سفر به استان ازمیر ترکیه- از پرگامون تا سارد

دو ماه قبل از این سفر، به همراه خانواده به برلین سفر کرده بودم. در شهر برلین تصمیم داشتم تا از موزه پرگامون که یکی از بزرگترین مجموعه های آثار باستانی منطقه بین النهرین را نگهداری میکند، بازدید کنم که متوجه شدم، موزه تا دو سال دیگر به منظور تغییرات و تعمیرات تعطیل است. اما یک بخش کوچک به نام Pergamon Museum The Panorama در نزدیکی موزه قدیمی احداث شده است و تعدادی از اشیا مربوط به منطقه باستانی پرگامون در ترکیه، به همراه یک پانوراما از این منطقه در آنجا به نمایش گذاشته شده است. موزه حاوی تعدادی مجسمه ، نقش برجسته و همچنین موزاییکهایی است که از موزه اصلی به اینجا منتقل شده اند. اما قسمت جذاب این مجموعه به پانوراما تعلق دارد.
پانوراما پرگامون یک نمایشگاه چندرسانهای و بسیار واقعگرایانه است که بازدیدکننده را به شهر باستانی پرگامون در دوران اوج شکوه آن میبرد. خالق این اثر یک هنرمند آلمانی – ایرانی به نام یادگار عزیزی است که علاوه بر این اثر تعداد دیگری پانوراما مثل پانوراما دیوار برلین، پانوراما جنگلهای آمازون و… را هم در کارنامه خود دارد.
در این نمایشگاه، یک نقاشی پانورامای عظیم ۳۶۰ درجه به ارتفاع حدود ۳۰ متر و طول بیش از ۱۰۰ متر به صورت دایرهای نصب شده که صحنههای زندگی روزمره، معابد، بازارها و بناهای باشکوه شهر پرگامون در حدود سال ۱۲۹ پیش از میلاد را با جزئیات خیرهکننده نمایش میدهد. همراه با این تصویر عظیم، موسیقی، نورپردازی و افکتهای صوتی مانند صدای پرندگان، بازار، و نیایش در معابد نیز تجربهای همهجانبه ایجاد میکنند، بهگونهای که بازدیدکننده احساس میکند واقعاً در میان مردم آن دوران ایستاده است. این پروژه با همکاری موزه پرگامون و بر پایهٔ پژوهشهای باستانشناسی دقیق ساخته شده تا بازسازی علمی و هنری از شکوه تمدن هلنیستی در آسیای صغیر ارائه دهد.
شگفتی من از این نمایشگاه به حدی بود که به خودم قول دادم تا در اولین فرصت از منطقه باستانی پرگامون بازدید کنم.
گزارش سفر
روز نخست 14 جمعه شهریور 1404، پنجم سپتامبر 2025:
در نخستین ساعات بامداد از دبی به سمت استانبول پرواز کردم و حدود ساعت 8 صبح وارد فرودگاه Sabiha Gokcen شدم. می بایست حدود سه ساعت منتظر می ماندم تا دوستان من از تهران به من بپیوندند و به اتفاق با یک پرواز داخلی به شهر ازمیر پرواز کنیم.
در مدتی که در فرودگاه بودم خودم را در یکی از کافه های فرودگاه با خوردن یک صبحانه به سمت ترکی یعنی نان و عسل و خامه سرگرم کردم.

طبق برنامه چهار نفر از دوستان قدیمی و اهل سفر من حدود ساعت 11 صبح به من ملحق شدند. با هم به سالن پروازهای داخلی فرودگاه رفتیم و طبق برنامه در ساعت 2 بعدازظهر به سمت ازمیر پرواز کردیم و کمتر از یکساعت بعد در فرودگاه Adnan Menderes ازمیر فرود آمدیم. در زمانی که ما وارد این فرودگاه شدیم، فرودگاه ازمیر در حال گسترش بود. ما وارد سالن دریافت بار شدیم ولی متاسفانه بار ما به همراه بار چند مسافر دیگر نیامد! وقتی پیگیر شدیم به ما گفتند که چون پرواز قبلی شما یک پرواز بین المللی بوده، لذا می بایست به سالن پروازهای بین المللی که تقریبا 10 دقیقه پیاده روی دارد، برویم و بار خود را آنجا دریافت کنیم. ما هم چنین کردیم و چمدانها را گرفتیم. دوباره می بایست به سالن پروازهای داخلی برمی گشتیم، چون غرفه شرکت Avis که ما اتومبیل را از آنها کرایه کرده بودیم در آن سالن قرار داشت. به هر حال اتومبیل را که یک تویوتا Proace بود دریافت کردیم و به سمت مرکز شهر ازمیر راندیم.
عمو حسن، یکی دیگر از دوستان ماست که پسرش(سروش) در شهر ازمیر تحصیل و کار می کند و به همین دلیل یک آپارتمان کوچک در شهر ازمیر دارد. عمو حسن که از برنامه سفر مطلع شده بود به ما پیشنهاد داد که در آپارتمان پسر او اقامت کنیم و ما هم از پیشنهاد سخاوتمندانه او استقبال کردیم. او به ما گفت که به محض ورود به ازمیر با سروش تماس بگیریم تا ترتیب اقامت ما را بدهد، چون پرواز او در نیمه شب همان روز به ازمیر می رسید و خودش در آن زمان در ازمیر نبود. ما هم بلافاصله با سروش تماس گرفتیم و با او در منطقه ای در کنار ساحل قرار گذاشتیم تا به اتفاق به سمت خانه برویم. فاصله فرودگاه تا محل قرار کمتر از 20 کیلومتر بود ولی بخاطر ترافیک عصرگاهی بیش از یک ساعت طول کشید تا به محل قرار رسیدیم. در مسیر از کنار صورتک آتاتورک که بر یک صخره بزرگ حجاری شده بود گذر کردیم و در ادامه همین بزرگراه وارد یک خیابان ساحلی شدیم که در امتداد خلیج ازمیر کشیده شده است. چندین پارک ساحلی در این منطقه قرار دارد که محیط مناسبی را برای قدم زدن و دوچرخه سواری برای شهروندان ایجاد کرده است. همچنین رستورانها و فروشگاههای زیادی در این منطقه قرار دارند.

ساعت تقریبا 19:30 بود که وسایل را در خانه گذاشتیم، کمی با گربه خانه که اسمش سورا(به معنی آسمان) بود بازی کردیم و به اتفاق برای صرف شام به یک کبابی سنتی در نزدیک خانه رفتیم و ناهار نخورده را جبران کردیم. جالب اینجا بود که در این رستوران یک تنور وجود داشت که برخی از غذاها را در آن می پختند.

طبق برنامه عمو حسن هم در ساعات بامدادی روز بعد به ازمیر رسید و به این ترتیب تیم سفر ما کامل شد.
روز دوم، شنبه 15 شهریور:
صبحانه مفصلی را در خانه صرف کردیم و طبق برنامه ای که از قبل داشتیم به سمت منطقه باستانی سارد یا Sardis (پایتخت تمدن لیدیه) حرکت کردیم. این منطقه باستانی در استان Manisa و نزدیک به شهر Salihli قرار دارد. تقریبا یک ساعت و ربع طول کشید تا به سایت اصلی رسیدیم. برای تهیه بلیط ورودی(3 یورو) با مشکل مواجه شدیم چون کارت اعتباری و همچنین دلار را قبول نمی کردند. البته این مشکل را یکی از دوستان با کمک کبابی محل که نقش صرافی را به عهده داشت حل کرد!

قبل از اینکه درباره این سایت توضیح دهم بهتر است به اختصار کمی درباره تاریخ این منطقه بدانیم.
” لیدیه (Lydia) یکی از مهمترین دولتشهرهای آناتولی غربی بود که تقریباً از سده هفتم تا ششم قبل از میلاد در منطقهای میان دریای اژه و فلات آناتولی قرار داشت. پایتخت این پادشاهی شهر سارد بود. لیدیه به دلیل ثروت فراوان، موقعیت تجاری عالی و نقش تاثیرگذار در رشد اقتصاد جهان باستان شناخته میشود. شاه مشهور لیدیه، کرزوس (Croesus)، در نیمه سده ششم پیش از میلاد حکومت میکرد. او در منابع یونانی نماد ثروت افسانهای است و گفته میشود نخستین کسی بود که سکههای استاندارد طلا و نقره را ضرب کرد. لیدیه در مسیر مهم تجاری جاده شاهی (Royal Road) قرار داشت که شوش را به سارد و سپس به دریای اژه وصل میکرد و یکی از پیشرفتهترین سیستمهای ارتباطی دنیای باستان بود. این پادشاهی در نهایت توسط کوروش بزرگ فتح شد و به قلمرو هخامنشیان پیوست، اما اهمیت اقتصادی و شهری آن همچنان ادامه یافت. سارد پایتخت لیدیه و از ثروتمندترین شهرهای آناتولی بود. این شهر در دامنه کوههای Tomolus و کنار رود معروف پاکتولوس (Pactolus) قرار داشت؛ رودی که طبق افسانهها طلاهایش منبع ثروت لیدیها بود. امروزه سارد یکی از مهمترین محوطههای باستانشناسی غرب ترکیه است و در لیست میراث جهانی یونسکو ثبت شده است. برای پژوهشگران، این منطقه نمونهای منحصر بهفرد از پیوند فرهنگهای لیدیایی، ایرانی، یونانی، رومی و بیزانسی است.”
نخستین سایتی که بازدید کردیم مجموعه حمام–ژیمنازیوم رومی و کنیسه بزرگ یهودیان بود.
کنیسه بزرگ سارد یکی از مهمترین و چشمگیرترین بناهای مذهبی یهودیان در سراسر دنیای رومی است. این ساختمان که قدمت آن به سده سوم میلادی می رسد در قلب محله شهری رومی قرار داشته و نشان میدهد جامعه یهودی سارد نهتنها بزرگ و فعال بوده، بلکه از نظر اقتصادی و اجتماعی نیز جایگاهی بسیار بالاتری از بسیاری از جوامع یهودی آن دوران داشته است. از ویژگی های معماری این بنا ستونهای مرمرین و فضای وسیع برای گردهماییهای جمعی در تالار اصلی است. کفپوشهای موزاییک رنگارنگ این تالار با طرحهای هندسی و نمادین هنوز وجود دارند. در انتهای تالار نیمکتها و محراب سنگی برای قرار دادن تورات قرار داشته است. تعدادی سنگنوشته و وقفنامه به زبان یونانی و عبری که نام اهداکنندگان و بزرگان جامعه را ثبت کرده است در این تالار به چشم می خورد. گفته می شود که این بنا سندی استثنایی از آزادی مذهبی نسبی در دوره روم شرقیِ اولیه است.




