گزارش سفر به لهستان: سرزمین قلعه ها

سفر به کشور لهستان در تیرماه 1404 ( جولای 2025) انجام شد. ما در این سفر علاوه بر کشور لهستان، از بخشی از شرق آلمان هم بازدید کردیم که گزارش آن را در بخش جداگانه ای خواهم آورد. با توجه به اینکه کشور لهستان در قرن بیستم شاهد وقایع بسیاری بوده، تصمیم گرفتم تا کمی درباره آن بیشتر بنویسم تا بازدید از مناطق خاص آن، پربارتر باشد. لذا ابتدا به سراغ جغرافیا و سپس تاریخ آن می رویم. یادآوری این نکته ضروری است که من(نویسنده) کارشناس تاریخی نیستم و صرفا راوی آنچه می خوانم و یا می بینم هستم. اما تجربه سالها سفر به من آموخته است که روایتهای تاریخی که برای ما نقل شده است قطعی نیست و منطبق با مصالح و سلیقه راوی آن است. پس بهتر است که آنها را بخوانیم ولی قضاوت واقعی خود را بر پایه آنها نگذاریم و همواره این گفته مهم را در خاطر داشته باشیم که: “تاریخ را فاتحان می نویسند“.
جغرافی لهستان:

لهستان در مرکز اروپا واقع شده و با 7 کشور مرز مشترک دارد: از غرب با آلمان، جنوب با جمهوری چک و اسلواکی، شرق با اوکراین و بلاروس، شمال شرق با لیتوانی و از شمال به دریای بالتیک دسترسی دارد. این موقعیت لهستان را به پلی میان شرق و غرب اروپا تبدیل کرده است.
این کشور با مساحت ۳۱۲٬۶۷۹ هزار کیلومتر مربع ، ۶۹اُمین کشور پهناور جهان (به اندازه وسعت مجموع استانهای سیستان و بلوچستان و کرمان)و با جمعیت ۳۷٫۸ میلیون نفری ، سی و چهارمین کشور پرجمعیت جهان می باشد.
رودخانه ویستولا مهمترین و طولانیترین رود لهستان است که از جنوب به شمال جریان دارد و از شهرهای مهمی مانند کراکوف و ورشو عبور میکند. رود اودر (Odra) در غرب لهستان و قسمت طولانی از مرز طبیعی با آلمان را تشکیل می دهد. قسمت شمالی کشور دارای زمینهای پست و جلگهای با دریاچهها و دسترسی به دریای بالتیک هستند. در مرکز کشور جلگههای حاصلخیز و مناسب برای کشاورزی فراوان هستند. در جنوب، رشتهکوههای کارپات و تاترا، با طبیعت کوهستانی قرار دارند.

اقتصاد لهستان:
لهستان یکی از موفقترین اقتصادهای انتقالیافته از دوران کمونیسم به اقتصاد بازار آزاد است. پس از فروپاشی بلوک شرق در سال 1989، لهستان با اصلاحات ساختاری، خصوصیسازی و جذب سرمایهگذاری خارجی، توانست یکی از پویاترین اقتصادهای اروپای مرکزی و شرقی شود. واحد پولی این کشور زلوتی نام دارد و در زمان سفر ما هر یک دلار معادل 3.67 زلوتی بود.

مهمترین صنایع اقتصادی لهستان در خودروسازی، تجهیزات الکترونیکی و مکانیکی، کشتی سازی، داروسازی و صنایع شیمیایی، محصولات کشاورزی (غلات و میوه) است.
تاریخ لهستان:
۱. آغاز شکلگیری لهستان (قرن دهم میلادی)
- ریشههای تاریخی لهستان به قبایل اسلاو غربی بازمیگردد.
- سال ۹۶۶ میلادی زمانی است که دوک میشکو یکم (Mieszko I) مسیحیت را پذیرفت و لهستان بهعنوان یک پادشاهی متحد آغاز شد.
- پسر او، بولسواو شجاع (Bolesław I) نخستین پادشاه رسمی لهستان شد.
۲. عصر طلایی لهستان (قرون وسطی و اوج در قرن ۱۵ و ۱۶)
- لهستان در قرن چهاردهم و پانزدهم به قدرتی منطقهای تبدیل شد.
- در سال ۱۳۸۶، با اتحاد با لیتوانی، یک دولت بزرگ بهنام اتحاد لهستان-لیتوانی شکل گرفت.
- در قرن شانزدهم، تحت سلطنت سگیزموند دوم آگوست (Zygmunt II August) ، لهستان وارد «عصر طلایی» خود شد:
- رونق فرهنگی و مذهبی
- آزادیهای گسترده برای اشراف
- رشد دانشگاهها و شهرها (مثلاً دانشگاه یاگیلونین در کراکوف)
۳. تجزیه لهستان (قرن ۱۸ میلادی)
- در قرن هجدهم، لهستان دچار ضعف سیاسی و بیثباتی شد.
- در سه مرحله (۱۷۷۲، ۱۷۹۳، ۱۷۹۵)، کشور میان سه قدرت روسیه، پروس (آلمان) و اتریش تقسیم شد و کاملاً از نقشه جهان حذف شد.
- لهستان به مدت بیش از ۱۲۳ سال استقلال خود را از دست داد.
۴. بازگشت به استقلال (۱۹۱۸)
- پس از پایان جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراتوریهای اشغالگر، لهستان در سال ۱۹۱۸ دوباره مستقل شد.
- این دوره با مشکلات اقتصادی، جنگهای مرزی، و اختلافات داخلی همراه بود اما کشور توانست خود را بازسازی کند.
۵. جنگ جهانی دوم و اشغال
- در سال ۱۹۳۹، لهستان بار دیگر قربانی جاهطلبیهای قدرتها شد:
- از غرب توسط آلمان نازی
- از شرق توسط شوروی(بر اساس توافق مخفی موسوم به پیمان مولوتوف-ریبنتروپ)
- میلیونها لهستانی کشته شدند، از جمله حدود ۳ میلیون یهودی لهستانی در اردوگاههای مرگ.
- شهرهایی مانند ورشو بهطور کامل ویران شدند.
- لهستان مرکز برخی از مهمترین اردوگاههای مرگ نازی مانند آوشویتس (Auschwitz) بود.
۶. دوران کمونیسم (1945-1989)
- پس از جنگ، لهستان تحت نفوذ شوروی به یک جمهوری سوسیالیستی تبدیل شد.
- حکومت تکحزبی و اقتصاد دولتی برقرار شد.
- با اینحال، جنبشهای مردمی مانند اتحادیه کارگری همبستگی (Solidarność) به رهبری لخ واوسا (Lech Wałęsa) در دهه ۱۹۸۰ آغازگر تغییرات بزرگی شد.
- این جنبش سرانجام در سال ۱۹۸۹ به پایان حکومت کمونیستی انجامید.
۷. لهستان مدرن (۱۹۸۹ تاکنون)
- پس از گذار به دموکراسی، لهستان اصلاحات اقتصادی عمیقی انجام داد.
- در سال ۲۰۰۴ به اتحادیه اروپا پیوست.
- اکنون لهستان یکی از کشورهای باثبات، رو به رشد و تأثیرگذار در اروپای مرکزی است.
البته در جای خود سعی می کنم بیشتر درباره تاریخ این کشور صحبت کنم.
گزارش سفر:
روز نخست، پنجشنبه 12 تیرماه
ما در روز پنجشنبه سوم جولای- 12 تیرماه 1404- با پرواز شرکت هوایی فلای دبی از شهر دبی عازم شهر ورشو شدیم. این پرواز کمی بیش از پنج ساعت و نیم طول کشید و در ساعت شش و نیم عصر هواپیما به زمین نشست. فرودگاه ورشو که نام رسمی آن Warsaw Chopin Airport یا فرودگاه شوپن است به افتخار موزیسین معروف لهستانی، فردریک شوپن نامگذاری شده است. در برآورد اولیه من، فرودگاه بزرگی نبود و خوشبختانه کارهای اداری برای چک کردن ویزا و پاسپورت به سرعت انجام شد. برای ورود به لهستان به ویزای شنگن نیاز است.

طبق برنامه می بایست اتومبیل را از شرکت اجاره اتومبیل تحویل میگرفتیم. به دفتر آن شرکت در سالن خروجی مراجعه کردم. کارهای اداری که شامل ارائه مدارک شناسایی از قبیل پاسپورت، گواهینامه بین المللی به همراه اصل گواهینامه رانندگی، کارت اعتباری بانکی به نام شخص اجاره کننده اتومبیل به همراه میزان کافی اعتبار و همچنین امضا کردن قرارداد اجاره اتومبیل بود، به سرعت انجام شد. سوئیچ اتومبیل به همراه یک نقشه که محل پارکینگ اتومبیل را نشان می داد به من تحویل داده شد. البته چون می خواستم با همین اتومبیل به داخل کشور آلمان سفر کنم و همچنین برای راننده کمکی پول بیشتری پرداختم تا بیمه اتومبیل شرایط فوق را هم پوشش دهد.
وسایل را برداشتیم و به سمت پارکینگ که در محوطه خارج از فرودگاه قرار دارد حرکت کردیم که به نظر من یک نکته منفی برای شرکتهای اجاره اتومبیل در این فرودگاه است. علاوه بر اینکه یافتن محل پارکینگ آسان نبود، در هنگام تحویل اتومبیل هم ممکن است با توجه به بعد مسافت تا ترمینال خروجی و احتمالا زمان محدود تا پرواز مشکل ساز شود. به هر حال اتومبیل را پیدا کردیم که یک دستگاه Kia Sportage مدل 2023 بود و حدود 62 هزار کیلومتر کار کرده بود.
قبل از ورود به لهستان من یک eSim card از شرکت Airalo خریده بودم که در کشورهای اروپایی فعال باشد و به محض ورود به لهستان آن را فعال کردم. برای مدت 30 روز و حجم 20 گیگابایت 49 دلار پرداختم.
بعد از اینکه وسایل را داخل اتومبیل قرار دادیم، با کمک نقشه گوگل محل اقامت شبانه خود را در نزدیک شهر Ostrowiec پیدا کردیم و به همان سمت حرکت کردیم. اولین نکته ای که خیلی در هنگام رانندگی به چشم من آمد، تمیزی جاده ها و خیابانها، علایم راهنمایی و رانندگی مرتب و دقیق، و کیفیت مناسب و خوب جاده های خارج شهری بود. ما حدودا ساعت 10:30 شب به هتل وارد شدیم. هتل Karczma U Jana در حاشیه شهر واقع شده و ما برای یک شب اقامت در آن 135 یورو پرداختیم.

روز دوم، جمعه 13 تیرماه:
صبح که برای صبحانه به رستوران هتل رفتم، با طراحی جالب و البته متفاوت در رستوران روبرو شدم. مالک رستوران با خوش ذوقی، از عروسکهای دست ساز محلی، شاخ و پوست حیوانات ، و همچنین اشیا چوبی برای تزیین رستوران استفاده کرده بود.

حدود ساعت 10 صبح هتل را به سمت اولین سایت گردشگری ترک کردیم.
معدن و منطقه باستانی Krzemionki یکی از برجستهترین و منحصربهفردترین آثار پیشاتاریخی در اروپا محسوب میشود و در 8 کیلومتری شمال شرقی شهر Ostrowienc قرار دارد و یکی از مناطقی است که در لیست میراث جهانی ثبت شده است.

این منطقه متشکل از چهار بخش است: میدان اصلی معدن Krzemionki Opatowskie، دو معدن کوچکتر بهنامهای Borownia و Korycizna، و محل سکونت پیشاتاریخی Gawroniec که برای فرآوری اولیه محصولات استخراجی بهکار میرفت. فعالیت استخراج از زمانۀ نئولیت (حدود ۳۹۰۰ پیش از میلاد) تا اوایل عصر برنز (حدود ۱۶۰۰ پیش از میلاد) ادامه یافته و یکی از بزرگترین معادن سنگ چخماق (flint) با نوارهای راهراه در اروپا به شمار میآید. از این معدن بیشتر از ۴۰۰۰ چاه استخراجی با عمق تا حدود ۹ متر بههمراه شبکهای از راهروهای زیرزمینی بهجا مانده است، برخی از اتاقها بیش از ۵۰۰ متر مربع وسعت دارند که در نوع خود بینظیر است.

سنگ چخماق استخراجشده تا شعاع بیش از ۵۰۰–۶۵۰ کیلومتر از محل معدن پخش میشد و ابزارهایی مانند تبر، قلم و دیگر اشیای کاربردی تولید میشدند. بازدید تنها با راهنمای مجاز ممکن است. بازدید از یک موزه کوچک شروع می شود که توضیحات مختصری درباره روش زندگی ساکنین این منطقه و همچنین تاریخ تمدن به همراه ماکت هایی از تمدنهای اولیه ارائه می کند. یک نقشه جهان در کنار در ورودی نصب شده که بازدیدکنندگان با پونزهای رنگی، کشوری که در آن سکونت دارند را علامت گذاری می کنند. ما هم یک پونز در کشور ایران که هنوز خالی بود فرو کردیم.
سپس بازدیدکنندگان وارد یک مسیر جنگلی می شوند تا به در اصلی معدن برسند. در طول این مسیر تابلوهای مختلفی، انواع گیاهان و جانوران این منطقه را معرفی کرده است و اطلاعات جالبی مخصوصا درباره گونه های مختلف درختان بلوط این منطقه ارایه می کند. تونلهای زیرزمینی در عمق 12-11 متری قرار دارند و با پله به سطح زمین ارتباط دارند. مسیر زیرزمینی که حدود 500 متر است،شامل تونلها، چاهها و فضاهای استخراجی نئولیتیک می باشد. سنگهای Flint یا چخماق در تونل هایی که در معدن وجود دارد با رنگ سیاه و پوشش خاکستری کاملا در معرض دید قرار دارند. لوگو این معدن به شکل یک انسان است که دستهای خود را باز کرده است. انتخاب این لوگو از تصویری است که در این معدن بر روی یکی از دیواره های بسیار قدیمی کشف شده است و امروزه در مسیر بازدیدکنندگان قرار دارد.


پس از خروج به سطح زمین، بازدیدکنندگان میتوانند از چشمانداز صنعتی باقیماندۀ ۵۰۰۰ سال پیش شامل گودالهای چاه، تودههای خاک استخراجی و بازسازی یک سکونتگاه نئولیتیک بازدید کنند. زمان بازدید تقریبا 2 ساعت است.
روستای Zalipie در 120 کیلومتری جنوب معدن و 80 کیلومتری شهر کراکوف قرار دارد و تقریبا دو ساعت زمان نیاز است تا به آن برسید. این روستا که در وسط یک دشت حاصلخیز کشاورزی قرار گرفته، بیشتر شهرت خود را مدیون نقاشیهایی است که بر نمای خانه های روستایی کشیده شده است. حدود ۵۰ خانه با نقوش گلدار تزئین شدهاند، و حتی چاهها، نردهها، قفسهها، کوپه مرغها و خانه سگها به همین سبک نقاشی گردیدهاند. این سنت از اواخر قرن نوزدهم آغاز شد، زنان روستا برای پوشاندن دودههای ناشی از بخاریهای بدون دودکش، نقاط سفید میکشیدند و تدریجاً این طرحها به اشکال گلدار تبدیل شدند. در ابتدا، ابزارهایی ساده و مواد طبیعی استفاده میشد مانند موهای دم گاو یا اسب برای ساخت قلممو، رنگ سفید با پایه شیر، آهک و زردهی تخممرغ یا چربی غذا. با گذشت زمان سبک گلکاری پیچیدهتر، رنگارنگتر و فراگیر شد و به فضای داخلی و خارجی خانهها، گاراژها، حتی لوازم خانگی گسترش یافت. نکته جالب در این روستا این است که این یک موزه روباز نیست بلکه روستائی زنده است که مردم همچنان در آن زندگی میکنند. بازدید از خانههای خصوصی مستلزم رعایت احترام است و بهتر است فقط از نماهای عمومی عکس گرفته شود. در حال حاضر مشهورترین خانه Zalipie، خانهی فلیشا کوریلووا (Felicja Curyłowa) است که تقریباً تمام سطوح خانهاش را با گلکاری پوشانده بود؛ پس از مرگ او، خانهاش به موزه تبدیل شد و هماکنون بازدیدکنندگان میتوانند هنر ناب بومی را مشاهده کنند. برای بازدید از این روستا حداقل یک ساعت زمان نیاز است.





تقریبا ساعت 6 عصر وارد شهر کراکوف شدیم و تصمیم گرفتیم از محله قدیمی کازیمیرز (Kazimierz) بازدید کنیم. اتومبیل را در کنار پل پدر برناتک (Father Bernatek Footbridge) یا به لهستانی (Kładka Ojca Bernatka) پارک کردیم. این پل که بر روی رودخانه ویستولا در سال 2010 احداث شده است، محلههای کازیمیرز و پودگورژه را به هم وصل میکند. این پل قوس فولادی زیبایی دارد که بهطور هوشمندانه با دو مسیر مجزا برای عابران پیاده و دوچرخهسواران طراحی شده و تقریباً ۱۳۰ متر طول دارد. در طول پل، ده مجسمه آکروباتیک معلق اثر هنرمند لهستانی Jerzy Kędziora دیده میشوند که حس تعلیق و سبکبالی را ایجاد میکنند. بهدلیل زیبایی و فضای رمانتیک، زوجهای زیادی قفل عشق به نردههای پل میآویزند و کلید را در رود ویستولا میاندازند. این پل بهنوعی به «پل عشق» محلی معروف شده است.



قبل از اینکه وارد محله کازیمیرز شویم ابتدا درباره رودخانه ویستولا که شریان اصلی و یکی از مهمترین رودخانه های این کشور است کمی توضیح می دهم چون در ادامه سفر بارها با این رودخانه مواجه خواهیم شد:
این رودخانه از کوههای بشید کوچک (Barania Góra) در جنوب لهستان و در نزدیکی مرز جمهوری چک و اسلواکی سرچشمه می گیرد آنگاه از شهرهایی مانند کراکوف، ورشو، تورون و گدانسک عبور میکند و نهایتا در نزدیکی شهر گدانسک به دریای بالتیک می ریزد. طول این رود 1047 کیلومتر است و در بیشتر طول مسیر خود قابلیت قایقرانی و کشتیرانی دارد.
با عبور از روی پل پدر برناتک وارد منطقه کازیمیرز می شویم. این منطقه سابقه تاریخی مهمی در شهر کراکوف و حتی لهستان دارد.
طبق اسناد تاریخی در سال 1335 میلادی به دستور کازیمیر سوم بزرگ ، شهری در این منطقه تاسیس شد که تا قرن 19 به نام شهر کازیمیر نامیده می شد. این منطقه به تدریج به مرکزی برای سکونت یهودیان تبدیل شد و از قرن پانزدهم به نام Oppidum Judaeorum یا «شهر یهودی» شهرت یافت. به تدریج با گسترش شهر، کراکوف به این شهر متصل و عملا تبدیل به یکی از محله های مهم شهر کراکوف شد. این محله برای قرنها محل همزیستی فرهنگهای لهستانی و یهودی بود تا اینکه در دوران جنگ جهانی دوم جمعیت یهودیان به زور به گتو منتقل شدند. پس از سال ۱۹۸۹، این محله بهعنوان یک مرکز فرهنگی و هنری پویا دوباره احیا شد؛ امروزه بهویژه جوانان، هنرمندان و صنعتگران خلاق در آن ساکناند.
ما بیش حدود 3 ساعت در این محله گردش کردیم. متاسفانه موفق نشدیم از کنیسه بزرگ و گورستان Remah بازدید کنیم چون تعطیل شده بود. در بسیاری از کوچه ها و همچنین خیابانها، آثار گرافیتی فراوانی را می شود دید. بسیاری از مغازه ها هنوز شکل قدیمی خود را حفظ کرده اند.






در میدان Plac Nowy تعدادی رستوران وجود دارد که بخاطر ساندویچ هایی به نام Zapiekanka مشهور است. زاپیهکانکا یکی از معروفترین و محبوبترین اسنکهای خیابانی لهستانی است. نوعی نان تستشده با پنیر و مواد دلخواه است که به شکل باز و کشیده روی نیمتکه نان باگت برشته شده یا نان سفید آماده میشود. مواد افزودنی می تواند: ژامبون، سوسیس، بیکن، مرغ یا گوشت چرخکرده، سبزیجات، ذرت، پیاز، فلفل دلمهای، زیتون، گوجه، قارچهای وحشی، سیر و انواع سسهای متنوع باشد.


