ونیم متر نیز که بر روی آن نوشته‌هایی از کتاب Ola دیده می‌شود، وجود دارد. چند معبد بودایی را نیز می توان در اینجا دید. تعداد زیادی دست فروش مشغول فروش صنایع دستی عمدتا چوبی هستند که می‌توان با کمی چانه‌زدن آنها را به یک‌سوم قیمت اولیه خرید.

همچنان که با اتومبیل به سمت شمال می‌رویم از میان ویرانه‌هایی از این شهر قدیمی عبور می‌کنیم که در روزگاران گذشته برای خودش برو بیایی داشته است. Dagoba بزرگی نیز در مسیر قرار دارد و اما شاید مهمترین دیدنی این مجموعه چهار مجسمه بزرگ سنگی  از بودا است. این چهار مجسمه که به Gal Vihara شهرت دارند، یکی بودا ایستاده به ارتفاع 7 متر، دیگری بودا را در حالت درازکشیده در حالتی که بالشی زیر سر دارد (گفته می‌شود بیانگر آخرین لحظات زندگی بودا بوده است) را به تصویر می‌کشد و 14 متر طول دلرد. دو مجسمه دیگر، بودا را در حالت نشسته به تصویر کشیده‌اند.

در شمالی‌ترین قسمت این مجموعه حوضی به شکل نیلوفر آبی وجود دارد. بازدید از این مجموعه و موزه حدود چهارساعت زمان نیاز دارد.

مقصد بعدی ما شهر کندی Kandy است. این شهر در منطقه کوهستانی قرار دارد بعد از 4 ساعت رانندگی و 140 کیلومتر به شهر وارد شدیم و بلافاصله به هتل Devon رفتیم. اتاقهای این هتل هم بسیار تمیز و مرتب است. چون در داخل شهر قرار دارد محوطه سبز ندارد و استخر آن هم کوچک است.

روز چهارم:

صبح به سمت مرکز شهر حرکت کردیم. دریاچه‌ای در مرکز شهر قرار دارد و تقریبا تمامی مراکز مهم و هتلها در اطراف آن قرار گرفته‌اند. بر روی دیوار برخی ساختمانهای شهر تابلو کوچکی نصب شده که بر روی آن لوگو میراث جهانی حک شده و در آن توضیح داده شده که این بنا به شهر کندی که در لیست میراث جهانی ثبت شده، تعلق دارد.

 مهمترین بنای مذهبی سریلانکا در این شهر است. معبد دندان بودا برای تمامی بودائیان جهان بسیار با اهمیت است و زائران زیادی را به خود جلب می‌کند. برای ورود به این معبد باید 1000 روپیه پرداخت کرد. قوانین سفت و سخت‌تری برای ورود در نظر گرفته شده است و از ورود خانومهای کم‌حجاب و همچنین آقایان با شلوارک جلوگیری می‌کنند.

این معبد که از چوب و سنگ ساخته شده است در دوطبقه احداث شده است. در قسمتی از طبقه اول تابلوهای نقاشی به دیوار نصب شده که داستان دندان بودا را تا رسیدن به این معبد تعریف می‌کند.

 در طبقه دوم اتاقی قرار دارد که دندان در زیر یک Dagoba طلایی نگه‌داری می‌شود. هر روزه در ساعات مشخصی درب این اتاق باز شده و زائران از دور محفظه‌ای را که دتدان در آن نگهداری می‌شود را می‌بیند و نذورات خود را تقدیم می‌کنند.

در موزه کوچکی که در خارج معبد قرار دارد تصاویری از نحوه ساخت معبد و همچنین فیل مقدس تاکسیدرمی شده که از او برای ساخت معبد کمک گرفته شده است به نمایش در آورده شده است. مراسم آیینی خاصی در این شهر برگزار می‌شود و در آن فیل بزرگی را لباس پوشانده و در شهر می‌چرخانند. این مراسم با رقص ویژه‌ای که به رقص Kandy مشهور است، همراه می‌باشد.  مقصد بعدی ما باغ گیاهشناسی بزرگی است که در غرب شهر کندی قرار دارد و به زیبایی درست شده است در این باغ بسیاری از گیاهان و درختان استوایی و گرمسیری و همچنین گلهای مختلف را می توان دید.

در قسمتی از این باغ بزرگ که در مجاورت رودخانه قرار دارد درختان بزرگی را می توان دید که بر روی هر درخت تعداد زیادی خفاش وجود دارد این خفاشها که از خفاشهای میوه‌خوار هستند جثه بزرگی دارند و در هنگام پرواز بیش از یک کلاغ بزرگ گستردگی بال دارند. بازدید از این باغ زیبا بیش از یکساعت و نیم زمان نیاز دارد.

پس از بازدید از این باغ به سمت یتیم‌خانه فیلها که به Pinnewala Elephant Orphanage معروف است حرکت کردیم حدود یکساعت بعد به روستایی رسیدیم که تمامی تابلوها و نشانه‌های آن معرف فیلهاست. در پارکینگ توقف کردیم و برای خریدن بلیط وارد محلی شدیم که در ورودی آن زمانبندی برنامه روزانه فیلها نوشته شده است. با پرداخت 2000 روپیه بلیط را خریدیم و چون طبق برنامه نوشته شده، فیلها برای آبتنی روزانه در رودخانه به سر می‌بردند ما هم به سمت رودخانه حرکت کردیم. در دوطرف خیابانی که از محل نگهداری فیلها تا رودخانه کشیده شده است تعداد زیادی مغازه فروش سوغاتی وجود دارد، از لباس گرفته تا کیف و صنایع چوبی. شاید بهترین مغازه این راسته مربوط به سازمانی غیر دولتی است که با روشی منحصر به فرد و جالب از مدفوع فیلها که مقدار آن هم در این حوالی کم نیست، اقدام به تولید کاغذ و همچنین ماده‌ اولیه برای ساخت انواع مختلفی از صنایع دستی مثل مجسمه می‌کنند. مدفوع فیلها که بیش از 90% سلولز دارد جمع‌آوری شده و پس از شسته‌شدن با آب و مواد خاص فرآوری می‌شود. خمیر به دست آمده به صورت کاغذ نازک در آمده و صرف ساخت دفترچه، تقویم و کتابچه‌های تبلیغاتی می‌شود. از این خمیر برای ساخت صنایع دستی نیز استفاده می‌شود. من مجسمه‌های مختلف و زیبایی را دیدم که از این خمیر ساخته شده بود. جالب است بدانید که مقاومت این مجسمه‌ها به شکل باورنکردنی بالاست. فروشنده، مجسمه فیل کوچکی را که من خریده بودم زیر پایش گذاشت و روی آن ایستاد! واقعا به سختی می توان باور داشت که این جسم سخت از مدفوع بی‌ارزش و شاید مزاحم فیلها تهیه شده باشد. هرچند قیمت این اجناس نسبت به انواع پلاستیکی و رزینی گرانتر است ولی ما و خیلی از افراد دیگر برای حمایت از این حرکت زیست محیطی اقدام به خرید این اجناس کردیم.

حمام فیلها را در رودخانه تماشا کردیم ولی اجازه بازی با فیلها داده نمی‌شد. پس از آبتنی، فیلها به محل نگهداریشان حرکت می‌کنند. تعداد زیادی فیل که پدر یا مادرشان را از دست داده‌اند یا در جنگهای داخلی سریلانکا صدمه دیده‌اند در این محل نگهداری می‌شوند. از چندین سال قبل فیلی که یکی از دستانش در برخورد با مین قطع شده است در این مرکز نگهداری می‌شود. غذا خوردن و محل زندگی فیلها تنها قسمت قابل بازدید در این محل است و حدود 2 ساعت وقت می‌گیرد.

قبل از غروب آفتاب به سمت جنوب و مقصد بعدی که آبشار Ramboda حرکت کردیم. حدود 100 کیلومتر تا آبشار را در مسیری کوهستانی طی کردیم. هوا کاملا تاریک شده بود که اتومبیل ما در محلی توقف کرد. تابلو هتل Ramboda Falls را دیدیم. نگهبان هتل کمک کرد تا وسایلمان را از اتومبیل خارج کنیم. بلافاصله اتومبیل دیگری به سراغ ما آمد و ما را به هتل منتقل کردند. هتل در داخل دره‌ای قرار دارد که برای رسیدن به آن باید شیب تندی را در جاده‌ای ناهموار طی کرد. صدای آبشار را می توان از تمامی قسمتهای هتل شنید. اتاقهای هتل بسیار ساده ولی تمیز است. تمامی اتاقها بالکن دارد ولی فاقد سیستم خنک کننده است. شاید دلیل آن هم این باشد که با توجه به کوهستانی بودن و خنک بودن منطقه نیازی به آن نیست.

روز پنجم:  

صبح که از خواب بیدار شدیم صدای غالب، صدای آبشار بود. بالکن اتاق ما چشم انداز زیبایی به دره مجاور دارد. در سمت چپ آبشار 108 متری Ramboda را می توان دید که با فاصله کمی از هتل قرار دارد. با پنج دقیقه پیاده روی می‌توان به پای آبشار رسید.

 به سمت شهر Nuwara Eliya حرکت کردیم. جاده کوهستانی و زیبایی در پیش روی ما قرار دارد که از میان کشتزارهای چای می گذرد. از راننده خواستیم تا در کنار یکی از مزارع توقف کند. مزرعه Blue Field یکی از معروفترین مزارع کشت چای در سریلانکا است که کارخانه چای‌ آن نیز در داخل مزرعه قرار دارد و امکاناتی را هم برای بازدیدکنندگان فراهم کرده است. خانوم محجبه‌ای که خودش را شیرین معرفی کرد وظیفه نشان دادن قسمتهای مختلف کارخانه را به بازدیدکننگان بر عهده دارد. از او درباره مفهوم اسمش سوال کردیم که معنی آن را می‌دانست ولی از اینکه ریشه این اسم در فرهنگ فارسی است اطلاعی نداشت. او گفت که به طور کلی سه نوع چای وجود دارد. چای سفید، چای سبز و چای معمولی. چای سفید تنها از جوانه های بسیار تازه انتهایی چای تهیه می‌شود و از میان بیش از 100 کیلوگرم برگ چای فقط حدود یک کیلوگرم از این جوانه‌ها را می‌توان جدا کرد. طریقه استفاده از آن هم انداختن چند جوانه خشک شده در یک فنجان آب‌جوش است که باید پس از دم کشیدن مصرف شود این چای برای تمدد اعصاب بسیار مفید است و قیمت آن بیش از 20 برابر بهترین نوع چای معمولی است. چای سبز و چای معمولی از یک نوع گیاه چای تهیه می‌شوند و فرق آنها به شکل فرآوری آنها برمی‌گردد. ما از قسمتهای مختلف کارخانه یازدید کردیم که البته با کارخانه‌های چای‌ در لاهیجان تفاوت بارزی نداشت. در نهایت هم به فروشگاه کارخانه در همان محوطه مزرعه رفتیم و پس از پذیرایی با چای سفید، مقداری از چای خشک ویژه مزرعه را برای سوغاتی خریدیم.

شهر Nuwara Eliya که به انگلستان کوچک مشهور است آب و هوایی کاملا کوهستانی و مرطوب دارد و شباهت عجیبی به منطقه کلاردشت دارد. در شهر فروشگاههای زیادی وجود دارد که لباسهایی با مارکهای مشهور را به قیمت مناسب می‌فروشند.

با توجه به کمبود وقت بلادرنگ به سمت پارک ملی Horton Plains که اکنون نیز در لیست میراث جهانی قرار دارد حرکت کردیم. در مسیر راه از کنار مدرسه‌ای عبور کردیم که شاگردان مدرسه مشغول تمرین رژه بودند.

مسیر کوهستانی مرتبا اوج می‌گیرد. در ورودی پارک پس از خرید بلیط و ثبت اسامی بازدیدکنندگان اجازه ورود داده می‌شود. محل بلیط فروشی از ساعت 6 صبح تا 4 بعدازظهر باز است. قیمت بلیط برای بازدیدکنندگان خارجی نفری 15 دلار و برای ورود هر اتومبیل هم 250 روپیه به همراه 8 دلار شارژ باید پرداخت کرد. در هنگام ثبت اسامی از مامور پارک پرسیدیم که آیا تاکنون بازدیدکنندگانی از ایران داشته‌اید که پاسخ او منفی بود. در آبگیر کوچکی که در مجاورت محل بلیط فروشی قرار داشت. سموری را دیدیم که مشغول بازیگوشی است

. تا محل پارک اتومبیلها ده دقیقه‌ای راه مانده است. با توجه به سردی و مه‌آلود بودن هوا تصمیم‌گرفتیم که هر چه زودتر پیاده‌روی را شروع کنیم. از اتومبیل که پیاده شدیم گوزنی را دیدیم که در کنار تابلو ایستاده بود و هیچ تمایلی به فرار نیز نداشت.

موزه کوچکی که معرف تنوع زیستی پارک است در همین محل احداث شده است. ماکت پارک تمامی مسیرهای پیاده‌روی را به دقت مشخص کرده است. نگهبانان پارک که در ابتدای مسیر پیاده‌روی ایستاده‌اند با احترام درخواست بازدید از کوله‌پشتی‌ها را می‌کنند. ورود تمامی ظروف پلاستیکی و یکبار مصرف به داخل پارک ممنوع است. مسیر پیاده‌روی کاملا مشخص شده و لزومی به خروج از مسیرهای تعیین شده نیست. بهترین مسیر، حدود 9 کیلومتر است. World’s End یکی از مشهورترین نقاط این پارک است که پرتگاهی به ارتفاع بیش از 700 متر است. آبشار Baker نیز آبشاری چند طبقه است که در مسیر رودخانه قرار دارد. تنوع گیاهی و جانوری جلوه خاصی به این پارک بخشیده است. متاسفانه به علت مه شدید ما نتوانستیم از World’s End عمق پرتگاهی را که بر فراز آن ایستاده بودیم را ببینیم ولی حرکت سریع ابرها از زیر پایمان به سمت بالا گواه عمق این پرتگاه بود. Mini World’s End هم در قسمتی از این مسیر قرار دارد که از کنار همین پرتگاه عبور می‌کند.

رودخانه آرام و کم‌آبی در داخل پارک جاری است که سبب شد تنی به آب بزنیم. آفتاب در حال غروب بود که از پارک خارج شدیم.

مسیر برگشت علی‌رقم پیچ و خم فراوان به لطف رانندگی خوب راننده ما-گامینی- به سرعت به پایان رسید. ساعت حدود 10 شب بود که به شهر Tissamaharama رسیدیم و به سمت هتل که Lake Side نام داشت حرکت کردیم. هتل در کنار دریاچه بزرگی قرار دارد. ولی ساختمانی قدیمی داشته و بیشتر اتاقها چوبی است. دستشویی و حمام تمیز دارد ولی اصلا لوکس نیست. پشه‌بند آویخته شده روی تخت بیانگر وجود حشرات مزاحم است هر چند در بیرون اتاق چند نیش پشه را نوش‌جان کردیم ولی در داخل اتاقها به لطف کولر خوب از پشه خبری نبود. طبق قراری که تنظیم شده بود فردا صبح زود جهت بازدید از پارک ملی Yala که شاید مهمترین پارک ملی سریلانکا باشد باید آماده شویم.

روز ششم:

ساعت پنج صبح جلو درب هتل منتظر اتومبیل بودیم. پسرجوانی با یک دستگاه اتومبیلی که ویژه تورهای سافاری طراحی شده است،آمد. بلافاصله به سمت پارک حرکت کردیم. هنوز هوا تاریک بود که به درب اصلی رسیدیم. درست راس ساعت 6 بامداد درب پارک گشوده شد و تعداد زیادی اتومبیل مخصوص به سمت محل ویژه بلیط‌فروشی حرکت کردند. قیمت بلیط برای هرنفر 15 دلار و برای ورود اتومبیل 250 روپیه و 8 دلار هم عوارض دریافت شد. گفته می‌شود که این پارک یکی از بهترین پارکهای سافاری در آسیا است.

 این پارک بخاطر وجود تعداد نسبتا زیاد پلنگ مشهور است. گفته می‌شود که دانسیته پلنگ در این پارک از همه‌جای دنیا بیشتر است. علی‌رغم ورود تعداد زیاد اتومبیلهای ورودی، به سبب راهها و کوره‌راههای متعدد به راحتی می‌شود حیات‌وحش را دید. راهنمای ما علی‌رغم جوان بودن بسیار باتجربه بود و بسیاری از رانندگان دیگر اغلب از او سوال می‌کردند.

 در پارک نواحی مختلفی وجود دارد، مناطق کم درخت، جنگلی، دریاچه، کوههای صخره‌ای و علفزار که این تنوع سبب می‌شود انواع و اقسامی از جانوران را بتوان به راحتی دید. ما توانستیم تعداد زیادی از پرندگان آبزی و کنارآبزی، طاووس، کروکودیل، گوزن، گراز، بوفالو، فیل و از همه مهمتر پلنگ را ببینیم. دیدن پلنگ حتی در این پارک هم به شانس نیاز دارد که خوشبختانه با ما یار بود. پلنگهای سریلانکایی از گونه های کوچک اندام پلنگ هستند و مثل سایر پلنگها مناطق کوهستانی و بالای درختان را ترجیح می‌دهند.

 ما بعد از 4 ساعت گردش در پارک و صرف صبحانه در کنار یک دریاچه بسیار زیبا از پارک خارج شدیم و بلافاصله پس از بازگشت به هتل به سمت Tangalla حرکت کردیم. این جاده که در کنار دریا کشیده شده است در بسیاری از مناطق محل مناسبی برای شنا می‌باشد. کمی پس از این شهر و در نزدیکی Dikwella محلی در ساحل صخره‌ای وجود دارد که به Ho-o-Maniya Blowhole مشهور است. در میان صخره‌ها آب اقیانوس پیشروی کرده و هر از چندگاه با قدرت زیادی از میان سوراخی به سمت بالا جهش می‌کند. ارتفاع ستون آب به فصل و همچنین جزر و مد وابسته است. گفته می‌شود فوران آب حتی تا ارتفاع 23 متر هم دیده شده است. هر چند ما زمان زیادی برای این کار صرف نکردیم اما فوران تا ارتفاع حدود 5 متر را دیدیم.

 حدود دو کیلومتر خارج از شهر بزرگترین مجسمه بودا سریلانکا قرار دارد. این بودا نشسته که در معبد Wewurukannala Vihara قرار دارد 50 متر ارتفاع داشته و اکنون دوران مرمت را می‌گذراند. نزدیک شهر Matara یکی از مهمترین معابد بودایی به نام Weherahena Temple مشهور است. ما بسیار خوشوقت بودیم که یکی از معلمین بودایی این معبد به تور ما خورد. از ویژگی‌های منحصر به فرد این معبد وجود تعداد زیادی تصاویر نقاشی شده در دیوارهای آن است به گفته راهب آنجا بیش از 500 نقاشی که اکثر آنها زندگی‌های پیشین بودا را روایت می‌کند بر روی دیوارها نقش بسته است.