با خروج از کنیسه وارد محوطه وسیع مجموعه حمام–ژیمنازیوم رومی (Roman Bath–Gymnasium Complex) می شوید. ابعاد بزرگ و تزیینات مرمرین که نسبتا سالم مانده اند به زیبایی این بنا افزوده اند. این مجموعه شامل: تالار مرکزی بزرگ (Palaestra) که محوطهای وسیع برای تمرینات ورزشی، دیدارهای اجتماعی و آموزشی بوده و با ستونبندی مرمرین احاطه شده بود.






بخش مهم دیگر، حمامهای گرم، ولرم و سرد (Caldarium, Tepidarium, Frigidarium) بوده که سه فضای متوالی با سیستم پیشرفته گرمایش زیرزمینی (هیپوکاست) را شامل می شده است. چند بنا نیز به رختکن، ماساژ، نظافت و سایر فعالیتها اختصاص داشته است. نکته مهم این است که این مجموعه تنها یک حمام عمومی نبود؛ بلکه مرکز اجتماعی، فرهنگی و ورزشی شهر به حساب میآمد. مردم سارد در اینجا ورزش میکردند، با دوستان دیدار و درباره تجارت گفتگو و از حمامهای پیشرفته استفاده میکردند.

وجود چنین بناهای عظیمی نشاندهنده سطح بالای شهرنشینی و رفاه عمومی در دوره رومی است. معماری این مجموعه با وجود گذر قرنها هنوز تأثیرگذار است، ستونهای بلند مرمرین سفید که بخشی از تالار مرکزی را احاطه میکردهاند، دیوارهای عظیم آجری با قوسهای رومی که جایگاه قدرت و مهندسی روم را نشان میدهند و همچنین جزئیات تزیینی مانند نقشبرجستهها و قطعات مرمر کندهکاریشده که در محل بازسازی شدهاند، همگی گواه بر اهمیت هنر معماری در آن دوران هستند.
یکی دیگر از سایتهای مهم این مجموعه که تقریبا یک کیلومتر از این مجموعه قرار دارد به نام معبد آرتمیس (Temple of Artemis) مشهور است که البته آن را نباید با معبد آرتمیس در نزدیک شهر باستانی افسوس اشتباه گرفت. با داشتن بلیط هر کدام از این سایتها می توان از سایت دیگر نیز بازدید کرد.
معبد آرتمیس (الهه شکار، طبیعت و باروری) در سارد یکی از بزرگترین و مهمترین معابد هلنیستی در آسیای صغیر است؛ معبدی که با شکوه ستونهای عظیم و فضاهای باز آن، هنوز هم پس از گذشت بیش از دو هزار سال، حس عظمت دنیای باستان را بهخوبی منتقل میکند. ساخت اولیه معبد احتمالاً در دوره لیدیایی (قرن ششم پیش از میلاد) آغاز شد، اما شکل نهایی آن نتیجه بازسازیها و توسعه گسترده در دورههای یونانی و رومی است.
با ورود به محوطه این معبد با تابلو راهنمایی مواجه می شوید که تصویری از شکل حقیقی معبد را به تصویر کشیده است. کل معبد بر روی سکویی بزرگ (Stylobate) قرار داشت که چند پله آن هنوز باقی مانده است. این سکو فضای مقدس معبد را از محوطه بیرونی جدا میکرد و هنگام نزدیک شدن، حس عظمت مذهبی بنا را تقویت میکرد. در مرکز معبد: تالار اصلی (Cella) با فضایی بزرگ و بسته قرار داشت که محراب و تندیس اصلی آرتمیس در آن نگهداری میشد. در ادامه، بخشی مشابه قدسالاقداس (Adyton) وجود داشت که تنها کاهنان اجازه ورود به آن را داشتند. طرح اصلی معبد از نوع دوستونه بود؛ یعنی دو ردیف ستون(در مجموع بیش از ۷۰ ستون عظیم) در اطراف کل بنا قرار میگرفت. ستونها از نوع ایونی (Ionic) و از مرغوبترین سنگ مرمر منطقه ساخته میشدند. ارتفاع ستونها حدود ۱۵ تا ۱۸ متر برآورد میشود، به همین دلیل حضور در میان ستونهای امروزی نیز نشان میدهد معبد چه اندازه باشکوه بوده است. ورودی اصلی، یک ایوان ستوندار عظیم (Pronaos) داشت که اکنون نیز چند ستون از آن پابرجا هستند. این ستونها با سرستونهای ایونی و تزیینات ظریف، ورودی بسیار مجلل و باشکوهی میساختند. سقف معبد مانند اغلب معابد یونانی دو شیب داشت و احتمالاً از کاشیهای سفالی یا صفحات سنگی پوشیده شده بود.




نقش و نگار هندسی پایه ستونها بسیار دقیق و زیبا هستند. ستونهای معبد آرتمیس از چند قطعه سنگ عظیم تشکیل میشدند و هر قطعه با یک سیستم هوشمندانهی اتصال روی پایه قرار میگرفت. در مرکز پایه یک برآمدگی سنگی وجود داشت و در زیر ستون فرورفتگیای تعبیه میشد تا مانند یک قفل دقیق عمل کند. میان قطعات ستون نیز با بستهای فلزی و سرب تثبیت میشد. این روش باعث میشد ستونها بدون هیچ ملات، تنها با وزن خود کاملاً پایدار بایستند. بازدید از این مجموعه به دو ساعت زمان نیاز دارد.



با خروج از این مجموعه به سمت شهر Salihli حرکت کردیم. منطقه ای که در آن قرار داشتیم به همراه یک بخش عظیم از شرق شهرستان صالحلی جزیی از ژئوپارک Kula–Salihli است که از نظر زمین شناسی ویژگی های منحصر به فردی دارد. این منطقه با 300 کیلومتر مربع وسعت یکی از جوانترین و بهترین نمونههای بسترهای آتشفشانی بازالتی در آناتولی غربی است.

ما برای صرف ناهار به شهر صالحلی رفتیم و در خیابان اصلی شهر که مملو از رستورانها و فروشگاههای کوچک و بزرگ بود غذا خوردیم.


سپس تصمیم گرفتیم تا یکی از آبگرمهای معروف این منطقه را هم امتحان کنیم. با کمی جستجو به سمت آبگرم Kursunlu Kaplicalari حرکت کردیم که تقریبا ۱۰ دقیقه با شهر فاصله داشت. اتومبیل را در پارکینگ ورودی روستا پارک کردیم و با چند دقیقه پیاده روی به مجموعه آبدرمانی رسیدیم. خانمی در پشت پیشخوان نشسته بود و دست و پا شکسته انگلیسی را صحبت می کرد. تعداد ما را پرسید، پول را گرفت و کلید چند کمد را به ما داد تا لباسهایمان را آنجا بگذاریم. این مجموعه چند واحد گرمابه خصوصی و یک استخر عمومی داشت. ما تقریبا نیم ساعت را در این محل بودیم و پس از خروج، مستقیما به یکی از کافه رستورانهای داخل روستا رفتیم و ساعتی را با نوشیدن چای به استراحت پرداختیم.


در مسیر برگشت به سمت دریاچه Marmara حرکت کردیم. هر چند که نقشه گوگل، دریاچه بزرگی را نزدیک ما نشان می داد ولی از دریاچه خبری نبود. تا اینکه به تابلویی برخوردیم که نوشته بود: دریاچه مرمره!!! طبق نقشه ما در ساحل دریاچه بودیم ولی از آب خبری نبود! وجود چند قایق شکسته فرضیه خشک بودن دریاچه را کاملا ثابت می کرد. چند دقیقه ای را در بستر خشک دریاچه ایستادیم و سپس به سمت اتومبیل برگشتیم.