هوا کم کم به سمت تاریکی میرفت که به سمت هتل حرکت کردیم در مسیر از کنار قصر Wawel عبور کردیم که نورپردازی زیبای آن در کنار رودخانه تصویری زیبا و به یاد ماندنی در ذهن ما ایجاد کرد.
ما برای دو شب اقامت در هتل Novotel City West با احتساب هزینه پارکینگ مبلغ 295 یورو پرداختیم.
روز سوم: شنبه 5 جولای:
ابتدا به تپه کوشچوشکو رفتیم. این تپه مصنوعی در فاصله سالهای 1820 تا 1823 به افتخار قهرمان ملی لهستان، تادئوش کوشچوشکو (Tadeusz Kościuszko) ساخته شد. ژنرال کوشچوشکو ، مهندس نظامی و مبارز آزادیخواه لهستانی بود او فرمانده قیام ملی لهستان علیه سلطه روسیه و پروس در سال ۱۷۹۴ وهمچنین همرزم جرج واشنگتن در جنگ استقلال آمریکا علیه بریتانیا بود و به نماد شجاعت، آزادی و استقلال برای لهستانیها تبدیل شد. در قرن نوزدهم، امپراتوری اتریش دژهایی نظامی پیرامون تپه ساخت که امروزه باقی ماندهاند بخشی از این استحکامات اکنون به موزه، نمایشگاه و فضاهای فرهنگی تبدیل شدهاند. از بالای تپه، منظرهای باشکوه از کل شهر کراکوف و در روزهای صاف حتی کوههای تاترا قابل مشاهده است. ارتفاع تپه از سطح زمین حدود 34 متر است که با یک مسیر مارپیچی می توان به بالای آن رسید. برای بازدید از تپه و همچنین نمایشگاه مجاور آن حدود یک ساعت زمان نیاز است.



برای بازدید از قلعه سلطنتی Wawel به سمت مرکز شهر به راه افتادیم. از قبل نزدیکترین پارکینگ را علامت گذاری کرده بودم، بنابراین برای پیدا کردن محل پارک زمان زیادی تلف نکردیم.
در لهستان مثل بیشتر کشورهای اروپایی، توقف اتومبیل در کنار خیابان فقط در محلهای مجاز امکان پذیر است و بابت آن نیز می بایست هزینه پارک را پرداخت کرد که معمولا از طریق دستگاه هایی است که در کنار پیاده رو قرار دارد. نکته قابل توجه این است که این دستگاهها فقط سکه و یا کارت اعتباری قبول می کنند. پس در نظر داشته باشید که همیشه مقداری سکه برای پرداخت پول پارکینگ همراه داشته باشید. البته پارکینگهای طبقاتی، پارکینگهای هتل ها و برخی پارکینگهای خصوصی معمولا وجه مورد نظر را در هنگام خروج مطالبه می کنند که چون دستگاههای پیشرفته تری دارند، ممکن است اسکناس هم قبول کنند. اغلب استفاده از این مکانها گرانتر است.
ما تقریبا در ساعت 11:30 به محوطه قلعه رسیدیم. جمعیت زیادی در اطراف موج میزد. به سمت باجه بلیط فروشی رفتیم و خوشبختانه موفق شدیم بلیط ورود به قلعه را تهیه کنیم. با توجه به اینکه از چه ساختمانهایی می خواهید بازدید کنید، قیمت بلیط ها متفاوت است.
برای بازدید از کاخ تقریبا دو ساعت و نیم زمان مورد نیاز است. خوشبختانه امکان استفاده از دستگاهها ی آدیو گاید (راهنمای صوتی) وجود دارد و اطلاعات قابل توجهی از این طریق می توان بدست آورد.
برای ورود به این مجموعه می بایست از دروازه قلعه عبور کرد. اولین بنایی که با آن مواجه می شویم کلیسای جامع واول می باشد. ساختمان این کلیسا مربوط به قرن ۱۴ است.
این کلیسا مقبره بسیاری از پادشاهان، قهرمانان ملی، شاعران و روحانیون بزرگ لهستان است. از جمله: شاه کازیمیر کبیر (Kazimierz the Great)، شاه یان سوم سوبیسکی (Jan III Sobieski)، آدام میکویچ (Adam Mickiewicz) و مارشال یوزف پیلسودسکی (Józef Piłsudski)




قدمت بخشهایی از این قلعه به قرن 11 میلادی برمیگردد. این قلعه از قرن چهاردهم تا قرن هفدهم، محل زندگی پادشاهان لهستان و محل تاجگذاری پادشاهان لهستانی بود. در دورههای مختلف مانند دوران پادشاهی اتریش و اشغال آلمانیها در جنگ جهانی دوم، قلعه آسیب دید یا کاربری آن تغییر یافت، اما همیشه مورد احترام ملت لهستان باقی ماند.
از مهمترین اتاقهای سلطنتی این کاخ می توان به تالار سفرای خارجی (Sala Poselska / Envoys’ Hall)اشاره کرد. این تالار بزرگ دارای سقف چوبی بسیار زیبایی است که با سرهای چوبی منبتکاریشده انسان (به نام Heads of Wawel) تزئین شده. این سرها نماد قدرت و آگاهی هستند. برای اینکه بهتر بتوانید جزییات این سرهای چوبی را ببینید، یک آینه بزرگ در قسمتی از این تالار کارگذاشته شده که تصویر سقف تالار بر روی آن به راحتی منعکس شده است. همچنین عده ای ترجیح می دهند تا در کف تالار دراز بکشند و سقف را تماشا کنند. در گذشته، این اتاق محل ملاقات پادشاه با سفرای خارجی و فرستادگان سیاسی بود.


تالار تخت پادشاهی (Throne Room / Audience Hall) اتاقی با شکوه و رسمی است که برای مراسمهای رسمی و دیدارهای درباری استفاده میشد و دارای نقاشیهای بزرگ دیواری، فرشهای مجلل، و سقف تزئینشده است. اکنون تخت پادشاهی بازسازیشده در آن قرار دارد.

اتاقهای سکونت پادشاه و ملکه شامل اتاق خواب، اتاق کار، اتاق پذیرایی و لباسپوشیدن است. طراحی داخلی این اتاقها با مبلمان چوبی تاریخی، پارچههای دیواری، و اشیای لوکس صورت گرفته است. برخی اتاقها بازسازیشدهاند تا فضای قرن 16 و 17 را بازتاب دهند.
گالری فرشهای فلاندر (Flemish Tapestries)شامل بیش از 30 فرش بزرگ از قرن شانزدهم، با موضوعات کتاب مقدس، جانوران عجیب، و نقوش نمادین. این فرشها در زمان پادشاه سیگیسموند دوم آگوستوس (Sigismund II Augustus) خریداری شدند و از گرانبهاترین داراییهای سلطنتی بودند.



اتاق تاجگذاری و پذیرایی (Coronation and Banquet Halls)دارای فضاهای بسیار بزرگ با سقفهای بلند، برای برگزاری جشنها و ضیافتهای رسمی بود. لوسترهای بزرگ، پنجرههای رنگی، و نقاشیهای روی دیوارها بر شکوه این فضاها میافزایند.




در یک اتاق ظروف چینی که اغلب آنها به صورت کلکسیونی در کاخ بوده اند، جمع آوری شده که بسیار زیبا و قابل توجه هستند.

بیشتر تابلوهای نقاشی اروپایی متعلق به قرنهای 15 تا 18 (عمدتاً ایتالیایی و هلندی) هستند. مبلمان حکاکیشده، میزهای سلطنتی، آینههای بزرگ، و شمعدانهای طلایی از اشیاء با ارزش این مجموعه می باشند. سقفها اغلب چوبی و با هنر رنسانس تزئین شدهاند.
بعد از خروج از کاخ، به سمت غار اژدها حرکت کردیم . این غار در پایین قلعه واول، در بخش غربی تپه و مشرف به رودخانه ویستولا قرار دارد. طول این غار طبیعی که آهکی با فضای سرد و مرطوب است حدود 270 متر(حدود 80 متر از آن برای بازدید عمومی باز است) می باشد. بازدید از غار معمولاً از طریق پلههایی سنگی از محوطه قلعه آغاز میشود و خروج آن در کنار مجسمه اژدهاست. این مجسمه برنزی که 6 متر ارتفاع دارد توسط مجسمهساز لهستانی Bronisław Chromy در سال 1972 در کنار رودخانه ویستولا، دقیقاً در انتهای غار ساخته شد. از ویژگی های این مجسمه می توان به خروج آتش از دهان این مجسمه اشاره کرد که هر چند دقیقه یک بار با گاز طبیعی اتفاق می افتد.

طبق افسانهای قدیمی، در دوران باستان، اژدهایی عظیم به نام Smok در غاری زیر تپه واول زندگی میکرد. این اژدها وحشی و خطرناک بود و از اهالی شهر قربانی، بهویژه دختران جوان، طلب میکرد. پادشاه برای رهایی از این بلا، وعده داد که هرکس اژدها را نابود کند، دخترش را به همسری او خواهد داد. افراد زیادی تلاش کردند اما شکست خوردند تا اینکه یک کفاش جوان و هوشمند، نقشهای طراحی کرد: او شکم گوسفندی را با گوگرد و قیر پر کرد و آن را بیرون غار گذاشت. اژدها گوسفند را بلعید و از شدت عطش به رودخانه ویستولا رفت و آنقدر آب نوشید تا منفجر شد! این جوان قهرمان، به پادشاهی رسید و مردم از شر اژدها نجات یافتند.
برای بازدید از این مجموعه حداقل 4 ساعت زمان اختصاص دهید.
مسیر پیاده راهی که بین قلعه و رودخانه قرار دارد با الهام از پیاده رو مشاهیر در هالیوود، لوحه های برنزی بر کف زمین کار گذاشته شده است که نام هنرمندان به همراه ستاره ها و عرصه فعالیت آنها را به نمایش گذاشته است. در بعضی از این لوحهها آثار دستان افراد قرار دارد. یعنی اثر دست هنرمندان نیز به همراه نامشان دیده میشود.

پس از خروج از این مجموعه به سمت بافت قدیمی شهر کراکوف حرکت کردیم. خیابان Grodzka یکی از خیابانهای قدیمی است که در این قسمت شهر قرار دارد و مملو است از رستورانها، سوغاتی فروشی ها و چند کلیسا که به میدان مرکزی شهر می رسد. در این مسیر ابتدا ما ناهار را در رستوران Fiorentina که علامت رستورانهای مورد تایید شرکت میشلن را هم بر سر در خود نصب کرده بود خوردیم و علی رغم قیمت قابل توجه آن، کیفیت خیلی بالایی نداشت.


در نزدیک این رستوران کلیسا Saints Peter and Paul Church یا کلیسای دوستان رسولان پطرس و پولس قرار دارد. نمای خارجی دو طبقه دارد، از سنگ دولومیت ساخته شده و شامل نقشها و مجسمههایی از قدیسان یسوعی است. مقابل ورودی کلیسا، نرده یا حصاری است که روی پایههای آن مجسمههای ۱۲ رسول قرار دارند. ساخت بنا بین سالهای ۱۵۹۷ تا ۱۶۱۹ بنا به خواست شاه زیگموند سوم وازا (Sigismund III Vasa) برای مرتبه جامعه عیسی (یسوعیان یا Jesuits) ساخته شد.

کمی جلوتر از این رستوران، کلیسا St. Andrew’s Church قرار دارد. این کلیسا یکی از زیباترین و قدیمی ترین کلیساهای شهر کراکوف است که به سبک رومانسک بین سالهای 1079 تا 1098 ساخته شده است. این کلیسا دارای دو برج دوقلو باریک و بلند در بخش جلویی، پنجرههای کوچک و دیوارهای ضخیم است. این کلیسا از معدود بناهای باقیمانده از دوره رومانِسک در لهستان است که حملات مغولها در سال 1241 را سالم پشت سر گذاشت و تقریباً دستنخورده باقی مانده است.

کمی جلوتر به کلیسای Holy Trinity Church می رسیم که یکی از مهمترین کلیساهای تاریخی این شهر است و بخشی از مجموعه کلیسای فرقه دومینیکنها (Dominican Order) بهشمار میآید و ترکیبی از سبک گوتیک و باروک می باشد. ساخت اولیه آن در قرن 13 شروع شد. نمای بیرونی به سبک گوتیک لهستانی، با طاقهای نوکتیز و پنجرههای بلند است. فضای داخلی بسیار بلند و الهامبخش، شامل یک سالن مرکزی و راهروهایی با ستونهای گوتیک می باشد.بسیاری از تزئینات داخلی، مانند محرابها، نقاشیهای دیواری و مجسمهها در قرن 17 و 18 افزوده شدهاند و حال و هوای باروک دارند. در آتشسوزی بزرگ سال 1850، بخشهایی از کلیسا و صومعه آسیب دیدند اما بعدها بازسازی شدند.

فرقه دومینیکنها یکی از بزرگترین و تأثیرگذارترین فرقههای مذهبی در کلیسای کاتولیک است که در اوایل قرن ۱۳ میلادی تاسیس شد. هدف آنها موعظه و آموزش ایمان مسیحی و مبارزه با بدعتها بهویژه در اروپا بود. آنها معتقد بودند که ایمان باید با تعلیم و تفکر عقلانی همراه باشد. زندگی ساده و بدون تجملات، با تمرکز بر مطالعه، عبادت و خدمت از مهمترین شعارهای آنها بود.
در ضلع شمال شرقی میدان شهر، باسیلیکا سنت ماری قرار دارد. این کلیسا دارای دو برج نامتقارن است: برج بلندتر ۸۰ متر ارتفاع دارد و هر یک ساعت از آن آهنگی به نام Hejnał mariacki با ترومپت نواخته میشود، که یکی از صداهای نمادین شهر است و در هنگامی که نواخته میشود بهطور ناگهانی قطع میشود که یادآور افسانهای درباره تیر خوردن یک نگهبان در هنگام هشدار حمله مغولها است. برج کوتاهتر (۶۹ متر) است که قبلاً بهعنوان برج مراقبت استفاده میشد. این دو برج در قرون وسطی توسط دو برادر معمار ساخته شدهاند، و افسانهای محلی درباره رقابت آنها وجود دارد که منجر به قتل یکی توسط دیگری شد. فضای داخلی کلیسا یکی از زیباترین نمونههای گوتیک در اروپا است. سقف با رنگ آبی تیره و ستارههای طلایی، بسیار چشمگیر است. دیوارها با نقاشیهای قرن نوزدهمی به سبک نئوگوتیک تزئین شدهاند. محراب چوبی منبتکاریشده آن به دست هنرمند آلمانی Veit Stoss Wit Stwosz ساخته شده (حدود 1477–1489) و از بزرگترین محرابهای گوتیک در جهان با بیش از ۲۰۰ پیکره چوبی تزیین شده است.
متاسفانه چون مراسم مذهبی در داخل کلیسا در حال انجام بود، ما نتوانستیم به محراب نزدیک شویم و از فضای پشت نمازگزاران قسمتهایی از کلیسا را دیدیم.




خیابان Florianska در ضلع شمالی کلیسا سنت ماری قرار دارد و یکی دیگر از خیابانهای شلوغ و پرتردد و البته توریستی شهر است. بعید است کسی از این خیابان عبور کند و از مغازه های بستنی فروشی ، بستنی نخرد! در انتهای خیابان دروازه Florian و کمی جلوتر از آن باربیکن کراکوف قرار دارد.
دروازه فلورین (Brama Floriańska) بخشی از دیوار دفاعی قرون وسطایی شهر کراکوف بوده که در قرن ۱۳ میلادی ساخته شده است. این دروازه تنها دروازه باقیمانده از هشت دروازه اصلی شهر در دوران قرون وسطی است.این دروازه در قرن ۱۴ بازسازی شد و بعدها در قرن ۱۵ با یک برج دفاعی با ارتفاع حدود ۳۴ متر تقویت گردید. در نمای شمالی بالای دروازه یک مجسمه سنگی از سنت فلورین (St. Florian) قرار دارد که نگهبان و قدیس حامی آتشنشانان و سربازان به شمار میرود. در نمای جنوبی بالای دروازه نشان سلطنتی لهستان که عقاب سفید است، قرار داده شده است.

دروازه فلورین در ابتدای خیابان سلطنتی (Royal Route) قرار دارد و مسیری بوده که پادشاهان لهستان برای ورود به شهر و رسیدن به قلعه واول طی میکردند. دیوارهای اطراف دروازه اکنون محل نمایش آثار هنری محلی است و هنرمندان خیابانی نقاشیهای خود را برای فروش در این محل قرار میدهند.
باربیکن کراکوف یک بنای دایرهای به قطر حدود ۲۵ متر با ۷ برجک دفاعی است که در اواخر قرن 15 با آجر قرمز ساخته شد. این بنا یکی از چشمگیرترین سازههای دفاعی قرون وسطایی در اروپای مرکزی و یکی از معدود سازههای مشابه باقیمانده در جهان است. Barbican از طریق یک راهرو سرپوشیده به دروازه فلورین متصل میشد، تا هنگام محاصره، محافظان بتوانند بین دو سازه جابهجا شوند. علاوه بر دیوارهای ضخیم دو جداره و برجکهای دیدبانی دارای روزنههای تیراندازی و مکانهایی برای ریختن مواد داغ یا سنگ از بالا به روی مهاجمان بود. طبق مدارک موجود، Barbican کراکوف یکی از سه باربیکن قرون وسطایی باقیمانده در اروپا است. دو تای دیگر در ورشو و دیگری در شهر کارلووی واری جمهوری چک می باشد.

در بیشتر مناطق توریستی کشور لهستان و در کنار بناهای مهم، اغلب یک ماکت برنزی از آن در محوطه خارجی بنا قرار داده شده است که بازدیدکنندگان می توانند تصویری کلی از موقعیت بنا را تصور کنند.

مجددا به میدان اصلی شهر که به میدان اصلی بازار (Rynek Główny) مشهور است، بازگشتیم. لازم به ذکر است که بافت قدیمی شهر کراکوف که دقیقا همین میدان مرکزی شهر است در لیست میراث جهانی ثبت شده است.
در گوشه ای از این میدان مجسمه برنزی آدام میتسکیه ویچ، شاعر رومانتیک قرن 19 لهستان قرار داده شده است.

درست در وسط این میدان ساختمان درازی قرار دارد که به نام Cloth Hall مشهور است. در قدیم این محل یکی از مهمترین مراکز خرید شهر بوده و طبق روایاتی شاید قدیمی ترین مرکز خرید اروپا است که هنوز فعال است!
قدمت این بنا به قرن ۱۳ میلادی، در زمان پادشاهی کازیمیر کبیر، برمی گردد که بهعنوان بازار سرپوشیده برای پارچهفروشان ساخته شد. در قرن ۱۵ و ۱۶، ساختمان بهطور کامل بازسازی و در سبک رنسانس ایتالیایی بازطراحی شد. در طول تاریخ چندین بار بازسازی و مرمت شده، بهویژه در قرن ۱۹ که نمایی امروزیتر به خود گرفت. هم اکنون طبقه همکف به عنوان بازارچه صنایع دستی و سوغاتی با فروش اجناسی مانند: جواهرات کهربا، صنایع دستی چوبی، رومیزیهای سنتی ، سفال و سرامیک نقاشیشده، مجسمهها و نقاشیهای مذهبی و محلی فعالیت میکند. طبقه بالا به موزه ملی کراکوف – گالری هنر قرن نوزدهم اختصاص داده شده است.