مجسمه بزرگی از بودا نشسته با بیش از 30 متر ارتفاع یکی از ویژگیهای این معبد است. در این معبد، در محل خاصی مقداری از خاکستر بودا نگهداری می‌شود و بسیاری از معابد خاکستر مقدس خود را از اینجا تامین کرده‌اند. لیست و همچنین تصاویر نقاشی شده تعدادی از افرادی که به ساخت و نگهداری این معبد کمک کرده‌اند در قسمتی از معبد وجود دارد. عرف بر این است که مبالغی به عنوان کمک به معبد داده می‌شود و ما هم چنین کردیم.

غروب نزدیک می‌شد که به هتل Star Light در حومه شهر UNAWATUNA رسیدیم. اتاقهای ما در طبقه هم کف قرار دارد و به نظر خیلی جالب نمی‌آید ولی طولی نمی کشد که نظرمان برمی گردد. ابتدا با شربت خنکی پذیرایی می‌شویم و بعد از یک دوش آب‌خنک آماده می‌شویم تا به شهر Galle‌ برویم. برگزارکننده برنامه سفر ما که بر اساس برنامه‌ای که ما در اختیار او قرار داده بودیم تور را تا اینجای کار بسیار خوب برگزار کرده بود و در شهر Galle سکونت دارد، از ما خواست تا دعوت او را برای صرف چای در یکی از هتلهای سنتی و لوکس شهر به نام هتل Deco قبول کنیم و اینطور بود که ما راهی Galle شدیم. فاصله UNAWATUNA تا Galle حدود 5 کیلومتر است. با ورود به شهر اولین چیزی که جلب نظر می‌کند دیوارهای قلعه بسیار بزرگی است که خود به مثابه شهر می‌ماند. دروازه‌ اصلی شهر باز است و با اتومبیل می توان وارد آن شد. بلافاصله پشت دیوارهای قطور قلعه می توان برج ساعت را دید. میدان ورودی قلعه به تابلو میراث جهانی مزین شده است. ساخت این قلعه ابتدا در سال 1588 توسط پرتغالی‌ها شروع شد اما شکل کنونی آن در سال 1663 ذر زمینی به مساحت 36 هکتار  به دست هلندی‌ها ایجاد شد و از آن موقع تاکنون زندگی در آن جریان دارد. در سال 1988 توسط UNESCO به عنوان میراث جهانی معرفی شد و از آن زمان تاکنون حداقل آسیب به ساختمانها وارد شده است و برای هرگونه تغییری در ظاهر ساختمانها قوانین خاصی باید رعایت شود. خیابانهای داخل قلعه باریک است و بدین سبب تردد کمی در آن جریان دارد. شب شده بود که ما به هتلDeco وارد شدیم. میزبان با احترام به خوشامدگویی ما آمد. این هتل که یک خانه بزرگ بسیار قدیمی می‌باشد بسیار لوکس طراحی شده است و بابت هرشب اقامت در یک اتاق دو تخته باید بین 200 تا 370 دلار پرداخت کرد. در تراس زیبایی که با شمع نورپردازی شده است با چای و شیرینی پذیرایی شدیم. کمی درباره سفر صحبت کردیم و میزبان ما اعتراف کرد که این برنامه را اولین بار است در این مسیر اجرا می‌کند و کمی نگران اجرا درست آن بوده است. او گفت که با توجه به این برنامه در آینده این تور نیز در لیست تورهای آنان برای ماجراجویان سریلانکا جای خواهد گرفت. سپس به رسم یادگاری تابلویی از صنایع دستی سریلانکا به هرکدام از ما هدیه داد.

روز هفتم: 

صبح تصمیم گرفتیم که در اقیانوس هند شنا کنیم. هتل ما تا دریا چند دقیقه‌ای بیشتر فاصله نداشت. در میان سواحل سنگی توانستیم ساحلی شنی در نزدیک هتل پیدا کنیم. دریا به نظر آرام نمی‌آمد و جریان آب هم کشش بسیار قوی به سمت دریا داشت. ما بعد از یک آبتنی بسیار خطرناک که احتمال غرق شدن در آن بسیار محتمل بود به هتل برگشتیم. اهالی محلی به ما گفتند که شنا در این محل بسیار خطرناک بوده است و از اینکه مسوولان هتل تذکرات لازم را به ما نداده‌اند بسیار خشمگین بودند.

در هنگام خروج از هتل متوجه شدیم که قرار است مراسم عروسی برگزار شود. ابتدا گروهی با لباسهای عجیب و ساز وارد محوطه شدند. این گروه که همگی پسرهای جوان بودند شروع به رقص زیبایی کردند که ظاهرا جزء مراسم عروسی می‌باشد. ابتدا داماد را با خانواده‌اش به داخل هتل مشایعت کردند. سپس به سراغ عروس و خانواده او رفتند و آنها را نیز به محل اجرا مراسم آوردند. سپس عاقد که لباس سفیدی بر تن داشت آمد و با خواندن چیزی شبیه خطبه عقد مراسم را ادامه داد. در سریلانکا رسم بر این است که مراسم عروسی صبح شروع می‌شود و بهتر است قبل از ظهر به پایان برسد چون اعتقاد دارند بعد از اینکه ظهر به پایان می‌رسد و آفتاب کم‌کم از میان آسمان به پایین می‌رود برگزاری مراسم شگون ندارد.

برنامه بازدید از شهر Galle بعد از صبحانه اجرا شد. شگفتی این قلعه در روز به مراتب بیش از شب است. دیوار قلعه بسیار قطور است و همین موضوع سبب شد که در مقابل امواج سونامی سال 2004 که بیشتر سواحل جنوبی و شرقی سریلانکا را نابود کرد، مقاومت کند و حداقل خسارات به شهر وارد شود.تاریخی که روی برج ساعت درج شده است سال 1883 را نشان می دهد. ما دور تا دور قلعه را گشتیم. ساختمانهای قدیمی و زیبایی در داخل قلعه و میان خیابانهای باریک قرار دارند که خیلی از آنها به فروشگاههایی که عمدتا سوغاتی و سنگهای قیمتی و نیمه قیمتی می فروشند تبدیل شده‌اند.

 شاید هتل Galle Fort یکی از بهترین هتلهای سریلانکا باشد که در داخل قلعه قرار دارد. قسمتی از هتل به شکل موزه-فروشگاه در آمده است. این هتل برنده جایزه‌ای از UNESCO به عنوان هتلی است که حافظ میراث جهانی می‌باشد.

 از مکانهای دیدنی دیگر به برج فانوس دریایی که در سال 1938 ساخته شده و همچنین مسجد و کلیسا اشاره کرد. برای بازدید از قلعه حدود 3 ساعت زمان نیاز است.ظهر شده بود که از Galle خارج شدیم.

این بار برخلاف روزهای گذشته وارد اتوبانی بسیار شیک شدیم که تا حومه کلمبو ادامه دارد. مقصد بعدی ما “ذخیره‌گاه جنگلی Sinharaja” می‌باشد. حدود سه‌ساعت و نیم طول کشید تا به درب اصلی این منطقه جنگلی که پر از درختان استوایی است، رسیدیم. Sinharaja Forest Reserve در سال 1988 در لیست میراث جهانی به ثبت رسید این جنگل به سبب تنوع گیاهی و جانوری(خصوصا پرندگان) در سریلانکا بی‌نظیر است. هر ساله تعداد زیادی پرنده‌نگر از جاهای مختلف دنیا به این منطقه سفر می‌کنند. در ورودیه پارک بعد از فروش بلیط که نفری 788 روپیه است از بازدیدکنندگان تعهدی می‌گیرند که درقبال آسیبهای احتمال در طول مسیر مسئولیتی ندارند. مسئول ثبت اسامی گفت که تاکنون بازدیدکننده‌ای از ایران نداشته‌اند. برای بازدید از پارک حتما باید از راهنما استفاده کرد که حداقل باید بابت 2 ساعت 700 روپیه پرداخت. چند مسیر مشخص در داخل پارک وجود دارد که فاصله‌ها هم مشخص است. با توجه به احتمال غروب آفتاب ما حدود پنج کیلومتر در پارک پیاده‌روی کردیم. میمونPurple-face   و پرنده‌ای به نام Sri Lanka Blue Magpie که شبیه کلاغ ولی رنگارنگ است، از حیوانات بومی این منطقه هستند. چندین گونه قورباغه درختی و پروانه‌های زیبا در این منطقه زندگی می‌کنند. گیاهی به نام Pitcher Plant در این جنگلها زندگی می‌کند که شبیه بطری است. حشرات برای خوردن شهد آن به لبه آن می‌آیند و به سبب لیز بودن به داخل آن می‌افتند. مایع داخل گیاه که مملو از آنزیمهای هضم‌کننده است در مدت کوتاهی حشره را هضم می‌کنند.

 هوا کاملا تاریک شده بود که از پارک خارج شدیم. با نزدیک شدن به پایتخت هرج و مرج بیشتری به چشم می‌خورد. بالاخره ساعت 10 شب به هتل Janaki رسیدیم. خوشامدگویی گرم  کارکنان هتل نویدبخش اقامت خوبی در هتل بود. اتاقها بیش از اندازه بزرگ  اما کاملا تمیز بودند.

روز هشتم:

صبح تصمیم گرفتیم تا وسایل خود را در جامه‌دان هتل بگذاریم و اتاقها را تحویل دهیم. سپس به مرکز شهر و یکی از فروشگاههای معروف برای خرید مقداری سوغاتی رفتیم. Odel فروشگاه بزرگی است که مغازه‌های متنوع در آن وجود دارد و بسیار مدرن (در محله Cinnamon Gardens)ساخته شده است. قیمتهای مناسبی نیز دارد. ما بیشتر سوغاتی‌های خود را از این فروشگاه خریدیم. فروشگاه صنایع دستی Lanka فروشگاه زیبا ولی گرانقیمتی در سطح شهر است.کمی پیاده‌روی در شهر حال و هوای پایتخت این کشور را برای ما مشخص کرد. ابتدا از پارک اصلی شهر که Viharamahadevi نام دارد و سپس از قسمت قدیمی شهر در کنار اسکله قدیمی که بازار سنتی در کنار آن قرار دارد بازدید کردیم.

 وسیله حمل و نقل عمومی و ارزان در سریلانکا وسیله‌ای به نام “توک توک” است که همان سه چرخه موتوری خودمان است. تعدادی از این وسایل حتی تاکسیمتر هم دارند و کلا وسیله ارزانی است.. بنای یادبودی که مربوط به روز استقلال سریلانکا و شبیه معبد پانتئون است یکی از مکانهای دیدنی کلمبو است.

با تاریک شدن هوا به پارک ساحلی Galle Face Green رفتیم و از تماشای اقیانوس و همچنین رفت و آمد مردم لذت بردیم. سپس به هتل برگشتیم و وسایل را برداشته و به فرودگاه رفتیم. مسیر کلمبو تا فرودگاه حدود 30 کیلومتر اتوبان است که در عرض نیم تا 45 دقیقه طی می‌شود. برای خروج از کشور مشکل خاصی وجود ندارد و با وجود فروشگاههای متنوع در Free shop گذشت زمان تا پرواز به سرعت می‌گذرد.

زمان پرواز از کلمبو تا شارجه بیش از چهار ساعت است و پس از دو ساعت توقف در فرودگاه شارجه به سمت تهران حرکت کردیم.

هزینه این سفر با توجه به دلار 1400 تومانی و با در نظر گرفتن پول بلیط هواپیما برای هر نفر حدود یک میلیون و هشتصدهزار تومان شد که نسبت به سفر 2400 کیلومتری ما و بازدید از تمامی میراث جهانی سریلانکا بسیار مناسب می باشد.

افشین ایران پور

کانون گردشگران جوان ایران

www.irangardan.ir

Share

نوشته گزارش سفر به سریلانکا اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d8%b1%db%8c%d9%84%d8%a7%d9%86%da%a9%d8%a7/feed/ 0
گزارش سفر به لاهیجان، کیاشهر و پرنده نگری در پارک ملی بوجاق https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%84%d8%a7%d9%87%db%8c%d8%ac%d8%a7%d9%86%d8%8c-%da%a9%db%8c%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%b1-%d9%88-%d9%be%d8%b1%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%86%da%af/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%84%d8%a7%d9%87%db%8c%d8%ac%d8%a7%d9%86%d8%8c-%da%a9%db%8c%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%b1-%d9%88-%d9%be%d8%b1%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%86%da%af/#comments Thu, 28 May 2020 14:56:54 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=12326 زمان سفر : 8 الی 10 بهمن 98 شماره سفر ...

نوشته گزارش سفر به لاهیجان، کیاشهر و پرنده نگری در پارک ملی بوجاق اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
زمان سفر : 8 الی 10 بهمن 98
شماره سفر : 9816
وسیله نقلیه : میدل باس
تعداد همسفران :31 نفر
اقامت : اقامتگاه بومگردی “قدیم خونه” واقع در روستای لسکوکلایه از توابع آستانه اشرفیه
هزینه تمام شده برای هر نفر : 300.000 تومان

پارک ملی بوجاق

استان گیلان

مقدمه:

سفر به استان گیلان و پارک ملی بوجاق برای من بیشتر از هر چیز دیگر به دو علت حائز اهمیت بود، یکی آنکه این منطقه از ایران در ناحیه رویشی هیرکانی–خزری واقع شده است. ناحیه رویشی هیرکانی همچون نوار سبزی، حاشیه جنوبی دریای خزر و نیمرخ شمالی رشته کوه البرز را می‌پوشاند. این ناحیه رویشی از آستارا در استان گیلان تا گلیداغی در استان گلستان را در بر می‌گیرد. به خاطر حاصلخیزی خاک، تغییرات دما و بارندگی‌های متعدد، گونه‌های گیاهی زیادی را در خود جای داده که غالباً از تیپ‌های راش، ممرز، بلوط، افرا، توسکا و… تشکیل شده است. جنگل‌های این ناحیه کمربندی از درختان خزان‌کننده دوران سوم زمین‌شناسی را تشکیل می‌دهند. به همین علت به فسیل زنده نیز شهرت دارند. ارزش بالای این جنگل ها آنها را در زمره میراث طبیعی جهانی قرار داده است.

دوم به دلیل اختصاص دادن زمانی به پرنده نگری. پرنده نگری از زیر شاخه های اکوتوریسم یا گردشگری پایدار می باشد. قدم گذاشتن در این مسیر فواید زیادی دارد از جمله بهبود وضعیت زیستگاه ها، توانمند سازی جامعه محلی و آموزش به آنها و آگاهی دادن به منظور جلوگیری از شکار پرندگان به هر دلیل، که در پی آن بستر مناسب برای پرندگان مهاجر و بومی و تولید مثل آنها فراهم می شود که این خود باعث رونق در منطقه می شود و هر فرد محلی می تواند حافظ محیط اطراف خود باشد. شکار یا تخریب منطقه که هر کدام به نوعی غلبه بر طبیعت است نه همراه شدن با آن، گذشته از بار روانی که برای فرد متخلف در پی دارد و سایر تاثیرات مخرب آن در اکوسیستم- در مواردی حتی آب تالاب ها را متخلفان سمی می کنند که این خود نه تنها پرندگانی که مدتی کوتاه میهمان ما هستند را می کشد، بلکه آب و خاک منطقه و در نتیجه مواد غذایی برآمده از آن را می آلاید، و قطعا ضرر های آن گریبان خود انسان را می گیرد این همه تقابل برای چه؟- شاید بتواند از نظر مالی در مدتی کوتاه امورات فرد را تأمین کند اما در بلند مدت دیگر نه پرنده ای، نه حیات وحشی و نه محیط زیستی نخواهد بود …

و من خوشحال از اینکه در این سفر همراه گروهی هستم که سفر مسئولانه و گردشگری پایدار برایشان الویت دارد، قدم در راه گذاشتم به قول شاعر: صافی دل خواهی از سیر و سفر غافل مباش.

 

 در آغوش لاهیجان

سه شنبه هشتم بهمن ماه یکهزار و سیصد و نود و هشت ساعت 00:30 نیمه شب سفری 2 روزه را به مقصد استان گیلان و شهر لاهیجان و تالاب های زیبای آن آغاز کردیم این سفر با نگاه ویژه به مقوله پرنده نگری و رصد پرندگان مهاجر منطقه ترتیب داده شده بود. تماشای پرندگان مهاجری که از هزاران کیلومتر دورتر آمده اند تجربه بی تکراری است. بهترین زمان برای تماشای پرندگان مهاجر از نیمه پاییز تا نیمه زمستان است.

30 دقیقه بامداد پارک نوشین، از روزها قبل مقرر شده بود، به مقصد تالاب بوجاق و امیرکلایه و لاهیجان زیبا. من 15 دقیقه زودتر رسیدم و بر خلاف سابقه ای که از گروه در ذهن داشتم که همه در لحظات آخر خود را می رساندند و فکر می کردم جای مناسبی در میدل باس نصیبم خواهد شد اما در این سفر اکثر دوستان از زمان جلوتر بودند و من جزء نفرات آخر رسیدم که صندلی ای در منتها الیه میدل باس نصیبم شد. میدل باس راس ساعت مقرر حرکت کرد. بعد از کمی هم صحبتی با دوستان و همسفران قدیمی ‏دیده به دیده خواب سپردیم تا با انرژی مضاعف سفر را آغاز کنیم.

ساعت هفت و نیم با بدنی کوفته از تکان های ماشین در طی مسیر و با صدای محمدرضا از خواب بیدار شدیم و دیدیم به قهوه خانه ای قدیمی واقع در حسن کیا ده رسیدیم. آقای ابراهیمی – مدیریت قهوه خانه 09118446626 – با خوشرویی ما سی و چند نفر را در فضای کوچک اما گرم و صمیمی قهوه خانه جای داد. بی شک قهوه خانه چنین جمعیتی را تا آن روز به خود ندیده بود. همچنان که در انتظار صبحانه بودیم ماهان _راهنمای محلی که چندی قبل به ما ملحق شده بود_ اطلاعاتی را درباره پارک ملی بوجاق در اختیارمان گذاشت و بعد مهدی با صدای خود فضای قهوه خانه را آهنگین کرد، بدین ترتیب زمان کوتاه شد و با کمک تعدادی از دوستان املت ها، نیمروها، چای و شیر داغ روی میزهایمان قرار گرفت و ما لذت خوردن صبحانه ای دلچسب را به جان خریدیم.

1- قهوه خانه

2 – قهوه خانه

بعد از صرف صبحانه حدود ساعت 9 همه سوار بر میدل باس به سمت پارک ملی بوجاق حرکت کردیم. فاصله زمانی تا پارک ملی بوجاق بسیار کوتاه بود کمتر از پنج دقیقه.

برای رفتن به پارک های ملی باید از قبل تمهیدات لازم درخصوص گرفتن مجوز از اداره محیط زیست همان منطقه صورت گیرد و بالطبع ما نیز اقدامات لازم را در روزهای گذشته برای گرفتن مجوز از اداره محیط زیست کیاشهر انجام داده بودیم.

بعد از توضیحات ماهان در خصوص منطقه همگی مشغول پوشیدن چکمه هایی شدیم که برخی از قبل فراهم کرده بودند و بعضی از دوستان از همان جا خریدند تا در تالاب به راحتی و بی دغدغه حرکت کنیم و البته که این قضیه جاذبه سفر را دو چندان می کرد چون برای اکثر ما این قضیه یادآور دوران کودکی و چکمه های رنگی بود.