در اطراف این دریاچه مجموعه ای از تومولوسها (تپههای خاکی تدفینی) مربوط به پادشاهی لیدیه که قدمت آنها به قرن هفتم تا ششم قبل از میلاد میرسد قرار دارد که این منطقه را به یکی از مهمترین گورستانهای سلطنتی آناتولی باستان تبدیل کرده است. این تپه ها که به شکل مخروطی هستند در زبان محلی به Bin Tepe (به معنای «هزار تپه») معروف هستند. این تپهها از دور شبیه آتشفشانهای کوچک یا تپههای طبیعی دیده میشوند، اما همگی مصنوعی و ساخته انسان هستند. تعداد تومولوسها حدود 115 عدد برآورد شده است که در مساحتی حدود هفت کیلومتر مربع پراکنده اند. با توجه به اطلاعاتی که داشتیم، در حال حاضر فقط می توان از تپه ها بالا رفت و یا اطراف آنها قدم زد. هیچ تپه ای کاوش باستانی نشده است چون قبل از باستان شناسان، دزدان به این گورستانها دستبرد زده اند و عملا مکانی را برای کاوش علمی باقی نگذاشته اند. با تمام این اوصاف، این تپه ها نیز در لیست میراث جهانی ثبت شده اند تا شاید از تخریب بیشتر در امان بمانند.

در مسیر برگشت به سمت ازمیر از دستفروشهای کنار جاده ای که محصولات باغهای خود را می فروختند، انجیر، انگور و هلو خریدیم. هنوز هم این میوه ها طعم متفاوتی دارند.

روز سوم، یکشنبه 16 شهریور:
طبق برنامه، قرار بود تا امروز را بیشتر در نواحی ساحلی بگذرانیم. به این منظور ابتدا به سمت شمال و شهر ساحلی Foca حرکت کردیم. بسیاری از قسمتهای مسیر از میان مناطق تپه ماهوری که عمدتا زمینهای کشاورزی بودند، می گذشت. مخصوصا مناظر کشتزارهای آفتابگردان بسیار زیبا بود که مجبور شدیم برای عکاسی کمی در کنار آنها توقف کنیم.

تقریبا در 8 کیلومتری Foca و کمی با فاصله از جاده اصلی، توجه ما به یک بنای سنگی که به مقبره کوروش در پاسارگاد شبیه بود، جلب شد. بلافاصله از جاده اصلی خارج شدیم تا از این بنا بازدید کنیم. تابلویی که این بنا را معرفی می کرد اسم آن را Pers Mezarı Anıtı عنوان کرده بود. اطلاعات دیگری موجود نبود تا بعدا متوجه شدم که در زبان محلی به این بنا Taş Kule «برج سنگی» یا «خانه سنگی» می گویند. گفته شده که تاریخ ساخت آن به قرن ۴ پیش از میلاد یعنی دوران اوایل یا میانه سلطهٔ سلسله هخامنشی بر این مناطق برمیگردد، این مقبره نمونهای نادر از معماری مقبرهای تحت نفوذ اقوام ایرانی- پارسی در غرب آناتولی است. یعنی صرفاً یک قبر محلی یا ساده نیست، بلکه بازتابی از سیاست، فرهنگ و حضور امپراتوری بزرگ هخامنشی در این نواحی است.
این بنا، یک سنگ طبیعی بزرگ (تُف-استون / tuff rock) است که یک حفره بزرگ در آن تراشیده شده است و دو طبقه دارد: در طبقه پایین «اتاق قبر / مقبره» قرار دارد، جایی که اجساد دفن میشدند. طبقه بالا احتمالاً نقش تشریفاتی داشته — شاید جایی برای آیین یادبود یا گذاشتن خاکسپاری (سارکوفاگوس / تابوت) — چرا که توصیفها میگویند «سارکوفَگوس» (sarcophagus) در قسمت بالایی جای داشته است. ورودی این مقبره به شکل یک «درِ نمادین» (façade) ساخته شده — یعنی از بیرون نمایی ساختهاند تا مخاطب احساس کند که وارد یک بنا میشود، نه صرفاً وارد غار یا سنگ تراشیده. به دلیل گذر زمان و فرسایش، و نیز دخالتهای انسانی، بخشهایی از بنا آسیب دیده است. با این حال بازسازی و مرمت آن در سالهای ۲۰۰۰–۲۰۰۱ انجام شد تا هم از ویرانی بیشتر جلوگیری شود و هم برای بازدید عمومی آماده شود. در هنگام بازدید به راحتی می توان قسمتهای مرمت شده را تشخیص داد. بازدید از این بنا رایگان است و حداقل به نیم ساعت زمان نیاز دارد.


تقریبا ده دقیقه بعد به شهر ساحلی Foca(فوچا) رسیدیم. این شهر در یک خلیج کوچک قرار دارد. اولین چیزی که در بدو ورود نظر ما را جلب کرد، وجود دو آسیاب بادی بر فراز تپه مشرف به شهر بود. اتومبیل را در کنار تپه پارک کردیم و با چند دقیقه پیاده روی خودمان را به آسیابها رساندیم.

در مسیر از کنار یک قبضه توپ قدیمی که به سمت خلیج نشانه رفته بود گذشتیم.

آسیابها در حال حاضر کار نمی کنند و به نظر نمی رسد که از آنها نگهداری شود. نیم ساعت را بر بالای تپه وقت گذراندیم و از منظره زیبای خلیج و شهر لذت بدیم.

سپس با کمی پیاده روی وارد شهر کوچک فوچا شدیم. کوچه های باریک و قدیمی با خانه های سنتی سنگی با پنجره های آبی، شما را به سمت ساحل و بندر هدایت می کند. در یکی از همین کوچه ها زنی را دیدیم که مشغول غذا دادن به گربه ها بود. به درستی نتوانستم تعداد گربه ها را بشمارم ولی قطعا از 20 عدد بیشتر بودند.

هر چه به بندرگاه نزدیک می شویم به تعداد رستورانها و کافه هایی که میزهای پذیرایی شان را در پیاده رو گذاشته اند، افزوده می شود. تعدادی از رستورانها که خلاقیت بیشتری دارند با گل و گیاه های متنوع قسمتی از پیاده رو را مسقف کرده اند. شاید بیشترین چیزی که جلب توجه می کند، جنب و جوش توریستهای است.




در کنار ساحل به تعداد رستورانهایی که ماهی سرو می کنند، افزوده می شود. البته که کار و کاسبی بستنی فروشها هم خوب است. خیابان باریک ساحلی بر روی اتومبیلهای عمومی بسته است و همین موضوع سبب شده تا تردد در آنها ایمن تر باشد. بالاخره یک ساحل ماسه ای پیدا کردیم و نیم ساعتی را مشغول آبتنی شدیم.

یکی دیگر از بناهای کنار بندرگاه، قلعه قدیمی است که در زمان حضور ما مشغول مرمت آن بودند و تنها قسمتی از آن که کنار دریا بود، قابل بازدید بود. تقریبا ساعت 2 بعدازظهر فوچا را به سمت ازمیر ترک کردیم.
برای عبور از خلیج ازمیر از کشتی های مخصوص (Ferry) استفاده کردیم تا ترافیک خلیج را دور بزنیم. تقریبا نیم ساعت طول کشید تا از اسکله بوستانلی به اسکله Üçkuyular برسیم. سپس وارد شبه جزیره چشمه شدیم و با گذر از شهرهای قهرماندره، اورلا، اچملر و آلاچاتی به شهر چشمه رسیدیم.

شهر چشمه در 85 کیلومتری غرب ازمیر واقع شده است، این شهر بخاطر اینکه بسیاری از افراد مشهور کشور ترکیه در آن ویلا دارند بسیار معروف است. علاوه بر آن این شهر به دلیل وزش بادهای مناسب، یکی از بهترین نقاط جهان برای ویندسرفینگ و کایتسرفینگ به شمار میرود. تعدادی از سواحل آن نیز برای شنا مناسب است. این منطقه از نظر تاریخی بخشی از ایونیا (نام قدیمی آن احتمالاً «Cyssus») و نزدیک به بندرهای مهم یونانی بود و به همین سبب همواره اهمیت خاصی داشته است.
خیابان ساحلی که از بندرگاه می گذرد همواره شلوغ است. تعدادی از خیابانهای اطراف که به خیابان ساحلی میرسند در حال حاضر برای عبور و مرور وسایل نقلیه بسته شده است و عابران می توانند با خیال راحت از فروشگاههای شیک و همچنین رستورانها و کافه های آن استفاده کنند.



مهمترین بنا در شهر چشمه، قلعه چشمه است که تاریخ ساخت آن ۱۵۰۸ و به فرمان سلطان بایزید دوم ذکر شده است و امروزه به موزه باستانشناسی اختصاص دارد. ورودیه موزه ۷ یورو است و من توصیه می کنم که حتی اگر به تاریخ علاقه ای ندارید از این قلعه دیدن کنید چون از فراز آن می توانید مناظر زیبایی از دریای اژه را ببینید.



در قسمتی از موزه تعداد زیادی سنگ قبر به نمایش گذاشته شده است که به زبان فارسی بر روی آنها علاوه بر تاریخ تولد و فوت، شعر یا متنی هم نوشته شده است که نشان از نزدیکی فرهنگی ما با این منطقه دارد.

درجلو قلعه مجسمه ای از غازی حسن پاشا به همراه یک شیر که به نظر می آید حیوان دست آموز او بوده، قرار دارد! این مجسمه یادآور دلاوریهای یکی از بزرگترین دریاسالاران عثمانی در نبرد دریایی چشمه در سال ۱۷۷۰ میلادی است که با شکست سنگین ناوگان عثمانی از روسیه پایان یافت. حسن پاشا، بعدها به مقام صدر اعظمی نیز رسید.