در زیر این مرکز خرید یک موزه بسیار جالب و نوآورانه در عمق 4 متری سطح زمین ایجاد شده که به موزه Rynek Underground معروف است. این موزه ترکیبی از باستانشناسی، فناوری مدرن و تاریخ شهری است. در این موزه می توان از سنگفرشهای اصلی خیابانهای قرون وسطایی، بقایای مغازهها، بازارها و خانههای چوبی و سنگی و گورهای قدیمی، اسکلت انسانها و آثار تدفین شده بازدید کرد. ویدیوهای سهبعدی، هولوگرامها، نمایشهای نوری ، بازسازی دیجیتال چهره یک کودک قرون وسطایی از اسکلت واقعی و همچنین نقشههای تعاملی برای نشان دادن تحول شهر از قرنها قبل تا امروز به فهم تغییرات تاریخی این محل بسیار کمک می کند. همچنین نمایشگاهی ازسکهها، ابزارها، جواهرات، اسباببازیها و وسایل روزمره مردم و مصنوعات بازرگانان و صنعتگران قرون وسطایی در کنار بازسازی صحنههایی از بازار، داد و ستد، مراسم و آیینهای مذهبی اطلاعات جالبی درباره زندگی مردم در اختیار بازدیدکنندگان قرار می دهد.
برای بازدید از این موزه حداقل دو ساعت زمان مورد نیاز است که با توجه به محدود بودن فضای بازدید ممکن است در هنگام تهیه بلیط به شما برای بازدید در چند ساعت بعد بلیت فروخته شود.

بنای دیگری که در این میدان قرار دارد، برج ساختمان شهرداری یا Town Hall Tower است که بخش باقیمانده ای از ساختمان قدیمی شهرداری کراکوف به شمار میرود. این بنا در اواخر قرن ۱۳ میلادی از آجر قرمز و به سبک گوتیک به ارتفاع 70 متر ساخته شد.این بنا دارای سقف نوکتیز با برجکهای فلزی است که در قرن ۱۷ به آن افزوده شد. ساختمان اصلی شهرداری در قرن نوزدهم به دلایل شهری و معماری تخریب شد. امروزه برج به عنوان شعبهای از موزه تاریخ شهر کراکوف فعالیت میکند. در کنار درب ورودی مجسمه دو شیر قرار داده شده است. ما به دلیل کمبود وقت نتوانستیم از داخل برج بازدید کنیم. مجسمهای از یک سر دلقک بهنام “Mask of the Town Fool” در کنار برج قرار دارد که یادآور دلقک رسمی شهرداری در گذشته است.



در نزدیکی میدان مرکزی، و در خیابان Franciszkańska کلیسای جامع سنت فرانسیس آسیزی که یکی از قدیمیترین و روحانیترین کلیساهای کراکوف است، قرار دارد. تأسیس این کلیسا به قرن سیزدهم میلادی بازمیگردد، زمانی که فرقه فرانسیسکنها به دعوت شاه بولسلاو پنجم به کراکوف آمدند. این کلیسا در حوالی سال ۱۲۶۹ تکمیل شد و بعدها بارها ، بهویژه پس از آتشسوزی ویرانگر سال ۱۸۵۰، بازسازی شد. یکی از مهمترین جاذبههای هنری کلیسا، پنجرههای ویترای خیرهکننده آن است. مشهورترین آنها توسط Stanislaw Wyspiański، یکی از بزرگترین هنرمندان مدرن لهستانی، طراحی شدهاند. پنجره معروف “خدا پدر در آفرینش جهان” (God the Father in the Act of Creation) از شاهکارهای وی است. همچنین دیوارها و طاقها با نقوش گیاهی و هندسی رنگارنگ تزئین شدهاند که فضا را عرفانی و شاعرانه کرده است. برای بازدید این کلیسا 15 دقیقه در نظر بگیرید.



درست در روبروی این کلیسا کاخ بیشاپ قرار دارد که از قرن 14 محل اقامت رسمی اسقف اعظم کراکوف بوده است.
کارول ووُیتیوآ که بعدها به پاپ ژان پل دوم معروف شد، در دوران اسقفی و کاردینالی خود، در همین کاخ اقامت داشت. یکی از مهمترین و محبوبترین مکانها در این کاخ، پنجره معروف طبقه اول است. این پنجره جایی است که ژان پل دوم در زمان بازدید از لهستان، با مردم صحبت میکرد. مردم کراکوف هر بار که او به وطن بازمیگشت، شبها در حیاط جمع میشدند و منتظر بودند تا او از پنجره ظاهر شود و بهصورت غیررسمی و صمیمی با آنها صحبت کند.امروز، این پنجره به نام پنجره پاپ شناخته میشود.

این منطقه از شهر کراکوف تا پاسی از شب کاملا زنده است، توریستهای زیادی به این محل می آیند و همیشه کافه و رستورانها شلوغ است. کاسبی های متفرقه ای هم در گوشه و کنار این میدان از قبیل نوازندگان دوره گرد و درشکه سواری تقریبا همیشه برقرار است.

ما بعد از صرف شام در یکی از رستورانهای میدان مرکزی به سمت هتل حرکت کردیم.
روز چهارم، یکشنبه 6 جولای:
طبق برنامه به سمت معدن نمک Wieliczka در شهری به همین نام که تنها 15 کیلومتر با کراکوف فاصله دارد حرکت کردیم. از بدو ورود به این شهر با پلاکاردهایی که تصاویری از معدن نمک را نمایش می دادند روبرو شدیم . به نظر می آید که امروزه نیز این معدن محل اصلی درآمد مردم این شهر است! هرچند استخراج نمک از آن تعطیل شده است اما شغلهای بسیاری که مرتبط با حضور توریستها در این شهر است بسیار فعال است. با نزدیک شدن به معدن وجود افرادی که تابلویی با علامت پارکینگ در دست دارند و سعی می کنند توریستها را به پارکینگهای شخصی خود هدایت کنند بسیار جلب توجه می کند درست شبیه به رستورانهای فرحزاد و کن!
بالاخره شکار یکی از همین افراد شدیم. اتومبیل را در زل گرما پارک کردیم، 30 زلوتی به پارکینگ دار پرداختیم و پیاده به سمت درب ورود و محل فروش بلیط به راه افتادیم. خوشبختانه محل پارکینگ ما تا باجه بلیط فروشی بیش از ده دقیقه پیاده روی نداشت. برای خرید بلیط از آپشن بلیط خانوادگی که بسیار در کشور لهستان باب است استفاده کردیم. بلیط خانوادگی یک نوع از بلیط است که برای یک خانواده 4 نفره طراحی شده که شامل دو بزرگسال و دو فرزند زیر 18 سال است و از نظر قیمت کاملا به صرفه است. ورود به این معدن در قالب تور امکان پذیر است و در هنگام خرید بلیط حتما می بایست زبان مورد نظر را انتخاب کنید تا از راهنمای تور به همان زبان بهره مند شوید. خوشبختانه ما قبل از اینکه ظرفیت تور به زبان انگلیسی کامل شود، موفق به خرید بلیط شدیم و زمان زیادی را برای ورود به مجموعه از دست ندادیم، خصوصا اینکه دمای هوا به شدت افزایش یافته بود و تلف کردن وقت در محیط باز ممکن بود به گرمازدگی منجر شود.


در زمانی که مشخص شده بود در درب ورودی معدن حاضر شدیم تور لیدر ما یک خانم لهستانی بود که زبان انگلیسی را خوب صحبت می کرد. به ما یک هدفون داد تا از طریق فرستنده ای که داشت راحت تر بتواند صدایش را به گوش بازدیدکنندگان برساند. تور ما با 25 بازدید کننده شروع شد. در ابتدا تورلیدر درباره تاریخچه این معدن کمی صحبت کرد که نکات مهم آن را برایتان در اینجا ذکر می کنم.
فعالیت معدن از قرن سیزدهم میلادی آغاز و تا سال ۱۹۹۶ بهطور مداوم استخراج نمک انجام می شد. در قرون وسطی، نمک بهعنوان “طلای سفید” شناخته میشده و این معدن یکی از منابع ثروت پادشاهی لهستان بود. در سال ۱۹۷۸ به عنوان یکی از اولین مکانها در جهان، در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شد. معدن دارای ۹ سطح (level) زیرزمینی است که تا عمق حدود ۳۲۷ متر پایین میرود. شبکهای از راهروها، تالارها، دریاچههای نمکی، پلهها، و اتاقکها به طول بیش از ۳۰۰ کیلومتر در زیر زمین ایجاد شده است. بازدید عمومی معمولاً فقط از قسمتهای بالایی (حدود ۱۳۵ متر عمق) صورت میگیرد.
سپس از طریق دالانهایی وارد معدن شدیم، از طریق پله هایی به قسمتهای پایینتر می رفتیم. گاهی به اتاقکها و یا محوطه هایی می رسیدیم که هر کدام اسامی خاص خودش را داشت. تعداد زیادی مجسمه هایی که همگی از همان سنگ نمک تراشیده شده بودند در جای جای معدن به نمایش گذاشته شده بودند که اکثرا نمایانگر صحنه های مذهبی و یا اسطوره ای بودند. گاهی به تالارهایی می رسیدیم که برخی از آنها حتی دریاچه های کوچکی نیز داشتند.




شاید باشکوه ترین تالاری که مشاهده کردیم. کلیسای زیرزمینی سنت کینگا بود. این تالار بزرگترین و باشکوهترین تالار معدن است. محراب، لوستر، مجسمهها و دیوارنگارهها کاملاً از سنگ نمک، کندهکاری شده اند. هنوز هم گاهی محل برگزاری مراسم مذهبی، کنسرت و حتی ازدواج! است.




همچنین قسمتی به موزه معدن اختصاص داده شده که درباره روشهای استخراج، ابزار سنتی معدنکاری، و تاریخ معدن اطلاعات جالبی ارائه می کند.
این تور حدود 2 ساعت و نیم طول کشید و ما از تعداد زیادی پله (حدود 800 پله) بالا یا پایین رفتیم. به گفته راهنما، دمای داخل معدن در طول سال، ثابت و حدود ۱۴-۱۶ درجه سانتیگراد است.
درب خروج معدن کاملا از درب ورود آن فاصله دارد و برای بازگشت به پارکینگ کمی گیج شدیم که البته با کمک نقشه گوگل به سرعت راه خود را پیدا کردیم. ناهار را در یک رستوران که در نزدیکی معدن بود صرف کردیم و حدود ساعت 3:30 شهر ویلیچکا را ترک کردیم.

مقصد بعدی کلیسای چوبی سنت لئونارد در شهر Lipnica Murowana بود. وقتی ما به این کلیسا رسیدیم خوشبختانه باز بود و این شانس را داشتیم تا از داخل آن بازدید کنیم. بازدید از این کلیسا رایگان است و تقریبا به نیم ساعت زمان نیاز دارد. در حیاط کلیسا افرادی را دیدیم که مشغول آماده سازی یک استیج بودند. نورافکن ها و آمپلی فایرها را نصب می کردند و محل را برای اجرای یک برنامه موسیقی آماده می کردند. این کلیسا به عنوان بخشی از مجموعهی «کلیساهای چوبی در جنوب لهستان کوچک (Wooden Churches of Southern Lesser Poland)» در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شد. این کلیسا در اواخر قرن ۱۵ میلادی (احتمالاً در حدود سال ۱۴۷۰) ساخته شده است و نمونهای بسیار ارزشمند از معماری چوبی قرون وسطی است که بدون استفاده از میخ ساخته شده، تمام اجزا با تکنیکهای سنتی اتصال چوبی به هم وصل شدهاند. ساختار آن از چوب بلوط و پلان کلیسا به شکل مستطیل است. سقف شیروانی ساده و برج ناقوس چوبی جداگانهای نیز در کنار آن وجود دارد. فضای داخلی آن با نقاشیهای دیواری مربوط به قرنهای ۱۵ تا ۱۸ میلادی تزیین شده که صحنههایی از انجیل و زندگی قدیسان را نشان میدهد. این کلیسا به سنت لئونارد، یکی از قدیسان محبوب قرون وسطایی که نگهبان اسیران، زندانیان و گاوها بود، تقدیم شده است. در مدت زمانی که ما مشغول بازدید از این کلیسا بودیم چندین اتوبوس گردشگری به این مکان آمد که گویای اهمیت این کلیسا است.



سپس به سمت روستای Brunary که در 70 کیلومتری جنوب شرقی قرار داشت، حرکت کردیم. ما بعد از ساعت 6 عصر به کلیسا Assumption of Mary Catholic Church رسیدیم که متاسفانه بسته بود و فقط امکان بازدید از محوطه خارجی آن امکان پذیر بود. این کلیسا یکی از شاهکارهای معماری چوبی مذهبی در جنوب شرقی لهستان است که در سال ۲۰۱۳ به همراه چند کلیسای چوبی دیگر از لهستان و اوکراین به عنوان بخشی از مجموعه “کلیساهای چوبی منطقه کارپات در لهستان و اوکراین” در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شد. این بنا که سابقاً به عنوان کلیسای ارتدکس شرقی ساخته شده بود، امروزه کلیسای کاتولیک رومی است. معماری چوبی آن به سبک لمکو(Lemko)، یکی از گروههای قومی اسلاوی شرقی در کوههای کارپات، است. مصالح آن تماما از چوب و بدون استفاده از میخ فلزی است. گفته شده که کلیسای فعلی حدوداً در نیمه اول قرن ۱۸ ساخته شد، اگرچه کلیسای اولیه احتمالاً مربوط به قرن ۱۶ بود. این کلیسا دارای سه گنبد پیازی شکل است که در ابتدا برای جمعیت محلی لمکوها ساخته شده بود که اغلب یونانی-کاتولیک (Greek Catholic) بودند. اما در دهه ۱۹۴۰ و پس از عملیات ویسلا (Akcja Wisła)، جمعیت لمکو به اجبار کوچ داده شدند و کلیسا تحت استفاده کلیسای کاتولیک رومی قرار گرفت.

در مسیر بازگشت به شهر نووی سونتس و در روستای بوگوشا، کنار یک کلیسا چوبی دیگر به نام کلیسای سنت آنتونی پادوا توقف کردیم. متاسفانه بازدید از داخل کلیسا امکان پذیر نبود اما نمای آن بسیار جالب بود. معماری این کلیسا به سبک لمکو (Lemko) است که سه گنبد پیازی شکل دارد. ناقوسهای کلیسا در یک سازه جداگانه در خارج از محوطه اصلی کلیسا قرار داده شده اند. با وجود آنکه به سبک کلیساهای ارتدوکس ساخته شده، امروزه به عنوان کلیسای کاتولیک رومی مورد استفاده قرار میگیرد.

ساعت حدود 6 عصر بود که به شهر Nowy Sacz رسیدیم. در مجاور میدان ورودی شهر یک کلیسا با معماری مدرن دیدیم که بسیار زیبا طراحی شده بود. تصمیم گرفتیم تا از داخل آن هم بازدید کنیم. محوطه خارجی این کلیسا یک باغ بزرگ گل رز داشت. داخل کلیسا بسیار ساده و با شیشه های رنگی است. این کلیسا تنها مکان مقدس در لهستان است که به سنریتای کاسیا (Saint Rita of Cascia) اختصاص یافته است. او بهعنوان ” قدیسهی دعاهای غیرممکن” شناخته میشود و مدافع دعا جویان در امور غیرقابل حل، ازدواجهای دشوار، ناباروری، بیماری، و جدایی خانوادگی است! این کلیسا بهعنوان هدیّهای به مناسبت ۷۰۰ سالگی شهر، بین سالهای ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۲ ساخته و در ۱۵ نوامبر ۱۹۹۲ توسط اسقف Józef Życiński تقدیس شد. طرح آن توسط مهندس معمار Lech Filar و تیمش از دانشگاه فنی کراکوف انجام شد. سازه اصلی کلیسا از بتن مسلح است و دو طرفش با آجر روکش شده، سقف بهصورت فلز مسی پوشیده شده و کف داخل با گرانیت زیباسازی شده است. شکل کلی بنا از نمای بالا بهگونهای طراحی شده که شبیه یک «برگ درحال افتادن» به نظر میرسد، که با موقعیت طبیعی درختان پیرامون آن هماهنگی بصری دارد. ورودی کلیسا شامل یک دروازه برنزی ۱۸ تنی است که متعلق به صحن ورودی بوده و تصویر «بشارت» را نشان میدهد. این دروازه یکی از بزرگترین در اروپا است و بهصورت هیدرولیک باز و بسته میشود. برای بازدید از این بنا حداقل نیم ساعت زمان اختصاص دهید.


ما برای اقامت به هتل Panoroma در شهر Nowy Sacz رفتیم و بابت یک شب اقامت 110 یورو پرداختیم. با توجه به اینکه هتل در مرکز شهر قرار داشت، تصمیم گرفتیم تا در شهر قدم بزنیم.

ساختمان شهرداری یا Town Hall در میدان مرکزی قرار دارد. در زمان بازدید ما، مشغول مرمت این بنا بودند و پارچه بسیار بزرگی دور آن کشیده بودند. در کنار آن مجسمه بزرگی از پاپ ژان پل دوم و در محوطه اطراف این میدان تعدادی رستوران و کافه قرار دارد.

با فاصله کوتاهی از میدان، کلیسا Saint Margaret of Antioch Basilica که ترکیبی از معماری گوتیک و باروک است، قرار دارد. نما شامل دو برج و یک سردر ورودی (kruchta) است که این دو برج را بههم پیوند میدهد. برای بازدید از این کلیسا نیم ساعت زمان اختصاص دهید.

روز پنجم، دوشنبه 7 جولای:
به سمت منطقه کوهستانی و پارک ملی Pieniny حرکت کردیم. این منطقه جنگلی در 60 کیلومتری جنوب شهر نووی سانچ و در مرز با اسلواکی واقع شده است. این پارک بخشی از کوههای Pieniny را در بر میگیرد و بهویژه بهخاطر درهی تماشایی رودخانه دانایچ Dunajec و صخرههای آهکیاش شهرت دارد. یکی از مهمترین فعالیتهای توریستی این منطقه، قایق سواری در رودخانه مرزی Dunajec است. وقتی به Sromowce رسیدیم باران شروع شد. اینجا محل شروع تورهای قایق سواری و رفتینگ است. اتومبیل را می بایست در پارکینگ همین منطقه پارک کرد. قیمت بلیط پارکینگ 30 زلوتی است. با کمی پیاده روی به باجه فروش بلیط می رسید. خوشبختانه بخاطر شرایط جوی نامناسب تعداد بازدیدکنندگان زیاد نبود و برای سوار شدن به قایق فقط حدود 20 دقیقه معطل شدیم. با افزایش بارندگی بیشتر بازدیدکنندگان مجبور شدند تا از فروشگاه همین محل، کاورهای پلاستیکی بخرند تا کمتر خیس شوند. علی رغم بارش شدید باران، هوا سرد نبود. کلک هایی که به این منظور استفاده میشوند طراحی جالبی دارند. هر کلک ظرفیت 12 نفر را دارد. نکته جالب این است که این کلکها در حقیقت پنج قایق باریک هستند که توسط چند بست فلزی به همدیگر متصل شده اند و در انتهای مسیر اینها را از هم باز میکنند، سوار وانت بار می کنند و به نقطه شروع بازمی گردانند.

قایقرانها معمولا کلاه و لباسهای محلی که به شکل یک جلیقه آبی رنگ با گلدوزی های قرمز رنگ است پوشیده اند و شما را در قایقهای چوبی در مسیر رودخانه هدایت میکنند. مسیر کلاسیک 12 کیلومتری از Sromowce Wyżne تا Szczawnica یا Krościenkoحدود ۲–۳ ساعت طول میکشد. هر قایق معمولا دو قایقران دارد که یکی در جلو و دیگری در انتهای قایق ایستاده اند. هر کدام یک چوب بلند در دست دارند که در طول مسیر با فشار دادن آن به کف رودخانه، مسیر قایق را کنترل می کنند.


عمق و سرعت آب در بیشتر جاها بسیار کم است به طوری که می شود حرکت ماهی های قزل آلا کف رودخانه را مشاهده کرد. در کنار رودخانه انواع پرندگان آبزی و کنارآبزی را به وفور می توان دید. همانطور که قبلا گفته ام رودخانه دانایچ یکی از شاخه های اصلی رود ویستولا است که نهایتا به دریای بالتیک می ریزد. این رود در منطقه ای که ما در آن قایق رانی می کردیم، مرز طبیعی کشور لهستان با اسلواکی است و در آن سوی رود هم همین فعالیتهای ورزشی را در کشور اسلواکی می شود مشاهده کرد.