3 – پارک ملی بوجاق

تالاب به محیط هایی گفته می شود که میان خشکی و آب است و آب آن ها ممکن است بر اساس تغییر فصل کم و زیاد یا حتی خشک شود. از ویژگی های اصلی تالاب ها ماندگاری بالای آب در آن هاست. از انواع تالاب ها می توان به تالاب آب شیرین و شور اشاره کرد. تالاب بوجاق پارک ملی خشکی- دریایی است که به همین دلیل در اکوسیستم، پرندگان گوناگونی با شرایط مختلف زیستی طرفدار آن هستند. این تالاب با مساحتی در حدود 3477 کیلومتر به صورت تقریبی 248 گونه گیاهی دارد. در سال 1349 به دعوت ایران، کنوانسیونی با موضوع حفاظت از تالاب ها به عنوان زیستگاه پرندگان آبی در رامسر با حضور 18 کشور تشکیل شد. کنوانسیون رامسر با تلاش آقای اسکندر فیروز رئیس وقت سازمان محیط زیست ایران تهیه شد. این کنوانسیون هم‌ اکنون ۲۱۸۶ تالاب به وسعت ۲۰۰ میلیون هکتار را پوشش می‌دهد. بریتانیا با ۱۷۰ تالاب بیشترین تعداد و کانادا با ۱۴۰ هزار کیلومتر مربع بیشترین وسعت از تالاب‌های خود را تحت پوشش این معاهده درآورده‌اند. آقای اسکندر فیروز به پاس زحمات فراوانی که برای محیط زیست ایران کشید “پدر محیط زیست ایران” لقب گرفت. در سال 1354 تالاب انزلی، بوجاق و امیرکلایه به دلیل مشخصه هایی همچون اینکه جزء زیستگاه های منحصر به فرد جنوب دریای خزر هستند و سالانه 20 هزار پرنده مهاجر و از جمله گونه های در معرض انقراض جهانی در این منطقه زمستان گذرانی می کنند به عنوان تالاب های بین المللی اعلام شدند. سال 1377 به مدت 4 سال منطقه شکار ممنوع و در سال 1381 پارک ملی اعلام گردید و متعاقب آن 2 پاسگاه محیط بانی به نام سفیدرود و تالاب بوجاق احداث گردید و نیروهایی به عنوان محیط بان وظیفه حفاظت از منطقه و جلوگیری از تخریب و تجاوز و صید و شکار را بر عهده گرفتند.

4 – پارک ملی بوجاق

و اما مسئله مهاجرت پرندگان موضوعی جالب  که علی رغم مطالعات گسترده از زمان های دور تا به امروز، بشر به جواب قطعی و مسلمی در این خصوص دست نیافته است. در بین نظریه های متعدد دانشمندان، مسیریابی پرندگان مهاجر از روی میدان های مغناطیسی کره زمین باورپذیری بیشتری دارد. بسیاری از گونه های پرندگان مهاجرت می کنند اما گونه هایی هم هستند که غیر مهاجر هستند. به دلیل سرما و یخبندان در عرض های شمالی دریای خزر، در اواخر مهر و اوایل آبان ماه مهاجرت پرندگان به عرض های جنوبی از روی غریزه و نیاز به غذا و آب و هوای مناسب آغاز می گردد و از 15 اسفند که کم کم هوا رو به گرمی می رود مهاجرت جهت بازگشت به عرض های شمالی آغاز می گردند. مهاجرت مستقیم و بی وقفه به ندرت و در برخی از گونه ها اتفاق می افتد و بیشتر حرکت پرندگان به صورت جست و خیزی از کنار دریاها می باشد تا زمانی که پرنده نیاز به استراحت دارد بتواند در زیستگاه مناسبی فرود بیاید.

5 – گاو چرانک

مهاجرت پرندگان از سیبری شروع می شود و طی 2 مسیر خود را به سواحل استان مازندران می رساند. مسیر اول از سیبری به سمت ولگا، باکو، آستارا، انزلی و بوجاق و امیرکلایه و مسیر دوم که از سیبری به سمت قزاقستان، ترکمنستان، گلستان و سپس مازندران می باشد. در طی مسیر حرکت هر جا که پرنده احساس امنیت کند و آب و غذا و پناه مناسب باشد آنجا را برای استراحت و زمستان گذرانی انتخاب می کند.

6 – پارک ملی بوجاق

متاسفانه در سال های اخیر 70 درصد تالاب ها به خصوص در عرض های جنوبی تر کشور از جمله تالاب پریشان، جازموریان، هامون و گاوخونی از بین رفته اند و دیگر قابلیت زمستان گذرانی برای پرندگان را ندارند. تغییرات اقلیمی و شرایط آب و هوایی در کنار سوءمدیریت و تعارض موجود بین منافع جامعه محلی و حیات وحش و عدم آگاهی مردم و همچنین شکار و صید از جمله دلایلی هستند که باعث از بین رفتن این تالاب ها در عرض های جنوبی تر و همین طور نا امن شدن و به هم خوردن پوشش گیاهی دیگر تالاب ها در عرض های شمالی تر کشور شده اند.

7 – باکلان شناور در تالاب بوجاق

تعارضات جامعه محلی با حیات وحش و محیط زیست:

به طور مثال صید در پارک ملی غیر قانونی است و وقتی صیاد از طرف محیط بان تحت فشار قرار می گیرد ممکن است با آسیب زدن به محیط بان یا محیط زیست و یا حیات وحش در صدد جبران برآید. یا مثلا آوردن احشام اهلی در این منطقه ممنوع است ولی صاحبان آنها بدون توجه به قانون، احشام خود را در این منطقه رها سازی می کنند و وقتی پوشش گیاهی در این منطقه انبوه می شود به دلیل نداشتن دید مناسب جهت کنترل احشام خود پوشش گیاهی منطقه را آتش می زنند. یا نمونه ای دیگر اینکه جوامع محلی شغال را که این منطقه خانه اوست با گوشت سمی می کشند تا به احشامشان آسیبی نرساند و …

این قبیل تعارضات با مشارکت سازمان محیط زیست و سازمان های مربوطه و جامعه محلی قابل بررسی و حل شدن می باشد و لازمه آن ارتقاء سطح آگاهی مردم است. همچنین از موارد دیگر می توان به مدیریت مقاصد گردشگری در جهت کاهش وابستگی مردم به منابع طبیعی اشاره کرد. صنایع دستی و گردشگری از گزینه هایی هستند که با تکیه به آن ها می توان از وابستگی جامعه محلی به منابع طبیعی کاست.

متأسفانه به دلیل مواردی که ذکر شد در سال های اخیر تعداد تالاب ها به عنوان زیستگاه پرندگان مهاجر بسیار محدود شده و این مسئله باعث ازدحام پرندگان در تالاب های باقی مانده می شود. از طرفی ظرفیت غذا دهی در هر تالابی محدود است و پرندگان پس از طی مسیری طولانی، گرسنه به ناچار در پی غذا به شالیزارها می روند که همین مسئله آمار شکار آن ها را توسط جوامع محلی افزایش می دهد.

علی رغم اینکه غذا دادن به پرندگان در شرایط عادی توصیه نمی شود ولی در چنین وضعیتی چون انسان خود مسبب تخریب زیستگاه پرندگان شده است باید “کارشناسان” در جهت اصلاح آن قدم بردارند و با علم و دانش به منظور حفظ تنوع زیستی در شرایط بحرانی به آنها غذادهی کنند.

برخی از مهمترین تعارضات و تهدیدهای مختص پارک ملی بوجاق به شرح ذیل است: اسکله و بندر صیادی شیلات، اراضی مستثنیات بنیاد پانزده خرداد، وجود ۲ پره صیادی، استخر پرورش ماهیان غضروفی شیلات و طرح سالم سازی شهرداری کیاشهر.

8 – تالاب بوجاق

تالاب بوجاق دشتی مسطح و هموار که در مناطقی از آن آب های سطحی کم عمق و در مناطقی رودهایی با عمق بیشتر جاری بودند.

گونه های جانوری این منطقه را عمدتا پرندگان تشکیل می دهند که برخی از مهم ترین آنها عبارتند از: غاز خاکستری، عروس غاز، فلامینگو، پلیکان، آوست چوب پا، باکلان، انواع حواصیل، اکراس، کله سبز، خوتکا، اردک ارده ای، کفچه نوک، آنقوت، تنجه، نوک پهن، کشیم، قو، طاووسک، بحری، لیل، سنقر تالابی، خروس کولی، چنگر، آبچلیک، گیلانشاه، کاکایی، اردک سرحنایی، گیلار و…

فک خزری پستاندار دریایی ارزشمند و در معرض انقراض این منطقه است که بصورت مهاجر به سواحل پارک ملی بوجاق آمده و مشاهده می شود.

پوشش گیاهی آن نیز شامل گونه های ارزشمندی است که برخی عبارتند از: نی، لویی، آقطی، تمشک، عدسک آبی، تراپا (سه کله خیز)، میریوفیلوم، سراتوفیلوم، اسپرغان، کلونی درختچه های گز، توسکا، انار و…

9 – تالاب بوجاق

ما محو در زیبایی اطراف خود بودیم که ماهان یک برگ از گیاه چوچاغ را در دستان خود له کرد و بویی آشنا به مشاممان رسید ، چوچاغ همان گیاهیست که بصورت تازه پس از آسیاب کردن به زیتون پرورده می افزایند.

10- عبور از گل و لای تالاب بوجاق

ما لشکر چکمه پوش آسوده و با خیال راحت از میان آب و گل و لای عبور می کردیم. در فواصلی ماهان دوربین خود را برپا می کرد و مشغول شکار گونه های مختلف پرندگان البته با لنز دوربینش می شد و ما برای دیدن این مهاجران زیبا صف می کشیدیم و نفر به نفر با لذت تمام دیده به دیده لنز می سپردیم.

11- پرنده نگری در تالاب بوجاق

در اینجا برای درج برخی نکات مهم در پرنده نگری لازم دیدم بخشی از کتاب پرنده نگری نوشته ی آقای پرویز بختیاری رو به اشتراک بگذارم.

 از آنجائیکه پرندگان رنگ‌ها را تشخیص می‌دهند، لذا لازمه رفتن به پرنده‌نگری پوشیدن لباس‌های همرنگ طبیعت است. پوشیدن لباس با رنگ‌های تند (مثل قرمز و سبز فسفری و نارنجی و …) و همچنین لباس های براق می‌تواند باعث ترس و فرار پرنده‌ها گردد. هرچقدر پوشش شما همسان‌تر با محیط باشد، شانس نزدیک‌تر شدن شما به پرنده و دیدن آن بیشتر خواهد بود.

اگر قصد بازدید از تالاب و محیط‌های باتلاقی را دارید، حتما چکمه بپوشید. چکمه این امکان را به شما می‌دهد تا در مناطق گلی و آبگیر به راحتی حرکت کنید. توجه داشته باشید که قدم زدن در گل و در حاشیه دریاچه ها یکی از لذت‌های رفتن به طبیعت است که خیلی از عموم مردم آن را تجربه نکرده‌اند.

12 – گذر در پارک ملی بوجاق

حس شنوایی قوی‌ترین حس پرندگان است. غالب پرندگان از طریق تولید آواز و صدا با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند که در صورت از دست دادن این حس، نسل بسیاری از آنها به مخاطره خواهد افتاد. پرندگان بالاتر و پایین تر از سطح آستانه شنوایی ما انسان ها می شنوند. به طرز غیرقابل باوری پرندگان صداهای تولید شده از جانب ما در طبیعت را می شنوند و ممکن است این امر موجب فرار آن ها از محل گردد. لذا هرگز فراموش نکنید که لازمه رفتن به طبیعت و تماشای پرندگان سکوت است.

در طی مسیر صحنه های ماندگاری از اسب های وحشی در حال دویدن و گله گاوها در حال چراییدن در ذهن خود ثبت کردیم.

13 – بوجاق سراسر زیبایی

14 – بوجاق سراسر زیبایی

26 گونه پرنده رکورد شده در تالاب بوجاق :

راسته عقاب شکلان: کورکور سیاه، سُنقُر تالابی، سارگَپه معمولی

راسته بوبی شکلان: باکلان کوچک، باکلان بزرگ

راسته پلیکان شکلان: حواصیل خاکستری، اِگرت بزرگ، اِگرت کوچک

راسته غاز شکلان: غاز خاکستری، اردک سرسبز، اردک نوک پهن، خوتکا معمولی، آنقوت، فیلوش، گیلار، خوتکا ارده ای

راسته آبچلیک شکلان: خروس کولی معمولی، کاکایی سر سیاه بزرگ، آبچلیک پاسرخ

راسته فلامینگو شکلان: فلامینگوی بزرگ

راسته گنجشک شکلان: سار معمولی، گنجشک خانگی، گنجشک درختی، کلاغ سیاه، کلاغ ابلق زاغی

15 – حواصیل خاکستری

16 –دسته ای از سارها

17 – تلسکوپ و پرنده نگری

همچنین تعدادی از دوستان با مهری که نسبت به طبیعت و محیط زیست در وجودشان داشتند به صورت خود جوش اقدام به پاکسازی و جمع آوری زباله ها و زدودن آلودگی از چهره طبیعت کردند. زیباترین قسمت قضیه همکاری کودکان در این امر بود بدون اینکه کسی آنها را به این کار دعوت کند و فقط با دیدن عملکرد بزرگترها.

18 – زباله زدایی از چهره طبیعت دوست داشتنی بوجاق

19 – طبیعت بدون زباله زیباست

ساعت 14 پس از طی یک مسیر رفت و برگشتی در حدود 5 کیلومتر پر از جاذبه و آرامش سرانجام به میدل باس برگشتیم و سوار بر ماشین به سمت پارک ملی کیاشهر حرکت کردیم.

بعد از رسیدن به پارک جنگلی کیاشهر، زیر اندازها بر روی زمین انداخته شد و حدود ساعت 15 همه در کنار هم مشغول صرف غذاهایی شدیم که همراه آورده بودیم. بعد از ناهار و استفاده از سرویس بهداشتی و همچنین دیداری کوتاه از بازارچه محلی آنجا که در چادرها بنا شده بود در نهایت ساعت 15:45 سوار بر ماشین به سوی پل چوبی حرکت کردیم. حدود 5 دقیقه بعد در کنار پل چوبی از ماشین پیاده شدیم بعد از عبور از 3 الی 4 پله روی پل قرار گرفتیم و در مسیر یک کیلومتری از وسط تالاب بین المللی بوجاق به سوی دریای خزر حرکت کردیم. پل چوبی یکی از مناطق توریستی و بکر استان گیلان است که در دهه 70 ساخته شده و پارک جنگلی کیاشهر را به ساحل دریا وصل می کند.

20 – مسیری رویایی، در بین نیزارهای تالاب، مناسب برای علاقمندان به عکاسی

بعد از کلی عکس که در طی مسیر با دوستان در جای جای پل انداختیم به ساحل دریا رسیدیم. دریا مثل همیشه پر شور و حرارت و زیبا بود. در کنارش لحظاتی آرام گرفتیم و از فضا لذت بردیم، عکاسی کردیم حرف زدیم و خندیدم و خاطره سازی کردیم.

21  – جمع دوستان و دریای زیبای کاسپین

ماهان نکاتی گفت درباره فوک خزری که تنها پستاندار موجود در دریای کاسپین است که روی یخ های روسیه یا قزاقستان زایمان می کند و در فصل زمستان به خاطر یخبندان و سرمای شدید به عرض های جنوبی مهاجرت می کند با توجه به فرم بدنش باید نزدیک آب زندگی کند تا در هنگام بروز خطر به آب پناه برد. جزیره آشوراده واقع در مرکز شبه جزیره میانکاله بندر ترکمن در استان گلستان برای این فوک به دلیل بکر بودن فضای مناسبی است ولی اگر این جزیره از حالت بکر خود خارج شود و تخریب شود دیگر زیستگاه امنی برای این موجود نخواهد بود. متاسفانه در سال های اخیر بیشتر جسد این جانور در سواحل ما یافت شده است.

22 – دو راهنما در یک قاب

بعد از توضیحات خوب ماهان حدود ساعت 17 مسیر بازگشت را از روی پل در پیش گرفتیم. ساعت 17:15 میدل باس به سوی خانه محلی در روستای لسکوکلایه حرکت کرد. تا رسیدن به خانه محلی به نام قدیم خونه در ماشین فرصتی فراهم شد تا لحظاتی استراحت کنیم. هوا تاریک شده بود که در بازارچه محلی لسکوکلایه از میدل باس پیاده شدیم و با مینی بوس محلی در 2 نوبت به قدیم خونه رفتیم کوله ها هم همزمان توسط وانتی به دست ما رسیدند.

23 – اقامتگاه بوم گردی قدیم خونه در شب

2 ساختمان محلی روبه روی هم، آشپزخانه و اتاق غذاخوری در کنار هم و سرویس بهداشتی در آن سوی حیاط مجموعه کاملی بود که علی رغم اینکه بخشی از آن قدیمی ساز و مرمت شده بود و بخشی جدید ساخته شده بود ولی سعی شده بود همخوانی بین کل مجموعه حفظ شود. خانه از چوب های روسی ساخته شده بود بر روی پایه هایی که از قدیم الایام برای محافظت خانه در برابر سیل و زلزله مرسوم بوده است. در زمان مرمت مجموعه، با هدف حفظ منابع طبیعی چوب مورد نیاز آن از زغال فروشانی خریداری می شود که متاسفانه خانه های قدیمی و چوبی منطقه را صرفا برای تبدیل آن به زغال مورد بهره برداری قرار می دهند. در صورتی که از این خانه ها و چوب موجود در آن برای مقاصد به مراتب بهتری می توان استفاده کرد.

قدیم خونه شامل 2 بنای اقامتگاهی یکی یک طبقه و دیگری دو طبقه بود. این دو بنا اتاق های زیادی داشت که با اسامی محلی مثل تی تی (شکوفه)، چومه (چشم) ، ووشه (خوشه)، پاموج (هم پا) و… نام گذاری شده بود. در شروع سفر ما جمعیتی 31 نفره داشتیم اما در قدیم خونه تعدادی دیگر از دوستان به ما اضافه شدند که به دلیل فضای بزرگ قدیم خونه همگی به راحتی در آن مستقر شدیم. از قبل نحوه ی تقسیم بندی مسافران در اتاق ها مشخص شده بود. ابتدا به اتاق های خود رفتیم، کمی آرام گرفتیم سپس یک به یک برای صرف چای و میوه در سالن غذاخوری که فضای دلچسبی داشت دور هم جمع شدیم.

24 – بفرمایید شام گیلانی

ساعت که به 20 نزدیک شد کم کم بوی غذاهای محلی مثل خورشت فسنجان، ترش تره، تابیران و پنیر برشته فضای غذاخوری را پر کرد و ما را به سمت خود کشانید. حدود ساعت 21 بعد از صرف غذاهای خوشمزه و بعد از اینکه روی میزها خلوت شد، مهدی از همسفران هنرمند شروع به نواختن سه تار کرد. همه دور تا دور نشستیم، آهنگ ها یکی پس از دیگری نواخته می شدند و گاه با آواز نوازنده و گاه با صدای جمع همراه می شدند. همه مشتاق بودند و نوازنده مشتاق تر و چه محفل با صفایی. تا ساعت 24 این ماجرا ادامه پیدا کرد البته در این بین از هنر دیگر دوستان نیز غافل نشدیم.