میدان اصلی شهر در کنار بندرگاه و قلعه قرار دارد. ما با جمعیت زیادی روبرو شده بودیم که مسابقه والیبال تیم ترکیه را از روی یک اسکرین بزرگ تماشا میکردند و وقتی از بازدید قلعه بازگشتیم دیدیم که در همین مکان کنسرت با خواننده مشغول اجرا بود ولی از جمعیت کاسته شده بود. البته دلیل آن را به سرعت متوجه شدیم: ” تیم والیبال بازنده شده بود!” و ظاهرا کسی دل و دماغ کنسرت را نداشت!

همینطور که در کنار بندرگاه قدم می زدیم تصمیم گرفتیم تا بستنی قیفی بخوریم. روی تابلو دکه بستنی فروشی نوشته شده بود که هر اسکوپ بستنی ۵۰ لیره است. ما شش بستنی قیفی که هر کدام شامل دو اسکوپ بستنی از طعمهای مختلف بود، خریدیم. ولی فروشنده از ما ۷۰۰ لیره گرفت! وقتی به قیمت اعتراض کردیم گفت که شما یک اسکوپ بستنی پسته ای انتخاب کرده اید که ۵۰ لیره گرانتر است! البته ما زیر بار نرفتیم و گفتیم که می بایست پول ما را پس بدهد چون در هیچ کجای مغازه یا در منو بستنی ها چنین چیزی نوشته نشده بود. از طرف دیگر بر فرض این موضوع، هنوز ۵۰ لیره بیشتر از ما گرفته یود. خلاصه بحث بالا گرفت و افراد دیگری جمع شدند و ما هم پا را در یک کفش کردیم که باید ۱۰۰ لیره به ما پس دهید. کمی بعد صاحب اصلی سر رسید و گفت که به پلیس اطلاع می دهد و ما هم گفتیم که زودتر این کار را بکند چون کلاهبرداری کرده است. بالاخره با وساطت چند نفر ۱۰۰ لیر ما را پس داد و ما هم چون فاتحان نبرد آنجا را ترک کردیم. کمی جلوتر یک دکه بستنی فروشی دیگر دیدیم و چون کنجکاو بودیم منو آن بستنی فروشی را گرفتیم و دیدیم که در منو نوشته شده است که هر اسکوپ بستنی پسته ای ۵۰ لیره گرانتر است!!!!!!!
مقصد بعدی شهر آلاچاتی بود که تنها هشت کیلومتر با چشمه فاصله دارد. این شهر توریستی به سبب خانههای سنگی یونانی، آسیابهای بادی تاریخی ،کوچههای پر از گلهای کاغذی و همچنین امکانات خاص موج سواری(بخاطر بادهای دائمی) شهرت جهانی پیدا کرده است. آلاچاتی در گذشته یک روستای یونانینشین بود و تا اوایل قرن بیستم، جمعیت اصلی آن را یونانیها تشکیل میدادند. پس از جنگ ترکیه و یونان و تبادل جمعیت در سال ۱۹۲۳ ترکها جایگزین یونانیها شدند، اما معماری سنگی، کلیساهای قدیمی و بافت سنتی روستا همچنان حفظ شد. در گذشته، آلاچاتی یکی از مهمترین مراکز کشاورزی و تولید روغن زیتون و شرابسازی بود.

ما اتومبیل را در یک پارکینگ عمومی پارک کردیم و پیاده عازم مرکز شهر شدیم. خیابانها و کوچه های مرکزی برای تردد اتومبیل مسدود است و این موضوع سبب شده تا دستفروشان و افرادی که روی چرخهای دستی بساط کرده اند با خیال راحت تا وسط خیابان کاسبی خود را گسترش دهند. کوچه های مرکزی معمولا سنگ فرشی و تنگ هستند و دو طرف آنها با رستوران، کافه و بار احاطه شده است. گلهای کاغذی رنگارنگ نمای تمام کوچه ها را زیباتر کرده است و هر چه به غروب نزدیکتر می شویم صدای موزیک از کافه ها بیشتر شنیده می شود. تعدادی از آنها موزیک زنده دارند و نوازندگان آنها عمدتا موزیک محلی اجرا می کنند. بسیاری از کافه ها، میزهای بیرون نشین را در جلو مغازه اشان گذاشته اند و تردد عابران را مشکل کرده اند. در جلو اکثر رستورانها افرادی، منوی رستوران را در دست گرفته اند و با صدای بلند مشتریان بیشتری را به داخل رستوران جذب کنند. بعید است که در این کوچه ها گردش کنید و به تله یکی از این رستورانها نیافتید و یا از مغازه های سوغاتی فروشی جنس هر چند کوچکی نخرید! قیمت اجناس و غذا در آلاچاتی نسبت سایر شهرهای اطراف گرانتر است ولی برای گذراندن شبی به یادماندنی بسیار گزینه مناسبی است.







تقریبا ساعت ۱۰ شب بود که بعد از یک شام سبک و استراحت مختصر به سمت ازمیر حرکت کردیم.
روز چهارم، دوشنبه 17 شهریور:
مقصد سفر امروز ما شهر برگاما است که در قدیم به آن پرگامون می گفتند. شهر برگاما حدودا در ۱۰۰ کیلومتری شمال ازمیر است. شهر برگامون، یکی از باشکوهترین مراکز تمدن باستان در غرب آناتولی، نماد همزیستی علم، قدرت و فرهنگ در طول هزاران سال تاریخ است. این شهر که روزگاری پایتخت پادشاهی پرگامون و یکی از مهمترین مراکز علمی جهان هلنیستی بود، با داشتن کتابخانه عظیم(با بیش از ۲۰۰ هزار نسخه طومار علمی) ، آکروپولیس باشکوه، مرکز درمانی اسکلپیون و پرورش پزشک بزرگی چون جالینوس، نقش بنیادینی در تاریخ پزشکی و علم ایفا کرده است. گفته می شود در همان دوران به دلیل قطع صادرات پاپیروس از مصر، در برگامون نوعی پوست ویژه برای نوشتن اختراع شد که بعدها به نام پرگامنت (Pergament) در جهان مشهور شد. در دوره روم، برگامون به یک ابرشهر علمی و درمانی تبدیل شد. سپس در دوران بیزانس و بعد سلجوقیان و عثمانیها نیز اهمیت خود را حفظ کرد.امروزه برگامون با ثبت در فهرست میراث جهانی یونسکو، یکی از ارزشمندترین مقاصد گردشگری فرهنگی ترکیه به شمار میرود.
شهر پرگامون دارای چند سایت باستانی مجزا است که کمی با همدیگر فاصله دارند. نخستین سایتی که ما بازدید کردیم به نام آکروپولیس پرگامون مشهور است. این مجموعه یکی از شگفتانگیزترین محوطههای باستانی ترکیه است که بر روی بلندترین تپه منطقه ساخته شده است و دارای معبد آتنا، کتابخانه عظیم و تئاتر فوقالعاده شیبدار (یکی از شیبدارترین تئاترهای دنیای باستان) با ظرفیت حدود ۱۰ هزار نفر است.
برای بازدید از آکروپلیس دو گزینه وجود دارد. نخست اینکه به ایستگاه تله کابین پایین تپه بروید و با تله کابین(با هزینه ۵۰۰ لیر) خود را به ورودی اصلی برسانید و بلیط ۱۵ یورویی بازدید از آکروپولیس را تهیه کنید. گزینه دیگر این است که با اتومبیل شخصی به ایستگاه بالایی بروید، اتومبیل را پارک کنید و از درب اصلی وارد شوید که البته ما گزینه دوم را انتخاب کردیم. در کنار ورودی سایت چند فروشگاه سوغاتی فروشی و همچنین یک قهوه خانه کوچک قرار دارد که ما در آنجا چای نوشیدیم. یک تابلو راهنما از کل محوطه باستانی پرگامون در کنار ورودی اصلی و محل فروش بلیط نصب شده که اطلاعات جامعی درباره مسیرهای مختلف بازدید و زمان تقریبی لازم برای هر کدام را در اختیار بازدید کنندگان قرار می دهد. به غیر از موارد فوق، شما می توانید با کمک اسکن QR code موجود در کنار نقشه، به اپلیکیشن راهنما سایت دسترسی پیدا کنید.


بازدید از این منطقه باستانی خصوصا در تابستان و اوقات گرم سال نیازمند همراه داشتن آب کافی و همچنین کلاه و عینک آفتابی است. مسیر بازدید کاملا مشخص است و در کنار هر سایت یک تابلو راهنما با اطلاعات کافی نصب شده است. همچنین از فراز تپه شما می توانید نما بسیار زیبایی از شهر برگاما، مزارع اطراف و همچنین سد و رودخانه را ببینید. در ادامه کمی درباره قسمتهای مختلف این سایت توضیح می دهم.