در مسیر این رودخانه- چه در سمت لهستان و چه در سمت اسلواکی- روستاهای کوچک زیبایی وجود دارد. در بیشتر طول مسیر، رودخانه از جاده فاصله می گیرد و وارد دره های بسیار زیبا می شود. علاوه بر قایقهای چوبی، گاهی قایق های مخصوص رفتینگ که گروههای مختلفی از قبیل خانواده ها و دانش آموزان را حمل می کنند با سرعت بیشتری از کنار ما عبور می کردند.

از دیگر فعالیتهای ورزشی در این منطقه دوچرخه سواری و کوهپیمایی است. قایقران ما متاسفانه انگلیسی بلد نبود و به زبان لهستانی برای سایر مسافرها توضیحاتی درباره مسیر و همچنین داستانهایی تعریف می کرد که ما متوجه نمی شدیم. فقط یک بار در جلو مسیر قله ای را نشان داد که شبیه سه نوک یا “تاج” بود، بعدا فهمیدم که به این صخره عظیم قله سه تاج می گویند و از نمادهای کشور لهستان است.



بعد ازرسیدن به ایستگاه پایانی در روستای شچاونیتسا Szczawnica ابتدا در یک رستوران محلی ناهار خوردیم و چه چیزی بهتر از ماهی قزل آلای تازه رودخانه ای که روی آن بیش از 2 ساعت سفر کرده بودیم. بعد از صرف غذا به محوطه پارکینگ رفتیم تا با مینی بوس به ایستگاه نخست برگردیم. تقریبا یک ربع معطل شدیم تا ظرفیت مینی بوس تکمیل شد و کمتر از بیست دقیقه ما را به محلی که اتومبیل خودمان را پارک کرده بودیم رساند.

سپس به سمت روستای Debne به راه افتادیم. این مسیر تقریبا 30 کیلومتری از کوهپایه هایی می گذرد که مشرف به دریاچه سد Czorsztyn است. این سد بر روی رودخانه Dunajec احداث شده است و مکانی با طبیعت بسیار زیبا ایجاد کرده است.

در کنار دریاچه انواع و اقسام ورزشها و فعالیتهای آبی دایر است. تعداد قابل توجهی رستوران و هتل در همین محدوده وجود دارد. همچنین بقایای دو قلعه قدیمی را می توان دید.
کلیسا چوبی سنت میکائیل فرشته در Debne ، یکی از مهمترین کلیساهای چوبی در این منطقه است که ثبت جهانی شده است. این کلیسا در قرن 15 از چوب کاج و صنوبر و بدون میخ فلزی ساخته شد. دیوارها و سقف با نقاشیهای چندصدساله به سبک فولکلور و گوتیک تزئین شدهاند. این نقاشیها یکی از قدیمیترین نقاشیهای چوبی باقیمانده در لهستان هستند. برای بازدید نیم ساعت کافی است.



شهر Kalwaria در 90 کیلومتری شمال Debne قرار دارد و تقریبا یکساعت و نیم طول کشید تا به آنجا رسیدیم. این شهر یکی از مذهبی ترین شهرهای لهستان است. مجموعه کلیساها و مسیرهای زیارتی آن در سال 1999 در لیست میراث جهانی یونسکو ثبت شد. هر ساله زائران زیادی برای زیارت به این شهر می آیند و از مسیرهای مشخصی پیاده روی خود را شروع می کنند. مسیرهای زیارتی Sanktuarium Pasyjno-Maryjne w Kalwarii Zebrzydowskiej که به نامهای راههای مصائب عیسی و راههای مریم مقدس شناخته میشوند، در مجموع حدود 6 تا 7 کیلومتر طول دارند وشامل چهل و چهار عدد کلیسا و نمازخانه در دامنههای سرسبز و تپههای اطراف مجموعه هستند. این مسیر معمولا با توجه به میزان توقف افراد در زیارتگاههای مختلف تقریبا 4 ساعت طول می کشد. معمولا نقطه آغاز از صومعه و کلیسا مریم مقدس که در حومه شهر و روی یک تپه قرار دارد، شروع می شود. ما با اتومبیل تا این صومعه بزرگ رفتیم و موفق شدیم از داخل کلیسا هم بازدید کنیم. کلیسا به سبک باروک و با نقاشیهای سقفی زیبا و همچنین تجملات فراوان است.این کلیسا دارای یک محراب باشکوه و تندیس مشهور مریم مقدس معجزهگر (Matka Boża Kalwaryjska) است که مردم به آن برای شفاعت دعا میکنند.






در خارج کلیسا مسیر شروع پیاده روی علامت گذاری شده است که شما را به داخل جنگل هدایت می کند. گفته می شود این مجموعه مذهبی در اوایل قرن ۱۷ میلادی توسط Mikołaj Zebrzydowski، فرماندار کرکوف، به عنوان یک “اورشلیم کوچک” بنا شد تا زائران لهستانی بتوانند بدون سفر به فلسطین مسیر رنج مسیح را تجربه کنند. بسیاری از زائران این مسیرها را با پای برهنه یا در سکوت طی میکنند که نشانهای از تواضع و تقرب آنهاست.



در زمانهای خاصی از سال مراسم بسیار بزرگی برگزار می شود که با نمایشهای مذهبی با بازآفرینی وقایع صلیب، از شام آخر تا مصلوب شدن همراه است. تعدادی از عکسهای این مراسم در صومعه نصب شده بود که خیل جمعیت را نشان می داد که به دنبال حضرت عیسی زخمی و ناتوان در حال حرکت بودند.

ما موفق شدیم چند تا از این زیارتگاهها که در کنار مسیر اتومبیل رو بود را بازدید کنیم. ما تقریبا 2 ساعت را برای بازدید از این مناطق صرف کردیم.
برای اقامت هتل Ostoja Garden که کمی خارج از شهر و در یک منطقه جنگلی قرار داشت، انتخاب کردیم و بابت یک شب اقامت 102 یورو پرداختیم.
روز ششم، سه شنبه 8 جولای:
به سمت شهر Oswiecim که حدود 50 کیلومتر از هتل فاصله داشت حرکت کردیم. این شهر شهرت خود را مدیون یکی از نقاط تاریک بشریت یعنی اردوگاه کار اجباری آشویتس است که از آن به عنوان بزرگترین اردوگاه مرگ نازی ها نام برده اند که به نماد هولوکاست و جنایات آلمان نازی تبدیل شده است.
این اردوگاه در این منطقه ساخته شد چون اوسویچیم در جنوب لهستان و در تقاطع چند خط اصلی راهآهن قرار داشت که مستقیماً به شهرهای بزرگ اروپایی مثل کراکوف، ورشو، برلین و وین وصل میشد. این موقعیت باعث میشد نازیها بتوانند بهسرعت و با کمترین هزینه، زندانیان را از سراسر اروپا به اردوگاه منتقل کنند. پس از اشغال لهستان در سال ۱۹۳۹، این منطقه بخشی از “رایش سوم” شد و کاملاً تحت کنترل پلیس و ارتش آلمان بود، بنابراین خطر فرار یا عملیات نجات کمتر بود. از طرفی جمعیت محلی کمتعداد و پراکنده بود و نازیها بخش بزرگی از مردم بومی را از این منطقه بیرون کردند تا اردوگاه را بسازند. همچنین کارخانههای مهمی مثل IG Farben (تولید مواد شیمیایی، مواد منفجره، لاستیک مصنوعی، رنگ و پلاستیک) در منطقه بودند که به نیروی کار اجباری نیاز داشتند. جالب است بدانید که “زیکلون B” ، مادهای حشرهکش بر پایه سیانید است که در اتاقهای گاز آشویتس و اردوگاههای دیگر برای کشتار جمعی استفاده و توسط شرکت Degesch وابسته به IG Farben تولید میشد.

این مجموعه یک پارکینگ بسیار بزرگ دارد که برای سرویس دهی به تعداد بالای بازدیدکنندگان که با اتومبیل شخصی و یا اتوبوس مراجعه می کنند کاملا آماده است. برای تهیه بلیت می بایست از قبل به صورت آنلاین و یا از طریق مراجعه به باجه بلیط فروشی اقدام کنید. بازدید از این مجموعه فقط با راهنما امکان پذیر است. در هنگام خرید بلیط می بایست زبان مورد نظر خود را به مسئول باجه فروش بلیط بگویید. توجه داشته باشید که ممکن است در همان زمان، تور مورد نظر شما اجرا نشود یا ظرفیت آن پر شده باشد. به همین خاطر بهتر است بازدید از این مجموعه در زمان صبح انجام شود که امکان تهیه بلیط برای ساعات آینده مقدور باشد. برای تهیه بلیط داشتن پاسپورت برای بازدیدکنندگان خارجی الزامی است. معمولا نیم ساعت قبل از زمان بازدید که بر روی بلیط شما نوشته شده است، به شما اجازه ورود داده می شود. قبل از اینکه وارد ساختمان اصلی شوید می بایست لوازم اضافی از قبیل کوله پشتی یا کیف بزرگ را به جامه دان تحویل دهید. در هنگام ورود به مجموعه همه بازدیدکنندگان می بایست از گیت بازرسی عبور کنند. در ساختمان اصلی محلی وجود دارد که شما بلیط را نشان می دهید و یک دستگاه هدفون تحویل داده می شود تا بتوانید صحبتهای راهنما را بشنوید. در کمال تعجب به پسر 10 ساله من هدفون ندادند و گفتند چون بلیط برای این سن رایگان است لذا هدفون هم داده نمی شود. من پیشنهاد دادم تا پول یک بلیط کامل را پرداخت کنم تا برای او هم یک هدفون داده شود تا بتواند اطلاعات بیشتری از این بازدید کسب کند ولی تلاش من موفقیت آمیز نبود!
به همراه راهنما از یک کریدور باریک گذشتیم و وارد مجموعه آشویتس I شدیم. آشویتس I اولین و مرکزیترین بخش مجموعه اردوگاههای آشویتس بود و نقش «مغز اداری» و «نماد ایدئولوژیک» این سیستم مرگبار را داشت. اینجا جایی است که بسیاری از روشهای کنترلی، شکنجه، و حتی کشتار سیستماتیک برای اولین بار آزمایش شد. این مجموعه از حدود ۲۰ بلوک آجری دو طبقه با دیوارهای بلند و سیمخاردار برقی تشکیل شده است. بر سردر ورودی(گیت) آن یک جمله بسیار معروف نوشته شده است: “Arbeit macht frei” که ترجمه آن می شود:”کار شما را آزاد میکند”.




در حال حاضر این مجموعه به صورت یک موزه بزرگ درآمده است و اکنون هر کدام از ساختمانهایی که سابقا اردوگاه بوده، روایتگر قسمتی از کارهایی است که در آن انجام می شد. بر طبق گفته های راهنمای تور، آشویتس I اردوگاه اولیه بود و در ماه آوریل ۱۹۴۰ توسط اساس، به دستور هاینریش هیملر وبا گسترش یک پادگان سابق لهستانی ساخته شد. از بخشهای داخلی می توان به: بلوکهای زندان برای اقامت زندانیان که هم اکنون نمایشگاههایی شامل وسایل قربانیان (چمدانها، کفشها، عینکها، موی انسان) در برخی از آنها دایر است. بلوک ۱۰، محل آزمایشهای پزشکی غیر انسانی، بهویژه روی زنان و دوقلوها، بلوک ۱۱ که به بلوک مرگ معروف بود و محل بازداشت انفرادی، شکنجه و اعدام بود و همچنین سولههای اداری و بازجویی که توسط گشتاپو و اساس اداره میشدند، اشاره کرد. در قسمت دیگری از این مجموعه، اتاق گاز و کوره آدمسوزی به نمایش گذاشته شده است. همچنین با بازسازی دروازه، حصارهای سیمخاردار و پستهای نگهبانی به فضای رعب و وحشت حاکم بر این بازداشتگاه بیشتر آشنا می شوید.


به گفته راهنما، “رودلف هس” اولین و معروفترین فرمانده آشویتس بود و به همراه خانواده اش مدت طولانی در همین محل زندگی می کرد ولی پس از پایان جنگ در دادگاه نورنبرگ محاکمه شد و سرانجام در ۱۶ آوریل ۱۹۴۷ در محوطه آشویتس I و کنار کوره آدمسوزی به دار آویخته شد. هنوز چوبه دار او در همین مکان وجود دارد.

گفته می شود، در طول فعالیت اردوگاه (۱۹۴۰ تا ۱۹۴۵)، بیش از ۱٫۳ میلیون نفر به اینجا فرستاده شدند. از این تعداد، حدود ۱٫۱ میلیون نفر جان باختند که بیش از ۹۰٪ آنها یهودیان و بقیه شامل لهستانیها، کولیها (Roma/Sinti)، اسیران جنگی شوروی و مخالفان سیاسی بودند. دلایل اصلی مرگ زندانیان اغلب کمبود غذا، ازدحام، بیماریهای واگیردار و کار اجباری روزانه طولانی بود. از برخی زندانیان برای آزمایشهای پزشکی غیرانسانی استفاده میکردند. از جمله آزمایشهای یوزف منگله (پزشک مرکز) بر روی دوقلوها و یا تلاش برای یافتن روشهای سریع و ارزان برای عقیمسازی جمعی که توسط کارل کلوبِرگ انجام می شد و اغلب به مرگ ختم می شد.

برای بازدید از اردوگاه دوم که به آشویتس II – بیرکناو(Birkenau) معروف است، به کنار درب ورودی برگشتیم. و سوار اتوبوس هایی شدیم که مرتب مشغول سرویس دهی بین این دو محل هستند. تقریبا 10 دقیقه زمان نیاز است تا از آشویتس I به آشویتس II برسید. این اردوگاه در سال 1941 تا 1942 ساخته شد و بزرگترین بخش اردوگاه بود. درب ورودی آن شاید معروفترین نمایی باشد که در بیشتر فیلمهایی که درباره جنگ جهانی دوم و اردوگاههای نازی ها تهیه شده اند به چشم می آید. یک دروازه بزرگ که راه آهن از میان آن گذر می کند.



آنسوی دروازه محوطه بسیار بزرگی قرار دارد که به ساختمانهای آجری اردوگاه تعلق دارند. البته تعدادی از آنها کاملا تخریب شده اند و تعدادی هم مرمت و بازسازی شده اند. انتهای خط راه آهن یا “رمپ تخلیه” جایی بود که قطارها، واگنهای زندانیان را می آوردند و پزشکان آنها را با توجه به سن و سلامتی بدنی به دو گروه تقسیم میکردند. گروهی برای کار اجباری فرستاده می شدند و افراد ضعیف و بیمار به قسمت دیگر می رفتند تا نهایتا در اتاقهای گاز کشته شوند.
در جایی که خط آهن تمام می شود، سازه سنگی و بتنی عظیم با مجسمههایی انتزاعی که حس سنگینی، فروپاشی و رنج را منتقل میکنند ساخته شده است. اطراف آن سنگنوشتههایی به 23 زبان قرار داده شده است که یاد و خاطره قربانیان را زنده نگه میدارد.




به همراه راهنما از قسمتهای مختلف این اردوگاه بازدید کردیم و حدود ساعت 3 بعدازظهر مجددا سوار اتوبوس شدیم و به محل پارکینگ برگشتیم. در پایان لازم می دانم که به سرنوشت این اردوگاه هم اشاره ای کنم. در ۲۷ ژانویه ۱۹۴۵ ارتش سرخ شوروی اردوگاه را آزاد کرد و از آن پس این مکان به بازداشتگاه سربازان آلمانی تبدیل شد. در یکی از خوابگاهها نقاشی بسیار زیبایی از یک زندانی آلمانی بر روی دیوار کشیده شده است.

دولت لهستان در سال ۱۹۴۷ قانونی تصویب کرد که مجموعه آشویتس-بیرکناو را بهعنوان موزه یادبود قربانیان فاشیسم حفظ کند. پس از جنگ، برخی از مسئولان اردوگاه در دادگاه نورنبرگ و دادگاههای لهستانی محاکمه و اعدام شدند.
مقصد بعدی شهر Katowice در 40 کیلومتری شمال شرقی اوسویچیم بود. در مرکز این شهر یک بنای زیبا که بیشتر شبیه به بشقاب پرنده یا نعلبکی است، ساخته شده است. این بنا که به Spodek مشهور است یک سالن چند منظوره است که محل برگزاری رویدادهای ورزشی، کنسرت و همچنین کنفرانسهای بین المللی است.

در روبروی این مجموعه مجسمه Silesian Insurgents’ Monument قرار دارد. این مجسمه از سه بال بزرگ بتنی-برنزی تشکیل شده که در کنار هم قرار گرفتهاند وبه یادبود سه قیام سیلزی (Silesian Uprisings) ساخته شده که در سالهای ۱۹۱۹، ۱۹۲۰ و ۱۹۲۱ رخ داد. این قیامها مبارزات مسلحانه لهستانیهای منطقه سیلزی بالا (Upper Silesia) علیه دولت آلمان ، با هدف پیوستن این منطقه به لهستان پس از جنگ جهانی اول بودند.

بنا داشتیم تا از معدن نقره و سرب Tarnowskie بازدید کنیم که با توجه به زمان بسیار کم تا آخرین سانس ورود به معدن از آن صرف نظر کردیم.
شهر Gliwice در مسیر ما قرار داشت و این شانس را به ما داد تا از برج چوبی ایستگاه رادیویی آن بازدید کنیم. این برج 111 متری شبکه ای چوبی از چوب لارچ سیبری است که بدون استفاده از میخ و با 16 هزار پیچ برنجی در سال 1935 ساخته شد و گفته می شود بلندترین سازه چوبی در اروپا است. اما عمده شهرت این برج و ایستگاه رادیویی آن، به اتفاقی که درست یک روز قبل از شروع رسمی جنگ جهانی دوم رخ داد برمی گردد. در اوت 1939 نیروهای اس اس با لباس مبدل لهستانی به این برج حمله کردند و شروع به ارسال پیام هایی بر ضد آلمان کردند. این عملیات که بخشی از سلسله عملیات پرچم دروغین بود، قسمتی از بهانه تراشی هیتلر و شروع جنگ بود.

در ادامه مسیر به منطقه Pławniowice رسیدیم. قصر و پارک Pławniowice یکی از چشم اندازهای زیبا در این منطقه است. این قصر بین سالهای ۱۸۸۲ تا ۱۸۸۵ توسط خانواده اشرافی Ballestrem در زمینی به وسعت 2 هکتار و در کنار یک دریاچه زیبا ساخته شد.این بنا به سبک نئورنسانس آلمانی با الهام از قصرهای اروپای غربی؛ دارای برج مرکزی، سقفهای شیروانی بلند و تزئینات آجری و سنگی است. بازدید از داخل قصر در زمانهای خاصی امکان پذیر است ولی برای بازدید از باغ و همچنین کلیسا مجاور قصر، زمان خاصی تعریف نشده است.


هوا بارانی بود که به سمت کاخ موشنا Moszna حرکت کردیم. حدود یک ساعت راندیم و ساعت 7:30 به محلی رسیدیم که در نقشه مشخص شده بود. برای ادامه مسیر می بایست وارد جاده ای می شدیم که در کنار آن یک اتاقک نگهبانی بود و جاده هم مسدود بود. به کنار اتاقک رفتم و متوجه شدم که درب ورود در اینجاست و می بایست بلیط تهیه کرد و چون زمان بازدید به اتمام رسیده بود، کسی آنجا نبود. به ناچار اتومبیل را در همان محل پارک کردم و پیاده به سمت کاخ به راه افتادم. ابتدا وارد پارک بسیار بزرگ و زیبایی شدم و پس از عبور از کنار دریاچه به محوطه کاخ رسیدم. نما خارجی این بنا بسیار شبیه به کاخ هایی است که در کارتونهای والت دیزنی دیده ایم. قدمت این کاخ به قرن 18 برمیگردد هرچند که در طول زمان به وسعت آن اضافه شده است. در حال حاضر این بنا پس از بازسازی، بهعنوان موزه، هتل و محل برگزاری کنسرت، جشنواره و نمایشگاه فعالیت می کند. در توصیف این کاخ آمده که 7 هزار متر مربع وسعت، 99 برج و برجک و 365 اتاق دارد.این کاخ ترکیبی از سبکهای نئورنسانس، نئوباروک و نئوگوتیک است. با وجود بارش باران حدود نیم ساعت در اطراف باغ کاخ گردش کردم.