25 – در محضر استاد

ساعت 24 علی رغم میل باطنی خواب بر دیدگان یک به یکمان چیره شد و کم کم فضای دلنشین آنجا را ترک و به اتاق های خود رفتیم و خواب ما را در بر گرفت.

روز دوم: پنجشنبه 10 بهمن 98

مقرر شده بود که بیدارباش ساعت 7:30 باشد و دقیقاً در همین لحظات با صدای خنده دوستان از اتاق مجاور از خواب بیدار و آماده شروع روز بی نظیر دیگری شدیم.

26 – چشم نوازی طلوع در قدیم خونه

بعد از دست و رو شستن یک به یک وارد سالن غذاخوری شدیم و صبحانه را با تنوعی عالی شامل نیمرو، املت، پنیر و کره و مربا، شیرینی محلی کاکا، چای دبش و … صرف کردیم.

سپس آقای سهیل امیراحمدیان (یکی از 4 نفری که با مشارکت همدیگر قدیم خونه رو بنا کرده بودند) درمورد قدیم خونه اطلاعات خوبی در اختیارمان گذاشت که قبلا به آن ها اشاره کرده ام. سپس راهی مسیری 10 دقیقه ای از قدیم خونه تا میدل باس شدیم و ساعت 10 سوار بر ماشین به سمت تالاب امیرکلایه حرکت کردیم با فاصله زمانی در حدود 30 دقیقه به تالاب رسیدیم.

27 – مه و زیبایی دوچندان تالاب امیرکلایه

تالاب امیر کلایه احتمالاً به دلیل قرار گرفتنش در روستای امیرکلایه به این نام نامگذاری شده است و فاصله تقریبی آن تا دریا حدود یک کیلومتر است. برای ورود به محوطه تالاب نیازی به تهیه بلیط نبود ولی قرار است که به زودی به بخش خصوصی واگذار شود که قطعا در آن صورت تهیه بلیط به عنوان ورودیه و تأمین بخشی از هزینه های حفظ و نگهداری تالاب الزامی می گردد.

28 – پل چوبی، ابتدای مسیر تالاب امیر کلایه

نیزارها در تالاب قد برافراشته بودند و فضای تالاب در مه ای زیبا فرو رفته بود. مسیر پل چوبی را در پیش گرفتیم تا به فضایی عریض تر رسیدیم با 2 کلبه که در طرفین ساخته شده بودند. جایی که برای علاقمندان به پرنده نگری و طبیعت بکر آنجا فضای مناسبی بود.

29 – ایستگاه پرنده نگری، تالاب امیرکلایه

همه دوربین به دست مشغول شکار لحظه های زیبا بودند. پرندگانی که در آسمان غوطه ور بودند و گاهی بر روی شاخساری در دور دست برای لحظاتی می نشستند مطمئناً نمی دانستند که سوژه عکاسی این جماعت هستند.

توضیحات ماهان در کنار کتاب راهنما، کیفیت پرنده نگری ما را ارتقاء می داد. همچنان سعی می کردیم سکوت آنجا را خدشه دار نکنیم تا هر چه بیشتر بتوانیم از آن فضای زیبا لذت ببریم. در بین عکاسی از پرندگان مهاجر گاهی هم خودمان به صورت تکی یا دسته جمعی سوژه دوربین ها می شدیم تا این لحظات را ماندگار کنیم.

30 –  تالاب امیر کلایه

15 گونه پرنده نیز در تالاب امیرکلایه به شرح زیر رکورد کردیم:

اردک سرسبز، اردک سرحنایی، کشیم گردن سیاه، کاکایی سر سیاه، چنگر معمولی، گاو چرانک معمولی، عقاب خالدار بزرگ، سُنقُر تالابی، خوتکا معمولی، پلیکان سفید، باکلان بزرگ، باکلان کوچک، سسک ابرو سفید، ماهی خورک، سینه سرخ

31 – ماهی خورک

32 – سینه سرخ

33 – سنقر تالابی

34 – باکلان بزرگ

35 – دسته ای از اردک های سرسبز

ساعت 12:20 کم کم به سمت ماشین حرکت کردیم. قبل از سوار شدن به میدل باس خانومی در آن نزدیکی مشغول پختن نان محلی خرفه (خلفه، کشتا) بود و بوی مطبوع آن ناخوداگاه آدمی را به سمت خود می کشید. خوشبختانه ما نیز از طعم و عطر آن بی بهره نماندیم.  از مواد اصلی نان خرفه که پخت آن بیشتر در زمستان – فصل کدو حلوایی – رواج دارد می توان به پوره کدو حلوایی، آرد گندم، آرد برنج و تخم خلفه یا همان تخم شنبلیله اشاره کرد. ناگفته نماند که آشپزی گیلانی قطعا یکی از انگیزه های سفر برای گردشگران این دیار است و گیلان از نظر تنوع غذاهای محلی نخستین استان ایران است. در حدود ۱۷۰ غذای محلی در گیلان پخت می‌شود.

36 – نان خرفه

 پس از خرید نان خرفه سوار شدیم و نیم ساعت بعد از ماشین پیاده شدیم و با پیموندن مسیری کوتاه به قدیم خانه برگشتیم.

37 – قدیم خونه

 زمانی برای استراحت و نوشیدن چای  داشتیم تا ساعت 13:30 که میز نهار با انواع غذاهای لذیذ گیلانی ما را فرا می خواند. مرغ ترش، اناربیچ و باقلا قاتوق و میرزا قاسمی روی میز چیده شدند و ما بار دیگر لذت خوردن غذاهای دلچسب شمالی را در فضای عالی تجربه کردیم.

38 – نهار گیلانی

بعد از صرف ناهار وسایلمان را جمع کردیم. حدود ساعت 15 پس از خداحافظی از اهالی قدیم خونه که خاطرات زیبایی را برایمان رقم زدند به سمت میدل باس حرکت کردیم و مسیر لاهیجان را در پیش گرفتیم.

39 – به امید دیدار

 بعد از طی مسیری در حدود یک ساعت مقابل موزه چای لاهیجان از میدل باس پیاده شدیم.

40 – موزه چای لاهیجان

در خصوص موزه چای لاهیجان لازم به توضیح است که محمد میرزا قوام لو خان (کاشف السلطنه) ملقب به پدر چای ایران زمانی که در دوره قاجار مسئول کنسولی ایران در هند بود برای اولین بار دانه های چای را وارد ایران کرد و در سال 1307 جهت تهیه ماشین آلات برای کارخانه چای سازی و همچنین آوردن نیروی متخصص به چین و ژاپن رفت. ره آورد این سفر بی بازگشت 4 نیروی متخصص چینی بود که عازم ایران شدند اما در مسیر بازگشت اتومبیل کاشف السلطنه در جایی بین بوشهر و شیراز به دره سقوط کرد و زندگی پدر چای ایران به پایان رسید. طبق وصیتش او را در تپه ای مشرف به باغات چایش به خاک سپردند که محل موزه چای فعلی می باشد. ولی علیرغم این مسئله کارشناسان چینی راه او را ادامه دادند و این صنعت را در ایران توسعه دادند. این کارشناسان بعد از تغییر ایدئولوژی، نام های ایرانی-اسلامی برای خود انتخاب کردند و از شهر لاهیجان همسر برگزیدند و در ایران ماندگار شدند و بدین ترتیب صنعت تولید چای حدود 90 سال پیش وارد ایران می شود. در صورتیکه شاید برای ما ایرانیان تصور اینکه زمانی نه چندان دور اصلاً چای در ایران وجود نداشته و مردم با این واژه و این نوشیدنی به کل بیگانه بوده اند سخت باشد.

موزه از 2 طبقه تشکیل شده بود. طبقه اول شامل وسایلی از جمله سماور روسی، سینی های نقره، جعبه چای، قهوه خوری چینی، ظروف سفالی و زیور آلات و اسناد و مدارک قدیمی و طبقه دوم شامل دست نوشته های کاشف السلطنه و عکس هایش و مقبره وی بود.

41 – کاشف السلطنه

وقتی وارد فضای آرامگاه کاشف السلطنه شدیم در جوار مقبره ایشان زیر لب زمزمه کردیم:

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من            وین حل معما نه تو خوانی و نه من …

 ناگفته نماند خالی از لطف نبود اگر در موزه چای با چای لاهیجان پذیرایی می شدیم.

42 – مقبره کاشف السلطنه

بعد از بازدید ساعت 16:45 از موزه خارج شدیم سوار بر ماشین به سمت استخر لاهیجان حرکت کردیم . فاصله بسیار کوتاه در حدود 2 کیلوتر بود.

43 – استخر لاهیجان

در جوار استخر پیاده شدیم، استخر لاهیجان یکی از جاذبه های گردشگری شهر لاهیجان در بخش شرقی این شهر و در پایین قله ای سرسبز و پوشیده از شمشاد به نام شیطان کوه قرار دارد این استخر وسعتی در حدود 17 هکتار و عمقی در حدود 4 متر دارد. در قدیم به عنوان مخزن آبیاری مزارع برنج مورد استفاده قرار می گرفته. در وسط استخر جزیره ای زیبا قرار دارد که به وسیله یک پل سیمانی به حاشیه استخر متصل شده است و بلواری به طول 2 کیلومتر دور تا دور استخر را احاطه کرده است که فضای مناسبی برای پیاده روی و دوچرخه سواری است. همچنین وجود رستوران ها و مغازه ها، سینمای چند بعدی، زیپ لاین و قایق سواری در استخر این امکان را فراهم می کند که چندین ساعت را بتوان به بهترین نحو در این مکان سپری کرد.

زمانی در حدود یک ساعت در اختیارمان قرار گرفت تا از این فضای دلچسب استفاده کنیم و رأس ساعت 18 در همان جایی که از ماشین پیاده شدیم حضور یابیم.

من و تعدادی از دوستان تصمیم گرفتیم به گونه ای دیگر از وقتمان استفاده کنیم پس بلافاصله تاکسی گرفتیم به سمت بقعه شیخ زاهد گیلانی. کمتر از 10 دقیقه بعد به محل مورد نظر رسیدیم.

44 – آرامگاه شیخ زاهد گیلانی

بقعه شیخ زاهد بنایی در 3 کیلومتری لاهیجان که مدفن تاج الدین ابراهیم ملقب به شیخ زاهد از عرفا و دراویش و از استادان شیخ صفی الدین اردبیلی در قرن هفتم است که در سال 892 ه.ق 200 سال پس از وفات شیخ زاهد، توسط سلطان حیدر از نوادگان شیخ صفی الدین اردبیلی ساخته شد. وی بعد از اینکه خواب شیخ زاهد را دید به دلیل ارادتی که خاندان شیخ صفی الدین به شیخ زاهد داشت بنایی دارای یک گنبد هشت ترک فیروزه ای در دل زیبایی های لاهیجان ساخت.

پس از بازدید از این بنای زیبا به سمت استخر برگشتیم و به دیگر دوستان ملحق شدیم. در نهایت ساعت 18:15 لاهیجان را به مقصد تهران ترک کردیم. در طی مسیر توقفی در رودبار برای خرید سوغاتی و استفاده از سرویس بهداشتی داشتیم و در انتهای سفر به رسم همیشگی کانگرونز، جلسه آخر سفر برگزار شد تا انتقادات و پیشنهادات و توضیحات لازم جهت پیش برد اهداف گروه مطرح گردد. راس ساعت 24 در بزرگراه جناح در جوار پارک نوشین با کلی آرزوی خوب برای همسفران و خودمان که مجدد این چنین فرصت هایی برای سفر و کسب تجربه و لذت بردن از موهبت های خدا در اختیارمان قرار گیرد با دوستان بدرود گفتیم و روانه خانه شدیم.

45 – تالاب های ایران – پارک ملی بوجاق

و در پایان شما را دعوت می کنم به خواندن شعری زیبا از شاعر گیلانی، بیژن نجدی

46 – در آغوش لاهیجان

با خانه‌ها و خیابان‌‌ها
کوچه‌ها و میدان‌هاش
در آغوش من است لاهیجان
ایستاده‌ام بر مزار شیخ زاهد گیلانی
بوی باغ‌های چای را می‌مالم به تنم
شاخه‌های درخت انار
بر شانه‌های من است
انگار برگ‌پوش شده‌ام
در خرقه‌ای گیاهانه
زنبیلی پر از پیله‌های ابریشم
دور می‌شود بر استخوان کتف یک گیله مرد
و پروانه‌ای در پیله من
این شهر پیر می‌شود
با رؤیای ابریشم
استخر لاهیجان
استخر و افسانه
استخر و میعادگاه مرغابی عاشق
ملحفه‌ای‌ست آبی و خیس
روی تن برهنه مهتاب
نبض کارخانه‌های برنج
آهسته می‌زند روی مچ دست‌های من
با همین دست‌هاست که می‌گویم
– سلام همشهری
و بوی کلوچه می‌دهد
هر دهانی که می‌گوید: “علیک سلام”
از خدا پنهان نیست
چرا پنهانش کنم از تو
آقا شیخ زاهد گیلانی!
سیاهپوش قهوه‌خانه‌ای هستم
که در مسیر راه کمربندی
دور لاهیجان روزی مرد.
همین‌طور سیاه‌پوش آینه‌ای
که جیوه‌اش روزی ریخت
سیاهپوش قالیچه‌ای
که در مغازه سمساری است
بله آقا، آه، آقا
آقا شیخ زاهد گیلانی.

نگارنده: لیلا امینی
با همکاری عطیه امینی
کانون گردشگران جوان ایران Kanoonirangardan.ir
اردیبهشت 1399

  

منابع:

– کتاب پرنده نگری – پرویز بختیاری
– سایت دیده بان محیط زیست
– توضیحات راهنمایان گرامی
– ویکی پدیا

 

Share

نوشته گزارش سفر به لاهیجان، کیاشهر و پرنده نگری در پارک ملی بوجاق اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d9%84%d8%a7%d9%87%db%8c%d8%ac%d8%a7%d9%86%d8%8c-%da%a9%db%8c%d8%a7%d8%b4%d9%87%d8%b1-%d9%88-%d9%be%d8%b1%d9%86%d8%af%d9%87-%d9%86%da%af/feed/ 1
اصول کوله چینی درکوهنوردی https://kanoonirangardan.ir/%d8%a7%d8%b5%d9%88%d9%84-%d9%83%d9%88%d9%84%d9%87-%da%86%d9%8a%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1%d9%83%d9%88%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b1%d8%af%db%8c/ https://kanoonirangardan.ir/%d8%a7%d8%b5%d9%88%d9%84-%d9%83%d9%88%d9%84%d9%87-%da%86%d9%8a%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1%d9%83%d9%88%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b1%d8%af%db%8c/#comments Sat, 09 May 2020 18:38:40 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=11902 Warning: Use of undefined constant CRP_LOCAL_NAME - assumed 'CRP_LOCAL_NAME' (this will throw an Error in a future version of PHP) in /home3/kanooni2/public_html/wp-content/plugins/igit-related-posts-with-thumb-images-after-posts/inc/core.php on line 512

اصول کوله چینی درکوهنوردی دسته بندی کوله ها از نظر ...

نوشته اصول کوله چینی درکوهنوردی اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>

Warning: Use of undefined constant CRP_LOCAL_NAME - assumed 'CRP_LOCAL_NAME' (this will throw an Error in a future version of PHP) in /home3/kanooni2/public_html/wp-content/plugins/igit-related-posts-with-thumb-images-after-posts/inc/core.php on line 512
اصول کوله چینی درکوهنوردی

اصول کوله چینی درکوهنوردی

دسته بندی کوله ها از نظر جنسیت :

جنسیت فاکتور بسیار مهمی است چرا که فیزیک بدنی آقایان با خانم ها تفاوت فاحشی دارد و به همین دلیل شرکت های معتبر، کوله هایی ویژه بانوان و آقایان طراحی میکنند. خانمها عموما نسبت به آقایان استخوان بندی ریز تر و ظریف تری دارند، شکل پایین تنه و خصوصا، فیزیک استخوان لگن آنها متفاوت است و سرشانه های بزرگی ندارند. کوله های مناسب خانم ها با علایمی مثل women – lady – SL و اشکالی مثل گل شیپوری مشخص میشود که بستگی به کمپانی سازنده دارد. البته آقایانی هم که دارای استخوان بندی ریزتری هستند می توانند از این نوع کوله ها استفاده کنند.

اصول کوله چینی درکوهنوردی

تقسیم بندی کوله ها از نظرحجم :

حجم یا همان لیتر، باریست که شما میخواید درون کوله قرار بدهید. با این وجود میزان حجم باری که درون یک کوله می توان قرار داد به دو واحد مختلف لیتر ویا اینچ مکعب بیان می شود. در واقع حجم دقیق یک کوله با واحد اینچ مکعب تعیین می شود، اما به دلیل قابل فهم بودن برای همه، آن را به واحد لیتر تبدیل کرده و بیان می کنند و اینکه بعضی وقتها میشنویم حجم کوله مثلا ۶۰ لیتری دقیقا ۶۰ لیتر نیست به خاطر همین تبدیل است که ممکن است پس از تبدیل، عددی مثل 83/59 شود و دقیقا حجم ۶۰ لیتر را به ما ندهد ولی هیچ کجا حجم کوله به لیتر را به صورت اعشار بیان  نمی کنند .نکته مهم بعدی اینه که برخی کوله ها به خصوص شرکت های آمریکایی دارای سایز بندی :

small – medium – large در کوله ها هستند که بین این سایز بندی ها شاهد اختلاف یک یا دو لیتر هستیم اما از آنجا که در ایران اکثرا محصولات کشورهای اروپایی در بازار موجود است، با این مسایل کمتر مواجه میشویم.گذشته از اینها میدانیم که حجم مناسب، به عواملی مثل: مدت زمان برنامه، فصل اجرا و نهایتا حجم وسایل یا بار کاربر بستگی دارد که بسته به این عوامل، کوله ها اندازه و اشکال متفاوتی دارند.برای مثال کوله ای که برای یک برنامه یک روزه در تابستان استفاده میشود با کوله ای که برای اجرای برنامه چندین روزه در زمستان استفاده میشود، از نظر حجم قابل مقایسه نیستند. حجم وسایل در زمستان از سایر فصلها بیشتربوده و هرچه وسایل حرفه ای تر و کم حجم تر باشد به کوله کوچکتری نیاز داریم. با توجه به توضیحات فوق می توان کوله ها را بطور خلاصه به صورت زیر دسته بندی کرد:

۱۵ لیتری –  برای حمل وسایل مختصر، معروف به کوله قله.

۲۵ الی ۴۰ –  برنامه های یک روزه در فصول مختلف.

۴۰ الی ۶۵ –  برای برنامه های ۲ روزه و چند روزه.

۶۵ الی ۸۰ –  جهت اجرای برنامه های ویژه چند روزه در فصول مختلف.

اصول کوله چینی درکوهنوردی

اندازه کوله پشتی:

اندازه کوله باید متناسب قد شما باشد. اگر قد کوله برای شما کوتاه باشد فشار وزن کوله بیشتر در قسمت میانی کمر قرار میگیرد که در مدت زمان طولانی باعث درد در قسمت میانی کمر شما خواهد شد و اگر قد کوله بلند باشد روی عضلات سرینی قرار میگیرد و مانع در حرکت مناسب شما خواهد شد و تعادلتان را بهم خواهد زد. قبل از خرید کوله پشتی باید به این نکته دقت کنید، چیزی که کمتر کسی به آن اهمیت میدهد و اتفاقا بسیار مهم نیز می باشد. هر کوله پشتی برای یک محدوده مشخص اندازه تنه کوهنورد مناسب می باشد (باسن تا گردن).