آکروپولیس برگامون مهمترین و باشکوهترین بخش شهر باستانی برگامون است که بر فراز تپهای بسیار بلند و مشرف به دشتهای اطراف ساخته شده و بهنوعی مرکز سیاسی، مذهبی، علمی و فرهنگی این تمدن بزرگ بوده است. این مجموعه در قرنهای سوم و دوم پیش از میلاد در دوران پادشاهی پرگامون به اوج شکوه خود رسید.
در مرتفع ترین بخش تپه، معبد تراژان (Temple of Trajan) قرار دارد که در دوره رومیان ساخته شد که وقف امپراتور تراژان و بعدها هادریان شد. از این معبد تعدادی ستون مرمری عظیم به جا مانده است. در گوشه معبد تراژان، مجسمهای دیده میشود که طبق توضیح تابلو راهنما، در جای اصلی خودش قرار ندارد. این مجسمه در واقع بازسازی نمادینی از امپراتور تراژان است که برای درک بهتر فضای آیینی معبد در محل نصب شده است. مجسمههای اصلی این امپراتور، همانند بسیاری از آثار مهم برگامون، امروزه در موزه پرگامون برلین و موزه باستانشناسی استانبول نگهداری میشوند. این موضوع خود بازتابی از سرنوشت آثار تاریخی شرق باستان در موزههای اروپا است.




کتابخانه بزرگ برگامون در مجاورت معبد آتنا و در بالاترین تراس آکروپولیس قرار دارد و اگر چه از نظر ارتفاع به معبد تراژان نزدیک است، اما بهصورت مستقیم در امتداد آن واقع نشده و در سکویی کناری جانمایی شده است. این کتابخانه پس از کتابخانه اسکندریه دومین مرکز بزرگ دانش در دنیای باستان به شمار میرفت. این کتابخانه با در اختیار داشتن حدود دویست هزار طومار علمی، نقش مهمی در پیشرفت پزشکی، فلسفه و علوم طبیعی داشت. همچنین در همین شهر بود که به دلیل کمبود پاپیروس، کاغذ پوستی یا پارچمنت ابداع شد؛ اختراعی که نام برگامون را برای همیشه در تاریخ علم ماندگار کرد. کتابخانه شامل تالار اصلی نگهداری طومارها، اتاقهای مطالعه و فضای آموزشی برای شاگردان فلسفه و پزشکی بود. این بنا به صورت پلکانی و رو به دشت ساخته شده بود تا تهویه طبیعی مناسب داشته باشد و همچنین رطوبت به طومارها آسیب نزند.

محوطه بعدی به معبد آتنا تعلق داشته که یکی از مهمترین معابد در پرگامون بود و در حال حاضر جز تعدادی پایه ستون از آن چیزی باقی نمانده است.

آمفیتئاتر پرگامون، با شیبی حدود ۳۵ درجه، شیبدارترین تئاتر سنگی شناختهشده در جهان باستان است که در قرن سوم پیش از میلاد و در دوران هلنیستی ساخته شد. این تئاتر با ظرفیت حدود ده هزار نفر، محل اجرای نمایشهای یونانی، آیینهای مذهبی و گردهماییهای عمومی شهر بود. طراحی هوشمندانه آن روی دامنه کوه، علاوه بر ایجاد آکوستیکی طبیعی و دیدی بینقص، چشماندازی تماشایی از دشتهای اطراف برگاما را نیز در برابر دیدگان تماشاگران قرار میدهد و آن را به یکی از شاهکارهای بیبدیل معماری نمایشی جهان تبدیل کرده است. ما تصمیم گرفتیم تا خودمان آن را امتحان کنیم. عده ای از دوستان روی سکوهای فوقانی نشستند و تعدادی هم در قسمت پایینی و صحنه نمایش رفتند. مهندسی صدا بسیار جالب بود طوری که صدای افرادی که بر روی سکوی صحنه نمایش ایستاده بودند به راحتی و وضوح کامل به گوش افرادی که در بالاترین سکوهای تماشاگران آمفی تئاتر نشسته بودند، می رسید.



کمی پایین تر از آمفی تئاتر، به باقی مانده محراب زئوس می رسیم. این محراب، باشکوهترین بنای مذهبی آکروپولیس پرگامون، در قرن دوم پیش از میلاد و در دوران حکومت اوئمنس دوم ساخته شد. این بنا نه یک معبد کلاسیک، بلکه سکویی عظیم برای انجام آیینهای قربانی به افتخار زئوس بود. دیوارههای محراب با نقشبرجستهای به طول بیش از ۱۲۰ متر تزئین شده بود که نبرد اسطورهای خدایان المپ با غولها را با چنان قدرت، حرکت و هیجانی به تصویر میکشید که آن را به اوج هنر هلنیستی بدل کرده است. امروزه بخش اعظم این اثر شگفتانگیز در موزه پرگامون برلین نگهداری میشود. گفته می شود که در اواخر قرن ۱۹ باستانشناسان آلمانی با اجازه دولت عثمانی قطعات عظیم محراب را به آلمان منتقل کردند و به این ترتیب یکی از مهمترین آثار باستانی را از جای اصلی خود خارج کردند. در حال حاضر در این محل فقط یک سکوی سنگی و چند درخت کهنسال دیده می شود.

معمولا بازدیدکنندگان از این قسمت به سمت در ورودی بازمی گردند و از محوطه باستانی خارج می شوند. ولی ما از یک راه ناهموار و مالرو به سمت پایین تپه حرکت کردیم. بنا های متعدد دیگری در دامنه تپه وجود دارد. ابتدا به منطقه ای رسیدیم که روزگاری بازار بوده و در مجاورت آن خانه های ساکنین قرار داشته است.

کمی جلوتر با یک بنای مسقف روبرو شدیم. این بنا از یک مجموعه موزاییک های سنگفرشی محافظت می کند تا از گزند باد و باران در امان بماند.



در ادامه مسیر از کنار دو بنا که به ژیمنازیوم بالایی و پایینی مشهور بود گذشتیم. چند نفر را دیدیم که در لا به لای سنگها نشسته بودند و مشغول طراحی از قسمتهای مختلف بودند. آنها گفتند که دانشجوی باستان شناسی هستند و طراحی از بناهای باستانی جزیی از درسهای آنهاست.


بنای دیگری که در این منطقه دیدیم به خانه آتالوس مشهور است. آتالوس (Attalos / Attalus) نام چند پادشاه و شاهزاده از سلسلهٔ آتالیان است که از ۲۸۲ تا ۱۳۳ پیش از میلاد بر پادشاهی پرگامون حکومت کردند. این خاندان پرگامون را از یک شهر کوچک به یکی از پیشرفتهترین مراکز فرهنگی و هنری جهان هلنی تبدیل کرد. خانه مربوط به دورهٔ هلنیستی (قرن دوم پیش از میلاد) است. البته مشخص نیست دقیقاً کدام آتالوس در این خانه اقامت داشته، اما بهنظر میرسد متعلق به یکی از اعضای طبقهٔ عالیرتبهٔ حاکم یا وابسته به خاندان سلطنتی بوده است. طبق شواهد، در دورهٔ رومی نیز بخشهایی از خانه مورد استفاده یا بازسازی قرار گرفته است.

با ادامه مسیر، به دیوار محافظ و برج و باروهای دور شهر رسیدیم. این دیوار در قدیم با چند دروازه مستحکم از شهر محافظت می کرد و هنوز قسمتهایی از آن وجود دارد و مقداری هم مرمت شده اند.


خوشبختانه وقتی به پای تپه رسیدیم درب خروج را پیدا کردیم و نگرانی بزرگ ما که میبایست همین مسیر را به بالای تپه صعود کنیم، برطرف شد. با اندکی پیاده روی به ایستگاه پایینی تله کابین رسیدیم و برای صرفه جویی در مخارج! یکی از دوستان را فرستادیم تا با تله کابین به ایستگاه بالایی برود و اتومبیل را بیاورد. برای بازدید از مجموعه آکروپلیس حداقل 4 ساعت اختصاص دهید.
سپس برای صرف ناهار وارد شهر شدیم و اتومبیل را در یک پارکینگ عمومی پارک کردیم. یکی از بناهای مهم این شهر باسیلیکا Red Hall نام دارد که متاسفانه به خطر انجام عملیات مرمت، بازدید از آن امکان پذیر نبود. راهنمای این مجموعه درباره آن نوشته است که: “ Red Hall در پرگامون یک مجموعه عظیم رومی از قرن دوم میلادی است که با آجرهای سرخ رنگ ساخته شده و در ابتدا بهعنوان عبادتگاهی برای خدایان مصری مانند ایزیس و سرابیس استفاده میشد. این بنا شامل تالار مرکزی بسیار بزرگ، دو ساختمان جانبی و شبکهای شگفتانگیز از راهروهای زیرزمینی آیینی است. در دوره بیزانس، قسمت مرکزی آن به کلیسا تبدیل شد و بدینگونه لایهای مسیحی بر سازه رومی-مصری افزوده شد. Red Hall امروز یکی از شاخصترین بناهای تاریخی برگاما است که ترکیب منحصربهفردی از معماری رومی، هنر مصری و تاریخ مسیحیت اولیه را در خود جای داده است.”
ناهار را در یک رستوران محلی صرف کردیم. قبل از اینکه غذا سفارش دهیم برای هر نفر یک ظرف سالاد و یک کاسه ماست آوردند. غذایی که سرو شد هم بسیار باکیفیت و خوشمزه بود و در آخر مبلغ بسیار کمی هم برای آن پرداختیم.
مقصد بعدی در این شهر سایت باستانی بسیار معروف آسکلپیون Asclepeion است. این محل تقریبا در 2 کیلومتری مرکز شهر قرار دارد. ورودیه آن 13 یورو است و بازدید از آن حداقل دو ساعت زمان نیاز دارد. بهتر است توضیحات بیشتری درباره این مجموعه منحصر به فرد بگویم و بعد به سراغ این سایت برویم.
“نماد اسکلپیون (Asclepeion) در واقع همان مار پیچیده بر دور یک عصا است، نشانهای که امروزه نیز بهعنوان یکی از مهمترین نمادهای پزشکی و درمان در جهان شناخته میشود. این عصا متعلق به آسکلپیوس، خدای پزشکی در اسطورهشناسی یونان بود و مار، که در بسیاری از فرهنگها نماد شفا، نوزایی، خرد و بازآفرینی است، آن را همراهی میکرد. در باور باستانی، مار با پوستاندازی خود نشانهای از تجدید سلامت به حساب میآمد و حضور آن در معابد آسکلپیوس نشانهٔ قدرت شفابخشی و دانش پزشکی بود. از همین رو، نماد عصا و مار به عنوان سمبل رسمی علم طب، درمان، بیمارستانها و سازمانهای پزشکی تا امروز باقی مانده است. اسکلپیون پرگامون یکی از مهمترین مراکز درمانی دنیای باستان بود که در جنوب آکروپولیس قرار داشت و به آسکلپیوس، خدای پزشکی یونان، اختصاص داشت. این مجموعه ترکیبی از یک شفاخانه، پناهگاه مذهبی و آسایشگاه بود و بیماران پس از گذر از «جاده مقدس» وارد فضایی میشدند که شامل حیاطهای ستوندار، حمامها، کتابخانه، تئاتر درمانی و تونل ۸۰ متری منتهی به تالار اصلی بود. درمان در این مکان بر پایه آبدرمانی، آرامدرمانی، موسیقیدرمانی و بهویژه «خوابدرمانی» انجام میشد؛ جایی که بیماران شب را در فضای مقدس میگذراندند و کاهنان با تعبیر رویاها شیوه درمان را تعیین میکردند. این مرکز با فعالیت چهرههایی چون گالن شهرتی ویژه یافت و امروز یکی از بهترین نمونههای باقیمانده از معماری و شیوههای پزشکی یونانی–رومی است.”