برای اقامت شبانه به هتل Novotel Centrum شهر Wroclaw رفتیم و بابت دو شب اقامت 280 یورو پرداختیم. البته هتل به ازای هر شب برای استفاده از پارکینگ 20 یورو ما را اضافه شارژ کردند.
روز هفتم، چهارشنبه 9 جولای:
Wrocławدر زبان لهستانی “وروتسواف” تلفظ میشود. این شهر چهارمین شهر بزرگ لهستان است و بر کرانههای رودخانه اودر (Oder) ساخته شده و دهها جزیره و بیش از ۱۰۰ پل دارد. به همین دلیل لقب ونیز لهستان را گرفته است. وُروتسواف شهری دانشگاهی است و دانشگاه وُروتسواف از مهمترین مراکز علمی و فرهنگی لهستان محسوب میشود. در سال ۲۰۱۶ این شهر عنوان پایتخت فرهنگی اروپا را به دست آورد. مجسمههای کوچک برنزی کوتولهها (Wrocław Dwarfs) در سراسر شهر پراکندهاند (بیش از ۴۰۰ عدد). این مجسمهها ابتدا بهعنوان نماد جنبش اعتراضی ضد کمونیستی در دهه ۱۹۸۰ پدید آمدند و حالا به جاذبهای محبوب تبدیل شدهاند. علاوه بر نقشه های راهنما، اپلیکیشن مخصوصی هم برای یافتن این کوتوله ها که بعضا در مکانهای بسیار عجیبی قرار دارند، ساخته شده است. مخصوصا، هنگامی که از مرکز شهر بازدید می کنید به دفعات با کودکانی مواجه می شوید که یک نقشه راهنما از مکان کوتوله ها در دست دارند و مشغول کاوش برای یافتن تعداد بیشتری از آنها هستند.

حدود ساعت 10 صبح از هتل خارج شدیم. شاید یکی از مهمترین بناهای شهر وروتسواف، سالن سده (صد سالگی) شهر که Centennial Hall نامیده می شود، باشد. اتومبیل را در محوطه پارکینگ گذاشتیم و به سمت این بنای با عظمت حرکت کردیم. این سالن به همراه سه بنایی که در کنار آن ساخته شده یعنی پاویلیون چهار گنبد و بنای یادبود Iglica در سال 2006 در لیست میراث جهانی به ثبت رسید. برای بازدید از داخل سالن می بایست که بلیط تهیه کنید. بازدید شامل محوطه داخلی سالن و موزه می شود. در موزه اطلاعات جالبی درباره ساخت و رویدادهای مهمی که در این مکان اتفاق افتاده را می توانید بخوانید و یا عکسهای آنها را ببینید.

سالن این مجموعه یک سالن چند منظوره با گنجایش بیش از 10 هزار نفر است که برای رویدادهای ورزشی، کنفرانسها و کنسرت استفاده می شود. این سالن در سالهای 1911 تا 1913 توسط معمار آلمانی ماکس برگ(Max Berg) به مناسبت صدمین سالگرد شکست ناپلئون در نبرد لایپزیگ (1813) بنا شد و به همین دلیل نام آن را Centennial Hall گذاشتند و در زمان خود یک شاهکار مهندسی و معماری به شمار میرفت و از نخستین سازههای بزرگ دنیا بود که به طور کامل از بتن مسلح ساخته شد. گنبد آن با قطر حدود ۶۵ متر، در زمان خود رکورد جهانی داشت و همچنان یکی از بزرگترین گنبدهای بتنی جهان محسوب میشود.


در محوطه جلویی آن یک حوض بسیار بزرگ با فواره چندرسانهای Wrocław Multimedia Fountain، ساخته شده که یکی از بزرگترین فوارههای این بخش از اروپا است (مساحت حدود ۱ هکتار) و عصرها نمایش آب، نور، لیزر و موسیقی در آن برگزار میشود. در مجاور فواره، یک باغ ژاپنی هم ساخته شده که ما به دلیل ضیق وقت از بازدید آن چشم پوشی کردیم.

بنای یادبود Iglica (در زبان لهستانی به معنی سوزن)، سازه باریک و مخروطیشکل شبیه سوزن است که بر فراز میدان روبهروی Centennial Hall قرار دارد. این بنا در سال 1948 ساخته شد. در ابتدای افتتاح، روی نوک Iglica یک ساختار چرخان با آینهها و پرچمها نصب شده بود که به مرور زمان به دلیل مشکلات مکانیکی و وزش باد شدید برداشته شد. همین امر سبب شد که ارتفاع آن از 106 متر به 96 متر تقلیل یابد. برای بازدید از این مجموعه حداقل نیاز به یکساعت زمان دارید.


سپس به سمت مرکز شهر حرکت کردیم. اتومبیل را در مجاور پارک “یولیوش سواوکی” پارک کردیم. این پارک در مجاور رودخانه “اودر” واقع است و با کمی پیاده روی می توان به مرکز شهر دسترسی داشت. درست در داخل این پارک بنای “پانورامای راسلاویکا” ساخته شده است. ابتدا می بایست بلیط مورد نیاز برای سانس مورد نظر را تهیه کرد. سپس از طریق یک رمپ مرکزی وارد یک سالن مدور شد و از سکویی که در مرکز سالن قرار دارد دیوارهای داخلی این سالن که با نقاشی 360 درجه و با ابعاد 114 در 15 متر پوشیده شده است را تماشا کرد. این ابعاد باعث میشود تماشاگران در سالن مدور، خود را کاملاً در دل میدان جنگ حس کنند. این نقاشی نمایش نبرد راسلاویتسه (Racławice) در سال 1794 است. این نبرد یکی از مهمترین قیامهای ملی لهستان به رهبری تادئوش کُشچوشکو (Tadeusz Kościuszko) علیه روسها بود. این نبرد به دلیل حضور دهقانان مسلح لهستانی (Kosynierzy) که با داسهای کشاورزی میجنگیدند، به یک نماد ملی تبدیل شد. برای ایجاد حس واقعیتر، کف سالن با اشیای سهبعدی (خاک، چمن مصنوعی، سلاحهای ماکت، گاری و غیره) تزیین شده تا مرز بین دنیای واقعی و نقاشی محو شود. بازدید معمولاً همراه با راهنمای صوتی است که داستان نبرد و جزئیات نقاشی را توضیح میدهد. بازدید از این پانوراما به یکساعت زمان نیاز دارد.


در پارک مجاور ساختمان پانوراما، دو تندیس برنزی قرار دارند. پیتا کاتین (Katyń Pieta)، مجسمه مادری است که عزیزش را از دست داده و بدن او را در آغوش گرفته است. تندیس بعدی فرشته مرگ نام دارد که بر فراز یک ستون ایستاده و شمشیری در دست دارد. این یادبود نمادی از بزرگداشت قربانیان جنایتهای شوروی علیه لهستان است.


درست در آنسوی خیابان و کنار رودخانه بقایای از استحکامات قرن 16 وجود دارد که برای بازدید عموم هنوز آماده نشده است و در زمان بازدید ما تحت مرمت قرار داشت.

در سوی دیگر رودخانه جزیره کاتدرال با نمایی از کلیسا سنت جان که با چند پل به قسمتهای دیگر شهر ارتباط دارد، منظره زیبایی را ایجاد کرده است.

در ادامه مسیر از کنار موزه ملی و چند مجسمه جالب عبور کردیم. دو مجسمه برنزی به شکل مبل راحتی در کنار هم قرار دارند که بر روی یکی از آنها مجسمه ای از یک زن وجود دارد و دیگری خالی است. قریب به اتفاق گردشگرانی که از این محل عبور میکنند بر روی مبل خالی می نشینند و عکس می گیرند.


با عبور از روی پل صلح Bridge of Peace به سمت کلیسا جامع حرکت کردیم. در طول مسیر پسر کوچک من سعی می کرد با کمک اپلیکیشنی که برای یافتن کوتوله ها بر روی موبایلش نصب کرده بود، همه را بیابد و هیچ کدام را از قلم نیندازید. قبل از رسیدن به کلیسا از کنار یک مجسمه عیسی که بر روی یک ستون نصب شده بود، گذر کردیم.

سپس به کلیسا رسیدیم. این کلیسا به نام کلیسا سنت جان پاپتیست معروف است و در قلب جزیره کاتدرال قرار دارد. ساخت کلیسا در سال1244 شروع شد و در 1341 به پایان رسید و عنوان نخستین کلیسا تمام آجری لهستان را به دست آورد. بیش از 70% این کلیسا در زمان جنگ جهانی دوم ویران شد. در حال حاضر امکان بازدید از یکی از دو برج دوقلوی آن وجود دارد. کلیسا به سبک گوتیک است که الحاقات باروک و نئوگوتیک هم دارد.


کمی جلوتر از کنار مجسمه St. John Nepomunk عبور کردیم و به پل فلزی و سبز رنگ Most Tumski رسیدیم. این پل در محل یکی از پلهای قرون وسطایی در قرن 19 ساخته شده است و مثل بسیاری از پلهای مشابه اروپایی آن، متحمل وزن تعداد بسیار زیادی از قفل هایی است که عشاق به آن زده اند. این پل جزیره کاتدرال را به جزیره شنی وصل می کند. مجسمه هایی از سنت هدریگ و سنت جان باپتیست در دو طرف پل قرار دارند. از روی این پل منظره جالبی از چند پل دیگر هم قابل مشاهده است.





در داخل جزیره شنی، چند کلیسا ساخته شده که ما از بازدید آنها صرف نظر کردیم و از طریق پل شنی که یک پل آهنی قرمز رنگ و متعلق به سال 1861 است (قدیمیترین پل شهر) به سمت مرکز شهر به راه افتادیم.

اولین بنا که درست در سمت چپ ما قرار داشت، Market Hall نام دارد. این بنا در بین سالهای 1906–1908 در دوران آلمان به منظور ایجاد بازاری مدرن و بهداشتی برای عرضهٔ مواد غذایی در قلب شهر ساخته شد و اکنون نیز کماکان وظیفه اصلی خود را حفظ کرده است و برخلاف مراکز خرید مدرن، هنوز حس بازار سنتی اروپایی را دارد. فضای داخلی شامل راهروهای طولانی با غرفههای متعدد است و محصولاتی مانند گوشت، تره بار، میوه، گل و گیاه، سوغاتی و صنایع دستی در اینجا عرضه می شود. البته چند کافه نیز در میان سایر فروشگاهها به مشتریان خدمات می دهد. نمای بیرونی آجری با پنجرههای بزرگ و طراحی نیمهصنعتی، ظاهر خاصی به بنا بخشیده است. ساختمان به سبک اکسپریمنتال اوایل قرن بیستم ساخته شده و با اسکلت بتنی عظیم خود در آن زمان نمونهای نوآورانه بوده است.



خیابان Olawska ،که عبور و مرور اتومبیل در آن ممنوع است، یکی از مکانهای بسیار جذاب شهر و از مراکز مهم خرید است و شما را به میدان مرکزی شهر Old Town Square یا Rynek می رساند.

ساختمان زیبای شهرداری یا Town Hall در مرکز این میدان بزرگ که دور تا دور آن را رستورانها، کافه ها و مغازه های سوغاتی فروشی اشغال کرده اند، قرار دارد. این ساختمان یکی از معدود تالارهای شهر در اروپا است که از زمان قرون وسطی به خوبی حفظ شده است. ساخت این بنا در قرن 13 شروع شد و تا اواخر قرن 16 تکمیل شد. سبک ساخت آن گوتیک با تزئینات رنسانسی است ویکی از کاملترین نمونههای معماری گوتیک غیرمذهبی در اروپای مرکزی محسوب میشود. نما آن از دیوارهای آجری با تزئینات پیچیده، نقوش سنگی، برج ساعت و گچبریهای زیبا تشکیل شده است. برج آن با ارتفاع حدود ۶۶ متر یکی از شاخصترین نقاط میدان است. نمای جنوبی بنا با تزئینات پیچیده، مجسمهها و ساعت نجومی قرونوسطایی بسیار دیدنی است. در زیرزمین تالار شهر، یکی از قدیمیترین رستورانهای اروپا به نام Piwnica Świdnicka قرار دارد که از قرن ۱۴ فعال بوده است. متاسفانه ما نتوانستیم از داخل تالار شهر دیدن کنیم.






در میدان شهر بنایی با تاریخچه عجیب به نام Pillory قرار دارد. این بنا یک ستون ساده ولی محکم از سنگ ماسهای است که در قرن 14 ساخته شد. در گذشته، مجرمان و کسانی که جرایم کوچک (مثل سرقت یا تقلب در بازار) انجام میدادند، به این ستون بسته میشدند تا در معرض دید مردم قرار گیرند.

در ضلع شمال غربی میدان دو خانه تاریخی که با یک طاق باریک سنگی به هم متصل هستند قرار دارد و به خانه هانسل و گرتل معروف هستند. دلیل این نامگذاری این بوده که شبیه دو کودک هستند که دست در دست هم داده اند!


با عبور از زیر این طاق وارد محوطه کلیسا سنت الیزابت مقدس می شویم. قبل از ورود به داخل کلیسا چند مجسمه کوچک از کوتوله ها جلب نظر می کنند. دو کوتوله که به نظر می رسد آتش نشان هستند!

داخل کلیسا تزیینات خیلی ساده ای دارد. این کلیسا که در قرن 14 و به سبک گوتیک ساخته شده ، به خاطر برج ناقوس بلند (91 متری) معروف است و بازدیدکنندگان را وسوسه می کند تا از فراز آن نمای زیبایی از شهر را ببینند.



یکی از کوچه های اطراف کلیسا که در قرون وسطی کشتارگاه شهر بوده به نام Jatki معروف است. در ورودی خیابان، مجموعهای از مجسمههای برنزی (خوک، گاو، بز، مرغ و خرگوش) نصب شده که یادآور تاریخچهٔ این مکان به عنوان مرکز کشتارگاه و قصابی است. این مجسمهها از محبوبترین سوژههای عکس گردشگران هستند. عمده بناهای این محله خانهها و مغازههای قدیمی با آجرهای باریک و پنجرههای کوچک هستند. امروزه بیشتر مغازههای Jatki تبدیل به کارگاهها، گالریها و فروشگاههای هنرمندان محلی شدهاند.


چند خیابان آنطرف تر زندان قرون وسطایی شهر قرار دارد که اکنون به یک موزه تاریخی تبدیل شده است. در گذشته بخشی از مجموعه اداری و قضایی شهر بود و به عنوان زندان شهری مورد استفاده قرار میگرفت. در آن زمان زندان نهتنها محل نگهداری مجرمان، بلکه محلی برای محاکمه و مجازاتهای عمومی هم بود. زمانی که ما به این ساختمان آجری قرن چهاردهمی رسیدیم، تعطیل بود. در پشت یکی از پنجره های میله ای شکل، مجسمه یک کوتوله در حالی که به یک وزنه سنگین زنجیر شده است قرار دارد.

دانشگاه وروتسواف یکی از دانشگاههای قدیمی لهستان است که در سال 1702 توسط لئوپولد اول تاسیس شد. ما نتوانستیم از آن بازدید کنیم چون بعد از ساعت 5 بعدازظهر به آنجا رسیدیم.


یکی از بناهایی که در بافت مرکزی شهر قرار دارد کلیسا Cathedral of St. Mary Magdalene است. این کلیسا که ساخت آن از قرن 13 تا 14 به طول انجامیده دارای دو برج بلند است که نمای اصلی آن را تشکیل میدهند. بین دو برج، پلی باریک به نام Mostek Czarownic یا “پل جادوگران” ساخته شده که یکی از دیدنیترین نقاط شهر است. طبق افسانههای محلی، ارواح یا سایهی زنانی که به جای خانواده به دنبال زندگی آزاد بودند، روی این پل سرگردان میشوند و به همین دلیل نام آن را “پل جادوگران” گذاشتهاند. مجسمه ای از کوتوله ها روی این پل قرار دارد و افرادی که برای یافتن کوتوله ها در شهر پرسه می زنند را دچار چالش می کند. داخل کلیسا تالاری سهگانه با طاقهای نوکتیز و ستونهای بلند گوتیک وجود دارد. شیشههای رنگی (استیند گلس) بازسازیشده، فضای کلیسا را بسیار چشمگیر کرده است.

در پایان روز پسرم به من گفت که موفق شده 160 عدد از مجسمه کوتوله ها را پیدا کند و من هم متوجه شدم در این روز بیش از 19 کیلومتر در داخل شهر پیاده روی کرده ایم.





در بیشتر شهرهای بزرگ لهستان استفاده از تراموا برای خطوط حمل و نقل عمومی بسیار رایج است و تا آنجایی که من متوجه شدم، قسمت مهمی از بار ترافیکی شهرها را به دوش می کشد. در وروتسواف به نظرم رسید که عرض واگنهای تراموا نسبت به سایر شهرهایی که تاکنون دیده ام خیلی کمتر است. هرچند که واقعا آن را اندازه گیری نکردم.

روز هشتم: پنجشنبه، 10 جولای
به سمت شهر شویدنیتسا (Swidnica) که تقریبا یک ساعت با وروتسواف فاصله دارد حرکت کردیم. کلیسا صلح بنایی است که در لیست میراث جهانی ثبت شده است. این کلیسا بزرگترین کلیسا به سبک باروک در اروپا است و در قرن 17 ساخته شد. نقاشی های بسیار زیبایی بر سقف و دیوارها کشیده شده است. برای ورود به این کلیسا ابتدا وارد محوطه سرسبز کلیسا می شوید. پشت کلیسا یک قبرستان قدیمی قرار دارد. در هنگام تهیه بلیط ورودی، متصدی با توجه به زبانی که انتخاب می کنید، چند صفحه کاغذ که در یک پوشه قرار دارد به شما می دهد و این یعنی راهنمای مختصر گردشگری کلیسا! البته وقتی وارد محوطه کلیسا می شوید صدایی پخش می شود که ظاهرا توضیحاتی درباره همین کلیسا ولی به زبان لهستانی است.



با توجه به اینکه دانستن تاریخچه این کلیسا کمی با موارد دیگر متفاوت است تصمیم گرفتم تا کمی درباره آن بیشتر توضیح دهم.
کلیسای صلح شویدنیتسا ( Holy Trinity Church of Peace) در فاصلهی سالهای ۱۶۵۶ تا ۱۶۵۷ در پی معاهده صلح وستفالی (1648) که پایاندهنده جنگ سیساله بود، ساخته شد. امپراتور کاتولیک، فردیناند سوم، تحت فشار سوئدیها مجبور شد ساخت آن را مجاز بداند. هر چند شرایط سختگیرانه ای برای آن وضع کرد مثلا این کلیسا می بایست فقط خارج از دیوارهای شهر، بدون مناره یا ناقوس، از مصالحی ناپایدار مانند چوب، خاک، کاه ساخته شود. همچنین مهلت ساخت آن فقط یک سال بود. با وجود این محدودیتها، مردم شهر با اراده مشترک ساخت آن را به سرانجام رساندند. نخستین مراسم مذهبی در ژوئن 1657 برگزار شد، یعنی کمتر از ده ماه بعد از شروع پروژه! این کلیسا نمادی از صلح و تساهل مذهبی و نتیجه مقاومت جمعی مردم پروتستان در دوران سخت مذهبی است. محوطه داخلی کلیسا، ظرفیت 7500 نفر را دارد و دارای تعداد قابل توجهی گالری و بالکن چند طبقه و غرفه های اختصاصی خانوادگی (loge) است که برای ثروتمندان و اهداکنندگان ساخته شدهاند. سقفها با نقاشیهایی از نمایش آخرالزمان، ترسیم پادشاهی آسمانی و سقوط بابل تزیین شدهاند.
در کلیسا، محراب چوبی باروک عالی (1725) اثر August Gottfried Hoffman با صحنهی غسل تعمید عیسی در رود اردن، همراه با مجسمههایی از موسی، هارون، حواریون، به شکلی چشمنواز تزیین شدهاند. منبر (pulpit) از اوایل قرن ۱۸ با نمادهای ایمان، امید و عشق و پیکره فرشتهای که روز داوری را تداعی میکند، به همراه ساعت شنی برای کنترل زمان سخنرانی، طراحی شده است.
برای بازدید از این کلیسا حداقل نیاز دارید که یکساعت وقت بگذارید.