 

اصول کوله چینی درکوهنوردی

دقت درمحدوده اندازه تنه کوهنورد در هنگام خرید کوله :

حال در موقع خرید کوله پشتی باید کوله ای را بخرید که اندازه تنه شما در محدوده اندازه ذکر شده کوله پشتی باشد. چنانچه اندازه تنه شما برای دو سایز مختلف کوله مناسب بود همیشه اندازه کوچکتر را انتخاب کنید. البته در ایران که اکثرا کوله های اروپایی به فروش می رسد هر کوله تنها در یک سایز ارایه می شود اما اکثر کوله های آمریکایی حداقل در سه سایز کوچک ، متوسط و بزرگ ارایه می شود و اینجاست که می توانید تفاوت تکنولوژی و دقت آمریکایی را با اروپایی مقایسه کنید. به همین دلیل، کاری که هنگام خرید در ایران باید بکنیم این است که چنانچه اندازه تنه ما در محدوده کوله انتخابی نبود باید یا به سراغ نوع دیگر برویم یا چنانچه اندازه تنه کوهنورد کوچک تر از محدوده بود و کوهنورد مرد بود به سراغ مدل زنانه آن کوله برود.

تنظیم کوله پشتی روی بدن کوهنورد:

اصول کوله چینی درکوهنوردی

حالا که کوله پشتی مورد نظر خود را انتخاب کردید باید به بهترین نحو و متناسب با فیزیک بدنتان آن را تنظیم کنید. هدف از تنظیم، انتقال صحیح وزن بار به بدن شما است. به نحوی که حدود ۸۰٪ از وزن بار به روی پایین کمر و قسمت لگن منتقل شود و شانه های کوهنورد بیشتر نقش کنترل تعادل بار را داشته باشند. قبل از تنظیم کوله، آنرا با وزنی بین ۷ تا ۱۰ کیلوگرم پر کنید و بعد به سراغ مراحل تنظیم بروید. البته توصیه می شود هنگام بلند کردن کوله پشتی به جای کمر، زانو ها خم شوند و این در مورد برداشتن تمامی اشیا با هر مقدار وزنی صدق میکند.

برای تنظیم صحیح کوله پشتی و به اصطلاح فیت شدن آن روی بدن به روش زیر عمل کنید:

۱- ابتدا تمامی بند شانه و کمربند کوله را شل کنید. کوله را روی دوش قرار دهید، شانه ها را بالا بیاندازید تا کوله پشتی بالاتر قرار بگیرد، حال کمربند کوله پشتی را روی استخوان لگن خود تنظیم کنید و کمر بند کوله را سفت ببندید.

۲- بند شانه را با کشیدن رو به پایین سفت ببندید تا کوله به شما نزدیک شود.تسمه های شانه کوله پشتی باید طوری تنظیم شود که کوله از ناحیه آخرین مهره کمری که به موازات خط ناف در ناحیه پشتی قرار دارد پائین تر نیامده و شانه ها را در حالت عادی نگهدارد و گردن و شانه ها را آزار ندهد.

تمایل شانه ها به طرف جلو به جا ماندن آثار بند کوله ها و ایجاد قرمزی روی پوست افراد و افت کوله به سمت پائین از استاندارد نبودن کوله پشتی است.تسمه های کوله پشتی باید بطور متقارن تنظیم شده باشد عدم تقارن دو تسمه موجب بر هم خوردن تعادل بدن می شود.بهتراست از کوله پشتی هایی که دارای بند شانه  با حداقل عرض پنج سانتی متر است استفاده کنید. بند نازک کوله پشتی به رگ های عصبی و خونی آسیب وارد کرده و احتمال ایجاد دردهای عصبی مزمن و ناراحتی های پوستی را افزایش     می دهد.

۳- در پشت گردنتان، جایی که بندهای شانه به پشت کوله پشتی متصل می شوند توجه کنید. این قسمت باید در قسمت صاف بین دو کتف کمر شما قرار بگیرد. چنانچه محل آن درست نیست و این قسمت برای کوله پشتی شما قابل تنظیم است باید کوله پشتی را در آورید و محل آنرا در کوله پشتی خود تغییر دهید. این قسمت تنها برای کوله پشتی هایی عموما با حجم ۵۰ لیتر به بالا قابل تنظیم است و برای کوله های سبک تر نیازی به این تنظیم نیست و معمولا قابل تنظیم نیز نیستند.

۴- در کوله های بزرگ ، بندی به نام بند کوله کشی وجود دارد. این بند از بالای کوله با یک زاویه ۴۵ درجه روی شانه کوهنورد آمده است. در زمان کوله کشی و سنگین بودن کوله می توان با کشیدن این دو بند ، کوله  پشتی را به بدن نزدیک تر نگاه داشت و به بدن در تحمل وزن کوله کمک کرد. این بند در کوله های کوچک وجود ندارد چون نیازی هم ندارند. در کوله های کوچک تر بندی که در ابتدای بند شانه ها و کمی عقب تر از شانه کوهنورد قرار دارد را با بند کوله کشی اشتباه نگیرید و در حین حرکت آنرا نکشید بلکه این بند را تا انتها سفت کنید تا کوله کمترین فاصله را تا بدن شما داشته باشد.

۵- آخرین قسمت بستن بند سینه کوله پشتی است. توجه کنید این بند باید مقداری محکم باشد اما نباید موجب سختی تنفس و اختلال در آن باشد. به میزان مناسب آنرا سفت کنید تا  شانه های شما بر اثر وزن کوله به عقب متمایل نشوند و در طول بارکشی در وضعیت طبیعی بمانند.بهتر است این بند را در هنگام فرود از شیبها ببندید.

6- در نهایت اگر تنظیمات کوله پشتی را به خوبی انجام داده باشد، باید بتوانید یکی از زانوهای خود را ۹۰ درجه خم کنید. در این حالت کمربند کوله شما باید در راستای بالای ران شما و مماس با آن قرار بگیرد.

اصول کوله چینی درکوهنوردی

چیدمان کوله :

چیدن وسایل در کوله پشتی، روش و شیوه خاصی دارد که عدم رعایت آن موجب بدبار شدن کوله، فشار زیاد به بدن، جلوگیری از تحرک و راه رفتن صحیح و نیز گرفتن وقت زیادی جهت خارج کردن وسیله مورد نیاز از کوله است.اگر وسایل بدجوری در کوله پشتی گذاشته شوند، ممکن است که صدماتی به وسایل و خود کوله پشتی وارد نمایید.

در برنامه های کوهنوردی ،ابتدا باید مشخص کنید که برنامه شما یک روزه است یا چند روزه؟اگر برنامه یک روزه دارید، کوله شما باید متناسب با فعالیت یک روزه شما باشد، یعنی یک کوله متوسط .

قبل از اینکه وسایل خود را درون کوله پشتی جای دهید، ابتدا آنها را تهیه و در روی یک سطح قرار دهید.هیچ چیزی رادر داخل بطری های شیشه ای حمل نکنید. چیزهایی مثل مربا، عسل و خوردنیهای مشابه را در ظروف پلاستیکی حمل کنید.ظروف شیشه ای هم سنگین هستند و هم احتمال شکسته شدن آنها بر اثر ضربه خوردن درون کوله وجود دارد که در این صورت فاجعه خواهد بود!

چنانچه به یک برنامه زمستانی و یا بهاره می روید که احتمال خیس شدن وسایل وجود دارد، سعی کنید که کیسه های پلاستیکی برای آنها تهیه و اجناس خود را درون آنها قرار دهید. توجه داشته باشید که کت، شلوار یا کیسه خواب پَر در صورت خیس شدن سه روز طول میکشد که خشک شوند. داشتن کاور کوله در رنگهای مختلف در برنامه ها و فصول مختلف الزامی است.

اصول کوله چینی درکوهنوردی

اگر کوله چینی به طریقه مناسب صورت نگیرد ، مرکز ثقل بدن دچار اختلال می شود.در این وضعیت فرد تحت تاثیر نیرو به عقب و جلوخم شده و بنابراین مرکز ثقل دیگر روی بدن شخص متمرکز نیست و شخص ازحالت تعادل و ایستایی خارج می شود.در چنین شرایطی بدن سعی می کند به حالتی پایدار برسد تا از افتادن جلوگیری کند و این امر در شرایطی که کوله بر پشت حمل می شود یعنی تحمیل فشاربیشتر بر ستون فقرات وکمر که نتیجه آن آسیب دیدگی در این ناحیه ها می باشد.

بنابراین هرگاه بخواهیم برای حمل چیزی بر پشت ویا برداشتن چیزی از سطح زمین اقدام کنیم و تعادل خود را از دست ندهیم باید مرکز ثقل را نزدیک بدن قراردهیم. این کاریست که بدن به صورت خودکار همیشه در تمام حالتهای راه رفتن ،پریدن ، دویدن ، شیرجه زدن و… انجام می دهد.

مواردی که در هنگام چیدن کوله پشتی باید مد نظر داشت :

1- توزیع مساوی وزن بین راست و چپ کوله.

2- دسترسی سریع به وسایل درون کوله و دانستن محل هر کدام از وسایل.

3- در راهپیمایی ساده ، برای استقرار بهتر، اقلام سنگین کمی بالاتراز کمر قرارداده شود.

4- در راهپیمایی سنگین، برای تعادل بیشتر سنگینی کوله نزدیک به کمر قرار گیرد.

5- بسته بندی وسایل داخلی کوله کمک بزرگی برای پیدا کردن سریع آنهاست .بهتر است برخی اقلام مرتبط در کیسه هایی با رنگهای متفاوت قراردهیم . مثل: کمکهای اولیه ، غذا ، تنقلات و …

6- از حجم داخلی ظروفی مثل لیوان و قابلمه می توان برای جا دادن موارد ظریف و حساس استفاده کرد.

7- غذای خود را زیر کپسول خوراک پزی در کوله  قرار ندهید.

8- از تمام فضای داخلی کوله استفاده کنید ، وقتی که کوله را حمل می کنید نباید اقلام داخل آن حرکتی داشته باشند.

9- از تسمه های کوله جهت تنظیم فضای داخلی کوله برای چیدن بهتر اقلام داخل کوله استفاده کنید.

10- از تسمه های روی دسته کوله جهت نزدیک کردن کوله به بدن استفاده شود.

11- کوله پشتی باید توسط کسی که آن را حمل می کند بسته شود. کـولـه پشتی موقعی خوب بسته شده که ضمن حرکت اگر چیزی بخواهید، فوراً روی آن دست بگذارید.

12- قبل از حرکت و بعد از چینش وسایل در منزل ، کوله را بر پشت خود قرار داده  و نحوه قرارگیری کوله را بر پشت خود بیازمایید تا اشکالات احتمالی برطرف شود.

13- سعی شود وسایل و پوشاکی را که در مواقع ضروری و کلاً در طول روز به آن نیاز نیست در بخش زیرین کـولـه چیده شود و بهتر است برای جلوگیری از خیس شدن وسایل، مخصوصاً کیسه خــواب وپوشاک، آنها داخل کیسه های پلاستیکی قرار داده شوند. پس از آن وسایل سنگین تر خود شامل کنسروها و … را در راستای ستون فقرات از قسمت بالای لگن نزدیک به بدن در قسمت بالای کوله قراردهید.

14- مواد غذایی مورد نیاز در طول روز مثل قمقمه، آب، تنقلات، غذای بین راه، کمکهای اولیه، بادگیر،کلاه، دستکش، چراغ قوه، چاقو، لیوان، طناب انفرادی، یک عدد کارابین را در جیبهای بغل و درب کوله جای دهید.

3 ناحیه مهم در کوله پشتی عبارتند از :

ناحیه 1 : این ناحیه شامل قسمت پایین کوله می شود و در آن اقلام سبک وزن مثل کیسه خواب قرار می گیرد.( در      کوله های دو حجمی می توان کنار کیسه خواب (در صورت بودن فضای خالی) بعضی از پوشاک مثل بادگیر و غیره را نیز جای داد.)

ناحیه 2: این ناحیه مختص وسایل سنگین مثل : آب ، غذا ،کنسرو ، تجهیزات کوهنوردی (کلنگ و باتوم و… در جیبهای کنار کوله)، چادر و زیر انداز( جیبهای کنار کوله) و … می باشد از آنجایی که این ناحیه به پشت فرد نزدیک است بهتر است که وسایل نوک تیز کاملاً مهار شوند.

ناحیه 3 : در این ناحیه وسایلی که وزن متوسط دارند و حجیم هستند جای میگرند ، مثل : پوشاک و…

کوله چینی درکوهنوردی

تقسیم بندی کوله پشتی ها از نظر کاربرد :

کوله های کوهپیمایی در اندازه های مختلفی دوخته و آماده      می شوند .زینی که در پشت کـــولـه تعبیه مـی شود، فشار بار را به ناحیه کتف ها و در صورت بستن کمربند کوله به بالای استخوان های لگن منتقل و در نتیجه از فشار وارده بر کـمر و کتف ها می کاهـد.کوله های کوهپیمایی عموماً دارای جیب های بغل بیشتری می باشند، اما در هنگام خرید باید سعی شود که عـرض این کوله ها ازعـرض بدن شخص بیشتر نباشد.

کوله های کوهنوردی برای حمل بار در ساعتهای طولانی مناسب بوده و جیبهای کمتری در اطراف دارند.عرض کوله های فنی از عرض بدن کمتر بوده و در اطراف آن جیبی که برجسته باشد کار گذاشته نمی شود. جنس این نوع از کـوله ها در مقابل کشیده شدن بر روی سنگ ها از نوع معمولی مقاوم تر است. کم عـرض بودن این کـوله ها، به دلیل جلوگیری از درگیر شدنشان با سنگ به هنگام صعود دیواره ها و تنوره ها می باشد.

کوله های فنی – آلپی: از نظر ظاهرجزء شیکترین کوله ها می باشند. گاها از جیب در اطراف آنها خبری نیست. همچنین طراح در طراحی آنها مکانهایی برای حمل وسایلی مانند چوب اسکی ، کرامپون ، تبرهای یخ و . . . رادر نظر گرفته است.

کوله های سنگ نوردی: کوله ای باریک و بلند که از عرض پهلوهای سنگ نورد باریک تر است تا دستهای سنگ نورد مانور بیشتری داشته باشند و سنگ نورد بتواند به راحتی از میان تنوره ها و شکاف ها عبور کند.

کوله های یخ نوردی: کوله ای کاملا ضد آب با ویژگی های کوله سنگ نوردی، اما داری بندهای مخصوص جهت حمل وسایل یخ نوردی.

کوله های غار نوردی: کوله ای بسیار کشیده و استوانه ای، با ظاهری بسیار ساده ، اما کاملا مقاوم و ضد آب.

کوله های مخصوص جهت برنامه های ویژه. مانند: امداد و نجات، شکار، پیمایش دره و جنگل، حمل کودک، پیمایش کویر و باربری.

 کوله چینی درکوهنوردی

اصول کوله چینی درکوهنوردی

کوله چینی

مراقبت از کوله پشتی ها :

۱) از حمل ظرف شیشه ای در داخل کوله ها خودداری کنید زیرا احتمال شکسته شدن و در نتیجه پاره کردن کوله ها و خرابی آنها می باشد. ضمن آنکه وزن این ظروف غالباً سنگین نیز می باشد.

۲) در حمل مواد نفتی و یا هر چیز دیگری که احتمال نشت آن می رود باید دقت شود. این نوع مواد بایددر داخل ظروف کاملا آب بندی شده قرار گیرند .

۳) به هنگام حمایت یا حمل کوله با طناب از دیواره توجه شود که طناب یا کارابین حتماً از داخل یکی از بندهای کتف و حلقه حمایت کوله عبور داده شود و تنها به بند حمایت اکتفا نشود.

۴) به هنـگام استراحت سعی شود پشت کـوله که معمولاً مـرطوب می باشد به سمت خورشید قرارگیرد تا رطوبت تا حدودی گرفته شود.

۵) در مواقع استراحت کوله را در جای مناسب قرار دهید تا از غلطیدن به پایین جلوگیری شود.

۶( چنانچه کـولـه پشتی شما کثیف شد؛  می توانید آنرا با آب نیم گـرم و صابون بشویید و از حـرارت مستقیم به آن جـلـوگیری کنید. از شستن کـولـه  با مـواد شیمیایی ، چنگ زدن و انداختن درماشین لباسشویی خودداری نمایید زیرا مواد ضد آب آن بعد از مدتی از بین خواهد رفت.

۷) هنگام مراجعت از برنامه کوه  حتماً کـولـه خود را از ظروف کثیف یا مواد غذایی مانده از برنامه و نیزلباسهای خیس و کثیف تخلیه کنید.

۸) می توان کاوری جهت مراقبت از کوله در مقابل باران و خیس شدن آن تهیه کنیم. (پارچه ای ضدآب به اندازه سطح کوله تهیه و دور آن کش می دوزیم. هنگام حرکت در زیر باران و یا در مواقعی که کوله دربیرون چادر است می توان از آن استفاده کرد.

۹)چنانچه در کوله پشتی پارگی مشاهده کردید در اسرع وقت آن را ترمیم کنید.

10) قبل از اجرای برنامه از سالم بودن کوله، بندها و گیره های آن اطمینان حاصل کنید.

۱۱) اغلب مشاهده می شود که در برنامه های بلند مدت که مجبور می شویم کوله پشتی خود راداخل صندوق اتوبوسها و یا باربند قرار دهیم با مشکل کثیف شدن، خیس شدن و یا پاره شدن کوله مواجه هستیم. بهتر است کیسه ای برای حفاظت کوله تهیه کنیم.

نکته مهم :

مجموع وزنی که یک فرد مجاز به حمل آن است برای افراد با تناسب اندام حداکثر یک سوم وزن شخص و برای افراد عادی حداکثر یک چهارم وزن فرد می باشد.

نکته : کوله ای که در برنامه های مختلف از آن استفاده میکنید باید دارای رنگ مناسب باشد. یعنی رنگی مخالف رنگ محیط داشته باشد تا از فواصل دور نمایان باشد استفاد از روکش کوله (کاور) با زنگ های مختلف که هم رنگ محیط نباشد. برای مثال در محیط برفی از روکش قرمز، در جنگل از نارنجی یا زرد و در شب یا محیط های تاریک از رنگ سفید یا روکش شبرنگ استفاده نمایید.