با ورود به این مجموعه ابتدا وارد Via Tecta یا راه مقدس می شویم که تقریبا یک کیلومتر طول داشته و در حال حاضر تنها چند صد متر از آن در داخل مجموعه است. کف جاده سنگفرش است و دو طرف آن ستون هایی به ارتفاع تقریبی ۳ متر کار گذاشته شده است که اکنون تعداد کمی از آنها سرپا است. بیماران از شهر با پای پیاده وارد این مسیر میشدند. در ابتدای مسیر تابلویی با مضمون اینکه: ورود بیماران لاعلاج ممنوع بود، وجود داشته!.


راه مقدس به حیاط مرکزی یا Ceremony Area می رسد. این محوطه، حیاط مرکزی و قلب معنوی این مجموعه درمانی بود. این فضا درست پس از مسیر مقدس قرار داشته و نخستین محل تجمع بیماران به شمار میآمد. در این محوطه، آیینهای نیایش، قربانی، گفتوگو با کاهنان و آمادهسازی ذهنی بیماران پیش از ورود به تونل خواب درمانی انجام میشد. Ceremony Area در واقع پیوندگاه ایمان، رواندرمانی و پزشکی تجربی بوده و نقشی اساسی در روند درمان بیماران ایفا میکرد.


سپس بیمار، از تونل تاریک زیرزمینی عبور میکرد و وارد بخش خواب درمانی میشد. در این مرحله، بیماران در فضایی نیمهتاریک به خواب میرفتند تا به باور مردم، خدای آسکلپیوس در رؤیا روش درمان را به آنان نشان دهد. پس از بیدار شدن مرحله اصلی درمان آغاز میشد. بیماران خواب خود را برای کاهن-پزشکان بازگو میکردند و بر اساس تعبیر آن، نسخهای کاملاً شخصی شامل داروهای گیاهی، آبدرمانی، رژیم غذایی، تمرینات بدنی یا حتی موسیقی و نمایش درمانی برای آنها تنظیم میشد. برخی بیماران تنها یک شب، و برخی دیگر چندین روز یا هفته در این مرکز اقامت میکردند. در صورت بهبود، بیمار با انجام آیین شکرگزاری و تقدیم نذورات، آسکلپیون را ترک میکرد. همانطور که گفته شد Ceremony Area ، یک حیاط چهارگوش یا مستطیلشکل کاملاً روباز و محصور با رواقهای ستوندار ایونیک است. این حیاط ارتباط مستقیم با معبد آسکلپیوس حمامها، تونل درمان و راه دسترسی به تئاتر دارد. ورودی تونل زیرزمینی (Transition Gate) نسبتاً کوچک و فروتنانه، بدون تزئین باشکوه و دیوارههای سنگتراشیده ساده است.

تونل زیرزمینی درمان (Dream Tunnel) حدود ۸۰-۷۰ متر طول، ۲ متر عرض و حدود ۲.۵ تا ۳ متر ارتفاع دارد و کاملاً سنگی با قوس نیمدایرهای در سقف است که نور مناسبی را فراهم می کند. به شکل استادانه ای جریان باریکی از آب وارد این تونل می شود و در گوشه ای از تونل بدون آنکه سبب خیس شدن کف تونل شود در آن جریان می یابد. بیماران در هنگام عبور از این تونل همواره زمزمه عبور آب را می شنوند که به تمدد اعصاب آنها کمک می کند.


سپس وارد سالن خواب درمانی (Abaton یا Enkoimeterion) میشدند، این فضا مقدسترین بخش کل اسکلپیون بود. این ساختمان نیمهبسته دارای دیوارهای ضخیم سنگی، نور بسیار کم با تهویه طبیعی محدود و بسترهای سنگی یا چوبی منظم بود.


از دیگر قسمتهای این مجموعه می توان به حمامها و فضاهای آبدرمانی اشاره کرد که دارای سقفهای گنبدی گرمابهای، حوضهای آب گرم، آبراهههای سنگی و اتاقهای ماساژ بودند.

تئاتر اسکلپیون، در شیب طبیعی تپه ساخته شده و بیشتر برای موسیقیدرمانی، تئاتر درمانی و شادیدرمانی استفاده می شد.


در سمت راست Ceremony Area، کتابخانه این مجموعه قرار داشت که اکنون در آن محل یک درخت کهنسال با ساقه و شاخه های درهم تنیده دیده می شود.

با توجه به فرصتی که هنوز برای ما باقی مانده بود به سمت موزه باستانشناسی برگاما که در داخل شهر قرار دارد حرکت کردیم. قیمت بلیط موزه 3 یورو است. در داخل حیاط ورودی تعدادی از مجسمه هایی را که از گوشه و کنار محوطه های باستانی جمع کرده اند، قرار داده اند. این موزه از دو سالن اصلی تشکیل شده است، سالن نخست به باستانشناسی و سالن دوم به مردم شناسی اختصاص دارد. در سالن باستانشناسی، مجموعهای ارزشمند از آثار دورههای هلنیستی، رومی، بیزانسی و عثمانی قرار داده شده است که می توان به مجسمهها و یافتههای آکروپولیس پرگامون، از جمله قطعاتی از معابد تروژان، زئوس، دیونیسوس و سایر سازههای مهم اشاره کرد. همچنین آثار Asclepeion شامل وسایل پزشکی باستانی، کتیبهها، مجسمههای مرتبط با آسکلپیوس و نمادهای درمانی است. در قسمتی نیز موزاییکهای زیبا و کاملاً حفظشده متعلق به خانههای اعیانی دوره رومی به نمایش گذاشته شده اند. بازدید از موزه یک ساعت زمان نیاز دارد.




در مسیر بازگشت تصمیم گرفتیم تا از شهر ساحلی آیوالیک هم بازدید کوتاهی داشته باشیم. یکساعت طول کشید تا از برگاما به آیوالیک رسیدیم و توانستیم غروب زیبا را در این شهر مشاهده کنیم.
آیوالیک (Ayvalık) به خاطر معماری یونانی، خیابانهای سنگفرش، خانههای سنگی نئوکلاسیک، کوچههای باریک و پر از رنگ، جزایر متعدد و طبیعت آرامشبخشش شهرت دارد. این شهر تا اوایل قرن بیستم عمدتاً یونانینشین بود و همین موضوع باعث شده که هویت معماری، فرهنگی و آشپزی آن آمیزهای از یونانی و ترکی باشد. آیوالیک با وجود توریستهای زیادی که دارد، شهری زنده و پرانرژی است. کافه رستورانها معمولا تا پاسی از شب باز هستند. ما فرصت کافی داشتیم تا در کوچه های کنار اسکله قدم بزنیم و شام را هم در یکی از رستورانهای همین منطقه بخوریم.