بعد از بازدید از کلیسا صلح به داخل شهر آمدیم، در انتهای یکی از خیابانها بنای جالبی نظر ما را جلب کرد که متوجه شدیم یک کلیسا با معماری مدرن است و با توجه به اطلاعیه هایی که در کنار در ورودی نصب کرده بودند، مشخص بود که از این کلیسا برای اجرای کنسرت موسیقی هم استفاده می کنند.


ما شهر شویدنیتسا را به سمت شهر Jawor ترک کردیم. این شهر در 40 کیلومتری شمال غربی شویدنیتسا واقع شده است. کلیسا تقریبا مشابهی در این شهر در قرن 17 ساخته شده که بخاطر داستان مشابهش با کلیسا شویدنیتسا به آن کلیسا صلح می گویند. در زمانی که برای بازدید مراجعه کردیم سالن کلیسا کاملا خالی بود. مسئول فروش بلیط از ما پرسید که زبان مورد نظر ما چیست و سپس از بلندگوهای داخل کلیسا به زبان انگلیسی شرحی از تاریخ و قسمتهای دیدنی کلیسا پخش شد. بعد از ما عده دیگری به داخل کلیسا آمدند و چون احتمالا زبان دیگری درخواست کرده بودند، به آنها از همان پوشه ها دادند. حدس زدم که احتمالا اولین گروهی که وارد شوند این شانس را دارند که از طریق سیستم صوتی کلیسا راهنمایی شوند و مابقی می بایست خودشان از روی راهنما مطالعه کنند.

این کلیسا تحت مرمت قرار داشت و عده ای را دیدیم که با دقت بسیار زیادی مشغول مرمت دیوارها، نقاشیها و آثار هنری داخل کلیسا بودند. چهار ردیف گالری چوبی با نقاشیهایی از داستانهای کتاب مقدس، نمادها و تزئینات باروک این کلیسا را بسیار زیبا کرده است. این کلیسا کاملا چوبی که در دو طبقه ساخته شده، ظرفیت بیش از 6000 نفر را دارد و به این ترتیب یکی از بزرگترین کلیساهای چوبی اروپا است. در مقایسه با کلیسا شویدنیتسا سادهتر، معنویتر و بیشتر بر نقاشیهای کتاب مقدس متمرکز است. برای بازدید از این کلیسا حداقل یک ساعت زمان اختصاص دهید.




مقصد بعدی پارک Muskauer در مرز لهستان و آلمان بود. با نزدیک شدن به مرز تعدادی پمپ بنزین دیدم که قیمت بنزین را به یورو منظور کرده بودند. شهر مرزی از طرف لهستانی، ونکنیستا نام دارد. خوشبختانه یک رستوران خوب کمی قبل از مرز پیدا کردیم و ناهار را در آنجا صرف کردیم. از منو رستوران که به دو زبان لهستانی و آلمانی بود میشد حدس زد که مشتریان آلمانی زبان زیادی دارد. قبلا شنیده بودم که بسیاری از آلمانی هایی که نزدیک مرز لهستان زندگی می کنند برای خریدهای هفتگی خود و حتی بنزین به لهستان می آیند تا پول کمتری پرداخت کنند! برای خروج از کشور لهستان می بایست از یک پل فلزی که بر روی رودخانه لوسیشن نایسه قرار دارد عبور کرد. در سمت لهستانی چند نظامی قبل از پل ایستاده بودند. در قسمت آلمانی، یک مسیر فرعی ایجاد کرده بودند تا ماموران مرزی بتوانند راحت تر نگاهی به داخل اتومبیل بیاندازند. آنها گاهی برخی از اتومبیلها را نگه می داشتند و مدارک آنها را چک می کردند. به این ترتیب ما وارد کشور آلمان شدیم.
در این سفر ما پنج روز در کشور آلمان بودیم که این قسمت از سفر را در گزارش جدایی خواهم نوشت.
سه شنبه 15 جولای، 25 تیر 1404:
ما صبح از شهر برلین عازم شهر شچچین (Szczecin) در شمال غربی لهستان شدیم و حدود ظهر بود که از مرز عبور کردیم و وارد لهستان شدیم. هیچ مرزبانی در مسیر اتوبانی که ما را به شچچین رساند ندیدیم و فقط بعد از یک پمپ بنزین تابلویی دیدیم که پرچم لهستان روی آن نقش بسته بود.
شهر شچچین (Szczecin) یکی از شهرهای مهم کشور لهستان است و در کنار رود اودِر(Oder) و نزدیک به دریای بالتیک قرار دارد. موقعیت بندری آن باعث شده یکی از مراکز مهم کشتیرانی و بازرگانی لهستان باشد.
درست در کنار رودخانه و بر بلندی مشرف به آن چند بنای زیبا ساخته شده که Wały Chrobrego نامیده می شود. چند تراس و راه پله بزرگ این ساختمانها را به ساحل رودخانه متصل می کند. در حال حاضر این ساختمانها به موزه دریایی و همچنین موزه ملی اختصاص دارند.


شاید مهمترین بنای این شهر سالن فیلارمونیک باشد. این بنا در سال 2014 ساخته و در سال 2015 برنده جایزه اتحادیه اروپا برای معماری معاصر – جایزه میس فن دروهه (Mies van der Rohe Award) شد. این ساختمان نمونهای بارز از تلفیق معماری مدرن با هویت تاریخی شهری است که بیشتر با معماری گوتیک و رنسانس شناخته میشود. نمای سفید، شیشهای و مینیمالیستی ساختمان با سقف شیبدار و شمایل مثلثی، یادآور ترکیبی از کلیساهای گوتیک و خانههای سنتی اسکاندیناوی است. در صورتی که در این شهر اقامت کرده اید، توصیه اکید می کنم که حتما از این سالن بازدید کنید.


قلعه پومرانیا (Zamek Książąt Pomorskich) که به قلعهٔ تاریخی دوکهای پومرانیا نیز معروف است در مرکز شهر قرار دارد و اقامتگاه اصلی دودمان گریفیچی (House of Griffins)، تا زمانی که این دودمان در 1637 منقرض شد، بود. نمای بیرونی قلعه سفید رنگ است و عناصر گوتیک و رنسانس را در آن می توان دید. در حال حاضر محل اجرای برنامه های هنری و فرهنگی است. البته می توان به بالای برج آن رفت و نمای زیبایی از شهر را تماشا کرد.



کلیسا مرکزی شهر کاتدرال سنت جیمز نام دارد و یک کلیسا آجری با برج 110 متری است. پنجرههای شیشهرنگی و محرابهای متعدد با تزیینات مذهبی چشمگیر در فضای داخلی از زیبایی های این کلیسا است.



ما ناهار را در یک رستوران ایتالیایی به نام Trattoria Toscana صرف کردیم. هر چند محیط داخلی رستوران بسیار زیبا طراحی شده بود ولی کیفیت غذا چندان خوب نبود.
شهر Kolobrzeg در کنار دریای بالتیک و تقریبا از شهر شچچین، 130 کیلومتر فاصله دارد. خیابان ساحلی پر است از مغازه هایی که محصولات دریایی مثل چتر، بیلچه و سطل، … می فروشند. همچنین کار و کاسبی رستورانها و فروشگاههای فروش سوغاتی و صنایع دستی به نظر بسیار خوب می آید.

یکی از مهمترین محصولات این منطقه کهربا یا Amber است. یکی از معروفترین کهربا دنیا، کهربا دریای بالتیک است و مرکز تجارت آن شهر گدانسک است. کهربا بخشی از فرهنگ و تاریخ تجارت لهستان است؛ در گذشته از طریق “جاده کهربا” (Amber Road) به روم باستان صادر میشد. ما در این شهر تعداد زیادی گردنبند، گوشواره و دستبند که با کهربا درست شده بودند برای سوغاتی، خریداری کردیم.
کهربا رزین فسیلشده درختان است که میلیونها سال پیش (حدود ۴۰–۵۰ میلیون سال قبل) در اثر فشار و گذر زمان سخت شده است. رنگ آن از زرد طلایی تا نارنجی، قهوهای و حتی سبز و آبی متغیر است. به گفته فروشنده، کهربای سبز نسبت به کهربا نارنجی و طلایی عمر کمتری دارد. همسر من از فروشنده پرسید که اگر کهربا سبز را نگه دارد به کهربا نارنجی تبدیل خواهد شد؟ فروشنده هم پاسخ داد: البته تبدیل می شود ولی بعد از چند میلیون سال!!
در منابع آمده است که: سواحل دریای بالتیک بهویژه اطراف Gdańsk و سواحل شمالی لهستان از غنیترین مناطق استخراج کهربا در جهاناند. شهر Gdańsk به عنوان “پایتخت کهربا” شناخته میشود و موزهها، کارگاهها و نمایشگاههای بسیاری به آن اختصاص دارد. در طب سنتی، گرد کهربا بهعنوان دارو یا طلسم استفاده میشده است. کهربا گاهی حاوی فسیلهای حشرات یا گیاهان است که در این صورت ارزش علمی و تاریخی بالایی دارد.
شاید مهمترین بنا در شهر Kołobrzeg فانوس دریایی است. این فانوس دریایی یکی از 7 فانوس دریایی در سواحل لهستان در دریای بالتیک است که از قرن 19 ساخته و پس از جنگ جهانی دوم بازسازی شد و مسئول هدایت کشتی ها در این سواحل است. بسیاری از این فانوسها موزه شدهاند و بازدیدکنندگان را با تاریخ دریانوردی منطقه آشنا می کنند.

این فانوس دریایی ۲۶ متر ارتفاع دارد و بازدیدکنندگان می توانند از فراز آن نمای زیبایی از شهر و اسکله را ببینند. درست در کنار فانوس دریایی ساحل ماسه ای برای افرادی که می خواهند در دریا شنا کنند یا روی شنها آفتاب بگیرند مهیا شده است.


ما اتومبیل را در کنار پارک ساحلی متوقف کردیم و حدود دو ساعت را در کنار اسکله گذراندیم. این شهر بر خلاف بسیاری از شهرهای لهستان بسیار پرجنب و جوش است و توریستهای بسیار زیادی دارد. کشتی های تفریحی که برخی از آنها با نمادهایی از دزدان دریایی و یا وایکینگ آراسته شده اند، گردشگران را برای چند ساعت به دریا می برند. انواع غذاهای خیابانی در خیابانهای اطراف اسکله ارائه می شود. در دست اغلب کودکان بیل ، سطل شن بازی و اسباب بازی های دریایی می بینید.

ساعت 6:30 عصر به سمت شهر گدانسک حرکت کردیم و بعد از طی یک مسیر طولانی 250 کیلومتری به هتل Osradek Pomeranka در شهر گدانسک رسیدیم. ما برای یک شب اقامت در این هتل 181 یورو پرداختیم.
چهارشنبه 16 جولای:
صبح به سمت شهر Sopot که در 15 کیلومتری شمال گدانسک قرار دارد رفتیم.
شهر سوپوت یکی از سه شهر اصلی منطقه معروف به تریسیتی (گدانسک ، گدینیا و سوپوت) در کنار دریای بالتیک است. این شهر کوچک با چند کیلومتر ساحل طلایی و با امکانات شنا ، ورزشهای آبی و چشمه های آب معدنی یکی از محبوبترین مراکز تفریحی ، آب درمانی و گردشگری ساحلی لهستان به شمار میرود.
ما اتومبیل را در یکی از پارکینگهای مسقف نزدیک مرکز شهر پارک کردیم. اسکله شهر سوپوت که Molo W Sopot نامیده می شود در سال 1827 ساخته شده و طویل ترین اسکله چوبی اروپا است(طول آن 511 متر است). برای اینکه وارد این اسکله شوید می بایست مبلغی را بپردازید یعنی بازدید از آن رایگان نیست! البته که من بازدید از آن را توصیه می کنم چون منظره بسیار زیبایی از ساحل و ساختمانهای قدیمی شهر سوپوت که در اطراف اسکله ساخته شده اند و اکثرا هتل هستند را می توانید ببینید. منظره این شهر از روی اسکله برای من یادآور شهر رامسر بود.



وقتی اسکله را ترک می کنید به یک میدان بزرگ می رسید که در حال حاضر محلی است که با دکه های چوبی بسیاری که هر کدام به کاری مشغول هستند احاطه شده است. برای مثال برخی غذاهای محلی عرضه می کنند، تعدادی به فروش سنگهای قیمتی و نیمه قیمتی و خصوصا کهربا اختصاص دارند و تعدادی هم محصولات صنایع دستی و سوغاتی می فروشند.

این میدان ابتدای خیابان معروف Monte Cassino Monciak می باشد. این خیابان معروفترین خیابان پیادهرو شهر و پر از کافه، رستوران، فروشگاه و گالری هنری است. همچنین به نوعی مرکز زندگی شبانهی سوپوت است. در ابتدای این خیابان یک ساختمان مدرن و عجیب با معماری منحنی و موج دار که شبیه به یک تصویر کارتونی بهنظر میرسد، ساخته شده که به خانه کج (Krzywy Domek)معروف است. شیشههای بزرگ و سقف مسیرنگ آن طوری طراحی شده که در نور روز و شب جلوه متفاوتی پیدا میکند. این ساختمان در حال حاضر بخشی از یک مرکز خرید است.

در حیاط پشتی کلیسا سنت جرج و در کنار خیابان مونت کازینو مجسمه برنزی از یک خرس که در کنار یک جعبه مهمات و یک کوله پشتی نشسته، قرار دارد. در تاریخ لهستان این خرس به نام وُیتک (Wojtek) مشهور است. داستان وُیتک برای ما ایرانی ها از این نظر جالب است که قسمتی از زندگی این خرس در ایران بود و برای شخص من جذاب تر است چون پدربزرگ من در زمان جنگ جهانی دوم این خرس را در شهر همدان دیده بود که با سربازهای لهستانی به داخل شهر می آمده و کودکان و مردم کنجکاو دور او حلقه می زدند. شهرت این خرس سبب شد که چند سال قبل شبکه فارسی بی بی سی یک برنامه درباره داستان زندگی این خرس به زبان فارسی بسازد. همچنین داستان جالب آن در شبکه های دیگر فارسی زبان و در شبکه های مجازی به سرعت دست به دست شد. در اینجا خلاصه ای از داستان را از ویکی پدیا فارسی نقل قول می کنم:
” وُیتک (Wojtek) یک خرس قهوهای ایرانی بود که در ارتش لهستان به خدمت مشغول گردید و در نبرد مونته کاسینو شرکت کرد. وی در سال ۱۹۴۲ میلادی توسط پسر بچهای در نزدیکی همدان در ایران پیدا شد و در ازای تنها ۲ قوطی کنسرو گوشت به سربازان لهستانی که در اطراف شهر مستقر شده بودند فروخته شد. وی مورد توجه سربازان قرار گرفت و پس از مدتی به عنوان سمبل خوشیمنی در کلیه واحدهای مستقر در آن حوالی شناخته شد و به همین روی ویتک بهطور رسمی به عضویت گروهان ۲۲ پشتیبانی توپخانه ارتش لهستان درآمد. ویتک به همراه ارتش به عراق، سوریه، فلسطین، و جنوب ایتالیا رهسپار شد.

نام ویتک از زبان اسلاوی باستان گرفته شده و به معنای «کسی که جنگ را دوست دارد» یا «جنگجوی خندان» است. غذای ویتک میوه، عسل، شربت و مارمالاد بود و جایزه او آبجو بود که نوشیدنی مورد علاقه وی بهشمار میآمد. او همچنین سیگار کشیدن و خوردن سیگار را هم دوست داشت. از آنجا که ویتک سرباز رسمی ارتش لهستان بود در چادر به همراه سربازان یا در جعبه چوبی مخصوصی که مختص به وی بود، میخوابید. جابجایی او نیز به وسیلهٔ کامیونهای بارکش انجام میگرفت. او در نبرد مونته کاسینو با حمل جعبههای مهمات به کمک همرزمانش میپرداخت و گفته میشود که هیچگاه سبب افتادن جعبهای نگردید. فرماندهی ارتش بهدنبال اطلاع از محبوبیت ویتک، تصویر خرسی که حامل یک گلوله توپ جنگی بود را به عنوان نماد گروهان ۲۲ توپخانه ارتش لهستان برگزید.
پس از پایان جنگ جهانی دوم، تعدادی از سربازان این واحد و ویتک به اسکاتلند منتقل شده و در روستای هوتون مستقر شدند. خیلی زود ویتک نظر مردم محلی و مطبوعات را بخود جلب نمود. پس از ترک خاک اسکاتلند توسط سربازان لهستانی، ویتک در ۱۵ نوامبر ۱۹۴۷ به باغ وحش ادینبرگ سپرده شد. او باقی عمر خود را آنجا گذراند جایی که روزنامهنگاران و همرزمانش که گاهی برای او سیگار پرتاب میکردند، به ملاقات وی میآمدند. ویتک در دسامبر ۱۹۶۳ درگذشت درحالیکه ۵۰۰ کیلوگرم وزن و ۱۸۰ سانتیمتر قد داشت.
توجه مطبوعات به وی بر محبوبیت او افزود و وی چندین بار مهمان بیبیسی شد. از میان نشانهای گرامیداشت وی، میتوان به لوح نشان او در موزه سلطنتی جنگ و موزه جنگ کاناداییان در اتاوا اشاره نمود. گفته میشود که پرنس چارلز در هنگام بازدید از موزه سلطنتی به همراه دو پسرش، از راهنما خواسته است که داستان ویتک را بازگو نکند چرا که هر سه آنها او را میشناسند!”
کار ساخت کلیسا سنت جرج در سال ۱۸۹۹ با حمایت مالی امپرس آگوستا ویکتوریا شروع شد و امپراتور ویلهلم دوم (امپراتور آلمان) نیز پروژه را تصویب و درخواست افزایش ارتفاع برج را داد تا برج کلیسا برای کشتیهایی که از خلیج عبور میکنند، قابل دید باشد. این کلیسا ابتدا یک کلیسا پروتستان بود ولی بعد از جنگ جهانی دوم به کلیسا کاتولیک تغییر یافت.


مقصد بعدی ما شهر Gdynia در 8 کیلومتری شمال سوپوت بود. این دو شهر با یک بلوار سرسبز به هم وصل هستند.
گدینیا شهری مدرن و نسبتاً جوان و یکی از مهمترین بندرهای تجاری و نظامی لهستان، با اسکلههای بزرگ و امکانات مدرن است، توسعهی اصلی آن در دهه ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ پس از استقلال لهستان و نیاز به بندری مستقل (بهویژه برای دور زدن محدودیتهای بندر گدانسک آن زمان) آغاز شد.
خیابان شویتویانسکا (Świętojańska) یکی از اصلیترین و شناختهشدهترین خیابانهای شهر گدینیا است و اغلب آن را “قلب شهر” این بندر مدرن میدانند. این خیابان حدود دو کیلومتر طول دارد و از مرکز شهر تا نزدیکی اسکله جنوبی امتداد مییابد و بهعنوان خیابان خرید و پیادهروی گدینیا دارای بوتیکها، فروشگاههای برندهای لهستانی و بینالمللی، کافهها و رستورانها است. بسیاری از ساختمانهای آن در سبک مدرنیسم لهستانی دهه ۱۹۳۰ ساخته شدهاند که هویت معماری خاص گدینیا را شکل میدهد. ساختمان تئاتر شهر با طراحی و معماری خاصی که دارد یکی از بناهای شاخص این شهر است.



فاصله شهر Gdynia تا گدانسک تقریبا 25 کیلومتر است ولی به خاطر ترافیک سنگین، بیش از یک ساعت طول کشید تا این مسیر را طی کردیم. هوا بارانی بود که به بندرگاه در شبه جزیره وسترپلاته (Westerplatte) جایی که مصب رودخانه ویستولا و خلیج گدانسک است رسیدیم. این مکان اهمیت تاریخی زیادی دارد. این بندر نخستین مکانی بود که نیروهای آلمان در اول سپتامبر 1939 به آن حمله کردند و جنگ جهانی دوم رسما آغاز شد. به همین دلیل یک بنای یادبود در این مکان قرار داده شده تا یادآور این خاطره باشد. تقریبا یک ساعت نیاز است تا از بنای یادبود، خرابه های پادگان نظامی لهستانی هایی که در برابر هجوم آلمانها هفت روز مقاومت کردند و همچنین قبرستان افرادی که در این محل کشته شدند، بازدید کنید.