تهیه ، تنظیم و گردآوری : فرزین غلامین

مربی فدراسیون کوهنوردی و صعودهای ورزشی ج.ا.ا

منابع:

_سایت رسمی فدراسیون کوهنوردی و صعودهای ورزشی اسلامی

_وبلاگ آوای کوهستان

_ وبلاگ گروه کوهنوردی گیلانا

_ سایت انجمن کوهنوردان ایران

Share

نوشته اصول کوله چینی درکوهنوردی اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%d8%a7%d8%b5%d9%88%d9%84-%d9%83%d9%88%d9%84%d9%87-%da%86%d9%8a%d9%86%db%8c-%d8%af%d8%b1%d9%83%d9%88%d9%87%d9%86%d9%88%d8%b1%d8%af%db%8c/feed/ 1
گزارش سفر پارک ملی گلستان : آق قمیش تا جهان نما https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d9%be%d8%a7%d8%b1%da%a9-%d9%85%d9%84%db%8c-%da%af%d9%84%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d9%82-%d9%82%d9%85%db%8c%d8%b4-%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%87%d8%a7/ https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d9%be%d8%a7%d8%b1%da%a9-%d9%85%d9%84%db%8c-%da%af%d9%84%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d9%82-%d9%82%d9%85%db%8c%d8%b4-%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%87%d8%a7/#comments Wed, 08 Apr 2020 19:40:40 +0000 https://kanoonirangardan.ir/?p=10998 گزارش سفر پارک ملی گلستان : آق قمیش تا جهان ...

نوشته گزارش سفر پارک ملی گلستان : آق قمیش تا جهان نما اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
گزارش سفر پارک ملی گلستان : آق قمیش تا جهان نما

ورقی از گلستان

 زمان سفر: رفت سه ­شنبه 14 آبان ساعت 23 از ترمینال شرق
بازگشت به تهران 3 بامداد شنبه 18 آبان ترمینال بیهقی میدان آرژانتین
شماره سفر: برنامه سفر 9812
وسیله نقلیه: اتوبوس­VIP برای رفت و برگشت و میدل­ باس طی سفر
تعداد همسفران: 25 نفر به ­علاوه لاکوشی و گ´گ´ (عروسک­های شایان و باران)
اقامت: 4 شب و 3 روز؛ شب­ اول در اتوبوس، شب دوم در اقامتگاه بوم گردی آرتق در آق قمیش، شب سوم در کلبه مش ­صفر در جهان­ نما و شب آخر هم دوباره در اتوبوس
هزینه تمام شده: 4.690.000 ریال ناقابل پول رایج مملکتی

پیش از شروع جا دارد مراتب قدردانی از بیتای عزیزم که اطلاعات این سقر را در اختیارم گذاشت و در یادداشت برداری هنگام سفر یاریم نمود را به جای آورم.

مقدمه: 

طبیعت گردی یکی از انواع گردشگری است که مستقیماٌ با محیط ­طبیعی ارتباط دارد و اکوتوریسم یکی از زیرشاخه های آن محسوب می­ شود. اکوتوریسم به جنبه­ های فرهنگی مقصد و تأثیرات فرهنگی در محیط­ طبیعی نیز توجه دارد.

در کشور ما هنوز هم در بسیاری موارد واژه طبیعت گردی به جای اکوتوریسم به ­کار می ­رود. با اینکه هر دو نوع این گردشگری در طبیعت اتفاق می­ افتد، ولی تفاوت معنی­ داری میان این دو مفهوم وجود دارد. در این برهه زمانی، تأکید بر تفاوت این دو واژه و به­ کار نبردن یکی به جای دیگری بسیار اهمیت دارد. در یک نگاه کلی می­ توان گفت در طبیعت گردی طبیعت برای استفاده انسان آماده و تجهیز می ­شود، ولی در اکوتوریسم انسان خود را برای حضور صحیح و خردمندانه در طبیعت آماده می ­سازد. در چنین شرایطی، اکوتوریست که گردشگری مسئولیت پذیر است، خود را موظف به رعایت ملاحظات طبیعی و فرهنگی منطقه می­ داند و خواسته هایش را به نفع طبیعت محدود می­ کند و از محدودیت­ های معقول و منطقی استقبال می­ کند و آن را می­ پذیرد. طبیعت ­گردی آن دسته از فعالیت­ های گردشگری را شامل می­ شود که مستقیماً با منابع و جذابیت­ های طبیعی سر و کار دارند.

چهارشنبه 15 آبان مصادف با 8 ربیع الاول سال قمری که چندسالیست تعطیل اعلام شده از آن روزهاییست که سردرگم می­ شوم که باید خوشحال باشم یا ناراحت. ولی از آن جهت که سه روز تعطیل را موجب شده بود تصمیم گرفتم برای فرار از این ابهام  و سردرگمی با کانگورونز همراه گشته به دامان طبیعت رفته سفر اکوتوریستی 3-4 روزه خود را به استان گلستان تجربه نمایم.

استان زیبا و باصفای گلستان در شمال خاوری ایران واقع شده و محل سکونت یکی از بزرگ­ترین و باسابقه ­ترین عشایر منطقه شمال خاوری ایران (ایل ترکمن) است. این استان یکی از قطب­ های اقتصادی مهم کشور در زمینه کشاورزی، دامداری و صنایع وابسته به آن­ها بوده و از معادن و صنایع باارزشی نیز برخوردار است. جاذبه­ های طبیعی آن عبارت است از: پارک ملی گلستان، تالاب گُمیشان، آبشارلُوه، آبشار شیرآباد، آبشار باران­کوه، آبشار زیارت، آبشار کبودوال، پارک جنگلی دلند، پارک جنگلی قرق، جزیره آشوراده، منطقه جنگلی نهارخوران و منطقه حفاظت شده جهان ­نما.

پارک ملی گلستان که بزرگترین و باارزش ترین پارک ایران است، در محدوده این استان واقع شده و درحد فاصل استان‌های گلستان و خراسان شمالی در موقعیت جغرافیایی بین 37.31 الی 53.04 عرض­ شمالی و 55.43 الی 66.17 طول شرقی واقع شده و مساحت آن در حدود ۸۷۲۴۲ هکتار می‌باشد که به سبب اختلاف ارتفاع حدود 2000 متریش، از نظر طبقه‌بندی اقلیمی دارای 3 اقلیم متفاوت خشک، نیمه‌خشک و نیمه‌مرطوب است، به همین دلیل این پارک پوشش گیاهی متنوع از استپی خشک تا جنگل‌های انبوه دارد. گونه‌های گیاهی این پارک شاخص‌های گونه‌‌های هیرکانی، ایرانی – تورانی،‌ مدیترانه‌ای، اروپا – سیبری و… را توأمان دارد و آن قدر وسیع است که شامل گونه‌های باستانی، اندمیک (گونه‌هایی که فقط در مرز جغرافیایی ایران وجود دارند)، اقتصادی، زینتی، دارویی، حفاظتی، در معرض تهدید و… می‌شود.

از جمله این گیاهان می توان بلوط، بلندمازو، ممرز، انجیلی، پلت، شیردار، کرکو، آزاد، آوری، توسکای قشلاقی، کلهو، انجیر، توت، ملچ، داغداغان، ازگیل، ولیک، زالزالک، سیاه تلو، گوجه وحشی، شیر خشت، گردو، تمشک، انار وحشی، گلابی وحشی، زرشک، تاغ، گز، پرند، کاروانکش، کلاه میرحسن، گون، چوبک، درمنه، خارشتر و ارس را نام برد.

تنوع زیستی پارک ملی گلستان چنان است که آن را در چارچوب یک کشور و یا در گستره‌ای با حداقل 5 درجه عرض جغرافیایی می‌توان تصور کرد. اما آنچه همه خوبان دارند، پارک گلستان به تنهایی دارد و منطقه‌ای است که در آن یک هشتم گونه‌های گیاهی، یک سوم گونه‌های پرندگان و بیش از یک دوم پستانداران کشور را در خود جای داده است.

اینجا مکانی است که زیبایی شاخ‌های مارال بسان زیبایی شاخسارهای درختان پرشکوهی است که شاید در هیچ جای دنیا نتوان مثل آن را دید. کوچک ترین و ظریف‌ترین گوزن ایران، شوکای خجول و گریزپا در این پارک جایی برای خود دارد. همای پارک ملی گلستان همانند همای تخت جمشید، سنگی نیست؛ پرواز می‌کند و بچه می‌زاید. کل، بز، قوچ اوریال، خرس قهوه‌ای، پلنگ، گربه جنگلی، خوک وحشی، قشی از یک طرف و قرقی، عقاب طلایی، جغد، دارکوب و سینه‌سرخ از طرفی دیگر تنها تعدادی از شگفتی‌های این پارک به حساب می‌آیند.

پارک ملی گلستان از لحاظ منابع آبی هم بسیار غنی است و شامل رودخانه‌های دائمی،‌ نهرها و چشمه‌های فراوان می‌شود که چشم‌اندازهای متنوع پارک مدیون آنها هستند.در این پارک آبشارهای زیبایی وجود دارد که مسافران در کنار آبشارها و رودخانه‌های آن به استراحت می‌پردازند. علاوه بر آبشار زیبای آق سو، آبشار جنگل گلستان با ارتفاع 70 متر و آبدهی 30 لیتر در ثانیه در نزدیکی شهر گالیکش قرار دارد.

در این پارک رودخانه‌های متعددی جریان دارد که از مهمترین آنها می‌توان به رودخانه‌های مادرسو، زاو، قرتو، چشمه‌های گلشن، گلستان، جانو، سردارخانه، دوشان، آق سو و کرکولی اشاره کرد. این پارک تا قبل از سال ۱۳۳۶ شکارگاه محسوب می‌شد. در شهریور ۱۳۴۲ به پارک محمدرضاشاه تغییر نام داد و در سال ۱۳۵۳ به پارک ملی تبدیل شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ با وسعت ۹۱۸۹۵ هکتار تحت حفاظت قرار گرفت.

شرح سفر:

توجه! : پیشاپیش از نیاوردن صفت خانم و آقا در کنار اسامی پوزش می ­طلبم.

ساعت 10:15 سه ­شنبه شب به مقصد ترمینال شرق تپسی گرفتم. راننده از مسیرهایی خلوت که waze نشان می­ داد رفت و به موقع رسید نزدیک در اصلی یعنی همانجایی که اتوبوس منتظر بود. اما از بخت بد نمی­ دانم چرا فکر کرد ترمینال، در پشتی دارد و من می­ خواهم آن جا پیاده شوم. پس پیچید پشت ترمینال و در پشتی که کلاً وجود نداشت. مجبور شدیم بیندازیم در مسیری که به شدت ترافیک بود و من دلشوره از به موقع نرسیدن و اینکه گروه بدون آمارگیر راهش را ادامه دهد (سرپرست مرا به عنوان آمارگیر انتخاب کرده بود).

پس از 20 دقیقه معطلی در ترافیک و پیام دادن و گفتگوی تلفنی بالاخره سرپرست رؤیت شد و من با کوله بار سفری که همانا وسایل ضروری سفر کانگورونز از جمله عینک، مایو و دمپایی درش بود بسوی اتوبوس راهنمایی شدم. پُژهان که داشت کوله­ ها را در قسمت بار جاساز می کرد به من در قرار دادن کوله کمک کرد و من بالاخره با تأخیر وارد اتوبوس شدم و از آنجا که فردی مسئول هستم بر آن شدم که وظیفه ­ام را به نحو أحسن انجام دهم؛  پس به سمت شاهین یورش برده لیستی که در دستش بود را قاپیده به سوی افراد نامبرده در لیست که آرام در جایشان نشسته بودند رفتم اما نمی­ دانم چرا از هرکس می خواستم آمارش را بدهد تنها نگاهی چپ چپ به من می­ انداخت و حاضر نبود اطلاعاتی از خود بروز دهد.

همین شد که به تیک زدن کنار اسامی بسنده کردم و در آخر 24 نفر از تعداد 25 نفره را حاضری زدم چون مریم از قافله جامانده بود. او -که محل قرار رفت را با برگشت اشتباه گرفته بود از ترمینال بیهقی سردرآورده بود و داشت به سرنوشت مینای سفر 9711 کرمان (که اعضای آن مدام آن سفر و خاطراتش را بر فرق ما می­ کوبند) دچار می­ شد-  چونان باد (با تلاش خواهر البته) خود را در تقاطع جاده قدیم و جدید بومهن به ما رسانید. من و بیتا کنار هم در صندلی هایمان نشسته بودیم. سرپرست به سمت بیتا که اطلاعات سفر را آماده کرده در اختیار گروه قرار داده بود آمد و از او خواست گزارش سفر را هم او بنویسد. بیتا که فردی همیشه متواضع است گفت: “من نویسنده خوبی نیستم؛ لطفاٌ مرا معذور بدارید” و من که به اندازه او متواضع نبوده از درس مرغابی و لاک پشت کلاس سوم دبستان عبرت نگرفته بودم دهان را بی موقع باز نموده گفتم: “اما من نویسنده خوبی هستم” و این شد که کار نوشتن گزارش به من سپرده شد.

القصه، ساعت 11:30 سفرمان را با اتوبوس PIV به سوی آق قمیش آغاز کردیم. چرا گفتم PIV ؟ چون برخلاف اسمش آن چنان که باید تمیز نبود، مانیتورهایش کار نمی کرد و از همه بدتر اعصاب راننده اش هم کمی ضعیف بود و همان ابتدای حرکت به ما خاطرنشان کرد که: “همین جا از سرویس بهداشتی استفاده کنید که تا ساعت 5.5 صبح توقف نداریم” و ما شانس آوردیم که کودکان خانواده پروانه (باران و شایان) از همان اوایل سفر تا صبح خوابیدند و از این داستان بویی نبردند.

به هرحال همین اولتیماتوم کافی بود که تقریباٌ همه، پایه صندلی­ ها را بالا آورده پشتی­ ها را به عقب بخوابانیم و از آنجا که ساعت به نیمه ­شب هم نزدیک می شد خواب را بر هرچیز دیگر ترجیح دهیم. تنها اندکی که گویی حرف­ های راننده را نشنیده ­اند خونسرد مشغول گفتمان و در پی آن خنده های ریز بودند. راننده آهنگی گذاشته بود که به نظر می رسید در آن از چکش به عنوان آلت موسیقی استفاده شده. می خواستیم به او پیشنهاد دهیم چند آهنگ ملایم­ تر بگذارد که از ترس خواب آلودگی او پشیمان شدیم.

بعدها متوجه شدم این اتوبوس و راننده اش که باخود چند نفری را همراه آورده بود (خود این موضوع ایراد دارد) به انواع تخلف مزین بوده اند از جمله حمل بار اضافه بر بار گروه و آوردن مسافرهای خارج از لیست. این را هم بگویم که راننده صبح فردای حرکت، شکسته شدن دسته یکی از صندلی ها را که معلوم نبود فشار دستان صندلی نشین سبب شده یا از قبل بوده به گردن ما انداخت و ادعای خسارت نمود و این، درس عبرتی شد برای سرپرست (به گفته خودش) که زین پس ابتدا و پیش از سوار شدن، همه سوراخ سنبه های وسیله سفر را کنترل کند. بماند که او نیز به سامانه راهداری مراجعه کرده شکایتی علیه راننده خاطی تنظیم نمود؛ شاید که او نیز از این سفر درس عبرت گیرد (اطلاعی از نتیجه آن در دست نیست).

 روز اول چهارشنبه 15 آبان 1398

7 صبح پس از حدود 7.5 ساعت و 471 کیلومتر طی طریق با عبور از شهرهای آمل و گرگان به آزادشهر رسیدیم.

 تهران – آزادشهر

آن جا بود که خداوند در حکمتش را بر ما بست و در رحمتش را گشود و به میدل­ باس زردرنگ 30 نفره ای نقل مکان نمودیم که راننده اش، آقای استیری، مردی آرام و موقر بود.

رخش خورشیدرنگ ما

 مهران شریفی (راهنمای محلی) و سپیده هم آن جا به جمعمان اضافه شدند. پس از اندکی توقف برای خرید تنقلات (نزدیک به نیم ساعت) مسیر مستقیم 108 کیلومتری که از مینودشت و آق قمیش می گذشت را پیمودیم و پس از 1.5 ساعت به آبشار زیبای لوه رسیدیم.

آزادشهر- آبشار لُوه

این آبشار که در 20 کیلومتری گالیکش و 5 کیلومتری جاده اصلی گلستان- مشهد در جنگلی با درختان پهن برگ واقع شده است مجموعه ای از آبشارهاست که هر طبقه­ اش مثل حوضچه ایست. ارتفاع بلندترین طبقه آبشار 15 متر و کل آبشار 70 متر است. وجه تسمیه آن مشخص نیست ولی شاید در گویش مازنی به معنای دیگ باشد.

 

آق قمیش تا جهان نما

آبشار زیبای لوه

سفره ­های رنگین در کنار آبشار گسترانیده شد و هرکس صبحانه ­ای را که از قبل آماده کرده بود با خود آورد. بعضی هم مثل عمو حسن و عمو پیمان بساط را همانجا علم کردند و املتی ساختند (چه املتی).

املت عموحسن و عمو پیمان هستند در آبشار لوه

حدود ساعت 11 بساطمان را جمع کردیم و بعد از گرفتن انواع عکس در طبیعت رخشمان را سوار شده یک کیلومتر جاده فرعی به اصلی را گذراندیم و از آنجا بعد از حدود 16 کیلومتر و صرف 20 دقیقه زمان (از آبشار تا تنگراه) به موزه حیات وحش رسیدیم که تا تفرجگاه گلشن 50 متر بیشتر فاصله نداشت. برای ورودیه پارکنیگ تفرجگاه 15000 تومان و برای هزینه بلیت موزه 40000 تومان پرداختیم (بهای بلیت برای هرنفر 2000 تومان است).

آبشار لُوِه- موزه حیات وحش

متأسفانه راهنمای موزه تسلط چندانی به اطلاعات حیوانات مجموعه نداشت و ما از اطلاعات دوستمان، امیرمسعود، بیشتر بهره بردیم. در موزه تعدادی جانور بومی و غیربومی تاکسی درمی شده از جمله خرس، پلنگ، مرال، پرندگانی همچون عقاب، شاهین، قوش، اردک و خزندگانی مثل سمندر، بزمجه و …  قرار گرفته بودند. عمو آرتق هم که از آبشار لُوه گروه را همراهی می کرد در موزه به ما ملحق شد.

آرتق آرتقی متولد 1325 از شکارچیان آق قمیش 5 سالی می­ شد که شکار را کنار گذاشته بود (گویا امیرحسین خالقی بر این تصمیم او تأثیر گذارده بود) که به گفته خودش از آن موقع برکت به سفره اش آمده بود و اکنون حدود دو سال است که همیار حافظان محیط زیست است و در زمان دیدارمان مدت 3 ماهی می شد که مشغول گرداندن اقامتگاه بوم گردیش بود. ساعت 12.5 گشتمان در موزه همراه با عمو آرتق به پایان رسید و برای صرف ناهار وارد تفرجگاه گلشن شدیم. پارک ملی گلستان از سوی سازمان­ های بین المللی به عنوان ذخیره گاه زیست کره* به ثبت رسیده و ورود به آن نیاز به مجوز اداره کل محیط زیست گلستان دارد.

از آنجایی که این پارک دارای ویژگی­ های مناطق زیست جنگلی و استپی، متشکل از همه گیاهان و حیوانات وحشی منحصر به فرد و تا حدی دست نخورده است و موقعیت خاص جغرافیایی، شرایط اقلیمی، چشم اندازها و مناظر طبیعی متنوع، جاذبه گردشگری و تفرجگاهی فوق العاده اش تعداد زیادی از مردم شهرها و روستاهای هم جوار و مسافرین از نقاط دوردست کشور و حتی خارج از کشور را مشتاقانه برای بازدید به سوی خود می کشاند طراحان فضای سبز بر آن شدند که تفرجگاهی با کمترین آسیب ممکن به طبیعت برای استفاده عموم فراهم کنند. تنها امکان بازدید از پنج درصد پارک ملی گلستان برای عموم آزاد است که تفرجگاه گلشن قسمتی از آن است.