روز پنجم، سه شنبه 18 شهریور:
ساعت از 10 گذشته بود که به سمت منطقه باستانی افسوس در جنوب استان ازمیر حرکت کردیم و تقریبا یکساعت بعد به شهر سلجوک رسیدیم و مستقیم به سمت معبد آرتمیس رفتیم. این معبد یکی از مشهورترین بناهای جهان باستان است؛ زیرا در فهرست عجایب هفتگانه دنیای قدیم قرار دارد. این معبد عظیم، که بیشتر زندگیاش را در دوره کلاسیک یونان و سپس دوره رومی سپری کرده، یکی از مهمترین مراکز مذهبی، فرهنگی و حتی اقتصادی آناتولی بوده است. آغاز ساخت نخستین معبد به حدود قرن ۷ پیش از میلاد بازمیگردد ولی نسخه بزرگ و معروف معبد (که جزو عجایب هفتگانه بود) در قرن ۶ پیش از میلاد توسط کرِسیفرون و پسرش متاژنِس ساخته شد. در سال ۳۵۶ پ.م هِروسترآتوس معبد را آتش زد تا نامش جاودانه شود. اسکندر مقدونی هزینه بازسازی را پیشنهاد داد، اما افسوسیها آن را نپذیرفتند و خودشان معبد را دوباره ساختند. در نهایت در قرن ۳ یا ۴ میلادی با گسترش مسیحیت و حملات مکرر، معبد رو به افول رفت و متروکه شد.
ورود به این محوطه باستانی رایگان است و تنها چیزی که از این معبد به جا مانده بخشی از یک ستون مونتاژ شده( از قطعات جداگانه) ، تعدادی از قطعات ستونهای فرو افتاده و همچنین تعدادی از پایه های سنگی و چاله های ستون ها است با اینکه آثار کمی برجای مانده، اما چشمانداز تپه آیسالوک، قلعه سلجوک و کلیسای سنت جان در پسزمینه، حس تاریخی خاصی به این فضا میدهد. در زمانی که ما آنجا بودیم، گروهی از باستان شناس ها مشغول کار در این سایت بودند.

تنها چند کیلومتر جلوتر به سایت باستانی افسوس می رسیم. چند پارکینگ بزرگ برای توقف اتومبیلها و اتوبوسها در نظر گرفته شده است. برای تهیه بلیط ابتدا می بایست از یک بازارچه کوچک که عمدتا به فروشگاههای سوغاتی فروشی تعلق دارند گذر کرد. قیمت بلیط بازدید از سایت افسوس به همراه بلیط بازدید از تراس، 52 یورو است.

ما تقریبا ساعت 12:30 وارد محوطه باستانی شدیم. این سایت یکی از مهمترین سایتهای میراث جهانی در کشور ترکیه است و در سال 2015 ثبت جهانی شده است.
قبل از اینکه تجربه خودمان را درباره بازدید از این سایت بگویم، بهتر است کمی بیشتر درباره این سایت باستانی بدانیم.
“افسوس یکی از کهنترین و مهمترین شهرهای مدیترانه با بیش از سه هزار سال قدمت بود. موقعیت آن در دهانهٔ رود «کایستور» و نزدیکی به دریا، افسوس را به بندری ایدهآل و مرکز تجارت شرق و غرب تبدیل کرده بود. شهر در طول تاریخ بارها جابهجا، بازسازی و دوباره شکوفا شد و در دورههای مختلف یونانی، هلنیستی، رومی و بیزانسی، نقش مهمی در فرهنگ و اقتصاد منطقه ایفا کرد. بنا بر روایات یونانی، افسوس را آندروکلس، پسر کادموس، در حدود ۱۰۰۰ پ.م تأسیس کرد. اما شواهد باستانشناسی نشان میدهد که منطقه خیلی پیش از یونانیها محل زندگی اقوام آناتولی (احتمالاً لیدیها و کاریان) بود. در قرن ۷ پ.م معبد بزرگ آرتمیس در افسوس ساخته شد که بهتدریج به یکی از مشهورترین مراکز مذهبی جهان باستان تبدیل شد. در سده ۶ پ.م، افسوس تحت سلطهٔ لیدیها قرار گرفت و بخشی از پادشاهی ثروتمند آنها شد. در سال ۵۴۶ پ.م کوروش هخامنشی لیدیها را شکست داد و افسوس نیز مانند دیگر ساتراپیهای آسیای صغیر به امپراتوری ایرانِ هخامنشی پیوست. در این دوره، شهر رونق داشت اما استقلال سیاسی محدود شد. آتشسوزی عمدی معبد آرتمیس در سال ۳۵۶ پ.م نیز در همین بازه زمانی رخ داد. با ورود اسکندر مقدونی در ۳۳۴ پ.م، افسوس از سلطه هخامنشیان آزاد شد. پس از مرگ اسکندر، افسوس بین پادشاهان هلنیستی دستبهدست شد اما دوران حکومت آتالیدها (پادشاهی پرگامون) برای شهر عصر شکوفایی بود. در همین دوره، شهر دوباره بازسازی شد و خیابانها، بناها و سیستم شهری آن توسعه پیدا کرد. از این زمان افسوس تبدیل به یکی از درخشانترین شهرهای یونانی–هلنیستی شد. با وصیت آخرین پادشاه پرگامون، در ۱۳۳ پ.م قلمرو او از جمله افسوس به روم واگذار شد. این آغاز دوران طلایی افسوس بود. در این دوره جمعیت این شهر به 250 تا 300 هزار نفر رسید. ساخت بناهای باشکوه مانند کتابخانه سلسوس، تئاتر بزرگ، خیابان Curetes، حمامها و خانههای تراسی در همین زمان انجام شد. در همین دوران است که چهرهٔ باشکوه افسوس شکل گرفت. با تأثیر مسیحیت، افسوس به مرکز مسیحی مهمی تبدیل شد. کلیسای مریم مقدس محل برگزاری اولین شورای مهم مسیحیت بود. کلیسای بزرگ سنت جان نیز بر تپه آیسالوک ساخته شد.
اما طبیعت روی خوش به این شهر نشان نداد. بستر رودخانه کایستور از رسوب های آبرفتی انباشته شد و کم کم بندر را پر کرد و به این ترتیب فاصله دریا تا شهر بیشتر شد. از طرف دیگر زلزلهها و حملات بیگانگان (اعراب، گوتها و بعدها ترکها) شهر را ویرانتر کرد و مردم مجبور شدند تا بهتدریج به نواحی مرتفعتر (سلجوک کنونی) نقل مکان کنند و این روند ادامه پیدا کرد تا اینکه در قرن ۱۵ میلادی، افسوس کاملاً خالی از سکنه شد.”
پس از ورود به محوطه باستانی، به خیابانی پهن و سنگفرششده رسیدیم که دو طرف آن در گذشته ستونها و مغازهها قرار داشتند. این خیابان از یک سو به بندرگاه قدیم و از سوی دیگر به آمفی تئاتر بزرگ می رسد.

این آمفی تئاتر یکی از عظیمترین تئاترهای رومی جهان با ظرفیت حدود ۲۵ هزار نفر است که در حال حاضر به علت مرمت، نمی توان وارد آن شد ولی به یاد می آورم که 10 سال قبل که نخستین بار از این سایت بازدید کردم از پله های آن بالا رفتم. از ردیفهای فوقانی چشم انداز فوق العاده ای به خیابان بندر وجود دارد.

کمی جلوتر به ساختمان موزه- نمایشگاه رسیدیم که در سال 2023 تاسیس شده است. ایده ساخت این نمایشگاه این بوده تا بازدیدکننده را به قلب تاریخ ببرد و شهر را در سه دوره مهم — پیدایش اولیه، دوران شکوفایی رومی، و دوره مسیحیت/عصر سقوط — بازسازی کند. ترکیب تصاویر متحرک، صداهای محیطی، افکتهای سهبعدی، نورپردازی و جلوههای صوتی ۳۶۰ درجه این امکان را میدهد که بازدیدکننده زندگی در افسوس باستان را تقریباً لمس کند. بازدید معمولاً حدود ۲۰ تا ۳۰ دقیقه طول میکشد و راهنما و صوت راهنما (audio guide) در چند زبان و از جمله فارسی در اختیار بازدیدکنندگان قرار میگیرد.


سپس در ادامه مسیر به سمت کتابخانه سلسوس، وارد مسیری به نام Marble Way می شویم که در آن بقایایی از ستونها و گاهی مجسمه هایی وجود دارد و در انتهای این مسیر به کتابخانه سلسوس (Library of Celsus) که یکی از مشهورترین بناهای باستانی دنیا است می رسیم. نمای دوطبقهٔ باشکوه آن از این زاویه بسیار دیدنی است.

جلوی کتابخانه معمولاً برای عکاسی بسیار شلوغتر است، پس بهتر است زمان بیشتری را به تماشای این کتابخانه بسیار زیبا اختصاص دهید و در زمان مناسب عکس یادگاری خود را بگیرید. سلسوس با ظرفیت نگهداری حدود ۱۲٬۰۰۰ طومار بعد از کتابخانههای Library of Alexandria و Library of Pergamon بزرگترین کتابخانه باستان بود. ین بنا نه فقط وقف دانش بود، بلکه یک مقبرهٔ تشریفاتی هم بود، جسد Tiberius Julius Celsus Polemaeanus، سناتور و فرماندار رومی ـ آسیای صغیر، زیر کف کتابخانه به خاک سپرده شده است. ساخت این کتابخانه حدود سالهای ۱۱۰ میلادی توسط پسر سلسوس، Gaius Julius Aquila آغاز شد و تا حدود ۱۳۵ میلادی ادامه یافت. نمای بیرونی آن دو طبقه دارد، ستونهای طبقهٔ پایین از سبک کورنتی و طبقهٔ بالا ایونی هستند، این ترکیب معماری رومی-یونانی جلوهای باشکوه به بنا میدهد. طراحی این بنا طوری است که با ترفندی بصری (optical illusion) نمای بیرونی بزرگتر از واقعیت دیده شود یعنی ستونهای میانی بلندتر از ستونهای کناری به نظر می رسند.داخل کتابخانه دیوارها طوری ساخته شده بودند که قفسهها در niches (جایگاههای تو رفته) تعبیه شوند، و بین دیوار بیرونی و دیوار داخلی جدایی وجود داشت تا از تغییرات دما و رطوبت در امان بمانند.