سپس به سمت مرکز شهر حرکت کردیم. هرچند که هوای بارانی سرعت حرکت ما را کم کرده بود ولی نهایتا توانستیم تا اندازه قابل قبولی قسمت مرکزی این شهرزیبا را ببینیم. شهر گدانسک در کنار رودخانه موتوا (Motława) که یکی از شاخههای رودخانه ویستولا است، قرار دارد و از قرون وسطی مسیر اصلی تجارت کهربا، چوب و غلات بود. در کرانهٔ غربی آن، ساختمانهای باروک و گوتیک مانند انبارهای غله، خانههای بازرگانان و انبارهای آجری ساخته شد. امروزه بخش معروفی از موتوا به نام اسکله طولانی Długie Pobrzeże یکی از جذابترین مکانهای پیادهروی و گردشگری شهر است.
ما اتومبیل را در پارکینگ یک هتل در جزیره اولیوا پارک کردیم و با عبور از روی یک پل که برای عابران پیاده طراحی شده به آنسوی رودخانه رفتیم. این پل که به “پل چرخنده” معروف است دارای یک پایه بتونی عظیم به شکل یک زیردریایی است که تا نصفه در آب فرو رفته است. در هنگام عبور کشتی ها این پل می چرخد و راه را برای عبور کشتی ها باز می کند.

درست در آن سوی پل، جرثقیل تاریخی Żuraw یکی از نمادهای اصلی شهر گدانسک و شناختهشدهترین جرثقیل چوبی-سنگی بندری قرون وسطایی در اروپا قرار دارد. این بنا دو کارکرد اصلی داشت: بارگیری و تخلیه کشتیها و برپا کردن دکلهای کشتیها. مکانیسم آن با نیروی انسانی کار میکرد، کارگران داخل چرخهای بزرگ چوبی (شبیه همستر چرخان) راه میرفتند تا بازوهای جرثقیل حرکت کند. این بنا امروزه به موزه دریانوردی گدانسک تبدیل شده است.


ما از دروازه St. Mary وارد خیابان معروف Mariacka شدیم. این دروازه بخشی از استحکامات و دروازههای رودخانهای قرون وسطی گدانسک است که به بازرگانان و مردم امکان را میداد تا از سمت رودخانه Motława وارد شهر شوند. کالاهایی که از کشتیها تخلیه میشدند، از طریق این دروازه به بازار اصلی و کلیسای سنت ماری منتقل میشدند. این دروازه که در قرن 15 ساخته شده، دارای نمایی آجری و باریک با سه طبقه است و بر بالای آن نمادهای معماری گوتیک شمال اروپا دیده میشود.
خیابان Mariacka در گدانسک یکی از زیباترین و رمانتیکترین خیابانهای تاریخی این شهر است و بسیاری آن را نماد گدانسک قدیم میدانند. خانههای باریک و بلند با نمای گوتیک و رنسانس در دو طرف خیابان قرار گرفتهاند. بیشتر ساختمانها ایوانهای سنگی بلند دارند که از ویژگیهای منحصربهفرد معماری گدانسک است. این ایوانها در گذشته محلی برای نشستن، گفتوگو و نمایش کالا بودند. کف خیابان با سنگفرشهای تاریخی پوشیده شده و حالوهوای قرون وسطایی را حفظ کرده است. Mariacka به طور ویژه به عنوان مرکز کهربا (Amber) شناخته میشود. کارگاهها و فروشگاههای متعدد کهربا در این خیابان وجود دارند و گدانسک را به پایتخت جهانی کهربا تبدیل کردهاند.

در انتهای این خیابان باسیلیکا سنت ماری قرار دارد. ساخت این کلیسا در سال 1343 شروع شد و 150 سال طول کشید تا تکمیل شود. این کلیسا به روایتی بزرگترین کلیسا آجری جهان است. فضای داخلی آن بسیار روشن و عظیم و با ستونهای بلند و سقفهای طاقدار گوتیک است. در کلیسا آثار هنری ارزشمند وجود دارد ولی مهمترین و جالبترین آن ساعت نجومی (Astronomical Clock) ساختهشده در قرن پانزدهم است که شاهکاری از مهندسی و هنر قرون وسطاست. ارتفاع ساعت حدود ۱۴ متر است و تقریباً کل دیوار یک سمت کلیسا را پوشش میدهد. این ابعاد باعث شده آن را یکی از بزرگترین ساعتهای چوبی مکانیکی جهان بدانند. ساعت نجومی سنت ماری علاوه بر نشان دادن زمان، یک تقویم و نمایشگر کیهانی است یعنی قادر است ساعت، روز، ماه و سال (شامل روزهای جشنهای مذهبی و اعیاد مسیحی) را نشان دهد و چرخههای ماه و خورشید را نیز مشخص کند. برای بازدید از این کلیسا حداقل نیم ساعت اختصاص دهید.






از کوچه کناری کلیسا وارد خیابان سنگفرشی دووگا (Długa) شدیم. این خیابان که به “خیابان طولانی” معروف است یکی از زیباترین خیابانهای شهر گدانسک است و بخشی از مسیر تاریخی مشهور به راه سلطنتی (Royal Route) به شمار میرود. این خیابان همراه با میدانDługi Targ (بازار طولانی) قلب تاریخی و پرشکوه شهر را تشکیل میدهد. در این خیابان خانهها و عمارتهای زیبای متعلق به بازرگانان ثروتمند ساخته شده که با نمایی رنگارنگ و تزیینات رنسانس، باروک و نئوکلاسیک جلوهای ویژه دارند. البته بسیاری از آنها در زمان جنگ آسیب زیادی دیدند که بعدا مرمت شدند. ابتدای خیابان با دروازه Brama Złota شروع می شود. نام دیگر آن “دروازه طلایی” است. این دروازه یک ساختمان دو طبقه است و دارای طاق ورودی بزرگ و باشکوه می باشد. نمای آن با مجسمهها و کتیبههای نمادین تزئین شده است. در سمت غربی (رو به شهر) چهار مجسمه نشاندهنده صلح، آزادی، ثروت و شهرت هستند و در سمت شرقی (رو به خیابان Długa) چهار مجسمه دیگر عدالت، پرهیزکاری، خرد و توافق قرار دارند. سبک کلی آن ترکیبی از رنسانس و باروک است که شکوه و اهمیت گدانسک به عنوان یک شهر بندری ثروتمند را نشان میدهد.

در ادامه خیابان دووگا به میدان Długi Targ می رسیم. از جاذبهها و بناهای شاخص میدان فواره نپتون است که در سال 1615 ساخته شده است. نپتون، خدای دریاها، نماد ارتباط شهر با دریا و تجارت دریایی است. در همین مکان تالار شهر با برج بلند ساخته شده است. قطعا خانههای باریک و رنگارنگ اطراف میدان که به سبکهای گوتیک، رنسانس و باروک بازسازی شدهاند مهمترین شاخصه این خیابان هستند.



ما ناهار را در طبقه دوم یکی از همین خانه ها که تبدیل به رستوران شده است صرف کردیم. از پنجره کوچک رو به خیابان به راحتی می توان رفت و آمد مردم را زیر نظر داشت و این حس را به وجود می آورد که احتمالا در چند قرن پیش هم عده ای از پشت همین پنجره ها به خیابان نگاه می کردند. در این خیابان هم تعداد زیادی از مغازه ها به تجارت کهربا مشغول هستند.
در انتهای خیابان به دروازه سبز یا Green Gate می رسیم این بنا در سالهای ۱۵۶۴ تا ۱۵۶۸ توسط معماران هلندی به سبک منریسم هلندی با الهام از ساختمان شهرداری شهر آنتورپ در بلژیک، طراحی شد. هدف اولیه آن این بود که به عنوان اقامتگاه سلطنتی برای پادشاهان لهستان در هنگام سفرشان به گدانسک استفاده شود، اما در عمل هیچ پادشاهی در آن سکونت نکرد. این ساختمان شامل چهار طاق عبوری است که میدان Długi Targ را به اسکله Motława متصل میکند. رنگ آجری و سبز تیره سقف جلوه خاصی به آن داده است.


ما تقریبا دو ساعت و نیم برای گردش در این قسمت از شهر اختصاص دادیم. هرچند که بارندگی گاهی مزاحمت هایی برای ما ایجاد می کرد ولی در همین زمان کم، از این شهر زیبا لذت بردیم.
مقصد بعدی قلعه Malbork بود که در 60 کیلومتری شهر گدانسک واقع شده است. این قلعه بزرگترین و قلعههای آجری اروپا و نماد تاریخی و نظامی شوالیههای ترتوش (Teutonic Knights) است. هدف اصلی از ساخت آن، ایجاد یک مرکز اداری و نظامی و همچنین محل اقامت عالیترین فرماندهان شوالیهها بود. شوالیههای ترتوش، یا فرقه نظامی-مذهبی ترتوشیها، یک سازمان شوالیهای مسیحی بودند که در قرون وسطی نقش مهمی در اروپا ایفا کردند. این گروه در سال ۱۱۹۰ میلادی در جریان جنگهای صلیبی در سرزمینهای فلسطین تشکیل شد. هدف اولیه آنها کمک به زائران مسیحی و دفاع از قلمرو های صلیبی بود. در سال ۱۲۲۶، شوالیههای ترتوش دعوت شدند تا به شمال اروپا و منطقه بالتیک (Prussia) بروند و مردم غیرمسیحی محلی (خصوصاً پروسیها و لیتوانیاییها) را مسیحی کنند. آنها به تدریج یک دولت نظامی-دینی مستقل در منطقه بالتیک ایجاد کردند، که شامل قلعهها و شهرهای مستحکم بود. شوالیهها همزمان جنگجو، راهب و مدیران شهری بودند.
هوا به شدت بارانی بود که به قلعه رسیدیم. نمای این قلعه از پشت رود Nogat بسیار زیباست. خوشبختانه ساعت کاری هنوز تمام نشده بود و ما توانستیم بلیط ورود به قلعه را تهیه کنیم. دستگاه راهنمای صوتی که به هر بازدیدکننده داده می شود تقریبا بیشتر جزییات این بنا را در اختیار بازدید کننده قرار می دهد. هر چند این امکان وجود دارد تا از راهنمایان حرفه ای نیز استفاده کنید. این قلعه نیز مثل بسیاری دیگر از قلعه های دارای یک خندق بزرگ به دور بنای اصلی است که امکان دسترسی به داخل قلعه را فقط از طریق یک پل چوبی متحرک امکان پذیر می کند. درهای بسیار ضخیم چوبی و فلزی به خوبی ورودی قلعه را محافظت می کنند. قلعه از آجر قرمز ساخته شده و نمونهای کامل از معماری گوتیک شمال اروپا (Brick Gothic) است.






ساختمان آن به سه بخش اصلی تقسیم شده است.
- قلعه بالایی (High Castle): بخش اصلی و قدیمی، محل اقامت فرماندهان و کلیسای داخلی.
- قلعه میانی (Middle Castle): شامل انبارها، اصطبلها و امکانات اداری.
- قلعه پایین (Lower Castle): محل زندگی سربازان و کارگاهها.
بازدید از قسمتهای مختلف قلعه حداقل به دو ساعت زمان نیاز دارد. این قلعه در سال 1997 در لیست میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده است.





هوا کم کم تاریک می شد که به سمت شهر Torun به راه افتادیم و شب را در هتل Halo اقامت کردیم. ما برای یک شب اقامت در این هتل 146 یورو پرداختیم.
پنجشنبه 17 جولای 2025:
با توجه به اینکه هتل ما تا مرکز شهر فاصله زیادی نداشت، پیاده به سمت بافت مرکزی به راه افتادیم.
ابتدا به ویرانههای قلعه شوالیههای ترتوش در تورون (Teutonic Castle ruins in Toruń) که از مهمترین آثار قرون وسطی در شمال لهستان هستند رسیدیم. این قلعه ابتدا در قرن 13 ساخته شد و مرکز فرماندهی شوالیه ها بود ولی در اواسط قرن 15 با افزایش نارضایتی مردم از شوالیه ها این قلعه تخریب شد. اکنون بقایای این قلعه به شکل یک موزه روباز بخشی از شهر قدیمی تورون است که در لیست میراث جهانی یونسکو ثبت شده است. شهر قدیمی تورون با یک دیوار دفاعی آجری قرمز رنگ محافظت می شده که اکنون قسمتی از آن موجود است. هنوز تعدادی از برج ها و دروازه های قدیمی شهر وجود دارند و مرمت شده اند.

چند نقاشی دیواری جالب بر روی دیوارهای یکی از کوچه های منتهی به قلعه قدیمی کشیده شده است که نظر گردشگران را به خود جلب کرده اند.


دروازه Brama Ciemna یکی از دروازه های قدیمی شهر است که به سمت رودخانه ویستولا باز می شود و بهدلیل باریکی و تاریکی این گذرگاه، به آن “Ciemna” به معنای تاریک گفته اند. رود ویستولا که قبلا درباره آن صحبت کرده ایم از کنار بافت قدیمی شهر عبور می کند و نقش کلیدی در تجارت و همچنین دفاع از شهر داشته است.



در امتداد رودخانه که پیش رفتیم به دروازه Mostowa Gate رسیدیم. این دروازه یکی از دروازه های اصلی شهر بوده و روبروی آن یک پل چوبی بر روی رودخانه ساخته شده بود که بیشتر عبور و مرور ساکنین، کاروانهای کالا از روی آن انجام می شد. این دروازه دارای برجکهای باریک و بلند از جنس آجرهای قرمز رنگ با طاقی قوسیشکل است.
میدان بازار شهر به نام Rynek Staromiejski نام دارد و مرکز بافت قدیمی شهر و به سبک میدانهای قرون وسطایی است. در اطراف آن ساختمانهای مهمی مانند شهرداری قدیمی (Ratusz Staromiejski)، کلیساها، و خانههای بازرگانان و مغازهها با نماهای رنگی و تزیینات زیبا ساخته شده اند. مجسمه نیکولاس کوپرنیک، مجسمه الاغ برنزی، مجسمه سگ و چتر و همچنین فواره قورباغه و پسر ویولونیست از مجسمه های زیبایی هستند که در این میدان و اطراف آن نصب شده اند و محل مناسبی برای عکاسی توریستها است.






نیکلاوس کوپرنیک در قرن 15 در این شهر متولد شد اکنون خانه او یکی از شناختهشدهترین جاذبههای تاریخی و فرهنگی لهستان است. برای بازدید از این خانه سه طبقه گاهی مجبور می شوید تا مدتی منتظر بمانید تا وارد خانه شوید. خانه از دو ساختمان گوتیک آجری متصل تشکیل شده است. نمای بیرونی دارای طاقهای نوکتیز، پنجرههای بلند باریک و تزئینات آجری ظریف است. فضای داخلی با مبلمان و وسایل بازسازی شده تا حس یک خانه بازرگان مرفه تورونی در سده پانزدهم را منتقل کند.
امروزه خانه کوپرنیک بیشتر شبیه به یک موزه تخصصی است که علاوه بر زندگی و آثار او نمایشگاهی درباره نظریه خورشید مرکزی ، انواع متنوعی از ابزارهای نجومی و بازسازی ابزارهای رنسانس، نسخهها و تصاویر مربوط به اثر مشهور او درباره گردش افلاک آسمانی و بخشهای چندرسانهای و تعاملی برای بازدیدکنندگان است.


در زمانی که ما از این خانه بازدید کردیم، ورود رایگان بود و تقریبا یک ساعت برای بازدید آن کافی بود.
کلیسای جامع سنت جان St. Johns’ Cathedral یک کلیسا آجری متعلق به قرن 14 است که ساخت آن تقریبا یک قرن طول کشید. نمای بیرونی آن با دیوارهای آجری قرمز، پنجرههای بلند و قوسهای نوکتیز مشخص میشود. درون کلیسا، آثاری از هنر باروک و گوتیک در کنار هم دیده میشود. چون این کلیسا محل غسل تعمید نیکلاوس کوپرنیک بود به اهمیت آن به عنوان یک کلیسا افزوده است.






در ضلع شمال غربی میدان، کلیسا مریم عذرا قرار دارد که یکی از مهمترین و قدیمیترین بناهای شهر است.
این کلیسا در اواسط قرن چهاردهم توسط راهبان فرانسیسکان ساخته شد. طبق اصول فرانسیسکان، کلیسا برج بلند ندارد؛ به جای آن سه سرپوش کوچک fléches (نوعی طاقک کوچک روی سقف یا دیوار) دارد. کلیسا به سبک گوتیک آجری ساخته شده است.



در مجاور این کلیسا یک مرکز و موزه نجوم نیز وجود دارد، در صورتی که زمان کافی دارید، بازدید از آن را توصیه می کنم.

بی شک یکی از معروفترین مکانهایی که می بایست در شهر تورون بازدید کنید موزه نانهای زنجبیلی یا همان Gingerbread است. شهر تورون از دیرباز یکی از مکان هایی بوده که پخت نان زنجبیلی در آن انجام می شده و به همین سبب اکنون به عنوان پایتخت نان زنجبیلی شناخته می شود. تورون بهدلیل موقعیت تجاریاش در مسیر رود ویستولا و دسترسی به ادویههای گرانقیمت شرق، از اوایل قرن 14 به مرکز تولید این شیرینی تبدیل شد. نان زنجبیلی تورونی به قدری معروف بود که حتی بهعنوان هدیه دیپلماتیک برای پادشاهان و شخصیتهای مهم اروپایی فرستاده میشد. این موزه در نزدیکی خانه کوپرنیک قرار دارد. در این موزه با نحوه پخت و همچنین تاریخچه و ابزارآلات تهیه نان زنجبیلی آشنا می شوید. در ساعات خاصی هم کارگاههای پخت نان برقرار می شود که می توان در آن شرکت کرد. در مجاور موزه فروشگاهی هم برای عرضه انواع و اقسام نانهای زنجبیلی دایر می باشد. بازدید از این موزه حداقل به یک ساعت زمان نیاز دارد.
البته برای تهیه این سوغاتی خاص، تعداد زیادی فروشگاه در سطح شهر وجود دارند که فقط نان زنجبیلی می فروشند.


در مسیر برگشت به سمت هتل، از کنار مجسمه اژدهای خفته شهر گذر کردیم که داستان آن بخشی از فولکلور این منطقه است. طبق این داستان، در قرون وسطی مردم تورون باور داشتند که در نزدیکی شهر، موجودی شبیه اژدها یا هیولای بزرگ زندگی میکند. این موجود که بعدها به نام Smok Toruński شناخته شد، در داستانهای محلی بهعنوان تهدیدی برای ساکنان شهر تصویر میشد و همانند بسیاری از افسانههای اروپای شرقی، قهرمانی محلی یا راهبی با ایمان قوی سرانجام این اژدها را شکست میدهد.

کمی قبل از اینکه به هتل برسیم، کلیسا سنت یعقوب در مسیر ما قرار گرفت. این کلیسا که سنگ بنای آن از قرن 14 است، یکی از مهمترین نمونههای معماری گوتیک آجری در لهستان و بخشی از میراث جهانی یونسکو در این شهر تاریخی می باشد. این بنا به عنوان کلیسای صومعه دومینیکنها ساخته شد، زیرا این فرقه در تورون فعالیت گستردهای داشت. برای بازدید از این کلیسا 15 دقیقه کافی است.



پرسه زدن در شهر قدیمی تورون قطعا به بیش از یک روز نیاز دارد ولی ما مجبور شدیم که این کار را در نصف روز انجام دهیم. توصیه من به افرادی که قصد سفر به کشور لهستان و مخصوصا شهرهای تاریخی آن را دارند این است که سعی کنند زمان کافی برای بازدید از مکانهای شاخص آن اختصاص دهند.