رنگ پاییز در تفرجگاه گلشن

باری، ناهارهایی که داشتیم را در تفرجگاه زیبا، کنار آب و درختان جنگلی رنگارنگ میل نمودیم. در کنار جاده درختان زالزالک وحشی قرمزی بودند که آن­ها را از وجود خود مطلع ساخته بی بهره نگذاشتیم چون ما به اشتباه فکر می کردیم خرمالوی وحشی هستند که مزه چندانی هم نداشتند. بعدها پُژهان گفت که زالزالک وحشی قرمز از نوع خوراکی نبوده و آن را شغال ها میل می کنند. در واقع ما به غذای شغال ها دستبرد زده بودیم.

 

زالزالک وحشی قرمز

ساعت 1.45 بار و بنه سفرمان (که حالا دیگر سبک­ تر شده بود و به جایش خودمان سنگین تر) را جمع کردیم و به سمت خراسان شمالی و منطقه حفاظت شده میرزابایلو راه افتادیم. اما پیش از آن در جایی که عموآرتق آن را بُزُغان می نامید توقف کردیم؛ از رخش خورشیدگونمان پایین جستیم و من برای اولین بار تابلویی که قبلاً در کتاب قوانین راهنمایی و رانندگی دیده بودم و لزومش برایم نامفهوم بود را آن جا دیدم، تابلوی عبور حیوانات وحشی.

کنار جاده بُزُغان

 اطراف جاده با بلوک های سیمانی پوشانیده شده بود. جاده از وسط جنگل می­ گذشت و طبق گفته عمو آرتق این خود موجب سردرگمی حیوانات بی­ خبر از همه جا که قصد عبور به سمت پایین جنگل را دارند شده بلوک­ ها هم سد راهشان که در پی آن تصادف و از بین رفتنشان را سبب می شد. کاش بشر خود را تافته جدابافته از موجودات دیگر فرض نمی­ کرد و خود را جزئی از رشته جدایی ناپذیر طبیعت می­ دانست که این موجب تصمیم ­گیری­ های بهتر و دقیق ­تری در به وجود آوردن امکانات رفاهی و ساخت و سازهایش می­ شد. با رعایت احتیاط به آن سوی جاده رفتیم و به سمت بالای بُزُغان حرکت کردیم. در راه به افرادی محلی که برای درست کردن ترشی یا مربای ولیک مشغول شکستن شاخه ها بودند برخوردیم – ولیک (valik) آن نوع دیگر زالزالک وحشی است که سیاه است و خوراکی – یکی دوتا از بچه­ ها مشغول نهی از منکر شدند با این مضمون که شکستن شاخه درختان کار درستی نیست و آسیب به طبیعت است. در برگشت آن­ها را ندیدیم. نمی دانم توبه کردند یا ترجیح دادند بعد از رفتن ما کارشان را ادامه دهند. عمو آرتق با وجود زانودرد همچنان بالا می رفت و ما به دنبال او تا به چشمه ای رسیدیم که آبی گوارا داشت.

ولیک

آق قمیش تا جهان نما

 عمو آرتق در بُزُغان

دیگر چیزی به غروب نمانده بود؛ پس سریع خودمان را به رخش رساندیم و به سمت دشت میرزابایلو شتافتیم. وقتی به دشت رسیدیم از حیوانات خبر چندانی نبود، تنها چند رأس بزکوهی در دوردست ­ها روی بلندی ها دیده می شدند آن هم به یاری دوربین شکاری.

پارک ملی گلستان

جا دارد در اینجا در مورد چند­ گونه از جانوران این دشت توضیحاتی بنویسم:
مرال یکی از پستاندارانی است که در این منطقه زندگی می­ کند. مرال از خانواده گوزن­ ها در راسته زوج سمان است. جثه بزرگ و قوی، با دست و پای بلند دارد. نرها شاخ های بلندی دارند و این شاخ ها همه ساله در اسفند تا اوایل فروردین می افتند و در اواخر تابستان سفت و محکم می شود و پوشش مخملی آن از بین می رود. مرال­ ها در مناطق جنگلی زیستگاه هیرکانی در پارک ملی گلستان و منطقه حفاظت شده دودانگه در مازندران زیست می کنند. جانورانی شب گردند که زندگی اجتماعی دارند. حس شنوایی و بویایی قوی دارند برای همین مشاهده آن­ها در طبیعت کاری بس دشوار است. فصل جفت­ گیری آن ها معمولاً از اواسط شهریور تا اواسط مهرماه است. مرال های نر در این مقطع زمانی به منظور تعیین قلمرو و جفت­ گیری از خود صداهایی تولید می­ کنند که گاوبانگ نام دارد. در حال حاضر گاوبانگی در ابتدای پاییز در جنگل­های گلستان یکی از فعالیت های آشنای اکوتوریسم به شمار می آید.

پارک ملی گلستان

مرال

گوسفند وحشی که نر آن قوج و ماده اش میش نام دارد از دیگر پستانداران است. جنس نر جثه درشت تری نسبت به میش دارد و شاخ هایش تقریباً به شکل یک منحنی و چرخش کامل است. این منطقه از بهترین زیست­گاه ­های گوسفند وحشی اوریال، بزرگترین و قدیمی ترین زیرگونه گوسفند وحشی ایران است و یکی از خالص ترین جمعیت­ های قوچ و میش اوریال را در خود جای داده است.

قوچ

بز کوهی یکی دیگر از ساکنان حیات وحش این منطقه است. موهای بدن به طور کلی زبر و کوتاه و در نرها که به کَل معروف است پایین چانه دسته­ ای از موهای بلند ریش مانند روئیده است. ماده­ ها بدون ریش هستند و شاخ در آن­ها کوتاه است و طول آن معمولاٌ کمتر از 20 سانتیمتر است. نرها شاخ بلند و زیبایی دارند که مانند شمشیر خمیده و به طرف عقب متمایل شده ­اند. قاعده شاخ­ ها در روی جمجمه به هم نزدیک شده­ اند ولی بقیه شاخ­ ها به تدریج از هم دورشده و در نوک کاملاً از هم فاصله بیشتری پیدا می کنند.

پارک ملی گلستان

بز کوهی و کل

پس از چلاندن چشم هایمان برای دیدن بزهای روی کوه بر رخش نشستیم و راهمان را به سمت بیرون منطقه ادامه دادیم. همینطور که می ­رفتیم ناگهان مهران ماشین را نگه داشت و مانند کارآگاهان، رد خونی که بنا به گفته کارشناسان از جمله خودش همانا خون آهو بود را به ما نشان داد و ما با دیدن همین اثر کم احساس کردیم خود آهو را در منطقه رؤیت نموده ­ایم. غروب شد و ما راهی اقامتگاه عمو آرتق در آق قمیش.

آق قمیش روستایی است از توابع بخش گالیکش شهرستان مینودشت در استان گلستان که مردمان ترکمن در آن زندگی می­ کنند. ترکمن­ های امروزی ایران از بازماندگان مهاجمان زردپوست آسیای میانه معروف به ” اوغوز” یا “غوز” می­ باشند که در صحرای اطراف دریاچه آرال (ساحل شرقی سیردریا) زندگی کوچ نشینی داشته و در دور دوم حضور اقوام ترک­ تبار در ایران و پس از حمله مغول­­ ها (چنگیز) در قرن سیزدهم میلادی (قرن هفتم هجری قمری) به مرزهای ایران وارد شدند.

ترکمن ­ها در کشور ترکمنستان و همچنین ایران، افغانستان و ازبکستان حضور دارند. ترکمن­ های ایران در استان­ های گلستان، خراسان شمالی و رضوی یعنی در شرق دریای کاسپین در دو منطقه کوهستانی و جلگه ­ای از حوالی رود­ گرگان تا نوار مرزی ایران و ترکمنستان ساکن می باشند. طوایف ترکمن ایران شامل:

 یَموت (برگرفته از اسم یموت پسر آغوز) و گوکلان ( گوک به معنی سبز و لان به معنی جایگاه یعنی سرزمین سبز) دو طایفه بزرگ ترکمن می باشند. ترکمن­ های یموت در غرب استان گلستان، کرانه­ های شرقی دریای مازندران و بخش­ های غربی جلگه­ ای دشت گرگان و در شهرهایی همانند بندرترکمن، آق قلا تا گنبدکاووس ساکن هستند. گوگلان­ ها در مناطق کوهستانی شرقی استان گلستان همانند گنبدکاووس، کلاله، مراوه تپه و ارتفاعات غرب و شمال غربی بجنورد و جرگلان حضور دارند.

طوایف نخورلی و تکه در شمال بجنورد و حصارچه در مرز ایران و ترکمنستان در استان خراسان شمالی (بجنورد، راز و جرگلان، …) ساکن هستند. طایفه اولاد (قبایل مقدس) که شامل “شیخ”، “مختوم”، “آتا”، و “خوجه” از فرزندان خلفای راشدین هستند که به ترتیب خلفا نام برده شده­ اند. در مشهد، سرخس و … گروه های کوچکی از سایر طوایف همانند سالور، ساریق و … نیز حضور دارند.

ترکمانان، یکجانشینان کشاورز را “چمور: واژه ای ترکی  به معنای خانه گلی، مجازاً رعیت و زارع” و گروه­ها ی کوچ نشین رمه­ دار را “چاروا: کوتاه شده واژه فارسی چاروادار به معنی مال و حشم­ دار و کوچ رو” می نامند. ترکمن­ ها سایر یکجانشینان فارس­ زبان و ترک­ زبان منطقه را “ولایت” می­ خوانند که عمده فعالیت ولایت­ ها زراعت می­ باشد.

ترکمن­ های ایران مسلمان و پیرو مذهب حنفی بوده و پاییبند به آداب و سنن مذهبی می­ باشند. برخی فرقه­ های تصوفی همانند نقشبندیه نیز در میان برخی ترکمن­ ها دارای پیروانی می­ باشند. قربان بایرام (عیدقربان) مهمترین جشن مذهبی ترکمن­ هاست. هر خانواده ترکمن پیش از ظهر اولین روز عید قربان (دهم ذیحجه) گوسفند یا بز یا گاوی قربانی می­ کند و گوشتش را برای خانواده­ های دیگر می­ فرستد. در این روز تا هنگام قربانی­ کردن، روزه هستند و با گوشت قربانی روزه خود را باز می ­کنند. آراز بایرام (عیدفطر) دیگر عید ترکمن­ هاست که در آن لباس­ های تمیز و نو می پوشند و نماز عید را به جماعت در مسجد برگزار می­ کنند و سپس به دید و بازدید می­ پردازند.

جشن آق قویون (گوسفند سفید) یکی دیگر از رسوم است (آقاش = غذای سفید). در بین ترکمن ­ها مرسوم است که هریک از مردان (و زنان) ایل هنگامی که به سن 63 سالگی برسد به پاسداشت شصت و سه سال زندگی پیامبر جشنی برپا می­ دارد ( مرحله شیخوخیت). در این جشن افرادی که توانایی مالی بهتری دارند گوسفند یا بز سفید ذبح می ­کنند و مراسم کشتی و اسب­ سواری ترتیب می­ دهند و از این به بعد عمامه سفید می­ گذارند (آق سقل = ریش سفید).

ترکمن ­ها به زبان ترکمنی صحبت می­ کنند. زبان ترکمنی از زیرمجموعه­ های زبان ترکی و از شاخه اغوز شرقی بوده و دارای گویش­ های متفاوتی در میان طوایف مختلف می­ باشد.

شب، عایشه خانم ( همسر عمو آرتق) و دخترش دو نوع غذایی را که سرپرست پیش از سفر آمارش را از بچه ها گرفته بود (که قیمت هردو یکسان بود به مبلغ 50 هزار تومان) برایمان تدارک دیده بودند. به محض ورودمان سفره پهن شد و عدس ­پلوها و چکدرمه­ ها با مخلفات در سفره جای گرفت. من که چکدرمه سفارش داده بودم از انتخابم راضی بودم مخصوصاً که تقاضایم برای چکدرمه بیشتر با استقبال مهمان نوازانه عایشه خانم مواجه شد.
 گلستان آق قمیش تا جهان نما

چکدرمه

چکدرمه غذای محلی مخصوص ترکمن ­ها، برنجی است که لابلای آن گوشت گوسفندی تفت داده شده با رب گوجه فرنگی و پیاز همراه با ادویه­ هایی مثل فلفل و چاشنی نمک ریخته و دم می­ شود.

وقتی سفره شام جمع شد از ما برای رفتن به أوییِ آن سوی حیاط دعوت به عمل آمد. أُوی (OY) یا إِو، آلاچیق گرد و نمدپوش خانواده ترکمن است (چادر ترکمن در مناطق دشتی)-نمد سقف می تواند باز شود تا بتوانند آسمان را ببینند. (پیشانی باز)- سازه­ای داربستی از چوب بلوط و مدور (قطر حدود 7 متر)- درب أوی برخلاف جهت باد است- داخل أوی آتش روشن می کردند و چربی ناشی از آتش، چوب­ ها را نرم نگه داشته تا نشکند و همچنین پشم­ های نمدی را به صورت نیمه­ چرم درآورده و ضد آب می شود. درب أوی کوتاه است و باید با سر خم  وارد شوند. این امر به عنوان یک عامل تدافعی مورد استفاده قرار می­ گیرد و شخص مهاجم باید با سر پایین وارد شود تا افراد حاضر در إو فرصت دفاع کردن پیدا کنند. علاوه بر این با سر پایین وارد شدن کمک می­ کند تا دود ناشی از اجاق چشم را اذیت نکند. در تابستان نمد را بالا برده و با فاصله می بستند تا پایین باز بماند و حصیر نی (قامش) می­ بستند تا هوا عبور کرده، اما حشرات عبور نکنند.

 گلستان آق قمیش تا جهان نما

أُوی مورد نظر که وصفش شد

وارد إوی شدیم. برادر عمو آرتق همراه با دو باغشی دیگر برای اجرای موسیقی آمده بودند.

باغشی­ (باخشی) ها نوازندگان دوتار، آوازخوان، داستان­ گو، سراینده و سازنده دوتار هستند که آیدیم های هجران و شکوه و شکایت ترکمن را با ترنم آهنگ­ های خاصی بیان می­ دارند.

تنوع فرهنگی و اقلیمی میان کوچندگان، اقوام و عشایر ایران زمین، موجب تنوع موسیقی و موجد موسیقی مقامی یا موسیقی نواحی در ایران شده است. در زیر آلاچیق­ ها،” آیدیم ها” که همان سخنان موزون و منظوم ترکمنی حاوی عشق، قهرمانی، زیبایی­ های طبیعت و ستایش حیوانات به ویژه اسب است را از زبان تار باغشی ها و نوازنده ­های ترکمنی می­ شنویم.

بچه­ ها دورتادور إوی نشستند و باغشی­ ها اجرایشان را به خوانندگی مجید ربانی شروع کردند. یک قوری و کتری در وسط إوی روی اجاق روشن برای صرف چای گذاشته بودند که چون با بسته شدن در، فضا بسیار دودآلود می ­شد و دود چشم ­ها را می سوزاند با وجود سردی هوا ترجیح دادیم آتش خاموش شود.

 گلستان آق قمیش تا جهان نما

 گلستان آق قمیش تا جهان نما

اجرای موسیقی باغشی ها

همانگونه که بعد از هر انقلابی همه چیز دچار تغییر و دگرگونی می ­شود؛ موسیقی نیز از این جریان مصون نمانده و تمایل مردم به خصوص جوان ­ها از موسیقی سنتی  به رٍنگ شش و هشت بیش­تر شده است. شاید به همین دلیل بود که برخی گوش دادن موسیقی حزن­ آلود ترکمن به مدت طولانی برایشان سخت می­ نمود و در گوشه و کنار شیطنت­ هایی می کردند که دیدن بعضی از آن ها خالی از لطف هم نیست.
 گلستان آق قمیش تا جهان نما

در اواخر اجرا عایشه­ خانم رفت و با سه خلعتی آمد و هرکدام را به عنوان هدیه بر روی شانه باغشی­ ها گذاشت. وقتی اجرا تمام شد بچه­ ها درخواست موسیقی شاد دادند. برادر عمو آرتق با تعجب نگاه می کرد و متوجه این درخواست نمی­ شد. بنده خدا می ­گفت چون شعر و موسیقی شان بیان شکوه از ستم ها یا نرسیدن عاشق به معشوق و گونه ای تظلم خواهی ست اصولاٌ حزن انگیز است و او تا به حال موسیقی شاد ننواخته و بلد نیست.

با تمام شدن اجرا به سمت اتاق ­ها رفتیم که آماده خواب شویم. اتاق ها تقسیم شد. اتاق بزرگ برای آقایان که تعدادشان بیشتر بود. یک اتاق برای راننده و راهنما، یک اتاق هم به خانواده پروانه و دوستان تعلق گرفت، اتاق دارای سرویس حمام و دستشویی هم به ما بانوان محترم رسید.

روز دوم پنجشنبه 16 آبان

ساعت 6.5 بیدارباش داده شد و ساعت 7.5 صبحانه میل شده وسایل جمع شده آماده شدیم برای عزیمت به گرگان. از عایشه خانم درمورد کلاهی که سرش بود پرسیدیم. گفت نام کلاهش توپبی (Topbi) است.

بؤروک یا عرقچین: کلاه گرد و صاف (بدون برجستگی) است که دختران آن را با زینت آلات نقره ای از جمله پولکی و قبک­ ها می ­آرایند. در گذشته دختران غالباً بؤروک را بر سر گذاشته و از روسری استفاده نمی­ کردند و امروزه در ترکمنستان هنوز استفاده از آن رایج است. وقتی دختر ترکمن عروس می­ شود، به جای بؤروک یا کلاه دخترانه از کلاهی در زیر چارقد یا روسری استفاده می ­کند که نزد گوکلان ­ها توپبی، یموت­ ها آلین دانگی و هاساوا و … نامیده می­ شود.

چأشو: روسری ابریشمی نسبتاً ضخیم زنان ترکمن که به رنگ های قرمز و سبز با طرح های مربع شکل و خطوط افقی و عمودی در رنگ های متنوع می باشد. این سرپوش امروزه فقط در مراسم عروسی استفاده می شود و با آن سر و روی عروس را می پوشانند.

تلپک (Telpek): کلاه مردان می باشد که از پوستی با پشم های سفید گوسفند تهیه می شود و مناسب مناطق سرد است. نوع دیگری کلاه از پوست بره سیاه که مجعد و کم پشم است تهیه می شود. مردان مجرد از تلپک سیاه رنگ و مردان متأهل از تلپک سفید رنگ استفاده می کنند هرچند که این مسأله امری عمومی نیست.