در سمت چپ مسیر سنگفرشی روبروی کتابخانه، بقایایی از خانه های قدیمی، حمام و توالت عمومی وجود دارد. طراحی توالت از سه ردیف سنگی مرمرین با سوراخهایی برای نشستن(مجموعاً حدود ۴۸ نشیمن در کنارهها) تشکیل شده است. در کف توالت یک کانال آب دائمی وجود داشته که بهطور پیوسته در آن آب جاری بوده، تا فضولات را بشوید و از شهر بیرون ببرد. کسانی که از توالت استفاده میکردند پس از اتمام کار با اسفنجی که به ته یک چوب متصل بود، خود را تمیز میکردند. سپس اسفنج را در آب تازه یا سرکه برای ضدعفونی قرار می دادند. برخلاف فرهنگ کنونی ما دربارهٔ حریم خصوصی، در آن زمان نشستن کنار هم، مکالمه، مبادله اخبار و حتی بحثهای سیاسی در توالت عمومی امری عادی بود و می توان اینطور تصور کرد که این فضا تا حدی نقش یک کلوپ مردمی یا گردهمایی اجتماعی را داشت.


خیابان کورِتِس Curetes Street یکی از زیباترین بخشهای افسوس و نقطهٔ اصلی برای عکسبرداری است. این خیابان سربالایی است و از میان ستونهای بازسازیشده، فوارهها و مغازههای رومی عبور میکند.

در سمت چپ همین خیابان معبد هادریان (Temple of Hadrian) و در سمت راست خانههای تراسی (Terrace Houses) قرار دارد. در این خانه ها که به اشراف تعلق داشته و به خوبی مرمت شده اند موزاییکها و نقاشیهای دیواری با ارزش در معرض نمایش گذاشته شده اند.






در امتداد خیابان کورتس چندین بنای دیگر، از جمله یک آمفی تئاتر کوچک و بنای اودیون (Odeon) و پرایتانیوم قرار دارد.

درب خروجی افسوس در انتهای همین خیابان است و معمولا تورها، مسافران خود را از این محل سوار می کنند تا نیاز نباشد همین مسیر را برگردند. البته ما از این مسیر برگشتیم چون اتومبیل در پارکینگ درب ورودی بود. بازدید از مجموعه افسوس حداقل به 4 ساعت زمان نیاز دارد.
مقصد بعدی ما روستای شیرینجه بود که در 8 کیلومتری شهر سلجوک قرار دارد. این روستا بهخاطر خانههای سنگی سنتی، کوچههای سنگفرش، معماری بومی و بیشتر از هر چیزی برای شراب میوهایاش معروف است مثل شراب انار، سیب، هلو، گیلاس و البته انگور. در این روستا خانههای سنتی بسیاری بازسازی شدهاند و به هتلهای بوتیک و مهمانپذیر تبدیل شدهاند. این موضوع سبب شده که اقامت شبانه در روستا برای گردشگران ممکن شود.
پس ورود به روستا و قدم زدن در کوچه های سنگی، باریک و پر شیب آن احساس بسیار خوبی را تجربه کردیم. بسیاری از کوچه ها مملو هستند از فروشگاههای سوغاتی فروشی، کافه، رستوران و همچنین مغازه هایی که شراب محلی را عرضه می کنند و بسیاری از بازدید کنندگان را برای مزه کردن شراب ها به داخل مغازه خود دعوت می کنند و اکثرا هم با دست پر مغازه را ترک می کنند!





ما ناهار دیر هنگام خودمان را در رستوران یکی از این بوتیک هتلها صرف کردیم. این رستوران منظره جالبی از روستای شیرینجه را در پیش روی ما قرار داد. روستای شیرینجه از روستاهای طبقاتی به حساب می آید و به همین دلیل منظره روستا که با باغ های میوه و درختان زیتون احاطه شده است به خودی خود بسیار زیباست.


در انتهای روستا یک کلیسا با ستونهای چوبی بسیار قدیمی وجود دارد. البته حال و هوای داخل کلیسا بیشتر به مسجد می ماند. ما تقریبا دو ساعت را داخل روستا گذراندیم و بعد به سمت ازمیر به راه افتادیم.


حدود ساعت 7:30 بود که به منطقه آلسانجاک برای خرید و گردش رفتیم. در کوچه ها و خیابانهای این منطقه جنب و جوش فراوانی به چشم می خورد. تعدادی از دوستان از چند فروشگاه بزرگ مقداری لباس خریدند و سپس به اتفاق به پارک ساحلی کنار اسکله آلسانجاک رفتیم و کمی در این محل قدم زدیم.
روز ششم، چهارشنبه 19 شهریور، 10 سپتامبر 2025:
امروز را به گشت در شهر ازمیر اختصاص دادیم. ابتدا به محله قدیمی کوناک Konak رفتیم.
منطقه Konak قلب تاریخی، فرهنگی و اداری شهر ازمیر است و مهمترین مرکز شهری این استان بهحساب میآید. این منطقه در ساحل خلیج ازمیر قرار دارد و بسیاری از بناهای نمادین شهر در همین محدوده واقع شدهاند. مسجد کوناک یا Yalı Camii یکی از کوچکترین اما زیباترین بناهای تاریخی ازمیر است که در قلب میدان کوناک و کنار برج ساعت قرار دارد. این مسجد در قرن 18 میلادی ساخته شده و با کاشیهای آبی رنگ عثمانی، گنبد کوچک و مناره باریک خود جلوهای چشمگیر دارد. معماری ظریف آن نمونهای از سبک عثمانی متأخر است و امروز نیز بهعنوان مسجدی فعال مورد استفاده قرار میگیرد.

در سوی دیگر این میدان، برج ساعت کوناک خودنمایی می کند که نماد مشهور شهر ازمیر است و در سال 1901 به مناسبت بیستوپنجمین سال سلطنت عبدالحمید دوم ساخته شد. این برج زیبا با ارتفاع 25 متر در مرکز میدان کوناک قرار دارد و توسط معمار فرانسوی «ریمون شارل پِر» طراحی شده است. تزئینات سنگی ظریف، چهار ساعت هدیه امپراتور آلمان ویلهلم دوم و فوارههای کوچک اطراف آن، فضای برج را بسیار دیدنی کرده است.

کمی جلوتر به بازار قدیمی شهر ازمیر به نام بازار کِمِرآلتی (Kemeraltı Bazaar) می رسیم که بازاری بزرگ، سنتی و بسیار قدیمی است و از قرن 17 فعالیت دارد. اینجا مجموعهای از دکانها، کارگاهها، رستورانهای محلی، مساجد تاریخی (مثل مسجد حصار)، کاروانسراها و فضاهای فرهنگی را در خود جای داده است.
کوچه های باریک این بازار با شور و حال بسیار شما را به ازمیر قدیم می برد. در این بازار تقریبا همه چیز می توان پیدا کرد، از مواد غذایی گرفته تا طلافروشی و بازار لباس و پارچه.

در انتهای بازار به منطقه باستانی شهر ازمیر که امروز با نام آگورای ازمیر (Izmir Agora / Smyrna Agora) شناخته میشود، رسیدیم که مهمترین یادگار دوره یونانی–رومی در قلب شهر مدرن ازمیر است.
برای ورود به این منطقه باستانی می بایست بلیط 8 یوروی آن را تهیه کرد. در بدو ورود با تابلو راهنمایی مواجه می شویم که نام قدیم این منطقه را اسمرنا (Smyrna) آورده است و توضیح داده که اسمرنا ابتدا یک شهر باستانی یونانی بود که بعدها با تبدیل شدن به یکی از شهرهای مهم امپراتوری روم اهمیت بیشتری پیدا کرد. این شهر پس از زلزله بزرگ سال 178 میلادی با حمایت امپراتور مارکوس اورلیوس دوباره بازسازی شد. آنچه امروز در محل آگورا دیده میشود شامل دهها طاق سنگی به شکل تونل،آبراههها، ناودانهای سنگی و سیستم پیچیده انتقال آب و زیرزمینهای بازار رومی هستند که هنوز سالم مانده و بسیار دیدنیاند. همچنین ستونها، محوطه بازار، حیاط اصلی و بقایای ساختمانی که ساختار یک آگورای رومی را بهخوبی نشان میدهند و علاوه بر اینها کتیبهها، سنگنوشتهها و مجسمههای کوچک که نشاندهنده عبادتگاهها و بناهای اداری قدیمیاند. در زمانی که ما از این محل دیدن کردیم کارشناسان مشغول مرمت و کاوش در قسمتهای مختلف بودند.




تقریبا ساعت 2 بعدازظهر بود که برای صرف ناهار به یکی از فروشگاههای بزرگ شهر رفتیم و بعد از سفارش یک اسکندرکباب خوب و کمی استراحت به سمت فرودگاه حرکت کردیم.

اتومبیل را تحویل دادیم و به سمت فرودگاه سابیها استانبول پرواز کردیم و از آنجا راهی تهران شدیم.
افشین ایران پور
کانون گردشگران جوان ایران



کانون گردشگران جوان ایران سفر مسولانه و ارزان قیمت