حدود ساعت 1:30 به سمت شهر ورشو حرکت کردیم. این مسیر تقریبا 250 کیلومتری را کمی کمتر از 3 ساعت طی کردیم و مستقیما به سمت بافت مرکزی شهر رفتیم. خوشبختانه موفق شدیم یک محل پارک مناسب برای اتومبیل پیدا کنیم و پیاده وارد میدان Castle Square شدیم. این میدان که درست در جلو کاخ سلطنتی قرار دارد یکی از نمادی ترین میدانهای شهر ورشو و در طول تاریخ، محل برگزاری جشنها، راهپیماییها، تجمعهای مردمی و همچنین رویدادهای سیاسی مهم بوده است. گفته می شود که این میدان در قرن 14 هم زمان با قلعه سلطنتی ورشو ساخته شد. در جریان جنگ جهانی دوم، میدان و قلعه بهشدت ویران شدند. پس از جنگ، با تلاش مردم ورشو و دولت، میدان بهطور کامل بازسازی شد و به نمادی از مقاومت و بازسازی ملی تبدیل گردید.
درست در وسط میدان یک ستون به ارتفاع حدود 22 متر قرار دارد که به ستون سیگیسموند معروف است و یکی از قدیمیترین یادبودهای سکولار در اروپا (قرن ۱۷) است که به یاد شاه سیگیسموند سوم واسا ساخته شد. این ستون از گرانیت سرخ ساخته شده است و مجسمه برنزی سیگیسموند سوم در لباس سلطنتی با شمشیر در یک دست (نماد قدرت و دفاع از کشور) و صلیب در دست دیگر (نماد ایمان مسیحی و پیروزی روحانی) بر روی آن قرار داده شده است. لازم به ذکر است که سیگیسموند سوم همان شخصی بود که پایتخت را از کراکوف به ورشو منتقل کرد.


ساختمان کاخ سلطنتی دارای نمای قرمز آجری و برج معروف به Sigismund’s Tower است که بر میدان قلعه مشرف میباشد. متاسفانه زمانی که ما به این مکان رسیدیم ساعت بازدید به اتمام رسیده بود و موفق نشدیم از داخل کاخ بازدید کنیم.

خیابان Swietojantska میدان سلطنتی را به میدان قدیمی متصل می کند. در طول این خیابان چند کلیسا و همچنین ساختمانهای قدیمی بسیاری قرار دارند که این خیابان را به یکی از محبوب ترین خیابانها در بافت قدیمی ورشو تبدیل کرده است.

در ابتدای این خیابان کلیسا Archcathedral Basilica of St. John the Baptist قرار دارد. ساخت نخستین بنای کلیسا به قرن چهاردهم و دوران شاه کازیمیر بزرگ بازمیگردد. این کلیسا در طول تاریخ، شاهد بسیاری از رویدادهای ملی و مذهبی لهستان بوده است؛ از جمله: تاجگذاری و عروسی شاهان لهستان. سخنرانیهای مهم رهبران ملی. آیینهای یادبود و خاکسپاری شخصیتهای برجسته. در این کلیسا، شماری از شاهان و شخصیتهای تاریخی لهستان به خاک سپرده شدهاند، از جمله: استانیسواف آگوست پونیاتوفسکی، آخرین پادشاه لهستان. هنریک سینکیهویچ، نویسنده برنده جایزه نوبل و همچنین گابریل ناروتوویچ، نخستین رئیسجمهور لهستان. بازدید از این بنا نیم ساعت زمان نیاز دارد.

نمای کلیسا به سبک گوتیک آجری لهستانی ساخته شده و سادگی و استحکام آن چشمگیر است. فضای داخلی، ترکیبی از بازسازیهای تاریخی پس از جنگ و عناصر مدرن است. همچنین طاقهای نوکتیز، ستونهای آجری و شیشههای رنگی جلوهای خاص به فضای کلیسا دادهاند. این کلیسا در جریان قیام ورشو (1944) بهطور کامل توسط نازیها منفجر شد. پس از جنگ جهانی دوم، در دهه 1950، بازسازی کلیسا با وفاداری به سبک گوتیک مازویان انجام گرفت.

انتهای خیابان Swietojantska به میدان قدیمی شهر می رسد. درست در وسط میدان مجسمه برنزی پری دریایی که در یک دستش شمشیر است قرار داده شده است. این مجسمه نماد شهر و نگهبان شهر ورشو می باشد. دور تا دور میدان قدیمی با ساختمانهای رنگارنگ و قدیمی احاطه شده است. کافه و رستورانهای بسیاری در این محل وجود دارند.






با ادامه مسیر به دروازه قدیمی، باربیکن و استحکامات دفاعی قدیمی شهر می رسیم که دور تا دور بافت قدیمی شهر کشیده شده است.


در کنار برج و باروی قدیمی شهر چند مجسمه جالب هم وجود دارد مثل مجسمه Wars and Sawa. طبق روایت سنتی Wars یک ماهیگیر جوان بود که در کنارههای رود ویستولا زندگی میکرد. او با Sawa، یک دختر ـ یا در برخی نسخهها پری دریایی (Syrenka) ـ آشنا شد.عشق میان این دو شکل گرفت و سرانجام آنها در کنار رودخانه خانه ساختند و به زندگی عاشقانه خود ادامه دادند.

یک ساختمان با نمای کاشی لعابدار که تصویر چند مرد و زن را در حال رقص نشان می دهد در همین مکان ساخته شده است که نظر ما را به خود جلب کرد.

مجسمه Little Insurgent، تندیس پسر کوچک با کلاه بزرگتر از سرش است که یک اسلحه در دست دارد و به یاد کودکان کشته شده در قیام ورشو علیه نازی ها در سال 1944 ساخته شده است. البته این مجسمه در سال 1983 ساخته و در این محل کار گذاشته شد.

مجسمه دیگر به Jan Kilinski کفاش و شورشی پروس در سال 1794 تعلق دارد. این تندیس برنزی، او را در حالی که یک شمشیر افراشته 4 متری در دست دارد، نشان می دهد.

یادمان قیام ورشو یکی از معروفترین تندیسهای شهر ورشو است که 10 متر طول دارد و شورشیان در حال نبرد را نشان می دهد.



ما شب را در هتل Ibis Style ورشو اقامت کردیم و بابت یک شب 130 یورو پرداختیم.
جمعه 18 جولای 2025:
چون قرار بود تا ساعت 7 عصر اتومبیل را در فرودگاه تحویل دهیم، لذا همه وسایل را داخل ماشین گذاشتیم و به سمت مرکز شهر حرکت کردیم. در مسیر ابتدا از جلو کاخ فرهنگ و علم ورشو گذر کردیم. این ساختمان عظیم 237 متری، که بین سالهای 1952 تا 1955 ساخته شد، یکی از مشهورترین و جنجالیترین ساختمانهای لهستان است که در مرکز ورشو قرار دارد و همزمان نماد معماری سوسیالیستی دوران شوروی و بخشی از هویت شهری معاصر ورشو به شمار میرود. این بنا هدیهای از طرف اتحاد جماهیر شوروی به ملت لهستان بود و به دستور ژوزف استالین احداث گردید. الهام اصلی بنا از سبک آسمانخراشهای استالینی در مسکو (Seven Sisters) گرفته شده، اما در نماها و تزئینات، از معماری سنتی لهستانی نیز استفاده شده است. کاخ فرهنگ و علم در حال حاضر یک مرکز چند منظوره است که شامل: سالنهای نمایش تئاتر و سینما، موزه ها، کتابخانه، دفاتر دانشگاهی و علمی، مرکز کنفرانسها و نمایشگاهها و یک تراس در طبقه 30 است که یکی از بهترین چشماندازهای ورشو را ارائه میدهد.

در پارک مجاور این ساختمان یک ستون قرار داده شده که بازدیدکننده چندانی هم ندارد!

مقصد بعدی ما پارک واژینکی کرولفسکیه – به معنای «حمامهای سلطنتی»- بود که یکی از بزرگترین و شاید زیباترین پارک های ورشو است. ورودیه این پارک رایگان است. این پارک امروزه هم مکانی برای استراحت و قدمزدن شهروندان و گردشگران است و هم یک موزه روباز تاریخی با کاخها و مجسمههای بینظیر. در اصل این مکان در قرن هفدهم بهعنوان باغ خصوصی یکی از اشراف ساخته شد اما در قرن هجدهم شاه استانیسواف آگوست پونیاتوفسکی که آخرین پادشاه لهستان بود، این مجموعه را به یک اقامتگاه سلطنتی تابستانی تبدیل کرد. از آن زمان، پارک به یک مرکز فرهنگی، سیاسی و هنری مهم در ورشو بدل شد. این پارک با مساحت حدود 76 هکتار، ترکیبی از باغهای فرانسوی، انگلیسی و طبیعتی با دریاچهها، پلها و درختان کهنسال است. درون پارک مجموعهای از کاخها و بناهای تاریخی قرار دارد. معروفترین آنها کاخ روی آب است که مهمترین بنای پارک و شاهکار معماری نئوکلاسیک است و در جزیرهای کوچک وسط دریاچه ساخته شده است.



یکی دیگر از یادمانهای این پارک مجسمه پادشاه یان سوم سوبیسکی با شمشیر یا عصای فرماندهی در دست در حالتی پیروزمندانه و سوار بر اسب است. این حالت بهطور مستقیم به پیروزی تاریخی او در نبرد وین (1683) اشاره دارد، جایی که او ارتش عثمانی را شکست داد و جلوی پیشروی آنها به اروپای مرکزی را گرفت. پایهی یادمان با نقوش کلاسیک و تزیینات اسطورهای مزین شده است. البته در طول جنگ جهانی دوم، نازیها این مجسمه را تخریب و به آلمان منتقل کردند. پس از جنگ، یادمان بازگردانده شد و در 1951 دوباره در پارک Łazienki نصب شد. برای بازدید و گشت و گذار در داخل پارک حداقل یکساعت زمان در نظر بگیرید.


تقریبا ساعت 12 ظهر بود که اتومبیل را نزدیک دانشگاه ورشو پارک کردیم و پیاده به سمت Saxon Garden حرکت کردیم در میانه راه از کلیسا Holy Cross Church بازدید کردیم که در قلب خیابان Krakowskie Przedmieście قرار دارد. در تاریخچه این کلیسا آمده است که در ابتدا، در اواسط قرن 15، یک کلیسای کوچک چوبی در این مکان وجود داشت و در نیمه دوم قرن 17، با حمایت جامعه مذهبی و کمکهای مالی، کلیسای بزرگتری به سبک باروک ساخته شد. در قرن 18 برجها و نمای باروک با تزئینات کلاسیک به آن اضافه شد. در قیام ورشو (1944) کلیسا بهشدت تخریب شد. پس از جنگ بازسازی شد و دوباره شکوه تاریخی خود را بازیافت. نمای اصلی شامل دو برج دوقلو باروک با تزئینات زیبا است. روبهروی کلیسا، یک مجسمه معروف از مسیح در حال حمل صلیب قرار دارد که از نمادهای ورشو به شمار میآید. فضای داخلی کلیسا مجلل و پر از تندیسها، محرابهای فرعی و نقاشیهای مذهبی است. یکی از برجستهترین ویژگیهای این کلیسا، قلب فردریک شوپن است که در ستونی درون کلیسا دفن شده است. بدن او در پاریس آرام گرفته، اما بنا به وصیتش قلبش به ورشو بازگردانده شد. برای بازدید از این کلیسا حداقل نیم ساعت اختصاص دهید.



در نزدیک همین کلیسا کاخ Staszic Palace که امروزه مقر آکادمی علوم لهستان است، قرار دارد و مجسمه کوپرنیک در محوطه آن می باشد.

در ادامه مسیر به سمت شمال و در طول خیابان Krakowskie Przedmieście تعداد زیادی ساختمان و کاخ های قدیمی که نمای هرکدام بسیار زیباست قرار دارند این خیابان تا Castle Square ادامه دارد و به مسیر سلطنتی (Royal Route) معروف است. در حال حاضر تعدادی از این ساختمانها به دانشگاه ورشو و تعدادی نیز به موزه تغییر کاربری داده اند.

کلیسا Roman Catholic Church of the Visitants در همین مسیر و نزدیک کاخ ریاست جمهوری است. این کلیسا در سال 1664 به فرمان ملکه ماری لوئیز گونزاگا -همسر شاه یان دوم کاژیمیش- ساخته شد. او راهبههای فرقه ویزیتانت را به ورشو دعوت کرد و هزینه ساخت کلیسا را پرداخت. ساخت بنا بیش از 90 سال طول کشید و نهایتاً در سال 1761 تکمیل شد. کلیسا در قرنهای بعدی تغییرات کوچکی به خود دید اما ساختار اصلی باروک خود را حفظ کرده است. نمای بیرونی ساده و متقارن به سبک باروک است. فضای داخلی غنی و باشکوه با تزئینات استاکو روکوکو (گچبریهای پرکار)، محرابهای مرمری و نقاشیهای دیواری می باشد. این کلیسا یک ارگ قدیمی دارد که در قرن 18 ساخته شد و گفته می شود که فردریک شوپن بارها در این کلیسا با این ارگ نواخته است.

مجسمه کاردینال استفان ویژینسکی (1901–1981)، در خارج کلیسا قرار دارد. اوبه دلیل دفاع از ایمان، آزادی مذهبی، و هویت ملی لهستانیها در برابر فشار رژیم کمونیستی، به عنوان “پرایماس هزاره” شناخته میشود. ویژینسکی همچنین استاد و حامی جوانی به نام کارول وویتیلا بود که بعدها به عنوان پاپ ژان پل دوم شناخته شد.

سپس کمی مسیرمان را کج کردیم و به سمت Saxon Garden تغییر مسیر دادیم. این باغ یکی از قدیمی ترین پارک های شهر است که تاریخ احداث آن به اوایل قرن 18 بازمی گردد. بسیاری از گردشگران برای بازدید از مقبره سرباز گمنام و مراسم تغییر شیفت سربازان به این پارک می آیند. این مقبره یکی از مهمترین یادمانهای ملی لهستان است که به قربانیان جنگهای این کشور تقدیم شده است. در داخل پارک چندین فواره تاریخی که در قرن 19 ساخته شدهاند وهمچنین بیش از 20 مجسمه کلاسیک و باروک از اساطیر یونان و روم قرار دارند. وجود درختان کهنسال و محیط آرام، این پارک را به مکان مناسبی برای کودکان و کهنسالان در میان بافت قدیمی شهر، تبدیل کرده است.




در محوطه خارجی پارک علاوه بر یک صلیب بزرگ، مجسمه یوزف پیوسودسکی – فرمانده و رهبر ملی لهستان- قرار دارد. او سیاستمدار، رهبر نظامی و بنیانگذار دوباره استقلال لهستان در سال 1918 پس از 123 سال تقسیم کشور میان روسیه، پروس و اتریش بود. پیوسودسکی بهویژه به خاطر پیروزی خیره کننده اش در جنگ لهستان–بلشویک مشهور است. با پیروزی در این نبرد، جلوی گسترش کمونیسم شوروی به اروپای مرکزی گرفته شد.


ما مجددا به مسیر سلطنتی برگشتیم. سپس از کنار کاخ ریاست جمهوری عبور کردیم و چند عکس یادگاری در کنار مجسمه آدام میتسکیهویچ شاعر رومانتیک لهستانی گرفتیم.


با ادامه مسیر خودمان را در Castle Square یافتیم. مسیر سلطنتی یکی از بهترین خیابانهای ورشو برای گردشگران است و سوژه های بسیاری برای عکاسی دارد. لذا توصیه می کنم که زمان کافی برای بازدید از این منطقه اختصاص دهید.

از کوچه های مجاور به سمت کتابخانه دانشگاه ورشو حرکت کردیم. این کتابخانه یکی از زیباترین و نوآورانه ترین باغ های شهری در لهستان را دارد که روی بام کتابخانه ساخته شده است. این مکان ترکیبی استثنایی از معماری مدرن و فضای سبز می باشد و امروزه یکی از محبوبترین نقاط استراحت و گردش در شهر به شمار میرود.
این باغ که در سال 2002 افتتاح شد دارای دو بخش اصلی است. باغ پایین (Lower Garden) در سطح همکف و اطراف کتابخانه با مسیرهای سنگ فرش و فضای سبز است. باغ بالایی (Upper Garden) روی بام کتابخانه، شامل تراسها، پلهای معلق و چشماندازهای زیبا می باشد. در بخشهایی، دیوارها و ستونهای کتابخانه با گیاهان بالارونده پوشیده شدهاند. از روی بام میتوان چشماندازی زیبا از رود ویستولا، منطقه Praga و همچنین افق شهر ورشو را دید. بازدید از این باغ رایگان است و حداقل به نیم ساعت زمان نیاز دارد.





در نزدیک همین کتابخانه و کنار رود ویستولا به مرکز علوم کوپرنیک می رسیم. این مرکز یکی از مدرن ترین و جذابترین مراکز علمی در اروپاست. هدف از ساخت این مرکز ترویج علم از طریق تجربه، آزمایش و مشارکت فعال بازدیدکنندگان است. بهتر است بلیط ورودی از قبل تهیه شود در غیر این صورت ممکن است چند ساعت معطل شوید.
از آنجا که همه چیز در این مرکز بر پایه تعامل و تجربه عملی طراحی شده (بازدیدکنندگان به جای تماشای نمایشگاهها، خودشان آزمایش میکنند و با ابزارها کار میکنند) برای بازدید از آن زمان نسبتا زیادی نیاز است، پس توصیه میکنم حتما صبح وارد این مرکز شوید تا زمان کافی برای لذت بردن از این مجموعه را داشته باشید. شاخه های مختلف علوم در این مرکز معرفی می شوند و بازدیدکنندگان را معمولا با چند سوال و آزمایش به چالش می کشند.


در یک نگاه اجمالی بخشهای اصلی زیر در این نمایشگاه وجود دارند:
- نمایشگاههای دائمی
- ریشههای تمدن (Roots of Civilization): تاریخ و پیشرفت علم و فرهنگ.
- انسان و محیط پیرامون (Man and the Environment): رابطه انسان با طبیعت.
- انسان و آینده (Future Zone): فناوریهای نوین و ایدههای علمی آینده.
- نور و صدا (Lightzone): آزمایشهای مربوط به فیزیک نور و آکوستیک.
- کودکان (Buzzz!): مخصوص کودکان زیر 6 سال.
- آسماننما (Planetarium “The Heavens of Copernicus”)
- مجهز به فناوری پیشرفته تصویری.
- نمایشهای علمی، شبیهسازی آسمان شب و فیلمهای آموزشی سهبعدی.
- آزمایشگاهها (Labs)
- آزمایشگاههای فیزیک، شیمی، زیستشناسی و رباتیک.
- شرکتکنندگان میتوانند مانند دانشمندان واقعی آزمایش انجام دهند.
- بخش فضای باز (Discovery Park)
- در کنار ساختمان و کنار ویستولا، شامل سازهها و ابزارهای علمی روباز.
ما با توجه به اینکه می بایست به فرودگاه می رفتیم و زمان محدودی داشتیم، توانستیم تقریبا دو ساعت در این مرکز باشیم که بسیار کم بود. گشت و گذار در این مرکز برای تمام سنین کاملا لذت بخش است. در تمام مدتی که داخل این مرکز بودم به دقت بازدیدکنندگان را تحت نظر داشتم. چهره همگی خوشحال بود، عده ای با تمام دقت مشغول حل کردن برخی معماهای علمی بودند که مطرح شده بود، برخی سعی می کردند تا آزمایشهای علمی را طبق دستورالعمل انجام دهند و عده دیگری با اشتیاق مشغول مطالعه و مشاهده حقایق علمی بودند که تابحال به آنها فکر نکرده بودند.




توصیه میکنم حداقل پنج ساعت برای بازدید از این مرکز اختصاص دهید.
سپس به سمت فرودگاه حرکت کردیم، خوشبختانه فرودگاه بسیار به مرکز شهر نزدیک است و به سرعت به فرودگاه رسیدیم. محل تحویل اتومبیل همان پارکینگی بود که اتومبیل را تحویل گرفته بودم به همین دلیل بچه ها و چمدانها را در جلو درب ورودی پیاده کردم و اتومبیل را به پارکینگ بردم که حداقل 10 دقیقه پیاده تا ترمینال اصلی فاصله داشت. خوشبختانه کارمندان شرکت در آنجا حضور داشتند و اتومبیل را تحویل گرفتند.
سپس خودم را به ترمینال پروازهای خروجی رساندم، بارها را تحویل دادیم و ساعتی بعد به سمت دبی پرواز کردیم.
افشین ایران پور
کانون گردشگران جوان ایران
کانون گردشگران جوان ایران سفر مسولانه و ارزان قیمت