 

 گلستان آق قمیش تا جهان نما

آق قمیش تا جهان نما

عمو آرتق یک شاخ کَل به ما نشان داد که از آن در قدیم برای گاوبانگی استفاده می­ کرده یعنی با آن صدا مرال های نر را فریب می داده که شکارشان کند و هنگام صحبت هایش هنوز برقی در چشمانش مشاهده می­ شد. بگذریم…

یک سری کندوهای عسل در محوطه بیرونی اقامتگاه بود که نظر همگان را به سوی خود جلب نمود برای سفارش عسل، اما باران و شایان را بیشتر برای ارضای کنجکاوی کودکانه. همانطور که سرگرم بررسی ظرف­ های عسل بودیم ناگهان صدای جیغ باران را شنیدیم. باران به حریم زنبورها زیادی نزدیک شده بود که آن ها نیز احساس خطر کرده یکی از زنبورهای غیورشان برای دفاع از قلمرو خویش گلادیاتوروار به سمت او یورش برده نیشش را چونان خنجر بر او نشانده بود. خوشبختانه پدر که در زمینه آلرژی متخصص بود و به نیش زنبور آگاه به موقع وارد عمل شد و باران را نجات داد و ما نفسی به راحتی کشیدیم. نیما (پدر باران و شایان) گفت به دلیل تحریم، داروهای ضد آلرژی که بیشترشان از آمریکا می ­آید دیگر وارد نمی شود و در حال حاضر یک سری از آلرژی ­ها از جمله برای خود زنبورداران به وسیله نیش زنبور درمان می شود و خوشبختانه تهدید، بازهم فرصتی دیگر آفرید.

برای خداحافظی و عکس یادگاری همه در بیرون اقامتگاه جمع شدیم و یادی کردیم از آن­هایی که زمانی برای حیات وحش این منطقه زحمت کشیده بودند و حالا در بند هستند (امیرحسین خالقی، هومن جوکار، طاهر قدیریان و سام رجبی).

 گلستان آق قمیش تا جهان نما  گلستان آق قمیش تا جهان نماپایان اقامت در آق قمیش

همگی سوار رخش شدیم و عازم گرگان.
 گلستان آق قمیش تا جهان نما

 آق قمیش به اکبر جوجه

ساعت 12.5 برای صرف ناهار در اکبر جوجه (شعبه اصلی که در کمربندی گرگان است) توقف کردیم.
 گلستان آق قمیش تا جهان نماو پس از یک ساعت و ربع به سمت شموشک رهسپار گشتیم و 20 دقیقه بعد آن جا بودیم.

اکبرجوجه به شموشک

ساعت 2:40 سوار آفرودهایی شدیم که برای رفتن به تخت میرزا تدارک دیده شده بود (هزینه اجاره هر آفرود 250 هزار تومان). 3 آفرود شدیم. ساراها (آیت و کاظمی)، بیتا، مهدی حیدری، حسام، محمدرضا و من در یک آفرود نشستیم و تمام مسیر را آواز خوان و شادان همچون کودکان طی نمودیم.

آق قمیش تا جهان نما

هیجان انگیز بود آفرودسواری در جهان نما. 3.5 به تخت میرزا رسیدیم که 4 پاریکال چشم قشنگ (منظوراز پاریکال الاغ می باشد) آن جا در انتظار حمل کوله­ های ما بودند ( کرایه هریک با قابلیت حداکثر 4 کوله سنگین و پرپیمون 200 هزار تومان رفت و برگشت).

آق قمیش تا جهان نما

پاریکال با کوله­ هایش

 آن­ هایی که قبلاً اسامیشان را داده بودند کوله­ هایشان را بر­گرده پاریکال­ ها نهادند و سپس پیاده روی به کلبه مش­ صفر آغاز شد. یکی از معدود قسمت هایی که شایان خوشحال می نمود این قسمت بود چون تجربه الاغ سواری بسی شیرین بود.

پیاده روی از تخت میرزا به کلبه مش صفر

هنگام پیاده ­روی در این منطقه بود که متوجه درک عمیق برخی از همسفران نسبت به توصیه سرپرست برای پوشیدن لباس همرنگ طبیعت شدم ( البته پیش از سفر من هم می خواستم چنین باشم و رنگ نارنجی همرنگ درختان پاییز جنگل را برگزیده بودم که متآسفانه با اقبال عمومی مواجه نشد). افراد مذکور چنان همرنگ طبیعت بودند که گاهی اوقات با خود طبیعت اشتباه گرفته می­ شدند و حتی موجودات جنگل هم متوجه حضور آن ها نمی ­شدند.

آق قمیش تا جهان نما

 پوشیدن لباس همرنگ طبیعت از دغدغه های وی بود.

در عوض یکی بود که طبیعت وجودش را به شدت احساس می­ کرد و او کسی نبود جز مهدی (همسفر نمونه یکی از سفرهای پیشین و برنده جایزه کپسول سفری البته بدون سری آن) که ما را با آوازش مهمان خود کرده بود. یک بار که گروه ایستاده بود تا عقب مانده­ ها برسند (که من نیز جزء آنان بودم) دیدم او ایستاده و آواز می­ خواند و بقیه هم فیض می ­برند. همانطور که می ­آمدم برگ زرد چنارکاسه مانند افتاده بر زمینی توجهم را به خود جلب نمود. آن را برداشته جلوی پایش گذاشتم و او همچنان می خواند که امیر دست و دل بازانه یک هزاری از جیبش درآورد و انداخت توی کاسه برگ. در این هنگام ناگهان مهدی چونان شیخ (که جامه می ­درید و سر به کوه و بیابان می ­نهاد) آواز را رها کرده فریادی کشید و به سوی قله شتافت. نمی­ دانم چرا آنقدر ناراحت شد، شاید امیر به اندازه کافی دست و دلباز نبوده و از مبلغ کم او ناراحت شده بود. به پیاده­ روی و سیر در مناظر زیبای جنگل با برگ های رنگارنگ درختانش ادامه دادیم.

منظره زیبایی در جهان نما

 برای چند دقیقه کوتاه بین دو گروه جلو رفته و عقب مانده قرار گرفتم. آن جا بود که سکوت به معنای واقعی را دریافتم. گویی زمان متوقف شده بود. تجربه ای جالب که فقط در چنین مکانی امکان پذیر است. صدای پرندگان تنها صدای شکستن این سکوت وهم انگیز بود. بعد کمی ترسیدم. احساس کردم گم شده ام. قدم هایم را تندتر کردم. رفتم و رفتم تا بالاخره چند نفری را دیدم و نفسی راحت کشیدم. بالاخره بعد از 2 ساعت پیاده روی ساعت 5.5 به کلبه مش صفر رسیدیم. دیگر غروب شده بود.

اندرونی کلبه مش­ صفر

پس از خوردن شام (میرزاقاسمی و کوکوسبزی) چون بیرون رفتن در تاریکی و جنگل ایمن نبود گرد هم آمدیم. مهدی که ناراحتی عصرگاهی را دیگر فراموش کرده بود باز هم با خواندن آواز حال و هوای خوبی به کلبه و دل های ما داد. بعد تصمیم گرفتیم بازی کنیم. بازی تداعی را برای شروع انتخاب کردیم. یکی از دوستان بیرون می­ رفت و با توافق افراد داخل اتاق یک نفر را انتخاب می کردیم. کسی که بیرون بود وارد گروه می ­شد و با پرسیدن سؤالاتی از قبیل این که اگر آن شخص، کشور، ماشین، رنگ، هنرپیشه و… بود شبیه که یا چه می شد و دیگران با شناختی که از آن فرد داشتند به او راهنمایی می کردند باید حدس می­ زد کدام یک از افراد گروه است. بازی بعدی اما که خیلی خنده دار بود (یعنی با کمک عمو حسن و عمو پیمان و مصطفی شد) پانتومیم بود. تصور کنید عمو حسن را در حالی که می خواهد کلمه ژاژخاییدن را به هم­گروهیان خویش تفهیم کند. از بازی که سیر شدیم شاهین خاطره اش از رفتن به فیل بند با دوستان را تعریف کرد. اینگونه بود که شبی خوش را گذراندیم. بعد از اینکه به اندازه کافی بلکه هم بیشتر از آن خندیدیم در کیسه خواب هایمان جای گرفتیم و در دو اتاق مانند ماهی­ های ساردین کنار هم قرار گرفتیم و خوابیدیم.

 شب آخر در کلبه مش صفر

چون کلبه در بالای جنگل بود هوا حدود 10 درجه سردتر از پایین جنگل و نزدیک به صفر بود. سرویس بهداشتی بیرون از کلبه بود و آبش یخ. اما در کل با داشتن بخاری آن هم از نوع هیزمی و وجود کیسه­ های خواب خوابیدن در آن هوای پاک بسیار مطلوب می­ نمود.

روز آخر: جمعه 17 آبان

هرچند تعداد اندکی بیدار شدن صبح زود را بر ماندن در جای گرم و نه چندان نرم ترجیح داده بودند تا از هوای پاک صبحگاهی و دیدن منظره طلوع آفتاب لذت ببرند همگی ساعت 7.5 بیدار شدیم و طبق معمول، ذکر خیر خوروپف بعضی ­ها پیش­ آمد و انکار آنان، چرا که خوابشان عمیق­ تر از آن بود که متوجه خوروپف خود شده باشند. صبحانه محلی را در فضایی دل­ انگیز میل نمودیم. نوه مش صفر (لازم است بدانید که مشهدی صفر امیرخانی چندسالیست که کلبه اش را برای فرزند ارشد به یادگار گذاشته و به دیار باقی رفته است و حالا آقای محمدحسین و پسرانش کلبه را اداره می کنند و من از آنجایی که شهرت او باعث رونق کار فرزندش شده است ایشان را به نام نیک پورِ مش صفر می خوانم ) گفت ما اولین گروهی بودیم که تخم ­مرغ­ های رسمیشان را تناول نمودیم و این را فهمیدیم که اگر بخواهیم تخم­ مرغ ­های خودشان را بخوریم باید حتماٌ اعلام کنیم وگرنه همان­ هایی نصیبمان خواهد شد که از فروشگاه دم خانه مان می ­خریم و باز هم فهمیدیم که می ­توانستیم تخم اردک هم سفارش دهیم که قیمتش با تخم­ مرغ یکی بود.

صرف صبحانه محلی کانگورونزها در فضایی دل انگیز

بعد از خوردن صبحانه لذیذ ساعت 9 آماده شدیم برای پیاده ­روی به تیغه جهان ­نما. 2 ساعت از عمرمان را صرف دیدن مناظر بدیع و زیبا کردیم که به عقیده برخی شبیه سوئیس بود و به عقیده برخی دیگر شبیه جایی در آمریکا که مسلماً جز خودش شبیه هیچ کجای دیگر نبود.

آق قمیش تا جهان نما

شاید هرکس در راه به این فکر می کرد که کاش جایی زندگی می کرد که چنین مناظری در اطرافش داشت. بچه ها در این مدت با سپیده حسابی جور شده بودند و سپیده هم مثل یک همسن با آن ها همراهی می کرد. هرچند شایان گاهی اوقات که مسافت طولانی خسته اش می کرد بیشتر بر دوش پدر بود و گاهی دیگرانی چون مهران در پیمودن مسیر طولانی یاریشان می کردند.

همراهی با کودکان از خصوصیات وی بود

 گلستان آق قمیش تا جهان نما

راهنمای کاربلد و باحالمون

11 بود که به تیغه جهان نما رسیدیم. لختی چند در آنجا آساییدیم و سعی کردیم برای لذت بردن از درک بیشتر طبیعت دقایقی کوتاه در سکوت مدیتیشن کنیم. در همین حین بود که دست تکنولوژی از آستین بهنام (باجناق شاهین) بیرون آمد و صدای پیام گوشیش به ما فهماند که طبیعت را از تکنولوژی گریزی نیست و با وجودش آرامش حقیقی دست نیافتنی.

 گلستان آق قمیش تا جهان نما

تیغه جهان نما

تِرک مسیر کلبه مش صفر به تیغه جهان نما با نرم افزار Relive، توسط امیرمسعود با موزیک زیبایی که رو آن گذاشت

 به سمت کلبه سرازیر شدیم در راه به یک گروه برخوردیم و پایین ­تر خانمی از گروه را دیدیم که بدحال شده بود و دوستانی در اطرافش که نمی­ دانم ارتفاع باعثش شده بود یا بیماری. ساعت 1:15 ظهر به کلبه رسیدیم. پورِ مش صفر برای ناهار ته چین مرغی به ما داد که هنوز هم با یادآوریش آب در دهانم جمع می ­شود. و من که الیورتویست درونم در سفر بیشتر از هرجای دیگر فعال می ­شود از این منش نیک پور مش صفر به وجد آمدم که او در سفره داری آدم سخاوتمندی بود و اعتقادش این که ظرف میهمانش را تا هر زمان که او سیر شود پُر کند (برکت سفره اش افزون باد!). هزینه اقامت در “کلبه مش صفر” همراه با سه وعده غذای خوشمزه اش شبی 100 هزار تومان بود.

دیگر به پایان سفر نزدیک می­ شدیم و باید کوله ­هایمان را می­ بستیم. ساعت 3 بعد از گرفتن عکس یادگاری با پورِ مش صفر به سمت پایین حرکت کردیم.

 گلستان آق قمیش تا جهان نما

 فرزند خلف مش صفر (آقای محمدحسین امیرخانی) و دوستان جلوی کلبه­اش در جهان­نما

 گلستان آق قمیش تا جهان نما

همان گونه که آمده بودیم و از همان مسیر برگشتیم. 4.45 به تخت میرزا­ رسیدیم.

 

 گلستان آق قمیش تا جهان نما

 گلستان آق قمیش تا جهان نما

 گلستان آق قمیش تا جهان نما

شرط می بندم تا حالا چنین عکسی ننداخته اید (عکس گروهی از پشت)

اینم از روبروش

با آفرودها به شموشک رفتیم و در کردکوی از سپیده، مهران، کاپیتان استیری و رخشش جدا شدیم و این بار اما خوشبختانه به یک اتوبوس VIP نقل مکان نمودیم.

  مسیر برگشت از کردکوی به تهران

مطابق همه سفرها در برگشت، نقد سفر داشتیم و شروع آن از سفر اولی ­ها. یک به یک اظهار نظر کردیم. مثلاً بنفشه به این موضوع اشاره کرد که هنوز برای استفاده نکردن از ظروف یک بار مصرف به موفقیت چندانی دست نیافته ­ایم و در کلبه مش­ صفر از لیوان­ های یک بار مصرف برای نوشابه و چای به وفور استفاده کردیم. عمو پیمان از دیدن جوان­ های رعنایی چون ما اظهار خرسندی نمود و نظرات دیگر که حتماً سرپرستمان در جایی ثبت کرده، اعمال خواهد نمود. شاهین نیز که مثل همیشه بسیار خوش سفر و طناز بود به عنوان همسفر نمونه انتخاب شد. برای شام در رستوران جیک جیک قائمشهر توقف کردیم. هر چند نفر با هم غذایی سفارش دادند. بیتا، مصطفی، حسام و من یک اردک شکم پر با طعم آلو سفارش دادیم که برای من و شاید دیگران اولین تجربه محسوب می ­شد. طعم اردک چندان به مذاقمان خوش نیامد مخصوصاً که مثل ماهی استخوان­ های ریز زیاد داشت. شاید آشپز آن را خوب نپخته بود یا کیفیت اردک خوب نبود (چون طعم اردک هم مانند جانوران خوردنی برمی­ گردد به تغذیه ای که دارد) یا ما زیاد سیر بودیم. دیدن تارا یکی از همسفران سابقمان که ساکن ساری است در رستوران یکی از سورپرایزهای برگشتمان شد. او که طی تماس تلفنی سرپرست باخبر شده بود از جلوی خانه اش که نه، کمی آنطرف تر، رد می شویم به دیدارمان آمده بود. غذا را خوردیم و سوار ماشین شدیم و به مسیرمان به سمت تهران ادامه دادیم. ساعت 3 بامداد شنبه به پایانه بیهقی رسیدیم. کوله ­هایمان را تحویل گرفتیم و چون امید داشتیم که باز هم در سفرهای بعد همدیگر را می­ بینیم به خداحافظی سرسری بسنده نموده سریع یک ماشین گرفتیم و با خاطرات به یاد ماندنی سفر به سوی خانه هایمان رهسپار شدیم.

مثلاً این خاطره

گلاب به روتون امیر هستند که در گنجه خانه عمو آرتق گیر کرده اند.

با این سفر خاطره انگیزمان به آق قمیش – جهان نما چند برگی از گلستانمان را ورق زدیم. امید است که همیشه خوش باشد.

در این جا اطلاعات تماس مورد نیاز این سفر را برای علاقمندان می گذارم شاید که روزی به کار آید.

آرتق آرتقی: 09118743416
عایشه خانم: 09119789587
کلبه مش صفر (امیرخانی): 09117504165، 09362715901
آقای هرندی (راننده یکی از 3 دستگاه تویوتا) برای طی مسیر شموشک به تخت میرزا: 09113770878
مهران شریفی (راهنمای محلی): 09360365557
علی استیری ( راننده میدل باس زردرنگ): 09152623503
آقای مقدم (هماهنگ کننده اتوبوس برگشت در تعاونی همسفر گرگان): 09113717440

منابع:

علی چراغی. شناخت اقوام ترکمن
احسانی، افسانه (1397). کتاب اکوتوریسم راهی برای گردشگری پایدار
عامریان، حمید (1396). کتاب شناخت فرهنگ اقوام ایران زمین
ویکی پدیا، دانشنامه آزاد
همشهری آنلاین

لینک ها:

پیمایش مسیر جهان نما – تخت میرزا به کلبه مش صفر:
https://www.wikiloc.com/hiking-trails/pymysh-msyr-jhn-nm-tkht-myrz-bh-khlbh-msh-sfr-jahannema-24625054
اقامتگاه بوم گردی مش صفر در جهان نما (گلستان):
https://makanchi.com/Boomgardi/187-MashSafarEcolodge

عکس ها: عمو پیمان، شاهین، یاسمن، ساسان، مهران، مهدی

 مریم اختیارزاده mrm255.ek@gmail.com
کانون گردشگران جوان ایران_ Kanoonirangardan.ir
فروردین ماه 1399

 

  • مناطق حفاظت‌شده طبیعی-زیستی بین‌المللی هستند که علاوه بر حفاظت، دستاوردهایی نظیر ارائه سایت های مطالعاتی کم‌نظیر به دانشمندان و تجربه مهارت انسان در پشتیبانی از توسعه پایدار را نمایان می‌سازند. اعلام ذخیره‌گاه‌های زیست کره برای جلوگیری از تغییرات برگشت ناپذیر و بهره‌برداری ناپایدار از منابع طبیعی، در عین نیاز به بهره‌برداری از طبیعت (باتوجه به رشد روزافزون جمعیت) شکل گرفته‌ است و به یکی از تقسیم بندی های مهم حفاظتی جهان بدل شده‌ است.

Share

نوشته گزارش سفر پارک ملی گلستان : آق قمیش تا جهان نما اولین بار در کانون گردشگران جوان ایران پدیدار شد.

]]>
https://kanoonirangardan.ir/%da%af%d8%b2%d8%a7%d8%b1%d8%b4-%d8%b3%d9%81%d8%b1-%d9%be%d8%a7%d8%b1%da%a9-%d9%85%d9%84%db%8c-%da%af%d9%84%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%a2%d9%82-%d9%82%d9%85%db%8c%d8%b4-%d8%aa%d8%a7-%d8%ac%d9%87%d8%a7/feed/ 1